🔸بعد این وحوش به مبارزان میگویند هتاک، و جالب اینکه دقیقا خودشان این توصیف شایستهشان است؛ در مجلس شادی روضه میخوانند و در مجلس عزا دوبس دوبس میکنند و بالا پایین میپرند، بدون هیچ فلسفهای؛ اما رقصِ خانوادههای سوگوار فلسفه دارد، و خوب تا مغز استخوانشان را سوزانده.
🔺اساسا این وحوش علاقه دارند زجر کشیدن و عزاداری ببینند؛ ماتم و سرخوردگی انسانها برایشان علامت پیروز شدن است و هیچ لذتی برایشان با دیدن آه و ناله انسان سرکوب شده برابری نمیکند؛ برای همین با دیدن رقص مادران بر مزار فرزندان، رسماً دیوانه شدهاند.
✍🏻 #وحید_هروآبادی
| @vahidheroabadi |
🌾 @Naqdagin
🔺اساسا این وحوش علاقه دارند زجر کشیدن و عزاداری ببینند؛ ماتم و سرخوردگی انسانها برایشان علامت پیروز شدن است و هیچ لذتی برایشان با دیدن آه و ناله انسان سرکوب شده برابری نمیکند؛ برای همین با دیدن رقص مادران بر مزار فرزندان، رسماً دیوانه شدهاند.
✍🏻 #وحید_هروآبادی
| @vahidheroabadi |
📕رقص سوگ مقابل توحشِ مرگپرستان
📺 رقصِ وداع والدین 💔🖤
📕رزمرقصِ زندگی بر فرازِ لجنزارِ مرگ
— تبارشناسیِ یک طغیانِ نیچهای
📕رقص سوگ
📕مرگِ «مرگپرستی»، تولدِ «الهیاتِ زندگی»
📺 پدر سپهر: از زندگی و شادی بگید
🖤 جشن عزاست برقص برقص
📺 پایانِ سلطۀ شیعهگری در مراسم جاویدنامهای میهنپرست
.➖➖➖
انقلاب_ملی #داعش_شیعی
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🔸بعد این وحوش به مبارزان میگویند هتاک، و جالب اینکه دقیقا خودشان این توصیف شایستهشان است؛ در مجلس شادی روضه میخوانند و در مجلس عزا دوبس دوبس میکنند و بالا پایین میپرند، بدون هیچ فلسفهای؛ اما رقصِ خانوادههای سوگوار فلسفه دارد، و خوب تا مغز استخوانشان…
🔸لبولوچۀ انسانهای مذهبی همیشه آویزان است. آنها آدمهای خیلی غمگینی هستند. آنها زندگی این جهانی را تعطیل کردهاند. آنها هنوز زندگی با خدا را شروع نکردهاند. آنها به غم چسبیدهاند.
🔸افراد مذهبی تنها خودشان غمگین نیستند، بلکه در دل مردم دیگر هم غم ایجاد میکنند. آنها نمیتوانند شادی کسی را تحمل کنند. هر جا که چیزی را شاد کننده مییابند، در پیِ ویرانکردنش بر میآیند. در پیِ محکوم کردنش برمیآیند.
🔸آنها با همه خوشیها مخالفند. آنها با همه خوشیهای سالم دشمناند، و این خصلتشان روح و جان مردم را مسموم میکند.
✍🏻 #اشو
@whitelotuss
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸افراد مذهبی تنها خودشان غمگین نیستند، بلکه در دل مردم دیگر هم غم ایجاد میکنند. آنها نمیتوانند شادی کسی را تحمل کنند. هر جا که چیزی را شاد کننده مییابند، در پیِ ویرانکردنش بر میآیند. در پیِ محکوم کردنش برمیآیند.
🔸آنها با همه خوشیها مخالفند. آنها با همه خوشیهای سالم دشمناند، و این خصلتشان روح و جان مردم را مسموم میکند.
✍🏻 #اشو
@whitelotuss
📕کورچشمی و وارونگیِ بچهشیعه
📕رقص سوگ مقابل توحشِ مرگپرستان
📺 رقصِ وداع والدین 💔🖤
📕رزمرقصِ زندگی بر فرازِ لجنزارِ مرگ
— تبارشناسیِ یک طغیانِ نیچهای
📕رقص سوگ
📕مرگِ «مرگپرستی»، تولدِ «الهیاتِ زندگی»
📺 پدر سپهر: از زندگی و شادی بگید
🖤 جشن عزاست برقص برقص
📺 پایانِ سلطۀ شیعهگری در مراسم جاویدنامهای میهنپرست
.
#گزیدهسخن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعهشناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریهی «دینامیکهای فعالسازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملاً به دردِ تحلیلِ این موقعیت میخورد و خیلی از مسائل را روشن میکند.
❓پرسش اساسی این است که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملیگرا/پادشاهیخواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیهی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفی است یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه میتوان گفت نهتنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشهدار است و بر اساس مکانیسمهای شناختهشده شکل گرفته است.
🔸بحرانِ نمایندگی در طیفِ جمهوریخواه، عدمِ تحملِ پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت شناختنِ گروههای متضاد، عدمِ هویتسازی و شبکهسازیِ جریاناتِ چپ، و شکستِ روایتِ اصلاحطلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که به طور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکهها و پیوندهای اجتماعی درونگروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.
متن کامل را از اینجا بخوانید.
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعهشناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریهی «دینامیکهای فعالسازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملاً به دردِ تحلیلِ این موقعیت میخورد و خیلی از مسائل را روشن میکند.
❓پرسش اساسی این است که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملیگرا/پادشاهیخواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیهی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفی است یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه میتوان گفت نهتنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشهدار است و بر اساس مکانیسمهای شناختهشده شکل گرفته است.
🔸بحرانِ نمایندگی در طیفِ جمهوریخواه، عدمِ تحملِ پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت شناختنِ گروههای متضاد، عدمِ هویتسازی و شبکهسازیِ جریاناتِ چپ، و شکستِ روایتِ اصلاحطلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که به طور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکهها و پیوندهای اجتماعی درونگروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.
متن کامل را از اینجا بخوانید.
@amorDei_amorFati
.
#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
مقدمه خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴، صرفاً یک رویداد اعتراضی زودگذر یا واکنشی مکانیکی به بحرانهای اقتصادی نبود، بلکه در نقطهی تلاقی پیچیدهترین دینامیکهای جامعهشناختی و تاریخی رخ داد. این اعتراضات که از بازارهای تهران و در واکنش به سقوط فاجعهبار ارزش پول ملی…
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیششرطِ تغییرات بزرگ است؟
— خلاصهای از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ِ؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
📻 در اپیزود هشتاد و ششم از پادکست نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر این مقاله پرداختیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خلاصهای از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ِ؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
📻 در اپیزود هشتاد و ششم از پادکست نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر این مقاله پرداختیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری
@Naqdagin
🎧 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیششرطِ تغییرات بزرگ است؟
📺 خلاصۀ ویدیوییِ مقاله
🔸در اپیزود هشتاد و ششم از #نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان میپردازیم.
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 خلاصۀ ویدیوییِ مقاله
🔸در اپیزود هشتاد و ششم از #نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان میپردازیم.
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸بر پایه گزارشهای منتشر شده شمار قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه شریف مقابل سلف تجمع کرده بودند تا در سکوت، با عکس جاویدنامها را برافراشته به آنها ادای احترام کنند.
🔸پس از پخش اذان، دانشجویان تشویق کرده و سوت زدند و بعد از آن شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای» و «جاوید شاه» سر دادند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸پس از پخش اذان، دانشجویان تشویق کرده و سوت زدند و بعد از آن شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای» و «جاوید شاه» سر دادند.
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیششرطِ تغییرات بزرگ است؟
.
#انقلاب_ملی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 سخن #مارک_لوین که ترامپ حدود ۴ ساعت پیش پست کرد
چه میشد اگر ما بهترین توافق تاریخ را از ایران میگرفتیم؟ آنها قرار است از بمبهای هستهای خود دست بکشند، قرار است از موشکهای بالستیک خود دست بکشند، قرار است تبدیل به پیشاهنگان پسر و دختر (کنایه از آدمهای بسیار خوب و بیخطر) شوند، دیگر تروریسمی در کار نخواهد بود. درست است. آنها قرار است ایدئولوژی اسلامگرایانه قرن هفتمی خودشان را که برای شستشوی مغزی دیگران استفاده کردهاند و هر روز آن را موعظه میکنند، کنار بگذارند. درست است.
بله، ما آن توافق را امضا خواهیم کرد. حتماً، آن را امضا میکنیم.
حالا چرا آنها باید چنین توافقی را امضا کنند؟ چه میشود اگر این بزرگترین توافق در میان تمام توافقهای تاریخ باشد؟ چرا باید آن را امضا کنند؟
خانمها و آقایان، میبینید که مشکل این است؛ این مسئله ربطی به یک توافق، مذاکره، دیپلماسی یا پیش بردن این بازی ندارد.
خامنهای، [و] نازیهای اسلامگرا، به ما گفتهاند که قصد دارند چه کار کنند. و آنها معتقدند که این کار از سوی خدا هدایت میشود. و آنها دهها هزار نفر از مردم خودشان را در چند هفته اخیر، [و] در طول سالها، قتلعام کردهاند تا این دستورکار را پیش ببرند.
آیا فکر میکنید امضای یک توافق قرار است جلوی چیزی را بگیرد؟ آیا فکر میکنید آنها به توافق احترام خواهند گذاشت؟
مسئله این نیست که آیا ما مذاکره میکنیم یا نه. سوال این است که چرا مذاکره میکنیم؟ سوال این است که چرا فکر میکنیم یک توافق قرار است این... این افراد را تحت کنترل نگه دارد؟
اینطور نخواهد شد.
حالا شاید به طور موقت [این کار را بکند]. ممکن است آنها به طور موقت عقبنشینی کنند، دقیقاً همان کاری که کره شمالی کرد. اوه آنها عقبنشینی کردند. آنها برای چند سال عقبنشینی کردند و ناگهان، هی، حدس بزنید چه شد؟ ما چند بمب هستهای داریم.
آنها این بازی را خواهند کرد. آنها به بازی بلندمدت نگاه میکنند. و حتی اگر قرار باشد در طول دوران ریاستجمهوری ترامپ عقبنشینی کنند، این یعنی سه سال دیگر. بعد از آن چه؟ چه میشود اگر ما یک بایدن یا یک اوباما داشته باشیم؟ یا چه میشود اگر ما یک جمهوریخواه ضعیف داشته باشیم؟
تنها رئیسجمهوری که واقعاً اقدام قاطعی علیه ایران انجام داده، رئیسجمهورِ امروز، دانلد ترامپ است. وقتی او برود چه اتفاقی میافتد؟
خانمها و آقایان، ما به عنوان نسل خودمان، نمیتوانیم این مسئله را برای نسل بعدی، [یعنی] فرزندان و نوههایمان رها کنیم تا با آن سر و کله بزنند. ما باید با این مسئله برخورد کنیم.
وگرنه آنها دهها هزار موشک بالستیک خواهند داشت. آنها دهها کلاهک هستهای خواهند داشت. و قادر خواهند بود به کشور ما برسند. و از آنجایی که آنها حاضر بودهاند مردم خودشان را دهها هزار نفر دهها هزار نفر قتلعام کنند، بهتر است باور کنید که از آن کلاهکهای هستهای علیه فرزندان و نوههای ما هم استفاده خواهند کرد.
آنها از هر زمان دیگری ضعیفتر هستند. آنها دیگر هرگز به این اندازه ضعیف نخواهند بود.
و آنها از توافقات پیروی نمیکنند. وقتی ما در سال ۲۰۱۸ از آن توافق اوباما خارج شدیم، آنها فوراً شروع به نقض توافقی کردند که هنوز با اروپا پابرجا بود.
نقضهای سیستماتیک. ایران عمداً پایبندی خود به توافق را به صورت مرحلهای کاهش داد که منجر به نقضهای مستمرِ متعدد به جای یک رویداد واحد شد.
سطوح غنیسازی. ایران غنیسازی اورانیوم خود را به ۶۰ درصد افزایش داد که به طور قابل توجهی بالاتر از محدودیت ۳.۶۷ درصدی تعیین شده توسط توافق بود.
محدودیتهای ذخایر. در اواخر سال ۲۰۱۹، ایران محدودیت ۳۰۰ کیلوگرمی اورانیوم غنیشده را نقض کرد و بعداً ذخایر خود را به ۳۰ برابر حد مجاز رساند.
تعلیقهای نظارتی. از فوریه ۲۰۲۱، ایران آژانس بینالمللی انرژی اتمی سازمان ملل را از نظارت کامل بر تأسیسات هستهای خود محدود کرد.
خاتمه رسمی. آنها این را در اکتبر ۲۰۲۵ اعلام کردند.
شما فکر میکنید فرستادگان ما، یا فرستادگان شخص دیگری، یا امضای یک توافق قرار است طرز فکر یک رژیم تروریستی را که همین الان که من صحبت میکنم در حال قتلعام مردمش است و از قبل در تلاش برای ساختن بمبهای هستهای جدید است، تغییر دهد؟ ما یک کاغذ امضا کردیم، صلح در زمانه ما [تضمین شد]؟ نه.
مشکل، مذاکرات نیست. مشکل این نیست که آنها با این یا آن موافقت نمیکنند یا ما میتوانیم بهترین توافق تاریخ جهان را به دست بیاوریم. مشکل، خودِ آنها هستند.
غرب باید بفهمد که ما به مدت ۴۷سال با چه چیزی روبرو هستیم. من نمیدانم چه چیزی لازم است [تا بیدار شوند]، اما ما باید درک کنیم که با چه چیزی طرف هستیم.
چه میشد اگر ما بهترین توافق تاریخ را از ایران میگرفتیم؟ آنها قرار است از بمبهای هستهای خود دست بکشند، قرار است از موشکهای بالستیک خود دست بکشند، قرار است تبدیل به پیشاهنگان پسر و دختر (کنایه از آدمهای بسیار خوب و بیخطر) شوند، دیگر تروریسمی در کار نخواهد بود. درست است. آنها قرار است ایدئولوژی اسلامگرایانه قرن هفتمی خودشان را که برای شستشوی مغزی دیگران استفاده کردهاند و هر روز آن را موعظه میکنند، کنار بگذارند. درست است.
بله، ما آن توافق را امضا خواهیم کرد. حتماً، آن را امضا میکنیم.
حالا چرا آنها باید چنین توافقی را امضا کنند؟ چه میشود اگر این بزرگترین توافق در میان تمام توافقهای تاریخ باشد؟ چرا باید آن را امضا کنند؟
خانمها و آقایان، میبینید که مشکل این است؛ این مسئله ربطی به یک توافق، مذاکره، دیپلماسی یا پیش بردن این بازی ندارد.
خامنهای، [و] نازیهای اسلامگرا، به ما گفتهاند که قصد دارند چه کار کنند. و آنها معتقدند که این کار از سوی خدا هدایت میشود. و آنها دهها هزار نفر از مردم خودشان را در چند هفته اخیر، [و] در طول سالها، قتلعام کردهاند تا این دستورکار را پیش ببرند.
آیا فکر میکنید امضای یک توافق قرار است جلوی چیزی را بگیرد؟ آیا فکر میکنید آنها به توافق احترام خواهند گذاشت؟
مسئله این نیست که آیا ما مذاکره میکنیم یا نه. سوال این است که چرا مذاکره میکنیم؟ سوال این است که چرا فکر میکنیم یک توافق قرار است این... این افراد را تحت کنترل نگه دارد؟
اینطور نخواهد شد.
حالا شاید به طور موقت [این کار را بکند]. ممکن است آنها به طور موقت عقبنشینی کنند، دقیقاً همان کاری که کره شمالی کرد. اوه آنها عقبنشینی کردند. آنها برای چند سال عقبنشینی کردند و ناگهان، هی، حدس بزنید چه شد؟ ما چند بمب هستهای داریم.
آنها این بازی را خواهند کرد. آنها به بازی بلندمدت نگاه میکنند. و حتی اگر قرار باشد در طول دوران ریاستجمهوری ترامپ عقبنشینی کنند، این یعنی سه سال دیگر. بعد از آن چه؟ چه میشود اگر ما یک بایدن یا یک اوباما داشته باشیم؟ یا چه میشود اگر ما یک جمهوریخواه ضعیف داشته باشیم؟
تنها رئیسجمهوری که واقعاً اقدام قاطعی علیه ایران انجام داده، رئیسجمهورِ امروز، دانلد ترامپ است. وقتی او برود چه اتفاقی میافتد؟
خانمها و آقایان، ما به عنوان نسل خودمان، نمیتوانیم این مسئله را برای نسل بعدی، [یعنی] فرزندان و نوههایمان رها کنیم تا با آن سر و کله بزنند. ما باید با این مسئله برخورد کنیم.
وگرنه آنها دهها هزار موشک بالستیک خواهند داشت. آنها دهها کلاهک هستهای خواهند داشت. و قادر خواهند بود به کشور ما برسند. و از آنجایی که آنها حاضر بودهاند مردم خودشان را دهها هزار نفر دهها هزار نفر قتلعام کنند، بهتر است باور کنید که از آن کلاهکهای هستهای علیه فرزندان و نوههای ما هم استفاده خواهند کرد.
آنها از هر زمان دیگری ضعیفتر هستند. آنها دیگر هرگز به این اندازه ضعیف نخواهند بود.
و آنها از توافقات پیروی نمیکنند. وقتی ما در سال ۲۰۱۸ از آن توافق اوباما خارج شدیم، آنها فوراً شروع به نقض توافقی کردند که هنوز با اروپا پابرجا بود.
نقضهای سیستماتیک. ایران عمداً پایبندی خود به توافق را به صورت مرحلهای کاهش داد که منجر به نقضهای مستمرِ متعدد به جای یک رویداد واحد شد.
سطوح غنیسازی. ایران غنیسازی اورانیوم خود را به ۶۰ درصد افزایش داد که به طور قابل توجهی بالاتر از محدودیت ۳.۶۷ درصدی تعیین شده توسط توافق بود.
محدودیتهای ذخایر. در اواخر سال ۲۰۱۹، ایران محدودیت ۳۰۰ کیلوگرمی اورانیوم غنیشده را نقض کرد و بعداً ذخایر خود را به ۳۰ برابر حد مجاز رساند.
تعلیقهای نظارتی. از فوریه ۲۰۲۱، ایران آژانس بینالمللی انرژی اتمی سازمان ملل را از نظارت کامل بر تأسیسات هستهای خود محدود کرد.
خاتمه رسمی. آنها این را در اکتبر ۲۰۲۵ اعلام کردند.
شما فکر میکنید فرستادگان ما، یا فرستادگان شخص دیگری، یا امضای یک توافق قرار است طرز فکر یک رژیم تروریستی را که همین الان که من صحبت میکنم در حال قتلعام مردمش است و از قبل در تلاش برای ساختن بمبهای هستهای جدید است، تغییر دهد؟ ما یک کاغذ امضا کردیم، صلح در زمانه ما [تضمین شد]؟ نه.
مشکل، مذاکرات نیست. مشکل این نیست که آنها با این یا آن موافقت نمیکنند یا ما میتوانیم بهترین توافق تاریخ جهان را به دست بیاوریم. مشکل، خودِ آنها هستند.
غرب باید بفهمد که ما به مدت ۴۷سال با چه چیزی روبرو هستیم. من نمیدانم چه چیزی لازم است [تا بیدار شوند]، اما ما باید درک کنیم که با چه چیزی طرف هستیم.
📺 شناخت ترامپ و تیمش از علی خامنهای
📺 اگر الان کار را یکسره نکنیم شاید دیگر نشود
📺 ترامپ، فاکسنیوز و مارک لوین
📕مارک لوین در نقد جنبش اول آمریکا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 با چه دولتی روبهرو هستيم؟
🔻حسام سلامت (چپگرا) در این بخش از مناظره به نکته مهمی اشاره میکند:
🔸از سوی دیگر تجربهٔ دهههای گذشته نیز نشان داده است که این نظام، به دلیل مبانی الهیاتی و معماری خاص آن اصولا اصلاح ناپذیر است.
🔸در چنین شرایطی، مسئلهٔ اصلی، یافتن بهترین و کمهزینهترین مسیر برای تغییر این نظام سیاسی است و رویکردهایی که بدون ارائهٔ پیشنهادهای عملی برای تغییر، یا با تکرار راهحلهای شکست خوردهٔ گذشته، صرفا به نقد راهحلهای موجود میپردازند، از آنجا که در نهایت حامیان خود را در فضای تعلیق نگه میدارند خواسته یا ناخواسته در جهت حفظ ساختار سیاسی کنونی گام برمیدارند؛ ساختاری که حدی در کشتن برای خود نمیشناسد و تجربهٔ تاریخی نشان داده است با ادامهٔ حیات آن، میتواند بحرانهای بزرگتری را پدید آورد.
✍🏻 #سجاد_فتاحی
🔻حسام سلامت (چپگرا) در این بخش از مناظره به نکته مهمی اشاره میکند:
«ما با دولتی روبرو هستیم که حدی در کشتن برای خود نمیشناسد...»
🔸از سوی دیگر تجربهٔ دهههای گذشته نیز نشان داده است که این نظام، به دلیل مبانی الهیاتی و معماری خاص آن اصولا اصلاح ناپذیر است.
🔸در چنین شرایطی، مسئلهٔ اصلی، یافتن بهترین و کمهزینهترین مسیر برای تغییر این نظام سیاسی است و رویکردهایی که بدون ارائهٔ پیشنهادهای عملی برای تغییر، یا با تکرار راهحلهای شکست خوردهٔ گذشته، صرفا به نقد راهحلهای موجود میپردازند، از آنجا که در نهایت حامیان خود را در فضای تعلیق نگه میدارند خواسته یا ناخواسته در جهت حفظ ساختار سیاسی کنونی گام برمیدارند؛ ساختاری که حدی در کشتن برای خود نمیشناسد و تجربهٔ تاریخی نشان داده است با ادامهٔ حیات آن، میتواند بحرانهای بزرگتری را پدید آورد.
✍🏻 #سجاد_فتاحی
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
🍂 یکی از نکاتی که باید رویش تاکید کرد مسئلهی «شفافیت» در وضعیت دوقطبیِ رادیکال است. در متن بالا دو بار تاکید کردم که وضعیتِ دوقطبی نهتنها در این شرایط مذموم یا تصنعی نیست، بلکه سازوکاری طبیعی و ضروری برای پیشروی جنبش است. اگر دوقطبی ایجاد نشود اصلا جنبش، به معنای دقیق کلمه که در مقابل پوزیسیون صفآرایی رسمی کند، به وجود نمیآید. یکی از عناصر بنیادین شکلگیری این دوقطبی، و نیز تشدید و ثبات آن، شفافیتِ مواضع است.
🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبشها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود میگردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکههای درهمتنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمهی این امر تقلیل یافتن بحثهای پیچیده و روایتهای مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسمهای اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت میکنند.
🍂 همه چیز شفاف میشود: کوچکترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد میشود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار میگیرد تصمیمگیری میشود. اگر چپها یا جمهوریخواهان در حال پیچیدهگویی هستند، مردم با دیدن کوچکترین نشانهای در صحبت هایشان آنها را در قطب مخالف دستهبندی میکنند و از قطب خود طرد میکنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست میکند و از فعالیتهای خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی میکند، مخاطب فقط منتظر مینشیند که نشانهای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال میگوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت میشود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب میکنند. هیچ میانهای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت میکند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظهگرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطورهی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی میگیرد.
🍂 به همین دلیل اکتهای بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه میشود، زیرا «بدن» همیشه شفافتر از «زبان» خود را نشان میدهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام میکند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبیشده، نیاز به مغلقگوییهای نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت میخواهیم.
🍂 صفبندی دو قطب در دانشگاهها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان میدهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، و میانشان فاصلهای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصلهی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچکدام نباشد) یا نادیده گرفته میشود و طرد میشود یا انگ و برچسب میخورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته میشود.
🍂 هر قطب نمایندهی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه میایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیدهگویی و ابهام دارند، به عنوان خیانتکارانِ بیاخلاق (بیشرف) شناخته میشوند. تمام اینها مکانیسمهای اجتماعی در این وضعیت است. نمیتوان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، میتواند به راحتی انبوهی از گزارههای پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش میداند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایدهای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همهچیز رو به وضوح و سادگی میرود، او تازه متوجه میشود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبشها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود میگردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکههای درهمتنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمهی این امر تقلیل یافتن بحثهای پیچیده و روایتهای مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسمهای اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت میکنند.
🍂 همه چیز شفاف میشود: کوچکترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد میشود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار میگیرد تصمیمگیری میشود. اگر چپها یا جمهوریخواهان در حال پیچیدهگویی هستند، مردم با دیدن کوچکترین نشانهای در صحبت هایشان آنها را در قطب مخالف دستهبندی میکنند و از قطب خود طرد میکنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست میکند و از فعالیتهای خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی میکند، مخاطب فقط منتظر مینشیند که نشانهای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال میگوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت میشود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب میکنند. هیچ میانهای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت میکند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظهگرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطورهی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی میگیرد.
🍂 به همین دلیل اکتهای بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه میشود، زیرا «بدن» همیشه شفافتر از «زبان» خود را نشان میدهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام میکند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبیشده، نیاز به مغلقگوییهای نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت میخواهیم.
🍂 صفبندی دو قطب در دانشگاهها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان میدهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، و میانشان فاصلهای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصلهی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچکدام نباشد) یا نادیده گرفته میشود و طرد میشود یا انگ و برچسب میخورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته میشود.
🍂 هر قطب نمایندهی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه میایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیدهگویی و ابهام دارند، به عنوان خیانتکارانِ بیاخلاق (بیشرف) شناخته میشوند. تمام اینها مکانیسمهای اجتماعی در این وضعیت است. نمیتوان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، میتواند به راحتی انبوهی از گزارههای پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش میداند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایدهای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همهچیز رو به وضوح و سادگی میرود، او تازه متوجه میشود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
.
#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است.…
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 عبدالکریمی از نزدیکیاش به نهادهای سرکوب میگوید
🔻پروندهی جعل و دروغ
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۱/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🍂 یکی از خیرهکنندهترین تحولاتی که از دل فجایع ژانویه ۲۰۲۶ بیرون آمده، فراخوان ایرانیان بهویژه در داخل کشور - برای مداخلهی خارجی است؛ فراخوانی که تا سطح مداخلهی نظامی علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن پیش رفته است. حتی شیرین عبادی، برندهی جایزه نوبل، چنان تحت تأثیر تجربیات هموطنانش قرار گرفت که پذیرفت حملات نظامی هدفمند نه تنها قابل قبول، بلکه ضروری هستند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که همچنان در ایران است، با استناد به دکترین «مسئولیتِ حمایت» سازمان ملل متحد، از این نهاد خواسته است تا مجوز مداخله را صادر کند.
🍂 بحثبرانگیز خواندنِ چنین فراخوانهایی، حق مطلب را ادا نمیکند. این درخواستها با تار و پود تمام احساسات «ملیگرایانهای» که ایرانیان با آنها بزرگ شدهاند در تضاد است، اما چنان در فضای گفتمان عمومی برجسته شدهاند که حتی تحلیلگرانِ داخل ایران نیز دربارهی آن بحث میکنند. روزنامهی اصلاحطلب «شرق» که بارها طعم سانسور حکومتی را چشیده است، اخیراً یادداشتی با همین موضوع منتشر کرد.
🔻این روزنامه با اذعان به ترومای گسترده و شکستِ رژیم در پاسخگویی، خاطرنشان کرد که
این یادداشت طبیعتاً به این نتیجه رسید که مداخلهی نظامی معکوس عمل خواهد کرد. با این حال، اختصاص دادن فضا به این موضوع، خود نشانهای از وضعیتِ زمانهی حاضر است.
🍂 در عین حال، یادآوری این نکته ارزشمند است که رهبری جمهوری اسلامی خود هرگز در درخواست کمکهای خارجی یا ارائه کمکهای نظامی به دیگران آنجا که آرمانهای انقلابی اقتضا کرده ابایی نداشته است. کافی است به حمایت پرشور جمهوری اسلامی از طیف وسیعی از بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه (بگذریم از حمایت نظامی تمامعیار از اسد)، و یا حتی استمداد خودش از کمکهای خارجی برای حمایت از خودِ انقلاب فکر کنیم. همانند مفهوم «تغییر رژیم»، باور به حاکمیت مطلق و خدشهناپذیر نیز مفهومی است که بهصورت گزینشی به کار گرفته میشود؛ امری که ناشی از سوءبرداشت از «پیمان وستفالی» (۱۶۴۸) است که این مفهوم از آن استخراج شده است.
در واقع، با نگاهی بلندمدت، استمداد از مداخلهی بینالمللی در تجربهی سیاسی ایران به هیچ وجه بیگانه نیست و چه بسا رایجتر از آن است که مردم تصور میکنند. انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ بدون درخواست کمک از بریتانیا به پیروزی نمیرسید.
🍂 هنگامی که در سال ۱۹۰۷ به نظر رسید بریتانیا از آرمانهای خود کوتاه آمده است (که در نتیجه باعث تضعیف مهلک آن جنبش شد)، حسن تقیزاده، مشروطهخواه نامدار، در سال ۱۹۰۸ به نگارش «درخواستی از انگلستان» کمک کرد؛ متنی که در آن تلاشهای پنهان و آشکار روسیه برای جلوگیری از جنبش مشروطه به طور سیستماتیک شرح داده شده بود و با ظرافت خاطرنشان میکرد که عدم مداخله، خود نوعی مداخله است:
🍂 تقیزاده در واقع طنیناندازِ محکومیتِ بسیار تندتر و خشمگینانهتری بود که پیش از او مرشد فکریاش، جمالالدین اسدآبادی (الافغانی)، نسبت به قصور غرب ابراز کرده بود. او که یک فراماسون پرشور بود، با صدایی رسا از مشروطهخواهی دفاع میکرد. اسدآبادی در مقالهای با عنوان «عصر وحشت در پرشیا» (۱۸۹۲)، بریتانیا را به باد انتقاد گرفت که برای منافع مالی کوتاهمدت، به استبداد فاسد شاه نزدیک شده است:
🍂 او با طعنهای گزنده خاطرنشان کرد که ایرانیان چنان مستأصل شدهاند که تنها دو گزینه برایشان باقی مانده است: «تحتالحمایه اروپا قرار گرفتن» یا «پیگیری یک انقلاب ایرانی». اما مانعِ گزینهی دوم این بود که مردم میدیدند غرب از همان استبدادی حمایت میکند که آنها را سرکوب کرده است:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۱/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🍂 یکی از خیرهکنندهترین تحولاتی که از دل فجایع ژانویه ۲۰۲۶ بیرون آمده، فراخوان ایرانیان بهویژه در داخل کشور - برای مداخلهی خارجی است؛ فراخوانی که تا سطح مداخلهی نظامی علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن پیش رفته است. حتی شیرین عبادی، برندهی جایزه نوبل، چنان تحت تأثیر تجربیات هموطنانش قرار گرفت که پذیرفت حملات نظامی هدفمند نه تنها قابل قبول، بلکه ضروری هستند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که همچنان در ایران است، با استناد به دکترین «مسئولیتِ حمایت» سازمان ملل متحد، از این نهاد خواسته است تا مجوز مداخله را صادر کند.
🍂 بحثبرانگیز خواندنِ چنین فراخوانهایی، حق مطلب را ادا نمیکند. این درخواستها با تار و پود تمام احساسات «ملیگرایانهای» که ایرانیان با آنها بزرگ شدهاند در تضاد است، اما چنان در فضای گفتمان عمومی برجسته شدهاند که حتی تحلیلگرانِ داخل ایران نیز دربارهی آن بحث میکنند. روزنامهی اصلاحطلب «شرق» که بارها طعم سانسور حکومتی را چشیده است، اخیراً یادداشتی با همین موضوع منتشر کرد.
🔻این روزنامه با اذعان به ترومای گسترده و شکستِ رژیم در پاسخگویی، خاطرنشان کرد که
چنین دیدگاههایی را نباید غیرمیهنپرستانه یا محصول هیجانزدگی دانست، بلکه آنها نتیجهی تجربه [زیسته] هستند.
این یادداشت طبیعتاً به این نتیجه رسید که مداخلهی نظامی معکوس عمل خواهد کرد. با این حال، اختصاص دادن فضا به این موضوع، خود نشانهای از وضعیتِ زمانهی حاضر است.
🍂 در عین حال، یادآوری این نکته ارزشمند است که رهبری جمهوری اسلامی خود هرگز در درخواست کمکهای خارجی یا ارائه کمکهای نظامی به دیگران آنجا که آرمانهای انقلابی اقتضا کرده ابایی نداشته است. کافی است به حمایت پرشور جمهوری اسلامی از طیف وسیعی از بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه (بگذریم از حمایت نظامی تمامعیار از اسد)، و یا حتی استمداد خودش از کمکهای خارجی برای حمایت از خودِ انقلاب فکر کنیم. همانند مفهوم «تغییر رژیم»، باور به حاکمیت مطلق و خدشهناپذیر نیز مفهومی است که بهصورت گزینشی به کار گرفته میشود؛ امری که ناشی از سوءبرداشت از «پیمان وستفالی» (۱۶۴۸) است که این مفهوم از آن استخراج شده است.
در واقع، با نگاهی بلندمدت، استمداد از مداخلهی بینالمللی در تجربهی سیاسی ایران به هیچ وجه بیگانه نیست و چه بسا رایجتر از آن است که مردم تصور میکنند. انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ بدون درخواست کمک از بریتانیا به پیروزی نمیرسید.
🍂 هنگامی که در سال ۱۹۰۷ به نظر رسید بریتانیا از آرمانهای خود کوتاه آمده است (که در نتیجه باعث تضعیف مهلک آن جنبش شد)، حسن تقیزاده، مشروطهخواه نامدار، در سال ۱۹۰۸ به نگارش «درخواستی از انگلستان» کمک کرد؛ متنی که در آن تلاشهای پنهان و آشکار روسیه برای جلوگیری از جنبش مشروطه به طور سیستماتیک شرح داده شده بود و با ظرافت خاطرنشان میکرد که عدم مداخله، خود نوعی مداخله است:
«انگلستان به ما قول و وعدهای جدی داد که نه خود و نه روسیه، در امور پرشیا (ایران) مداخله نخواهند کرد، و اکنون چنین به نظر میرسد که او آن وعده را فراموش کرده یا قصد نادیده گرفتنش را دارد. ما با اعتماد به تضمینهای انگلستان... به تلاش برای احقاق حقوقمان ادامه دادیم... اما اکنون آنها ساکن نشستهاند و هیچ کاری انجام نمیدهند، نه برای یاری رساندن به آرمان آزادیِ ایران، و نه برای بازداشتن روسها از هجوم به آن.»
🍂 تقیزاده در واقع طنیناندازِ محکومیتِ بسیار تندتر و خشمگینانهتری بود که پیش از او مرشد فکریاش، جمالالدین اسدآبادی (الافغانی)، نسبت به قصور غرب ابراز کرده بود. او که یک فراماسون پرشور بود، با صدایی رسا از مشروطهخواهی دفاع میکرد. اسدآبادی در مقالهای با عنوان «عصر وحشت در پرشیا» (۱۸۹۲)، بریتانیا را به باد انتقاد گرفت که برای منافع مالی کوتاهمدت، به استبداد فاسد شاه نزدیک شده است:
«عصر وحشت؟ — بله، فرا رسیده است. کشورم ویران گشته؛ پرشیا از پای درآمده است... میگویم که هیچ قانونی وجود ندارد. یک حکومت پدرسالار بدون قانون مکتوب، قابل تحمل است؛ اما نبودِ قانون و نبودِ حکومت، و وجودِ تنها یک استبدادِ ظالم، غارتگر، بیپرنسیپ و بیخواب، قابل تحمل نیست؛ با این حال، این سرنوشتِ محتوم ماست.»
🍂 او با طعنهای گزنده خاطرنشان کرد که ایرانیان چنان مستأصل شدهاند که تنها دو گزینه برایشان باقی مانده است: «تحتالحمایه اروپا قرار گرفتن» یا «پیگیری یک انقلاب ایرانی». اما مانعِ گزینهی دوم این بود که مردم میدیدند غرب از همان استبدادی حمایت میکند که آنها را سرکوب کرده است:
«ایرانیان میگویند: "چه فایده، اگر آن ملتهای قدرتمند به شاه در غارت و قتل کمک میکنند...
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفهای اخلاقی برای کمک داشت. او میپرسید:
🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمانهایی که علناً از آنها دم میزدند.
🔺اینکه چنین دیدگاههایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده میشوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگینتر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقیزاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک میکردند.
🔺هر دوی آنها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیهگران آنها) در پیش گرفتهاند، خشمگین میشدند؛ روشی که در آن همزمان میکوشند رفتار خود را عادیسازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاختر میکند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتلعام نیز بگریزد.
🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بیپرنسیپ و بیخواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخلهی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمامعیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» میپندارند، رضایت دادهاند. این یک تراژدی منحصربهفرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بیتفاوتی و ناامیدی کشانده است.
https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
چه فایدهای دارد که ما شورش کنیم؟ اگر انگلستان طرفدارِ چوب و فلک، بردگی و ترور بدون محاکمه باشد، ما نابود خواهیم شد."»
🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفهای اخلاقی برای کمک داشت. او میپرسید:
«چه چیزی باعث شد ایرانیان باور کنند که انگلستان قصد کمک به آنها را دارد؟ آیا وزرای شما شاه را برای صدور فرمانی مبنی بر تضمین امنیت جانی و مالی اتباعش تحت فشار قرار ندادند؟ ... اما بعد از آن چه شد؟ من بازداشت و تبعید شدم و دوستانم شکنجه گشتند... اما حتی یک کلمه هم از سوی بریتانیا در اعتراض شنیده نشد!»
🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمانهایی که علناً از آنها دم میزدند.
🔺اینکه چنین دیدگاههایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده میشوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگینتر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقیزاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک میکردند.
🔺هر دوی آنها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیهگران آنها) در پیش گرفتهاند، خشمگین میشدند؛ روشی که در آن همزمان میکوشند رفتار خود را عادیسازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاختر میکند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتلعام نیز بگریزد.
🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بیپرنسیپ و بیخواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخلهی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمامعیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» میپندارند، رضایت دادهاند. این یک تراژدی منحصربهفرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بیتفاوتی و ناامیدی کشانده است.
https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay
@bardiafrh
📺 با چه دولتی روبهرو هستيم؟
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
.
#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Substack
'The Reign of Terror in Persia'
On the politics of intervention & non-intervention
📄 چپ و «ستیز با همهچیز»
✍️ محمد مهدی وکیلی
🍂 چپ سیاسی، از کمونیسم کلاسیک تا روایتهای متأخرِ چپ نو، همواره خود را وجدان بیدار تاریخ دانسته است؛ اما به واقع، مسئله نه نیت اخلاقی بلکه سازگاری درونی نظریه و کارآمدی نهادی آن است. مارکسیسم ارتدوکس با این پیشفرض آغاز کرد که میتوان از خلال تمرکز قدرت در دولت، به الغای سلطه دست یافت؛ تناقضی که در سطح نظری، دولت را هم ابزار رهایی و هم منشأ بیگانگی میخواست. شبیه همان تناقضی که چپها پس از پوشیدن اورکت آمریکایی به جنگ امپریالیسم میرفتند!
🍂 در سطح عملی نیز تجربههای گوناگون نشان دادند که حذف سازوکار قیمت و رقابت، بهجای تحقق عدالت پایدار، اغلب به ناکارآمدی ساختاری و تمرکز قدرت انجامیده است. مسئله دانش پراکنده، انگیزههای فردی و محدودیت اطلاعات در این دستگاه فکری یا نادیده گرفته شد یا به سوءظنهای ایدئولوژیک فروکاهیده شد. سرانجام نتیجه آن بود که وعده برابری، در عمل به همسطحسازی در فقر یا وابستگی بدل شد.
🍂 چپ نو، در واکنش به این شکستها، از اقتصاد سیاسی کلاسیک فاصله گرفت و به قلمرو گفتمان، هویت و نقد فرهنگی کوچ کرد. اما این جابهجایی، اگرچه افقهای تازهای در تحلیل قدرت نمادین گشود، اغلب به گسست از پرسش بنیادین حکمرانی انجامید: چگونه میتوان در شرایط کمیابی، قواعدی عادلانه و پایدار برای همکاری اجتماعی طراحی کرد؟ سیاست، در این قرائت، بیش از آنکه هنر ساماندادن به تعارض منافع در چارچوب نهادهای عمومی باشد، به میدان داوری اخلاقی و افشاگری بدل شد. در چنین وضعی، کنش سیاسی از طرح ایجابی برای اصلاح تدریجی ساختارها فاصله میگیرد و به موضعی سلبی و دائماً معترض تقلیل مییابد؛ گویی کافی است نظم موجود را نفی کنیم تا نظمی کارآمد و عادلانه خودبهخود پدید آید.
🍂 در ایران نیز بخش مهمی از جریانهای چپ، از حزبگراییهای ایدئولوژیک قرن بیستم تا صورتبندیهای روشنفکری متأخر، کمتر توانستهاند طرحی منسجم و عملی برای اقتصاد و سیاست عرضه کنند که در عرصه نهادی آزمون پس دهد. در غیاب برنامهای دقیق برای سیاستگذاری، نقد سرمایهداری یا دولت به شعار تقلیل یافته و نسبت با سنت تاریخی و فرهنگی کشور نیز غالباً آمیخته با ستیز بوده است. برای نمونه مواجهه انتقادیِ احمد شاملو با شاهنامه فردوسی را میتوان نمادی از این تنش دانست: جایی که بهجای گفتوگوی تفسیری با متنی که ستون فقرات هویت تاریخی ایرانیان را شکل داده، رویکردی تقابلی غلبه مییابد. مسئله در اینجا دفاع غیرانتقادی از سنت نیست، بلکه این پرسش است که آیا میتوان با نفی مستمر میراث تاریخی، هویتی سیاسی و مدنیِ پایدار بنا کرد؟
🍂 از منظر لیبرالیسم سیاسی، فضیلت یک نظریه در توانایی آن برای طراحی نهادهایی است که آزادی فردی، حاکمیت قانون و مسئولیتپذیری را در چارچوبی پایدار جمع کند. جامعهای که از فردوسی تا تجربههای مدرن دولتسازی را در کارنامه خود دارد، نیازمند اندیشهای است که هم به محدودیتهای اقتصاد سیاسی واقف باشد و هم با سنت فرهنگی خود در نسبت گفتوگویی قرار گیرد. چپ ایرانی، اگر بخواهد از حاشیه نقد به متن سیاست وارد شود، ناگزیر است از سلبگرایی دائمی فاصله بگیرد، در باب نهادسازی و کارآمدی اقتصادی سخن دقیق بگوید و نشان دهد که آزادی و عدالت را نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد عملی همکاری اجتماعی درک میکند. تنها در این صورت است که میتوان آن را به عنوان رقیبی جدی در میدان اندیشه سیاسی به رسمیت شناخت.
📊Ravand | روند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ محمد مهدی وکیلی
🍂 چپ سیاسی، از کمونیسم کلاسیک تا روایتهای متأخرِ چپ نو، همواره خود را وجدان بیدار تاریخ دانسته است؛ اما به واقع، مسئله نه نیت اخلاقی بلکه سازگاری درونی نظریه و کارآمدی نهادی آن است. مارکسیسم ارتدوکس با این پیشفرض آغاز کرد که میتوان از خلال تمرکز قدرت در دولت، به الغای سلطه دست یافت؛ تناقضی که در سطح نظری، دولت را هم ابزار رهایی و هم منشأ بیگانگی میخواست. شبیه همان تناقضی که چپها پس از پوشیدن اورکت آمریکایی به جنگ امپریالیسم میرفتند!
🍂 در سطح عملی نیز تجربههای گوناگون نشان دادند که حذف سازوکار قیمت و رقابت، بهجای تحقق عدالت پایدار، اغلب به ناکارآمدی ساختاری و تمرکز قدرت انجامیده است. مسئله دانش پراکنده، انگیزههای فردی و محدودیت اطلاعات در این دستگاه فکری یا نادیده گرفته شد یا به سوءظنهای ایدئولوژیک فروکاهیده شد. سرانجام نتیجه آن بود که وعده برابری، در عمل به همسطحسازی در فقر یا وابستگی بدل شد.
🍂 چپ نو، در واکنش به این شکستها، از اقتصاد سیاسی کلاسیک فاصله گرفت و به قلمرو گفتمان، هویت و نقد فرهنگی کوچ کرد. اما این جابهجایی، اگرچه افقهای تازهای در تحلیل قدرت نمادین گشود، اغلب به گسست از پرسش بنیادین حکمرانی انجامید: چگونه میتوان در شرایط کمیابی، قواعدی عادلانه و پایدار برای همکاری اجتماعی طراحی کرد؟ سیاست، در این قرائت، بیش از آنکه هنر ساماندادن به تعارض منافع در چارچوب نهادهای عمومی باشد، به میدان داوری اخلاقی و افشاگری بدل شد. در چنین وضعی، کنش سیاسی از طرح ایجابی برای اصلاح تدریجی ساختارها فاصله میگیرد و به موضعی سلبی و دائماً معترض تقلیل مییابد؛ گویی کافی است نظم موجود را نفی کنیم تا نظمی کارآمد و عادلانه خودبهخود پدید آید.
🍂 در ایران نیز بخش مهمی از جریانهای چپ، از حزبگراییهای ایدئولوژیک قرن بیستم تا صورتبندیهای روشنفکری متأخر، کمتر توانستهاند طرحی منسجم و عملی برای اقتصاد و سیاست عرضه کنند که در عرصه نهادی آزمون پس دهد. در غیاب برنامهای دقیق برای سیاستگذاری، نقد سرمایهداری یا دولت به شعار تقلیل یافته و نسبت با سنت تاریخی و فرهنگی کشور نیز غالباً آمیخته با ستیز بوده است. برای نمونه مواجهه انتقادیِ احمد شاملو با شاهنامه فردوسی را میتوان نمادی از این تنش دانست: جایی که بهجای گفتوگوی تفسیری با متنی که ستون فقرات هویت تاریخی ایرانیان را شکل داده، رویکردی تقابلی غلبه مییابد. مسئله در اینجا دفاع غیرانتقادی از سنت نیست، بلکه این پرسش است که آیا میتوان با نفی مستمر میراث تاریخی، هویتی سیاسی و مدنیِ پایدار بنا کرد؟
🍂 از منظر لیبرالیسم سیاسی، فضیلت یک نظریه در توانایی آن برای طراحی نهادهایی است که آزادی فردی، حاکمیت قانون و مسئولیتپذیری را در چارچوبی پایدار جمع کند. جامعهای که از فردوسی تا تجربههای مدرن دولتسازی را در کارنامه خود دارد، نیازمند اندیشهای است که هم به محدودیتهای اقتصاد سیاسی واقف باشد و هم با سنت فرهنگی خود در نسبت گفتوگویی قرار گیرد. چپ ایرانی، اگر بخواهد از حاشیه نقد به متن سیاست وارد شود، ناگزیر است از سلبگرایی دائمی فاصله بگیرد، در باب نهادسازی و کارآمدی اقتصادی سخن دقیق بگوید و نشان دهد که آزادی و عدالت را نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد عملی همکاری اجتماعی درک میکند. تنها در این صورت است که میتوان آن را به عنوان رقیبی جدی در میدان اندیشه سیاسی به رسمیت شناخت.
📊Ravand | روند
📕تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
Ravand | روند
گروه مطالعات اقتصادی روند
اقتصاد ایران و جهان به روایت #روند
راویان روند:
محمد مهدی وکیلی
سحر اکبری
ادمین: @Ravand_Admin
چون روند کپی نمیکند، لطفاً شما هم مطالب را با ذکر منبع بازنشر کنید.
اقتصاد ایران و جهان به روایت #روند
راویان روند:
محمد مهدی وکیلی
سحر اکبری
ادمین: @Ravand_Admin
چون روند کپی نمیکند، لطفاً شما هم مطالب را با ذکر منبع بازنشر کنید.