🍂 طبق نظر آرنت، آنچه سلطه توتالیتری را از استبداد و جباریت خودکامههای تاریخی بیشمار متمایز میکند، فقط مقیاس کشتارجمعی آن نیست، بلکه این واقعیت است که این کشتارها، نوعی «عملیات عقلانی» محسوب میشدند؛ عملیات عقلانیای که با ارجاع به نظریههای خاص ممکن شدند؛ برای مثال، تنازعات نژادی، «قانون طبیعت» بودند، و ملاحظه «آزادی انتخاب» از طرف جلادان یا «معصومیت و گناه» از طرف قربانیان، کاملاً امری بیربط و بیجا مینمود.
🍂 آنچه بهعنوان یک چیز جدید او را تکان میدهد و برای وی هولناک است و نیازمند توضیح، رفتار رباتوار هم قربانیان و هم جلادان در این دو رژیم بود. هر دو آشکارا احساس میکردند که هیچ انتخاب دیگری ندارند، هیچ فرصتی برای عمل کردن ندارند؛ در تجربۀ این مناسک هولناک، انگار چارۀ دیگری برایشان باقی نمانده بود؛ انگار داشتند از نیروی بزرگتری از ارادههای انسانی تبعیت میکردند.
📚 «اندیشه سیاسی هانا آرنت»، مارگارت کانوان، ترجمه دکتر #قربان_عباسی، انتشارات شمع آوید
👈 راههای تهیه کتاب از انتشارات شمع آوید
#گزیدهکتاب
➖➖➖
🌾 @ShameAvidpub | اینستاگرام شمعِآوید
🌾 @Naqdagin
🍂 آنچه بهعنوان یک چیز جدید او را تکان میدهد و برای وی هولناک است و نیازمند توضیح، رفتار رباتوار هم قربانیان و هم جلادان در این دو رژیم بود. هر دو آشکارا احساس میکردند که هیچ انتخاب دیگری ندارند، هیچ فرصتی برای عمل کردن ندارند؛ در تجربۀ این مناسک هولناک، انگار چارۀ دیگری برایشان باقی نمانده بود؛ انگار داشتند از نیروی بزرگتری از ارادههای انسانی تبعیت میکردند.
📚 «اندیشه سیاسی هانا آرنت»، مارگارت کانوان، ترجمه دکتر #قربان_عباسی، انتشارات شمع آوید
👈 راههای تهیه کتاب از انتشارات شمع آوید
#گزیدهکتاب
➖➖➖
🌾 @ShameAvidpub | اینستاگرام شمعِآوید
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🛡جنگ در زمان محمد: تهاجمی-عقیدتی یا تدافعی-امنیتی؟ — از ابنعباس تا احمد مفتیزاده ✍️#عدنان_فلاحی 🍂 بنابر گزارشهایی که قرآن ـ متن مقدس مسلمانان ـ از سیره پیامبر اسلام ارائه میدهد، جنگهایی میان پیامبر اسلام و یارانش، علیه گروههایی از مشرکان رخ دادهاست.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)
✍️#عدنان_فلاحی
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۳۳۱ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AdnanFallahi
✍️#عدنان_فلاحی
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۳۳۱ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AdnanFallahi
📘«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)
(۱/۲)
✍️#عدنان_فلاحی
🍂 «فتنة» یکی از واژگان پربسامد قرآن است. این واژه و مشتقاتش، بنابر بافتاری که وارد شدهاند، معانی متفاوتی دارند که یکی از معانی مرسوم آن، «ابتلاء و آزمایش» است، اما فتنه در سیاق آیاتی که از جنگ مشروع و عادلانه (Just war) سخن میگویند، به چه معناست؟
🍂 اکثر مفسران فتنه را در این آیات (مثلاً: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّه») به «شرک» تفسیر کردهاند، اما غور در ریشه این واژه و بررسی نسبت و همخوانی آن در بافتار مربوطه، پرده از این اشتباه مصطلح برمیدارد.
🍂 ما در ادامه با بررسی سه سطح تحلیل (تحلیل واژه شناسی، تحلیل بافتاری و تحلیل روایی)، میکوشیم معنای درست این واژه را در بافتار سخن از جنگهای مشروع تبیین کنیم.
الف) تحلیل واژهشناسی
🍂 الفَراهیدی (حدود ۱۷۰ هـ) در کهنترین معجم جهان، ذیل مدخل (ف ت ن) میگوید: و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر دینشان مورد فتنه (آزار و اذیت شدید) قرار گرفتند، یعنی شکنجه شدند تا از دین خود برگردند، و در این باره، قول حقتعالی است: و «فتنه از کشتن بدتر است». فتنه: عذاب» (کتاب العین، ۸/۱۲۷، دار و مکتبة الهلال).
🍂 در اینجا میبینیم که کهنترین معجم زبان عربی، دقیقاً فتنه را به «عذاب و شکنجهای معنا کرده که بر افراد تحمیل میشود تا دست از باورهای عقیدتی خود بردارند». فراهیدی کار ما را آسان کرده و بهمثابه یکی از بزرگترین لغویان تاریخ ادبیات عرب، تفسیر کارشناسی خود را از معنای «فتنه» در بافتار آیات مربوط به جنگ، ارائه میدهد.
🍂 همچنین زمخشری حنفی هم «فتنه» را به «بلاء و عذابی تفسیر میکند که شدت و سختیاش، از مرگ هم دشوارتر است»؛ چراکه رنجهای آدمی گاه با مرگ تمام میشود، اما سختیهای مزمن، گاه کار انسان را به جایی میرساند که مرگ را بر حیات ترجیح داده و آرزوی مرگ میکند: «یعنی مصیبت و گرفتاریای که بر انسان وارد مىشود که از از کشتهشدن رنجآورتر است. به برخی از خردمندان گفته شد: چه چیزی بدتر از مرگ؟ گفتند: هرآنچه با گرفتاری به آن، آرزوی مرگ کند؛ چون تبعید از وطن که از فتنهها و گرفتاریهاییست که در آن، فرد آرزوی مرگ میکند».
🍂 اساساً پدیدهی مذموم «خودکشی یا انتحار» را هم میتوان در پرتو همین مفهوم درک کرد. میل به خودکشی و اقدام به آن در شرایطی رخ میدهد که شخص، بین ادامه ی زندگی با وجود انبوه مصائب و بین قتل، قتل خود را بر میگزیند؛ به دیگر سخن، تحمل رنج و بلا و عذاب و اضطهاد را شدیدتر و دشوارتر از قتل می داند: الفتنة اشد من القتل.
ب) تحلیل بافتاری
اگر به بافتاری که این واژه و مشتقاتش در متن مقدس وارد شدهاند دقت کنیم، همین معنای «اضطهاد» را میتوان استخراج کرد. مثلاً قرآن دربارهی تقابل قوم موسی و فرعون میگوید: «فَمَا آمَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ» (یونس، ۸۳).
🍂 ابن جریر طبری «به فتنه انداختن» قوم موسی از سوی فرعونیان را به عذاب و اضطهادی تفسیر میکند که به هدف رجوع آنان از آموزههای موسی اِعمال شدهاست: «و سخن قرآن: «که آنان را به فتنه مبتلا کند»، با عذاب و شکنجه و آنان را [بدین روش] از دینشان برگرداند و بدانها برگشت از ایمان [به موسی] و کفر به خدا را تحمیل کند» (جامع البیان فی تأویل القرآن، ۱۵/۱۶۷، مؤسسة الرسالة).
🍂 حال با نگاهی به آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ میتوان معنای فتنه را دریافت:
«و در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید، اما از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد.
و هر کجا که مشرکان با شما رویارو شدند، با آنان بجنگید و آنان را از همان وطن که شما را آواره کردند برانید، و فتنه سختتر از قتل است. و در مسجدالحرام با آنها جنگ مکنید مگر آنکه پیشدستی کنند؛ در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است کیفر کافران. اما اگر آنها دست بدارند، از آنها درگذرید که خدا آمرزنده و مهربان است.
و با کفار جهاد کنید تا فتنه متوقف شود و دین برای خدا باشد [دینداری آزاد گردد]، و اگر از فتنه دست کشیدند، با آنها عدالت کنید که تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست».
🍂 در این آیات، واژهی «فتنه»، در سیاق «جنگهای تحمیلی دفاعی» با «الذین یقاتلونکم» آمدهاست. آیات از «اعتداء» (درازدستی و تجاوز) باز میدارد و هشدار میدهد که «متجاوزان»، بیرحم هستند و در هرکجا که با آنان وارد جنگ شدید (حیث ثقفتموهم)، آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم). آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍️#عدنان_فلاحی
🍂 «فتنة» یکی از واژگان پربسامد قرآن است. این واژه و مشتقاتش، بنابر بافتاری که وارد شدهاند، معانی متفاوتی دارند که یکی از معانی مرسوم آن، «ابتلاء و آزمایش» است، اما فتنه در سیاق آیاتی که از جنگ مشروع و عادلانه (Just war) سخن میگویند، به چه معناست؟
🍂 اکثر مفسران فتنه را در این آیات (مثلاً: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّه») به «شرک» تفسیر کردهاند، اما غور در ریشه این واژه و بررسی نسبت و همخوانی آن در بافتار مربوطه، پرده از این اشتباه مصطلح برمیدارد.
🍂 ما در ادامه با بررسی سه سطح تحلیل (تحلیل واژه شناسی، تحلیل بافتاری و تحلیل روایی)، میکوشیم معنای درست این واژه را در بافتار سخن از جنگهای مشروع تبیین کنیم.
الف) تحلیل واژهشناسی
🍂 الفَراهیدی (حدود ۱۷۰ هـ) در کهنترین معجم جهان، ذیل مدخل (ف ت ن) میگوید: و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر دینشان مورد فتنه (آزار و اذیت شدید) قرار گرفتند، یعنی شکنجه شدند تا از دین خود برگردند، و در این باره، قول حقتعالی است: و «فتنه از کشتن بدتر است». فتنه: عذاب» (کتاب العین، ۸/۱۲۷، دار و مکتبة الهلال).
🍂 در اینجا میبینیم که کهنترین معجم زبان عربی، دقیقاً فتنه را به «عذاب و شکنجهای معنا کرده که بر افراد تحمیل میشود تا دست از باورهای عقیدتی خود بردارند». فراهیدی کار ما را آسان کرده و بهمثابه یکی از بزرگترین لغویان تاریخ ادبیات عرب، تفسیر کارشناسی خود را از معنای «فتنه» در بافتار آیات مربوط به جنگ، ارائه میدهد.
🍂 همچنین زمخشری حنفی هم «فتنه» را به «بلاء و عذابی تفسیر میکند که شدت و سختیاش، از مرگ هم دشوارتر است»؛ چراکه رنجهای آدمی گاه با مرگ تمام میشود، اما سختیهای مزمن، گاه کار انسان را به جایی میرساند که مرگ را بر حیات ترجیح داده و آرزوی مرگ میکند: «یعنی مصیبت و گرفتاریای که بر انسان وارد مىشود که از از کشتهشدن رنجآورتر است. به برخی از خردمندان گفته شد: چه چیزی بدتر از مرگ؟ گفتند: هرآنچه با گرفتاری به آن، آرزوی مرگ کند؛ چون تبعید از وطن که از فتنهها و گرفتاریهاییست که در آن، فرد آرزوی مرگ میکند».
🍂 اساساً پدیدهی مذموم «خودکشی یا انتحار» را هم میتوان در پرتو همین مفهوم درک کرد. میل به خودکشی و اقدام به آن در شرایطی رخ میدهد که شخص، بین ادامه ی زندگی با وجود انبوه مصائب و بین قتل، قتل خود را بر میگزیند؛ به دیگر سخن، تحمل رنج و بلا و عذاب و اضطهاد را شدیدتر و دشوارتر از قتل می داند: الفتنة اشد من القتل.
ب) تحلیل بافتاری
اگر به بافتاری که این واژه و مشتقاتش در متن مقدس وارد شدهاند دقت کنیم، همین معنای «اضطهاد» را میتوان استخراج کرد. مثلاً قرآن دربارهی تقابل قوم موسی و فرعون میگوید: «فَمَا آمَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ» (یونس، ۸۳).
🍂 ابن جریر طبری «به فتنه انداختن» قوم موسی از سوی فرعونیان را به عذاب و اضطهادی تفسیر میکند که به هدف رجوع آنان از آموزههای موسی اِعمال شدهاست: «و سخن قرآن: «که آنان را به فتنه مبتلا کند»، با عذاب و شکنجه و آنان را [بدین روش] از دینشان برگرداند و بدانها برگشت از ایمان [به موسی] و کفر به خدا را تحمیل کند» (جامع البیان فی تأویل القرآن، ۱۵/۱۶۷، مؤسسة الرسالة).
🍂 حال با نگاهی به آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ میتوان معنای فتنه را دریافت:
«و در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید، اما از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد.
و هر کجا که مشرکان با شما رویارو شدند، با آنان بجنگید و آنان را از همان وطن که شما را آواره کردند برانید، و فتنه سختتر از قتل است. و در مسجدالحرام با آنها جنگ مکنید مگر آنکه پیشدستی کنند؛ در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است کیفر کافران. اما اگر آنها دست بدارند، از آنها درگذرید که خدا آمرزنده و مهربان است.
و با کفار جهاد کنید تا فتنه متوقف شود و دین برای خدا باشد [دینداری آزاد گردد]، و اگر از فتنه دست کشیدند، با آنها عدالت کنید که تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست».
🍂 در این آیات، واژهی «فتنه»، در سیاق «جنگهای تحمیلی دفاعی» با «الذین یقاتلونکم» آمدهاست. آیات از «اعتداء» (درازدستی و تجاوز) باز میدارد و هشدار میدهد که «متجاوزان»، بیرحم هستند و در هرکجا که با آنان وارد جنگ شدید (حیث ثقفتموهم)، آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم). آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)
✍️#عدنان_فلاحی
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۳۳۱ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AdnanFallahi
✍️#عدنان_فلاحی
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۳۳۱ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AdnanFallahi
📘«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)
(۲/۲)
✍️#عدنان_فلاحی
🍂 دلیل این سختگیریِ عاقلانه روشن است؛ چون این متجاوزاناند که عدهای را «بهصرف داشتن عقیدهی متمایز و دگراندیشی»، از خانه و کاشانهی خود «آواره» کردهاند؛ وگرنه این اقلیتِ باورمند، هیچگاه مرتکب (اعتداء) و (قتل) نمیشوند و حتی از جنگ مشروع تحمیلی نیز «کراهت» دارند: «کتب علیکم القتال وهو کره لکم» (البقرة ۲۱۶). البته هرگاه این متجاوزان دست از تجاوز بردارند (فإن انتهوا) دگراندیشان نیز اهل جنگ نیستند، بلکه این جنگ تحمیلی فقط تا وقتی ادامه دارد که آنها به خاطر داشتن عقیده و باور متمایزشان، آواره (اخراج) و مقتول نشوند (حتی لاتکون فتنة).
🍂 بنابراین «فتنة» بهمعنای «رنج و اذیت آزار، اعم از اخراج و قتل است که به جرم داشتن عقیده بر آدمیان تحمیل میشود و جنگ مشروع و عادلانه تا انتهای این اضطهاد ادامه مییابد»؛ «ویکون الدین لله» یعنی تا موقعی که فقط خداوند بتواند در مورد دین و باور افراد، داوری کرده و قضاوت عقیدتی و دینی به (یوم الدین) موکول شود؛ یعنی دین (قضاوت و إحکام دربارهی باورهای الهیاتی)، فقط و فقط از آنِ خدا ـ و نه افراد و مؤسسات کهنوتی ـ گردد: «قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»(الزمر،۴۶).
🍂 سایر آیات حتی از این هم روشنتر، معنای فتنه را بیان میکنند: «قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (البقرة ۲۱۷). فتنه حتی از قتل هم بدتر است؛ فتنه یعنی: «جنگافروزی در ماههای حرام» و نتیجتا، «کفر به حرمت الهی این ماهها و منع عقیدتی» (صدّ عن سبیل الله) و «اخراج افراد صلحطلب» (اخراج اهله).
🍂 شیخ محمد عبده (مفتی دیار مصر) هم در تفسیر این آیات می نویسد: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ أَيْ: إِنَّ فِتْنَتَهُمْ إِيَّاكُمْ فِي الْحَرَمِ عَنْ دِينِكُمْ بِالْإِيذَاءِ وَ التَّعْذِيبِ، وَ الْإِخْرَاجِ مِنَ الْوَطَنِ، وَ الْمُصَادَرَةِ فِي الْمَالِ، أَشَدُّ قُبْحًا مِنَ الْقَتْلِ; إِذْ لَا بَلَاءَ عَلَى الْإِنْسَانِ أَشَدُّ مِنْ إِيذَائِهِ وَ اضْطِهَادِهِ وَ تَعْذِيبِهِ عَلَى اعْتِقَادِهِ الَّذِي تَمَكَّنَ مِنْ عَقْلِهِ وَنَفْسِهِ"(تفسیر المنار، ۲ /۱۶۹ ـ الهیئة المصریة العامة للکتاب).
🍂 عبده در مورد «یکون الدین لله» مینویسد: "أَيْ حَتَّى لَا تَكُونَ لَهُمْ قُوَّةٌ يَفْتِنُونَكُمْ بِهَا وَ يُؤْذُونَكُمْ; لِأَجْلِ الدِّينِ، وَ يَمْنَعُونَكُمْ مِنْ إِظْهَارِهِ أَوِ الدَّعْوَةِ إِلَيْهِ (وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ) وَ فِي آيَةِ سُورَةِ الْأَنْفَالِ: (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ) أَيْ: يَكُونُ دِينُ كُلِّ شَخْصٍ خَالِصًا لِلَّهِ لَا أَثَرَ لِخَشْيَةِ غَيْرِهِ فِيهِ، فَلَا يُفْتَنُ لِصَدِّهِ عَنْهُ وَ لَا يُؤْذَى فِيهِ"(همان، ۲/۱۷۰).
پ) تحلیل روایی
بخاری نقل میکند که در جریان قیام عبدالله بن زبیر علیه امویان، افرادی نزد عبدالله بن عمر بن الخطاب آمدند و از او خواستند که به قیام ابن زبیر بپیوندد. گفتگوی این افراد با عبدالله بن عمر جالب و خواندنیست و نهایتاً به تفسیر ابن عمر از معنای «فتنه» منجر میشود:
«آن دو نفر به ابن عمر گفتند:... تو پسر عمر و صحابه پیامبر (ص) هستی. چه چیز مانع قیام تو میشود؟ ابن عمر گفت: اینکه خداوند خون برادرم را بر من حرام کرده، مانع است. آن دو نفر گفتند: مگر خداوند نگفته «وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة»؟ ابن عمر پاسخ داد: ما تا محو فتنه جنگیدیم و دین از آن خدا شد، اما شما میجنگید که فتنه تداوم داشته باشد و دین از آن غیر خدا گردد».
ابن عمر در شکل دیگری از این روایت بخاری میگوید:
«ما زمان پیامبر (ص) که اسلام قلیل بود میجنگیدیم. در آن زمان ما دچار فتنه در دین بودیم: یعنی یا شخص را میکشتند و یا شکنجه و عذابش میدادند. تا اینکه اسلام فزونی گرفت و خبری از فتنه نماند» (صحیح البخاری، کتاب التفسیر، بَابُ قَوْلِهِ: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ»، شش، ۴۵۱۳،۴۵۱۳).
🍂 روشن است که در دوران ابن زبیر، اثری از «شرک» نبود، اما ابنعمر میگوید غایت این جنگهای داخلی، «برقراری فتنه» است؛ بنابراین فتنه نمیتواند بهمعنای «شرک» باشد، بلکه مراد وی از فتنه، «تعذیبها و اضطهادهای عقیدتیایست که در نتایج این جنگهای سیاسی، بر افراد تحمیل خواهد شد». نتیجتاً صحابی برجستهای چون عبدالله بن عمر هم «فتنه» را در همان معنای دقیق لغویاش تفسیر کرده و بهنظر میرسد که بخاری هم آن را امضا کردهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍️#عدنان_فلاحی
🍂 دلیل این سختگیریِ عاقلانه روشن است؛ چون این متجاوزاناند که عدهای را «بهصرف داشتن عقیدهی متمایز و دگراندیشی»، از خانه و کاشانهی خود «آواره» کردهاند؛ وگرنه این اقلیتِ باورمند، هیچگاه مرتکب (اعتداء) و (قتل) نمیشوند و حتی از جنگ مشروع تحمیلی نیز «کراهت» دارند: «کتب علیکم القتال وهو کره لکم» (البقرة ۲۱۶). البته هرگاه این متجاوزان دست از تجاوز بردارند (فإن انتهوا) دگراندیشان نیز اهل جنگ نیستند، بلکه این جنگ تحمیلی فقط تا وقتی ادامه دارد که آنها به خاطر داشتن عقیده و باور متمایزشان، آواره (اخراج) و مقتول نشوند (حتی لاتکون فتنة).
🍂 بنابراین «فتنة» بهمعنای «رنج و اذیت آزار، اعم از اخراج و قتل است که به جرم داشتن عقیده بر آدمیان تحمیل میشود و جنگ مشروع و عادلانه تا انتهای این اضطهاد ادامه مییابد»؛ «ویکون الدین لله» یعنی تا موقعی که فقط خداوند بتواند در مورد دین و باور افراد، داوری کرده و قضاوت عقیدتی و دینی به (یوم الدین) موکول شود؛ یعنی دین (قضاوت و إحکام دربارهی باورهای الهیاتی)، فقط و فقط از آنِ خدا ـ و نه افراد و مؤسسات کهنوتی ـ گردد: «قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»(الزمر،۴۶).
🍂 سایر آیات حتی از این هم روشنتر، معنای فتنه را بیان میکنند: «قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (البقرة ۲۱۷). فتنه حتی از قتل هم بدتر است؛ فتنه یعنی: «جنگافروزی در ماههای حرام» و نتیجتا، «کفر به حرمت الهی این ماهها و منع عقیدتی» (صدّ عن سبیل الله) و «اخراج افراد صلحطلب» (اخراج اهله).
🍂 شیخ محمد عبده (مفتی دیار مصر) هم در تفسیر این آیات می نویسد: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ أَيْ: إِنَّ فِتْنَتَهُمْ إِيَّاكُمْ فِي الْحَرَمِ عَنْ دِينِكُمْ بِالْإِيذَاءِ وَ التَّعْذِيبِ، وَ الْإِخْرَاجِ مِنَ الْوَطَنِ، وَ الْمُصَادَرَةِ فِي الْمَالِ، أَشَدُّ قُبْحًا مِنَ الْقَتْلِ; إِذْ لَا بَلَاءَ عَلَى الْإِنْسَانِ أَشَدُّ مِنْ إِيذَائِهِ وَ اضْطِهَادِهِ وَ تَعْذِيبِهِ عَلَى اعْتِقَادِهِ الَّذِي تَمَكَّنَ مِنْ عَقْلِهِ وَنَفْسِهِ"(تفسیر المنار، ۲ /۱۶۹ ـ الهیئة المصریة العامة للکتاب).
🍂 عبده در مورد «یکون الدین لله» مینویسد: "أَيْ حَتَّى لَا تَكُونَ لَهُمْ قُوَّةٌ يَفْتِنُونَكُمْ بِهَا وَ يُؤْذُونَكُمْ; لِأَجْلِ الدِّينِ، وَ يَمْنَعُونَكُمْ مِنْ إِظْهَارِهِ أَوِ الدَّعْوَةِ إِلَيْهِ (وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ) وَ فِي آيَةِ سُورَةِ الْأَنْفَالِ: (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ) أَيْ: يَكُونُ دِينُ كُلِّ شَخْصٍ خَالِصًا لِلَّهِ لَا أَثَرَ لِخَشْيَةِ غَيْرِهِ فِيهِ، فَلَا يُفْتَنُ لِصَدِّهِ عَنْهُ وَ لَا يُؤْذَى فِيهِ"(همان، ۲/۱۷۰).
پ) تحلیل روایی
بخاری نقل میکند که در جریان قیام عبدالله بن زبیر علیه امویان، افرادی نزد عبدالله بن عمر بن الخطاب آمدند و از او خواستند که به قیام ابن زبیر بپیوندد. گفتگوی این افراد با عبدالله بن عمر جالب و خواندنیست و نهایتاً به تفسیر ابن عمر از معنای «فتنه» منجر میشود:
«آن دو نفر به ابن عمر گفتند:... تو پسر عمر و صحابه پیامبر (ص) هستی. چه چیز مانع قیام تو میشود؟ ابن عمر گفت: اینکه خداوند خون برادرم را بر من حرام کرده، مانع است. آن دو نفر گفتند: مگر خداوند نگفته «وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة»؟ ابن عمر پاسخ داد: ما تا محو فتنه جنگیدیم و دین از آن خدا شد، اما شما میجنگید که فتنه تداوم داشته باشد و دین از آن غیر خدا گردد».
ابن عمر در شکل دیگری از این روایت بخاری میگوید:
«ما زمان پیامبر (ص) که اسلام قلیل بود میجنگیدیم. در آن زمان ما دچار فتنه در دین بودیم: یعنی یا شخص را میکشتند و یا شکنجه و عذابش میدادند. تا اینکه اسلام فزونی گرفت و خبری از فتنه نماند» (صحیح البخاری، کتاب التفسیر، بَابُ قَوْلِهِ: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ»، شش، ۴۵۱۳،۴۵۱۳).
🍂 روشن است که در دوران ابن زبیر، اثری از «شرک» نبود، اما ابنعمر میگوید غایت این جنگهای داخلی، «برقراری فتنه» است؛ بنابراین فتنه نمیتواند بهمعنای «شرک» باشد، بلکه مراد وی از فتنه، «تعذیبها و اضطهادهای عقیدتیایست که در نتایج این جنگهای سیاسی، بر افراد تحمیل خواهد شد». نتیجتاً صحابی برجستهای چون عبدالله بن عمر هم «فتنه» را در همان معنای دقیق لغویاش تفسیر کرده و بهنظر میرسد که بخاری هم آن را امضا کردهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘«فتنه» یعنی «اضطهاد» (Persecution)
✍️#عدنان_فلاحی
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۳۳۱ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AdnanFallahi
✍️#عدنان_فلاحی
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۳۳۱ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @AdnanFallahi
📘جزیه «غرامت» است، و نه مالیات
✍️#ابوالفضل_ارجمند
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۰ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#ابوالفضل_ارجمند
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۰ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘جزیه «غرامت» است، و نه مالیات
✍️#ابوالفضل_ارجمند
🍂 در دین اجبار نیست: لا إکراه فی الدین. خدا نخواسته است که همهی مردم زمین ایمان بیاورند و پیامبر هم نمیتواند مردم را به اجبار مؤمن کند: ولو شاء ربک لآمن من فی الأرض کلهم جمیعا، أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؟ با این حال، آیاتی در قرآن وجود دارد که از آنها مجوز اجبار و تحمیل و خشونت در دین برداشت میشود. این آیات را در چند گفتار از این مجموعه تحلیل میکنیم و نادرستی برداشتهای ظاهری از آنها را نشان میدهیم.
🍂 در گفتار حاضر به تحلیل آیهی ۲۹ سورهی توبه میپردازیم، آیهای که مؤمنان را به جنگ با گروهی از اهل کتاب فرا میخواند که ایمان ندارند و حرام خدا را رعایت نمیکنند: «قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین أوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون».
🍂 در آغاز آیه گفته شدهاست با کسانی از اهل کتاب که به خدا و آخرت ایمان ندارند بجنگید، اما آیا اهل کتاب به خدا و آخرت ایمان نداشتند؟ پاسخ به این پرسش یکی از کلیدهای تحلیل آیه است.
🍂 یهودیان و مسیحیان خود را فرزندان و دوستان خدا میدانستند، پس واضح است که به خدا ایمان داشتند: «وقالت الیهود والنصاری نحن أبناء الله وأحباؤه». یهودیان و مسیحیان مدعی بودند که غیر از آنان کسی وارد بهشت نمیشود، پس واضح است که به آخرت هم ایمان داشتند: «وقالوا لن یدخل الجنه إلا من کان هودا أو نصاری». ایمان یهودیان و مسیحیان امروزی به خدا و آخرت هم که معلوم است.
🍂 اعراب حجاز خود را پیروان پیامبرانی چون ابراهیم و موسی و عیسی میدانستند و به خدا و آخرت ایمان داشتند، درست همانگونه که فرقههای موسوم به اسلامی هم امروزه با همهی اختلافاتشان، خود را پیروان محمد میدانند و به خدا و آخرت ایمان دارند. همچنان که در گفتار قبل گفتیم، یکی از انگیزههای شرک مشرکان این بود که شفیعانشان در روز قیامت نزد خدا شفاعتشان کنند، پس مشرکان به خدا و آخرت ایمان داشتند. چرا قرآن به پیروان پیامبران قبل از محمد که به خدا و آخرت ایمان داشتند میگوید اینان به خدا و آخرت ایمان ندارند؟
🍂 پاسخی ساده به این معما را با دقت در اصطلاحات زبان خودمان میتوانیم پیدا کنیم. ما در میان خودمان، یعنی در میان مردمی که رسما مسلمان نامیده میشوند، کی میگوییم کسی به خدا و آخرت ایمان ندارد؟ وقتی او به راحتی و به کرات مرتکب گناه و ظلم و تعدی به دیگران میشود و بهاصطلاح از خدا و آخرت نمیترسد. وقتی ما به کسی میگوییم «خدانشناس» یا «ازخدابیخبر»، منظور ما این نیست که او از نظر فلسفی، با مفهومی به نام خدا آشنا نیست یا وجود خدا را انکار میکند، بلکه معمولا منظور ما این است که اعمال غیراخلاقی او با دینداری و مسلمانی همخوان نیست.
🍂 صداقت در ایمان با عمل صالح اثبات میشود. یزید و سپاه او در ظاهر مسلمان بودند، اما حسین در کربلا آنان را فاقد دین خواند و گفت: «إن لم یکن لکم دین ولا یخافون المعاد، فکونو أحرارا فی دنیاکم. اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، در دنیا آزاده باشید». مخاطبان حسین چه کسانی بودند؟ کسانی که به یگانگی خدا و پیامبری محمد اقرار میکردند و نماز میگزاردند و روزه میگرفتند و به آخرت هم معتقد بودند، اما از دیدگاه حسین دین نداشتند، چون به ظلم و جنایتی بزرگ دست زدند.
🍂 اهل تورات و اهل انجیل همان قدر به خدا و آخرت ایمان دارند که اهل قرآن. این سخن قرآن که اهل کتاب به خدا و آخرت ایمان ندارند تنها میتواند به این معنی باشد که آنان ظلم میکردند و از خدا و آخرت نمیترسیدند، یعنی بر خلاف ظاهر آیه، مؤمنان با اهل کتاب نه به علت عقایدشان که به علت ظلمشان میجنگیدند.
🍂 بخش بعدی آیهی ۲۹ میگوید اهل کتاب آنچه را که خدا و پیامبر حرام کردهاند، حرام نمیکنند. آیا این کار اهل کتاب مجوز اخلاقی برای جنگیدن با آنان است؟ بستگی به این دارد که اهل کتاب چه حرامی را حلال میکردند. مصداق روشن فعل حرام در سورهی توبه، شکستن حرمت جنگ در ماههای حرام است که در این صورت ناقضان این قانون آغازگر جنگ هم هستند. طبیعی است که باید با جنگافروزان جنگید و از آنان غرامت گرفت.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۰ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#ابوالفضل_ارجمند
🍂 در دین اجبار نیست: لا إکراه فی الدین. خدا نخواسته است که همهی مردم زمین ایمان بیاورند و پیامبر هم نمیتواند مردم را به اجبار مؤمن کند: ولو شاء ربک لآمن من فی الأرض کلهم جمیعا، أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؟ با این حال، آیاتی در قرآن وجود دارد که از آنها مجوز اجبار و تحمیل و خشونت در دین برداشت میشود. این آیات را در چند گفتار از این مجموعه تحلیل میکنیم و نادرستی برداشتهای ظاهری از آنها را نشان میدهیم.
🍂 در گفتار حاضر به تحلیل آیهی ۲۹ سورهی توبه میپردازیم، آیهای که مؤمنان را به جنگ با گروهی از اهل کتاب فرا میخواند که ایمان ندارند و حرام خدا را رعایت نمیکنند: «قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین أوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون».
🍂 در آغاز آیه گفته شدهاست با کسانی از اهل کتاب که به خدا و آخرت ایمان ندارند بجنگید، اما آیا اهل کتاب به خدا و آخرت ایمان نداشتند؟ پاسخ به این پرسش یکی از کلیدهای تحلیل آیه است.
🍂 یهودیان و مسیحیان خود را فرزندان و دوستان خدا میدانستند، پس واضح است که به خدا ایمان داشتند: «وقالت الیهود والنصاری نحن أبناء الله وأحباؤه». یهودیان و مسیحیان مدعی بودند که غیر از آنان کسی وارد بهشت نمیشود، پس واضح است که به آخرت هم ایمان داشتند: «وقالوا لن یدخل الجنه إلا من کان هودا أو نصاری». ایمان یهودیان و مسیحیان امروزی به خدا و آخرت هم که معلوم است.
🍂 اعراب حجاز خود را پیروان پیامبرانی چون ابراهیم و موسی و عیسی میدانستند و به خدا و آخرت ایمان داشتند، درست همانگونه که فرقههای موسوم به اسلامی هم امروزه با همهی اختلافاتشان، خود را پیروان محمد میدانند و به خدا و آخرت ایمان دارند. همچنان که در گفتار قبل گفتیم، یکی از انگیزههای شرک مشرکان این بود که شفیعانشان در روز قیامت نزد خدا شفاعتشان کنند، پس مشرکان به خدا و آخرت ایمان داشتند. چرا قرآن به پیروان پیامبران قبل از محمد که به خدا و آخرت ایمان داشتند میگوید اینان به خدا و آخرت ایمان ندارند؟
🍂 پاسخی ساده به این معما را با دقت در اصطلاحات زبان خودمان میتوانیم پیدا کنیم. ما در میان خودمان، یعنی در میان مردمی که رسما مسلمان نامیده میشوند، کی میگوییم کسی به خدا و آخرت ایمان ندارد؟ وقتی او به راحتی و به کرات مرتکب گناه و ظلم و تعدی به دیگران میشود و بهاصطلاح از خدا و آخرت نمیترسد. وقتی ما به کسی میگوییم «خدانشناس» یا «ازخدابیخبر»، منظور ما این نیست که او از نظر فلسفی، با مفهومی به نام خدا آشنا نیست یا وجود خدا را انکار میکند، بلکه معمولا منظور ما این است که اعمال غیراخلاقی او با دینداری و مسلمانی همخوان نیست.
🍂 صداقت در ایمان با عمل صالح اثبات میشود. یزید و سپاه او در ظاهر مسلمان بودند، اما حسین در کربلا آنان را فاقد دین خواند و گفت: «إن لم یکن لکم دین ولا یخافون المعاد، فکونو أحرارا فی دنیاکم. اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، در دنیا آزاده باشید». مخاطبان حسین چه کسانی بودند؟ کسانی که به یگانگی خدا و پیامبری محمد اقرار میکردند و نماز میگزاردند و روزه میگرفتند و به آخرت هم معتقد بودند، اما از دیدگاه حسین دین نداشتند، چون به ظلم و جنایتی بزرگ دست زدند.
🍂 اهل تورات و اهل انجیل همان قدر به خدا و آخرت ایمان دارند که اهل قرآن. این سخن قرآن که اهل کتاب به خدا و آخرت ایمان ندارند تنها میتواند به این معنی باشد که آنان ظلم میکردند و از خدا و آخرت نمیترسیدند، یعنی بر خلاف ظاهر آیه، مؤمنان با اهل کتاب نه به علت عقایدشان که به علت ظلمشان میجنگیدند.
🍂 بخش بعدی آیهی ۲۹ میگوید اهل کتاب آنچه را که خدا و پیامبر حرام کردهاند، حرام نمیکنند. آیا این کار اهل کتاب مجوز اخلاقی برای جنگیدن با آنان است؟ بستگی به این دارد که اهل کتاب چه حرامی را حلال میکردند. مصداق روشن فعل حرام در سورهی توبه، شکستن حرمت جنگ در ماههای حرام است که در این صورت ناقضان این قانون آغازگر جنگ هم هستند. طبیعی است که باید با جنگافروزان جنگید و از آنان غرامت گرفت.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۰ کلمه
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
جزیه غرامت است، و نه مالیات
✍️ ابوالفضل ارجمند [مقالات بیشتر در سایت فرهنگی نیلوفر: اینجا] در دین اجبار نیست: لا إکراه فی الدین. خدا نخواسته است که همهی مردم زمین ایمان بیاورند و پیامبر هم نمیتواند مردم را به اجبار مؤمن کند: ولو شاء ربک لآمن من فی الأرض کلهم جمیعا، أفأنت تکره الناس…
نقدآگین
📘به مردم دروغ نگویید! — در نقدِ کلیپِ «خدا در ترس و با زور عبادت نمیشه!» ✍️#علیرضاموثق 🍂 اسلام واقعی، همین داعش و طالبان و خمینیِ فاشیست و مرتجع و متحجر و خرافاتی و عامی است. 🍂 حکومت اسلامی در ایران، البته در این چهل سال، بر اثر فشار اجتماعی و تاریخی،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗انحطاط تمدن اسلامی یا انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعه در سایت «تریبون زمانه»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۱۸ واژه
#نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Nagdagin
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعه در سایت «تریبون زمانه»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۱۸ واژه
#نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Nagdagin
📗انحطاط تمدن اسلامی یا انحطاط مسلمانان
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق
🍂 در انحطاط تمدن اسلامی شکی نیست، اما «تمدن» مقولهای انتزاعیست و از منظر انتولوژیک، هستی خارجی ندارد. چیزی که در جامعهٔ انسانی واقعیت خارجی دارد، همین انسانهای انضمامی و «گوشت و پوست و خوندار» هستند و لذا باید بهجای انحطاط تمدن اسلامی، از انحطاط مسلمانان سخن گفت.
🍂 از نشانههای انحطاط «عقل و اخلاق و عواطف» در میان مسلمانان، حتی توسل به دروغ و تحریف و تقلب و مغالطه است، برای نپذیرفتن نواقص و جهل و ظلم در پیامبر و نیز در دینشان.
🍂 محمد در آیهٔ ۴ از سورهٔ ممتحنه، مسلمانان را به نفرت ابدی از مشرکان فرا میخواند؛ درصورتیکه حتی مشرکان نیز مؤمن به خدای خالق بودند و تثلیث یا خدایان در نظام باور آنها، نماد سلسله مراتب نیروهای قدسی یا نحو خاصی از تجلی خدای خالق در عالم کثرت محسوب میشد، اما محمد حتی میان مشرک اخلاقی با غیر اخلاقی تفاوتی قائل نمیشود.
🍂 در آیهٔ ۲۱۷ از سورهٔ بقره، محمد انسان مرتد را تا ابد به جهنم حواله میدهد و تمام اعمال نیکش را ضایع میکند، ولو اگر انسان مرتد، دانشمند و مؤمن و اخلاقی باشد و در این خصوص نیز فقه و تفسیر ۱۴٠٠ ساله در تاریخ اسلام، مؤید سخن نگارنده است.
🍂 محمد جای جاودانهٔ منکران نبوت و قرآن را جهنمی آشوئیتسی میداند که در آن، گوشت و پوستشان سوزانده میشود و در چرخهای ابدی، گوشت و پوست جدید برای سوزانده شدن بر استخوانهایشان رویانده میشود (نساء: ۵۶). آشکار است که چنین جهنم و احکامی با شخصیت بودا و گاندی سنخیت ندارد، بلکه با سنخ روانیِ انسانی شقی و کینهتوزی چون چنگیز و تیمور و هیتلر سازگار است.
🍂 محمد با اختلاف سنی زیاد با زنان و دختران ازدواج میکند و سپس، ازدواج مجدد بعد از مرگش را برای زنانش ممنوع میسازد. از جواز کودکهمسری در دین محمد و یا از ازدواج با دختربچهای ۹ ساله توسط خود محمد بگذریم که اخیراً دینخویان به مالهکشی سن عایشه مشغولاند.
🍂 محمد امتیازات ویژهٔ جنسی از الله میگیرد، مثل قبول هبهٔ زنان و عدم رعایت عدالت در سکس با زنان متعددش و نیز بیش از چهار زن دائم گرفتن، و این امتیازات برای مردهای دیگر نیست. محمد رسم نیکوی عدم ازدواج با همسر فرزندخوانده را که سنت عادلانهای بوده و فرزندخوانده را در حکم فرزند تلقی میکردهاست را به خاطر افراط در شهوترانی، لغو میکند. محمد بردهداری مینماید و با کنیزان سکس میکند و همانطور که اشاره شد، قبول هبهٔ زنان، بدون مهریه را برای خودش مجاز میداند؛ هرچند اجارهٔ کنیز نیز در دین و عرف محمد وجود داشتهاست.
🍂 محمد خودش را اسوهٔ تمام انسانها در همهٔ زبانها و زمانها و مکانها و نیز کاملکنندهٔ مکارم اخلاق و رحمةللعالمین و آورندهٔ دین کامل میداند و مدعی میشود که کائنات برای وجود او خلق شدهاست (حدیث کساء) و تمام این موارد، به همراه دیدن فرشته و احساس نبوت و دسترسی به ذهن و «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف خداوند»، نشانهٔ خودشیفتگی و اختلال مغزی-روانی است.
🍂 منتها چرا مسلمانان این واقعیات را نمیپذیرند؟ چرا با دروغ و تقلب، خدای قرآن را تحریف و نامتشخص و وحدت وجودی میکنند؟ چرا مسلمانان معاد جسمانی در قرآن و یا قبض شدن روح هنگام خواب از بدن و یا هفتآسمان و هفتزمین و خلقت شش روزهٔ جهان و فرو رفتن خورشید در لجن هنگام غروب و دفع شیاطین با شهاب سنگ و یا ۱۹ عدد دربان داشتن جهنم را تحریف میکنند تا تعارض قرآن با علم و عقل و اخلاق را مرتفع سازند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق
🍂 در انحطاط تمدن اسلامی شکی نیست، اما «تمدن» مقولهای انتزاعیست و از منظر انتولوژیک، هستی خارجی ندارد. چیزی که در جامعهٔ انسانی واقعیت خارجی دارد، همین انسانهای انضمامی و «گوشت و پوست و خوندار» هستند و لذا باید بهجای انحطاط تمدن اسلامی، از انحطاط مسلمانان سخن گفت.
🍂 از نشانههای انحطاط «عقل و اخلاق و عواطف» در میان مسلمانان، حتی توسل به دروغ و تحریف و تقلب و مغالطه است، برای نپذیرفتن نواقص و جهل و ظلم در پیامبر و نیز در دینشان.
🍂 محمد در آیهٔ ۴ از سورهٔ ممتحنه، مسلمانان را به نفرت ابدی از مشرکان فرا میخواند؛ درصورتیکه حتی مشرکان نیز مؤمن به خدای خالق بودند و تثلیث یا خدایان در نظام باور آنها، نماد سلسله مراتب نیروهای قدسی یا نحو خاصی از تجلی خدای خالق در عالم کثرت محسوب میشد، اما محمد حتی میان مشرک اخلاقی با غیر اخلاقی تفاوتی قائل نمیشود.
🍂 در آیهٔ ۲۱۷ از سورهٔ بقره، محمد انسان مرتد را تا ابد به جهنم حواله میدهد و تمام اعمال نیکش را ضایع میکند، ولو اگر انسان مرتد، دانشمند و مؤمن و اخلاقی باشد و در این خصوص نیز فقه و تفسیر ۱۴٠٠ ساله در تاریخ اسلام، مؤید سخن نگارنده است.
🍂 محمد جای جاودانهٔ منکران نبوت و قرآن را جهنمی آشوئیتسی میداند که در آن، گوشت و پوستشان سوزانده میشود و در چرخهای ابدی، گوشت و پوست جدید برای سوزانده شدن بر استخوانهایشان رویانده میشود (نساء: ۵۶). آشکار است که چنین جهنم و احکامی با شخصیت بودا و گاندی سنخیت ندارد، بلکه با سنخ روانیِ انسانی شقی و کینهتوزی چون چنگیز و تیمور و هیتلر سازگار است.
🍂 محمد با اختلاف سنی زیاد با زنان و دختران ازدواج میکند و سپس، ازدواج مجدد بعد از مرگش را برای زنانش ممنوع میسازد. از جواز کودکهمسری در دین محمد و یا از ازدواج با دختربچهای ۹ ساله توسط خود محمد بگذریم که اخیراً دینخویان به مالهکشی سن عایشه مشغولاند.
🍂 محمد امتیازات ویژهٔ جنسی از الله میگیرد، مثل قبول هبهٔ زنان و عدم رعایت عدالت در سکس با زنان متعددش و نیز بیش از چهار زن دائم گرفتن، و این امتیازات برای مردهای دیگر نیست. محمد رسم نیکوی عدم ازدواج با همسر فرزندخوانده را که سنت عادلانهای بوده و فرزندخوانده را در حکم فرزند تلقی میکردهاست را به خاطر افراط در شهوترانی، لغو میکند. محمد بردهداری مینماید و با کنیزان سکس میکند و همانطور که اشاره شد، قبول هبهٔ زنان، بدون مهریه را برای خودش مجاز میداند؛ هرچند اجارهٔ کنیز نیز در دین و عرف محمد وجود داشتهاست.
🍂 محمد خودش را اسوهٔ تمام انسانها در همهٔ زبانها و زمانها و مکانها و نیز کاملکنندهٔ مکارم اخلاق و رحمةللعالمین و آورندهٔ دین کامل میداند و مدعی میشود که کائنات برای وجود او خلق شدهاست (حدیث کساء) و تمام این موارد، به همراه دیدن فرشته و احساس نبوت و دسترسی به ذهن و «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف خداوند»، نشانهٔ خودشیفتگی و اختلال مغزی-روانی است.
🍂 منتها چرا مسلمانان این واقعیات را نمیپذیرند؟ چرا با دروغ و تقلب، خدای قرآن را تحریف و نامتشخص و وحدت وجودی میکنند؟ چرا مسلمانان معاد جسمانی در قرآن و یا قبض شدن روح هنگام خواب از بدن و یا هفتآسمان و هفتزمین و خلقت شش روزهٔ جهان و فرو رفتن خورشید در لجن هنگام غروب و دفع شیاطین با شهاب سنگ و یا ۱۹ عدد دربان داشتن جهنم را تحریف میکنند تا تعارض قرآن با علم و عقل و اخلاق را مرتفع سازند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗انحطاط تمدن اسلامی یا انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعه در سایت «تریبون زمانه»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۱۸ واژه
#نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Nagdagin
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعه در سایت «تریبون زمانه»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۱۸ واژه
#نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Nagdagin
📗انحطاط تمدن اسلامی یا انحطاط مسلمانان
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
🍂 افعالی که ذکر شد، نشانهٔ انحطاط عقل و اخلاق و عواطف در بین مسلمانان است (در مفهومی طیفی). دکتر #عبدالکریم_سروش برای اینکه به رذیلت مالهکشی و «دروغ و تحریف و تقلب و مغالطه» دچار نشود، قرآن را «تفسیر محمد از تجربیات بیصورت معنویاش یا ظهور تجربه به صورت «سمعی-بصری» در ضمیر محمد» نامید، بهنحوی که مآلاً، معلومات، مفاهیم، تصورات، تصدیقات، ارزشهای خطاناک و تاریخی در کانتکست و نیز سنخ روانی، شخصیت، زبان و فرهنگِ عرفیِ محمد در قرآن رسوخ کردهاست. بهعبارتی، از نظر دکتر سروش، تجربهٔ بیصورت که وحی نام دارد، پس از صورتبندی مفهومی و زبانی، به امری خاکی، زمینی، تاریخی، خطاناک، عرفی و عصری بدل میشود. بدین ترتیب، دکتر سروش تمهیدی اندیشید و دینی برای خودش ساخت که وی را به چاه ویل «دروغ، تحریف، تقلب و مغالطه» نیاندازد و مجبور نشود تا خطاهای علمی و جنبههای تاریخی و اسطورهای قرآن را با توسل به هزار و یک تکلف و فریب، ماستمالی کند.
🍂 محمد وقتی بهخاطر توهم و تفرعن و اختلال مغزی-روانی، احساس دسترسی به ذهن و «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطفِ» خداوند کرد، با ساختن تصویری خام و سخیف و متشخص و انسانوار از خداوند و با یک مشت خرافات و اباطیل و احکام داعشی را در دهان خداوند گذاشتن و با استخدام خداوند جهت خدمت به «ارادهٔ قدرت و ارادهٔ شهوت»، امر قدسی را مضحک و زمینی و بشری و تاریخی و زمانمند و مکانمند کرد و اسلام را در تعارض با روند رشد عقلانیت و عدالت قرار داد. محمد، نطفهٔ فرار از اسلام و سکولاریسم سیاسی را در دل دینش کاشت؛ با نسبت دادن اموری خطاناک، انسانوار، تاریخی و متوحشانه به خداوند؛ چون تبعیض حقوقی علیه زنان و کافران، یا مجازات قطع دست و قطع پا، شلاق، قصاص، سنگسار، یا جواز کودکهمسری، بردهداری، قتل مرتد و قتل سابالنبی.
🍂 دعوت محمد به خداوند، در واقع، دعوت به پذیرش سلطه و اتوریته و «ارادهٔ قدرتِ» شخص محمد است؛ زیرا وقتی از محمد بپرسیم که خداوند چه میگوید تا اطاعت کنیم؟ یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی و حکم جهاد با مخالفان نبوتش علیه حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر را در مقابل ما میگذارد. محمد به ایمان به خداوند رضایت نمیدهد، بلکه میخواهد تا تسلیم منویاتش به عنوان سخنگوی الله شویم و در این راستا، یا مغالطه و تکرار ادعا میکند، یا با جهنم آشوئیتسی تهدید میکند، یا با بهشت لاسوگاسی تطمیع میکند و یا فحاشی میکند (حرامزاده و سگ و بوزینه و گورخر و الاغ و شتر).
🍂 محمد، عامی و توتالیتر بود و ادب مواجهه با «راز رازها» و «امر فرامفهومی» را نداشت که زبان مواجهه با آن، «سکوت و حیرت» است (هرچه گویی ای دم هستی از آن/پردهٔ دیگر بر او بستی بدان). محمد سطح شعور و پختگی فکری و وجودیاش در حد مولوی و یا عرفایی نبود که میگفتند شبیهترین زبان به زبان خداوند، «سکوت» است.
🍂 محمد، در میان تودهٔ کثیر عامی بسط یافت، به جهت خامی و جهالت و فرومایگیِ عوام؛ درست به همان دلیل که روح الله خمینیِ «داعشی و فاشیست و جاهل و ظالم و عامی و خرافاتی و متحجر» در ایران بسط و قدرت یافت، اما چون در یک پیچ تاریخی ظهور کرد و مدرنیسم و عقلانیت به سرعت عمق و گستره یافت، آفتاب بخت خمینی زود غروب کرد و البته غروب آفتاب خمینی با غروب آفتاب محمد و اسلام و با مرگ خدای ادیان نیز مرتبط و متلائم است.
🍂 اینک مسلمانان عامی میکوشند تا به زور و با دروغ و تحریف و تقلب و مغالطه، برای محمد و قرآن، نزد عقلا و فرهیختگان، وجاهتی عقلی و اخلاقی درست کنند؛ در صورتی که محمد، یک انسان عامی و متوسطالحال چون خمینی بیش نبود. قرآن نیز در جمیع حوزهها ورشکسته و پوک و پوچ است؛ از سیاست و طبابت و فیزیک و شیمی و جامعهشناسی و روانشناسی و اقتصاد و مدیریت و تاریخ گرفته تا خداشناسی و معنویت و علم اخلاق و علم حقوق. دغدغهٔ مسلمانانِ منحط و عامی در دفاع از محمد و قرآن، «هویت و قدرت» است و نه «حقیقت و عدالت».
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
🍂 افعالی که ذکر شد، نشانهٔ انحطاط عقل و اخلاق و عواطف در بین مسلمانان است (در مفهومی طیفی). دکتر #عبدالکریم_سروش برای اینکه به رذیلت مالهکشی و «دروغ و تحریف و تقلب و مغالطه» دچار نشود، قرآن را «تفسیر محمد از تجربیات بیصورت معنویاش یا ظهور تجربه به صورت «سمعی-بصری» در ضمیر محمد» نامید، بهنحوی که مآلاً، معلومات، مفاهیم، تصورات، تصدیقات، ارزشهای خطاناک و تاریخی در کانتکست و نیز سنخ روانی، شخصیت، زبان و فرهنگِ عرفیِ محمد در قرآن رسوخ کردهاست. بهعبارتی، از نظر دکتر سروش، تجربهٔ بیصورت که وحی نام دارد، پس از صورتبندی مفهومی و زبانی، به امری خاکی، زمینی، تاریخی، خطاناک، عرفی و عصری بدل میشود. بدین ترتیب، دکتر سروش تمهیدی اندیشید و دینی برای خودش ساخت که وی را به چاه ویل «دروغ، تحریف، تقلب و مغالطه» نیاندازد و مجبور نشود تا خطاهای علمی و جنبههای تاریخی و اسطورهای قرآن را با توسل به هزار و یک تکلف و فریب، ماستمالی کند.
🍂 محمد وقتی بهخاطر توهم و تفرعن و اختلال مغزی-روانی، احساس دسترسی به ذهن و «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطفِ» خداوند کرد، با ساختن تصویری خام و سخیف و متشخص و انسانوار از خداوند و با یک مشت خرافات و اباطیل و احکام داعشی را در دهان خداوند گذاشتن و با استخدام خداوند جهت خدمت به «ارادهٔ قدرت و ارادهٔ شهوت»، امر قدسی را مضحک و زمینی و بشری و تاریخی و زمانمند و مکانمند کرد و اسلام را در تعارض با روند رشد عقلانیت و عدالت قرار داد. محمد، نطفهٔ فرار از اسلام و سکولاریسم سیاسی را در دل دینش کاشت؛ با نسبت دادن اموری خطاناک، انسانوار، تاریخی و متوحشانه به خداوند؛ چون تبعیض حقوقی علیه زنان و کافران، یا مجازات قطع دست و قطع پا، شلاق، قصاص، سنگسار، یا جواز کودکهمسری، بردهداری، قتل مرتد و قتل سابالنبی.
🍂 دعوت محمد به خداوند، در واقع، دعوت به پذیرش سلطه و اتوریته و «ارادهٔ قدرتِ» شخص محمد است؛ زیرا وقتی از محمد بپرسیم که خداوند چه میگوید تا اطاعت کنیم؟ یکسری خرافات و اباطیل و احکام داعشی و حکم جهاد با مخالفان نبوتش علیه حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر را در مقابل ما میگذارد. محمد به ایمان به خداوند رضایت نمیدهد، بلکه میخواهد تا تسلیم منویاتش به عنوان سخنگوی الله شویم و در این راستا، یا مغالطه و تکرار ادعا میکند، یا با جهنم آشوئیتسی تهدید میکند، یا با بهشت لاسوگاسی تطمیع میکند و یا فحاشی میکند (حرامزاده و سگ و بوزینه و گورخر و الاغ و شتر).
🍂 محمد، عامی و توتالیتر بود و ادب مواجهه با «راز رازها» و «امر فرامفهومی» را نداشت که زبان مواجهه با آن، «سکوت و حیرت» است (هرچه گویی ای دم هستی از آن/پردهٔ دیگر بر او بستی بدان). محمد سطح شعور و پختگی فکری و وجودیاش در حد مولوی و یا عرفایی نبود که میگفتند شبیهترین زبان به زبان خداوند، «سکوت» است.
🍂 محمد، در میان تودهٔ کثیر عامی بسط یافت، به جهت خامی و جهالت و فرومایگیِ عوام؛ درست به همان دلیل که روح الله خمینیِ «داعشی و فاشیست و جاهل و ظالم و عامی و خرافاتی و متحجر» در ایران بسط و قدرت یافت، اما چون در یک پیچ تاریخی ظهور کرد و مدرنیسم و عقلانیت به سرعت عمق و گستره یافت، آفتاب بخت خمینی زود غروب کرد و البته غروب آفتاب خمینی با غروب آفتاب محمد و اسلام و با مرگ خدای ادیان نیز مرتبط و متلائم است.
🍂 اینک مسلمانان عامی میکوشند تا به زور و با دروغ و تحریف و تقلب و مغالطه، برای محمد و قرآن، نزد عقلا و فرهیختگان، وجاهتی عقلی و اخلاقی درست کنند؛ در صورتی که محمد، یک انسان عامی و متوسطالحال چون خمینی بیش نبود. قرآن نیز در جمیع حوزهها ورشکسته و پوک و پوچ است؛ از سیاست و طبابت و فیزیک و شیمی و جامعهشناسی و روانشناسی و اقتصاد و مدیریت و تاریخ گرفته تا خداشناسی و معنویت و علم اخلاق و علم حقوق. دغدغهٔ مسلمانانِ منحط و عامی در دفاع از محمد و قرآن، «هویت و قدرت» است و نه «حقیقت و عدالت».
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗انحطاط تمدن اسلامی یا انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعه در سایت «تریبون زمانه»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۱۸ واژه
#نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Nagdagin
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعه در سایت «تریبون زمانه»
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۱۸ واژه
#نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Nagdagin
📗مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕در ساحت احد
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕عمر خیام پرومتهٔ ایران
📕حافظ و رندی
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕در ساحت احد
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕عمر خیام پرومتهٔ ایران
📕حافظ و رندی
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📗#مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ از اندیشهٔ مولوی امکان ساخت حتی یک آفتابه بیرون نمیآید. اندیشهای که به شناخت هستی از راهی غیر از «استدلال آبجکتیو» متوسل میشود و یکسری حالات روانشناختی و هیجانی را منبع معرفتی به نام «شهود عرفانی» میداند که از عالم واقع، حکایتگری میکند، منحط و فاسد است.
🍂 منبع شناختی غیر از عقل و ادراکات حسی وجود ندارد و توسل به شهود عرفانی برای شناخت واقعیات خارجی، شبیه به توسل به فالگیر و رمال برای درمان بیماری به جای مراجعه به پزشک و علم مدرن است؛ انحرافی اساسی در فرهنگ است. «عقل کلی» و «عقلِ عقل»، وجود ندارد و یک توهم است. تصدیق مدعای بلادلیل، رذیلت است. یک استدلال نشان دهید که ما عقل کلی یا منبع شناختی غیر از «عقل جزئی» و «ادراکات حسی» داریم.
🍂 همین گزاره که «پای استدلالیان چوبین بود»، یک طاعون و سرطان فرهنگی بود. برای شناخت خدا نیز امکانی جز همین عقل جزئی نداریم. در نتیجه لازم است شبیه به مولوی که سوار «خر شیطان یقین» شد، نباشیم و بسیار متواضعانه، بدون ادعای دسترسی به ذهن خدا، در مورد وجود خدا به نحو کلی و مبهم، گمانهزنی کنیم.
2️⃣ عشق، جزء هیجانات و عواطف انسان است و منبع شناخت نیست تا کسی ادعا کند که با عشق، خدا را شناخته است. این سخن، یکی از خزعبلاتیست که در فرهنگ دینخو رایج است و دکتر عبدالکریم سروش نیز آن را تکرار میکند.
3️⃣ مفهوم عشق به خدا، فاقد مصداق خارجی است، مثل مفهوم وجود منهای ماهیت و یک عده، به خاطر زبانپریشی و انحطاط تفکر، طوطیوار آن را تکرار میکنند. اگر عشق را به معنای علاقهٔ شدید به چیزی بدانیم، ما به خداوند احاطه نداریم و با ادراکات حسی، مشاهدهاش نمیکنیم تا به خداوند عشق داشته باشیم. نهایتاً تصویری موهوم و انسانوار از خداوند میسازیم و به هذیانی ذهنی عشق میورزیم که مصداق واقعی برای مفهوم «عشق به خدا» نیست.
🍂 اگر خداوند را حسب تعریف، نامتشخص و تمامیت هستی بیکران بدانیم، نمیتوانیم تصوری در ذهنمان ایجاد کنیم تا به متعلق آن عشق بورزیم. اگر خداوند را علتالعلل بدانیم نیز همین حکم صادق است. منتها اگر مثل قرآن، خداوند را متشخص و انسانوار بدانیم و الله را انسانی مذکر و بزرگ در بالای آسمان هفتم تصور کنیم که بر تختی که روی عرش و آب قرار دارد و توسط فرشتهها حمل میشود، نشسته است و دو دست و نیز مکر و خشم و مهر دارد، در این حالت نیز علاقه و عشق ما موهوم است و متعلقش، تصوری خیالی و ذهنیست که مصداق خارجی ندارد.
🍂 اگر عشق را علاقهٔ شدید به چیزی، توأم با تلاش خالصانه برای محافظت و تأمین منافع و مصالح و خواستههای آن چیز تعریف کنیم؛ در این صورت نیز عشق به خدا متصور نیست؛ زیرا ما از ذهن و منویات خداوند خبر نداریم تا با اجرای اوامر و نواهیاش، ابراز عشق کنیم. ضمن اینکه در قرآن، ترس از خدا موضوعیت دارد و نه عشق به خدا.
4️⃣ مولوی در برخی وجوه، از اسلام و محمد فراروی کرد و برخی سخنان حکمی گفت و به نوعی پلورالیسم دینی باور داشت و چهرهٔ داعشی الله در قرآن را تعدیل کرد و تصور خام قرآن از خدای انسانوار را پختهتر ساخت و در داستان موسی و شبان، نگاه عبوس و کینهتوزانه و انحصارطلبانه و داعشیِ قرآن به کافران و اهل کتاب را به چالش کشید و کثرت در عرصهٔ ایمان و خداشناسی را برکشید. به قول دکتر سروش «مثنوی، عشقنامهٔ آزادگی و غیرجهادی» است و قرآن «خوفنامهٔ جهادی و بردگی»، اما مولوی در برخی از وجوه، عبد و بردهٔ اسلام باقی ماند، مثل مالهکشی جنایت و بلاهت خضر در خصوص قتل کودکی بیگناه و قصاصِ قبل از جنایت که الگوی هیتلر و داعشیان است.
🍂 با این وجود، من کسی که «عقلانیت استدلالی» را تحقیر کند و بر صدر ننشاند را در مفهومی طیفی، حیوان میدانم؛ زیرا اگر «استدلال» در میان نباشد، هر یاوهای گفتنی و هر رذیلتی انجام شدنی است. انسان، حیوان «استدلالگرا» است و اگر استدلالگرایی تخفیف یابد، در مفهومی طیفی، از انسانیت دور میشویم.
🍂 عارفکانِ منگِ بنگی، میروند پشت تپه در دهات پدریشان و چلهنشینی میکنند و بعد، گودرز را به شقایق، و فیزیک کوانتوم را به الله ربط میدهند و یا مثل ملاصدرا انوار قدسی را در رخ پسرکان زیبارو و بیمو میبینند و وقتی مطالبهٔ دلیل کنیم، با ارجاع به «شهود معنوی و عرفانی»، هذیان یا رذیلت خویش را توجیه میکنند.
🍂 برای توجیه هر سخن و یا هر فعل، باید پوستمان کنده شود و استخوانهایمان خُرد شود، تا استدلال بینالاذهانی تقریر کنیم؛ نه اینکه مثل محمد برویم در غاری تاریک و چلهنشینی کنیم و بعد، مشتی خرافات و اباطیل، احکام داعشی و هذیان را در دهان خداوند بگذاریم و بجای استدلال، به مغالطه و تهدید با جهنم و تطمیع با بهشت و فحاشی متوسل شویم.
🍂 وقتی قرآن و الله و محمد، الگوی یک قوم باشند، نباید از انحطاط «عقل، اخلاق و عواطف» در آن قوم تعجب کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ از اندیشهٔ مولوی امکان ساخت حتی یک آفتابه بیرون نمیآید. اندیشهای که به شناخت هستی از راهی غیر از «استدلال آبجکتیو» متوسل میشود و یکسری حالات روانشناختی و هیجانی را منبع معرفتی به نام «شهود عرفانی» میداند که از عالم واقع، حکایتگری میکند، منحط و فاسد است.
🍂 منبع شناختی غیر از عقل و ادراکات حسی وجود ندارد و توسل به شهود عرفانی برای شناخت واقعیات خارجی، شبیه به توسل به فالگیر و رمال برای درمان بیماری به جای مراجعه به پزشک و علم مدرن است؛ انحرافی اساسی در فرهنگ است. «عقل کلی» و «عقلِ عقل»، وجود ندارد و یک توهم است. تصدیق مدعای بلادلیل، رذیلت است. یک استدلال نشان دهید که ما عقل کلی یا منبع شناختی غیر از «عقل جزئی» و «ادراکات حسی» داریم.
🍂 همین گزاره که «پای استدلالیان چوبین بود»، یک طاعون و سرطان فرهنگی بود. برای شناخت خدا نیز امکانی جز همین عقل جزئی نداریم. در نتیجه لازم است شبیه به مولوی که سوار «خر شیطان یقین» شد، نباشیم و بسیار متواضعانه، بدون ادعای دسترسی به ذهن خدا، در مورد وجود خدا به نحو کلی و مبهم، گمانهزنی کنیم.
2️⃣ عشق، جزء هیجانات و عواطف انسان است و منبع شناخت نیست تا کسی ادعا کند که با عشق، خدا را شناخته است. این سخن، یکی از خزعبلاتیست که در فرهنگ دینخو رایج است و دکتر عبدالکریم سروش نیز آن را تکرار میکند.
3️⃣ مفهوم عشق به خدا، فاقد مصداق خارجی است، مثل مفهوم وجود منهای ماهیت و یک عده، به خاطر زبانپریشی و انحطاط تفکر، طوطیوار آن را تکرار میکنند. اگر عشق را به معنای علاقهٔ شدید به چیزی بدانیم، ما به خداوند احاطه نداریم و با ادراکات حسی، مشاهدهاش نمیکنیم تا به خداوند عشق داشته باشیم. نهایتاً تصویری موهوم و انسانوار از خداوند میسازیم و به هذیانی ذهنی عشق میورزیم که مصداق واقعی برای مفهوم «عشق به خدا» نیست.
🍂 اگر خداوند را حسب تعریف، نامتشخص و تمامیت هستی بیکران بدانیم، نمیتوانیم تصوری در ذهنمان ایجاد کنیم تا به متعلق آن عشق بورزیم. اگر خداوند را علتالعلل بدانیم نیز همین حکم صادق است. منتها اگر مثل قرآن، خداوند را متشخص و انسانوار بدانیم و الله را انسانی مذکر و بزرگ در بالای آسمان هفتم تصور کنیم که بر تختی که روی عرش و آب قرار دارد و توسط فرشتهها حمل میشود، نشسته است و دو دست و نیز مکر و خشم و مهر دارد، در این حالت نیز علاقه و عشق ما موهوم است و متعلقش، تصوری خیالی و ذهنیست که مصداق خارجی ندارد.
🍂 اگر عشق را علاقهٔ شدید به چیزی، توأم با تلاش خالصانه برای محافظت و تأمین منافع و مصالح و خواستههای آن چیز تعریف کنیم؛ در این صورت نیز عشق به خدا متصور نیست؛ زیرا ما از ذهن و منویات خداوند خبر نداریم تا با اجرای اوامر و نواهیاش، ابراز عشق کنیم. ضمن اینکه در قرآن، ترس از خدا موضوعیت دارد و نه عشق به خدا.
4️⃣ مولوی در برخی وجوه، از اسلام و محمد فراروی کرد و برخی سخنان حکمی گفت و به نوعی پلورالیسم دینی باور داشت و چهرهٔ داعشی الله در قرآن را تعدیل کرد و تصور خام قرآن از خدای انسانوار را پختهتر ساخت و در داستان موسی و شبان، نگاه عبوس و کینهتوزانه و انحصارطلبانه و داعشیِ قرآن به کافران و اهل کتاب را به چالش کشید و کثرت در عرصهٔ ایمان و خداشناسی را برکشید. به قول دکتر سروش «مثنوی، عشقنامهٔ آزادگی و غیرجهادی» است و قرآن «خوفنامهٔ جهادی و بردگی»، اما مولوی در برخی از وجوه، عبد و بردهٔ اسلام باقی ماند، مثل مالهکشی جنایت و بلاهت خضر در خصوص قتل کودکی بیگناه و قصاصِ قبل از جنایت که الگوی هیتلر و داعشیان است.
🍂 با این وجود، من کسی که «عقلانیت استدلالی» را تحقیر کند و بر صدر ننشاند را در مفهومی طیفی، حیوان میدانم؛ زیرا اگر «استدلال» در میان نباشد، هر یاوهای گفتنی و هر رذیلتی انجام شدنی است. انسان، حیوان «استدلالگرا» است و اگر استدلالگرایی تخفیف یابد، در مفهومی طیفی، از انسانیت دور میشویم.
🍂 عارفکانِ منگِ بنگی، میروند پشت تپه در دهات پدریشان و چلهنشینی میکنند و بعد، گودرز را به شقایق، و فیزیک کوانتوم را به الله ربط میدهند و یا مثل ملاصدرا انوار قدسی را در رخ پسرکان زیبارو و بیمو میبینند و وقتی مطالبهٔ دلیل کنیم، با ارجاع به «شهود معنوی و عرفانی»، هذیان یا رذیلت خویش را توجیه میکنند.
🍂 برای توجیه هر سخن و یا هر فعل، باید پوستمان کنده شود و استخوانهایمان خُرد شود، تا استدلال بینالاذهانی تقریر کنیم؛ نه اینکه مثل محمد برویم در غاری تاریک و چلهنشینی کنیم و بعد، مشتی خرافات و اباطیل، احکام داعشی و هذیان را در دهان خداوند بگذاریم و بجای استدلال، به مغالطه و تهدید با جهنم و تطمیع با بهشت و فحاشی متوسل شویم.
🍂 وقتی قرآن و الله و محمد، الگوی یک قوم باشند، نباید از انحطاط «عقل، اخلاق و عواطف» در آن قوم تعجب کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕در ساحت احد
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕عمر خیام پرومتهٔ ایران
📕حافظ و رندی
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
…
✍️#علیرضاموثق
🗄پست مرتبط
📕در ساحت احد
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕عمر خیام پرومتهٔ ایران
📕حافظ و رندی
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام
➖➖➖
…
❓اشعار عاشقانۀ سعدی برای چه کسانی سروده شدهاست؟
❓توصیه و نگاه #سعدی در مورد «همسر شرعی، زنان و موضوع عشق» چه بودهاست؟
🔶 نگاه ابزاری و درجه دوی اسلام، علیالخصوص اسلام شیعی (صیغهسالار) به #زنان، در تباین با نگاه فردوسی و شاهنامه
🔶 ضرورت محور بودن #تفکر_انتقادی در مورد همهچیز، از جمله سرمایههای فرهنگی و ادبی
🔺برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه، میتوانید به کتب مختلف، از جمله کتاب مریم حسینی با عنوان «زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» رجوع کنید.
✍️#پیام
#نقد_اسلام #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓توصیه و نگاه #سعدی در مورد «همسر شرعی، زنان و موضوع عشق» چه بودهاست؟
🔶 نگاه ابزاری و درجه دوی اسلام، علیالخصوص اسلام شیعی (صیغهسالار) به #زنان، در تباین با نگاه فردوسی و شاهنامه
🔶 ضرورت محور بودن #تفکر_انتقادی در مورد همهچیز، از جمله سرمایههای فرهنگی و ادبی
🔺برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه، میتوانید به کتب مختلف، از جمله کتاب مریم حسینی با عنوان «زنستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» رجوع کنید.
✍️#پیام
#نقد_اسلام #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📗نسبت علوم تجربی و فلسفه با اسلام
(۱/۲)
✍#علیرضاموثق
1⃣ مفاهیم در طول تاریخ، تطور دارند؛ خصوصاً مفاهیمی مثل «تفکر و علم و آزادی و عدالت» که برساختههای اجتماعی هستند. حتی تصور ما از مدلول لفظ «آب و خورشید و زمین» با تصور انسانها در جهان سنت متفاوت است. در جهان سنت، آب را «H2O» نمیدیدند و نیز تصورشان از زمین (چه شکل و چه جنس و چه نوع حرکتش)، شبیه به انسان مدرن نبودهاست.
مؤلف یا مؤلفان قرآن، مضمونی که از «عدالت و اخلاق» در نظر داشتند با «کودکهمسری و بردهداری و سنگسار و قصاص و شلاق و قصاص و قطع دست و تبعیض علیه زنان و کافران ذمی و نیز با قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ اهل کتاب و کافران (یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر)» سازگار بودهاست. مفهوم شهروند و دولت-ملت در جهان سنت وجود نداشت، و مفهوم «آزادی» به سیاق مدرن در ذهن گذشتگان غایب بود. ایضاً در مورد لفظ «علم و تفکر».
2⃣ تعریف تفکر مبنی بر «نیل از معلوم به مجهول»، تعریفی کلی است. به شکل جزئی، اگر ما با «روش تجربی و تحقیقپذیر و آبجکتیو و قابل تکرار»، از معلوم به سمت مجهول حرکت کنیم و داور و ترازوی ما روش تجربی باشد، در ساحت علوم تجربی قرار میگیریم و اگر روش ما، «استدلال عقلی و فلسفی» باشد و استدلالهای عقلی و فلسفی را داور و ترازو قرار دهیم، وارد ساحت تفکر فلسفی میشویم. در هر دو حوزهٔ مذکور، عقل و ادراکات حسی، منبع شناخت محسوب میشوند و اعتبار معرفتشناختی و حجیت دارند و منبعی به نام «وحی و شهود عرفانی» موضوعیت ندارد و مورد قبول نیست.
بین «علوم تجربی و فلسفه» با «قرآن و سنت نبوی»، نه تنها تفاوت وجود دارد، بلکه باید گفت که تعارض وجود دارد. در وجه سلبی (یعنی مراد قرآن از لفظ تعقل و تفکر و علم، چه چیز نیست)، به نظرم مراد قرآن از لفظ «تعقل و تفکر و علم»، «علوم تجربی و ساینس» و نیز «فلسفهٔ استدلالی و انتقادی» نیست، و شواهد درونمتنی و بیرونمتنی، و معلومات منتشر در اتمسفرِ فرهنگیِ حاکم بر قرآن، این قضیه را تصدیق میکند. در وجه ایجابی (یعنی مراد قرآن از لفظ تعقل و تفکر و علم، چه چیز میباشد) نیز میگویم به نظر میرسد که مراد قرآن از الفاظ مذکور، «عبرت گرفتن برای تعبد و تسلیم» است. برای مثال، عبرت گرفتن از سرنوشت قوم عاد و ثمود و سدوم و عاموره که تسلیم الله نشدند و همگی، اعم از زنان و کودکان، در سنت ثار قتل عام شدند.
3⃣ قرآن از روش تجربی یا فلسفی برای اقناع مخاطبان و نیز برای اثبات مدعیاتش مثل «خدای متشخص و خالق و عادل و مهربان، نبوت، معاد جسمانی، قبض شدن روح از بدن در هنگام خواب علاوه بر هنگام مرگ، خلقت شش روزهٔ جهان، هفتآسمان، هفتزمین، دفع شیاطین با شهابسنگ، بارداری مادر عیسی توسط الله»، استفاده نمیکند.
قرآن، تقریر و تکرار ادعا میکند و مآلاً برای ترویج مدعیاتش از مکانیزمهای «انگیزاننده و نیز وادارنده» (نه «باوراننده»)، مثل تهدید و تطمیع و مغالطه و فحاشی استفاده میکند. قرآن ادعا میکند که الله (یعنی خدای متشخص و انسانوار و خالق و عادل و مهربان) و معاد جسمانی وجود دارد، و قرآن سخن الله است، و روح هنگام خواب نیز علاوه بر هنگام مرگ از بدن قبض میشود، اما استدلالی برای اثبات مدعیاتش اقامه نمیکند و این فعل، رذیلت اخلاقی است. طرح و تکرار ادعای بلادلیل یا تصدیق ادعای بلادلیل، رذیلت اخلاقی است. الان اگر کسی ادعا کرد که آقای y قاتل یا سخنگوی الله است، قبل از اثبات ادعا، ما جواز اخلاقی برای تصدیقش نداریم.
خدای قرآن و نبوت و معاد جسمانی به دلایلی که مفصل ذکر کردهام، کاذباند، یعنی نه تنها قرآن، مدعیاتش را اثبات نمیکند و ادعای بلادلیل را تکرار میکند و مخاطب تکلیف اخلاقی دارد که مدعای بلادلیل را تصدیق نکند، بلکه به اعتبار قوت دلایل نقیض، میبایست مدعیات قرآن را تکذیب نمود.
4⃣ نه تنها مراد قرآن از لفظ «تفکر و تعقل و علم»، ساینس و یا فلسفه نیست، بلکه علم و فلسفه را سرکوب میکند؛ زیرا مخاطبان را به تفکر آزاد و استدلالی فرا نمیخواند. وقتی ما وارد فرآیند تفکر شدیم، نتایج آن از پیش به صورت سفارشی مشخص نیست و باید به لوازم تفکر تن دهیم. نمیتوانیم فرزندمان را به تفکر دعوت کنیم و سپس به نحو پیشینی بگوییم: «اگر به این نتیجه رسیدی که من پدر خوبی نیستم، تو را از ارث محروم میکنم یا به قتل میرسانم یا در جهنم اخروی شکنجهٔ ابدی میدهم». در چنین حالتی، فیالواقع ما فرزندمان را به «تعبد و تسلیم و تأیید و اطاعت» فراخواندهایم و نه به تفکر و تعقلِ راستین.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍#علیرضاموثق
1⃣ مفاهیم در طول تاریخ، تطور دارند؛ خصوصاً مفاهیمی مثل «تفکر و علم و آزادی و عدالت» که برساختههای اجتماعی هستند. حتی تصور ما از مدلول لفظ «آب و خورشید و زمین» با تصور انسانها در جهان سنت متفاوت است. در جهان سنت، آب را «H2O» نمیدیدند و نیز تصورشان از زمین (چه شکل و چه جنس و چه نوع حرکتش)، شبیه به انسان مدرن نبودهاست.
مؤلف یا مؤلفان قرآن، مضمونی که از «عدالت و اخلاق» در نظر داشتند با «کودکهمسری و بردهداری و سنگسار و قصاص و شلاق و قصاص و قطع دست و تبعیض علیه زنان و کافران ذمی و نیز با قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ اهل کتاب و کافران (یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر)» سازگار بودهاست. مفهوم شهروند و دولت-ملت در جهان سنت وجود نداشت، و مفهوم «آزادی» به سیاق مدرن در ذهن گذشتگان غایب بود. ایضاً در مورد لفظ «علم و تفکر».
2⃣ تعریف تفکر مبنی بر «نیل از معلوم به مجهول»، تعریفی کلی است. به شکل جزئی، اگر ما با «روش تجربی و تحقیقپذیر و آبجکتیو و قابل تکرار»، از معلوم به سمت مجهول حرکت کنیم و داور و ترازوی ما روش تجربی باشد، در ساحت علوم تجربی قرار میگیریم و اگر روش ما، «استدلال عقلی و فلسفی» باشد و استدلالهای عقلی و فلسفی را داور و ترازو قرار دهیم، وارد ساحت تفکر فلسفی میشویم. در هر دو حوزهٔ مذکور، عقل و ادراکات حسی، منبع شناخت محسوب میشوند و اعتبار معرفتشناختی و حجیت دارند و منبعی به نام «وحی و شهود عرفانی» موضوعیت ندارد و مورد قبول نیست.
بین «علوم تجربی و فلسفه» با «قرآن و سنت نبوی»، نه تنها تفاوت وجود دارد، بلکه باید گفت که تعارض وجود دارد. در وجه سلبی (یعنی مراد قرآن از لفظ تعقل و تفکر و علم، چه چیز نیست)، به نظرم مراد قرآن از لفظ «تعقل و تفکر و علم»، «علوم تجربی و ساینس» و نیز «فلسفهٔ استدلالی و انتقادی» نیست، و شواهد درونمتنی و بیرونمتنی، و معلومات منتشر در اتمسفرِ فرهنگیِ حاکم بر قرآن، این قضیه را تصدیق میکند. در وجه ایجابی (یعنی مراد قرآن از لفظ تعقل و تفکر و علم، چه چیز میباشد) نیز میگویم به نظر میرسد که مراد قرآن از الفاظ مذکور، «عبرت گرفتن برای تعبد و تسلیم» است. برای مثال، عبرت گرفتن از سرنوشت قوم عاد و ثمود و سدوم و عاموره که تسلیم الله نشدند و همگی، اعم از زنان و کودکان، در سنت ثار قتل عام شدند.
3⃣ قرآن از روش تجربی یا فلسفی برای اقناع مخاطبان و نیز برای اثبات مدعیاتش مثل «خدای متشخص و خالق و عادل و مهربان، نبوت، معاد جسمانی، قبض شدن روح از بدن در هنگام خواب علاوه بر هنگام مرگ، خلقت شش روزهٔ جهان، هفتآسمان، هفتزمین، دفع شیاطین با شهابسنگ، بارداری مادر عیسی توسط الله»، استفاده نمیکند.
قرآن، تقریر و تکرار ادعا میکند و مآلاً برای ترویج مدعیاتش از مکانیزمهای «انگیزاننده و نیز وادارنده» (نه «باوراننده»)، مثل تهدید و تطمیع و مغالطه و فحاشی استفاده میکند. قرآن ادعا میکند که الله (یعنی خدای متشخص و انسانوار و خالق و عادل و مهربان) و معاد جسمانی وجود دارد، و قرآن سخن الله است، و روح هنگام خواب نیز علاوه بر هنگام مرگ از بدن قبض میشود، اما استدلالی برای اثبات مدعیاتش اقامه نمیکند و این فعل، رذیلت اخلاقی است. طرح و تکرار ادعای بلادلیل یا تصدیق ادعای بلادلیل، رذیلت اخلاقی است. الان اگر کسی ادعا کرد که آقای y قاتل یا سخنگوی الله است، قبل از اثبات ادعا، ما جواز اخلاقی برای تصدیقش نداریم.
خدای قرآن و نبوت و معاد جسمانی به دلایلی که مفصل ذکر کردهام، کاذباند، یعنی نه تنها قرآن، مدعیاتش را اثبات نمیکند و ادعای بلادلیل را تکرار میکند و مخاطب تکلیف اخلاقی دارد که مدعای بلادلیل را تصدیق نکند، بلکه به اعتبار قوت دلایل نقیض، میبایست مدعیات قرآن را تکذیب نمود.
4⃣ نه تنها مراد قرآن از لفظ «تفکر و تعقل و علم»، ساینس و یا فلسفه نیست، بلکه علم و فلسفه را سرکوب میکند؛ زیرا مخاطبان را به تفکر آزاد و استدلالی فرا نمیخواند. وقتی ما وارد فرآیند تفکر شدیم، نتایج آن از پیش به صورت سفارشی مشخص نیست و باید به لوازم تفکر تن دهیم. نمیتوانیم فرزندمان را به تفکر دعوت کنیم و سپس به نحو پیشینی بگوییم: «اگر به این نتیجه رسیدی که من پدر خوبی نیستم، تو را از ارث محروم میکنم یا به قتل میرسانم یا در جهنم اخروی شکنجهٔ ابدی میدهم». در چنین حالتی، فیالواقع ما فرزندمان را به «تعبد و تسلیم و تأیید و اطاعت» فراخواندهایم و نه به تفکر و تعقلِ راستین.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin