Telegram
نقدآگین
🍂 نه خب واقعاً! شما نه به اندازۀ لیلی افشار گیتاریست خوبی بودی (که اصلاً نبودی)؛ نه به اندازۀ هایده خوانندۀ خوبی بودی (قابلمقایسه هم نیستید)؛ نه به اندازۀ براهنی مهم بودی که طرفداریات از فاجعۀ پنجاه و هفت آزارمان دهد (این کجا و آن کجا)؛ نه به اندازۀ فرهاد زندگی تراژیکی داشتی (اصلاً نداشتی)؛ نه مثل داریوش یا شادمهر، جنس صدایت بر نسلی از خوانندگان تأثیر گذاشت (تا آمد مد شود از مد افتاد)؛ نه مانند واروژان و بابک بیات آهنگهای تکاندهندهای ساختی (فقط یک مگا-هیت در کل کارنامهات)، و نه حتی کارهایت چندان پایۀ ثابت نشستنها و نوشیدنهایمان بود! ...
🍂 نمیدانم چرا اینجا نشستهای و انتظار داری مثل اینها که نامشان را آوردم، دربارهٔ تو هم بنویسم؟ اصلاً نمیدانم چرا اینجایی؟ نمیدانم چرا از زمانی که فهمیدم رفتهای، حضورت اینجا، در ذهنم، آزارم میدهد و نمیگذارد چیزی دربارهات ننویسم!
🍂 قاعدتاً باید میرفتم و متون دوستدارانت را کمی بالا و پایین میکردم و از جملهسازی با «سفر» و «دیوار» و «خونه» و ... خسته میشدم و با یک «آسوده بخواب» یا «R.I.P.» سروته قضیه را هم میآوردم و میرفتم پی کارم، اما میدانم که نمیشود. میدانم که تو قضیهات فرق دارد.
🍂 تو اینجایی و تصویرت نمیگذارد به زندگیام برسم و مدام میگوید چیزی بنویس و بگذار بماند. شاید دلیلش همین پاراگراف اولی باشد که نوشتم: تو یک «حس ملودی» خوب داشتی، چند تا ریتم و آکورد روی گیتار بلد بودی، یک صدای زیبا، اما محدود داشتی (در حد یک و نیم اکتاو)، و یک قیافۀ حدوداً جذاب! همین و دیگر هیچ.
🍂 ولی با همینها کاری کردی که امروز، همه نامت و آهنگهایت را به یاد میآورند. تو فقط یک چیز خیلی بزرگ داشتی: میدانستی با چیزهای کمی که در اختیار داری، چگونه کار کنی.
🍂 میگویند زمین در نهایت نه مال صالحان است، نه باهوشان، نه ثروتمندان و نه دانایان؛ زمین مال کسانی است که «میدانند چه میکنند» و تو برای من تصویر مجسم کسی هستی که میدانست دارد چه میکند.
🍂 یک گیتار برای همراهی، یک صدای بم مردانه و تا حدودی مصنوعی و کمی ملودی در ذهن و بعد، ناگهان، از هر گوشه و کنار، سیل آهنگهایت در کودکی و نوجوانی ما سرازیر شد: «دستم بگیر، دستم را تو بگیر»، «بره توی تموم جونم، تا باز برات آواز بخونم» و در نهایت «جمع این مطلب زدم من، زندگانی شد». بله آقای اصلانی! زندگانی شد؛ شما هر چه را داشتی جمع زدی و با همانها یک زندگی ساختی؛ یک زندگی پر از صدا، پر از تصویر، پر از ملودی و خاطره. و حالا به زمین باز گشتهای. همانجا که تو در نهایت یکی از صاحبانش خواهی بود. مبارکت باشد.
✍🏻 #علی_شاهی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 نمیدانم چرا اینجا نشستهای و انتظار داری مثل اینها که نامشان را آوردم، دربارهٔ تو هم بنویسم؟ اصلاً نمیدانم چرا اینجایی؟ نمیدانم چرا از زمانی که فهمیدم رفتهای، حضورت اینجا، در ذهنم، آزارم میدهد و نمیگذارد چیزی دربارهات ننویسم!
🍂 قاعدتاً باید میرفتم و متون دوستدارانت را کمی بالا و پایین میکردم و از جملهسازی با «سفر» و «دیوار» و «خونه» و ... خسته میشدم و با یک «آسوده بخواب» یا «R.I.P.» سروته قضیه را هم میآوردم و میرفتم پی کارم، اما میدانم که نمیشود. میدانم که تو قضیهات فرق دارد.
🍂 تو اینجایی و تصویرت نمیگذارد به زندگیام برسم و مدام میگوید چیزی بنویس و بگذار بماند. شاید دلیلش همین پاراگراف اولی باشد که نوشتم: تو یک «حس ملودی» خوب داشتی، چند تا ریتم و آکورد روی گیتار بلد بودی، یک صدای زیبا، اما محدود داشتی (در حد یک و نیم اکتاو)، و یک قیافۀ حدوداً جذاب! همین و دیگر هیچ.
🍂 ولی با همینها کاری کردی که امروز، همه نامت و آهنگهایت را به یاد میآورند. تو فقط یک چیز خیلی بزرگ داشتی: میدانستی با چیزهای کمی که در اختیار داری، چگونه کار کنی.
🍂 میگویند زمین در نهایت نه مال صالحان است، نه باهوشان، نه ثروتمندان و نه دانایان؛ زمین مال کسانی است که «میدانند چه میکنند» و تو برای من تصویر مجسم کسی هستی که میدانست دارد چه میکند.
🍂 یک گیتار برای همراهی، یک صدای بم مردانه و تا حدودی مصنوعی و کمی ملودی در ذهن و بعد، ناگهان، از هر گوشه و کنار، سیل آهنگهایت در کودکی و نوجوانی ما سرازیر شد: «دستم بگیر، دستم را تو بگیر»، «بره توی تموم جونم، تا باز برات آواز بخونم» و در نهایت «جمع این مطلب زدم من، زندگانی شد». بله آقای اصلانی! زندگانی شد؛ شما هر چه را داشتی جمع زدی و با همانها یک زندگی ساختی؛ یک زندگی پر از صدا، پر از تصویر، پر از ملودی و خاطره. و حالا به زمین باز گشتهای. همانجا که تو در نهایت یکی از صاحبانش خواهی بود. مبارکت باشد.
✍🏻 #علی_شاهی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 سخنرانی در جنبش مهسا، و خواندنِ ترانۀ «برای» بهقلم خود
🎙#فرامرز_اصلانی
#شعرانه #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#فرامرز_اصلانی
#شعرانه #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
من ار زان که گردم ز مستی هلاک
@Naqdagin
🎧من ار زآن که گردم به مستی هلاک
🎙#فرامرز_اصلانی
من ار زآن که گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
ولیکن بهشرطی که در مرگ من
ننالد به جز مطرب و چنگزن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
#بوقت_آواز #شعرانه #حافظ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#فرامرز_اصلانی
من ار زآن که گردم به مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
ولیکن بهشرطی که در مرگ من
ننالد به جز مطرب و چنگزن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
#بوقت_آواز #شعرانه #حافظ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📗نوروز چیست؟ — گذر از خطای بزرگ نیچه، در فهم ماهیت زرتشت ✍🏻 #علینجات_غلامی 🍂 نوروز، «باقیماندۀ» فرهنگی «درونماندگار» است که زرتشت (در مقام موسس «فراروندگی») علیه آن فرهنگ شورش میکند، اما بر این «مولفۀ نوروز» (از آنجا که خصیصهای «پُلوار» دارد)، نمیتواند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نوروز و راز ماندگاری فرهنگ ایرانی
🎙گفتگوی تلویزیون «ایران فردا» (جمشید چالنگی) با دکتر #محسن_بنائی
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتگوی تلویزیون «ایران فردا» (جمشید چالنگی) با دکتر #محسن_بنائی
#ایران #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘تاریخچۀ نوروز
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🌐 مطالعه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🌐 مطالعه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 نوروز و راز ماندگاری فرهنگ ایرانی
📻زئوس: نوروز باستانی ایرانیان
📕نوروز و سیاست رامش
📕نوروز چیست؟
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران» (بخش یکم)
📕نا-ایرانگرایان و «گزارههای غیرتاریخی» دربارۀ «خودآگاهی تاریخی» ایرانیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘 تاریخچۀ نوروز
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🍂 در روزگارانی بس کهن، در این سرزمین نیز همچون بسیاری از سرزمینهای دیگر، گاهشماری بر مبنای «ماه» بود. چون هرکسی میتوانست با چشم خود بر شمارش روزهای آن بپردازد و دگرگونیهای آن همچون دگرگونیهای خورشیدی نبود که آگاهی از آن در انحصار گروهی ویژه باشد. حتی در روزگارانی بس کهنتر، مردمان سادهدل، ماه را گرانمایهتر از خورشید میپنداشتند؛ چون بنا بر باور آنان نورافشانی خورشید هرچند درخشانتر، همپای ماه نبود، چون ماه دل تاریکی شب را بهروشنی میآراست، درحالیکه خورشید زمانی میدرخشید که روز روشن بود![۱]
🍂 گاهشماری بر مبنای ماه، در ایران در حدود پنج قرن پیش از میلاد، با گاهشماری خورشیدی که رهاوردی از مصر، بهدنبال کشورگشاییهای ایران بود، درآمیخت و نوعی گاهشماری باستانی بر مبنای باورهای دینی نیز بر آن تأثیر گذاشت و پایه گاهشماری ایران، با ۳۶۰ روز، متشکل از ۱۲ ماه ۳۰ روزه، بهعلاوۀ ۵ روز کبیسه، گشت.[۲] پنج ساعت و چهلوهشت دقیقه و ۵۱/۴۵ ثانیه که از زمان حرکت انتقالی زمین به دور خورشید باقی میماند، روزهای ماه را هر چهار سالی یک روز به عقب میبرد[۳]. در قدیم، این کسریها را یکجا جمع میکردند و هر ۱۲۰ سال، ماهی دیگر بر ۱۲ ماه سال میافزودند. درحالیکه در ماههای غیرخورشیدی که کبیسه پنجروزه در آن مراعات نمیشد، یعنی سال ۳۶۰ روز بود، هر ۶ سال یکبار نیاز به یک ماه اضافی بود[۴]. چنین سالی بس میمون و فرخنده بود. به این مناسبت جشنهای فراوانی برگزار میکردند و مالیاتها را میبخشودند و رفاه بیشتری را اعمال میکردند.
🍂 سخن گفتن از ویژهکاریهای نجومی این گاهشماری، مناسب این نوشته نیست. فقط شایان ذکر است که آنچه کمکم جا افتاد و نشانههای تاریخی بر قدمت آن، از روزگاران کهن گواهی میدهد[۵]، سالیست با ۱۲ ماه، به نامهایی که هنوز هم پس از گذشتن سالیان دراز، بر تارک ماههای ما میدرخشد و همنام با دوازده ایزدی هستند که هر کدام، نگهبان پدیدهای از پدیدههای مفید طبیعت میباشند. هر روز از سی روز ماه نیز به ایزدی تعلق داشت که از آن پاسداری میکرد.
🍂 ۳۰ روزه ماه با نامهای ویژه خود، نوعی تقسیمبندی دوگانه و چهارگانه داشتند. در تقسیمبندی دوگانه، در رأس نخستین پانزده روز، اهورامزدا یا اورمزد، خدای آفریدگار، جای داشت و در رأس پانزده روز دوم، میترا یا مهر، ایزدی که بر بخش بزرگی از باورهای باستانی ایرانیان سروری میکرد. در تقسیمبندی چهارگانه، روزها به چهار بخش، دو هفت روز و دو هشت روز تقسیم شده بودند و بر سر چهار بخش، نام اورمزد، یا صفت آفریدگاری او یعنی «دی» (به معنی «آفریننده») جلوه میکرد. به این ترتیب که روز اول اورمزد و روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم «دی» نام داشتند. برای تفکیک این سه روز از هم، آنها را با روزهای بعد مینامیدند، مانند دی به آذر، دی به مهر و دی به دین.
🌐 مطالعه ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #ژاله_آموزگار
🍂 در روزگارانی بس کهن، در این سرزمین نیز همچون بسیاری از سرزمینهای دیگر، گاهشماری بر مبنای «ماه» بود. چون هرکسی میتوانست با چشم خود بر شمارش روزهای آن بپردازد و دگرگونیهای آن همچون دگرگونیهای خورشیدی نبود که آگاهی از آن در انحصار گروهی ویژه باشد. حتی در روزگارانی بس کهنتر، مردمان سادهدل، ماه را گرانمایهتر از خورشید میپنداشتند؛ چون بنا بر باور آنان نورافشانی خورشید هرچند درخشانتر، همپای ماه نبود، چون ماه دل تاریکی شب را بهروشنی میآراست، درحالیکه خورشید زمانی میدرخشید که روز روشن بود![۱]
🍂 گاهشماری بر مبنای ماه، در ایران در حدود پنج قرن پیش از میلاد، با گاهشماری خورشیدی که رهاوردی از مصر، بهدنبال کشورگشاییهای ایران بود، درآمیخت و نوعی گاهشماری باستانی بر مبنای باورهای دینی نیز بر آن تأثیر گذاشت و پایه گاهشماری ایران، با ۳۶۰ روز، متشکل از ۱۲ ماه ۳۰ روزه، بهعلاوۀ ۵ روز کبیسه، گشت.[۲] پنج ساعت و چهلوهشت دقیقه و ۵۱/۴۵ ثانیه که از زمان حرکت انتقالی زمین به دور خورشید باقی میماند، روزهای ماه را هر چهار سالی یک روز به عقب میبرد[۳]. در قدیم، این کسریها را یکجا جمع میکردند و هر ۱۲۰ سال، ماهی دیگر بر ۱۲ ماه سال میافزودند. درحالیکه در ماههای غیرخورشیدی که کبیسه پنجروزه در آن مراعات نمیشد، یعنی سال ۳۶۰ روز بود، هر ۶ سال یکبار نیاز به یک ماه اضافی بود[۴]. چنین سالی بس میمون و فرخنده بود. به این مناسبت جشنهای فراوانی برگزار میکردند و مالیاتها را میبخشودند و رفاه بیشتری را اعمال میکردند.
🍂 سخن گفتن از ویژهکاریهای نجومی این گاهشماری، مناسب این نوشته نیست. فقط شایان ذکر است که آنچه کمکم جا افتاد و نشانههای تاریخی بر قدمت آن، از روزگاران کهن گواهی میدهد[۵]، سالیست با ۱۲ ماه، به نامهایی که هنوز هم پس از گذشتن سالیان دراز، بر تارک ماههای ما میدرخشد و همنام با دوازده ایزدی هستند که هر کدام، نگهبان پدیدهای از پدیدههای مفید طبیعت میباشند. هر روز از سی روز ماه نیز به ایزدی تعلق داشت که از آن پاسداری میکرد.
🍂 ۳۰ روزه ماه با نامهای ویژه خود، نوعی تقسیمبندی دوگانه و چهارگانه داشتند. در تقسیمبندی دوگانه، در رأس نخستین پانزده روز، اهورامزدا یا اورمزد، خدای آفریدگار، جای داشت و در رأس پانزده روز دوم، میترا یا مهر، ایزدی که بر بخش بزرگی از باورهای باستانی ایرانیان سروری میکرد. در تقسیمبندی چهارگانه، روزها به چهار بخش، دو هفت روز و دو هشت روز تقسیم شده بودند و بر سر چهار بخش، نام اورمزد، یا صفت آفریدگاری او یعنی «دی» (به معنی «آفریننده») جلوه میکرد. به این ترتیب که روز اول اورمزد و روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم «دی» نام داشتند. برای تفکیک این سه روز از هم، آنها را با روزهای بعد مینامیدند، مانند دی به آذر، دی به مهر و دی به دین.
🌐 مطالعه ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۲۳۵۴ واژه
.
#ایران #نقد_فرهنگ #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
تاریخچۀ نوروز
ژاله آموزگار در روزگارانی بس کهن، در این سرزمین نیز همچون بسیاری از سرزمینهای دیگر، گاهشماری بر مبنای «ماه» بود. چون هرکسی میتوانست با چشم خود بر شمارش روزهای آن بپردازد و دگرگونیهای آن همچون دگرگونیهای خورشیدی نبود که آگاهی از آن در انحصار گروهی ویژه…
Telegram
نقدآگین
📺 یوسف اباذری و سرمایۀ فرهنگی
✍🏻#علیرضاموثق
اولا) باید یادآور شوم که هیچچیز بهقدرِ «مرام و منش و اخلاق»، محترم و سودمند نیست؛ که البته این امر، نسبی و طیفیست و مسیریست که انتها ندارد و سالکِ متفکر و مبارز، بدون تفرعن و توهم کمال، شایسته است تا مدام در تکاپویِ رشد باشد.
🍂 ما افراد عامی و بیسواد و چوپان و سپورِ شریفِ با صفا و با مرام و با منش و صادق و امین، زیاد دیدهایم که به هزار دکتر و مهندس، و علیالخصوص به اساتید دانشگاهِ چپزدهای چون یوسف اباذری میارزند. با سطح کمی از شعور، اما با سطحِ بالایی از شرف، میتوان زیست، اما اساساً تولیدِ سطحِ بالایی از شعور و تفکر با سطحِ نازلی از شرف و اخلاق، ممتنع و ناممکن است.
دوما) یوسف اباذری در اینجا، دست به چند مغلطۀ فاجعهبار زدهاست:
۱) فرهنگ را از «وضعیت اقتصادیِ» جامعۀ گرفتارِ حکومت آخوندی-اسلامیِ چپزده-غربستیز که اکثریت جمعیتش زیر خط فقر و یارانهبگیر محسوب میشوند و سرانۀ مصرف گوشتشان در سال، به زیر ۴ کیلوگرم رسیدهاست، یعنی کمتر از تمامیِ مللِ «جهنم-جنگلِ خاورمیانه»، منفک میکند و برای تحلیل بهاصطلاح روبنا، در نزد چپها، زیربنا و آمارهای فاجعهبار اقتصاد ویرانشدۀ ایران را فراموش میکند.
۲) در وهلۀ بعد، دست به «مغلطۀ تعمیم» میزند و در حد عوامترین رانندۀ تاکسی، از شکم خود ادعا در-میکند، آن هم بعنوان یک استاد جامعهشناس که باید واو به واو سخن خود را بیش از دیگران، مستند به آمارهای معتبر و دقیق کند: «همه دنبال پول جارو کردن و کارآفرین شدن، و دکتر-مهندس شدناند و کسی دنبال کالچر نمیرود! و اونی هم که میره سراغ آرت، نمیره دنبال کالچر؛ داره میره از اونجا، نمایشنامۀ شبی ۵۰۰ هزار تومانی اجرا کنه».
۳) در اینجا هم اگر منظور اباذری از شبی ۵۰۰ هزار تومان، حقالزحمۀ هنرمند بودهباشد، در بهترین حالت، در حال گزارشِ اوجِ فلاکت هنرمندان در جامعۀ فقرزدۀ ایران است؛ چرا که در بهترین حالت، چنین کسی، ۱۵ میلیون تومان در ماه کسب خواهد کرد. چنین فردی که لنگ معیشتِ زیر خط فقر خود است، چگونه فرصت مییابد که در بسطِ سرمایۀ فرهنگی خود بکوشد؟ اساسا در جامعۀ تورمزدهای که هر روز ارزش ریال بیشتر سقوط آزاد میکند، حتی اندک ثروتمندان و سرمایهداران جامعه، فاقدِ حس امنیت حداقلیاند و بههمین جهت، حتی آنها نیز فراغت جدیای برای پرداختن به مقولات فرهنگی ندارند.
۴) اباذری سپس از یک آزمون میگوید که در آن، «پزشکان، بیفرهنگترین آدمهای ایرون درآمدن»، بدون اینکه کمترین ارجاعی به منبع قابل رجوع و بررسیِ این آمارسنجی و کمیتِ نمونهاش بدهد، اما وقتی ملاک «بیفرهنگی پزشکان» را نام میبرد، بیسوادی و ابتذالش بیشتر آشکار میشود: «حتی اسم چایکوفسکی و بالزاک را نشنیده بودند». بنا بر کدام معیار علمی، ملاکِ «سرمایۀ فرهنگی» داشتنِ یک فرد، میزانِ «اطلاعات عمومیِ» او از هنر و ادبیات ملل دیگر است؟ آیا در کشوری چون آلمان، چند درصد پزشکان و مهندسان، شاهنامۀ فردوسی و حافظ یا چایکوفسکی یا صادق هدایت را میشناسند؟ کدام مقایسۀ تطبیقی توسط این استاد دانشگاهِ حکومت آخوندی-اسلامی صورت گرفته تا نشان دهد، پزشکان ایران، از پزشکان دیگر ملل، «بیفرهنگترند»، آن هم بهصرفِ «فقدانِ اطلاعات عمومی» دربارۀ هنر و ادب دیگر ملل؟
۵) اباذری در عین توسل مکررش به ژستِ یک نقادِ بیمهابای رادیکال، در عمل از محافظهکارترین و بزدلترین انسانهاییست که من دیدهام؛ چرا که لحظهای این پرسش را طرح نمیکند که در ذیل ساختارِ فاشیستیِ «ولایت مطلقۀ فقیه» و اقتصادِ کرۀ شمالی، قرار است در چه بستری، افرادِ دارایِ «سرمایۀ فرهنگی» رشد کنند و سپس امکان ظهور و بروز جدی و مستمر در جامعه را بیابند؟ اساسا آیا کسی که دارای سرمایۀ فرهنگیست، شخصیتی چون بهرام بیضایی، میتواند لحظهای در چنین سرزمین تورم و فقرزده و فضای بسته و منحطی که افرادِ فیک و مبتذلی مثل اباذری، استاد دانشگاه آناند و آخوندهای بیکار و بیهنر، مسئولِ گزینش هر آبدارخانهاش، تاب بیاورد؟
🍂 باری! «چپزدگی» یک ویروسِ مهلک فرهنگیست؛ همچنین، میل به تفاخر بوسیلۀ کوبیدن دیگر اقشار جامعه (عمدتا اقشار مرفهتر) و آدرس غلط دادنِ مکرر و هر چیز این جامعه را به امر بیربطی چون «نئولیبرالیسم» چسباندن، یکی از نشانههای ابتذال است که بهشکل آشکاری در امثال اباذری قابل رؤیت است. از گزینش داعشیِ دانشگاهِ یک حکومتِ ایدئولوژیک و خرافهمحور، اگر محصولی فراتر از این کوتولههای منگِ بنگی حاصل میشد، باید تعجب میکردیم! هر بار اباذری و یاوهبافیهای تکراریاش را میبینم، بر بدنم رعشه میافتد که مبادا ما یک حکومت هم به ایندست چپهای مبتذل و فیک بدهکار باشیم و مالاً بهناچار، بعد از «ولایت مطلقۀ فقیه»، «ولایت مطلقۀ چپزدگان سفیه» را نیز تجربه کنیم!
#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#علیرضاموثق
اولا) باید یادآور شوم که هیچچیز بهقدرِ «مرام و منش و اخلاق»، محترم و سودمند نیست؛ که البته این امر، نسبی و طیفیست و مسیریست که انتها ندارد و سالکِ متفکر و مبارز، بدون تفرعن و توهم کمال، شایسته است تا مدام در تکاپویِ رشد باشد.
🍂 ما افراد عامی و بیسواد و چوپان و سپورِ شریفِ با صفا و با مرام و با منش و صادق و امین، زیاد دیدهایم که به هزار دکتر و مهندس، و علیالخصوص به اساتید دانشگاهِ چپزدهای چون یوسف اباذری میارزند. با سطح کمی از شعور، اما با سطحِ بالایی از شرف، میتوان زیست، اما اساساً تولیدِ سطحِ بالایی از شعور و تفکر با سطحِ نازلی از شرف و اخلاق، ممتنع و ناممکن است.
دوما) یوسف اباذری در اینجا، دست به چند مغلطۀ فاجعهبار زدهاست:
۱) فرهنگ را از «وضعیت اقتصادیِ» جامعۀ گرفتارِ حکومت آخوندی-اسلامیِ چپزده-غربستیز که اکثریت جمعیتش زیر خط فقر و یارانهبگیر محسوب میشوند و سرانۀ مصرف گوشتشان در سال، به زیر ۴ کیلوگرم رسیدهاست، یعنی کمتر از تمامیِ مللِ «جهنم-جنگلِ خاورمیانه»، منفک میکند و برای تحلیل بهاصطلاح روبنا، در نزد چپها، زیربنا و آمارهای فاجعهبار اقتصاد ویرانشدۀ ایران را فراموش میکند.
۲) در وهلۀ بعد، دست به «مغلطۀ تعمیم» میزند و در حد عوامترین رانندۀ تاکسی، از شکم خود ادعا در-میکند، آن هم بعنوان یک استاد جامعهشناس که باید واو به واو سخن خود را بیش از دیگران، مستند به آمارهای معتبر و دقیق کند: «همه دنبال پول جارو کردن و کارآفرین شدن، و دکتر-مهندس شدناند و کسی دنبال کالچر نمیرود! و اونی هم که میره سراغ آرت، نمیره دنبال کالچر؛ داره میره از اونجا، نمایشنامۀ شبی ۵۰۰ هزار تومانی اجرا کنه».
۳) در اینجا هم اگر منظور اباذری از شبی ۵۰۰ هزار تومان، حقالزحمۀ هنرمند بودهباشد، در بهترین حالت، در حال گزارشِ اوجِ فلاکت هنرمندان در جامعۀ فقرزدۀ ایران است؛ چرا که در بهترین حالت، چنین کسی، ۱۵ میلیون تومان در ماه کسب خواهد کرد. چنین فردی که لنگ معیشتِ زیر خط فقر خود است، چگونه فرصت مییابد که در بسطِ سرمایۀ فرهنگی خود بکوشد؟ اساسا در جامعۀ تورمزدهای که هر روز ارزش ریال بیشتر سقوط آزاد میکند، حتی اندک ثروتمندان و سرمایهداران جامعه، فاقدِ حس امنیت حداقلیاند و بههمین جهت، حتی آنها نیز فراغت جدیای برای پرداختن به مقولات فرهنگی ندارند.
۴) اباذری سپس از یک آزمون میگوید که در آن، «پزشکان، بیفرهنگترین آدمهای ایرون درآمدن»، بدون اینکه کمترین ارجاعی به منبع قابل رجوع و بررسیِ این آمارسنجی و کمیتِ نمونهاش بدهد، اما وقتی ملاک «بیفرهنگی پزشکان» را نام میبرد، بیسوادی و ابتذالش بیشتر آشکار میشود: «حتی اسم چایکوفسکی و بالزاک را نشنیده بودند». بنا بر کدام معیار علمی، ملاکِ «سرمایۀ فرهنگی» داشتنِ یک فرد، میزانِ «اطلاعات عمومیِ» او از هنر و ادبیات ملل دیگر است؟ آیا در کشوری چون آلمان، چند درصد پزشکان و مهندسان، شاهنامۀ فردوسی و حافظ یا چایکوفسکی یا صادق هدایت را میشناسند؟ کدام مقایسۀ تطبیقی توسط این استاد دانشگاهِ حکومت آخوندی-اسلامی صورت گرفته تا نشان دهد، پزشکان ایران، از پزشکان دیگر ملل، «بیفرهنگترند»، آن هم بهصرفِ «فقدانِ اطلاعات عمومی» دربارۀ هنر و ادب دیگر ملل؟
۵) اباذری در عین توسل مکررش به ژستِ یک نقادِ بیمهابای رادیکال، در عمل از محافظهکارترین و بزدلترین انسانهاییست که من دیدهام؛ چرا که لحظهای این پرسش را طرح نمیکند که در ذیل ساختارِ فاشیستیِ «ولایت مطلقۀ فقیه» و اقتصادِ کرۀ شمالی، قرار است در چه بستری، افرادِ دارایِ «سرمایۀ فرهنگی» رشد کنند و سپس امکان ظهور و بروز جدی و مستمر در جامعه را بیابند؟ اساسا آیا کسی که دارای سرمایۀ فرهنگیست، شخصیتی چون بهرام بیضایی، میتواند لحظهای در چنین سرزمین تورم و فقرزده و فضای بسته و منحطی که افرادِ فیک و مبتذلی مثل اباذری، استاد دانشگاه آناند و آخوندهای بیکار و بیهنر، مسئولِ گزینش هر آبدارخانهاش، تاب بیاورد؟
🍂 باری! «چپزدگی» یک ویروسِ مهلک فرهنگیست؛ همچنین، میل به تفاخر بوسیلۀ کوبیدن دیگر اقشار جامعه (عمدتا اقشار مرفهتر) و آدرس غلط دادنِ مکرر و هر چیز این جامعه را به امر بیربطی چون «نئولیبرالیسم» چسباندن، یکی از نشانههای ابتذال است که بهشکل آشکاری در امثال اباذری قابل رؤیت است. از گزینش داعشیِ دانشگاهِ یک حکومتِ ایدئولوژیک و خرافهمحور، اگر محصولی فراتر از این کوتولههای منگِ بنگی حاصل میشد، باید تعجب میکردیم! هر بار اباذری و یاوهبافیهای تکراریاش را میبینم، بر بدنم رعشه میافتد که مبادا ما یک حکومت هم به ایندست چپهای مبتذل و فیک بدهکار باشیم و مالاً بهناچار، بعد از «ولایت مطلقۀ فقیه»، «ولایت مطلقۀ چپزدگان سفیه» را نیز تجربه کنیم!
#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🍁 دربارۀ داستایفسکی، آزادی و خشونت مذهبی — «اگر خدایی باشد، پس هر چیزی مجاز است» ✍🏻 #اسلاوی_ژیژک 🖋 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #محمود_کریمی 🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری» ⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه 🔖 ۲۷۴۲ واژه #خیالپرسه #فلسفیدن #زیستروان #نقد_کتاب #نقد_ادیان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📓خداناباوری مسیحی: چگونه یک ماتریالیست واقعی باشیم
✍🏻کتاب جدید #اسلاوی_ژیژک
🍂 اگر میخواهیم ملحدی واقعی باشیم، ناچاریم از ساختار مذهب شروع کنیم و آن را از درون تضعیف کنیم.
🍂 اسلاوی ژیژک مدتها مفسر و منتقد الهیات مسیحی بودهاست. دلمشغولی او به مفهوم «رخداد» بدیو، در کنار اندیشۀ عهد جدید پولسی، منجر به چرخش اساسیِ الهیاتی در تفکر او شدهاست. این کتاب با تکیه بر سنتها و موضوعات گستردهای مانند تفکر بودایی، ماتریالیسم دیالکتیکی، سوبژکتیویته سیاسی، فیزیک کوانتومی، هوش مصنوعی و چتباتها، ایدۀ ژیژک از زندگی مذهبی را برای اولینبار بیان میکند.
🍂 «آتئیسم مسیحی» بینشی منحصر به فرد از پروژۀ الهیات ژیژک و اولین کاوش کتابی در مورد تفکر دینی اوست. به قول خودش «برای تبدیل شدن به یک ماتریالیست دیالکتیکی واقعی، باید تجربۀ مسیحیت را طی کرد». مفهوم مد نظر او از «تجربه»، نوعی مکاشفۀ معنوی نیست، بلکه منطق تفکر مادیگرایانه است. این تأیید الهیات مسیحی و در عین حال ساختارشکنی آن، یک حرکت آشنای ژیژکیست، اما برای او اهمیت عمیق سیاسی، فلسفی و در نهایت شخصی دارد. این کتاب گستردهترین برخورد ژیژک با الهیات تا به امروز است.
✍🏻کتاب جدید #اسلاوی_ژیژک
🍂 اگر میخواهیم ملحدی واقعی باشیم، ناچاریم از ساختار مذهب شروع کنیم و آن را از درون تضعیف کنیم.
🍂 اسلاوی ژیژک مدتها مفسر و منتقد الهیات مسیحی بودهاست. دلمشغولی او به مفهوم «رخداد» بدیو، در کنار اندیشۀ عهد جدید پولسی، منجر به چرخش اساسیِ الهیاتی در تفکر او شدهاست. این کتاب با تکیه بر سنتها و موضوعات گستردهای مانند تفکر بودایی، ماتریالیسم دیالکتیکی، سوبژکتیویته سیاسی، فیزیک کوانتومی، هوش مصنوعی و چتباتها، ایدۀ ژیژک از زندگی مذهبی را برای اولینبار بیان میکند.
🍂 «آتئیسم مسیحی» بینشی منحصر به فرد از پروژۀ الهیات ژیژک و اولین کاوش کتابی در مورد تفکر دینی اوست. به قول خودش «برای تبدیل شدن به یک ماتریالیست دیالکتیکی واقعی، باید تجربۀ مسیحیت را طی کرد». مفهوم مد نظر او از «تجربه»، نوعی مکاشفۀ معنوی نیست، بلکه منطق تفکر مادیگرایانه است. این تأیید الهیات مسیحی و در عین حال ساختارشکنی آن، یک حرکت آشنای ژیژکیست، اما برای او اهمیت عمیق سیاسی، فلسفی و در نهایت شخصی دارد. این کتاب گستردهترین برخورد ژیژک با الهیات تا به امروز است.