نقدآگین
12.2K subscribers
3.85K photos
3.4K videos
93 files
9.09K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها

✍🏻 #مهدی_رضاییان‌

🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعه‌شناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریه‌ی «دینامیک‌های فعال‌سازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملاً به دردِ تحلیلِ این موقعیت می‌خورد و خیلی از مسائل را روشن می‌کند.

پرسش اساسی این است که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملی‌گرا/پادشاهی‌خواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیه‌ی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفی است یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه می‌توان گفت نه‌تنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشه‌دار است و بر اساس مکانیسم‌های شناخته‌شده شکل گرفته است.

🔸بحرانِ نمایندگی در طیفِ جمهوری‌خواه، عدمِ تحملِ پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت‌ شناختنِ گروه‌های متضاد، عدمِ هویت‌سازی و شبکه‌سازیِ جریاناتِ چپ، و شکستِ روایتِ اصلاح‌طلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که به طور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکه‌ها و پیوندهای اجتماعی درون‌گروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.

متن کامل را از اینجا بخوانید.


@amorDei_amorFati

.


#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان‌ 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیش‌شرطِ تغییرات بزرگ است؟
— خلاصه‌ای از مقاله‌ی «تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ِ؛ بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان‌

🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعال‌سازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستی‌شناسانه بدل شد که در آن جریان ملی‌گرا با تشکیل یک «کت‌نت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستان‌های استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.

🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبی‌سازی عمل کردند، جریان‌های چپ و جمهوری‌خواه به دلیل پیچیدگی‌های نظری، فقدان روایت اسطوره‌ای بسیج‌کننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشان‌دهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.

📻 در اپیزود هشتاد و ششم از پادکست نقدآگین‌گپ به واکاویِ عمیق‌تر این مقاله پرداختیم.



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان‌ 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری
@Naqdagin
🎧 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیش‌شرطِ تغییرات بزرگ است؟

📺 خلاصۀ ویدیوییِ مقاله

🔸در اپیزود هشتاد و ششم از #نقدآگین‌گپ به واکاویِ عمیق‌تر از مقاله‌ی «تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴؛ بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان‌ می‌پردازیم.

🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعال‌سازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستی‌شناسانه بدل شد که در آن جریان ملی‌گرا با تشکیل یک «کت‌نت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستان‌های استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.

🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبی‌سازی عمل کردند، جریان‌های چپ و جمهوری‌خواه به دلیل پیچیدگی‌های نظری، فقدان روایت اسطوره‌ای بسیج‌کننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشان‌دهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸بر پایه گزارش‌های منتشر شده شمار قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه شریف مقابل سلف تجمع کرده بودند تا در سکوت، با عکس جاوید‌نام‌ها را برافراشته به آن‌ها ادای احترام کنند.

🔸پس از پخش اذان، دانشجویان تشویق کرده و سوت زدند و بعد از آن شعارهایی چون «مرگ‌ بر خامنه‌ای» و «جاوید شاه» سر دادند.

📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیش‌شرطِ تغییرات بزرگ است؟

.


#انقلاب_ملی



🌾 @Naqdagin
📺 سخن #مارک_لوین که ترامپ حدود ۴ ساعت پیش پست کرد

چه می‌شد اگر ما بهترین توافق تاریخ را از ایران می‌گرفتیم؟ آن‌ها قرار است از بمب‌های هسته‌ای خود دست بکشند، قرار است از موشک‌های بالستیک خود دست بکشند، قرار است تبدیل به پیشاهنگان پسر و دختر (کنایه از آدم‌های بسیار خوب و بی‌خطر) شوند، دیگر تروریسمی در کار نخواهد بود. درست است. آن‌ها قرار است ایدئولوژی اسلام‌گرایانه قرن هفتمی خودشان را که برای شستشوی مغزی دیگران استفاده کرده‌اند و هر روز آن را موعظه می‌کنند، کنار بگذارند. درست است.

بله، ما آن توافق را امضا خواهیم کرد. حتماً، آن را امضا می‌کنیم.

حالا چرا آن‌ها باید چنین توافقی را امضا کنند؟ چه می‌شود اگر این بزرگترین توافق در میان تمام توافق‌های تاریخ باشد؟ چرا باید آن را امضا کنند؟

خانم‌ها و آقایان، می‌بینید که مشکل این است؛ این مسئله ربطی به یک توافق، مذاکره، دیپلماسی یا پیش بردن این بازی ندارد.

خامنه‌ای، [و] نازی‌های اسلام‌گرا، به ما گفته‌اند که قصد دارند چه کار کنند. و آن‌ها معتقدند که این کار از سوی خدا هدایت می‌شود. و آن‌ها ده‌ها هزار نفر از مردم خودشان را در چند هفته اخیر، [و] در طول سال‌ها، قتل‌عام کرده‌اند تا این دستورکار را پیش ببرند.

آیا فکر می‌کنید امضای یک توافق قرار است جلوی چیزی را بگیرد؟ آیا فکر می‌کنید آن‌ها به توافق احترام خواهند گذاشت؟

مسئله این نیست که آیا ما مذاکره می‌کنیم یا نه. سوال این است که چرا مذاکره می‌کنیم؟ سوال این است که چرا فکر می‌کنیم یک توافق قرار است این... این افراد را تحت کنترل نگه دارد؟

این‌طور نخواهد شد.

حالا شاید به طور موقت [این کار را بکند]. ممکن است آن‌ها به طور موقت عقب‌نشینی کنند، دقیقاً همان کاری که کره شمالی کرد. اوه آن‌ها عقب‌نشینی کردند. آن‌ها برای چند سال عقب‌نشینی کردند و ناگهان، هی، حدس بزنید چه شد؟ ما چند بمب هسته‌ای داریم.

آن‌ها این بازی را خواهند کرد. آن‌ها به بازی بلندمدت نگاه می‌کنند. و حتی اگر قرار باشد در طول دوران ریاست‌جمهوری ترامپ عقب‌نشینی کنند، این یعنی سه سال دیگر. بعد از آن چه؟ چه می‌شود اگر ما یک بایدن یا یک اوباما داشته باشیم؟ یا چه می‌شود اگر ما یک جمهوری‌خواه ضعیف داشته باشیم؟

تنها رئیس‌جمهوری که واقعاً اقدام قاطعی علیه ایران انجام داده، رئیس‌جمهورِ امروز، دانلد ترامپ است. وقتی او برود چه اتفاقی می‌افتد؟

خانم‌ها و آقایان، ما به عنوان نسل خودمان، نمی‌توانیم این مسئله را برای نسل بعدی، [یعنی] فرزندان و نوه‌هایمان رها کنیم تا با آن سر و کله بزنند. ما باید با این مسئله برخورد کنیم.

وگرنه آن‌ها ده‌ها هزار موشک بالستیک خواهند داشت. آن‌ها ده‌ها کلاهک هسته‌ای خواهند داشت. و قادر خواهند بود به کشور ما برسند. و از آنجایی که آن‌ها حاضر بوده‌اند مردم خودشان را ده‌ها هزار نفر ده‌ها هزار نفر قتل‌عام کنند، بهتر است باور کنید که از آن کلاهک‌های هسته‌ای علیه فرزندان و نوه‌های ما هم استفاده خواهند کرد.

آن‌ها از هر زمان دیگری ضعیف‌تر هستند. آن‌ها دیگر هرگز به این اندازه ضعیف نخواهند بود.

و آن‌ها از توافقات پیروی نمی‌کنند. وقتی ما در سال ۲۰۱۸ از آن توافق اوباما خارج شدیم، آن‌ها فوراً شروع به نقض توافقی کردند که هنوز با اروپا پابرجا بود.

نقض‌های سیستماتیک. ایران عمداً پایبندی خود به توافق را به صورت مرحله‌ای کاهش داد که منجر به نقض‌های مستمرِ متعدد به جای یک رویداد واحد شد.

سطوح غنی‌سازی. ایران غنی‌سازی اورانیوم خود را به ۶۰ درصد افزایش داد که به طور قابل توجهی بالاتر از محدودیت ۳.۶۷ درصدی تعیین شده توسط توافق بود.

محدودیت‌های ذخایر. در اواخر سال ۲۰۱۹، ایران محدودیت ۳۰۰ کیلوگرمی اورانیوم غنی‌شده را نقض کرد و بعداً ذخایر خود را به ۳۰ برابر حد مجاز رساند.

تعلیق‌های نظارتی. از فوریه ۲۰۲۱، ایران آژانس بین‌المللی انرژی اتمی سازمان ملل را از نظارت کامل بر تأسیسات هسته‌ای خود محدود کرد.

خاتمه رسمی. آن‌ها این را در اکتبر ۲۰۲۵ اعلام کردند.

شما فکر می‌کنید فرستادگان ما، یا فرستادگان شخص دیگری، یا امضای یک توافق قرار است طرز فکر یک رژیم تروریستی را که همین الان که من صحبت می‌کنم در حال قتل‌عام مردمش است و از قبل در تلاش برای ساختن بمب‌های هسته‌ای جدید است، تغییر دهد؟ ما یک کاغذ امضا کردیم، صلح در زمانه ما [تضمین شد]؟ نه.

مشکل، مذاکرات نیست. مشکل این نیست که آن‌ها با این یا آن موافقت نمی‌کنند یا ما می‌توانیم بهترین توافق تاریخ جهان را به دست بیاوریم. مشکل، خودِ آن‌ها هستند.
غرب باید بفهمد که ما به مدت ۴۷سال با چه چیزی روبرو هستیم. من نمی‌دانم چه چیزی لازم است [تا بیدار شوند]، اما ما باید درک کنیم که با چه چیزی طرف هستیم.

📺 شناخت ترامپ و تیمش از علی خامنه‌ای
📺 اگر الان کار را یکسره نکنیم شاید دیگر نشود
📺 ترامپ، فاکس‌نیوز و مارک لوین
📕مارک لوین در نقد جنبش اول آمریکا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 با چه دولتی روبه‌رو هستيم؟

🔻حسام سلامت (چپ‌گرا) در این بخش از مناظره به نکته‌ مهمی اشاره می‌کند:
«ما با دولتی روبرو هستیم که حدی در کشتن برای خود نمی‌شناسد...»


🔸از سوی دیگر تجربهٔ دهه‌های گذشته نیز نشان داده است که این نظام، به دلیل مبانی الهیاتی و معماری خاص آن اصولا اصلاح ناپذیر است.

🔸در چنین شرایطی، مسئلهٔ اصلی، یافتن بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر برای تغییر این نظام‌ سیاسی است و رویکردهایی که بدون ارائهٔ پیشنهادهای عملی برای تغییر، یا با تکرار راه‌حل‌های شکست خوردهٔ گذشته، صرفا به نقد راه‌حل‌های موجود می‌پردازند، از آنجا که در نهایت حامیان خود را در فضای تعلیق نگه می‌دارند خواسته یا ناخواسته در جهت حفظ ساختار سیاسی کنونی گام برمی‌دارند؛ ساختاری که حدی در کشتن برای خود نمی‌شناسد و تجربهٔ تاریخی نشان داده است با ادامهٔ حیات آن، می‌تواند بحران‌های بزرگتری را پدید آورد.

✍🏻 #سجاد_فتاحی

📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
نقدآگین
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان‌ 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
🍂 یکی از نکاتی که باید رویش تاکید کرد مسئله‌ی «شفافیت» در وضعیت دوقطبیِ رادیکال است. در متن بالا دو بار تاکید کردم که وضعیتِ دوقطبی نه‌تنها در این شرایط مذموم یا تصنعی نیست، بلکه سازوکاری طبیعی و ضروری برای پیش‌روی جنبش است. اگر دوقطبی ایجاد نشود اصلا جنبش، به معنای دقیق کلمه که در مقابل پوزیسیون صف‌آرایی رسمی کند، به وجود نمی‌آید. یکی از عناصر بنیادین شکل‌گیری این دوقطبی، و نیز تشدید و ثبات آن، شفافیتِ مواضع است.

🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبش‌ها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود می‌گردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکه‌های درهم‌تنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمه‌ی این امر تقلیل یافتن بحث‌های پیچیده و روایت‌های مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسم‌های اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت می‌کنند.

🍂 همه چیز شفاف می‌شود: کوچک‌ترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد می‌شود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار می‌گیرد تصمیم‌گیری می‌شود. اگر چپ‌ها یا جمهوری‌خواهان در حال پیچیده‌گویی هستند، مردم با دیدن کوچک‌ترین نشانه‌ای در صحبت هایشان آن‌ها را در قطب مخالف دسته‌بندی می‌کنند و از قطب خود طرد می‌کنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست می‌کند و از فعالیت‌های خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی می‌کند، مخاطب فقط منتظر می‌نشیند که نشانه‌ای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال می‌گوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت می‌شود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب می‌کنند. هیچ‌ میانه‌ای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت می‌کند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظه‌گرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطوره‌ی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی می‌گیرد.

🍂 به همین دلیل اکت‌های بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه می‌شود، زیرا «بدن» همیشه شفاف‌تر از «زبان» خود را نشان می‌دهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام می‌کند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبی‌شده، نیاز به مغلق‌گویی‌های نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت می‌خواهیم.

🍂 صف‌بندی دو قطب در دانشگاه‌ها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان می‌دهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیده‌اند، و میان‌شان فاصله‌ای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصله‌ی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچ‌کدام نباشد) یا نادیده گرفته می‌شود و طرد می‌شود یا انگ و برچسب می‌خورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته می‌شود.

🍂 هر قطب نماینده‌ی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه می‌ایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیده‌گویی و ابهام دارند، به عنوان خیانت‌کارانِ بی‌اخلاق (بی‌شرف) شناخته می‌شوند. تمام اینها مکانیسم‌های اجتماعی در این وضعیت است. نمی‌توان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، می‌تواند به راحتی انبوهی از گزاره‌های پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش می‌داند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایده‌ای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همه‌چیز رو به وضوح و سادگی می‌رود، او تازه متوجه می‌شود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.

✍🏻 #مهدی_رضاییان‌

@amorDei_amorFati

📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه

.


#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 عبدالکریمی از نزدیکی‌اش به نهادهای سرکوب می‌گوید

🔻پرونده‌ی جعل و دروغ
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژن‌وار
📕پرونده‌سازی برای مهرآیین و موجه‌سازی سرکوب
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخورده‌ایم!
— نقدی بر مسئولیت‌ناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاست‌های مداخله و عدم مداخله
(۱/۲)
✍🏻 #علی_انصاری

🍂 یکی از خیره‌کننده‌ترین تحولاتی که از دل فجایع ژانویه ۲۰۲۶ بیرون آمده، فراخوان ایرانیان به‌ویژه در داخل کشور - برای مداخله‌ی خارجی است؛ فراخوانی که تا سطح مداخله‌ی نظامی علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن پیش رفته است. حتی شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه نوبل، چنان تحت تأثیر تجربیات هموطنانش قرار گرفت که پذیرفت حملات نظامی هدفمند نه تنها قابل قبول، بلکه ضروری هستند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که همچنان در ایران است، با استناد به دکترین «مسئولیتِ حمایت» سازمان ملل متحد، از این نهاد خواسته است تا مجوز مداخله را صادر کند.

🍂 بحث‌برانگیز خواندنِ چنین فراخوان‌هایی، حق مطلب را ادا نمی‌کند. این درخواست‌ها با تار و پود تمام احساسات «ملی‌گرایانه‌ای» که ایرانیان با آن‌ها بزرگ شده‌اند در تضاد است، اما چنان در فضای گفتمان عمومی برجسته شده‌اند که حتی تحلیلگرانِ داخل ایران نیز درباره‌ی آن بحث می‌کنند. روزنامه‌ی اصلاح‌طلب «شرق» که بارها طعم سانسور حکومتی را چشیده است، اخیراً یادداشتی با همین موضوع منتشر کرد.

🔻این روزنامه با اذعان به ترومای گسترده و شکستِ رژیم در پاسخگویی، خاطرنشان کرد که
چنین دیدگاه‌هایی را نباید غیرمیهن‌پرستانه یا محصول هیجان‌زدگی دانست، بلکه آن‌ها نتیجه‌ی تجربه [زیسته] هستند.

این یادداشت طبیعتاً به این نتیجه رسید که مداخله‌ی نظامی معکوس عمل خواهد کرد. با این حال، اختصاص دادن فضا به این موضوع، خود نشانه‌ای از وضعیتِ زمانه‌ی حاضر است.

🍂 در عین حال، یادآوری این نکته ارزشمند است که رهبری جمهوری اسلامی خود هرگز در درخواست کمک‌های خارجی یا ارائه کمک‌های نظامی به دیگران آن‌جا که آرمان‌های انقلابی اقتضا کرده ابایی نداشته است. کافی است به حمایت پرشور جمهوری اسلامی از طیف وسیعی از بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه (بگذریم از حمایت نظامی تمام‌عیار از اسد)، و یا حتی استمداد خودش از کمک‌های خارجی برای حمایت از خودِ انقلاب فکر کنیم. همانند مفهوم «تغییر رژیم»، باور به حاکمیت مطلق و خدشه‌ناپذیر نیز مفهومی است که به‌صورت گزینشی به کار گرفته می‌شود؛ امری که ناشی از سوءبرداشت از «پیمان وستفالی» (۱۶۴۸) است که این مفهوم از آن استخراج شده است.

در واقع، با نگاهی بلندمدت، استمداد از مداخله‌ی بین‌المللی در تجربه‌ی سیاسی ایران به هیچ وجه بیگانه نیست و چه بسا رایج‌تر از آن است که مردم تصور می‌کنند. انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ بدون درخواست کمک از بریتانیا به پیروزی نمی‌رسید.

🍂 هنگامی که در سال ۱۹۰۷ به نظر رسید بریتانیا از آرمان‌های خود کوتاه آمده است (که در نتیجه باعث تضعیف مهلک آن جنبش شد)، حسن تقی‌زاده، مشروطه‌خواه نامدار، در سال ۱۹۰۸ به نگارش «درخواستی از انگلستان» کمک کرد؛ متنی که در آن تلاش‌های پنهان و آشکار روسیه برای جلوگیری از جنبش مشروطه به طور سیستماتیک شرح داده شده بود و با ظرافت خاطرنشان می‌کرد که عدم مداخله، خود نوعی مداخله است:
«انگلستان به ما قول و وعده‌ای جدی داد که نه خود و نه روسیه، در امور پرشیا (ایران) مداخله نخواهند کرد، و اکنون چنین به نظر می‌رسد که او آن وعده را فراموش کرده یا قصد نادیده گرفتنش را دارد. ما با اعتماد به تضمین‌های انگلستان... به تلاش برای احقاق حقوقمان ادامه دادیم... اما اکنون آن‌ها ساکن نشسته‌اند و هیچ کاری انجام نمی‌دهند، نه برای یاری رساندن به آرمان آزادیِ ایران، و نه برای بازداشتن روس‌ها از هجوم به آن.»


🍂 تقی‌زاده در واقع طنین‌اندازِ محکومیتِ بسیار تندتر و خشمگینانه‌تری بود که پیش از او مرشد فکری‌اش، جمال‌الدین اسدآبادی (الافغانی)، نسبت به قصور غرب ابراز کرده بود. او که یک فراماسون پرشور بود، با صدایی رسا از مشروطه‌خواهی دفاع می‌کرد. اسدآبادی در مقاله‌ای با عنوان «عصر وحشت در پرشیا» (۱۸۹۲)، بریتانیا را به باد انتقاد گرفت که برای منافع مالی کوتاه‌مدت، به استبداد فاسد شاه نزدیک شده است:
«عصر وحشت؟ — بله، فرا رسیده است. کشورم ویران گشته؛ پرشیا از پای درآمده است... می‌گویم که هیچ قانونی وجود ندارد. یک حکومت پدرسالار بدون قانون مکتوب، قابل تحمل است؛ اما نبودِ قانون و نبودِ حکومت، و وجودِ تنها یک استبدادِ ظالم، غارتگر، بی‌پرنسیپ و بی‌خواب، قابل تحمل نیست؛ با این حال، این سرنوشتِ محتوم ماست


🍂 او با طعنه‌ای گزنده خاطرنشان کرد که ایرانیان چنان مستأصل شده‌اند که تنها دو گزینه برایشان باقی مانده است: «تحت‌الحمایه اروپا قرار گرفتن» یا «پیگیری یک انقلاب ایرانی». اما مانعِ گزینه‌ی دوم این بود که مردم می‌دیدند غرب از همان استبدادی حمایت می‌کند که آن‌ها را سرکوب کرده است:
«ایرانیان می‌گویند: "چه فایده، اگر آن ملت‌های قدرتمند به شاه در غارت و قتل کمک می‌کنند...


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاست‌های مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری

چه فایده‌ای دارد که ما شورش کنیم؟ اگر انگلستان طرفدارِ چوب و فلک، بردگی و ترور بدون محاکمه باشد، ما نابود خواهیم شد."»


🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفه‌ای اخلاقی برای کمک داشت. او می‌پرسید:
«چه چیزی باعث شد ایرانیان باور کنند که انگلستان قصد کمک به آن‌ها را دارد؟ آیا وزرای شما شاه را برای صدور فرمانی مبنی بر تضمین امنیت جانی و مالی اتباعش تحت فشار قرار ندادند؟ ... اما بعد از آن چه شد؟ من بازداشت و تبعید شدم و دوستانم شکنجه گشتند... اما حتی یک کلمه هم از سوی بریتانیا در اعتراض شنیده نشد!»


🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمان‌هایی که علناً از آن‌ها دم می‌زدند.

🔺اینکه چنین دیدگاه‌هایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده می‌شوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگین‌تر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقی‌زاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک می‌کردند.

🔺هر دوی آن‌ها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیه‌گران آن‌ها) در پیش گرفته‌اند، خشمگین می‌شدند؛ روشی که در آن همزمان می‌کوشند رفتار خود را عادی‌سازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاخ‌تر می‌کند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتل‌عام نیز بگریزد.

🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بی‌پرنسیپ و بی‌خواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخله‌ی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمام‌عیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» می‌پندارند، رضایت داده‌اند. این یک تراژدی منحصر‌به‌فرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بی‌تفاوتی و ناامیدی کشانده است.

https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay

@bardiafrh

📺 با چه دولتی روبه‌رو هستيم؟
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه

.


#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 خوانندگانِ اناجیل می‌دانستند که «یک پسر خدا» وجود دارد—آن شخص عیسی نبود (۱/۲) 🔸محتوای این ویدیو بر یک نکته محوری و انقلابی تأکید دارد: عبارت «پسر خدا» در زمان نگارش اناجیل، پیش از آنکه یک مفهوم کلامی و دینی (مثل تثلیث) باشد، یک لقب سیاسی و رسمی برای امپراتوران…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📄 چپ و «ستیز با همه‌چیز»

✍️ محمد مهدی وکیلی

🍂 چپ سیاسی، از کمونیسم کلاسیک تا روایت‌های متأخرِ چپ نو، همواره خود را وجدان بیدار تاریخ دانسته است؛ اما به واقع، مسئله نه نیت اخلاقی بلکه سازگاری درونی نظریه و کارآمدی نهادی آن است. مارکسیسم ارتدوکس با این پیش‌فرض آغاز کرد که می‌توان از خلال تمرکز قدرت در دولت، به الغای سلطه دست یافت؛ تناقضی که در سطح نظری، دولت را هم ابزار رهایی و هم منشأ بیگانگی می‌خواست. شبیه همان تناقضی که چپ‌ها پس از پوشیدن اورکت آمریکایی به جنگ امپریالیسم می‌رفتند!

🍂 در سطح عملی نیز تجربه‌های گوناگون نشان دادند که حذف سازوکار قیمت و رقابت، به‌جای تحقق عدالت پایدار، اغلب به ناکارآمدی ساختاری و تمرکز قدرت انجامیده است. مسئله دانش پراکنده، انگیزه‌های فردی و محدودیت اطلاعات در این دستگاه فکری یا نادیده گرفته شد یا به سوءظن‌های ایدئولوژیک فروکاهیده شد. سرانجام نتیجه آن بود که وعده برابری، در عمل به هم‌سطح‌سازی در فقر یا وابستگی بدل شد.

🍂 چپ نو، در واکنش به این شکست‌ها، از اقتصاد سیاسی کلاسیک فاصله گرفت و به قلمرو گفتمان، هویت و نقد فرهنگی کوچ کرد. اما این جابه‌جایی، اگرچه افق‌های تازه‌ای در تحلیل قدرت نمادین گشود، اغلب به گسست از پرسش بنیادین حکمرانی انجامید: چگونه می‌توان در شرایط کمیابی، قواعدی عادلانه و پایدار برای همکاری اجتماعی طراحی کرد؟ سیاست، در این قرائت، بیش از آنکه هنر سامان‌دادن به تعارض منافع در چارچوب نهادهای عمومی باشد، به میدان داوری اخلاقی و افشاگری بدل شد. در چنین وضعی، کنش سیاسی از طرح ایجابی برای اصلاح تدریجی ساختارها فاصله می‌گیرد و به موضعی سلبی و دائماً معترض تقلیل می‌یابد؛ گویی کافی است نظم موجود را نفی کنیم تا نظمی کارآمد و عادلانه خودبه‌خود پدید آید.

🍂 در ایران نیز بخش مهمی از جریان‌های چپ، از حزب‌گرایی‌های ایدئولوژیک قرن بیستم تا صورت‌بندی‌های روشنفکری متأخر، کمتر توانسته‌اند طرحی منسجم و عملی برای اقتصاد و سیاست عرضه کنند که در عرصه نهادی آزمون پس دهد. در غیاب برنامه‌ای دقیق برای سیاست‌گذاری، نقد سرمایه‌داری یا دولت به شعار تقلیل یافته و نسبت با سنت تاریخی و فرهنگی کشور نیز غالباً آمیخته با ستیز بوده است. برای نمونه مواجهه انتقادیِ احمد شاملو با شاهنامه فردوسی را می‌توان نمادی از این تنش دانست: جایی که به‌جای گفت‌وگوی تفسیری با متنی که ستون فقرات هویت تاریخی ایرانیان را شکل داده، رویکردی تقابلی غلبه می‌یابد. مسئله در اینجا دفاع غیرانتقادی از سنت نیست، بلکه این پرسش است که آیا می‌توان با نفی مستمر میراث تاریخی، هویتی سیاسی و مدنیِ پایدار بنا کرد؟

🍂 از منظر لیبرالیسم سیاسی، فضیلت یک نظریه در توانایی آن برای طراحی نهادهایی است که آزادی فردی، حاکمیت قانون و مسئولیت‌پذیری را در چارچوبی پایدار جمع کند. جامعه‌ای که از فردوسی تا تجربه‌های مدرن دولت‌سازی را در کارنامه خود دارد، نیازمند اندیشه‌ای است که هم به محدودیت‌های اقتصاد سیاسی واقف باشد و هم با سنت فرهنگی خود در نسبت گفت‌وگویی قرار گیرد. چپ ایرانی، اگر بخواهد از حاشیه نقد به متن سیاست وارد شود، ناگزیر است از سلب‌گرایی دائمی فاصله بگیرد، در باب نهادسازی و کارآمدی اقتصادی سخن دقیق بگوید و نشان دهد که آزادی و عدالت را نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد عملی همکاری اجتماعی درک می‌کند. تنها در این صورت است که می‌توان آن را به‌ عنوان رقیبی جدی در میدان اندیشه سیاسی به رسمیت شناخت.

📊Ravand | روند

📕تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها

.


#نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۱)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 اخیرا عکسی در فضای مجازی منتشرشد که درآن داریوش آشوری مترجم و روشنفکر مشهور ایرانی درکنار شهلا شفیق پژوهشگر ‏و نویسنده چپ گرا به دیدار شاهزاده رضا پهلوی رفته اند البته درمعیت تنی چند از فعالان و کنشگران دیگر چپ. اقای عبدی ‏کلانتری در صفحه خویش با تمسخر آشوری چنین نوشته اند: ‏
‏«چنین گفت زرتشت: سبزی پلو با ماهی»‏


🍂 زمانی که یک فیلسوف و زبان‌شناس در ابعاد داریوش آشوری — کسی که دهه‌ها بر روی «زبانِ باز» و «مدرنیته» تامل کرده — ‏تصمیمی سیاسی می‌گیرد، پاسخ شایسته به او باید از سنخ استدلال باشد، نه استهزا. فروکاستن ساحت فکری آشوری به یک شعار ‏خیابانی، پیش از آنکه به آشوری لطمه بزند، نشان‌دهنده‌ی تهی‌شدگی فضای نقد در میان مدعیان چپ است. این رفتار، نه یک نقد ‏، بلکه یک «وندالیسم فکری»‌‎ ‎است که می‌خواهد هرگونه پل ارتباطی میان نیروهای متکثر را پیش از شکل‌گیری ویران کند‎.‎

🍂 هابرماس بر این باور است که «عقلانیت ارتباطی» تنها زمانی محقق می‌شود که کنشگران فارغ از پیش‌فرض‌های صلب، وارد گفتگو ‏شوند تا به یک «تفاهم»‌‎(Understanding) ‎برسند. جریانی که امروز بر این دیدار می‌تازد، عملاً امکان هرگونه دیالوگ ملی را ‏منتفی می‌داند‎.‎

🍂 آن‌ها به جای استقبال از شکسته شدن دیوارهای بلند میان «چپ لاییک» و «راست ملی‌گرا»، بر طبل جدایی می‌کوبند‎.‌‏ این رویکرد، ‌‏«سیاست» را نه ساحتِ ممکن‌ها و ائتلاف‌ها، بلکه ساحتِ «تصفیه‌های فرقه‌ای» می‌بیند‎.‌‏ کسی که گفتگو را «خیانت» قلمداد می‌کند، ‏در واقع به توتالیتاریسم فکری دچار است؛ چرا که پیشاپیش حقیقت را در انحصار خود دانسته و دیگران را تنها در صورتی ‏می‌پذیرد که «هم‌شکل» او باشند‎.‎

🍂 یکی از رادیکال‌ترین جنبه‌های این برخوردها، انکار حق تحول فکری برای انسان است. تاریخ اندیشه، تاریخِ «چرخش‌ها»ست. از ‏هما ناطق تا دیگران، شجاعتِ بازنگری در گذشته، فضیلتی است که تنها در جوامع باز ارج نهاده می‌شود‎.‌‏ مضحکه و مسخره کردنِ ‏کسی که از جزمیت‌های گذشته فاصله گرفته و به دنبال راه‌حل‌های جدید در فضای ملی است، نوعی «انگیزاسیون مدرن»‌‎ ‎است‎.‎این‌ها می‌خواهند کنشگر را در «گورستان ایدئولوژیک» گذشته‌اش دفن کنند. اگر انسانی حق نداشته باشد از گذشته‌ی خود ‏فراتر رود، «آزادی» معنای محصلی نخواهد داشت‎.‎

🍂 ایرانِ امروز در تب‌وتاب گذار، بیش از هر چیز به «هم‌گراییِ منتقدانه»، به عقلانیت ارتباطی و تفاهمی‎ ‎نیاز دارد. ‏رویکردی که دیدار دو روشنفکر با یک چهره سیاسی را به «سقوط» تعبیر می‌کند، در واقع از یک «ترس پنهان» رنج می‌برد: ترس از ‏ریختن هیمنه‌ی ایدئولوژی‌های صلب‎. ‎این چپِ محفلی، با برچسب‌زنی و تمسخر، عملاً در زمینِ وضع موجود بازی می‌کند؛ چرا که ‏هرگونه امکانِ شکل‌گیری یک «بلوک تاریخی» (به تعبیر گرامشی) برای تغییر را با ایجاد تفرقه از بین می‌برد‎.‎

🍂 تمسخرِ داریوش آشوری و شهلا شفیق، نه نشانه‌ی وفاداری به آرمان‌های چپ، بلکه نشانه‌ی دور افتادن از اخلاقِ گفتگو و ‏عقلانیت سیاسی است. روشنفکری که نتواند حضور رقیب یا حتی دشمن سابق را در میز گفتگو تحمل کند، هنوز در دوران ‏پیشامدرن سیر می‌کند گیریم که درنیویورک هم زندگی کند.‏

🍂 عبارت «چنین گفت زرتشت: «سبزی پلو با ماهی»، بازنمایی لودگی فکری و انسداد معرفتی طیفی از کنشگران است؛ در حالی که ‏نیاز امروز ما، سیاستِ «به رسمیت شناختن دیگری» و شجاعت برای عبور از مرزهای خودساخته است. داریوش آشوری با این ‏دیدار، شاید بیش از تمام آثار مکتوبش، «گشودگی» را تمرین کرد؛ و منتقدانش با این واکنش، «بستگی» و انسداد فکری خود را ‏فریاد زدند. دموکراسی لفاظی نیست

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۲)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔶روان‌شناسی سیاسی کنشگران چپ در مواجهه با پرسمان پادشاهی مشروطه


🔸برای واکاوی این موضوع از منظر روان‌شناسی سیاسی، باید به لایه‌های زیرین و ناخودآگاه جمعی جریانی نگریست که هرگونه ‏نزدیکی به نهاد سلطنت (حتی در قالب گفتگو) را یک «گناه کبیره» و فروپاشی اخلاقی قلمداد می‌کند‎.‎

🔻در اینجا به چند مولفه کلیدی در روان‌شناسی این برخوردها می‌پردازیم‎:‎

‏۱‌‎. گرهِ هیستریک «ترومای ۵۷»‏


🍂 بسیاری از منتقدانِ امروزِ داریوش آشوری، همچنان در فضای روانی سال ۱۳۵۷ تنفس می‌کنند. برای این طیف، «شاه» تنها یک نهاد ‏سیاسی یا تاریخی نیست، بلکه یک «ابژه تابو»‌‎ ‎است‎.‌‏ در روان‌شناسی سیاسی، وقتی یک گروه نتواند ترومای شکست یا ‏پیروزی‌های گذشته خود را هضم کند، دچار ‌‎«تکرار اجبارگونه»‌‎(Repetition Compulsion) ‎ می‌شود‎.‌‏ آن‌ها با حمله به آشوری ‏یا شفیق، در واقع در حال بازسازی فضای انقلابی ۵۷ هستند تا دوباره بر «دشمن طبقاتی» پیروز شوند. این رفتار نه یک کنش معطوف ‏به آینده، بلکه یک واکنش دفاعی برای حفظ هویتِ در حال زوال است‎.‎

‏۲‌‎. پارادایم «خلوص عقیدتی»‌‎ (Ideological Purity)‎

🍂 در روان‌شناسی جریانات چپ رادیکال، مفهومی به نام «خلوص» وجود دارد. هرگونه تماس با «دیگریِ ناپاک» (سلطنت، لیبرالیسم ‏یا راست ملی‌گرا) منجر به «آلودگی نمادین»‌‎ ‎می‌شود‎.‌‏ از این منظر، سیاست نه ساحتِ «مذاکره» و «سازش»، بلکه میدانِ «بقای ‏قدسی» است‎.‌‏ تمسخرِ داریوش آشوری با ادبیات سخیف، در واقع یک مراسم «تکفیر سکولار»‌‎ ‎است. آن‌ها می‌خواهند با طردِ او، ‏مرزهای لرزانِ هویت خود را تثبیت کنند. این «ترس از آلودگی» نشان‌دهنده یک ایگوی‎ (Ego) ‎ضعیف است که گمان می‌کند با ‏یک نشست و برخاست، کلِ بنای فکری‌اش فرو می‌ریزد‎.‎

۳. حسادتِ ساختاری به «مرجعیت فکری»‏

🍂 داریوش آشوری برای دهه‌ها مرجع زبان‌شناختی و روشنفکری ایران بوده است. وقتی شخصیتی در این تراز، بن‌بست‌های ‏ایدئولوژیک را نادیده می‌گیرد و وارد فضای «سیاستِ واقع‌گرایانه‎» (Realpolitik) ‎می‌شود، در واقع اعتبارِ «چپِ منجمد» را زیر ‏سوال می‌برد‎.‌‏ واکنش‌های تند و تمسخرآمیز، نوعی «مکانیسم دفاعیِ فرافکنی»‌‎ ‎است‎.‌‏ منتقدان به جای مواجهه با ناتوانی خود در ‏ارائه راهکار عملی برای امروزِ ایران، «خیانتِ» مفروضِ آشوری را برجسته می‌کنند تا بر بی‌پناهی و یتیم‌شدگی فکری خود سرپوش ‏بگذارند‎.‎

‏۴‌‎. عقده‌ی «پدرکشی» ناتمام


🍂 در ناخودآگاه سیاسی بخشی از چپ ایران، ستیز با «شاه» معادل ستیز با «پدر اقتدارگرا»ست. تا زمانی که این گره روانی گشوده ‏نشود، آن‌ها نمی‌توانند با «رضا پهلوی» به عنوان یک کنشگر سیاسی معاصر (و نه پادشاه قدرقدرت گذشته) مواجه شوند. ‎تمسخرِ ‏دیدارکنندگان، در واقع تلاشی است برای حفظ نقشِ «فرزندِ شورشی». آن‌ها می‌ترسند که با گفتگو، این نقش تاریخی و ‏هویت‌بخش را از دست بدهند و مجبور شوند در دنیای بلوغ‌یافته‌ی سیاست، مسئولیتِ «توافق» را بپذیرند‎.

🍂‏ برخورد با داریوش ‏آشوری و شهلا شفیق نشان داد که بخشی از فضای سیاسی ما دچار «فوبیای گفتگو»‌‎ ‎است. این فوبیا ریشه در ترسی عمیق دارد: ‏ترس از اینکه بفهمیم «رقیب سیاسی» هم یک انسان است و می‌توان با او پشت یک میز نشست‎.‌‏ توهین‌ها و مضحکه‌سازی‌ها، نقاب‌هایی بر ‏چهره‌ی جریانی است که از «تغییر»می‌ترسد. کسی که به آشوری می‌تازد، در واقع به «امکانِ تغییرِ خودش» می‌تازد؛ چرا که ‏پذیرشِ تحولِ فکریِ آشوری، به معنای پذیرشِ ضرورتِ تحول در خودِ اوست.‏

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۳)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔶 تأثیر «رادیکالیسمِ کلامی» بر عقیم ماندن جنبش‌های مدنی و دموکراسی‌خواهی

🔻تحلیل تاثیر این «رادیکالیسم کلامی»‌‎ ‎بر عقیم ماندن جنبش‌های مدنی، ما را به قلب تضادهای جامعه‌ی در حال گذار ایران ‏می‌برد. وقتی نخبگان و کنشگران به جای «زبانِ تفاهم»، از «زبانِ طرد» استفاده می‌کنند، هزینه‌ی تغییر برای کل جامعه افزایش ‏می‌یابد‎.‎ در اینجا به بررسی پیامدهای مخرب این رویه بر بدنه کنشگری داخل ایران می‌پردازیم‎:‎

‏۱. تخریب «سرمایه‌ی اجتماعی» و فرسایش اعتماد


🍂 دموکراسی پیش از آنکه صندوق رأی باشد، یک «قرار داد اخلاقی»برای همزیستی میان اضداد است‎.‌‏ وقتی فضای ‏روشنفکری (به‌ویژه در خارج از کشور) سیگنالِ « انعطاف‌ناپذیری» و «تمسخر» صادر می‌کند، کنشگرِ داخل ایران که زیر فشار ‏سرکوب است، دچار ناامیدی استراتژیک می‌شود‎.‌‏ رادیکالیسمِ کلامی، شکاف‌های کاذب ایجاد می‌کند و باعث می‌شود ‏نیروهایی که در هدفِ کلان (گذار به دموکراسی) مشترک هستند، به جای هم‌افزایی، انرژی خود را صرف خنثی‌سازی یکدیگر ‏کنند‎.‎

‏۲‌‎. بازتولید ساختار «دشمن‌ساز»‏

🍂 تراژدی بزرگ اینجاست که منتقدانِ تندخوی داریوش آشوری، ناخواسته همان متدولوژیِ قدرتِ مستقر را بازتولید می‌کنند‎.‌‏ ‏ساختار تمامیت‌خواه همواره بر «خودی و غیرخودی» و «خائن و خادم» تاکید دارد‎.‌‏ وقتی چپِ رادیکال یا هر جریان دیگری، گفتگو ‏با مخالف را «خیانت» یا «سقوط» می‌نامد، در واقع در حال تمرینِ همان استبدادی است که مدعی مبارزه با آن است. این پیام به ‏جامعه منتقل می‌شود که:
«اگر ما به قدرت برسیم، باز هم فضایی برای مخالف و دگراندیش نخواهد بود».


‏۳‌‎. از کار انداختنِ «سیاستِ میانجی»‏


🍂 جنبش‌های مدنی پیروز در جهان (مانند آفریقای جنوبی یا لهستان)، مدیونِ «چهره‌های میانجی»‌‎ ‎بودند؛ کسانی که توانستند میان ‏قطب‌های متضاد پل بزنند‎.‌‏ حمله به شخصیت‌هایی مثل آشوری و شفیق، در واقع «ترورِ جایگاهِ میانجی»‌‎ ‎است‎.‌‏ با حذف ‏میانجی‌ها، سیاست به یک بازیِ «همه یا هیچ»‌ ‎ (Zero-sum game) ‎تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، مصالحه ملی ناممکن شده و ‏تنها گزینه باقی‌مانده، برخورد خشن و حذفی خواهد بود که معمولاً به بازتولیدِ یک دیکتاتوری جدید می‌انجامد‎.‎

‏۴‌‎. اتمیزه کردن جامعه و انزوای کنشگران


🍂 این نوع برخوردها، یک «مارپیچ سکوت»‌‎ ‎ایجاد می‌کند. کنشگرانِ میانه رو و خردگرا در داخل ایران، از ترسِ ترور شخصیت و ‏برچسب خوردن توسط رادیکال‌های مجازی، ترجیح می‌دهند سکوت کنند یا عقب بنشینند‎.‌‏ درنتیجه میدانِ عمل خالی می‌ماند برای ‏کسانی که بلندتر فریاد می‌زنند، نه کسانی که عمیق‌تر فکر می‌کنند‎.‌‏ جامعه‌ای که در آن «فکر کردن» و «تغییر موضع» مضحکه شود، ‏جامعه‌ای است که به سوی صلب‌شدگی و انفجار می‌رود، نه تحولِ دموکراتیکِ گام‌به‌گام‎.‎

🍂 رادیکالیسم کلامی و برخورد جزم‌گرایانه با دیدارِ اخیر، نشان داد که بخشی از اپوزیسیون و روشنفکری ایران، هنوز به «بلوغِ ‏سیاسیِ دموکراتیک»‌‎ ‎نرسیده است. آن‌ها دموکراسی را می‌خواهند، اما ابزارهای رسیدن به آن (گفتگو، رواداری و ائتلاف) را ‏نجس می‌شمارند‎.

🍂 اگر قرار است ایران از چرخه‌ی استبداد رها شود، راه آن از مسیرِ «به رسمیت شناختنِ حقِ گفتگو»‌‎ ‌‏ و ‏عقلانیت ارتباطی و مفاهمه ای می‌گذرد؛ حتی با کسانی که دهه‌ها با آن‌ها دشمن بوده‌ایم. حرکتِ آشوری، یک جسارتِ مدنی ‏برای شکستنِ این طلسم بود و واکنش‌های هیستریک، تلاشِ بیهوده‌ی جزم‌اندیشی برای حفظِ قفس‌های کهنه

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin‎.‎
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۴)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔻تدوین یک «منشور اخلاقِ گفتگو»‌‎ ‎در فضای سیاسی ایران، نه یک تمرین آکادمیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای خروج از ‏وضعیت «جنگ همه با هم» است. برای عبور از بن‌بستِ برچسب‌زنی و حرکت به سوی یک عقلانیت تفاهمی (به سبک هابرماسی)، ‏می‌توان اصول زیر را به عنوان میثاق فکری کنشگران پیشنهاد داد‎:‎

‏۱‌‎. اصل «تفکیکِ ایده از شخص» (جدایی نقد از تخریب)‏


🍂 هرگونه نقد باید متوجه استدلال و عملکرد افرادباشد، نه ترور شخصیت‎.‌‏ تمسخرِ فیزیکی، نسبت دادنِ بیماری‌های روانی، یا ‏استفاده از القاب تحقیرآمیز برای متفکرانی چون داریوش آشوری یا شهلا شفیق، خروج از دایره‌ی اخلاقِ سیاسی است‎.‌‏ نقدِ ‏رادیکال، نقدی است که ریشه‌ی اندیشه را واکاوی کند، نه اینکه ریشه‌یِ حرمتِ انسانی را بزند‎.‎

‏۲‌‎. اصل «حقِ شدن» و دگرگونی فکری


🍂 انسان موجودی ایستا نیست. هر کنشگری حق دارد بر اساس تجربه‌های زیسته و تاملات جدید، در مواضع گذشته‌ی خود بازنگری ‏کند‎.‌‏ برچسب زدن به افراد بر اساس مواضع ۳۰ یا ۴۰ سال پیش (بدون در نظر گرفتن فرآیند تحول آن‌ها)، نوعی استبدادِ زمانی ‏است‎.‌‏ جامعه‌ی دموکراتیک، جامعه‌ای است که در آن «تغییرِ عقیده» نه یک رسوایی، بلکه نشانه‌ی پویایی عقل است‎.‎

‏۳‌‎. اصل «رسمیت بخشیدن به دیگریِ مخالف»‏


📌 گفتگو با رقیب یا حتی دشمنِ سابق، به معنای پذیرشِ حقانیتِ او نیست، بلکه به معنای پذیرشِ واقعیتِ حضورِ او در ساحت ملی ‏است. سیاستِ دموکراتیک یعنی نشستن با کسانی که لزوماً دوستشان نداریم‎.‌‏ تکفیرِ کسانی که وارد دیالوگ می‌شوند، عملاً بستنِ ‏تنها راهِ مسالمت‌آمیز برای گذار از بحران‌هاست‎.‎


‏۴‌‎. ممنوعیتِ «تکفیرِ سکولار» و برچسب‌زنی ایدئولوژیک


🍂 واژگانی چون «خائن»، «فروخته‌شده»، «سقوط‌کرده» و «مزدور»، ابزارهای سرکوبِ زبانی هستند‎.‌‏ در فضای گفتگو، انتسابِ افراد به ‌‏«کانون‌های قدرت» بدون سند، برای خاموش کردن صدای آن‌ها، رفتاری فاشیستی است‎.‌‏ باید از انحصارِ حقیقت دست کشید؛ ‏هیچ جریانی (چه چپ، چه راست) مالکِ مطلقِ خیرِ عمومی نیست‎.‎

‏۵‌‎. اصل «شنیدنِ همدلانه»


🍂 در نقدِ یک کنش سیاسی (مانند دیدار اخیر)، باید ابتدا سعی کرد بهترین و منطقی‌ترین تفسیر را از آن کنش درک کرد، نه بدترین و ‏غرض‌آلودترین را‎.‌‏ به جای اینکه فرض کنیم آشوری برای «سهم‌خواهی» رفته است، می‌توان فرض کرد او برای «تسهیلِ فهمِ متقابل» ‏قدم برداشته است. این نوع نگاه، فضای گفتگو را از تنشِ غریزی به تاملِ فلسفی می‌برد‎.‎

🔺پایبندی به این منشور، به معنای کنار گذاشتنِ اختلافات نیست، بلکه به معنای «متمدنانه کردنِ مواجهه اختلافات»‌‎ ‎است. برخورد اخیر ‏با داریوش آشوری نشان داد که ما هنوز در مرحله‌ی «قبیله‌گرایی سیاسی» هستیم؛ جایی که هر که با ما نیست، بر ماست و شایسته‌ی ‏تحقیر‎.

🔺گذار به دموکراسی در ایران، پیش از آنکه نیازمند تغییرات ساختاری باشد، نیازمند یک انقلابِ اخلاقی در زبان و ‏رفتار روشنفکران و کنشگران است. ‎باشد که زبان هیچ یک از ما از کردار ما پیشی نگیرد. ‏دموکراسی بیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک «فرهنگِ مدارا» است. اگر در دوران مبارزه، تمرینِ شنیدن، تکثرگرایی و ‏نقدپذیری نکنیم، پیروزی ما تنها طلوعِ یک زمستانِ دیگر با نامی متفاوت خواهد بود‎.‌

🔺امروز، بیش از هر زمان دیگری، مبارزان نیاز ‏دارند که آینه‌ای در برابر خود بگیرند. آیا ما در حال کشتنِ استبداد هستیم، یا در حالِ یادگیریِ فنونِ آن برای فردا روزِ خودمان؟ ‏پاسخ به این سؤال، سرنوشتِ نسل‌های آتی را رقم خواهد زد

@nasaksara

.


#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin