Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
🎙دکتر #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #محسن_بنائی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸فدرالیسم یگانه شکلِ تمرکززدایی از قدرت نیست و الگوبرداری از آن نیازمند درک تمایز تاریخی میان ایران با کشورهایی چون آمریکا است. برخلاف حکومتهایی که از دلِ چندپارگی به سمتِ اتحاد فدرال حرکت کردند تا به یکپارچگی برسند، تطبیق این مدل در کشوری با تاریخ متفاوت، مستلزم ملاحظاتِ ملی و ساختاریِ دیگری است.
🔸اما مشکلِ جدیتر در بیسوادی و شیادیِ حامیان فدرالیسم این است که آنها از فدرالیسم نیز امری قومگرایانه، فاشیستی و خودمرکزپندارانه میخواهند، نه امری که به «فرآیندِ دموکراتیکترِ تصمیمگیری» و «مدیریتِ کارآمدتر» بیانجامد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸اما مشکلِ جدیتر در بیسوادی و شیادیِ حامیان فدرالیسم این است که آنها از فدرالیسم نیز امری قومگرایانه، فاشیستی و خودمرکزپندارانه میخواهند، نه امری که به «فرآیندِ دموکراتیکترِ تصمیمگیری» و «مدیریتِ کارآمدتر» بیانجامد.
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پارادوکسِ دموکراسیخواهی و قومگرایی (۱/۲)
— چرا قومگرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟
🏛 ۱. میراث انقلاب فرانسه و اصلِ تجزیهناپذیری (L'Indivisibilité)
🔸در حقوق اساسی مدرن، اصل «تجزیهناپذیری» بنیادِ هستیشناختی نظامهای ملی است. دکتر بختیار به عنوان فرزند فکریِ مکتب حقوقی سوربن، دقیقاً از منطقی پیروی میکرد که پس از انقلاب ۱۷۸۹، فرانسه را از یک آشوب ملوکالطوایفی به یک «ملت-دولت» (Nation-State) یکپارچه بدل کرد.
📌 قانون اساسی ۱۹۵۸ (جمهوری پنجم): ماده ۲ قانون اساسی فرانسه صراحتاً اعلام میدارد:
🔺🔺🔺این تقدمِ «واحد بودن» بر «دموکراتیک بودن»، نشاندهنده آن است که بدون وجود یک کلِ واحد، دموکراسی اساساً بستری برای اجرا ندارد.
🔹 منطق حقوقی حاکمیت: در این دکترین، «حاکمیت» (Sovereignty) پدیدهای تجزیهناپذیر است که به کلِ ملت (Nation) تعلق دارد، نه به اجزای جغرافیایی یا قومی.
🔺هرگونه اقدام برای جدایی بخشی از خاک، نه یک حقِ دموکراتیک، بلکه تعرض به حقوقِ کلِ ملت ایران تلقی میشود.
🧱 ۲. تفکیکِ ساختاریِ «تمرکززدایی» از «تجزیهطلبی» (مدل بختیار)
🔻دکتر بختیار با هوشمندی مرز میان «مدیریت محلی» و «حاکمیت ملی» را تبیین میکند. او با بیان اینکه:
میان دو مفهوم تمایز قائل میشود:
✅ تمرکززدایی اداری (Décentralisation): توزیع قدرت اداری برای تسهیل امور زندگی مردم در مناطق مختلف، که در کشورهای مدرنی مثل فرانسه یا اسپانیا نیز با هدف کارآمدی اجرا میشود.
❌ تجزیهطلبی سیاسی (Sécessionnisme): بختیار فعالیت احزاب مسلح (مانند پیشمرگهها) و ایجاد ساختارهای موازی قدرت را «دکان سیاسی» و «حقه بازی» مینامد. از نظر او، کسی که اسلحه به دست میگیرد تا بخشی از خاک را جدا کند، در واقع در حال «اخاذی از حاکمیت ملی» است و فرجام چنین مسیری جز «بدنامی و مرگ» نخواهد بود.
🌐 ۳. تحلیلِ ریشههایِ فکریِ «تجزیهناپذیری» و ضرورتِ دولتِ مقتدر
🔻چرا متفکرانی مثل بختیار در برابرِ مطالباتِ قومیِ گریز از مرکز، تا این حد رادیکال عمل میکنند؟ ریشهی این سختگیری در سه اصل نهفته است:
⚖️ الف) پارادوکسِ دموکراسی و جغرافیایِ کوچک:
تجربه نشان داده است که دموکراسی در واحدهای کوچک قومی، سریعاً به «استبداد محلی» و «خانخانی مدرن» تبدیل میشود. بختیار معتقد است که تنها یک دولتِ مرکزیِ قوی و سکولار میتواند ضامنِ آزادیِ فردیِ یک کرد یا بلوچ در برابرِ زورگوییِ احزاب مسلح محلی باشد. در غیابِ ایرانِ واحد، حقوق شهروندی قربانیِ پیوندهای قبیلهای خواهد شد.
⛓️ ب) سدِ دفاعی در برابر «اثر دومینو»:
تجزیه، یک واقعهی منفرد نیست، بلکه آغازی بر فروپاشیِ زنجیرهایِ امنیتِ جمعی است. «دکان سیاسی» خواندنِ این جریانات توسط بختیار، اشاره به این واقعیت دارد که لیدرهای این گروهها «امنیتِ ملی» را خرجِ «جاهطلبیِ شخصی» میکنند. او با صراحت میگوید که ملت ایران اجازه نخواهد داد یک سانتیمتر از خاکش بازیچهیِ «فواحش سیاسی» شود.
🌍 ج) تمایزِ ذاتیِ «امر فرهنگی» از «امر سیاسی»:
در مدلهای موفق جهانی، قومیت یک «غنای فرهنگی» است نه یک «واحد سیاسی». بختیار تأکید میکند که کردها برادر و برابرند، اما «سیاستزدگیِ قومیت» یعنی جنگ داخلی. راهکار او، احترام به تنوع فرهنگی در سایهی یک پرچم و یک قانون اساسیِ واحد است.
🗺 ۴. تطبیق با الگوهایِ جهانیِ «بندِ ناگسستنی»
🔻نگاهِ بختیار به «ایرانِ غیرقابل تجزیه»، در واقع صدایِ بلندِ حقوق بینالملل و قوانین اساسی کشورهای تراز اول است:
▪️ایالات متحده آمریکا🇺🇸: دیوان عالی آمریکا در پرونده تاریخی *Texas v. White* اعلام کرد که ساختار آمریکا یک «اتحادیهیِ ناگسستنی» است. جداییطلبی در قانون آمریکا عملاً یک اقدام غیرقانونی و جنگی علیه کلِ فدراسیون محسوب میشود.
▪️اسپانیا🇪🇸: ماده ۲ قانون اساسی اسپانیا بر «اتحادِ زوالناپذیرِ ملتِ اسپانیا، میهنِ مشترک و تجزیناپذیرِ تمامِ اسپانیاییها» پای میفشارد. برخورد قاطع با رفراندوم کاتالونیا نیز بر مبنای همین اصل «صیانت از کل در برابر جزء» بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا قومگرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟
🏛 ۱. میراث انقلاب فرانسه و اصلِ تجزیهناپذیری (L'Indivisibilité)
🔸در حقوق اساسی مدرن، اصل «تجزیهناپذیری» بنیادِ هستیشناختی نظامهای ملی است. دکتر بختیار به عنوان فرزند فکریِ مکتب حقوقی سوربن، دقیقاً از منطقی پیروی میکرد که پس از انقلاب ۱۷۸۹، فرانسه را از یک آشوب ملوکالطوایفی به یک «ملت-دولت» (Nation-State) یکپارچه بدل کرد.
📌 قانون اساسی ۱۹۵۸ (جمهوری پنجم): ماده ۲ قانون اساسی فرانسه صراحتاً اعلام میدارد:
«فرانسه جمهوریِ غیرقابلتجزیه، سکولار، دموکراتیک و اجتماعی است.»
🔺🔺🔺این تقدمِ «واحد بودن» بر «دموکراتیک بودن»، نشاندهنده آن است که بدون وجود یک کلِ واحد، دموکراسی اساساً بستری برای اجرا ندارد.
🔹 منطق حقوقی حاکمیت: در این دکترین، «حاکمیت» (Sovereignty) پدیدهای تجزیهناپذیر است که به کلِ ملت (Nation) تعلق دارد، نه به اجزای جغرافیایی یا قومی.
🔺هرگونه اقدام برای جدایی بخشی از خاک، نه یک حقِ دموکراتیک، بلکه تعرض به حقوقِ کلِ ملت ایران تلقی میشود.
🧱 ۲. تفکیکِ ساختاریِ «تمرکززدایی» از «تجزیهطلبی» (مدل بختیار)
🔻دکتر بختیار با هوشمندی مرز میان «مدیریت محلی» و «حاکمیت ملی» را تبیین میکند. او با بیان اینکه:
«حقوق محلی و فرهنگی را بارها ذکر کردیم»،
میان دو مفهوم تمایز قائل میشود:
✅ تمرکززدایی اداری (Décentralisation): توزیع قدرت اداری برای تسهیل امور زندگی مردم در مناطق مختلف، که در کشورهای مدرنی مثل فرانسه یا اسپانیا نیز با هدف کارآمدی اجرا میشود.
❌ تجزیهطلبی سیاسی (Sécessionnisme): بختیار فعالیت احزاب مسلح (مانند پیشمرگهها) و ایجاد ساختارهای موازی قدرت را «دکان سیاسی» و «حقه بازی» مینامد. از نظر او، کسی که اسلحه به دست میگیرد تا بخشی از خاک را جدا کند، در واقع در حال «اخاذی از حاکمیت ملی» است و فرجام چنین مسیری جز «بدنامی و مرگ» نخواهد بود.
🌐 ۳. تحلیلِ ریشههایِ فکریِ «تجزیهناپذیری» و ضرورتِ دولتِ مقتدر
🔻چرا متفکرانی مثل بختیار در برابرِ مطالباتِ قومیِ گریز از مرکز، تا این حد رادیکال عمل میکنند؟ ریشهی این سختگیری در سه اصل نهفته است:
⚖️ الف) پارادوکسِ دموکراسی و جغرافیایِ کوچک:
تجربه نشان داده است که دموکراسی در واحدهای کوچک قومی، سریعاً به «استبداد محلی» و «خانخانی مدرن» تبدیل میشود. بختیار معتقد است که تنها یک دولتِ مرکزیِ قوی و سکولار میتواند ضامنِ آزادیِ فردیِ یک کرد یا بلوچ در برابرِ زورگوییِ احزاب مسلح محلی باشد. در غیابِ ایرانِ واحد، حقوق شهروندی قربانیِ پیوندهای قبیلهای خواهد شد.
⛓️ ب) سدِ دفاعی در برابر «اثر دومینو»:
تجزیه، یک واقعهی منفرد نیست، بلکه آغازی بر فروپاشیِ زنجیرهایِ امنیتِ جمعی است. «دکان سیاسی» خواندنِ این جریانات توسط بختیار، اشاره به این واقعیت دارد که لیدرهای این گروهها «امنیتِ ملی» را خرجِ «جاهطلبیِ شخصی» میکنند. او با صراحت میگوید که ملت ایران اجازه نخواهد داد یک سانتیمتر از خاکش بازیچهیِ «فواحش سیاسی» شود.
🌍 ج) تمایزِ ذاتیِ «امر فرهنگی» از «امر سیاسی»:
در مدلهای موفق جهانی، قومیت یک «غنای فرهنگی» است نه یک «واحد سیاسی». بختیار تأکید میکند که کردها برادر و برابرند، اما «سیاستزدگیِ قومیت» یعنی جنگ داخلی. راهکار او، احترام به تنوع فرهنگی در سایهی یک پرچم و یک قانون اساسیِ واحد است.
🗺 ۴. تطبیق با الگوهایِ جهانیِ «بندِ ناگسستنی»
🔻نگاهِ بختیار به «ایرانِ غیرقابل تجزیه»، در واقع صدایِ بلندِ حقوق بینالملل و قوانین اساسی کشورهای تراز اول است:
▪️ایالات متحده آمریکا🇺🇸: دیوان عالی آمریکا در پرونده تاریخی *Texas v. White* اعلام کرد که ساختار آمریکا یک «اتحادیهیِ ناگسستنی» است. جداییطلبی در قانون آمریکا عملاً یک اقدام غیرقانونی و جنگی علیه کلِ فدراسیون محسوب میشود.
▪️اسپانیا🇪🇸: ماده ۲ قانون اساسی اسپانیا بر «اتحادِ زوالناپذیرِ ملتِ اسپانیا، میهنِ مشترک و تجزیناپذیرِ تمامِ اسپانیاییها» پای میفشارد. برخورد قاطع با رفراندوم کاتالونیا نیز بر مبنای همین اصل «صیانت از کل در برابر جزء» بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پارادوکسِ دموکراسیخواهی و قومگرایی (۲/۲)
— چرا قومگرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟
⚖️ ۵. شهروندِ برابر در برابرِ اقلیتِ سیاسی
📌📌📌در نگاهِ جمهوریخواهی، مفهومی به نام «اقلیت» که دارای امتیازاتِ ویژه یا حقِ جدایی باشد وجود ندارد؛ تنها مفهومِ موجود، «شهروند آزاد» است.
🟥 «ایران هرگز نخواهد مرد»
🔻موضع شاپور بختیار فراتر از یک تعصب ملی، یک ضرورتِ «بقای تمدنی» است. از منظر علوم سیاسی، او از الگوی «دولتِ ملتساز» (Nation-State Building) دفاع میکند که معتقد است:
1️⃣ قدرت چانهزنیِ بینالمللی و توسعهی اقتصادی، تنها در سایهی «یکپارچگیِ سرزمینی» ممکن است.
2️⃣ قومیت نباید به «سیاست» تبدیل شود؛ زیرا سیاستِ قومی، پایانِ دموکراسی و آغازِ بالکانیزهشدن (تکه تکه شدن) است.
3️⃣ حقوق برابر شهروندی، تنها و بهترین جایگزین برای مطالباتِ خطرناکِ تجزیهطلبانه است.
🔺در نهایت، از نظر بختیار، هر کسی که بخواهد پیکرهی ایران را به نام «خودمختاری» یا هر عنوان دیگری تکه کند، تنها به «بدنامیِ تاریخی» دچار خواهد شد؛ چرا که ایران یک موجودیتِ ارگانیک و تجزیهناپذیر است که از تمامِ بحرانها عبور خواهد کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا قومگرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟
⚖️ ۵. شهروندِ برابر در برابرِ اقلیتِ سیاسی
📌📌📌در نگاهِ جمهوریخواهی، مفهومی به نام «اقلیت» که دارای امتیازاتِ ویژه یا حقِ جدایی باشد وجود ندارد؛ تنها مفهومِ موجود، «شهروند آزاد» است.
🟥 «ایران هرگز نخواهد مرد»
🔻موضع شاپور بختیار فراتر از یک تعصب ملی، یک ضرورتِ «بقای تمدنی» است. از منظر علوم سیاسی، او از الگوی «دولتِ ملتساز» (Nation-State Building) دفاع میکند که معتقد است:
1️⃣ قدرت چانهزنیِ بینالمللی و توسعهی اقتصادی، تنها در سایهی «یکپارچگیِ سرزمینی» ممکن است.
2️⃣ قومیت نباید به «سیاست» تبدیل شود؛ زیرا سیاستِ قومی، پایانِ دموکراسی و آغازِ بالکانیزهشدن (تکه تکه شدن) است.
3️⃣ حقوق برابر شهروندی، تنها و بهترین جایگزین برای مطالباتِ خطرناکِ تجزیهطلبانه است.
🔺در نهایت، از نظر بختیار، هر کسی که بخواهد پیکرهی ایران را به نام «خودمختاری» یا هر عنوان دیگری تکه کند، تنها به «بدنامیِ تاریخی» دچار خواهد شد؛ چرا که ایران یک موجودیتِ ارگانیک و تجزیهناپذیر است که از تمامِ بحرانها عبور خواهد کرد.
📕فدرالیسم کارآمد مدرن یا قومگرایی ارتجاعی؟
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مغالطۀ آناکرونیسم؛ چرا نظامِ ایالتی-ولایتیِ قدیم، «فدرال» نبود؟
— تقابلِ «کشور-تمدن» با «کشور-پیمان»؛ چرا الگوی فدرالیسم آمریکایی در ایران بومیناپذیر است؟
🔺این دیدگاه که «فدرالیسم در ایران سابقه دارد» معمولاً ناشی از یک خلط مبحث میان دو مفهوم کاملاً متفاوت است: «ادارهی غیرمتمرکز (ایالتی-ولایتی)» و «فدرالیسم مدرن». برای پاسخ به این کامنت، باید از سه زاویهی حقوقی، تاریخی و ژئوپلیتیک به موضوع نگاه کرد:
🏛 ۱. فدرالیسم یعنی «اتحاد»، نه «توزیعِ قدرت»
بسیاری تصور میکنند هر کشوری که استانهایش اختیارات داشته باشند، فدرال است. اما فدرالیسم (از ریشه *Foedus* به معنای پیمان) یک فرآیند «پایین به بالا» است.
👤 تفاوت ماهوی: در فدرالیسم (مثل آمریکا)، ابتدا ایالتهای «مستقل» وجود داشتند که تصمیم گرفتند برای قویتر شدن، بخشی از حاکمیت خود را به یک مرکزِ مشترک واگذار کنند (Coming Together Federalism).
👤 در ایران: حاکمیت در ایران همیشه «بالا به پایین» بوده است. ایران یک «واحدِ پیشینی» است که برای ادارهی بهتر، قدرت را به مناطق تفویض میکرد. در تاریخ ایران، ایالتها هیچگاه واحدهای مستقلی نبودند که با هم «پیمانِ اتحاد» ببندند، بلکه پارههای یک پیکر بودند که تحت فرمان «شاهنشاه» (شاهِ شاهان/مرکز) اداره میشدند.
⏳ ۲. مغالطهی نظام ایالتی-ولایتیِ قدیم
🔻قائلین به سابقه داشتنِ فدرالیسم، به دوران قاجار یا صفویه استناد میکنند. اما آن سیستم، «فئودالیسمِ اداری» بود، نه فدرالیسم.
👤 واقعیت تاریخی:
در نظام قدیم ایران، حکام ایالتها توسط شاه منصوب میشدند و هر لحظه ممکن بود عزل شوند. آنها «حقوقِ حاکمیتیِ غیرقابلسلب» نداشتند.
فدرالیسم یعنی ایالت حق داشته باشد قانونی وضع کند که مرکز نتواند آن را لغو کند. در تاریخ ایران، چنین چیزی هرگز وجود نداشته؛ مرکز همیشه منشأِ نهاییِ قانون و مشروعیت بوده است. حتی قانون «انجمنهای ایالتی و ولایتی» در مشروطه، تلاشی برای تمرکززدایی اداری بود، نه تقسیمِ حاکمیتِ ملی.
۳. قیاس معالفارق ایران و آمریکا 🇺🇸
🔻ساختارِ شکلگیری این دو کشور هیچ شباهتی به هم ندارد:
👤 آمریکا: کشوری است که با «خطکش» و بر روی کاغذ ساخته شده است. ایالتهای آن (مثل وایومینگ یا یوتا) مرزهای مصنوعی دارند و فاقد هویتِ تاریخی یا قومیِ چندهزارساله هستند. فدرالیسم در آنجا منجر به تجزیه نمیشود چون «ملتِ آمریکا» همزمان با «ایالتها» متولد شد.
👤 ایران: ایران یک «کشور-تمدن» است. مرزهای داخلی ایران محصولِ هزاران سال جابجاییِ اقوام و جغرافیاست. فدرالیسم در ایران، برخلاف آمریکا، ناچاراً بر روی «گسلهای قومی» مینشیند. فدرالیسمِ قومی در منطقهی پرآشوبِ خاورمیانه، به جای «اتحاد»، به «گریز از مرکز» و در نهایت جنگ داخلی منجر میشود (مدل یوگسلاوی در برابر مدل آمریکا).
⚖️ ۴. تفویض اختیار در برابر تقسیم حاکمیت
ما میتوانیم و باید «تمرکززدایی» کنیم، اما نباید «فدرالیزه» شویم. ایران میتواند پیشرفتهترین سیستمهایِ مدیریتِ محلی، پارلمانهای استانی برای امور رفاهی و آموزشی، و بودجهبندیِ منطقهای را داشته باشد (مثل مدل فرانسه) بدون اینکه «حاکمیت ملی» را تکهتکه کند.
🏁 نتیجهگیری
استناد به تاریخ برای اثبات فدرالیسم در ایران، یک «آناکرونیسم» (ناهمزمانی تاریخی) است؛ یعنی استفاده از برچسبهای مدرن برای پدیدههای کهن. نظام ایالتیِ قدیمِ ایران، ابزاری برای «حفظِ امپراتوری» بود، در حالی که فدرالیسمِ پیشنهادیِ امروز، ابزاری است که در لایههای پنهان خود، «پایانِ ملت-دولتِ واحد» را هدف گرفته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابلِ «کشور-تمدن» با «کشور-پیمان»؛ چرا الگوی فدرالیسم آمریکایی در ایران بومیناپذیر است؟
🔺این دیدگاه که «فدرالیسم در ایران سابقه دارد» معمولاً ناشی از یک خلط مبحث میان دو مفهوم کاملاً متفاوت است: «ادارهی غیرمتمرکز (ایالتی-ولایتی)» و «فدرالیسم مدرن». برای پاسخ به این کامنت، باید از سه زاویهی حقوقی، تاریخی و ژئوپلیتیک به موضوع نگاه کرد:
🏛 ۱. فدرالیسم یعنی «اتحاد»، نه «توزیعِ قدرت»
بسیاری تصور میکنند هر کشوری که استانهایش اختیارات داشته باشند، فدرال است. اما فدرالیسم (از ریشه *Foedus* به معنای پیمان) یک فرآیند «پایین به بالا» است.
👤 تفاوت ماهوی: در فدرالیسم (مثل آمریکا)، ابتدا ایالتهای «مستقل» وجود داشتند که تصمیم گرفتند برای قویتر شدن، بخشی از حاکمیت خود را به یک مرکزِ مشترک واگذار کنند (Coming Together Federalism).
👤 در ایران: حاکمیت در ایران همیشه «بالا به پایین» بوده است. ایران یک «واحدِ پیشینی» است که برای ادارهی بهتر، قدرت را به مناطق تفویض میکرد. در تاریخ ایران، ایالتها هیچگاه واحدهای مستقلی نبودند که با هم «پیمانِ اتحاد» ببندند، بلکه پارههای یک پیکر بودند که تحت فرمان «شاهنشاه» (شاهِ شاهان/مرکز) اداره میشدند.
⏳ ۲. مغالطهی نظام ایالتی-ولایتیِ قدیم
🔻قائلین به سابقه داشتنِ فدرالیسم، به دوران قاجار یا صفویه استناد میکنند. اما آن سیستم، «فئودالیسمِ اداری» بود، نه فدرالیسم.
👤 واقعیت تاریخی:
در نظام قدیم ایران، حکام ایالتها توسط شاه منصوب میشدند و هر لحظه ممکن بود عزل شوند. آنها «حقوقِ حاکمیتیِ غیرقابلسلب» نداشتند.
فدرالیسم یعنی ایالت حق داشته باشد قانونی وضع کند که مرکز نتواند آن را لغو کند. در تاریخ ایران، چنین چیزی هرگز وجود نداشته؛ مرکز همیشه منشأِ نهاییِ قانون و مشروعیت بوده است. حتی قانون «انجمنهای ایالتی و ولایتی» در مشروطه، تلاشی برای تمرکززدایی اداری بود، نه تقسیمِ حاکمیتِ ملی.
۳. قیاس معالفارق ایران و آمریکا 🇺🇸
🔻ساختارِ شکلگیری این دو کشور هیچ شباهتی به هم ندارد:
👤 آمریکا: کشوری است که با «خطکش» و بر روی کاغذ ساخته شده است. ایالتهای آن (مثل وایومینگ یا یوتا) مرزهای مصنوعی دارند و فاقد هویتِ تاریخی یا قومیِ چندهزارساله هستند. فدرالیسم در آنجا منجر به تجزیه نمیشود چون «ملتِ آمریکا» همزمان با «ایالتها» متولد شد.
👤 ایران: ایران یک «کشور-تمدن» است. مرزهای داخلی ایران محصولِ هزاران سال جابجاییِ اقوام و جغرافیاست. فدرالیسم در ایران، برخلاف آمریکا، ناچاراً بر روی «گسلهای قومی» مینشیند. فدرالیسمِ قومی در منطقهی پرآشوبِ خاورمیانه، به جای «اتحاد»، به «گریز از مرکز» و در نهایت جنگ داخلی منجر میشود (مدل یوگسلاوی در برابر مدل آمریکا).
⚖️ ۴. تفویض اختیار در برابر تقسیم حاکمیت
ما میتوانیم و باید «تمرکززدایی» کنیم، اما نباید «فدرالیزه» شویم. ایران میتواند پیشرفتهترین سیستمهایِ مدیریتِ محلی، پارلمانهای استانی برای امور رفاهی و آموزشی، و بودجهبندیِ منطقهای را داشته باشد (مثل مدل فرانسه) بدون اینکه «حاکمیت ملی» را تکهتکه کند.
🏁 نتیجهگیری
استناد به تاریخ برای اثبات فدرالیسم در ایران، یک «آناکرونیسم» (ناهمزمانی تاریخی) است؛ یعنی استفاده از برچسبهای مدرن برای پدیدههای کهن. نظام ایالتیِ قدیمِ ایران، ابزاری برای «حفظِ امپراتوری» بود، در حالی که فدرالیسمِ پیشنهادیِ امروز، ابزاری است که در لایههای پنهان خود، «پایانِ ملت-دولتِ واحد» را هدف گرفته است.
📕پارادوکسِ دموکراسیخواهی و قومگرایی
📕فدرالیسم کارآمد مدرن یا قومگرایی ارتجاعی؟
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🤲🏻🧎🏻♀️پرسشی و پاسخی: نماز پس از خداناباوری!
✍🏻 دکتر #فرهاد_شفتی
پرسش: نوشتهاید «اگر روزی خداناباور شوم، گمانم این است که همچنان نماز خواهم خواند.» چرا؟
پاسخ: توضیحی در این فایل صوتی دادهام. در اینجا سعی میکنم پس از چهار مقدمه به چرایی این جمله بپردازم:
▫️مقدمۀ اول: پیش از این سعی کردهام توضیح دهم (مثلا به اختصار اینجا) که من باور به حقیقتی ورای طبیعت (که ما خدایش میخوانیم) را به صورت صفر یا یک نمیبینم. یعنی اینگونه نمیبینم که این باور یا به تمامی هست و یا به تمامی نیست. به نظرم باور به حقیقتی ورای طبیعت در یک دامنه قرار دارد. در این دامنه هر انسانی در جایی قرار گرفته است. کمتر کسی در جایگاه یک قرار دارد (حتی ابراهیم، پدر توحید نیز برای اطمینان قلبی از خداوند یاری خواست؛ بقره ۲۶۰). همچنین کمتر کسی در جایگاه صفر قرار دارد. در ادامۀ این نوشته منظور من از باورمند کسی است که خود خویش را باورمند به حقیقتی ورای طبیعت (که معادل همان است که خدایش میخوانیم) میداند و منظورم از ناباور کسی است که خود خویش را ناباور به چنین حقیقتی میداند.
▫️مقدّمۀ دوم: من انسان را (و در واقع تمامی موجودات را، حتی سنگی را) وجودی مستعدّ معنویت میدانم. یعنی اینگونه میبینم که انسان، به طور بالقوه موجودی معنوی است. چرا و امّایش بماند برای فرصتی دیگر.
▫️مقدّمۀ سوم: بر مبنای مقدّمه دوم، و نیز بر مبنای مشاهدات تجربی خود و دیگران، احوال معنوی مانند رضا، توکّل، اطمینان قلب، صبر، آرامش (سکینه)، نجابت، خاکساری، لذت بردن از لحظهها، محبتورزی بیکران، ...، محدود به انسانهای باورمند نیستند. چه بسا ناباورانی که بعضی از این احوال را بیش از برخی از باورمندان دارند.
▫️مقدّمۀ چهارم: اعمال عبادی بسیاری ادیان از جمله نماز بناست که شاخکهای معنوی ما را بیدار کرده و تقویت کنند تا به کمک آنها انسانی معنوی و معنویتر شویم.
🍃 از مجموع مقدّمههای بالا به این میرسم که اگر انسانی عمری را نماز خوانده باشد و به هر علت و دلیلی در میانسالی یا کهنسالی ناباور شود، اما کماکان نماز بگزارد لزوما دچار تضادّ نیست. این امکان هست که او یاد گرفته و خو کرده است که با نماز حسّ و حال شیرین، گوارا و پربهرهای را در خود بپروراند که به خصوص در زندگی شلوغ و پیچدرپیچ امروز به کارش آید. او در طول درازی از عمرش نماز خوانده است. این نماز برای او به صورت نوعی حافظۀ حسّی و دریافتی درآمده است. او ممکن است چنین بیابد که اگرچه نمازش از باورِ پیشین گسیخته است، کماکان برای او کار میکند، و همچنان آن حسّ و حالی را که دوست دارد به او میدهد و در فراز و نشیب زندگی یاریش میکند.
▫️موخّره: البته که انسانِ ناباور هنگام خواندن نماز نمیتواند از جملات نماز همان تلقی و معنی انسان باورمند را داشته باشد. با این حال کلمات و جملات آبستن معانی هستند. جملات نماز را دارای معنی فرادینی میدانم (مثلا نگاه کنید به اینجا). هیچ جملهای از نماز را سراغ ندارم که قابل تاویل به حقیقتی از منظری ناباور نباشد (خاطرۀ سَلی فریتشه در این فایل صوتی را بشنوید). تمام جملات نماز را چه با تاویلی باورمند و چه با تاویلی ناباورمند دریچهای برای تأملی عملگرا در انسان، اخلاق، و هستی میبینم. بر اینم که باور داشتن امکان بیشترین استفاده از این جملات را فراهم میکند. اما اگر ناباور شوم، بر مبنای آنچه نوشتم، گمان نمیکنم خود را از ادامۀ بهره بردن از این جملات، ولو شاید کمتر از گذشته، محروم کنم.
🍂 این البته گمان اکنون من است. اگر روزی ناباور شوم حال و روزم را خواهم دید و با دوستان علاقمند انجام کار را در میان خواهم گذاشت.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #فرهاد_شفتی
پرسش: نوشتهاید «اگر روزی خداناباور شوم، گمانم این است که همچنان نماز خواهم خواند.» چرا؟
پاسخ: توضیحی در این فایل صوتی دادهام. در اینجا سعی میکنم پس از چهار مقدمه به چرایی این جمله بپردازم:
▫️مقدمۀ اول: پیش از این سعی کردهام توضیح دهم (مثلا به اختصار اینجا) که من باور به حقیقتی ورای طبیعت (که ما خدایش میخوانیم) را به صورت صفر یا یک نمیبینم. یعنی اینگونه نمیبینم که این باور یا به تمامی هست و یا به تمامی نیست. به نظرم باور به حقیقتی ورای طبیعت در یک دامنه قرار دارد. در این دامنه هر انسانی در جایی قرار گرفته است. کمتر کسی در جایگاه یک قرار دارد (حتی ابراهیم، پدر توحید نیز برای اطمینان قلبی از خداوند یاری خواست؛ بقره ۲۶۰). همچنین کمتر کسی در جایگاه صفر قرار دارد. در ادامۀ این نوشته منظور من از باورمند کسی است که خود خویش را باورمند به حقیقتی ورای طبیعت (که معادل همان است که خدایش میخوانیم) میداند و منظورم از ناباور کسی است که خود خویش را ناباور به چنین حقیقتی میداند.
▫️مقدّمۀ دوم: من انسان را (و در واقع تمامی موجودات را، حتی سنگی را) وجودی مستعدّ معنویت میدانم. یعنی اینگونه میبینم که انسان، به طور بالقوه موجودی معنوی است. چرا و امّایش بماند برای فرصتی دیگر.
▫️مقدّمۀ سوم: بر مبنای مقدّمه دوم، و نیز بر مبنای مشاهدات تجربی خود و دیگران، احوال معنوی مانند رضا، توکّل، اطمینان قلب، صبر، آرامش (سکینه)، نجابت، خاکساری، لذت بردن از لحظهها، محبتورزی بیکران، ...، محدود به انسانهای باورمند نیستند. چه بسا ناباورانی که بعضی از این احوال را بیش از برخی از باورمندان دارند.
▫️مقدّمۀ چهارم: اعمال عبادی بسیاری ادیان از جمله نماز بناست که شاخکهای معنوی ما را بیدار کرده و تقویت کنند تا به کمک آنها انسانی معنوی و معنویتر شویم.
🍃 از مجموع مقدّمههای بالا به این میرسم که اگر انسانی عمری را نماز خوانده باشد و به هر علت و دلیلی در میانسالی یا کهنسالی ناباور شود، اما کماکان نماز بگزارد لزوما دچار تضادّ نیست. این امکان هست که او یاد گرفته و خو کرده است که با نماز حسّ و حال شیرین، گوارا و پربهرهای را در خود بپروراند که به خصوص در زندگی شلوغ و پیچدرپیچ امروز به کارش آید. او در طول درازی از عمرش نماز خوانده است. این نماز برای او به صورت نوعی حافظۀ حسّی و دریافتی درآمده است. او ممکن است چنین بیابد که اگرچه نمازش از باورِ پیشین گسیخته است، کماکان برای او کار میکند، و همچنان آن حسّ و حالی را که دوست دارد به او میدهد و در فراز و نشیب زندگی یاریش میکند.
▫️موخّره: البته که انسانِ ناباور هنگام خواندن نماز نمیتواند از جملات نماز همان تلقی و معنی انسان باورمند را داشته باشد. با این حال کلمات و جملات آبستن معانی هستند. جملات نماز را دارای معنی فرادینی میدانم (مثلا نگاه کنید به اینجا). هیچ جملهای از نماز را سراغ ندارم که قابل تاویل به حقیقتی از منظری ناباور نباشد (خاطرۀ سَلی فریتشه در این فایل صوتی را بشنوید). تمام جملات نماز را چه با تاویلی باورمند و چه با تاویلی ناباورمند دریچهای برای تأملی عملگرا در انسان، اخلاق، و هستی میبینم. بر اینم که باور داشتن امکان بیشترین استفاده از این جملات را فراهم میکند. اما اگر ناباور شوم، بر مبنای آنچه نوشتم، گمان نمیکنم خود را از ادامۀ بهره بردن از این جملات، ولو شاید کمتر از گذشته، محروم کنم.
🍂 این البته گمان اکنون من است. اگر روزی ناباور شوم حال و روزم را خواهم دید و با دوستان علاقمند انجام کار را در میان خواهم گذاشت.
📺 عقل و دین
— چه اتفاقی میافتد وقتی عقل شروع به پرسش از خودش میکند؟
🔻اخلاق و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بیخدایان
📕بنیادیترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕آیا ادیان ابراهیمی "صلحجو" بودهاند؟!
.
#نواندیشی_دینی #نواندیشی #معنویت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نماز در تالارِ آینه؛ وقتی همه را خودمان میبینیم!
— گفتگویی دربارهی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
✍🏻 #فرخ_علیزاده
🍂 به عنوان کسی که به خدای اسلام و ادیان ابراهیمی باور ندارم بلکه به عدم وجودشان یقین دارم و میتوانم برای آن برهان اقامه کنم، ولی خدای نامتشخص و اسپینوزایی را رد نمیکنم و شواهدی برای آن دارم، بد نیست از تجربهام دربارهی نماز بگویم.
🍂 من هم نماز میخوانم هر از چندی اما با غایتی متفاوت.
🍂 زمانی بود که مرتب نماز را میخواندم برای حفظ رابطهی معنادار با هستی با وجود اینکه به ادیان ابراهیمی دیگر باوری نداشتم؛ زمان کمی هم نبود. نوعی نظم و حس رابطه با نیروی مرموز را به من میدادم و از اضطرابم میکاست.
🍂 البته در آن زمان نیز از صلوات بر محمد و شهادت بر رسالتش سر باز میزدم، و ایضا مدتی نیز نماز را به فارسی و با جملاتی متفاوت میخواندم و در آن حال نیز حس سرور و خلاقیت و نزدیکی بیشتری میکردم تا نماز مکانیکی و تعبدی و تقلیدی و پر از تصورات انسانوار و متشخص از خدا که عقلا ردشان کردهبودم.
🍂 امروز حس نیازم بسی کمتر شده در این باره و مراقبه برایم کفایت میکند. اما هر از چندی برای نزدیکی و ارتباط با آشنایان و دوستانِ مذهبیام و تقویتِ حس وحدت با آنها و شاد کردنشان، با آنها نماز میخوانم، اما خب باز هم با رعایت این نکات.
🔻سارا:
🍂 سلام سارای عزیز؛ خیلی خوشحال شدم از خواندن پیامت. این احساس همدلی و تجربههای مشترکی که در مسیر عبور از باورهای سنتی داشتیم، برای من هم بسیار ارزشمند و دلنشین است. آن حسی که به طبیعت داری و درک عاشقانه از یکپارچگی هستی را کاملاً میفهمم؛ این نگاه واقعاً رهاییبخش است.
🍂 اما دربارهی آن دغدغهی مهم و سختی که مطرح کردی؛ یعنی معمای «شرور انسانی» در نگاه همهخدایی (پانتئیسم). اول از همه باید بگویم مثالی که خودت زدی (همان سلولهای سرطانی یا آسیبدیدهی بدن) فوقالعاده دقیق بود و اتفاقاً به نگاه اسپینوزا بسیار نزدیک است. ببین، در ادیان ابراهیمی، ما عادت کردهایم «شر» را یک نیروی شیطانی و مستقل ببینیم که در برابر خدا ایستاده و انسانها هم با «اختیار مطلق» آن را انتخاب میکنند. اما وقتی هستی را یک کلِ یکپارچه میبینیم، ماجرا کاملاً عوض میشود.
🍂 در این نگاه، رفتار یک انسانِ شرور دقیقاً مثل همان سیل و زلزله، نتیجهی طبیعیِ یکسری فعلوانفعالات است؛ با این تفاوت که مکانیزمِ انسان پیچیدهتر است. انسانها وقتی دست به شر میزنند که اسیر جهل، ترس، تروماهای حلنشده، شرطیشدگیهای محیطی و ساختار روانیِ آسیبدیدهشان هستند. اسپینوزا به این حالت میگوید اسارت در بندِ «احساسات منفعل و ایدههای تاریک».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگویی دربارهی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
✍🏻 #فرخ_علیزاده
🍂 به عنوان کسی که به خدای اسلام و ادیان ابراهیمی باور ندارم بلکه به عدم وجودشان یقین دارم و میتوانم برای آن برهان اقامه کنم، ولی خدای نامتشخص و اسپینوزایی را رد نمیکنم و شواهدی برای آن دارم، بد نیست از تجربهام دربارهی نماز بگویم.
🍂 من هم نماز میخوانم هر از چندی اما با غایتی متفاوت.
🍂 زمانی بود که مرتب نماز را میخواندم برای حفظ رابطهی معنادار با هستی با وجود اینکه به ادیان ابراهیمی دیگر باوری نداشتم؛ زمان کمی هم نبود. نوعی نظم و حس رابطه با نیروی مرموز را به من میدادم و از اضطرابم میکاست.
🍂 البته در آن زمان نیز از صلوات بر محمد و شهادت بر رسالتش سر باز میزدم، و ایضا مدتی نیز نماز را به فارسی و با جملاتی متفاوت میخواندم و در آن حال نیز حس سرور و خلاقیت و نزدیکی بیشتری میکردم تا نماز مکانیکی و تعبدی و تقلیدی و پر از تصورات انسانوار و متشخص از خدا که عقلا ردشان کردهبودم.
🍂 امروز حس نیازم بسی کمتر شده در این باره و مراقبه برایم کفایت میکند. اما هر از چندی برای نزدیکی و ارتباط با آشنایان و دوستانِ مذهبیام و تقویتِ حس وحدت با آنها و شاد کردنشان، با آنها نماز میخوانم، اما خب باز هم با رعایت این نکات.
🔻سارا:
سلام ..وقتتون بخیر ..من شما رو نمی شناسم اما از اونجایی که سخن شما در مورد «نماز» احساس همدلی با شما دارم خواستم اگر ممکنه کمی از وقتتون رو بگیرم و برداشتی رو با شما مطرح کنم و اگر ایراد نداره نظر شما رو بپرسم
من هم مدتی هست که از اسلام خارج شدم اما چون معتقدم به راه ارتباطی با منشا هستی نیاز دارم تا زمانی که راه مناسبتری از نماز وروزه پیدا کنم (از جهت منظم بودن و تعداد دفعات و پیوستگی ) به این شیوه ادامه می دم البته با حذف شهادت به رسالت محمد و صلوات....
اما موضوعی که می خوام مطرح کنم این نیست فقط علت احساس همدلی این بود تا حدی
من هم با خدای اسپینوزا و همه خدایی هم دلم ...وقتی در طبیعت می گردم گل های وحشی و تمام طبیعا برای من خدا هستند و اونقدر عاشقانه دوستشون دارم که دوست دارم در آغوششون بگیرم ..
حتی چیزی که به نام شر در طبیعت وجود دا ره رو شر نمی دونم سیل زلزله و آتشفشان بی نظیرند و ما طبیعت زیبای جهان رو به اونها مدیونیم و مقصر ماییم که نابخردانه سر راهشون قرار می گیریم و آسیب می بینیم ...
اما این خدا دیدن همه چیز وقتی به انسان می رسم برام مشکل ساز می شه ...وقتی بحث شرور انسانی مطرحه دیگه نمی تونم به راحتی نگاه همه خدایی داشته باشم ..گاهی میگم شاید مثل سلول های بدن که دچار نقص و بیماری می شن و بعد یا باید حذف بشن یا ما رو حذف میکنن شاید شرور انسانی که براساس اختیار اتفاق می افته مثل همون سلول های آسیب دیده باشن ...
می دونم اینها راز هستند و در عالم راز جوابی نیست و فقط می شه رازهای شخصی سازی شده داشت ..نظرتون رو اگر ممکنه بهم بگید در مورد انسان چطور هر انسانی چه خوب و چه بد رو می شه خدا دید ؟ چطور می شه به قول خودتون در مطلبی دیگر همه رو خودمون ببینیم؟
ببخشید وقتتون رو گرفتم
🍂 سلام سارای عزیز؛ خیلی خوشحال شدم از خواندن پیامت. این احساس همدلی و تجربههای مشترکی که در مسیر عبور از باورهای سنتی داشتیم، برای من هم بسیار ارزشمند و دلنشین است. آن حسی که به طبیعت داری و درک عاشقانه از یکپارچگی هستی را کاملاً میفهمم؛ این نگاه واقعاً رهاییبخش است.
🍂 اما دربارهی آن دغدغهی مهم و سختی که مطرح کردی؛ یعنی معمای «شرور انسانی» در نگاه همهخدایی (پانتئیسم). اول از همه باید بگویم مثالی که خودت زدی (همان سلولهای سرطانی یا آسیبدیدهی بدن) فوقالعاده دقیق بود و اتفاقاً به نگاه اسپینوزا بسیار نزدیک است. ببین، در ادیان ابراهیمی، ما عادت کردهایم «شر» را یک نیروی شیطانی و مستقل ببینیم که در برابر خدا ایستاده و انسانها هم با «اختیار مطلق» آن را انتخاب میکنند. اما وقتی هستی را یک کلِ یکپارچه میبینیم، ماجرا کاملاً عوض میشود.
🍂 در این نگاه، رفتار یک انسانِ شرور دقیقاً مثل همان سیل و زلزله، نتیجهی طبیعیِ یکسری فعلوانفعالات است؛ با این تفاوت که مکانیزمِ انسان پیچیدهتر است. انسانها وقتی دست به شر میزنند که اسیر جهل، ترس، تروماهای حلنشده، شرطیشدگیهای محیطی و ساختار روانیِ آسیبدیدهشان هستند. اسپینوزا به این حالت میگوید اسارت در بندِ «احساسات منفعل و ایدههای تاریک».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نماز در تالارِ آینه؛ وقتی همه را خودمان میبینیم!
— گفتگویی دربارهی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
(۲/۲)
✍🏻 #فرخ_علیزاده
🍂 اینکه در جایی گفتهام نقل به مضمون که «همه را خودمون ببینیم»، اصلاً به این معنی نیست که رفتار یک قاتل، متجاوز یا دیکتاتور را توجیه کنیم یا جلویش را نگیریم. معنیش رسیدن به این درکِ عمیق و کمی تلخ است که:
🔺ما همه تجلیِ یک ذات و یک منشأ هستیم، اما در فرمها، تجربهها و میزانِ آگاهیِ متفاوتی شکل گرفتهایم. آن انسانِ شرور، در واقع نسخهای از خودِ ما (و نسخهای از هستی) است که راه را گم کرده، بیمار شده و به جای هماهنگی با کُل، در حال تخریبِ آن است.
🍂 همانطور که خودت گفتی، ما یک سلول سرطانی را تشویق نمیکنیم؛ با تمام توان برای حذف یا درمانش تلاش میکنیم تا ارگانیسم زنده بماند. ما در برابر انسانِ شرور هم میایستیم، مبارزه میکنیم و جامعه را از شرش حفظ میکنیم، اما این کار را نه با «کینه و نفرتِ مذهبی» (به عنوان یک شیطان مستحق عذاب ابدی)، بلکه با یک جور «شفقتِ تلخ» و درکِ جبرِ حاکم بر طبیعت انجام میدهیم.
🍂 این نگاه در عمل خیلی سخت است، چون ما به عنوان انسان وقتی آسیب میبینیم، درد میکشیم و خشمگین میشویم. اما وقتی در خلوت خودمان به این تاروپودِ درهمتنیدهی هستی نگاه میکنیم، میفهمیم که حتی آن سیاهیها هم بخشی از همین بومِ نقاشی هستند.
🍂 باز هم ممنون که این دغدغهی زیبا و عمیق را با من در میان گذاشتی. اگر باز هم فکری در این باره به ذهنت رسید، خیلی خوشحال میشوم بخوانم و با هم گپ بزنیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگویی دربارهی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
(۲/۲)
✍🏻 #فرخ_علیزاده
🍂 اینکه در جایی گفتهام نقل به مضمون که «همه را خودمون ببینیم»، اصلاً به این معنی نیست که رفتار یک قاتل، متجاوز یا دیکتاتور را توجیه کنیم یا جلویش را نگیریم. معنیش رسیدن به این درکِ عمیق و کمی تلخ است که:
«اگر من هم دقیقاً با همان ترکیب ژنتیکی، در همان خانواده، با همان آسیبهای کودکی و همان میزان از جهل به دنیا آمده بودم، الان دقیقاً جای آن آدم بودم و همان کارها را میکردم.»
🔺ما همه تجلیِ یک ذات و یک منشأ هستیم، اما در فرمها، تجربهها و میزانِ آگاهیِ متفاوتی شکل گرفتهایم. آن انسانِ شرور، در واقع نسخهای از خودِ ما (و نسخهای از هستی) است که راه را گم کرده، بیمار شده و به جای هماهنگی با کُل، در حال تخریبِ آن است.
🍂 همانطور که خودت گفتی، ما یک سلول سرطانی را تشویق نمیکنیم؛ با تمام توان برای حذف یا درمانش تلاش میکنیم تا ارگانیسم زنده بماند. ما در برابر انسانِ شرور هم میایستیم، مبارزه میکنیم و جامعه را از شرش حفظ میکنیم، اما این کار را نه با «کینه و نفرتِ مذهبی» (به عنوان یک شیطان مستحق عذاب ابدی)، بلکه با یک جور «شفقتِ تلخ» و درکِ جبرِ حاکم بر طبیعت انجام میدهیم.
🍂 این نگاه در عمل خیلی سخت است، چون ما به عنوان انسان وقتی آسیب میبینیم، درد میکشیم و خشمگین میشویم. اما وقتی در خلوت خودمان به این تاروپودِ درهمتنیدهی هستی نگاه میکنیم، میفهمیم که حتی آن سیاهیها هم بخشی از همین بومِ نقاشی هستند.
🍂 باز هم ممنون که این دغدغهی زیبا و عمیق را با من در میان گذاشتی. اگر باز هم فکری در این باره به ذهنت رسید، خیلی خوشحال میشوم بخوانم و با هم گپ بزنیم.
🔻اسپینوزا
📺 مناظرۀ پاسکال و اسپینوزا
📺 درسهایی از اسپینوزا برای زندگی مدرن و آزادی اصیل
📺 منشأ انسان چیست؟
📺 رهایی از اضطراب در فلسفه اسپینوزا
📕نظرِ اسپینوزا دربارۀ محمد
📕درسی از اسپینوزا
📻 فلسفۀ اسپینوزا -اخلاق- (یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده)
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📗چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📻 عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
🔻پیغمبر شکاکان
📕اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕مسأله استدلالی شر چه میگوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
🔻اخلاق و دین
📺 عقل و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بیخدایان
📕بنیادیترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕آیا ادیان ابراهیمی "صلحجو" بودهاند؟!
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن #اسپینوزا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin