Telegram
نقدآگین
📗نوروز چیست؟
— گذر از خطای بزرگ نیچه، در فهم ماهیت زرتشت
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 نوروز، «باقیماندۀ» فرهنگی «درونماندگار» است که زرتشت (در مقام موسس «فراروندگی») علیه آن فرهنگ شورش میکند، اما بر این «مولفۀ نوروز» (از آنجا که خصیصهای «پُلوار» دارد)، نمیتواند غلبه کند و آن را در حاقّ فرهنگی که میسازد، نگاه میدارد؛ بههمین دلیل، اساس فرهنگی که زرتشت میسازد، دارای یک «تضاد درونی» میشود که همین تضاد، تاریخ را به حرکت در میآورد.
🍂 فرهنگ زرتشتی با قوام مسئلۀ «این-آن»، هم خاستگاهِ «مسئلۀ آرخه» و متافیزیک غرب است و هم خاستگاهِ مقوم مفهومِ «احد» و الهیاتِ برابر-اروپایی.
🍂 نوروز، هستۀ فرهنگی «جمشیدی» است که در زندگی ایرانیان، خاصه در حاق زندگی «مادها» جریان داشت و زرتشت بدواً، با تکیه بر نیروی نظامی و قدرت سیاسی پارسها، علیه این فرهنگ قیام میکند. البته در میترائیسم، ایرانیان ماد نیز کمی قبلتر، از خلالِ گسترشِ آئین «نذری/قربانی» تا سطح حاکمیت، آغازههای آپولونی شروع شده بود.
🍂 فرهنگِ جمشیدی، درونماندگار و دینوزیوسی است. به بیانی «منسوبِ» به آزوناس (استاد زرتشت) در پاسخ به فیثاغورث: «من در طبیعت جز طبیعت نمیبینم و نمیپرستم» [و خدای نادیدنیِ آن مصلح اُرُمی را باور نمیکنم]. این نوعی «ناتورالیسم خام» نیست که سنخی از آن را در فرهنگ مکانیستیِ «گالیلهای-نیوتونی» مدرن میبینیم، بلکه آن چیزیست که سنخی از آن را نزد اسپینوزا میبینیم.
🍂 نیچه، متفکر بسیار تیزبینیست که متوجه این لحظۀ خاص در زرتشت میشود و این دقیقۀ «دینوزیوسی» را حتی بیش از هراکلیتوس، در زرتشت ملاحظه میکند و به همین سبب، از وی، قهرمان متون خودش را میسازد، اما خطای نیچه دقیقاً همینجاست. این فقط «یک لایۀ ناخواسته» در کار زرتشت بود.
🍂 زرتشت در اصل، نه متضاد مسیح، بلکه خاستگاهِ فکری او بود. زرتشتیت نیای مسیحیت است و اولین دین از «ادیان سیستماتیک»، یا به عبارتی «دین-سیاست» است که در دوران هخامنشی، همان «مزدیسنایی» و احیاناً از اواسط اشکانی و خاصه با آغاز ساسانی، «زرتشتیت» نام گرفت. در واقع همانطور که کانت متوجه شد: «زرتشت، رئیس دین نیز بود».
🍂 تمامی عناصر کلیدی آپولونی را در واقع، زرتشت تأسیس کرد و جنبۀ ایجابی کار زرتشت، همین جنبۀ آپولونیست. که البته، نیچه غافل از این نمادهای اینوجوه نیست، اما منطقش را کامل شکار نمیکند، و صدالبته، این سویۀ آپولونی در معنای باستانیاش هنوز چیزی منفی نیست؛ زیرا همین «روح آپولونی» است که قدرت واقعیِ ساختنِ تمدن و شهر و قانون و سیاست را داشت.
🍂 اسمی که نیچه باید دنبال آن میبود، در واقع «جمشید» است، نه زرتشت؛ کسی که نبی نشد؛ کسی که زرتشت بهدلیل اینکه «خوردن قطعات گوشت را به مردم یاد داد» نفرینش میکرد.
🍂 با این حال، خود زرتشت در مقابل هستۀ آموزهی جمشید، یعنی «نوروز» تسلیم شد و آن را پذیرفت؛ زیرا شهری که زرتشت در پی ساختن آن با «قوانین» بود را «نوروز» تنظیم میکرد. نوروز، دقیقاً لحظهایست که دینوزیوس «وارد بازار» میشود؛ بیجهت نیست که خیام باید نوروزنامه مینوشت.
🍂 نوروز یک رویداد شگرف است که میتواند پای اگوی فراروندۀ زرتشتی را در جهانِ زندگی مستقر سازد. دقیقاً لحظهای که «درونماندگاری» میتواند از نوعی آنارشیسم، رها شده و «نظمِ انتولوژیک» خاص خودش را مقرر کند.
🍂 نوروز، قابلیت تبدیل شدن به یک «عید» یا «جشن» جهانی را دارد؛ تمامی اعیاد موجود در جهان – بجز مواردی کلاسیک در هندوستان - مربوط به ادیان نظاممندند و درواقع آپولونی هستند. با این حال، همۀ آنها، «شادمانیشان» را چونان «رسوبی» از نوروز به یادگار دارند.
🍂 نوروز، آخرین و قدرتمندترین جشن دینوزیوسیست و «فهم/اجرای» آن، میتواند ما را امیدوار به سنتزِ نهایی «آپولون/دینوزیوس» کند.
#فلسفیدن #اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
— گذر از خطای بزرگ نیچه، در فهم ماهیت زرتشت
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 نوروز، «باقیماندۀ» فرهنگی «درونماندگار» است که زرتشت (در مقام موسس «فراروندگی») علیه آن فرهنگ شورش میکند، اما بر این «مولفۀ نوروز» (از آنجا که خصیصهای «پُلوار» دارد)، نمیتواند غلبه کند و آن را در حاقّ فرهنگی که میسازد، نگاه میدارد؛ بههمین دلیل، اساس فرهنگی که زرتشت میسازد، دارای یک «تضاد درونی» میشود که همین تضاد، تاریخ را به حرکت در میآورد.
🍂 فرهنگ زرتشتی با قوام مسئلۀ «این-آن»، هم خاستگاهِ «مسئلۀ آرخه» و متافیزیک غرب است و هم خاستگاهِ مقوم مفهومِ «احد» و الهیاتِ برابر-اروپایی.
🍂 نوروز، هستۀ فرهنگی «جمشیدی» است که در زندگی ایرانیان، خاصه در حاق زندگی «مادها» جریان داشت و زرتشت بدواً، با تکیه بر نیروی نظامی و قدرت سیاسی پارسها، علیه این فرهنگ قیام میکند. البته در میترائیسم، ایرانیان ماد نیز کمی قبلتر، از خلالِ گسترشِ آئین «نذری/قربانی» تا سطح حاکمیت، آغازههای آپولونی شروع شده بود.
🍂 فرهنگِ جمشیدی، درونماندگار و دینوزیوسی است. به بیانی «منسوبِ» به آزوناس (استاد زرتشت) در پاسخ به فیثاغورث: «من در طبیعت جز طبیعت نمیبینم و نمیپرستم» [و خدای نادیدنیِ آن مصلح اُرُمی را باور نمیکنم]. این نوعی «ناتورالیسم خام» نیست که سنخی از آن را در فرهنگ مکانیستیِ «گالیلهای-نیوتونی» مدرن میبینیم، بلکه آن چیزیست که سنخی از آن را نزد اسپینوزا میبینیم.
🍂 نیچه، متفکر بسیار تیزبینیست که متوجه این لحظۀ خاص در زرتشت میشود و این دقیقۀ «دینوزیوسی» را حتی بیش از هراکلیتوس، در زرتشت ملاحظه میکند و به همین سبب، از وی، قهرمان متون خودش را میسازد، اما خطای نیچه دقیقاً همینجاست. این فقط «یک لایۀ ناخواسته» در کار زرتشت بود.
🍂 زرتشت در اصل، نه متضاد مسیح، بلکه خاستگاهِ فکری او بود. زرتشتیت نیای مسیحیت است و اولین دین از «ادیان سیستماتیک»، یا به عبارتی «دین-سیاست» است که در دوران هخامنشی، همان «مزدیسنایی» و احیاناً از اواسط اشکانی و خاصه با آغاز ساسانی، «زرتشتیت» نام گرفت. در واقع همانطور که کانت متوجه شد: «زرتشت، رئیس دین نیز بود».
🍂 تمامی عناصر کلیدی آپولونی را در واقع، زرتشت تأسیس کرد و جنبۀ ایجابی کار زرتشت، همین جنبۀ آپولونیست. که البته، نیچه غافل از این نمادهای اینوجوه نیست، اما منطقش را کامل شکار نمیکند، و صدالبته، این سویۀ آپولونی در معنای باستانیاش هنوز چیزی منفی نیست؛ زیرا همین «روح آپولونی» است که قدرت واقعیِ ساختنِ تمدن و شهر و قانون و سیاست را داشت.
🍂 اسمی که نیچه باید دنبال آن میبود، در واقع «جمشید» است، نه زرتشت؛ کسی که نبی نشد؛ کسی که زرتشت بهدلیل اینکه «خوردن قطعات گوشت را به مردم یاد داد» نفرینش میکرد.
🍂 با این حال، خود زرتشت در مقابل هستۀ آموزهی جمشید، یعنی «نوروز» تسلیم شد و آن را پذیرفت؛ زیرا شهری که زرتشت در پی ساختن آن با «قوانین» بود را «نوروز» تنظیم میکرد. نوروز، دقیقاً لحظهایست که دینوزیوس «وارد بازار» میشود؛ بیجهت نیست که خیام باید نوروزنامه مینوشت.
🍂 نوروز یک رویداد شگرف است که میتواند پای اگوی فراروندۀ زرتشتی را در جهانِ زندگی مستقر سازد. دقیقاً لحظهای که «درونماندگاری» میتواند از نوعی آنارشیسم، رها شده و «نظمِ انتولوژیک» خاص خودش را مقرر کند.
🍂 نوروز، قابلیت تبدیل شدن به یک «عید» یا «جشن» جهانی را دارد؛ تمامی اعیاد موجود در جهان – بجز مواردی کلاسیک در هندوستان - مربوط به ادیان نظاممندند و درواقع آپولونی هستند. با این حال، همۀ آنها، «شادمانیشان» را چونان «رسوبی» از نوروز به یادگار دارند.
🍂 نوروز، آخرین و قدرتمندترین جشن دینوزیوسیست و «فهم/اجرای» آن، میتواند ما را امیدوار به سنتزِ نهایی «آپولون/دینوزیوس» کند.
#فلسفیدن #اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
وقتی کسی از من میپرسد: «خدا وجود دارد یا نه؟ آیا شما به خدا اعتقاد دارید یا نه؟»، شگفتزده میشوم. این پرسش برای من، مانند این است که از کسی در قایقی شکسته در وسط اقیانوس، بپرسی: خانهات در ساحل چندخوابه است؟ من حقیقتا چنان مستغرق در امواجِ فهمِ احوالاتِ خویشم، که مجالی برای اندیشیدن به چنان پرسشهای عافیتطلبانهای از ساحلنشینان نمییابم.
گاهی غبطه میخورم به حال مردمانی که چنان از خویش غافلند که میتوانند به چنان پرسشهایی بيانديشند. اما من نمیتوانم. پرسشهایی گریبانم را در دهۀ ششم زندگی گرفتهاست که مجالی برای آن پرسشهای نمیگذارد: من چطورم؟ طور من چگونه است؟ این حالی که اکنون دارم، خوب است یا بد؟ مفید است یا مضر؟ نامش چیست؟ این طوری که هستم، مرا به کجا میبرد؟ با حسادتهایم چه کنم؟ با رنجهایم چه کنم؟ با غرور و تکبر و کینههایم چه میتوانم کرد؟
نقل خاطرهای از بییان شاید روشن کند که چه میگویم:
✍🏻 #اکبر_جباری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
گاهی غبطه میخورم به حال مردمانی که چنان از خویش غافلند که میتوانند به چنان پرسشهایی بيانديشند. اما من نمیتوانم. پرسشهایی گریبانم را در دهۀ ششم زندگی گرفتهاست که مجالی برای آن پرسشهای نمیگذارد: من چطورم؟ طور من چگونه است؟ این حالی که اکنون دارم، خوب است یا بد؟ مفید است یا مضر؟ نامش چیست؟ این طوری که هستم، مرا به کجا میبرد؟ با حسادتهایم چه کنم؟ با رنجهایم چه کنم؟ با غرور و تکبر و کینههایم چه میتوانم کرد؟
نقل خاطرهای از بییان شاید روشن کند که چه میگویم:
دکتر میسون (روانپزشک) نقل میکند، وقتی در خیابان با بییان احوالپرسی دوستانهای کردم و پرسیدم: حالت چطوره؟ بی یان در جواب گفت: در ۷۵ سالگی دارم سعی میکنم بفهمم حالم چطوره!
✍🏻 #اکبر_جباری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘حق تنها در رابطه با «فرد» میتواند تعریف شود و امری «جهانشمول» است
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اگر شما قائل به «حقوق اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... هستید، منطقاً باید قائل به «تکلیف اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... باشید؛ و در نهایت، قائل به «مجازات دستهجمعی» هم باشید؛ چون حق و تکلیف همراه یکدیگرند. اگر من «حق حیات» دارم، پس تمام انسانهای جهان هم «حق حیات» دارند (جهانشمولی)؛ پس همچنانکه «حق دارم کسی به حیات من تعرض نکند»، «تکلیف دارم که به حق حیات دیگری تعرض نکنم». اگر به حق حیات من حمله شد حق دارم به دادگاه مراجعه کنم، چنانکه اگر خودم چنین کردم باید در دادگاه حاضر شوم.
🍂 اکنون اگر شما قائل به این هستید که برای مثال کردها یا زنان یا کارگران بعنوان «کرد، زن یا کارگر» دارای حقوقی هستند، قاعدتاً باید قائل به «تکلیف دستهجمعی» و در صورت تخطی از این تکلیف، «دادگاه و مجازات دستهجمعی» هم برای آنها باشید. این نتیجهگیری بسیار خطرناک ولی اجتنابناپذیر است.
🍂 «حقوق عمومی» هم که اغلب وجود آن را بدیهی فرض میکنند با همین استدلال بیمعناست و کاربرد بسیار رایج آن در آکادمی و قوانین موجود بیمعنایی آن را جبران نمیسازد.
🍂 حقوق عمومی ریشه در ایدئولوژی «دولتگرایی» دارد. معنای درست حقوق عمومی این است: مزیت ویژهای (۱) که دولت برای تعدادی از آدمها قائل میشود چون زور و اسلحه دارند.
🍂 راهحلِ از بین بردن این تبعیض (برای مثال، تبعیض علیه گویشوران زبانهای غیرفارسی یا غیرشیعهها در ایران) «ایجاد مزیت ویژه و رانتِ موازی» برای گروههای دیگر نیست، بلکه «از بین بردن آن رانت» و «بازگشت به معنی صحیح و بدون مغلطۀ حق» و «کوتاه ساختن دست دولت از دخالت در انتخابهای فردی» است.
🍂 «تعمیم مزیت ویژۀ دولتی» به تمام اقشار، راهحلِ ناممکن چپها برای رفع تبعیض است؛ چون وجود پدیدهای به نام «مزیت ویژه» اساساً ریشه در «کمبود منابع» دارد و کمبود منابع خارج از ارادۀ انسان و امری طبیعی است.
🍂 هواداران هر گروه سیاسی غیرلیبرالی، بنا به مصلحت خود بخشی از مباحث بالا را نادیده میگیرند و در مقابل، بخشی دیگر را بعنوان سلاحی علیه دیگر رقبای غیرلیبرال خود به کار میبرند. در چنین شرایطی، حقیقت امور لابهلای گرد و غبارهای به پا خاسته از جدال این گروهها پنهان میشود و درک حقایق بدیهی دشوار میگردد.
🍂 درک مباحث لیبرالیسم «سهل ممتنع» است؛ آسان است چون از بدیهیاتی صحبت میکند که انسانها در زندگی اجتماعی ناچار با آنها روبهرو میشوند، و دشوار است، چون انسانها تمایل به انکار آن بدیهیات دارند و هژمونی در این نادیده انگاشتن به یاری آنها میشتابد.
1. Privilege
#سیاست #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اگر شما قائل به «حقوق اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... هستید، منطقاً باید قائل به «تکلیف اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... باشید؛ و در نهایت، قائل به «مجازات دستهجمعی» هم باشید؛ چون حق و تکلیف همراه یکدیگرند. اگر من «حق حیات» دارم، پس تمام انسانهای جهان هم «حق حیات» دارند (جهانشمولی)؛ پس همچنانکه «حق دارم کسی به حیات من تعرض نکند»، «تکلیف دارم که به حق حیات دیگری تعرض نکنم». اگر به حق حیات من حمله شد حق دارم به دادگاه مراجعه کنم، چنانکه اگر خودم چنین کردم باید در دادگاه حاضر شوم.
🍂 اکنون اگر شما قائل به این هستید که برای مثال کردها یا زنان یا کارگران بعنوان «کرد، زن یا کارگر» دارای حقوقی هستند، قاعدتاً باید قائل به «تکلیف دستهجمعی» و در صورت تخطی از این تکلیف، «دادگاه و مجازات دستهجمعی» هم برای آنها باشید. این نتیجهگیری بسیار خطرناک ولی اجتنابناپذیر است.
🍂 «حقوق عمومی» هم که اغلب وجود آن را بدیهی فرض میکنند با همین استدلال بیمعناست و کاربرد بسیار رایج آن در آکادمی و قوانین موجود بیمعنایی آن را جبران نمیسازد.
🍂 حقوق عمومی ریشه در ایدئولوژی «دولتگرایی» دارد. معنای درست حقوق عمومی این است: مزیت ویژهای (۱) که دولت برای تعدادی از آدمها قائل میشود چون زور و اسلحه دارند.
🍂 راهحلِ از بین بردن این تبعیض (برای مثال، تبعیض علیه گویشوران زبانهای غیرفارسی یا غیرشیعهها در ایران) «ایجاد مزیت ویژه و رانتِ موازی» برای گروههای دیگر نیست، بلکه «از بین بردن آن رانت» و «بازگشت به معنی صحیح و بدون مغلطۀ حق» و «کوتاه ساختن دست دولت از دخالت در انتخابهای فردی» است.
🍂 «تعمیم مزیت ویژۀ دولتی» به تمام اقشار، راهحلِ ناممکن چپها برای رفع تبعیض است؛ چون وجود پدیدهای به نام «مزیت ویژه» اساساً ریشه در «کمبود منابع» دارد و کمبود منابع خارج از ارادۀ انسان و امری طبیعی است.
🍂 هواداران هر گروه سیاسی غیرلیبرالی، بنا به مصلحت خود بخشی از مباحث بالا را نادیده میگیرند و در مقابل، بخشی دیگر را بعنوان سلاحی علیه دیگر رقبای غیرلیبرال خود به کار میبرند. در چنین شرایطی، حقیقت امور لابهلای گرد و غبارهای به پا خاسته از جدال این گروهها پنهان میشود و درک حقایق بدیهی دشوار میگردد.
🍂 درک مباحث لیبرالیسم «سهل ممتنع» است؛ آسان است چون از بدیهیاتی صحبت میکند که انسانها در زندگی اجتماعی ناچار با آنها روبهرو میشوند، و دشوار است، چون انسانها تمایل به انکار آن بدیهیات دارند و هژمونی در این نادیده انگاشتن به یاری آنها میشتابد.
1. Privilege
#سیاست #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
🍂 یک امر مشترک برای مفاخر و سرمایههای انسانی سرزمین ایران وجود دارد: آنها در همه جا غریبهاند؛ چه در وطن و چه خارج از وطن.
🍂 چهل و پنج سال است که آدمحسابیهای ایران، در وضعیتِ «غریب بودن» با محیط اطراف خود به سر میبرند. آنانی که در وطن ماندهاند، احساس مهاجر بودن میکنند و آنهایی که رفتهاند هم که مهاجرند.
🍂 درگذشت #فرامرز_اصلانی بعد از مدتها مرا متاثر کرد. وضعیت غریبی را زیست میکنیم. شرکت در اجرای موسیقی خوانندگان هموطن برای ما تبدیل به یک رویا شدهاست و گوشهایمان مملو از صدای نکره بانیها و زانکوها و باقی عملهاکرههای پروپاگانداست؛ بر پرده سینماهایمان سخیفترین آثار ممکن به نمایش درمیآیند؛ ادبیاتمان محتضر و رو به موت است، و اگر اندک نفسی هم میکشد به سبب فضای مجازی است.
🍂 ایران یکی از سیاهترین دورانهای تاریخ خود را میگذارند و باید به این دوران سیاه پایان دهیم. باید این «در وطن و خارج از وطن خویش غریب بودن» را تمام کنیم.
🍂 کشتهشدگان جنبشهای اعتراضی به زندگی شخصی من در این کشور مربوط بودند و هستند؛ شاید جای آنها من کشته میشدم و یا کشته شوم؛ بنابراین تاثر از کشتهشدن آنها، بهنوعی به زندگی شخصیام مربوط است، اما مدتها بود از مرگ فردی که به زندگی شخصیام مربوط نیست تا این حد غمگین و متاثر نشده بودم.
🍂 مسئله برای من صرفا نوستالژی و خاطرهبازی با آثار فرامرز اصلانی نیست. مسئله برای من، «غریب بودن ما ایرانیها»ست. جمهوری اسلامی ما را به «میلیونها غریبه» تبدیل کردهاست. البته این هم به زندگی شخصیام مربوط است. آغاز خوبی برای سال جدید نیست و احتمالا روزهایی سخت در انتظارمان خواهد بود.
✍🏻#محمدجواد_معنوی
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @pagardmnv
🍂 چهل و پنج سال است که آدمحسابیهای ایران، در وضعیتِ «غریب بودن» با محیط اطراف خود به سر میبرند. آنانی که در وطن ماندهاند، احساس مهاجر بودن میکنند و آنهایی که رفتهاند هم که مهاجرند.
🍂 درگذشت #فرامرز_اصلانی بعد از مدتها مرا متاثر کرد. وضعیت غریبی را زیست میکنیم. شرکت در اجرای موسیقی خوانندگان هموطن برای ما تبدیل به یک رویا شدهاست و گوشهایمان مملو از صدای نکره بانیها و زانکوها و باقی عملهاکرههای پروپاگانداست؛ بر پرده سینماهایمان سخیفترین آثار ممکن به نمایش درمیآیند؛ ادبیاتمان محتضر و رو به موت است، و اگر اندک نفسی هم میکشد به سبب فضای مجازی است.
🍂 ایران یکی از سیاهترین دورانهای تاریخ خود را میگذارند و باید به این دوران سیاه پایان دهیم. باید این «در وطن و خارج از وطن خویش غریب بودن» را تمام کنیم.
🍂 کشتهشدگان جنبشهای اعتراضی به زندگی شخصی من در این کشور مربوط بودند و هستند؛ شاید جای آنها من کشته میشدم و یا کشته شوم؛ بنابراین تاثر از کشتهشدن آنها، بهنوعی به زندگی شخصیام مربوط است، اما مدتها بود از مرگ فردی که به زندگی شخصیام مربوط نیست تا این حد غمگین و متاثر نشده بودم.
🍂 مسئله برای من صرفا نوستالژی و خاطرهبازی با آثار فرامرز اصلانی نیست. مسئله برای من، «غریب بودن ما ایرانیها»ست. جمهوری اسلامی ما را به «میلیونها غریبه» تبدیل کردهاست. البته این هم به زندگی شخصیام مربوط است. آغاز خوبی برای سال جدید نیست و احتمالا روزهایی سخت در انتظارمان خواهد بود.
✍🏻#محمدجواد_معنوی
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @pagardmnv
یادیست
@Naqdagin
🎧 هرگز نخواب کوروش!
— دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد، بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد ...
🎙#فرامرز_اصلانی
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد، بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد ...
🎙#فرامرز_اصلانی
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
وقتی رفتی
@Naqdagin
🎧 وقتی رفتی
— وقتی رفتی همه چیز رفت، روزای خوب برنگشتن. بهار از پنجره پر زد، پاییزا دائمی گشتن ...
🎙#فرامرز_اصلانی
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی رفتی همه چیز رفت، روزای خوب برنگشتن. بهار از پنجره پر زد، پاییزا دائمی گشتن ...
🎙#فرامرز_اصلانی
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 فرامرز اصلانی از آن دست هنرمندانی بود که آدم دوست داشت خودِ هنرمند را هنگام هنرورزی و هنرمندی ببیند و تماشا کند. آدم دوست داشت به تماشای خواندن و نواختنِ او بنشیند؛ نه صرفا گوشدادن به آثارش، که دیدنش، تماشایش. و این امر بیجهت نبود. آنقدر که هنگام اجرا و ایفای اثر و نقشِ هنریاش، چه خواندن و چه نواختن، وقار و متانت داشت، جذابیت و گیرایی داشت. آن صدای گوشنواز و آوای دلنشین، درخور آن وقار و متانت بود؛ به آن شکل و هیبت میخورد؛ یک تیپِ متفاوت و متمایز بود. او هنرمندانه و خلّاقانه، از استعدادی که داشت، از صدایی که داشت، بهرۀ هنری بُرد. برای بسیاری از ما، صدای او و هنر او، خاطرات خوشی را رقم زد. یادش ماندگار.
✍🏻 #رضا_زمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz