مرا نکاوید؛ مرا بکارید
@Naqdagin
🎧 مرا نکاوید؛ مرا بکارید...
✍️#احمدرضا_احمدی
مرا نکاوید؛ مرا بکارید.
من اکنون بذری درستکار گشتهام،
مرا بر الوارهای نور ببندید.
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید.
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند.
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست، بیاویزید.
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند.
مرا نکاوید!
واژه بودم؛
زنجیر کلمات گشتم؛
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند.
من اکنون بذری درستکار گشتهام.
مرا بکارید؛
در زمینی استوار جایم دهید،
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم؛
جای من در کنار پنجرههاست…
#شعرانه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#احمدرضا_احمدی
مرا نکاوید؛ مرا بکارید.
من اکنون بذری درستکار گشتهام،
مرا بر الوارهای نور ببندید.
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید.
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند.
چشمانم را گلمیخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست، بیاویزید.
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند.
مرا نکاوید!
واژه بودم؛
زنجیر کلمات گشتم؛
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند.
من اکنون بذری درستکار گشتهام.
مرا بکارید؛
در زمینی استوار جایم دهید،
نه در جنگلی که زیر سایهی درختان معیوب باشم؛
جای من در کنار پنجرههاست…
#شعرانه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🥀 به یاد احمدرضا احمدی (۱۴۰۲-۱۳۱۹)
شاعر و نویسنده/ از چهرههای ادبی موج نو
✍️#محبوبه_زمانیان
🍂 برای نوشتن از #احمدرضا_احمدی باید به گذشته برگردم. به گذشتههای بسیار دور که بعد از بیست سال شنیدن و خواندن اشعار شاعران قدیم و جدید، هیچ کدام نتوانستند پا به پای تحولات درونیام با من پیش بیایند.
🍂 همان سالها بود که از شدت تشنگی به اشعار دنیا چنگ زدم. چند سایت شعر معاصر خارجی زبان پیدا کردم و ایمیلم را به آنها دادم تا برایم شعر بفرستند. اشعاری که معاصر بود و مثل نان تازه از تنور درمیآمد.
🍂 هر روز دست و پا شکسته پای اشعار مینشستم و یک به یک مینوشیدم. عجب دنیایی بود. باور کردنی نبود. حتا از خواندن رمان هم لذتبخشتر بود. با رمان میتوانستم سفر کنم، اما با این اشعار میتوانستم تجربۀ زندگی دیگری داشته باشم. درونم فرد دیگری داشت بالغ میشد؛ زندگی را تجربه میکرد؛ و من میشد. حالا که توانسته بودم از میان زنجیرهای کشنده رها شوم و "زنده" شوم، او را یافتم.
🍂 اولین شعرش را خواندم. گفتم لابد دومی به اندازۀ اولی خوب نباشد. مدتی بعد فقط اشعار او بود که بر زبانم جاری بود و صدای او که این روح زنده را دوباره کش و قوس داد و چشمانم باز شد. او یکی از همان شاعران معاصر دنیا بود. شاید اگر بخواهم مثالی آشنا بیاورم؛ او ویرجینیا ولف من بود. او سیلوراستاین من بود. او همان شاعر آمریکایی بود که شعرش را خواندم و از او تشکر کردم. پرسید چه چیزی در شعرم را بیشتر از همه دوست داشتی؟ جواب دادم: خودم؛ و تمام لحظاتی را که زندگی کردم. اما مگر شاعر همیشه زندۀ ما چه داشت؟
🍂 اگر بخواهم تفاوت او با دیگر شاعران را بگویم، باید به یک تجربه اشاره کنم. از مجموعه اشعار نظامی گنجوی تا عطار و خیام و سعدی و حافظ و فردوسی، کودکیام با شعر غنی شد. بعدها شاعران معاصر را شناختم و خواندم، اما وقتی شعر میخواندم با شاعر همراه میشدم، نه با شعر. شاعران همگی در شعر حضور داشتند. گویی راویانی بودند که حضورشان اجازه نمیداد من باشم و شعر؛ من باشم و تخیل.
🍂 احمدرضا همانی بود که دست کودکیام را گرفت و جهان اطرافم را ساکت کرد. دیگر هیچ صدایی نمیشنیدم بجز صدای خیالی که درون آن غوطهور بودم. گاهی حتا از شعر جلو میزدم. گاهی حتا این من بودم که تخیل را با خودم همراه میکردم. او مرا به تخیل وادار نکرد. او مرا این بار با خامهای از تخیل آفرید.
🍂 همان زمانها بود که انگار کسی رنج خفته در درونم را بیدار کرد. تازه فهمیدم از چه درد میکشم. روزمرگیهایم همگی زبانشان باز شد. میتوانستم در فضای "طرف خانه سوان" غرق شوم در حالی که هنوز "در جستجوی زمان از دست رفته" را نخوانده بودم. بعدها که جلد اولش را خواندم انگار هزار بار آن جا، یعنی طرف خانۀ سوان بودم. یا حتا وقتی یک اثر رئالیسم جادویی میخواندم آن چنان آن را میفهمیدم که گاهی حتا نمیتوانستم مروری بر آن بنویسم. اصلا اگر میخواستم بنویسم باید جهان خیالی که درونم بود را تک به تک شرح میدادم. ولی مگر ممکن بود؟
🍂 میخواهم راز دیگری را نیز فاش کنم. تازه در آن زمان بود که فهمیدم همۀ آن رمانهای خارجی که خواندم زمانی برایم به یک جهان بدون مرز تبدیل شد که با شاعران خارجی و بعد با احمدرضا احمدی آشنا شدم. تازه با خواندن این قطعه بود که فهمیدم روایتها از چه سخن گفتهاند:
"مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام".
🍂 اغراق نیست اگر بگویم که من با او شهر را شناختم. حتا بیشتر بگویم اگر امروز از فضای لیمینال و شهر میگویم، او همۀ اینها را به من آموخت. شاید بپرسید مگر او چنین شعری داشت؟ و من جواب میدهم او تخیل داشت؛ تخیلی که دست هیچ کسی به او نمیرسید، نه ایدئولوژی، نه فُرم، نه محتوا، نه حتا خود شاعر. گویی مانند پدری بود که سرزمینی بکر را برای فرزندش که تنها بازماندۀ روی زمین است گذاشته و رفته است. او فضا را برایم جا گذاشت و پاهایی که دیگر راه رفتن را آموخته بودند.
#خیالپرسه
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @jaiibarayeman
شاعر و نویسنده/ از چهرههای ادبی موج نو
✍️#محبوبه_زمانیان
🍂 برای نوشتن از #احمدرضا_احمدی باید به گذشته برگردم. به گذشتههای بسیار دور که بعد از بیست سال شنیدن و خواندن اشعار شاعران قدیم و جدید، هیچ کدام نتوانستند پا به پای تحولات درونیام با من پیش بیایند.
🍂 همان سالها بود که از شدت تشنگی به اشعار دنیا چنگ زدم. چند سایت شعر معاصر خارجی زبان پیدا کردم و ایمیلم را به آنها دادم تا برایم شعر بفرستند. اشعاری که معاصر بود و مثل نان تازه از تنور درمیآمد.
🍂 هر روز دست و پا شکسته پای اشعار مینشستم و یک به یک مینوشیدم. عجب دنیایی بود. باور کردنی نبود. حتا از خواندن رمان هم لذتبخشتر بود. با رمان میتوانستم سفر کنم، اما با این اشعار میتوانستم تجربۀ زندگی دیگری داشته باشم. درونم فرد دیگری داشت بالغ میشد؛ زندگی را تجربه میکرد؛ و من میشد. حالا که توانسته بودم از میان زنجیرهای کشنده رها شوم و "زنده" شوم، او را یافتم.
🍂 اولین شعرش را خواندم. گفتم لابد دومی به اندازۀ اولی خوب نباشد. مدتی بعد فقط اشعار او بود که بر زبانم جاری بود و صدای او که این روح زنده را دوباره کش و قوس داد و چشمانم باز شد. او یکی از همان شاعران معاصر دنیا بود. شاید اگر بخواهم مثالی آشنا بیاورم؛ او ویرجینیا ولف من بود. او سیلوراستاین من بود. او همان شاعر آمریکایی بود که شعرش را خواندم و از او تشکر کردم. پرسید چه چیزی در شعرم را بیشتر از همه دوست داشتی؟ جواب دادم: خودم؛ و تمام لحظاتی را که زندگی کردم. اما مگر شاعر همیشه زندۀ ما چه داشت؟
🍂 اگر بخواهم تفاوت او با دیگر شاعران را بگویم، باید به یک تجربه اشاره کنم. از مجموعه اشعار نظامی گنجوی تا عطار و خیام و سعدی و حافظ و فردوسی، کودکیام با شعر غنی شد. بعدها شاعران معاصر را شناختم و خواندم، اما وقتی شعر میخواندم با شاعر همراه میشدم، نه با شعر. شاعران همگی در شعر حضور داشتند. گویی راویانی بودند که حضورشان اجازه نمیداد من باشم و شعر؛ من باشم و تخیل.
🍂 احمدرضا همانی بود که دست کودکیام را گرفت و جهان اطرافم را ساکت کرد. دیگر هیچ صدایی نمیشنیدم بجز صدای خیالی که درون آن غوطهور بودم. گاهی حتا از شعر جلو میزدم. گاهی حتا این من بودم که تخیل را با خودم همراه میکردم. او مرا به تخیل وادار نکرد. او مرا این بار با خامهای از تخیل آفرید.
🍂 همان زمانها بود که انگار کسی رنج خفته در درونم را بیدار کرد. تازه فهمیدم از چه درد میکشم. روزمرگیهایم همگی زبانشان باز شد. میتوانستم در فضای "طرف خانه سوان" غرق شوم در حالی که هنوز "در جستجوی زمان از دست رفته" را نخوانده بودم. بعدها که جلد اولش را خواندم انگار هزار بار آن جا، یعنی طرف خانۀ سوان بودم. یا حتا وقتی یک اثر رئالیسم جادویی میخواندم آن چنان آن را میفهمیدم که گاهی حتا نمیتوانستم مروری بر آن بنویسم. اصلا اگر میخواستم بنویسم باید جهان خیالی که درونم بود را تک به تک شرح میدادم. ولی مگر ممکن بود؟
🍂 میخواهم راز دیگری را نیز فاش کنم. تازه در آن زمان بود که فهمیدم همۀ آن رمانهای خارجی که خواندم زمانی برایم به یک جهان بدون مرز تبدیل شد که با شاعران خارجی و بعد با احمدرضا احمدی آشنا شدم. تازه با خواندن این قطعه بود که فهمیدم روایتها از چه سخن گفتهاند:
"مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام".
🍂 اغراق نیست اگر بگویم که من با او شهر را شناختم. حتا بیشتر بگویم اگر امروز از فضای لیمینال و شهر میگویم، او همۀ اینها را به من آموخت. شاید بپرسید مگر او چنین شعری داشت؟ و من جواب میدهم او تخیل داشت؛ تخیلی که دست هیچ کسی به او نمیرسید، نه ایدئولوژی، نه فُرم، نه محتوا، نه حتا خود شاعر. گویی مانند پدری بود که سرزمینی بکر را برای فرزندش که تنها بازماندۀ روی زمین است گذاشته و رفته است. او فضا را برایم جا گذاشت و پاهایی که دیگر راه رفتن را آموخته بودند.
#خیالپرسه
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @jaiibarayeman
Telegram
نقدآگین
🎧 مرا نکاوید؛ مرا بکارید...
✍️#احمدرضا_احمدی
مرا نکاوید؛ مرا بکارید.
من اکنون بذری درستکار گشتهام،
مرا بر الوارهای نور ببندید.
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید.
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند.
چشمانم را گلمیخ کنید…
✍️#احمدرضا_احمدی
مرا نکاوید؛ مرا بکارید.
من اکنون بذری درستکار گشتهام،
مرا بر الوارهای نور ببندید.
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید.
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند.
چشمانم را گلمیخ کنید…
نقدآگین
#خیالپرسه #نقد_ادبی 📙 کارنامهٔ سایه (در شعر، سیاست و اخلاق) 📻 قسمت اول| دکتر امیرحسین ماحوزی و مهندس محمدرضا حائری (نقد ادبی) 📻 قسمت دوم| دکتر #شروین_وکیلی (جامعهشناسی ادبی، اخلاق و سیاست) 🗄 پست مرتبط: 📙رخدادی به نام #رضا_براهنی 📙موعد ارزیابی - کارنامهٔ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘شعر احمدرضا احمدی و وسوسهی یک جادوی ناتمام
✍️#سینا_جهاندیده
🍂 همه #احمدرضا_احمدی را دوست دارند؛ زیرا در شعر او چیزی پنهان است که گفته نشدهاست. این راز را تنها احمدرضا احمدی کشف کردهاست؛ این که در گفتن راز «پرگویی» کنی، اما هرگز آن راز را «افشا» نکنی. به همین دلیل، در شعرهایش معصومیتی پنهان است که سبب میشود تا مخاطبانی بیمخاطب داشته باشد؛ یعنی مخاطبانی که با نخواندن شعر احمدی از شاعریاش دفاع میکنند.
🍂 اولین بار #رضا_براهنی بود که این حس گنگ را در نقد کوبنده و هوشمندانهاش بر شعر احمدرضا احمد با عنوان «مناجات بک جنین» آشکار کرد. نقد براهنی یا یک تصویر استعارهی پیچیده شروع میشود:
«نمیدانم این جنینهای توی الکل را دیدهاید یانه؟ توی شیشهی بزرگ، داخل الکلی که بر آن سکوت مطلق حکم میراند، این جنینها گاهی شبیه مجسمههای چاق بودا هستند و پیشانیهای بلند مخلوط شده با سر دارند، باصورتهای پف کردهی ارغوانی که الکل هالهای از لبخند ژوکوند بر آنها نشانده است. ... جنینها طوری در پشت ویترین قرار گرفتهاند که اگر به آنها دست بزنی، مثل عروسکی که داخل شکمش ساعتی کار گذاشته باشند، ناگهان به صدا در خواهند آمد و سرود ناقصی را زمزمه خواهند کرد: تیک تاک، تیک تاک، انتظار، سکوت، پرسه؛ تیک تاک، تیک تاک، انتظار، هیاهو، خستگی؛ تیک تاک، تیک تاک، درخت، پرنده آسمان؛ تیک تاک، تیک تاک..... و بعد، صدا به سکوت میگراید و تو در بهت فرو میروی که یعنی چه؟ ولی کنجکاوی تو، مجبورت میکند که دوباره به جنین دست بزنی و دوباره ساعت داخل شکم شروع به کار میکند و میفهمی که پس از هر تیک تاک، می کوشد با جملهای یا کلمهای با تو رابطه بر قرار کند» (طلا در مس، جلد دوم، صص ۱۲۵۵-۱۲۵۷).
🍂 براهنی با این استعارهها، پیشگویانه، رازی را دربارهی شعر احمدرضا احمدی برملا کرده بود. او از کنجکاوی و وسوسهی مخاطب در مقابل شعر احمدی زمانی پرده برداشت که هنوز دهها مجموعه شعر احمدرضا احمد چاپ نشده بود و هنوز هم این کنجکاوی وسواسی مخاطبان شعر احمدی فروکش نکردهاست. آیا شعر احمدی از رازی خبر دارد که مخاطب نمیداند؟ براهنی به این نکته نیز به استعاره اشاره کرده است:
«این جنین حرف میزند، ولی بریده بریده میگوید، ناقص میگوید، تکه تکه حرف میزند و نمیتواند به طور کامل رابطه برقرار کند و هر وقت ساعت داخل شکمش ساکت میشود، شنونده راحت میشود و اگر دوباره سر وقت او برود، از سر کنجکاویست و برای این است که گمان میکند، ممکن است که این گنگ خواب دیده، ناگهان با معجزهای مسیحایی، زبان باز کند و رابطهی ناقص خود را تکمیل کند، پل ناقص را تمام کند و در جرگهی حواریون واقعی حقیقت در آید» (همان: ۱۲۵۸).
🍂 شعر احمد رضا احمدی اینگونه یک «جادوی ناتمام» است. مخاطب، در انتظار راز، در پشت شعر او متوقف میشود، نه میتواند از راز دل بکند (چون شعر بهگونهای وانمود میکند که حامل راز بزرگی است) و نه شعر احمدی زبان آن را دارد که حقیقت را بگوید تا خواننده انتظار کُشنده را تحمل نکند. این وضعیت چگونه در شعر احمدی رخ داد؟
🍂 در ایران قواعد سمبولیسم ناب غربی ناقص اجرا شد. سمبولیسم در زبان، حقیقت نابی را جستجو میکرد که هرگز گفته نشده باشد. وقتی این «میراث مبهم مقدس» به ایران آمد راز و رمزش تغییر کرد، چرا که ایران دورهی پهلوی تبدیل به «زندانی سراسری» شده بود، بنابراین «سمبولیسم ایرانی» با «زیباییشناسی زندان» برساخته شد. «شعر موج نو» میخواست از این «قاعدهی سیاسی» بگریزد، چنانکه «شعر حجم»، به نوعی «پدیدارشناسی فرمالیستی» دست یافت، اما شعر احمد رضا احمد بهترین حالت را در فرمی یافت که «ادای راز» داشته باشد، اما هرگز از حقیقت چیزی نگوید؛ به همین دلیل زبان پیامبرانه «سمبولیسم اجتماعی» را رها کرد و معصومیت زبانی را به شکلی درآورد که با ارجاع به زبان روزمره، میخواهد بهمثابهی «کودک - پیامبر» حرف زند.
🍂 بیدلیل نیست که براهنی برای فهم عمیق احمدی، هر چه تلاش کرده چیز جز استعارههای کودکی به ذهنش نرسیدهاست؛ چنانکه گفته است: «شعر احمدی به سنگی میماند که بچهای معصوم و ناقلا، با بیهدفی به طرف شیشی پنجرهای پرتاب کردهاست (همان: ۱۲۵۹). شعر احمدی مثل سوت صمیمانهی پسری هفت-هشتساله از زیر پنجره خانهی دختری پنج شش ساله است (همان : ۱۲۶۰).
🍂 در او فهمی از شعر بود که به همه انتقال پیدا میکرد، بسیاری را تحتتأثیر قرار میداد، اما دربارهی او نمیتوانستند به نتیجهی واحد و منطقی برسند. شاید احمدی خود شعر بود که اینگونه انبوه، مبهم، مهربان و عجیب ظاهر شد و اکنون در بیستم تیر ۱۴۰۲ دیگر بین ما نیست. هیچ شاعری شبیه به احمدرضا احمدی نیست و در آینده هم بعید میدانم رخداد احمدرضا احمدی در ایران تکرار شود.
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
✍️#سینا_جهاندیده
🍂 همه #احمدرضا_احمدی را دوست دارند؛ زیرا در شعر او چیزی پنهان است که گفته نشدهاست. این راز را تنها احمدرضا احمدی کشف کردهاست؛ این که در گفتن راز «پرگویی» کنی، اما هرگز آن راز را «افشا» نکنی. به همین دلیل، در شعرهایش معصومیتی پنهان است که سبب میشود تا مخاطبانی بیمخاطب داشته باشد؛ یعنی مخاطبانی که با نخواندن شعر احمدی از شاعریاش دفاع میکنند.
🍂 اولین بار #رضا_براهنی بود که این حس گنگ را در نقد کوبنده و هوشمندانهاش بر شعر احمدرضا احمد با عنوان «مناجات بک جنین» آشکار کرد. نقد براهنی یا یک تصویر استعارهی پیچیده شروع میشود:
«نمیدانم این جنینهای توی الکل را دیدهاید یانه؟ توی شیشهی بزرگ، داخل الکلی که بر آن سکوت مطلق حکم میراند، این جنینها گاهی شبیه مجسمههای چاق بودا هستند و پیشانیهای بلند مخلوط شده با سر دارند، باصورتهای پف کردهی ارغوانی که الکل هالهای از لبخند ژوکوند بر آنها نشانده است. ... جنینها طوری در پشت ویترین قرار گرفتهاند که اگر به آنها دست بزنی، مثل عروسکی که داخل شکمش ساعتی کار گذاشته باشند، ناگهان به صدا در خواهند آمد و سرود ناقصی را زمزمه خواهند کرد: تیک تاک، تیک تاک، انتظار، سکوت، پرسه؛ تیک تاک، تیک تاک، انتظار، هیاهو، خستگی؛ تیک تاک، تیک تاک، درخت، پرنده آسمان؛ تیک تاک، تیک تاک..... و بعد، صدا به سکوت میگراید و تو در بهت فرو میروی که یعنی چه؟ ولی کنجکاوی تو، مجبورت میکند که دوباره به جنین دست بزنی و دوباره ساعت داخل شکم شروع به کار میکند و میفهمی که پس از هر تیک تاک، می کوشد با جملهای یا کلمهای با تو رابطه بر قرار کند» (طلا در مس، جلد دوم، صص ۱۲۵۵-۱۲۵۷).
🍂 براهنی با این استعارهها، پیشگویانه، رازی را دربارهی شعر احمدرضا احمدی برملا کرده بود. او از کنجکاوی و وسوسهی مخاطب در مقابل شعر احمدی زمانی پرده برداشت که هنوز دهها مجموعه شعر احمدرضا احمد چاپ نشده بود و هنوز هم این کنجکاوی وسواسی مخاطبان شعر احمدی فروکش نکردهاست. آیا شعر احمدی از رازی خبر دارد که مخاطب نمیداند؟ براهنی به این نکته نیز به استعاره اشاره کرده است:
«این جنین حرف میزند، ولی بریده بریده میگوید، ناقص میگوید، تکه تکه حرف میزند و نمیتواند به طور کامل رابطه برقرار کند و هر وقت ساعت داخل شکمش ساکت میشود، شنونده راحت میشود و اگر دوباره سر وقت او برود، از سر کنجکاویست و برای این است که گمان میکند، ممکن است که این گنگ خواب دیده، ناگهان با معجزهای مسیحایی، زبان باز کند و رابطهی ناقص خود را تکمیل کند، پل ناقص را تمام کند و در جرگهی حواریون واقعی حقیقت در آید» (همان: ۱۲۵۸).
🍂 شعر احمد رضا احمدی اینگونه یک «جادوی ناتمام» است. مخاطب، در انتظار راز، در پشت شعر او متوقف میشود، نه میتواند از راز دل بکند (چون شعر بهگونهای وانمود میکند که حامل راز بزرگی است) و نه شعر احمدی زبان آن را دارد که حقیقت را بگوید تا خواننده انتظار کُشنده را تحمل نکند. این وضعیت چگونه در شعر احمدی رخ داد؟
🍂 در ایران قواعد سمبولیسم ناب غربی ناقص اجرا شد. سمبولیسم در زبان، حقیقت نابی را جستجو میکرد که هرگز گفته نشده باشد. وقتی این «میراث مبهم مقدس» به ایران آمد راز و رمزش تغییر کرد، چرا که ایران دورهی پهلوی تبدیل به «زندانی سراسری» شده بود، بنابراین «سمبولیسم ایرانی» با «زیباییشناسی زندان» برساخته شد. «شعر موج نو» میخواست از این «قاعدهی سیاسی» بگریزد، چنانکه «شعر حجم»، به نوعی «پدیدارشناسی فرمالیستی» دست یافت، اما شعر احمد رضا احمد بهترین حالت را در فرمی یافت که «ادای راز» داشته باشد، اما هرگز از حقیقت چیزی نگوید؛ به همین دلیل زبان پیامبرانه «سمبولیسم اجتماعی» را رها کرد و معصومیت زبانی را به شکلی درآورد که با ارجاع به زبان روزمره، میخواهد بهمثابهی «کودک - پیامبر» حرف زند.
🍂 بیدلیل نیست که براهنی برای فهم عمیق احمدی، هر چه تلاش کرده چیز جز استعارههای کودکی به ذهنش نرسیدهاست؛ چنانکه گفته است: «شعر احمدی به سنگی میماند که بچهای معصوم و ناقلا، با بیهدفی به طرف شیشی پنجرهای پرتاب کردهاست (همان: ۱۲۵۹). شعر احمدی مثل سوت صمیمانهی پسری هفت-هشتساله از زیر پنجره خانهی دختری پنج شش ساله است (همان : ۱۲۶۰).
🍂 در او فهمی از شعر بود که به همه انتقال پیدا میکرد، بسیاری را تحتتأثیر قرار میداد، اما دربارهی او نمیتوانستند به نتیجهی واحد و منطقی برسند. شاید احمدی خود شعر بود که اینگونه انبوه، مبهم، مهربان و عجیب ظاهر شد و اکنون در بیستم تیر ۱۴۰۲ دیگر بین ما نیست. هیچ شاعری شبیه به احمدرضا احمدی نیست و در آینده هم بعید میدانم رخداد احمدرضا احمدی در ایران تکرار شود.
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
Telegram
نقدآگین
نقدآگین
📗ملاحظهای انتقادی در خصوص فایلهای صوتی دکتر دباغ ✍️#علیرضاموثق 🍂 ضمن تشکر و قدردانی از زحمات دکتر سروش دباغ در حوزهٔ فرهنگ، عرض کنم که تاکنون چندین فایل صوتی از ایشان مثل درسگفتار «معرفتشناسی» را گوش کردهام. 🍂 به نظرم ذکر نکات تکراری در موضوع مشخص برای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗مصاحبهٔ عبدالکریمی با یورونیوز و ادامهٔ ماجرا
✍️#علیرضاموثق
(۱/۲)
🍂 دکتر #بیژن_عبدالکریمی، چندی پیش با یورونیوز مصاحبهای تصویری انجام داد (اینجا) و چند عبارت مناقشهبرانگیز را مطرح کرد. ایشان اما در پاسخی که به نقدهای وارده ارائه کرد، هیچ کدام از انتقادها را نپذیرفت و اساساً برخی انتقادات را مطرح نکرد تا نوبت به داوری آنها برسد. همچنین به سوءبرداشت به خاطر انعکاس گزینشی سخنانش اشاره نمود.
🍂 تشبیه سلبریتیها، از جمله هنرمندان به «جوش صورت» که میآیند و میروند و دوام و قوامی ندارند و به عبارت دیگر، انکار یا تخفیفِ نقش مثبت و مؤثر فرهنگی بخشی از سلبریتیها، یکی از نقدهای وارد است که نمیتوان آن را به سوءبرداشت ربط داد.
🍂 روشنفکران را با کلمات درشت نواختن و حکومت را با کلماتِ بسی ملایمتر خطاب قرار دادن، و مآلاً توازن و تناسب میان نوع خطاب قرار دادن قدرتِ سیاسیِ جاهل و ظالم و بعد، روشنفکران و مردم را رعایت نکردن، انتقادی دیگر است. البته مراد این نیست که دکتر عبدالکریمی نباید به روشنفکران و یا مردم و سلبریتیها انتقاد کند، بلکه مراد نوع مواجهه است که به ظاهراً از بافتار قدرت تأثیر میگیرد. در این راستا، نحوهٔ مواجههٔ دکتر سروش، حداقل در آن زمان که داخل کشور بود و نرمتر حکومت اسلامی را نقد میکرد و یا ملکیان، می تواند الگویی قابل تأمل باشد. ناگفته نماند که باز صد رحمت به دکتر عبدالکریمی که مثل استاد سابقش دکتر اردکانی در قبال حکومت موضع نمی گیرید.
🍂 زنستیز نبودن حکومت اسلامی و فاشیسم مذهبی که به اقتفای اسلام، دچار آپارتاید مذهبی است، یکی دیگر از گزارههای مناقشهبرانگیز دکتر عبدالکریمی بود. زنستیزی حکومت اسلامی را باید در ترازوی امکاناتش بسنجیم. استبداد دینی برای سرکوب زن مدرن، تا جایی که زورش میرسید، اقدام کرد. از دههٔ شصت، هر چه دور شدیم، فشار اجتماعی و نافرمانی مدنی بیشتر شد و حکومت، زورش به سرکوب بیشتر یا به سرکوب، مثل سابق نرسید.
🍂 دکتر عبدالکریمی به دفعات، روشنفکران و اپوزیسیون را یککاسه، مبتذل و در حال «نق زدن» و «صرفاً محکوم کردن حکومت» و «شعار دادن» و «بیتوجه به نقش ساختارهای اجتماعی و تاریخی در تقرب به دموکراسی» توصیف کردهاست. در صورتی که روشنفکران به محکوم کردن حکومت و شعار دادن اکتفا نکردند، بلکه به سهم خودشان در بسط مدرنیسم در حوزهٔ فرهنگ بسیار کوشیدند و در مفهومی طیفی، کمک کردند تا جامعه از عصر قاجار به وضع فعلی برسد. عبور از سد سکندر سنت و اسلام و آخوند، کار راحتی نبود و نیست.
🍂 مهار قدرت سیاسی حاکم، با منطق و گفتگو صورت نمیگیرد؛ زیرا حاکمان فاقد استدلالگرایی و دچار «تعصب و جزم و جمود و تعبد و تحجر» هستند. مهار حکومت، به فشار اجتماعی با تجهیز و تقویت مخالفان و با کاهش عقبهٔ اجتماعی حکومت ممکن است.
🍂 دکتر عبدالکریمی شعور روشنفکران را تقلیل میدهد و پهلوان پنبه میسازد. روشنفکران در انقلاب ۵٧ دچار این توهم بودند که با تغییر حکومت به بهشت می رویم، منتها عموم روشنفکران در نسل بعد، چنین نیستند و به نقش ساختارها و نیز عناصر لازم برای نیل به حکومت دموکراتیک سکولار واقف میباشند. کاری که روشنفکر می تواند بکند، مثل خود دکتر عبدالکریمی، تجهیز تئوریک مردم است. روشنفکری محدودیتهای خودش را دارد. نقش ساختارها را عموم عقلا میفهمند و البته اسلام و حکومت اسلامی و قوانین اسلامی، یکی از ساختارهای مزاحم در جهت توسعه و حقوق بشر و دموکراسی است.
🍂 طرفداران حکومت اسلامی از ٩٨ درصد، طی چهل سال، به حدود ١٠ درصد در کلانشهر تهران رسیدهاند. بسط عقلانیت مدرن و مفاهیم مدرن در این چهل سال، در جامعه، وضع مطلوبی دارد (نظر به سابقه و مدت و امکانات). دکتر عبدالکریمی برای نقد روشنفکران، دستآوردها را تلویحاً هیچ القاء می کنید. بسط مدرنیسم البته عوامل متعددی دارد، ولی روشنفکران، در حد وسع، کوشیدند و موفق بودند؛ از جمله ملکیان و سروش.
🍂 جریان هایدگریسم اسلامی (فردید و اردکانی و...) در کنار چپ های غربستیزی مثل آلاحمد و شریعتی، به همراه اسلام و آخوند، از مهمترین موانع توسعه بودهاند. ماجرا شبیه به این است که برخی به نحو سازماندهی شده و منسجم، نظم گروه تلگرامی دکتر عبدالکریمی را مختل کنند و در گام بعد، به ایشان انتقاد کنند که چرا در مدیریت گروه، چندان موفق نیست(!)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
(۱/۲)
🍂 دکتر #بیژن_عبدالکریمی، چندی پیش با یورونیوز مصاحبهای تصویری انجام داد (اینجا) و چند عبارت مناقشهبرانگیز را مطرح کرد. ایشان اما در پاسخی که به نقدهای وارده ارائه کرد، هیچ کدام از انتقادها را نپذیرفت و اساساً برخی انتقادات را مطرح نکرد تا نوبت به داوری آنها برسد. همچنین به سوءبرداشت به خاطر انعکاس گزینشی سخنانش اشاره نمود.
🍂 تشبیه سلبریتیها، از جمله هنرمندان به «جوش صورت» که میآیند و میروند و دوام و قوامی ندارند و به عبارت دیگر، انکار یا تخفیفِ نقش مثبت و مؤثر فرهنگی بخشی از سلبریتیها، یکی از نقدهای وارد است که نمیتوان آن را به سوءبرداشت ربط داد.
🍂 روشنفکران را با کلمات درشت نواختن و حکومت را با کلماتِ بسی ملایمتر خطاب قرار دادن، و مآلاً توازن و تناسب میان نوع خطاب قرار دادن قدرتِ سیاسیِ جاهل و ظالم و بعد، روشنفکران و مردم را رعایت نکردن، انتقادی دیگر است. البته مراد این نیست که دکتر عبدالکریمی نباید به روشنفکران و یا مردم و سلبریتیها انتقاد کند، بلکه مراد نوع مواجهه است که به ظاهراً از بافتار قدرت تأثیر میگیرد. در این راستا، نحوهٔ مواجههٔ دکتر سروش، حداقل در آن زمان که داخل کشور بود و نرمتر حکومت اسلامی را نقد میکرد و یا ملکیان، می تواند الگویی قابل تأمل باشد. ناگفته نماند که باز صد رحمت به دکتر عبدالکریمی که مثل استاد سابقش دکتر اردکانی در قبال حکومت موضع نمی گیرید.
🍂 زنستیز نبودن حکومت اسلامی و فاشیسم مذهبی که به اقتفای اسلام، دچار آپارتاید مذهبی است، یکی دیگر از گزارههای مناقشهبرانگیز دکتر عبدالکریمی بود. زنستیزی حکومت اسلامی را باید در ترازوی امکاناتش بسنجیم. استبداد دینی برای سرکوب زن مدرن، تا جایی که زورش میرسید، اقدام کرد. از دههٔ شصت، هر چه دور شدیم، فشار اجتماعی و نافرمانی مدنی بیشتر شد و حکومت، زورش به سرکوب بیشتر یا به سرکوب، مثل سابق نرسید.
🍂 دکتر عبدالکریمی به دفعات، روشنفکران و اپوزیسیون را یککاسه، مبتذل و در حال «نق زدن» و «صرفاً محکوم کردن حکومت» و «شعار دادن» و «بیتوجه به نقش ساختارهای اجتماعی و تاریخی در تقرب به دموکراسی» توصیف کردهاست. در صورتی که روشنفکران به محکوم کردن حکومت و شعار دادن اکتفا نکردند، بلکه به سهم خودشان در بسط مدرنیسم در حوزهٔ فرهنگ بسیار کوشیدند و در مفهومی طیفی، کمک کردند تا جامعه از عصر قاجار به وضع فعلی برسد. عبور از سد سکندر سنت و اسلام و آخوند، کار راحتی نبود و نیست.
🍂 مهار قدرت سیاسی حاکم، با منطق و گفتگو صورت نمیگیرد؛ زیرا حاکمان فاقد استدلالگرایی و دچار «تعصب و جزم و جمود و تعبد و تحجر» هستند. مهار حکومت، به فشار اجتماعی با تجهیز و تقویت مخالفان و با کاهش عقبهٔ اجتماعی حکومت ممکن است.
🍂 دکتر عبدالکریمی شعور روشنفکران را تقلیل میدهد و پهلوان پنبه میسازد. روشنفکران در انقلاب ۵٧ دچار این توهم بودند که با تغییر حکومت به بهشت می رویم، منتها عموم روشنفکران در نسل بعد، چنین نیستند و به نقش ساختارها و نیز عناصر لازم برای نیل به حکومت دموکراتیک سکولار واقف میباشند. کاری که روشنفکر می تواند بکند، مثل خود دکتر عبدالکریمی، تجهیز تئوریک مردم است. روشنفکری محدودیتهای خودش را دارد. نقش ساختارها را عموم عقلا میفهمند و البته اسلام و حکومت اسلامی و قوانین اسلامی، یکی از ساختارهای مزاحم در جهت توسعه و حقوق بشر و دموکراسی است.
🍂 طرفداران حکومت اسلامی از ٩٨ درصد، طی چهل سال، به حدود ١٠ درصد در کلانشهر تهران رسیدهاند. بسط عقلانیت مدرن و مفاهیم مدرن در این چهل سال، در جامعه، وضع مطلوبی دارد (نظر به سابقه و مدت و امکانات). دکتر عبدالکریمی برای نقد روشنفکران، دستآوردها را تلویحاً هیچ القاء می کنید. بسط مدرنیسم البته عوامل متعددی دارد، ولی روشنفکران، در حد وسع، کوشیدند و موفق بودند؛ از جمله ملکیان و سروش.
🍂 جریان هایدگریسم اسلامی (فردید و اردکانی و...) در کنار چپ های غربستیزی مثل آلاحمد و شریعتی، به همراه اسلام و آخوند، از مهمترین موانع توسعه بودهاند. ماجرا شبیه به این است که برخی به نحو سازماندهی شده و منسجم، نظم گروه تلگرامی دکتر عبدالکریمی را مختل کنند و در گام بعد، به ایشان انتقاد کنند که چرا در مدیریت گروه، چندان موفق نیست(!)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
euronews
بیژن عبدالکریمی: دموکراسی برای نسل زد در حد پفکنمکی است؛ سلبریتیها مثل جوش صورت میآیند و میروند
بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد است. وی که دکتری خود را در دانشگاه مسلمان علیگر هند به پایان رسانده، از منتقدان نگاه سیاسی به فرهنگ و علوم انسانی است. با او درباره تحولات اجتماعی ایران به ویژه در پی جنبش «زن، زندگی، آزادی» گفتگو…
📗مصاحبهٔ عبدالکریمی با یورونیوز و ادامهٔ ماجرا
✍️#علیرضاموثق
(۲/۲)
🍂 دکتر عبدالکریمی در جایی به نقش نظام سلطه (جنگهای داخلی و جنگ هشتساله و تحریمها) اشاره میکند و از مخاطبان میخواهد تا در داوری کارنامهٔ حکومت اسلامی، به این وجه نیز توجه شود. در اینجا پرسشی قابل طرح است تحت این عنوان که چرا نظام سلطه به ترکیه و مالزی و سنگاپور و حدود دویست کشور جهان (جز چند نخاله مثل کرهٔ شمالی) کاری ندارد؟
🍂 یک مشت مسلمانِ نوآموز و بربر و جاهل مرکب و داعشی و نیز بیخبر از ایران و جهان، میخواستند انقلاب صادر کنند و مردم عراق را به شورش علیه صدام دعوت میکردند و سفارت اشغال مینمودند و دیپلماتها را گروگان میگرفتند و قس علی هذا. نقش این نالایقهای جاهل و ظالم در تنشهای موجود در روابط بینالملل چیست؟
🍂 محکوم کردن جهل و ظلم، و روشنگری و بسط عقلانیت و عدالت در ساحت فرهنگ، کاری میباشد که توسط روشنفکران باید انجام بشود و شدهاست. روشنفکران چه کار دیگری میتوانند بکنند؟ دکتر عبدالکریمی با مغالطه، بین روشنفکران با مخالفین عامی یا ژورنالیستها، خلط میکند. آیا روشنفکران فقط نق زدهاند و حکومت را محکوم کردهاند و شعار دادهاند؟ یا با انتشار هزاران کتاب و مقالهٔ وزین جهت روشنگری و اصلاح فرهنگ کوشیدهاند؟ آیا ملکیان و سروش فقط نق زدهاند و شعار دادهاند؟
🍂 دکتر عبدالکریمی از انقلاب و به تبع آن، از ایجاد خلاء قدرت به درستی ابراز نگرانی میکند. هر انقلابی در هر زمانی به حکم استقرای تاریخی، جهنم خلق میکند. منتها دکتر عبدالکریمی اگر این موضع لیبرالی را اتخاذ کرد، باید شَرور بودن انقلاب ۵٧ را نیز بپذیرد و از استاندارد دوگانه پرهیز کند. اصلاحات تدریجی برای براندازی نرمِ فاشیسم مذهبی، متلائم با رشد فرهنگی لازم در بین عموم مردم، مطلوب است و نه انقلاب دفعی و خشن.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
(۲/۲)
🍂 دکتر عبدالکریمی در جایی به نقش نظام سلطه (جنگهای داخلی و جنگ هشتساله و تحریمها) اشاره میکند و از مخاطبان میخواهد تا در داوری کارنامهٔ حکومت اسلامی، به این وجه نیز توجه شود. در اینجا پرسشی قابل طرح است تحت این عنوان که چرا نظام سلطه به ترکیه و مالزی و سنگاپور و حدود دویست کشور جهان (جز چند نخاله مثل کرهٔ شمالی) کاری ندارد؟
🍂 یک مشت مسلمانِ نوآموز و بربر و جاهل مرکب و داعشی و نیز بیخبر از ایران و جهان، میخواستند انقلاب صادر کنند و مردم عراق را به شورش علیه صدام دعوت میکردند و سفارت اشغال مینمودند و دیپلماتها را گروگان میگرفتند و قس علی هذا. نقش این نالایقهای جاهل و ظالم در تنشهای موجود در روابط بینالملل چیست؟
🍂 محکوم کردن جهل و ظلم، و روشنگری و بسط عقلانیت و عدالت در ساحت فرهنگ، کاری میباشد که توسط روشنفکران باید انجام بشود و شدهاست. روشنفکران چه کار دیگری میتوانند بکنند؟ دکتر عبدالکریمی با مغالطه، بین روشنفکران با مخالفین عامی یا ژورنالیستها، خلط میکند. آیا روشنفکران فقط نق زدهاند و حکومت را محکوم کردهاند و شعار دادهاند؟ یا با انتشار هزاران کتاب و مقالهٔ وزین جهت روشنگری و اصلاح فرهنگ کوشیدهاند؟ آیا ملکیان و سروش فقط نق زدهاند و شعار دادهاند؟
🍂 دکتر عبدالکریمی از انقلاب و به تبع آن، از ایجاد خلاء قدرت به درستی ابراز نگرانی میکند. هر انقلابی در هر زمانی به حکم استقرای تاریخی، جهنم خلق میکند. منتها دکتر عبدالکریمی اگر این موضع لیبرالی را اتخاذ کرد، باید شَرور بودن انقلاب ۵٧ را نیز بپذیرد و از استاندارد دوگانه پرهیز کند. اصلاحات تدریجی برای براندازی نرمِ فاشیسم مذهبی، متلائم با رشد فرهنگی لازم در بین عموم مردم، مطلوب است و نه انقلاب دفعی و خشن.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📅 بیستم تیر — رام: روزشمار ایرانی معنادار 🗓 بیستم تیر تیر روز زهرا (زیبا) کاظمی است و میتوان آن را «روز خبرنگار و آگاهی از اهمیت کار و مخاطراتش در ذیل حکومت استبداد دینی» دانست. 🗓 #در_چنین_روزی به سال ۱۳۸۲، زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی-کانادایی که برای تهیه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📅 بیست و یکم تیر
— رام: روزشمار ایرانی معنادار
🗓 ۱۲ ژوئیه روز ملاله است. ملاله یوسفزی دختر پاکستانی که برای حق تحصیل زنان تلاش میکرد، از سوی طالبان ترور شد. او از این ترور نجات یافت و به شهرت جهانی رسید. ملاله جوانترین زن برنده جایزه صلح نوبل است
🗓 #در_چنین_روزی به سال ۵۷۰ هجری خورشیدی عکا تسلیم نیروهای صلیبی به رهبری فیلیپ آگوستوس[1] شد و این شهر پس از دو سال محاصره سقوط کرد. به این ترتیب صلیبیها پایگاهی استوار در قلمرو صلاحالدین ایوبی پیدا کردند.
🗓 در ۱۱۷۸ رانجیت سینگ[2] لاهور را گرفت و در مقام رهبر سیکها مهاراجهی پنجاب شد.
🗓 در بیست و یکم تیر ۱۱۸۵ شانزده دولت وابسته به امپراتوری مقدس روم از این نظام سیاسی بریدند و کنفدراسیون راین[3] را تأسیس کردند.
🗓 در ۱۳۲۷ بن گوریون[4]، نخستوزیر اسرائیل، فرمان اخراج فلسطینیها از خانههایشان در لود و رمله را صادر کرد و نتیجهاش آن شد که درگیری میان اعراب و یهود در این سرزمین ادامه یافت تا آنجا که در همین روز به سال ۱۳۸۵ حزبالله عملیات وعدهی صادق را در اسرائیل آغاز کرد و به این ترتیب جنگ لبنان و اسرائیل آغاز شد.
🗓 همچنین در ۲۱ تیر ۱۴۰۲، «میلان کوندرا»، نویسنده اهل چک و مولف «سبکی تحمل ناپذیر هستی» هم بارِ هستی را تاب نیاورد و در ۹۴ سالگی زمین را بدرود گفت. میلان کوندرا نویسندهی داستانهای کوتاه، نمایشنامهنویس، مقالهنویس، شاعر و یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین رماننویسان قرن بیستم است که در آثارش کمدی اروتیک را با نقد سیاسی و ژرفاندیشی فلسفی درهم میآمیزد. رمانهای او به بیش از چهل زبان دنیا ترجمه شده است. دو کتاب «بار هستی» و «جاودانگی» از معروفترین آثار میلان کوندرا به شمار میروند.
🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز
➖➖➖
🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
— رام: روزشمار ایرانی معنادار
🗓 ۱۲ ژوئیه روز ملاله است. ملاله یوسفزی دختر پاکستانی که برای حق تحصیل زنان تلاش میکرد، از سوی طالبان ترور شد. او از این ترور نجات یافت و به شهرت جهانی رسید. ملاله جوانترین زن برنده جایزه صلح نوبل است
🗓 #در_چنین_روزی به سال ۵۷۰ هجری خورشیدی عکا تسلیم نیروهای صلیبی به رهبری فیلیپ آگوستوس[1] شد و این شهر پس از دو سال محاصره سقوط کرد. به این ترتیب صلیبیها پایگاهی استوار در قلمرو صلاحالدین ایوبی پیدا کردند.
🗓 در ۱۱۷۸ رانجیت سینگ[2] لاهور را گرفت و در مقام رهبر سیکها مهاراجهی پنجاب شد.
🗓 در بیست و یکم تیر ۱۱۸۵ شانزده دولت وابسته به امپراتوری مقدس روم از این نظام سیاسی بریدند و کنفدراسیون راین[3] را تأسیس کردند.
🗓 در ۱۳۲۷ بن گوریون[4]، نخستوزیر اسرائیل، فرمان اخراج فلسطینیها از خانههایشان در لود و رمله را صادر کرد و نتیجهاش آن شد که درگیری میان اعراب و یهود در این سرزمین ادامه یافت تا آنجا که در همین روز به سال ۱۳۸۵ حزبالله عملیات وعدهی صادق را در اسرائیل آغاز کرد و به این ترتیب جنگ لبنان و اسرائیل آغاز شد.
🗓 همچنین در ۲۱ تیر ۱۴۰۲، «میلان کوندرا»، نویسنده اهل چک و مولف «سبکی تحمل ناپذیر هستی» هم بارِ هستی را تاب نیاورد و در ۹۴ سالگی زمین را بدرود گفت. میلان کوندرا نویسندهی داستانهای کوتاه، نمایشنامهنویس، مقالهنویس، شاعر و یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین رماننویسان قرن بیستم است که در آثارش کمدی اروتیک را با نقد سیاسی و ژرفاندیشی فلسفی درهم میآمیزد. رمانهای او به بیش از چهل زبان دنیا ترجمه شده است. دو کتاب «بار هستی» و «جاودانگی» از معروفترین آثار میلان کوندرا به شمار میروند.
🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز
➖➖➖
🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
Telegraph
بیست و یکم تیر
— رام: روزشمار ایرانی معنادار ۱۲ ژوئیه روز ملاله است. ملاله یوسفزی دختر پاکستانی که برای حق تحصیل زنان تلاش میکرد، از سوی طالبان ترور شد. او از این ترور نجات یافت و به شهرت جهانی رسید. ملاله جوانترین زن برنده جایزه صلح نوبل است #در_چنین_روزی به سال…
نقدآگین
📘شعر احمدرضا احمدی و وسوسهی یک جادوی ناتمام ✍️#سینا_جهاندیده 🍂 همه #احمدرضا_احمدی را دوست دارند؛ زیرا در شعر او چیزی پنهان است که گفته نشدهاست. این راز را تنها احمدرضا احمدی کشف کردهاست؛ این که در گفتن راز «پرگویی» کنی، اما هرگز آن راز را «افشا» نکنی.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
📘در ردّ پراکندهگویی — زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟ ✍️#علینجات_غلامی 🗄پست مرتبط 📻محافظهکاران ایرانی و تناقضاتشان 📕اینترنت، عالمتاج و شبح سرگردان فردید 📕مغالطهٔ عبدالکریمی کجاست؟ 📕دخل هدایت را هم باید بیاوریم! 📕در جستجوی لائوس 🗄پستهای مرتبط بیشتر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗دیالکتیک رنج و لذت از مرگ
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕نیهیلیسم، مرگ و معنا
📕مرگ و انقلاب زندگی
📻 ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز
📻 معنای زندگی (حسن محدثی، اشو و یک روانشناس)
📻 ملالت، مرارت و معنای حیات
📻 فلسفه و معنای زندگی-هستی-انسان
📻 مصاحبه با پروفسور سایمون بلکبرن پیرامون «خداناباوری»
📺 زندگی، معنا و نهیلیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕نیهیلیسم، مرگ و معنا
📕مرگ و انقلاب زندگی
📻 ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز
📻 معنای زندگی (حسن محدثی، اشو و یک روانشناس)
📻 ملالت، مرارت و معنای حیات
📻 فلسفه و معنای زندگی-هستی-انسان
📻 مصاحبه با پروفسور سایمون بلکبرن پیرامون «خداناباوری»
📺 زندگی، معنا و نهیلیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📗دیالکتیک رنج و لذت از مرگ
✍️#علیرضاموثق
🍂 اپیکور (از فلاسفهٔ یونان باستان) گفتهاست: «با مرگ سر و کاری ندارم. وقتی من هستم، او نیست و وقتی او باشد، من نیستم». این سخنان از وجهی نادرست است. ما با مرگ سر و کار داریم و به شرحی که خواهم گفت، در دیالکتیک رنج و لذت مرگ رشد و زندگی میکنیم.
🍂 ترس از مرگ، نباید به ترس از مردن خویش و به ترس از فقدان حیات تقلیل یابد. ترس از مرگِ عزیزان و فراق و زیستن بدون آنها و نیز ترس از احتضار و رنج قبل از فرا رسیدن مرگ، ترس اساسی انسان از مرگ است و نه عنصر «مُردن و فاقد حیات شدن». عموم ما دیده یا شنیدهایم که برخی انسانها، ماهها قبل از مرگ، رنج کشیده و زخم بستر گرفته و محتاج دیگران و یا باعث زحمت اطرافیان شدهاند. چنین مشاهداتی، ترس از احتضار را ایجاد میکند و نه ترس از مرگ را که اپیکور میگوید با مرگ سر و کاری نداریم و به هنگام آمدنش، ما وجود نداریم.
🍂 حسرت از نبون در بینهایت گذشتهای که نبودهایم و خصوصاً حسرت از بینهایت آیندهای که نخواهیم بود، نظر به پیشفرض «پیشرفت» و کنجکاوی ذهن ما و علاقه به دیدن هزاران سال پس از مرگ خویش، یکی دیگر از چالشها یا عذابهای ما در نسبت با مرگ است. وجود انسان با «زمان» عجین است و مرگ، به چالش کشیدن «زمان» در «دازاین» است، خاصه وقتی اوهام ادیان تحت عنوانِ وعدهٔ «حیات جاویدان و روح» به چالش کشیده میشود و خودشیفتگی انسان، ارضاء نمیشود.
🍂 برخلاف تصور رایج، ما تجربه و تصوری اجمالی از مرگ داریم و اینگونه نیست که ذهنمان از مجرای تخیل، بیگانه با مرگ باشد. همهٔ ما «خواب یا بیهوشی» و فقدان حضور در «جهان و زندگی» و عدم خودآگاهی را تجربه کردهایم؛ لذتی که به خاطر عدم حضور در زندگی و به سبب غیاب اصناف رنجهایِ زندگی، در وجودمان تجربه شدهاست و در ذهنمان وجود دارد. به نظرم لذت از مرگ و عدم حضور در جهان و خاموشی مطلق، در کنار رنج از مرگ (مرگ عزیزان یا احتضار یا حسرت) در وجود ما به نحو دیالکتیکی حضور دارند و تجربه میشوند و از مکانیزمهای روانی برای تداوم و بقاست.
🍂 همچنین اسپینوزا میگوید که انسان حکیم و آزاده، به مرگ فکر و عنایت نمیکند و بر زندگی متمرکز است. منتها در اینجا با اسپینوزای بزرگ اختلاف نظر دارم. «مرگ-آگاهی» و تفکر سالم به مرگ و اندیشه به گذرا و کوتاه بودن زندگی، حکمتساز است. مرگ، عادلترین پدیده در جهان است. شاه و گدا یا عالم و جاهل، در قبرستان، خاک و برابر میشوند. در مرگ، هیچ تبعیضی وجود ندارد، لکن زندگی سرشار از نابرابری و تبعیض است. صرفنظر از برابری حقوقی، انسانها از نظر «علم و قدرت و ثروت و زیبایی و اخلاق و شهرت و محبوبیت و مقام و امنیت و رفاه و آرامش و شادی و امیدواری و عشق» با یکدیگر برابر نیستند و یا به بیان دیگر، نصیب برابر ندارند. منتها مرگ یگانه پدیدهایست که تمام انسانها را به نحو برابر در بر خواهد گرفت. مرگ، عادل اعظم است و اندیشه به آن، در کنار توجه به کوچکیِ «عمر و دانایی و جسم» ما در مقابل «ابدیت و حقیقت مطلق و هستی بیکران»، میتواند خودشیفتگی را در ما درمان کند. هستی برابرایستا، به ما هیچ اهمیتی نمیدهد و وجود ما با سنگ یا حشرهای کوچک برای هستی برابرایستا، تفاوتی ندارد. تفطن به این واقعیت نیز به همراه «مرگ-آگاهی»، شاید بتواند خودشیفتگی را در ما کاهش دهد و یاریمان دهد تا بر ساختن دنیا و استفادهٔ بهینه از عمر محدود خویش بیشتر تمرکز کنیم.
🍂 زمان بیرحمانه میگذرد و ما شتابان به سوی مرگ روان هستیم؛ فیالواقع زندگی تأخیریست در مردن (آرتور شوپنهاور).
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🍂 اپیکور (از فلاسفهٔ یونان باستان) گفتهاست: «با مرگ سر و کاری ندارم. وقتی من هستم، او نیست و وقتی او باشد، من نیستم». این سخنان از وجهی نادرست است. ما با مرگ سر و کار داریم و به شرحی که خواهم گفت، در دیالکتیک رنج و لذت مرگ رشد و زندگی میکنیم.
🍂 ترس از مرگ، نباید به ترس از مردن خویش و به ترس از فقدان حیات تقلیل یابد. ترس از مرگِ عزیزان و فراق و زیستن بدون آنها و نیز ترس از احتضار و رنج قبل از فرا رسیدن مرگ، ترس اساسی انسان از مرگ است و نه عنصر «مُردن و فاقد حیات شدن». عموم ما دیده یا شنیدهایم که برخی انسانها، ماهها قبل از مرگ، رنج کشیده و زخم بستر گرفته و محتاج دیگران و یا باعث زحمت اطرافیان شدهاند. چنین مشاهداتی، ترس از احتضار را ایجاد میکند و نه ترس از مرگ را که اپیکور میگوید با مرگ سر و کاری نداریم و به هنگام آمدنش، ما وجود نداریم.
🍂 حسرت از نبون در بینهایت گذشتهای که نبودهایم و خصوصاً حسرت از بینهایت آیندهای که نخواهیم بود، نظر به پیشفرض «پیشرفت» و کنجکاوی ذهن ما و علاقه به دیدن هزاران سال پس از مرگ خویش، یکی دیگر از چالشها یا عذابهای ما در نسبت با مرگ است. وجود انسان با «زمان» عجین است و مرگ، به چالش کشیدن «زمان» در «دازاین» است، خاصه وقتی اوهام ادیان تحت عنوانِ وعدهٔ «حیات جاویدان و روح» به چالش کشیده میشود و خودشیفتگی انسان، ارضاء نمیشود.
🍂 برخلاف تصور رایج، ما تجربه و تصوری اجمالی از مرگ داریم و اینگونه نیست که ذهنمان از مجرای تخیل، بیگانه با مرگ باشد. همهٔ ما «خواب یا بیهوشی» و فقدان حضور در «جهان و زندگی» و عدم خودآگاهی را تجربه کردهایم؛ لذتی که به خاطر عدم حضور در زندگی و به سبب غیاب اصناف رنجهایِ زندگی، در وجودمان تجربه شدهاست و در ذهنمان وجود دارد. به نظرم لذت از مرگ و عدم حضور در جهان و خاموشی مطلق، در کنار رنج از مرگ (مرگ عزیزان یا احتضار یا حسرت) در وجود ما به نحو دیالکتیکی حضور دارند و تجربه میشوند و از مکانیزمهای روانی برای تداوم و بقاست.
🍂 همچنین اسپینوزا میگوید که انسان حکیم و آزاده، به مرگ فکر و عنایت نمیکند و بر زندگی متمرکز است. منتها در اینجا با اسپینوزای بزرگ اختلاف نظر دارم. «مرگ-آگاهی» و تفکر سالم به مرگ و اندیشه به گذرا و کوتاه بودن زندگی، حکمتساز است. مرگ، عادلترین پدیده در جهان است. شاه و گدا یا عالم و جاهل، در قبرستان، خاک و برابر میشوند. در مرگ، هیچ تبعیضی وجود ندارد، لکن زندگی سرشار از نابرابری و تبعیض است. صرفنظر از برابری حقوقی، انسانها از نظر «علم و قدرت و ثروت و زیبایی و اخلاق و شهرت و محبوبیت و مقام و امنیت و رفاه و آرامش و شادی و امیدواری و عشق» با یکدیگر برابر نیستند و یا به بیان دیگر، نصیب برابر ندارند. منتها مرگ یگانه پدیدهایست که تمام انسانها را به نحو برابر در بر خواهد گرفت. مرگ، عادل اعظم است و اندیشه به آن، در کنار توجه به کوچکیِ «عمر و دانایی و جسم» ما در مقابل «ابدیت و حقیقت مطلق و هستی بیکران»، میتواند خودشیفتگی را در ما درمان کند. هستی برابرایستا، به ما هیچ اهمیتی نمیدهد و وجود ما با سنگ یا حشرهای کوچک برای هستی برابرایستا، تفاوتی ندارد. تفطن به این واقعیت نیز به همراه «مرگ-آگاهی»، شاید بتواند خودشیفتگی را در ما کاهش دهد و یاریمان دهد تا بر ساختن دنیا و استفادهٔ بهینه از عمر محدود خویش بیشتر تمرکز کنیم.
🍂 زمان بیرحمانه میگذرد و ما شتابان به سوی مرگ روان هستیم؛ فیالواقع زندگی تأخیریست در مردن (آرتور شوپنهاور).
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
نقدآگین
📅 بیست و یکم تیر — رام: روزشمار ایرانی معنادار 🗓 ۱۲ ژوئیه روز ملاله است. ملاله یوسفزی دختر پاکستانی که برای حق تحصیل زنان تلاش میکرد، از سوی طالبان ترور شد. او از این ترور نجات یافت و به شهرت جهانی رسید. ملاله جوانترین زن برنده جایزه صلح نوبل است 🗓…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📅 بیست و دوم تیر
— رام: روزشمار ایرانی معنادار
🗓 بیست و دوم تیرماه روزی به نسبت پرازدحام از رخدادهای به نسبت پراکنده بودهاست.
🗓 بهعنوان نمونهای از تاریخ باستان ایرانزمین، باید به سال ۵۸۷ پیش از میلاد اشاره کرد که #در_چنین_روزی نبوکدنصر (بخت النصر)، شاه بابل، پس از دو سال محاصره، اورشلیم را فتح کرد و طبقهی حاکم این شهر را که شمارشان به ۴۲۰۰ تن بالغ میشد، به بابل تبعید کرد.
🗓 ۲۲ تیر روز فتح تهران به دست مشروطهخواهان نیز هست. ۲۲ تیر سال ۱۲۸۸ قوای سردار اسعد بختیاری و محمدولی خان تنکابنی، سپهدار اعظم، در نزدیکی تهران به هم رسیدند و در بادامک، اردو زدند تا اینکه در ۲۵ تیر، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و پایتخت به کنترل مشروطهخواهان درآمد.
🗓 در ۱۳۲۱ دکتر محمود حسابی به ریاست دانشکدهی علوم انتخاب شد و در همین روز سرهنگ نیرومند رئیس سابق زندان مرکزی، بهمناسبت آزار واذیت به زندانیان بازداشت شد.
🗓 در ۱۲۹۴ روند نامهنگاری موسوم به «حسین- مکماهون» آغاز شد و با تبادل ده نامه تا سال بعد، به توافقی انجامید که بر اساس آن، حسین بن علی (شریف مکه) قول داد تا با عربهای زیر فرمانش، بر دولت عثمانی شورش کند و در مقابل، هنری مکماهون[1] نمایندهی انگلیس قول داد، انگلیسیها بعد از پایان جنگ جهانی اول دولت مستقل عربستان را به رسمیت بشناسند.
🗓 در ۱۳۶۸، دکتر عبدالرحمان قاسملو، استاد اقتصاد دانشگاه پراگ و دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران در حین مذاکره، توسط مقامات رسمی جمهوری اسلامی ترور شد. سه سال بعد از ترورهای وین، صادق شرفکندی رهبر بعدی حزب دمکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس برلین آلمان به همراه چند نفر دیگر ترور شدند. دادگاه میکونوس رهبران حکومت اسلامی را به صدور فرمان قتل صادق شرفکندی متهم کرد و چند نفر محکوم شدند. این دادگاه حکومت اسلامی را به تروریسم دولتی متهم کرد. ماموران پلیس که مامور تحقیقات پرونده ترور آقای قاسملو در اتریش بودند در دادگاه شهادت دادند که حکومت اسلامی ایران پشت قتل آقای قاسملو بوده و در حقیقت مذاکرات تنها به بهانهای برای کشتن او برنامهریزی شده بود. [به نقل از بیبیسی فارسی]
🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز
➖➖➖
🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
— رام: روزشمار ایرانی معنادار
🗓 بیست و دوم تیرماه روزی به نسبت پرازدحام از رخدادهای به نسبت پراکنده بودهاست.
🗓 بهعنوان نمونهای از تاریخ باستان ایرانزمین، باید به سال ۵۸۷ پیش از میلاد اشاره کرد که #در_چنین_روزی نبوکدنصر (بخت النصر)، شاه بابل، پس از دو سال محاصره، اورشلیم را فتح کرد و طبقهی حاکم این شهر را که شمارشان به ۴۲۰۰ تن بالغ میشد، به بابل تبعید کرد.
🗓 ۲۲ تیر روز فتح تهران به دست مشروطهخواهان نیز هست. ۲۲ تیر سال ۱۲۸۸ قوای سردار اسعد بختیاری و محمدولی خان تنکابنی، سپهدار اعظم، در نزدیکی تهران به هم رسیدند و در بادامک، اردو زدند تا اینکه در ۲۵ تیر، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و پایتخت به کنترل مشروطهخواهان درآمد.
🗓 در ۱۳۲۱ دکتر محمود حسابی به ریاست دانشکدهی علوم انتخاب شد و در همین روز سرهنگ نیرومند رئیس سابق زندان مرکزی، بهمناسبت آزار واذیت به زندانیان بازداشت شد.
🗓 در ۱۲۹۴ روند نامهنگاری موسوم به «حسین- مکماهون» آغاز شد و با تبادل ده نامه تا سال بعد، به توافقی انجامید که بر اساس آن، حسین بن علی (شریف مکه) قول داد تا با عربهای زیر فرمانش، بر دولت عثمانی شورش کند و در مقابل، هنری مکماهون[1] نمایندهی انگلیس قول داد، انگلیسیها بعد از پایان جنگ جهانی اول دولت مستقل عربستان را به رسمیت بشناسند.
🗓 در ۱۳۶۸، دکتر عبدالرحمان قاسملو، استاد اقتصاد دانشگاه پراگ و دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران در حین مذاکره، توسط مقامات رسمی جمهوری اسلامی ترور شد. سه سال بعد از ترورهای وین، صادق شرفکندی رهبر بعدی حزب دمکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس برلین آلمان به همراه چند نفر دیگر ترور شدند. دادگاه میکونوس رهبران حکومت اسلامی را به صدور فرمان قتل صادق شرفکندی متهم کرد و چند نفر محکوم شدند. این دادگاه حکومت اسلامی را به تروریسم دولتی متهم کرد. ماموران پلیس که مامور تحقیقات پرونده ترور آقای قاسملو در اتریش بودند در دادگاه شهادت دادند که حکومت اسلامی ایران پشت قتل آقای قاسملو بوده و در حقیقت مذاکرات تنها به بهانهای برای کشتن او برنامهریزی شده بود. [به نقل از بیبیسی فارسی]
🌐 مطالعهٔ ادامه و «رام» کامل امروز
➖➖➖
🌾 @ReadAllAboutMemories
🌾 @Naqdagin
Telegraph
بیست و دوم تیر
— رام: روزشمار ایرانی معنادار بیست و دوم تیرماه روزی به نسبت پرازدحام از رخدادهای به نسبت پراکنده بودهاست.
نقدآگین
#بازاندیشی #ایران #نقد_اسلام 🍁چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟ — بازنگری در غلبهٔ اعراب؛ ریشههای ایرانی اسلام ✍️ #چوبین و #فریدون_فرخ ⬇️ پیشگفتار 🌐 گزارش کامل 🔖 ۵۱۱۹ واژه ⏰ زمان مطالعه: ۲۶ دقیقه 🗄 پست مرتبط: 📓 راستیآزمایی اناجیل 📕 چگونگی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📻سیاهچالۀ تاریخ اسلام
— ریشۀ جنگ اعراب و ساسانیان
🎙#مدی (پژوهشگر تاریخ، ادیان و زبانشناسی)
🗄پست مرتبط
📕چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📕نهجالبلاغه و علی؟
⬇️ پستهای مرتبط بیشتر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— ریشۀ جنگ اعراب و ساسانیان
🎙#مدی (پژوهشگر تاریخ، ادیان و زبانشناسی)
🗄پست مرتبط
📕چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📕نهجالبلاغه و علی؟
⬇️ پستهای مرتبط بیشتر
➖➖➖
🌾@Naqdagin