از اودیپ تا حسین
@Naqdagin
🎧 از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
00:00 معرفی نقدآگینگپ
1:36 - عنوان و مقدمۀ مقاله
16:49 - تعریفِ چند اصطلاح بینش تراژیک گویندۀ جدید (تا انتهای پادکست)
22:32 - جاهطلبی حسین و نادیدهگرفتن عقلانیت سیاسی؛ غرور و گستاخی و خطای معرفتی - اخلاقیِ تراژیک
26:17 - هیبْریس و جاهطلبی: عاملی در از دست دادن آخرین فرصت
29:03 - پیشنهادهای حسین در کربلا: تلاشی تراژیک در برابر سرنوشت محتوم
43:16 - اما چه عدالتی و ظلمی؟ و چه احیایِ سنتی با بدعت؟
46:40 - بدعت "بَغی" و نقض وحدت: پیامد "هامارتیا"
49:19 - مقایسه با قهرمانان تراژدی یونان: از اودیپ تا آنتیگونه
🔸در قسمتِ پنجاهوهفتم از پادکستِ #نقدآگینگپ، به طرحِ خلاصهای از قسمت سوم مقالۀ جامع و انتقادی #حسین_میرصلاح (شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان؛ تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای)، پرداختهایم.
🔸در این اپیزود به دنبال پاسخی صریح و بیپرده به پرسشهایی هستیم که برای قرنها از خودمان نپرسیدهایم، ما عروسکهایِ گرفتارِ ابر-روایتهای اندیشیدهنشدهای که بر ذهنمان از نوزادی وارد کردهاند.
🔸با بهرهگیری از بینش تراژیک یونانی – مفاهیمی چون هامارتیا (خطای تراژیک) و هیبْریس (غرور مفرط) – به کاوش این برهۀ تاریخی میپردازیم، و سوالهای جدی و نویی پیش روی خود میگذاریم.
🔸آیا محتمل است که جاهطلبی و "خطاهای تراژیک" یک رهبر سیاسی چون حسین بن علی، یک دین چون اسلام را به انحراف کشاندهباشد و ایران را برای زمانی دراز، در لبۀ پرتگاه گرفتار کردهباشد؟ آیا کربلا صرفاً یک واقعهی دینی بود، یا سرآغازی بر "انحطاطی فراگیر" که ملتی با سابقهی تمدنی درخشان را به سوی چرخۀ ابدیِ بحران و خشونت سوق داد؟
🔸چرا ایرانِ معاصر، بر خلاف دیگر کشورهای مسلمان، در چرخهی بیپایان تنش و نزاع گرفتار آمده و از مسیر توسعه باز ماندهاست؟ آیا ریشۀ زیست بحرانطلب و مرگپرست تشیع در همین نقطۀ تاریخی اندیشیده نشده، نهفته نیست؟
🔸در این مقاله نویسنده کوشیده تا با نگاهی انتقادی و مستقل، روانشناسی حسین و پیامدهای نادیدهگرفتن عقلانیت را بررسی کند.
❓آیا آمادهاید برای اولین بار، به جای ستایش یا سوگواری صرف، به "تصمیماتی" فکر کنید که سرنوشتِ ما را برای قرونِ متمادی را رقم زدهاند؟
🌾@Naqdagin
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
00:00 معرفی نقدآگینگپ
1:36 - عنوان و مقدمۀ مقاله
16:49 - تعریفِ چند اصطلاح بینش تراژیک گویندۀ جدید (تا انتهای پادکست)
22:32 - جاهطلبی حسین و نادیدهگرفتن عقلانیت سیاسی؛ غرور و گستاخی و خطای معرفتی - اخلاقیِ تراژیک
26:17 - هیبْریس و جاهطلبی: عاملی در از دست دادن آخرین فرصت
29:03 - پیشنهادهای حسین در کربلا: تلاشی تراژیک در برابر سرنوشت محتوم
43:16 - اما چه عدالتی و ظلمی؟ و چه احیایِ سنتی با بدعت؟
46:40 - بدعت "بَغی" و نقض وحدت: پیامد "هامارتیا"
49:19 - مقایسه با قهرمانان تراژدی یونان: از اودیپ تا آنتیگونه
🔸در قسمتِ پنجاهوهفتم از پادکستِ #نقدآگینگپ، به طرحِ خلاصهای از قسمت سوم مقالۀ جامع و انتقادی #حسین_میرصلاح (شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان؛ تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای)، پرداختهایم.
🔸در این اپیزود به دنبال پاسخی صریح و بیپرده به پرسشهایی هستیم که برای قرنها از خودمان نپرسیدهایم، ما عروسکهایِ گرفتارِ ابر-روایتهای اندیشیدهنشدهای که بر ذهنمان از نوزادی وارد کردهاند.
🔸با بهرهگیری از بینش تراژیک یونانی – مفاهیمی چون هامارتیا (خطای تراژیک) و هیبْریس (غرور مفرط) – به کاوش این برهۀ تاریخی میپردازیم، و سوالهای جدی و نویی پیش روی خود میگذاریم.
🔸آیا محتمل است که جاهطلبی و "خطاهای تراژیک" یک رهبر سیاسی چون حسین بن علی، یک دین چون اسلام را به انحراف کشاندهباشد و ایران را برای زمانی دراز، در لبۀ پرتگاه گرفتار کردهباشد؟ آیا کربلا صرفاً یک واقعهی دینی بود، یا سرآغازی بر "انحطاطی فراگیر" که ملتی با سابقهی تمدنی درخشان را به سوی چرخۀ ابدیِ بحران و خشونت سوق داد؟
🔸چرا ایرانِ معاصر، بر خلاف دیگر کشورهای مسلمان، در چرخهی بیپایان تنش و نزاع گرفتار آمده و از مسیر توسعه باز ماندهاست؟ آیا ریشۀ زیست بحرانطلب و مرگپرست تشیع در همین نقطۀ تاریخی اندیشیده نشده، نهفته نیست؟
🔸در این مقاله نویسنده کوشیده تا با نگاهی انتقادی و مستقل، روانشناسی حسین و پیامدهای نادیدهگرفتن عقلانیت را بررسی کند.
❓آیا آمادهاید برای اولین بار، به جای ستایش یا سوگواری صرف، به "تصمیماتی" فکر کنید که سرنوشتِ ما را برای قرونِ متمادی را رقم زدهاند؟
🔻قسمتهای منتشره از مقاله:
1️⃣ تراژدی را از پایانش نمیخوانند، مگر برای روضهخوانی!
— نقدی بر ذهنیت اسطورهزدۀ شیعی، بهبهانۀ متنی از طاهره بارئی
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت» یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روانِ حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
6️⃣ سنجشِ خردِ سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
🔻پادکستِ خلاصۀ قسمتهای منتشره:
1️⃣ ذهنیتِ زارِ روضهزده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
.➖➖➖
#فلسفیدن #نقد_شیعه #نقد_روشنفکران#روشنفکری_دینی #نواندیشی_دینی #تراژدی #نقد_اسلام #کربلا #دینخویی #آرامش_دوستدار
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیتالله منتظری، شاگردانش (محسن کدیور) و ج.ا
🎙#محمدامیر_قدوسی و #علیرضا_صالحی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#محمدامیر_قدوسی و #علیرضا_صالحی
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان #نواندیشی_دینی#روشنفکری_دینی #حکومت_دینی #بهاییت #اصلاحطلب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 جلوگیری از فروشِ نان به بهاییان
— جهادِ شیعی-اسلامیِ آیتالله منتظری برای نابودِ کردنِ زندگیِ ایرانیانِ بهائی
🎙#محمدامیر_قدوسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جهادِ شیعی-اسلامیِ آیتالله منتظری برای نابودِ کردنِ زندگیِ ایرانیانِ بهائی
🎙#محمدامیر_قدوسی
.
#نقد_شیعه #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Forwarded from اقوال الانعام
اقوال الانعام
شاید اینا فکر میکنند معنی کلمه فشار عبور نسیمه، معلوم نیست.
دهه هشتاد این عبارت «فشار از پایین» افتاد دهن اینا و ازون موقع بیمارشند. تو جوامعی که شهروند بالاتر از خودش رو وادار میکنه از موضعش عقبنشینی کنه، فشاری وارد نمیکنه. چون نه رو گنج نشسته، نه اسلحه داره، نه هیچی. یه حساب بانکی فسقلی داره با حداکثر یه پلاکارد. اونجا عقبنشینی صورت میگیره چون قدرت متمرکز نیست. یعنی نخستوزیر از مجلس میترسه، مجلس از دادگاه میترسه، همه از هم میترسن. وقتی در برابر هم قرار میگیرند، شهروند میره پشت یکیشون موضع میگیره. حتی وقتی شهروندان در اعتراض به یک تصمیم فرماندار یا شهردار خیابونها رو بند میارن، دلیل اینکه مثلا شهردار عقبنشینی میکنه و مردم رو با تیر نمیزنه اینه که رییسجمهور تهدید میکنه گارد رو میفرسته. پس شهردار از رییسجمهور ترسیده، نه از مردم. قدرت شهروند، از قدرت نهادی میاد که پشتش موضع گرفته (گاهی موضع تهاجمی و گاهی دفاعی). وگرنه آدم بیپول و بیاسلحه که قدرتی نداره که بخواد فشار هم ایجاد کنه. تو جایی که قدرت در یک نقطه جمع شده، ترسی از هیچچیز وجود نداره. بنابراین شهروند هم نمیتونه از هیچ نهادی استفاده کنه و پشتش قرار بگیره. در چنین حالتی «فقط» قدرت خارجی میتونه فشار وارد کنه، چون پول و اسلحه داره.
عراقچی:
۱. تأسیسات هستهای تخریب شده و غنیسازی متوقف شده
۲. امکان بازدید مورد به مورد از تأسیسات وجود دارد
۳. هیچ وقت قصد محو کردن اسرائیل از نقشه جهان را نداشتیم
۴. مرگ بر آمریکا، مرگ بر سیاستهایی خاص است، نه دولت و دولتمردان آمریکا!
🔻در پاسخ به سوالی دربارۀ اینکه خامنهای گفته منظور شعار «مرگ بر آمریکا» در ایران ترامپ و بولتن و.. است، گفت:
🔺تقاضا داریم این و پزشکیان هر چه زودتر مثل بنیصدر، خصوصا بخاطر ۳ بند آخر، استیضاح شوند. این کار کفِ اختیاراتِ رهبریست. اگر مماشات با چنین کسانی شود، یعنی عملا وضع «شاه سلطان حسین» بعد از پیروزی و بشارت فتح!
🔺روحانی/ظریف، صرفا بخاطر برجام، خائن/وطنفروش دانسته شدند؛ کسی که بنیاد انقلاب و نصّ سخن امامین انقلاب را رد کرده و به آنها انگ تندرو زده، آن هم وقتی مورد تجاوزِ حادِ نظامی قرار گرفتیم، بماند؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
۱. تأسیسات هستهای تخریب شده و غنیسازی متوقف شده
۲. امکان بازدید مورد به مورد از تأسیسات وجود دارد
۳. هیچ وقت قصد محو کردن اسرائیل از نقشه جهان را نداشتیم
۴. مرگ بر آمریکا، مرگ بر سیاستهایی خاص است، نه دولت و دولتمردان آمریکا!
🔻در پاسخ به سوالی دربارۀ اینکه خامنهای گفته منظور شعار «مرگ بر آمریکا» در ایران ترامپ و بولتن و.. است، گفت:
«اینها همه پروپاگاندا هستند؛ رهبری و دیگر مقامهای ایران گفتهاند که منظور مرگ بر سیاستهای سلطهجویانه آمریکاست. منظور مردم آمریکا نیست، بله افراد تندرویی ممکن است در ایران چنین چیزی بگویند ولی این هرگز سیاست ما نبوده و هرگز در آینده هم نخواهد بود».
🔺تقاضا داریم این و پزشکیان هر چه زودتر مثل بنیصدر، خصوصا بخاطر ۳ بند آخر، استیضاح شوند. این کار کفِ اختیاراتِ رهبریست. اگر مماشات با چنین کسانی شود، یعنی عملا وضع «شاه سلطان حسین» بعد از پیروزی و بشارت فتح!
🔺روحانی/ظریف، صرفا بخاطر برجام، خائن/وطنفروش دانسته شدند؛ کسی که بنیاد انقلاب و نصّ سخن امامین انقلاب را رد کرده و به آنها انگ تندرو زده، آن هم وقتی مورد تجاوزِ حادِ نظامی قرار گرفتیم، بماند؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 بيعت امام سجاد با يزيد و سانسور علماى شيعه (+)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🔻نکات مطرح شده:
🔸 ادعای پنهانکاری علما: ویدیو مدعی است که علمای شیعه به دلیل تناقض این بیعت با روایت شهادت امام حسین، سعی در کتمان این حقیقت داشتهاند.
🔸 روایت کتاب کافی: به روایتی از کتاب "کافی" استناد میشود که در آن امام سجاد برای حفظ جان خود با یزید بیعت کرده و خود را "برده و خدمتگزار یزید" معرفی میکند.
🔸 اعتبار روایت: علامه مجلسی در "مرات العقول" این روایت را معتبر دانسته و به تأیید برخی دیگر از منابع و وبسایتهای شیعی اشاره میشود.
🔸 اختلاف نظر علما: به نقل از آیتالله محمد حسینی تهرانی، به اختلاف نظر بین علمای بزرگ شیعه در مورد نقل یا عدم نقل این واقعه برای مردم اشاره میشود.
🔸 تناقضات و پرسشها: ویدیو تناقضاتی را مطرح میکند، از جمله اینکه چگونه فرزند امام حسین با قاتل پدرش بیعت کرده و اینکه این موضوع با ادعای قیام امام حسین در تضاد است.
🔻شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان:
1️⃣ تراژدی را از پایانش نمیخوانند، مگر برای روضهخوانی!
— نقدی بر ذهنیت اسطورهزدۀ شیعی، بهبهانۀ متنی از طاهره بارئی
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت» یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روانِ حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
6️⃣ سنجشِ خردِ سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
🔻پادکستِ خلاصۀ مقالۀ فوق:
1️⃣ ذهنیتِ زارِ روضهزده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
.
#نقد_شیعه #آخوندیسم#تشیع #حسین #سجاد #امامت
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سقوطِ آزادِ «غایتِ خلقت» به «بزِ بلاگردانِ خلافت» (۱)
— امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔺بله، این همان جملهایست که در بطن خودش هزارتوی تناقضات یک حکومت مذهبی را فریاد میزند. آنجا که قرار بود «دین برای انسان باشد»، حالا نه فقط «انسان قربانی دین» شده، بلکه «رأس دین نیز برای بار هزارم، قربانیِ حکومت» شده؛ و از دل همین وضعیت است که فریاد طنزآمیزِ «امام زمان لفت د گروپ» برمیخیزد: نه فقط ایران، بلکه تشیع (این افسانهی هزار سال باقی مانده، که در آن امامِ بالاتر از نبیست، و «غایت خلقت» [حدیث کساء])، همه و همه، گروگانِ بازی قدرت یک صنف شدهاند.
🕯 امامی که حتی خدا را کنار زدهبود، کنار زدهشد
🔻در منطق تشیع، امام فقط یک رهبر سیاسی یا جانشین پیامبر نبود؛ او حجت خدا بود، نگین هستی، واسطهی فیض، واسطهای که اگر نباشد زمین و زمان فرو میپاشد. امام، از نظر فلسفی، حتی جایگاهی بالاتر از پیامبر یافتهبود: جانشین و مدیر اجرایی و تجلیِ تمامِ صفات خدا، به تعبیری: نخستوزیرِ خدا، که فقط ذاتِ ساکتِ هستی برای او بود:
🔺اما همین مفهوم پیچیده، همین «انسان-خدایی» که در عرفان شیعی به اوج رسید، در دست فقیهان و زمامداران، تقلیل یافت به یک ابزار مصرفی برای مشروعیتبخشی به قدرت.
🗝 چرا فقط در تشیع چنین چیزی ممکن شد؟ آیا مشابه این فروکاست را در دیگر ادیان میبینیم؟ نه! برای مثال در مسیحیت، حتی پاپ – با همهی اقتدارش – هرگز جرات نکرد علنی بگوید، حفظ واتیکان از جان و حضورِ مسیح واجبتر است!
🔻این ابتذال مقدسات، یکسره محصولِ ساختار ویژهی اسلام و تشیع است:
▪️اسلام، از ابتدا دینی بود که سیاست و شریعت را بههم دوخت. پیامبر، هم رهبر مذهبی بود، هم فرمانده نظامی و حاکم سیاسی. این اتحاد سیاست-شریعت، بعدها در قالب «ولایت فقیه» به اوج رسید.
▪️در تشیع، غیبت امام، خلأیی ایجاد کرد که فقیهان خود را نایب عام امام معرفی کردند؛ یعنی امام را در جیب خود گذاشتند و هرچه خواستند به نام او کردند.
▪️در فقه شیعی، هیچگاه امام موضوعِ «پرسشگری عقلانی» نبود؛ او «محور هستی» بود، و همین امر راه را برای بتسازی و سوءاستفادهی سیاسی باز کرد.
⚡️ آغاز ابتذال و پایان قدسیت
💬وقتی فقیهی روی منبر میگوید:
یا
🔪 یعنی آشکارا خدا سلاخی شده و قدسیت فرو ریخته.
💬 و حالا مردم با زبان طعنه در کامنت این ویدیو میگویند:
این تعبیریست از شدتِ بهت و حیرت از این همه استحاله و انحراف و ملعبهسازیِ دین بهشکل علنی و بدون شرم؛ چون این امام، دیگر امامی کیهانی و متعال نیست؛ او موجودی فانتزی است که مثل یک اکانت تلگرامی، هر وقت لازم باشد اضافه یا حذف میشود. امام زمان تبدیل به یک عروسکِ خیمهشببازیِ بیاهمیت و بیاراده در بازی قدرت شدهاست.
🕳 شهوتِ قدرت و مرگ معنا
آنچه امروز میبینیم، نه دین است، نه ایمان، بلکه کاریکاتوری از دین است؛ یک نمایش بیمحتوا. فقیهان، دین را به ابزار قدرت تقلیل دادهاند؛ و هر جا لازم باشد، حتی امام زمان را کنار میزنند تا حکومت بماند. مردم هم این فروپاشی را فهمیدهاند؛ اما نه با فلسفهورزی، بلکه با تمسخر و بیتفاوتی فزاینده. و این، خود نشانهی آغاز یک عصر جدید است: عصر مرگ قُدسیت و بیمعنایی مطلق.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
رهبر گفت: «آواز «ای ایران» را بخوانید!» و «ای ایران» خوانده شد تا یادمان نرود که به فرمایش امام راحل، «حفظ نظام از "حفظ جان امام زمان" هم واجبتر است!».
🔺بله، این همان جملهایست که در بطن خودش هزارتوی تناقضات یک حکومت مذهبی را فریاد میزند. آنجا که قرار بود «دین برای انسان باشد»، حالا نه فقط «انسان قربانی دین» شده، بلکه «رأس دین نیز برای بار هزارم، قربانیِ حکومت» شده؛ و از دل همین وضعیت است که فریاد طنزآمیزِ «امام زمان لفت د گروپ» برمیخیزد: نه فقط ایران، بلکه تشیع (این افسانهی هزار سال باقی مانده، که در آن امامِ بالاتر از نبیست، و «غایت خلقت» [حدیث کساء])، همه و همه، گروگانِ بازی قدرت یک صنف شدهاند.
🕯 امامی که حتی خدا را کنار زدهبود، کنار زدهشد
🔻در منطق تشیع، امام فقط یک رهبر سیاسی یا جانشین پیامبر نبود؛ او حجت خدا بود، نگین هستی، واسطهی فیض، واسطهای که اگر نباشد زمین و زمان فرو میپاشد. امام، از نظر فلسفی، حتی جایگاهی بالاتر از پیامبر یافتهبود: جانشین و مدیر اجرایی و تجلیِ تمامِ صفات خدا، به تعبیری: نخستوزیرِ خدا، که فقط ذاتِ ساکتِ هستی برای او بود:
امور عالم به اذن او میگذشت، دعاها باید به شفاعت او مستجاب میشد، و حیات دنیا به حضور او معنا میگرفت.
🔺اما همین مفهوم پیچیده، همین «انسان-خدایی» که در عرفان شیعی به اوج رسید، در دست فقیهان و زمامداران، تقلیل یافت به یک ابزار مصرفی برای مشروعیتبخشی به قدرت.
🗝 چرا فقط در تشیع چنین چیزی ممکن شد؟ آیا مشابه این فروکاست را در دیگر ادیان میبینیم؟ نه! برای مثال در مسیحیت، حتی پاپ – با همهی اقتدارش – هرگز جرات نکرد علنی بگوید، حفظ واتیکان از جان و حضورِ مسیح واجبتر است!
🔻این ابتذال مقدسات، یکسره محصولِ ساختار ویژهی اسلام و تشیع است:
▪️اسلام، از ابتدا دینی بود که سیاست و شریعت را بههم دوخت. پیامبر، هم رهبر مذهبی بود، هم فرمانده نظامی و حاکم سیاسی. این اتحاد سیاست-شریعت، بعدها در قالب «ولایت فقیه» به اوج رسید.
▪️در تشیع، غیبت امام، خلأیی ایجاد کرد که فقیهان خود را نایب عام امام معرفی کردند؛ یعنی امام را در جیب خود گذاشتند و هرچه خواستند به نام او کردند.
▪️در فقه شیعی، هیچگاه امام موضوعِ «پرسشگری عقلانی» نبود؛ او «محور هستی» بود، و همین امر راه را برای بتسازی و سوءاستفادهی سیاسی باز کرد.
⚡️ آغاز ابتذال و پایان قدسیت
💬وقتی فقیهی روی منبر میگوید:
«امام زمان هم اگر بیاید باید تابع ولایت فقیه باشد»
یا
«حفظ نظام از جان امام زمان هم واجبتر است»،
🔪 یعنی آشکارا خدا سلاخی شده و قدسیت فرو ریخته.
💬 و حالا مردم با زبان طعنه در کامنت این ویدیو میگویند:
«امام زمان لفت د گروپ!»
این تعبیریست از شدتِ بهت و حیرت از این همه استحاله و انحراف و ملعبهسازیِ دین بهشکل علنی و بدون شرم؛ چون این امام، دیگر امامی کیهانی و متعال نیست؛ او موجودی فانتزی است که مثل یک اکانت تلگرامی، هر وقت لازم باشد اضافه یا حذف میشود. امام زمان تبدیل به یک عروسکِ خیمهشببازیِ بیاهمیت و بیاراده در بازی قدرت شدهاست.
🕳 شهوتِ قدرت و مرگ معنا
آنچه امروز میبینیم، نه دین است، نه ایمان، بلکه کاریکاتوری از دین است؛ یک نمایش بیمحتوا. فقیهان، دین را به ابزار قدرت تقلیل دادهاند؛ و هر جا لازم باشد، حتی امام زمان را کنار میزنند تا حکومت بماند. مردم هم این فروپاشی را فهمیدهاند؛ اما نه با فلسفهورزی، بلکه با تمسخر و بیتفاوتی فزاینده. و این، خود نشانهی آغاز یک عصر جدید است: عصر مرگ قُدسیت و بیمعنایی مطلق.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سقوطِ آزادِ «غایتِ خلقت» به «بزِ بلاگردانِ خلافت» (۲)
— امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔶 اسلام: دینِ سیاست یا سیاستِ دین؟
🍂 از همان لحظهای که محمد در مدینه مسجد ساخت، سیاست و دین نهفقط همزیست، بلکه همزاد شدند. مسجد، هم محراب دعا شد و هم مرکز صدور فرمان. قرآن، هم کتابی برای ایمان بود و هم آییننامهای برای ادارهی جنگ، اقتصاد، مناسبات اجتماعی، و حتی احکام کیفری. پیامبر، هم رسولی آسمانی بود و هم حاکمی زمینی.
🍂 و درست از همانجا بود که اسلام از مسیر عرفانی دینهای دیگر فاصله گرفت: دیگر دین، صرفاً راهی برای نجات روح نبود، بلکه به یک «ساختار قدرت» بدل شد؛ ساختار توتالیتری که هم قلب و ذهن انسان را میخواست مالک شود، هم بدنش را، هم داراییاش را، و هم وفاداریاش را.
🩸 دین، وقتی شمشیر به دست گرفت
🍂 قدسیت در اسلام، نه به معنای پرواز روح در خلوتِ عبادت، که به معنای اطاعت از نظم حاکم بود. آیهی معروف «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ» (نساء: ۵۹)، در عمل به این معنا رسید: اطاعت از خدا، مساویست با اطاعت از قدرتِ مدعیِ خدا.
🍂 و در همین ساختار است که خدا به ابزاری بدل میشود؛ نه آن خدای عرفانی که «در خلوت عاشقانه با انسان نجوا میکند»، بلکه «خدای دولتی» که فهرست جرایم، مجازاتها، مالیاتها و مجاز بودنِ شکنجه را امضا میکند.
🍂 اسلام، برخلاف مسیحیت نخستین که برای قرنها تحت آزار بود، یا بودیسم که اساساً سکولار زاده شد، از بدو تولد با شمشیر، غنیمت، و تقسیم قدرت گره خورد. از همان آغاز، اسلام بهجای آنکه رهاییبخش باشد، خود بدل شد به زنجیری بر گردن انسان؛ زنجیرِ تو در تویی که به سجده و به خاک افتادن به سویِ قبلۀ «صاحبشمشیرِ مدعیِ راه انحصاریِ رستگاری» فرمان میداد.
🗡 چرا دین و سیاست چنین بههم جوش خوردند؟
🍂 برای فهم این پیوند، باید به بستر تاریخی اسلام نگاه کرد: اسلام در یک ساختار قبیلهای متولد شد. جایی که دولت-ملت وجود نداشت و قبیله، واحد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی جهان بود. در این فضا، محمد فقط نمیتوانست موعظهگر باشد؛ او باید رئیس قبیلۀ جدید هم میبود: هم واعظ، هم داور، هم ژنرال، هم حسابدار. و این، آغاز پروژهی «دین-دولت» شد.
🍂 اما مسئله فقط در تولد اسلام نیست. مسئله اینجاست که این پیوند هرگز نقد نشد، بلکه تقدیس شد. در تفکر اسلامی، مخصوصاً شیعی، همواره «حکومت دینی» نه یک خطر، بلکه یک آرمان تلقی شد. فقه، سیاست را نهادینه کرد. عرفان، فرمانبرداری را زیبا کرد. و قدرت، خدا را به خدمت گرفت.
👈 از آن لحظه، هرکس که قدرت و تریبون داشت، توانست نام خود را «ولیّ امر» بگذارد و زبان خدا را مصادره کند.
⚡️ وقتی سیاست دین را بلعید
🍂 امروز، همان پیوند اولیه به نهایت تناقض خود رسیده است. فقیهان، به نام دین، زبان دین را بریدهاند. در نظامهایی که بهنام دین حکومت میکنند، حتی «قدسیت» هم مصرفی و موقتی است: اگر دین نظم موجود را تأیید کند، مقدس است؛ اگر نظم را تهدید کند، باید کنار زده شود. مردی که بر منبر میگوید:
عملاً اعلام میکند که حتی حجت خدا، و هر حکم و قاعده و ارزشی، باید قربانی ساختار قدرت شود.
🔺اینجا، دیگر چیزی از قدسیت باقی نمیماند؛ فقط یک ماشین ایدئولوژیک میماند که با الهیات، سیاست را توجیه میکند و با دین، سرکوب را مشروعیت میبخشد.
🔺و اینجا دیگر ما با «دین» به معنای رابطهی انسان و خدا طرف نیستیم، بلکه با «نظامِ قدرتِ نرم (تبلیغات و ذهنشویی با اتوریتههای دینی) و سختی» طرفیم که در آن خدا یک سردفتر است، شریعت قانون اساسیست، و ایمان، وسیلهی کنترل.
🔸 در وجوبِ جهاد برایِ «طلاق دین و سیاست»
🍂 اگر انسان ایرانی بخواهد بار دیگر نفسی آزاد بکشد، باید این پیوند شوم [دین و سیاست] را یکبار برای همیشه پاره کند.
🍂 دین، اگر بخواهد باقی بماند و معنای حقیقی خود را حفظ کند، باید به حریم خصوصی انسان بازگردد؛ به همان جایی که از آنجا آمده بود: به «اضطراب وجودی، به رازهای درونی، به خاموشی تفکر و به پرستشِ» بیقدرت و فارغ از سیاست.
🍂 اسلام، تنها زمانی که از سیاست جدا شود، شاید برای نخستینبار «دین» شود. در غیر این صورت، همانطور که شاهدیم، به کاریکاتوری مضحک و بیاثر از دین و معنویت بدل خواهد شد که نه قداستی دارد و نه هدایتی. باریست بر دوش همگان و مصداقِ بارزِ عذاب الیم و جاودانهسازیِ جهنم!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔶 اسلام: دینِ سیاست یا سیاستِ دین؟
🍂 از همان لحظهای که محمد در مدینه مسجد ساخت، سیاست و دین نهفقط همزیست، بلکه همزاد شدند. مسجد، هم محراب دعا شد و هم مرکز صدور فرمان. قرآن، هم کتابی برای ایمان بود و هم آییننامهای برای ادارهی جنگ، اقتصاد، مناسبات اجتماعی، و حتی احکام کیفری. پیامبر، هم رسولی آسمانی بود و هم حاکمی زمینی.
🍂 و درست از همانجا بود که اسلام از مسیر عرفانی دینهای دیگر فاصله گرفت: دیگر دین، صرفاً راهی برای نجات روح نبود، بلکه به یک «ساختار قدرت» بدل شد؛ ساختار توتالیتری که هم قلب و ذهن انسان را میخواست مالک شود، هم بدنش را، هم داراییاش را، و هم وفاداریاش را.
🩸 دین، وقتی شمشیر به دست گرفت
🍂 قدسیت در اسلام، نه به معنای پرواز روح در خلوتِ عبادت، که به معنای اطاعت از نظم حاکم بود. آیهی معروف «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ» (نساء: ۵۹)، در عمل به این معنا رسید: اطاعت از خدا، مساویست با اطاعت از قدرتِ مدعیِ خدا.
🍂 و در همین ساختار است که خدا به ابزاری بدل میشود؛ نه آن خدای عرفانی که «در خلوت عاشقانه با انسان نجوا میکند»، بلکه «خدای دولتی» که فهرست جرایم، مجازاتها، مالیاتها و مجاز بودنِ شکنجه را امضا میکند.
🍂 اسلام، برخلاف مسیحیت نخستین که برای قرنها تحت آزار بود، یا بودیسم که اساساً سکولار زاده شد، از بدو تولد با شمشیر، غنیمت، و تقسیم قدرت گره خورد. از همان آغاز، اسلام بهجای آنکه رهاییبخش باشد، خود بدل شد به زنجیری بر گردن انسان؛ زنجیرِ تو در تویی که به سجده و به خاک افتادن به سویِ قبلۀ «صاحبشمشیرِ مدعیِ راه انحصاریِ رستگاری» فرمان میداد.
🗡 چرا دین و سیاست چنین بههم جوش خوردند؟
🍂 برای فهم این پیوند، باید به بستر تاریخی اسلام نگاه کرد: اسلام در یک ساختار قبیلهای متولد شد. جایی که دولت-ملت وجود نداشت و قبیله، واحد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی جهان بود. در این فضا، محمد فقط نمیتوانست موعظهگر باشد؛ او باید رئیس قبیلۀ جدید هم میبود: هم واعظ، هم داور، هم ژنرال، هم حسابدار. و این، آغاز پروژهی «دین-دولت» شد.
🍂 اما مسئله فقط در تولد اسلام نیست. مسئله اینجاست که این پیوند هرگز نقد نشد، بلکه تقدیس شد. در تفکر اسلامی، مخصوصاً شیعی، همواره «حکومت دینی» نه یک خطر، بلکه یک آرمان تلقی شد. فقه، سیاست را نهادینه کرد. عرفان، فرمانبرداری را زیبا کرد. و قدرت، خدا را به خدمت گرفت.
👈 از آن لحظه، هرکس که قدرت و تریبون داشت، توانست نام خود را «ولیّ امر» بگذارد و زبان خدا را مصادره کند.
⚡️ وقتی سیاست دین را بلعید
🍂 امروز، همان پیوند اولیه به نهایت تناقض خود رسیده است. فقیهان، به نام دین، زبان دین را بریدهاند. در نظامهایی که بهنام دین حکومت میکنند، حتی «قدسیت» هم مصرفی و موقتی است: اگر دین نظم موجود را تأیید کند، مقدس است؛ اگر نظم را تهدید کند، باید کنار زده شود. مردی که بر منبر میگوید:
«حفظ نظام از جان امام زمان هم واجبتر است»،
عملاً اعلام میکند که حتی حجت خدا، و هر حکم و قاعده و ارزشی، باید قربانی ساختار قدرت شود.
🔺اینجا، دیگر چیزی از قدسیت باقی نمیماند؛ فقط یک ماشین ایدئولوژیک میماند که با الهیات، سیاست را توجیه میکند و با دین، سرکوب را مشروعیت میبخشد.
🔺و اینجا دیگر ما با «دین» به معنای رابطهی انسان و خدا طرف نیستیم، بلکه با «نظامِ قدرتِ نرم (تبلیغات و ذهنشویی با اتوریتههای دینی) و سختی» طرفیم که در آن خدا یک سردفتر است، شریعت قانون اساسیست، و ایمان، وسیلهی کنترل.
🔸 در وجوبِ جهاد برایِ «طلاق دین و سیاست»
🍂 اگر انسان ایرانی بخواهد بار دیگر نفسی آزاد بکشد، باید این پیوند شوم [دین و سیاست] را یکبار برای همیشه پاره کند.
خدایان، اگر میخواهند در آسمان بمانند، همانجا بمانند؛ اما حق ندارند در ادارهی امور کشور و زندگی روزمرهی مردم دخالت کنند. قلمروشان فراتر از این دنیاست و نباید حاکمیت انسان را خدشهدار سازند.
🍂 دین، اگر بخواهد باقی بماند و معنای حقیقی خود را حفظ کند، باید به حریم خصوصی انسان بازگردد؛ به همان جایی که از آنجا آمده بود: به «اضطراب وجودی، به رازهای درونی، به خاموشی تفکر و به پرستشِ» بیقدرت و فارغ از سیاست.
🍂 اسلام، تنها زمانی که از سیاست جدا شود، شاید برای نخستینبار «دین» شود. در غیر این صورت، همانطور که شاهدیم، به کاریکاتوری مضحک و بیاثر از دین و معنویت بدل خواهد شد که نه قداستی دارد و نه هدایتی. باریست بر دوش همگان و مصداقِ بارزِ عذاب الیم و جاودانهسازیِ جهنم!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سقوطِ آزادِ «غایتِ خلقت» به «بزِ بلاگردانِ خلافت» (۳)
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔶 امام: از «غایت خلقت» تا «بز بلا گردانِ خلافت»
🍂 در تشیع، امام جایگاهی دارد که در کمتر دینی برای یک انسان متصور شده. امام نهتنها معصوم و دانای کل است، بلکه غایت خلقت، حجت خدا بر زمین، و واسطۀ فیض الهی است.
🔺در این منطق، حتی پیامبر نیز بدون امام ناقص است. گویا خداوند هم محتاج امام است تا تدبیر جهان کند. این تصویر، امام را به چیزی فراتر از انسان، فراتر از نبی، و گاهی فراتر از خودِ خدا بدل میکند.
❓امام؛ ابرموجود یا ابر-دروغ؟🧌
🍂 این جایگاه اسطورهای، بجای آنکه موجب تعالی انسان شود، او را بردۀ یک سلسلهمراتب قدسی کرد. امامی که قرار بود منجی باشد، بدل شد به زنجیر. قرار بود مرهم باشد، اما ابزار قدرت شد.
🍂 در تاریخ، همان امامانی که هزاران روایت از معجزاتشان نقل شده، خود، قربانی سیاست خلافت بودند: حسن مجتبی را با زهر کشتند، حسین را در کربلا سر بریدند، و باقی یا در حصر بودند یا در تقیه و سکوت.
⁉️اما اینجا یک تناقض زهرآگین پدیدار میشود: اگر امام منصوب خداست و علم لدنی دارد و همۀ ذرات هستی مطیع اویند، پس چگونه خلیفه یا همسرش میتواند او را مسموم کند؟ اگر او حجتالله است، پس چرا در برابر سیاست آنقدر ناتوان بود که ناچار شد در پستوهای خانهاش پنهان شود و در تقیه بمیرد؟
🔺امام نه یک موجود مافوقانسانی، بلکه یک دارای تبارِ خاص و عالمِ نسبیِ دین و شخصیت تاریخیِ گرفتار «مناسبات قدرت» بود که بعدها، برای «مشروعیتسازی قدرت»، به اسطوره تبدیل شد.
⚔️ امام؛ بز بلا گردان
❓غیبت کبری تشیع را در برابر بزرگترین بحران تاریخ خود قرار داد: اگر امام غایب است، پس چهکسی باید جامعه را هدایت کند؟ چهکسی باید در سیاست و قضاوت و عبادات نقش امام را ایفا کند؟
🍂 در آغاز، این بحران را با ابداع نائبان خاص مدیریت کردند: سفیرانی که مدعی بودند مستقیما با امام زمان در ارتباطاند و پیامهایش را به مردم میرسانند. اما همین نائبان چهارگانه بزودی بدل به قطبهای قدرت مالی و سیاسی شدند و ثروتهای کلان خمس و وجوهات را در شبکهای پنهان بین خود تقسیم کردند.
🍂 وقتی آخرین نایب خاص (علی بن محمد سمری) درگذشت، یک بنبست تازه آغاز شد. حالا هرکس میتوانست مدعی شود که “نمایندۀ عام امام زمان” است.
🍂 در همین دوره بود که فقها آرامآرام نقش واسطه میان مردم و امام غایب را تصاحب کردند. آنها خود را نائبالامام و حاکم شرع نامیدند، و با فتوا و حدیث، امام را از یک اصل زنده به یک فرع بیجان فروکاستند. امام زمان که باید محور قدرت میبود، در عمل به ابزار مشروعیتبخشی برای طبقۀ ملایان فرو کاستهشد و در عمل، به بز بلاگردان همۀ بیعدالتیها و بحرانها تبدیل شد:
🩸 صفویان و مصادرۀ امامان
🍂 با برآمدن صفویان، ایدهی امام غایب وارد مرحلهای تازه شد. شاهان صفوی نهتنها مذهب شیعه را رسمی کردند، بلکه امامان را پرچم جنگهای توسعهطلبانهی خود ساختند:
🚩 امام حسین به نماد حماسه و جنگ مقدس بدل شد.
🚩امام علی بهانهای برای سرکوب اهلسنت شد.
🚩و امام زمان؟ به یک لوگو سیاسی برای دولت صفوی که در عمل به خون و شمشیر استوار بود.
🔺اینجا روحانیت هم با قدرت صفویان همدست شد. فقهای درباری برای شاهان فتوا صادر کردند و در مقابل، مشروعیت خود را از همان شاهان گرفتند. امام، که باید منجی مستضعفان باشد، به بز بلاگردانی بدل شد که هر جنایتی را بر دوشش میانداختند تا تاج و تخت صفویان بماند.
👳🏿♂️ ولایت فقیه؛ آخرین گروگانگیری
🍂 ولایتفقیه اوج این روند بود؛ آخرین پرده از مصادرۀ امام توسط روحانیت. در دوران مشروطه، هنوز بسیاری از علما قائل به مشارکت فقیه در سیاست نبودند و امام غایب را دلیل پرهیز از ورود به قدرت میدانستند. اما در قرن بیستم، فقیهان انقلابی چون منتظری و خمینی، نظریهای تدوین کردند که فقیه را جایگزین امام غایب میکرد:
❌ حالا دیگر فقیه نهفقط “نائب” امام، بلکه حاکم مطلق جامعه بود.
❌ فقیه حق داشت به نیابت از امام، بجنگد، سرکوب کند، مالیات بگیرد و حتی قانون وضع کند.
❌ و اگر لازم باشد، حتی در برابر امام زمان بایستد «تا نظام آسیب نبیند».
🔺امام زمان اسیر و غلامِ حلقهبهگوشِ آشکارِ فقیه شد. اسیر شبکهای بروکراتیک و امنیتی که هر صدایی جز صدای ولیفقیه را “انحراف” مینامد. این همان نقطهایست که امام زمان بطور کامل از «غایت خلقت» تنزل یافت و کاملا به بز بلاگردانی بدل شد که وجودش فقط برای توجیه قدرت فقیه بود: یک سایۀ ابدی، یک اسمِ محض، یک افسانۀ سیاسی. حالا نماز هر روزۀ مساجدِ شیعه این شدهبود:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔶 امام: از «غایت خلقت» تا «بز بلا گردانِ خلافت»
🍂 در تشیع، امام جایگاهی دارد که در کمتر دینی برای یک انسان متصور شده. امام نهتنها معصوم و دانای کل است، بلکه غایت خلقت، حجت خدا بر زمین، و واسطۀ فیض الهی است.
اگر امام نبود، زمین اهلش را فرو میبرد.
🔺در این منطق، حتی پیامبر نیز بدون امام ناقص است. گویا خداوند هم محتاج امام است تا تدبیر جهان کند. این تصویر، امام را به چیزی فراتر از انسان، فراتر از نبی، و گاهی فراتر از خودِ خدا بدل میکند.
❓امام؛ ابرموجود یا ابر-دروغ؟🧌
🍂 این جایگاه اسطورهای، بجای آنکه موجب تعالی انسان شود، او را بردۀ یک سلسلهمراتب قدسی کرد. امامی که قرار بود منجی باشد، بدل شد به زنجیر. قرار بود مرهم باشد، اما ابزار قدرت شد.
🍂 در تاریخ، همان امامانی که هزاران روایت از معجزاتشان نقل شده، خود، قربانی سیاست خلافت بودند: حسن مجتبی را با زهر کشتند، حسین را در کربلا سر بریدند، و باقی یا در حصر بودند یا در تقیه و سکوت.
⁉️اما اینجا یک تناقض زهرآگین پدیدار میشود: اگر امام منصوب خداست و علم لدنی دارد و همۀ ذرات هستی مطیع اویند، پس چگونه خلیفه یا همسرش میتواند او را مسموم کند؟ اگر او حجتالله است، پس چرا در برابر سیاست آنقدر ناتوان بود که ناچار شد در پستوهای خانهاش پنهان شود و در تقیه بمیرد؟
🔺امام نه یک موجود مافوقانسانی، بلکه یک دارای تبارِ خاص و عالمِ نسبیِ دین و شخصیت تاریخیِ گرفتار «مناسبات قدرت» بود که بعدها، برای «مشروعیتسازی قدرت»، به اسطوره تبدیل شد.
⚔️ امام؛ بز بلا گردان
❓غیبت کبری تشیع را در برابر بزرگترین بحران تاریخ خود قرار داد: اگر امام غایب است، پس چهکسی باید جامعه را هدایت کند؟ چهکسی باید در سیاست و قضاوت و عبادات نقش امام را ایفا کند؟
🍂 در آغاز، این بحران را با ابداع نائبان خاص مدیریت کردند: سفیرانی که مدعی بودند مستقیما با امام زمان در ارتباطاند و پیامهایش را به مردم میرسانند. اما همین نائبان چهارگانه بزودی بدل به قطبهای قدرت مالی و سیاسی شدند و ثروتهای کلان خمس و وجوهات را در شبکهای پنهان بین خود تقسیم کردند.
🍂 وقتی آخرین نایب خاص (علی بن محمد سمری) درگذشت، یک بنبست تازه آغاز شد. حالا هرکس میتوانست مدعی شود که “نمایندۀ عام امام زمان” است.
🍂 در همین دوره بود که فقها آرامآرام نقش واسطه میان مردم و امام غایب را تصاحب کردند. آنها خود را نائبالامام و حاکم شرع نامیدند، و با فتوا و حدیث، امام را از یک اصل زنده به یک فرع بیجان فروکاستند. امام زمان که باید محور قدرت میبود، در عمل به ابزار مشروعیتبخشی برای طبقۀ ملایان فرو کاستهشد و در عمل، به بز بلاگردان همۀ بیعدالتیها و بحرانها تبدیل شد:
نبودِ عدالت؟ “منتظر باشید تا او بیاید.” نبودِ آزادی؟ “اگر ظهور کند، درست میشود.”
🩸 صفویان و مصادرۀ امامان
🍂 با برآمدن صفویان، ایدهی امام غایب وارد مرحلهای تازه شد. شاهان صفوی نهتنها مذهب شیعه را رسمی کردند، بلکه امامان را پرچم جنگهای توسعهطلبانهی خود ساختند:
🚩 امام حسین به نماد حماسه و جنگ مقدس بدل شد.
🚩امام علی بهانهای برای سرکوب اهلسنت شد.
🚩و امام زمان؟ به یک لوگو سیاسی برای دولت صفوی که در عمل به خون و شمشیر استوار بود.
🔺اینجا روحانیت هم با قدرت صفویان همدست شد. فقهای درباری برای شاهان فتوا صادر کردند و در مقابل، مشروعیت خود را از همان شاهان گرفتند. امام، که باید منجی مستضعفان باشد، به بز بلاگردانی بدل شد که هر جنایتی را بر دوشش میانداختند تا تاج و تخت صفویان بماند.
👳🏿♂️ ولایت فقیه؛ آخرین گروگانگیری
🍂 ولایتفقیه اوج این روند بود؛ آخرین پرده از مصادرۀ امام توسط روحانیت. در دوران مشروطه، هنوز بسیاری از علما قائل به مشارکت فقیه در سیاست نبودند و امام غایب را دلیل پرهیز از ورود به قدرت میدانستند. اما در قرن بیستم، فقیهان انقلابی چون منتظری و خمینی، نظریهای تدوین کردند که فقیه را جایگزین امام غایب میکرد:
❌ حالا دیگر فقیه نهفقط “نائب” امام، بلکه حاکم مطلق جامعه بود.
❌ فقیه حق داشت به نیابت از امام، بجنگد، سرکوب کند، مالیات بگیرد و حتی قانون وضع کند.
❌ و اگر لازم باشد، حتی در برابر امام زمان بایستد «تا نظام آسیب نبیند».
🔺امام زمان اسیر و غلامِ حلقهبهگوشِ آشکارِ فقیه شد. اسیر شبکهای بروکراتیک و امنیتی که هر صدایی جز صدای ولیفقیه را “انحراف” مینامد. این همان نقطهایست که امام زمان بطور کامل از «غایت خلقت» تنزل یافت و کاملا به بز بلاگردانی بدل شد که وجودش فقط برای توجیه قدرت فقیه بود: یک سایۀ ابدی، یک اسمِ محض، یک افسانۀ سیاسی. حالا نماز هر روزۀ مساجدِ شیعه این شدهبود:
«مرگ بر ضد ولایت فقیه (ولو امام زمان باشد؛ چرا که "حفظ نظام" از "حفظ امام زمان" هم واجبتر است!).
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 آیاتِ سادهلوحانه و خندهدار
— که بشری بودن قرآن را ثابت میکنند
🎙#لیلی_العاصیة
مقدمۀ نقدآگین
🔸چه دوران شگفتانگیزیست! وقتی میبینیم در دل جهان عرب، زنانی برخاستهاند که جرئت کردهاند پردههای هزارساله تقدس را کنار بزنند و از متنی انتقاد کنند که قرنهاست هویتبخش اعراب بوده. زنانی که نهتنها زیر بار تقدس قرآن نرفتهاند، بلکه با صدایی رسا، این کتاب را سطر به سطر میخوانند و همانجا که تناقض، حشو، خشونت و نگاه مردسالارانه موج میزند، دست میگذارند و بیمحابا میگویند:
🔸این اولین زن عرب ناقد اسلامیست که سعادتِ آشنایی با او را داشتهایم. برای ما که سالهاست در فضای نقد دین فارسیزبان نفس کشیدهایم، تماشای چنین پدیدهای، تجربهای تازه و شورانگیز است. صدایی که از اعماق جغرافیای قرآن برخاسته و با زبانی که زمانی ابزار سلطه بوده، حالا به سلاح پرسشگری تبدیل شده است. این ویدیو نمونهای است از همین موج تازه. گوینده، زنی عرب و صاحب کانالی متمرکز بر نقد اسلام، با طنز، شجاعت و نکتهسنجی، آیاتی از قرآن را که از نظر او نشانههای آشکار بشری بودن این متن هستند، انتخاب کرده و با شما به اشتراک میگذارد.
🔸این نهفقط یک نقد ساده است، بلکه فریاد زنیست که میگوید: «دیگر خاموش نخواهیم ماند». و همین کافیست تا ما از تماشای این ویدیو، نه فقط لذت ببریم، بلکه به وجد آییم؛ چون صدای زنان عرب در این حوزه، آغازگر تحولیست که حتی تصورش برای بسیاری لرزهآور بود.
▪️▪️▪️
🍂 این ویدیو به بررسی آیاتی از قرآن میپردازد که نشاندهندۀ بشری بودن قرآن و عدم ارتباط آن با وحی الهیست. این آیات شامل داستانها و خرافات گذشتگان، مسائل مربوط به زندگی شخصی پیامبر، و همچنین آیاتیست که به خشونت و جنگ تشویق میکنند.
🔻نکات کلیدیِ ویدیو:
🔸 آیه ۶۱ سوره نور: این آیه به تفصیل بیان میکند که چه کسانی مجاز به خوردن غذا در خانه دیگران هستند. گوینده این آیه را پر از حشو و تکرار میداند و معتقد است که میتوانست به شکلی مختصرتر بیان شود.
🔸 آیه ۸ سوره نحل: این آیه به خلقت اسب، قاطر و الاغ برای سواری و زینت اشاره میکند. گوینده این آیه را ساده و بدیهی میداند و معتقد است که نیازی به وحی الهی برای بیان چنین مطلبی نبوده است. همچنین، به تفسیر برخی که این آیه را به وسایل نقلیه مدرن تعبیر میکنند، انتقاد میکند.
🔸 آیات ۵ تا ۷ سوره نحل: این آیات به منافع چهارپایان مانند گرمایش، خوراک، و حمل بار اشاره میکنند. گوینده معتقد است که این مطالب برای اعراب آن زمان بدیهی بوده و نیازی به بیان آنها در قرآن نبوده است.
🔸 آیه ۸۰ سوره نحل: این آیه به ساختن خانه از پوست چهارپایان و استفاده از پشم و موی آنها برای اثاثیه اشاره میکند. گوینده این آیه را نیز بدیهی و نشاندهنده تأثیر محیط زندگی نویسنده قرآن میداند.
🔸 آیه ۴۲ سوره اسراء: این آیه به رد وجود خدایان دیگر در کنار الله میپردازد و میگوید که اگر خدایان دیگری وجود داشتند، برای رسیدن به عرش الهی تلاش میکردند. گوینده این استدلال را ضعیف و نشاندهنده تفکر بشری میداند.
🔸 آیه مربوط به عدم وجود فرزند برای خدا در سوره انعام: این آیه دلیل عدم وجود فرزند برای خدا را نداشتن همسر عنوان میکند. گوینده این استدلال را نیز بشری و محدود به درک انسانی میداند.
🔸 آیه "سنفرغ لكم أيها الثقلان" در سوره الرحمن: این آیه به این معناست که خداوند به زودی به حساب انسانها و جنیان خواهد رسید. گوینده معتقد است که این آیه نشاندهنده خشم و ناامیدی مولف قرآن از عدم ایمان مردم است.
🔸 آیات مربوط به ولید بن مغیره در سوره مدثر: این آیات به تهدید و وعید ولید بن مغیره، یکی از مخالفان پیامبر اسلام، میپردازد. گوینده این آیات را نشاندهنده استفاده از خدا برای تسویه حسابهای شخصی میداند.
🔸 سوره عادیات: این سوره با قسم به اسبهای دونده آغاز میشود و در نهایت از ناسپاسی/بخل انسان میگوید. گوینده این سوره را پر حشو/تکرار و نشاندهندۀ تأثیرپذیری مولفِ قرآن از احساسات شخصی خود میداند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— که بشری بودن قرآن را ثابت میکنند
🎙#لیلی_العاصیة
مقدمۀ نقدآگین
🔸چه دوران شگفتانگیزیست! وقتی میبینیم در دل جهان عرب، زنانی برخاستهاند که جرئت کردهاند پردههای هزارساله تقدس را کنار بزنند و از متنی انتقاد کنند که قرنهاست هویتبخش اعراب بوده. زنانی که نهتنها زیر بار تقدس قرآن نرفتهاند، بلکه با صدایی رسا، این کتاب را سطر به سطر میخوانند و همانجا که تناقض، حشو، خشونت و نگاه مردسالارانه موج میزند، دست میگذارند و بیمحابا میگویند:
«این سخن بشر است، بنا بر این مجموعه شواهد و ادله!».
🔸این اولین زن عرب ناقد اسلامیست که سعادتِ آشنایی با او را داشتهایم. برای ما که سالهاست در فضای نقد دین فارسیزبان نفس کشیدهایم، تماشای چنین پدیدهای، تجربهای تازه و شورانگیز است. صدایی که از اعماق جغرافیای قرآن برخاسته و با زبانی که زمانی ابزار سلطه بوده، حالا به سلاح پرسشگری تبدیل شده است. این ویدیو نمونهای است از همین موج تازه. گوینده، زنی عرب و صاحب کانالی متمرکز بر نقد اسلام، با طنز، شجاعت و نکتهسنجی، آیاتی از قرآن را که از نظر او نشانههای آشکار بشری بودن این متن هستند، انتخاب کرده و با شما به اشتراک میگذارد.
🔸این نهفقط یک نقد ساده است، بلکه فریاد زنیست که میگوید: «دیگر خاموش نخواهیم ماند». و همین کافیست تا ما از تماشای این ویدیو، نه فقط لذت ببریم، بلکه به وجد آییم؛ چون صدای زنان عرب در این حوزه، آغازگر تحولیست که حتی تصورش برای بسیاری لرزهآور بود.
▪️▪️▪️
🔻متنِ سازندۀ ویدیو:
در قرآن، آیات جالب، ظریف و سرگرمکنندهی بسیاری وجود دارد که اگر خوانندهاش عقل سلیمی داشته باشد، بر لبانش لبخند میآورد و او را به تعجب وامیدارد که چگونه میلیونها نفر از آن سرسری میگذرند، در حالی که دیگران در آن اوج بلاغت، حکمت و الهام الهی را میبینند، و چگونه مسلمانان همچنان قرآن را جدی میگیرند و با آیات آن نماز میخوانند و برای دیگران مثال میآورند. امروز مجموعهای از این آیات را برای شما انتخاب کردهام تا با هم سرگرم شویم!
🍂 این ویدیو به بررسی آیاتی از قرآن میپردازد که نشاندهندۀ بشری بودن قرآن و عدم ارتباط آن با وحی الهیست. این آیات شامل داستانها و خرافات گذشتگان، مسائل مربوط به زندگی شخصی پیامبر، و همچنین آیاتیست که به خشونت و جنگ تشویق میکنند.
🔻نکات کلیدیِ ویدیو:
🔸 آیه ۶۱ سوره نور: این آیه به تفصیل بیان میکند که چه کسانی مجاز به خوردن غذا در خانه دیگران هستند. گوینده این آیه را پر از حشو و تکرار میداند و معتقد است که میتوانست به شکلی مختصرتر بیان شود.
🔸 آیه ۸ سوره نحل: این آیه به خلقت اسب، قاطر و الاغ برای سواری و زینت اشاره میکند. گوینده این آیه را ساده و بدیهی میداند و معتقد است که نیازی به وحی الهی برای بیان چنین مطلبی نبوده است. همچنین، به تفسیر برخی که این آیه را به وسایل نقلیه مدرن تعبیر میکنند، انتقاد میکند.
🔸 آیات ۵ تا ۷ سوره نحل: این آیات به منافع چهارپایان مانند گرمایش، خوراک، و حمل بار اشاره میکنند. گوینده معتقد است که این مطالب برای اعراب آن زمان بدیهی بوده و نیازی به بیان آنها در قرآن نبوده است.
🔸 آیه ۸۰ سوره نحل: این آیه به ساختن خانه از پوست چهارپایان و استفاده از پشم و موی آنها برای اثاثیه اشاره میکند. گوینده این آیه را نیز بدیهی و نشاندهنده تأثیر محیط زندگی نویسنده قرآن میداند.
🔸 آیه ۴۲ سوره اسراء: این آیه به رد وجود خدایان دیگر در کنار الله میپردازد و میگوید که اگر خدایان دیگری وجود داشتند، برای رسیدن به عرش الهی تلاش میکردند. گوینده این استدلال را ضعیف و نشاندهنده تفکر بشری میداند.
بگو: اگر همانگونه که (مشرکان) میگویند خدایانی دیگر با او (الله) بودند، در این صورت (آن خدایان) به سوی صاحب عرش راهی جستجو میکردند (تا بر او غلبه کنند).
🔸 آیه مربوط به عدم وجود فرزند برای خدا در سوره انعام: این آیه دلیل عدم وجود فرزند برای خدا را نداشتن همسر عنوان میکند. گوینده این استدلال را نیز بشری و محدود به درک انسانی میداند.
🔸 آیه "سنفرغ لكم أيها الثقلان" در سوره الرحمن: این آیه به این معناست که خداوند به زودی به حساب انسانها و جنیان خواهد رسید. گوینده معتقد است که این آیه نشاندهنده خشم و ناامیدی مولف قرآن از عدم ایمان مردم است.
🔸 آیات مربوط به ولید بن مغیره در سوره مدثر: این آیات به تهدید و وعید ولید بن مغیره، یکی از مخالفان پیامبر اسلام، میپردازد. گوینده این آیات را نشاندهنده استفاده از خدا برای تسویه حسابهای شخصی میداند.
🔸 سوره عادیات: این سوره با قسم به اسبهای دونده آغاز میشود و در نهایت از ناسپاسی/بخل انسان میگوید. گوینده این سوره را پر حشو/تکرار و نشاندهندۀ تأثیرپذیری مولفِ قرآن از احساسات شخصی خود میداند.
.
#نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از بمب شیمیایی تا بیانیههای شاعرانه: معمارانِ توهم آزادی!
— چرا محصور ولایت، جلادِ مردم را «وجدان بیدار» نامید؟
🔻میرحسین موسوی، ۶ دی ۱۳۶۶:
1️⃣ چگونه کسی که برای جنگ و حفظ نظام، «تولیدِ انواع سلاحهای تهاجمیِ شیمیایی» و قتلعام کور را، اخلاقی و ضروری و مجاز میدانست، همان کسی شد که برای آزادی مردمی که در برابر همان نظام ایستاده بودند، مکرر نسخۀ «راهپیماییهای سکوتِ» بیهدف و دستاورد میپیچید؟ بین این دو تضاد است یا یک همسوییِ کامل؟
📌 مگر او بهتر از هر کسی نمیدانست که این نظام هیچ حد و مرزی ندارد و با سکوت و بوسه و گل و لبخند تسلیمِ خواستههای مردم نمیشود؟ همان نظامی که رأی مردم را زیر پا گذاشت، به خیانت و تقلب مشروعیت بخشید، و هر صدای معترضی را با باتوم، شکنجه، تجاوز و گلوله پاسخ داد. پس چرا این دریای خون و لجن را در سال ۸۸، تنها یک «دعوای خانوادگی» نامید و خواستِ مردم برای رهایی از دیکتاتوریِ ولایتفقیه و ساختنِ آیندهای آزاد را، به «نزاع قدرت خودش و چند چهرۀ دیگر» در رأس حکومت تقلیل داد؟
🔺این همان منطق سیاستِ ولایتفقیهیست که در مکتبِ «آن وجدان بیدار» آموخته و درونی کردهاست: برای حفظ قدرت، هر سلاحِ و وسیلۀ غیراخلاقیای مجاز است؛ اما وقتی پای خواستههای بنیادینِ مردم وسط است، باید آنها را به طرق مختلف سرِ کار گذاشت و اخته کرد و نیروهایشان را با راهپیماییهای بیخطر-و-خاصیت تحلیل برد. موسوی با زبانی شیرین و مزورانه، همان کاری را با مردم کرد که امامِ و مرادش با زبان تلخ:
2️⃣ و حیرتآورتر آنکه، حتی پس از ۸۸ و حصر خانگی، بهجای نقد بنیادینِ گذشتهاش و همان نظامی که معمارش بود، همچنان از «دوران طلایی امام» گفت و از خمینی، بهعنوان «وجدان بیدار تاریخ» یاد کرد و بر زخمهای بازِ خانوادههای داغدار سیاسی و جبهه و خانوادههای گرفتارِ انواعِ مصائبِ بیپایانِ جنگ و حافظۀ پر از خون دهه شصت نمک پاشید؛ گویی تمام فجایع جنگ، اعدامها و جنایتها تنها در حاشیهای از «وجدان پاک خمینی» رخ دادهاند!
🔺اگر موسوی همانقدر که در دهه ۶۰ برای حفظ نظام بیرحم و بیملاحظه بود، در دهه ۸۰ برای آزادی مردم جدی و صادق میبود، بیشک امروز اینجا نبودیم. جنبش سبز با نارهبریها و خیانتهای موسوی به رای مردم اخته شد؛ نسلی که میتوانست سرنوشت خود را رقم بزند، با سریال بیانیههای شاعرانهاش قربانی شد و به کهنالگوی ذهنیت شیعی که شکست و مظلومیت را میپرستد و جبرِ محتومِ خود میپندارد، هدایت شد.
🔺با دیدنِ این نقلقولهای مشعشع که حتی یک بار نیز از آنها، در انبوه بیانیههایِ این در ظاهر محصور، یک بار ابراز شرمساری و توبهای مشخص با ذکر حماقتها و رذالتهای فردیاش نکرده، چراییِ «عصر طلایی» نامیدنِ چنان دوران لجنآلود و خونینی که جوانان مردم، یا در جبههها یا در سکوهای اعدام، تکهتکه میشدند، بهتر درک میشود. حتی حالا هم، در برابر این زنجیرۀ بیپایان از ناکارآمدیها و فجایع ملی، به جای فراخوان به عبور قاطع از کل نظام، طرحی توهمآلود مانند «رفراندوم برای تغییر قانون اساسی در ذیل ج.ا» پیش میکشد؛ گویی همان ساختار تمامیتخواه که با جنایت و سرکوب خود را حفظ کرده، قرار است داوطلبانه آزادی ببخشد! این دقیقا امتدادِ همان خطِ وقتکُشی و فریبِ افکار عمومی در جنبش سبز است تا مردم، بهجای پیگیری سرنوشت خود، در دام امیدهای واهی و بازیهای درونساختاری گرفتار بمانند.
3️⃣ تناقضِ فکتهای تاریخی چون این سند، با پیامهای سیاسی پس از انواعِ فشارهای بینالمللی هم شایانِ توجه است: متن پیام آیتالله خامنهای به کنفرانس خلع سلاح هستهای (فروردین ۱۳۸۹):
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا محصور ولایت، جلادِ مردم را «وجدان بیدار» نامید؟
🔻میرحسین موسوی، ۶ دی ۱۳۶۶:
تکنولوژی ساخت انواع سلاحهای شیمیایی را به دست آوردهایم
بخش ویژهای برای تولید 💣انواع سلاحهای تهاجمی شیمیایی در پیشرفتهترین شکل آن💣 به وجود آمده
که اگر روزی اسلام به ما اجازه استفاده ازاین امکانات را بدهد
در تولید کلان و استفاده از آن مشکلی نداشته باشیم
@hafezeye_tarikhi
1️⃣ چگونه کسی که برای جنگ و حفظ نظام، «تولیدِ انواع سلاحهای تهاجمیِ شیمیایی» و قتلعام کور را، اخلاقی و ضروری و مجاز میدانست، همان کسی شد که برای آزادی مردمی که در برابر همان نظام ایستاده بودند، مکرر نسخۀ «راهپیماییهای سکوتِ» بیهدف و دستاورد میپیچید؟ بین این دو تضاد است یا یک همسوییِ کامل؟
📌 مگر او بهتر از هر کسی نمیدانست که این نظام هیچ حد و مرزی ندارد و با سکوت و بوسه و گل و لبخند تسلیمِ خواستههای مردم نمیشود؟ همان نظامی که رأی مردم را زیر پا گذاشت، به خیانت و تقلب مشروعیت بخشید، و هر صدای معترضی را با باتوم، شکنجه، تجاوز و گلوله پاسخ داد. پس چرا این دریای خون و لجن را در سال ۸۸، تنها یک «دعوای خانوادگی» نامید و خواستِ مردم برای رهایی از دیکتاتوریِ ولایتفقیه و ساختنِ آیندهای آزاد را، به «نزاع قدرت خودش و چند چهرۀ دیگر» در رأس حکومت تقلیل داد؟
🔺این همان منطق سیاستِ ولایتفقیهیست که در مکتبِ «آن وجدان بیدار» آموخته و درونی کردهاست: برای حفظ قدرت، هر سلاحِ و وسیلۀ غیراخلاقیای مجاز است؛ اما وقتی پای خواستههای بنیادینِ مردم وسط است، باید آنها را به طرق مختلف سرِ کار گذاشت و اخته کرد و نیروهایشان را با راهپیماییهای بیخطر-و-خاصیت تحلیل برد. موسوی با زبانی شیرین و مزورانه، همان کاری را با مردم کرد که امامِ و مرادش با زبان تلخ:
حفظ نظام (بهمثابه اوجب واجبات).
2️⃣ و حیرتآورتر آنکه، حتی پس از ۸۸ و حصر خانگی، بهجای نقد بنیادینِ گذشتهاش و همان نظامی که معمارش بود، همچنان از «دوران طلایی امام» گفت و از خمینی، بهعنوان «وجدان بیدار تاریخ» یاد کرد و بر زخمهای بازِ خانوادههای داغدار سیاسی و جبهه و خانوادههای گرفتارِ انواعِ مصائبِ بیپایانِ جنگ و حافظۀ پر از خون دهه شصت نمک پاشید؛ گویی تمام فجایع جنگ، اعدامها و جنایتها تنها در حاشیهای از «وجدان پاک خمینی» رخ دادهاند!
🔺اگر موسوی همانقدر که در دهه ۶۰ برای حفظ نظام بیرحم و بیملاحظه بود، در دهه ۸۰ برای آزادی مردم جدی و صادق میبود، بیشک امروز اینجا نبودیم. جنبش سبز با نارهبریها و خیانتهای موسوی به رای مردم اخته شد؛ نسلی که میتوانست سرنوشت خود را رقم بزند، با سریال بیانیههای شاعرانهاش قربانی شد و به کهنالگوی ذهنیت شیعی که شکست و مظلومیت را میپرستد و جبرِ محتومِ خود میپندارد، هدایت شد.
🔺با دیدنِ این نقلقولهای مشعشع که حتی یک بار نیز از آنها، در انبوه بیانیههایِ این در ظاهر محصور، یک بار ابراز شرمساری و توبهای مشخص با ذکر حماقتها و رذالتهای فردیاش نکرده، چراییِ «عصر طلایی» نامیدنِ چنان دوران لجنآلود و خونینی که جوانان مردم، یا در جبههها یا در سکوهای اعدام، تکهتکه میشدند، بهتر درک میشود. حتی حالا هم، در برابر این زنجیرۀ بیپایان از ناکارآمدیها و فجایع ملی، به جای فراخوان به عبور قاطع از کل نظام، طرحی توهمآلود مانند «رفراندوم برای تغییر قانون اساسی در ذیل ج.ا» پیش میکشد؛ گویی همان ساختار تمامیتخواه که با جنایت و سرکوب خود را حفظ کرده، قرار است داوطلبانه آزادی ببخشد! این دقیقا امتدادِ همان خطِ وقتکُشی و فریبِ افکار عمومی در جنبش سبز است تا مردم، بهجای پیگیری سرنوشت خود، در دام امیدهای واهی و بازیهای درونساختاری گرفتار بمانند.
3️⃣ تناقضِ فکتهای تاریخی چون این سند، با پیامهای سیاسی پس از انواعِ فشارهای بینالمللی هم شایانِ توجه است: متن پیام آیتالله خامنهای به کنفرانس خلع سلاح هستهای (فروردین ۱۳۸۹):
«ما معتقدیم که افزون بر سلاح هستهای، دیگر انواع سلاحهای کشتار جمعی نظیر سلاح شیمیایی و سلاح میکروبی نیز تهدیدی جدی علیه بشریت تلقی میشوند. ملت ایران که خود قربانی کاربرد سلاح شیمیایی است، بیش از دیگر ملتها خطر تولید و انباشت این گونه سلاحها را حس میکند و آماده است همه امکانات خود را در مسیر مقابله با آن قرار دهد. ما کاربرد این سلاحها را حرام میدانیم و تلاش برای مصونیت بخشیدن ابناء بشر از این بلای بزرگ را وظیفه همگان میدانیم.»
.
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Forwarded from اقوال الانعام
تغییر دیدگاه سیاسی/ایدئولوژیک همون تغییر سلیقه درباره زنت نیست که تو دلت نگه داری و به بابات فحش بدی که اون عفریته رو به زور برات گرفت، باید دهنتو باز کنی بگی غلط کردم. تا حالا گفته غلط کردم؟ نه. پس تغییر نکرده.
سوال بعدی.
سوال بعدی.