نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕انتخاب سرنوشت‌سازِ جمهوری ایران

(مرز حساس آزادی و امنیت)

✍️#علیرضا_حلاج

#یادداشت #سیاسی
#انقلاب #جمهوری_ایران #فلسطین #جنگ
#محمدرضاشاه #علی_خامنه‌ای




🌾@Naqdagin
📕انتخاب سرنوشت‌سازِ جمهوری ایران

(مرز حساس آزادی و امنیت)

✍️#علیرضا_حلاج

حساس‌ترین کاری که این روزها انجام می‌دهم کم کردن شعله زیر کتری است؛ پیدا کردن آن مرز، بین خاموش شدن و کمترین درجه شعله ممکن. با این همه، با توجه به تصوری که از دموکراسی دارم؛ دلیلی نمی‌بینم امتناع کنم از اظهار نظر در مورد حساس‌ترین مسائل کشور و جهان

اگر عده قلیل سلطنت‌‌طلب‌ را از ۸۰ میلیون ایرانی تفریق کنیم؛ محمدرضا پهلوی برای اکثریت ِ غالب ِباقی مانده، شخصیتی است در بهترین حالت ممتنع و در حال ِ از یادها رفتن؛ اگر تا به حال علی‌رغم تبلیغات آن عده قلیل سلطنت‌طلب، کاملا فراموش نشده باشد! اما محمدرضا پهلوی می‌توانست یکی از محبوب‌ترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ِ این منطقه از جهان باشد. کافی بود پیش از آنکه دیگر دیر شود خود با دست ِ خود، سلطنت را ملغا و جمهوری‌ ایران را تاسیس می‌کرد. دیگر نه از جنگ ۸ ساله خبری می‌شد؛ نه از خلأ قدرتی که باعث ِ از میدان به در شدن یک‌ به یک احزاب و سازمان‌ها به شکل قهرایی شد؛ نه از جلسه گوادالوپ تا برای ما تعیین تکلیف کنند؛ نَه از تحریم‌هایی که ثروت و منابع کشور را به واسطه آن به تاراج ببرند.

چهل و دو سال از انقلاب ِ مردمی ِ پنجاه و هفت گذشته است. چهل و دو سال، پر از اتفاقات عجیب و غریب که حاصلش وضعیت امروز کشور است. امروز هم اگر عده قلیل ِ فدائیان رهبر جمهوری‌اسلامی را از جمعیت ۸۰ میلیونی کشور تفریق کنیم؛ برای اکثریت غالب باقی مانده آقای خامنه‌ای، در بهترین حالت شخصیتی ممتنع است؛ اگر البته برآیند تبلیغات طیفی از مخالفان داخلی و خارجی را نادیده بگیریم که سعی دارند تمام مشکلات موجود را به پای ایشان بنویسند!

آقای علی خامنه‌ای به اقتضای طبیعت انسان، در سال‌های پایانی عمر خود قرار دارد. و کهولت هر آن امکان دارد ایشان را مقهور کند. اکنون آن برهه سرنوشت‌ساز است که تاریخ برابر وی قرار داده؛ تا اشتباه محمدرضا پهلوی را تکرار نکند. انجام کاری که تنها از نفر اول حکومت بر می‌آید؛ پیش از آن که دوباره دیر شود. یعنی حذف شورای نگهبان و کرسی رهبری و اعلام موجودیت جمهوری ایران که در آن تمام ِ ایدئولوژی‌ها اعم از -اسلام‌گرا، لیبرال و سوسیالیست- حزب و رسانه مستقل خود را داشته باشند. و در انتخابات چهارساله برای قوه مجریه و قوه مقننه این مردم باشند که در تصادم و تضارب آرای برآمده از تبلیغات رسانه‌های مستقل، انتخاب کنند کدام حزب، امور را در دوره چهار ساله بر عهده بگیرد.

هنوز که هنوز است طرفداران آقای خمینی، پذیرش توافق‌نامه پایان ِجنگ هشت ساله را توسط ایشان، به «نوشیدن جام زهر» تعبیر می‌کنند. آری؛ کسانی که توافق منجر به نجات جان هزاران انسان از دو سوی جنگ را تعبیر به نوشیدن جام زهر می‌کنند! چرا باید چنین تعبیری را در قبال تاسیس جمهوری ایران به کار نبرند؟‌ تصمیم سختی در پیش است؛ اما ناممکن؟ نَه!

بدون جنگ هشت ساله‌ و بدون قریب چهل سال تحریم‌های سنگین، وضعیت مردم متفاوت از امروزش بود. مقصر اصلی جنگ و تحریم‌ها شخص محمدرضا پهلوی بوده است. همانگونه که اگر درد به استخوان مردم برسد و بدون توافق بر آلترناتیوی معین، با کاتالیزور عوامل خارجی بتوانند به شکل قهرآمیز جهوری‌اسلامی را کنار بزنند؛ و در خلأ قدرت، کشور به جنگ داخلی دچار شود؛ مقصر اصلی را باید شخص آقای خامنه‌ای بدانیم. مسئله بر سر سنگینی مسئولیت است؛ وقتی تنها فردی هستی که قادر است تغییر ایجاد کند

جمهوری ایران یعنی آشتی ملی. یعنی گرفتن بهانه‌ها از امپریالیسم تا وزنه سنگین تحریم‌ها را از گُرده مردم بردارد. جمهوری ایران یعنی برداشتن آن فاصله عمیق بین قاطبه مردم و حکومت؛ که در جمهوری‌اسلامی دیگر احرازش انکارناپذیر می‌نماید

جمهوری ایران یعنی اگر دولت تصمیمی گرفت، ملت از آن با تمام تبعاتش حمایت کند. خواه طرفداری از مردم فلسطین در مقابل اسرائیل -که اگر توسط دولتی اعمال شود که مردم خود در انتخاباتی دمکراتیک برگزیده‌اند- می‌تواند حمایت تام و تمام مردم ایران را به دنبال داشته باشد. حمایتی که اکنون اگر جمهوری‌اسلامی بخواهد بی پرده به مردم ِ ایران -و نه طیف محدود فدائیان رهبر- نگاه کند؛ فقدان آن را حس خواهد کرد. چرا که مردم بدون توجه به درستی یا نادرستی تصمیمات جمهوری‌اسلامی، صرفا به خاطر اینکه می‌بینند هیچ نقشی در اتخاذ این تصمیمات ندارند، با این تصمیمات نه‌ تنها همدلی نشان نداده، که بعضا در اثر کوچکترین تبلیغاتی از سوی رسانه‌های امپریالیستی با آن به مخالفت و کارشکنی هم بر می‌آیند.

نگارنده این سطور متوجه حساسیت امور سیاسی و اداره کشوری با قریب ۸۰ میلیون جمعیت در یکی از مهمترین نقاط جهان هست؛ پیدا کردن آن مرز، بین امنیت و آزادی! حتا اگر حساس‌ترین کاری که خود این روزها انجام دهد کم کردن شعله زیر کتری باشد؛ پیدا کردن ِآن مرز، بین خاموش شدن و کمترین درجه شعله ممکن.

🌾@Naqdagin
📘شاه یا خمینی؟

(دکتر سروش و یک انتخاب خطیر
)

(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق

دکتر سروش پس از مقایسهٔ روح الله خمینی و محمدرضا پهلوی و پس از به پا خاستنِ موجی از انتقاد و اعتراض پیرامونِ اعلام نظرش، در یک فایل صوتی، به ایضاح موضعش و به بررسی نقدهای وارد شده پرداخته است (اینجا).

دکتر سروش در ابتدای سخن، به مذمت توهین‌ها و تخریب‌هایی می‌پردازد که متعاقب شنیدن یک نظر مخالف، چون طوفان به سوی او روان شد. دکتر سروش این امر را به فرهنگِ استبدادیِ ما ربط می‌دهد و البته از این حیث حق دارد و مناقشه‌ای نیست؛ زیرا در کثیری از موارد، به ناحق، «فحاشی»، به جای «نقادی و استدلال‌ورزی» نشست؛

اما دکتر سروش در اصل سخن و در خصوصِ نقدهای اساسی، یا مغالطه کرده و یا آنها را مسکوت گذاشته و پاسخ نداده و تنها به بررسیِ نقدهای ضعیفِ وارد شده به خودش پرداخته است.

نگارندهٔ این سطور، پرداختن انتقادی به این موضوع، یعنی انتخاب خمینی به جای محمدرضا پهلوی (در فرضی خیالی که گزینهٔ سومی چون امثال مهندس بازرگان متصور نیست) را بسیار مهم و مفید می‌داند؛ زیرا بزرگانِ فکری و فلاسفهٔ ما، ظاهراً آنقدر در آسمانِ انتزاع زندگی و تفلسف کرده‌اند که وقتی برای لحظاتی به خاک انضمام نزول اجلال می‌کنند، عموماً مواضع نادرست می‌گیرند و آسیب تولید می‌کنند و آش‌هایی مثل انقلاب ۵۷ را می‌پزند و بعد، از پذیرش مسئولیت به قدر سهم خویش شانه خالی می‌کنند؛ مانند مرحوم شایگان که به قول خود دکتر سروش به ناروا «خمینی را در ابتدا گاندی دوم نامیده بود»(!) و البته در اواخر عمر (برخلاف دکتر سروش) شجاعانه اذعان کرد که «گند زده است»؛ لذا اگر بعد از چهل سال، در مقام نقد و داوریِ نظر دکتر سروش نسبت به این امر، به بصیرت‌ها و ملاک‌هایی برسیم، می‌تواند برای آینده، به دقت ما در انتخاب هایمان کمک کند؛ اما آن نقدهای اساسیِ مدنظرم کدام‌اند؟

۱) ما در عالم واقع بسیار می‌بینیم که شخصی بی سواد است؛ اما تاجر و کاسب موفقی است و وضع مالی بسیار خوبی دارد. در مقابل، افرادی را می‌بینیم که لیسانس یا دکترای حتی اقتصاد دارند؛ اما در تولید و کسب ثروت، ناتوان‌اند؛ یک مثال بارز برای بیان مرادم، شخص نادر و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و فرزانه‌ای چون مصطفی ملکیان است که حسب اذعان خودش، در حوزهٔ عقل معاش، بسیار ضعیف است. به همین قیاس، سخن در نقد موضع دکتر سروش این است که سواد روح الله خمینی در یک حوزهٔ مشخص از معارف بشری؛ مثل فقه و عرفان و فلسفهٔ اسلامی، مزیتی برای انتخاب خمینی در مقام حاکم سیاسی و ارشد نیست؛ زیرا شاه سابق، اگر چه شخصِ فرهیخته و متفکر و باتدبیر و روشنفکر و دموکراتی نبود و ضعف ها و نواقص متعددی داشت؛ اما حداقل در این سطح شعور مملکت‌داری داشت که:

اولاً) این سطح از تنش خارجی را با قدرت‌های خارجی، اعم از ابر قدرت ها یا همسایگان ایجاد نکند و نیز از اشغال سفارت یک ابر قدرت که توسط چند جوان خام و چگوارا زده و جو گیر صورت گرفته بود، حمایت نکند؛

ثانیاً) به فکر «جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان» و آزادیِ کربلا و قدس نیفتد و به کشورش هزینه‌های کلان و گزاف تحمیل نکند.

ثالثاً) سنگسار و جواز ازدواج با دختربچه و جواز قتل مرتد و یا جواز قطع دست و پا و شلاق و یا تبعیض حقوقی بین کافر/مسلمان و زن/مرد را سخن الله یا سخن فراتاریخی الله که می‌بایست به شکل قانون اعمال شود نداند و نشان دادن ساز موسیقیِ حتی سنتی از تلویزیون را ممنوع نکند و به حجاب اجباری و «روسری با توسری» فرمان ندهد و امثالهم.

مغالطهٔ دکتر سروش این است که می‌گوید: «هر دو مستبد بودند»؛ اما نه عزیز من! استبداد، مفهومی طیفی است و شدت و ضعف دارد. همچنین خود دکتر سروش به صورت متناقض در یکجا اذعان می‌کند که استبداد دینی، بدتر از استبداد غیر دینی است؛ اما آنجا که می‌خواهد از موضع مورد بحثش؛ یعنی انتخاب خمینی در آن آزمونِ خیالی دفاع کند، نقل به مضمون می گوید: «هر دو مستبد بودند و لذا فرقی نمی‌کرد و هیچ کدام مزیتی نسبت به یکدیگر از این حیث ندارند».

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘شاه یا خمینی؟

(دکتر سروش و یک انتخاب خطیر
)

(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق

۲) دکتر سروش در خصوص مردمی بودنِ خمینی که حرفی کاملاً درست است، می‌گوید که مردمی بودن هیتلر، ربطی به خمینی نداشت؛

اما چرا ربطی نداشت؟ دلیل شما چیست که ربطی نداشت؟ نقدِ وارده این است که وقتی مردمی با خروشِ عواطف و با شیفتگی و با ذوب کردنِ عقلانیت و فردیتِ خویش در شخصیتِ رهبر و پیشوا، چون سیل حرکت می‌کنند، عموماً شر و خسارت تولید می‌شود؛ زیرا قدرت نقادی و واقع‌بینیشان را از دست می‌دهند؛

پس ربطِ مردمی بودن خمینی با هیتلر، همین «فروکوفتنِ عقلانیت و فردیت از مجرای عشق به رهبر و ذوب شدن در او ست»؛ نه اینکه در این نقد، شخصیت و رفتار خمینی دقیقاً از همهٔ وجوه با هیتلر مقایسه شده باشد.

برای یک سیاستمدار، جذب مردم مهم است؛ اما یک داور و ناقدِ بیرونی و روشنفکر، جذب مردم را موقعی ارزشمند می‌بیند که بر مبنای عقلانیت و دقت در برنامه‌های دقیق و عقلانی و علمی و عادلانهٔ آن سیاستمدار اتفاق افتاده باشد. اینکه «مردمی» از فرطِ خرافات، بی سوادی، بلاهت، بی‌بصیرتی، توهم، هیجان‌زدگی و عوامیت، بدون اینکه بدانند اصلاً مفاد و مفهوم و مدلول و تبعاتِ تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه چیست، همین‌طور دیمی و گتره‌ای، فوج فوج، چون سیلی ویرانگر به راه می‌افتند و از چالهٔ استبداد غیر دینی به چاه ویلِ استبداد دینی، سرازیر می‌شوند و مآلاً سرنوشتِ چند نسل را سیاه‌تر می‌کنند، چه ارزشی در مقام داوریِ سیاسی می‌تواند داشته باشد؟

۳) اما نکتهٔ مهمِ بعدی، این است که ما یکبار برای همیشه می‌بایست تکلیف خودمان را با اخلاق جنسیِ حاکمان روشن کنیم و از خودمان بپرسیم که برای مثال، بین یک حاکم همجنس‌گرا، اما بالنسبه اخلاقی و عالم و موفق و توانمند در عرصهٔ سیاسی و مدیریت و مملکت‌داری با شخصی که چون مسیح و بودا و گاندی، غریزهٔ جنسیش را سرکوب کرده است؛ اما نسبت به شخص قبل (یعنی فردِ همجنس‌گرا)، در حوزهٔ سیاسی و مملکت‌داری، ضعیف‌تر است، کدام یک ارجح‌اند؟

در این حوزه، یعنی در مقام سیاست‌ورزی و مملکت‌داری و آیین شهریاری، اخلاق جنسی و سبک زندگی و عفتِ حاکمان که راجع به غریزهٔ جنسی ست، چه ربطی به ما دارد؟

البته در مانحن فیه نکتهٔ بسی مهم‌تر این است که دکتر سروش، که در اسلامش، ازدواج موقت و اجارهٔ کنیز و سکس با کنیز وجود دارد، با چه ملاکی محمدرضا پهلوی را ناعفیف می‌نامد؟ آیا حسن بن علی به خاطر کثرت در ازدواج و طلاق دادن زنانش، حتی مورد انتقاد علی بن ابی طالب قرار نگرفت؟

چرا اگر یک پیرمرد ۶۰ ساله، برود و صرفاً بر مبنای ارضای غریزهٔ جنسی با یک دختربچهٔ ۹ ساله، صرفاً برای یک شب، ازدواج موقت کند یا چندین زن صیغه‌ای و دائم بگیرد و چون پیامبر اسلام، علاوه بر چندین همسر، حتی از لذت جنسیِ کنیزان نیز تمتع جوید و کار را به ماجرای ماریه قبطیه و مداخله و پارتی‌بازیِ الله به نفع رسولش برساند، بی عفت نیست؛ اما اگر شخصی در قالب سبک زندگی مدرن، بر مبنای توافق، تنوع در رابطهٔ جنسی داشته باشد، زنباره است؟

۴) مغالطهٔ بعدی دکتر سروش این است که می گوید: «انقلاب می شود؛ اما اگر می‌خواهید، یقهٔ کسی را بگیرید، یقیهٔ محمدرضا پهلوی را بگیرید که با تن به اصلاح ندادن و با استبداد‌ورزی، کار را به انقلاب کشاند».

در اینجا باید به دکتر سروش گفت که خیر! ما منتقدینِ مدنظر، هم یقهٔ شاه سابق و پسر حقیر و وقیح و بی‌سوادش را می‌گیریم که هیچ انتقادی را نسبت به پدر و پدر بزرگش قبول نمی‌کند و هم یقهٔ شما روشنفکران را و هم یقهٔ مردم و عوام را و هم یقهٔ چپ و چپ‌ها را و هم یقهٔ اسلام و آخوندها را. مرجح چیست که تنها یقهٔ محمدرضا پهلوی را بگیریم؟

اتفاقاً بیش از همه باید یقهٔ روشنفکرانِ کتاب خوانده و غرب رفته را به قصد نقادی و روشنگری و عبرت‌آموزی گرفت که از تاریخ انقلاب‌های پیش از خود، حداقلی از عبرت را نگرفته بودند و جامعهٔ خود را نمی‌شناختند و متوجه نبودند که در جامعه‌ای «مذهبی-فقهی-اسطوره ای-خرافی-تعبدی-استبدادی» که در آن هیچ حزب فراگیری وجود ندارد و از طرف دیگر، لشکری از آخوندهای خرافاتی و بی سواد و بی هنر و بی کار و مفت‌خور با مرجعیت و نفوذ اجتماعی در کانتکست، در قالب شبکهٔ مساجد تا اعماق شهرها و روستاها متشکل و سازماندهی شده‌اند، انقلاب چه فاجعه‌ای ایجاد می‌کند و چطور به اقتفای منطق قدرت، قدرت سیاسی، دو دستی تقدیم روحانیون می‌شود.

دکتر سروش پس از حدود نیم قرن حکومت دینی، تازه به این نتیجه رسیده است که «تا فرهنگ استبدادیِ ما درمان نشود، حکومت ما دموکرات نمی‌شود»؛ اما نقد من به شما غرب رفته‌ها و جان استوارت میل خوانده‌ها این است که چرا این بدیهیات را زودتر متوجه نشدید؟ چه نقصی در شیوهٔ تفکر شما متفکران و روشنفکران و فیلسوفانِ ما وجود دارد که چون مرحوم شایگان، «خمینی» را «گاندی» دیدید؟ و بدیهیات و اولیات را ندیدید؟

#بازنشر


🌾@Naqdagin
📘کدام قدرت دست‌های صدام را بالا برد و او را به امضای قرارداد الجزایر مجبور کرد؟

✍🏻 #طوس_طهماسبی

🍂 تا اواخر دهۀ چهل شمسی، ارتش عراق تقریبا شانه‌به‌شانۀ ارتش ایران رشد می‌کرد و در برخی موارد، برتری‌هایی نیز بدست می‌آورد؛ مثلا در آغاز دهه شصت میلادی، عراق با دریافت جنگنده‌های میگ ۱۹، زودتر از ایران به «جنگنده‌های مافوق صوت» دست یافت و نیز در اواخر دهۀ پنجاه میلادی، با دریافت تانک T55 از شوروی، برتری زرهی را بدست آورد؛ چرا که این تانک از لحاظ قدرت آتش و زره، بر تانک‌های شرمن و M47 ایران برتر بود.

🍂 تا سال ۱۳۴۷ شمسی، ارتش ایران فاقد یک جنگندۀ بمب‌افکن بود که تواند حمل تسلیحاتِ زیاد و بیش از ۲ تُن داشته‌باشد؛ درحالیکه در همان زمان، عراقی‌ها بمب‌افکن‌های غول‌پیکر توپولوفِ 16 داشتند که می‌توانست ۶ تن بمب را به درون خاک ایران برساند.

🍂 البته خوش‌اقبالی ایران آن بود که سرعت مادون صوت این بمب‌افکن، امکان رهگیری نسبتا آسان آن را برای F5هایی که توسط خلبانانی زبده هدایت می‌شدند، فراهم می‌کرد.

🍂 اما از حدود سال ۱۳۴۷ شمسی، روندی آغاز شد که توازن قبلی را به کلی تغییر داد. روند فروش تسلیحات سطح یک و بسیار پیشرفته از سوی آمریکا به معدودی متحدان جهان سومی آغاز شد و ارتش شاهنشاهی ایران تا چند سال، تنها کشوری بود که از این موهبت برخوردار شد. یکی از دلایلش آن بود که ارتش ایران بهتر و زودتر از دیگر متحدان جهان‌سومی واشنگتن، زیرساخت‌های مربوط به آموزش پرسنل و نگهداری را فراهم کرده‌بود.

🍂 زمانی که در سال ۵۴، در یک درگیری مهم و تعیین‌کنندۀ مرزی، ۸ فانتوم ایرانی ظرف ۱۵ دقیقه، ۱۲ دستگاه تانک عراقی را با موشک‌های هدایت تلویزیونی ماوریک، منهدم کرده و تیپ زرهی عراقی را که تازه وارد خاک ایران شده‌بود، فراری دادند، مشخص شد که فاصلۀ تکنولوژیک شگرفی میان نیروهای نظامی ایران و عراق روی داده‌است.

🍂 عراقی‌ها تا به حال اسلحه‌ای نظیر موشک ماوریک ندیده‌بودند که بتواند فراتر از میدان دید آنها، یعنی بدون آنکه دشمن را ببیند، تانک‌هایشان را یک‌به‌یک و با دقت منهدم کند. جنگنده‌های آنها، صرفا به توپ و بمب‌های سقوط آزاد مجهز بودند، که برای حمله ناچار بود، دقیقا بالای سر دشمن قرار گیرد، بدون آنکه بتواند بمباران دقیقی داشته‌باشد.

🍂 همینطور، ترکیب بسیار خطرناک هلیکوپتر کبرا با موشک دقیق تاو، برای عراقی‌ها ناشناخته بود. هلیکوپترهای آنها تنها به راکت‌های معمولی هدایت ناپذیر مجهز بوده و قابلیت ضدتانک نداشتند. ارتش ایران وارد یک سطح و لیگ دیگر در قدرت نظامی شده‌بود که عراقی‌ها به آن دسترسی نداشتند.

🍂 شوروی نمی‌توانست این فاصله را برای عراقی‌ها پر کند؛ چرا که از یک‌سو نمی‌خواست سلاح‌های درجۀ یک و بسیار جدیدِ خود را به آنها بدهد، و از سوی دیگر، هنوز حتی خودش برخی از این سلاح‌های جدید را نداشت.

🍂 برای آنکه فاصلۀ نظامی شگرفی که از سال ۱۳۵۲ به بعد، میان نیروهای نظامی ایران و عراق پدید آمده‌بود را بهتر درک کنید، به اختصار به فن‌آوری‌هایی که ارتش ایران به آنها دست يافته و عراق فاقد آنها بود، اشاره می‌کنم:

🍂 سلاح‌های «هوا به زمین» هوشمند و هدایت‌شونده نظیر موشک‌های «تاو، ماوریک و بمب‌های لیزری»، موشک‌های «هدایت راداری نیمه‌فعال» یعنی همان «اسپاروهای هواپیماهای فانتوم» و موشک‌های «هدایت راداری فعال فونیکس» که در کلاهک خود، دارای یک رادار پیشرفته بودند.

🍂 در شرایطی که شکاری‌های عراقی تنها به موشک‌های حرارتی مجهز بوده و صرفا قادر بودند در فاصلۀ ۵ تا ۷ کیلومتری به جنگنده‌های دشمن حمله کنند، فانتوم‌های ایرانی با موشک‌های اسپارو، از فاصلۀ ۲۵ کیلومتری و F14های ایرانی با موشک‌های فونیکس، از فاصلۀ بیش از ۱۰۰ کیلومتری می‌توانستند جنگنده‌های دشمن را منهدم کنند.

🍂 به علاوه، نیروی هوایی ایران از پادهای پیشرفته اختلال الکترونیک برخوردار بود که قادر بودند موشک‌های پدافندی سام دو، سه و شش عراقی‌ها را گمراه کنند؛ این‌درحالی بود که جنگ کردستان عراق ثابت کرد که نیروی هوایی عراق، هیچ وسیله‌ای برای خنثی‌سازی سایت‌های موشکی «هاوک و راپیر» ایران در اختیار ندارد. این موشک‌ها، در این جنگ چندین جنگنده و بمب‌افکن عراقی‌ها را سرنگون کرده و عملا فعالیت نیروی هوایی عراق برای سرکوب کردها را مختل نمودند.

🍂 از سال ۱۳۵۲ به بعد، ارتش ایران دیگر حریف و رقیب خود را عراق نمی‌دانست و متوجه گسترۀ استراتژیک وسیع‌تری، نظیر اقیانوس هند، و نیز فراهم کردنِ برخی زمینه‌ها برای دفاع هوایی در برابر تهاجمِ احتمالیِ شوروی شده‌بود.


.


#نظامی #تکنولوژی #آینه_تاریخ #ایران #عراق #صدام #پهلوی #محمدرضاشاه #محمدرضا_پهلوی #جنگنده #هواپیما #ارتش #ارتش_ایران #شوروی #الجزایر



🌾 @Naqdagin
📘اسطورۀ شر (۲/۲)
— آنجا که رهایی، به مهره‌ای در بازیِ «خیر و شر» بدل می‌شود

✍🏻 #الف_هامان

🍂 این درگیری، اکنون میان لایه‌های پیچیده‌ای از پروپاگانداهای سیاسی و خروار-خروار افسانه، گم شده‌است:

اسلامیست‌ها با کاریکاتورِ «تصاحب سرزمین‌های زیبای‌ ما توسط صهیونیست‌های اشغال‌گر که از ان سوی مرزها آمده‌اند»، تمامی رفتارهای فاشیستی و یهودستیزانه‌ای که چه در طول عمر اسرائیل، و چه پیش از آن انجام داده‌اند، و «یهودستیزیِ» صریح و بی‌پرده در اسناد و روایاتِ اسلامی و در صدرِ آن، «یهودستیزیِ» صریح و غلیظ و خشنِ قرآن را انکار می‌کنند، و اسرائیل را عامل تمامیتِ این بحران می‌دانند.

صهیونیست‌ها نیز با ساختنِ تصویری «مظلوم، دیگری‌پذیر و لیبرال» از خود،جنایاتِ «هگنا و اشغالِ بخش‌های گسترده‌ای از کرانۀ باختری» را، مقابلِ لنزِ دوربین‌ها، انکار می‌کنند؛ گویی پیش از هجومِ نیروهای حماس با پاراگلایدر به آن جشنوارۀ موسیقی، در جریانِ عملیات کذاییِ ۷ اکتبر، هیچ درگیریِ میان اعراب و اسرائیلی‌ها وجود نداشته(!) و پسرانِ ابراهیم، در پیوندی برادرانه با دیگری، فروتنانه وارثانِ سرزمین‌های بین‌النهرین بوده‌اند!

🍂 اما وظیفهٔ ما، جستجو برای چیزی فراتر از شکوهِ رقت‌انگیزِ تصاویرِ موشک‌های سپاه بر فراز بیت‌المقدس، و یا خفت‌کردن تینیجرهایِ حامیِ حماس توسط کارکنان تلویزیون‌های راست‌گراست: کنار زدنِ پرده‌های ایدئولوژی و افسانه و دستیابی به حقیقت؛ حقیقتی که نه به‌اندازۀ اشعار محمود درویش زیبا و خوش‌آب‌-و-رنگ است، نه به‌اندازۀ سخنرانی‌های تهوع‌آورِ سرانِ دولت‌های غربی، در همدردی با ما ساکنان خاورمیانه، تصنعی و مشمئزکننده.

🍂 شاید برای عدهٔ کثیری، تحلیل‌های همبرگریِ کارشناسانِ بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان کفایت کند، اما حداقل برای من، حقیقت، چیزی عمیق‌تر، پیچیده‌تر و شاید حوصله‌سربرنده‌تر از قصه‌هایی‌ست که این روزها در تلویزیون‌ها و رسانه‌ها به‌خورد مردم می‌دهند.

🍂 به‌نقل از توماس پین، روشنگری یعنی «زدودنِ غبارِ افسانه از تاریخ». شاید تنها وظیفۀ کسی همانند من، که بخش قابل توجهی از زندگی‌اش را سرگردانِ یافتن لمحه‌ای از حقیقت بوده، و در این جستجو به عرصه‌های گوناگونی از ادبیات و فلسفه تا سینما و روانکاوی (بنا به بضاعتِ محدودِ فکری خود) سر زده‌است، این باشد که به جهانی عاری از پیچیدگی اعتماد نکنم. شاید تنها وظیفه‌ام این باشد که به یاد بسپارم: این فقط حاکمان‌ِ ما نیستند که جهان را به ویرانی می‌کشند؛ همۀ ما پتانسیلِ شرور بودن و انجام اعمال شرورانه را داریم، و این شر، محصولِ وجهی از طبیعتِ ماست، نه داراییِ انحصاریِ مشتی سیاست‌مدارِ مجنونِ قدرت.

🔻با نقلی‌قولی تغییریافته از یک دوست، کلامِ خود را خاتمه می‌دهم:
«در آخر، همین مزخرف‌‌ها که می‌نویسیم، تنها راه‌مان برای سپری‌کردنِ مصیبت‌های این دوران است. همین مزخرف‌‌ها، راه‌ِ ما بسوی حقیقت، میان خروار-خروار مانیفست‌های آرمان‌خواهانه است که از عظمتِ آشوبی که در کُنهِ جوامع انسانی‌ست، آگاه نیستند».



.


#فلسفیدن #آینه_تاریخ #سیاست #فلسطین #اسرائیل #حماس #جنگ #دین‌خویی #اسطوره‌اندیشی #ثنویت‌اندیشی #نگاه_ایدئولوژیک #ایدئولوژی #انقلاب_اسلامی #محمدرضاشاه #محمدرضا_پهلوی #فرق_آخرالزمانی



🌾 @Naqdagin
📘سایۀ بلندِ یک پادشاه

✍🏻 دکتر #محسن_بنائی

«هرگاه اسبی پارسی را دیدی که لگامش بر سنگِ گوری در سرزمینِ اسرائیل بسته شده‌است، آنگاه چشم به راه مشیاح باش، زیرا در آن روز صلح فرا خواهد رسید».

🍂 همه‌چیز در یک روز زیبای پائیزی در میانرودان آغاز شد. اندکی پس از آنکه بابل به دست سپاهیان کوروش بزرگ گشوده شد، همه مردمان گرفتار آمده در بزرگترین شهر جهان باستان، اجازه یافتند به میهن خویش بازگردند و خدایان خویش را به همراه خود ببرند. از میان آن‌همه ملت‌های گوناگون، یهودیان تنها کسانی بودند که از تندبادهای سهمگین تاریخ جان به در بردند تا در کتاب مقدسشان بنویسند:
«و خداوند با کورش می‌گوید: شبان من! او باید همۀ خواسته‌های مرا بجا آورد و به اورشلیم بگوید: [دوباره ساخته شو !] و به معبد بگوید: [دگرباره بنا شو!]»[i]


🍂 بسیار در این باره خوانده و شنیده‌ایم که رفتار کوروش با شکست‌خوردگان رفتاری یگانه بود. دیگر هیچ‌گاه هیچ فرمانروایی نتوانست در یادگاه مردمان جهان به جایگاه او فرابروید.

🍂 در نوشتۀ پیش رو، به‌ویژه در زمانه‌ای که دین‌فروشانِ اشغالگرِ سرزمینِ مادری ما، پیوسته در شیپور جنگ با یهودیان می‌دمند، می‌خواهم به سایۀ بلندی بپردازم که شیوۀ کشورداری کوروش تا به امروز، بر سرتاسر اندیشۀ سیاسیِ فرمانروائی ایرانی افکنده‌است.

🍂 واکاویِ نمونۀ یهودیان از آن رو شایان ارجی ویژه است که در آنان می‌توان، همچون گواهان زندۀ تاریخ، از روزگار نخستین شهریار ایرانی تا به امروز نگریست.

🌐مطالعۀ ادامۀ متن
زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۷۷۷ واژه


🗄پست مرتبط
📻 کوروشِ آزاده‌کیش و چپِ کهنه‌اندیش
.


#آینه_تاریخ #ایران #کوروش #هخامنشیان #تاریخ_ایران #ایران_باستان #یهود #دیگری‌ستیزی #یهودستیزی #جنگ_جهانی #محمدرضاشاه #محمدرضا_پهلوی #رواداری



🌾 @Naqdagin