Telegram
نقدآگین
📘فلسطينی آواره و زاويهای كه گشود!
✍🏻 دکتر #احمد_زیدآبادی
🍂 تحت تاثير فضای انقلابی و غالب بر جامعه در دوران جوانی و نوجوانیام، من هم ماجرای فلسطين را از همان عينكی مینگريستم كه انقلابیها مینگرند. تا اینکه يك چريك بلندپايۀ فلسطينی، نگاه مرا در مورد مسالۀ فلسطين دگرگون كرد و او کسی نبود جز «صلاح خلف»، معروف به ابواياد، مرد شمارۀ سه سازمان آزادیبخش فلسطين -پس از ابوعمار و ابوجهاد- بود.
🍂 ابواياد مصاحبه مفصلی با اريك رولو، روزنامهنگار مشهور فرانسوی بهعمل آورده كه بهصورت كتابی به نام «فلسطينی آواره» تدوين شدهاست. اين كتاب را مهندس حميد نوحی، استاد بازنشستۀ دانشگاه علم و صنعت، به دقت به فارسی برگردانده و من آن را در اواخر دهۀ شصت مطالعه كردم.
🍂 كتاب ابواياد به پرحرفیهای بیپايهواساس و ادعاهای پرطمطراق ولی پوچِ ديگر كسانی كه دربارۀ فلسطين اظهارنظر میكردند، شباهتی نداشت. نوعی واقعبينی صادقانه در سراسر كتاب موج میزد و همين واقعبينی بود كه ذهن مرا به شدت متاثر كرد و چه بسا، مسير فكریام را نيز تغيير جهت داد.
🍂 ابواياد ضمن شرحی از تاريخ تلخ و دردآور آوارگی فلسطينیها و عملكرد سركوبگرانۀ دولت اسراييل، وقتی بحث به راهحل مساله فلسطين میرسد، درست مثل كسی حرف میزند كه روی زمين راه میرود و از سوداهای متوهمانۀ انقلابی و چريكی بهكلی فاصله دارد.
🍂 جملۀ كليدی و تكاندهندۀ ابواياد اين است كه، هم يهودیها و هم فلسطينیها، تمام سرزمين فلسطين تاريخی را برای خود میخواستند، اما سازمان ملل آن را به دو سهم تقسيم كرد. يهودیها سهم اختصاص يافته به خود را پذيرفتند و سهم فلسطينیها را هم گرفتند، اما فلسطينیها سهم خود را رد كردند و همه چيز را از دست دادند.
🍂 در واقع، ابواياد با اين جمله، به نقد استراتژی عربها در ردّ تقسيم فلسطين به دو كشور عرب و يهود توسط سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ برمیخيزد و بر اين باور است كه رد كردن يك امتياز نصفهنيمه در يك منازعه، ضامن به دست آوردن تمام آن نيست، بلكه واگذاری آن به حريف يا دشمن است. چنين سخنی از سوی چريكی كه نظريهپرداز جنبش انقلابی در سازمان الفتح محسوب میشد و حتی به «تروتسكي فلسطين» نيز شهرت داشت، دريچه تازهای به روی ذهن من گشود.
🍂 ابواياد اما در همين نقطه متوقف نمیشد. او در دهه ۷۰ ميلادی در حالیكه استراتژی تمام سازمانهای چريكی تحت پوشش ساف، از جمله الفتح، نابودی هويت يهودی اسراييل به معنای تشكيل كشوری سكولار از رود تا دريا، با حقوق برابر تمام ساكنان مسلمان و يهودی و مسيحی آن بود، سخن از تشكيل يك «mini state» در كرانه باختری و نوار غزه با پايتختی بيتالمقدس شرقی به ميان میآورد. در واقع، در زمانیكه تودههای فلسطينی در انتظار نابودی اسراييل بیتاب شده بودند، ابواياد به اين نتيجه رسيدهبود كه با توجه به واقعيات روی زمين و نوع توازن قوا، فلسطينِیها چيزی بيش از اين به دست نخواهند آورد.
🍂 ابواياد در همين زمينه، به حضور خودِ در گردهمايی پرشوری در يكی از اردوگاههای آوارگان فلسطينی در يكی از كشورهای همجوار فلسطين اشاره میكند. در آن گردهمايی، مردم آواره سخت مشتاق شنيدن خبر تاريخ قريبالوقوع نابودی اسراييل از دهان ابواياد و ديگر رهبران جنبش الفتح بودهاند تا برای بازگشت به خانههای پدری خود آماده شوند. ابواياد اما چگونه میتوانست به آن مردم مشتاق و بههيجان آمده بگويد، آنچه در سر او میگذرد با آنچه آنان در انتظار شنيدنش هستند، شباهتی ندارد؟
🍂 در حقيقت، وصفی كه ابواياد در مورد شرايط آن گردهمايی به دست میدهد، تراژدی عميقا تلخ و ناگواریست كه بهخصوص براي چهرههای واقعنگر در درون جنبشهای انقلابی و چريكی پيش ميآيد. اين نوع چهرهها، گاه در معرض انتخابی بهغايت دشوار قرار میگيرند؛ انتخاب بين بيانِ حقيقتی كه از وراي آرمانها و آرزوها و توهمات، خود را بر آنان عيان كردهاست يا ناديده گرفتن آن حقيقت و تداوم همراهی با عواطف و هيجانات تودۀ مردمی كه تحت تاثير وعدههای آنان، در انتظار وقوع معجزهای برای نابودی سريع دشمن نشستهاند؟ انتخاب رهبران چريكی معمولا گزينه دوم است، اما سرانجام لحظه حقيقت برای آنان فرا میرسد، چه لحظه هولانگيزی!
#آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #احمد_زیدآبادی
🍂 تحت تاثير فضای انقلابی و غالب بر جامعه در دوران جوانی و نوجوانیام، من هم ماجرای فلسطين را از همان عينكی مینگريستم كه انقلابیها مینگرند. تا اینکه يك چريك بلندپايۀ فلسطينی، نگاه مرا در مورد مسالۀ فلسطين دگرگون كرد و او کسی نبود جز «صلاح خلف»، معروف به ابواياد، مرد شمارۀ سه سازمان آزادیبخش فلسطين -پس از ابوعمار و ابوجهاد- بود.
🍂 ابواياد مصاحبه مفصلی با اريك رولو، روزنامهنگار مشهور فرانسوی بهعمل آورده كه بهصورت كتابی به نام «فلسطينی آواره» تدوين شدهاست. اين كتاب را مهندس حميد نوحی، استاد بازنشستۀ دانشگاه علم و صنعت، به دقت به فارسی برگردانده و من آن را در اواخر دهۀ شصت مطالعه كردم.
🍂 كتاب ابواياد به پرحرفیهای بیپايهواساس و ادعاهای پرطمطراق ولی پوچِ ديگر كسانی كه دربارۀ فلسطين اظهارنظر میكردند، شباهتی نداشت. نوعی واقعبينی صادقانه در سراسر كتاب موج میزد و همين واقعبينی بود كه ذهن مرا به شدت متاثر كرد و چه بسا، مسير فكریام را نيز تغيير جهت داد.
🍂 ابواياد ضمن شرحی از تاريخ تلخ و دردآور آوارگی فلسطينیها و عملكرد سركوبگرانۀ دولت اسراييل، وقتی بحث به راهحل مساله فلسطين میرسد، درست مثل كسی حرف میزند كه روی زمين راه میرود و از سوداهای متوهمانۀ انقلابی و چريكی بهكلی فاصله دارد.
🍂 جملۀ كليدی و تكاندهندۀ ابواياد اين است كه، هم يهودیها و هم فلسطينیها، تمام سرزمين فلسطين تاريخی را برای خود میخواستند، اما سازمان ملل آن را به دو سهم تقسيم كرد. يهودیها سهم اختصاص يافته به خود را پذيرفتند و سهم فلسطينیها را هم گرفتند، اما فلسطينیها سهم خود را رد كردند و همه چيز را از دست دادند.
🍂 در واقع، ابواياد با اين جمله، به نقد استراتژی عربها در ردّ تقسيم فلسطين به دو كشور عرب و يهود توسط سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ برمیخيزد و بر اين باور است كه رد كردن يك امتياز نصفهنيمه در يك منازعه، ضامن به دست آوردن تمام آن نيست، بلكه واگذاری آن به حريف يا دشمن است. چنين سخنی از سوی چريكی كه نظريهپرداز جنبش انقلابی در سازمان الفتح محسوب میشد و حتی به «تروتسكي فلسطين» نيز شهرت داشت، دريچه تازهای به روی ذهن من گشود.
🍂 ابواياد اما در همين نقطه متوقف نمیشد. او در دهه ۷۰ ميلادی در حالیكه استراتژی تمام سازمانهای چريكی تحت پوشش ساف، از جمله الفتح، نابودی هويت يهودی اسراييل به معنای تشكيل كشوری سكولار از رود تا دريا، با حقوق برابر تمام ساكنان مسلمان و يهودی و مسيحی آن بود، سخن از تشكيل يك «mini state» در كرانه باختری و نوار غزه با پايتختی بيتالمقدس شرقی به ميان میآورد. در واقع، در زمانیكه تودههای فلسطينی در انتظار نابودی اسراييل بیتاب شده بودند، ابواياد به اين نتيجه رسيدهبود كه با توجه به واقعيات روی زمين و نوع توازن قوا، فلسطينِیها چيزی بيش از اين به دست نخواهند آورد.
🍂 ابواياد در همين زمينه، به حضور خودِ در گردهمايی پرشوری در يكی از اردوگاههای آوارگان فلسطينی در يكی از كشورهای همجوار فلسطين اشاره میكند. در آن گردهمايی، مردم آواره سخت مشتاق شنيدن خبر تاريخ قريبالوقوع نابودی اسراييل از دهان ابواياد و ديگر رهبران جنبش الفتح بودهاند تا برای بازگشت به خانههای پدری خود آماده شوند. ابواياد اما چگونه میتوانست به آن مردم مشتاق و بههيجان آمده بگويد، آنچه در سر او میگذرد با آنچه آنان در انتظار شنيدنش هستند، شباهتی ندارد؟
🍂 در حقيقت، وصفی كه ابواياد در مورد شرايط آن گردهمايی به دست میدهد، تراژدی عميقا تلخ و ناگواریست كه بهخصوص براي چهرههای واقعنگر در درون جنبشهای انقلابی و چريكی پيش ميآيد. اين نوع چهرهها، گاه در معرض انتخابی بهغايت دشوار قرار میگيرند؛ انتخاب بين بيانِ حقيقتی كه از وراي آرمانها و آرزوها و توهمات، خود را بر آنان عيان كردهاست يا ناديده گرفتن آن حقيقت و تداوم همراهی با عواطف و هيجانات تودۀ مردمی كه تحت تاثير وعدههای آنان، در انتظار وقوع معجزهای برای نابودی سريع دشمن نشستهاند؟ انتخاب رهبران چريكی معمولا گزينه دوم است، اما سرانجام لحظه حقيقت برای آنان فرا میرسد، چه لحظه هولانگيزی!
#آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘عقدۀ «رنج مسیح» و گورستانی که حماس آفرید ✍🏻 دکتر #قربان_عباسی #حکومت_اسلامی ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin| @Nasaksara
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 غزه قبل از طوفانالاقصی که توسط حماس (سازمانی وابسته به قدرتهای بیگانه و دچار ایدئولوژیِ بنیادگرایانه و فرقهای) رقم خورد
🍂 اخبار حکومت آخوندی از آغاز قدرتگیری تا امروز:
- چند زن و جوان و کودک فلسطینی در غزه به شهادت رسیدند [نمایش حرکت و صدای آمبولانس و گریه و زجه و شیون]،
- در یک عملیات شهادتطلبانه، چند صهیونیست به هلاکت رسیدند [نمایش شادی مردم از این اتفاق جالب و پیروزی بزرگ]،
- مردم آمریکا/اروپا از شدت فشار اقتصادی و... به خیابانها ریختند و علیه ... شعار دادند [مصاحبه با مردم معترض و نمایش برخی سرکوبهای فیزیکی پلیس]،
- عدهای قلیل و اغتشاگر، در برخی خیابانهای ایران، دست به تخریب اموال عمومی زدند که با هوشیاری و تدبیر نیروهای شریفِ انتظامی، مهار شدند [مصاحبه با مردم شاکی و معترض به حضورِ خیابانی مردمِ معترض و نمایش سطل زبالههای آتشگرفته و... ].
🔺 یک الگوی ثابت و تکرارشونده در اخبار نیمقرنۀ حکومت اسلامی، بدون ذرهای انحراف از فرمانِ اصحاب قدرت و ایدئولوژی؛ یک دایرۀ ابدی برای سلطه بر بدن-ذهنها و تبدیل آنها به کپیهایی یکشکلشده، بدون توان پرسشگری و مطالبهگری و نگاه انتقادی و مستقل؛ فردهایی بدونِ فردیت.
🍂 بیشک ویدیوی تبلیغاتی بالا که مهدی نصیری در پیچ خود منتشر کرده، همۀ واقعیت فلسطین و غزۀ پیش از ۷ اکتبر نیست؛ بحث ما در اینجا، فقدان امکان دیدن و بررسی زوایای متفاوت از واقعیتهای پیچیده و ذوابعاد جهان، در ذیل یک حاکمیت توتالیتر ایدئولوژیکِ همهجا-حاضر و همهجا-مداخلهگر است؛ همه چیز با یک روایت واحدِ از-پیش-تعیینشده و دیکته شده از جانب آن خدای زمینی و ولیامر و مالک و صاحبِ مردم و حقیقت، تصویر میشود تا همه آنگونه به جهان بنگرند که او اراده میکند و فرمان میدهد.
#حکومت_اسلامی #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 اخبار حکومت آخوندی از آغاز قدرتگیری تا امروز:
- چند زن و جوان و کودک فلسطینی در غزه به شهادت رسیدند [نمایش حرکت و صدای آمبولانس و گریه و زجه و شیون]،
- در یک عملیات شهادتطلبانه، چند صهیونیست به هلاکت رسیدند [نمایش شادی مردم از این اتفاق جالب و پیروزی بزرگ]،
- مردم آمریکا/اروپا از شدت فشار اقتصادی و... به خیابانها ریختند و علیه ... شعار دادند [مصاحبه با مردم معترض و نمایش برخی سرکوبهای فیزیکی پلیس]،
- عدهای قلیل و اغتشاگر، در برخی خیابانهای ایران، دست به تخریب اموال عمومی زدند که با هوشیاری و تدبیر نیروهای شریفِ انتظامی، مهار شدند [مصاحبه با مردم شاکی و معترض به حضورِ خیابانی مردمِ معترض و نمایش سطل زبالههای آتشگرفته و... ].
🔺 یک الگوی ثابت و تکرارشونده در اخبار نیمقرنۀ حکومت اسلامی، بدون ذرهای انحراف از فرمانِ اصحاب قدرت و ایدئولوژی؛ یک دایرۀ ابدی برای سلطه بر بدن-ذهنها و تبدیل آنها به کپیهایی یکشکلشده، بدون توان پرسشگری و مطالبهگری و نگاه انتقادی و مستقل؛ فردهایی بدونِ فردیت.
🍂 بیشک ویدیوی تبلیغاتی بالا که مهدی نصیری در پیچ خود منتشر کرده، همۀ واقعیت فلسطین و غزۀ پیش از ۷ اکتبر نیست؛ بحث ما در اینجا، فقدان امکان دیدن و بررسی زوایای متفاوت از واقعیتهای پیچیده و ذوابعاد جهان، در ذیل یک حاکمیت توتالیتر ایدئولوژیکِ همهجا-حاضر و همهجا-مداخلهگر است؛ همه چیز با یک روایت واحدِ از-پیش-تعیینشده و دیکته شده از جانب آن خدای زمینی و ولیامر و مالک و صاحبِ مردم و حقیقت، تصویر میشود تا همه آنگونه به جهان بنگرند که او اراده میکند و فرمان میدهد.
#حکومت_اسلامی #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 جنون (+) 🎙#اسکپتیک #زیستروان ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 روانکاویِ جنگ غزه
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
🔸پیرامون مختصات ذهنیِ منفی و مثبتِ تاریخیِ یهودیان و عربها (اسلامگرایان)
🔸سیطرۀ قدرت رسانهایِ اسرائیل و کور-چشمیِ استراتژیک-رسانهایِ حاصل از ایدئولوژی و نظام توتالیترِ بنیادگرایان اسلامی
🔸برنامهریزیِ حسابشده از فنّ «دستکاریِ وهمی» در جنگ غزه و بهرهگیری از نفوذیها در غزه
🔸اسرائیل سالها منتظر چنین لحظهای بود
🔸خودمرکز-پنداری در ساختارهای ایدئولوژیک و توتالیتر و بستۀ مبتنی بر ساختار وهمیِ ذهنیتگرای بیتوجه به واقعیتهای نقیض و هشدار ناقدان و دگراندیشان، باعث نابودی و زوالی محتوم میشود
❓اهداف غرب و پوتین در این جنگ چه بودهاست؟
🔸بنسلمان و امارات و دیگر عربها، سالها منتظر چنین روزی بودهاند و این موقعیت اصلا برای آنها غیرمنتظره نبودهاست و صرفا ظاهری از دلسوزی برای غزه را نشان میدهند
#زیستروان #تفکر_انتقادی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
🔸پیرامون مختصات ذهنیِ منفی و مثبتِ تاریخیِ یهودیان و عربها (اسلامگرایان)
🔸سیطرۀ قدرت رسانهایِ اسرائیل و کور-چشمیِ استراتژیک-رسانهایِ حاصل از ایدئولوژی و نظام توتالیترِ بنیادگرایان اسلامی
🔸برنامهریزیِ حسابشده از فنّ «دستکاریِ وهمی» در جنگ غزه و بهرهگیری از نفوذیها در غزه
🔸اسرائیل سالها منتظر چنین لحظهای بود
🔸خودمرکز-پنداری در ساختارهای ایدئولوژیک و توتالیتر و بستۀ مبتنی بر ساختار وهمیِ ذهنیتگرای بیتوجه به واقعیتهای نقیض و هشدار ناقدان و دگراندیشان، باعث نابودی و زوالی محتوم میشود
❓اهداف غرب و پوتین در این جنگ چه بودهاست؟
🔸بنسلمان و امارات و دیگر عربها، سالها منتظر چنین روزی بودهاند و این موقعیت اصلا برای آنها غیرمنتظره نبودهاست و صرفا ظاهری از دلسوزی برای غزه را نشان میدهند
#زیستروان #تفکر_انتقادی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
نقدآگین
📺 با کاروانِ حجاز (۸) — تجارت مکیان و ظهور اسلام 🎙#حسن_فرامرز ❓پاتریشیا کرون چه میگوید و تحقیقات او چه گرههایی را در فهم تاریخ آغازین اسلام باز میکند؟ آیا مکۀ امروزی در مسیر کاروانهای تجاری بودهاست؟ 📻 با کاروانِ حجاز (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 با کاروانِ حجاز (۹)
— بررسی و سنجش واکنشها (از جمله #زئوس) به یافتههای #دن_گیبسون
🎙#حسن_فرامرز
🗄پست مرتبط
📻 با کاروانِ حجاز (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم)
📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕 رازگشایی از یک چیستان (۱، ۲، ۳، ۴)
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#بازاندیشی #نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
— بررسی و سنجش واکنشها (از جمله #زئوس) به یافتههای #دن_گیبسون
🎙#حسن_فرامرز
🗄پست مرتبط
📻 با کاروانِ حجاز (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم)
📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕 رازگشایی از یک چیستان (۱، ۲، ۳، ۴)
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#بازاندیشی #نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
نقدآگین
📘هذیانات فلسفی، جنون فکری (۱/۲) ✍🏻 #رضا_زمان 🍂 بیژن عبدالکریمی، در «سیمای رسمی حکومت»، در «شبکهٔ سپاهی»، در «یک برنامهٔ سفارشی»، بر منبر رفته و افاضات و بیاناتی در ذمّ مردمِ «هذیانگوی تبدار»، روشنفکران «گناهکار»، غربِ «وحشی» و جهانِ «بیاخلاق» داشتند تا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘دختر تراکیاییِ «ملتهب» و «تبزدگی هایدگریِ» عبدالکریمی
(۱/۲)
✍🏻#محمود_کریمی
🍂 آنچه حکومت اسلامی در روز روشن انجام میدهد، بر هیچکس پوشیده نیست؛ بهویژه بر فیلسوفی که آنقدر مردم را میشناسد که هر بار، آنها را با صفاتی چون «نادان» و «ملتهب» مینوازد و کُشندگان و سرکوبگران مردم را «راه نجات ایران» معرفی میکند.
🍂 نمی توان ادعا کرد که عبدالکریمی، از جنایتهایی که در سایۀ حکومت اسلامی رخ میدهد، بیخبر است. او «جبهۀ» خود را کاملاً روشن کردهاست و راه نجات را در «بچههای خودمان» و در «خط اصیل انقلاب» میداند؛ بنابراین، آنچه دربارۀ زمانۀ پرسشبرانگیز ما، بیش از هر چیز دیگر پرسشبرانگیز است، این است که چگونه «اندیشمندی» که به تبعیت از هایدگر، پرسش را «پارسایی تفکر» میداند، کسی که بدون شک در خلوت، خود را یکی از پادشاهان قلمرو اندیشه و یکی از برجستهترین اندیشمندان روزگار معاصر ایران میداند، در مقام یک «سلبریتی پروپاگانداییستِ» نظام ظاهر شدهاست؟
🍂 چگونه کسی که درسِ «بزرگمنشی» به مردم میدهد، خود به مرتبۀ انسانی حقیر و بلهقربانگو سقوط کردهاست؟ چنانکه درست همراستا با هایدگر، و به تبعیت از او، در بوسه زدن بر دستان اهریمن، اذعان میکند که راه نجات ایران در «عدم ایستادگی در برابر حکومت» و همکاری با «بچههای اصیل انقلابی» است؛ بچههایی که در همان رسانههایی که گاهی این «فیلسوف» را نیز به آن دعوت میکنند، با گستاخی و بیچشم-و-روییِ وقیحانهای، با تمسک به مرامِ عملی و نظری پیشوا، خیرهشده در چشمان ۸۰ میلیون نفر ملت ایران، میگویند «بله! ایران از آن حزب اللهیهاست و ما این را به صراحت میگوییم؛ چه این مردم خوششان بیاید، چه خوششان نیاید!»، و با این سخنان، فرمایشات رهبر معظم و فرقهگرایشان را بازگو میکنند که همین بچههای اصیل حزباللهی را بهترین فرزندان ایران معرفی میکند و از همۀ مردم ایران می خواهد که بکوشند که به اینان مانند شوند.
🍂 خطّ «اصیل انقلاب»، خطّ «فرقهگرایی امتستایانه» است و عبدالکریمی در مقام «فیلسوف بسیجیان» سخنگوی این فرقه و در خطّ مقدم جبهۀ آنان، علیه ملتیست که آن را ملتی نادان و ملتهب میداند
.
🍂 وقتی عبدالکریمی در پاسخ به منتقدان خود میگوید:
همان موضع هایدگر به سال ۱۹۳۳ را در برابر رژیم نازی تکرار میکند که:
🍂 هایدگر نیز آن زمانی که «پیشوا» را «بهتنهایی، اکنون و آیندۀ واقعیت آلمان و قانون آن» معرفی میکرد، خطر را نه در ژرفای خدمتگزاری خود و امثال خودش به رژیم هيتلری، بلکه در تکتک مردمی میدید که نمیتوانستند با سیاستهای "انسانسوز" فرقۀ اجامر و اوباش و اوامر-نیوشِ آن زمان، همراهی و همداستانی نشان دهند؛ کسانی که بالقوه یا بالفعل، طعمۀ دستگاه سرکوبِ اساسها یا بسیجیهای رژیم نازیستی بودند.
🍂 عبدالکریمی در کاربست خود از واژۀ «عوام» نیز، همان «زبانِ اصالت» ایدئولوژیِ آلمانی را بازگو میکند که اصیلانِ غرقه در امورِ والا را در برابر مبتذلانی قرار میدهد که دغدغهای جز امورِ پست و ناچیز ندارند؛ دختران تراکیایی نادان و بیخبری که آنان را خبری از مقام منیعِ فیلسوفان اصیلی از سنخِ عبدالکریمی نیست.
🍂 با این حال، از ژرفای گذر روزگاران، هنوز هم صدای خندۀ دختران تراکیایی را به ریش «فیلسوفان» والامقامی میشنویم که هرچند از زمرۀ نادانان و بیخبران و ناآگاهان از علوم خاص چنین فیلسوفانیاند، اما در خندۀ ریشخندآمیزشان، «حقیقت»یست که مُهر ابطال میزند بر حقایق همۀ پنداربافان «والامقام» و «کاشف اسرار»ی که هرچند با مسائل بزرگ درگیرند، اما قادر به دیدن واقعیت پیشاروی خویش و مخاطراتی که در عمل، خود و جامعهشان را تهدید میکند، نیستند.
🍂 مسئله بر سر این نیست که چرا مردم ایران، خشمگین و ملتهباند، بلکه بر سر این است که چرا عبدالکریمی را نیز تب و التهابی در برابر یکی از بزرگترین مظاهر شر در جهان امروز نیست و در موازات حمایتِ معنویِ همه جانبهاش از رژیم کودککش (کشتار ایرانیان در سیستان و بلوچستان را به یاد بیاورید)، همواره به کشتار و سرکوب برخی از بهترین و پرشورترین فرزندان ایران امروز، چنان واکنش نشان میدهد که گویی، حق را بیشتر بهجانب جبهۀ بچه های اصیل انقلاب، یعنی جبههای میبیند که میخواهد خود فیلسوف ایشان باشد؟ ...
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#محمود_کریمی
🍂 آنچه حکومت اسلامی در روز روشن انجام میدهد، بر هیچکس پوشیده نیست؛ بهویژه بر فیلسوفی که آنقدر مردم را میشناسد که هر بار، آنها را با صفاتی چون «نادان» و «ملتهب» مینوازد و کُشندگان و سرکوبگران مردم را «راه نجات ایران» معرفی میکند.
🍂 نمی توان ادعا کرد که عبدالکریمی، از جنایتهایی که در سایۀ حکومت اسلامی رخ میدهد، بیخبر است. او «جبهۀ» خود را کاملاً روشن کردهاست و راه نجات را در «بچههای خودمان» و در «خط اصیل انقلاب» میداند؛ بنابراین، آنچه دربارۀ زمانۀ پرسشبرانگیز ما، بیش از هر چیز دیگر پرسشبرانگیز است، این است که چگونه «اندیشمندی» که به تبعیت از هایدگر، پرسش را «پارسایی تفکر» میداند، کسی که بدون شک در خلوت، خود را یکی از پادشاهان قلمرو اندیشه و یکی از برجستهترین اندیشمندان روزگار معاصر ایران میداند، در مقام یک «سلبریتی پروپاگانداییستِ» نظام ظاهر شدهاست؟
🍂 چگونه کسی که درسِ «بزرگمنشی» به مردم میدهد، خود به مرتبۀ انسانی حقیر و بلهقربانگو سقوط کردهاست؟ چنانکه درست همراستا با هایدگر، و به تبعیت از او، در بوسه زدن بر دستان اهریمن، اذعان میکند که راه نجات ایران در «عدم ایستادگی در برابر حکومت» و همکاری با «بچههای اصیل انقلابی» است؛ بچههایی که در همان رسانههایی که گاهی این «فیلسوف» را نیز به آن دعوت میکنند، با گستاخی و بیچشم-و-روییِ وقیحانهای، با تمسک به مرامِ عملی و نظری پیشوا، خیرهشده در چشمان ۸۰ میلیون نفر ملت ایران، میگویند «بله! ایران از آن حزب اللهیهاست و ما این را به صراحت میگوییم؛ چه این مردم خوششان بیاید، چه خوششان نیاید!»، و با این سخنان، فرمایشات رهبر معظم و فرقهگرایشان را بازگو میکنند که همین بچههای اصیل حزباللهی را بهترین فرزندان ایران معرفی میکند و از همۀ مردم ایران می خواهد که بکوشند که به اینان مانند شوند.
🍂 خطّ «اصیل انقلاب»، خطّ «فرقهگرایی امتستایانه» است و عبدالکریمی در مقام «فیلسوف بسیجیان» سخنگوی این فرقه و در خطّ مقدم جبهۀ آنان، علیه ملتیست که آن را ملتی نادان و ملتهب میداند
.
🍂 وقتی عبدالکریمی در پاسخ به منتقدان خود میگوید:
شبهروشنفکران عوام ما، دو قرن است که به «تحریک جامعه» علیه حکومت ها می پردازند و سپس برای همان کسانی که درود میفرستادند، شعار مرگ بر ... سردادند.
همان موضع هایدگر به سال ۱۹۳۳ را در برابر رژیم نازی تکرار میکند که:
از کار دولت نازیها هیچ خطری زاده نمیشود؛ خطر فقط ناشی از بیتفاوتی در برابر این دولت و یا از مقاومت در برابر آن زاده میشود.
🍂 هایدگر نیز آن زمانی که «پیشوا» را «بهتنهایی، اکنون و آیندۀ واقعیت آلمان و قانون آن» معرفی میکرد، خطر را نه در ژرفای خدمتگزاری خود و امثال خودش به رژیم هيتلری، بلکه در تکتک مردمی میدید که نمیتوانستند با سیاستهای "انسانسوز" فرقۀ اجامر و اوباش و اوامر-نیوشِ آن زمان، همراهی و همداستانی نشان دهند؛ کسانی که بالقوه یا بالفعل، طعمۀ دستگاه سرکوبِ اساسها یا بسیجیهای رژیم نازیستی بودند.
🍂 عبدالکریمی در کاربست خود از واژۀ «عوام» نیز، همان «زبانِ اصالت» ایدئولوژیِ آلمانی را بازگو میکند که اصیلانِ غرقه در امورِ والا را در برابر مبتذلانی قرار میدهد که دغدغهای جز امورِ پست و ناچیز ندارند؛ دختران تراکیایی نادان و بیخبری که آنان را خبری از مقام منیعِ فیلسوفان اصیلی از سنخِ عبدالکریمی نیست.
🍂 با این حال، از ژرفای گذر روزگاران، هنوز هم صدای خندۀ دختران تراکیایی را به ریش «فیلسوفان» والامقامی میشنویم که هرچند از زمرۀ نادانان و بیخبران و ناآگاهان از علوم خاص چنین فیلسوفانیاند، اما در خندۀ ریشخندآمیزشان، «حقیقت»یست که مُهر ابطال میزند بر حقایق همۀ پنداربافان «والامقام» و «کاشف اسرار»ی که هرچند با مسائل بزرگ درگیرند، اما قادر به دیدن واقعیت پیشاروی خویش و مخاطراتی که در عمل، خود و جامعهشان را تهدید میکند، نیستند.
تو بر اوج فلک چه دانی که چیست
که ندانی که در سرای تو کیست؟
🍂 مسئله بر سر این نیست که چرا مردم ایران، خشمگین و ملتهباند، بلکه بر سر این است که چرا عبدالکریمی را نیز تب و التهابی در برابر یکی از بزرگترین مظاهر شر در جهان امروز نیست و در موازات حمایتِ معنویِ همه جانبهاش از رژیم کودککش (کشتار ایرانیان در سیستان و بلوچستان را به یاد بیاورید)، همواره به کشتار و سرکوب برخی از بهترین و پرشورترین فرزندان ایران امروز، چنان واکنش نشان میدهد که گویی، حق را بیشتر بهجانب جبهۀ بچه های اصیل انقلاب، یعنی جبههای میبیند که میخواهد خود فیلسوف ایشان باشد؟ ...
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دختر تراکیاییِ «ملتهب» و «تبزدگی هایدگریِ» عبدالکریمی
(۲/۲)
✍🏻#محمود_کریمی
... مسئله بر سر این است که چرا این «اندیشمند» که خود را یکهتازِ «چالهمیدان تفکر» در این سرزمین میداند، نه درد دارد، نه زخم و نه تب و التهاب ناشی از چنین درد و زخمهایی را؟!
🍂 از زبان آریستوفانس شنیدهایم که:
.
🔺اگر از شیطنت نهفته در دلِ این سخن که ما را به یاد دستبوسی افلاطون و هایدگر از جباران زمانه میاندازد، چشم بپوشیم، با ارجاع به این سخن آریستوفانس و با گوشهچشمی به عبدالکریمی، باید بگوییم «شبهفیلسوف اگر با سیاست کاری داشته باشد، فقط برای نفرتانگیزتر ساختن آن است».
🍂 سیاستاندیشی عبدالکریمی، دلبههمزن است و انسان را دچار دلآشوبه میسازد؛ چون در آنجایی هم که بهمعنای واقعی کلمه، ما بهجای آنکه با یک نظام سیاسیِ «با اساس» مواجه باشیم، با حکومتِ فرقۀ اوباشان و مافیای پول و قدرت مواجهیم، عبدالکریمی ناتوان از دیدن واقعیت است و پیکار مردم با چنین «نانظام بیاساسی» را «تحریک جامعه علیه حکومت» میفهمد و متوجه نیست که ما با ساختار حاکمیتی مواجه هستیم که در واقعیت، ساختاری «برانداز ملت» است و هر کسی را نیز که با آن در هر سطحی (ولو بهصرفِ طرحِ مباحث نظری و اندیشهورزیهای خود و اندیشمندان جهان) میرزمد، «برانداز نظام» معرفی میکند.
🍂 عبدالکریمی که درس سیاست به معنای مدرن کلمه را باید بهتر از ما بداند در قاموسِ تفکرِ کدامیک از فیلسوفان سیاسی بزرگ عصر جدید، دیدهاست که «حکومتِ یک فرقۀ گروگانگیرنده یک ملت بزرگ» را نوعی «state» معرفی کنند که مردم، باید در تقویت اساس آن بکوشند؟ عبدالکریمی حتی درس اول سیاست قدیم و جدید را هم نمیداند و متوجه نیست که آنجا که معیار «خیر عموم و آحاد مردم یک کشور» با «خیر گروه تحمیلکنندگان یک ایدئولوژی خاص» جایگزین شود، ما دیگر با یک «state» مواجه نیستیم، بلکه با نوعی ساختار دشمن با مردم مواجهیم، و مردمی که زیر چرخدندههای چنین نظام فرقهگرا و ایدئولوژیمحوری در حال له شدن هستند، به چه دلیل باید در تقویت اساس آن بکوشند؟ باید آن را تقویت کنند تا با نیروی بیشتری حقّ آنان به زیستن بر اساس الگوهایی که خود میخواهند را پایمال سازد؟
🍂 بهاحتمال زیاد نمیتوان اندیشمندی را که خود را موظف میداند تا در زمانۀ بیپرسش ما، مردم را به پرسشگری فراخواند، به پرسش از خود فراخواند؛ «اصیلان» را با «مبتذلانِ ملتهب» چه نسبت است؟ ملتهبان به مانند آن «دختر تراکیایی»* درکی از ارزش مسائل والای فلسفی ندارند؛ آنان نمیدانند در آسمان فکر فیلسوفی مانند عبدالکریمی، چه ستارههای درخشانی فروزانند و آنان را از آنچه در آن آسمانهاست، خبری نیست، اما در خندۀ دختر تراکیایی و در التهاب و خشم بردگان و زیردستانی از سنخ او نیز حقیقتی هست که فیلسوف را هشدار میدهد که بههوش باش:
▪️میتوان سر به سوی آسمان داشت، اما در چاه نیفتاد؛
▪️میتوان افلاطون بود و کار سیاست را حتی به توجیه تفتیش عقاید بزرگترین و شریفترین اذهان زمانه که خدایانِ دروغین ماگنسیا را باور نمیدارند نکشاند و با دیونوسوس همنشین نشد(۲)؛
▪️ میتوان هایدگر بود و به ستایش از دستان هیتلر نپرداخت؛
▪️میتوان عبدالکریمی بود و فیلسوف بسیجیان نبود؛ یعنی کسانی که درست به دلیل بنیانهای دکساتیک باورهایشان، فرقهگرایند و جز آن نمیتوانند بود؛
▪️میتوان از فرقهگرایان محصور در جهانهای باورهای گروهی جدا شد و به قلمرو فلسفه در آمد؛ یعنی قلمرو کشف و جستجوی حقایقی که باید برای همۀ آدمیان معتبر باشند، نه صرفِ «اس اس ها» و بسیجی ها و حزباللهیها.
🍂 اما دریغا که عبدالکریمی را نسبتی با پویندگان «راه فلسفه»، یعنی آزادمردانی که یوغ بردگی به گردن نداشتهاند و درس آزادی و وارستگی آموختهاند، نیست. خندۀ ریشخندآمیز و درد اشکآمیز عوام ملتهب، انکار مشروعیت و حقانیت نانظام بیبنیادیست که مهمترین فضیلت آن کشتن مخالفان و در بند کشیدن دگراندیشان است؛ ریشخند و التهابی که نه عدوی فلسفه و فیلسوف، بلکه انکارِ ابلهمردمانیست که اسم فلسفه را به نام و نان و ننگ آمیختهاند!
ارجاعات
۱) خدمتکار تالس، دختر شوخ و زیبای تراکیایی، هنگامیکه او ستارگان بالای سر خود را خیره نگاه میکرد و در گودال افتاد، به او با ریشخند گفت:
۲) افلاطون مدتی با حاکم جبار سیراکوز حشر و نشر داشت و در کتاب «قوانین» در یک مورد، از ضرورتِ اختراع خدایانِ حتی دروغین برای ادارۀ شهر سخن میگوید و اینکه حتی اگر مردان شریف فیلسوفمسلک و حقیقتجو در برابر چنین خدایانی جبهه گرفتند، تفتیش عقاید آنها موجه است!
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻#محمود_کریمی
... مسئله بر سر این است که چرا این «اندیشمند» که خود را یکهتازِ «چالهمیدان تفکر» در این سرزمین میداند، نه درد دارد، نه زخم و نه تب و التهاب ناشی از چنین درد و زخمهایی را؟!
🍂 از زبان آریستوفانس شنیدهایم که:
فیلسوف اگر با سیاست کاری داشته باشد، فقط برای خطرناکتر ساختن آن است
.
🔺اگر از شیطنت نهفته در دلِ این سخن که ما را به یاد دستبوسی افلاطون و هایدگر از جباران زمانه میاندازد، چشم بپوشیم، با ارجاع به این سخن آریستوفانس و با گوشهچشمی به عبدالکریمی، باید بگوییم «شبهفیلسوف اگر با سیاست کاری داشته باشد، فقط برای نفرتانگیزتر ساختن آن است».
🍂 سیاستاندیشی عبدالکریمی، دلبههمزن است و انسان را دچار دلآشوبه میسازد؛ چون در آنجایی هم که بهمعنای واقعی کلمه، ما بهجای آنکه با یک نظام سیاسیِ «با اساس» مواجه باشیم، با حکومتِ فرقۀ اوباشان و مافیای پول و قدرت مواجهیم، عبدالکریمی ناتوان از دیدن واقعیت است و پیکار مردم با چنین «نانظام بیاساسی» را «تحریک جامعه علیه حکومت» میفهمد و متوجه نیست که ما با ساختار حاکمیتی مواجه هستیم که در واقعیت، ساختاری «برانداز ملت» است و هر کسی را نیز که با آن در هر سطحی (ولو بهصرفِ طرحِ مباحث نظری و اندیشهورزیهای خود و اندیشمندان جهان) میرزمد، «برانداز نظام» معرفی میکند.
🍂 عبدالکریمی که درس سیاست به معنای مدرن کلمه را باید بهتر از ما بداند در قاموسِ تفکرِ کدامیک از فیلسوفان سیاسی بزرگ عصر جدید، دیدهاست که «حکومتِ یک فرقۀ گروگانگیرنده یک ملت بزرگ» را نوعی «state» معرفی کنند که مردم، باید در تقویت اساس آن بکوشند؟ عبدالکریمی حتی درس اول سیاست قدیم و جدید را هم نمیداند و متوجه نیست که آنجا که معیار «خیر عموم و آحاد مردم یک کشور» با «خیر گروه تحمیلکنندگان یک ایدئولوژی خاص» جایگزین شود، ما دیگر با یک «state» مواجه نیستیم، بلکه با نوعی ساختار دشمن با مردم مواجهیم، و مردمی که زیر چرخدندههای چنین نظام فرقهگرا و ایدئولوژیمحوری در حال له شدن هستند، به چه دلیل باید در تقویت اساس آن بکوشند؟ باید آن را تقویت کنند تا با نیروی بیشتری حقّ آنان به زیستن بر اساس الگوهایی که خود میخواهند را پایمال سازد؟
🍂 بهاحتمال زیاد نمیتوان اندیشمندی را که خود را موظف میداند تا در زمانۀ بیپرسش ما، مردم را به پرسشگری فراخواند، به پرسش از خود فراخواند؛ «اصیلان» را با «مبتذلانِ ملتهب» چه نسبت است؟ ملتهبان به مانند آن «دختر تراکیایی»* درکی از ارزش مسائل والای فلسفی ندارند؛ آنان نمیدانند در آسمان فکر فیلسوفی مانند عبدالکریمی، چه ستارههای درخشانی فروزانند و آنان را از آنچه در آن آسمانهاست، خبری نیست، اما در خندۀ دختر تراکیایی و در التهاب و خشم بردگان و زیردستانی از سنخ او نیز حقیقتی هست که فیلسوف را هشدار میدهد که بههوش باش:
▪️میتوان سر به سوی آسمان داشت، اما در چاه نیفتاد؛
▪️میتوان افلاطون بود و کار سیاست را حتی به توجیه تفتیش عقاید بزرگترین و شریفترین اذهان زمانه که خدایانِ دروغین ماگنسیا را باور نمیدارند نکشاند و با دیونوسوس همنشین نشد(۲)؛
▪️ میتوان هایدگر بود و به ستایش از دستان هیتلر نپرداخت؛
▪️میتوان عبدالکریمی بود و فیلسوف بسیجیان نبود؛ یعنی کسانی که درست به دلیل بنیانهای دکساتیک باورهایشان، فرقهگرایند و جز آن نمیتوانند بود؛
▪️میتوان از فرقهگرایان محصور در جهانهای باورهای گروهی جدا شد و به قلمرو فلسفه در آمد؛ یعنی قلمرو کشف و جستجوی حقایقی که باید برای همۀ آدمیان معتبر باشند، نه صرفِ «اس اس ها» و بسیجی ها و حزباللهیها.
🍂 اما دریغا که عبدالکریمی را نسبتی با پویندگان «راه فلسفه»، یعنی آزادمردانی که یوغ بردگی به گردن نداشتهاند و درس آزادی و وارستگی آموختهاند، نیست. خندۀ ریشخندآمیز و درد اشکآمیز عوام ملتهب، انکار مشروعیت و حقانیت نانظام بیبنیادیست که مهمترین فضیلت آن کشتن مخالفان و در بند کشیدن دگراندیشان است؛ ریشخند و التهابی که نه عدوی فلسفه و فیلسوف، بلکه انکارِ ابلهمردمانیست که اسم فلسفه را به نام و نان و ننگ آمیختهاند!
ارجاعات
۱) خدمتکار تالس، دختر شوخ و زیبای تراکیایی، هنگامیکه او ستارگان بالای سر خود را خیره نگاه میکرد و در گودال افتاد، به او با ریشخند گفت:
او مشتاق است که در بارۀ چیزهایی که در آسمان است بداند، اما از پشت سر و جلوی پای خود غافل است
۲) افلاطون مدتی با حاکم جبار سیراکوز حشر و نشر داشت و در کتاب «قوانین» در یک مورد، از ضرورتِ اختراع خدایانِ حتی دروغین برای ادارۀ شهر سخن میگوید و اینکه حتی اگر مردان شریف فیلسوفمسلک و حقیقتجو در برابر چنین خدایانی جبهه گرفتند، تفتیش عقاید آنها موجه است!
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پیرامونِ سینمای چارلی کافمن
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 تصویری که چارلی کافمن در سینمای خود از تکنولوژی و نقشش در زندگی انسان معاصر به نمایش میگذارد، به بسیاری جذاب است. کافمن بهعنوان فیلمسازی مؤلف، امضاهای جذابی در اثار خود دارد. یکی از این امضاهای هنری، کمپانیهاییست که در داستان های کافمن، نقش محوری دارند. کمپانیهایی که با فضای مرموز، افسردهکننده و گاهاً مریضشان، خدماتی غیرمعمول را به مشتریانشان ارائه میدهند. خدماتی که متمرکز بر «جهان ذهنی» است.
🍂 «لاکونا» کمپانیای بود که در فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، به مشتریانش فرصتِ «پاککردن فردی از خاطرات» را میبخشید. «جی.ام» نیز یکی دیگر از کمپانیهای سینمای کافمن است که طراحی شگفتاورش، یکی از زیباترین صحنههای سینمای کافمن را برایمان خلق کردهاست. فضایی بسیار تلخ، مریض، آکنده از عادات و فرایندهای خستهکنندۀ اداری، با جمعیت انبوهی از نیروهای کارِ افسرده و شکستخورده، راهروهای دالانگونه و سقفهای کوتاه (همگی بازنمای وضعیت محیطی هستند که آدمهای سینمای کافمن، زندگیشان را در آن سپری میکنند)؛ کمپانیای که به افراد، فرصت تجربه کردنِ زندگی از دریچۀ ذهن "جان مالکوویچ" را ارائه میکند و هر دو شخصیت اصلی (که از مؤسسان این کمپانی نیز هستند) برای فرار از «جهان ذهنی» (که شبیه یک زندان بیانتهاست) از خدمات آن بهره میبرند. بهطور کلی این ایده، درونمایۀ بسیاری از آثار کافمن را میسازد. آدمهایی که در جهان ذهنیشان، در حصر خاطرات، تجربهها، معانی و هر آنچه به هستی آنها مربوط است، گرفتارند و بهدنبال فرصتی برای رهایی از این زندان و متولد شدن در تنی دیگرند.
🍂 جول در «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بهدنبال حذف کردن کلمنتاین (دوستدخترش که تنها معنا و هدف زندگی او بوده و بدون او، هیچ چیزی را دربارۀ خود به یاد نمیآورد) از ذهن خود است؛ تلاشی برای حذف کردن خود و فرصتی برای تجربۀ زندگی جدید؛ با فرسنگها فاصله از هرآنچه به یاد دارد.
🍂 کافمن اما نویسندهای نیست که بیاعتنا به انچه در جهان اطرافش میگذرد، در یک ناکجای تاریخی، به خلق هنری بپردازد. او با تیزهوشی در فیلمنامههای چندلایهاش، به بحرانهای انسان معاصر میپردازد، اما بازنمایی انسان معاصر برای کافمن، تفاوت بسیاری با کارگردانهایی مانند المودوار، اصغر فرهادی، سوفیا کاپولا، هانکه و حتی اسپایک جونز که کارگردانی فیلمنامه کافمن را در «"جان مالکوویچ" بودن» بهعهده داشته، دارد.
🍂 هدف کافمن از بازنمایی وضعیت انسان مدرن، نقد مناسبات موجود و تلاش برای ارائه رهیافتی برای او نیست. کافمن هوشمندتر از آن است که به دنبال راهکار بگردد. بازنمایی برای کافمن، یعنی آشکارسازی تجربۀ «سوژه مدرن» و تلاش برای نمایش دادنِ سوژه در میان داستانهای چندلایهاش، بدون هیچ تحریف، سانسور و یا هر شکلی از گارد در برابرِ سوژه.
🍂 کافمن دغدغۀ بازنمایی را با ظرافتی قابل تقدیر دنبال میکند. به همین دلیل، تصویری که کافمن از تکنولوژی و نقشش در زندگی من بهعنوان یک انسان معاصر ارائه میدهد، جذابیت بسیاری برای من دارد. لاکونا تکنولوژیهای عجیب و غریب و عظیم، بهسان فیلمهای "سایفای"، ندارد. تکنولوژیهایی که در آثار کافمن، زمان و مکان را به بازی میگیرند، حتی مختصات پیچیدۀ علمیِ سینمای نولان را نیز ندارند. آنها عادی و دسترسپذیر به نظر میرسند. با کمی اغماض، بهخصوص دربارۀ «"جان مالکوویچ" بودن» که کافمن در آن اجرایی اغراقشده از عناصر سینمای خود را بهنمایش میگذارد، در مابقی اثار کافمن، تکنولوژی، تصویری بسیار عادی و دسترسپذیر دارد.
🍂 ما با استتیکهایی در نمایش تکنولوژی مواجهیم که گویی مستقیما، از دل جهان خودمان بیرون آمدهاند. دستگاهی که جول در طول فیلمِ «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بوسیلۀ آن تحت درمان برای حذف کردن خاطرات "کلمنتاین" از ذهنش است، شمایلی همچون ابزارهای پزشکی دارد که در کلینیکهای روانپزشکی با آنها مواجه میشویم. کامپیوتری که کارکنان "لاکونا" با استفاده از آن پروسۀ حذف "کلمنتاین" را مانیتور میکنند، همانند کامپیوترهای دهۀ شصتی است.
🍂 در واقع کافمن سعی دارد با نزدیک کردن شمایلِ تکنولوژی در آثارش به عادت بصری مخاطب، حسّ دسترسیپذیری را به مخاطب القا کند؛ حسی که به او کمک میکند تا سطح نیازش به چنین تکنولوژیهایی را فهم کند و متوجه «فقدان آن» در زندگیاش شود. این فقدان، در واقع همان چیزیست که سینمای هنری و روشنفکرانۀ کافمن را در جریان اصلی قرار دادهاست. مخاطب سینمای کافمن، بهسادگی با شخصیتهای داستانهای کافمن ارتباط میگیرد و آنها را درک میکند؛ چراکه دردهایی مشترک با انها دارد؛ بحرانهایی مانند تنهایی، ازخودبیگانگی، مرگهراسی، بحران هویت، میل به زندگی دوباره و ... .
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 تصویری که چارلی کافمن در سینمای خود از تکنولوژی و نقشش در زندگی انسان معاصر به نمایش میگذارد، به بسیاری جذاب است. کافمن بهعنوان فیلمسازی مؤلف، امضاهای جذابی در اثار خود دارد. یکی از این امضاهای هنری، کمپانیهاییست که در داستان های کافمن، نقش محوری دارند. کمپانیهایی که با فضای مرموز، افسردهکننده و گاهاً مریضشان، خدماتی غیرمعمول را به مشتریانشان ارائه میدهند. خدماتی که متمرکز بر «جهان ذهنی» است.
🍂 «لاکونا» کمپانیای بود که در فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، به مشتریانش فرصتِ «پاککردن فردی از خاطرات» را میبخشید. «جی.ام» نیز یکی دیگر از کمپانیهای سینمای کافمن است که طراحی شگفتاورش، یکی از زیباترین صحنههای سینمای کافمن را برایمان خلق کردهاست. فضایی بسیار تلخ، مریض، آکنده از عادات و فرایندهای خستهکنندۀ اداری، با جمعیت انبوهی از نیروهای کارِ افسرده و شکستخورده، راهروهای دالانگونه و سقفهای کوتاه (همگی بازنمای وضعیت محیطی هستند که آدمهای سینمای کافمن، زندگیشان را در آن سپری میکنند)؛ کمپانیای که به افراد، فرصت تجربه کردنِ زندگی از دریچۀ ذهن "جان مالکوویچ" را ارائه میکند و هر دو شخصیت اصلی (که از مؤسسان این کمپانی نیز هستند) برای فرار از «جهان ذهنی» (که شبیه یک زندان بیانتهاست) از خدمات آن بهره میبرند. بهطور کلی این ایده، درونمایۀ بسیاری از آثار کافمن را میسازد. آدمهایی که در جهان ذهنیشان، در حصر خاطرات، تجربهها، معانی و هر آنچه به هستی آنها مربوط است، گرفتارند و بهدنبال فرصتی برای رهایی از این زندان و متولد شدن در تنی دیگرند.
🍂 جول در «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بهدنبال حذف کردن کلمنتاین (دوستدخترش که تنها معنا و هدف زندگی او بوده و بدون او، هیچ چیزی را دربارۀ خود به یاد نمیآورد) از ذهن خود است؛ تلاشی برای حذف کردن خود و فرصتی برای تجربۀ زندگی جدید؛ با فرسنگها فاصله از هرآنچه به یاد دارد.
🍂 کافمن اما نویسندهای نیست که بیاعتنا به انچه در جهان اطرافش میگذرد، در یک ناکجای تاریخی، به خلق هنری بپردازد. او با تیزهوشی در فیلمنامههای چندلایهاش، به بحرانهای انسان معاصر میپردازد، اما بازنمایی انسان معاصر برای کافمن، تفاوت بسیاری با کارگردانهایی مانند المودوار، اصغر فرهادی، سوفیا کاپولا، هانکه و حتی اسپایک جونز که کارگردانی فیلمنامه کافمن را در «"جان مالکوویچ" بودن» بهعهده داشته، دارد.
🍂 هدف کافمن از بازنمایی وضعیت انسان مدرن، نقد مناسبات موجود و تلاش برای ارائه رهیافتی برای او نیست. کافمن هوشمندتر از آن است که به دنبال راهکار بگردد. بازنمایی برای کافمن، یعنی آشکارسازی تجربۀ «سوژه مدرن» و تلاش برای نمایش دادنِ سوژه در میان داستانهای چندلایهاش، بدون هیچ تحریف، سانسور و یا هر شکلی از گارد در برابرِ سوژه.
🍂 کافمن دغدغۀ بازنمایی را با ظرافتی قابل تقدیر دنبال میکند. به همین دلیل، تصویری که کافمن از تکنولوژی و نقشش در زندگی من بهعنوان یک انسان معاصر ارائه میدهد، جذابیت بسیاری برای من دارد. لاکونا تکنولوژیهای عجیب و غریب و عظیم، بهسان فیلمهای "سایفای"، ندارد. تکنولوژیهایی که در آثار کافمن، زمان و مکان را به بازی میگیرند، حتی مختصات پیچیدۀ علمیِ سینمای نولان را نیز ندارند. آنها عادی و دسترسپذیر به نظر میرسند. با کمی اغماض، بهخصوص دربارۀ «"جان مالکوویچ" بودن» که کافمن در آن اجرایی اغراقشده از عناصر سینمای خود را بهنمایش میگذارد، در مابقی اثار کافمن، تکنولوژی، تصویری بسیار عادی و دسترسپذیر دارد.
🍂 ما با استتیکهایی در نمایش تکنولوژی مواجهیم که گویی مستقیما، از دل جهان خودمان بیرون آمدهاند. دستگاهی که جول در طول فیلمِ «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بوسیلۀ آن تحت درمان برای حذف کردن خاطرات "کلمنتاین" از ذهنش است، شمایلی همچون ابزارهای پزشکی دارد که در کلینیکهای روانپزشکی با آنها مواجه میشویم. کامپیوتری که کارکنان "لاکونا" با استفاده از آن پروسۀ حذف "کلمنتاین" را مانیتور میکنند، همانند کامپیوترهای دهۀ شصتی است.
🍂 در واقع کافمن سعی دارد با نزدیک کردن شمایلِ تکنولوژی در آثارش به عادت بصری مخاطب، حسّ دسترسیپذیری را به مخاطب القا کند؛ حسی که به او کمک میکند تا سطح نیازش به چنین تکنولوژیهایی را فهم کند و متوجه «فقدان آن» در زندگیاش شود. این فقدان، در واقع همان چیزیست که سینمای هنری و روشنفکرانۀ کافمن را در جریان اصلی قرار دادهاست. مخاطب سینمای کافمن، بهسادگی با شخصیتهای داستانهای کافمن ارتباط میگیرد و آنها را درک میکند؛ چراکه دردهایی مشترک با انها دارد؛ بحرانهایی مانند تنهایی، ازخودبیگانگی، مرگهراسی، بحران هویت، میل به زندگی دوباره و ... .
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پیرامونِ سینمای چارلی کافمن
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 دردهایی هستند که آدمهای فیلمنامههای کافمن با آن درگیرند؛ تنها تفاوتی که آنها با مخاطب آثار کافمن دارند، دسترسیشان به تکنولوژیهاییست که رهیافتی از این بحرانها هستند. این نگاه کافمن به تکنولوژی، بهشکل صادقانهای نیازهای پیچیده، غمنگیز و گاها ترسناک و ناشناختهای که من، بهمثابه سوژهای مدرن، حس میکنم را به من نمایش میدهد. شکلی از دعوت مخاطب به تأملی صادقانه دربارۀ راهکارهای پیشرویش در مواجهه با بحرانهایی که از انها رنج میکشد.
🍂 اگر فتیشهای عجیب و غریب ناشی از زندگی در زیرزمین دنیا را کنار بگذاریم، ظهور کمپانیهایی که در آثار کافمن آنها را مشاهده میکنیم، چندان غیرمنتظره نیستند. برای مخاطب ایرانی درک این مسئله ناممکن است؛ چرا که صرفا برای خواندن این متن، از هزاران فیلتریشن گوناگون عبور کرده و حتی حق تماشای قانونی فیلمهایی که به آنها پرداختم را در پلتفرمهایی همانند نتفلیکس ندارد، اما هماکنون انسانهای جهان-اولی به خدماتی نزدیک به خدماتی که کرکترهای فیلمهای کافمن از آن بهره میبرند، دسترسی دارند.
🍂 در ژاپن کمپانیهایی فعالیت دارند که به شما خدماتی مثل «داشتنِ یک دوست صمیمی برای چند ساعت»، «داشتنِ یک معشوقه برای چند ساعت»، «چشیدن طعم مهر یک مادر و یا پدر» و ... را ارائه میکنند؛ پس اگر در فردایی نزدیک به هنگام قدم زدن در خیابان با تبلیغ کمپانیای مواجه شدیم که به ما «فرصت زیستن در بدن تیلور سوییفت» را میدهد، نباید متحیر شویم، یا اگر هنگام تماشای تلویزیون با اگهی یک کلینیک تولید خاطرات مواجه شدیم که به ما اجازه یادآوری خاطراتی را میدهند که هیچگاه به واقع انها را تجربه نکردهایم، نباید وحشت کنیم و با شوق بسیار، به سوی جهان زیبای صدر اسلامی بشتابیم!
🍂 پیامی که کافمن در تلاش برای ارسال آن به مخاطب قرن ۲۱ خود، در زیرمتن آثارش هست، شرم نکردن از ابراز نیازهای خود است؛ بله! شاید نیاز به یک مادر سه ساعته، بسیار رقتانگیز به نظر برسد، اما آیا تنها این نیاز ماست که رقتانگیز و تلخ است؟
🍂 اینها پرسش هایی است که کافمن، بدون هیچ قصدیت (directedness) در تلاش برای مطرح کردن نها در لایههای زیرین آثارش است. پرسشهایی که بد نیست همۀ ما به انها بیاندیشیم و از طریق آنها، از پنهان کردن شرمگاه فکریمان دست بکشیم.
#نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 دردهایی هستند که آدمهای فیلمنامههای کافمن با آن درگیرند؛ تنها تفاوتی که آنها با مخاطب آثار کافمن دارند، دسترسیشان به تکنولوژیهاییست که رهیافتی از این بحرانها هستند. این نگاه کافمن به تکنولوژی، بهشکل صادقانهای نیازهای پیچیده، غمنگیز و گاها ترسناک و ناشناختهای که من، بهمثابه سوژهای مدرن، حس میکنم را به من نمایش میدهد. شکلی از دعوت مخاطب به تأملی صادقانه دربارۀ راهکارهای پیشرویش در مواجهه با بحرانهایی که از انها رنج میکشد.
🍂 اگر فتیشهای عجیب و غریب ناشی از زندگی در زیرزمین دنیا را کنار بگذاریم، ظهور کمپانیهایی که در آثار کافمن آنها را مشاهده میکنیم، چندان غیرمنتظره نیستند. برای مخاطب ایرانی درک این مسئله ناممکن است؛ چرا که صرفا برای خواندن این متن، از هزاران فیلتریشن گوناگون عبور کرده و حتی حق تماشای قانونی فیلمهایی که به آنها پرداختم را در پلتفرمهایی همانند نتفلیکس ندارد، اما هماکنون انسانهای جهان-اولی به خدماتی نزدیک به خدماتی که کرکترهای فیلمهای کافمن از آن بهره میبرند، دسترسی دارند.
🍂 در ژاپن کمپانیهایی فعالیت دارند که به شما خدماتی مثل «داشتنِ یک دوست صمیمی برای چند ساعت»، «داشتنِ یک معشوقه برای چند ساعت»، «چشیدن طعم مهر یک مادر و یا پدر» و ... را ارائه میکنند؛ پس اگر در فردایی نزدیک به هنگام قدم زدن در خیابان با تبلیغ کمپانیای مواجه شدیم که به ما «فرصت زیستن در بدن تیلور سوییفت» را میدهد، نباید متحیر شویم، یا اگر هنگام تماشای تلویزیون با اگهی یک کلینیک تولید خاطرات مواجه شدیم که به ما اجازه یادآوری خاطراتی را میدهند که هیچگاه به واقع انها را تجربه نکردهایم، نباید وحشت کنیم و با شوق بسیار، به سوی جهان زیبای صدر اسلامی بشتابیم!
🍂 پیامی که کافمن در تلاش برای ارسال آن به مخاطب قرن ۲۱ خود، در زیرمتن آثارش هست، شرم نکردن از ابراز نیازهای خود است؛ بله! شاید نیاز به یک مادر سه ساعته، بسیار رقتانگیز به نظر برسد، اما آیا تنها این نیاز ماست که رقتانگیز و تلخ است؟
🍂 اینها پرسش هایی است که کافمن، بدون هیچ قصدیت (directedness) در تلاش برای مطرح کردن نها در لایههای زیرین آثارش است. پرسشهایی که بد نیست همۀ ما به انها بیاندیشیم و از طریق آنها، از پنهان کردن شرمگاه فکریمان دست بکشیم.
#نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘فلسطينی آواره و زاويهای كه گشود! ✍🏻 دکتر #احمد_زیدآبادی 🍂 تحت تاثير فضای انقلابی و غالب بر جامعه در دوران جوانی و نوجوانیام، من هم ماجرای فلسطين را از همان عينكی مینگريستم كه انقلابیها مینگرند. تا اینکه يك چريك بلندپايۀ فلسطينی، نگاه مرا در مورد مسالۀ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 قائممقام فراهانی و چارچوب سیاست ایرانشهری
— بخشی از کلاس «جامعهشناسی تاریخی ایران معاصر» ماه گذشته
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
— بخشی از کلاس «جامعهشناسی تاریخی ایران معاصر» ماه گذشته
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
نقدآگین
📺 با کاروانِ حجاز (۹) — بررسی و سنجش واکنشها (از جمله #زئوس) به یافتههای #دن_گیبسون 🎙#حسن_فرامرز 🗄پست مرتبط 📻 با کاروانِ حجاز (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم) 📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 با کاروانِ حجاز (۱۰)
— نبطیان؛ اجداد محمد
🎙#حسن_فرامرز
🔸این قسمت برداشتیست از کتاب The Nabataeans که برخی یافتههای #دن_گیسبون در آن گردآوری شدهاست.
🗄پست مرتبط
📻 با کاروانِ حجاز (۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹)
📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕 رازگشایی از یک چیستان (۱، ۲، ۳، ۴)
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#بازاندیشی #نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
— نبطیان؛ اجداد محمد
🎙#حسن_فرامرز
🔸این قسمت برداشتیست از کتاب The Nabataeans که برخی یافتههای #دن_گیسبون در آن گردآوری شدهاست.
🗄پست مرتبط
📻 با کاروانِ حجاز (۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹)
📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕 رازگشایی از یک چیستان (۱، ۲، ۳، ۴)
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#بازاندیشی #نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
نقدآگین
📗#کوروش و محمد بن عبدالله در ترازو ✍🏻 #علیرضاموثق #نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #ایران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
👳🏿♂️ آخوندها نوعی زرنگیِ پیچیده و خاص دارند که اگر دقت نکنید، بهراحتی فریب میخورید؛ در انقلاب ۵٧ نیز چنین شد. آن زمان که روحالله خمینی به آزادی و دموکراسی و جمهوری، یک قید «اسلامی» میچسباند، روشنفکرانِ سادهلوح و از اسلام بیخبر، حتی امثال فوکو(!)، او را گاندی و ولتر و رهبرِ انقلابی که «روح یک جهانِ بیروح» است، میدیدند و ذوق میکردند.
👳🏿♂️ ما باید یک رشتۀ تخصصی و دانشگاهی به نام «آخوندولوژی» یا «"انگلِ نفرتانگیز"شناسی» تأسیس کنیم و تا مقطع پست-دکترا ادامهاش دهیم و از تمام جهان دانشجو جذب کنیم؛ خصوصا از غرب که این روزها، چوبِ عدم توجهش به ضرورتِ شناختِ واقعبینانۀ این صنف و فرآوردۀ او (جناب اسلام) را میخورد.
👳🏿♂️ این آخوندِ مجهز به زبان انگلیسی و صادر شده به دارالکفر نیز، در حال ترشح و نشرِ خرافات و اباطیل موجود در قرآن است، مبنی بر اینکه حیوانات با الله سخن میگویند(!) و برای او نماز میخوانند(!)؛ اما این شارلاتانِ خرافهکِش، علاوه بر تکرار طوطیوارِ خرافات موجود در قرآن، از شکم خودش یا روایات نیز یکسری حرفِ کذب را به حیواناتِ بیزبان نسبت میدهد تا به مقتضای فرهنگ رایجِ غرب و انتظار مخاطب، کالایش را نیز تبلیغ کند و بگوید اسلام، برای حیوانات نیز حقوقی قائل است! همین آخوند اگر ناچار به زیست در ذیل حکومتِ ولایت مطلقۀ فقیه شود، در جهت حفظ منبر و ناندانیاش، در مذمتِ نگهداریِ حیوانات خانگی به خاطر غربی بودن این فرهنگ و از نظر علمی(!)، عاملِ کاهشِ میل به ازدواج و فرزندآوری بودنِ این رفتار، سخندوانیها میکند.
👳🏿♂️ درحالیکه طبق اسلام (قرآن و سنت نبوی)، بردهداری و تعدد زوجات و تنبیه بدنی زنان مجاز است و ارث نابرابر بین «زن/مرد» و تبعیض حقوقی بین «کافر/مسلمان» و «برده/آزاد» نیز وجود دارد و این دست امور، با تعیینِ حقوقی برای «بردگان و زنان و نامسلمان» در تباین نیست؛ یعنی تعیین حقوق، چیزی از منحط و ظالم بودن و عامل انحطاط و ظلم بودنِ اسلام را کم نمیکند؛ مآلاً اینکه اسلام هنر کرده(!) و برای حیوانات نیز حقوقی تعیین کرده، نقش تاریخیای که با «آیینی-عبادی» ساختن کشتارِ حیوانات و «رنگ تقدس بخشیدن» بدان و دامن زدن بدان با تشویق و عادیسازیاش، بر عهده داشته را نفی نمیکند. الله میتوانست بدون تصدیقِ سنتِ خونینِ قربانی و فرمانِ خونریزی مقدس، مسلمین را دعوت به عبادات سالم و بهداشتی و اعمالِ اخلاقی (بشکلی کلی) نماید و جزئی از پازلِ گسترشِ خشونت، با زدنِ مُهر مشروعیت بر این اعمال نباشد.
✍🏻 #علیرضاموثق
#آخوندیسم #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👳🏿♂️ ما باید یک رشتۀ تخصصی و دانشگاهی به نام «آخوندولوژی» یا «"انگلِ نفرتانگیز"شناسی» تأسیس کنیم و تا مقطع پست-دکترا ادامهاش دهیم و از تمام جهان دانشجو جذب کنیم؛ خصوصا از غرب که این روزها، چوبِ عدم توجهش به ضرورتِ شناختِ واقعبینانۀ این صنف و فرآوردۀ او (جناب اسلام) را میخورد.
👳🏿♂️ این آخوندِ مجهز به زبان انگلیسی و صادر شده به دارالکفر نیز، در حال ترشح و نشرِ خرافات و اباطیل موجود در قرآن است، مبنی بر اینکه حیوانات با الله سخن میگویند(!) و برای او نماز میخوانند(!)؛ اما این شارلاتانِ خرافهکِش، علاوه بر تکرار طوطیوارِ خرافات موجود در قرآن، از شکم خودش یا روایات نیز یکسری حرفِ کذب را به حیواناتِ بیزبان نسبت میدهد تا به مقتضای فرهنگ رایجِ غرب و انتظار مخاطب، کالایش را نیز تبلیغ کند و بگوید اسلام، برای حیوانات نیز حقوقی قائل است! همین آخوند اگر ناچار به زیست در ذیل حکومتِ ولایت مطلقۀ فقیه شود، در جهت حفظ منبر و ناندانیاش، در مذمتِ نگهداریِ حیوانات خانگی به خاطر غربی بودن این فرهنگ و از نظر علمی(!)، عاملِ کاهشِ میل به ازدواج و فرزندآوری بودنِ این رفتار، سخندوانیها میکند.
👳🏿♂️ درحالیکه طبق اسلام (قرآن و سنت نبوی)، بردهداری و تعدد زوجات و تنبیه بدنی زنان مجاز است و ارث نابرابر بین «زن/مرد» و تبعیض حقوقی بین «کافر/مسلمان» و «برده/آزاد» نیز وجود دارد و این دست امور، با تعیینِ حقوقی برای «بردگان و زنان و نامسلمان» در تباین نیست؛ یعنی تعیین حقوق، چیزی از منحط و ظالم بودن و عامل انحطاط و ظلم بودنِ اسلام را کم نمیکند؛ مآلاً اینکه اسلام هنر کرده(!) و برای حیوانات نیز حقوقی تعیین کرده، نقش تاریخیای که با «آیینی-عبادی» ساختن کشتارِ حیوانات و «رنگ تقدس بخشیدن» بدان و دامن زدن بدان با تشویق و عادیسازیاش، بر عهده داشته را نفی نمیکند. الله میتوانست بدون تصدیقِ سنتِ خونینِ قربانی و فرمانِ خونریزی مقدس، مسلمین را دعوت به عبادات سالم و بهداشتی و اعمالِ اخلاقی (بشکلی کلی) نماید و جزئی از پازلِ گسترشِ خشونت، با زدنِ مُهر مشروعیت بر این اعمال نباشد.
✍🏻 #علیرضاموثق
#آخوندیسم #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin