Telegram
attach 📎
📘قضاوتِ نهایی دربارۀ نسبتِ دینداری و اخلاق
— تجربهزیستۀ ما از حکومت دینی
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 یکبار و برای همیشه پرونده این که "دینداری، بهلحاظ اخلاقی آدم را فردِ بهتری میکند" را باید بست!
🍂 قبل از جمهوریاسلامی نیز شواهد و قرائن فراوانی بر بطلان آن تلازم بود، منتها علقههای دینیمان بر آنها پرده میپوشید. اما پس از جمهوریاسلامی، غلطبودنِ این ملازمه، خودش را در چشمِ فاهمهها فروکرد تا دیگر نشود به اقسام توجیهها از آن تنزد.
🍂 نه اولیای جمهوریاسلامی "بیدین" بوده و هستند، نه آن بیرسمیها و بیرحمیها که با ما مردم کردند، بیربط به دینشان بود. این را باید یکبار و برای همیشه پذیرفت که دینداری هیچ ملازمهای با "کنشاخلاقی" ندارد و وقتی پایش برسد دینداران آن میکنند که از بیدینان یا کمتر طلوع کرده است، یا حداقل دینداری و بیدینی در سنجهاخلاق و کنشِ اخلاقی، کاملاً همسنگاند.
🍂 پذیرش گزاره بالا، "دین" را - فارغ از این و آن دین - به "فرهنگ" تقلیل میدهد؛ واقعیت هم همین است. دینداری زیستن در آفاق یک "فرهنگ" است و چنان زیستنی هیچ ربط بسامانی به مقوله "اخلاق" ندارد. هنجارهای زیستجهانیِ فرهنگدینی هم "اخلاق" نیستند، آنها ethics هستند، از مَحرم و نامَحرم و حجاب گرفته تا تعددزوجات یا تکهمسری، تا جواز یا حرمتِ طلاق و ربا و بردهداری و اینقبیل.
🍂 از این فریب و سالوس که دینداران محض جلوهفروشی "اخلاقمداری" را بهخود میبندند، نیز باید بیرون شد، که هیچ حقیقتی در آن دروغ نیست. بهنظر میرسد مردم اهلفکر غالباً بر این فریب آگاه شدهاند.
🍂 بیکمترین تردیدی، آن غلظت و وسعت تبهکاری بیاخلاق که دیندارانِ مسلمانی امامیه در این چهلوششسال سیاه و شوربخت مرتکب شدهاند، را هیچ حکومتی در گذشته ایران نکرد؛ مگر مغولان/ایلخانیان که بیش از جمهوریاسلامی تبهکاری کردند.
🍂 حالا دیگر ما نیز چون اروپائیانِ رَسته از هزارسال قرونوسطا و فجایع "دادگاههای تفتیشعقاید" کلیسا، و تجربهکردهی پاپهای فاسد رنسانس، و شاهد شدهی اعوجاجات پروتستانتها، ازجمله وحشیت حکومت ژانکالون در ژنو، و فجایع جنگهای مذهبی قرون شانزده و هفده، صاحب یک تجربهزیستهی تاریخی از خطرناکیِ مطلقِ سیطره دین بر سیاست گشتهایم.
🍂 امروز دیگر اینها برای ما "قصهی دگران" نیست، ما امروز کشتگان و زخمیان و پامالشدگان و چپاولگشتگان و شکنجهشدگان و کور و معلولشدگان و آواره و درهمشکستگانِ حاکمیتِ مومنانِ شیعه امامیهایم، همانهایی که امروز بر مظالم رفته بر حسین و خاندان او دارند سینه زده و و عزاداری میکنند! اما احدی از ایشان بر مظالمی که بر ما کردند، کمترین تاسفی نخورده و کوچکترین شرمی بر آنهمه ندارند! اگر ماجرای کربلا برای اینجماعت کمترین دلالتاخلاقی میداشت، هزاریک آنچه با ما کردند را نمیکردند.
🍂 این تجربهزیسته تاریخی که در خاطرهجمعی ایرانیان خواهد ماند، بزرگترین ثمره این چهلوششسال است، تجربهای که "ایران" را از گردنه پرمهالکِ توهمِ امکانِ یک "حکومت عدل اسلامی" عبور داد، هرچند زخمی و خونین!
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تجربهزیستۀ ما از حکومت دینی
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 یکبار و برای همیشه پرونده این که "دینداری، بهلحاظ اخلاقی آدم را فردِ بهتری میکند" را باید بست!
🍂 قبل از جمهوریاسلامی نیز شواهد و قرائن فراوانی بر بطلان آن تلازم بود، منتها علقههای دینیمان بر آنها پرده میپوشید. اما پس از جمهوریاسلامی، غلطبودنِ این ملازمه، خودش را در چشمِ فاهمهها فروکرد تا دیگر نشود به اقسام توجیهها از آن تنزد.
🍂 نه اولیای جمهوریاسلامی "بیدین" بوده و هستند، نه آن بیرسمیها و بیرحمیها که با ما مردم کردند، بیربط به دینشان بود. این را باید یکبار و برای همیشه پذیرفت که دینداری هیچ ملازمهای با "کنشاخلاقی" ندارد و وقتی پایش برسد دینداران آن میکنند که از بیدینان یا کمتر طلوع کرده است، یا حداقل دینداری و بیدینی در سنجهاخلاق و کنشِ اخلاقی، کاملاً همسنگاند.
🍂 پذیرش گزاره بالا، "دین" را - فارغ از این و آن دین - به "فرهنگ" تقلیل میدهد؛ واقعیت هم همین است. دینداری زیستن در آفاق یک "فرهنگ" است و چنان زیستنی هیچ ربط بسامانی به مقوله "اخلاق" ندارد. هنجارهای زیستجهانیِ فرهنگدینی هم "اخلاق" نیستند، آنها ethics هستند، از مَحرم و نامَحرم و حجاب گرفته تا تعددزوجات یا تکهمسری، تا جواز یا حرمتِ طلاق و ربا و بردهداری و اینقبیل.
🍂 از این فریب و سالوس که دینداران محض جلوهفروشی "اخلاقمداری" را بهخود میبندند، نیز باید بیرون شد، که هیچ حقیقتی در آن دروغ نیست. بهنظر میرسد مردم اهلفکر غالباً بر این فریب آگاه شدهاند.
🍂 بیکمترین تردیدی، آن غلظت و وسعت تبهکاری بیاخلاق که دیندارانِ مسلمانی امامیه در این چهلوششسال سیاه و شوربخت مرتکب شدهاند، را هیچ حکومتی در گذشته ایران نکرد؛ مگر مغولان/ایلخانیان که بیش از جمهوریاسلامی تبهکاری کردند.
🍂 حالا دیگر ما نیز چون اروپائیانِ رَسته از هزارسال قرونوسطا و فجایع "دادگاههای تفتیشعقاید" کلیسا، و تجربهکردهی پاپهای فاسد رنسانس، و شاهد شدهی اعوجاجات پروتستانتها، ازجمله وحشیت حکومت ژانکالون در ژنو، و فجایع جنگهای مذهبی قرون شانزده و هفده، صاحب یک تجربهزیستهی تاریخی از خطرناکیِ مطلقِ سیطره دین بر سیاست گشتهایم.
🍂 امروز دیگر اینها برای ما "قصهی دگران" نیست، ما امروز کشتگان و زخمیان و پامالشدگان و چپاولگشتگان و شکنجهشدگان و کور و معلولشدگان و آواره و درهمشکستگانِ حاکمیتِ مومنانِ شیعه امامیهایم، همانهایی که امروز بر مظالم رفته بر حسین و خاندان او دارند سینه زده و و عزاداری میکنند! اما احدی از ایشان بر مظالمی که بر ما کردند، کمترین تاسفی نخورده و کوچکترین شرمی بر آنهمه ندارند! اگر ماجرای کربلا برای اینجماعت کمترین دلالتاخلاقی میداشت، هزاریک آنچه با ما کردند را نمیکردند.
🍂 این تجربهزیسته تاریخی که در خاطرهجمعی ایرانیان خواهد ماند، بزرگترین ثمره این چهلوششسال است، تجربهای که "ایران" را از گردنه پرمهالکِ توهمِ امکانِ یک "حکومت عدل اسلامی" عبور داد، هرچند زخمی و خونین!
@sahebolhavashi
.
#حکومت_اسلامی#تجربه_زیسته #نقد_شیعه #فلسفیدن #آینه_تاریخ #اخلاق #دین_و_اخلاق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چطور مثل ساموراییها از ترس عبور کنیم؟
— خلاصۀ کتاب هاگاکوره (+)
🔸هاگاکوره، کتاب ساموراییهای ژاپن، فلسفهای از مرگآگاهی برای زندگی در لحظه، تعهد بیوقفه به اصول، ادب و مهربانی حتی در جزئیترین رفتارها و آمادهبودن همیشگی را به ما میآموزد.
🔸سونِتومو نویسنده کتاب، باور داشت که پذیرفتن فنا باعث شجاعت و وضوح در عمل میشود. او در دنیایی بدون جنگ، بر نبرد درونی تأکید داشت تا روح جنگجو زنگ نزند.
🔸هاگاکوره به ما یادآوری میکند که شجاعت، انضباط و تمرکز ارزشهایی هستند که در دنیای پرحواسپرتی امروز بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز داریم.
🌾 @Naqdagin
— خلاصۀ کتاب هاگاکوره (+)
🔸هاگاکوره، کتاب ساموراییهای ژاپن، فلسفهای از مرگآگاهی برای زندگی در لحظه، تعهد بیوقفه به اصول، ادب و مهربانی حتی در جزئیترین رفتارها و آمادهبودن همیشگی را به ما میآموزد.
🔸سونِتومو نویسنده کتاب، باور داشت که پذیرفتن فنا باعث شجاعت و وضوح در عمل میشود. او در دنیایی بدون جنگ، بر نبرد درونی تأکید داشت تا روح جنگجو زنگ نزند.
🔸هاگاکوره به ما یادآوری میکند که شجاعت، انضباط و تمرکز ارزشهایی هستند که در دنیای پرحواسپرتی امروز بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز داریم.
.➖➖➖
#خلاصه_کتاب #فرهنگ_ژاپن #سامورایی #شجاعت
🌾 @Naqdagin
توسل جستن به ایدههای ملی/مذهبی پس از بحرانهای بزرگ، سابقه زیادی دارد.
صدام که همواره ملیگرایی سکولار عربی-عراقی را تبلیغ میکرد و وِرد زبانش تمدنهای باستانی آشوری/بابلی بود در میانه جنگ با آمریکا در ۱۹۹۱ به یکباره تبدیل به مسلمانی دوآتشه شد؛ با دستخط خود «الله اکبر» را به پرچم عراق اضافه کرد، دستور داد دروس مذهبی به برنامه درسی مدارس اضافه شود، برخی حدود شرعی مثلا درباره مجازات سارق را به قوانین اضافه کرد، تعداد زیادی مسجد ساخت و از همه عجیبتر، دستور داد تا با خونش قرآنی مکتوب کنند، قرآنی که ۲۷ لیتر خون صدام صرف نوشتنش شد و کتابتش ۲ سال طول کشید!
اما همه میدانستند که همه این رفتارها نه از سر صدق و مسلمانی که از سر ناچاریست چون شکستهای او در ۲ جنگ با ایران/کویت، ایده گسترش اراضی عراق که بر پایه ملیگرایی عراقی توجیه میشد را ناکارآمد جلوه میداد و صدام چارهای نداشت جنگ با آمریکا را جهادی آخرالزمانی در ادامه جنگهای صلیبی تصویر کند تا شاید بتواند برخی از مسلمانان را با خود همراه کند. اگر این روزها هم چیزهای مشابهی در ایران میبینید فقط ناشی از شکست ایده امتگراییست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
صدام که همواره ملیگرایی سکولار عربی-عراقی را تبلیغ میکرد و وِرد زبانش تمدنهای باستانی آشوری/بابلی بود در میانه جنگ با آمریکا در ۱۹۹۱ به یکباره تبدیل به مسلمانی دوآتشه شد؛ با دستخط خود «الله اکبر» را به پرچم عراق اضافه کرد، دستور داد دروس مذهبی به برنامه درسی مدارس اضافه شود، برخی حدود شرعی مثلا درباره مجازات سارق را به قوانین اضافه کرد، تعداد زیادی مسجد ساخت و از همه عجیبتر، دستور داد تا با خونش قرآنی مکتوب کنند، قرآنی که ۲۷ لیتر خون صدام صرف نوشتنش شد و کتابتش ۲ سال طول کشید!
اما همه میدانستند که همه این رفتارها نه از سر صدق و مسلمانی که از سر ناچاریست چون شکستهای او در ۲ جنگ با ایران/کویت، ایده گسترش اراضی عراق که بر پایه ملیگرایی عراقی توجیه میشد را ناکارآمد جلوه میداد و صدام چارهای نداشت جنگ با آمریکا را جهادی آخرالزمانی در ادامه جنگهای صلیبی تصویر کند تا شاید بتواند برخی از مسلمانان را با خود همراه کند. اگر این روزها هم چیزهای مشابهی در ایران میبینید فقط ناشی از شکست ایده امتگراییست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
Forwarded from ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)
موضع شما در باره جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی چیست؟
Final Results
5%
۱. در کنار جمهوری اسلامی هستم.
2%
۲. در کنار اسراییل هستم.
29%
۳. از تضعیف و سقوط جمهوری اسلامی توسط اسراییل استقبال می کنم.
58%
۴. با جمهوری اسلامی نیستم اما مخالف این حمله هستم.
6%
۵. هیچ کدام.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟ (+)
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید یا حمایت میکند. ویدیو توضیح میدهد که ذهن ما به دنبال تأیید باورهایمان است نه کشف حقیقت. سوگیری تأییدی در حوزههای مختلفی مانند خرافات، مذهب، سیاست، علم و حتی روابط شخصی وجود دارد. در شبکههای اجتماعی به عنوان اتاقهای پژواک عمل میکند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه
2:06 - سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سیاست
12:48 - مذهب
15:10 - علم
16:07 - روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - شبهعلم
25:43 - فرقهها
27:13 - نقد مخالفان بعنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها
43:37 - نتیجهگیری:
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید یا حمایت میکند. ویدیو توضیح میدهد که ذهن ما به دنبال تأیید باورهایمان است نه کشف حقیقت. سوگیری تأییدی در حوزههای مختلفی مانند خرافات، مذهب، سیاست، علم و حتی روابط شخصی وجود دارد. در شبکههای اجتماعی به عنوان اتاقهای پژواک عمل میکند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه
2:06 - سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سیاست
12:48 - مذهب
15:10 - علم
16:07 - روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - شبهعلم
25:43 - فرقهها
27:13 - نقد مخالفان بعنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها
43:37 - نتیجهگیری:
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
.
#تفکر_انتقادی #خودشناسی #سوگیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟ (+) 🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید…
Telegram
نقدآگین
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟ (+)
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را…
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را…
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه و تعریف سوگیری تأییدی
2:06 - حضور سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سوگیری تأییدی در سیاست
12:48 - سوگیری تأییدی در مذهب
15:10 - سوگیری تأییدی در علم (اثر کشوی فایل)
16:07 - سوگیری تأییدی در روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - سوگیری تأییدی و شبهعلم
25:43 - سوگیری تأییدی در فرقهها
27:13 - نقد مخالفان به عنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها: آگاهسازی فعال
36:14 - راهکارها: دیالوگ با نیت درک
38:04 - راهکارها: مواجهه معکوس
38:50 - راهکارها: تردید برنامهریزی شده
40:15 - راهکارها: پذیرفتن ندانستن
42:16 - راهکارها: بازسازی رابطه با حقیقت
43:37 - نتیجهگیری: سوگیری ذاتی و کاهش آن
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🖊 خلاصه:
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید یا حمایت میکند. ویدیو توضیح میدهد که ذهن ما به دنبال تأیید باورهایمان است نه کشف حقیقت. سوگیری تأییدی در حوزههای مختلفی مانند خرافات، مذهب، سیاست، علم و حتی روابط شخصی وجود دارد. در شبکههای اجتماعی به عنوان اتاقهای پژواک عمل میکند و در سیاست افراد فقط شواهد همسو با دیدگاه حزب خود را میپذیرند. در مذهب، متون مقدس به صورت انتخابی تفسیر میشوند و حتی در علم، پژوهشگران ناخودآگاه دادههای تأییدکننده فرضیه خود را منتشر میکنند (اثر کشوی فایل).
🔸ویدیو به ریشههای روانشناختی و تکاملی سوگیری تأییدی میپردازد؛ ذهن ما برای کاهش اضطراب و تصمیمگیری سریع تکامل یافته، نه تحلیل دقیق حقیقت. این سوگیری توسط ابزارهای مدرن مانند الگوریتمهای شبکههای اجتماعی تقویت میشود. سوگیری تأییدی میتواند منجر به روی آوردن افراد به شبهعلم و فرقهها شود، جایی که تنها تجربیات "موفق" برجسته شده و نقد مخالفان به عنوان تأییدی بر درستی باورها تفسیر میشود.
🔸در نهایت، ویدیو به این نکته میپردازد که چگونه رسانهها میتوانند واقعیتهای متفاوتی را برای گروههای مختلف ایجاد کرده و منجر به فروپاشی واقعیت مشترک شوند. برای مقابله با سوگیری تأییدی، راهکارهایی مانند آگاهسازی فعال، دیالوگ با نیت درک (نه اثبات)، مواجهه معکوس (جستجوی شواهد مخالف)، تردید برنامهریزی شده، پذیرفتن ندانستن، و بازسازی رابطه با مفهوم حقیقت ارائه میشود.
🔺ویدیو نتیجهگیری میکند که سوگیری تأییدی یک ویژگی ذاتی ذهن است که نمیتوان کاملاً از آن فرار کرد، اما با آگاهی و تمرین میتوان آن را کاهش داد و همیشه باید از خود پرسید که آیا انتخابها نتیجه فکر است یا صرفاً دفاع از یک باور قدیمی.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه و تعریف سوگیری تأییدی
2:06 - حضور سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سوگیری تأییدی در سیاست
12:48 - سوگیری تأییدی در مذهب
15:10 - سوگیری تأییدی در علم (اثر کشوی فایل)
16:07 - سوگیری تأییدی در روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - سوگیری تأییدی و شبهعلم
25:43 - سوگیری تأییدی در فرقهها
27:13 - نقد مخالفان به عنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها: آگاهسازی فعال
36:14 - راهکارها: دیالوگ با نیت درک
38:04 - راهکارها: مواجهه معکوس
38:50 - راهکارها: تردید برنامهریزی شده
40:15 - راهکارها: پذیرفتن ندانستن
42:16 - راهکارها: بازسازی رابطه با حقیقت
43:37 - نتیجهگیری: سوگیری ذاتی و کاهش آن
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
.
#تفکر_انتقادی #خودشناسی #سوگیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
— تقدیر ملتی بیپرسش: قربانیِ ابدیِ ذهنِ اسطورهای
✍🏻 #حسین_میرصلاح
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تقدیر ملتی بیپرسش: قربانیِ ابدیِ ذهنِ اسطورهای
✍🏻 #حسین_میرصلاح
.
#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #نواندیشی_دینی #تراژدی #نقد_شیعه #نقد_اسلام #کربلا #دینخویی #آرامش_دوستدار
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۱)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔷 تراژدی را از پایانش نمیخوانند، مگر برای روضهخوانی!
—نقدی بر ذهنیت اسطورهزدۀ شیعی، بهبهانۀ متنی از طاهره بارئی
💬 #طاهره_بارئی، نویسندهای با گرایشاتِ نزدیک به «نواندیشی دینی»، که سالهاست در فرانسه زندگی میکند و حتی به حکمِ حجاب دینِ محمد و امامان شیعه نیز کمترین وقعی نمینهد، در یادداشتی در روز عاشورا، حسین را چون قهرمانی اسطورهای ستودهاست که چونان تجسم ابدی خیر در برابر شر مطلق ایستاد:
🔺 این تکرار انگارههای ثنویاندیشانه و اسطورهای، چه در زبان خانم بارئی و چه در سخنان دیگر روشنفکران ایرانی، گواه آن است که جهانِ اساطیر در ذهنیتِ بخش قابل توجهی از ایرانیانی که فضای آزادِ لیبرال-دموکراسیها و محیطهای علمیِ آکادمیِ غربی را تجربه کردهاند، همچنان سیطرهای بلامنازع بر عقلانیت تاریخی-انتقادی و نگرشِ علمی دارد.
🔺این چرخۀ بسته و دایرهوار که بر مبنای تقسیمبندیهای سیاه/سفید از جهان ساخته شده، هیچگاه از خود پرسشی جدی نمیسازد؛ چراکه هدف آن نه تحول، بلکه بازتولید خود است. چنین گفتمانی هیچگاه از دیدگاههای ثابت و مقدس خود عقبنشینی نمیکند و هرگونه نقد و تفاوت را بهعنوان تهدیدی از درون یا بیرون نادیده میگیرد. در نهایت، این انگارهها به همان اسطورههای کلیشهوار و ایدههای پیشساخته باز میگردند که نسل به نسل تکرار شدهاند.
🔺این چرخۀ تکراری نهتنها مانع از کمترین حرکتی به سوی تفکر تاریخی-انتقادی میشود، بلکه بر روند فهم و مواجهه با واقعیتها نیز سایه میاندازد. در چنین فضایی، آزادی تفکر بهمراتب محدودتر میشود؛ چرا که افراد در تلاشند تا همواره در چارچوبهای موجود بمانند و از هرگونه نگرش و رویکردی که ممکن است آنها را از این دایره بیرون ببرد، خودداری کنند. در این شرایط، نقدهای جدی و تفاوتهای بنیادی با واقعیتها و تاریخ، از سوی این ذهنیتها براحتی کنار گذاشته میشوند و فرصت برای بازسازیِ دیدگاهها و چالشهای عمیقتر از میان میرود.
🔺حیرتآور است که این نگاه، عینا همان ذهنیتِ ثنوی-اسطورهایست که در میان حزباللهیهای آمریکا-غربستیز، به خامنهای (بهمثابهِ حسینِ عبرتگرفته از مذاکراتِ شکستخوردۀ حسن! و سرنوشتِ علی در مواجهه با معاویه) و غرب/آمریکا/اسرائیل (یزید) دیده میشود. اینها که در ذهنیت اسطورهای زندانی شدهاند، نهتنها در مقابل عادیسازیِ روابط با آمریکا/اسرائیل ایستادهاند، بلکه با همین نگاه، خود را بهعنوان یگانه حافظانِ حقیقت و شرفِ دینی/ملی (در میان انبوهی خائن غربپرست) میبینند. همانطور که حسین در برابر حکومت یزید ایستاد و انتخاب کرد که به عواقب انتخابِ مناقشهبرانگیز خود، که موضوعِ نقدِ بزرگانی چون محمد حنفیه و دیگر عقلا بود، بیاعتنا باشد، آنها نیز خود را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی و نظامیِ غرب، ملزم به مقاومت میبینند؛ هر هزینۀ سرسامآوری هم به ملت فلکزدۀ خود، بسانِ پوچگرایانی اسطورهزی و ستیزهجو، تحمیل کنند (برخلاف حسین که لااقل به خودش اکتفا کرد و حتی سپاهیان و یارانش را مختار گذاشت که بدون اطلاع و اجازۀ او ترکِ میدان کنند). این نگاه اسطورهای دقیقا همان چیزیست که ایرانِ امروز به ویرانهسرا و زمین سوخته و دشتِ کربلایی نیمقرنه بدل کرده، و امنیتش را نیز در کنارِ اعتبار، خوشنامی، اقتصاد، آزادی و توسعه، بهتاراج بردهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۱)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔷 تراژدی را از پایانش نمیخوانند، مگر برای روضهخوانی!
—نقدی بر ذهنیت اسطورهزدۀ شیعی، بهبهانۀ متنی از طاهره بارئی
💬 #طاهره_بارئی، نویسندهای با گرایشاتِ نزدیک به «نواندیشی دینی»، که سالهاست در فرانسه زندگی میکند و حتی به حکمِ حجاب دینِ محمد و امامان شیعه نیز کمترین وقعی نمینهد، در یادداشتی در روز عاشورا، حسین را چون قهرمانی اسطورهای ستودهاست که چونان تجسم ابدی خیر در برابر شر مطلق ایستاد:
حسین می خواست آزاده زیسته و صاحب اراده خودش بوده بر مبنای آن عمل کند، نه دستنشانده و مطیع سیاستها و منافع بنی امیه. پس نمیخواست بیعت کند، با بنی امیه که مالکیت بر کل اجزای زندگی او را میخواستند. حتی مالکیت بر مرگ و زندگیش، و سرور آزادگان به این خواستهی اهریمن، نه کفت.
زندگی امام حسن که پیش از او پیمان صلح بسته بود، بخوبی گواه آن بود که این بیعت نتوانسته بود نه به او اجازه فعالیت آزاد سیاسی اجتماعی عطا کند نه زندگیش را امنیت ببخشد؛ حتی در زندگی خصوصی و حریم او، نفوذی و تن به اسارت اهریمن فروخته، در نهایت او را کشتند.
حسین با علمی که در تجربه پدرش علی و برادرش حسن، مهر تایید خورده بود، به روشنی میدانست آنان که در برابرش صف آرایی کرده اند، دشمن خونی تیره و سلاله اویند که خطی از نور بر زمین ترسیم میکند، و با صرف حضور خود، ظلمت را متوحش، و توهم سیطره و نفوذ بر همه چیز و همه جا را از او و دار و دسته اش می گیرد.
حسین مطابق عقل و درایتی بر آمده از تجربه، انتخاب کرد که به دست دعوت اهریمن، «نه» بگوید. این انتخاب مرگ نبود. انتخاب ازادگی بود و تعقل و نتیجه گیری از تجربه ها.
سلام بر حسین و آنان که آزاده زیستن و تعقل و تدبر در تجربه ها را برگزیدند. بی باک و بی پروای آنچه در این مسیر می بایست پرداخت.
🔺 این تکرار انگارههای ثنویاندیشانه و اسطورهای، چه در زبان خانم بارئی و چه در سخنان دیگر روشنفکران ایرانی، گواه آن است که جهانِ اساطیر در ذهنیتِ بخش قابل توجهی از ایرانیانی که فضای آزادِ لیبرال-دموکراسیها و محیطهای علمیِ آکادمیِ غربی را تجربه کردهاند، همچنان سیطرهای بلامنازع بر عقلانیت تاریخی-انتقادی و نگرشِ علمی دارد.
🔺این چرخۀ بسته و دایرهوار که بر مبنای تقسیمبندیهای سیاه/سفید از جهان ساخته شده، هیچگاه از خود پرسشی جدی نمیسازد؛ چراکه هدف آن نه تحول، بلکه بازتولید خود است. چنین گفتمانی هیچگاه از دیدگاههای ثابت و مقدس خود عقبنشینی نمیکند و هرگونه نقد و تفاوت را بهعنوان تهدیدی از درون یا بیرون نادیده میگیرد. در نهایت، این انگارهها به همان اسطورههای کلیشهوار و ایدههای پیشساخته باز میگردند که نسل به نسل تکرار شدهاند.
🔺این چرخۀ تکراری نهتنها مانع از کمترین حرکتی به سوی تفکر تاریخی-انتقادی میشود، بلکه بر روند فهم و مواجهه با واقعیتها نیز سایه میاندازد. در چنین فضایی، آزادی تفکر بهمراتب محدودتر میشود؛ چرا که افراد در تلاشند تا همواره در چارچوبهای موجود بمانند و از هرگونه نگرش و رویکردی که ممکن است آنها را از این دایره بیرون ببرد، خودداری کنند. در این شرایط، نقدهای جدی و تفاوتهای بنیادی با واقعیتها و تاریخ، از سوی این ذهنیتها براحتی کنار گذاشته میشوند و فرصت برای بازسازیِ دیدگاهها و چالشهای عمیقتر از میان میرود.
🔺حیرتآور است که این نگاه، عینا همان ذهنیتِ ثنوی-اسطورهایست که در میان حزباللهیهای آمریکا-غربستیز، به خامنهای (بهمثابهِ حسینِ عبرتگرفته از مذاکراتِ شکستخوردۀ حسن! و سرنوشتِ علی در مواجهه با معاویه) و غرب/آمریکا/اسرائیل (یزید) دیده میشود. اینها که در ذهنیت اسطورهای زندانی شدهاند، نهتنها در مقابل عادیسازیِ روابط با آمریکا/اسرائیل ایستادهاند، بلکه با همین نگاه، خود را بهعنوان یگانه حافظانِ حقیقت و شرفِ دینی/ملی (در میان انبوهی خائن غربپرست) میبینند. همانطور که حسین در برابر حکومت یزید ایستاد و انتخاب کرد که به عواقب انتخابِ مناقشهبرانگیز خود، که موضوعِ نقدِ بزرگانی چون محمد حنفیه و دیگر عقلا بود، بیاعتنا باشد، آنها نیز خود را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی و نظامیِ غرب، ملزم به مقاومت میبینند؛ هر هزینۀ سرسامآوری هم به ملت فلکزدۀ خود، بسانِ پوچگرایانی اسطورهزی و ستیزهجو، تحمیل کنند (برخلاف حسین که لااقل به خودش اکتفا کرد و حتی سپاهیان و یارانش را مختار گذاشت که بدون اطلاع و اجازۀ او ترکِ میدان کنند). این نگاه اسطورهای دقیقا همان چیزیست که ایرانِ امروز به ویرانهسرا و زمین سوخته و دشتِ کربلایی نیمقرنه بدل کرده، و امنیتش را نیز در کنارِ اعتبار، خوشنامی، اقتصاد، آزادی و توسعه، بهتاراج بردهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺این مقاله، با ارجاع به دستگاههای مفهومیِ متفکران پستمدرن، میکوشد این ذهنیت «دایرهوار و کلیشهزدۀ تئولوژیک» را نقد کند و نشان دهد که چگونه از همان آغاز، دیسکورسِ قرآن و سنت محمد، در مواجهه با «دیگریها» ـ از خدایانِ قریش تا مومنانِ چندخدا و مسیحی (مشرکین در اصطلاح قرآنی)، و مومنانِ یهودیِ مدینه، تا مخالفانِ سیاسی و شاعران منتقد ـ، بهتدریج با مفاهیمی چون «هدایت اجباری، حذف، و انقیاد» پیوند خورد و چارچوبی معنایی آفرید که در آن، تفاوتها میبایست یا تسلیم شوند یا محو.
🍂 این چارچوب در فتوحات اسلامی تقویت و نهادینه شد. در کشاکشِ قدرتِ صحابی محمد برای دستیابی به قدرت، به نزاعهای خونین و جنگهای دهشتناکِ داخلی بر سر خلافت تبدیل شد. ناتوانیِ محمد و صحابیِ ردهاول او در ایجادِ سازوکاری عادلانه و شفاف برای انتقالِ قدرت، عقدهای عمیق در علی بن ابی طالب ایجاد کرد که در توطئۀ ترور عثمان ـ توسط نزدیکترین کسانِ علی ـ و همراهیِ ضمنیِ او با سرانِ شوروش و ترور، سر باز کرد (این همراهی سیاسی، به اعتراض تندِ حسن بن علی و پاسخِ فیزیکی شدیدِ علی به او نیز انجامید)، و جنگهای خونین و رسواییبرانگیزِ داخلی، نهتنها تضادهای سیاسیِ نهفته در صدر اسلام را آشکارتر ساخت، بلکه چهرهای عریان از شکافهای ایدئولوژیک و بنبستهای گفتمان اسلامی در مواجهه با «قدرت و مشروعیت» را به نمایش گذاشت؛ بنبستهایی که منطقِ حذف و انقیاد را بر هرگونه گفتوگوی سیاسی یا سازش رحجان میداد، سرانجام در تراژدی کربلا به اوج رسید.
🔶 چرایی ضرورتِ پرداختن به ماهیت تراژدی
🍂 وقتی به حادثه عاشورا و کربلا میپردازیم، تنها نباید به سطح ظاهری و روایتهای رسمی بسنده کنیم. حادثهای که بهعنوان یک نقطۀعطف مذهبی در تاریخ اسلام شناخته میشود، نیاز به نقدی فراتر از اسطورهسازیها و بازنماییهای کلیشهای دارد. تراژدی کربلا نهتنها روایت یک رنج یا مرگ است، بلکه فرآیندیست که در آن انتخابها و کشمکشهای انسانی با واقعیتهای ساختار قدرت و ایدئولوژی اسلامی در همتنیدهاند. بهجای آنکه همچون روضهخوانیهای سنتی، تنها بر پایان فاجعه تمرکز کنیم، یا از نگاه موروثی-فرقهای-اسطورهای خود، تاریخ را به بحث «لقمۀ حرام» و «غصب حق آل علی» تقلیل دهیم، باید به ریشههای ساختاری و گفتمانی که این تراژدی را شکل دادهاند، بپردازیم.
🍂 برای ورود جدی به این بحث، پیش از هر چیز، باید ماهیت تراژدی را بشناسیم و تفاوت آن را با اسطورهها و روایتهای تکساحتی درک کنیم. این تمایز، پیششرطی ضروری برای تحلیلی عمیقتر از آن موانع ذهنی و گفتمانیست که حتی ۱۴ قرن پس از ظهور اسلام و بعد از نزدیک به ۴ قرن از آغاز عصر روشنگری، امکان مواجههای عقلانی و انتقادی با تاریخ را، برای سوژۀ ایرانی-شیعی، به امری محال، بدل ساختهاند.
🔸تراژدی؛ آینۀ آگاهی بر ابعاد رنج انسان
تراژدی در ذات خود با واقعیتی پیچیده و گریزناپذیر روبهروست. آنجا که شخصیتها، در برابر سرنوشت شوم و اجتنابناپذیر قرار میگیرند، تراژدی به تجربهای انسانی و آگاهیبخش بدل میشود. چون سرنوشت شخصیتها از پیش تغییرناپذیر است، تمرکز روایت بر پیامدهای انتخابها، تردیدها و ناامیدیهای آنان است؛ و همین نگاه دقیق، میتواند به ما درسهایی از پذیرش محدودیتها و واقعیتهای تلخ زندگیِ انسانی بدهد.
🔸تفاوت روضهخوانی و تراژدی
در حالی که ذهن تراژیک از پیچیدگیهای انسانی و سرنوشتهای ناخوشایند آگاه است، ذهن اسطورهزده و روضهخوان بیشتر بهدنبال این است که داستانها و وقایع تاریخی را بهصورتی ایدهآلیزه و احساساتی ارائه دهد. روضهخوانی که ریشه در گفتمان مذهبی دارد، بیش از آنکه به تحلیل واقعیتهای اجتماعی و انسانی بپردازد، در تلاش است تا با روایتهای احساسی و نمادین، ذهنیت جمعی را بهسمت تصویرهای قهرمانانه و فداکاریهای بیچونوچرا هدایت کند. در این فرایند، تراژدی و واقعیتهای تلخ، پشتِ پردهای از عواطف و مظلومیتها پنهان میشود. از این منظر، تمایز میان «تراژدی» و «اسطوره» نه صرفاً یک «تمایز ادبی یا روایی»، بلکه ضرورتی بنیادین برای «فهم تاریخی، سیاسی و اخلاقیِ» وقایعی چون عاشورا و دیگر گرهگاههای تمدنی است. اسطوره همواره در پیِ آرامکردن ذهن مخاطب است؛ با قهرمانانی مقدس، پایانهایی محتوم، و روایتهایی که پیشاپیش «حق» و «باطل» را مشخص کردهاند، «اضطرابِ انتخاب، مسئولیت، و تردید» را از انسان میزدایند. اما تراژدی، درست برعکس، ذهن را به دل بحران پرتاب میکند. تراژدی نه با پاسخ، بلکه با پرسش آغاز میشود:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺این مقاله، با ارجاع به دستگاههای مفهومیِ متفکران پستمدرن، میکوشد این ذهنیت «دایرهوار و کلیشهزدۀ تئولوژیک» را نقد کند و نشان دهد که چگونه از همان آغاز، دیسکورسِ قرآن و سنت محمد، در مواجهه با «دیگریها» ـ از خدایانِ قریش تا مومنانِ چندخدا و مسیحی (مشرکین در اصطلاح قرآنی)، و مومنانِ یهودیِ مدینه، تا مخالفانِ سیاسی و شاعران منتقد ـ، بهتدریج با مفاهیمی چون «هدایت اجباری، حذف، و انقیاد» پیوند خورد و چارچوبی معنایی آفرید که در آن، تفاوتها میبایست یا تسلیم شوند یا محو.
🍂 این چارچوب در فتوحات اسلامی تقویت و نهادینه شد. در کشاکشِ قدرتِ صحابی محمد برای دستیابی به قدرت، به نزاعهای خونین و جنگهای دهشتناکِ داخلی بر سر خلافت تبدیل شد. ناتوانیِ محمد و صحابیِ ردهاول او در ایجادِ سازوکاری عادلانه و شفاف برای انتقالِ قدرت، عقدهای عمیق در علی بن ابی طالب ایجاد کرد که در توطئۀ ترور عثمان ـ توسط نزدیکترین کسانِ علی ـ و همراهیِ ضمنیِ او با سرانِ شوروش و ترور، سر باز کرد (این همراهی سیاسی، به اعتراض تندِ حسن بن علی و پاسخِ فیزیکی شدیدِ علی به او نیز انجامید)، و جنگهای خونین و رسواییبرانگیزِ داخلی، نهتنها تضادهای سیاسیِ نهفته در صدر اسلام را آشکارتر ساخت، بلکه چهرهای عریان از شکافهای ایدئولوژیک و بنبستهای گفتمان اسلامی در مواجهه با «قدرت و مشروعیت» را به نمایش گذاشت؛ بنبستهایی که منطقِ حذف و انقیاد را بر هرگونه گفتوگوی سیاسی یا سازش رحجان میداد، سرانجام در تراژدی کربلا به اوج رسید.
🔶 چرایی ضرورتِ پرداختن به ماهیت تراژدی
🍂 وقتی به حادثه عاشورا و کربلا میپردازیم، تنها نباید به سطح ظاهری و روایتهای رسمی بسنده کنیم. حادثهای که بهعنوان یک نقطۀعطف مذهبی در تاریخ اسلام شناخته میشود، نیاز به نقدی فراتر از اسطورهسازیها و بازنماییهای کلیشهای دارد. تراژدی کربلا نهتنها روایت یک رنج یا مرگ است، بلکه فرآیندیست که در آن انتخابها و کشمکشهای انسانی با واقعیتهای ساختار قدرت و ایدئولوژی اسلامی در همتنیدهاند. بهجای آنکه همچون روضهخوانیهای سنتی، تنها بر پایان فاجعه تمرکز کنیم، یا از نگاه موروثی-فرقهای-اسطورهای خود، تاریخ را به بحث «لقمۀ حرام» و «غصب حق آل علی» تقلیل دهیم، باید به ریشههای ساختاری و گفتمانی که این تراژدی را شکل دادهاند، بپردازیم.
🍂 برای ورود جدی به این بحث، پیش از هر چیز، باید ماهیت تراژدی را بشناسیم و تفاوت آن را با اسطورهها و روایتهای تکساحتی درک کنیم. این تمایز، پیششرطی ضروری برای تحلیلی عمیقتر از آن موانع ذهنی و گفتمانیست که حتی ۱۴ قرن پس از ظهور اسلام و بعد از نزدیک به ۴ قرن از آغاز عصر روشنگری، امکان مواجههای عقلانی و انتقادی با تاریخ را، برای سوژۀ ایرانی-شیعی، به امری محال، بدل ساختهاند.
🔸تراژدی؛ آینۀ آگاهی بر ابعاد رنج انسان
تراژدی در ذات خود با واقعیتی پیچیده و گریزناپذیر روبهروست. آنجا که شخصیتها، در برابر سرنوشت شوم و اجتنابناپذیر قرار میگیرند، تراژدی به تجربهای انسانی و آگاهیبخش بدل میشود. چون سرنوشت شخصیتها از پیش تغییرناپذیر است، تمرکز روایت بر پیامدهای انتخابها، تردیدها و ناامیدیهای آنان است؛ و همین نگاه دقیق، میتواند به ما درسهایی از پذیرش محدودیتها و واقعیتهای تلخ زندگیِ انسانی بدهد.
🔸تفاوت روضهخوانی و تراژدی
در حالی که ذهن تراژیک از پیچیدگیهای انسانی و سرنوشتهای ناخوشایند آگاه است، ذهن اسطورهزده و روضهخوان بیشتر بهدنبال این است که داستانها و وقایع تاریخی را بهصورتی ایدهآلیزه و احساساتی ارائه دهد. روضهخوانی که ریشه در گفتمان مذهبی دارد، بیش از آنکه به تحلیل واقعیتهای اجتماعی و انسانی بپردازد، در تلاش است تا با روایتهای احساسی و نمادین، ذهنیت جمعی را بهسمت تصویرهای قهرمانانه و فداکاریهای بیچونوچرا هدایت کند. در این فرایند، تراژدی و واقعیتهای تلخ، پشتِ پردهای از عواطف و مظلومیتها پنهان میشود. از این منظر، تمایز میان «تراژدی» و «اسطوره» نه صرفاً یک «تمایز ادبی یا روایی»، بلکه ضرورتی بنیادین برای «فهم تاریخی، سیاسی و اخلاقیِ» وقایعی چون عاشورا و دیگر گرهگاههای تمدنی است. اسطوره همواره در پیِ آرامکردن ذهن مخاطب است؛ با قهرمانانی مقدس، پایانهایی محتوم، و روایتهایی که پیشاپیش «حق» و «باطل» را مشخص کردهاند، «اضطرابِ انتخاب، مسئولیت، و تردید» را از انسان میزدایند. اما تراژدی، درست برعکس، ذهن را به دل بحران پرتاب میکند. تراژدی نه با پاسخ، بلکه با پرسش آغاز میشود:
چه شد که چنین شد؟ آیا راهی جز این نبود؟ آیا قهرمان میتوانست جور دیگری انتخاب کند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔶 آنتیگونه در برابرِ حسین (۱)
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🍂 در تراژدی یونانی، «آنتیگونه» (دختر ادیپ) با نافرمانی از فرمان کرئون ـ شاه تبس ـ مواجه میشود: فرمانی که دفن برادرش را بهعنوان خائن به نظم شهر ممنوع میکند. آنتیگونه اما با تصمیمی آگاهانه، فرمان پادشاه (کرئون) را زیر پا میگذارد و بر «قوانین نانوشته خدایان» و «وظیفۀ خانوادگی» پای میفشارد. این تصمیم، تقابل ناگزیر میان «قانون دولت» و «وجدان فردی» را برملا میسازد؛ تقابلی که در نهایت، نهتنها به مرگ آنتیگونه، بلکه به فروپاشی اخلاقی و سیاسی نظم حاکم میانجامد. اما نکتۀ اصلی در اینجاست: تراژدی نهتنها شکست فرد را نشان میدهد، بلکه ما را وادار میکند دربارۀ «تضادهای درونی قدرت»، «مشروعیت فرمان سیاسی»، و «حقّ فرد در برابر قانونِ بیرحم دولت» تأمل کنیم. این ظرفیت تراژیک، برخلاف ذهنیت دینی-اسطورهای است که در آن، کنش شخصیت مقدس (مثل حسین در کربلا)، هرگز زیر سؤال نمیرود و «حق» همواره «از پیش روشن، مطلق، و تثبیتشده» است. در اسطوره، مسیر قهرمان، «مقدر و مقدس» است؛ اما در تراژدی، کنش انسانی در بستری از «تردید، تضاد، و پیامدهای مبهم» قرار دارد، و همین فضاست که «امکان «ندیشه و پرسشگری» را فراهم میآورد.
🍂 آنچه هگل در «پدیدارشناسی روح» در این تعارض میبیند، چیزی فراتر از نزاعی فردی یا اخلاقیست: او این وضعیت را «تراژدیِ برخورد دو حق» مینامد؛ جایی که هر دو سوِ نزاع حامل ارزش و مشروعیتاند. کرئون نمایندۀ قانون عمومی است؛ آنتیگونه نمایندۀ اخلاق فردی. در اینجا تضاد بهمثابه امری «حلناشدنی» ظاهر میشود و نه بهعنوان «نزاع خیر و شر»، بلکه نزاعی میان دو خیر که بهدلیل سرشت جهان انسانی، نمیتوان آن را به آشتی نهایی رساند.
🍂 پُل ریکور در «خود همچون دیگری»، با الهام از این سنت تراژیک، بر این نکته تأکید میکند که «تضاد» و «شکست» صرفاً امور منفی نیستند؛ بلکه میتوانند سرچشمۀ «اخلاقی جدید» باشند. او مینویسد:
به بیان دیگر، ذهنیت تراژیک بهجای آنکه تضاد را امری «گذرا یا نابودشدنی» بداند، آن را بهعنوان بخشی از «سرشت تاریخی و وجودیِ» انسان میپذیرد و همین «پذیرش»، امکان «اخلاق و سیاستی بازاندیشانه» را فراهم میکند.
🍂 نیچه در «تولد تراژدی» نیز بهنحوی دیگر به همین مسأله نزدیک میشود. او تراژدی یونانی را تجلی «آشتیناپذیری آپولونی و دیونیزوسی» میداند: شکاف میان «نظم، عقل و زیبایی» از یکسو و «شور، آشوب و نیروی ویرانگرِ زندگی» از سوی دیگر. ذهن مدرن نیچهای، در پذیرش این دوگانه و تنش دائم میانشان تعریف میشود.
🔹اما ذهنیت دینی – و بهویژه ذهنیت ایرانی-شیعی – با چنین تضادهایی سر سازگاری ندارد. روایت عاشورا، تضاد میان حسین و یزید را به نزاع میان «حق مطلق» و «باطل مطلق» فرو میکاهد و بدینترتیب، امکان پرسش از «حدود مشروعیت» و «مسئولیت فرد در برابر جمع» را مسدود میکند. در نتیجه، کربلا بهجای آنکه فضایی برای اندیشیدن به «تراژدی مشروعیت» بگشاید، به الگویی بسته برای «سوگواری» و «تثبیت هویت» بدل میشود.
🔺این ذهنیت، حتی ۲۴ قرن بعد از ظهورِ «اندیشههای تراژیک» و حدود ۴ قرن پس از آغاز «عصر روشنگری»، همچنان از تجربۀ «تفکر تراژیک» عاجز است. این ذهنیت توانایی پذیرش «شکست، تضاد و ناکامی» را به عنوان بخشی از «وضعیت انسانی» ندارد و به همین دلیل، در چرخههای تکرارشوندۀ «حذف، خشونت و بحران مشروعیت» گرفتار میماند. شاید نقطۀ آغاز هر بازاندیشی، تقلا برای ترکِ اعتیاد به عادتوارههایِ ذهنِ اسطورهای و پذیرش تراژدی، بهمثابهِ «افق انسانبودن» باشد.
🔹ذهنیت دینی-اسطورهای در مواجهه با واقعهای چون کربلا، از همان آغاز با «قطعیت و تقدس» سخن میگوید. در این گفتمان، حسین نه فردی درگیر در «تصمیمگیریهای دشوار و پُرپیامد»، بلکه «قهرمانی از پیش برگزیده و مطهر و پیروز در عرصۀ اخلاق» است. هیچ «تضاد، تردید، یا امکان شکست فکری و اخلاقی» در مسیر او تصور نمیشود. فرمانروای وقت (یزید) هم نه نماد «نظم سیاسیای مشروع» که «شر مطلق، شیطان مجسم، حرامزاده و اهریمن» است. در چنین روایتی، مخاطب نه با پیچیدگیِ «تاریخ و سیاست و انتخابهای اخلاقی» روبهرو میشود، نه با «کشمکشهای درونی شخصیت»، و نه با امکان «بازاندیشی در ماهیت قدرت، ایمان یا مقاومت».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان (۳)
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🍂 در تراژدی یونانی، «آنتیگونه» (دختر ادیپ) با نافرمانی از فرمان کرئون ـ شاه تبس ـ مواجه میشود: فرمانی که دفن برادرش را بهعنوان خائن به نظم شهر ممنوع میکند. آنتیگونه اما با تصمیمی آگاهانه، فرمان پادشاه (کرئون) را زیر پا میگذارد و بر «قوانین نانوشته خدایان» و «وظیفۀ خانوادگی» پای میفشارد. این تصمیم، تقابل ناگزیر میان «قانون دولت» و «وجدان فردی» را برملا میسازد؛ تقابلی که در نهایت، نهتنها به مرگ آنتیگونه، بلکه به فروپاشی اخلاقی و سیاسی نظم حاکم میانجامد. اما نکتۀ اصلی در اینجاست: تراژدی نهتنها شکست فرد را نشان میدهد، بلکه ما را وادار میکند دربارۀ «تضادهای درونی قدرت»، «مشروعیت فرمان سیاسی»، و «حقّ فرد در برابر قانونِ بیرحم دولت» تأمل کنیم. این ظرفیت تراژیک، برخلاف ذهنیت دینی-اسطورهای است که در آن، کنش شخصیت مقدس (مثل حسین در کربلا)، هرگز زیر سؤال نمیرود و «حق» همواره «از پیش روشن، مطلق، و تثبیتشده» است. در اسطوره، مسیر قهرمان، «مقدر و مقدس» است؛ اما در تراژدی، کنش انسانی در بستری از «تردید، تضاد، و پیامدهای مبهم» قرار دارد، و همین فضاست که «امکان «ندیشه و پرسشگری» را فراهم میآورد.
🍂 آنچه هگل در «پدیدارشناسی روح» در این تعارض میبیند، چیزی فراتر از نزاعی فردی یا اخلاقیست: او این وضعیت را «تراژدیِ برخورد دو حق» مینامد؛ جایی که هر دو سوِ نزاع حامل ارزش و مشروعیتاند. کرئون نمایندۀ قانون عمومی است؛ آنتیگونه نمایندۀ اخلاق فردی. در اینجا تضاد بهمثابه امری «حلناشدنی» ظاهر میشود و نه بهعنوان «نزاع خیر و شر»، بلکه نزاعی میان دو خیر که بهدلیل سرشت جهان انسانی، نمیتوان آن را به آشتی نهایی رساند.
🍂 پُل ریکور در «خود همچون دیگری»، با الهام از این سنت تراژیک، بر این نکته تأکید میکند که «تضاد» و «شکست» صرفاً امور منفی نیستند؛ بلکه میتوانند سرچشمۀ «اخلاقی جدید» باشند. او مینویسد:
«در قلب شکست است که افقهای تازهای برای بازاندیشی در «حدود خود و دیگری» گشوده میشود».
به بیان دیگر، ذهنیت تراژیک بهجای آنکه تضاد را امری «گذرا یا نابودشدنی» بداند، آن را بهعنوان بخشی از «سرشت تاریخی و وجودیِ» انسان میپذیرد و همین «پذیرش»، امکان «اخلاق و سیاستی بازاندیشانه» را فراهم میکند.
🍂 نیچه در «تولد تراژدی» نیز بهنحوی دیگر به همین مسأله نزدیک میشود. او تراژدی یونانی را تجلی «آشتیناپذیری آپولونی و دیونیزوسی» میداند: شکاف میان «نظم، عقل و زیبایی» از یکسو و «شور، آشوب و نیروی ویرانگرِ زندگی» از سوی دیگر. ذهن مدرن نیچهای، در پذیرش این دوگانه و تنش دائم میانشان تعریف میشود.
🔹اما ذهنیت دینی – و بهویژه ذهنیت ایرانی-شیعی – با چنین تضادهایی سر سازگاری ندارد. روایت عاشورا، تضاد میان حسین و یزید را به نزاع میان «حق مطلق» و «باطل مطلق» فرو میکاهد و بدینترتیب، امکان پرسش از «حدود مشروعیت» و «مسئولیت فرد در برابر جمع» را مسدود میکند. در نتیجه، کربلا بهجای آنکه فضایی برای اندیشیدن به «تراژدی مشروعیت» بگشاید، به الگویی بسته برای «سوگواری» و «تثبیت هویت» بدل میشود.
🔺این ذهنیت، حتی ۲۴ قرن بعد از ظهورِ «اندیشههای تراژیک» و حدود ۴ قرن پس از آغاز «عصر روشنگری»، همچنان از تجربۀ «تفکر تراژیک» عاجز است. این ذهنیت توانایی پذیرش «شکست، تضاد و ناکامی» را به عنوان بخشی از «وضعیت انسانی» ندارد و به همین دلیل، در چرخههای تکرارشوندۀ «حذف، خشونت و بحران مشروعیت» گرفتار میماند. شاید نقطۀ آغاز هر بازاندیشی، تقلا برای ترکِ اعتیاد به عادتوارههایِ ذهنِ اسطورهای و پذیرش تراژدی، بهمثابهِ «افق انسانبودن» باشد.
🔹ذهنیت دینی-اسطورهای در مواجهه با واقعهای چون کربلا، از همان آغاز با «قطعیت و تقدس» سخن میگوید. در این گفتمان، حسین نه فردی درگیر در «تصمیمگیریهای دشوار و پُرپیامد»، بلکه «قهرمانی از پیش برگزیده و مطهر و پیروز در عرصۀ اخلاق» است. هیچ «تضاد، تردید، یا امکان شکست فکری و اخلاقی» در مسیر او تصور نمیشود. فرمانروای وقت (یزید) هم نه نماد «نظم سیاسیای مشروع» که «شر مطلق، شیطان مجسم، حرامزاده و اهریمن» است. در چنین روایتی، مخاطب نه با پیچیدگیِ «تاریخ و سیاست و انتخابهای اخلاقی» روبهرو میشود، نه با «کشمکشهای درونی شخصیت»، و نه با امکان «بازاندیشی در ماهیت قدرت، ایمان یا مقاومت».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔶 آنتیگونه در برابرِ حسین (۲)
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸در حالیکه در تراژدی، تضاد میان «قانونِ انسانی» و «وجدان فردی» (همچون آنتیگونه)، مخاطب را وادار به اندیشیدن دربارۀ حدودِ «مشروعیت، اختیار، و مسئولیت» میکند، در اسطوره، نتیجه «از پیش معلوم» و قضاوتها «نهایی و قطعی»اند. اسطوره ما را نمیپرسد؛ بلکه ما را مجبور میکند تا بپذیریم.
🔺از همینروست که نگاه اسطورهای، نهتنها تضاد را حذف میکند، بلکه مانع از شکلگیریِ «گفتوگوی انتقادی با گذشته و حتی حال» میشود. آنچه باقی میماند، «اشک، ستایش، خودشیفتگیِ مذهبی، و بازتولیدِ ابدیِ الگوهای ثابت» است؛ نه «تأملی تاریخی»، نه «پرسشی اخلاقی»، و نه فهمی از اینکه چگونه فاجعهای بهنام کربلا، میتوانست «نقطۀ آغاز اندیشیدن» دربارۀ «سیاست، قدرت، و مسئولیت فردی» باشد ـ اگر روایت آن از حصارِ اسطوره آزاد میشد.
🔶 تضادِ دائمی: هملت و ریشههای تفکرِ تراژیک
🍂 در «هملتِ» شکسپیر، بحران اصلی حولِ تضادهای درونی شاهزاده میچرخد. او در مواجهه با انتقام از قتل پدرش به دست عمویش، کلادیوس، که اکنون بر تخت نشسته و با مادرش ازدواج کردهاست، با تردیدهای عمیق اخلاقی، فلسفی و شخصی روبهروست. هملت از یک سو با شبح پدرش مواجه میشود که او را به انتقام فرامیخواند و از سوی دیگر، با طبیعت خود که تمایلی به خشونت ندارد، دست و پنجه نرم میکند. این تضاد، نه تنها او را در موقعیتی تراژیک قرار میدهد، بلکه ما را نیز به تأمل در مورد «عدالت»، «قدرت»، «خودشناسی» و «اخلاق» وامیدارد.
🍂 هملت در این میان، عمیقاً درگیر فهم معنی واقعی زندگی میشود. در مونولوگ مشهور "To be, or not to be" (بودن یا نبودن)، او نه فقط به مرگ و خودکشی میاندیشد، بلکه دربارۀ ارزش تحمل رنجهای هستی در برابر آرامشِ ناشناخته مرگ تأمل میکند. این آگاهی دردناک از «فساد و پوچیِ» اطرافش، او را به جایی میرساند که معنای زندگی برایش «مبهم» میشود، مگر اینکه بتواند عدالت را برقرار کند؛ اما حتی در این راه نیز «غرق در تردید» است.
🍂 علاوه بر این، هملت بهطور جدی چالشهای قدرت و مشروعیت سیاسی را فهم میکند. او فساد نهفته در دربار دانمارک و غصب تاج و تخت توسط کلادیوس را درک میکند و مشروعیت پادشاهی را زیر سوال میبرد. بهعنوان شاهزاده و وارث، هملت با این پرسش بنیادی روبروست که چگونه میتوان قدرت را به درستی اعمال کرد و آیا حکومت بر پایۀ خیانت و فساد میتواند مشروع باشد؟ او در تقاطع میان وظیفۀ «انتقام شخصی» و «حفظ نظم عمومی» قرار میگیرد، و میبیند که چگونه اجرای «عدالت شخصی» میتواند به «بیثباتی سیاسی و تباهیِ» بیشتر منجر شود.
🍂 در باب اخلاق نیز، هملت پیوسته در حال زیر سوال بردن اخلاقی بودن اعمال خود و دیگران است. او از آلودهشدن دستش به خون میترسد و در تردید است که آیا کشتن کلادیوس، هرچند قاتل باشد، او را به یک جنایتکار تبدیل نمیکند. هملت متوجه میشود که اخلاق فردی (آنچه او در درون خود درست میداند) با اخلاق اجتماعی (آنچه برای حفظ ظاهر یا نظم جامعه لازم است) در تضاد قرار میگیرد. این تأملات عمیق اخلاقی، رنج و تعلل او را دوچندان میکند.
🍂 در واقع، هملت در دنیایی قرار دارد که در آن هیچچیز بهطور قطعی خوب یا بد نیست؛ عدالت فردی و اجتماعی در تناقض با یکدیگر قرار دارند. هر عمل او میتواند به همان اندازه که به دنبال «حقیقت و انتقام» است، به «نابودی و فساد بیشتر»ی منتهی شود. این تضاد نه تنها خود را به عنوان یک دژاوو تکراری (احساس تکرار یا از پیش دیدهشدن یک موقعیت) نشان نمیدهد، بلکه در دل این بحران، فرصتی برای بازاندیشی در مورد مفاهیم بنیادی انسانی فراهم میآید. داستان با مرگ تقریباً تمامی شخصیتهای اصلی، از جمله خود هملت، به اوج تراژیک خود میرسد و پیامدهای دردناکِ این تضادهای حلناشده را به نمایش میگذارد.
🍂 نگاه تراژیک در «هملت» بهنوعی پذیرشِ وجودِ تضادهای حلناپذیر است. در این نگاه، هملت نهفقط با دنیای بیرونی خود در تقابل است، بلکه با درون خود نیز درگیر میشود. او در یک مواجهه دائمی با انتخابها، تردیدها، و احساسات درونیاش قرار دارد. این مواجهه به ما یادآوری میکند که تضادهای انسانی تنها به تضادهای بیرونی محدود نمیشود، بلکه به درون انسان و روان او نیز نفوذ میکند. ریشۀ اصلی تراژدی هملت، از دیدگاه فلسفی، در شکاف میان آنچه که انسانها میتوانند بدان عمل کنند و آنچه که بهطور اخلاقی درست است، قرار دارد. در حالی که در نگاههای اسطورهای و دینی، تضادها یا «حلناشدنی» نیستند و یا بهطور واضح در ساختار «حق و باطل» تبیین میشوند، در جهان تراژیک هملت، تضادها بهطور دائمی حاضرند و به هیچوجه قابلحل نیستند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔸در حالیکه در تراژدی، تضاد میان «قانونِ انسانی» و «وجدان فردی» (همچون آنتیگونه)، مخاطب را وادار به اندیشیدن دربارۀ حدودِ «مشروعیت، اختیار، و مسئولیت» میکند، در اسطوره، نتیجه «از پیش معلوم» و قضاوتها «نهایی و قطعی»اند. اسطوره ما را نمیپرسد؛ بلکه ما را مجبور میکند تا بپذیریم.
🔺از همینروست که نگاه اسطورهای، نهتنها تضاد را حذف میکند، بلکه مانع از شکلگیریِ «گفتوگوی انتقادی با گذشته و حتی حال» میشود. آنچه باقی میماند، «اشک، ستایش، خودشیفتگیِ مذهبی، و بازتولیدِ ابدیِ الگوهای ثابت» است؛ نه «تأملی تاریخی»، نه «پرسشی اخلاقی»، و نه فهمی از اینکه چگونه فاجعهای بهنام کربلا، میتوانست «نقطۀ آغاز اندیشیدن» دربارۀ «سیاست، قدرت، و مسئولیت فردی» باشد ـ اگر روایت آن از حصارِ اسطوره آزاد میشد.
🔶 تضادِ دائمی: هملت و ریشههای تفکرِ تراژیک
🍂 در «هملتِ» شکسپیر، بحران اصلی حولِ تضادهای درونی شاهزاده میچرخد. او در مواجهه با انتقام از قتل پدرش به دست عمویش، کلادیوس، که اکنون بر تخت نشسته و با مادرش ازدواج کردهاست، با تردیدهای عمیق اخلاقی، فلسفی و شخصی روبهروست. هملت از یک سو با شبح پدرش مواجه میشود که او را به انتقام فرامیخواند و از سوی دیگر، با طبیعت خود که تمایلی به خشونت ندارد، دست و پنجه نرم میکند. این تضاد، نه تنها او را در موقعیتی تراژیک قرار میدهد، بلکه ما را نیز به تأمل در مورد «عدالت»، «قدرت»، «خودشناسی» و «اخلاق» وامیدارد.
🍂 هملت در این میان، عمیقاً درگیر فهم معنی واقعی زندگی میشود. در مونولوگ مشهور "To be, or not to be" (بودن یا نبودن)، او نه فقط به مرگ و خودکشی میاندیشد، بلکه دربارۀ ارزش تحمل رنجهای هستی در برابر آرامشِ ناشناخته مرگ تأمل میکند. این آگاهی دردناک از «فساد و پوچیِ» اطرافش، او را به جایی میرساند که معنای زندگی برایش «مبهم» میشود، مگر اینکه بتواند عدالت را برقرار کند؛ اما حتی در این راه نیز «غرق در تردید» است.
🍂 علاوه بر این، هملت بهطور جدی چالشهای قدرت و مشروعیت سیاسی را فهم میکند. او فساد نهفته در دربار دانمارک و غصب تاج و تخت توسط کلادیوس را درک میکند و مشروعیت پادشاهی را زیر سوال میبرد. بهعنوان شاهزاده و وارث، هملت با این پرسش بنیادی روبروست که چگونه میتوان قدرت را به درستی اعمال کرد و آیا حکومت بر پایۀ خیانت و فساد میتواند مشروع باشد؟ او در تقاطع میان وظیفۀ «انتقام شخصی» و «حفظ نظم عمومی» قرار میگیرد، و میبیند که چگونه اجرای «عدالت شخصی» میتواند به «بیثباتی سیاسی و تباهیِ» بیشتر منجر شود.
🍂 در باب اخلاق نیز، هملت پیوسته در حال زیر سوال بردن اخلاقی بودن اعمال خود و دیگران است. او از آلودهشدن دستش به خون میترسد و در تردید است که آیا کشتن کلادیوس، هرچند قاتل باشد، او را به یک جنایتکار تبدیل نمیکند. هملت متوجه میشود که اخلاق فردی (آنچه او در درون خود درست میداند) با اخلاق اجتماعی (آنچه برای حفظ ظاهر یا نظم جامعه لازم است) در تضاد قرار میگیرد. این تأملات عمیق اخلاقی، رنج و تعلل او را دوچندان میکند.
🍂 در واقع، هملت در دنیایی قرار دارد که در آن هیچچیز بهطور قطعی خوب یا بد نیست؛ عدالت فردی و اجتماعی در تناقض با یکدیگر قرار دارند. هر عمل او میتواند به همان اندازه که به دنبال «حقیقت و انتقام» است، به «نابودی و فساد بیشتر»ی منتهی شود. این تضاد نه تنها خود را به عنوان یک دژاوو تکراری (احساس تکرار یا از پیش دیدهشدن یک موقعیت) نشان نمیدهد، بلکه در دل این بحران، فرصتی برای بازاندیشی در مورد مفاهیم بنیادی انسانی فراهم میآید. داستان با مرگ تقریباً تمامی شخصیتهای اصلی، از جمله خود هملت، به اوج تراژیک خود میرسد و پیامدهای دردناکِ این تضادهای حلناشده را به نمایش میگذارد.
🍂 نگاه تراژیک در «هملت» بهنوعی پذیرشِ وجودِ تضادهای حلناپذیر است. در این نگاه، هملت نهفقط با دنیای بیرونی خود در تقابل است، بلکه با درون خود نیز درگیر میشود. او در یک مواجهه دائمی با انتخابها، تردیدها، و احساسات درونیاش قرار دارد. این مواجهه به ما یادآوری میکند که تضادهای انسانی تنها به تضادهای بیرونی محدود نمیشود، بلکه به درون انسان و روان او نیز نفوذ میکند. ریشۀ اصلی تراژدی هملت، از دیدگاه فلسفی، در شکاف میان آنچه که انسانها میتوانند بدان عمل کنند و آنچه که بهطور اخلاقی درست است، قرار دارد. در حالی که در نگاههای اسطورهای و دینی، تضادها یا «حلناشدنی» نیستند و یا بهطور واضح در ساختار «حق و باطل» تبیین میشوند، در جهان تراژیک هملت، تضادها بهطور دائمی حاضرند و به هیچوجه قابلحل نیستند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔶 آنتیگونه در برابرِ حسین (۳)
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
🔺همین پذیرش تضادها در ذهنیت تراژیک و امکانِ «بازاندیشی» و «تأملات عمیق» از دل آنها، تفاوت اساسی این ذهنیت با نگاههای دینی-اسطورهایست. در نگاه اسطورهای، بهویژه در سنت شیعه، تضادها عموماً یا بهسادگی به «حق / باطل» تقسیم میشوند، یا بهنوعی حلشدنی فرض میشوند. اما در ذهنیت تراژیک، نهتنها از «تضاد» اجتناب نمیشود، بلکه آن بهعنوان «جزئی از سرشت انسانی» پذیرفته شده و اساس بازاندیشیهای بعدی قرار میگیرد. در «هملت»، انتخابهای شاهزاده نهتنها او را بهسوی مرگ میبرند، بلکه در مواجهه با این مرگ، او را وادار به تفکر در مورد «معنی واقعی زندگی، چالشهای قدرت و مشروعیت سیاسی، و اخلاق» میکنند؛ که نشانگر آن است که چگونه تضادها میتوانند به فهم عمیقتری از جهان منجر شوند.
🔶 فراسویِ رستگاری
— نگاه تراژیک: رهایی در ابهام، رشد در تضادهای حلناشدنی
🔸نگاه تراژیک به جهان، برخلاف نگاه اسطورهای-دینی، نه تنها تضادها را انکار نمیکند بلکه به رسمیت میشناسد. تراژدی نمیخواهد تضادها را در ساختارهای قطعی و نهایی مثل «حق و باطل» یا «خیر و شر» حل کند، بلکه میپذیرد که تضادهایی حلناشدنی در تاریخ انسانی وجود دارند. این تضادها بخشی از سرنوشت فردی و جمعی هستند و همیشه حلنشده باقی میمانند.
🔸این نگاه، برخلاف گفتمان دینی و اسطورهای، بهدنبال «رستگاری نهایی» و «قطعیت مطلق» نیست. بلکه نگاه تراژیک، دائماً از پیچیدگیهای انسانی (شامل تضادهای درونی روان، دوگانگیهای اخلاقی لاینحل، معضلات بیپاسخ) و چالشها و شکستهای بیرونی بهره میجوید؛ اینها را نه موانعی برای رسیدن به حقیقت، بلکه سوخت و ماده خامی برای تأمل عمیقتر، پرسشگری و در نهایت، رشد و فهمی پیچیدهتر از خود و جهان میبیند.
🔸در این جهانبینی، رشد از دل همین تضادهای حلناشدنی و دائمی حاصل میشود. به این معنی که، خودِ ماهیت حلناشدنی بودن و همراهی همیشگی تضادها با هستی بشر است که باعث تعمق و بازاندیشی میشود. هیچ نقطهی پایانی برای حل شدن همهی تضادها وجود ندارد؛ رشد در واقع در پذیرش این وضعیت ناتمام و مبهم تعریف میشود. این رشد به معنای دست یافتن به یک "حقیقت مطلق" نیست، بلکه به معنای کسب خرد و بینش در مواجهه با ابهامها و تناقضهاست.
🔹در مقابل، در گفتمان دینی-اسطورهای، تضادها اغلب به عنوان «موانعی موقتی» یا «آزمایشهایی» دیده میشوند که باید از آنها عبور کرد تا به یک «حقیقت نهایی» و «رستگاری مطلق» رسید. در این نگاه، تضادها هرچند مبنای رشد هستند، اما این رشد به سمت یک قطعیت و پایان تضادها حرکت میکند. به عبارت دیگر، تضادها ذاتاً «حلناشدنی» تلقی نمیشوند، بلکه اجزای یک «مسیر مشخص» هستند که نهایتاً به یک نقطهی کمال (مثل ظهور منجی یا قیامت) میرسند و در آنجا دیگر تضادی وجود نخواهد داشت. این رشد در جهت وحدت و قطعیت نهایی است، نه در پذیرش ابدیت و حلناشدنی بودنِ تضاد. این تفاوت در ماهیت «تضاد» (دائمی و حلناشدنی در برابر موقتی و حلشدنی)، هدف «رشد» (فهم ابهام در برابر رسیدن به قطعیت)، و «جهانبینی نهایی» (ناتمامی در برابر رستگاری مطلق) است که این دو نگاه را به شکل بنیادین از هم متمایز میکند.
🔹در گفتمان اسطورهای و دینی، بهویژه در تاریخنگاری شیعی، تضادها در یک چارچوب رستگاری-محور فهمیده میشوند. در این چارچوب، تاریخ و زندگی فردی در یک «مسیر نهایی» برای رسیدن به رستگاری حرکت میکند. در این روایتها، از تضادها و بحرانهای انسانی بهعنوان عناصر موقتی و از پیشتعیینشده یاد میشود که در نهایت، به یک نتیجه قطعی و «خیر» منتهی خواهند شد. در چنین روایتی، انسانها در پی یافتن حقیقت و راستگویی مطلق هستند و نهایتاً با ظهور امام مهدی یا قیامت، تاریخ به نقطهای از تکامل میرسد که در آن تمامی تضادها حل خواهند شد و عدالت و حقیقت فراگیر خواهد شد.
🔺این تفاوتها به شکل عمیقی در نگاه به تاریخ و جامعه اثر میگذارد. در روایت دینی-اسطورهای، تاریخ بیشتر بهعنوان یک «مسیری رستگاری» دیده میشود که در آن انسانها، بهویژه در فضای شیعی، در انتظار «ظهور» یا تحقق نهایی حقیقت هستند. این دیدگاه مانع از آن میشود که فرد و جامعه در «درک و مواجهه با تضادها و ناکامیهای بشری» بازاندیشی کنند، چرا که این تضادها یا بهطور کامل از پیش حلشدهاند یا به آنها نگاه «مقدس» و «غیبی» میشود. در مقابل، در نگاه تراژیک، تاریخ یک فرآیند تکراری و پر از تضادهای حلناشدنی است که نهتنها باید پذیرفته شوند، بلکه باید از آنها درس گرفت و از درون این تناقضها بهدنبال معنای جدیدی از انسانیت و اجتماع بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان (۵)
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
🔺همین پذیرش تضادها در ذهنیت تراژیک و امکانِ «بازاندیشی» و «تأملات عمیق» از دل آنها، تفاوت اساسی این ذهنیت با نگاههای دینی-اسطورهایست. در نگاه اسطورهای، بهویژه در سنت شیعه، تضادها عموماً یا بهسادگی به «حق / باطل» تقسیم میشوند، یا بهنوعی حلشدنی فرض میشوند. اما در ذهنیت تراژیک، نهتنها از «تضاد» اجتناب نمیشود، بلکه آن بهعنوان «جزئی از سرشت انسانی» پذیرفته شده و اساس بازاندیشیهای بعدی قرار میگیرد. در «هملت»، انتخابهای شاهزاده نهتنها او را بهسوی مرگ میبرند، بلکه در مواجهه با این مرگ، او را وادار به تفکر در مورد «معنی واقعی زندگی، چالشهای قدرت و مشروعیت سیاسی، و اخلاق» میکنند؛ که نشانگر آن است که چگونه تضادها میتوانند به فهم عمیقتری از جهان منجر شوند.
🔶 فراسویِ رستگاری
— نگاه تراژیک: رهایی در ابهام، رشد در تضادهای حلناشدنی
🔸نگاه تراژیک به جهان، برخلاف نگاه اسطورهای-دینی، نه تنها تضادها را انکار نمیکند بلکه به رسمیت میشناسد. تراژدی نمیخواهد تضادها را در ساختارهای قطعی و نهایی مثل «حق و باطل» یا «خیر و شر» حل کند، بلکه میپذیرد که تضادهایی حلناشدنی در تاریخ انسانی وجود دارند. این تضادها بخشی از سرنوشت فردی و جمعی هستند و همیشه حلنشده باقی میمانند.
🔸این نگاه، برخلاف گفتمان دینی و اسطورهای، بهدنبال «رستگاری نهایی» و «قطعیت مطلق» نیست. بلکه نگاه تراژیک، دائماً از پیچیدگیهای انسانی (شامل تضادهای درونی روان، دوگانگیهای اخلاقی لاینحل، معضلات بیپاسخ) و چالشها و شکستهای بیرونی بهره میجوید؛ اینها را نه موانعی برای رسیدن به حقیقت، بلکه سوخت و ماده خامی برای تأمل عمیقتر، پرسشگری و در نهایت، رشد و فهمی پیچیدهتر از خود و جهان میبیند.
🔸در این جهانبینی، رشد از دل همین تضادهای حلناشدنی و دائمی حاصل میشود. به این معنی که، خودِ ماهیت حلناشدنی بودن و همراهی همیشگی تضادها با هستی بشر است که باعث تعمق و بازاندیشی میشود. هیچ نقطهی پایانی برای حل شدن همهی تضادها وجود ندارد؛ رشد در واقع در پذیرش این وضعیت ناتمام و مبهم تعریف میشود. این رشد به معنای دست یافتن به یک "حقیقت مطلق" نیست، بلکه به معنای کسب خرد و بینش در مواجهه با ابهامها و تناقضهاست.
🔹در مقابل، در گفتمان دینی-اسطورهای، تضادها اغلب به عنوان «موانعی موقتی» یا «آزمایشهایی» دیده میشوند که باید از آنها عبور کرد تا به یک «حقیقت نهایی» و «رستگاری مطلق» رسید. در این نگاه، تضادها هرچند مبنای رشد هستند، اما این رشد به سمت یک قطعیت و پایان تضادها حرکت میکند. به عبارت دیگر، تضادها ذاتاً «حلناشدنی» تلقی نمیشوند، بلکه اجزای یک «مسیر مشخص» هستند که نهایتاً به یک نقطهی کمال (مثل ظهور منجی یا قیامت) میرسند و در آنجا دیگر تضادی وجود نخواهد داشت. این رشد در جهت وحدت و قطعیت نهایی است، نه در پذیرش ابدیت و حلناشدنی بودنِ تضاد. این تفاوت در ماهیت «تضاد» (دائمی و حلناشدنی در برابر موقتی و حلشدنی)، هدف «رشد» (فهم ابهام در برابر رسیدن به قطعیت)، و «جهانبینی نهایی» (ناتمامی در برابر رستگاری مطلق) است که این دو نگاه را به شکل بنیادین از هم متمایز میکند.
🔹در گفتمان اسطورهای و دینی، بهویژه در تاریخنگاری شیعی، تضادها در یک چارچوب رستگاری-محور فهمیده میشوند. در این چارچوب، تاریخ و زندگی فردی در یک «مسیر نهایی» برای رسیدن به رستگاری حرکت میکند. در این روایتها، از تضادها و بحرانهای انسانی بهعنوان عناصر موقتی و از پیشتعیینشده یاد میشود که در نهایت، به یک نتیجه قطعی و «خیر» منتهی خواهند شد. در چنین روایتی، انسانها در پی یافتن حقیقت و راستگویی مطلق هستند و نهایتاً با ظهور امام مهدی یا قیامت، تاریخ به نقطهای از تکامل میرسد که در آن تمامی تضادها حل خواهند شد و عدالت و حقیقت فراگیر خواهد شد.
🔺این تفاوتها به شکل عمیقی در نگاه به تاریخ و جامعه اثر میگذارد. در روایت دینی-اسطورهای، تاریخ بیشتر بهعنوان یک «مسیری رستگاری» دیده میشود که در آن انسانها، بهویژه در فضای شیعی، در انتظار «ظهور» یا تحقق نهایی حقیقت هستند. این دیدگاه مانع از آن میشود که فرد و جامعه در «درک و مواجهه با تضادها و ناکامیهای بشری» بازاندیشی کنند، چرا که این تضادها یا بهطور کامل از پیش حلشدهاند یا به آنها نگاه «مقدس» و «غیبی» میشود. در مقابل، در نگاه تراژیک، تاریخ یک فرآیند تکراری و پر از تضادهای حلناشدنی است که نهتنها باید پذیرفته شوند، بلکه باید از آنها درس گرفت و از درون این تناقضها بهدنبال معنای جدیدی از انسانیت و اجتماع بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔶 آنتیگونه در برابرِ حسین (۴)
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺تبعات این تفاوتها در «فهمِ تاریخ»
🔹این تفاوت در دیدگاهها میتواند تبعات عمیقی در تاریخنگاری و حتی در سیاستگذاری داشته باشد. در دنیای اسطورهای-دینی، بهویژه در ذهنیت شیعی، تاریخ بهعنوان یک چرخه از «رنج و انتظار» نگریسته میشود که در آن، تضادهای اجتماعی و سیاسی همواره بهسوی یک «نقطۀ نهایی رستگاری» هدایت میشوند. این نوع نگاه میتواند باعث «غفلت از واقعیتهای اجتماعی و سیاسی» موجود شود؛ چرا که فرد یا جامعه، بهجای مواجهه با تضادها و حل آنها در سطح عملی، تنها «در انتظار یک واقعۀ غیبی» میمانند.
🔸در حالی که در نگاه تراژیک، انسانها باید با تضادهای داخلی و اجتماعی خود مواجه شوند و در مواجهه با آنها بازاندیشی کنند. این «پذیرشِ» تضاد و شکافهای درونی و بیرونی، میتواند موجب ظهور سیاستها و راهحلهای جدیدی شود که مبتنی بر «واقعیتهای موجود»، و نه صرفاً «آرمانهای آسمانی» باشد. به همین دلیل، نگاه تراژیک به تاریخ و سیاست، در مقابل نگاه دینی-اسطورهای، به فرد و جامعه قدرت میدهد تا خود را از «دایرۀ بستۀ انتظار»، رهایی بخشیده و در جستجوی پاسخهای عملی و انسانیتر باشد.
🍂 اگر اسطورهها تاریخ را «بسته» و قابل تکرار میسازند، تراژدی آن را «باز» و در معرضِ امکان و انتخاب قرار میدهد. اسطوره از ما میخواهد که بهجای اندیشیدن، «ایمان بیاوریم»؛ تراژدی از ما میخواهد که بهجای ایمان کور، بیندیشیم، حتی اگر این اندیشیدن با «رنج، نومیدی و فروپاشی» همراه باشد. ذهن اسطورهزده، حسین را به «شهید مقدس، خدای مجسم و اسوهای غیرقابل نقد» بدل میکند که جز «مظلومیت» چیزی از او باقی نمیگذارد؛ ذهن تراژیک اما در پیِ بازسازیِ او بهمثابه انسانیست که میانِ حداقل دو قدرت، دو مرجع، دو امر متضاد اخلاقی و سیاسی ایستاده، و تصمیمی پرهزینه میگیرد؛ تصمیمی که میتوانست بکلی متفاوت باشد، چیزی که اسطورهزدگان نمیتوانند درک کنند و بپذیرند.
🔸 تراژدی و امر سیاسی: از کربلا تا قیامهای معاصر
حسین در روایات شیعی، قهرمانی مقدس است؛ شکستش نه بهخاطر بنیادهای متناقض ایدئولوژی قرآن و محمد، خطاهای راهبردیِ پدرش، اشتباهاتِ محاسباتیِ شخصیاش، و...، بلکه بهسبب «شر مطلق» یزید است. اما اگر او را در جایگاه یک کنشگر تاریخی ببینیم، قیام او سرشار از پارادوکسهای سیاسی، اخلاقی و دینی است:
ذهن تراژیک این را «درام سیاسی» میبیند، نه «مظلومیت مقدس». اما ذهن اسطورهای با بازسازی روایی، تمام این پیچیدگیها را میزداید تا جایشان را به قهرمانی از پیشمعلوم بدهد.
🔻در تاریخ ایران نیز لحظات تراژیک بارها تکرار شدهاند، اما بهجای تبدیلشدن به نقطۀ اندیشهورزی، اغلب در اسطورهسازی دفن شدهاند.
1️⃣ مشروطه: از امکان گسست تا تقلیل به اسطورۀ قهرمانان و خائنان
🍂 انقلاب مشروطه، رخدادی که میتوانست سرآغازی برای تراژدی-اندیشی دربارۀ امکان مدرنیته و دولت ملت در ایران باشد، به اسطورۀ سادهانگارانۀ قهرمانان آزادیخواه و خائنان استبدادطلب تقلیل یافت. مشروطه، با تمام پیچیدگیها و تضادهای درونیاش، فرصتی بینظیر برای نگریستن به ناهمزمانیهای تاریخی، نقش دین و سنت در مواجهه با نوگرایی و چالشهای تحقق حاکمیت قانون بود. این نهضت، نهتنها میتوانست به پرسشهای بنیادین دربارۀ ماهیت اقتدار سیاسی و چگونگی گذار از سنت به مدرنیته پاسخ دهد، بلکه میتوانست تناقضات عمیق جامعۀ ایرانی را در مواجهه با مفهوم «آزادی» و «قانون» آشکار سازد.
🍂 اما بهجای چنین نگاهی، روایتهای غالب از مشروطه، از آن یک اسطوره ساختند؛ اسطورهای که در آن، خطوط میان «خوب» و «بد»، «قهرمان» و «ضدقهرمان» به شدت پررنگ و سادهسازی شد. این تقلیل، مانع از آن شد که به «ابهامات، شکستها، و بنبستهای فکریِ» آن دوران. بهصورت تراژیک نگریسته شود؛ یعنی، ما نتوانستیم بپذیریم که شاید برخی تضادها در آن مقطع، «حلنشدنی» بودند، یا تصمیمات گرفتهشده، هرچند با نیت خیر، به نتایج ناخواسته منجر شدند. این اسطورهسازی، فرصت نقد ریشهای و بازاندیشی در عوامل شکست و موفقیت را از ما گرفت و ما را در دایرۀ تقدیس یا تخطئه محبوس کرد. در نتیجه، مشروطه بهجای آنکه منبعی برای خردورزی و عبرتآموزی عمیق باشد، به روایتی تکبعدی برای توجیه مواضع سیاسی یا ایدئولوژیک تبدیل شد که همچنان هم جامعۀ ما را از فهم پیچیدگیهای تاریخی و تضادهای حلناشدنی آن دوران بازمیدارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان (۶)
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺تبعات این تفاوتها در «فهمِ تاریخ»
🔹این تفاوت در دیدگاهها میتواند تبعات عمیقی در تاریخنگاری و حتی در سیاستگذاری داشته باشد. در دنیای اسطورهای-دینی، بهویژه در ذهنیت شیعی، تاریخ بهعنوان یک چرخه از «رنج و انتظار» نگریسته میشود که در آن، تضادهای اجتماعی و سیاسی همواره بهسوی یک «نقطۀ نهایی رستگاری» هدایت میشوند. این نوع نگاه میتواند باعث «غفلت از واقعیتهای اجتماعی و سیاسی» موجود شود؛ چرا که فرد یا جامعه، بهجای مواجهه با تضادها و حل آنها در سطح عملی، تنها «در انتظار یک واقعۀ غیبی» میمانند.
🔸در حالی که در نگاه تراژیک، انسانها باید با تضادهای داخلی و اجتماعی خود مواجه شوند و در مواجهه با آنها بازاندیشی کنند. این «پذیرشِ» تضاد و شکافهای درونی و بیرونی، میتواند موجب ظهور سیاستها و راهحلهای جدیدی شود که مبتنی بر «واقعیتهای موجود»، و نه صرفاً «آرمانهای آسمانی» باشد. به همین دلیل، نگاه تراژیک به تاریخ و سیاست، در مقابل نگاه دینی-اسطورهای، به فرد و جامعه قدرت میدهد تا خود را از «دایرۀ بستۀ انتظار»، رهایی بخشیده و در جستجوی پاسخهای عملی و انسانیتر باشد.
🍂 اگر اسطورهها تاریخ را «بسته» و قابل تکرار میسازند، تراژدی آن را «باز» و در معرضِ امکان و انتخاب قرار میدهد. اسطوره از ما میخواهد که بهجای اندیشیدن، «ایمان بیاوریم»؛ تراژدی از ما میخواهد که بهجای ایمان کور، بیندیشیم، حتی اگر این اندیشیدن با «رنج، نومیدی و فروپاشی» همراه باشد. ذهن اسطورهزده، حسین را به «شهید مقدس، خدای مجسم و اسوهای غیرقابل نقد» بدل میکند که جز «مظلومیت» چیزی از او باقی نمیگذارد؛ ذهن تراژیک اما در پیِ بازسازیِ او بهمثابه انسانیست که میانِ حداقل دو قدرت، دو مرجع، دو امر متضاد اخلاقی و سیاسی ایستاده، و تصمیمی پرهزینه میگیرد؛ تصمیمی که میتوانست بکلی متفاوت باشد، چیزی که اسطورهزدگان نمیتوانند درک کنند و بپذیرند.
🔸 تراژدی و امر سیاسی: از کربلا تا قیامهای معاصر
حسین در روایات شیعی، قهرمانی مقدس است؛ شکستش نه بهخاطر بنیادهای متناقض ایدئولوژی قرآن و محمد، خطاهای راهبردیِ پدرش، اشتباهاتِ محاسباتیِ شخصیاش، و...، بلکه بهسبب «شر مطلق» یزید است. اما اگر او را در جایگاه یک کنشگر تاریخی ببینیم، قیام او سرشار از پارادوکسهای سیاسی، اخلاقی و دینی است:
چرا با علم به شکست به میدان رفت؟ چرا تا مدینه سکوت کرد؟ چرا کوفیان ابتدا دعوت کردند، سپس خیانت؟
ذهن تراژیک این را «درام سیاسی» میبیند، نه «مظلومیت مقدس». اما ذهن اسطورهای با بازسازی روایی، تمام این پیچیدگیها را میزداید تا جایشان را به قهرمانی از پیشمعلوم بدهد.
🔻در تاریخ ایران نیز لحظات تراژیک بارها تکرار شدهاند، اما بهجای تبدیلشدن به نقطۀ اندیشهورزی، اغلب در اسطورهسازی دفن شدهاند.
1️⃣ مشروطه: از امکان گسست تا تقلیل به اسطورۀ قهرمانان و خائنان
🍂 انقلاب مشروطه، رخدادی که میتوانست سرآغازی برای تراژدی-اندیشی دربارۀ امکان مدرنیته و دولت ملت در ایران باشد، به اسطورۀ سادهانگارانۀ قهرمانان آزادیخواه و خائنان استبدادطلب تقلیل یافت. مشروطه، با تمام پیچیدگیها و تضادهای درونیاش، فرصتی بینظیر برای نگریستن به ناهمزمانیهای تاریخی، نقش دین و سنت در مواجهه با نوگرایی و چالشهای تحقق حاکمیت قانون بود. این نهضت، نهتنها میتوانست به پرسشهای بنیادین دربارۀ ماهیت اقتدار سیاسی و چگونگی گذار از سنت به مدرنیته پاسخ دهد، بلکه میتوانست تناقضات عمیق جامعۀ ایرانی را در مواجهه با مفهوم «آزادی» و «قانون» آشکار سازد.
🍂 اما بهجای چنین نگاهی، روایتهای غالب از مشروطه، از آن یک اسطوره ساختند؛ اسطورهای که در آن، خطوط میان «خوب» و «بد»، «قهرمان» و «ضدقهرمان» به شدت پررنگ و سادهسازی شد. این تقلیل، مانع از آن شد که به «ابهامات، شکستها، و بنبستهای فکریِ» آن دوران. بهصورت تراژیک نگریسته شود؛ یعنی، ما نتوانستیم بپذیریم که شاید برخی تضادها در آن مقطع، «حلنشدنی» بودند، یا تصمیمات گرفتهشده، هرچند با نیت خیر، به نتایج ناخواسته منجر شدند. این اسطورهسازی، فرصت نقد ریشهای و بازاندیشی در عوامل شکست و موفقیت را از ما گرفت و ما را در دایرۀ تقدیس یا تخطئه محبوس کرد. در نتیجه، مشروطه بهجای آنکه منبعی برای خردورزی و عبرتآموزی عمیق باشد، به روایتی تکبعدی برای توجیه مواضع سیاسی یا ایدئولوژیک تبدیل شد که همچنان هم جامعۀ ما را از فهم پیچیدگیهای تاریخی و تضادهای حلناشدنی آن دوران بازمیدارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin