تحلیل بوف کور
@Naqdagin
🎧 تحلیلِ «رمان بوف کور» (+)
🍂 این اثر، در ردهی آثار ادبیات مدرن قرار میگیره و کاملا سوژه محوره. یعنی برای درک اتفاقات داستان، باید حتما از دریچهی چشم راوی به مسائل بیندیشید. در غیر اینصورت، توان درک این اثر پیچیده را پیدا نخواهید کرد
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست ِدستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
0:32 - صادق هدایت
2:54 - مدرنیسم
5:29 - تفاوت رئالیسم با مدرنیسم
17:22 - تحلیل بوف کور
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 این اثر، در ردهی آثار ادبیات مدرن قرار میگیره و کاملا سوژه محوره. یعنی برای درک اتفاقات داستان، باید حتما از دریچهی چشم راوی به مسائل بیندیشید. در غیر اینصورت، توان درک این اثر پیچیده را پیدا نخواهید کرد
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست ِدستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
0:32 - صادق هدایت
2:54 - مدرنیسم
5:29 - تفاوت رئالیسم با مدرنیسم
17:22 - تحلیل بوف کور
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خوانشِ رمان بوف کور
@Naqdagin
🎧 خوانشِ رمان بوف کور (+)
🎙احسان اطهری
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست دستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
#خیالپرسه #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙احسان اطهری
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست دستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
#خیالپرسه #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘ایدئولوژی؛ نقطۀ تقاطع سکس و سیاست
✍🏻 #الف_هامان
🍂 ارتباط ظریفی میان «سکسوآلیته» و «سیاست» در میان است؛ ارتباطی که یکی از بنیادهای نظریات روانکاوانۀ فروید را ساختهاست. من بررسی این مسئله را از واکاوی مفهومِ «فتیش» آغاز میکنم. فروید هر فتیش را «بازنمودی فرافکنانه» از «یک میلِ تابوشکنانه» میدانست. در واقع، میل جنسی که تحت تسلط اخلاق اجتماعی، سرکوب شدهاست، در قالبی تاییدشده توسط آن نظم اخلاقی، بازنمایی میشود. در واقع، ابژۀ فتیش، ابژۀ میل ممنوعهایست که بهدلیلِ «غیرقابل ابراز بودن»، خود را در کالبد یک فتیش نمایش دادهاست. با پذیرش این پیشفرض، میتوانم به سرنخهایی دربارۀ ماهیت فتیشیسم برسیم.
🍂 بستری مسموم به تابوها و قیودی کنترلگر موجود است که هدفش، «هماهنگسازی عملکرد سوژهها با هنجارهای خود» میباشد. در این بستر، سوژههایی با امیالی فرای امیال تاییدشده توسط هنجارها، زیست میکنند؛ بنابراین، میتوانیم هر فتیشی را حاصل از «دیالکتیک میان هنجارهای اخلاقی و امیال جنسی» بدانیم.
🍂 روند شکلگیری این دیالکتیک، بسیار ساده اما ناملموس است: ساختار اجتماعی، مجوز ابراز و مطالبۀ امیالی که مغایر هنجارهای اخلاقی خود باشد را نمیدهد؛ بنابراین، میل جنسی سوژه، بهصورت ناخوداگاه، بهشکل درک جنسی از ابژۀ غیرجنسی، تکامل پیدا میکند. کارکرد این ابژه، مبتنی بر پارادوکسی جذاب است: «ابژۀ فتیششده» وظیفه دارد وجود «میل نامرسوم» را بهبهترین شکل پنهان کند و در عین حال، آن را تحت پوشش «بههنجار بودن» دنبال کند. میتوان گفت که «ابژۀ فتیش»، بهمثابه یک «ایدئولوژِی سیاسی» عمل میکند که دست به پنهان کردن امیال حقیقی سیستم سیاسی و در عین حال، دنبال کردن آنها، تحت پوششِ «شعارهای جاهطلبانه و آرمانشهرهای رویایی» میزند. اینجا، نقطۀ اغازِ ارتباط میان «سکس» و «سیاست» است.
🍂 در طول تمامی اعصار، تمامی حکومتها، از ویرانگرترین و خونخوارترینشان تا آنهایی که اندک ملاحظاتی در حفظ وجهۀ انسانی خود داشتند، مدعی بودند که در راه «آزادی و سعادت» بشریت قدم برمیدارند و از هیچ فداکاریای برای رساندن جوامع بشری به نقطۀ اوج رفاه و آزادی و عدالت، دریغ نخواهند کرد، اما اگر نگاهی گذرا به تاریخ، یا حتی به کوچهها و خیابانهای شهرمان بیندازیم، درمییابیم که آنچه پشت سر گذاشتهایم، سیلیست از فقر و ویرانی و جنگ و ستم. این تناقض، حتی خوشبینترین انسانها را نیز به شک وا-میدارد؛ به شک دربارۀ ایدئولوژیهای سیاسی که سالیان سال در حال ترجمۀ امیال قدرتطلبانۀ حکومتها، بهزبان اخلاق، هنر، فلسفه، دین و در مواردی حتی علم بودهاند.
🍂 ایدئولوژی، دقیقا همانند یک «فتیش» عمل میکند. امیال قدرتطلبانۀ سیستم سیاسی، امیالیاند که با توجه به هنجارهای اخلاقی، ابراز-ناپذیرند؛ بنابراین، حکومتها برای دنبالکردن این امیال، به پوششی فرهنگی نیاز دارند که همواره قصد اصلی انها از اعمال قدرتطلبانهشان را مخفی نگه دارد و در عین حال، امیال خود را دور از نگاه مردم دنبال کند و حتی از آنها در راستای دستیابی به آن امیال، استفاده کند. این پروسه، هر روزه در زیست روزمرۀ ما در جریان است. بهقولِ اسلاوی ژیژک:
🔺هر لحظه که کالایی را میخریم، اخبار جنگ و تورم و تحولات سیاسی در نقاط دوری از جهان، که گویی هیچگاه قرار نیست آنها را در واقعیت ببینیم، از رسانههای متفاوت دنبال میکنیم، به کاندیدی در انتخابات پارلمان رای میدهیم، مالیات پرداخت میکنیم و ...، در حال سرگرمشدن با دروغهای پوشالی هستیم که هدفشان پنهان کردن امیال قدرتطلبانۀ سیستمهای سیاسی و تبدیلکردن ما به سیاهلشکری در راستای این امیال است. ما هر روزه در حالِ ارضا کردنِ فتیشهای سیستمهای سیاسی هستیم! شاید این ایده، کمی اغراقشده یا حتی دارای رگههایی ژورنالیستی بهنظر برسد، اما هر چه باشد، هرآنچیزیست که من از بررسی زیست اجتماعی و فردی خود و تامل در تفکرات پیشینیانمان، به ان رسیدهام.
#فلسفیدن #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #الف_هامان
🍂 ارتباط ظریفی میان «سکسوآلیته» و «سیاست» در میان است؛ ارتباطی که یکی از بنیادهای نظریات روانکاوانۀ فروید را ساختهاست. من بررسی این مسئله را از واکاوی مفهومِ «فتیش» آغاز میکنم. فروید هر فتیش را «بازنمودی فرافکنانه» از «یک میلِ تابوشکنانه» میدانست. در واقع، میل جنسی که تحت تسلط اخلاق اجتماعی، سرکوب شدهاست، در قالبی تاییدشده توسط آن نظم اخلاقی، بازنمایی میشود. در واقع، ابژۀ فتیش، ابژۀ میل ممنوعهایست که بهدلیلِ «غیرقابل ابراز بودن»، خود را در کالبد یک فتیش نمایش دادهاست. با پذیرش این پیشفرض، میتوانم به سرنخهایی دربارۀ ماهیت فتیشیسم برسیم.
🍂 بستری مسموم به تابوها و قیودی کنترلگر موجود است که هدفش، «هماهنگسازی عملکرد سوژهها با هنجارهای خود» میباشد. در این بستر، سوژههایی با امیالی فرای امیال تاییدشده توسط هنجارها، زیست میکنند؛ بنابراین، میتوانیم هر فتیشی را حاصل از «دیالکتیک میان هنجارهای اخلاقی و امیال جنسی» بدانیم.
🍂 روند شکلگیری این دیالکتیک، بسیار ساده اما ناملموس است: ساختار اجتماعی، مجوز ابراز و مطالبۀ امیالی که مغایر هنجارهای اخلاقی خود باشد را نمیدهد؛ بنابراین، میل جنسی سوژه، بهصورت ناخوداگاه، بهشکل درک جنسی از ابژۀ غیرجنسی، تکامل پیدا میکند. کارکرد این ابژه، مبتنی بر پارادوکسی جذاب است: «ابژۀ فتیششده» وظیفه دارد وجود «میل نامرسوم» را بهبهترین شکل پنهان کند و در عین حال، آن را تحت پوشش «بههنجار بودن» دنبال کند. میتوان گفت که «ابژۀ فتیش»، بهمثابه یک «ایدئولوژِی سیاسی» عمل میکند که دست به پنهان کردن امیال حقیقی سیستم سیاسی و در عین حال، دنبال کردن آنها، تحت پوششِ «شعارهای جاهطلبانه و آرمانشهرهای رویایی» میزند. اینجا، نقطۀ اغازِ ارتباط میان «سکس» و «سیاست» است.
🍂 در طول تمامی اعصار، تمامی حکومتها، از ویرانگرترین و خونخوارترینشان تا آنهایی که اندک ملاحظاتی در حفظ وجهۀ انسانی خود داشتند، مدعی بودند که در راه «آزادی و سعادت» بشریت قدم برمیدارند و از هیچ فداکاریای برای رساندن جوامع بشری به نقطۀ اوج رفاه و آزادی و عدالت، دریغ نخواهند کرد، اما اگر نگاهی گذرا به تاریخ، یا حتی به کوچهها و خیابانهای شهرمان بیندازیم، درمییابیم که آنچه پشت سر گذاشتهایم، سیلیست از فقر و ویرانی و جنگ و ستم. این تناقض، حتی خوشبینترین انسانها را نیز به شک وا-میدارد؛ به شک دربارۀ ایدئولوژیهای سیاسی که سالیان سال در حال ترجمۀ امیال قدرتطلبانۀ حکومتها، بهزبان اخلاق، هنر، فلسفه، دین و در مواردی حتی علم بودهاند.
🍂 ایدئولوژی، دقیقا همانند یک «فتیش» عمل میکند. امیال قدرتطلبانۀ سیستم سیاسی، امیالیاند که با توجه به هنجارهای اخلاقی، ابراز-ناپذیرند؛ بنابراین، حکومتها برای دنبالکردن این امیال، به پوششی فرهنگی نیاز دارند که همواره قصد اصلی انها از اعمال قدرتطلبانهشان را مخفی نگه دارد و در عین حال، امیال خود را دور از نگاه مردم دنبال کند و حتی از آنها در راستای دستیابی به آن امیال، استفاده کند. این پروسه، هر روزه در زیست روزمرۀ ما در جریان است. بهقولِ اسلاوی ژیژک:
«ایدئولوژِی حتی در جزئیترین و بیاهمیتترین بخشهای زندگی فردی و جمعی ما نیز نفوذ کردهاست».
🔺هر لحظه که کالایی را میخریم، اخبار جنگ و تورم و تحولات سیاسی در نقاط دوری از جهان، که گویی هیچگاه قرار نیست آنها را در واقعیت ببینیم، از رسانههای متفاوت دنبال میکنیم، به کاندیدی در انتخابات پارلمان رای میدهیم، مالیات پرداخت میکنیم و ...، در حال سرگرمشدن با دروغهای پوشالی هستیم که هدفشان پنهان کردن امیال قدرتطلبانۀ سیستمهای سیاسی و تبدیلکردن ما به سیاهلشکری در راستای این امیال است. ما هر روزه در حالِ ارضا کردنِ فتیشهای سیستمهای سیاسی هستیم! شاید این ایده، کمی اغراقشده یا حتی دارای رگههایی ژورنالیستی بهنظر برسد، اما هر چه باشد، هرآنچیزیست که من از بررسی زیست اجتماعی و فردی خود و تامل در تفکرات پیشینیانمان، به ان رسیدهام.
#فلسفیدن #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘جنبش دانشجویی آمریکا یا یک کالای ایدئولوژیک؟
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 مقاومتی که این روزها در آکادمیهای آمریکا شاهدش هستیم، با توجه به این نکته که انگیزههایی انسانی و قابل احترام دارد، اما جریانیست مبتنی بر ایدههای جاری در پاپکالچر غربی. پاپکالچرِ غرب، از تولیداتِ «صنعت فرهنگِ» سرمایهداری است؛ همان صنعتی که وظیفۀ «آرمانی جلوهدادنِ وضعیت» در جوامع سرمایهداری و تبشیر و تبلیغِ ایدئولوژیهاییست که هدفشان ظاهرسازی برای امیال حقیقیِ سیستم است.
🍂 پیش از انکه به نقد این جنبش برسم، لازم میدانم نکاتی را دربارۀ موضع سیاسی و اخلاقیام در برابر مسئلۀ فلسطین اعلام کنم. مواضع من در خصوص فلسطین، کاملا روشن است. از روز حملۀ ۷ اکتبر، حماس را جریانی تروریستی که جنبش مقاومت فلسطین را به انحراف برده، میشناختم و منتقد جدی توحش اسرائیل در غزه، شهرکسازی در کرانۀ باختری، سیاستهای آپارتاید در خود اسرائیل و دیگر جنایات دولت اسرائیل بودهام. به همین دلیل، در ادامۀ این متن، ارجاعی به دیدگاهم دربارۀ مسئله فلسطین نمیدهم.
🍂 از قرن ۱۹، ما شاهد شکلی از مقاومت اجتماعی که امروز در جامعۀ اکادمیک آمریکا در جریان است، بودهایم. در بعضی از نقاط تاریخی، جنبشهای دانشجویی تاثیر بهسزایی بر وضعیت اجتماعی گذاشتند و دستاوردهای گرانبهایی داشتند؛ همانند جنبش ۸ می در فرانسه، اما در قرن بیست و یکم، جنبشهای دانشجویی بهصورت ساختاری، یک جریان هزینهزا، پر سر و صدا و جنجالی اما، بدون هیچ ثمرۀ جدی سیاسی بودهاند.
🍂 آیا من، منتقدِ انگیزۀ این جنبشها هستم؟ پاسخ قطعا منفیست. نقد من، مستقیما، بیثمری، و به تعبیری، «شبهکنش» بودن این جنبشها را هدف گرفتهاست. دلیل اصلی بیثمری این جنبشها، عدم تناسب «شکل کنش» و «هدف آن» است. آنها بعنوان دانشجویان، در کنار روشنفکران و ژورنالیستها و... طبقۀ الیتی را تشکیل میدهند که رسالتش در تعاریف کلاسیک از روشنفکری، «شناخت بحران، فراروی از باورهای عمومی و پیدا کردن رهیافتی برای بحرانها»ست. حال بیایید نگاهی به آنچه الیت غربی در حال انجام ان است، بیاندازیم.
🍂 الیت غرب، با فشار بر رسانههای بزرگ: «اطلاعرسانی، انجام حرکات نمادین» و ... کنشی را دنبال میکند که هدف آن، همراهسازی افکار عمومی و ارائۀ نمایی متفاوت از پروپاگاندای قدرتها، از مسئلۀ فلسطین است. آنها برای این هدف، بهای قابل توجهی نیز پرداختهاند؛ بعنوان یک مهاجر، خطر دیپورت در یک قدمی آنهاست، بعنوان یک استاد دانشگاه، خطر بیکاری، و بعنوان یک سلبریتی، خطرِ گرفتنِ لیبلِ «یهودستیز» و بایکوت رسانهای آنها را بصورت جدی تهدید میکند. آنها این بها را شجاعانه پرداختند. برای چه هدفی؟ هدفی که از بنیان احمقانه است! چرا احمقانه؟ افکار عمومی در غرب (بهاستثنای اذهانی که بافت ایدیولوژیک دارند) کاملا همسو با فلسطیناند. اساسا فرهنگ پروتستان - اونجلیک، نوعی از «تسامح و رواداری سیستماتیک» را در برخورد با هر درگیری پیش میگیرد که این سیاست، باعث میشود بهندرت حمایت یکجانبۀ سیاسی را از آنها شاهد باشیم. کنش الیت غرب، عقیدهای را که اکثریت یک جامعه به آن باور دارند، آن هم با هزینهای گزاف، تبلیغ میکند. به بیانی دیگر، کنش آنها هیچ تغییری را دنبال نمیکند؛ چرا که اساسا ماهیت یک کنش را ندارد؛ بلکه یک «شبهکنش» است. شبهکنشی که براستی تولیدِ «صنعتِ فرهنگ» کاپیتالیسم است. در واقع، آن دانشجوی آمریکایی، هیچ درکی از عملکرد کنشی که در حال انجام آن است، ندارد؛ او از کنش خود "بیگانهسازی" شدهاست. این دقیقا همان نقطهایست که نقدی کاملا مارکسیستی بر یک جنبش چپ، وارد میشود. مارکس «ازخودبیگانگی» را از مهمترین عوامل بقای مناسبات سرمایه میدانست.
🍂 سرمایهداری، نیروی کار را به خدمت هدف خود در میآورد و پس از اینکه به هدف خود -تولیدِ کالا- رسید، او را با پرداخت مقدار ناچیزی، از چرخۀ کار حذف میکند؛ بدون هیچ ارادهای برای تعیین سرنوشت، کالایی که از شور و رنج و خلاقیتِ او، حاصل شدهاست، و این اتفاق، در آن سوی چرخۀ تولید، با مصرفکننده نیز میافتد. مصرفکننده، نیازی که برایش تولید شده را با مصرفِ کالایی که برای پاسخ به آن نیاز تولید شده، ارضا میکند؛ بدون آنکه تاثیری بر پذیرفتن آن نیاز و پذیرفتن آن کالا، بعنوان پاسخِ آن نیاز، داشتهباشد. دانشجوی آمریکایی، بعنوان یک مصرفکننده، فرهنگ تولیدشده در طبقه اجتماعی خود را مصرف میکند. او نیازِ ساختهشده تحتِ تاثیر هژمونی طبقهاش را، با مصرفِ «شبهکنشِ تولیدشده توسطِ همان هژمونی»، رفع میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 مقاومتی که این روزها در آکادمیهای آمریکا شاهدش هستیم، با توجه به این نکته که انگیزههایی انسانی و قابل احترام دارد، اما جریانیست مبتنی بر ایدههای جاری در پاپکالچر غربی. پاپکالچرِ غرب، از تولیداتِ «صنعت فرهنگِ» سرمایهداری است؛ همان صنعتی که وظیفۀ «آرمانی جلوهدادنِ وضعیت» در جوامع سرمایهداری و تبشیر و تبلیغِ ایدئولوژیهاییست که هدفشان ظاهرسازی برای امیال حقیقیِ سیستم است.
🍂 پیش از انکه به نقد این جنبش برسم، لازم میدانم نکاتی را دربارۀ موضع سیاسی و اخلاقیام در برابر مسئلۀ فلسطین اعلام کنم. مواضع من در خصوص فلسطین، کاملا روشن است. از روز حملۀ ۷ اکتبر، حماس را جریانی تروریستی که جنبش مقاومت فلسطین را به انحراف برده، میشناختم و منتقد جدی توحش اسرائیل در غزه، شهرکسازی در کرانۀ باختری، سیاستهای آپارتاید در خود اسرائیل و دیگر جنایات دولت اسرائیل بودهام. به همین دلیل، در ادامۀ این متن، ارجاعی به دیدگاهم دربارۀ مسئله فلسطین نمیدهم.
🍂 از قرن ۱۹، ما شاهد شکلی از مقاومت اجتماعی که امروز در جامعۀ اکادمیک آمریکا در جریان است، بودهایم. در بعضی از نقاط تاریخی، جنبشهای دانشجویی تاثیر بهسزایی بر وضعیت اجتماعی گذاشتند و دستاوردهای گرانبهایی داشتند؛ همانند جنبش ۸ می در فرانسه، اما در قرن بیست و یکم، جنبشهای دانشجویی بهصورت ساختاری، یک جریان هزینهزا، پر سر و صدا و جنجالی اما، بدون هیچ ثمرۀ جدی سیاسی بودهاند.
🍂 آیا من، منتقدِ انگیزۀ این جنبشها هستم؟ پاسخ قطعا منفیست. نقد من، مستقیما، بیثمری، و به تعبیری، «شبهکنش» بودن این جنبشها را هدف گرفتهاست. دلیل اصلی بیثمری این جنبشها، عدم تناسب «شکل کنش» و «هدف آن» است. آنها بعنوان دانشجویان، در کنار روشنفکران و ژورنالیستها و... طبقۀ الیتی را تشکیل میدهند که رسالتش در تعاریف کلاسیک از روشنفکری، «شناخت بحران، فراروی از باورهای عمومی و پیدا کردن رهیافتی برای بحرانها»ست. حال بیایید نگاهی به آنچه الیت غربی در حال انجام ان است، بیاندازیم.
🍂 الیت غرب، با فشار بر رسانههای بزرگ: «اطلاعرسانی، انجام حرکات نمادین» و ... کنشی را دنبال میکند که هدف آن، همراهسازی افکار عمومی و ارائۀ نمایی متفاوت از پروپاگاندای قدرتها، از مسئلۀ فلسطین است. آنها برای این هدف، بهای قابل توجهی نیز پرداختهاند؛ بعنوان یک مهاجر، خطر دیپورت در یک قدمی آنهاست، بعنوان یک استاد دانشگاه، خطر بیکاری، و بعنوان یک سلبریتی، خطرِ گرفتنِ لیبلِ «یهودستیز» و بایکوت رسانهای آنها را بصورت جدی تهدید میکند. آنها این بها را شجاعانه پرداختند. برای چه هدفی؟ هدفی که از بنیان احمقانه است! چرا احمقانه؟ افکار عمومی در غرب (بهاستثنای اذهانی که بافت ایدیولوژیک دارند) کاملا همسو با فلسطیناند. اساسا فرهنگ پروتستان - اونجلیک، نوعی از «تسامح و رواداری سیستماتیک» را در برخورد با هر درگیری پیش میگیرد که این سیاست، باعث میشود بهندرت حمایت یکجانبۀ سیاسی را از آنها شاهد باشیم. کنش الیت غرب، عقیدهای را که اکثریت یک جامعه به آن باور دارند، آن هم با هزینهای گزاف، تبلیغ میکند. به بیانی دیگر، کنش آنها هیچ تغییری را دنبال نمیکند؛ چرا که اساسا ماهیت یک کنش را ندارد؛ بلکه یک «شبهکنش» است. شبهکنشی که براستی تولیدِ «صنعتِ فرهنگ» کاپیتالیسم است. در واقع، آن دانشجوی آمریکایی، هیچ درکی از عملکرد کنشی که در حال انجام آن است، ندارد؛ او از کنش خود "بیگانهسازی" شدهاست. این دقیقا همان نقطهایست که نقدی کاملا مارکسیستی بر یک جنبش چپ، وارد میشود. مارکس «ازخودبیگانگی» را از مهمترین عوامل بقای مناسبات سرمایه میدانست.
🍂 سرمایهداری، نیروی کار را به خدمت هدف خود در میآورد و پس از اینکه به هدف خود -تولیدِ کالا- رسید، او را با پرداخت مقدار ناچیزی، از چرخۀ کار حذف میکند؛ بدون هیچ ارادهای برای تعیین سرنوشت، کالایی که از شور و رنج و خلاقیتِ او، حاصل شدهاست، و این اتفاق، در آن سوی چرخۀ تولید، با مصرفکننده نیز میافتد. مصرفکننده، نیازی که برایش تولید شده را با مصرفِ کالایی که برای پاسخ به آن نیاز تولید شده، ارضا میکند؛ بدون آنکه تاثیری بر پذیرفتن آن نیاز و پذیرفتن آن کالا، بعنوان پاسخِ آن نیاز، داشتهباشد. دانشجوی آمریکایی، بعنوان یک مصرفکننده، فرهنگ تولیدشده در طبقه اجتماعی خود را مصرف میکند. او نیازِ ساختهشده تحتِ تاثیر هژمونی طبقهاش را، با مصرفِ «شبهکنشِ تولیدشده توسطِ همان هژمونی»، رفع میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘جنبش دانشجویی آمریکا یا یک کالای ایدئولوژیک؟
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 اگر به ساختار جنبشهای دانشجوییِ چند سال اخیر آمریکا دقت کنید، متوجه تشابهات بسیاری میان این جنبشهای «سیاسی» و موجهای فرهنگی در صنعت «فشن و تبلیغات» میشوید. چفیهای که دانشجوی آمریکایی میپوشد، همان لباس پانککالچریست که در دهۀ هفتاد، یک طرفدار پانکراک میپوشید. شعار «از رود تا دریا»، کارکردِ شعارهای تبلیغاتی «کوکاکولا» را دارد؛ حتی بحثهای تئوریک این دوستان دربارۀ فلسطین هم، رنگوبویِ مناظرههای تلویزیونی را میدهد و حاملِ رگههایی از «جامعۀ نمایشی» است.
🍂 روشنفکریِ چپ در این نقطه، موظف بود بعنوان یک منتقد ظاهر شود. منتقدی که مقابل دزدیدهشدن و هایجکشدن ارزشها و ایدههای خود بایستد، اما روشنفکران چپ نهتنها در جایگاه منتقد نایستادند، بلکه با قاطعیتی فناتیک، از این جنبش حمایت کردند. امین بزرگیان «نماز خواندن دانشجویان امریکایی» را بعنوان رخدادی «محصولِ اصیل مدرنیسم» و «"همراهی نمادین" با ستمدیدگان در برابر تعصباتِ تولیدشده توسط مناسبات سرمایهداری» خواندهبود. چیزی که بزرگیان و دیگر روشنفکرانِ چپ آن را نفهمیدهاند، «بازتولید همان مناسبات سرمایه»، در چنین جنبشهاییست. ما با یک جنبشِ سیاسی مواجه نیستیم، ما با یک «موج فرهنگیِ» بهشدت «میناستریم و بهشدت عوامپسنده و پاپیولار» مواجهیم. اگر اسکورسیزی توانست با نمایشِ وجه کثیفِ «رؤیای آمریکایی» و تولید میلیاردها دلار سرمایه در همین راستا، تغییری سیاسی بهدست آورد، آکادمیستهای دوستداشتنی ما نیز در این امر موفق خواهند بود.
🍂 روشنفکریِ چپ، مدام از فهم «کالاهای ایدیولوژیکِ» سرمایهداری حرف میزند و طی ده دقیقه سخنرانی، ۵۰ بار به «ایدئولوژی آلمانیِ» مارکس رفرنس میدهد، اما تواناییِ عبور از فیلترهای ایدئولوژیکِ خودش و دقیق نگاهکردن به ساختار یک جنبش و کشف نماهای پنهانمانده توسط ایدیولوژیها را ندارد.
🍂 عزیزانی مثل همین بزرگیان و اباذری، صدها صفحه دربارۀ «کالاییسازی و ازخودبیگانگی» نوشتهاند، اما متوجه این نکته نمیشوند که برای سرمایهداری، فرقی بین فروشِ «پورنوگرافی» یا «بایبل» در میان نیست! همین اقای بزرگیان، مدام از «صنعت فرهنگ» میگوید، اما خودش با یک «چفیه»، فریب این صنعت را میخورد و به یکی از مصرفکنندگان این صنعت، تبدیل میشود. سرمایهداری میتواند «کمونیسم و غربستیزیِ اسلامی» را هم بفروشد. برای سرمایهداری، محتوا هیچگاه مطرح نبودهاست. نظم ارزشگذاری در سرمایهداری، بنیانی تماما «کارکردگرایانه» دارد و این باعث میشود هر عنصری که تولید سرمایه میکند، مطلوب شمردهشود؛ حتی اگر صددرصد ضد ساختار باشد. برای CNN و Fox، پخش مصاحبۀ کانیه وست درباره سکستیپهای کارداشیان و سخنرانی آتشین کورنل وست، یک معنا را دارد: «پول».
🔻 البته من نیز چندان چپِ مدرنی نیستم و به بخشی از سنتِ فکری چپ که «آلترناتیو-اندیشی» و «پراتیکسازی» است، متعهدم؛ به همین دلیل، با نقد آن کنش، کنش دیگری را پیشنهاد میدهم.
🍂 سرمایهداری لیبرال، سیستمی نیست که «مخالفت تئوریک و مدنی» تو با آن، آن را به بحران بیاندازد. چیزی که تو را به یک خطر برای سرمایهداری لیبرال تبدیل میکند، انجام عملیست که سیستم را مجبور به شکستنِ پرنسیپهای خود و نمایان کردنِ امیال حقیقی که پشت پوشش ایدئولوژی، آن را پنهان کرده، بکند. همۀ دموکراسیهای لیبرال، خودشان را حامیِ «آزادی و عدالت اجتماعی» میدانند و سالیانه میلیاردها دلار خرجِ «لیبرال آرت» و پروژههای صلحطلبانه و لایحههای حمایت از جامعۀ LGBTQ و جوامع تحت ستمهای نژادی و جنسیتی و... میکنند. کنشی ثمربخش است که بتواند این سیستم را مجبور به عملی کند که ناقضِ این چهرۀ اخلاقی باشد. در واقع، کنشی که ایدئولوژی را به «ناکارآمدی» و corruption بیندازد؛ نمونۀ چنین کنشی، ویکیلیکس و شخص ژولین آسانژ بودهاست.
🍂 آسانژ سالها برای پیدا کردنِ باگهای این ایدئولوژی، زمان گذاشت؛ باگها را پیدا کرد؛ پراتیکی برای درگیری با این باگها ساخت، و نتیجه شد دقیقا چیزی که آسانژ آن را دنبال میکرد. دولتی که خود را «بزرگترین مدافع آزادی بیان» میدانست، او را به زندان انداخت و کماکان مشخص نیست که در صورت استرداد به «سرزمین آزادی» (آمریکا)، چه حکم وحشیانهای در انتظار اوست. این کنش، کنشِ ثمربخش است؛ این کنش، کنش جریانساز است. این آسانژها هستند که تغییر را رقم میزنند؛ چرا که آنها ایدهای برای مقاومت خلق میکنند و کنشی را استوار بر این ایده، با شجاعت و جسارت، پیش میبرند. آنها مصرفکننده نیستند، بلکه هنرمندانی چیرهدستاند که واقعیتی زیباتر را خلق میکنند.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 اگر به ساختار جنبشهای دانشجوییِ چند سال اخیر آمریکا دقت کنید، متوجه تشابهات بسیاری میان این جنبشهای «سیاسی» و موجهای فرهنگی در صنعت «فشن و تبلیغات» میشوید. چفیهای که دانشجوی آمریکایی میپوشد، همان لباس پانککالچریست که در دهۀ هفتاد، یک طرفدار پانکراک میپوشید. شعار «از رود تا دریا»، کارکردِ شعارهای تبلیغاتی «کوکاکولا» را دارد؛ حتی بحثهای تئوریک این دوستان دربارۀ فلسطین هم، رنگوبویِ مناظرههای تلویزیونی را میدهد و حاملِ رگههایی از «جامعۀ نمایشی» است.
🍂 روشنفکریِ چپ در این نقطه، موظف بود بعنوان یک منتقد ظاهر شود. منتقدی که مقابل دزدیدهشدن و هایجکشدن ارزشها و ایدههای خود بایستد، اما روشنفکران چپ نهتنها در جایگاه منتقد نایستادند، بلکه با قاطعیتی فناتیک، از این جنبش حمایت کردند. امین بزرگیان «نماز خواندن دانشجویان امریکایی» را بعنوان رخدادی «محصولِ اصیل مدرنیسم» و «"همراهی نمادین" با ستمدیدگان در برابر تعصباتِ تولیدشده توسط مناسبات سرمایهداری» خواندهبود. چیزی که بزرگیان و دیگر روشنفکرانِ چپ آن را نفهمیدهاند، «بازتولید همان مناسبات سرمایه»، در چنین جنبشهاییست. ما با یک جنبشِ سیاسی مواجه نیستیم، ما با یک «موج فرهنگیِ» بهشدت «میناستریم و بهشدت عوامپسنده و پاپیولار» مواجهیم. اگر اسکورسیزی توانست با نمایشِ وجه کثیفِ «رؤیای آمریکایی» و تولید میلیاردها دلار سرمایه در همین راستا، تغییری سیاسی بهدست آورد، آکادمیستهای دوستداشتنی ما نیز در این امر موفق خواهند بود.
🍂 روشنفکریِ چپ، مدام از فهم «کالاهای ایدیولوژیکِ» سرمایهداری حرف میزند و طی ده دقیقه سخنرانی، ۵۰ بار به «ایدئولوژی آلمانیِ» مارکس رفرنس میدهد، اما تواناییِ عبور از فیلترهای ایدئولوژیکِ خودش و دقیق نگاهکردن به ساختار یک جنبش و کشف نماهای پنهانمانده توسط ایدیولوژیها را ندارد.
🍂 عزیزانی مثل همین بزرگیان و اباذری، صدها صفحه دربارۀ «کالاییسازی و ازخودبیگانگی» نوشتهاند، اما متوجه این نکته نمیشوند که برای سرمایهداری، فرقی بین فروشِ «پورنوگرافی» یا «بایبل» در میان نیست! همین اقای بزرگیان، مدام از «صنعت فرهنگ» میگوید، اما خودش با یک «چفیه»، فریب این صنعت را میخورد و به یکی از مصرفکنندگان این صنعت، تبدیل میشود. سرمایهداری میتواند «کمونیسم و غربستیزیِ اسلامی» را هم بفروشد. برای سرمایهداری، محتوا هیچگاه مطرح نبودهاست. نظم ارزشگذاری در سرمایهداری، بنیانی تماما «کارکردگرایانه» دارد و این باعث میشود هر عنصری که تولید سرمایه میکند، مطلوب شمردهشود؛ حتی اگر صددرصد ضد ساختار باشد. برای CNN و Fox، پخش مصاحبۀ کانیه وست درباره سکستیپهای کارداشیان و سخنرانی آتشین کورنل وست، یک معنا را دارد: «پول».
🔻 البته من نیز چندان چپِ مدرنی نیستم و به بخشی از سنتِ فکری چپ که «آلترناتیو-اندیشی» و «پراتیکسازی» است، متعهدم؛ به همین دلیل، با نقد آن کنش، کنش دیگری را پیشنهاد میدهم.
🍂 سرمایهداری لیبرال، سیستمی نیست که «مخالفت تئوریک و مدنی» تو با آن، آن را به بحران بیاندازد. چیزی که تو را به یک خطر برای سرمایهداری لیبرال تبدیل میکند، انجام عملیست که سیستم را مجبور به شکستنِ پرنسیپهای خود و نمایان کردنِ امیال حقیقی که پشت پوشش ایدئولوژی، آن را پنهان کرده، بکند. همۀ دموکراسیهای لیبرال، خودشان را حامیِ «آزادی و عدالت اجتماعی» میدانند و سالیانه میلیاردها دلار خرجِ «لیبرال آرت» و پروژههای صلحطلبانه و لایحههای حمایت از جامعۀ LGBTQ و جوامع تحت ستمهای نژادی و جنسیتی و... میکنند. کنشی ثمربخش است که بتواند این سیستم را مجبور به عملی کند که ناقضِ این چهرۀ اخلاقی باشد. در واقع، کنشی که ایدئولوژی را به «ناکارآمدی» و corruption بیندازد؛ نمونۀ چنین کنشی، ویکیلیکس و شخص ژولین آسانژ بودهاست.
🍂 آسانژ سالها برای پیدا کردنِ باگهای این ایدئولوژی، زمان گذاشت؛ باگها را پیدا کرد؛ پراتیکی برای درگیری با این باگها ساخت، و نتیجه شد دقیقا چیزی که آسانژ آن را دنبال میکرد. دولتی که خود را «بزرگترین مدافع آزادی بیان» میدانست، او را به زندان انداخت و کماکان مشخص نیست که در صورت استرداد به «سرزمین آزادی» (آمریکا)، چه حکم وحشیانهای در انتظار اوست. این کنش، کنشِ ثمربخش است؛ این کنش، کنش جریانساز است. این آسانژها هستند که تغییر را رقم میزنند؛ چرا که آنها ایدهای برای مقاومت خلق میکنند و کنشی را استوار بر این ایده، با شجاعت و جسارت، پیش میبرند. آنها مصرفکننده نیستند، بلکه هنرمندانی چیرهدستاند که واقعیتی زیباتر را خلق میکنند.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
✍🏻 #الف_هامان
🍂 «هموطنی» بههیچوجه، دلیلی برای احترامورزیدن به افراد نیست. خامنهای هم هموطن من است، اما هیچ احترامی برای این آدم قائل نیستم. همین آقای وخشیته، با زاکانی و قالیباف نسبت هموطنی دارد، اما زاکانی را "وقیح" و قالیباف را "فاسد" خطاب کرد؛ این چه نوعی از خطاب کردن یک هموطن هست که با هر دلیلی، پا به صحنۀ سیاسی گذاشتهاست و فکر میکند با شرکت در انتصابات ریاست جمهوری، میتواند به بهبود وضع جامعه کمک کند؟!
🍂 البته که مردم و اپوزیسیون ما در برخی امور، مشابهتهایی با #حکومت_اسلامی دارند. هر دو، سیاست را در حد شبهکنشهای رسانهای و جنجالهای کارناوالیستی کاهش دادهاند و هیچ ایده و قدرت عملیای برای رهایی از وضع کنونی ندارند، اما اين مسئله باعث نمیشود احترامی ویژه برای افرادی قائل بشویم که در اوجِ حماقت و رمهوارگی، با تقلید از قبیلۀ روشنفکران دینی و دیگر شخصیتهای غیرمستقل و متصل به اصلاحطلبان و اصحاب رانت، در سیرک انتصابات مشارکت میکنند و به نظامی که بنیادش بر حذف اکثریت ایرانیان و افزایش سرسامآور فقر عمومی و تبعیضهای قرون وسطاییِ متکثر و ایجاد خفقان و سانسور حداکثریست، مشروعیت میبخشند.
🍂 «حماقت» ملازم با اشارهشدن است؛ کسی که حماقتی در این حد، که بر زندگی دیگر شهروندان، اثرات مخربی دارد، مرتکب میشود، خودش را باید برای بولد شدن بعنوان یک احمق و طبیعتا مورد توهین قرار گرفتهشدن، آماده کند.
🍂 دموکراسی معادل با احترام به عقاید و اعمالِ مخرب دیگر شهروندان و نقد نکردنشان با واژگانی تند و گاه رکیک، بهتناسب مخرببودنِ اعمالشان، نیست. اینکه به حقوقِ شهروندی افراد، سوای عقاید و اعمالشان، ولو یک دزد یا متجاوز یا فردی دچار افکار باطل و خرافی و افراطی باشد، پایبند باشیم، اصل است، مابقی سوءفهمهای رایج میان مردم جهانسومیست و نوعی پُز روشنفکری برای سرکوفت زدن به مردمی که تحت شدیدترین فشارهایند (از جمله تبعید از وطن)، که آنها را لایق و معادلِ حکومتی اشغالگر و داعشی قرار میدهد.
🍂 در همان غرب شما اگر معادل چنین رفتاری را با رایدهندگان در ذیل یک حکومت کمونیستی و یا نازیستی انجام میدادید، اتفاقا مورد تشویق قرار میگرفتید. غرب از دل دیالوگهای فلسفیِ یکسری افراد اهل قلم اتوکشیده، غرب نشدهاست و به این نقطه نرسیدهاست.
🍂 اینکه تا کسی در مقابل ابزار دیکتاتوریشدن، خشمگین میشود و اقدامی متناسب برای ایجاد شرمساری میکند، فرد را وحشی و دیکتاتور و معادل یا بدتر از حکومت داعشی موجود میدانند، یک فیگور دروغ و استمرارطلبانه است. برخی از همکاران یک سیستم توتالیتر، اتفاقا با ایجاد شرمساری و ترس است که از ادامۀ همکاری و سوخترسانی به آن دست میکشند.
🍂 یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگ غرب، فقدانِ روحیۀ مادرانهایست که در فرهنگ شرق و بخصوص ادیان ابراهیمی، دیده میشود. شهروندان از نگاه فرهنگ سیاسی غربی، رابطهای مادرانه با دیگری ندارند؛ تو بعنوان یک شهروند، مسئولیتی در قبالِ پرورش و تربیتِ دیگران، مهر ورزیدن و بخشش آنها و ملاحظاتی از این قبیل نداری.
🍂 تو بعنوان یک شهروند، از طریق یک امر جمعی، با دیگر شهروندان، به سرنوشتی مشترک دست پیدا میکنی. این مسئله، تو را مسئول در قبال انتخابهایت میکند. زمانیکه انتخاب تو بر سرنوشت جمع تاثیر منفی میگذارد، تو بعنوان فردی نااگاه و بیتوجه نسبت به مسئولیتت، مورد نقد و پرسشگری توسط دیگر شهروندانی قرار خواهی گرفت. یکی از اساسیترین ویژگیهای فرهنگِ غرب، مسئولبودن در قبال «دیگری» و پذیرا بودن در قبال «نقد خود» است.
🍂 حجمی از بیمسئولیتی احمقانه که از سوی رایدهندگان دیده میشود، قطعا نیازمند نقد است. نقدی که قدرتی متناسب با درجۀ حماقت ابژۀ نقد را اعمال کند. این برخورد نقادانه، از اصیلترین میراث عصر روشنگری و از دلایل اصلی ثمربخشی فرهنگ سیاسی غرب و مهم تر از آن، از مکانیسمهاییست که با وجود تمام خطرات داخلی و خارجی که دموکراسیهای غربی را تهدید میکنند، کماکان از ارزشهایی همانند آزادی در غرب محافظت کرده و مقابل نیروهایی که چه از روی حماقت و رمهوارگی، چه از روی تعلقات و تعصبات سنتی، و چه از روی قدرتطلبی، بهدنبال ویرانکردن دستاوردهای فرهنگ غرب بودهاند، ایستادهاست.
🍂 امثال احمد وخشیته بعنوان افرادی که باید نقش مترجم فرهنگ و تجربۀ سیاسی غرب برای ایرانیان را ایفا کنند، بجای اینکه بهدنبال مماشات و مدارایی مادرانه با بحرانها و عوامل این بحرانها در جامعۀ ما باشند، باید رویکردی نقادانه در قبال عواملی ایفا کنند که بدنبال ویرانی روزافزون این جامعه هستند؛ حتی اگر توسط عوام پذیرفته نشوند، و حرفهایشان همانند پوپولیستهای اصلاحطلب حکومتی، در مهمانیهای خانوادگی دستبهدست نشود.
#نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #الف_هامان
🍂 «هموطنی» بههیچوجه، دلیلی برای احترامورزیدن به افراد نیست. خامنهای هم هموطن من است، اما هیچ احترامی برای این آدم قائل نیستم. همین آقای وخشیته، با زاکانی و قالیباف نسبت هموطنی دارد، اما زاکانی را "وقیح" و قالیباف را "فاسد" خطاب کرد؛ این چه نوعی از خطاب کردن یک هموطن هست که با هر دلیلی، پا به صحنۀ سیاسی گذاشتهاست و فکر میکند با شرکت در انتصابات ریاست جمهوری، میتواند به بهبود وضع جامعه کمک کند؟!
🍂 البته که مردم و اپوزیسیون ما در برخی امور، مشابهتهایی با #حکومت_اسلامی دارند. هر دو، سیاست را در حد شبهکنشهای رسانهای و جنجالهای کارناوالیستی کاهش دادهاند و هیچ ایده و قدرت عملیای برای رهایی از وضع کنونی ندارند، اما اين مسئله باعث نمیشود احترامی ویژه برای افرادی قائل بشویم که در اوجِ حماقت و رمهوارگی، با تقلید از قبیلۀ روشنفکران دینی و دیگر شخصیتهای غیرمستقل و متصل به اصلاحطلبان و اصحاب رانت، در سیرک انتصابات مشارکت میکنند و به نظامی که بنیادش بر حذف اکثریت ایرانیان و افزایش سرسامآور فقر عمومی و تبعیضهای قرون وسطاییِ متکثر و ایجاد خفقان و سانسور حداکثریست، مشروعیت میبخشند.
🍂 «حماقت» ملازم با اشارهشدن است؛ کسی که حماقتی در این حد، که بر زندگی دیگر شهروندان، اثرات مخربی دارد، مرتکب میشود، خودش را باید برای بولد شدن بعنوان یک احمق و طبیعتا مورد توهین قرار گرفتهشدن، آماده کند.
🍂 دموکراسی معادل با احترام به عقاید و اعمالِ مخرب دیگر شهروندان و نقد نکردنشان با واژگانی تند و گاه رکیک، بهتناسب مخرببودنِ اعمالشان، نیست. اینکه به حقوقِ شهروندی افراد، سوای عقاید و اعمالشان، ولو یک دزد یا متجاوز یا فردی دچار افکار باطل و خرافی و افراطی باشد، پایبند باشیم، اصل است، مابقی سوءفهمهای رایج میان مردم جهانسومیست و نوعی پُز روشنفکری برای سرکوفت زدن به مردمی که تحت شدیدترین فشارهایند (از جمله تبعید از وطن)، که آنها را لایق و معادلِ حکومتی اشغالگر و داعشی قرار میدهد.
🍂 در همان غرب شما اگر معادل چنین رفتاری را با رایدهندگان در ذیل یک حکومت کمونیستی و یا نازیستی انجام میدادید، اتفاقا مورد تشویق قرار میگرفتید. غرب از دل دیالوگهای فلسفیِ یکسری افراد اهل قلم اتوکشیده، غرب نشدهاست و به این نقطه نرسیدهاست.
🍂 اینکه تا کسی در مقابل ابزار دیکتاتوریشدن، خشمگین میشود و اقدامی متناسب برای ایجاد شرمساری میکند، فرد را وحشی و دیکتاتور و معادل یا بدتر از حکومت داعشی موجود میدانند، یک فیگور دروغ و استمرارطلبانه است. برخی از همکاران یک سیستم توتالیتر، اتفاقا با ایجاد شرمساری و ترس است که از ادامۀ همکاری و سوخترسانی به آن دست میکشند.
🍂 یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگ غرب، فقدانِ روحیۀ مادرانهایست که در فرهنگ شرق و بخصوص ادیان ابراهیمی، دیده میشود. شهروندان از نگاه فرهنگ سیاسی غربی، رابطهای مادرانه با دیگری ندارند؛ تو بعنوان یک شهروند، مسئولیتی در قبالِ پرورش و تربیتِ دیگران، مهر ورزیدن و بخشش آنها و ملاحظاتی از این قبیل نداری.
🍂 تو بعنوان یک شهروند، از طریق یک امر جمعی، با دیگر شهروندان، به سرنوشتی مشترک دست پیدا میکنی. این مسئله، تو را مسئول در قبال انتخابهایت میکند. زمانیکه انتخاب تو بر سرنوشت جمع تاثیر منفی میگذارد، تو بعنوان فردی نااگاه و بیتوجه نسبت به مسئولیتت، مورد نقد و پرسشگری توسط دیگر شهروندانی قرار خواهی گرفت. یکی از اساسیترین ویژگیهای فرهنگِ غرب، مسئولبودن در قبال «دیگری» و پذیرا بودن در قبال «نقد خود» است.
🍂 حجمی از بیمسئولیتی احمقانه که از سوی رایدهندگان دیده میشود، قطعا نیازمند نقد است. نقدی که قدرتی متناسب با درجۀ حماقت ابژۀ نقد را اعمال کند. این برخورد نقادانه، از اصیلترین میراث عصر روشنگری و از دلایل اصلی ثمربخشی فرهنگ سیاسی غرب و مهم تر از آن، از مکانیسمهاییست که با وجود تمام خطرات داخلی و خارجی که دموکراسیهای غربی را تهدید میکنند، کماکان از ارزشهایی همانند آزادی در غرب محافظت کرده و مقابل نیروهایی که چه از روی حماقت و رمهوارگی، چه از روی تعلقات و تعصبات سنتی، و چه از روی قدرتطلبی، بهدنبال ویرانکردن دستاوردهای فرهنگ غرب بودهاند، ایستادهاست.
🍂 امثال احمد وخشیته بعنوان افرادی که باید نقش مترجم فرهنگ و تجربۀ سیاسی غرب برای ایرانیان را ایفا کنند، بجای اینکه بهدنبال مماشات و مدارایی مادرانه با بحرانها و عوامل این بحرانها در جامعۀ ما باشند، باید رویکردی نقادانه در قبال عواملی ایفا کنند که بدنبال ویرانی روزافزون این جامعه هستند؛ حتی اگر توسط عوام پذیرفته نشوند، و حرفهایشان همانند پوپولیستهای اصلاحطلب حکومتی، در مهمانیهای خانوادگی دستبهدست نشود.
#نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
1️⃣ #اریک
به هدایت رعیت رغبت نداشتم، چندی مفلس ملتمس شدند و تبلیغ از خدای بلیغ خواستند، و چنین نازل نمودم:
2️⃣ شاه نعمتالله قُلی
قدرتِ کردگار میبینم
حالتِ روزگار میبینم
حکمِ امسال صورتِ دگر است
نه چو پیرار و پار میبینم
موسیِ غنینژاد و یوسفِ اباذری
سر به پایِ یک شغال میبینم!
زوجِ داوری و سروش چون گِیها
شیره در دست به غار میبینم!
نسلِ ۵۷، بیحافظهای در مغز
کُند و بیاعتبار میبینم!
🗄پست مرتبط
📕سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
#نقدخند #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AnimalsQuotes
به هدایت رعیت رغبت نداشتم، چندی مفلس ملتمس شدند و تبلیغ از خدای بلیغ خواستند، و چنین نازل نمودم:
ماتحت خود تخت سلطان کنید!
2️⃣ شاه نعمتالله قُلی
قدرتِ کردگار میبینم
حالتِ روزگار میبینم
حکمِ امسال صورتِ دگر است
نه چو پیرار و پار میبینم
موسیِ غنینژاد و یوسفِ اباذری
سر به پایِ یک شغال میبینم!
زوجِ داوری و سروش چون گِیها
شیره در دست به غار میبینم!
نسلِ ۵۷، بیحافظهای در مغز
کُند و بیاعتبار میبینم!
🗄پست مرتبط
📕سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
#نقدخند #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AnimalsQuotes
Telegram
نقدآگین
📘انسان ایرانی در چنگ سیاستهای ایدئولوژیک بازنمایی
✍🏻 #الف_هامان
🍂 لازم بود یادداشتی بر این سکانس از سریال در انتهای شب بنویسم. من بهشخصه سریال را ندیدم و احتمالا قصد تماشایش را هم ندارم. به همین دلیل، صرفا به واکنشهایی که حول فیگور این سریال و سکانس مورد بحث در سوشیالمدیا منتشر شدند، میپردازم.
🍂 در این سکانس، ما شاهدِ رقص مادری محجبه با پسرش که پارسا پیروزفر ایفاگرِ نقش اوست، هستیم. کودکی در حال تماشاست و یک موسیقی پاپ ایرانی در پسزمینه در حال پخش است.
🍂 بسیاری این سکانس را بازنمایی "واقعیتِ خانوادۀ ایرانی" تلقی کردهاند. من این پرسش را در حاشیه نگه میدارم که چگونه مدیومی که تحت سیطرۀ سانسورشیپ اسلامیست و با پول سپاه و وابستگان اقتصادیاش ساخته شده، میتواند فضای آزادی برای "بازنمایی" باشد؟ در این مدیوم حتی یک میزانسن هم از "واقعیتِ اجتماعی نامطلوب سیستم" بیرون نمیآید.
🍂 بحثِ اصلیِ من این است که این سکانس، دقیقا به بازنماییِ کدام قشرِ "حاشیهنشین" و "حذفشدۀ" جامعه پرداختهاست؟ زن محجبۀ میانسال؟ چه خردهفرهنگ تابوسازی شدهای در این سکانس بازنموده میشود؟ فرهنگِ موسیقیِ پاپ مجوزدار؟ آن چیزی که در این سکانس دیده میشود، اتفاقا بازتولید همان سیاستهایِ بازنمایی #حکومت_اسلامی است.
🍂 رمنسهای لوس و بیجانی که هیچگاه به عشق واقعی و زمینیِ انسانی نمیپردازند؛ چرا که اصلا این اجازه را ندارند که وجود چنین عشقی خارج از دوربین را تایید کنند.
🍂 بهشخصه هیچ تغییری در سیاست بازنماییِ حکومت اسلامی نمیبینم. فضای فرهنگی ما کماکان درگیر وسواسهای جنسیست. کماکان حق اشاره به ۹۰ درصد وقایع اجتماعی روز، که از قضا مهمترین و تاثیرگذارترین مسائل ما هستند را نداریم؛ کماکان حق ارائۀ تصویری خارج از زیباییشناسی چرکینِ الاهیاتی نداریم. از همه مهمتر، «بدن» که اولین و مهمترین مسئلۀ بازنماییست و هرگونه مطالعهای بر این سوژه، از دلِ بازنمایی و نقدِ بازنمایی امکانپذیر است، بعنوان «ابژۀ نگاه منحرفانۀ اسلامی» دیده میشود؛ گویی که بدنِ تمامِ کاراکترهای سینمای ما، در اختیارِ سانسورچیست، یا حتی در خوانشی رادیکالتر، میتوانم ادعا کنم که بدن هر کارکتر در سینمای ایران، ابژۀ میلِ سرکوبشده و "فتیششدۀ" یک مسلمان است.
🍂 در واقع، بدن کاراکترها، انتزاعیست از نگاه منحرفانۀ یک مسلمان به بدن؛ نگاهی که در آن، اساسا زن به موجودیتی مطلفا جنسی تقلیل یافته و به همین دلیل، باید توسط "سیاستهای نمایش" مشخصی، وجوه جنسیاش مهار شود و هویتی غیرجنسی برای او "ساخته" شود.
🍂 البته از نکتهای نباید چشمپوشی کرد. هرچه بیشتر جامعۀ ایران از این سیاستهای کنترل هویت و سبک زندگی رها شود، تعداد زندگیها، فرهنگها و آدمهایی که تصویری از خود در فضای رسمی هنری پیدا میکنند، محدود و محدودتر خواهد شد؛ چرا که بقای این فضای رسمی، منوط به رعایت سیاستهای بازنمایی حکومت است. وقتی سوژههای بازنمایی، خارج از فضای رسمی هستند، دیگر چیزی برای بازنمایی نخواهد ماند.
🍂 در نهایت، آن اکثریتی که زیستشان خارج از آن فضای رسمی و سیاستهاش تعریف شده، فضایی زیرزمینی برای بازنمایی خود و خردهفرهنگهای سرکوبشدهشان پیدا میکنند؛ همانطور که امروزه در جامعه میبینیم. اجراهای زیرزمینی، اکرانهای زیرزمینی، تجمعات زیرزمینی، جلسات زیرزمینی و ... که مفهوم بهنام "جامعۀ زیرزمینی" را میسازند.
🍂 در این مناسبات، فضای رسمی هنری نیز در نهایت، مجبور میشود که به سراغ سوژههایی برود که از طبقۀ حامی رژیم و ایدئولوژی حاکم میآیند؛ نمونۀ دقیق این فرایند، صداوسیماست.
🍂 منزویشدن و اتمیزه شدن و محدود شدن هرچه بیشتر ارتباط با "دیگری"، پایانیست که در انتظار هر ایدئولوژی و گروهیست که نگاهی ستیزهجویانه نسبت به "دیگری" داشتهباشد.
#نقد_فیلم #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #الف_هامان
🍂 لازم بود یادداشتی بر این سکانس از سریال در انتهای شب بنویسم. من بهشخصه سریال را ندیدم و احتمالا قصد تماشایش را هم ندارم. به همین دلیل، صرفا به واکنشهایی که حول فیگور این سریال و سکانس مورد بحث در سوشیالمدیا منتشر شدند، میپردازم.
🍂 در این سکانس، ما شاهدِ رقص مادری محجبه با پسرش که پارسا پیروزفر ایفاگرِ نقش اوست، هستیم. کودکی در حال تماشاست و یک موسیقی پاپ ایرانی در پسزمینه در حال پخش است.
🍂 بسیاری این سکانس را بازنمایی "واقعیتِ خانوادۀ ایرانی" تلقی کردهاند. من این پرسش را در حاشیه نگه میدارم که چگونه مدیومی که تحت سیطرۀ سانسورشیپ اسلامیست و با پول سپاه و وابستگان اقتصادیاش ساخته شده، میتواند فضای آزادی برای "بازنمایی" باشد؟ در این مدیوم حتی یک میزانسن هم از "واقعیتِ اجتماعی نامطلوب سیستم" بیرون نمیآید.
🍂 بحثِ اصلیِ من این است که این سکانس، دقیقا به بازنماییِ کدام قشرِ "حاشیهنشین" و "حذفشدۀ" جامعه پرداختهاست؟ زن محجبۀ میانسال؟ چه خردهفرهنگ تابوسازی شدهای در این سکانس بازنموده میشود؟ فرهنگِ موسیقیِ پاپ مجوزدار؟ آن چیزی که در این سکانس دیده میشود، اتفاقا بازتولید همان سیاستهایِ بازنمایی #حکومت_اسلامی است.
🍂 رمنسهای لوس و بیجانی که هیچگاه به عشق واقعی و زمینیِ انسانی نمیپردازند؛ چرا که اصلا این اجازه را ندارند که وجود چنین عشقی خارج از دوربین را تایید کنند.
🍂 بهشخصه هیچ تغییری در سیاست بازنماییِ حکومت اسلامی نمیبینم. فضای فرهنگی ما کماکان درگیر وسواسهای جنسیست. کماکان حق اشاره به ۹۰ درصد وقایع اجتماعی روز، که از قضا مهمترین و تاثیرگذارترین مسائل ما هستند را نداریم؛ کماکان حق ارائۀ تصویری خارج از زیباییشناسی چرکینِ الاهیاتی نداریم. از همه مهمتر، «بدن» که اولین و مهمترین مسئلۀ بازنماییست و هرگونه مطالعهای بر این سوژه، از دلِ بازنمایی و نقدِ بازنمایی امکانپذیر است، بعنوان «ابژۀ نگاه منحرفانۀ اسلامی» دیده میشود؛ گویی که بدنِ تمامِ کاراکترهای سینمای ما، در اختیارِ سانسورچیست، یا حتی در خوانشی رادیکالتر، میتوانم ادعا کنم که بدن هر کارکتر در سینمای ایران، ابژۀ میلِ سرکوبشده و "فتیششدۀ" یک مسلمان است.
🍂 در واقع، بدن کاراکترها، انتزاعیست از نگاه منحرفانۀ یک مسلمان به بدن؛ نگاهی که در آن، اساسا زن به موجودیتی مطلفا جنسی تقلیل یافته و به همین دلیل، باید توسط "سیاستهای نمایش" مشخصی، وجوه جنسیاش مهار شود و هویتی غیرجنسی برای او "ساخته" شود.
🍂 البته از نکتهای نباید چشمپوشی کرد. هرچه بیشتر جامعۀ ایران از این سیاستهای کنترل هویت و سبک زندگی رها شود، تعداد زندگیها، فرهنگها و آدمهایی که تصویری از خود در فضای رسمی هنری پیدا میکنند، محدود و محدودتر خواهد شد؛ چرا که بقای این فضای رسمی، منوط به رعایت سیاستهای بازنمایی حکومت است. وقتی سوژههای بازنمایی، خارج از فضای رسمی هستند، دیگر چیزی برای بازنمایی نخواهد ماند.
🍂 در نهایت، آن اکثریتی که زیستشان خارج از آن فضای رسمی و سیاستهاش تعریف شده، فضایی زیرزمینی برای بازنمایی خود و خردهفرهنگهای سرکوبشدهشان پیدا میکنند؛ همانطور که امروزه در جامعه میبینیم. اجراهای زیرزمینی، اکرانهای زیرزمینی، تجمعات زیرزمینی، جلسات زیرزمینی و ... که مفهوم بهنام "جامعۀ زیرزمینی" را میسازند.
🍂 در این مناسبات، فضای رسمی هنری نیز در نهایت، مجبور میشود که به سراغ سوژههایی برود که از طبقۀ حامی رژیم و ایدئولوژی حاکم میآیند؛ نمونۀ دقیق این فرایند، صداوسیماست.
🍂 منزویشدن و اتمیزه شدن و محدود شدن هرچه بیشتر ارتباط با "دیگری"، پایانیست که در انتظار هر ایدئولوژی و گروهیست که نگاهی ستیزهجویانه نسبت به "دیگری" داشتهباشد.
#نقد_فیلم #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘رقصیدن بر جنازۀ مسیح
✍🏻 #الف_هامان
🍂 اجرایی که در افتتاحیۀ المپیک صورت گرفت، نمایشی از واقعیتی در پستمدرنیته بود. واقعیتی که انسانهای غربی با آن درگیرند و در همنشینی با این واقعیت زیست میکنند، و تجربۀ زیستۀ آنها، تماما در بستر این واقعیت، شکل گرفتهاست.
🔻انسان غربی از صبح تا شب، در حالِ زیستن بر استخوانِ اسطورههاست:
🔸زنِ غربی با مدیریت یک بیزنسِ سرمایهساز که زندگی صدها انسان (از جمله مردان) را تامین میکند، پوزخندی بر اسطورهٔ «مردسالاری» میزند.
🔸استریپکلابها و دیگر مراکز خدمات جنسی، به اسطورۀ «بکارت و الهیبودن امر جنسی» قهقهه میزنند.
🔸فرهنگِ جنسی مدرن، بر استخوانهای نهاد خانواده و اسطورۀ مسیحیِ «ارادۀ پدر»، بنای روابط اجتماعی جدید را میریزد. دیگر نفسکشیدنِ هر انسانی، مثالِ نقضی برای «بکارت مریم» است!
🔺کمتر کسی پیدا میشود که این حقائق را انکار کند، اما نکتۀ مهم در مواجهههایی از جامعهای همانند ایران است که خارج از این واقعیت تاریخی و خارج از تجربۀ پستمدرن، زندگی میکنند.
🍂 شاهد بسیاری از واکنشها از سوی جناحهای متفاوت سیاسی (از لنینیستها تا سلطنتطلبها) در خصوص این اجرا بودم؛ در اکثر اين واکنشها، فقدانِ فهم از تجربۀ پستمدرن بهوضوح دیده میشد.
🍂 میتوان بهراحتی ترس از فروپاشیِ اساطیر و استرس اگزیسیتانسیالی که فقدان این نظم متافیزیکی برای آنها بهوجود میاورد، را مشاهده کرد.
🍂 جامعهای که نتواند از اسطورههایش دل بکند و آنها را بعنوان یگانه توضیح برای هستیاش میشناسد؛ جامعه که توان شکست روایتهای کهنه و تولیدِ روایتهای جدید و تحملِ «چندصدایی» (که اتفاقا نزد باختین تقربِ بسیاری به مفهوم «کارناوال» دارد) را ندارد، هیچوقت نمیتواند به «تجربهٔ مدرنیته» برسد.
🍂 ما خارج از «تاریخِ مدرنیته» زیست میکنیم. این حقیقت شاید مقداری دردناک بهنظر برسد، اما پذیرفتن آن، بهتر از به میان آوردن راهکارهای «آلاحمدی و شایگانی» برای واپسرانیِ تجربهٔ مدرنیته و رویآوردن به ترکیباتِ عجیبی از «اگزیسیتانسیالیسم»، «ناسیونالیسم» و «رمانتیسمِ» سیاسی برای توجیه عقبماندگیمان است.
🍂 ما باید بپذیریم که عقب ماندهایم. باید بپذیریم که روشنفکریمان سالها برای نجاتِ نظمِ متافیزیکیِ سنتیمان تلاش کرد، اما در نهایت، برای نجاتِ خودش از دست دیکتاتوریهای حاکم، دست به دامانِ ارزشهای «عصر روشنگری» و «حقوق بشر» (که غربی و بیگانه مینامیدش) شد.
🍂 ما باید بپذیریم که انقلابی در کشورمان رقم خورد که هدفش «محافظت از روایتها و سنتهای اسلامی» بود؛ سنتهایی که بهقول فردیدها و شریعتیها، تجربهای از جامعۀ انسانی را برای ایرانیها ممکن کردهبودند که خارج از دایرۀ آن سنتها، تجربۀ انها ناممکن بود.
🍂 و به همین دلیل، محافظت از این تجربه، محافظت از «خویشتن خویش» در برابر مدرنیتهای که همانند یک طوفان سهمگین، دلبستگی به سنتها را از بین میبرد و مفاهیمی همانند «کارکرد» و «منفعت» را جایگزین «اصالت» میکرد، در نظرِ امثال شریعتی، به مهمترین وظیفۀ نظم سیاسی تبدیل شدهبود.
🍂 قابل توجه است که اساس ایدۀ رمانتیستیای که جمهوریاسلامی بر آن بنا شد، یعنی محافظت و مراقبت از «هویت اسلامی» و حفظ رنگ و بوی اسلام در تجربۀ زیستۀ افراد، از دل همین هذیانها و توهماتِ شریعتیها بیرون آمد.
🍂 تا نپذیریم که از نواندیشان دینی که از هایدگر و فوکو تا نیچه و هابرماس را برای «معاصرسازی اسلام»شان به هم بافتهاند، تا چپ سوسیالیستمان که در سوربن درس خوانده و با بدیو سیگار میکشد، اما نگران از دست رفتنِ «سنن تاریخی ایران» و «تسلیم در برابر ذهنیت استعماری» است، تا آن مرحومِ ناسیونالیست که افتخارِ قهوه خوردن با فوکو را داشت، همه و همه، ترسی مشترک از مدرنیته دارند و با تجربۀ مدرنیته بیگانهاند، راهمان به فردیدها و شریعتیها ختم میشود؛ حتی اگر رودهای خون در مبارزه با نظامی که مظهر ستیز با مدرنیته است، جاری کردهباشیم؛ حتی اگر دیگر روشنفکرانمان پرچم غربستیزی را بر دوش نکشند و از تکرارِ واژۀ «غربزدگی» در سخنرانیهایشان به تهوع نرسیم.
🍂 ما محکوم به رها کردنِ اصالتِ تجربۀ گذشتگانمان و قدمگذاشتن بهسوی تجربههایی هستیم که خود خالق آنها باشیم.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #الف_هامان
🍂 اجرایی که در افتتاحیۀ المپیک صورت گرفت، نمایشی از واقعیتی در پستمدرنیته بود. واقعیتی که انسانهای غربی با آن درگیرند و در همنشینی با این واقعیت زیست میکنند، و تجربۀ زیستۀ آنها، تماما در بستر این واقعیت، شکل گرفتهاست.
🔻انسان غربی از صبح تا شب، در حالِ زیستن بر استخوانِ اسطورههاست:
🔸زنِ غربی با مدیریت یک بیزنسِ سرمایهساز که زندگی صدها انسان (از جمله مردان) را تامین میکند، پوزخندی بر اسطورهٔ «مردسالاری» میزند.
🔸استریپکلابها و دیگر مراکز خدمات جنسی، به اسطورۀ «بکارت و الهیبودن امر جنسی» قهقهه میزنند.
🔸فرهنگِ جنسی مدرن، بر استخوانهای نهاد خانواده و اسطورۀ مسیحیِ «ارادۀ پدر»، بنای روابط اجتماعی جدید را میریزد. دیگر نفسکشیدنِ هر انسانی، مثالِ نقضی برای «بکارت مریم» است!
🔺کمتر کسی پیدا میشود که این حقائق را انکار کند، اما نکتۀ مهم در مواجهههایی از جامعهای همانند ایران است که خارج از این واقعیت تاریخی و خارج از تجربۀ پستمدرن، زندگی میکنند.
🍂 شاهد بسیاری از واکنشها از سوی جناحهای متفاوت سیاسی (از لنینیستها تا سلطنتطلبها) در خصوص این اجرا بودم؛ در اکثر اين واکنشها، فقدانِ فهم از تجربۀ پستمدرن بهوضوح دیده میشد.
🍂 میتوان بهراحتی ترس از فروپاشیِ اساطیر و استرس اگزیسیتانسیالی که فقدان این نظم متافیزیکی برای آنها بهوجود میاورد، را مشاهده کرد.
🍂 جامعهای که نتواند از اسطورههایش دل بکند و آنها را بعنوان یگانه توضیح برای هستیاش میشناسد؛ جامعه که توان شکست روایتهای کهنه و تولیدِ روایتهای جدید و تحملِ «چندصدایی» (که اتفاقا نزد باختین تقربِ بسیاری به مفهوم «کارناوال» دارد) را ندارد، هیچوقت نمیتواند به «تجربهٔ مدرنیته» برسد.
🍂 ما خارج از «تاریخِ مدرنیته» زیست میکنیم. این حقیقت شاید مقداری دردناک بهنظر برسد، اما پذیرفتن آن، بهتر از به میان آوردن راهکارهای «آلاحمدی و شایگانی» برای واپسرانیِ تجربهٔ مدرنیته و رویآوردن به ترکیباتِ عجیبی از «اگزیسیتانسیالیسم»، «ناسیونالیسم» و «رمانتیسمِ» سیاسی برای توجیه عقبماندگیمان است.
🍂 ما باید بپذیریم که عقب ماندهایم. باید بپذیریم که روشنفکریمان سالها برای نجاتِ نظمِ متافیزیکیِ سنتیمان تلاش کرد، اما در نهایت، برای نجاتِ خودش از دست دیکتاتوریهای حاکم، دست به دامانِ ارزشهای «عصر روشنگری» و «حقوق بشر» (که غربی و بیگانه مینامیدش) شد.
🍂 ما باید بپذیریم که انقلابی در کشورمان رقم خورد که هدفش «محافظت از روایتها و سنتهای اسلامی» بود؛ سنتهایی که بهقول فردیدها و شریعتیها، تجربهای از جامعۀ انسانی را برای ایرانیها ممکن کردهبودند که خارج از دایرۀ آن سنتها، تجربۀ انها ناممکن بود.
🍂 و به همین دلیل، محافظت از این تجربه، محافظت از «خویشتن خویش» در برابر مدرنیتهای که همانند یک طوفان سهمگین، دلبستگی به سنتها را از بین میبرد و مفاهیمی همانند «کارکرد» و «منفعت» را جایگزین «اصالت» میکرد، در نظرِ امثال شریعتی، به مهمترین وظیفۀ نظم سیاسی تبدیل شدهبود.
🍂 قابل توجه است که اساس ایدۀ رمانتیستیای که جمهوریاسلامی بر آن بنا شد، یعنی محافظت و مراقبت از «هویت اسلامی» و حفظ رنگ و بوی اسلام در تجربۀ زیستۀ افراد، از دل همین هذیانها و توهماتِ شریعتیها بیرون آمد.
🍂 تا نپذیریم که از نواندیشان دینی که از هایدگر و فوکو تا نیچه و هابرماس را برای «معاصرسازی اسلام»شان به هم بافتهاند، تا چپ سوسیالیستمان که در سوربن درس خوانده و با بدیو سیگار میکشد، اما نگران از دست رفتنِ «سنن تاریخی ایران» و «تسلیم در برابر ذهنیت استعماری» است، تا آن مرحومِ ناسیونالیست که افتخارِ قهوه خوردن با فوکو را داشت، همه و همه، ترسی مشترک از مدرنیته دارند و با تجربۀ مدرنیته بیگانهاند، راهمان به فردیدها و شریعتیها ختم میشود؛ حتی اگر رودهای خون در مبارزه با نظامی که مظهر ستیز با مدرنیته است، جاری کردهباشیم؛ حتی اگر دیگر روشنفکرانمان پرچم غربستیزی را بر دوش نکشند و از تکرارِ واژۀ «غربزدگی» در سخنرانیهایشان به تهوع نرسیم.
🍂 ما محکوم به رها کردنِ اصالتِ تجربۀ گذشتگانمان و قدمگذاشتن بهسوی تجربههایی هستیم که خود خالق آنها باشیم.
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘نژادستیزی را زیر فرش پنهان نکن!
✍🏻 #الف_هامان
🗄پست مرتبط
📕رقصیدن بر جنازۀ مسیح
📕مواجهه با آزادی: از غربِ تا جهانِ اسلام
📕دربارۀ افتتاحیۀ المپیک پاریس
📕سیمای تمامعیارِ یک ۵۷ی در آیینۀ تاریخ!
📕جنبش دانشجویی آمریکا یا کالایی ایدئولوژیک؟
📕ژیژک: ووک و نوعی «جزماندیشی سکولار»
📕بازارستیزی: نقد پاپ کالچر تا افتتاحیۀ المپیک
⬇️ مرتبط بیشتر
#المپیک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #الف_هامان
🗄پست مرتبط
📕رقصیدن بر جنازۀ مسیح
📕مواجهه با آزادی: از غربِ تا جهانِ اسلام
📕دربارۀ افتتاحیۀ المپیک پاریس
📕سیمای تمامعیارِ یک ۵۷ی در آیینۀ تاریخ!
📕جنبش دانشجویی آمریکا یا کالایی ایدئولوژیک؟
📕ژیژک: ووک و نوعی «جزماندیشی سکولار»
📕بازارستیزی: نقد پاپ کالچر تا افتتاحیۀ المپیک
⬇️ مرتبط بیشتر
#المپیک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نژادستیزی را زیر فرش پنهان نکن!
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 تقلیلِ مشکلِ عدهای از راستگرایان با شرکت "ایمان خلیفه" در مسابقات بوکس المپیک به "ترنسستیزی"، یک رویکردِ سادهلوحانه و سهلانگارانه نسبت به یک مسئلۀ پیچیده و بسیار مهمِ معاصر است.
🍂 این مسئله با وجودِ ماهیتِ معاصرش، ریشه در عصر روشنگری و بنیانهای دایرۀ تمدنی که ما آن را "غرب" مینامیم، دارد.
🍂 به روشنفکرانِ عصر روشنگری برگردیم. کانت معتقد بود که انسانیت امری "آموزشپذیر" است. مسئولیتِ اموزشِ این "آموزه" نیز بعهدهْ مردمانیست که به غایتِ فهم از آن رسیدهاند، یعنی اروپاییها؛ بنابراین، افرادی که در خارج از این دایرۀ تمدنی بهدنیا آمدند، و ویژگیهای بایولوژیک، فرهنگی، جسمی و ... آن جغرافیا را بهارث نمیبرند،
باید "چگونه انسان بودن" را آموزش ببینند.
🍂 این "الزامِ آموزشپذیری" در واقع، همان لزومِ هماهنگیپذیری و هارمونیپذیریِ مشهور در جوامع سرمایهداری است. همان شعار ِ قدیمی: "قواعد بازی را یاد بگیر یا از بازی خارج شو".
🍂 حال دلیلِ اشارۀ من به این داستانِ قدیمی در متنی مربوط به واکنشهای ایجاد شده علیه یک بوکسر چیست؟ ابتدا باید بدانیم که ایمان خلیفه، متولد الجزایر است. تستهای تستوسترون نشان میدهد که میزان ترشحِ تستوسترون او با استانداردهای جنسیتی المپیک، همخوانی دارد. علاوه بر انکه خلیفه، هیچگاه هویتِ جنسیتیای متفاوت از هویتِ جنسیتی خود را انتخاب نکرده و حتی نام او، ایمان، در منابع عربی یک اسم زنانه است.
🍂 اما چرا عدهای به حضور او در مسابقاتِ بوکس زنانه اعتراض دارند؟ بدنِ این بوکسور الجزایری، تفاوتهای بنیادینی با تصویر کلاسیکی که از "بدن ِ زنانه" دارد. او قدی بلند، پوستی سبزه، بازوهایی کشیده و عضلانی و صورتی خشک دارد. مولفههایی که همگی میراثِ جغرافیایی یک زنِ افریقایی هستند.
🍂 ما در این لحظه، شاهدِ آشکارسازیِ "دیگریهراسی" غربی هستیم؛ دیگریهراسیای که ووکها از طریق هجمههای رسانهای، جنبشهای کور و بیثمر و دیگر انواعِ شبهکنشهای مرسومِ مالتیکالچریستی، تلاش در پنهانسازی آن داشتند.
🍂 اما این دیگریهراسی، همانند یک تروما، در لحظات ویژهای خود را آشکار میسازد و در هیئت یک لغزشِ زبانی و یا حسرتِ یک نوستالژی، حضور خودش را اعلام میکند. این لحظات، بسیار ارزشمند هستند. برای مثال، ما در چند سال اخیر، در موقعیتهای اجتماعی-فرهنگی متفاوت، شاهدِ لحظاتی از آشکارشوندگیِ "دیگریهراسیِ غربی" بودهایم:
☑️ زمانی که عدهای در آمریکا و اروپا به حمایت از جنایاتِ اسرائیل درآمدند و پشتِ سر آن، احزاب ملیگرا و نئوفاشیست از اخراج مهاجران عرب حمایت کردند.
☑️ یا زمانی که قربانیان خشونتهای نژادی در آمریکا، در اعتراض به حضور دوبارۀ "کوکلاسکلنها"* در میادین اجتماعی، به خیابانها آمدند، واکنشی که رییسجمهور آمریکا نشان داد، اعلام ِ "بیطرفی" و بیان گزارهْ احمقانه "در هر دو جبهه ادمهای بد پیدا میشود" بود.
🍂 ایمان خلیفه زنیست متولد الجزایر، با بدنی که در پیوند با محیط، رشد کرده و بند-بند آن میراثدارِ تجربیاتی تاریخمند است.
🍂 زمانی که زنی خارج از تصویر استانداردِ "زن غربی" در مناسبات اجتماعیِ این کشورها، به دستاوردی میرسد، باید منطقی باشد که فردی با ذهنی ناگشوده به روی استانداردهای "دیگری" و "فرهنگِ دیگری"، حسِ "بیگانگی" و "ترسِ ناشی از بیگانگی" را در مواجهه با حضور ِ این زن داشتهباشد.
🍂 این حس، همانطور که لکان به آن اشاره داشته، ریشهای روانی دارد و بعنوان یک پیشفرض در ساختارِ روانی افراد کار میکند. همانندِ هر پیشفرضِ مخرب و اختلالزای دیگر، "دیگریهراسی" نیز باید بعنوان یک "واقعیت" پذیرفته شود، احساس آن ابراز شود و با همکاریِ ابژۀ این ترس، یعنی آن دیگری، بهشکلی از "فهم متقابل" از دیگری رسید.
🍂 کاری که ووکها با "دیگریهراسی" کردند، "انکار" این "واقعیت روانی" بود. آنها این واقعیت را زیر فرش پنهان کردند و با این کار، اتفاقا در راه شناخت و درمان این اختلال ایستادند.
🍂 همانطور که "سرکوب میل جنسی"، آن میل را به "فتیش" تبدیل میسازد، "سانسورِ دیگریهراسی" نیز آن را به یک "فتیش" تبدیل کرد که امروز برای شناساییِ ماهیتِ واقعیِ آن و صحبت دربارهٔ آن، باید در میانِ حوادث فرهنگی و سیاسی روز سرک بکشیم، دست به دامانِ فروید و لکان و ژیژک و کریستوا شویم تا به سرنخهایی از موقعیتِ کنونیِ این پدیده در جامعه دست پیدا کنیم.
🍂 این رویکرد، رویکردی که جریانِ ووک در غرب آن را پیش میبرد، اتفاقا رویکردی ضدِ تمام آن دستاوردهاییست که جوامع غربی از عصر روشنگری تا به امروز انها را کسب کردهاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 تقلیلِ مشکلِ عدهای از راستگرایان با شرکت "ایمان خلیفه" در مسابقات بوکس المپیک به "ترنسستیزی"، یک رویکردِ سادهلوحانه و سهلانگارانه نسبت به یک مسئلۀ پیچیده و بسیار مهمِ معاصر است.
🍂 این مسئله با وجودِ ماهیتِ معاصرش، ریشه در عصر روشنگری و بنیانهای دایرۀ تمدنی که ما آن را "غرب" مینامیم، دارد.
🍂 به روشنفکرانِ عصر روشنگری برگردیم. کانت معتقد بود که انسانیت امری "آموزشپذیر" است. مسئولیتِ اموزشِ این "آموزه" نیز بعهدهْ مردمانیست که به غایتِ فهم از آن رسیدهاند، یعنی اروپاییها؛ بنابراین، افرادی که در خارج از این دایرۀ تمدنی بهدنیا آمدند، و ویژگیهای بایولوژیک، فرهنگی، جسمی و ... آن جغرافیا را بهارث نمیبرند،
باید "چگونه انسان بودن" را آموزش ببینند.
🍂 این "الزامِ آموزشپذیری" در واقع، همان لزومِ هماهنگیپذیری و هارمونیپذیریِ مشهور در جوامع سرمایهداری است. همان شعار ِ قدیمی: "قواعد بازی را یاد بگیر یا از بازی خارج شو".
🍂 حال دلیلِ اشارۀ من به این داستانِ قدیمی در متنی مربوط به واکنشهای ایجاد شده علیه یک بوکسر چیست؟ ابتدا باید بدانیم که ایمان خلیفه، متولد الجزایر است. تستهای تستوسترون نشان میدهد که میزان ترشحِ تستوسترون او با استانداردهای جنسیتی المپیک، همخوانی دارد. علاوه بر انکه خلیفه، هیچگاه هویتِ جنسیتیای متفاوت از هویتِ جنسیتی خود را انتخاب نکرده و حتی نام او، ایمان، در منابع عربی یک اسم زنانه است.
🍂 اما چرا عدهای به حضور او در مسابقاتِ بوکس زنانه اعتراض دارند؟ بدنِ این بوکسور الجزایری، تفاوتهای بنیادینی با تصویر کلاسیکی که از "بدن ِ زنانه" دارد. او قدی بلند، پوستی سبزه، بازوهایی کشیده و عضلانی و صورتی خشک دارد. مولفههایی که همگی میراثِ جغرافیایی یک زنِ افریقایی هستند.
🍂 ما در این لحظه، شاهدِ آشکارسازیِ "دیگریهراسی" غربی هستیم؛ دیگریهراسیای که ووکها از طریق هجمههای رسانهای، جنبشهای کور و بیثمر و دیگر انواعِ شبهکنشهای مرسومِ مالتیکالچریستی، تلاش در پنهانسازی آن داشتند.
🍂 اما این دیگریهراسی، همانند یک تروما، در لحظات ویژهای خود را آشکار میسازد و در هیئت یک لغزشِ زبانی و یا حسرتِ یک نوستالژی، حضور خودش را اعلام میکند. این لحظات، بسیار ارزشمند هستند. برای مثال، ما در چند سال اخیر، در موقعیتهای اجتماعی-فرهنگی متفاوت، شاهدِ لحظاتی از آشکارشوندگیِ "دیگریهراسیِ غربی" بودهایم:
☑️ زمانی که عدهای در آمریکا و اروپا به حمایت از جنایاتِ اسرائیل درآمدند و پشتِ سر آن، احزاب ملیگرا و نئوفاشیست از اخراج مهاجران عرب حمایت کردند.
☑️ یا زمانی که قربانیان خشونتهای نژادی در آمریکا، در اعتراض به حضور دوبارۀ "کوکلاسکلنها"* در میادین اجتماعی، به خیابانها آمدند، واکنشی که رییسجمهور آمریکا نشان داد، اعلام ِ "بیطرفی" و بیان گزارهْ احمقانه "در هر دو جبهه ادمهای بد پیدا میشود" بود.
🍂 ایمان خلیفه زنیست متولد الجزایر، با بدنی که در پیوند با محیط، رشد کرده و بند-بند آن میراثدارِ تجربیاتی تاریخمند است.
🍂 زمانی که زنی خارج از تصویر استانداردِ "زن غربی" در مناسبات اجتماعیِ این کشورها، به دستاوردی میرسد، باید منطقی باشد که فردی با ذهنی ناگشوده به روی استانداردهای "دیگری" و "فرهنگِ دیگری"، حسِ "بیگانگی" و "ترسِ ناشی از بیگانگی" را در مواجهه با حضور ِ این زن داشتهباشد.
🍂 این حس، همانطور که لکان به آن اشاره داشته، ریشهای روانی دارد و بعنوان یک پیشفرض در ساختارِ روانی افراد کار میکند. همانندِ هر پیشفرضِ مخرب و اختلالزای دیگر، "دیگریهراسی" نیز باید بعنوان یک "واقعیت" پذیرفته شود، احساس آن ابراز شود و با همکاریِ ابژۀ این ترس، یعنی آن دیگری، بهشکلی از "فهم متقابل" از دیگری رسید.
🍂 کاری که ووکها با "دیگریهراسی" کردند، "انکار" این "واقعیت روانی" بود. آنها این واقعیت را زیر فرش پنهان کردند و با این کار، اتفاقا در راه شناخت و درمان این اختلال ایستادند.
🍂 همانطور که "سرکوب میل جنسی"، آن میل را به "فتیش" تبدیل میسازد، "سانسورِ دیگریهراسی" نیز آن را به یک "فتیش" تبدیل کرد که امروز برای شناساییِ ماهیتِ واقعیِ آن و صحبت دربارهٔ آن، باید در میانِ حوادث فرهنگی و سیاسی روز سرک بکشیم، دست به دامانِ فروید و لکان و ژیژک و کریستوا شویم تا به سرنخهایی از موقعیتِ کنونیِ این پدیده در جامعه دست پیدا کنیم.
🍂 این رویکرد، رویکردی که جریانِ ووک در غرب آن را پیش میبرد، اتفاقا رویکردی ضدِ تمام آن دستاوردهاییست که جوامع غربی از عصر روشنگری تا به امروز انها را کسب کردهاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نژادستیزی را زیر فرش پنهان نکن!
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 از مهمترین دستاوردهای عصر روشنگری، پذیرشِ فاصلهای بینِ "حقیقتِ ایدئال" (در اینجا "دیگریدوستی و دیگریپذیری") و "واقعیتِ انسانی" یا "طبیعتِ انسانی"(در اینجا "بیگانهپنداری و دیگریهراسی") و "لزوم کارِ پرکتیکال و همکاریمحور" و "گفتگوهای گسترده" برای کاستن از فاصلۀ بین این دو عنصر و یافتنِ رهیافتی برای آن، بود.
🍂 برای اینکه نظراتِ من در این متن شفافتر شود، چند خطی را به واکاویِ موضعم در برابر غرب میپردازم. برخلاف چیزی که لحن گاها دراماتیک این متن به مخاطب منتقل میکند، من ابداً جوامع غربی را جوامعی "دیگریستیز" نمیدانم، بلکه "دیگریهراسی" را بعنوان یک "میل طبیعیِ" انسانی میشناسم. اتفاقا غرب در این زمینه، بهلطفِ همان "پراتیکِ گفتگوپذیری"، که بالاتر به آن اشاره کردم، کیلومترها جلوتر از جهان اسلام و شرق ایستادهاست.
🍂 اما بحثی که باید قادر به گشودنِ آن و بررسیِ آن باشیم، این است که در نهایت، غربیها هر چقدر هم که جوامع توسعهیافتهای داشتهباشند، به رویای "ابرانسان" دست پیدا نکردهاند؛ بنابراین، کماکان درگیرِ "طبیعت انسانی و اقتضائات آن" هستند، همانند دیگر همنوعانشان در سراسرِ جهان. به همین دلیل، آنها بهطور طیفی، به رفتارهایی از سنخِ "دیگریهراسی" را مرتکب میشوند و به همین دلیل باید مورد نقد و بازنگری قرار بگیرند.
🍂 در نهایت، من نقد خود را از خود غرب شروع میکنم و زمانی که برای ارائهٔ آلترناتیو مورد پرسش قرار میگیرم، باز به غرب باز میگردم.
🍂 من از روشی برای فکر کردن دربارۀ وضعیتِ جوامعمان استفاده میکنم که از دکارت اغاز شد و بعدتر به هگل و در نهایت به فروید رسید؛ شکلی از "خودانتقادیِ" مداوم و "فاصلهگرفتن از ایگو" با "نزدیکشدن به دیگری".
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 از مهمترین دستاوردهای عصر روشنگری، پذیرشِ فاصلهای بینِ "حقیقتِ ایدئال" (در اینجا "دیگریدوستی و دیگریپذیری") و "واقعیتِ انسانی" یا "طبیعتِ انسانی"(در اینجا "بیگانهپنداری و دیگریهراسی") و "لزوم کارِ پرکتیکال و همکاریمحور" و "گفتگوهای گسترده" برای کاستن از فاصلۀ بین این دو عنصر و یافتنِ رهیافتی برای آن، بود.
🍂 برای اینکه نظراتِ من در این متن شفافتر شود، چند خطی را به واکاویِ موضعم در برابر غرب میپردازم. برخلاف چیزی که لحن گاها دراماتیک این متن به مخاطب منتقل میکند، من ابداً جوامع غربی را جوامعی "دیگریستیز" نمیدانم، بلکه "دیگریهراسی" را بعنوان یک "میل طبیعیِ" انسانی میشناسم. اتفاقا غرب در این زمینه، بهلطفِ همان "پراتیکِ گفتگوپذیری"، که بالاتر به آن اشاره کردم، کیلومترها جلوتر از جهان اسلام و شرق ایستادهاست.
🍂 اما بحثی که باید قادر به گشودنِ آن و بررسیِ آن باشیم، این است که در نهایت، غربیها هر چقدر هم که جوامع توسعهیافتهای داشتهباشند، به رویای "ابرانسان" دست پیدا نکردهاند؛ بنابراین، کماکان درگیرِ "طبیعت انسانی و اقتضائات آن" هستند، همانند دیگر همنوعانشان در سراسرِ جهان. به همین دلیل، آنها بهطور طیفی، به رفتارهایی از سنخِ "دیگریهراسی" را مرتکب میشوند و به همین دلیل باید مورد نقد و بازنگری قرار بگیرند.
🍂 در نهایت، من نقد خود را از خود غرب شروع میکنم و زمانی که برای ارائهٔ آلترناتیو مورد پرسش قرار میگیرم، باز به غرب باز میگردم.
🍂 من از روشی برای فکر کردن دربارۀ وضعیتِ جوامعمان استفاده میکنم که از دکارت اغاز شد و بعدتر به هگل و در نهایت به فروید رسید؛ شکلی از "خودانتقادیِ" مداوم و "فاصلهگرفتن از ایگو" با "نزدیکشدن به دیگری".
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
1️⃣ کافه سیاست
2️⃣ #الف_هامان
🍂 متاسفانه بخش مهمی از مسمومیت الکلیها هم نصیب همین عزیزان و فرزندانشون میشه! چون هیچ نکتهای دربارۀ «بهداشت الکلی» نمیدونن و از اونطرف، محدودیتی که خودشون برای توزیع الکل به وجود اوردن، باعث شده دسترسیشون به الکلِ با کیفیت و استاندارد قطع بشه.
🍂 عموی دوستم از افرادِ موثری در انقلاب ۵۷ بود. با آبوتاب تعریف میکرد و میگفت که ما خودمون میرفتیم بارها رو آتیش میزدیم، و بعد، فرداش در-به-در دنبالِ عرق میرفتیم!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
مأمون بیشرف زمانهات را بشناس!
اتفاقا تمامِ خلفای امویه و عباسی هم همین ایده را داشتند و اجرا کردند و متاسفانه باعثِ شهادتِ امامان شیعه شدند.
مشکل شما بچه مسجدیهای شیعی دقیقا همینه حتی گندهترها که حکومت را قبضه کردن!
مرگ آدمها برای شما خط قرمز نیست. کشتن، سر بریدن، مسموم کردن، کور کردن راههای کسب ثواب محسوب میشود! نیک اگر بنگرید هیولاهایی هستید در چهرۀ انسان. هرکس مثل شما نباشد، حق حیات ندارد.
2️⃣ #الف_هامان
🍂 متاسفانه بخش مهمی از مسمومیت الکلیها هم نصیب همین عزیزان و فرزندانشون میشه! چون هیچ نکتهای دربارۀ «بهداشت الکلی» نمیدونن و از اونطرف، محدودیتی که خودشون برای توزیع الکل به وجود اوردن، باعث شده دسترسیشون به الکلِ با کیفیت و استاندارد قطع بشه.
🍂 عموی دوستم از افرادِ موثری در انقلاب ۵۷ بود. با آبوتاب تعریف میکرد و میگفت که ما خودمون میرفتیم بارها رو آتیش میزدیم، و بعد، فرداش در-به-در دنبالِ عرق میرفتیم!
.
#حکومت_اسلامی#مسمومیت_الکلی #مدارس_دخترانه #مسمومیت_سریالی #طالبانیسم #شریعت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘اسطورۀ شر
— آنجا که «رهایی» به مهرهای در بازیِ «خیر و شر» بدل میشود
✍🏻 #الف_هامان
🗄پست مرتبط
📕ایدئولوژی؛ نقطۀ تقاطع سکس و سیاست
📕جنبش دانشجویی آمریکا یا یک کالای ایدئولوژیک؟
📕سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— آنجا که «رهایی» به مهرهای در بازیِ «خیر و شر» بدل میشود
✍🏻 #الف_هامان
🗄پست مرتبط
📕ایدئولوژی؛ نقطۀ تقاطع سکس و سیاست
📕جنبش دانشجویی آمریکا یا یک کالای ایدئولوژیک؟
📕سَندرُم روشنفکران ایرانی؛ احترام به تغذیهگرانِ شر؟
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسطورۀ شر (۱/۲)
— آنجا که «رهایی» به مهرهای در بازیِ «خیر و شر» بدل میشود
✍🏻 #الف_هامان
🍂 در این روزهای پرتنش خاورمیانه، همه بدنبال عواملی میگردند تا با چشمپوشی به روی تاریخ پیچیده و پرتناقض این درگیری (درگیری میان اسرائیل و محور مقاومت)، تقصیر تمامیِ جنایاتِ رخداده در جریان این درگیری را به روی آنها فرافکنی کنند و از تحلیلِ پیچیدگیها و وجوهِ چندگانهی این درگیری، سر باز بزنند. رویکردِ آشنایی در جهان سیاستِ شرق که من بعنوان یک انسان شرقی، بهصورت روزمره با آن برخورد میکنم.
🍂 اساسا رویکردِ «شَرسازی»، رویکردی سنتی و رایج در شرق برای مواجهه با پدیدارهای پیچیدۀ اجتماعی بودهاست. ما اسطورهای از جنس «شر» میساختیم و با انتسابِ عاملیت تمامیِ معضلات و مشکلات بهوجود-آمده به آن، مسئولیتِ نقشی که خود در وقوع این معضل داشتیم را بهکلی از بین میبردیم.
🍂 اسطورهی شر علاوه بر اینکه برخورد با عوامل ِ بحران را کاریکاتورسازی میکند، راهکاری کاریکاتور-وار نیز برای حل بحران ارائه میدهد؛ بهگونهای که چون فیگورِ شر آینۀ تمامنمای ایدههاییست که موجب نگونبختی ما شده، هرآنچه در برابر این شر مطلق قرار بگیرد، قطعا دستاوردی مطلوب برای ما خواهد داشت؛ چرا که هدفِ فیگورِ شر، بهخودیخود، نگونبختیِ ماست؛ بنابراین، هرگونه مبارزه با شر، مبارزه با نگونبختی، و به خودی خود پراتیکی رهاییبخش است.
🍂 وقتی از «فیگورِ شر» صحبت میکنم، میتوانم از یزیدبنمعاویه تا محمدرضاشاه، از امویه تا تا اسرائیل، از روسیه تا حزب توده و جریانات مارکسیستی و... را، بعنوان مصادیقِ این فیگور، معرفی کنم.
🍂 اینجا، همان نقطهایست که اسطورۀ شر، در پدیدارشناسیِ اجتماعیِ یک بحران، از تحلیلِ روابط و مناسباتی که منجر به وقوع این بحران شدهاند، فراتر میرود و قصدی فرامادی برای عوامل بحران تعریف میکند. قصدی که نه برآمده از مناسباتِ اجتماعیِ کنونی و تضاد میان منافع طرفین درگیری، بلکه نشئتگرفته از تعلقِ دشمن ما به جبههایست که در طول تاریخ بدنبالِ حاکمساختنِ ویرانی و نگونبختی و سرازیر-ساختنِ رودهای خون بر کرۀ زمین بودهاست؛ میتوانید به تصویری که تودههای انقلابی ایران در سال ۵۷ از محمدرضا پهلوی ساختهبودند، بعنوان مصداقی از این رویکرد، رجوع کنید.
🍂 تودههای انقلابی ایران، محمدرضا پهلوی را عامل تمامی بحرانهای خود میدانستند. آنها بدونِ توجه به سایۀ مخوفِ استعمار بر منابعِ اقتصادیِ ایران، ریشهمندی نهادِ پادشاهی و رویکردِ استبدادی در فرهنگ سیاسی ایران، مناسباتِ جهانی، و دیگر مسائلی که باعثِ وقوعِ بحرانهای جامعۀ ایران در آن دوران شدهبود، از محمدرضا پهلوی «شیطانی بیهمتا» ساختند که حذف آن، معادلِ رهاییِ ابدیِ ملت ایران از استبداد و فقر و خوشبختی و رفاهِ روزافزون برای آنان بود، و همین درکِ برآمده از «اسطورۀ شر» بود که باعثِ شکستِ بزرگترین جنبشِ رهاییبخش ما ایرانیان و تشدیدِ بحرانهای سابقِ ما شد.
🍂 گرفتاری به دوالیتۀ «خیر و شر» در مواجهه با پدیدارها و مسائل تاریخی، دلیلِ شکستِ اکثرِ جنبشهایِ رهاییبخش در خاورمیانه بودهاست. روشنفکرانِ این سرزمینها، بجای آنکه دشمنشان را بعنوان «نیرویی که بخشی از منافعش در تضاد با آنهاست»، بشناسند، و با آنها (اعمال آنها)، بعنوان تلاشِ این گروهها برای «بقا در مناسباتِ اجتماعی» برخورد کنند، آنها را به «شیاطینی» تبدیل میکنند که ماموریتی الهی برای دشمنی و ستیزهجویی با مردم دارند.
🍂 به همین دلیل، زمانی که این دشمن را حذف میکنند و خود قدرتی مشابه با آنان در این مناسبات پیدا میکنند، به نسخهای مخربتر و وحشتناکتر از افرادی که آنها را «دشمنانِ بشریت» میخواندند، تبدیل میشوند.
🍂 اینجا، همان نقطهایست که «سیاستِ رهاییبخش» در خاورمیانه، «ماهیتِ ماتریالیستیِ» خود را از دست میدهد، و به همان روایات الهی آلوده میشود که حاکمانِ این سرزمینها، با دستآویختن به آنها، نیتِ لخت و صریحِ قدرتطلبانهشان را توجیه میکنند.
🍂 به همین دلیل، میتوان گفت هر درگیری که در سرزمینهای ما، سرزمینهای «خون و پیامبرانِ خونخوار»، رخ میدهد، بهدنبالهای برای این جنگ ابدی («جنگ میان خیر و شر»)، تبدیل میشود. شاید، یکی از دلایلِ ناپایداریِ «قراردادهای صلح» در منطقه نیز همین مسئله باشد.
🍂 برای اینکه این مسئله را از زاویهای انضمامیتر بررسی کنم، به جنگ میانِ «اسرائیل و محور مقاومت» اشاره میکنم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آنجا که «رهایی» به مهرهای در بازیِ «خیر و شر» بدل میشود
✍🏻 #الف_هامان
🍂 در این روزهای پرتنش خاورمیانه، همه بدنبال عواملی میگردند تا با چشمپوشی به روی تاریخ پیچیده و پرتناقض این درگیری (درگیری میان اسرائیل و محور مقاومت)، تقصیر تمامیِ جنایاتِ رخداده در جریان این درگیری را به روی آنها فرافکنی کنند و از تحلیلِ پیچیدگیها و وجوهِ چندگانهی این درگیری، سر باز بزنند. رویکردِ آشنایی در جهان سیاستِ شرق که من بعنوان یک انسان شرقی، بهصورت روزمره با آن برخورد میکنم.
🍂 اساسا رویکردِ «شَرسازی»، رویکردی سنتی و رایج در شرق برای مواجهه با پدیدارهای پیچیدۀ اجتماعی بودهاست. ما اسطورهای از جنس «شر» میساختیم و با انتسابِ عاملیت تمامیِ معضلات و مشکلات بهوجود-آمده به آن، مسئولیتِ نقشی که خود در وقوع این معضل داشتیم را بهکلی از بین میبردیم.
🍂 اسطورهی شر علاوه بر اینکه برخورد با عوامل ِ بحران را کاریکاتورسازی میکند، راهکاری کاریکاتور-وار نیز برای حل بحران ارائه میدهد؛ بهگونهای که چون فیگورِ شر آینۀ تمامنمای ایدههاییست که موجب نگونبختی ما شده، هرآنچه در برابر این شر مطلق قرار بگیرد، قطعا دستاوردی مطلوب برای ما خواهد داشت؛ چرا که هدفِ فیگورِ شر، بهخودیخود، نگونبختیِ ماست؛ بنابراین، هرگونه مبارزه با شر، مبارزه با نگونبختی، و به خودی خود پراتیکی رهاییبخش است.
🍂 وقتی از «فیگورِ شر» صحبت میکنم، میتوانم از یزیدبنمعاویه تا محمدرضاشاه، از امویه تا تا اسرائیل، از روسیه تا حزب توده و جریانات مارکسیستی و... را، بعنوان مصادیقِ این فیگور، معرفی کنم.
🍂 اینجا، همان نقطهایست که اسطورۀ شر، در پدیدارشناسیِ اجتماعیِ یک بحران، از تحلیلِ روابط و مناسباتی که منجر به وقوع این بحران شدهاند، فراتر میرود و قصدی فرامادی برای عوامل بحران تعریف میکند. قصدی که نه برآمده از مناسباتِ اجتماعیِ کنونی و تضاد میان منافع طرفین درگیری، بلکه نشئتگرفته از تعلقِ دشمن ما به جبههایست که در طول تاریخ بدنبالِ حاکمساختنِ ویرانی و نگونبختی و سرازیر-ساختنِ رودهای خون بر کرۀ زمین بودهاست؛ میتوانید به تصویری که تودههای انقلابی ایران در سال ۵۷ از محمدرضا پهلوی ساختهبودند، بعنوان مصداقی از این رویکرد، رجوع کنید.
🍂 تودههای انقلابی ایران، محمدرضا پهلوی را عامل تمامی بحرانهای خود میدانستند. آنها بدونِ توجه به سایۀ مخوفِ استعمار بر منابعِ اقتصادیِ ایران، ریشهمندی نهادِ پادشاهی و رویکردِ استبدادی در فرهنگ سیاسی ایران، مناسباتِ جهانی، و دیگر مسائلی که باعثِ وقوعِ بحرانهای جامعۀ ایران در آن دوران شدهبود، از محمدرضا پهلوی «شیطانی بیهمتا» ساختند که حذف آن، معادلِ رهاییِ ابدیِ ملت ایران از استبداد و فقر و خوشبختی و رفاهِ روزافزون برای آنان بود، و همین درکِ برآمده از «اسطورۀ شر» بود که باعثِ شکستِ بزرگترین جنبشِ رهاییبخش ما ایرانیان و تشدیدِ بحرانهای سابقِ ما شد.
🍂 گرفتاری به دوالیتۀ «خیر و شر» در مواجهه با پدیدارها و مسائل تاریخی، دلیلِ شکستِ اکثرِ جنبشهایِ رهاییبخش در خاورمیانه بودهاست. روشنفکرانِ این سرزمینها، بجای آنکه دشمنشان را بعنوان «نیرویی که بخشی از منافعش در تضاد با آنهاست»، بشناسند، و با آنها (اعمال آنها)، بعنوان تلاشِ این گروهها برای «بقا در مناسباتِ اجتماعی» برخورد کنند، آنها را به «شیاطینی» تبدیل میکنند که ماموریتی الهی برای دشمنی و ستیزهجویی با مردم دارند.
🍂 به همین دلیل، زمانی که این دشمن را حذف میکنند و خود قدرتی مشابه با آنان در این مناسبات پیدا میکنند، به نسخهای مخربتر و وحشتناکتر از افرادی که آنها را «دشمنانِ بشریت» میخواندند، تبدیل میشوند.
🍂 اینجا، همان نقطهایست که «سیاستِ رهاییبخش» در خاورمیانه، «ماهیتِ ماتریالیستیِ» خود را از دست میدهد، و به همان روایات الهی آلوده میشود که حاکمانِ این سرزمینها، با دستآویختن به آنها، نیتِ لخت و صریحِ قدرتطلبانهشان را توجیه میکنند.
🍂 به همین دلیل، میتوان گفت هر درگیری که در سرزمینهای ما، سرزمینهای «خون و پیامبرانِ خونخوار»، رخ میدهد، بهدنبالهای برای این جنگ ابدی («جنگ میان خیر و شر»)، تبدیل میشود. شاید، یکی از دلایلِ ناپایداریِ «قراردادهای صلح» در منطقه نیز همین مسئله باشد.
🍂 برای اینکه این مسئله را از زاویهای انضمامیتر بررسی کنم، به جنگ میانِ «اسرائیل و محور مقاومت» اشاره میکنم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسطورۀ شر (۲/۲)
— آنجا که رهایی، به مهرهای در بازیِ «خیر و شر» بدل میشود
✍🏻 #الف_هامان
🍂 این درگیری، اکنون میان لایههای پیچیدهای از پروپاگانداهای سیاسی و خروار-خروار افسانه، گم شدهاست:
اسلامیستها با کاریکاتورِ «تصاحب سرزمینهای زیبای ما توسط صهیونیستهای اشغالگر که از ان سوی مرزها آمدهاند»، تمامی رفتارهای فاشیستی و یهودستیزانهای که چه در طول عمر اسرائیل، و چه پیش از آن انجام دادهاند، و «یهودستیزیِ» صریح و بیپرده در اسناد و روایاتِ اسلامی و در صدرِ آن، «یهودستیزیِ» صریح و غلیظ و خشنِ قرآن را انکار میکنند، و اسرائیل را عامل تمامیتِ این بحران میدانند.
صهیونیستها نیز با ساختنِ تصویری «مظلوم، دیگریپذیر و لیبرال» از خود،جنایاتِ «هگنا و اشغالِ بخشهای گستردهای از کرانۀ باختری» را، مقابلِ لنزِ دوربینها، انکار میکنند؛ گویی پیش از هجومِ نیروهای حماس با پاراگلایدر به آن جشنوارۀ موسیقی، در جریانِ عملیات کذاییِ ۷ اکتبر، هیچ درگیریِ میان اعراب و اسرائیلیها وجود نداشته(!) و پسرانِ ابراهیم، در پیوندی برادرانه با دیگری، فروتنانه وارثانِ سرزمینهای بینالنهرین بودهاند!
🍂 اما وظیفهٔ ما، جستجو برای چیزی فراتر از شکوهِ رقتانگیزِ تصاویرِ موشکهای سپاه بر فراز بیتالمقدس، و یا خفتکردن تینیجرهایِ حامیِ حماس توسط کارکنان تلویزیونهای راستگراست: کنار زدنِ پردههای ایدئولوژی و افسانه و دستیابی به حقیقت؛ حقیقتی که نه بهاندازۀ اشعار محمود درویش زیبا و خوشآب-و-رنگ است، نه بهاندازۀ سخنرانیهای تهوعآورِ سرانِ دولتهای غربی، در همدردی با ما ساکنان خاورمیانه، تصنعی و مشمئزکننده.
🍂 شاید برای عدهٔ کثیری، تحلیلهای همبرگریِ کارشناسانِ بیبیسی و سیانان کفایت کند، اما حداقل برای من، حقیقت، چیزی عمیقتر، پیچیدهتر و شاید حوصلهسربرندهتر از قصههاییست که این روزها در تلویزیونها و رسانهها بهخورد مردم میدهند.
🍂 بهنقل از توماس پین، روشنگری یعنی «زدودنِ غبارِ افسانه از تاریخ». شاید تنها وظیفۀ کسی همانند من، که بخش قابل توجهی از زندگیاش را سرگردانِ یافتن لمحهای از حقیقت بوده، و در این جستجو به عرصههای گوناگونی از ادبیات و فلسفه تا سینما و روانکاوی (بنا به بضاعتِ محدودِ فکری خود) سر زدهاست، این باشد که به جهانی عاری از پیچیدگی اعتماد نکنم. شاید تنها وظیفهام این باشد که به یاد بسپارم: این فقط حاکمانِ ما نیستند که جهان را به ویرانی میکشند؛ همۀ ما پتانسیلِ شرور بودن و انجام اعمال شرورانه را داریم، و این شر، محصولِ وجهی از طبیعتِ ماست، نه داراییِ انحصاریِ مشتی سیاستمدارِ مجنونِ قدرت.
🔻با نقلیقولی تغییریافته از یک دوست، کلامِ خود را خاتمه میدهم:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آنجا که رهایی، به مهرهای در بازیِ «خیر و شر» بدل میشود
✍🏻 #الف_هامان
🍂 این درگیری، اکنون میان لایههای پیچیدهای از پروپاگانداهای سیاسی و خروار-خروار افسانه، گم شدهاست:
اسلامیستها با کاریکاتورِ «تصاحب سرزمینهای زیبای ما توسط صهیونیستهای اشغالگر که از ان سوی مرزها آمدهاند»، تمامی رفتارهای فاشیستی و یهودستیزانهای که چه در طول عمر اسرائیل، و چه پیش از آن انجام دادهاند، و «یهودستیزیِ» صریح و بیپرده در اسناد و روایاتِ اسلامی و در صدرِ آن، «یهودستیزیِ» صریح و غلیظ و خشنِ قرآن را انکار میکنند، و اسرائیل را عامل تمامیتِ این بحران میدانند.
صهیونیستها نیز با ساختنِ تصویری «مظلوم، دیگریپذیر و لیبرال» از خود،جنایاتِ «هگنا و اشغالِ بخشهای گستردهای از کرانۀ باختری» را، مقابلِ لنزِ دوربینها، انکار میکنند؛ گویی پیش از هجومِ نیروهای حماس با پاراگلایدر به آن جشنوارۀ موسیقی، در جریانِ عملیات کذاییِ ۷ اکتبر، هیچ درگیریِ میان اعراب و اسرائیلیها وجود نداشته(!) و پسرانِ ابراهیم، در پیوندی برادرانه با دیگری، فروتنانه وارثانِ سرزمینهای بینالنهرین بودهاند!
🍂 اما وظیفهٔ ما، جستجو برای چیزی فراتر از شکوهِ رقتانگیزِ تصاویرِ موشکهای سپاه بر فراز بیتالمقدس، و یا خفتکردن تینیجرهایِ حامیِ حماس توسط کارکنان تلویزیونهای راستگراست: کنار زدنِ پردههای ایدئولوژی و افسانه و دستیابی به حقیقت؛ حقیقتی که نه بهاندازۀ اشعار محمود درویش زیبا و خوشآب-و-رنگ است، نه بهاندازۀ سخنرانیهای تهوعآورِ سرانِ دولتهای غربی، در همدردی با ما ساکنان خاورمیانه، تصنعی و مشمئزکننده.
🍂 شاید برای عدهٔ کثیری، تحلیلهای همبرگریِ کارشناسانِ بیبیسی و سیانان کفایت کند، اما حداقل برای من، حقیقت، چیزی عمیقتر، پیچیدهتر و شاید حوصلهسربرندهتر از قصههاییست که این روزها در تلویزیونها و رسانهها بهخورد مردم میدهند.
🍂 بهنقل از توماس پین، روشنگری یعنی «زدودنِ غبارِ افسانه از تاریخ». شاید تنها وظیفۀ کسی همانند من، که بخش قابل توجهی از زندگیاش را سرگردانِ یافتن لمحهای از حقیقت بوده، و در این جستجو به عرصههای گوناگونی از ادبیات و فلسفه تا سینما و روانکاوی (بنا به بضاعتِ محدودِ فکری خود) سر زدهاست، این باشد که به جهانی عاری از پیچیدگی اعتماد نکنم. شاید تنها وظیفهام این باشد که به یاد بسپارم: این فقط حاکمانِ ما نیستند که جهان را به ویرانی میکشند؛ همۀ ما پتانسیلِ شرور بودن و انجام اعمال شرورانه را داریم، و این شر، محصولِ وجهی از طبیعتِ ماست، نه داراییِ انحصاریِ مشتی سیاستمدارِ مجنونِ قدرت.
🔻با نقلیقولی تغییریافته از یک دوست، کلامِ خود را خاتمه میدهم:
«در آخر، همین مزخرفها که مینویسیم، تنها راهمان برای سپریکردنِ مصیبتهای این دوران است. همین مزخرفها، راهِ ما بسوی حقیقت، میان خروار-خروار مانیفستهای آرمانخواهانه است که از عظمتِ آشوبی که در کُنهِ جوامع انسانیست، آگاه نیستند».
.
#فلسفیدن #آینه_تاریخ #سیاست#فلسطین #اسرائیل #حماس #جنگ #دینخویی #اسطورهاندیشی #ثنویتاندیشی #نگاه_ایدئولوژیک #ایدئولوژی #انقلاب_اسلامی #محمدرضاشاه #محمدرضا_پهلوی #فرق_آخرالزمانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin