نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
پدریت غاصب - آزاده آزاد - @Naqdagin.pdf
5.4 MB
📓پدریت غاصب، منشاء ستم‌کشی مشترک زنان جهان

✍🏻#آزاده_آزاد

📒تعداد صفحات: ۲۵۴

🔻فهرست:

۱. انگلس و نارسایی تز مالکیت خصوصی
۲. روند تولید مثل
۳ شکل‌بندی جامعه زن‌محوری عصر سنگ
۴. ویژگیهای جامعه زن‌محوری عصر سنگ
۵. کشف پدریت بیولوژیک و دیالکتیک پدریت اجتماعی
۶. اولین اقدامات به آفرینش پدریت اجتماعی
۷. آمازونیسم یا مقاومت مسلحانه زنان در برابر استقرار خانواده و مردسالاری
۸. جامعه مادرتباری-مردسالاری عصر مفرغ
۹. خصلت قهرآمیز گذار به سیستم پدرتباری
۱۰. گرینش پدرتباری و پدرساالاری
۱۱. صنایع پیشگیری ازحاملگی و تولیدمثل مصنوعی


#کتاب #زنان #نقد_چپ
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘‌پیش‌کشی برای سیزده‌بدر

✍🏻 دکتر #محسن_بنائی

🍂 من اندیشه‌های امروزی‌ام را وامدار نویسندگانی هستم که نگاهشان به جهان، بسیار باز و رها از ایدئولوژی بوده‌است. امروز وقتی در جستجوی مطلبی در مورد زنان در جنبش مشروطه می‌گشتم، دوباره چشمم به کتاب "پدریت غاصب" افتاد. این کتاب را درست ۳۵ سال پیش و در اوج شیدائی عشق به همسرم خواندم. شاید همین کتاب بود که باعث شد هم بتوانم همسرم را بهتر بفهمم و هم تا به امروز دچار فمینیسم مبتذل 《مردها اَه اَه اَه، زنها بَه بَه بَه》 و 《چقدر خوب که مردا اینجا نیستند!》و 《باید سیاست را فمینیزه کرد》 و... نشوم.

🍂 شاید اگر امروز دوباره این کتاب را بخوانم، دید دیگری نسبت به درونمایه‌اش داشته باشم. ولی ۳۵ سال پیش، با خواندنش چشمانم به جهانی دیگر گشوده شدند، آزادۀ آزاد شایسته نامش بود و بی‌آنکه بخواهد از این نابرابری نهادینه‌شده، یک دوگانۀ دروغین اهورا/اهریمن بسازد، ریشۀ مشکل را نشانه گرفته‌بود.

🍂 او به زن‌ستیزی در قرآن و سیره رسول‌الله همان‌قدر پرداخته بود که در رفتار و کردار مارکس و لنین، و نشان داده بود که گرفتار زندان ایدئولوژی نیست. با او بود که نام نادشدا کروپسکایا (همسر لنین) را برای نخستین بار خواندم، یا فهمیدم کارل مارکس که می‌خواست کار مزدبگیرانه را از جهان براندازد، نه‌تنها خودش یک کلفَت خانگی بنام هلن دموث داشت، که او را حامله کرد و فرزندش (فردریک دموث) را هیچ‌گاه گردن نگرفت.

🍂 می‌خواهم از آزاده آزاد در اینجا سپاس‌گزاری کنم و برایش، هرجا که هست، آرزوی شادی و تندرستی داشته باشم. شما هم اگر تا به امروز این کتاب را نخوانده‌اید، حتما حتما حتما بخوانیدش!


#نقد_کتاب #زنان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🎧والس نوروزی

🎙#احمد_عاشورپور

فارسی

بهار آمد سوار آمد به مرکب نوروز، خورشید تابان یوهو
خوشم خوشم که عمر دی سر آمده رنجم بگرفته پایان یوهو
بیا که خوش کنم دلم به روی تو
شادم کن در این نوبهاران
دور سرما رفته، غم به یک جا رفته
پا بکوبیم یاران
به من و تو بادا سال نو فرخنده
به سال نو گردد ما را لب پرخنده
ستاره‌ی بختت چون مهر تابنده
به همه کسان، به همه یاران، خوش و خرم روزگاران

پای هفت سین، رو به آیینه خوشتر چه باشد
شمع و جمع و جام زرینه خوشتر چه باشد
عیدی از آن یار دیرینه خوشتر چه باشد
گیرم در آغوشش
می‌گویم در گوشش
صد سال به این سالا

گیلکی

بهار ایسه، سوار ایسه، می نازنین خورشید اسب نوروزَا یوهو
خوشم خوشم کی دیوِ زَم بنَه سرا پا جیر، دیل باز پیروزه یوهو
بیا و خوش بکون دیلا
کی جی تی رو واهال پارساله سوزا یوهو
سوز سرما بوشو، غم به یک جا بوشو، پا بکوبیم یاران
تره ببه فرخنده تازه سال، مره هم
تره بمَانه خوشی و اقبال، مره هم
تره بَایه شادی در همه حال، مره هم
به همه یاران به کس و کاران
خورّم ببه روزگاران

هفت سینه ور رو به آیینه خوشتر دَارم من
شمع و جمع و جام زرینه خوشتر دَارم من
عیدی از اون مهرِ گنجینه خوشتر دَارم من
نو گوله کش شمه
صاف و بی‌غش گمه
صد سال به اَ سالان

به من و تو بادا سال نو فرخنده
به سال نو گردد ما را لب پرخنده
ستاره‌ی بختت چون مهر تابنده
به همه کسان، به همه یاران، خوش و خرم روزگاران

✍🏻شعر فارسی: #احمد_عاشورپور
✍🏻شعر گیلکی: #جهانگیر_سرتیپ‌پور

.


#بوقت_آواز

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘مرگ‌های کوچک

✍🏻#محمد_خیرآبادی

🍂 پایان سفر، پایان مهمانی و پایان تعطیلات، همیشه با حسی مبهم و ناخوش همراه است. چون اغلب ما، به قول اکهارت تله، با «پایان‌‌ها» راحت نیستیم، چرا که هر پایان، مرگ کوچکی است. پایان تجربه‌‌هایی نظیر دورهمی دوستان یا مسافرت و یا وقتی که یکی از عزیزان‌مان خانه را ترک می‌کند، مانند این است که مرگ کوچکی را تجربه می‌کنیم. پایان یافتن هر‌‌ تجربه، احساس «تهی بودن» به‌جا می‌گذارد که ما با تمام قوا، تلاش می‌کنیم تا آن را حس نکنیم و با آن روبرو نشویم.

🍂 اگر بتوانیم یاد بگیریم که پایان‌های موجود در زندگی را بپذیریم و حتی با آغوش باز به استقبال آنها برویم، شاید بتوانیم از این احساس تهی بودن و ناخوشی حاصل از آن، گذر کنیم. شاید باید در تجربه مرگ‌های کوچک بمیریم تا زندگی را در آغوش بگیریم.


#تجربه_زیسته
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘دلقک و نقطۀ صفرِ جوکر

✍🏻#پرستو_آزادی‌ابد

🍂 سیزده فروردین امسال‌ را کنار دیوارنگاره‌ی دلقکی در یکی از پارک‌های تهران، بدر کردم. تصویری به‌غایت نمادین و نزدیک به فضایِ اجتماعی و سیاسی امروز ایران که احتمالا دختر یا پسر جوانی آنرا کشیده‌است....دلقکی با دهانی بسته و موم شده، نه جوکری با دهانی بزرگ و خونین و بلعنده.

🍂 دلقک همیشه و همواره در ادبیات و سینما و تئاتر، جایگاه خاص و ویژه‌ای داشته‌است. شخصی که به‌تعبیر پیر بوردیو، معاف از قوانین عرفی‌ست و اجازه دارد بدون دیدن مکافات، از قواعد تخطی کند؛ زیرا که ملهم از لذت ناب قاعده‌شکستن است؛ او لوده‌گری زشت و مسخره، و اندکی شرور است، اما بیدارکننده‌ای نیز هست که اخطار می‌کند و ناصحی‌ست که درس می‌دهد و بالاتر از همه، ویرانگر توهمات و پندارهای اجتماعی می‌باشد؛

🍂 اما این دلقکِ ناصح و مختار، در این تصویر دهانِ مهر و موم شده، دارد با چشمانی گریان و لیک امیدوار...

🍂 به‌یاد می‌آورم زهرخندۀ دلقک شاه در هملت را، قهقهه‌هایی که سلطنت شاه را به تمسخر می‌گیرد و دم‌به‌دم، در هر صحنه‌ای بر جبروت او پوزخند می‌زند و پوشالی‌بودن خیال قدرت شاه را به رخ می‌کشد... سروری که اگرچه با جاه‌طلبی‌هایش و برای حفظ برتری شخصی‌اش، هر نوع وقاحتی را به نمایش می‌گذارد، اما در باتلاقِ خودویرانگری غرق است...

🍂 از طرفی به اتفاقات سال گذشته فکر می‌کنم، به جوکرهای جوان و جملۀ منقلب کنندۀ" جوکر": «من اگر توی خیابون می‌مُردم همه‌تون با بی‌اعتنایی از کنار من رد می‌شدید...»، و ما از کنار قهرمانان کشته و دربند رد شدیم هر کدام به شکلی....

🍂 نهایت آنکه، راه هر انقلاب واقعی، از مسیری که جوکر رفت می‌گذرد، منتها مسیرش درست جایی به بیراهه می‌رود که دست به اکت‌های بی‌هدف و کور می‌زند (مثل جنبش اخیر)؛ اگرچه برای انقلابِ با برنامه و هدفمند هم به‌قول ژیژک، باید از نقطۀ صفری که جوکر در آن قرار گرفت، گذشت، اما ابتدا باید تمام توهماتت نسبت به سیستم و نظم موجود را از دست داد و سمت توهمات خود شلیک کرد تا به هدفی شخص و معین رسید....

🍂 سیزده من با لبخندِ گریان دلقک-جوکری بدر شد، در سرزمینی با دهان‌های دوخته، و چشم‌های گریان اما هنوز هنوز هنوز امیدوار....سبزه هم گره نزدم؛ سال‌هاست فهمیده‌ام آرزوها در این سرزمین، هرگز سبز نمی‌شوند.....


#ایران
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیامی به جوان‌ها
— سردباد* باشید!

🎙#اسلاوی_ژیژک

🍂 ... قدم اول این است که جوانان متوجه شوند، هیچ‌کاری برای توقف فاجعه نمی‌توانند انجام دهند، البته آنها می‌توانند اعتراض کنند، اما سیستم کارِ خودش را خواهد کرد.

🍂 ما در عصری هستیم که حقیقت مخفی نیست، بلکه همه‌جا آشکار مطرح می‌شود. فرقی نمی‌کند چه رسانه‌ای استفاده می‌کنید؛ آن‌ها دربارۀ فاجعۀ زیست‌بومی، جنگ و مردن فلسطینی‌ها در غره و... صحبت می‌کنند، اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد، که البته این به این معنی نیست که دست روی دست بگذاریم؛ ما می‌توانیم؛ البته این نکته‌ای فلسفی‌ست: [...]


*سردباد: باد پایین‌رو، خشک و بسیار سردی‌ست که در دریای آدریاتیک، کرواسی، ایتالیا، یونان و ترکیه می‌وزد. این باد از سوی شمال خاوری و در زمستان می‌وزد. سردباد بر فراز فلات بالکان پدید می‌آید و از یک دیوارهٔ پرشیب با ارتفاع یک کیلومتر به سوی پایین فرو-می‌وزد. سردباد (باد بوریا) می‌تواند به سرعت ۲۲۰ کیلومتر در ساعت برسد، اما شدیدترین بادهای آن با سرعت ۳۰۴ کیلومتر در طول ماه‌های زمستان ثبت شده‌اند.

#فلسفیدن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @philosophyinthetoilet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟ (+)
— تحلیلی بر مقالۀ نقل شده در منوتو از واشنگتن‌پست

🍂 رژیم فستینگ ۱۶/۸ شبیه به روزه‌ای است که ما می‌شناسیم، البته تقریبا برعکس آن، یعنی ۱۶ ساعت روزه‌داری، از بعد از شام تا ناهار فردا و ۸ ساعت فرصت برای غذاخوردن که در این زمان می‌توانید ۲ تا ۳ وعده غذایی بخورید. البته در این فرصت هم باید غذاهای سالم بخورید و غذاهای فرآوری‌شده و پرکالری را کنار بگذارید. خوردن آب، چای و دیگر نوشیدنی‌های فاقد کالری مجاز است.

🍂 برخلاف رژیم‌های غذایی سنتی، در این رژیم، هیچ قاعده‌ای در مورد این‌که چه غذاهایی «باید» یا «نباید» خورده شود، وجود ندارد و به‌جای آن، زمان غذا خوردن مهم است. این روند در چند سال گذشته به‌دلیل وعده‌های جذاب بهبود سلامت و کاهش وزن، به‌طورفزاینده‌ای موردتوجه قرار گرفته است.

.


#نقد_رسانه #تفکر_انتقادی #خورنقد #چیستا

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
 (۱/۳)
✍🏻#علی‌نجات_غلامی
 
🍂 اخیراً کلیپی از یوسف اباذری استاد چپ جامعه‌شناسیِ دانشگاه تهران دیدم که در آن چنین گفت:
«یه دونه آزمون ساده داده بودند، پزشکا بی‌فرهنگ‌ترین آدمای ایرون دراومده بودن، یعنی یارو حتی مثلاً اسم چایکوفسکی رو نشنیده بوده، یعنی اسم بالزاک رو هم نشنیده بوده».


🍂 برای من پیش‌فرضی که در این سخنان است، قابل تأمل است: از چه زمانی شنیدن اسم چایکوفسکی و بالزاک اساساً مساوی با "فرهنگ" شد؟! پیش از اینکه درباره‌ی پزشکی حرف بزنم، لازم است این مفروض را بکاوم؛ زیرا در این یادداشت، تلویحاً قصد دارم دوستان پزشک را با شیوه‌ای دیگر از نگاه فلسفی به پزشکی آشنا کنم، یعنی مواجهه پدیدارشناسانه که کاملاً متفاوت با جریان عقیمی‌ست که از نگاه‌های که منشاء این سخن اباذری‌اند بربالیده‌است.

🍂 در حقیقت، حرف من این است که برخلاف حرف اباذری، هیچ اشکالی ندارد که یک پزشک، اسم بالزاک را هم نشنیده‌باشد، و این هیچ نشانه‌ای از فرهنگ و بی‌فرهنگی نیست.

🍂 بالزاک بخشی از تاریخ ادبیات است؛ چه بسا یک استاد ادبیات هم حوزه‌ی علاقه‌اش آن بخش از تاریخ ادبیات نباشد، اما اگر نه صرف یک پزشک، بلکه یک نظام پزشکی اسم «ریچارد زانر» را نشنیده‌باشد، باید کل آن نظام پزشکی را مواخذه کرد! مگر ریچارد زانر کیست؟! ریچارد زانر، بسا «مهم‌ترین پدیدارشناس پزشکی» است و پدیدارشناسی، یکی از مهم‌ترین جریانات فلسفی زنده‌ی معاصر است که بنیادهای فلسفی و روش‌شناختی علوم بهداشتی و پزشکی و پرستاری را دگرگون کرده‌است.

🍂 بنابراین، این شخص که از "میانجی‌های" مهم پیوند آخرین مباحث فلسفی با دنیای پزشکی است را نظام پزشکی ما نشناسد، یعنی هم در خود پزشکی و هم در بنیادهای فرهنگ فلسفی راستین، از دنیا مقداری عقب است.

🍂 پس اول را این را می‌گویم که وقتی یوسف اباذری دم از "فرهنگ" می‌زند، ادامه‌ی همان کهن‌الگویی است که فضای روشنفکری در طول دهها سال ایجاد کرد؛ که نه‌تنها فرهنگ فاخر راستین نیست، بلکه خودش، شیوه‌ای پیچیده از "ابتذال" است.

🍂 یک‌ پک مهمل از اسامی نویسندگان و هنرمندان و کتاب‌ها و آثار هنری را جدای از هر تخصصی، به‌مثابه علامت فرهنگ و کلاس کدگذاری کرده‌اند که به‌صورت جدولی و بدون هیچ تقاطع و نظام‌مندی و انسجامی، «حفظ شوند» و همراه با رفتارها و پوشش و سبک خورش و شیوه‌ی گفتاری خاصی و... نمادین‌سازی شوند.

🍂 قدیم‌ترها جامعه‌شناسانی مثل دوسرتو، قانعم می‌کردند که این سبک‌های پوششی و خورشی و گویشی، «تاکتیک‌های مقاومت اجتماعی» در مقابل استراتژی‌های قدرت است، این شیوه‌های پوشش و رفتارهای نمادین، سنخی مقاومت اجتماعی را علیه نظم‌های فرمایشی یکپارچه‌ساز به‌نمایش می‌گذارد و باید به چشم سنخی صدای به حاشیه‌رفتگان بدان‌ها نگریست، اما واقعیت جامعه و زیست آن از نزدیک، حقیقتاً این معنای دوسرتویی را نداشت. درعوض، بیشتر یک بعد از «جامعه‌ی نمایشی» گی‌دوبور بود. نحوه‌ای از مصرف و نمایش! بعلاوه‌ی غرایز داروینیِ استراتژی‌های جذب جنس مخالف.

🍂 این چیزی که اباذریِ جامعه‌شناس به آن "فرهنگ" می‌گوید، واقعاً فرهنگ نیست ولو از عناصر واقعی فرهنگ تغذیه کند. این بخشی از همان «صنعت‌ فرهنگِ» درقاب‌گذاری شده‌ای است که اباذری، مثلاً می‌خواست نقدش کند!

🍂 این به اصطلاح هایدگری "بساطی قاب‌گذاری‌شده" از اسامی و کتاب‌هاست که یک الگوی مصرفی برای سنخی نمایش اجتماعی ایجاد می‌کند. از برنامه‌های تلوزیونی با موضوع اسامی کتب و نویسندگان، تا انواع ژست‌ها در فضای مجازی با تک‌جملات و غیره؛ همۀ آن چیزی‌اند که یوسف اباذری، چونان یک کهن‌الگو از «فرهنگ» در ذهن دارد. این آن چیزی‌ست که چونان فرهنگِ فاخر، در مقابل فرهنگ مبتذل، در ذهن اباذری است. همان‌طور که سالیان قبل در خصوص خواننده پاپی که مُرد واکنش نشان داد.

🍂 اما نکته‌ی من دفاع از فرهنگ مبتذل به اسامی‌ای که برخی جامعه‌شناسان با عبارات فرهنگ روزمره و عامه و غیره می‌نامند، نیست. یعنی من هم قائلم که چیزی فاخر در کار است و غیاب آن ابتذال ایجاد می‌کند، اما آن چیز فاخر، اینی که اباذری می‌گوید نیست؛ اینی که اباذری تصور می‌کند فاخر است، خودش بخشی از ابتذال است؛ اتفاقاً یک ابتذال پوشیده به مشتی نماد که به‌راحتی قابل درک نیست و خیلی راحت، بسیاری از ذهن‌های کتابخوان و کاوشگر را به‌جای اینکه به محققانی قوی بدل کند، تبدیل به مشتی آدم عاطل و باطل می‌کند که در کنج انزوای کافه‌ها و اتاق‌های‌شان می‌پوسند (جهت سند به تریپ و قیافه‌ی حضار کلیپ‌های منتشره از دروس مراد فرهادپور بذل توجه کنید).

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
 (۲/۳)
✍🏻#علی‌نجات_غلامی

🍂 ممکن است خواننده اینجا فکر کند که وقتی گفتم چیزی فاخر در میان است، چون دیگر اهل فلسفه‌ام، دارم از قله‌ی قافی حرف می‌زنم که دیگر بالزاک و چایکوفسکی هم برایم کم است و انتظار دارم پزشکان، هوسرل و هگل و لایب‌نیتس خوانده باشند؛ خیر! به هیچ وجه، مراد من این نیست. البته متاسفانه به رغم توضیحات فراوانم هنوز برخی تصور می‌کنند چنین چیزی است.

🍂 مثلاً یک بار دانشجوی کردی از عراق، برای راهنمایی رساله‌اش با من تماس گرفت و گفت، استاد عربم تو را معرفی کرده‌است که از شما راهنمایی بگیرم و ادامه داد که، البته استادم این را افزوده‌است که «راستش پدیدارشناسی برای ما حکم «لازانیا» را دارد ما هنوز در حد «نان و پنیر»یم، پدیدارشناسی دیگر ته کلاس و فرهنگ است(!) ما هنوز در این قواره‌ها نیستیم».

🍂 این تصور استاد عرب را بسیاری نه فقط در ایران، بلکه در کل خاورمیانه دارند. تصوری که اساساً بر این فرض استوار است که هرچقدر فلسفه  و اندیشه‌ای پیشرفته‌تر باشد، ضرورتاً دورازدسترس‌تر و لازانیا‌تر است! این تصور غلط است. پیشرفتگی پدیدارشناسی به هیچ وجه، به‌معنای آن‌طور پیچیدگی‌ای نیست که دیگر تصور شود آن نظم نمادینی که از پارادایم‌های غلطی ایجاد شد، دیگر در پدیدارشناسی باید به انتهایش برسد!

🍂 کم با اشخاص گوناگونی مواجه نشده‌ام که وقتی از این ور و آن ور شنیده‌اند، فلانی «غول پدیدارشناسی ایران» است، و خواسته‌اند مرا از نمای نزدیک ببینند، تو ذوق‌شان خورده‌است؛ چون انتظار داشته‌اند حالا که پدیدارشناسی ته کلاس فلسفی است، غلامی تریپی فوق‌العاده خفن و هنجارشکنانه داشته‌باشد و با لحنی جذاب و زبان بدن آنچنانی و نفهمیدنی‌ترین کلمات حرف بزند که هوش از سر همه بپرد و کمترین خلافش، قاطی کوکائین و مشروم باشد؛ اما وقتی می‌بینند که آدمی به شدت معمولی است که بزرگ‌ترین خلاف‌اش دو دود تریاک در عنفوان بوده‌است و حتی مشروب هم نمی‌خورد، بعد، یک آدم متأهل با دو فرزند در خانه‌ای اجاره‌ای در ته دنیاست و کل کتابخانه‌اش ۲۰ کتاب هم ندارد و دوستان چندانی هم ندارد و ارتباط خاصی هم با دنیای روشنفکری ندارد و وقتی با آدم حرف می‌زند، عوض نقد چایکوفسکی و ربط فرهادپور-وار بکت با داستایوفسکی، مسائل خیلی معمولی زندگی را پیش می‌کشد و گاهی، موسیقی شهرام ناظری‌ای و نهایتاً نامجویی داخل پراید قراضه‌اش گوش می‌دهد و عوض فیلسوفِ مرفه‌بودگی، هشت‌اش گرو نه‌اش است و برای لقمه‌ای نان جان می‌کند، واقعاً می‌گرخند.

🍂 اما مقصر این توی ذوق خوردن نیستم. خود پدیدارشناسی همین است وقتی به‌طور خط‌شکنانه‌ای راهش را از دنیای روشنفکریِ چپ و غیره جدا کرد.

🍂 پدیدارشناسی اگر درست درک شود، تو را دنبال این فضایی که اباذری‌ها دنبال‌اش هستند نمی‌فرستد، که حالا با گردآوری ملغمه‌ای بی‌ربط از «اسامی و کتب و جملات و چهار ناله‌ی کلی علیه همه چیز به اسم نقد»، خودت را «بافرهنگ» تلقی کنی. درعوض، مسیر را آرام و منسجم می‌کند؛ بسیار روشمند و مرتب تو را با نقشه‌ی راه هدایت می‌کند:

چایکوفسکی دوست داری؟ خب مسیر مطالعه موسیقی و تخصص این است که آرام آرام به درک موسیقی او برسی و بعد که رسیدی، بتوانی به زبان آدمی‌زاد برای جامعه توضیحش دهی و طی انواع خلاقیت در رده‌های مختلف سنی و متناسب با اقشار اجتماعی، بازتولیدش کنی که در روح زندگی تزریق‌اش کنی و دیگران، عوض اینکه اسم چایکوفسکی را در کافه‌ها برای هم بلغور کنند، روح موسیقی او را در خلال زندگی لمس کنند.

🍂 قرار نیست جامعه‌ی بافرهنگ، اسم حفظ کند و ژست بگیرد! فرهنگ جامعه، اتفاقاً زمانی رشد می‌کند که از «اسم‌زدگی» عبور کند و مسما و محتوا در دل زندگی تزریق شود.

🍂 هراس چپ از تخصص‌، باعث این فاجعه است. تخصص در امور را همچنان «تقسیم کار بورژوایی» می‌فهمد. خیر، چنین نیست. کل جامعه نیاز ندارد حتی اسم ارسطو و هگل را هم بشنود. بخش جزئی از جامعه به‌طور هرمی روی ارسطو کار می‌کند، فلاسفه متونش را ترجمه و شرح می‌کنند، فلاسفه‌ی انضمامی ایده‌های سنگین را خردتر و عمومی‌تر می‌کنند، محققان علوم تربیتی، آن ایده‌های خرد شده را بسیار ساده‌تر می‌کنند که بتوانند به کودکان انتقال دهند، کودک با ایده‌ای ارسطویی بی‌آنکه لازم باشد بداند ارسطو که بود، بزرگ می‌شود؛ این مسیر درستِ رشدِ یک جامعه است.

🍂 در اروپا قرار نیست همه بدانند کانت و هگل که بودند، یا حتی اسم‌شان را شنیده باشند. خیلی‌ها نمی‌دانند؛ اما در زیرلایه‌های حیات‌شان، اخلاق کانتی جاری‌ست که تا جایی‌که رعایتش کنند، همانقدر هم بافرهنگ‌اند، رعایت هم نکنند بی‌فرهنگ‌اند.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
 (۳/۳)
✍🏻#علی‌نجات_غلامی

🍂 بنابراین، باید از این نگاه کودکانه‌ی چپ عبور کرد که ده‌ها سال است عملاً جلوی رشد واقعی دانشجویان را گرفته‌است و حیات "دوپاره‌ای" برای نخبگان‌شان ایجاد کرده‌است؛ زیرا نخبه‌ی پزشکی، تصور می‌کند برای اینکه به این روایت اباذری‌وار، "بافرهنگ" باشد، باید بخشی از وقتش را بگذارد که چایکوفسکی گوش بدهد و کانت و هگل بخواند؛ و این‌ور از شریعتی و سروش خواندن عقب نامند و آن‌ور چهار نظریه جامعه‌شناسی هم بخواند که طبیعتاً در این سیلان عظیم متون ادبی و فلسفی و علوم انسانی و آثار هنری، سردرگم می‌شود و ارتباط ژرف نظام‌مندی نمی‌گیرد. بعد هم مثلِ مثل «مرغ همسایه غاز است» از رشته‌ی خودش هم دلگیر می‌شود و رشته و شغل و زندگی‌اش وبال‌ و سوهان روحش می‌شوند، اما فقط مقداری اطلاعات گرد آورده‌است که به هیچ کارش نمی‌آید، مگر اینکه حالا در مسابقه‌ی هفته‌ای شرکت کند و وقتی از او پرسیدند «کتاب مهم بالزاک چیست؟»، جواب بدهد و با غرور بگوید من پزشکم و در ادبیات هم دستی دارم! و دقایقی از کف و سوت تماشاچیان لذت ببرد. این مضحکه باید تمام شود!

🔻حرف نهایی
🍂 توی پزشک، کارت پزشکی‌ست و باید در همان پزشکی بفلسفی تا عمیق‌تر شوی! تو وقتی قدم در رشته پزشکی گذاشتی، یعنی تا آخر عمر باید به همین رشته عشق بورزی و از همینجا به دنیای پایه‌ای‌تر فلسفه پل بزنی و خاصه به اعماق تفلسف از همینجا رسوخ کنی.

🍂 شاید پزشکی بگوید «خب! من به فلسفۀ محض هم علاقه دارم، شاید دغدغه‌ام فلسفه‌ی پزشکی نباشد»، اینجاست که دچار خطای بزرگ می‌شود. فلسفه، مشتی جمله‌ی جذاب نیست، فلسفه همان علمِ‌العلوم است و نسبت‌اش با علمت «مبتنی-مبتنا» است؛ تو هیچ راه اصیلی به سوی فلسفه بجز از زندگی‌ات که رشته‌ات هم بخشی اصلی از زندگی‌ات است نداری.

🍂 یا شاید بگوید «من به ادبیات و موسیقی هم علاقه دارم، دوست دارم جداگانه آنها را مطالعه کنم»، بازهم اینجا اگرچه برخلاف فلسفه، صحبت بر سر مبتنی و مبتنا نیست، بلکه صحبت بر سر «میان‌رشته‌ای بودن» است، باید به او گفت که مشکلی نیست که دو حوزه را جداگانه دنبال کنی، اما تو زمانی کار دقیق و بهتر را انجام خواهی داد که بتوانی بین ادبیات و پزشکی پل بزنی. اینکه کاری که از تو بهتر ساخته‌است را انجام دهی، یعنی مثلاً در ژانر پزشکی، در تاریخ ادبیات تحقیق کنی و آثاری خلاقانه تولید کنی، که بدین‌سان تجارب و دانش پزشکی‌ات هم کاملاً ارزشمند می‌شوند، نه بلااستفاده.

🍂 حال، پدیدارشناسی چگونه به پزشک کمک می‌کند که در عین پزشک بودن و با تعمیق هرچه بیشتر، همان دانش و تجربه‌ی پزشکی‌اش «حکیم» یعنی اینجا بگوییم "پزشک-فیلسوف" شود؟ چگونه بتواند از این دوپارگی و حیات دوگانه عبور کند و از دل دنیای خودش، به دنیای مشترک بیدار برای همه پل بزند؟ این را دیگر سرفرصت در مقاله‌ای درباره‌ی «پدیدارشناسی پزشکی» با زبانی فنی و باکلاس توضیح خواهم داد. ما هم یه جورایی کلاس داریم! به پراید قراضه‌ی‌مان و آهنگ‌های شاد کردی‌اش نگاه نکنید، اما از سنخ فرهنگ و کلاسِ مد نظر اباذری نیست.

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe