نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📅 بیست و پنجم امرداد
— رام: روزشمار ایرانی معنادار

🗓 #در_چنین_روزی به سال ۳۰۲ هجری خورشیدی، ابوطاهر سلیمان جنابی (رهبر قرمطی‌های بحرین) با چهارصد سوار و پانصد پیاده به بصره حمله کرد و در جنگی سبک، مفلحی (والی بصره) را کشت وهمه‌ی مردم شهر را که به خلیفه وفادار بودند، از دم تیغ گذراند.

🗓 نزدیک به هزار سال بعد، در ۱۲۸۸ پس از جنگی دیگر که مقیاسی بزرگ‌تر و خونریزی‌ای بسیار کمتر داشت، مشروطه‌خواهان بر مستبدان چیره شدند و تهران را فتح کردند.

🗓 بعد هم در چنین روزی، انتخابات مجلس را برگزار کردند و به‌دنبال آن، نامدارانی مانند وثوق‌الدوله، مستشارالدوله، ذکاءالملک فروغی، صنیع‌الدوله، احتشام‌ السلطنه، مؤتمن‌الملک و سید حسن تقی‌زاده به نمایندگی مردم برگزیده شدند.

🗓 یازده سال بعد (۱۲۹۹)، در چنین روزی یکی از ایشان، یعنی وثوق‌الدوله، صدراعظم ایران بود که به خاطر ناکامی‌اش در مهار پیشروی جنگلی‌ها استعفا دارد. رضاخان که در این هنگام سرداری گمنام بود، در این روز به او پیشنهاد کرد که با هم دست به کودتا بزنند، اما وثوق‌الدوله که به «اصول مشروطه» پایبند بود قبول نکرد.

🗓
یک سال بعد، کنگره‌ی حزب کمونیست بخارا با پشتیبانی ارتش سرخ تشکیل شد و برای انقلاب بلشویکی فراخوانی صادر کرد. مردم بخارا که هوادار عالم خانِ فراری -آخرین حاکم بخارا- بودند، تا بیست سال بعد در برابر نیروهای اشغالگر کمونیست مقاومت کردند.

🗓 چندی بعد، استالین[1] پس از چیرگی کامل بر منطقه‌ی بخارا، تقریباً همه‌ی رهبران حزب کمونیست باقی مانده را از میان برد. دست‌اندازی کمونیست‌های روسی به بخارا و ایران شرقی بخشی از یک الگوی عمومی‌ترِ جهانی بود که با تلاش خشونت‌بار نیروهای استعماری برای استیلا بر سرزمین‌های مرزی ایران‌زمین همراه بود و واکنش مردم را به دنبال داشت.

🗓 در بیست و پنجم امرداد ۱۳۲۵ غوغای کلکته آغاز شد و طی سه روز، به کشته شدن ۷ - ۱۰ هزار نفر و بی‌خانمان شدن ۱۰۰ هزار تن منتهی شد. این فاجعه در آنجا ریشه داشت که انگلیسی‌ها که پس از جنگ جهانی اول در هند موقعیتی لرزان پیدا کرده بودند، سیاست نفرت‌پراکنی میان جمعیت هندو و مسلمان را در پیش گرفته بودند. با همین تدبیر بود که دو حزب بزرگ مخالف انگلیس در هند (مسلم لیگ از طرف مسلمانان و کنگره‌ی ملی هند از طرف هندوها)، نتوانستند با هم توافق کنند و هند و پاکستان از هم جدا شدند.

🗓 غوغای کلکته با حمله‌ی هندوها به مسلمانان در بامداد آغاز شد که پراکنده، اما سازمان‌یافته بود. مسلمانان در مقام پاسخ، ساعت ۲ بعد از ظهر تظاهراتی برپا کردند که شمار شرکت‌کنندگان در آن را بین ۳۰ تا ۱۰۰ هزار تن گزارش کرده‌اند. در این گردهمایی، خواجه نظام‌الدین (رهبر دینی مسلمانان کلکته) و سهروردی وزیر سخنرانی کردند و بر صلح و آشتی تأکید کردند و کشمکش‌های فرقه‌ای را دسیسه‌ی استعمارگران دانستند.

🗓 این در حالی بود که تا ساعت ۱۱ آن روز همه‌ی زخمیان و کشتگان و مغازه‌های غارت‌شده از مسلمانان بودند و پلیس کلکته هم از مهاجمان جلوگیری نمی‌کرد. سهروردی که وزیر کلکته بود، در سخنرانی‌اش به این نکته اشاره کرد و همدستی ضمنی پلیس با هندوها را محکوم کرد.

🗓 عصرگاه آن روز اما، درگیری‌ها ادامه یافت و فردای آن روز با حمله‌ی مجدد هندوها و سیک‌ها به مسلمانان و مقابله به مثل ایشان ادامه یافت. بخش عمده‌ی چند هزار کشته‌ی این درگیری مسلمان بودند و در نهایت بخش بزرگی از مسلمانان که در کلکته یک سوم جمعیت را تشکیل می‌دادند، از خانه‌هایشان رانده شدند.

🗓 فرماندار انگلیسی کلکته و سربازانش و پلیس زیر فرمانش، هیچ کاری برای مهار خشونت‌ها انجام ندادند. شواهدی هم هست که برانگیختن نفرت‌های قومی از آغاز، با مدیریت و پشتیبانی مقامات انگلیسی انجام می‌پذیرفته‌است.

🗓 این سیاست، کمابیش با موفقیت هم روبرو شد؛ چون هندیان که از نظر سیاسی میراث‌دار دولت گورکانی و سیاست ایرانشهری بودند، به‌دنبال این کشمکش‌ها، عنصر مسلمان خود را کمابیش از میدان سیاست طرد کردند و چون جایگزینی برایش نداشتند، ناگزیر ساختار دولت استعماری و زبان انگلیسی و وابستگی به انگلستان را پذیرفتند که تا به امروز ادامه یافته‌است.

🗓 درگیری کلکته به نفرت دوجانبه‌ی مسلمانان و هندوها در سراسر هند دامن زد و استقلال هند را چند سالی به تعویق انداخت و در نهایت، با جدایی پاکستان از هند از تشکیل دولتی متمرکز و یگانه در این ناحیه جلوگیری کرد.

🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز

➖➖➖

🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
📺 اعتماد غیرعقلانی محمد به مدعی جبرئیلی
#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین

🔗 در یوتیوب ببینید؛ هر لایک و کامنت‌، ۳ حوری، یا ۱.۵ غلمان، یا ۰.۵ شتر ثواب داره:

👉 https://youtu.be/UKQaqyFo7U4

🍂 #احمد_قبانچی -روحانی نواندیش مسلمان و شیعه- از نبوت و اساس تصدیق وحی توسط محمد بن عبدالله پرسش می‌کند.

🍂 این سومین کلیپ از اوست که توسط همیاران نقدآگین ترجمه شده.

🍂 آخوند احمد قبانچی از روحانیون نواندیش و تجدیدنظرطلب مشهور جهان عرب محسوب می‌شود. او که روزگاری در حوزه‌های علمیه ایران نیز درس خوانده، مباحث روشنفکران مسلمانان ایرانی (چون دکتر سروش و مجتهد شبستری و...) را نیز دنبال می‌کرده‌است و طعم بازداشت و بازجویی #حکومت_اسلامی را نیز چشیده‌است.

🍂 بخاطر آزادی نسبی‌ای که در عراق دارد، برخلاف آیت‌الله #کمال_حیدری که تحت انواع فشار و محدودیت تا سر حد تکفیر و حصر قرار گرفته، می‌تواند آزادانه‌تر مباحث نواندیشانه خود را با مخاطبان عرب‌زبان طرح کند.

🍂 جامعه عرب‌زبان در زمینه #نقد_اسلام بشکل روش‌مند و رادیکال، و بهره‌گیری از #تفکر_انتقادی در #نقد_ادیان و تولید محتوای غنی در این زمینه‌، صدها قدم از جامعه ما جلوتر است.

➖➖➖

🌾 نقدآگین
📺 اعتماد غیرعقلانی محمد به مدعی جبرئیلی
#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین

🔗 ویدئو در یوتیوب 👉
🔗 ویدئو در اینستاگرام 👉

🍂 #احمد_قبانچی -روحانی نواندیش مسلمان و شیعه- از نبوت و اساس تصدیق وحی توسط محمد بن عبدالله پرسش می‌کند.

🍂 این سومین کلیپ از اوست که توسط همیاران نقدآگین ترجمه شده.

🍂 آخوند احمد قبانچی از روحانیون نواندیش و تجدیدنظرطلب مشهور جهان عرب محسوب می‌شود. او که روزگاری در حوزه‌های علمیه ایران نیز درس خوانده، مباحث روشنفکران مسلمانان ایرانی (چون دکتر سروش و مجتهد شبستری و...) را نیز دنبال می‌کرده‌است و طعم بازداشت و بازجویی #حکومت_اسلامی را نیز چشیده‌است.

🍂 بخاطر آزادی نسبی‌ای که در عراق دارد، برخلاف آیت‌الله #کمال_حیدری که تحت انواع فشار و محدودیت تا سر حد تکفیر و حصر قرار گرفته، می‌تواند آزادانه‌تر مباحث نواندیشانه خود را با مخاطبان عرب‌زبان طرح کند.

🍂 جامعه عرب‌زبان در زمینه #نقد_اسلام بشکل روش‌مند و رادیکال، و بهره‌گیری از #تفکر_انتقادی در #نقد_ادیان و تولید محتوای غنی در این زمینه‌، صدها قدم از جامعه ما جلوتر است.

➖➖➖

🌾 نقدآگین
📅 بیست و ششم امرداد
— رام: روزشمار ایرانی معنادار

🗓 #در_چنین_روزی به سال ۱۲۷۱ هجری خورشیدی (۲۲ محرم ۱۳۱۰ ق.)، قحطی تهران باعث شد ۲۰ هزار تن از مردم شهر برای خواندن دعا و ندبه به شاه عبدالعظیم بروند.

🗓 شانزده سال بعد، مشروطه در کشور جایگیر شده بود و مردم در برابر بلاهایی از این دست، فعال‌تر واکنش نشان می‌دادند؛ نمونه‌اش آن که دوشنبه ۲۶ امرداد سال ۱۲۸۷، مجاهدان مشروطه‌خواه به سرکرده‌های عشیره‌ای راهزن که با مستبدان دست به یکی کرده بودند حمله کردند و نایب علی و نایب محمد اهرابی را در جنگ کشتند.

🗓 ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه اسرای ایرانی، حاصل از جنگ ایران و عراق به ایران بازگشتند. در ادامه توافق آزادسازی اسرا، اسرای عراقی نیز به کشور خود بازگشتند.

🗓 عکس، زن جوانی را نشان می‌دهد که در هنگام بازگشت آزادگان، آخرین امیدهای او در حال از دست رفتن است. فکر می‌کرد آخرین اسیری که بر می‌گردد، لابد همسر اوست، اما غمگین است، بسان همان مادری که آخرین سرباز بازگشته از جنگ، فرزند او نیست.

🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز

➖➖➖

🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
📘عبدالکریمی و مسئلهٔ «امتناع تفکر در فرهنگ دینی»

✍🏻
#علیرضا_موثق

🍂 انحطاط یک فرهنگ، نشانه‌های متنوعی دارد. یکی از نشانه‌های مهمِ انحطاط، ابتذال «مفاهیم و زبان» است. در یک فرهنگ منحط، روح الله خمینی می‌تواند نام «بربریت و بلاهت و ظلم» را «مدنیت و حکمت و عدالت» بگذارد و توأم با دفاع از احکام داعشی اسلام مبنی بر «جواز سکس با دختربچهٔ شیرخواره و شلاق و سنگسار و قطع دست و قصاص و تبعیض علیه زنان/کافران و امثالهم»، جهانیان را به «عدالت و اخلاق» دعوت کند، و سودای خامِ ارشاد و هدایتِ جهانیان را در خیال خویش بپرورد و با اعتماد به نفسی کاذب و ناسالم، و ناشی از «جهالت مرکب و توهم و تفرعن»، ادعا کند که اسلام، الگویی جهان‌شمول و آلترناتیو برای مدرنیسم است. در یک فرهنگ منحط، مفاهیم، مبتذل و پوچ می‌شوند و از این رو افرادی عامی و نامتفکر چون «مرتضی مطهری و محمدحسین طباطبایی و مصباح یزدی»، استاد و علامه و فیلسوف نام می‌گیرند و این پدیده برای هاضمهٔ فکری جامعه، ثقیل جلوه نمی‌کند. به نظرم فیلسوف نام گرفتن فردی چون دکتر #بیژن_عبدالکریمی نیز در همین سیاق باید فهم شود.

🍂 دکتر عبدالکریمی، غرب‌ستیزیِ هیستریک و خردستیز و مخرب و کورِ «فردید و آل‌احمد و دکتر شریعتی» را حمل می‌کند و می‌کوشد تا به امری که با عقلانیت و عدالت و اخلاق تعارض دارد و به بیان دیگر، به «خطابه‌های خام دکتر شریعتی»، صبغه‌ای فلسفی دهد.

🍂 انسان دین‌خو به تعبیر کانت، هنوز «صغیر» است و از طفولیت خارج نشده‌است و لذا «جرأت اندیشیدن» و «شهامت مواجهه با واقعیات» را ندارد. انسان دین‌خو شبیه به کودکی‌ست که نمی‌تواند بر پای خویش بایستد و بدون وابستگی به شیرِ پستانِ مادر زندگی کند. انسان دین‌خو آرزو دارد تا به زهدان تنگ و تاریک مادر برگردد و از جهان واقع گسسته شود تا به امنیت برسد و از رنجِ «مرگ و تنهایی و معنایابی و کوچکی و آزادی و فردیت و مسئولیت» رها شود. «دین» برای انسان دین‌خو، نقش زهدان مادر را دارد و او را با یکسری «خرافات و اباطیل» از رنج مواجهه با حقایقِ تلخ و مردافکنِ زندگی رها می‌کند و با پوشاندنِ واقعیاتِ تلخ به وسیلهٔ گزاره‌های موهوم و دروغین، به محیطی امن وارد می‌سازد.

🍂 نظریات «به‌اصطلاح» فلسفیِ دکتر عبدالکریمی، معلل و نامدلل است. دکتر عبدالکریمی فی‌الواقع، متکلم است و نه متفکر و فیلسوف. ایشان همواره با تمسک جستن به لفظ «پدیدارشناسی» از اقامهٔ دلیل برای مدعیات متنوع‌اش طفره می‌رود.

🍂 دکتر عبدالکریمی ادعا می‌کند که مدرنیسم و لیبرالیسم و غربِ فرهنگی-فلسفی، گرفتارِ بحرانی تحت عنوان «نیهیلیسم» است و کشور ایران نیز به اقتفای روند تحولات جهانی، دچار بحران نیهلیسم است.

🍂 دکتر عبدالکریمی، روشنفکران و اپوزیسیون را «دن‌کیشوت و مبتذل»، و نسل جدید را «مصرف‌گرا و سطحی» می‌نامد و بدون توجه به مبانی و مبادیِ «کثرت در سبک زندگی» و «تکثر فرهنگی»، و مآلاً متأثر از «روح و سرشتِ توتالیتر و انحصارگرای اسلام»، پروین اعتصامی را الگویی مناسب برای زنان ایرانی معرفی می‌کند و نه فروغ فرخزاد را.

🍂 دکتر عبدالکریمی شعار «زن، زندگی، آزادی» را بی‌ریشه می‌داند؛ گویا سوژهٔ مدرن برای «ریشه‌دار شدن»، ضرورتاً می‌بایست تفکرات و ارزش‌ها و آرمان‌هایش را با اسلامِ «فاشیستی و خردستیز و اخلاق‌ستیز» و نیز با سنتِ «استبدادی و منحط و فاسدِ» گذشتگان سازگار کند و گویا بنیان نهادنِ جهان و پارادایمی از اساس دگرگون و جدید و یا استفاده از فرهنگ مدرن و مقولاتِ فرهنگی و فلسفیِ غرب، نامطلوب یا مذموم است و گویا برای طراحی جهان‌بینی و هویت، نمی‌توان از دینِ میراثی و اجدادی تغذیه نکرد.

🍂 دکتر عبدالکریمی معنویت «اُشو» را متأثر از انسان‌شناسی لیبرالیسم می‌داند که سرکوب غرایز جنسی را (البته ضمن ممنوعیتِ کودک‌همسری و مذمومیتِ خیانت در زندگی زناشویی) توصیه نمی‌کند و این نوع معنویت را نااصیل و نامطلوب می‌نامد، اما وضعیت پیامبر اسلام (یا مؤلف قرآن) در جهان سنت را فراموش می‌کند که خداوند را به استخدامِ «ارادهٔ قدرت و شهوت» درآورد و از الله امتیازاتِ ویژه و انحصاری در امر جنسی گرفت (قبول هبهٔ زنان، عدم رعایت عدالت در سکس با زنان متعددش و نیز جواز ازدواج دائم با بیش از چهار زن)، و با کودکان و کنیزان سکس داشت، و در دینش اجارهٔ کنیز برای سکس و یا کودک‌همسری مجاز بود، و یا قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ اهل کتاب و حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر و «سکس با زن شوهرداری که اسیر جنگی شده‌است» را روا می‌دانست.

🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل در «مشاهده فوری» یا «سایت گویانیوز»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۸ دقیقه
🔖 ۱۵۴۰ واژه


#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘«فیلسوف خرافاتی» و پارادوکس «آبغورهٔ فلزی»
(۱/۲)
✍️
#علیرضاموثق

1️⃣ اگر بپذیریم که «زبان» و «فرهنگ» در سرشت و سرنوشت ما، نقشی اساسی و تعیین کننده دارد و برخلاف رأی مارکس، امری روبنایی نیست و نیز اگر بپذیریم که زبان و فرهنگ از یک طرف، در تولید استبداد سیاسی مؤثر است و از طرف دیگر، استبداد سیاسی در آشفتگیِ زبان و فرهنگ نقش ایفا می‌کند، آنگاه اهمیتِ افزایش دادنِ وضوح و دقت نسبت به مفاهیمی که در عالم ذهن و زبان از آنها استفاده می‌کنیم بیشتر برایمان نمود می‌یابد. مفهومِ «فیلسوف» و «متفکر» و «روشنفکر» در شکل عام و «روشنفکر دینی» در شکل خاص، از جمله مفاهیمی است که نیازمند تأملات جدی به آنها هستیم.

🍂 در این راستا:

اولاً) دکتر بیژن عبدالکریمی در مراسم پاسداشت دکتر رضا داوری اردکانی و رونمایی از کتاب «گاه خرد» در دی ماه سال ۱۳۹۵، پاسخ به این پرسش را برای تعیین سرنوشت فردی و اجتماعی ما با اهمیت اعلام می‌کند که «آیا می‌توان به شخصیتی چون دکتر داوری اردکانی، لقبِ فیلسوف یا متفکر داد یا خیر؟»؛

ثانیاً) دکتر داوری اردکانی برای نشان دادنِ غیر قابل جمع و پارادوکسیکال بودنِ مفهوم «روشنفکر دینی»، به تمثیل «آبغورهٔ فلزی» توسل جسته‌است؛

ثالثاً) در نگاه #مصطفی_ملکیانِ پنجم از آنجا که قائمهٔ روشنفکری، عقلانیت (موزون کردنِ میزان دلبستگی به یک باور با میزان قوتِ دلایلِ و شواهدِ مؤید آن باور) و بعد، قائمهٔ دین تعبد (تصدیق یک مدعا به اعتبار شخصیتِ مدعی و نه قوت دلایلش) می‌باشد، جمع مفهوم روشنفکری با مفهوم دین، منطقاً ناممکن می‌شود؛

رابعاً) دکتر #بیژن_عبدالکریمی ضمن پارادوکسیال دانستن مفهوم روشنفکر دینی، دکتر #داوری_اردکانی را اگر حضور ذهنم اشتباه نکند، در جایی برجسته‌ترین متفکر اصیل و فیلسوف و یا یکی از معدود متفکرین و فلاسفهٔ برجسته و اصیلِ معاصر ایران اعلام می‌کند و می‌دانیم که دکتر داوری اردکانی، مناصب مهمی در حوزهٔ فرهنگ در نظام ولایت مطلقهٔ فقیه داشته‌است و بعید به نظر می‌رسد که در ساز و کار گزینشِ حکومت نایب امام زمان، اگر شخصی به خرافهٔ وجود امام زمان و غیب شدنِ ۱۲۰۰ سالهٔ یک انسان باور نداشته‌باشد، بتواند به مناصب مورد نظر دست یابد (جالب است که فردید نیز که توسط دکتر عبدالکریمی، دیگر فیلسوف برجستهٔ کشورمان قلمداد می‌شود، از توسل به این خرافهٔ مذهبی در عین دفاع از تفکر و فلسفهٔ اصیل ابای معرفتی نکرد).

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾@Naqdagin
📘«فیلسوف خرافاتی» و پارادوکس «آبغورهٔ فلزی»
(۲/۲)
✍️
#علیرضاموثق

2️⃣ من تصدیق می‌کنم که ممکن است یک انسان خرافاتی، ده‌ها کتاب فلسفی بنویسد و یا بتواند آراء ده‌ها فیلسوف برجسته در تاریخ تفکر را تدریس کند و یا گزاره‌ها و سخنان بسیار متفکرانه و تفکر برانگیزی در آثارش یافت شود. همچنین اینک وارد تعیین مراد از لفظ «فیلسوف» و «متفکر» و «روشنفکر» و «دین» نمی‌شوم و مفروض می‌گیرم که دین به معنای ادیان تاریخی و یا در شکل خاص، اسلام را می‌شود با مفهوم فیلسوف و یا متفکر و یا روشنفکر جمع کرد، لکن به نحو جزئی و مصداقی و انضمامی، هر چه فکر می‌کنم، می‌بینم در این زمانه و زمینهٔ تاریخی، آشِ «خرافاتی بودن» در مورد باور به وجود امام زمان برای یک ذهنِ غیرعامی، آنقدر شور می‌شود که دیگر قابل هضم نیست و لذا به نظر می‌رسد تمهیدی تئوریک و لحاظ کردنِ مؤلفه‌ای لازم است تا حداقل به نحو طیفی و سیاقمند و در قرن بیست و یکم، کسی که به خرافه‌ای چون زنده بودنِ ۱۲۰۰ سالهٔ یک انسان باور دارد، ولو اگر فلسفه بداند و تدریس کند و یا کتب فلسفی بنویسد و سخنان فلسفی بگوید، باز متصف به وصفِ فیلسوف و متفکر و روشنفکر و یا با تخفیف، متصف به این اوصاف با قید «اصیل و برجسته» نشود.

🍂 من گمان می‌کنم نقصی در زبان و فرهنگ ما وجود دارد که محمدحسین طباطبایی «علامه» و یا علی خامنه‌ای «فرزانه» نامیده می‌شوند و در نهایت، کار به آنجا می‌رسد که موجودی چون احمدی نژاد، ملقب به فیلسوف می‌شود و با هگل مقایسه می‌گردد و یا علی خامنه‌ای مصباح یزدیِ عامی و بی‌سواد و نامتفکر و فاشیست و خرافاتی را با هگل مقایسه می‌کند (البته این وضعیت در حال تغییراتِ وسیع و اساسی‌ست، ولی آثار گذشته در حال، قابل کتمان نیست).

🍂 گویا عنصر فساد و آشفتگی و فقر، بیش از آن که از حوزهٔ اقتصاد و سیاست به حوزهٔ فرهنگ و زبان منتقل شود، وضعیتی معکوس دارد. وقتی در کتب درسیِ مدارس و دانشگاه‌های یک کشور، قریب به نیم قرن، آخوندی چون طباطبایی، علامه و فیلسوف لقب می‌گیرد و خرافاتی چون وجود امام زمان ترویج می‌گردد، اما عموم اساتید و معلمان و دانشگاهیان در طی این مدت، از جمله دکتر داوری اردکانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چالشی اساسی برای این قبیل مدعیات ایجاد نمی‌کنند، نباید از ورشکستگی و بحران اقتصادی و یا از سیطرهٔ حکومت آخوندی و استبداد دینی در قرن بیست و یکم تعجب کرد.

🍂 باری! آخوند طباطبایی، نه تنها با باور به وجود امام زمان مشکلی عقلی و فلسفی نداشت، بلکه تعبدی ملخ می‌خورد و میلیاردها نامسلمان را حیوان می‌دید و حتی در دایرهٔ قبیلهٔ مسلمانان، سنی مذهب‌ها را که اکثریت هستند، در شب اول قبر مستحق شکنجه می‌انگاشت. به نظرم دکتر داوری اردکانی، اگر در این مدت، در کنار نسبت «پوپر» با فلسفه و تفکر، به نسبت «طباطبایی» و نیز «خرافات مندرج در اسلام و فرقهٔ شیعیان دوازده امامی» با فلسفه و تفکر می‌اندیشید، بسی مفیدتر بود.

❓چرا تفکر به ذات و ماهیت هستی، مهمتر و اصیل‌تر از تفکر به موارد جزئی و مصداقی و انضمامی چون نسبت تفکر با تصدیقِ وجود امام زمان است؟ چرا آن یکی تفکر اصیل است و این یکی، تفکر ایدئولوژیک؟ چرا دکتر داوری اردکانی بسط ارادهٔ قدرت و استیلا در مدرنیسم را می‌بیند، اما بسط ارادهٔ قدرت و استیلا را در اسلام (قرآن و سنت نبوی) و یا در مذهب شیعهٔ دوازده امامی نمی‌بیند؟ چرا نمی‌بیند که چطور «ژن خوب الهی» از آسمان به زمین آمد و در اتمسفر فرهنگِ شیعیان دوازده امامی منتشر و معلق شد تا نهایتاً نایب امام زمان برای تصاحبِ انحصاریِ قدرت سیاسی در اواخر قرن بیستم، از مجرای تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه آن را به ارث برد؟ چرا نسبت نهاد روحانیت با ارادهٔ قدرت و استیلا را نمی‌بیند؟ چرا نسبت پوپر با تفکر و فلسفه، «بیش از نسبت طباطبایی با تفکر و فلسفه» و یا «بیش از نسبت خامنه‌ای با حکمت و فرزانگی‌» و یا «بیش از نسبت تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه با عقلانیت و عدالت»، دغدغه و مسئلهٔ دکتر داوری اردکانی بوده‌است؟ آیا ارادهٔ قدرت و قدرت سیاسی، باعث نشده تا دکتر داوری اردکانی یا اموری را نبیند و یا اگر می‌بیند، نگوید و یا اگر می‌بیند و می‌گوید، چنان بگوید که کمابیش تنها خودش و خدا بفهمند که چه می‌گوید؟ آیا کارکردهایِ روانشناختیِ خرافات در هراس از «عقلانیتِ انتقادی و استدلالی» و بی‌رغبتی نسبت به آن و مآلاً در پوپرستیزی، نقش و سهمی ندارد؟ و قس علی هذا.


#نقد_روشنفکران
➖➖➖

🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 قضیه تجزیۀ بحرین چه بوده؟ (+)
— بررسی مالکیت از زمان هخامنشیان تا پهلوی دوم

🍂 فقط این توضیح جایش خالی بود که مجلسِ پسا کودتای انگلیسی-آمریکایی، مثل مطبوعات و احزاب، توسط شاه انگلیس-آخوندپناه، سلاخی شده‌بود و دیگر مجلس و نماینده ملتی در میان نبود، وگرنه مثل مجلس ولایی سلطنت فقیه، چنین یکدست و بی بحث و بررسی تفصیلی، آن هم دربارهٔ امری به این اهمیت: «تمامیت ارضی ایران‌زمین»، برخورد نمی‌شد. همان تک‌نفرهایی که از حزب پان‌ایرانیست شهامت و غیرت بخرج دادند نیز، تهدیدهای شدید شده بودند که عملی شد.


🗄پست‌های مرتبط

#آینه_تاریخ
➖➖➖

🌾@Naqdagin
⬛️ از روزنامه‌نگارسوزی تا روزنامه‌سازی (۱/۲)
— مطبوعات ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد؛ پهلوی نمی‌خواست سرکوب کند!!
✍🏻
#سرگه_بارسقیان

✂️برشی از متن

🍂 داریوش همایون هم دست‌کم دو بار مورد «غضب ملوکانه» قرار گرفت. گناه اولش این بود که در مقاله‌ای نوشته بود آنچه در ایران به "انقلاب سفید" شهرت گرفته در واقع نه «یک انقلاب» که «فرایندی اصلاحی» بود؛ گناه دومش به مقاله‌ای تاویل‌پذیر بود که در آن او «به تلویح»، از «کیش شخصیت شاه» انتقاد کرده بود. به تقاص این جسارت، شاه دستور داد که همایون را از آیندگان اخراج کنند؛ برایشان مهم هم نبود که فکر تاسیس این روزنامه و بخشی از سهام اولیه آن، به خود همایون تعلق داشت! همایون در حالی که لبخندی بر لب داشت، می‌گفت: برای پنج هفته، حق ورود به ساختمان روزنامه را نداشتم.»

🍂 به گفته داریوش همایون: «به غیر از مسائل روزانه که وزارت‌خانه‌‌ها اسباب زحمت روزنامه‌‌ها می‌شدند و بیشتر گرفتاری روزنامه‌‌ها در مورد سانسور بود در مطالب مهم‌تر، بیشتر گرفتاریشان از خود شاه سرچشمه می‌گرفت. یعنی او مطلبی را می‌خواند و عصبانی می‌شد و به نخست وزیر و وزیر دربار می‌گفت و ماجرا به وزیر اطلاعات می‌کشید و می‌آمد تا سطح خبرنگار روزنامه».

🍂 سانسور روزنامه‌‌ها میان وزارت اطلاعات (بعدا اطلاعات و جهانگردی) و ساواک تقسیم می‌شد، معلوم نبود چه کسی مسئول است و البته روزنامه‌نگاران از این وضعیت ‌‌نهایت استفاده را می‌کردند. علاوه بر آن، نخست‌وزیران هم به شدت ملاحظه روزنامه‌‌ها را می‌کردند و نمی‌خواستند که آن‌ها را برنجانند؛ به موقع از آن‌ها دفاع و کمکشان می‌کردند. یکی دو روزنامه‌نگار هم بودند که از طریق هویدا با شاه روابط نزدیکی داشتند؛ چون هویدا بهترین روابط را با روزنامه‌نگاران داشت. جمشید آموزگار هم بعد از او رعایت روزنامه‌نگاران را می‌کرد؛ البته هویدا مدت طولانی مانده بود و ریزه‌کاری‌‌ها را خوب می‌دانست، ولی همچنان موضوع آزاردهنده، «مشخص نبودن سیاست سانسور» یا‌‌ همان «نقشه میدان مین» بود که همایون درباره‌اش گفته:

«تکلیف هیچکس روشن نبود. مطالبی گفته می‌شد که «بعدا معلوم می‌شد که صلاح نبوده‌است» و کار به واکنش می‌کشید. پیشاپیش روزنامه‌نگاران نمی‌دانستند که چه بنویسند و چه ننویسند؟ از همه این‌‌ها گذشته، روزنامه‌‌ها مطالب را با تعریف و تمجید زیاد شاه شروع می‌کردند [رواج‌دهی فرهنگ چاپلوسی در نظام سلطنتی پسا کودتا] و بعد هر چه دلشان می‌خواست آن زیر می‌آوردند».

شیر آب جوادیه و پرتقال شب عید روزنامه‌نگاران
🍂 هر سال که شاه برای اسکی به سن‌موریس می‌رفت، هویدا سردبیر‌ها را می‌خواست و می‌گفت:

«شاه مملکت دو ماهی می‌خواهند استراحت کنند. خسته شده‌اند و اگر جوادیه آب ندارد یا بم نان ندارد، همیشه‌ نداشته‌اند. توی این دو ماه هم هیچ‌چیز عوض نمی‌شود و بنابراین نوشتن شما تنها اثری که دارد این است که این روزنامه‌ها را می‌برند آنجا و ایشان می‌خوانند و ناراحت می‌شوند. بنابراین در این دو ماه هیچ خبر منفی‌ای ننویسید. گاهی اوقات هم از پیشرفت مملکت بنویسید!».

🍂 یک ‌بار علی باستانی که دبیر روزنامه‌ اطلاعات بود، جواب داد:
«آقا، روزنامه‌های بدون انتقاد را نمی‌خرند مردم. آخر این چه روزنامه‌ای است که ما اگر شیر آب فشاری‌ جوادیه بسته شود، نمی‌توانیم بنویسیم؟ نمی‌خرند این روزنامه را».
هویدا هم گفت: «نمی‌خرند که حرف علمی(!) ‌نیست. یعنی چند تایش از بین می‌رود؟» .
باستانی گفت: «۴۰ هزار مثلا یا چند هزار...».
هویدا گفت: «خیلی خب، اشکالی ندارد. پولش را می‌دهم!».

(ادامه دارد)

🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۰ دقیقه
🔖 ۳۹۲۵ واژه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
⬛️ از روزنامه‌نگارسوزی تا روزنامه‌سازی (۲/۲)
— مطبوعات ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد؛ پهلوی نمی‌خواست سرکوب کند!!
✍🏻#سرگه_بارسقیان

✂️برشی از متن

حزب خران بجای حزب رستاخیز
🍂 روزنامه‌نگاری ایران، پس از کودتای ۲۸ مرداد، از یک سو، قتل حکومتی دکتر فاطمی ‌و کریم پورشیرازی را پیش‌رو داشت و سوی دیگر میراشرافی‌‌ها را؛ در این میانه هم نصیب بقیه، زندان و توقیف شد؛ یکی هم «توفیق» که در‌‌ همان روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دفتر مجله و منزل مدیرش را ۵ بار آتش زدند و غارت کردند و نویسندگانش چند ماهی در قلعه فلک‌الافلاک زندانی شدند و رفت تا ۵ سال بعد که توفیق از توقیف درآمد که البته از سانسور‌ها جان سالم بدر نبرد؛ چنانکه حسین توفیق، سردبیر این مجله فکاهی روایت کرده است:

«هر هفته هنگام چاپ توفیق، ساعت سه - چهار صبح مأمورین سانسور با نردبان وارد چاپخانه می‌شدند و صفحات توفیق زیر چاپ را می‌دیدند و سانسور می‌کردند... حتی در مقاطعی با فشار از ما می‌خواستند که عضو حزب رستاخیز هم بشویم. ما به شدت تحت فشار بودیم و می‌گفتند باید عضو حزب ما شوید. از طرف دیگر هم می‌گفتند که چرا عکس اعلیحضرت را در توفیق چاپ نمی‌کنید و مانند سایر نشریات سفارشی، برای دولت تبلیغات نمی‌کنید. ما ابتکاری به ذهنمان رسید که توفیق را "ارگان رسمی ‌حزب خران" معرفی کنیم و دو صفحه از وسط مجله را به نشر اخبار خرکی حزب خران اختصاص دهیم».

🍂 «باشگاه خران تاسیس شد»، «خرهای محترم! توجه فرمایند» نخستین مطالب توفیق بود که در سال ۲۵ نوید تشکیل حزب خران را می‌داد و ذیل تیتر «بشتابید برای گرفتن کارت عضویت از حزب خران» نوشت:

«حزب خران بدین‌وسیله از عموم علاقه‌مندان (!) و دوستداران حزب دعوت می‌نماید که با ارائه مدرک خریت خود هر چه زود‌تر برای گرفتن کارت مراجعه کنند. حزب ما صددرصد وطنی است و انگشت هیچ «خر خارجی» یا «خارجی خر» در آن داخل نیست. ما نه «صاحب خر» هستیم نه «خر صاحب». «مقاومت منفی» حزب ما به عالیترین مدارج خود رسیده است. مقاومت منفی یعنی توسری بخور و تیز بدو و جو بخور و تیز بده...

در حزب ما نه لیدر است نه سرکرده. همه برادروار دست به دست هم داده در لوای پالان‌های یکرنگ و یکنواخت به پیشرفت خود به سوی «کمال خریت» روانیم!....فتح با ماست! آری فتح با ماست چون اگر مرامنامه خود را منتشر کنیم ملاحظه خواهید فرمود در همین ایران بیش از چندین میلیون عضو داریم!»...

🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۰ دقیقه
🔖 ۳۹۲۵ واژه


🗄پست مرتبط
📻 مردی که قبرش گم شد! | تروریسم دولتی، مورد تیمسار محمود افشار طوس
📕جوخه قتل و ترور رضا پالانی| تروریسم دولتی، مورد میرزاده عشقی
📕دلتنگی برای رضا شاه؟
📕 پهلوی‌‌پرستی و آزادی‌خواهی؟
📕رضا پهلوی، بدون روتوش
📕پیرامون سپه‌خیزی

#آینه_تاریخ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
شورش در آتش
@Naqdagin
🎧 شورش در آتش
— امیرمختار کریم‌پور شیرازی

◾️قصه‌ی این شماره‌ی رادیوتراژدی درباره‌ی امیرمختار کریم‌پور شیرازی است؛ شاعر، روزنامه‌نگار و سخنران مشهور اواخر دهه‌‌ی ۲۰.

◾️او دوران کودکی و نوجوانی را در دربه‌دری و آوارگی گذراند. به دبیرستان نظام رفت اما از آنجا اخراج شد. مدتی در میتینگ‌های حزب توده سخنرانی می‌کرد، اما خیلی زود از این حزب فاصله گرفت و طرفدار جبهه‌ی ملی شد.

◾️او هوادار سرسخت مصدق بود و وقتی وارد کار روزنامه‌نگاری شد محمد مسعود در «مرد امروز» را الگوی خودش قرار دارد. مختار، نگارنده و مدیر روزنامه‌ی جنجالی «شورش» بود و بعد از کودتا، بعد از حمله «اوباش لباس‌شخصی‌» پهلوی به رهبری «شعبان‌بی‌مخ»، ناچار به فرار شد. عاقبتش، برخورد ضدانسانی و وحشیانه‌ی مشابه نظم‌های دیکتاتوریِ مبتنی بر تقدیس فرد در مواجهه با روزنامه‌نگاران، مطبوعات و اهل قلم را روایت می‌کند و به‌محاق رفتن دست‌آوردهای مشروطه و حکومت قانون در ایران، به‌خاطر مداخلهٔ تاریخی بیگانگان در ۲۸ مرداد.


🗄پست مرتبط
📻 تروریسم دولتی، مورد تیمسار محمود افشار طوس
📕تروریسم دولتی، مورد میرزاده عشقی

#آینه_تاریخ #پادکستکش

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @radiotragedy