Telegram
نقدآگین
📘سعید لیلاز و افسانههای یونانی
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۱۷)
✍🏻 #نیما_کیانی
نقد ادعای سعید لیلاز استوار بر اینکه
نیازمند بررسی ژرفتری از تاریخ، فرهنگ و پیوستگی شهرآیینی ایران است. این ادعای سادهانگارانه، نهتنها پیچیدگیهای تاریخی فروریزی شاهنشاهی ساسانی را نادیده میگیرد، بلکه به پیوستگی فرهنگی و تمدنی ایران پس از گروش به اسلام بیتوجه است. در این بخش، با استناد به گواههای تاریخی و فرهنگی، نشان داده خواهد شد که فرهنگ ساسانی نهتنها فرو نریخت، بلکه با تأثیر ژرف بر تمدن اسلامی، به مایههای آن افزود و بنپارهایی از آن تا امروز در فرهنگ ایرانی پایدار مانده است:
یکم) فروریزیِ شاهنشاهی ساسانی پیامدِ فرایندی پیچیده و چندسویه بود، نه رویدادی ساده و تکبُعدی. عاملهای بسیاری، از ناتوانی درونمرزی و جنگهای درازدامنه با بیزانس گرفته تا پریشانیهای اجتماعی و ناتوانیِ نظام سیاسی در واپسین سالهای فرمانروایی ساسانی، بسترِ فروپاشیِ این امپراتوری را فراهم آوردند. یورشِ تازیانِ مسلمان تنها عامل پایانی بود که به این روند شتاب بخشید. ادعای لیلاز درباره فروپاشی با «یک کلمه» بسیار سادهانگارانه است و واقعیتهای تاریخی را وارونه مینماید. این نگرش، به گونهای، نقشِ پایمردیهای مردمی و پیوستگیِ فرهنگی را کمرنگ میسازد.
دوم) فرهنگ ساسانی پس از گروش به اسلام نه تنها از میان نرفت، بلکه به گونهای پویا در تمدن اسلامی آمیخته شد و اثراتی ژرف بر آن نهاد. آیینها و سنتهای ایرانی همچون نوروز و مهرگان، که ریشه در فرهنگ زرتشتی و پیشا-زرتشتی داشتند، در روزگار اسلامی پایدار ماندند و حتی بهسان سازههای فرهنگیِ همگانی در سراسر قلمرو اسلامی فراگیر شدند. نوروز، بهسان جشنی که نماد نوزاییِ زندگی و پیوند با طبیعت است، نه تنها در ایران که در سرزمینهایی چون آسیای میانه و قفقاز نیز جایگاهی والا یافت. این پیوستگیِ فرهنگی، چنانکه در کانال «امرداد» (۲۰۲۴) نیز برجسته شده، نمایانگر نیرویِ رخنهگر عرف و سنتهای مردمی در برابر دگرگونیهای سیاسی و دینی است. عرفِ مردم، چه در دوره ساسانی و چه در ایران امروزین، همواره از فقه و سیاست پیشی گرفته و بهسان نیرویی پایدار در برابر دگرگشتهای ناگهانی ایستادگی کرده است.
افزون بر این، ارزشهای پهلوانی و نیک روزگار ساسانی، همچون راستی، دادگری و ارجنهادن به طبیعت، در نوشتارها و آثار فرهنگیِ دورهٔ اسلامی جاودانه شدند. شاهنامه فردوسی نمونه برجستهای از این پیوستگی است. این اثر، که بهسان حماسه مردمی ایران شناخته میشود، نه تنها تاریخ و اسطورههای ایران باستان را نگاه داشت، که ارزشهای نیک و انسانی چون دلاوری، آزادگی و پیمانداری را به نسلهای پسین رسانید. چهره رستم، بهسان نماد پهلوانی ایرانی، نمونهای والا از این ارجهاست. پایمردی او در برابر گشتاسپ و اسفندیار، حتا به بهای نفرین همیشگی، نشان از پایبندی به آرمانهای آزادی و ارزشهای نیک انسانی دارد که فراسوی مرزهای دینی و سیاسی میرود. این روحیه در دیگر آثار ادبی دوره اسلامی، همچون نوشتههای نظامی گنجوی، گرشاسپنامه، بانوگشسپنامه، برزونامه، سامنامه نیز دیده میشود که در آنها سازههای فرهنگ ایرانی با درونمایههای اسلامی درهم آمیخته و به ریختی همآهنگ نمایانده شدهاند.
همچنین، فرهنگ ساسانی در گسترههای هنر، معماری و دانش نیز اثرات پایا بر تمدن اسلامی نهاد. برای نمونه، معماری ساسانی، با تاقها و گنبدهای شکوهمندش، انگیزهبخش معماری مسجدها و سازههای اسلامی شد. دانشهای ساسانی، بهویژه در زمینه پزشکی، اخترشناسی و فلسفه، از راه برگردان نوشتارهای پهلوی به عربی در روزگار عباسیان به جهان اسلام رسید و به پیشرفتِ علمی در این دوره یاری رساند. این فرادهش دانش، نمایانگرِ ژرفا و داراییِ فرهنگی ساسانی است که به جای فروپاشی، بهسانِ بنیادی برای تمدن اسلامی کار کرد.
از نگاهِ اجتماعی نیز، پیوستگیِ فرهنگ ساسانی در خویوخیم و آیینهای مردمِ عادی دیدنی است. آیینهای وابسته به طبیعت، همچون جشنهای فصلی، و ارزشهایی چون میهمانداری و ارجنهادن به خانواده، که ریشه در فرهنگ ایران باستان داشتند، در دوره اسلامی نیز پایدار ماندند.
این عاملها، که در زندگی روزمره مردم روان بودند، نشان میدهند که فرهنگ ساسانی هرگز یکسره از میان نرفت، بلکه در لایههای ژرفترِ جامعه ایرانی به زندگانی خویش ادامه داد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۱۷)
✍🏻 #نیما_کیانی
نقد ادعای سعید لیلاز استوار بر اینکه
با گروش به اسلام با «یک کلمه» سربهسر سیستم ساسانی فروپاشید،
نیازمند بررسی ژرفتری از تاریخ، فرهنگ و پیوستگی شهرآیینی ایران است. این ادعای سادهانگارانه، نهتنها پیچیدگیهای تاریخی فروریزی شاهنشاهی ساسانی را نادیده میگیرد، بلکه به پیوستگی فرهنگی و تمدنی ایران پس از گروش به اسلام بیتوجه است. در این بخش، با استناد به گواههای تاریخی و فرهنگی، نشان داده خواهد شد که فرهنگ ساسانی نهتنها فرو نریخت، بلکه با تأثیر ژرف بر تمدن اسلامی، به مایههای آن افزود و بنپارهایی از آن تا امروز در فرهنگ ایرانی پایدار مانده است:
یکم) فروریزیِ شاهنشاهی ساسانی پیامدِ فرایندی پیچیده و چندسویه بود، نه رویدادی ساده و تکبُعدی. عاملهای بسیاری، از ناتوانی درونمرزی و جنگهای درازدامنه با بیزانس گرفته تا پریشانیهای اجتماعی و ناتوانیِ نظام سیاسی در واپسین سالهای فرمانروایی ساسانی، بسترِ فروپاشیِ این امپراتوری را فراهم آوردند. یورشِ تازیانِ مسلمان تنها عامل پایانی بود که به این روند شتاب بخشید. ادعای لیلاز درباره فروپاشی با «یک کلمه» بسیار سادهانگارانه است و واقعیتهای تاریخی را وارونه مینماید. این نگرش، به گونهای، نقشِ پایمردیهای مردمی و پیوستگیِ فرهنگی را کمرنگ میسازد.
دوم) فرهنگ ساسانی پس از گروش به اسلام نه تنها از میان نرفت، بلکه به گونهای پویا در تمدن اسلامی آمیخته شد و اثراتی ژرف بر آن نهاد. آیینها و سنتهای ایرانی همچون نوروز و مهرگان، که ریشه در فرهنگ زرتشتی و پیشا-زرتشتی داشتند، در روزگار اسلامی پایدار ماندند و حتی بهسان سازههای فرهنگیِ همگانی در سراسر قلمرو اسلامی فراگیر شدند. نوروز، بهسان جشنی که نماد نوزاییِ زندگی و پیوند با طبیعت است، نه تنها در ایران که در سرزمینهایی چون آسیای میانه و قفقاز نیز جایگاهی والا یافت. این پیوستگیِ فرهنگی، چنانکه در کانال «امرداد» (۲۰۲۴) نیز برجسته شده، نمایانگر نیرویِ رخنهگر عرف و سنتهای مردمی در برابر دگرگونیهای سیاسی و دینی است. عرفِ مردم، چه در دوره ساسانی و چه در ایران امروزین، همواره از فقه و سیاست پیشی گرفته و بهسان نیرویی پایدار در برابر دگرگشتهای ناگهانی ایستادگی کرده است.
افزون بر این، ارزشهای پهلوانی و نیک روزگار ساسانی، همچون راستی، دادگری و ارجنهادن به طبیعت، در نوشتارها و آثار فرهنگیِ دورهٔ اسلامی جاودانه شدند. شاهنامه فردوسی نمونه برجستهای از این پیوستگی است. این اثر، که بهسان حماسه مردمی ایران شناخته میشود، نه تنها تاریخ و اسطورههای ایران باستان را نگاه داشت، که ارزشهای نیک و انسانی چون دلاوری، آزادگی و پیمانداری را به نسلهای پسین رسانید. چهره رستم، بهسان نماد پهلوانی ایرانی، نمونهای والا از این ارجهاست. پایمردی او در برابر گشتاسپ و اسفندیار، حتا به بهای نفرین همیشگی، نشان از پایبندی به آرمانهای آزادی و ارزشهای نیک انسانی دارد که فراسوی مرزهای دینی و سیاسی میرود. این روحیه در دیگر آثار ادبی دوره اسلامی، همچون نوشتههای نظامی گنجوی، گرشاسپنامه، بانوگشسپنامه، برزونامه، سامنامه نیز دیده میشود که در آنها سازههای فرهنگ ایرانی با درونمایههای اسلامی درهم آمیخته و به ریختی همآهنگ نمایانده شدهاند.
همچنین، فرهنگ ساسانی در گسترههای هنر، معماری و دانش نیز اثرات پایا بر تمدن اسلامی نهاد. برای نمونه، معماری ساسانی، با تاقها و گنبدهای شکوهمندش، انگیزهبخش معماری مسجدها و سازههای اسلامی شد. دانشهای ساسانی، بهویژه در زمینه پزشکی، اخترشناسی و فلسفه، از راه برگردان نوشتارهای پهلوی به عربی در روزگار عباسیان به جهان اسلام رسید و به پیشرفتِ علمی در این دوره یاری رساند. این فرادهش دانش، نمایانگرِ ژرفا و داراییِ فرهنگی ساسانی است که به جای فروپاشی، بهسانِ بنیادی برای تمدن اسلامی کار کرد.
از نگاهِ اجتماعی نیز، پیوستگیِ فرهنگ ساسانی در خویوخیم و آیینهای مردمِ عادی دیدنی است. آیینهای وابسته به طبیعت، همچون جشنهای فصلی، و ارزشهایی چون میهمانداری و ارجنهادن به خانواده، که ریشه در فرهنگ ایران باستان داشتند، در دوره اسلامی نیز پایدار ماندند.
این عاملها، که در زندگی روزمره مردم روان بودند، نشان میدهند که فرهنگ ساسانی هرگز یکسره از میان نرفت، بلکه در لایههای ژرفترِ جامعه ایرانی به زندگانی خویش ادامه داد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سعید لیلاز و افسانههای یونانی
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۱۸)
✍🏻 #نیما_کیانی
در پایان، نقد ادعای لیلاز نیازمند بازنگری در مفهوم «فروپاشی» است. فروریزی سیاسی یک شاهنشاهی به معنای نابودی فرهنگ آن نیست. فرهنگ ایران، با ریشههای ژرف و نرمشپذیری بالای خود، نهتنها در برابر دگرگونیهای دینی و سیاسی ایستادگی کرد، بلکه بهسان یکی از ستونهای پایهای، زیر ساخت آنچه را که سپستر تمدن اسلامی نامیده شد فراهم آورد. این پیوستگی فرهنگی، که در آیینها، ادبیات ( ن. ک به مزدیسنا در ادب پارسی، محمد معین)، و ارزشهای انسانی ایرانی دیده میشود، نشاندهنده نیرو و پویایی تمدن ایرانی است. از این رو، بهجای سادهسازی تاریخ به «فروپاشی با یک کلمه»، باید به پیچیدگیها و پیوستگی فرهنگی ایران توجه کرد که همچنان در هویت ایرانی امروز زنده است.
بازگشت به ریشههای کیستی ایرانی، ناساز با فهم چپ و واپسگرای سعید لیلاز، فراخوانی است به بازخوانی و بازشناسی عرف و فرهنگ بالنده و چندفرهنگی هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان که فراتر از فقه و سیاست، جهانی از معنا و زیبایی آفرید. این فرهنگ، با آیینهای مردمی، ارزشهای پهلوانی، و رواداری در برابر دینها و فرهنگهای دیگر، نهتنها در بند فرمانهای خشک نبود، بلکه میراثی جهانگیر آفرید که در شاهنامه و ادب پارسی جاودانه شد. ایران هرگز و در هیچ دورهای به فقه و سیاست کاسته نشده و نخواهد شد، و عرف و فرهنگ ایران باستان، چون رودی خروشان، همچنان در فرهنگ ایرانی روان است.
و چنین است که سخن از ایران، سخن از فرهنگی است که هیچ مرز و بندی نتوانسته آن را در خویش بگنجاند و از جوشش و جنبش بازدارد. این فرهنگ، چه در آیین پهلوانیاش، چه در ادب شکوفایش، و چه در زیست روزانه مردمان، تا امروز پایدار مانده و خواهد ماند و از همین رو، بازگشت به ریشهها، نه بازگشتی واپسگرا و ناسنجشگرانه به ایدههایی سنگشده، که نگریستن در کارکرد نیاکان برای آفریدن چشماندازی برای آیندهای روشن است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۱۸)
✍🏻 #نیما_کیانی
در پایان، نقد ادعای لیلاز نیازمند بازنگری در مفهوم «فروپاشی» است. فروریزی سیاسی یک شاهنشاهی به معنای نابودی فرهنگ آن نیست. فرهنگ ایران، با ریشههای ژرف و نرمشپذیری بالای خود، نهتنها در برابر دگرگونیهای دینی و سیاسی ایستادگی کرد، بلکه بهسان یکی از ستونهای پایهای، زیر ساخت آنچه را که سپستر تمدن اسلامی نامیده شد فراهم آورد. این پیوستگی فرهنگی، که در آیینها، ادبیات ( ن. ک به مزدیسنا در ادب پارسی، محمد معین)، و ارزشهای انسانی ایرانی دیده میشود، نشاندهنده نیرو و پویایی تمدن ایرانی است. از این رو، بهجای سادهسازی تاریخ به «فروپاشی با یک کلمه»، باید به پیچیدگیها و پیوستگی فرهنگی ایران توجه کرد که همچنان در هویت ایرانی امروز زنده است.
بازگشت به ریشههای کیستی ایرانی، ناساز با فهم چپ و واپسگرای سعید لیلاز، فراخوانی است به بازخوانی و بازشناسی عرف و فرهنگ بالنده و چندفرهنگی هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان که فراتر از فقه و سیاست، جهانی از معنا و زیبایی آفرید. این فرهنگ، با آیینهای مردمی، ارزشهای پهلوانی، و رواداری در برابر دینها و فرهنگهای دیگر، نهتنها در بند فرمانهای خشک نبود، بلکه میراثی جهانگیر آفرید که در شاهنامه و ادب پارسی جاودانه شد. ایران هرگز و در هیچ دورهای به فقه و سیاست کاسته نشده و نخواهد شد، و عرف و فرهنگ ایران باستان، چون رودی خروشان، همچنان در فرهنگ ایرانی روان است.
و چنین است که سخن از ایران، سخن از فرهنگی است که هیچ مرز و بندی نتوانسته آن را در خویش بگنجاند و از جوشش و جنبش بازدارد. این فرهنگ، چه در آیین پهلوانیاش، چه در ادب شکوفایش، و چه در زیست روزانه مردمان، تا امروز پایدار مانده و خواهد ماند و از همین رو، بازگشت به ریشهها، نه بازگشتی واپسگرا و ناسنجشگرانه به ایدههایی سنگشده، که نگریستن در کارکرد نیاکان برای آفریدن چشماندازی برای آیندهای روشن است.
.
#چپ_فرهنگی #ابتذال_فرهنگی #استمرارطالبان #ایرانستیزان #نقد_چپ #چپ_ایرانی #نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎶 بتازید بتازید که چالاک سوارید (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
غزل ۶۳۷ | از دیوان شمس #مولوی
برانید برانید که تا بازنمانید
بدانید بدانید که در عین عیانید
بتازید بتازید که چالاک سوارید
بنازید بنازید که خوبان جهانید
چه دارید چه دارید که آن یار ندارد
بیارید بیارید در این گوش بخوانید
پرندوش پرندوش خرابات چه سان بد
بگویید بگویید اگر مست شبانید
شرابیست شرابیست خدا را نهانی
که دنیا و شما نیز ز یک جرعه آنید
دوم بار دوم بار چو یک جرعه بریزد
ز دنیا و ز عقبی و ز خود فرد بمانید
گشادست گشادست سر خابیه امروز
کدوها و سبوها سوی خمخانه کشانید
صلا گفت صلا گفت کنون فالق اصباح
سبک روح کند راح اگر سست و گرانید
رسیدند رسیدند رسولان نهانی
درآرید درآرید برونشان منشانید
دریغا و دریغا که در این خانه نگنجند
که ایشان همه کانند و شما بند مکانید
مبادا و مبادا که سر خویش بگیرید
که ایشان همه جانند و شما سخره نانید
بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن
نه نان بود که تن گشت اگر آدمیانید
زهی عشق و زهی عشق که بس سخته کمانست
در آن دست و در آن شست و شما تیر مکانید
سماعیست سماعیست از آن سوی که سو نیست
عروسی همه آن جاست شما طبل زنانید
خموشید خموشید خموشانه بنوشید
بپوشید بپوشید شما گنج نهانید
به دیدار نهانید به آثار عیانید
پدید و نه پدیدیت که چون جوهر جانید
چو عقلید و چو عقلید هزاران و یکی چیز
پراکنده به هر خانه چو خورشید روانید
در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
مترسید مترسید گریبان مدرانید
دهان بست دهان بست از این شرح دل من
که تا گیج نگردید که تا خیره نمانید
.
#بوقت_آواز #شعرانه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸سید محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و معاون سابق وزارت امور خارجه، با انتقاد از شیوه دیپلماسی در مذاکرات اخیر میگوید:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«خبر دارم آقای عراقچی در مذاکرات سختگیری کرده است؛ اگر بهتر عمل کرده بودیم، جنگ میتوانست به تعویق بیفتد.»
.
#حکومت_اسلامی #پزشکیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘در دفاع از آزادی بیان مطلق و ضرورتِ رواداری و تساهل
— به بهانۀ ماجرای زینب موسوی
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— به بهانۀ ماجرای زینب موسوی
✍🏻 #آرمان_امیری
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
📕تفاوت شوخی و توهین
📕«از شوخی نباید رنجید»؛ پیشفرض مخربی که آزادی را ناقص میکند
📺 بسی رنج بردیم...
.
#سیاست #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘«طنز» یا عادیسازیِ ابتذال؟
— واکنشهای بیربط و کلیشهای دربارۀ آزادی بیان
✍🏻#نیما_آصفی
🍂 دوستان زیادی از دیروز در نوشتههایشان نشان دادند که آنچه آن خانم در مورد شاهنامه و فردوسی گفته نه طنز است نه هجو و نه هزل. من میخواهم به جنبۀ دیگری از موضوع نگاه کنم: نتیجۀ آن به اصطلاح طنز خانم طنزپرداز چیست؟
🍂 شاهنامه از دیرباز در این مملکت کارکردهایی داشته و نقشهایی ایفا کرده است. شاهنامه از پیشینۀ تاریخی و فرهنگی ایرانیان یعنی هویت ملی ایرانیان میگوید. شاهنامه در تقویت و استواری زبان ارجمند فارسی، زبان ملی ایرانیان کوشیده است. بر همین اساس خود شاهنامه و شاعرش به نمادی از فرهنگ و ادب و هویت ملی بدل شدند.
🍂 در پاسخ به پرسش بالا باید گفت: نتیجۀ آن به اصطلاح طنز،
🔺این دقیقا جملات و درونمایۀ گفتههای آن خانم است. شخصی را اینگونه توصیف میکند که دغدغهاش ایران و هویت ایرانی بوده. کتابی را فرومایه و سست جلوه میدهد که هرچه گفته از ایران و هویت ملی ایرانیان گفته. کتابی که بنمایهای است استوار برای زبان ملی ایرانیان. نتیجۀ آن گفتار، بیارزش جلوه دادن هرچیزی است که به تقویت هویت و زبان ملی ایرانیان کمک میکند. نتیجه، خوار و بیارزش کردن این کتاب ارجمند در چشم نوجوانان و جوانان است تا دیگر تکیهگاهی برای بازجویی و بازیابی هویت ایرانی در میان نباشد.
🍂 عدهای از دیروز گریبان دریدند که این طنز است و آزادی بیان محترم. همین مدعیان آزادی بیان به دیگران خرده میگیرند که چرا از آزادی بیان استفاده کردید و به نقد طنزپرداز نشستید. شگفتا از این همه تناقض در گفتار و کردار.
🍂 او در قالب به اصطلاح طنز، آزادی بیان دارد تا شاعری ملی را بیناموس و دلقک و شایستۀ کاپ _ن خطاب کند اما ما اجازه نداریم در نقدش بنویسیم و از گفتارش و نتیجهای که در پی دارد اظهار ناخرسندی کنیم که مبادا به داعیهداران آزادی سخن برخورد.
🍂 طوری میگویند شما آزادی بیان را زیرپا میگذارید که گویی حکم تیربارانش را دادهایم. او گفت آنچه دلخواهش بود ما هم خواهیم گفت آنچه دلخواه ماست. عدهای هم از دشنامهای دادهشده به ایشان ناخرسندند. به آنها باید گفت دشنام دادن کار ناپسندی است اما او خود پیش از همه به شاعر ملی درگذشته دشنام رکیک داد و راه دشنام شنیدن را هموار کرد.
🍂 واکنشها در فضای مجازی تاییدی است بر این نکته که هرگونه ابتذال اندیشه، لودگی، سخن سخیف و شوخی رکیک را نمیتوان به اسم طنز به خورد مردم داد؛ به ویژه آنجا که تیررس آن لودگی کتابی باشد که جز سخن از ادب و فرهنگ و تاریخ نگفته باشد و شاعری ایراندوست که جان و مال را در راه تاریخ و فرهنگ ایرانیان گذاشته باشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @bunxanag
— واکنشهای بیربط و کلیشهای دربارۀ آزادی بیان
✍🏻#نیما_آصفی
🍂 دوستان زیادی از دیروز در نوشتههایشان نشان دادند که آنچه آن خانم در مورد شاهنامه و فردوسی گفته نه طنز است نه هجو و نه هزل. من میخواهم به جنبۀ دیگری از موضوع نگاه کنم: نتیجۀ آن به اصطلاح طنز خانم طنزپرداز چیست؟
🍂 شاهنامه از دیرباز در این مملکت کارکردهایی داشته و نقشهایی ایفا کرده است. شاهنامه از پیشینۀ تاریخی و فرهنگی ایرانیان یعنی هویت ملی ایرانیان میگوید. شاهنامه در تقویت و استواری زبان ارجمند فارسی، زبان ملی ایرانیان کوشیده است. بر همین اساس خود شاهنامه و شاعرش به نمادی از فرهنگ و ادب و هویت ملی بدل شدند.
🍂 در پاسخ به پرسش بالا باید گفت: نتیجۀ آن به اصطلاح طنز،
فروکاستن ارزش شاهنامه در چشم ایرانیان به کتابی فرومایه و پست است که «بیناموس دلقکی» (عین واژههایی که آن خانم به کاربرده) همچون فردوسی آن را سروده و در پاداش این کار باید به او «کاپ _ن» داد.
🔺این دقیقا جملات و درونمایۀ گفتههای آن خانم است. شخصی را اینگونه توصیف میکند که دغدغهاش ایران و هویت ایرانی بوده. کتابی را فرومایه و سست جلوه میدهد که هرچه گفته از ایران و هویت ملی ایرانیان گفته. کتابی که بنمایهای است استوار برای زبان ملی ایرانیان. نتیجۀ آن گفتار، بیارزش جلوه دادن هرچیزی است که به تقویت هویت و زبان ملی ایرانیان کمک میکند. نتیجه، خوار و بیارزش کردن این کتاب ارجمند در چشم نوجوانان و جوانان است تا دیگر تکیهگاهی برای بازجویی و بازیابی هویت ایرانی در میان نباشد.
🍂 عدهای از دیروز گریبان دریدند که این طنز است و آزادی بیان محترم. همین مدعیان آزادی بیان به دیگران خرده میگیرند که چرا از آزادی بیان استفاده کردید و به نقد طنزپرداز نشستید. شگفتا از این همه تناقض در گفتار و کردار.
🍂 او در قالب به اصطلاح طنز، آزادی بیان دارد تا شاعری ملی را بیناموس و دلقک و شایستۀ کاپ _ن خطاب کند اما ما اجازه نداریم در نقدش بنویسیم و از گفتارش و نتیجهای که در پی دارد اظهار ناخرسندی کنیم که مبادا به داعیهداران آزادی سخن برخورد.
🍂 طوری میگویند شما آزادی بیان را زیرپا میگذارید که گویی حکم تیربارانش را دادهایم. او گفت آنچه دلخواهش بود ما هم خواهیم گفت آنچه دلخواه ماست. عدهای هم از دشنامهای دادهشده به ایشان ناخرسندند. به آنها باید گفت دشنام دادن کار ناپسندی است اما او خود پیش از همه به شاعر ملی درگذشته دشنام رکیک داد و راه دشنام شنیدن را هموار کرد.
🍂 واکنشها در فضای مجازی تاییدی است بر این نکته که هرگونه ابتذال اندیشه، لودگی، سخن سخیف و شوخی رکیک را نمیتوان به اسم طنز به خورد مردم داد؛ به ویژه آنجا که تیررس آن لودگی کتابی باشد که جز سخن از ادب و فرهنگ و تاریخ نگفته باشد و شاعری ایراندوست که جان و مال را در راه تاریخ و فرهنگ ایرانیان گذاشته باشد.
📕"بر کوروشِ بچهزنا لعنت!"
— تلاقی اسلام و فاشیسم: تاریخزدایی از هویت ملی
📕«از شوخی نباید رنجید»؛ پیشفرض مخربی که آزادی را ناقص میکند
📕در دفاع از آزادی بیان مطلق و ضرورتِ رواداری و تساهل
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
📕تفاوت شوخی و توهین
📺 بسی رنج بردیم...
.
#سیاست #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @bunxanag
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 دربارۀ عشق ابدی
— و موارد مشابه
🎙#شیما_بهروش
👀 واقعا Hate watching چه معنایی دارد؟ تماشا کردن یه چیزی که ازش بدت میاد، ولی نمیتونی ولش کنی! هر قسمت حرص میخوری، اما بازم پلی میزنی!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— و موارد مشابه
🎙#شیما_بهروش
👀 واقعا Hate watching چه معنایی دارد؟ تماشا کردن یه چیزی که ازش بدت میاد، ولی نمیتونی ولش کنی! هر قسمت حرص میخوری، اما بازم پلی میزنی!
.
#زیستروان #خودشناسی #نقد_رسانه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
۱. آیا آزادی بیان مطلق است؟ خیر.
مطلق بودن ازادی بیان یک اسطوره جذاب روشنفکری است. آنچه بنیانهای یک نظم اجتماعی را میسازد نمیتواند آزادانه مورد توهین و بیاحترامی قرار گیرد. مثلا ایدئولوژیها و افکار خشونتگستر و ستیزهجو مانند فاشیسم، داعش و تجزیهطلبی نمیتوانند از حق آزادی بیان بهرهمند باشند. البته حدود این محدودیتها بر آزادی بیان و نحوه اعمال آنها در هر جامعهای ممکن است متفاوت باشد [و تعیین درست آنها بسیار بحث پیچیده و چالشبرانگیزیست].
۲. آیا توهین به فردوسی و شاهنامه از مقوله آزادی بیان است؟ بله.
شاهنامه فردوسی متن تاریخی بسیار مهمی در هویت ما ایرانیان است. فردوسی نیز شخصیتی بسیار محترم در فرهنگ ماست. اما شوخی با فردوسی و شاهنامه و حتی توهین به آنها نباید جرم انگاری شود. درواقع شاهنامه به رغم اینکه متن ادبی و حکمی فوق العاده مهمی است، در موقعیتی نیست که بتوان باور به آن را از بنیادهای نظم اجتماعی تلقی کرد. توهین به حکیمی "خردآموز و مهرآمیز و دادآیین" که ده قرن تداوم فرهنگ و هویت ملی ما مدیون اوست ازسوی یک دلقک سایبری البته بیشتر تف سربالاست. ولی ورود حقوقی اساسا بی مورد است و فردوسی هم نیازی بدان ندارد.
۳. آیا باید نسبت به توهین به شاهنامه و فردوسی بی تفاوت بود و هرگونه اعتراض و واکنش را نقض آزادی بیان فرد فحاش خواند؟ خیر.
جامعه باید خودش پاسدار ارزشها و سنتهای خود باشد و توهین و فحاشی به شخصیتهای بزرگی چون فردوسی و خیام را تبدیل به تابو کند، و درمقابل فحاش قدعلم کند تا یا وادار به عذرخواهی شود و یا تحت فشار اجتماعی و عرفی قرار بگیرد و برای دیگران درس عبرت شود. این کار نه تنها مغایر با اصول آزادی بیان نیست که اتفاقا زمینه ساز آن است. وقتی افراد بدانند توهین آنها به شخصیتهای مورد احترام یک ملت هزینه اجتماعی دارد، اگر عاقل باشند مسیر شوخی و طنز سالم و فاخر را برمیگزینند، حتی با فردوسی و شاهنامه.
✍🏻 #احمد_بستانی
🌾 @Naqdagin | @DrBostani
مطلق بودن ازادی بیان یک اسطوره جذاب روشنفکری است. آنچه بنیانهای یک نظم اجتماعی را میسازد نمیتواند آزادانه مورد توهین و بیاحترامی قرار گیرد. مثلا ایدئولوژیها و افکار خشونتگستر و ستیزهجو مانند فاشیسم، داعش و تجزیهطلبی نمیتوانند از حق آزادی بیان بهرهمند باشند. البته حدود این محدودیتها بر آزادی بیان و نحوه اعمال آنها در هر جامعهای ممکن است متفاوت باشد [و تعیین درست آنها بسیار بحث پیچیده و چالشبرانگیزیست].
۲. آیا توهین به فردوسی و شاهنامه از مقوله آزادی بیان است؟ بله.
شاهنامه فردوسی متن تاریخی بسیار مهمی در هویت ما ایرانیان است. فردوسی نیز شخصیتی بسیار محترم در فرهنگ ماست. اما شوخی با فردوسی و شاهنامه و حتی توهین به آنها نباید جرم انگاری شود. درواقع شاهنامه به رغم اینکه متن ادبی و حکمی فوق العاده مهمی است، در موقعیتی نیست که بتوان باور به آن را از بنیادهای نظم اجتماعی تلقی کرد. توهین به حکیمی "خردآموز و مهرآمیز و دادآیین" که ده قرن تداوم فرهنگ و هویت ملی ما مدیون اوست ازسوی یک دلقک سایبری البته بیشتر تف سربالاست. ولی ورود حقوقی اساسا بی مورد است و فردوسی هم نیازی بدان ندارد.
۳. آیا باید نسبت به توهین به شاهنامه و فردوسی بی تفاوت بود و هرگونه اعتراض و واکنش را نقض آزادی بیان فرد فحاش خواند؟ خیر.
جامعه باید خودش پاسدار ارزشها و سنتهای خود باشد و توهین و فحاشی به شخصیتهای بزرگی چون فردوسی و خیام را تبدیل به تابو کند، و درمقابل فحاش قدعلم کند تا یا وادار به عذرخواهی شود و یا تحت فشار اجتماعی و عرفی قرار بگیرد و برای دیگران درس عبرت شود. این کار نه تنها مغایر با اصول آزادی بیان نیست که اتفاقا زمینه ساز آن است. وقتی افراد بدانند توهین آنها به شخصیتهای مورد احترام یک ملت هزینه اجتماعی دارد، اگر عاقل باشند مسیر شوخی و طنز سالم و فاخر را برمیگزینند، حتی با فردوسی و شاهنامه.
✍🏻 #احمد_بستانی
📕در دفاع از آزادی بیان مطلق و ضرورتِ رواداری و تساهل
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
📕تفاوت شوخی و توهین
📕«از شوخی نباید رنجید»؛ پیشفرض مخربی که آزادی را ناقص میکند
📺 بسی رنج بردیم...
.➖➖➖
#سیاست #نقد_فرهنگ
🌾 @Naqdagin | @DrBostani