Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آنچه بودا آموخت (+)
— سفری به ژرفای فلسفۀ بودا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سفری به ژرفای فلسفۀ بودا
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕گزیدهای از «تاثیرات بودیسم بر اسلام»
📓دربارۀ تاثیرات بودیسم بر اسلام (و جستاری از ایگناز گلدزیهر)
.
#معرفی_کتاب #نقد_ادیان #بودیسم #دینشناسی #تاریخ_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۱/۳)
🔸یکی از بنیانیترین تمایزها میان ذن و تشیع، در فهم نقش زبان و روایت است. ذن میگوید:
🔺به همین خاطر، در سنت ذن، «سکوت، کنایه، پارادوکس، ضربه، خنده، یا حتی سیلی»، وسیلهی انتقال است. کسی تو را به حقیقت نمیرساند؛ فقط بیدار میشوی. به همین دلیل، حتی آموزههای خود بودا هم باید کنار نهاده شوند. «بودا اگر جاودانه بماند، حقیقت دفن میشود».
🔺اما در سنت شیعی، بهویژه پس از دوران غیبت، حقیقت، نهتنها از زبان میگذرد، بلکه به زبان و اتوریته شدیدا بسته است: هر چیز باید روایت شود. باید سند داشته باشد. روایت معتبر، سند حدیث، اجماع، فتوا، سلسله راویان، و نهایتاً اجازهنامه از مجتهدی اعلم. یعنی 👈حقیقت، نه بیواسطه، بلکه شدیداً واسطهمند، متکی به سلسلهی انتقال و ترجمه و توثیق است.👉 از این منظر:
✔️ ذن ایمان را تجربهای بیواسطه میبیند؛
✖️تشیع ایمان را تجربهای «دربارهی تجربهی دیگران».
✔️ ذن، از زمان میگذرد
✖️تشیع، در زمان معطل میماند؛
🔸در سنت ذن، زمان «مانع تجربهی حقیقت» است. اگر میخواهی بیدار شوی، باید هماکنون باشی. آینده، همان فریب است. فردا، طفره رفتن از حال است. انتظار، نوعی خوابیدن است. حقیقت، پشت لحظهها نیست. حقیقت، همینجاست؛ همین حالا؛ همین تو.
🔺اما در تشیع، حقیقت «بهشدت آیندهنگر»، مشروط به «بازگشت کسی در زمانی دیگر» است. مهدی، امام زمان، قائم، کسی که «خواهد آمد»، نه کسی که «اکنون حضور دارد». این یعنی سوژهی شیعی، هر چقدر هم بکوشد، درون لحظهی اکنون، «ناقص، ناکامل و ناکارا» تلقی میشود. حقیقت تمام، در دست «غایب» است. و این غیبت، همان تئوریزه کردن «تعلیق حقیقت» است. ذِن میگوید: "از آینده عبور کن." تشیع میگوید: "منتظر آینده بمان."
🪞 دین بهمثابه آینه یا بهمثابه آیین؟
🔸در سنت ذن، دین اگر معنایی داشته باشد، آینهای است برای دیدن خود. نه برای دیدن خدایگان، نه برای دیدن شریعت، نه برای دیدن متافیزیک. ذن از «آیین» فراتر میرود. خودِ آیین را نیز زیر سؤال میبرد. همان چیزی که در غرب بعدها در اگزیستانسیالیسم ظهور کرد: راهی نیست؛ خودت راهی.
🔺اما در تشیع، دین نه آینه، که آیین است. دین مجموعهای از «فرایض، مناسک، مراحل، طهارات، اجازهنامهها و نیتها»ست. در ذن، خودت موضوعی؛ در تشیع، «مطیعی». یکی چشم میگشاید؛ یکی چشم میبندد و گوش میسپارد.
🗽اسطورهسازی یا اسطورهزدایی؟
🔸در ذن، بودا، تا وقتی بودا بماند، دشمن بیداری است. همه چیز باید شکسته شود؛ حتی خود «راه». حتی معبد، حتی آموزگار، حتی زبان.
🔺در تشیع، اما چیزی نیرومندتر از اسطوره وجود ندارد: دوازده امام، چهارده معصوم، فقیه اعلم، روایتهای جانسوز، عزاداریها، خطبهها، کربلا، عاشورا، کسا، جمکران، توقیعات و...،
هر لحظه، اسطورهسازی تکرار میشود. حقیقت، نه در دل «خاموشی و حضور»، که در «حجم عظیم نمادها، اسطورهها، خطبهها، دعاها و گریهها» شکل میگیرد یا بهتر است بگوییم گم میشود.
🔸در ذن، باید بودا را کشت تا بیدار شوی. در تشیع، باید خودت را قربانی کنی و قمه و سینه و ضجه بزنی تا شاید مهدی برگردد و غضب الهی بعد از قتل امامانِ مقدس شیعه متوقف شود! تویی که گناهکاری و مانع اصلی ظهور امام زمان و نجات مردم جهان با شمشیر!
🟦 نجات یا نیاز به نجات؟ بودیسم، تشیع و پروژهی نجاتبخشی در دو تمدن
🔸اگر بخواهیم تفاوت بنیادین میان ذن بودیسم و تشیع را در یک پرسش بنیانی خلاصه کنیم، این خواهد بود: آیا انسان باید نجات یابد؟ یا باید از وسوسۀ نجات رها شود؟
🔒نجات، مفهومیست فریبنده. در دل خود وعدهای دارد: رهایی، رستگاری، بهشت. اما در پشت این وعده، پیشفرضی نهفته که کمتر کسی بدان میاندیشد: اینکه تو، هماکنون در وضعیت سقوط، گناه، نقص یا اسارت هستی و خودت نمیتوانی از این وضعیت بیرون بیایی. باید دستی از بیرون بیاید؛ نوری، منجیای، کتابی، اولیایی، یا خدایگانی.
🔻در تشیع دوازدهامامی، این پیشفرض با شدت و وضوح تمام حضور دارد. انسان شیعی، اساساً در وضعیتی معلق زیست میکند:
✖️او خیال میکند که حقیقت نزد کسیست که غایب است.
✖️نجات او بسته به بازگشت آن دیگری است.
✖️رفتارهای دینیاش (دعای ندبه، دعای فرج، دعای عهد، توقیعات، روضهها...) نه معطوف به درک حقیقت، بلکه معطوف به بازگشت نجاتدهنده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۱/۳)
🔸یکی از بنیانیترین تمایزها میان ذن و تشیع، در فهم نقش زبان و روایت است. ذن میگوید:
«زبان، قفس است. واژه، زندان حقیقت است. حقیقت را نمیتوان گفت؛ باید آن را دید، زیست، لمس کرد».
🔺به همین خاطر، در سنت ذن، «سکوت، کنایه، پارادوکس، ضربه، خنده، یا حتی سیلی»، وسیلهی انتقال است. کسی تو را به حقیقت نمیرساند؛ فقط بیدار میشوی. به همین دلیل، حتی آموزههای خود بودا هم باید کنار نهاده شوند. «بودا اگر جاودانه بماند، حقیقت دفن میشود».
🔺اما در سنت شیعی، بهویژه پس از دوران غیبت، حقیقت، نهتنها از زبان میگذرد، بلکه به زبان و اتوریته شدیدا بسته است: هر چیز باید روایت شود. باید سند داشته باشد. روایت معتبر، سند حدیث، اجماع، فتوا، سلسله راویان، و نهایتاً اجازهنامه از مجتهدی اعلم. یعنی 👈حقیقت، نه بیواسطه، بلکه شدیداً واسطهمند، متکی به سلسلهی انتقال و ترجمه و توثیق است.👉 از این منظر:
✔️ ذن ایمان را تجربهای بیواسطه میبیند؛
✖️تشیع ایمان را تجربهای «دربارهی تجربهی دیگران».
✔️ ذن، از زمان میگذرد
✖️تشیع، در زمان معطل میماند؛
🔸در سنت ذن، زمان «مانع تجربهی حقیقت» است. اگر میخواهی بیدار شوی، باید هماکنون باشی. آینده، همان فریب است. فردا، طفره رفتن از حال است. انتظار، نوعی خوابیدن است. حقیقت، پشت لحظهها نیست. حقیقت، همینجاست؛ همین حالا؛ همین تو.
🔺اما در تشیع، حقیقت «بهشدت آیندهنگر»، مشروط به «بازگشت کسی در زمانی دیگر» است. مهدی، امام زمان، قائم، کسی که «خواهد آمد»، نه کسی که «اکنون حضور دارد». این یعنی سوژهی شیعی، هر چقدر هم بکوشد، درون لحظهی اکنون، «ناقص، ناکامل و ناکارا» تلقی میشود. حقیقت تمام، در دست «غایب» است. و این غیبت، همان تئوریزه کردن «تعلیق حقیقت» است. ذِن میگوید: "از آینده عبور کن." تشیع میگوید: "منتظر آینده بمان."
🪞 دین بهمثابه آینه یا بهمثابه آیین؟
🔸در سنت ذن، دین اگر معنایی داشته باشد، آینهای است برای دیدن خود. نه برای دیدن خدایگان، نه برای دیدن شریعت، نه برای دیدن متافیزیک. ذن از «آیین» فراتر میرود. خودِ آیین را نیز زیر سؤال میبرد. همان چیزی که در غرب بعدها در اگزیستانسیالیسم ظهور کرد: راهی نیست؛ خودت راهی.
🔺اما در تشیع، دین نه آینه، که آیین است. دین مجموعهای از «فرایض، مناسک، مراحل، طهارات، اجازهنامهها و نیتها»ست. در ذن، خودت موضوعی؛ در تشیع، «مطیعی». یکی چشم میگشاید؛ یکی چشم میبندد و گوش میسپارد.
🗽اسطورهسازی یا اسطورهزدایی؟
🔸در ذن، بودا، تا وقتی بودا بماند، دشمن بیداری است. همه چیز باید شکسته شود؛ حتی خود «راه». حتی معبد، حتی آموزگار، حتی زبان.
🔺در تشیع، اما چیزی نیرومندتر از اسطوره وجود ندارد: دوازده امام، چهارده معصوم، فقیه اعلم، روایتهای جانسوز، عزاداریها، خطبهها، کربلا، عاشورا، کسا، جمکران، توقیعات و...،
هر لحظه، اسطورهسازی تکرار میشود. حقیقت، نه در دل «خاموشی و حضور»، که در «حجم عظیم نمادها، اسطورهها، خطبهها، دعاها و گریهها» شکل میگیرد یا بهتر است بگوییم گم میشود.
🔸در ذن، باید بودا را کشت تا بیدار شوی. در تشیع، باید خودت را قربانی کنی و قمه و سینه و ضجه بزنی تا شاید مهدی برگردد و غضب الهی بعد از قتل امامانِ مقدس شیعه متوقف شود! تویی که گناهکاری و مانع اصلی ظهور امام زمان و نجات مردم جهان با شمشیر!
🟦 نجات یا نیاز به نجات؟ بودیسم، تشیع و پروژهی نجاتبخشی در دو تمدن
🔸اگر بخواهیم تفاوت بنیادین میان ذن بودیسم و تشیع را در یک پرسش بنیانی خلاصه کنیم، این خواهد بود: آیا انسان باید نجات یابد؟ یا باید از وسوسۀ نجات رها شود؟
🔒نجات، مفهومیست فریبنده. در دل خود وعدهای دارد: رهایی، رستگاری، بهشت. اما در پشت این وعده، پیشفرضی نهفته که کمتر کسی بدان میاندیشد: اینکه تو، هماکنون در وضعیت سقوط، گناه، نقص یا اسارت هستی و خودت نمیتوانی از این وضعیت بیرون بیایی. باید دستی از بیرون بیاید؛ نوری، منجیای، کتابی، اولیایی، یا خدایگانی.
🔻در تشیع دوازدهامامی، این پیشفرض با شدت و وضوح تمام حضور دارد. انسان شیعی، اساساً در وضعیتی معلق زیست میکند:
✖️او خیال میکند که حقیقت نزد کسیست که غایب است.
✖️نجات او بسته به بازگشت آن دیگری است.
✖️رفتارهای دینیاش (دعای ندبه، دعای فرج، دعای عهد، توقیعات، روضهها...) نه معطوف به درک حقیقت، بلکه معطوف به بازگشت نجاتدهنده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۲/۳)
🔺پس نجات، هم در آینده است، هم در دیگری. و این یعنی، انسان مؤمن شیعی، «فردی ناتمام» است. او نمیتواند حقیقت را دریابد، چون هنوز ولیّ او غایب است. نمیتواند بهشت را بیابد، چون قیام هنوز رخ ندادهاست. و این یعنی، بزرگترین امر قدسی، غیبت است.
🗝 اما در ذن بودیسم، همین مفهوم نجات برچیده میشود. در تعالیم ذن، نجات نه در کار است، نه در دستور. چرا؟ چون خود «نیاز به نجات»، توهمیست زادهی ذهن.
🔻ذن میگوید:
🔺در نگاه ذن، انسان تنها زمانی به حقیقت دست مییابد که از این «ذهن نجاتطلب» عبور کند. نجاتخواهی یعنی «اسارت در آینده». یعنی پذیرفتن اینکه وضعیت اکنون، ناکافی و نالایق است. و این همان «جهل بنیادی»ست که بودا از آن سخن میگفت: "ناآگاهی، ریشهی رنج است." در اینجا، ذن دست به بزرگترین براندازی تاریخ فکر میزند: میگوید نجاتخواهی، خود نوعی جهل است. تو نیازی به نجات نداری، تو فقط باید بیدار شوی، نه نجات یابی.
🎯 تفاوت در مدل انسان: نجاتپذیر یا بیداریپذیر؟
✖️ در تشیع، انسان باید «هدایت» شود. باید «رهبری» شود. باید «از بیرون» تغذیه شود. باید مراقب او بود که به احکام متعدد شریعت پایبند باشد و اگر نبود، حدود خشن اسلامی را بر او جاری کرد؛
✔️ در ذن، انسان باید از درون بیدار شود.
🔻اینجا دو مدل انسان شکل میگیرد:
1️⃣ انسان محتاج منجی (شیعه) و 2️⃣ انسان آمادهی بیداری (ذن).
🔺نخستین، همیشه ناقص است. دومی، همیشه کامل است، بهشرطی که بیدار شود، و البته از پیش کامل بوده، منتها غفلتش او را در نظر خودش انسانی ناقص و گدا ساختهبودهاست.
🟡 نجات در نسبت با سیاست و نهاد
این دو مفهوم نجات، دو مسیر تمدنی نیز رقم میزنند:
✖️در جهان تشیع، چون نجات در گروی غیبت است، سیاستورزی بدل به نمایندگی غایب میشود. فقیه، نایب امام است. حکومت، حکومت ولیفقیه است. یعنی نجات، بهطور کامل سیاستزده و نهادینه میشود.
🔺در ذن، چون نجات منتفی است، هیچ ساختار، نهاد، فقیه، پاپ، یا امپراتوری نمیتواند خود را «نمایندهی حقیقت» بنامد. نه «نیابت» هست، نه «مرجعیت»، نه «مشروعیت از آسمان». هرکس خود، راه خود است. هرکس خود، بودای بالقوه است.
❓پس از این چه؟
🔸اگر در ذن، نجات زدوده میشود و بیداری جای آن مینشیند، پرسش این است که: آیا ممکن است در تشیع نیز، پروژهی نجات به پروژهی بیداری بدل شود؟ یا این آیین، در ذات خود، نجاتمحور، واسطهپرست، تقدستراش و اقتدارمحور و تعلیقگراست؟ آیا میتوان شیعه بود، ولی منتظر نبود؟ آیا میتوان مؤمن بود، ولی تسلیم نهاد نشد؟ آیا میتوان به حقیقت، بیواسطه اندیشید؟
🟡 آیا دالایی لاما «مرجع تقلید» است؟
🔸نقش، نهاد، یا صرفاً راهنما؟
در ظاهر، دالایی لاما جایگاهی مشابه مرجع تقلید دارد: رهبر مذهبی، آموزگار اخلاقی، شخصیت کاریزماتیک، و حتی گاه مرجع سیاسی. اما در ساختار درونی، تفاوتی بنیادین میان او و یک مرجع تقلید شیعی وجود دارد:
👳🏿♂️نهاد مرجعیت در تشیع: ساختاری فقهمحور، قدرتمحور، تقلیدمحور
🔻در تشیع، مرجع تقلید:
▪️نمایندهی شریعت مدون و مدرج است.
▪️فتوا میدهد، حکم صادر میکند، مشروعیت میبخشد، حکم قتل صادر میکند.
▪️از سازوکارهای مفصل اصول فقه، اجتهاد، استنباط، و ارجاع استفاده میکند.
▪️به صورت نهادی، جای خالی امام معصوم (غایب) را پر میکند.
▪️پیروان «مکلفاند» از او تقلید کنند. (تقلید واجب است برای غیرمجتهد)
▪️مرجع تقلید، جایگاه نهادی دارد و بهوضوح تنظیمگر مناسبات دینی، فقهی و حتی سیاسی جامعه است. یعنی قدرت دینی او الزامآور، ناظر و مدون است.
🟡 دالایی لاما در بودیسم تبتی: راهب راهنما، نه مرجع قانونگذار
🔻در سنت تبتی، دالایی لاما:
▫️یک تولکو است؛ یعنی بودای بیدارشدهای که برای کمک به بشر بازگشته است.
▫️معلم است، نه قانونگذار.
▫️سخنانش «الهامبخش» است، نه الزامآور.
▫️کسی که راه را نشان میدهد، نه کسی که فرمان و فتوا میدهد.
▫️اتوریتهاش کاریزماتیک و عرفانی است، نه نهادی و فقهی.
▫️او هرگز نمیگوید: «این حلال است، آن حرام؛ تقلید از من واجب است»
🔻خودش بارها گفته:
و نیز:
🔺این یعنی، برخلاف مرجع تقلید که آموزههای دین را مقدم بر تجربه و عقل و علم میداند، دالایی لاما حتی آموزههای سنت را تابع عقل و تجربه میداند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۲/۳)
🔺پس نجات، هم در آینده است، هم در دیگری. و این یعنی، انسان مؤمن شیعی، «فردی ناتمام» است. او نمیتواند حقیقت را دریابد، چون هنوز ولیّ او غایب است. نمیتواند بهشت را بیابد، چون قیام هنوز رخ ندادهاست. و این یعنی، بزرگترین امر قدسی، غیبت است.
🗝 اما در ذن بودیسم، همین مفهوم نجات برچیده میشود. در تعالیم ذن، نجات نه در کار است، نه در دستور. چرا؟ چون خود «نیاز به نجات»، توهمیست زادهی ذهن.
🔻ذن میگوید:
«تو همین حالا، همینجا، بودا هستی. تنها مانع، ذهن توست که میخواهد چیزی دیگر شود. نجاتی بیاید. آیندهای برسد. کسی تو را نجات دهد»
🔺در نگاه ذن، انسان تنها زمانی به حقیقت دست مییابد که از این «ذهن نجاتطلب» عبور کند. نجاتخواهی یعنی «اسارت در آینده». یعنی پذیرفتن اینکه وضعیت اکنون، ناکافی و نالایق است. و این همان «جهل بنیادی»ست که بودا از آن سخن میگفت: "ناآگاهی، ریشهی رنج است." در اینجا، ذن دست به بزرگترین براندازی تاریخ فکر میزند: میگوید نجاتخواهی، خود نوعی جهل است. تو نیازی به نجات نداری، تو فقط باید بیدار شوی، نه نجات یابی.
🎯 تفاوت در مدل انسان: نجاتپذیر یا بیداریپذیر؟
✖️ در تشیع، انسان باید «هدایت» شود. باید «رهبری» شود. باید «از بیرون» تغذیه شود. باید مراقب او بود که به احکام متعدد شریعت پایبند باشد و اگر نبود، حدود خشن اسلامی را بر او جاری کرد؛
✔️ در ذن، انسان باید از درون بیدار شود.
🔻اینجا دو مدل انسان شکل میگیرد:
1️⃣ انسان محتاج منجی (شیعه) و 2️⃣ انسان آمادهی بیداری (ذن).
🔺نخستین، همیشه ناقص است. دومی، همیشه کامل است، بهشرطی که بیدار شود، و البته از پیش کامل بوده، منتها غفلتش او را در نظر خودش انسانی ناقص و گدا ساختهبودهاست.
🟡 نجات در نسبت با سیاست و نهاد
این دو مفهوم نجات، دو مسیر تمدنی نیز رقم میزنند:
✖️در جهان تشیع، چون نجات در گروی غیبت است، سیاستورزی بدل به نمایندگی غایب میشود. فقیه، نایب امام است. حکومت، حکومت ولیفقیه است. یعنی نجات، بهطور کامل سیاستزده و نهادینه میشود.
🔺در ذن، چون نجات منتفی است، هیچ ساختار، نهاد، فقیه، پاپ، یا امپراتوری نمیتواند خود را «نمایندهی حقیقت» بنامد. نه «نیابت» هست، نه «مرجعیت»، نه «مشروعیت از آسمان». هرکس خود، راه خود است. هرکس خود، بودای بالقوه است.
❓پس از این چه؟
🔸اگر در ذن، نجات زدوده میشود و بیداری جای آن مینشیند، پرسش این است که: آیا ممکن است در تشیع نیز، پروژهی نجات به پروژهی بیداری بدل شود؟ یا این آیین، در ذات خود، نجاتمحور، واسطهپرست، تقدستراش و اقتدارمحور و تعلیقگراست؟ آیا میتوان شیعه بود، ولی منتظر نبود؟ آیا میتوان مؤمن بود، ولی تسلیم نهاد نشد؟ آیا میتوان به حقیقت، بیواسطه اندیشید؟
🟡 آیا دالایی لاما «مرجع تقلید» است؟
🔸نقش، نهاد، یا صرفاً راهنما؟
در ظاهر، دالایی لاما جایگاهی مشابه مرجع تقلید دارد: رهبر مذهبی، آموزگار اخلاقی، شخصیت کاریزماتیک، و حتی گاه مرجع سیاسی. اما در ساختار درونی، تفاوتی بنیادین میان او و یک مرجع تقلید شیعی وجود دارد:
👳🏿♂️نهاد مرجعیت در تشیع: ساختاری فقهمحور، قدرتمحور، تقلیدمحور
🔻در تشیع، مرجع تقلید:
▪️نمایندهی شریعت مدون و مدرج است.
▪️فتوا میدهد، حکم صادر میکند، مشروعیت میبخشد، حکم قتل صادر میکند.
▪️از سازوکارهای مفصل اصول فقه، اجتهاد، استنباط، و ارجاع استفاده میکند.
▪️به صورت نهادی، جای خالی امام معصوم (غایب) را پر میکند.
▪️پیروان «مکلفاند» از او تقلید کنند. (تقلید واجب است برای غیرمجتهد)
▪️مرجع تقلید، جایگاه نهادی دارد و بهوضوح تنظیمگر مناسبات دینی، فقهی و حتی سیاسی جامعه است. یعنی قدرت دینی او الزامآور، ناظر و مدون است.
🟡 دالایی لاما در بودیسم تبتی: راهب راهنما، نه مرجع قانونگذار
🔻در سنت تبتی، دالایی لاما:
▫️یک تولکو است؛ یعنی بودای بیدارشدهای که برای کمک به بشر بازگشته است.
▫️معلم است، نه قانونگذار.
▫️سخنانش «الهامبخش» است، نه الزامآور.
▫️کسی که راه را نشان میدهد، نه کسی که فرمان و فتوا میدهد.
▫️اتوریتهاش کاریزماتیک و عرفانی است، نه نهادی و فقهی.
▫️او هرگز نمیگوید: «این حلال است، آن حرام؛ تقلید از من واجب است»
🔻خودش بارها گفته:
«من فقط یک راهب سادهام.»
و نیز:
«اگر علم با آموزهای از بودا در تضاد باشد، آن آموزه را باید کنار گذاشت.»
🔺این یعنی، برخلاف مرجع تقلید که آموزههای دین را مقدم بر تجربه و عقل و علم میداند، دالایی لاما حتی آموزههای سنت را تابع عقل و تجربه میداند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۳/۳)
🟡 فرمانبرداری یا بیداری؟ تقلید یا تماشای خویشتن؟
🔻نقطهی مرکزی تفاوت در این است که:
✖️در تشیع، رابطه با مرجع تقلید یک رابطهی دائمیِ اطاعتمحورِ اتوریتهمدار است.
✔️ در بودیسم، رابطه با آموزگار یک رابطهی موقتِ تسهیلگر روشنبینی است.
✖️در اولی، باید دستورات و شریعتی تاریخی را «بیچونوچرا» اجرا کرد.
✔️ در دومی، باید از طریق «گفتگو، مراقبه، شک، تفکر و تجربهی زیسته»، به درک رسید.
✖️ در اولی، نوعی سرسپردگی ساختاری وجود دارد.
✔️ در دومی، نوعی گشودگی غیرالزامآور.
🟡 آیا بودیسم تبتی هیچ نهادگرایی ندارد؟
بله، «بودیسم تبتی» نسبت به «ذن یا بودیسم تراوادا»، نهادگراتر است. معابد، راهبان، رتبهها، آیینها، حتی سلسلهی دالایی لاماها اما حتی در این شکل نهادین، ساختارها ابزاری برای بیداریاند، نه ابزار کنترل.
🔻در نتیجه:
✔️ راهبها هم میتوانند راه خود را بروند.
✔️ تقلید، نه واجب است و نه ساختاریافته.
✔️ سنت، تابع تجربهی روشنبینی است، نه بالعکس.
🔻نتیجه:
✔️ دالایی لاما، "مرجع تقلید" نیست. نه از حیث نظری، نه از حیث ساختاری.
✔️ او "راهنمایی" است که اگر کسی نخواست از او پیروی کند، نه تکفیر میشود، نه نجس، نه گمراه و کافر و مرتد دانسته میشود.
✖️ اما اگر کسی مرجع تقلید نداشته باشد، در فقه شیعی «راه دین را بسته» و مکلف است تقلید کند یا خود مجتهد شود.
🔻یک مقایسۀ مهم دیگر میان آموزههای داعشیپرور اسلام و آموزههای بودا، راهگشا خواهد بود. نواندیشان دینی و روشنفکران دینی معمولا میکوشند با تضعیفِ سندیِ روایاتِ مربوط به ترورِ مخالفان و قتل مرتدها بنا به فرمان محمد بن عبدالله، از یک ایدئولوژی سیاسیِ دینی، تباهیزدایی کنند و آن را دینی عقلانی-اخلاقی و مطابق فرهنگ مدرن جلوه دهند؛ اما نکتۀ بس مهم اینجاست که چرا از دلِ آموزههای بودا چنین حدودی از وحشیگری بیرون نیامد، اما در بستر قرآن، چنان احادیثی متناقض جلوه نکرد و برای ۱۴۰۰ سال فرمانِ نبوی و الهی دانستهشد و اجرا شد؟ این پرسشیست که با پیروان طرح نمیکنند.
🔪مولفان قرآن مرتد را مستحقَِ «شکنجۀ ابدی جهنم داعشی قرآن» معرفی کردهاند، و این در مقایسه با حکم قتلِ او، هیچ در هیچ است و حکمِ داعشیِ قتل مرتد، برپایۀ انسانزداییایست که در این توصیفِ وارونِ قرآن از فرد شجاع و حقیقتجویی که دینش را تغییر داده، انجام شدهاست.
🔥🩸وقتی «تغییر دین» جرم و گناه تلقی میشود!
🔻در بسیاری از مکاتب فقهی اسلامی، ارتداد به معنای خروج آگاهانه و داوطلبانه از اسلام تعریف میشود. این عمل نهتنها از نظر الهی «گناه کبیره» شمرده میشود، بلکه در سطح اجتماعی و حقوقی هم با پیامدهایی سخت همراه است. در فقه شیعه و سنی سنتی، دو نوع ارتداد تعریف شده است:
💥ارتداد فطری و ارتداد ملی (مسلمان شده و برگردد)؛ در بسیاری از متون فقهی کلاسیک، ارتداد فطری حکم اعدام دارد. ارتداد ملی نیز اگر با توبه همراه نباشد، میتواند منجر به مجازات شود.
⚠️ در برخی تفسیرهای شدید، حتی ابراز تردید نسبت به اصول دین ممکن است مصداق ارتداد تلقی شود.
🍃 بودیسم: ایمان اختیاری است، نه اجباری
🔸برخلاف اسلام، در بودیسم نهتنها ارتداد وجود ندارد، بلکه مفهومی به نام "وفاداری مطلق به دین" هم الزامآور نیست. آموزههای بودا از ابتدا بر «آزادی فرد در جستوجوی حقیقت» تأکید دارند. خود بودا گفته است:
یعنی: در بودیسم، ایمان اجباری نیست؛ بررسی، تردید و حتی ترک آموزهها بخشی از مسیر رشد است.
🔄 کسی اگر از بودیسم دست بکشد، نه طرد میشود، نه کافر و گمراه خوانده میشود، و نه جان یا مال و ناموسش در خطرِ مسلمانانِ متقی(!) قرار میگیرد.
📚 مثال عینی: در تبت، ژاپن یا سریلانکا، افراد زیادی بودیسم را رها کردهاند یا با فلسفههای دیگر آمیختهاند (مثل ذن و مسیحیت)، اما نه مجازاتی در کار بوده، نه برچسب "مرتد".
🔻بودا بارها تأکید کرده که:
📌«شک کردن» نهتنها مجاز، بلکه توصیهشده است. بودیسم به جای اجبار، فرد را به تجربهی شخصی، مشاهده درونی و آزمایش عملی آموزهها دعوت میکند.
🔺به همین دلیل است که در دنیای غرب، بسیاری بودیسم را نه یک دین، بلکه نوعی رویکرد فلسفی یا روانشناختی میدانند که حتی بدون اعتقاد به خدا هم میتوان آن را به کار برد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۳/۳)
🟡 فرمانبرداری یا بیداری؟ تقلید یا تماشای خویشتن؟
🔻نقطهی مرکزی تفاوت در این است که:
✖️در تشیع، رابطه با مرجع تقلید یک رابطهی دائمیِ اطاعتمحورِ اتوریتهمدار است.
✔️ در بودیسم، رابطه با آموزگار یک رابطهی موقتِ تسهیلگر روشنبینی است.
✖️در اولی، باید دستورات و شریعتی تاریخی را «بیچونوچرا» اجرا کرد.
✔️ در دومی، باید از طریق «گفتگو، مراقبه، شک، تفکر و تجربهی زیسته»، به درک رسید.
✖️ در اولی، نوعی سرسپردگی ساختاری وجود دارد.
✔️ در دومی، نوعی گشودگی غیرالزامآور.
🟡 آیا بودیسم تبتی هیچ نهادگرایی ندارد؟
بله، «بودیسم تبتی» نسبت به «ذن یا بودیسم تراوادا»، نهادگراتر است. معابد، راهبان، رتبهها، آیینها، حتی سلسلهی دالایی لاماها اما حتی در این شکل نهادین، ساختارها ابزاری برای بیداریاند، نه ابزار کنترل.
🔻در نتیجه:
✔️ راهبها هم میتوانند راه خود را بروند.
✔️ تقلید، نه واجب است و نه ساختاریافته.
✔️ سنت، تابع تجربهی روشنبینی است، نه بالعکس.
🔻نتیجه:
✔️ دالایی لاما، "مرجع تقلید" نیست. نه از حیث نظری، نه از حیث ساختاری.
✔️ او "راهنمایی" است که اگر کسی نخواست از او پیروی کند، نه تکفیر میشود، نه نجس، نه گمراه و کافر و مرتد دانسته میشود.
✖️ اما اگر کسی مرجع تقلید نداشته باشد، در فقه شیعی «راه دین را بسته» و مکلف است تقلید کند یا خود مجتهد شود.
🔻یک مقایسۀ مهم دیگر میان آموزههای داعشیپرور اسلام و آموزههای بودا، راهگشا خواهد بود. نواندیشان دینی و روشنفکران دینی معمولا میکوشند با تضعیفِ سندیِ روایاتِ مربوط به ترورِ مخالفان و قتل مرتدها بنا به فرمان محمد بن عبدالله، از یک ایدئولوژی سیاسیِ دینی، تباهیزدایی کنند و آن را دینی عقلانی-اخلاقی و مطابق فرهنگ مدرن جلوه دهند؛ اما نکتۀ بس مهم اینجاست که چرا از دلِ آموزههای بودا چنین حدودی از وحشیگری بیرون نیامد، اما در بستر قرآن، چنان احادیثی متناقض جلوه نکرد و برای ۱۴۰۰ سال فرمانِ نبوی و الهی دانستهشد و اجرا شد؟ این پرسشیست که با پیروان طرح نمیکنند.
🔪مولفان قرآن مرتد را مستحقَِ «شکنجۀ ابدی جهنم داعشی قرآن» معرفی کردهاند، و این در مقایسه با حکم قتلِ او، هیچ در هیچ است و حکمِ داعشیِ قتل مرتد، برپایۀ انسانزداییایست که در این توصیفِ وارونِ قرآن از فرد شجاع و حقیقتجویی که دینش را تغییر داده، انجام شدهاست.
🔥🩸وقتی «تغییر دین» جرم و گناه تلقی میشود!
🔻در بسیاری از مکاتب فقهی اسلامی، ارتداد به معنای خروج آگاهانه و داوطلبانه از اسلام تعریف میشود. این عمل نهتنها از نظر الهی «گناه کبیره» شمرده میشود، بلکه در سطح اجتماعی و حقوقی هم با پیامدهایی سخت همراه است. در فقه شیعه و سنی سنتی، دو نوع ارتداد تعریف شده است:
💥ارتداد فطری و ارتداد ملی (مسلمان شده و برگردد)؛ در بسیاری از متون فقهی کلاسیک، ارتداد فطری حکم اعدام دارد. ارتداد ملی نیز اگر با توبه همراه نباشد، میتواند منجر به مجازات شود.
⚠️ در برخی تفسیرهای شدید، حتی ابراز تردید نسبت به اصول دین ممکن است مصداق ارتداد تلقی شود.
🍃 بودیسم: ایمان اختیاری است، نه اجباری
🔸برخلاف اسلام، در بودیسم نهتنها ارتداد وجود ندارد، بلکه مفهومی به نام "وفاداری مطلق به دین" هم الزامآور نیست. آموزههای بودا از ابتدا بر «آزادی فرد در جستوجوی حقیقت» تأکید دارند. خود بودا گفته است:
«سخنان مرا هم کورکورانه نپذیرید. آنها را بیازمایید، مانند طلافروشی که طلا را میآزماید»
یعنی: در بودیسم، ایمان اجباری نیست؛ بررسی، تردید و حتی ترک آموزهها بخشی از مسیر رشد است.
🔄 کسی اگر از بودیسم دست بکشد، نه طرد میشود، نه کافر و گمراه خوانده میشود، و نه جان یا مال و ناموسش در خطرِ مسلمانانِ متقی(!) قرار میگیرد.
📚 مثال عینی: در تبت، ژاپن یا سریلانکا، افراد زیادی بودیسم را رها کردهاند یا با فلسفههای دیگر آمیختهاند (مثل ذن و مسیحیت)، اما نه مجازاتی در کار بوده، نه برچسب "مرتد".
🔻بودا بارها تأکید کرده که:
اگر آموزهای برای تو کار نمیکند، آن را رها کن.
📌«شک کردن» نهتنها مجاز، بلکه توصیهشده است. بودیسم به جای اجبار، فرد را به تجربهی شخصی، مشاهده درونی و آزمایش عملی آموزهها دعوت میکند.
🔺به همین دلیل است که در دنیای غرب، بسیاری بودیسم را نه یک دین، بلکه نوعی رویکرد فلسفی یا روانشناختی میدانند که حتی بدون اعتقاد به خدا هم میتوان آن را به کار برد.
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕گزیدهای از «تاثیرات بودیسم بر اسلام»
📓دربارۀ تاثیرات بودیسم بر اسلام
📺 مهدی قراره بیاد؟
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
.
#نقد_شیعه #نقد_اسلام #نقد_ادیان#بودیسم #ذن_بودیسم #امام_زمان #انتظار #شاید_این_جمعه_بیاید
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
— مقایسهای میان «رهایی از اسطوره» در ذن و «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۱/۲)
📺 کلیپ
ظهور امام زمان علیه السلام در زمان ترامپ
منادی #امام_زمان: خدا هر چه بخواهد همان خواهد شد
🔺یکی از جمعههای این چهار سال خواهد آمد از…
— مقایسهای میان «رهایی از اسطوره» در ذن و «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۱/۲)
📺 کلیپ
ظهور امام زمان علیه السلام در زمان ترامپ
منادی #امام_زمان: خدا هر چه بخواهد همان خواهد شد
🔺یکی از جمعههای این چهار سال خواهد آمد از…
📘نقد برهان نظم (بخش دوم)
✍🏻 #اشکان
📕بخش نخست: تاملی در برهان نظم
🔘 پارهای دیگر که در نقد برهان نظم، لازم میبینم به آن بپردازم ، تمثیل و قیاسیست که اساس تقریر روی آن قرار گرفته و راه گریزی در هیچیک از صورتبندیهای برهان نظم، از آن نیست. در تمام صورتهای شناختهشدهی این برهان، چه در تقریر کلاسیک ویلیام پَلی با ساعت و ساعتسازش، خواه در قالبهای معاصرترِ طراحی هوشمند، همیشه ما با قیاسی میان مصنوعات انسانی و ساختارهای طبیعی مواجهایم. این قیاس گرچه در ظاهر قانع کننده بهنظر میرسد، اما در ژرفای خود گرفتار نوعی خطای منطقیست که نمیتوان از آن چشم پوشید.
🔴 برهان نظم، از سر عادت یا ناتوانی ما انسانها پدید آمده، و ناگزیر است که نگاه انسان را از طبیعت بگیرد و به مصنوعاتی که به دست او ساخته شده، تعمیم دهد؛ زیرا ذهن بشر، طراحی را تنها در جایی درک میکند که خود در آن دست داشته باشد. از همین روست که از پیچیدگی چرخدندهها، به طراحی چشم میرسد، و از ستونهای خانه، معمار کهکشانها را نتیجه میگیرد . اما این قیاس، قیاسیست میان آن چیزی که تجربهپذیر و مکرراً ساختهشده است با چیزی که نه تکراری دارد و هیچ نه سابقهای تجربی در آن را راه دارد. هیچ نمونهای دیگر برای سنجشاش هم در دست نداریم (طبیعت) . این همان لغزش فکریست که ذهنِ عادتکرده بر طبیعت و اشیاء حمل کند.
در بنیادیترین حالت تمثیل، صورتی از علیت نهفته شده که بهتر است نوک پیکان نقد را به سوی آن نشانه بگیرم، همانگونه که دیوید هیوم نیز در تحلیل خود رد این مسیر را پیش گرفت و آن را اساسا به چالش کشید. در استفاده از تمثیل ما به این اصل اعتقاد داریم که "معلولهای مشابه، علتهای مشابه دارند" یعنی وقتی با اشیائی مواجه میشویم که در بعضی ویژگیها با یکدیگر شباهت دارند، این شباهتها را نه صرفا در ویژگیها بلکه به منشأ و علتهایشان تعمیم میدهیم.
🔘 بهتر است استدلال ساعتساز ویلیام پیلی را نقطه عزیمت خود قرار دهم، در برهان ساعاتساز ، اینگونه با توسل به تمثیل استدلال میشود: اگر ما در بیابان، ناگهان ساعتی روی خاک ببینیم به سبب وجود ساختار پیچیده چرخ دندهها و تناسب اجزا و کارکرد منظم آن، بیشک نتیجه میگیریم، ساعت حاصل تلاش یک طراح است نه نتیجه تصادف در طبیعت. این تمثیل اینگونه که تعمیم داده میشود، همانگونه که وجود نظم و انسجام ساختار در ساعت نشانه وجود طراحی آگاه است
نظم طبیعت نیز نشانگر یک طرح کلان و یک طراح هوشمند است. هنگامی که شکم ماهی را بشکافیم با دیدن اندامهای داخلی ماهی و که هرکدام کارکرد خاصی دارند و در انسجام با یکدیگر قرار گرفتهاند، میتوان نتیجه گرفت که این نظم نمیتواند فاقد طراحی باشد. پیلی خود در بخش چهارم کتابش مینویسد : همانطور که نظم در یک ساعت نشانهی ساعتساز است، نظم در توالی و تولید موجودات زنده، نشانهای روشنتر از طراح بزرگ طبیعت است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
✍🏻 #اشکان
📕بخش نخست: تاملی در برهان نظم
در بنیادیترین حالت تمثیل، صورتی از علیت نهفته شده که بهتر است نوک پیکان نقد را به سوی آن نشانه بگیرم، همانگونه که دیوید هیوم نیز در تحلیل خود رد این مسیر را پیش گرفت و آن را اساسا به چالش کشید. در استفاده از تمثیل ما به این اصل اعتقاد داریم که "معلولهای مشابه، علتهای مشابه دارند" یعنی وقتی با اشیائی مواجه میشویم که در بعضی ویژگیها با یکدیگر شباهت دارند، این شباهتها را نه صرفا در ویژگیها بلکه به منشأ و علتهایشان تعمیم میدهیم.
نظم طبیعت نیز نشانگر یک طرح کلان و یک طراح هوشمند است. هنگامی که شکم ماهی را بشکافیم با دیدن اندامهای داخلی ماهی و که هرکدام کارکرد خاصی دارند و در انسجام با یکدیگر قرار گرفتهاند، میتوان نتیجه گرفت که این نظم نمیتواند فاقد طراحی باشد. پیلی خود در بخش چهارم کتابش مینویسد : همانطور که نظم در یک ساعت نشانهی ساعتساز است، نظم در توالی و تولید موجودات زنده، نشانهای روشنتر از طراح بزرگ طبیعت است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
📘نقد برهان نظم (بخش سوم)
✍🏻 #اشکان
📕بخش نخست: تاملی در برهان نظم
⚫️ نخستین نقدی که میتوان به قیاس در این برهان داشت, این است که ما روند پدید آمدن مصنوعات را بارها در تجربه مشاهده کردهایم. یعنی دقیقاً میدانیم که مثلاً ساعت یا کامپیوتر به چه شیوهای ساخته میشوند، چه کسانی در ساختشان نقش دارند، تجربهی مستقیمی از فرآیند ساخته شدن آنها داریم. چه مراحلی برای تولید طی میکنند. به عبارت دیگر طراح این مصنوعات برای ما نه فقط قابل تصور، بلکه بارها تجربه شده و واقعیست.
اما مسئلهای که باید به آن اشاره کنم اینجاست که ما در مورد چیزهای طبیعی مانند چشم، اندام گیاهان یا کهکشان راه شیری هیچ تجربهی مستقیمی از روند شکل گیری آنان در اختیار نداریم. اشياء طبیعی را ما همیشه در حالتی آماده و حاظر میبینیم، بدون آنکه نقشه یا روند خلقتشان را تجربه کرده باشیم. از این رو، قیاس میان مصنوعات و طبیعت قیاسی میان دو ساحت کاملاً متفاوت است. یکی دارای علت تجربهپذیر و دیگری دارای علتی که تجربه پذیر نیست.
🟡 به باور من، مصنوعات اختراع شده بهدست انسانها به یکباره خلق نشدهاند، بلکه طبق فرایند آزمون خطا پدید آمدند. جا دارد که اشاره کنم اختراع ساعت یا کامپیوتر و اختراعاتی از این قبیل، معمولاً حاصل خطاهای پیاپی و اصلاح مداوم توسط مهندسان و مخترعان بوده. اگر بخواهیم همین الگو را به خلقت و پدیدههای طبیعت تعمیم دهیم و از آن نتیجهای اتخاذ کنیم، یعنی از هماهنگی و سازمندی بین مصنوعات و طبیعیات وجود طراحی را برای طبیعیات قائل شویم؛ باید بپذیریم که آفریننده طبیعت نیز با آزمون و خطا و به صورت تدریجی، و پس از آزمودن مسیرهای طولانی توانسته چیزهایی را خلق کند. مثلا بعد از کلی ممارست توانسته کره زمین را پدید بیاورد و با یاد گرفتن از اشتباهات قبلی خود، انسانها را خلق کرده. اما آیا کسی که تعلق خاطر به برهان نظم دارد، میتواند بپذیرد که خالق طبیعت با آزمون و خطا دست به خلق چیزهایی در طبیعت زده؟ به نظر من، بیشک پاسخ منفی است. چنین ادعایی با مفهوم خدای قادرِ مطلق ناسازگار است و هیچ خداباوری حاضر به قبول آن نیست.
🟣 دومین اشکالی که به باور من بدین برهان وارد است ، به ساخت گروهی یا مشارکت جمعی در پدیدآوردن مصنوعات بازمیگردد. یک خانه معمولاً نتیجهی کار گروهیست. معمار، مهندس عمران، استادکار و کارگران. هیچکس بهتنهایی مسئول تمام فرایند نیست. اگر به شباهت میان «معلولها» یعنی ویژگیهای مشترک بین دوربین عکاسی و چشم، به شباهت «علتها» معتقد باشیم، آنگاه باید بپذیریم که خالقی برای طبیعت وجود دارد که نه واحد، بلکه گروهی از خدایان است؛ که با کار جمعی دست به پدید آوردن طبیعت زدند. عدهای به خالق انسانها پرداختند، یکی خالق حیوانات، چند خدا خالق کوهها و رودها. اما دگرباره باورمندان به برهان نظم، هرگز وجود چندین خدا را نمیپذیرند. آنان از ابتدا بر توحید پافشاری میکنند، حال آنکه از تمثیل مورد نظرشان، میتوان چندگانگی علتها را نتیجه گرفت.
🔘 سومین و شاید بنیادیترین نقد، به ساختار درونیِ خود قیاس را مورد حمله قرار میدهد. اگر معلولهای مصنوعی (مانند ساعت) و طبیعی (مانند چشم) از لحاظ هدفمندی، سازوکار و طراحی دارای علتهایی با ویژگیهای مشابهاند یعنی هر دو را «هوشی با طرح و قصد» پدید آورده. پس باید پذیرفت که علتِ طبیعت نیز همانند انسان؛ محدود، فیزیکی، و دچار خستگی و خطا باشد. چرا که علت مصنوعات یعنی انسان؛ موجودی جسمانی، فانی و ناقص است. با توجه به پذیرش این وجه شباهت، در نتیجه خدا نیز باید همانند انسان باشد؛ و اگر نپذیریم، کل قیاس فرومیپاشد.
🔹 با توجه به سه نقدی که در بالا داشتم، میتوان گفت برهان نظم با همه تمثیلهای متفاوتش، بیش از آنکه دال بر وجود طراح باشد، لانهایست پر از خطاهای معرفتشناختی و زبانیست. و ما را به سوی هیچ خدایی رهنمون نمیکند.
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
✍🏻 #اشکان
📕بخش نخست: تاملی در برهان نظم
اما مسئلهای که باید به آن اشاره کنم اینجاست که ما در مورد چیزهای طبیعی مانند چشم، اندام گیاهان یا کهکشان راه شیری هیچ تجربهی مستقیمی از روند شکل گیری آنان در اختیار نداریم. اشياء طبیعی را ما همیشه در حالتی آماده و حاظر میبینیم، بدون آنکه نقشه یا روند خلقتشان را تجربه کرده باشیم. از این رو، قیاس میان مصنوعات و طبیعت قیاسی میان دو ساحت کاملاً متفاوت است. یکی دارای علت تجربهپذیر و دیگری دارای علتی که تجربه پذیر نیست.
.➖➖➖
#فلسفیدن #نقد_ادیان
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خالق بینقص یا فرگشت؟ (+)
— افشای ایرادات فاجعهبار بدن انسان!
🎙#فردزیلا
🔸آیا بدن انسان واقعاً شاهکار خلقت و بدون هیچ نقصی است، آنطور که در برخی متون ادعا شده؟ یا مجموعهای از ایرادات، قطعات اضافی و باگهای طراحی است که محصول میلیونها سال فرگشت کور و آزمون و خطا هستند؟ 🤨
🔸در این ویدیو ادعای معروفِ
را به چالش میکشم و با نگاهی علمی و نقادانه، به بررسی دقیق آناتومی و فیزیولوژی بدن انسان میپردازم. با من همراه باشید تا با هم ببینیم آیا واقعاً "احسن تقویم" هستیم یا نه!
🔺این ویدیو برای کسانی است که به دنبال پاسخهای منطقی و علمی هستند و جرات زیر سوال بردن باورهای رایج را دارند. اگر آمادهاید نگاهتان به بدن خودتان برای همیشه تغییر کند، این ویدیو را از دست ندهید!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— افشای ایرادات فاجعهبار بدن انسان!
🎙#فردزیلا
🔸آیا بدن انسان واقعاً شاهکار خلقت و بدون هیچ نقصی است، آنطور که در برخی متون ادعا شده؟ یا مجموعهای از ایرادات، قطعات اضافی و باگهای طراحی است که محصول میلیونها سال فرگشت کور و آزمون و خطا هستند؟ 🤨
🔸در این ویدیو ادعای معروفِ
"لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ" (آفرینش انسان در بهترین شکل)
را به چالش میکشم و با نگاهی علمی و نقادانه، به بررسی دقیق آناتومی و فیزیولوژی بدن انسان میپردازم. با من همراه باشید تا با هم ببینیم آیا واقعاً "احسن تقویم" هستیم یا نه!
🔺این ویدیو برای کسانی است که به دنبال پاسخهای منطقی و علمی هستند و جرات زیر سوال بردن باورهای رایج را دارند. اگر آمادهاید نگاهتان به بدن خودتان برای همیشه تغییر کند، این ویدیو را از دست ندهید!
📕نقد برهان نظم (اول) (دوم و سوم)
📺 قرآن و ادعایِ میخ بودنِ کوهها
📺 معجزهٔ عدد۱۳ در اشعار شهریار
📕معجزهٔ اثر انگشت
📕معجزهٔ کروی بودن زمین:
|بخش یکم: ربالمشرقین و المغربین
|بخش دوم: تخم شتر مرغ
.
#نقد_قرآن #اعجاز_علمی #چیستا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کاسبیِ ولایت با ویکیجنیا! (۱/۲)
👻 شارلاتانیسم فرقهای در لباس عرفان:
✍🏻 #محمود_کریمی
👳🏿♂️آیتالله حسنزاده آملی [کوهِ عرفان! از نوع حکومتی و کاسهلیسِ قدرت] مینویسد:
🍂 بهخدا آدم میمونه که این آخوندا تو حوزه بهجز سوزوندن عمرشون پای خرافات، دیگه چی یاد میگیرن؟! اصلاً این «جننامههای فرقهای» رو از کدوم چاه جمکران بیرون میکشن؟ این یکی دیگه واقعاً یه شاهکار از اون عرفانهاییه که تو سیاهچالی از مهملات تاریخی گم شده؛ جوری نوشتتش که انگار نه انگار تو قرن بیست و یکم هستیم، بلکه تو دوران قبل از آدمیزاد، برای مخاطبایی از جنس «وافور و منقل» روضهخونی کرده.
🍂 از غدیر خم طوری میگه که انگار یه گردهمایی بینکهکشونی بوده با موجودات نامرئی؛ جنّا! اونم با حافظهی هزار و اندی ساله، ایستاده در صف اول، شاهد نصب ولی! خب معلومه دیگه، چرا که در منظومهی فکری این حضرات، جنّیان اعتبار تاریخی بیشتری دارند تا خود قرآن و اسناد و منابع مسلمانان (اهلسنت) و عقل بشری.
🍂 وقتی سند جانشینی پیامبر با روایت یه جن معتبر میشه، دیگه کی میره سراغ قرآن و تاریخ و حتی خود علی بن ابیطالب، که در نهجالبلاغه ــ این مهمترین اثر منتسب به او، از سخنرانیها و نامههاش ــ حتی یکبار هم به واقعهی غدیر اشاره نمیکنه. نه از «من کنت مولاه»، نه از بیعت مردم، نه از نصب رسمی. تو تمام نهجالبلاغه، نهتنها هیچ ادعایی در مورد انتصاب الهی خودش توسط پیامبر نداره، بلکه هر جا حرفی از خلافت زده، بیشتر از بار مسئولیتش نالیده تا از حقانیتش دفاع کنه؛ حتی در ورودش به این مسئولیت هم به فشار مردم اشاره میکنه و اینکه اگه وزیر/مشاور باشه، بهتره! امام حتما از این پرستندگانِ جنبازِ شیعهتر از خودش، نامطلعتر بوده، یا تقیه میکرده!
🍂 اگه غدیر اونقدر لحظۀ تعیینکنندهای بود، چرا خود علی، نه در نهجالبلاغه، نه در هیچ نامه یا خطبهی دیگهای، هرگز ازش به عنوان سند خلافتش استفاده نکرد؟ مگه میشه شاهدی مثل پیامبر، بیعت هزاران نفر، و لحظهای به این عظمت، بشه سند غیبی برای اجنه، ولی تو نهجالبلاغهی علی، حتی یه جمله هم ازش نباشه؟ کافیست یکی از اجنه "تاییدیه" بدهد، و شیعه امامیه از آسمان تا زمین مهر حقانیت بخورد!
🍂 اگر علی در روزگار خودش، برای دفاع از حقانیت خلافتش، حتی یکبار هم به غدیر اشاره نکرد، چطور ممکنه هزار و چهارصد سال بعد، جنّ گمنامی بینسب و بیسند، از بین همهی وقایع، دقیقاً اون لحظه رو به یاد داشته باشه؟ حافظهی تاریخنویس از کجا پیدا کرده این جن؟ و چرا در منابع قرون نخست اسلام، نه اصحاب و نه تابعین و حتی امامان نخست شیعه، هیچگاه به غدیر بهعنوان سند سیاسی نصب خلافت ارجاع ندادند؟ چرا روایتِ سیاسی خلافت، فقط در روایات متأخر و آنهم از زبان جن ظاهر میشود؟
🍂 آیتالله حسنزاده – با اون ژستای کیهانی و حکمتِ مندرآوردیش – با یه ذوق کودکانه مینویسه که «جنها سنی نیستند»، چون «در غدیر خم حضور داشتند». لابد شاخشون تو ماتحتِ شتر بوده، دُمشون تو عبا، دلشون هم تو ولایت! واقعاً که تاریخ اسلام تو نگاه این حضرات، بیشتر شبیه یه سناریوی نمایش عروسکیه، که حتی عروسکای نادیدنی هم هستن تا خلافتِ مورد نظرشون به کرسی بشینه!
🍂 علامه طباطبائی میگه قاضی گفته که شاید خودش بوده که از یه جن پرسیده – یعنی یه زنجیرهای از همون قصههای «یکی بود یکی نبود» دیگه... اگه قاضی با جنها جلسه داشته، شاید با پریای دریایی هم در مورد فقه گپ زده! چرا که نه؟ اون جنّ مربوطه، که حتماً از سادات جنیه بوده، خیلی مؤدب و دقیق تاریخی میفرماد:
🔺خب، این دیگر سند محکمتری از «ویکیجنیا»(!) نمیطلبد.😁
❓سؤال اصلی اینه: چرا آدمی که ادعای عقلانیت، فلسفه، حکمت و عرفان دارد، باید به نقلقول از جن متوسل شود تا مذهب خود را حق جلوه دهد؟ آیا این میزان فلاکت استدلالی-عقیدتی، نیاز به کمک نامرئیها را نشان نمیدهد؟ اگر شیعه امامیه اینقدر محکم و مستدل است، چرا باید با شهادت یک موجود موهوم – آنهم بدون امکان پرسش و پاسخ – به کرسی بنشیند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👻 شارلاتانیسم فرقهای در لباس عرفان:
طائفه جنّ به هر مذهبی هست جز [سگ] سنی!
✍🏻 #محمود_کریمی
👳🏿♂️آیتالله حسنزاده آملی [کوهِ عرفان! از نوع حکومتی و کاسهلیسِ قدرت] مینویسد:
«جناب استاد ما علامه طباطبائی(ره) صاحب تفسیر قیّم و عظیم «المیزان» فرموده است که:
« استاد ما مرحوم آقا سید علی قاضی حکایت کرد که کسی از جنّ پرسیده است ( و فرموده است شاید آن کس خود مرحوم قاضی بودهاست):
طائفه جن به چه مذاهب اند؟
آن جن در جواب گفت:
طائفه جنّ مانند إنس دارای مذاهب گوناگون اند، جز اینکه “سنی” ندارند برای اینکه در میان ما کسانی هستند که در واقعه غدیر خم حضور داشتند و شاهد بوده اند که پیامبر اسلام جانشین خود را امام علی ع تعیین کردند و حقا که حق با شیعه امامیه است.
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
یا علی مدد بی حد و بی عدد»
🍂 بهخدا آدم میمونه که این آخوندا تو حوزه بهجز سوزوندن عمرشون پای خرافات، دیگه چی یاد میگیرن؟! اصلاً این «جننامههای فرقهای» رو از کدوم چاه جمکران بیرون میکشن؟ این یکی دیگه واقعاً یه شاهکار از اون عرفانهاییه که تو سیاهچالی از مهملات تاریخی گم شده؛ جوری نوشتتش که انگار نه انگار تو قرن بیست و یکم هستیم، بلکه تو دوران قبل از آدمیزاد، برای مخاطبایی از جنس «وافور و منقل» روضهخونی کرده.
🍂 از غدیر خم طوری میگه که انگار یه گردهمایی بینکهکشونی بوده با موجودات نامرئی؛ جنّا! اونم با حافظهی هزار و اندی ساله، ایستاده در صف اول، شاهد نصب ولی! خب معلومه دیگه، چرا که در منظومهی فکری این حضرات، جنّیان اعتبار تاریخی بیشتری دارند تا خود قرآن و اسناد و منابع مسلمانان (اهلسنت) و عقل بشری.
🍂 وقتی سند جانشینی پیامبر با روایت یه جن معتبر میشه، دیگه کی میره سراغ قرآن و تاریخ و حتی خود علی بن ابیطالب، که در نهجالبلاغه ــ این مهمترین اثر منتسب به او، از سخنرانیها و نامههاش ــ حتی یکبار هم به واقعهی غدیر اشاره نمیکنه. نه از «من کنت مولاه»، نه از بیعت مردم، نه از نصب رسمی. تو تمام نهجالبلاغه، نهتنها هیچ ادعایی در مورد انتصاب الهی خودش توسط پیامبر نداره، بلکه هر جا حرفی از خلافت زده، بیشتر از بار مسئولیتش نالیده تا از حقانیتش دفاع کنه؛ حتی در ورودش به این مسئولیت هم به فشار مردم اشاره میکنه و اینکه اگه وزیر/مشاور باشه، بهتره! امام حتما از این پرستندگانِ جنبازِ شیعهتر از خودش، نامطلعتر بوده، یا تقیه میکرده!
🍂 اگه غدیر اونقدر لحظۀ تعیینکنندهای بود، چرا خود علی، نه در نهجالبلاغه، نه در هیچ نامه یا خطبهی دیگهای، هرگز ازش به عنوان سند خلافتش استفاده نکرد؟ مگه میشه شاهدی مثل پیامبر، بیعت هزاران نفر، و لحظهای به این عظمت، بشه سند غیبی برای اجنه، ولی تو نهجالبلاغهی علی، حتی یه جمله هم ازش نباشه؟ کافیست یکی از اجنه "تاییدیه" بدهد، و شیعه امامیه از آسمان تا زمین مهر حقانیت بخورد!
🍂 اگر علی در روزگار خودش، برای دفاع از حقانیت خلافتش، حتی یکبار هم به غدیر اشاره نکرد، چطور ممکنه هزار و چهارصد سال بعد، جنّ گمنامی بینسب و بیسند، از بین همهی وقایع، دقیقاً اون لحظه رو به یاد داشته باشه؟ حافظهی تاریخنویس از کجا پیدا کرده این جن؟ و چرا در منابع قرون نخست اسلام، نه اصحاب و نه تابعین و حتی امامان نخست شیعه، هیچگاه به غدیر بهعنوان سند سیاسی نصب خلافت ارجاع ندادند؟ چرا روایتِ سیاسی خلافت، فقط در روایات متأخر و آنهم از زبان جن ظاهر میشود؟
🍂 آیتالله حسنزاده – با اون ژستای کیهانی و حکمتِ مندرآوردیش – با یه ذوق کودکانه مینویسه که «جنها سنی نیستند»، چون «در غدیر خم حضور داشتند». لابد شاخشون تو ماتحتِ شتر بوده، دُمشون تو عبا، دلشون هم تو ولایت! واقعاً که تاریخ اسلام تو نگاه این حضرات، بیشتر شبیه یه سناریوی نمایش عروسکیه، که حتی عروسکای نادیدنی هم هستن تا خلافتِ مورد نظرشون به کرسی بشینه!
🍂 علامه طباطبائی میگه قاضی گفته که شاید خودش بوده که از یه جن پرسیده – یعنی یه زنجیرهای از همون قصههای «یکی بود یکی نبود» دیگه... اگه قاضی با جنها جلسه داشته، شاید با پریای دریایی هم در مورد فقه گپ زده! چرا که نه؟ اون جنّ مربوطه، که حتماً از سادات جنیه بوده، خیلی مؤدب و دقیق تاریخی میفرماد:
«ما سنی نداریم، چون در صحنه غدیر خم حاضر بودیم و علی را دیدیم که جانشین شد!»
🔺خب، این دیگر سند محکمتری از «ویکیجنیا»(!) نمیطلبد.😁
❓سؤال اصلی اینه: چرا آدمی که ادعای عقلانیت، فلسفه، حکمت و عرفان دارد، باید به نقلقول از جن متوسل شود تا مذهب خود را حق جلوه دهد؟ آیا این میزان فلاکت استدلالی-عقیدتی، نیاز به کمک نامرئیها را نشان نمیدهد؟ اگر شیعه امامیه اینقدر محکم و مستدل است، چرا باید با شهادت یک موجود موهوم – آنهم بدون امکان پرسش و پاسخ – به کرسی بنشیند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کاسبیِ ولایت با ویکیجنیا! (۲/۲)
👻 شارلاتانیسم فرقهای در لباس عرفان:
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺این منطق بیمار، جایی میرسه که «شهادت یک غیرانسان» مقدستر از عقل و تجربهی تاریخی «انسان» میشه؛ جن شیعه مورد اعتماده، اما مسلمانِ اهلسنت، ولو عادل و عالم و متقی و وارسته، فاقد اعتبار. این یعنی عبور از دین به اسطوره، و از حقیقت به خرافاتِ فرقهایِ «دیگریستیزانه».
🍂 تهِ ماجرا، طبق رسم مألوف، یه بیت آماده از انبار ابیات نوندونی و اشکگیر رو پرت میکنن وسط: «با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد». آره واقعاً! چون بهجای استدلال، چماق جنّی و شمشیر غیبی آوردید وسط. وگرنه تاریخ، خودش شاهد زخم و زنجیرِ آل علیست؛ همون خاندان مظلوم و شریف که یا مسموم شدن یا زیر تیغ ستم تکهتکه. اگر "ور افتادن" اینه، پس وای به حال پیروزی!
🍂 خلاصه کلام: تو این متن نه حقیقتی هست، نه برهان، نه عقل، نه انصاف. تنها چیزی که هست، آمیختگی دین با اسطوره، جهل با جن، و حقیقتگریزی با تعصب است. اگر قرار باشد برای حقانیت یک مذهب، از نقل قولهای یک جنِ مفروض و یک حکایتِ مجهولالراوی استفاده کنیم، دیگر چه نیازی به وحی، عقل، تاریخ و علم؟ برویم از اجنهی کارشناس، فتوا و تحلیل بگیریم! ای کاش بعضی از این حضرات، به جای صید جن در دل شب، اندکی با چراغ عقل دنبال انسان میگشتند یا چند تورقی در حوزۀ فلسفه و علم جدید میکردند تا آبروی شیعه و مسلمان را در طول تاریخ نبرند برای ارضا و فریبِ خودشان و چند مخاطبِ عامیِ معاصر.
🍂 تو این حکایتها، سنی [بخوان مسلمانانِ اکثریت] «دشمن خونی» حساب میشه، مایهی رجس و رجوع به باطل، حتی اگه روزی پنجبار نماز بخونه، قرآن بخونه، اسم علیو با احترام بیاره. ولی مسیحی، یهودی، زرتشتی، بیدین، بودایی، حتی جن – آری، جنِ شیعهمذهب – اینا همه محترمن و قابلهضم.
🍂 تناقض از اینجا بالا میزند که جن اگر شیعه باشد، محترم است. اما انسانی که اهلسنت است، محکوم به سقوط. جن، چون دیده که علی منصوب شده، میشود سند تاریخی. اما خلفای سهگانه، و هر که قبولشون دارد، جاهل، دشمن، منحرف است، ولو خود علی و حسن بیشترین همکاری سیاسی و نظامی رو باهاشون کردهباشن و اسم فرزندانشون رو به اسم همینا گذاشتهباشن و به هم دختر و پسر داده باشن، یا بسیاری از صحابی علی روابط دوستانه و غیرخصمانهای با خلفای قبلی داشتهباشن.
🍂 گویا اجنه عقل دارند، شعور دارند، حافظهی تاریخی دارند، ولایتشناساند، اما سنیها نه. واسه همینم اون آخوند شارلاتانی که شغلش کاسبی با امامزاده و قبر و استخاره و تسبیحه، با جهود معامله میکنه، با مسیحی همسفره میشه، ولی از کنار اهلسنت که رد میشه، انگار بوی مرده شنیده! همون که رهبرش تا همین اواخر با افتخار میگفت: «اگر از آمریکا بگذریم، از آلسعود نخواهیم گذشت» — چون گویا جنایت اهلسنت، از استعمار و بمب اتم هم سنگینتره!
🔺از کجا این خصومت مریضگونه میاد؟ لابد چون سنیها خرافهی بیدار شدن جن تو غدیر رو باور نکردن. یا گفتن علی بزرگ بود، ولی خلافت ارثی نبود. همین یک جمله، شد مهر الحاد و نفاق و فسق.
🔺عجیبتر آنکه وقتی پای یهود و نصارا وسط است، میشود “اهل کتاب”، “مخاطب رأفت پیامبر”، اما وقتی سنیست، حتی اگر بیشتر از یک شیعه عبادت کند، میشود "نواصب"، میشود دشمن اهلبیت، و سگ اهلسنت از جن شیعه کمتر میارزد در این منطق وارونه.
🍂 تو همین جهنم تناقضه که دین، از ایمان شخصی تبدیل میشه به دکون عقدهگشایی فرقهای. مردک شیعهای که با ذکر یا علی، زنباز و دغل و شارلاتانه، اهل نجاته؛ ولی سنیای که صادقه و سالمه، چون ولایت نداره، میشه اهل جهنم! لابد ملائکه هم دفترچهی بسیج دارند و از حوزهی قم دستور میگیرند که چه کسی را ببخشند و چه کسی را بسوزانند!
🍂 در نگاه این حضراتِ مدعیِ علم(!) و عرفان(!) و معنویت(!)، عدالت خداوند را جنِ شیعه تضمین میکند و برائت از عمر از اصول دین است، نه توحید. و بدتر اینکه این نفرت، تبدیل به هویت شده. اگر دشمنی با سنی برداشته شود، هویت جعلیشان فرو میریزد. پس دشمن باید باشد. باید لعن باشد. باید کینه باشد؛ چون دینِ بدون دشمن، دکانی بدون مشتری است.
🍂 و اینجاست که باید پرسید: آیا ایمان به خدا و حقیقت، نیاز به اینهمه دروغ مقدس و افسانهسازی کودکانه دارد؟ یا نکند تمام این دستگاه، تنها ساخته شده تا نادانی، تعصب، و انحصارطلبی با نام دین و عرفان، بازاری ابدی برای خود بسازند؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👻 شارلاتانیسم فرقهای در لباس عرفان:
طائفه جنّ به هر مذهبی هست جز [سگ] سنی!
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺این منطق بیمار، جایی میرسه که «شهادت یک غیرانسان» مقدستر از عقل و تجربهی تاریخی «انسان» میشه؛ جن شیعه مورد اعتماده، اما مسلمانِ اهلسنت، ولو عادل و عالم و متقی و وارسته، فاقد اعتبار. این یعنی عبور از دین به اسطوره، و از حقیقت به خرافاتِ فرقهایِ «دیگریستیزانه».
🍂 تهِ ماجرا، طبق رسم مألوف، یه بیت آماده از انبار ابیات نوندونی و اشکگیر رو پرت میکنن وسط: «با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد». آره واقعاً! چون بهجای استدلال، چماق جنّی و شمشیر غیبی آوردید وسط. وگرنه تاریخ، خودش شاهد زخم و زنجیرِ آل علیست؛ همون خاندان مظلوم و شریف که یا مسموم شدن یا زیر تیغ ستم تکهتکه. اگر "ور افتادن" اینه، پس وای به حال پیروزی!
🍂 خلاصه کلام: تو این متن نه حقیقتی هست، نه برهان، نه عقل، نه انصاف. تنها چیزی که هست، آمیختگی دین با اسطوره، جهل با جن، و حقیقتگریزی با تعصب است. اگر قرار باشد برای حقانیت یک مذهب، از نقل قولهای یک جنِ مفروض و یک حکایتِ مجهولالراوی استفاده کنیم، دیگر چه نیازی به وحی، عقل، تاریخ و علم؟ برویم از اجنهی کارشناس، فتوا و تحلیل بگیریم! ای کاش بعضی از این حضرات، به جای صید جن در دل شب، اندکی با چراغ عقل دنبال انسان میگشتند یا چند تورقی در حوزۀ فلسفه و علم جدید میکردند تا آبروی شیعه و مسلمان را در طول تاریخ نبرند برای ارضا و فریبِ خودشان و چند مخاطبِ عامیِ معاصر.
🍂 تو این حکایتها، سنی [بخوان مسلمانانِ اکثریت] «دشمن خونی» حساب میشه، مایهی رجس و رجوع به باطل، حتی اگه روزی پنجبار نماز بخونه، قرآن بخونه، اسم علیو با احترام بیاره. ولی مسیحی، یهودی، زرتشتی، بیدین، بودایی، حتی جن – آری، جنِ شیعهمذهب – اینا همه محترمن و قابلهضم.
🍂 تناقض از اینجا بالا میزند که جن اگر شیعه باشد، محترم است. اما انسانی که اهلسنت است، محکوم به سقوط. جن، چون دیده که علی منصوب شده، میشود سند تاریخی. اما خلفای سهگانه، و هر که قبولشون دارد، جاهل، دشمن، منحرف است، ولو خود علی و حسن بیشترین همکاری سیاسی و نظامی رو باهاشون کردهباشن و اسم فرزندانشون رو به اسم همینا گذاشتهباشن و به هم دختر و پسر داده باشن، یا بسیاری از صحابی علی روابط دوستانه و غیرخصمانهای با خلفای قبلی داشتهباشن.
🍂 گویا اجنه عقل دارند، شعور دارند، حافظهی تاریخی دارند، ولایتشناساند، اما سنیها نه. واسه همینم اون آخوند شارلاتانی که شغلش کاسبی با امامزاده و قبر و استخاره و تسبیحه، با جهود معامله میکنه، با مسیحی همسفره میشه، ولی از کنار اهلسنت که رد میشه، انگار بوی مرده شنیده! همون که رهبرش تا همین اواخر با افتخار میگفت: «اگر از آمریکا بگذریم، از آلسعود نخواهیم گذشت» — چون گویا جنایت اهلسنت، از استعمار و بمب اتم هم سنگینتره!
🔺از کجا این خصومت مریضگونه میاد؟ لابد چون سنیها خرافهی بیدار شدن جن تو غدیر رو باور نکردن. یا گفتن علی بزرگ بود، ولی خلافت ارثی نبود. همین یک جمله، شد مهر الحاد و نفاق و فسق.
🔺عجیبتر آنکه وقتی پای یهود و نصارا وسط است، میشود “اهل کتاب”، “مخاطب رأفت پیامبر”، اما وقتی سنیست، حتی اگر بیشتر از یک شیعه عبادت کند، میشود "نواصب"، میشود دشمن اهلبیت، و سگ اهلسنت از جن شیعه کمتر میارزد در این منطق وارونه.
🍂 تو همین جهنم تناقضه که دین، از ایمان شخصی تبدیل میشه به دکون عقدهگشایی فرقهای. مردک شیعهای که با ذکر یا علی، زنباز و دغل و شارلاتانه، اهل نجاته؛ ولی سنیای که صادقه و سالمه، چون ولایت نداره، میشه اهل جهنم! لابد ملائکه هم دفترچهی بسیج دارند و از حوزهی قم دستور میگیرند که چه کسی را ببخشند و چه کسی را بسوزانند!
🍂 در نگاه این حضراتِ مدعیِ علم(!) و عرفان(!) و معنویت(!)، عدالت خداوند را جنِ شیعه تضمین میکند و برائت از عمر از اصول دین است، نه توحید. و بدتر اینکه این نفرت، تبدیل به هویت شده. اگر دشمنی با سنی برداشته شود، هویت جعلیشان فرو میریزد. پس دشمن باید باشد. باید لعن باشد. باید کینه باشد؛ چون دینِ بدون دشمن، دکانی بدون مشتری است.
🍂 و اینجاست که باید پرسید: آیا ایمان به خدا و حقیقت، نیاز به اینهمه دروغ مقدس و افسانهسازی کودکانه دارد؟ یا نکند تمام این دستگاه، تنها ساخته شده تا نادانی، تعصب، و انحصارطلبی با نام دین و عرفان، بازاری ابدی برای خود بسازند؟
📻 سلیمان و اجنه!
📕و تو چه میدانی جن چیست؟
| بخش یک | بخش دو
📺 جنِ عاشق یا جنِ خارش؟
👳🏿♂️پنج خانهای که در آن جن وجود دارد
📺جنگیری با عرفان حلقه
📺 جنگیری از دختری جوان و فاجعۀ دخالت دینبانان در امور پزشکی
📺 چرا انسان «دیوها/خدایان/اجنه» را ساخت؟
📺 روانکاویِ «ذهنِ خرافهگرا»
.
#نقد_شیعه#اجنه #حسنزاده_آملی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش زیادی از منابع صدر اسلام، در رأسش مربوط به علیبنابیطالب، و حتی سیرۀ محمدبنعبدالله، حمزه، امام حسین، محمد حنفیه و... تا ابومسلم، داستان و قصه است، نه تاریخ!
🔸رسول جعفریان به بخشی از داستانسراییها اشاره میکند که به مرور تبدیل به مستندات تاریخی شدهاند. نکته جالب در میان سخنان او، اشاره به ماجرایی از حضور روحالله خمینی در نوفللوشاتو و بیان ماجرایی از همین نوع داستانسراییهاست که تبدیل به مستند تاریخی شدهاست.
🔸جعفریان، پژوهشگر و استاد تاریخ اسلام در دانشگاه تهران، یکی از چهرههای برجسته در حوزهٔ تاریخنگاری اسلامی و شیعی است. وی با تألیفات متعدد و تحلیلهای دقیق، نقش مهمی در بررسی و تحلیل تاریخ اسلام ایفا کرده است
🔸وی معتقد است که بسیاری از روایات تاریخی با افسانهها و داستانسراییها آمیخته شدهاند و باید با رویکردی علمی و انتقادی، حقیقت را از اسطوره جدا کرد.
📺 افسانۀ علی اصغر و سکینه
🔻۳ مصاحبۀ نقدآگین با دکتر بنائی
📺 سنجش تاریخنگاری اسلامی (جلسهٔ ۱: یکم، دوم| جلسه ۲: یکم، دوم)
📺 معنای تاریخ رستگاری (یکم - دوم)
📻 مواجهۀ تاریخی-انتقادی، علم و شبهعلم
.
#بازنگری #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin