نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🔴 ترامپ: پوتین خواستار حضور در مذاکرات با ایران شد
«به‌تازگی مکالمه‌ای تلفنی با رئیس‌جمهور ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه داشتم که حدود یک ساعت و پانزده دقیقه به طول انجامید. درباره حمله اوکراین به هواپیماهای پارک‌شده روسیه و همچنین برخی حملات دیگر میان دو طرف گفتگو کردیم. گفت‌وگوی سازنده‌ای بود، اما نه در حدی که به صلح فوری منجر شود. پوتین تأکید کرد که به حمله اخیر به فرودگاه‌ها پاسخ خواهد داد.در بخش مهمی از گفتگو، به موضوع ایران پرداختیم و این‌که زمان برای تصمیم‌گیری درباره برنامه هسته‌ای این کشور رو به پایان است و این تصمیم باید هرچه سریع‌تر گرفته شود. به پوتین گفتم که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و در این زمینه دیدگاه ما مشترک بود. او پیشنهاد داد که در مذاکرات با ایران شرکت کند و شاید بتواند روند رسیدن به نتیجه را تسریع بخشد. به نظر من، ایران در این موضوع تعلل می‌کند و ما نیازمند پاسخی روشن و فوری هستیم.»


🔻خامنه‌ای
▪️استقلال ملی یعنی کشور منتظر چراغ سبز یا قرمز آمریکا و امثال آمریکا نباشد؛ یک سرفصل استقلال ملی اصل «ما میتوانیم» است.


🔺«استقلالِ ملی» در ج.ا به‌نحوی‌ست که پوتین ایران را به‌سادگی به چشم «کارت بازی» در هنگامۀ گرفتاری‌اش در باتلاق اوکراین می‌بیند، و احدی از مقامات به این گاردهای او اعتراض نمی‌کنند.

🔺جماعت چپ‌زده و محور مقاومتی و ناله‌گران از «نظام سلطه»، با سلطۀ تحقیرآمیزِ شرقی بر کشورشان مشکلی ندارند؟ آن‌ها که کارشان کوبیدن و پرونده‌سازی برای روشنفکران مستقل از قدرت و تسهیل و کم‌هزینه‌سازیِ فرآیند سرکوب است، در این زمینه‌ها به هیچ جای‌شان برنمی‌خورد. حتی یک پست دربارۀ این موضع شرم‌آور پوتین در کانال بیژن عبدالکریمی و مابقی چپ‌های محور مقاومتی نخواهید دید که بگویند این خلاف استقلال و عزت ملی است که قدرتی از ما به‌عنوان «کارت بازی» خود و موضوع «پیشبرد منافع دولتش در وضعیت بحران» استفاده کند و استقلال در تصمیم‌گیری و مذاکرات ما را زیر سوال ببرد؛ گویی نیاز به «قیم و مترجم» روسی داریم تا مسائل‌مان را حل کنیم و لال و منگ تشریف داریم.

🔺یک سیاست‌مدار پدرسوخته مثل پوتین، بدون انواعِ وادادگی و چاکرمسلکی‌هایِ سریالیِ قبلی مقامات ایران مقابلش، چنین زبانش دراز نمی‌شد که ایران را به‌چشم «بچۀ صغیرِ» خود بنگرد که باید بعنوان بزرگتر بیاید و مسائلش را حل کند.

.


#حکومت_اسلامی #روشیعه #چپ_ایرانی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘 سووشون؛ رمانی که به آرمان‌های جلال رسید!
— از دهن‌کجی به مدرنیته تا پیوند با روایت‌های شیعه‌گرایی

✍🏻 #میلاد_روشنی_پایان

🍂
گویا اخیراً فیلمسازِ نورچشمیِ بیت سریالی با اقتباس از سووشون سیمین دانشور ساخته است. انتقادی که این روزها شکل گرفته این است که چرا رمان مهمی از یک نویسنده‌ی به اصطلاح روشنفکر به دست یک فیلمساز حکومتی افتاده است.

🍂 برخی از اصلاح‌طلبانِ علاقمند به هنر و ادبیات تلاش کردند تا به بهانه‌ی توقیف سریال که چیزی جز شامورتی‌بازیِ تبلیغاتی دست‌اندرکاران سریال نیست، کارنامه‌شویی کنند و وجهه‌ای مظلوم و آبرومند به فیلمساز بدهند. اما آن دسته نقدهایی نیز که قصد سوا کردن قضیه‌ی رمان و نویسنده‌اش از فیلمساز حکومتی را دارند، گرفتار سوءتفاهمی عجیب هستند. اتفاقاً رمان سووشون خوراک امثال همین خانم فیلمساز و بسیجی‌های مترقی‌ دیگر است.

🍂 رمان سووشون در سال ۴۸ درست زمانی که ایران با جهشی بلند در تمام زمینه‌ها دروازه‌هایش را برای گفتگو و معامله با جهان غرب گشوده بود و می‌رفت تا به کشوری بزرگ و بین‌المللی تبدیل شود، منتشر شد.

🍂 دانشور رمان را به جلالِ زندگی‌اش [و طبیعتاً وَبال زندگی ما] تقدیم کرده است و از این رو حدس درون‌مایه‌‌ی اثر کار چندان دشواری نیست.

🍂 داستان در دوران ورود متفقین به ایران می‌گذرد و یک ارباب روشنفکر و شجاع و نیکوکار [در دهن‌کجی آشکار نویسنده به اصلاحات ارضی و برچیده شدن خان و خان‌بازی در انقلاب سفید] در برابر زیاده‌خواهی‌های متفقین می‌ایستد و کشته می‌شود و در این میان، زنِ روشنفکرش، که در کل داستان یا بچه زاییده است، یا آبستن است یا شعر شاعران استقلال ایرلند را می‌خواند، به این نتیجه می‌رسد که مشکل بزرگ ترس از اجنبی‌هاست.

🍂 اوج داستان زمانی‌ست که تشییع‌کنندگان بنا دارند علیرغم حکومت نظامی، جنازه‌ی ارباب تحصیل‌کرده و روشنفکرشان را به طواف شاهچراغ [عجب!] ببرند و در این میان مأموران امنیتی سد راهشان می‌شوند، اما با سر دادن شعار "یا حسین" مقاومت می‌کنند و درگیری شکل می‌گیرد!

🔺حالا سوال اینجاست که اساساً جمهوری اسلامی در دورانی که، از سر هراس و فریب، برای پنهان کردن ضعف‌هایش به سوءاستفاده‌ از احساسات وطن‌پرستانه‌ی مردم نیاز دارد، چرا نباید به سراغ چنین اثری برود؟

🔺آن هم اثر نویسنده‌ای که در مکتب غرب‌ستیزی جلال درس آموخته بود، و پس از انقلاب، از افتخارِ لچک به سر کردن گفته بود و در بقیه‌ی عمرش نیز، هر جا که نشست، از عشق به اُمّ ابیها و ائمه‌ی شیعه حرف زد و حتا رمان آخرش را هم در ستایش از انتظار برای ظهور قائم آل محمد نوشت. مگر جمهوری اسلامی چه چیز دیگری می‌خواهد؟

📕غرب‌زدگی: مفهومی برای دفن لیبرالیسم؟
📕ستیز با جهان مدرن
📕روشنفکران قفس‌ساز
📺 دربارۀ «جلال آل‌ احمد» (۱)
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا
📺 عللِ افولِ سنت‌گرایان
📺 «غرب‌ستیزی سنت‌گرایان»
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا (۱)، (۲)

.


#نقد_کتاب #نقد_رمان #غرب‌ستیزی #نقد_سریال



🌾 @Naqdagin
📘از استعمارستیزی تا خان‌دوستی؛ تناقضی به‌سبک "سووشون"
— چگونه رمانی که قرار بود ضد استثمار باشد، به دفاع از خان‌ها رسید؟

✍🏻 #میلاد_روشنی_پایان

🍂 غالباً برای تبرئه‌ی روشنفکرانه‌ی رمان سووشون، آن را اثری "استعمارستیز" می‌خوانند. سیمین دانشور همچون بسیاری از روشنفکران فرصت‌طلب آن روزگار به خوبی ارزش نمادین این درون‌مایه را نزد افکار مردم می‌دانست، بنابراین مانند غالب روشنفکران آن روزگار به فکر بهره‌برداری از آن افتاد، اما این بهره‌برداری صرفاً تاکتیکی کور برای حمله بود، چرا که در زمین واقعیت، استعمارستیزان حقیقی در شهریور بیست (که سووشون در آن می‌گذرد) کسانی همچون فروغی بودند که با خردمندی بی‌نظیر خود، شاه ایرانی جوان را در مقابل متفقین گذاشتند تا بهانه‌هایشان را ببُرند، و در زمانه‌ای که آنها تمام خاورمیانه را میان خود تقسیم کرده بودند، همزمان هم از تجزیه‌ی ایران جلوگیری کردند، و هم از استعمار ایران.

🍂 آیا ردّی از این نوع استعمارستیزی حقیقی در داستان سیمین دانشور وجود دارد؟ مطلقاً خیر، چراکه اساساً امثال او هرگز به دنبال مفاهیم حقیقی روی زمین نبودند، آنها وزن هر مفهوم و واژه را ابتدا در میان توده‌هایی که به کلیشه‌های واژگانی معتاد شده بودند، اندازه می‌گرفتند و بی‌آنکه اساساً اعتقادی به آن داشته باشند، کسونه واویلای مبارزاتی راه می‌انداختند. ‌

🍂 از آن‌طرف وقتی سیمین خانم دید که اصلاحات ارضی شاه (که درست یا غلط بودنش بحث دیگری‌ست) در جهت حذف خان و خان‌بازی از کشور به دل توده‌های مردم نشسته است، ناگهان تصمیم گرفت قهرمان داستانش را یک خان کند.

مگر در همان گفتمان آنها خان‌ها مسئول مستقیم استثمار تاریخی رعیت نبودند؟ چگونه آن ژست استعمارستیزی با چنین استثمارخویی‌ای کنار می‌آمد؟ ابداً اهمیتی نداشت. روشنفکری آنها صرفاً نقابی برای پنهان کردن ارتجاع سیاهشان بود.

❗️در داستان صحنه‌ای وجود دارد که گویای همین ارتجاع سیاهی‌ست که جلال نیز دلبسته‌ی آن بود. زریِ داستانِ سووشون به یاد می‌آورد که مدیر مدرسه‌ی دخترانه روزه‌داری در مدرسه را به دلیل آسیب به سلامت دختران جوان ممنوع کرده بود. مدیر مدرسه در توصیف نویسنده، یک وحشی به تمام معناست که به جان دختران می‌افتد و به زور انگشت در دهان آنها می‌کند و آب در حلق آنها می‌ریزد تا روزه‌شان را باطل کند.

🔺خانم نویسنده‌ی روشنفکر، در زمانه‌ای که دولت با هزار گرفتاری تلاش می‌کرد تا مدرسه‌رفتنِ دختران را نزد توده‌های سنتی مردم جا بیندازد، چه کارکرد روشنگرانه‌ و استعمارستیزانه‌ای را از این صحنه در نظر داشته است؟ آیا جز این است که این صحنه صرفاً جاساز شده است تا سال‌ها بعد، سپاهی‌های جمهوری اسلامی را برای فیلم کردنش وسوسه کند؟ ‌

📕غرب‌زدگی: مفهومی برای دفن لیبرالیسم؟
📕ستیز با جهان مدرن
📕روشنفکران قفس‌ساز
📺 دربارۀ «جلال آل‌ احمد» (۱)
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا
📺 عللِ افولِ سنت‌گرایان
📺 «غرب‌ستیزی سنت‌گرایان»
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا (۱)، (۲)

.


#نقد_کتاب #نقد_رمان #غرب‌ستیزی #نقد_سریال



🌾 @Naqdagin
ادعای شاخ‌دار رنانی درباره نقش ازدواج فامیلی و چند همسری در کورتکس مغز
@Factnameh

🔹محسن رنانی، اقتصاددان، گفته:
«ممنوعیت چند همسری و ازدواج فامیلی بر ضخامت بیشتر کورتکس مغز اروپاییان نسبت به آسیایی‌ها تاثیر داشته است.»


🔹رنانی، این موضوع را با جلوتر بودن اروپا در روند توسعه، نسبت به دیگر قاره‌ها، مرتبط دانست.

🔹این ادعا درست نیست. قشر مغز، لایه بیرونی و چین‌خورده مغز است که مسئول پردازش اطلاعات حسی، زبان، تفکر، تصمیم‌گیری، حافظه و کنترل حرکات ارادی است.

🔹ضخامت قشر مغز از شاخص‌های مهم ساختاری است که در تصویربرداری مغزی برای بررسی تفاوت‌های فردی، تحولی یا پاتولوژیک در عملکرد شناختی استفاده می‌شود.

🔹ضخامت قشر مغز بین ۱/۵ تا ۴/۵ میلی‌متر است و بسته به ناحیه مغزی و سن فرد، متفاوت است. ضخامت بیشتر در برخی نواحی خاص مغز با عملکرد شناختی بهتر، مرتبط است.

🔹یافته‌های انکارنشدنی وجود دارد که نشان می‌دهد ضخامت قشر مغز، در جمعیت‌های مختلف، متفاوت است اما توجه به این نکته بسیار ظریف، مهم و تعیین‌کننده است که تفاوت‌های (واریانس) درون‌جمعیتی بیشتر از تفاوت بین جمعیت‌های مختلف است.

🔹تفاوت‌های گزارش‌شده به‌طور متوسط در حد ۰/۱ تا ۰/۳  میلی‌متر و عمدتاً در قشر حسی‑حرکتی، گیجگاهی میانی و پیش‌پیشانی است. اثرات سن، وضعیت اجتماعی‑اقتصادی و شاخص توده بدنی، بخش بزرگی از این انحراف معیارها را توضیح می‌دهند.

🔹ممنوعیت چندهمسری در اروپا به‌طور کامل و یکسان در یک زمان خاص اتفاق نیفتاده، بلکه به‌مرور زمان و در مناطق مختلف اروپا با روندهای اجتماعی، حقوقی، و مذهبی متفاوتی به اجرا درآمد.

🔹این موضوع درباره قوانین رسمی حاکم است که بیشتر جنبه حقوقی و کاربرد در زمینه وراثت داشته‌اند و ربطی به تعدد شرکای جنسی ندارد.

🔹هیچ مطالعه جمعیتی بزرگ که پیوند مستقیمی میان نرخ چندهمسری، تک‌همسری یا بی‌همسری و میانگین ضخامت قشر مغزی انسانی را گزارش کند، منتشر نشده‌است.

🔹شواهد موجود، یا به گرایش جنسی و هویت (نه تعداد شریک) می‌پردازند، یا حجم نمونه بسیار کوچکی دارند و به‌طور کلی به ادعای محسن رنانی بی‌ربط هستند.

🔹هیچ تحقیق MRI با مقیاس جمعیتی بزرگ که میانگین ضخامت قشر مغزی فرزندان حاصل از ازدواج فامیلی را با گروه غیرخویشاوند مقایسه کند، انجام نشده‌است.

🔹ادعای رنانی از کنار هم قرار دادن عبارت‌های به ظاهر درست و قانع‌کننده‌ای شکل گرفته، اما واقعا بی‌ربط است.

🔹از همه مهمتر، ادعای محسن رنانی نمی‌تواند تفاوت توسعه‌یافتگی در آلمان غربی با آلمان شرقی، تفاوت کره جنوبی با کره شمالی، یا هنگ‌کنگ با سرزمین اصلی چین را توضیح دهد.

🔹در مجموع، کنار هم قرار گرفتن گزاره‌های علمی به‌ظاهر درست، اما ناهمخوان و گاه بدون شواهد و استفاده از تعمیم‌های نابجا و تقلیل‌های نه‌چندان دقیق در این ادعای رنانی، آن را مصداق بارز «شبه‌علم» می‌کند.

🔹بنابراین فکت‌نامه به این ادعا نشان «شاخ‌دار» می‌دهد.

👈 در فکت‌نامه بخوانید

📺 وضع دانشگاه/علوم انسانی در ایران
📺 صاحب کورتکس بزرگ!
📕روشنفکرانِ وارونۀ ماحصلِ دورانِ انحطاط حکومت دینی

.


#نقدـروشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی #علوم_انسانی #استمرارطالبان #شبه‌علم



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘تردید در اهمیت کعبه و تخریب آن توسط یزید
— سکوت آل محمد دربارۀ ویران‌سازی قبلۀ محمدی؟

✍🏻 #کاظم_استادی

🕋 اهمیت جایگاه کعبه در میان مسلمانان از دیرباز تاکنون، امری غیرقابل انکار است. این بنا، نماد توحید و محور وحدت اسلامی بوده و تمامی مسلمانان همواره حرمت و احترام خاصی برای آن قائل بوده‌اند.

🕋 با این حال، در سال ۶۴ هجری، در جریان جنگ میان یزید بن معاویه و عبدالله بن زبیر، سپاه یزید به مکه حمله کرده و بخش‌هایی از کعبه مکه را تخریب کردند. این واقعه در منابع تاریخی ثبت شده است، اما با تأملات تحلیلی متفاوت، می‌تواند جایگاه بحث‌برانگیزی به خود بگیرد.

📜 ابهام در انگیزه یزید برای تخریب کعبه

موضوع ابهام‌آفرین در این رخداد، انگیزه تخریب کعبه در این درگیری است.
با توجه به اهمیت فوق‌العاده این مکان مقدس، یزید می‌توانست بدون تخریب بنای کعبه، مثلاً با محاصره و اعمال فشار بر زبیر و پیروانش، به هدف خود و شکست زبیریان نائل آید. پس چرا چنین اقدامی در تخریب کعبه صورت گرفت؟

🕋 فرضیه‌ای قابل‌توجه این است که ساختمان کعبه‌ای که در دوره زبیر وجود داشته و مورد حمله یزیدیان قرار گرفته، در واقع از نگاه یزید و احتمالاً شماری از هم‌عصران، به عنوان «کعبه اصلی ابراهیمی» شناخته نمی‌شده است.

🕋 به عبارت ساده، ممکن بوده است که این بنا، نمادی سیاسی و شبیه‌سازی‌شده توسط زبیر و هوادارانش بوده باشد، همانند «مسجد ضرار» که در تاریخ اسلامی برای مقابله با بناهای مقدس مسلمانان ساخته و علم شده بود.

🕋 در این نگاه، یزید تخریب این بنا را به عنوان تخریب یک سمبل سیاسی، مشروع می‌دانسته
و لشکریان مسلمان او نیز، این تخریب را تخریب خانه اصلی خدا قلمداد نمی‌کرده‌اند.

🤐 واکنش جریان‌های شیعی به تخریب کعبه
حتی اگر کعبه زبیریان، همان کعبه ابراهیمی قلمداد شود، اکنون این نکته مهم نیازمند بررسی دقیق است که واکنش جریان‌های شیعی به این واقعه چگونه بوده است؟ با توجه به آن‌که از سال ۶۴ هجری تا حدود سال ۲۵۵ هجری، یعنی نزدیک به دو قرن، امامان شیعه و اصحاب نزدیک ایشان حضور فعال مذهبی و علمی داشتند؛ و البته از واقعه کربلا به عنوان محور نقد شدید خود علیه یزید و بنی‌امیه بهره می‌بردند، جای سؤال است که چرا تخریب کعبه توسط یزید به عنوان نقطه‌ای سیاه و نکوهیده در کارنامه او به‌صورت برجسته مورد اعتراض امامان شیعه و اصحاب ایشان قرار نگرفته است؟

🔺در منابع شیعی، بر خلاف نقدهای تند به رفتار یزید در واقعه کربلا، که شامل «شراب‌خواری، ظلم و میمون‌بازی» ‌خواندن او بود، نشانه‌ای از اعتراض مستقیم به تخریب کعبه یافت نمی‌شود.

🕋 این امر نشان می‌دهد که احتمالاً آن کعبه تخریب‌شده، کعبه اصلی ابراهیمی که قبله‌گاه عبادت و محور احکام شعائری اسلام محسوب می‌شد، از سوی امامان و بزرگان شیعه به عنوان کعبه اصلی پذیرفته نشده بود.

🕋 بنابراین، سکوت نسبت به این رخداد در منابع شیعه و سنی می‌تواند نشانه‌ای قوی بر این موضوع باشد که کعبه دوره زبیر در مکه کنونی، از منظر تمامی مسلمانان آن دوره، کعبه اصلی ابراهیمی محسوب نمی‌گشته، بلکه بیشتر نمادی سیاسی و موقتی در جهت اهداف زبیریان بوده است؛ که از قضای روزگار در دوره‌های بعدی در موقعیت تثبیت مکانی قرار گرفته است.

@dinaznegahidigar

📺 ابن زبیر هویت‌تراش؛ بنیان‌گذار کعبه و دین نو
📻 کعبه:‌ از سرابِ حجاز تا حقیقتِ مکتومِ پترا
📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
📕
قرآن و افشای «ام‌القرای جعلی»
📺 از شهر پترا به کربلا و راز واقعۀ عاشورا
📺 پترا قبلۀ اصلی مسلمانان
📺 مسجدالاقصی اصلی کجاست؟
📺 سنگ‌نبشته‌های مسجدالاقصی چه می‌گویند؟
📺 معجزۀ «نصف‌کردنِ ماه و سفر با الاغ به آسمان‌ها»
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 چرا کعبه مکعب است؟
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 مکۀ واقعی؟ چرا روایت‌های اسلامی دروغ می‌گویند؟
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📻 با کاروانِ حجاز (۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹) (۱۰) (۱۱)
📻 مبداء اسلام: پترا، عراق یا بلخ؟

📕طبیعت قرآن علیه تاریخ‌نگاری رسمی
📕
لشکر اسامه و پترا
📕
ردپای پترا در غزوۀ تبوک
📕
قوم لوط و پترا: ویرانه‌ها آدرس می‌دهند، افلاتعقلون؟!
📕
ابراهیم و افسانۀ «سفر به حجاز»
⚔️ پترا یا مدینه؟ معمای فرماندهی نبرد موته
📕اسلام سریانی و پترا
🛐 محدوده مقدس و پترا
📕خطبۀ علی و پترا
📕تحلیل جغرافیایی مسیر پیامبر به بُصری شام
📕وادی «غیر ذی‌زرع» و پترا
📕مرکز زمین و محل واقعی کعبه
📕ایران باستان و پترا
📕مسجد و پترا
📕معراج و پترا
📕پترا و امام حسین
📕نظریهٔ دو کعبه‌ای

.


#بازنگری #نقد_اسلام #مکه #ابوقبیس #پترا #ابراهیم



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۴۹
کدام دیدگاه دربارۀ «منشأ حیات و انسان» را محتمل‌تر می‌دانید؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘ولایت فقیه: نجات انسان، ولو بزور

✍️#اشکان

🔴فصل ششم کتاب ولایت فقیه در واقع فصل مرکزی و ایدئولوژیک کتاب است که در آن خمینی نه تنها ساختار حکومت اسلامی را با مدل‌های لیبرال و پارلمانی مقایسه می‌کند، بلکه اساساً حق مردم در خودفرمانی، آزادی اعتقادی و اختیار اخلاقی را زیر سؤال می‌برد و به نوعی "هدایت اجباری" را توجیه‌پذیر معرفی می‌کند.

🟣آقای خمینی در این فصل با صراحت تمام تأکید دارد که حکومت اسلامی نه نماینده‌ی اراده‌ی ملت، بلکه صرفاً مجری احکام الهی است. او قانون را امری از پیش‌معلوم می‌داند که از طریق قرآن و سنت در اختیار حاکم اسلامی قرار گرفته و جامعه صرفاً موظف به اجرای آن است و حق هیچ تغییر و تفسیری در آن ندارد. در این نگاه، نقش مردم نه به‌مثابه سوژه‌های تعیین‌ کننده، بلکه فرمانبرداری تابع بشمار می‌آید؛ آنان فقط باید اطاعت کنند و اگر بخواهند خلاف مسیر "هدایت" حرکت کنند، حکومت حق دارد حتی برخلاف خواستشان، ایشان را به مسیر درست بازگرداند.

⚫️در این مرحله آقای خمینی دولت اسلامی را به مقام خدایی می‌رساند، که اراده‌ای فوق اراده دیگران داراست، همه هست و نیست امت اسلامی را در دست دارد. دولتی ورای تمایلات بشری، که از آلیاژی فراتر از شناخت و درک بشری ساخته شده. حدود اعمال قدرت دولت اسلامی، احکام دست و پاگیر اسلام است که خارج از آن انسانی وجود ندارد.
🗣️
"شارع مقـدس اسـلام یگانه قدرت مقننه است. هیچکس حق قانونگذاري ندارد؛ و هیچ قانونی و جزحکم شارع را نمی‌توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سـبب، درحکومت اسلامی به جای «مجلس‌ قانونگذاری» که یک یا سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل میدهد، «مجلس برنـامه ریزی» وجود دارد که براي وزارتخانه‌های مختلف در پرتو احکام اسـلام برنامه ترتیب میدهد" ولایت فقیه برگ 43
🔘در هستی‌شناسیِ آقای خمینی، فرض بر آن است که خیر و شر از پیش معلوم و هویدا شده‌اند و انسان‌ها بالقوه موجودات گمراه‌اند مگر آن‌که از فقیه و شریعت پیروی کنند. به بیان دیگر، حکومت اسلامی نه پاسبان آزادی فردی، بلکه پیام آور نجات و اصلاح انسان است. اساس اندیشه آقای خمینی بر این بنا شده، انسان به‌صورت پیش‌فرض ناتوان از هدایت خویش است. موجودی‌ست که اگر رها شود، به انحراف و تباهی کشیده می‌شود، تنها فقط در پناه قانون الهی‌ست که می‌تواند به مقصد برسد. این نگاه، شاید به‌ظاهر، از گونه‌ای واقع‌بینی نسبت به طبیعت انسانی برآمده باشد، اما با نوعی بی‌اعتمادی ریشه‌دار به عقل و اراده‌ی فردی چنان آمیخته شده،که وضعیت آزادی انسان را به کل نادیده می‌گیرد، در دولت آقای خمینی دیگر صحبت بر سر اطاعت است و صورت اجرایی آن همان تحمیل است.

🔘در اینجاست که در مفهوم «ولایت»، الهیات یک قدرت پدرسالارانه مفصل‌بندی می‌شود. حالا که فقیه وارث پیامبر است، پس او همه نیازها انسانی را می‌شناسد، فقیه هم آگاه به خیر مردم، و هم موظف به اجرای آن است، حتی می‌تواند علیه خواست مردم قیام کند. فقيه آمده که دخالت کند، با رسالتی ملکوتی که بر دوش خویش حمل می‌کند، باید جامعه را "نجات دهد"، باید مردم را از خودشان، از گمراهی‌هایشان، از امیالشان، از عقل ناقصشان حفظ کند. باید در نظر داشت که در این دولت، ارزش اخلاقی از بالا تعیین‌ شده با کلام خدا مهر خورده و حال باید در متن جامعه فرو برود. ولو با زور و خشونت.

🟡اما مسئله اینجاست که در دولت حقوق (Rechtsstaat) که بر ارزش‌های لیبرالی بنا شده، انسان نه موجودی مخلوقِ دولت است و نه کودکی نیازمند قیم؛ در دولت حقوق انسان سوژه‌ای در مسیر پرورش خود قلمداد می‌شود، و تنها ابزار تحقق این مهم، گسترده کردن آزادی‌ست. که خود شرط امکان شکوفایی فردی، فرهنگی و اخلاقی‌‌ست. از این رو، اگر دولتی بخواهد انسانِ خوب بسازد، و نه انسانِ آزاد ، ناچار است تجربه، خطا، و انتخاب فرد را سرکوب کند و به جای آن نسخه‌ای رسمی از نیکی و درستی را به مردم تحمیل کند.
🗣️
بنابر این در یک تحلیل نهایی, دولت اسلامی دولت زور و اجبار است.


📕بخش نخست: تضاد آزادی لیبرالی با دولت اسلامی

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘گفتگوی ریوَن و خیام (۱)

شخصیت‌ها:

استاد ریوَن (师源)
پیرمردی با وقار، آرام و نگاهی نافذ که درک عمیقی از ذات هستی دارد. یکی از استادان برجسته در سنت ذن بودیسم است که تأثیر عمیقی بر توسعه‌ی این مکتب داشته است.

🔻یکی از معروف‌ترین آموزه‌های او:
"آگاهی، همان رودخانه‌ای است که در آن زمان و مکان معنا ندارد. تو همان آب هستی؛ از جستجوی ساحل دست بکش."


رویکرد به رهایی و نیروانا
ریوَن رهایی را نه به‌عنوان مقصد، بلکه به‌عنوان درک طبیعت واقعی خود در لحظه‌ی حال می‌دید.

او می‌گفت:
"رهایی، پایان جستجو نیست، بلکه آغاز یکی شدن با هر چیزی است که هست."


عمر خیام
دانشمند، فیلسوف و شاعر نامدار ایرانی، با ذهنی پرسشگر و گاهی اوقات آشفته

صحنه:
باغی با درختان کهنسال، حوضی کوچک که آب در آن به آرامی جاری است، و نیمکتی چوبی در سایه درختان. استاد ریوَن نشسته و چشمانش را بسته است. خیام با قدم‌هایی آهسته وارد می‌شود و در مقابل او می‌ایستد.

خیام: (با لحنی محترمانه اما کمی بی‌قرار) درود بر شما. شنیده‌ام که شما به سرچشمه حقیقت دست یافته‌اید و از بند دغدغه‌های این جهان رها شده‌اید. اما من، عمر خیام، هنوز درگیر هزاران پرسش بی‌پاسخم.

ریوَن: (چشمانش را به آرامی باز می‌کند. نگاهش آرام و عمیق است.) درود بر تو، ای جستجوگر. حقیقت، نه چیزی برای "دست یافتن" است و نه چیزی برای "رها شدن" از آن. حقیقت، تنها "بودن" است. چه پرسش‌هایی ذهن تو را مشغول کرده است؟

خیام: (کمی مکث می‌کند و نگاهی به اطراف می‌اندازد.) از چه سخن می‌گویید؟ چگونه می‌شود در این جهان که هر لحظه رو به زوال است، تنها "بودن" را حقیقت دانست؟ من عمر خود را در پی کشف رازهای افلاک و چرخ نیلوفری گذراندم، اما هرچه بیشتر آموختم، بیشتر پی بردم که هیچ نمی‌دانم. "از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جلال و قدری نافزود." آیا این پوچی، تنها حقیقت است؟

ریوَن: (لبخندی محو بر لبانش می‌نشیند.) پوچی‌ای که تو از آن سخن می‌گویی، از نگاهی است که تنها به ظاهر می‌نگرد. تو به "آمدن" و "رفتن" می‌اندیشی، به "سود" و "زیان". اما هرگز به "حال" ننگریستی. آیا لحظه‌ای که اینجا نشسته‌ای و نفس می‌کشی، پوچ است؟ آیا صدای آبی که در حوض جاری است، بی‌معناست؟

خیام: (با حالتی متفکر) لحظه؟ اما این لحظه نیز می‌گذرد. هر نفَسی که می‌کشیم، ما را به مرگ نزدیک‌تر می‌کند. چگونه می‌توان به این لحظه دل خوش کرد وقتی فنا در کمین است؟ "هر ذره که بر خاک زمینی بوده است خورشید رخی، زهره جبینی بوده است." این چرخه بی‌پایان زایش و مرگ، مرا پریشان می‌کند.

ریوَن: پریشانی تو از آن روست که به گذشته و آینده می‌آویزی. تو از "خاک" سخن می‌گویی، اما آیا به "زندگی" در خاک نگریستی؟ آیا به جوانه کوچکی که از دل خاک می‌روید اندیشیده‌ای؟ فنا، تنها یک تغییر شکل است، نه نابودی. درست همانند موجی که به دریا باز می‌گردد. آیا موج پس از بازگشت به دریا، دیگر وجود ندارد؟

خیام: (مضطرب‌تر از پیش) اما من چگونه می‌توانم به این حقیقت نادیدنی دست یابم؟ چگونه می‌توانم از بند این "من" رها شوم که همواره در پی دانستن و فهمیدن است؟ "چون نیست حقیقت و یقین اندر جهان، نتوان به یقین شناخت احوال زمان." من هرچه بیشتر می‌خوانم و می‌اندیشم، کمتر می‌یابم.

ریوَن: "منِ" تو، همانند تاری است که بر چشمانت کشیده شده. تو به دنبال حقیقت در کتاب‌ها و اندیشه‌ها هستی، در حالی که حقیقت در درون توست. آیا چشمان تو می‌توانند خود را ببینند؟ آیا زبانی که سخن می‌گوید، می‌تواند مزه خود را بچشد؟ دانستن با اندیشه، تنها یک حجاب است. حقیقت را باید "زیست"، نه "دانست".

خیام: (با صدایی لرزان) چگونه می‌توان "زیست" در این دنیای پر از رنج و بی‌عدالتی؟ مگر نه اینکه "می‌خواره و دوزخ و جنت همه اوست"؟ اگر همه چیز اوست، پس رنج چرا؟ عدالت کجاست؟

ریوَن: (به آرامی از جای برمی‌خیزد و به سمت حوض می‌رود. دستش را در آب فرو می‌برد و با آرامش به سطح آب نگاه می‌کند.) رنج و بی‌عدالتی از دیدگاه تو می‌آید، از تفکیک تو بین "من" و "او". آیا موجی که به سنگ می‌خورد، از سنگ رنج می‌کشد؟ یا تنها فرمی از وجود است که تغییر می‌کند؟ وقتی با "بودن" یکی شوی، دیگر رنجی نیست، زیرا رنج، مفهومی است که "من" ایجاد می‌کند. وقتی "من" نباشد، رنجی هم نیست.

خیام: (گیج و درهم) این سخنان برای ذهن من سنگین است. چگونه می‌توانم "من" را کنار بگذارم؟ تمام وجود من، همین "من" است که می‌اندیشد و می‌پرسد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘گفتگوی ریوَن و خیام (۲)

ریوَن: (به سمت خیام برمی‌گردد و با مهربانی به چشمان او نگاه می‌کند.) "من" تو، یک توهم است، یک نام که بر رودخانه جاری زندگی گذاشته‌ای. تو خود رودخانه‌ای، نه نامی که بر آن نهاده‌اند. برای کنار گذاشتن "من"، نیاز به مبارزه نیست. تنها کافی است به آن نچسبی. هر فکری که می‌آید، تنها تماشا کن و بگذار برود. مانند ابری که در آسمان ظاهر می‌شود و ناپدید می‌گردد. آیا آسمان به ابر می‌چسبد؟

خیام: (با حالتی درهم شکسته) اما من از "نپاییدن" می‌ترسم. از اینکه با کنار گذاشتن "من"، دیگر چیزی از من باقی نماند. من این اشعار را سروده‌ام، این اندیشه‌ها را پرورانده‌ام... آیا همه این‌ها پوچ است؟

ریوَن: (با آرامش دستش را بر شانه خیام می‌گذارد.) نه، پوچ نیست. اما هدف نیستند. اشعار تو زیبا هستند، اما مانند پلی هستند که برای رسیدن به آن سوی رودخانه ساخته شده‌اند. وقتی به آن سوی رودخانه رسیدی، آیا هنوز به پل می‌چسبی؟ تو از طریق این اندیشه‌ها و اشعار، به دروازه‌ای رسیده‌ای. اکنون وقت آن است که از دروازه عبور کنی. "نبود" که تو از آن می‌ترسی، همان "حضور" مطلق است.

خیام: (چشمانش را می‌بندد. سکوتی طولانی حکم‌فرما می‌شود. سپس با صدایی آرام‌تر و پر از درک می‌گوید.) ریون عزیز... من تمام عمر به دنبال پاسخ‌ها در بیرون بودم. به دنبال معنی در "قبل" و "بعد". اما شما از "حالا" سخن می‌گویید، از "بودن". آیا این همان شراب بی‌خبری است که از آن در اشعارم می‌گفتم؟

ریوَن: (لبخند می‌زند.) شرابی که تو از آن می‌گفتی، شاید همین بوده، اما تو آن را تنها چشیده بودی، نه نوشیده. این شراب، هشیاری است، نه بی‌خبری. هشیاری از لحظه حال، از زندگی در هر نفس. این همان جایی است که زمان از بین می‌رود و ابدیت آشکار می‌شود.

خیام: (چشمانش را باز می‌کند. نگاهش کمی آرام‌تر شده است.) اگر اینگونه است، پس تمام آن دغدغه‌های گذشته و آینده، تمام آن پرسش‌های بی‌جواب... همه از عدم درک همین "حال" نشأت می‌گرفته است. پس این "کوزه" که "دریابد اسرار جهان را" نیست؟

ریوَن: کوزه، تنها یک ابزار است برای حمل آب. تو به دنبال "اسرار" در کوزه‌ای بودی که خود ساخته بودی. اسرار در آب است، نه در کوزه. و آب، همان زندگی جاری است. "چشم دل" باید گشوده شود، نه چشم سر.

خیام: (با لحنی پر از پذیرش) ریون... من اینک به عمق کوری خود پی می‌برم. تمام عمر در باغی سرسبز بودم، اما چشمانم را بر شکوفه‌ها بسته بودم و تنها به دنبال ریشه خشک شده‌ای در اعماق خاک می‌گشتم. من اینک می‌فهمم که "آنچه هست، همان است که باید باشد."

ریوَن: (به آرامی سری تکان می‌دهد.) خوب است. اولین گام در سفر، درک این حقیقت است که سفری در کار نیست. تنها بیدار شدن از خوابی است که در آن بوده‌ای. آیا اکنون سنگینی گذشته و آینده را بر دوش خود حس می‌کنی؟

خیام: (نفسی عمیق می‌کشد.) خیر. گویی باری سنگین از دوشم برداشته شده است. اما این آرامش... آیا پایدار است؟

ریوَن: (با ملایمت) آرامش، نه چیزی است که به دست آید و نه چیزی است که از دست برود. آرامش، طبیعت حقیقی توست. این آشفتگی‌ها بود که بر آن حجاب افکنده بود. حال که حجاب کنار رفته، طبیعت اصلی‌ات آشکار شده است. اکنون باید آن را حفظ کنی و هر لحظه در آن زندگی کنی. این آغاز راه است، نه پایان آن.

خیام: (به آرامی سرش را خم می‌کند.) از شما سپاسگزارم. این درس، با تمام فلسفه‌هایی که خوانده‌ام، متفاوت است. گویی راهی تازه پیش روی من گشوده شده است.

ریوَن: (لبخندی از سر رضایت می‌زند و چشمانش را دوباره می‌بندد.) این راه همیشه اینجا بوده است. تنها باید چشمانت را باز می‌کردی.

(سکوت عمیقی باغ را فرا می‌گیرد. خیام به آرامی می‌نشیند و به حوض آب خیره می‌شود. دیگر در نگاهش اضطراب و پرسش نیست، تنها آرامشی عمیق و درک نویافته‌ای از حضور)

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘گفتگوی ریوَن و خیام (۳)

صحنه:
همان باغ. نوری شدیدتر و سایه‌هایی عمیق‌تر بر حوض می‌افتند. خیام این بار ایستاده و به افق خیره شده، در حالی که ریوَن همچنان در آرامش نشسته است.

خیام: (با لحنی پر از چالش، صدایی رسا و قدرتمند) ریوَن! این "آرامش" که از آن دم می‌زنی، این "بودن" و "هیچِ پر"ت، چیزی نیست جز تسلیم در برابر ناتوانی. انسانی که از رنج می‌گریزد و به دنبال "یکی شدن" در پوچی مطلق است، چگونه می‌تواند معنایی بیافریند؟ تو از بی‌نیازی به جستجو سخن می‌گویی، اما این خود بزرگترین فریب است! آیا هستی جز اراده‌ای بی‌پایان برای شدن است؟

ریوَن: (با نگاهی آرام اما نافذ، بدون کوچکترین تغییری در چهره) خیام، اراده‌ای که از آن سخن می‌گویی، چیست؟ آیا اراده‌ای که به دنبال اثبات خود در برابر "ناتوانی" است، خود ریشه در ناتوانیِ پذیرش ندارد؟ این "هیچِ پر"، نه گریختن از رنج است، بلکه عبور از رنج به سوی درکی عمیق‌تر که رنج را نه نابود، بلکه متحول می‌کند. آیا اقیانوس، از موج‌هایی که می‌آفریند، رنج می‌برد؟ یا تنها خود را در آن‌ها متجلی می‌سازد؟

خیام: (قدمی به جلو می‌گذارد، چشمانش برق می‌زند.) اقیانوس! تو از اقیانوس سخن می‌گویی، در حالی که من از کشتی‌رانی در طوفان می‌گویم! این "یکی شدن" با کل، این "فنا"، چیزی جز انکار فردیت و هموار کردن راه برای بردگی نیست. من نمی‌خواهم قطره‌ای در اقیانوس باشم؛ من می‌خواهم موجی باشم که دریا را به حرکت درآورد! معنا را باید آفرید، نه اینکه در درون یک "بودن" منفعل یافت.

ریوَن:
(به آرامی سری تکان می‌دهد.) موج، چگونه می‌تواند دریا را به حرکت درآورد، مگر آنکه خود از جنس دریا باشد؟ تو می‌خواهی بیافرینی، و این نیکوست. اما آیا "آفریدن" جدای از "بودن" است؟ آیا مجسمه‌ساز می‌تواند مجسمه‌ای بیافریند، اگر خود در وجود آن سنگ ذوب نشود؟ این فنا، نه بردگی است، بلکه آزادی مطلق از قید "خود"ی محدود است که تو را درگیر جنگی بی‌پایان با هستی می‌کند. موجی که خود را جدا از دریا بداند، تنها خود را نابود می‌کند.

خیام: (با خنده بلند و کمی تلخ) آزادی مطلق؟ این تعبیر تو از آزادی، بی‌تفاوتی مرگبار است! انسانی که به این "آگاهی بی‌حد و مرز" برسد، دیگر دغدغه عدالت، زیبایی، یا حتی حقیقت را ندارد. او مانند یک ناظر خنثی می‌شود که هیچ اراده‌ای برای تغییر ندارد. این فلسفه، تنها به انحطاط و فروپاشی ارزش‌ها می‌انجامد! من به دنبال ارزشی هستم که خود آن را بنا نهم، نه اینکه در نیستیِ مطلق حل شوم!

ریوَن: (نگاهش ثابت و نافذ است.) خیام، بی‌تفاوتی از ننگریستن به ارتباط درونی می‌آید، نه از درک آن. انسانی که به این "آگاهی بی‌حد و مرز" برسد، نه تنها دغدغه‌اش کم نمی‌شود، بلکه عمیق‌تر می‌گردد. او دیگر به خاطر "من" خویش نمی‌جنگد، بلکه از دل آن وحدت، دست به عمل می‌زند. عدالت و زیبایی، نه چیزهایی برای "ساختن" از بیرون، بلکه تجلیات طبیعی همین آگاهی هستند که در لحظه به لحظه زندگی تجربه می‌شوند. آیا نورِ خورشید، نیازی به "ساختن" خود دارد تا بدرخشد؟ یا تنها هستیِ اوست که می‌درخشد؟

خیام: (با حالت تندی به اطراف نگاه می‌کند.) نور خورشید را مثال می‌زنی؟ نور خورشید بی‌اراده است! من از اراده انسان سخن می‌گویم! اراده‌ای که خود را بر هستی تحمیل می‌کند، اراده‌ای که ارزش‌ها را می‌آفریند، حتی اگر آن ارزش‌ها موقتی باشند. اگر "من" یک توهم است، پس مسئولیتِ عمل کجاست؟ من به دنبال "آزادی از خویشتن" نیستم، بلکه به دنبال قدرت بخشیدن به خویشتن هستم تا بر پوچی این جهان فائق آیم!

ریوَن: (چشمانش را می‌بندد و برای لحظه‌ای کوتاه سکوت می‌کند.) اراده‌ای که خود را بر هستی "تحمیل" کند، تنها به درگیری و رنج می‌انجامد. اراده‌ای که تو از آن سخن می‌گویی، از ترسِ "نبودن" می‌آید، از ترسِ "حل شدن". اما مسئولیت حقیقی، در درک این است که تو خود هستی هستی، نه جدا از آن. وقتی بدانی که هر عملی از تو، نه تنها بر "تو" که بر "همه" تأثیر می‌گذارد، آنگاه مسئولیتت نه کمتر، که بی‌کران‌تر می‌شود. قدرت حقیقی، نه در "تسلط" بر هستی، بلکه در "یکی شدن" با جریان آن است. آیا موج، می‌تواند جریان دریا را تغییر دهد؟ یا تنها می‌تواند با آن جریان یابد و به ساحل برسد؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘گفتگوی ریوَن و خیام (۴)

خیام: (با حالتی مضطرب و در عین حال کنجکاو، نفس عمیقی می‌کشد.) یکی شدن... جریان... اینها کلماتی هستند که به ذهن من نمی‌نشیند. من به دنبال تأثیرگذاری هستم! به دنبال ساختن چیزی که پس از من باقی بماند، چیزی که این "فنا" را به چالش بکشد. این پذیرش مطلق تو، این آرامشِ گویی بی‌انتها، آیا پنهان کردن یک ترس عمیق از عدم نیست؟

ریوَن: (با نگاهی باز و عمیق به چشمان خیام خیره می‌شود.) تأثیرگذاری، خود از "بودن" می‌آید. آیا خورشید به این می‌اندیشد که "تأثیر" بگذارد؟ یا تنها هستیِ اوست که جهان را روشن می‌کند؟ ترس از عدم، تنها زمانی وجود دارد که "هستی" را جدا از "عدم" بدانی. وقتی درمی‌یابی که "هستی" خودِ "عدم" است در تجلی، و "عدم" خودِ "هستی" است در بالقوگی، آنگاه ترسی نمی‌ماند. این آرامش، نه پنهان کردن ترس، بلکه عبور از ترس است. آیا می‌توانی در عمق هر آنچه هستی، "هیچ" را ببینی، و در عمق هر "هیچ"، "هستی" را؟

خیام: (سکوت می‌کند. این بار نه با حالت چالش، بلکه با بهت و غرق در تأمل. به آرامی بر زمین می‌نشیند، گویی توان ایستادن ندارد. نگاهش به آب حوض می‌افتد.) هستی... عدم... تجلی... بالقوگی... این تناقض‌ها... مرا به جایی می‌برند که کلمات از بیانش ناتوانند. آیا این همان "حقیقتی" است که از آن سخن می‌گفتی؟ حقیقتی که نه می‌توان آن را یافت، نه ساخت، و نه از آن گریخت... بلکه باید بود؟

ریوَن:
(لبخندی آرام بر لبانش می‌نشیند.) خیام، تو خودِ آن حقیقت هستی. همیشه بوده‌ای. تنها باید حجابِ "خواستن" و "جنگیدن" را کنار می‌زدی. این آرامش، آغاز نیست، پایان نیست. این تنها بازگشت است. آیا این را حس می‌کنی؟

خیام: (نفسی عمیق می‌کشد. چشمانش هنوز سرشار از پرسش است، اما این بار نه از سر جدال، بلکه از سر کشف و حیرت.) من درک می‌کنم که چیزی در حال دگرگونی است. این گویی مرگ یک "من" و تولد یک "بودن" دیگر است. اما آیا این "بودن" جدید، مسئولیت‌های تازه‌ای با خود ندارد؟ آیا این بیداری، خود رنجی عمیق‌تر از درک جهانی بی‌انتها نیست؟

ریوَن: (نگاهی عمیق‌تر به خیام می‌اندازد.) بلی، رنج عمیق‌تری دارد، اما این رنج، رنجی از جنس فهم و شفقت است، نه از جنس ناتوانی و مقاومت. مسئولیت تو، اکنون نه در "انجام دادن" کارهایی برای جهان، بلکه در "بودن" آن تغییری است که می‌خواهی در جهان ببینی. این همان راه است، خیام. راهی که همیشه در آن بوده‌ای.

(ادامه دارد)

📻 رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📺 ابن راوندی و زکریای رازی
📺 مقابلۀ حافظ و خیام با اسلام
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ | ۳۶ تا ۴۶)
📕حقیقت‌گویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شراب‌خواری خیام و تفکر؟
📕هستی‌شناسی نفی در خیامیت
📕خیام؛ خداناباور یا ندانم‌گرا؟
📕عمر خیام پرومته‌ ایران
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی بوده؟
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)

.


#فلسفیدن #ذن_بودیسم #خیام #شکاکیت #حضور #گفتگو



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘ولایت فقیه: نجات انسان، ولو بزور ✍️#اشکان 🔴فصل ششم کتاب ولایت فقیه در واقع فصل مرکزی و ایدئولوژیک کتاب است که در آن خمینی نه تنها ساختار حکومت اسلامی را با مدل‌های لیبرال و پارلمانی مقایسه می‌کند، بلکه اساساً حق مردم در خودفرمانی، آزادی اعتقادی و اختیار…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM