نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 اگر به ادعای علینجات غلامی، کانال نقدآگین و دیگر کانال‌های نقد دین باعث متعصب‌تر شدن دینداران می‌شوند، پس منطقی‌ست که حکومت آخوندی و سایر نظام‌های دینی، بجای صرف هزینه‌های هنگفت برای راه‌اندازی سایت‌ها و رسانه‌های پاسخ به شبهات، سرمایه‌گذاری گزافی را صرف تأسیس و تقویت کانال‌های نقد اسلام کنند. زیرا طبق منطق غلامی، این کانال‌ها در واقع به نفع ایدئولوژی حاکم عمل می‌کنند!

🍂 اما تجربۀ تاریخی و وضعیت فعلی نشان می‌دهد که چنین ادعایی کاملاً نادرست و بی‌پایه است. نویسندگانی مانند احمد کسروی، علی دشتی، مسعود انصاری، علی میرفطروس و آرامش دوستدار، که از پیشگامان نقد دین در ایران بوده‌اند، همواره تحت تعقیب حکومت‌های دینی قرار داشته‌اند. برخی از آنان به زندان‌های طولانی‌مدت محکوم شدند، آثارشان توقیف شد و حتی برخی مانند کسروی بدست گروه‌های متعصب مذهبی به قتل رسیدند. این روند همچنان ادامه دارد؛ بسیاری از گردانندگان کانال‌های نقد دین در فضای مجازی نیز با تهدیدها، پیگردهای قانونی و مجازات‌های سنگین مواجه می‌شوند.

🍂 در مقابل، غلامی و همفکران او که از منظر دفاعی به حمایت از دین می‌پردازند، نه‌تنها تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند، بلکه در حوزه‌های علمیه و محافل مذهبی، مانند بیژن عبدالکریمی، مورد تکریم هستند و کمتر از "استاد" خطاب نمی‌شوند و گمان می‌کنند که تجمع بسیجیان اطراف آنان، نشانه موفقیت در ارائۀ تفسیری "رادیکال اما منطبق با زیست‌جهان" از دین است!

🍂 حال اگر واقعاً نقد دین متعصبان را متعصب‌تر می‌کند، باید پرسید چرا گردانندگان کانال‌های نقد دین دستگیر می‌شوند و پیوسته تحت تعقیب‌اند؟ چرا حکومت‌های دینی از هیچ تلاشی برای خاموش کردن صدای آنان فروگذار نمی‌کنند؟

🍂 از سوی دیگر، آیا دفاع از خرافاتی مانند "الهی بودن عذاب آتش‌سوزی در لس‌آنجلس" واقعاً به رشد ذهنیت انتقادی در میان دینداران متعصب کمک می‌کند؟ یا صرفاً زمینه‌ساز تثبیت جزم‌گرایی و تقویت باورهای خرافی در جامعه است؟ تجربه نشان داده‌است که سرکوب نقد و تشویق خرافه‌پرستی، هرگز به شکوفایی خرد جمعی منجر نمی‌شود، بلکه تنها دیوارهای تعصب را بلندتر و محکم‌تر می‌کند.

🍂 علی‌نجات غلامی بر این باور است که تفسیر او از قرآن، که بگفتۀ خودش منطبق بر "زیست‌جهان" است، به فضای نقد عمق می‌بخشد، درحالی‌که به نظر او کانال نقدآگین نقد و انتقاد را سطحی کرده‌است؛ اما این ادعا تا چه حد با واقعیت تطابق دارد؟

🍂 چگونه می‌توان از "عمق‌بخشی به نقد" سخن گفت، در حالی‌که غلامی از یک سو همان آموزه‌های مصباح یزدی و مرتضی مطهری را با ظاهری پدیدارشناختی و اصطلاحات پیچیده بازگو می‌کند، و از سوی دیگر دینی را پیشنهاد می‌دهد که عملاً به نسخه‌ای عقیم و بی‌اثر از دین تبدیل شده‌است؟

🍂 این دینِ بی‌اثر حتی از جنبه‌های انتقادی و پیکارگرانه‌ای که در نهضت‌های دینی بزرگ تاریخ مانند قیام ابراهیم، مسیحیت اولیه، اسلام دوران صدر و حتی بهاییت در مراحل آغازین ظهورشان نمایان بود، تهی‌ست. دین در این روایت جدید، به چیزی تقلیل می‌یابد که نه توان اصلاح زیست‌جهان تباه‌شدۀ امروز را دارد، و نه جرأت به‌چالش‌کشیدنِ نیروهای سلطه‌گر را.

🍂 اختگی این دینِ انتقاد-زدوده، با تکیه بر دو شعارِ «بی‌آزاری» و «زیبایی‌شناسی» توجیه می‌شود؛ گویی تنها رسالت دین-فلسفۀ او این است که در گوشه‌ای آرام و بی‌صدا بماند، دل‌ها را تسخیر کند و هیچ پرسشی بر ساختارهای ناعادلانه و زنجیره‌های تباهی در دل زیست‌جهان وارد نکند.

🔺این نگرش، نه‌تنها فلسفه را از رسالت انتقادی‌اش تهی می‌کند، بلکه خود دین را به آیینی غیرمؤثر و حاشیه‌ای تقلیل می‌دهد که در برابر بغرنج‌های اساسی زیست‌جهان انسانی سکوت اختیار می‌کند‌. آیا این بیشترین خدمت به نظام جمهوری اسلامی نیست؟

🍂 غلامی با چنین دیدگاهی نه تنها به "عمق نقد" چیزی نمی‌افزاید، بلکه با حذف وجوه ابراهیمی دین خود، آن را به کالایی بی‌خطر برای "زیست‌جهان سلطه‌گر" تبدیل می‌کند؛ کالایی که صرفاً به زیبایی ظاهری و بی‌آزاری دلخوش است و فلسفه را از میدان گفت‌وگوی آزاد، به حجره‌های بسته و محافظه‌کارانه می‌برد، و از همدمی با حجره‌چی‌ها و حجره‌نشین‌ها احساس ارضا می‌کند.

🍂 اگر دین-فلسفه‌ای که باید در میدان سیاست و جامعه به‌مثابه نیرویی دگرگون‌کننده و پیکارجو ظاهر شود، به صرف آیینی زیباشناسانه و بی‌خطر تقلیل یابد، آیا این چیزی جز "کنیزسازی فلسفه" است؟ فلسفه‌ای که به‌جای گام برداشتن در «آگورا» (میدان عمومی گفت‌وگو و تضارب اندیشه‌ها) سر از حجره‌های بسته و گفت‌وگوی تاویلی و غیرانتقادی با روحانیون در-می‌آورد؟

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۴)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🔺این تفسیر نه‌تنها از فضای انتقادی فاصله می‌گیرد، بلکه فلسفه را از رسالت اصلی‌اش تهی و به ابزاری در خدمت توجیه نظم موجود تبدیل می‌کند؛ نظمی که دقیقاً همان چیزی است که هر نقد راستین باید در برابر آن قد علم کند.

🔻در پاسخ به این‌ ادعای غلامی نیز، که نقدآگین "موقف" مشخصی ندارد، باید گفت که کانال نقدآگین موقف خود را کاملاً مشخص کرده‌است:
حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح — بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی.


🍂 نقدآگین نقد را اساس و شعار اصلی خود قرار داده‌است و در این مسیر، هیچ‌گونه عدولی از آن نداشته‌‌‌است. طرحِ وجوهِ تامل‌برانگیزِ نقد شیعه بر سنی، سنی بر شیعه و نقدهای دیگر، همگی برای دامن زدن به مباحثِ انتقادیِ بیشتر و تحریکِ تحرکِ ذهنی‌ست. اما غلامی، به‌عنوان محققی هوسرل‌پژوه، در عین اینکه "گرایشات چندلایه‌ایِ" یک نشریه، که صرفا تریبونی‌ست برای بازتابِ آرای نویسندگان مختلف، را سرزنش می‌کند، خودش را مجاز می‌داند که در مورد هرچیز نظر کارشناسانه دهد! حتی در دانش-رشته‌ای بسیار گسترده مانند تاریخ ایران، که در حیطه آن اشتباهات، تقلیل‌گرایی‌ها و خطاهاهایش به‌وضوح آشکارند. چنانکه با جهلی شگفت‌‌آور ادعا می‌کند که
کلمۀ "فرهنگ" برای ایران باستان معنا ندارد و ایرانیان نه فرهنگ‌مند، بلکه بربر بوده‌اند.

حتی فرمانروایی کوروش بر ۲۵ کشور را فاقد هرگونه درس برای بشریت می‌داند و آن را استبدادی و بربریت محض قلمداد می‌کند.

در این خطه از جهان یک برگ فلسفه نبوده‌است و همۀ ترجمه‌های دانشگاه گندی شاپور از آثار به ویژۀ منطقی ارسطو و حتی نوشته‌های پولس ایرانی هم کشک بوده‌اند!


🔺این ادعای مباهته‌گونۀ غلامی که کانال نقدآگین، "موقف" مشخصی ندارد، فقط یک افترای بی‌پایه است. نقدآگین کانالی‌ست فرهنگی که موقفش نقد است و شعارش جز این نیست. بنابراین، این اظهارات نه‌فقط بی‌دقت و سست هستند، بلکه درک عمیق‌تری از تاریخ و فرهنگ ایران باستان را نادیده می‌گیرند. در واقع، این دیدگاه‌ها، بیشتر از آنکه نقدی جدی باشند، تلاشی برای ساده‌سازی تاریخ و فرهنگ ایران هستند که هیچ جایی برای تأملات واقعی نمی‌گذارند و به هر حال، به‌وضوح نشان‌دهندۀ یک نکته اند؛ مغالطه معیارهای دوگانه.

🍂 غلامی با وجود درک اندک و تقلیل‌گرایانه از تاریخ ایران، تاریخ اسلام و حتی تشیع، به خود این اجازه را می‌دهد که به‌تنهایی درباره این موضوعات اظهار نظر کند و دیدگاه‌های خود را به‌عنوان حقایق قطعی مطرح سازد. او بدون توجه به پیچیدگی‌ها و ابعاد مختلف این مسائل، روایاتی گزینش‌شده، تقطیع شده، سطحی و بعضاً تحریف‌شده ارائه می‌دهد که بیشتر از بی‌سوادی و جانب‌دار-بودگی او در این‌ حوزه پرده برمی‌دارند تا دانش و بینش واقعی.

🍂 نکتۀ جالب این‌جاست که همین "فیلسوف"، که بی‌محابا در حوزه‌هایی خارج از تخصص خود جولان می‌دهد، این حق را از ده‌ها نویسنده و اندیشمند دیگر (که نقدآگین بعنوان کانالی عمومی، صرفا تریبونی‌ست برای این صداهای سانسور و حذف‌شده) سلب می‌کند. گویی تنها اوست که حقّ نقد و اظهار نظر دربارۀ پدیدارهای فرهنگی و تاریخی را دارد، و نه‌تنها در ایران، بلکه در کل جهان، نقدهایی از این سنخ در کار دامن زدن به سطحی‌گرایی هستند(!) و در نتیجه، باید این‌گونه نقدها تعطیل شوند تا فضای عمومی به فضای جولانِ خودش و طلبه‌ها و مومنینی که به وی علاقه‌مند هستند تبدیل شود!

🍂 در واقع، غلامی با اتخاذ چنین رویکردی، نه‌تنها به تک‌صدایی میدان می‌دهد، بلکه تلاش می‌کند گفت‌وگوهای انتقادی جمعی را خفه کند. این درحالی‌ست که فلسفه و نقد فرهنگی، دقیقاً بر پایۀ تنوع دیدگاه‌ها و تضارب آراء شکل می‌گیرند. او با این رفتار خود در نقش نوعی "مفتش فرهنگی-فلسفی" و "داور انحصارطلب" ظاهر می‌شود که می‌خواهد عرصۀ نقد را به حضور انفرادی خود محدود کند، و هرگونه صدای مخالف یا حتی موافقی را که از کنترل او خارج باشد، نامشروع جلوه دهد.

🔺این تناقض آشکار—یعنی آزادی بی‌حدوحصر برای اظهار نظر خود و نفی حق دیگران—نه‌تنها به ضعف گفتار او می‌انجامد، بلکه نشان می‌دهد که او به‌جای دفاع از نقد آزاد و سازنده، در پی کنترل فضای گفت‌وگو و سرکوب صداهای مستقل است. آیا چنین رویکردی نسبتی با "نو مسلمان بودن" او دارد؟

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۵)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 ایده‌ای که غلامی مطرح می‌کند مبنی بر اینکه:
چون تصور اسپینوزا از جوهر توسط برخی فلاسفه مانند هوسرل یا لایبنیتس به چالش کشیده‌شده، پس هر نقدی که از این منظر به "خدای متشخص" وارد شود کودکانه و بیهوده است،

از بنیان اشتباه و نادرست است. این استدلال، دچار مغالطه‌ای آشکار است که می‌توان آن را "استنتاج نادرست از نقدهای درون‌پارادایمی" نامید.

🍂 نخست باید توجه داشت که هر سنت فلسفی دارای پیش‌فرض‌های خاص خود است و نقدهایی که در آن سنت مطرح می‌شود، الزاماً به ابطال یا بی‌اعتباری نظرات فیلسوفان پیشین در سایر پارادایم‌ها نمی‌انجامد. بعنوان مثال، نقد پدیدارشناسی بر مفهوم "جوهر اسپینوزا"، از این جهت است که این مفهوم با رویکرد "تجربه‌محور و توصیفی" این جنبش سازگار نیست. پدیدارشناسی با تمرکز بر "تجربۀ زیسته" و "فرآیند پدیدارشدن پدیدارها"، "جوهرگرایی" را کنار می‌گذارد؛ اما این به‌معنای نفی کلی ارزش نقدهای اسپینوزا در سایر زمینه‌ها، به‌ویژه نقدِ "خدای متشخص" نیست.

🍂 دوم این که حتی اگر فرض کنیم نقد پدیدارشناسان بر جوهر اسپینوزایی معتبر است، این به‌هیچ‌وجه به‌معنای بی‌اعتباریِ نقد او به "خدای متشخص" نیست.

🍂 اسپینوزا با نگرشی که خداوند را بجای یک "موجود متشخص و فراطبیعی"، بعنوان "جوهر واحدی که با طبیعت و عقل یکی‌ست"، معرفی می‌کند، یکی از موثرترین نقدها را به "الگوی خدای متشخص" ارائه داده‌است. این نقد در بسیاری از سنت‌های فکری، از جمله در "الهیات طبیعت‌گرای معاصر"، همچنان مطرح و مورد توجه است.

🍂 نکتۀ دیگر این است که نقد یک فیلسوف بزرگ مانند اسپینوزا به مفاهیم دینی، حتی اگر از منظر برخی پارادایم‌ها مورد نقد قرار گیرد، همچنان دارای ارزش تاریخی و فکری‌ست. هیچ پارادایمی حق انحصاری در تعیین ارزش یا بی‌ارزشی نقدهای فلسفی ندارد. بنابراین، استنتاج غلامی که گویی نقدهای اسپینوزایی به خدای متشخص، چون از منظر برخی سنت‌ها نقدپذیر هستند، کودکانه‌اند، اساساً مغالطه‌آمیز و فاقد بنیان منطقی‌ست.

🍂 در نهایت، اگر نقدهای اسپینوزا یا افراد هم‌سو با او، بر خدای متشخص "بیهوده" و "کودکانه" هستند، چرا این نقدها توانسته‌اند غلامی را چنان آشفته کنند که به‌جای ارائۀ پاسخ‌های فلسفی، به حملۀ چماق‌گونه علیه کانال نقدآگین بپردازد؟ نقد زمانی ارزشمند تلقی می‌شود که بتواند چنین واکنش‌هایی برانگیزد و این خود نشان می‌دهد که ادعای کودکانه‌بودن این نقدها، چیزی جز راهی برای فرار از مواجهۀ فکری نیست.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🔻غلامی بدون اینکه تعریف مشخص و دقیقی از واژه "پان‌ایرانیست" ارائه دهد، به نقدآگین اعتراض می‌کند که چرا نقدهای برخی افراد از اسلام از موضع ایران‌گرایی را منتشر می‌کند. این اعتراض از دو جنبه قابل بررسی‌ست:

1️⃣ این سخن به‌روشنی نشان‌دهندۀ ناراحتی عمیق او از هر نقدی‌ست که از زاویۀ دفاع از ایران به اسلام وارد می‌شود.

بارها دیده‌ایم که غلامی در مواجهه با "تقابل میان اسلام و ایران"، بی‌تردید جانب اسلام را می‌گیرد. هرگونه نقدی که از موضع منافع ملی انجام شود، از نظر او به‌سرعت به فاشیسم و تعصبات نژادی تقلیل داده می‌شود.

🔺این رویکرد، نه تنها حاکی از فهم محدود او از مفاهیمِ "ملی‌گرایی" و "نقد فرهنگی"ست، بلکه تلاشی‌ست برای سرکوبِ صداهایی که برخلاف نگاه او، به دفاع از ایران بعنوان یک تمدن دیرینه می‌پردازند.

2️⃣ این اعتراض ناآگاهی او از موضع اصلی کانال نقدآگین را نیز آشکار می‌کند. موضع نقدآگین همواره تدافعی بوده‌است، نه تهاجمی؛ دفاع از ایران در برابر حملاتی که از سوی برخی مدافعان اسلام به فرهنگ ایران باستان و کیستی ملی ما صورت می‌گیرد. غلامی خود یکی از این مهاجمان است؛ کسی که همواره تلاش کرده‌است کلیت ایران و حتی متفکران و شاعران بزرگی چون فردوسی و حافظ را به نفع اسلام مصادره کند؛ بی‌آنکه به جنبه‌های "فرادینی" و "جهان‌شمول" اندیشۀ این بزرگان توجه داشته باشد.

🍂 از سوی دیگر، باید یادآور شد که نویسنده‌ای با گرایشِ اسپینوزایی با نام مستعارِ موثق، تنها یکی از نویسندگانی‌ست که کانال نقدآگین آرای آنها را بازنشر می‌کند و مدیران نقدآگین مواضع خاص خود را دارند. مواضعِ یکی از نویسندگان بازنشر شده در این کانال، به‌هیچ‌وجه نمایندۀ کل کانالی با طیف‌های مختلف، از مسلمانِ نواندیش و مسلمانِ دارایِ گرایش روشنفکری دینی تا آتئیست و دئیست و ندانم‌گرا و... نیست. برای مثال، موضع آن نویسنده با مشرب اسپینوزایی، هیچ ارتباطی به دیگرانی که مواضعشان را بازنشر می‌کنیم، از جمله، محسن بنائی، اصغر زنجانی، اشکان، محمود کریمی، بهرام بسطامی، فریدون فرخ و... (اکثرا با اسامی مستعار) ندارد که هر یک مطالعات گسترده‌ای در حوزه‌ای، از جمله ایده‌آلیسم غربی، تاریخ ایران و یونان، اساطیر و دین‌های باستانی، فرق شیعه و تاریخ اسلام و تاریخ انتقادی و... دارند. اما غلامی با رویکردی سطحی و غیرمنصفانه، تمام کانال را بر اساس دیدگاه‌های یکی از افراد بازتاب‌یافته در آن قضاوت می‌کند. این همان مصداقِ دقیقِ " گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری" است.

🍂 غلامی با این رفتار به‌جای نقد دقیق و روشمند، تنها به تخریب کلیت کانال می‌پردازد و تلاش می‌کند با مواجهه‌ای شتاب‌زده، از طریق برچسب‌زنی‌ به یکی از نویسندگان که بخشی از مطالبش در نقدآگین بازتاب یافته، و آن هم جزئی کوچک از مطالب کانال را شامل می‌شده، اعتبار تمامی نویسندگان با رویکردهای فکری متفاوت را (که نقدآگین بعنوان یک تریبون حامی افکار انتقادی، صدای‌شان را بازتاب داده) زیر سؤال ببرد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۷)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🔻غلامی مدعی‌ست که مکتوباتِ کسی چون موثق، موضعی صرفاً سلبی دارد و به‌جای ارائۀ دیدگاهی ایجابی، تنها به تخریب مفاهیم دینی می‌پردازد. این ادعا از چند جنبه به‌شدت قابل نقد است:

1️⃣ نخست اینکه، موثق نه‌تنها متون گسترده‌ای در راستای بیان مواضع ایجابی خود نوشته، بلکه صاحب نگره و کتابی با عنوان "مرگ مسمای اسلام و بقای نام آن" است؛ کتابی که به‌وضوح چارچوب نظری او را دربارۀ وضعیت دین اسلام در جهان معاصر توضیح می‌دهد.

2️⃣ دوم اینکه، نقدهای موثق، برخاسته از موضعی فلسفی متاثر از نگرگاه اسپینوزاست؛ نگرگاهی که به‌شدت مفهوم "خدای متشخص"  را به پرسش می‌کشد و اساساً در تلاش است تا الوهیت را از صورت‌بندی انسانی و متشخص آن برهاند.

🍂 موثق با استفاده از این رویکرد، توانسته نقدهای بنیادینی علیه تصور خدای متشخص ارائه کند؛ نقدی که شامل الله به‌عنوان خدایی متشخص در قرآن نیز می‌شود.

🍂 غلامی در دفاع از الله به نظریه‌ای می‌پردازد که چیزی جز "باطلی شبه‌فلسفی" نیست؛ نظریه‌ای که بر اساس آن:
الله "نه تجسد دارد و نه تشخص، اما در عین حال از «کیستی» و «پرسونا» برخوردار است"

.🔺🔻این اظهارات به‌طور جدی با بنیان‌های فلسفی به تضاد می‌خورد و در واقع مغالطه‌آمیز است.

🍂 پرسونا، به‌ویژه در فلسفه‌های کلاسیک، به‌معنای ویژگی‌های شخصیتی، ارادۀ فعال و هویت فردی‌ست. این ویژگی‌ها به فردیت و تشخص می‌انجامند.

🍂 در نظر فلاسفه‌ای چون آگوستین و توماس آکویناس، تشخص به وجود ویژگی‌هایی چون اراده، هدف و توانایی برقراری ارتباط شخصی اشاره دارد. به عبارت دیگر، پرسونا هیچ‌گاه نمی‌تواند جدا از تشخص وجود داشته‌باشد؛ زیرا پرسونا اساساً همان ویژگی‌های فردی و اراده‌ای است که تشخص را می‌سازد.

🍂 اگر الله نه تجسد داشته باشد و نه تشخص، اما همچنان دارای پرسونا تلقی شود، این ادعا دچار تناقضی بنیادین است؛ زیرا پرسونا ذاتاً وابسته به ویژگی‌هایی همچون ارادۀ فعال، هدفمندی و توانایی برقراری ارتباط شخصی‌ست.

🔺بدون تشخص، این عناصر امکان ظهور ندارند و بنابراین، سخن از داشتن پرسونا بدون تشخص منطقی ناپذیرفتنی‌ست. بدون تشخص، خدایی نمی‌تواند دارای کیستی مشخص یا اراده‌ای فعال باشد.

🍂 پرسونا بدون تشخص بی‌معناست؛ زیرا پرسونا به‌طور مستقیم به قابلیت‌های شخصیتی و توانایی متمایز شدن از دیگر موجودات مربوط می‌شود. در واقع، اگر الله فاقد تشخص باشد، هیچ‌گونه امکان شخصیت‌دادن به او از منظر فلسفی وجود ندارد؛ پس نمی‌توان هم او را از ویژگی‌های شخصیتی برخوردار دانست و هم او را فاقد تشخص دانست؛ زیرا این دو مفهوم به‌طور متقابل بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

🔺بنابراین، ادعای غلامی مبنی بر اینکه الله «کیستی» و «پرسونا» دارد، اما فاقد تشخص است، در نهایت به یک تناقض فلسفی می‌انجامد. یک موجود بدون تشخص نمی‌تواند پرسونا داشته‌باشد، و به‌طور کلی این ادعا در چهارچوب اصول فلسفی معتبر و منطقی نمی‌گنجد.

🍂 غلامی در دفاع از نظریۀ خود، معمولاً به تمثیلاتی متوسل می‌شود که تلاش دارند تصویر ذهنی خدای قرآن را از خدای متشخص انسان‌وار دور سازند.

🍂 او استدلال می‌کند که:
خداوند در عین نداشتن تعینات و ویژگی‌های شخصیتی انسانی، می‌تواند به‌عنوان یک موجود دارای پرسونا تصور شود، زیرا "پرسونا" در اینجا به معنای برخورداری از نوعی اراده، آگاهی، و ارتباط با جهان است که لزوماً به تجسد یا تشخص انسانی نیازی ندارد.

غلامی با اشاره به مفهوم‌‌ "پرسونا" در مسیحیت، که به معنای "کیستی" به‌جای‌ "چیستی"ست، می‌کوشد تفاوتی بین "پرسونا" در این معنا و "تشخص" ایجاد کند.

🔺اما در فلسفه‌های کلاسیک، پرسونا همیشه در ارتباط با ویژگی‌های فردی و تشخص مطرح می‌شود. پرسونا به‌معنای هویت و اراده فردی است، که ویژگی‌های "شخصی" و "انسان‌وار" دارد. اگر خدا از این ویژگی‌ها (که درک آن‌ها به طور طبیعی برای ما انسان‌ها ساده‌تر است) بهره‌مند نباشد، دیگر نمی‌توان از "پرسونا" در معنای فلسفی سخن گفت.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۸)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 در این که خدا در قرآن از "شیئیت" دور است، هیچ شکی نیست، ولی این به‌معنای نفیِ "تشخص یا شخصیت‌پردازی" در همۀ حالات او نیست. در قرآن، خدا از ویژگی‌هایی برخوردار است که ویژگی‌های متشخص انسانی را نشان می‌دهند، مثل "دست"، "چشم" و حتی "دخالتِ مستقیم در زندگی روزمرۀ افراد".

🔻غلامی در پاسخ به نظرات آقای عزیزی، ادعا کرده‌است که:
صفاتی مانند شنوا، بینا، یا دست داشتن خداوند در قرآن، تمثیل‌هایی هستند که صرفاً برای تقریب ذهن مخاطب به‌کار می‌روند.

او استدلال می‌کند که:
این تمثیلات نباید به‌معنای متشخص‌بودن خداوند در قالب انسان‌وار تلقی شوند، بلکه هدف آن‌ها نمایش جنبه‌های قدرت، آگاهی و اراده‌ای است که صرفاً برای تسهیل درک انسانی بیان شده‌اند.


🔺🔻غلامی تلاش می‌کند از مفهوم "پرسونا" در معنای فلسفی آن بهره ببرد تا بگوید خداوند به‌رغم عدم تشخص فیزیکی، همچنان دارای "که‌بودگی" است. اما مسئله این است که:

۱. تمثیلات به‌خودی‌خود نمی‌توانند حقیقت یا ماهیت یک موجود را نشان دهند، بلکه صرفاً ابزارهای زبانی هستند. اگر خدا در قرآن از طریق تمثیلات شنوایی، بینایی، دست داشتن و فرمانروایی توصیف می‌شود، این توصیفات به‌طور طبیعی ذهن مخاطب را به‌سمت تصور "موجودی متشخص" سوق می‌دهند. صرف تأکید بر "تمثیلی بودن" این مفاهیم، نمی‌تواند مخاطب را از این تعینات دور سازد.

۲. مفهوم "پرسونا" در فلسفه، حتی در سنت مسیحی، نوعی "فردیت یا سوژگی" است که با اراده و آگاهی پیوند دارد. اگر خدا "فاقد تشخص" باشد، چگونه می‌توان او را دارای "پرسونا" دانست؟ این مسئله، به‌ویژه در چارچوب پدیدارشناسی هوسرل، با چالشی بزرگ روبه‌روست؛ زیرا هرگونه "که بودگی" نیازمند یک افق آشکارگی و تجلی است که در برابر سوژه قرار گیرد.

۳. هوسرل بر آن است که هر معنای تجربه‌شده‌ای در جهان، باید از طریق گونه‌ای از تعین (Intuition) به آگاهی راه یابد. اگر خداوند نه متشخص است و نه قابل تعین تجربی، آنگاه چگونه می‌توان او را دارای "که بودگی" دانست؟ این موضع به نقض اصول بنیادین پدیدارشناسی هوسرل می‌انجامد.

🔺غلامی تلاش می‌کند از طریق تمثیلات و مفهوم پرسونا، خوانشی انتزاعی و غیرمتشخص از الله ارائه دهد. اما این رویکرد به دلیل ناسازگاری با اصول پدیدارشناختی و ابهام در مفهوم "پرسونا" قادر نیست ادعای خود را به‌طور منطقی و فلسفی مستحکم سازد.

۴. استناد غلامی به آیات تمثیلی، مانند آیه نور، برای توصیف الله بعنوان یک موجود غیرمتشخص، کاملاً قابل فهم است، اما همین آیات نیز به‌طور ناخواسته، «پرسونا»یی غیرانسانی برای خداوند می‌سازند که در آن، خداوند از ویژگی‌هایی چون "نور، قدرت و حکمت" برخوردار است. این ویژگی‌ها، اگرچه انتزاعی هستند، برای فهم انسان‌ها همچنان نشان‌دهندۀ نوعی "تشخص" و "اراده در جهان" هستند.

۵. غلامی تلاش می‌کند تشخص و پرسونا را به‌طور کامل از یکدیگر جدا کند، اما در حقیقت، در فلسفه‌های کلاسیک، این دو مفهوم نمی‌توانند به‌طور کامل از هم جدا شوند. همانطور که پرسونا به وجود ویژگی‌های فردی و ارادۀ فعال اشاره دارد، تشخص نیز به همین ویژگی‌ها وابسته است؛ بنابراین، نمی‌توان بدون تشخص، پرسونا را در نظر گرفت.

۶. غلامی بر این تأکید می‌کند که در قرآن، باید "تمثیلات" به‌کار گرفته‌شوند تا مفاهیم انتزاعی برای ذهن مخاطب قابل هضم شوند. اما این مسأله، دقیقاً به‌طور غیرمستقیم، پدیدآورندۀ مفهومی از خداوند است که به‌نوعی به "تشخص" می‌انجامد.

🔺تمثیلات در نهایت باید راهی برای درک مفاهیم پیچیده‌تر فراهم کنند، ولی وقتی یک تمثیل به‌قدری با زندگی انسانی در ارتباط است که ویژگی‌های انسانی را یادآوری می‌کند، نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد.

🔺در نتیجه، دیدگاه غلامی با همه کوشش‌هایی که به خرج داده، بطور فلسفی قابل دفاع نیست. "پرسونا" بدون "تشخص"، نمی‌تواند وجود داشته‌باشد، و وقتی" ویژگی‌های انسانی و اراده" در ذهن مخاطب به‌طور مستقیم بر خداوند منسوب می‌شود، نمی‌توان از تشخص صرف‌نظر کرد. بنابراین، هر گونه تفسیر فلسفی قرآن و تصور فلسفی از خدا، باید به این تناقض‌ها آگاه باشد و آن‌ها را با دقت بررسی کند و به الزامات فلسفی آنها تن دهد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 مدرسه همچنین با استفاده از برچسبِ "شبه‌علم" تلاش می‌کند تا تحقیقات بنیادیِ نویسندگانی چون پژوهشگرانِ مکتب اناره، و پژوهشگران ایرانی و صاحب‌نظر دیگری چون پروانۀ پورشریعتی، محمدعلی امیرمعزی، خداداد رضاخانی، محسن بنائی، آرمین لنگرودی و... را بی‌اعتبار، آن هم تا سر حد مهمل‌ها و توهماتی تماما هیچ‌وپوچ، جلوه دهد.

🍂 او صرفاً به این دلیل که روش‌های این محققان با دیدگاه او سازگار نیست، این تحقیقات را (که احتمالا و بنا به برداشت‌های خامی که بیان می‌کند، بخش بسیار ناچیزی از آن‌ها را، آن هم به‌شکلی سطحی و شتاب‌زده خوانده) سزاوار سطل زباله می‌داند. این رویکرد نه‌تنها غیرعلمی، بلکه نشان‌دهندۀ تعصبی دین‌خویانه است که هر نقد یا اندیشه‌ای خارج از چارچوب فکری خود را بی‌ارزش و ضاله و باطلِ محض تلقی می‌کند.

🍂 از سوی دیگر، مدرسه به تناقضات موجود در کانال نقدآگین اشاره می‌کند؛ اما این نکته بدیهی‌ست که نشریه‌ای که دیدگاه‌های مختلف را بازتاب می‌دهد، به‌طور طبیعی ممکن است شامل مطالب متناقض باشد. این تناقضاتِ احتمالی، نه به موضع رسمی کانال، که گسترشِ نگاهِ نقادانه در حوزۀ فرهنگ است، بلکه به مواضع مختلف نویسندگانی بازمی‌گردد که مطالبشان در این کانال منتشر می‌شود. نقدآگین نه مدح‌نامه‌ای برای دفاع از یک دیدگاه واحد، بلکه بستری برای بررسی و نقد آزاد اندیشه‌ها با موقف‌هایی متفاوت است.

🍂 برخلاف ادعای مدرسه، نقدآگین صرفاً کانالی برای نقد تفسیر فقهی رایج از اسلام نیست؛ نقدهای منصفانه و آکادمیک بر دیدگاه‌های خود مدرسه نیر گواه این مطلب است. در نقدآگین، نه تنها تفسیر رایج از اسلام، بلکه دفاعیات شخص غلامی و امثال او از اسلام نیز مورد بررسی و نقد قرار گرفته‌است. شاید همین مسئله موجب آشفتگی او شده و به‌جای ارائۀ پاسخی حرفه‌ای به منتقدِ خود، او را به واکنش‌های غیرعلمی و حمله به کانال سوق داده‌است.

🍂 او ادعا می‌کند که این دفاعیات برخاسته از "لایۀ حکمتی" قرآن است، و نه تفسیر فقهی آن. اما این پرسش پیش می‌آید: اگر تفسیر او واقعاً مستقل از رویکرد فقهی‌ست، چرا نقد آن این‌چنین باعث خشم و ناراحتی‌اش شده‌است؟ آیا این نشان نمی‌دهد که مواضع مفسرانۀ او، در نهایت در همان خط انتقادستیزی قرار می‌گیرد که خود او مدعی نقد آن است؟

🍂 کانال نقدآگین، صرفاً  کانالی برای نقد تفسیر فقهی قرآن نیست، که اتفاقا غلامی هیچ مسئولیتی بر دوش خود برای نقدِ روشمند آن در حوزه عمومی احساس نمی‌کند؛ نقدهای نقدآگین، متوجهِ هرگونه کوته‌فکری‌ست؛ حتی اگر آن کوته‌فکری با شعارهایی همچون "تفسیر هفت‌لایه‌ای" خود را بزک کرده‌باشد. تفسیری که در نهایت، به توجیهاتی عجوزه‌وار می‌رسد، و حتی برای رویدادی مانند آتش‌سوزی در لس‌آنجلس، به دنبال اثبات عذاب الهی بودن آن می‌گردد! آیا واقعاً حکمت هفت‌لایه‌ای فیلسوف ما، او  را به چنین توجیهات مصباح‌یزدی‌گونه‌ای رهنمون ساخته‌است. آن‌ هم فیلسوفی که به‌طور ضمنی مدعی‌ست از افقی فراتر از دیدگاه‌های هیوم و اسپینوزا می‌نگرد، و بر دلالت‌های گستردۀ این مفهوم، به‌ویژه در بستر مسیحیت و پارادایم‌های نقد آن، اشراف کامل دارد!

🍂 مدرسه به‌جای پاسخ‌گویی به نقدهای دقیق و مفصل بازنشر شده در کانال، به کل کانال نقدآگین حمله کرده و تلاش دارد مواضع آن را بی‌اعتبار جلوه دهد. چنین رویکردی نه‌تنها از اعتبار فلسفی برخوردار نیست، بلکه نشان‌دهندۀ عدم پایبندی به یک رویۀ علمیِ بر محور پاسداشتِ دیالوگِ نقادانه است. اگر به‌زعم مدرسه، کلیتِ نقدهای کانال نقدآگین، کودکانه است، چرا او که در حوزۀ بحث مفاهیم پاییدیا و بیلدونگ پیوسته با ارجاع به ایرج میرزا روی شعار
دستم بگرفت و پا به پا بُرد
تا شیوه راه رفتن آموخت

پافشاری می‌کند، در اینجا ناگاه شعار خود را از یاد می‌برد؟ و به جای ارائه پاسخی منطقی و مستدل یا حتی تعلیمی، به حملات کلی علیه کانال متوسل می‌شود و نیز حمله به نویسندگانِ دیگری که مسئول ناراحتی اخیر او نیستند؟ این رفتار نه‌تنها فضای نقد و گفت‌وگو را مخدوش می‌کند، بلکه از اصول "شرافت فکری" نیز فاصله می‌گیرد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۱۰)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 غلامی معتقد است که چون نویسنده‌ای دیگر که بخشی از مطالبش را بازتاب داده‌ایم (موثق)، به‌زعم او، درک عمیقی از نقدهای فلسفیِ واردشده بر خدای نامتشخص ندارد، پس نقدهای او در حوزۀ عمومی بی‌ارزش است؛ درحالی‌که فلسفه، اساساً باید نقد را با نقد پاسخ دهد، نه با بی‌اعتبار-کردن و افترا بستن. به‌جای حمله به یک کانال یا نشریه، که مطالب خاصی را منتشر کرده‌است، باید به‌طور مستقیم و مصداقی، به هر نقدِ هر فرد پاسخی دقیق داده‌شود. این رویکرد نه تنها به تحکیم فضای فلسفی و علمی کمک می‌کند، بلکه از انحراف به سمت سطحی‌نگری و مبتذل‌-کردن نقد جلوگیری می‌کند، و این دقیقا کاری‌ست که غلامی با وجود همۀ ادعاهایش انجام نمی‌دهد!

🍂 در نهایت، فلسفه به‌معنای واقعی خود، باید در فضای آزاد نقد و تبادل آراء شکل گیرد. پاسخ به نقدها باید با دلایل فلسفی و منطقی باشد، نه با حملات شخصی یا سلب اعتبار. این نوع رویکرد از شرافت فکری فاصله دارد و نه‌تنها موجب تضعیف فضای علمی می‌شود، بلکه خود باعث می‌شود تا نقدهایی که از منظر فلسفی ارزشمند هستند، بی‌اعتبار شوند. چنین رویه‌ای گذشته از اینکه از منش آکادمیک به‌دور است، دقیقا باعث همان اتفاقی می‌شود که به کانال فرهنگی نقدآگین نسبت می‌دهد:
دامن زدن به بافتی از سطحیت اجتماعی از یک سو و مبتذل کردن نقد از سوی دیگر!

غلامی با این شیوه، دقیقاً همان چماق فرهنگی را می‌سازد که محتسبان زمان حافظ در دست داشتند؛ چماقی که بر سر هرگونه نقد اسلام فرود می‌آید و مرزهای گفت‌وگوی آزاد را مسدود می‌کند.

🍂 او نه تنها معیارهای نقد را به دلخواه خود تعیین می‌کند، بلکه به‌طور تلویحی القا می‌کند که هرگونه انتقاد از اسلام فقهی، اسلام حکمی و تمدن اسلامی، نتیجه‌ای جز ایجاد مالیخولیا و آشفتگی ذهنی ندارد. نگرگاهی که بی‌تردید به تفکرات روشنگرانی چون ولتر و دیدرو و سایر فیلوزوف‌ها نیز قابل تعمیم است؛ متفکرانی که با نقدهای جسورانه‌شان، زمینه‌ساز تحولاتی عظیم در جهان غرب شدند.

🍂 اما اگر این منطق محتسبانه را بپذیریم، باید پرسید: آیا نشریاتی چون شارلی ابدو که به نقد بی‌پرده از اسلام پرداخته‌اند نیز متهم به ایجاد توهم و آشفتگی در مخاطبان خود هستند؟ آیا فیلسوفانی چون برتراند راسل که به نقد ادیان پرداختند، یا دانشمندان و متفکرانی همچون ریچارد داوکینز، سام هریس و دنیل دنت که با نگاه علمی و فلسفی، بنیادهای ایمان مذهبی را به چالش کشیدند، همگی خادمانی بی‌مزد و مواجب برای تقویت جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند؟

🍂 این رویکرد، عملاً هرگونه نقد از اسلام را عملی غیرعقلانی و آسیب‌زا جلوه می‌دهد و بجای تقویت فرهنگ گفت‌وگو، به تحمیل سکوت و سرکوب صداهای مخالف منجر می‌شود. اگر قرار باشد هر نقد فلسفی یا اجتماعی به دین، با برچسبِ "مالیخولیایی"، هتک حرمت شود، آنگاه دیگر جایی برای خردگرایی، تفکر آزاد و تحول اجتماعی باقی نخواهد ماند.

🍂 آیا باید پذیرفت که هر روشنفکری که جرأت نقد اسلام را به خود می‌دهد، به‌طور ناخواسته در مسیر اهداف حاکمیت‌های دینی عمل می کند؟ این ادعا نه‌تنها بی‌اساس بلکه توهین به تمام کسانی‌ست که با جسارت و آگاهی، اندیشه‌ورزی را بر ترس و انفعال ترجیح می‌دهند.

🍂 غلامی با این موضع‌گیری، به‌جای ارائۀ پاسخ‌های فلسفیِ مستدل، به‌روشنی نشان می‌دهد که به‌جای دفاع از اندیشه‌های خود، در پیِ تحمیل معیارهای مطلق و دگماتیک بر فضای آزاد تضارب آرا است. چنین نگرشی، نه‌تنها مانع از رشد فکری جامعه می‌شود، بلکه فرهنگِ گفت‌وگو را به حاشیه می‌راند و به تقویت فضای بستۀ فکری کمک می‌کند.

🔻این ادعای غلامی نیز که کانال نقدآگین صرفاً به "مطالب درجه‌بیست" می‌پردازد و آن‌ها را برای نقد یا انتشار برمی‌گزیند، در خود تناقضاتی آشکار دارد که نیازمند واکاوی است:

▪️نقدآگین نه تنها دیدگاه‌های گوناگون را منعکس می‌کند، بلکه حتی به انتشار و نقد مواضع افرادی چون غلامی نیز دست می‌زند. این نشان‌دهندۀ رویکردی باز و گفت‌وگو‌-باور است که در تضاد کامل با اتهام سطحی‌نگری قرار می‌گیرد.

▪️این کانال با گشودگی تمام‌عیار، نه‌تنها مطالب امثال او در نقد مطالب نویسندگان بازتاب‌یافته در نقدآگین را انتشار داده‌است، بلکه با استقبال از نوشته‌های امثال غلامی، آن‌ها را بستری برای گفت‌وگو و بررسی دقیق‌تر قرار داده‌است. چنین رویکردی نشان می‌دهد که هدف، تنها مخالفت یا نفی نیست، بلکه فراهم‌آوردن فضایی برای تبیین عمیق‌تر و بسط و گسترش ایده‌هاست.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۱۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🔺اگر بخواهیم این اتهامات را جدی بگیریم، دو احتمال مطرح می‌شود:

یا غلامی ناگزیر باید بپذیرد که نوشته‌های خودش نیز جزو همان مطالب "درجه‌بیست" هستند (مثل همان نوشته‌جاتی که در اینستاگرام منتشر کرده و طی آن، حوادثی مانند آتش‌سوزی لس‌آنجلس را به‌عنوان "عذابی الهی" توجیه کرده؛ مطالبی جواد‌ی‌آملی‌گونه که حتی "درجه صد" هم نیستند، بلکه بیشتر نمونه‌ای از برداشت‌های غیرتحلیلی و دفاعیات ناپخته از الهیات هستند).

از سوی دیگر، اگر غلامی بر این باور باشد که نوشته‌های خودش "درجه یک" هستند، این نشان می‌دهد که گردانندگان نقدآگین آن‌قدر فرهیخته بوده‌اند که توانسته‌اند هم این مطالب را بازتاب دهند و هم به شکلی آکادمیک بر آن‌ها نقد وارد کنند.

🔺بنابراین، حملۀ او به کانال نقدآگین چیزی جز فرافکنی و تلاشی برای فرار از مواجهۀ مسئولانه با نقدهای جدی به آرای خودش نیست. این‌گونه تخطئه، نه تنها به فضای سالم و آزاد گفت‌وگو آسیب می‌زند، بلکه به‌روشنی نشان‌دهندۀ فاصله‌گیری او از منش فیلسوفی نقاد و آزاداندیش است.

🍂 اتهام "تاریخ‌انگاری" نیز که غلامی به کانال نقدآگین وارد می‌کند، نه تنها پایه‌ای ندارد، بلکه به روشنی بازتاب‌دهندۀ نوعی فرار از مسئولیت تاریخی‌ست. کانال نقدآگین با تأکید بر منابع و مصادر معتبر، نه تنها نقدهای خود را بر کانونی‌ترین ایده‌های تشیع، چون امامت و مبانی استنتاج آن، علم امام و معصومیت‌ و الگویِ اخلاقی بودن او و... وارد کرده، بلکه حتی غالیان و غلوگرایان نیز از تیر نقد آن مصون نمانده‌اند؛ هرچند اگر امثال غلامی حد خود را می‌شناختند و اندکی مطالعه می‌کردند تا بعد اظهار نظر کنند، می‌فهمیدند که بین اهل غلو و فرق مختلف شیعه، از جملۀ شیعۀ اثنی عشری، برخلاف تبلیغات رایج در فضای رسمی، هیچ مرز پررنگی در میان نیست؛ بنحوی که می‌توان اهل غلو را اصل دانست، و هر فرقۀ شیعۀ چندامامی را، طیفی از اهل غلو و فرقه‌ای از آن نامید.

🍂 انتشار پژوهش‌هایی از صاحب‌نظرانِ برجسته در این حوزه، که در داخل و خارج ایران، با نام خود و با شجاعتی ستودنی، فعالیتی مستقل و پیوسته داشته‌اند، حاکی از برخورد دقیق و سنجیدۀ این کانال با تاریخ و اندیشه‌های اسلامی است. در واقع، تلاش برای ارائۀ خوانشی منسجم و مبتنی بر منابع دقیق، یکی از نقاط قوت این کانال است که غلامی به‌شکلی ناشیانه، آن را به "تاریخ‌انگاری" تعبیر می‌کند.

🍂 اما نکتۀ اصلی این است که غلامی، با سنگر گرفتن پشت نوعی "ایده‌گرایی"، در واقع راهی برای "تاریخ‌زدایی" از اسلام می‌جوید تا بعنوان یک "نو‌مسلمانِ" شیک، زیبایی‌دوست و بی‌آزار، از پذیرشِِ مسئولیت در برابرِ تاریخِ خون‌بارِ اسلام شانه خالی کند.

🔻در روایت او، محمد چیزی نیست جز محملِ تصویری ایده‌آل‌سازی‌شده‌ از ایدۀ "احد" و "خدایی نامتشخص،" اما "دارای پرسونا"؛ درحالی‌که از خودِ تاریخ‌های ثبت‌شدۀ اسلام، می‌دانیم که:
▪️این پیامبر، همان کسی‌ست که دستورِ سر بریدن اسیرانی چون نضر بن حارث را داد؛
▪️دستور به ترور ناجوانمردانۀ زنان شاعر و منتقدی مانند عصما بنت مروان داد؛
▪️نازل‌تر از معیارهای اخلاقی زمانه‌اش، نخل‌های بنی‌نضیر را قطع کرد یا حکم حلال‌بودن تجاوز به زنان شوهردار اسیر داد؛
▪️قصاص مسلمان‌کشانی مانند اسامه بن زید را اجرا نکرد؛
▪️بر قبرستان مشرکان یثرب مسجد ساخت؛
▪️و به بنی‌قینقاع، بنی‌نضیر و بنی‌قریظه حملات ناجوانمردانه‌ای ترتیب داد، که به کشتار فجیع اسیران منجر شد.
🔺این‌ها، نه افسانه‌هایی ساختگی از "شیخ کشک‌الدین"، بلکه وقایعی مستند در آثار معتبرترین محدثان و مورخان اسلام هستند!

🍂 دست‌کم کارشناسانِ "مراکز پاسخ به شبهات"، هرچند در پی توجیه این فجایع هستند، اما این حد از "شرافت علمی" را دارند که اصل وقایع را به منابع معتبر ارجاع دهند. در مقابل، غلامی با تنها یک برچسب "شیخ کشک‌الدین" تلاش می‌کند کل این مناقشاتِ تاریخی را به حاشیه براند.

🍂 ادعای او مبنی بر این‌که:
تمام تواریخ و منابع اسلامی مورد ارجاع کانال‌های نقد اسلام، چیزی از سنخ جامع‌الخریه هستند و تنها اوست که با احتمال قهقهه‌ای از پس ده‌هزار در آینده، حکمت حقیقی را در نوعی خدای ناشناخته یافته‌است.

شباهت زیادی به همان "شبه‌علم"هایی دارد که او به امثالِ "مکتب اناره" و لیست بلندی از پژوهشگرانِ تاریخ انتقادی نسبت می‌دهد؛ با این تفاوت که لااقل پژوهش‌های این پژوهشگران، به اصولی آکادمیک پایبند است، و ادعاهایشان قطعیتِ متجلی در سخنانِ فردی دین‌خو که حقیقت تاریخ و حقیقتِ هر حوزه‌ای را در مشت خود (چونان امری کاملا روشن) تصور می‌کند، ندارد.

(ادامه دارد)

📕نقد به‌مثابه روشنگری (قسمت ۱۲ به بعد)



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻در طرف ایران، بسیاری از پارامترها نسبت به دورۀ اول ترامپ تغییر کرده، که لزوم تغییر سیاست‌ها نسبت به آمریکا را گوشزد می‌کند؛ پس احتمال موافقت ایران با مذاکره و توافق با ترامپ، بسیار بالاتر از دوره اول اوست:

۱- اقتصاد ایران بجز یک دوره تنفس ۲ ساله در برجام، ۱۵ سال است تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار دارد و فرسودگی زیرساخت‌های انرژی و کمبودهای روزافزون در برق و گاز و ترس از تبعات اجتماعی‌اش اجازه تحمل ۴ سال تحریم حداکثری دیگر را نمی‌دهد.

۲- احتمال جنگ نسبت به دورۀ اول ترامپ بسیار بیشتر است و اگر توافقی نشود ج.ا یا باید در برابر فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل حقارت بی‌عملی و بی‌آبرویی را بپذیرد یا دست به اعمالی بزند که نتیجه‌اش حمله به ایران و بی‌آبرویی بیشتر است.

۳- محور مقاومت دیگر عملاً نابود شده و نتیجۀ آن این است که دست ایران برای اعمال فشار به اسرائیل بسته‌تر شده و این مسأله بعنوان یک موضوع مورد اختلاف عملاً از روی میز خارج شده.

۴- برخلاف دور اول ترامپ، اروپا تحت تأثیر دخالت ایران به نفع روسیه در اوکراین از موضع ایران دفاع نمی‌کند و با ترامپ همراه است.

✍🏻#شاهین_طهماسبی



🌾@Naqdagin
📘گوسفند‌ها به بهشت نمی‌‌روند

🔻
پیجی ولایت‌معاش، با دوزِ حماقتی باورنکردنی، بر روی مقایسۀ سخنانی قدیمی از خامنه‌ای با سخنان جدیدِ حسن آقامیری، کپشن کرده:
آقامیرری خوابی؟ ما ۸ سال مذاکره کردیم آخرش ترامپ لگد زد زیرش! حالت خوبه سید؟ بخدا شک دارم عقلت سالمه!


🍂 اول فکر کردم برای چند سال قبل است، ولی دیدم زده برای ۷ روز قبل! یعنی بعد از دیدنِ پودر-شدنِ همۀ ادعاها و نقضِ این سخنان، و همراهی کاملِ رهبر برای «مذاکره و حتی معامله»، آمده با کله‌خری چنین کپشنی را زده، گویا از مواضع دگرگون‌شدۀ رهبر دربارۀ قاتلِ قاسم سلیمانی، و فحش‌دهنده به مادرِ روح‌الله خمینی و قاسم سلیمانی، بی‌اطلاع است، و در غارِ اصحاب کهف خوابیده این نیروی سایبریِ جهادِ تبیین! البته وقتی کامنت‌ها را هم نگاه کردم، دیدم مشتی گوسفندان مشابه دیگر نیز همان مواضع را با خودشیفتگی ایدئولوژیک تکرار کرده‌اند.

🍂 هرجور که فکر کنیم، بزرگترین باختِ یک مکتب، ساخت گلۀ گوسفندان است که هر اتفاقی در عالمِ واقع بیافتد، از مغز خود استفاده نمی‌کنند و جز تسلیم محض به چوپان، هیچ فعلی را نیاموخته‌اند و معنویت برای‌شان معادلِ «سرسپردگی و اطاعتِ محض» است. هرچه تعداد گوسفندانِ گله‌ای که یک مکتب ساخته بیشتر و ماندگارتر باشد، آن مکتب بازنده‌تر است. با گوسفندها حتی نمی‌توان در دنیا نیز به‌جایی رسید و آبرویی برای خود دست‌وپا کرد.

🔻آیۀ نخستین و تکرارشوندۀ یک کتابِ مقدسِ واقعی باید این مضمونِ انسان‌ساز می‌بود:
گوسفند نباش و پیرو محضِ یک چوپان و کتاب نباش، ولو آن چوپان و کتاب را برترین انسان و کتابِ روی زمین بدانی!




🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
(۱/۲)
✍🏻 #اشکان

🍂 بی‌توجهی به امور دنیوی و سپردن آن به دست نااهلان، آدمی را از رفاه و پیشرفت بازمی‌دارد. متأسفانه، اندیشه‌ی عرفانی-اسلامی که قرن‌ها بر شیوه‌ی تفکر ما ایرانیان سایه افکنده، نگاهی سختگیرانه و بدبینانه به دنیا و مسائل دنیوی داشته‌است.

🍂 در عرفان، دنیا نه تنها کم‌ارزش که نکوهیده تلقی می‌شود. همچون دریایی به حساب می‌آید که ابلهان بر آن امارت می‌سازند، برداشت عرفانی از انسان، علاوه بر سخت‌گیری‌های خاص خود، بر این باور استوار بوده، لذت که نتیجه‌ی دلبستگی به دنیا است، از آنِ شیطان است. در نگاه عرفانی-اسلامی، این جهان مکانی پست و حقیر شمرده می‌شود که تنها فرومایگان به آن دل می‌بندند.

🍂 اسطورۀ «تبعید آدم و حوا به زمین»، خود گواهی بر این طرز تفکر است. عرفان تماما حول محور این قصۀ کودکانه، اما مخرب، گشت می‌زند.
پیش از این، ما در باغ عدن، در آرامشی جاودانه می‌زیستیم، سرمست از عطر باغ و بوستان، در وفور و بی نیازی، اما از بد حادثه، به این دنیا تبعید شدیم، دنیایی که گویی با نیشخندی کریه، حضور ما را تمسخر می‌کند، و زمینه‌ساز رنج‌هایی‌ست که نه تنها در این دنیا، بلکه در جهانی دیگر نیز ادامه خواهند داشت.


🔺از آنجا که زمین تبعیدگاه و زندان پنداشته می‌شود، هرچه از آن فاصله بگیریم و از تعلقات دنیوی دست بشوییم، گویا به ملکوت الهی نزدیک‌تر شده‌ایم.

🔺اما پیامد این طرز تفکر چیزی جز کنار گذاشتن خرد، عقل و عقلانیت نیست. کنش انسانی، تلاش برای بهبود زندگی و دگرگونی وضعیت، در این نگرش کم‌رنگ و بی‌ارزش جلوه می‌کند.

🍂 مولانا، که شاید تجلی ناب اندیشه‌ی عرفانی-اسلامی در ادبیات باشد، این نگاه را در سراسر اشعار خود دنبال می‌کند. گویی که او تنها یک رسالت داشت: «هشدار! دنیا نامیمون است».

🍂 افسوسی نهفته در اشعار مولانا وجود دارد که بازتاب تبعید انسان از جهان ملکوت به این جهان خاکی‌ست. تمام غایتی که فرد پیش رو دارد، در نگاه او، انتظار برای رهایی روح ابدی از تن فانی‌ست.

🔻او در دفتر اول مثنوی چنین می‌گوید:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش


🍂 مولانا بر این باور است که ما از اصل خویش، که جایی در عالم ملکوت بود، به جهان ناسوت آمده‌ایم، و همواره در حسرت بازگشت به لاهوت به سر می‌بریم. در نگاه او، اصل نه در خِرد و فهم دنیوی، بلکه در رفتن به سوی حق تعالی نهفته‌است. در دیوان شمس نیز این مفهوم را چنین بیان می‌کند:
ما ز بالاییم و بالا می‌رویم
ما ز دریاییم و دریا می‌رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویم


🍂 مولانا، تحت تأثیر آموزه‌های اسلامی، انسان را متعلق به این جهان نمی‌بیند. او در نوعی سرگشتگی و گمگشتگی به سر می‌برد و سرشتِ خود را آسمانی می‌داند، نه زمینی؛ از همین رو، توجهی به دنیا و مسائل دنیوی ندارد.

🍂 مولانا، به‌تعبیر خودش، هیچ میلی به دانستن درباره‌ی این جهان ندارد: برای او فرقی ندارد که آسمان پر از ستاره باشد، دریا مملو از مروارید، یا دشت آکنده از گل‌های رنگارنگ باشد. در تلقی وی از دنیا، هیچ پرسشی از کارکرد این جهان مطرح نیست:
من از اقلیم بالایَم، سر عالم نمی‌دارم
نه از آبم نه از خاکم، سر عالم نمی‌دارم

اگر بالاست پر اختر، وگر دریاست پر گوهر
وگر صحراست پر عبهر، سر آن هم نمی‌دارم


🍂 مولانا مرگ اندیش است . درک او از زندگی، تنها در میل به مرگ و رهایی روح از تن خلاصه می‌شود. او نابودی جهان را آرزو می‌کند، زیرا گمان می‌کند که در نبود جهان، شادمانی برای انسان فراهم می‌شود. در نگاهش ، دنیا زندانی‌ست که باید از آن رها شد. اندیشه‌ی او نه بر ساختن و زیستن در این دنیا، بلکه بر رفتن و رها شدن از آن تأکید دارد:
مرگ ما شادی و ملاقاتست
گر تو را ماتم است، رو زین جا

چونک زندان ماست این دنیا
عیش باشد خراب زندان‌ها


🍂 هنگامی که نگاهی به جستار عرفانی-اسلامی بیفکنیم، با نوعی پوچی مسکوت مواجه می‌شویم؛ نهیلیسمی که از افسردگی و سرگشتگی نشأت گرفته‌است.

🔺🔻در این نگرش، پایان در مرگ خلاصه شده و راهی جز انتظارِ نابودی و نیستی پیش‌ِ رویِ انسان نیست. هیچ کنشی برای بهبود زندگی ارزشمند نیست و هر تلاشی بیهوده است. این تفکر، شاخه‌ای تنومند در اندیشه‌ی مولانا دارد. برای او، همه چیز در رفتن به سوی حق‌تعالی خلاصه می‌شود. چنان‌که می‌گوید:
خوانده‌ای «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»
تا بدانی که کجاها می‌رویم


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @fargasht22
📘نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
(۲/۲)
✍🏻 #اشکان

🍂 مولانا چنان بر مرگ‌اندیشی تأکید دارد که هر آنچه انسان را از مرگ دور کند، بی‌ارزش و نکوهیده می‌داند. او حتی علوم تجربی و فلسفه را نیز مورد حمله قرار می‌دهد؛ چرا که از نظر او، این علوم راهی به رب اعلی ندارند و تنها در خدمت نیازهای حیوانی انسان هستند، نه تعالی روح.

🍂 وی تلاش می‌کند که تمام معرفت بشری را کنار بگذارد، زیرا آن را ناسازگار با اصول خود می‌بیند. این درحالی‌ست که همین معرفت، می‌تواند دنیا را به جایی بهتر تبدیل کند، رفاه و آسایش به همراه بیاورد، و رنج انسان را کاهش دهد. اما مولانا با رفاه و آسایش سر سازگاری ندارد. او در مثنوی، دانش‌هایی همچون هندسه، نجوم، طب و فلسفه را بی‌ارزش می‌داند:
خرده‌کاری‌های علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه

که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش

این همه علم بنای آخور است
که عماد بود گاو و اشتر است

🔺در نگاه او، این علوم چیزی جز ابزارهایی برای زیستن در این دنیای فانی نیستند و از آنجا که زندگی دنیوی در عرفان او جایگاهی ندارد، پس این علوم نیز بی‌فایده و حتی زیان‌بار تلقی می‌شوند.

🔺🔻برای بند پایانی، بایسته است که به دیوید هیوم اشاره‌ کنم، هیوم شیوا تر از من، درباب این شیوه از اندیشه در کتاب اصول اخلاق خود می نویسد:
قطار فضیلت‌های راهبان که شامل تجرد، روزه‌گرفتن، توبه، ریاضت‌کشی، کفّ نفس، فروتنی، خاموشی و گوشه‌نشینی می‌شود. از چه علت در همه‌جا توسط عُقلا رد می‌گردد؟ مگر غیر از این است که آنها هیچ نوع فایده‌ای در برندارند؟ آنها نه موجب پیشرفت و بهروزی فرد در دنیا می‌شوند و نه فرد را عضو ارزشمندتر جامعه تبدیل می‌کنند.



🗄پست مرتبط
📺
مولوی یا خیام؟ مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
📺 فردوسی یا مولوی (قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم)
📕مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان

.


#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام #مولوی #عرفان #گنوسیسم #نهیلیسم



🌾 @Naqdagin | @fargasht22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM