Telegram
نقدآگین
📘دلقک و نقطۀ صفرِ جوکر
✍🏻#پرستو_آزادیابد
🍂 سیزده فروردین امسال را کنار دیوارنگارهی دلقکی در یکی از پارکهای تهران، بدر کردم. تصویری بهغایت نمادین و نزدیک به فضایِ اجتماعی و سیاسی امروز ایران که احتمالا دختر یا پسر جوانی آنرا کشیدهاست....دلقکی با دهانی بسته و موم شده، نه جوکری با دهانی بزرگ و خونین و بلعنده.
🍂 دلقک همیشه و همواره در ادبیات و سینما و تئاتر، جایگاه خاص و ویژهای داشتهاست. شخصی که بهتعبیر پیر بوردیو، معاف از قوانین عرفیست و اجازه دارد بدون دیدن مکافات، از قواعد تخطی کند؛ زیرا که ملهم از لذت ناب قاعدهشکستن است؛ او لودهگری زشت و مسخره، و اندکی شرور است، اما بیدارکنندهای نیز هست که اخطار میکند و ناصحیست که درس میدهد و بالاتر از همه، ویرانگر توهمات و پندارهای اجتماعی میباشد؛
🍂 اما این دلقکِ ناصح و مختار، در این تصویر دهانِ مهر و موم شده، دارد با چشمانی گریان و لیک امیدوار...
🍂 بهیاد میآورم زهرخندۀ دلقک شاه در هملت را، قهقهههایی که سلطنت شاه را به تمسخر میگیرد و دمبهدم، در هر صحنهای بر جبروت او پوزخند میزند و پوشالیبودن خیال قدرت شاه را به رخ میکشد... سروری که اگرچه با جاهطلبیهایش و برای حفظ برتری شخصیاش، هر نوع وقاحتی را به نمایش میگذارد، اما در باتلاقِ خودویرانگری غرق است...
🍂 از طرفی به اتفاقات سال گذشته فکر میکنم، به جوکرهای جوان و جملۀ منقلب کنندۀ" جوکر": «من اگر توی خیابون میمُردم همهتون با بیاعتنایی از کنار من رد میشدید...»، و ما از کنار قهرمانان کشته و دربند رد شدیم هر کدام به شکلی....
🍂 نهایت آنکه، راه هر انقلاب واقعی، از مسیری که جوکر رفت میگذرد، منتها مسیرش درست جایی به بیراهه میرود که دست به اکتهای بیهدف و کور میزند (مثل جنبش اخیر)؛ اگرچه برای انقلابِ با برنامه و هدفمند هم بهقول ژیژک، باید از نقطۀ صفری که جوکر در آن قرار گرفت، گذشت، اما ابتدا باید تمام توهماتت نسبت به سیستم و نظم موجود را از دست داد و سمت توهمات خود شلیک کرد تا به هدفی شخص و معین رسید....
🍂 سیزده من با لبخندِ گریان دلقک-جوکری بدر شد، در سرزمینی با دهانهای دوخته، و چشمهای گریان اما هنوز هنوز هنوز امیدوار....سبزه هم گره نزدم؛ سالهاست فهمیدهام آرزوها در این سرزمین، هرگز سبز نمیشوند.....
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#پرستو_آزادیابد
🍂 سیزده فروردین امسال را کنار دیوارنگارهی دلقکی در یکی از پارکهای تهران، بدر کردم. تصویری بهغایت نمادین و نزدیک به فضایِ اجتماعی و سیاسی امروز ایران که احتمالا دختر یا پسر جوانی آنرا کشیدهاست....دلقکی با دهانی بسته و موم شده، نه جوکری با دهانی بزرگ و خونین و بلعنده.
🍂 دلقک همیشه و همواره در ادبیات و سینما و تئاتر، جایگاه خاص و ویژهای داشتهاست. شخصی که بهتعبیر پیر بوردیو، معاف از قوانین عرفیست و اجازه دارد بدون دیدن مکافات، از قواعد تخطی کند؛ زیرا که ملهم از لذت ناب قاعدهشکستن است؛ او لودهگری زشت و مسخره، و اندکی شرور است، اما بیدارکنندهای نیز هست که اخطار میکند و ناصحیست که درس میدهد و بالاتر از همه، ویرانگر توهمات و پندارهای اجتماعی میباشد؛
🍂 اما این دلقکِ ناصح و مختار، در این تصویر دهانِ مهر و موم شده، دارد با چشمانی گریان و لیک امیدوار...
🍂 بهیاد میآورم زهرخندۀ دلقک شاه در هملت را، قهقهههایی که سلطنت شاه را به تمسخر میگیرد و دمبهدم، در هر صحنهای بر جبروت او پوزخند میزند و پوشالیبودن خیال قدرت شاه را به رخ میکشد... سروری که اگرچه با جاهطلبیهایش و برای حفظ برتری شخصیاش، هر نوع وقاحتی را به نمایش میگذارد، اما در باتلاقِ خودویرانگری غرق است...
🍂 از طرفی به اتفاقات سال گذشته فکر میکنم، به جوکرهای جوان و جملۀ منقلب کنندۀ" جوکر": «من اگر توی خیابون میمُردم همهتون با بیاعتنایی از کنار من رد میشدید...»، و ما از کنار قهرمانان کشته و دربند رد شدیم هر کدام به شکلی....
🍂 نهایت آنکه، راه هر انقلاب واقعی، از مسیری که جوکر رفت میگذرد، منتها مسیرش درست جایی به بیراهه میرود که دست به اکتهای بیهدف و کور میزند (مثل جنبش اخیر)؛ اگرچه برای انقلابِ با برنامه و هدفمند هم بهقول ژیژک، باید از نقطۀ صفری که جوکر در آن قرار گرفت، گذشت، اما ابتدا باید تمام توهماتت نسبت به سیستم و نظم موجود را از دست داد و سمت توهمات خود شلیک کرد تا به هدفی شخص و معین رسید....
🍂 سیزده من با لبخندِ گریان دلقک-جوکری بدر شد، در سرزمینی با دهانهای دوخته، و چشمهای گریان اما هنوز هنوز هنوز امیدوار....سبزه هم گره نزدم؛ سالهاست فهمیدهام آرزوها در این سرزمین، هرگز سبز نمیشوند.....
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیامی به جوانها
— سردباد* باشید!
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 ... قدم اول این است که جوانان متوجه شوند، هیچکاری برای توقف فاجعه نمیتوانند انجام دهند، البته آنها میتوانند اعتراض کنند، اما سیستم کارِ خودش را خواهد کرد.
🍂 ما در عصری هستیم که حقیقت مخفی نیست، بلکه همهجا آشکار مطرح میشود. فرقی نمیکند چه رسانهای استفاده میکنید؛ آنها دربارۀ فاجعۀ زیستبومی، جنگ و مردن فلسطینیها در غره و... صحبت میکنند، اما هیچ اتفاقی نمیافتد، که البته این به این معنی نیست که دست روی دست بگذاریم؛ ما میتوانیم؛ البته این نکتهای فلسفیست: [...]
*سردباد: باد پایینرو، خشک و بسیار سردیست که در دریای آدریاتیک، کرواسی، ایتالیا، یونان و ترکیه میوزد. این باد از سوی شمال خاوری و در زمستان میوزد. سردباد بر فراز فلات بالکان پدید میآید و از یک دیوارهٔ پرشیب با ارتفاع یک کیلومتر به سوی پایین فرو-میوزد. سردباد (باد بوریا) میتواند به سرعت ۲۲۰ کیلومتر در ساعت برسد، اما شدیدترین بادهای آن با سرعت ۳۰۴ کیلومتر در طول ماههای زمستان ثبت شدهاند.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @philosophyinthetoilet
— سردباد* باشید!
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 ... قدم اول این است که جوانان متوجه شوند، هیچکاری برای توقف فاجعه نمیتوانند انجام دهند، البته آنها میتوانند اعتراض کنند، اما سیستم کارِ خودش را خواهد کرد.
🍂 ما در عصری هستیم که حقیقت مخفی نیست، بلکه همهجا آشکار مطرح میشود. فرقی نمیکند چه رسانهای استفاده میکنید؛ آنها دربارۀ فاجعۀ زیستبومی، جنگ و مردن فلسطینیها در غره و... صحبت میکنند، اما هیچ اتفاقی نمیافتد، که البته این به این معنی نیست که دست روی دست بگذاریم؛ ما میتوانیم؛ البته این نکتهای فلسفیست: [...]
*سردباد: باد پایینرو، خشک و بسیار سردیست که در دریای آدریاتیک، کرواسی، ایتالیا، یونان و ترکیه میوزد. این باد از سوی شمال خاوری و در زمستان میوزد. سردباد بر فراز فلات بالکان پدید میآید و از یک دیوارهٔ پرشیب با ارتفاع یک کیلومتر به سوی پایین فرو-میوزد. سردباد (باد بوریا) میتواند به سرعت ۲۲۰ کیلومتر در ساعت برسد، اما شدیدترین بادهای آن با سرعت ۳۰۴ کیلومتر در طول ماههای زمستان ثبت شدهاند.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @philosophyinthetoilet
نقدآگین
🎧 چرا رژیمهای توتالیتر به «انتخابات» نیاز دارند؟ 🎙#مهدی_خلجی 🍂 یک نکته در سخنان مهدی خلجی جای چون و چرای جدی دارد و آن اینکه، «آمار مشارکت پایین» در ذیل حکومتی مثل جمهوری لائیک فرانسه با #حکومت_اسلامی، ابدا واجد یک معنای مشابه نیست. 🍂 در فرانسه و دیگر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟ (+)
— تحلیلی بر مقالۀ نقل شده در منوتو از واشنگتنپست
🍂 رژیم فستینگ ۱۶/۸ شبیه به روزهای است که ما میشناسیم، البته تقریبا برعکس آن، یعنی ۱۶ ساعت روزهداری، از بعد از شام تا ناهار فردا و ۸ ساعت فرصت برای غذاخوردن که در این زمان میتوانید ۲ تا ۳ وعده غذایی بخورید. البته در این فرصت هم باید غذاهای سالم بخورید و غذاهای فرآوریشده و پرکالری را کنار بگذارید. خوردن آب، چای و دیگر نوشیدنیهای فاقد کالری مجاز است.
🍂 برخلاف رژیمهای غذایی سنتی، در این رژیم، هیچ قاعدهای در مورد اینکه چه غذاهایی «باید» یا «نباید» خورده شود، وجود ندارد و بهجای آن، زمان غذا خوردن مهم است. این روند در چند سال گذشته بهدلیل وعدههای جذاب بهبود سلامت و کاهش وزن، بهطورفزایندهای موردتوجه قرار گرفته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تحلیلی بر مقالۀ نقل شده در منوتو از واشنگتنپست
🍂 رژیم فستینگ ۱۶/۸ شبیه به روزهای است که ما میشناسیم، البته تقریبا برعکس آن، یعنی ۱۶ ساعت روزهداری، از بعد از شام تا ناهار فردا و ۸ ساعت فرصت برای غذاخوردن که در این زمان میتوانید ۲ تا ۳ وعده غذایی بخورید. البته در این فرصت هم باید غذاهای سالم بخورید و غذاهای فرآوریشده و پرکالری را کنار بگذارید. خوردن آب، چای و دیگر نوشیدنیهای فاقد کالری مجاز است.
🍂 برخلاف رژیمهای غذایی سنتی، در این رژیم، هیچ قاعدهای در مورد اینکه چه غذاهایی «باید» یا «نباید» خورده شود، وجود ندارد و بهجای آن، زمان غذا خوردن مهم است. این روند در چند سال گذشته بهدلیل وعدههای جذاب بهبود سلامت و کاهش وزن، بهطورفزایندهای موردتوجه قرار گرفته است.
.
#نقد_رسانه #تفکر_انتقادی #خورنقد #چیستا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 یوسف اباذری و سرمایۀ فرهنگی ✍🏻#علیرضاموثق اولا) باید یادآور شوم که هیچچیز بهقدرِ «مرام و منش و اخلاق»، محترم و سودمند نیست؛ که البته این امر، نسبی و طیفیست و مسیریست که انتها ندارد و سالکِ متفکر و مبارز، بدون تفرعن و توهم کمال، شایسته است تا مدام در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
✍🏻#علینجات_غلامی
🗄پست مرتبط
📕یوسف اباذری و سرمایۀ فرهنگی
📕سوژۀ نمایشیِ پوچ با فیگور منتقد یا پدیدۀ یوسف اباذری؟
#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
✍🏻#علینجات_غلامی
🗄پست مرتبط
📕یوسف اباذری و سرمایۀ فرهنگی
📕سوژۀ نمایشیِ پوچ با فیگور منتقد یا پدیدۀ یوسف اباذری؟
#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
Telegram
نقدآگین
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
(۱/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 اخیراً کلیپی از یوسف اباذری استاد چپ جامعهشناسیِ دانشگاه تهران دیدم که در آن چنین گفت:
🍂 برای من پیشفرضی که در این سخنان است، قابل تأمل است: از چه زمانی شنیدن اسم چایکوفسکی و بالزاک اساساً مساوی با "فرهنگ" شد؟! پیش از اینکه دربارهی پزشکی حرف بزنم، لازم است این مفروض را بکاوم؛ زیرا در این یادداشت، تلویحاً قصد دارم دوستان پزشک را با شیوهای دیگر از نگاه فلسفی به پزشکی آشنا کنم، یعنی مواجهه پدیدارشناسانه که کاملاً متفاوت با جریان عقیمیست که از نگاههای که منشاء این سخن اباذریاند بربالیدهاست.
🍂 در حقیقت، حرف من این است که برخلاف حرف اباذری، هیچ اشکالی ندارد که یک پزشک، اسم بالزاک را هم نشنیدهباشد، و این هیچ نشانهای از فرهنگ و بیفرهنگی نیست.
🍂 بالزاک بخشی از تاریخ ادبیات است؛ چه بسا یک استاد ادبیات هم حوزهی علاقهاش آن بخش از تاریخ ادبیات نباشد، اما اگر نه صرف یک پزشک، بلکه یک نظام پزشکی اسم «ریچارد زانر» را نشنیدهباشد، باید کل آن نظام پزشکی را مواخذه کرد! مگر ریچارد زانر کیست؟! ریچارد زانر، بسا «مهمترین پدیدارشناس پزشکی» است و پدیدارشناسی، یکی از مهمترین جریانات فلسفی زندهی معاصر است که بنیادهای فلسفی و روششناختی علوم بهداشتی و پزشکی و پرستاری را دگرگون کردهاست.
🍂 بنابراین، این شخص که از "میانجیهای" مهم پیوند آخرین مباحث فلسفی با دنیای پزشکی است را نظام پزشکی ما نشناسد، یعنی هم در خود پزشکی و هم در بنیادهای فرهنگ فلسفی راستین، از دنیا مقداری عقب است.
🍂 پس اول را این را میگویم که وقتی یوسف اباذری دم از "فرهنگ" میزند، ادامهی همان کهنالگویی است که فضای روشنفکری در طول دهها سال ایجاد کرد؛ که نهتنها فرهنگ فاخر راستین نیست، بلکه خودش، شیوهای پیچیده از "ابتذال" است.
🍂 یک پک مهمل از اسامی نویسندگان و هنرمندان و کتابها و آثار هنری را جدای از هر تخصصی، بهمثابه علامت فرهنگ و کلاس کدگذاری کردهاند که بهصورت جدولی و بدون هیچ تقاطع و نظاممندی و انسجامی، «حفظ شوند» و همراه با رفتارها و پوشش و سبک خورش و شیوهی گفتاری خاصی و... نمادینسازی شوند.
🍂 قدیمترها جامعهشناسانی مثل دوسرتو، قانعم میکردند که این سبکهای پوششی و خورشی و گویشی، «تاکتیکهای مقاومت اجتماعی» در مقابل استراتژیهای قدرت است، این شیوههای پوشش و رفتارهای نمادین، سنخی مقاومت اجتماعی را علیه نظمهای فرمایشی یکپارچهساز بهنمایش میگذارد و باید به چشم سنخی صدای به حاشیهرفتگان بدانها نگریست، اما واقعیت جامعه و زیست آن از نزدیک، حقیقتاً این معنای دوسرتویی را نداشت. درعوض، بیشتر یک بعد از «جامعهی نمایشی» گیدوبور بود. نحوهای از مصرف و نمایش! بعلاوهی غرایز داروینیِ استراتژیهای جذب جنس مخالف.
🍂 این چیزی که اباذریِ جامعهشناس به آن "فرهنگ" میگوید، واقعاً فرهنگ نیست ولو از عناصر واقعی فرهنگ تغذیه کند. این بخشی از همان «صنعت فرهنگِ» درقابگذاری شدهای است که اباذری، مثلاً میخواست نقدش کند!
🍂 این به اصطلاح هایدگری "بساطی قابگذاریشده" از اسامی و کتابهاست که یک الگوی مصرفی برای سنخی نمایش اجتماعی ایجاد میکند. از برنامههای تلوزیونی با موضوع اسامی کتب و نویسندگان، تا انواع ژستها در فضای مجازی با تکجملات و غیره؛ همۀ آن چیزیاند که یوسف اباذری، چونان یک کهنالگو از «فرهنگ» در ذهن دارد. این آن چیزیست که چونان فرهنگِ فاخر، در مقابل فرهنگ مبتذل، در ذهن اباذری است. همانطور که سالیان قبل در خصوص خواننده پاپی که مُرد واکنش نشان داد.
🍂 اما نکتهی من دفاع از فرهنگ مبتذل به اسامیای که برخی جامعهشناسان با عبارات فرهنگ روزمره و عامه و غیره مینامند، نیست. یعنی من هم قائلم که چیزی فاخر در کار است و غیاب آن ابتذال ایجاد میکند، اما آن چیز فاخر، اینی که اباذری میگوید نیست؛ اینی که اباذری تصور میکند فاخر است، خودش بخشی از ابتذال است؛ اتفاقاً یک ابتذال پوشیده به مشتی نماد که بهراحتی قابل درک نیست و خیلی راحت، بسیاری از ذهنهای کتابخوان و کاوشگر را بهجای اینکه به محققانی قوی بدل کند، تبدیل به مشتی آدم عاطل و باطل میکند که در کنج انزوای کافهها و اتاقهایشان میپوسند (جهت سند به تریپ و قیافهی حضار کلیپهای منتشره از دروس مراد فرهادپور بذل توجه کنید).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 اخیراً کلیپی از یوسف اباذری استاد چپ جامعهشناسیِ دانشگاه تهران دیدم که در آن چنین گفت:
«یه دونه آزمون ساده داده بودند، پزشکا بیفرهنگترین آدمای ایرون دراومده بودن، یعنی یارو حتی مثلاً اسم چایکوفسکی رو نشنیده بوده، یعنی اسم بالزاک رو هم نشنیده بوده».
🍂 برای من پیشفرضی که در این سخنان است، قابل تأمل است: از چه زمانی شنیدن اسم چایکوفسکی و بالزاک اساساً مساوی با "فرهنگ" شد؟! پیش از اینکه دربارهی پزشکی حرف بزنم، لازم است این مفروض را بکاوم؛ زیرا در این یادداشت، تلویحاً قصد دارم دوستان پزشک را با شیوهای دیگر از نگاه فلسفی به پزشکی آشنا کنم، یعنی مواجهه پدیدارشناسانه که کاملاً متفاوت با جریان عقیمیست که از نگاههای که منشاء این سخن اباذریاند بربالیدهاست.
🍂 در حقیقت، حرف من این است که برخلاف حرف اباذری، هیچ اشکالی ندارد که یک پزشک، اسم بالزاک را هم نشنیدهباشد، و این هیچ نشانهای از فرهنگ و بیفرهنگی نیست.
🍂 بالزاک بخشی از تاریخ ادبیات است؛ چه بسا یک استاد ادبیات هم حوزهی علاقهاش آن بخش از تاریخ ادبیات نباشد، اما اگر نه صرف یک پزشک، بلکه یک نظام پزشکی اسم «ریچارد زانر» را نشنیدهباشد، باید کل آن نظام پزشکی را مواخذه کرد! مگر ریچارد زانر کیست؟! ریچارد زانر، بسا «مهمترین پدیدارشناس پزشکی» است و پدیدارشناسی، یکی از مهمترین جریانات فلسفی زندهی معاصر است که بنیادهای فلسفی و روششناختی علوم بهداشتی و پزشکی و پرستاری را دگرگون کردهاست.
🍂 بنابراین، این شخص که از "میانجیهای" مهم پیوند آخرین مباحث فلسفی با دنیای پزشکی است را نظام پزشکی ما نشناسد، یعنی هم در خود پزشکی و هم در بنیادهای فرهنگ فلسفی راستین، از دنیا مقداری عقب است.
🍂 پس اول را این را میگویم که وقتی یوسف اباذری دم از "فرهنگ" میزند، ادامهی همان کهنالگویی است که فضای روشنفکری در طول دهها سال ایجاد کرد؛ که نهتنها فرهنگ فاخر راستین نیست، بلکه خودش، شیوهای پیچیده از "ابتذال" است.
🍂 یک پک مهمل از اسامی نویسندگان و هنرمندان و کتابها و آثار هنری را جدای از هر تخصصی، بهمثابه علامت فرهنگ و کلاس کدگذاری کردهاند که بهصورت جدولی و بدون هیچ تقاطع و نظاممندی و انسجامی، «حفظ شوند» و همراه با رفتارها و پوشش و سبک خورش و شیوهی گفتاری خاصی و... نمادینسازی شوند.
🍂 قدیمترها جامعهشناسانی مثل دوسرتو، قانعم میکردند که این سبکهای پوششی و خورشی و گویشی، «تاکتیکهای مقاومت اجتماعی» در مقابل استراتژیهای قدرت است، این شیوههای پوشش و رفتارهای نمادین، سنخی مقاومت اجتماعی را علیه نظمهای فرمایشی یکپارچهساز بهنمایش میگذارد و باید به چشم سنخی صدای به حاشیهرفتگان بدانها نگریست، اما واقعیت جامعه و زیست آن از نزدیک، حقیقتاً این معنای دوسرتویی را نداشت. درعوض، بیشتر یک بعد از «جامعهی نمایشی» گیدوبور بود. نحوهای از مصرف و نمایش! بعلاوهی غرایز داروینیِ استراتژیهای جذب جنس مخالف.
🍂 این چیزی که اباذریِ جامعهشناس به آن "فرهنگ" میگوید، واقعاً فرهنگ نیست ولو از عناصر واقعی فرهنگ تغذیه کند. این بخشی از همان «صنعت فرهنگِ» درقابگذاری شدهای است که اباذری، مثلاً میخواست نقدش کند!
🍂 این به اصطلاح هایدگری "بساطی قابگذاریشده" از اسامی و کتابهاست که یک الگوی مصرفی برای سنخی نمایش اجتماعی ایجاد میکند. از برنامههای تلوزیونی با موضوع اسامی کتب و نویسندگان، تا انواع ژستها در فضای مجازی با تکجملات و غیره؛ همۀ آن چیزیاند که یوسف اباذری، چونان یک کهنالگو از «فرهنگ» در ذهن دارد. این آن چیزیست که چونان فرهنگِ فاخر، در مقابل فرهنگ مبتذل، در ذهن اباذری است. همانطور که سالیان قبل در خصوص خواننده پاپی که مُرد واکنش نشان داد.
🍂 اما نکتهی من دفاع از فرهنگ مبتذل به اسامیای که برخی جامعهشناسان با عبارات فرهنگ روزمره و عامه و غیره مینامند، نیست. یعنی من هم قائلم که چیزی فاخر در کار است و غیاب آن ابتذال ایجاد میکند، اما آن چیز فاخر، اینی که اباذری میگوید نیست؛ اینی که اباذری تصور میکند فاخر است، خودش بخشی از ابتذال است؛ اتفاقاً یک ابتذال پوشیده به مشتی نماد که بهراحتی قابل درک نیست و خیلی راحت، بسیاری از ذهنهای کتابخوان و کاوشگر را بهجای اینکه به محققانی قوی بدل کند، تبدیل به مشتی آدم عاطل و باطل میکند که در کنج انزوای کافهها و اتاقهایشان میپوسند (جهت سند به تریپ و قیافهی حضار کلیپهای منتشره از دروس مراد فرهادپور بذل توجه کنید).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
(۲/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 ممکن است خواننده اینجا فکر کند که وقتی گفتم چیزی فاخر در میان است، چون دیگر اهل فلسفهام، دارم از قلهی قافی حرف میزنم که دیگر بالزاک و چایکوفسکی هم برایم کم است و انتظار دارم پزشکان، هوسرل و هگل و لایبنیتس خوانده باشند؛ خیر! به هیچ وجه، مراد من این نیست. البته متاسفانه به رغم توضیحات فراوانم هنوز برخی تصور میکنند چنین چیزی است.
🍂 مثلاً یک بار دانشجوی کردی از عراق، برای راهنمایی رسالهاش با من تماس گرفت و گفت، استاد عربم تو را معرفی کردهاست که از شما راهنمایی بگیرم و ادامه داد که، البته استادم این را افزودهاست که «راستش پدیدارشناسی برای ما حکم «لازانیا» را دارد ما هنوز در حد «نان و پنیر»یم، پدیدارشناسی دیگر ته کلاس و فرهنگ است(!) ما هنوز در این قوارهها نیستیم».
🍂 این تصور استاد عرب را بسیاری نه فقط در ایران، بلکه در کل خاورمیانه دارند. تصوری که اساساً بر این فرض استوار است که هرچقدر فلسفه و اندیشهای پیشرفتهتر باشد، ضرورتاً دورازدسترستر و لازانیاتر است! این تصور غلط است. پیشرفتگی پدیدارشناسی به هیچ وجه، بهمعنای آنطور پیچیدگیای نیست که دیگر تصور شود آن نظم نمادینی که از پارادایمهای غلطی ایجاد شد، دیگر در پدیدارشناسی باید به انتهایش برسد!
🍂 کم با اشخاص گوناگونی مواجه نشدهام که وقتی از این ور و آن ور شنیدهاند، فلانی «غول پدیدارشناسی ایران» است، و خواستهاند مرا از نمای نزدیک ببینند، تو ذوقشان خوردهاست؛ چون انتظار داشتهاند حالا که پدیدارشناسی ته کلاس فلسفی است، غلامی تریپی فوقالعاده خفن و هنجارشکنانه داشتهباشد و با لحنی جذاب و زبان بدن آنچنانی و نفهمیدنیترین کلمات حرف بزند که هوش از سر همه بپرد و کمترین خلافش، قاطی کوکائین و مشروم باشد؛ اما وقتی میبینند که آدمی به شدت معمولی است که بزرگترین خلافاش دو دود تریاک در عنفوان بودهاست و حتی مشروب هم نمیخورد، بعد، یک آدم متأهل با دو فرزند در خانهای اجارهای در ته دنیاست و کل کتابخانهاش ۲۰ کتاب هم ندارد و دوستان چندانی هم ندارد و ارتباط خاصی هم با دنیای روشنفکری ندارد و وقتی با آدم حرف میزند، عوض نقد چایکوفسکی و ربط فرهادپور-وار بکت با داستایوفسکی، مسائل خیلی معمولی زندگی را پیش میکشد و گاهی، موسیقی شهرام ناظریای و نهایتاً نامجویی داخل پراید قراضهاش گوش میدهد و عوض فیلسوفِ مرفهبودگی، هشتاش گرو نهاش است و برای لقمهای نان جان میکند، واقعاً میگرخند.
🍂 اما مقصر این توی ذوق خوردن نیستم. خود پدیدارشناسی همین است وقتی بهطور خطشکنانهای راهش را از دنیای روشنفکریِ چپ و غیره جدا کرد.
🍂 پدیدارشناسی اگر درست درک شود، تو را دنبال این فضایی که اباذریها دنبالاش هستند نمیفرستد، که حالا با گردآوری ملغمهای بیربط از «اسامی و کتب و جملات و چهار نالهی کلی علیه همه چیز به اسم نقد»، خودت را «بافرهنگ» تلقی کنی. درعوض، مسیر را آرام و منسجم میکند؛ بسیار روشمند و مرتب تو را با نقشهی راه هدایت میکند:
چایکوفسکی دوست داری؟ خب مسیر مطالعه موسیقی و تخصص این است که آرام آرام به درک موسیقی او برسی و بعد که رسیدی، بتوانی به زبان آدمیزاد برای جامعه توضیحش دهی و طی انواع خلاقیت در ردههای مختلف سنی و متناسب با اقشار اجتماعی، بازتولیدش کنی که در روح زندگی تزریقاش کنی و دیگران، عوض اینکه اسم چایکوفسکی را در کافهها برای هم بلغور کنند، روح موسیقی او را در خلال زندگی لمس کنند.
🍂 قرار نیست جامعهی بافرهنگ، اسم حفظ کند و ژست بگیرد! فرهنگ جامعه، اتفاقاً زمانی رشد میکند که از «اسمزدگی» عبور کند و مسما و محتوا در دل زندگی تزریق شود.
🍂 هراس چپ از تخصص، باعث این فاجعه است. تخصص در امور را همچنان «تقسیم کار بورژوایی» میفهمد. خیر، چنین نیست. کل جامعه نیاز ندارد حتی اسم ارسطو و هگل را هم بشنود. بخش جزئی از جامعه بهطور هرمی روی ارسطو کار میکند، فلاسفه متونش را ترجمه و شرح میکنند، فلاسفهی انضمامی ایدههای سنگین را خردتر و عمومیتر میکنند، محققان علوم تربیتی، آن ایدههای خرد شده را بسیار سادهتر میکنند که بتوانند به کودکان انتقال دهند، کودک با ایدهای ارسطویی بیآنکه لازم باشد بداند ارسطو که بود، بزرگ میشود؛ این مسیر درستِ رشدِ یک جامعه است.
🍂 در اروپا قرار نیست همه بدانند کانت و هگل که بودند، یا حتی اسمشان را شنیده باشند. خیلیها نمیدانند؛ اما در زیرلایههای حیاتشان، اخلاق کانتی جاریست که تا جاییکه رعایتش کنند، همانقدر هم بافرهنگاند، رعایت هم نکنند بیفرهنگاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 ممکن است خواننده اینجا فکر کند که وقتی گفتم چیزی فاخر در میان است، چون دیگر اهل فلسفهام، دارم از قلهی قافی حرف میزنم که دیگر بالزاک و چایکوفسکی هم برایم کم است و انتظار دارم پزشکان، هوسرل و هگل و لایبنیتس خوانده باشند؛ خیر! به هیچ وجه، مراد من این نیست. البته متاسفانه به رغم توضیحات فراوانم هنوز برخی تصور میکنند چنین چیزی است.
🍂 مثلاً یک بار دانشجوی کردی از عراق، برای راهنمایی رسالهاش با من تماس گرفت و گفت، استاد عربم تو را معرفی کردهاست که از شما راهنمایی بگیرم و ادامه داد که، البته استادم این را افزودهاست که «راستش پدیدارشناسی برای ما حکم «لازانیا» را دارد ما هنوز در حد «نان و پنیر»یم، پدیدارشناسی دیگر ته کلاس و فرهنگ است(!) ما هنوز در این قوارهها نیستیم».
🍂 این تصور استاد عرب را بسیاری نه فقط در ایران، بلکه در کل خاورمیانه دارند. تصوری که اساساً بر این فرض استوار است که هرچقدر فلسفه و اندیشهای پیشرفتهتر باشد، ضرورتاً دورازدسترستر و لازانیاتر است! این تصور غلط است. پیشرفتگی پدیدارشناسی به هیچ وجه، بهمعنای آنطور پیچیدگیای نیست که دیگر تصور شود آن نظم نمادینی که از پارادایمهای غلطی ایجاد شد، دیگر در پدیدارشناسی باید به انتهایش برسد!
🍂 کم با اشخاص گوناگونی مواجه نشدهام که وقتی از این ور و آن ور شنیدهاند، فلانی «غول پدیدارشناسی ایران» است، و خواستهاند مرا از نمای نزدیک ببینند، تو ذوقشان خوردهاست؛ چون انتظار داشتهاند حالا که پدیدارشناسی ته کلاس فلسفی است، غلامی تریپی فوقالعاده خفن و هنجارشکنانه داشتهباشد و با لحنی جذاب و زبان بدن آنچنانی و نفهمیدنیترین کلمات حرف بزند که هوش از سر همه بپرد و کمترین خلافش، قاطی کوکائین و مشروم باشد؛ اما وقتی میبینند که آدمی به شدت معمولی است که بزرگترین خلافاش دو دود تریاک در عنفوان بودهاست و حتی مشروب هم نمیخورد، بعد، یک آدم متأهل با دو فرزند در خانهای اجارهای در ته دنیاست و کل کتابخانهاش ۲۰ کتاب هم ندارد و دوستان چندانی هم ندارد و ارتباط خاصی هم با دنیای روشنفکری ندارد و وقتی با آدم حرف میزند، عوض نقد چایکوفسکی و ربط فرهادپور-وار بکت با داستایوفسکی، مسائل خیلی معمولی زندگی را پیش میکشد و گاهی، موسیقی شهرام ناظریای و نهایتاً نامجویی داخل پراید قراضهاش گوش میدهد و عوض فیلسوفِ مرفهبودگی، هشتاش گرو نهاش است و برای لقمهای نان جان میکند، واقعاً میگرخند.
🍂 اما مقصر این توی ذوق خوردن نیستم. خود پدیدارشناسی همین است وقتی بهطور خطشکنانهای راهش را از دنیای روشنفکریِ چپ و غیره جدا کرد.
🍂 پدیدارشناسی اگر درست درک شود، تو را دنبال این فضایی که اباذریها دنبالاش هستند نمیفرستد، که حالا با گردآوری ملغمهای بیربط از «اسامی و کتب و جملات و چهار نالهی کلی علیه همه چیز به اسم نقد»، خودت را «بافرهنگ» تلقی کنی. درعوض، مسیر را آرام و منسجم میکند؛ بسیار روشمند و مرتب تو را با نقشهی راه هدایت میکند:
چایکوفسکی دوست داری؟ خب مسیر مطالعه موسیقی و تخصص این است که آرام آرام به درک موسیقی او برسی و بعد که رسیدی، بتوانی به زبان آدمیزاد برای جامعه توضیحش دهی و طی انواع خلاقیت در ردههای مختلف سنی و متناسب با اقشار اجتماعی، بازتولیدش کنی که در روح زندگی تزریقاش کنی و دیگران، عوض اینکه اسم چایکوفسکی را در کافهها برای هم بلغور کنند، روح موسیقی او را در خلال زندگی لمس کنند.
🍂 قرار نیست جامعهی بافرهنگ، اسم حفظ کند و ژست بگیرد! فرهنگ جامعه، اتفاقاً زمانی رشد میکند که از «اسمزدگی» عبور کند و مسما و محتوا در دل زندگی تزریق شود.
🍂 هراس چپ از تخصص، باعث این فاجعه است. تخصص در امور را همچنان «تقسیم کار بورژوایی» میفهمد. خیر، چنین نیست. کل جامعه نیاز ندارد حتی اسم ارسطو و هگل را هم بشنود. بخش جزئی از جامعه بهطور هرمی روی ارسطو کار میکند، فلاسفه متونش را ترجمه و شرح میکنند، فلاسفهی انضمامی ایدههای سنگین را خردتر و عمومیتر میکنند، محققان علوم تربیتی، آن ایدههای خرد شده را بسیار سادهتر میکنند که بتوانند به کودکان انتقال دهند، کودک با ایدهای ارسطویی بیآنکه لازم باشد بداند ارسطو که بود، بزرگ میشود؛ این مسیر درستِ رشدِ یک جامعه است.
🍂 در اروپا قرار نیست همه بدانند کانت و هگل که بودند، یا حتی اسمشان را شنیده باشند. خیلیها نمیدانند؛ اما در زیرلایههای حیاتشان، اخلاق کانتی جاریست که تا جاییکه رعایتش کنند، همانقدر هم بافرهنگاند، رعایت هم نکنند بیفرهنگاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
(۳/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 بنابراین، باید از این نگاه کودکانهی چپ عبور کرد که دهها سال است عملاً جلوی رشد واقعی دانشجویان را گرفتهاست و حیات "دوپارهای" برای نخبگانشان ایجاد کردهاست؛ زیرا نخبهی پزشکی، تصور میکند برای اینکه به این روایت اباذریوار، "بافرهنگ" باشد، باید بخشی از وقتش را بگذارد که چایکوفسکی گوش بدهد و کانت و هگل بخواند؛ و اینور از شریعتی و سروش خواندن عقب نامند و آنور چهار نظریه جامعهشناسی هم بخواند که طبیعتاً در این سیلان عظیم متون ادبی و فلسفی و علوم انسانی و آثار هنری، سردرگم میشود و ارتباط ژرف نظاممندی نمیگیرد. بعد هم مثلِ مثل «مرغ همسایه غاز است» از رشتهی خودش هم دلگیر میشود و رشته و شغل و زندگیاش وبال و سوهان روحش میشوند، اما فقط مقداری اطلاعات گرد آوردهاست که به هیچ کارش نمیآید، مگر اینکه حالا در مسابقهی هفتهای شرکت کند و وقتی از او پرسیدند «کتاب مهم بالزاک چیست؟»، جواب بدهد و با غرور بگوید من پزشکم و در ادبیات هم دستی دارم! و دقایقی از کف و سوت تماشاچیان لذت ببرد. این مضحکه باید تمام شود!
🔻حرف نهایی
🍂 توی پزشک، کارت پزشکیست و باید در همان پزشکی بفلسفی تا عمیقتر شوی! تو وقتی قدم در رشته پزشکی گذاشتی، یعنی تا آخر عمر باید به همین رشته عشق بورزی و از همینجا به دنیای پایهایتر فلسفه پل بزنی و خاصه به اعماق تفلسف از همینجا رسوخ کنی.
🍂 شاید پزشکی بگوید «خب! من به فلسفۀ محض هم علاقه دارم، شاید دغدغهام فلسفهی پزشکی نباشد»، اینجاست که دچار خطای بزرگ میشود. فلسفه، مشتی جملهی جذاب نیست، فلسفه همان علمِالعلوم است و نسبتاش با علمت «مبتنی-مبتنا» است؛ تو هیچ راه اصیلی به سوی فلسفه بجز از زندگیات که رشتهات هم بخشی اصلی از زندگیات است نداری.
🍂 یا شاید بگوید «من به ادبیات و موسیقی هم علاقه دارم، دوست دارم جداگانه آنها را مطالعه کنم»، بازهم اینجا اگرچه برخلاف فلسفه، صحبت بر سر مبتنی و مبتنا نیست، بلکه صحبت بر سر «میانرشتهای بودن» است، باید به او گفت که مشکلی نیست که دو حوزه را جداگانه دنبال کنی، اما تو زمانی کار دقیق و بهتر را انجام خواهی داد که بتوانی بین ادبیات و پزشکی پل بزنی. اینکه کاری که از تو بهتر ساختهاست را انجام دهی، یعنی مثلاً در ژانر پزشکی، در تاریخ ادبیات تحقیق کنی و آثاری خلاقانه تولید کنی، که بدینسان تجارب و دانش پزشکیات هم کاملاً ارزشمند میشوند، نه بلااستفاده.
🍂 حال، پدیدارشناسی چگونه به پزشک کمک میکند که در عین پزشک بودن و با تعمیق هرچه بیشتر، همان دانش و تجربهی پزشکیاش «حکیم» یعنی اینجا بگوییم "پزشک-فیلسوف" شود؟ چگونه بتواند از این دوپارگی و حیات دوگانه عبور کند و از دل دنیای خودش، به دنیای مشترک بیدار برای همه پل بزند؟ این را دیگر سرفرصت در مقالهای دربارهی «پدیدارشناسی پزشکی» با زبانی فنی و باکلاس توضیح خواهم داد. ما هم یه جورایی کلاس داریم! به پراید قراضهیمان و آهنگهای شاد کردیاش نگاه نکنید، اما از سنخ فرهنگ و کلاسِ مد نظر اباذری نیست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
(۳/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 بنابراین، باید از این نگاه کودکانهی چپ عبور کرد که دهها سال است عملاً جلوی رشد واقعی دانشجویان را گرفتهاست و حیات "دوپارهای" برای نخبگانشان ایجاد کردهاست؛ زیرا نخبهی پزشکی، تصور میکند برای اینکه به این روایت اباذریوار، "بافرهنگ" باشد، باید بخشی از وقتش را بگذارد که چایکوفسکی گوش بدهد و کانت و هگل بخواند؛ و اینور از شریعتی و سروش خواندن عقب نامند و آنور چهار نظریه جامعهشناسی هم بخواند که طبیعتاً در این سیلان عظیم متون ادبی و فلسفی و علوم انسانی و آثار هنری، سردرگم میشود و ارتباط ژرف نظاممندی نمیگیرد. بعد هم مثلِ مثل «مرغ همسایه غاز است» از رشتهی خودش هم دلگیر میشود و رشته و شغل و زندگیاش وبال و سوهان روحش میشوند، اما فقط مقداری اطلاعات گرد آوردهاست که به هیچ کارش نمیآید، مگر اینکه حالا در مسابقهی هفتهای شرکت کند و وقتی از او پرسیدند «کتاب مهم بالزاک چیست؟»، جواب بدهد و با غرور بگوید من پزشکم و در ادبیات هم دستی دارم! و دقایقی از کف و سوت تماشاچیان لذت ببرد. این مضحکه باید تمام شود!
🔻حرف نهایی
🍂 توی پزشک، کارت پزشکیست و باید در همان پزشکی بفلسفی تا عمیقتر شوی! تو وقتی قدم در رشته پزشکی گذاشتی، یعنی تا آخر عمر باید به همین رشته عشق بورزی و از همینجا به دنیای پایهایتر فلسفه پل بزنی و خاصه به اعماق تفلسف از همینجا رسوخ کنی.
🍂 شاید پزشکی بگوید «خب! من به فلسفۀ محض هم علاقه دارم، شاید دغدغهام فلسفهی پزشکی نباشد»، اینجاست که دچار خطای بزرگ میشود. فلسفه، مشتی جملهی جذاب نیست، فلسفه همان علمِالعلوم است و نسبتاش با علمت «مبتنی-مبتنا» است؛ تو هیچ راه اصیلی به سوی فلسفه بجز از زندگیات که رشتهات هم بخشی اصلی از زندگیات است نداری.
🍂 یا شاید بگوید «من به ادبیات و موسیقی هم علاقه دارم، دوست دارم جداگانه آنها را مطالعه کنم»، بازهم اینجا اگرچه برخلاف فلسفه، صحبت بر سر مبتنی و مبتنا نیست، بلکه صحبت بر سر «میانرشتهای بودن» است، باید به او گفت که مشکلی نیست که دو حوزه را جداگانه دنبال کنی، اما تو زمانی کار دقیق و بهتر را انجام خواهی داد که بتوانی بین ادبیات و پزشکی پل بزنی. اینکه کاری که از تو بهتر ساختهاست را انجام دهی، یعنی مثلاً در ژانر پزشکی، در تاریخ ادبیات تحقیق کنی و آثاری خلاقانه تولید کنی، که بدینسان تجارب و دانش پزشکیات هم کاملاً ارزشمند میشوند، نه بلااستفاده.
🍂 حال، پدیدارشناسی چگونه به پزشک کمک میکند که در عین پزشک بودن و با تعمیق هرچه بیشتر، همان دانش و تجربهی پزشکیاش «حکیم» یعنی اینجا بگوییم "پزشک-فیلسوف" شود؟ چگونه بتواند از این دوپارگی و حیات دوگانه عبور کند و از دل دنیای خودش، به دنیای مشترک بیدار برای همه پل بزند؟ این را دیگر سرفرصت در مقالهای دربارهی «پدیدارشناسی پزشکی» با زبانی فنی و باکلاس توضیح خواهم داد. ما هم یه جورایی کلاس داریم! به پراید قراضهیمان و آهنگهای شاد کردیاش نگاه نکنید، اما از سنخ فرهنگ و کلاسِ مد نظر اباذری نیست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
نقدآگین
@Naqdagin – سرمایهداری در اسلام؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘روزه از کجا آمدهاست؟
✍🏻 #امین_قضایی
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 مقالاتِ علمی و روزۀ رمضان
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #امین_قضایی
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 مقالاتِ علمی و روزۀ رمضان
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘روزه از کجا آمدهاست؟
✍🏻 #امین_قضایی
🍂 چرا مسلمانان روزه میگیرند؟ این کار بیفایده و البته مضر برای سلامت و روان انسان از کجا آمدهاست؟ هیچ کجا مانند آیین روزهداری، اقتباس اسلام از یهودیت خود را نشان نمیدهد. در این اقتباس، شک و شبههای نیست؛ تنها مسئله این است که آیا این اقتباس، در همان زمان محمد رخ دادهاست، یا اینکه اقتباسیست متأخر که میتوان انعکاس آن را در روایات و احادیث دید؟
🍂 اسلام روزهداری را از یهودیت اقتباس کردهاست. یهودیان نیز به نوبۀ خود، براساس تفاسیر متأخر از متن عهد عتیق، بهتدریج آیین روزهداری را رسمیت بخشیدند و بر تعداد روزهایی که به روز گرفتن توصیه میشود، افزودهاند. اینکه روزهداری اصولاً از کجا میآید، در اصل، از «تفسیر متأخر شریعت یهود از متن تورات» حاصل شدهاست. در عهد عتیق، بارها اشاره شدهاست که وقتی فردی مشغول «عزاداری، راز-و-نیاز و یا کار مهمی مانند آمادهشدن برای دریافت وحی» است، روزه میگیرد. اولین نمونه آن در سفر خروج است:
🍂 در اینجا اصلاً به روزهداری (کلمه عبری ẓaum که کلمۀ عربی صیام هم از آن گرفته شدهاست)، بهصورت صریح اشارهای نمیشود و صرفاً نشاندهندۀ این است که موسی، در کوه تنها بودهاست و برای اینکه نشان دادهشود وی مشغول امر بسیار مهمیست، اشاره میشود که وی خوردن و نوشیدن را هم حتی ترک کردهبود.
🍂 وقتی در عهد عتیق جلوتر میآئیم، در کتاب داوران دوباره نشانه ای از روزهداری مییابیم:
🍂 اینجا هم اگرچه مستقیماً به روزهداری اشاره شده، ولی مشخصاً دلیل آن حادثه خاصی مانند «شکست در جنگ» است. یهودیان بعد از شکست در جنگ، آنچنان به «دعا و التماس به خدا» مشغول بودند که خوردن و نوشیدن را هم ترک کردهبودند.
🍂 نمونۀ بعدی و مشهورتر آن، روزهداری داوود است. در کتاب دوم سموئیل میخوانیم:
🍂 بار دیگر روزهداری داوود هم به خاطر غصه و دعای وی برای «زنده نگهداشتن» کودکش هست. مسلماً نویسنده برای اینکه نشان دهد داوود تا چه حد غصهدار بودهاست، اشاره میکند که وی از خوردن و نوشیدن نیز بازمانده بود.
🍂 در همۀ این موارد، روزهداری یک «تصمیم شخصی»ست و نه یک «دستور الهی». تنها مورد استثناء را در کتاب لاویان مییابیم:
🍂 به همین خاطر، تنها روزی که یهودیان موظف به روزهداری هستند، همین روز دهم ماه تیشری (ماه یهودیان) است. بعدها روزهگرفتن در ایام دیگری که به حوادث متعدد در تورات مربوط میشوند، توصیه شدهاست، اما در همینجا هم باز دلیل روزهداری مشخص است: این روز، روزِ کفاره است (به خاطر گناهان پسران هارون) و فرد باید دست از زندگی معمولی از جمله خوردن و نوشیدن بردارد و تاوان گناهش را با دعا و ندبه بدهد.
🍂 در متن تورات، روزه گرفتن (نخوردن و نیاشامیدن) صرفاً اشارهایست به اینکه فرد «بهشدت مشغول دعا و ندبه» است بهطوری که دست از خوردن و آشامیدن برداشتهاست. در واقع، این کمی شبیه اعتصاب غذا یا آنچیزیست که در اسلام، «اعتکاف» خوانده میشود: فرد زندگی معمول را کنار گذاشته و حتی از خوردن و آشامیدن دست برمیدارد و آنقدر دعا میکند تا دعایش اجابت شود. همین اتفاق در مورد داوود افتاد: در داستان داوود و عزاداری برای بچهاش میخوانیم:
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
#نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #امین_قضایی
🍂 چرا مسلمانان روزه میگیرند؟ این کار بیفایده و البته مضر برای سلامت و روان انسان از کجا آمدهاست؟ هیچ کجا مانند آیین روزهداری، اقتباس اسلام از یهودیت خود را نشان نمیدهد. در این اقتباس، شک و شبههای نیست؛ تنها مسئله این است که آیا این اقتباس، در همان زمان محمد رخ دادهاست، یا اینکه اقتباسیست متأخر که میتوان انعکاس آن را در روایات و احادیث دید؟
🍂 اسلام روزهداری را از یهودیت اقتباس کردهاست. یهودیان نیز به نوبۀ خود، براساس تفاسیر متأخر از متن عهد عتیق، بهتدریج آیین روزهداری را رسمیت بخشیدند و بر تعداد روزهایی که به روز گرفتن توصیه میشود، افزودهاند. اینکه روزهداری اصولاً از کجا میآید، در اصل، از «تفسیر متأخر شریعت یهود از متن تورات» حاصل شدهاست. در عهد عتیق، بارها اشاره شدهاست که وقتی فردی مشغول «عزاداری، راز-و-نیاز و یا کار مهمی مانند آمادهشدن برای دریافت وحی» است، روزه میگیرد. اولین نمونه آن در سفر خروج است:
موسی چهل شبانه روز بر بالای کوه در حضور خداوند بود و در آن مدت نه چیزی خود و نه آشامید. (خروج : ۳۴: ۲۸)
🍂 در اینجا اصلاً به روزهداری (کلمه عبری ẓaum که کلمۀ عربی صیام هم از آن گرفته شدهاست)، بهصورت صریح اشارهای نمیشود و صرفاً نشاندهندۀ این است که موسی، در کوه تنها بودهاست و برای اینکه نشان دادهشود وی مشغول امر بسیار مهمیست، اشاره میشود که وی خوردن و نوشیدن را هم حتی ترک کردهبود.
🍂 وقتی در عهد عتیق جلوتر میآئیم، در کتاب داوران دوباره نشانه ای از روزهداری مییابیم:
آنگاه تمامی مردم اسراییل (بعد از شکست در یک جنگ)، به بیت ئیل رفتند و تا غروب آفتاب در حضور خداوند گریستند و روزه گرفتند و قربانیهای سوختنی و سلامتی به حضور خداوند تقدیم کردند (داوران ۲۰: ۲۶).
🍂 اینجا هم اگرچه مستقیماً به روزهداری اشاره شده، ولی مشخصاً دلیل آن حادثه خاصی مانند «شکست در جنگ» است. یهودیان بعد از شکست در جنگ، آنچنان به «دعا و التماس به خدا» مشغول بودند که خوردن و نوشیدن را هم ترک کردهبودند.
🍂 نمونۀ بعدی و مشهورتر آن، روزهداری داوود است. در کتاب دوم سموئیل میخوانیم:
داود به خدا التماس کرد که بچه را زنده نگاه دارد. به این منظور روزه گرفت و به اتاق خود رفته و تمام شب روی زمین دراز کشید (دومسموئیل ۱۲: ۱۶).
🍂 بار دیگر روزهداری داوود هم به خاطر غصه و دعای وی برای «زنده نگهداشتن» کودکش هست. مسلماً نویسنده برای اینکه نشان دهد داوود تا چه حد غصهدار بودهاست، اشاره میکند که وی از خوردن و نوشیدن نیز بازمانده بود.
🍂 در همۀ این موارد، روزهداری یک «تصمیم شخصی»ست و نه یک «دستور الهی». تنها مورد استثناء را در کتاب لاویان مییابیم:
"این قوانین را همیشه باید اجرا کنید: در روز دهم ماه هفتم، نباید کار کنید. بلکه آن روز را در روزه بگذرانید... چون در آن روز مراسم کفاره برای آمرزش گناهان انجام خواهد شد تا قوم در نظر خداوند طاهر باشند" (لاویان ۱۶: ۲۹).
🍂 به همین خاطر، تنها روزی که یهودیان موظف به روزهداری هستند، همین روز دهم ماه تیشری (ماه یهودیان) است. بعدها روزهگرفتن در ایام دیگری که به حوادث متعدد در تورات مربوط میشوند، توصیه شدهاست، اما در همینجا هم باز دلیل روزهداری مشخص است: این روز، روزِ کفاره است (به خاطر گناهان پسران هارون) و فرد باید دست از زندگی معمولی از جمله خوردن و نوشیدن بردارد و تاوان گناهش را با دعا و ندبه بدهد.
🍂 در متن تورات، روزه گرفتن (نخوردن و نیاشامیدن) صرفاً اشارهایست به اینکه فرد «بهشدت مشغول دعا و ندبه» است بهطوری که دست از خوردن و آشامیدن برداشتهاست. در واقع، این کمی شبیه اعتصاب غذا یا آنچیزیست که در اسلام، «اعتکاف» خوانده میشود: فرد زندگی معمول را کنار گذاشته و حتی از خوردن و آشامیدن دست برمیدارد و آنقدر دعا میکند تا دعایش اجابت شود. همین اتفاق در مورد داوود افتاد: در داستان داوود و عزاداری برای بچهاش میخوانیم:
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
#نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
روزه از کجا آمده است؟
✍🏻 امین قضایی چرا مسلمانان روزه میگیرند؟ این کار بیفایده و البته مضر برای سلامت و روان انسان از کجا آمدهاست؟ هیچ کجا مانند آیین روزهداری، اقتباس اسلام از یهودیت خود را نشان نمیدهد. در این اقتباس، شک و شبهه ای نیست؛ تنها مسئله این است که آیا این اقتباس،…
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۴۷۵ واژه
🗄پست مرتبط
📕تکخدایی، آغازِ بدویت و جاهلیت
📕آیا چندخداپرستی بر یگانهپرستی برتری دارد؟
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕سخنی با فریبخوردگان
📕سرافرازی یا سرافکندگی؟ مسئله این است!
📕کوروشی که کوروش نبود
📕کوروش و محمد بن عبدالله در ترازو
📕مقایسهی پیامبر و امپراطور
📻 کوروشِ آزادهکیش و چپِ کهنهاندیش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟ چه با خود دارد آن خدایی، که خدایگانی را نمیپذیرد و از شهامتِ باشکوهِ دوستیِ ناب با همتایان و گوناگونیِ پایانناپذیرشان هیچ در خود ندارد؟ (هیدگر، جلد ۹۷، ص. ۴۰۹) خدایی، که همچون خدای یگانه هیچ خدایی را در کنار خود تاب نمیآورد، بیرون از خدایگانی است؛ خدا نیست، بلکه تنها یک اهریمن است؛ الگوی همه دیکتاتورهایِ انساننما. (هیدگر، جلد ۹۹، ص. ۱۱۷).
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۴۷۵ واژه
🗄پست مرتبط
📕تکخدایی، آغازِ بدویت و جاهلیت
📕آیا چندخداپرستی بر یگانهپرستی برتری دارد؟
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕سخنی با فریبخوردگان
📕سرافرازی یا سرافکندگی؟ مسئله این است!
📕کوروشی که کوروش نبود
📕کوروش و محمد بن عبدالله در ترازو
📕مقایسهی پیامبر و امپراطور
📻 کوروشِ آزادهکیش و چپِ کهنهاندیش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
🍂 در روزگار مأمون عباسی، گویا بنابر یک فضای باز سیاسی و فکری که شکل گرفته بود، فرصتی پیدا شد تا برخی غیرمسلمانها نیز باورهای خود دفاع کنند. کتاب «شکند گمانیک ویجار» (گزارش گمانشکن) را «مردانفرخ» در همان دوره نوشت. کتابی در دفاع از باورهای زرتشتی و در نقد ادیان دیگر، بهویژه ادیان ابراهیمی. ما امروز دستکم ترجمهی صادق هدایت از بخشهای باقی ماندهی این کتاب را در اختیار داریم؛ جایی که نویسنده علیه توجیه عقلانی باور به «تکخدایی» استدلال میکند. همین یک روایت ساده، نشان میدهد که دستکم بخشی از زرتشتیان ایران، حتی تا چند قرن پس از سقوط ساسانیان، «تکخداباور» نبودهاند و احتمالا بعدها و تحت فشارهای حاکمیت اسلامگرایان، ناچار شدند با تغییراتی، دین خود را با گفتمان غالب سازگارتر کنند.
🍂 در سالهای اخیر اما، پژوهشگرانی همچون «ژاله آموزگار»، تلاش کردهاند نخست ایرانیان باستان را ای بسا تا زمان کوروش «تکخداباور» قلمداد کنند، و سپس این «تکخداباوری» را مایهی افتخار و مباهات بدانند.
🍂 به گمان من، اگر روایت چنین پژوهشگرانی صرفا در بخش نخست خلاصه میشد، میتوانستیم آن را یک اختلاف نظر پژوهشی، یا در نهایت یک «خطای تاریخپژوهی» قلمداد کنیم، اما وقتی امثال خانم آموزگار چنین نتیجهای را مایهی مباهات ایرانیان معرفی میکنند، مشخص میشود ما با یک عارضهی پژوهشی مواجه هستیم: جایی که پژوهشگر، ابتدا تصورات ذهن دینزده (یا به تعبیر دقیقتر: اسلامزده)ی خودش را معیار «ارزشگذاری» قرار میدهد، و سپس این معیار ارزشگذاری را به زور به پژوهشهای تاریخی تحمیل میکند. چنین رویکردی شاید از جانب برخی عوام متعصب قابل فهم باشد، تکرار آن از جانب ارشدترین پژوهشگران دانشگاهی را باید یک بحران قلمداد کرد که احتمالا محصول سیطرهی حاکمیت ایدئولوژیک بر استقلال نهاد دانشگاه است.
🍂 اما اتفاق عجیبی که به تازگی به آن برخورد کردم، نسخهای در ظاهر وارونه، اما در عمل کاملا مشابه همین روال «غیرعلمی» است که جناب دکتر محدثی گیلوایی، بهظاهر در مخالفت با روایت امثال خانم آموزگار، اما در عمل با تکرار تمامی آن عوارض علمی ارائه کردهاند.
🍂 دکتر محدثی، در مجموعه یادداشتهایی تلاش کردهاند که نشان دهند ایرانیان باستان «تکخدا باور» نبودهاند؛ که تا اینجای کار، بهاحتمال قریب به یقین، روایتشان بسیار درستتر و دقیقتر از امثال خانم آموزگار است.
🍂 وضعیت زمانی عجیب میشود، که جناب محدثی چنین نتایجی را دستمایهای برای پروژهی «اسطورهشکنی» از تاریخ باستانی ایران قلمداد میکنند! چرا؟ چون ایشان هم تاکید دارند که تکخداپرستی را نمونهای مترقیتر و رشدیافتهتر از چندخداباوری میدانند! یعنی نهتنها در نطفهی اندیشهی دینیشان با خانم آموزگار همنظر هستند، بلکه در این عارضه که با متر و معیار ارزشگذاریهای دینی خود حق قضاوت در مورد تاریخ دارند نیز مشترکند؛ تنها تمایزشان اینکه یکی به زور میخواهد تاریخ ایران را بنابر فهم دینی خودش تغییر دهد و دیگری میخواهد با فهم دینی خودش به تاریخ یک ملت نمرهی مردودی بدهد!
🍂 اینکه چرا «تکخداباوری» اساسا توجیه منطقی و عقلانی ندارد تا چه رسد به اینکه بخواهد نسبت به چندخداباوری «پیشرفتهتر» محسوب شود، موضوع این نوشته نیست؛ چون از حیطهی نگاه جامعهشناسی خارج میشود. پژوهش جامعهشناسی را باید از مسالهای آغاز کرد که معطوف به زیست اجتماعی روز باشد. در نمونهی حاضر، میتوان پرسید چندخداباوری، یا تکخداباوری، چه اثرات و پیامدهای اجتماعی و تاریخی با خود به همراه داشتهاند؟
🍂 در این مورد، اتفاقا دکتر محدثی، به خوبی توانستهاند بین چند خداباوری در اندیشه و رواداری و کثرتگرایی در حوزهی سیاست و جامعه رابطه برقرار کنند که من کاملا با ایشان موافق هستم و چنین روایتی با نظر هایدگر در ابتدای این یادداشت نیز همخوانی کامل دارد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۸۰۴ واژه
#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟ چه با خود دارد آن خدایی، که خدایگانی را نمیپذیرد و از شهامتِ باشکوهِ دوستیِ ناب با همتایان و گوناگونیِ پایانناپذیرشان هیچ در خود ندارد؟ (هیدگر، جلد ۹۷، ص. ۴۰۹) خدایی، که همچون خدای یگانه هیچ خدایی را در کنار خود تاب نمیآورد، بیرون از خدایگانی است؛ خدا نیست، بلکه تنها یک اهریمن است؛ الگوی همه دیکتاتورهایِ انساننما. (هیدگر، جلد ۹۹، ص. ۱۱۷).
🍂 در روزگار مأمون عباسی، گویا بنابر یک فضای باز سیاسی و فکری که شکل گرفته بود، فرصتی پیدا شد تا برخی غیرمسلمانها نیز باورهای خود دفاع کنند. کتاب «شکند گمانیک ویجار» (گزارش گمانشکن) را «مردانفرخ» در همان دوره نوشت. کتابی در دفاع از باورهای زرتشتی و در نقد ادیان دیگر، بهویژه ادیان ابراهیمی. ما امروز دستکم ترجمهی صادق هدایت از بخشهای باقی ماندهی این کتاب را در اختیار داریم؛ جایی که نویسنده علیه توجیه عقلانی باور به «تکخدایی» استدلال میکند. همین یک روایت ساده، نشان میدهد که دستکم بخشی از زرتشتیان ایران، حتی تا چند قرن پس از سقوط ساسانیان، «تکخداباور» نبودهاند و احتمالا بعدها و تحت فشارهای حاکمیت اسلامگرایان، ناچار شدند با تغییراتی، دین خود را با گفتمان غالب سازگارتر کنند.
🍂 در سالهای اخیر اما، پژوهشگرانی همچون «ژاله آموزگار»، تلاش کردهاند نخست ایرانیان باستان را ای بسا تا زمان کوروش «تکخداباور» قلمداد کنند، و سپس این «تکخداباوری» را مایهی افتخار و مباهات بدانند.
🍂 به گمان من، اگر روایت چنین پژوهشگرانی صرفا در بخش نخست خلاصه میشد، میتوانستیم آن را یک اختلاف نظر پژوهشی، یا در نهایت یک «خطای تاریخپژوهی» قلمداد کنیم، اما وقتی امثال خانم آموزگار چنین نتیجهای را مایهی مباهات ایرانیان معرفی میکنند، مشخص میشود ما با یک عارضهی پژوهشی مواجه هستیم: جایی که پژوهشگر، ابتدا تصورات ذهن دینزده (یا به تعبیر دقیقتر: اسلامزده)ی خودش را معیار «ارزشگذاری» قرار میدهد، و سپس این معیار ارزشگذاری را به زور به پژوهشهای تاریخی تحمیل میکند. چنین رویکردی شاید از جانب برخی عوام متعصب قابل فهم باشد، تکرار آن از جانب ارشدترین پژوهشگران دانشگاهی را باید یک بحران قلمداد کرد که احتمالا محصول سیطرهی حاکمیت ایدئولوژیک بر استقلال نهاد دانشگاه است.
🍂 اما اتفاق عجیبی که به تازگی به آن برخورد کردم، نسخهای در ظاهر وارونه، اما در عمل کاملا مشابه همین روال «غیرعلمی» است که جناب دکتر محدثی گیلوایی، بهظاهر در مخالفت با روایت امثال خانم آموزگار، اما در عمل با تکرار تمامی آن عوارض علمی ارائه کردهاند.
🍂 دکتر محدثی، در مجموعه یادداشتهایی تلاش کردهاند که نشان دهند ایرانیان باستان «تکخدا باور» نبودهاند؛ که تا اینجای کار، بهاحتمال قریب به یقین، روایتشان بسیار درستتر و دقیقتر از امثال خانم آموزگار است.
🍂 وضعیت زمانی عجیب میشود، که جناب محدثی چنین نتایجی را دستمایهای برای پروژهی «اسطورهشکنی» از تاریخ باستانی ایران قلمداد میکنند! چرا؟ چون ایشان هم تاکید دارند که تکخداپرستی را نمونهای مترقیتر و رشدیافتهتر از چندخداباوری میدانند! یعنی نهتنها در نطفهی اندیشهی دینیشان با خانم آموزگار همنظر هستند، بلکه در این عارضه که با متر و معیار ارزشگذاریهای دینی خود حق قضاوت در مورد تاریخ دارند نیز مشترکند؛ تنها تمایزشان اینکه یکی به زور میخواهد تاریخ ایران را بنابر فهم دینی خودش تغییر دهد و دیگری میخواهد با فهم دینی خودش به تاریخ یک ملت نمرهی مردودی بدهد!
🍂 اینکه چرا «تکخداباوری» اساسا توجیه منطقی و عقلانی ندارد تا چه رسد به اینکه بخواهد نسبت به چندخداباوری «پیشرفتهتر» محسوب شود، موضوع این نوشته نیست؛ چون از حیطهی نگاه جامعهشناسی خارج میشود. پژوهش جامعهشناسی را باید از مسالهای آغاز کرد که معطوف به زیست اجتماعی روز باشد. در نمونهی حاضر، میتوان پرسید چندخداباوری، یا تکخداباوری، چه اثرات و پیامدهای اجتماعی و تاریخی با خود به همراه داشتهاند؟
🍂 در این مورد، اتفاقا دکتر محدثی، به خوبی توانستهاند بین چند خداباوری در اندیشه و رواداری و کثرتگرایی در حوزهی سیاست و جامعه رابطه برقرار کنند که من کاملا با ایشان موافق هستم و چنین روایتی با نظر هایدگر در ابتدای این یادداشت نیز همخوانی کامل دارد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۸۰۴ واژه
#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
کوروش، ایرانیان و کابوس تکخداباوری!
@Naqdagin در روزگار مأمون عباسی، گویا بنابر یک فضای باز سیاسی و فکری که شکل گرفته بود، فرصتی پیدا شد تا برخی غیرمسلمانها نیز باورهای خود دفاع کنند. کتاب «شکند گمانیک ویجار» (گزارش گمانشکن) را «مردانفرخ» در همان دوره نوشت. کتابی در دفاع از باورهای زرتشتی…
📓کوروشِ رهاییبخش
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست
🔻بخش نخست: جای و گاهِ کوروش بزرگ
گفتار نخست: بستر جغرافیاییِ جمعیت
گفتار دوم: آرایش نیروها
🔻بخش دوم: کوروشِ انشانیِ پارسی
گفتار نخست: پارسیان
گفتار دوم: انشان
گفتار سوم: کوروش
🔻بخش سوم: کوروشِ جهانگیر
گفتار نخست: فتح ماد
گفتار دوم: فتح لودیه
گفتار سوم: فتح ایران شرقی
گفتار چهارم: فتح بابل
گفتار پنجم: مرگ کوروش
🔻بخش چهارم: کوروش ورجاوند
گفتار نخست: کوروش و زرتشت
گفتار دوم: کوروش و مردوک
گفتار سوم: کوروش و ایزدان یونانی
گفتار چهارم: کوروش و یهوه
🔻بخش پنجم: شاهنشاه کوروش
گفتار نخست: شرحی بر سیاست ایلامی
گفتار دوم: سیاست کوروش
گفتار سوم: قانون کوروش
🔻بخش ششم: اسطورهی کوروش
گفتار نخست: سوشیانس
گفتار دوم: ذوالقرنین
گفتار سوم: کوروش و هویت ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست
🔻بخش نخست: جای و گاهِ کوروش بزرگ
گفتار نخست: بستر جغرافیاییِ جمعیت
گفتار دوم: آرایش نیروها
🔻بخش دوم: کوروشِ انشانیِ پارسی
گفتار نخست: پارسیان
گفتار دوم: انشان
گفتار سوم: کوروش
🔻بخش سوم: کوروشِ جهانگیر
گفتار نخست: فتح ماد
گفتار دوم: فتح لودیه
گفتار سوم: فتح ایران شرقی
گفتار چهارم: فتح بابل
گفتار پنجم: مرگ کوروش
🔻بخش چهارم: کوروش ورجاوند
گفتار نخست: کوروش و زرتشت
گفتار دوم: کوروش و مردوک
گفتار سوم: کوروش و ایزدان یونانی
گفتار چهارم: کوروش و یهوه
🔻بخش پنجم: شاهنشاه کوروش
گفتار نخست: شرحی بر سیاست ایلامی
گفتار دوم: سیاست کوروش
گفتار سوم: قانون کوروش
🔻بخش ششم: اسطورهی کوروش
گفتار نخست: سوشیانس
گفتار دوم: ذوالقرنین
گفتار سوم: کوروش و هویت ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
Sherwin Vakili- Cyrus.pdf
10.4 MB
📓کوروشِ رهاییبخش
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست (اینجا)
📒صفحات: ۷۴۱
#کتاب #ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست (اینجا)
📒صفحات: ۷۴۱
#کتاب #ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
Telegram
نقدآگین
📘برگی از آغازگاه کتابِ «کوروش رهاییبخش»
✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی
🍂 ۳۶ قرن پیش، در حدود سال ۱۵۹۵ پ.م. شاه کشور هيتی، که مورسيليس نام داشت، در حملۀ برقآسايی، مهمترين شهر ميانرودان باستان، يعني بابل، را فتح کرد.
🍂 مردم بابل برای دفاع از شهر خود بسيار کوشيدند، اما شکست خوردند؛ پس از سقوط شهر، مورسيليس بعد از چند هفته ناچار شد به کشور خويش برگردد و بابل را به حال خود رها کند. فرزندان او هرگز نتوانستند بر بابل حکومت کنند.
🍂 ۳۶۵ سال بعد، در حدود ۱۲۴۰ پ.م. شاه مقتدر آشور، که توکولتی نينورتا نام داشت، پس از غلبه بر مقاومت شديد بابلیها، موفق شد اين شهر را فتح کند، اما او هم نتوانست بر اين کشور حکومت کند و بعد از چند ماه، بهدنبال شورش بابليان، از اين قلمرو راندهشد. نوادگان او که در سرزمینی نزدیک به بابل میزیستند، بارها و بارها به این شهر حمله کردند و اغلب موارد، در فتح و غارت بابل کامیاب میشدند، اما همچنان بعد از هر پیروزی با مقاومت و شورش بابلیها روبهرو میشدند و از این اقلیم رانده میشدند.
🍂 ۵۵۰ سال به این ترتیب سپری شد، تا آن که در ۷۰۰ پ.م. سناخريب، شاه آشور، به بابل تاخت و اين شهر را تسخير کرد. او پيش از اين هم دو بار بابل را فتح کردهبود و هر دو بار، بهخاطر شورش مردم بابل، ناچار شدهبود ارتش خود را از آن منطقه خارج کند.
🍂 در سومین بار، شاه خونخوار آشور، از مقاومت مردم این شهر دستخوش خشمی جنونآمیز شد و فرمان داد تا بابل را با خاک يکسان کنند. سربازانش مسير رود دجله را برگرداندند و اين منطقۀ باستانی را به باتلاقی متروک تبديل کردند. با وجود اين، فرزندانش بعد از چند سال، او را کشتند و شهر بابل را دوباره بازسازی کردند و استقلال ظاهریاش را بهرسميت شناختند. فرزندان سناخريب، تا چهل سال بر بابل فرمان راندند و در اين مدت، بابل چندين بار شورش کرد.
🍂 در ۵۳۹ پ.م. مردم بابل دروازههایشان را بر کوروش گشودند و شاه پارسها، بدون نبرد، وارد شهر شد و کتیبۀ حقوق بشر را، همزمان با متحد شدن قومهای مقيم ايرانزمين، نویساند.
🍂 پس از آن، جانشينان کوروش تا ۲۳۰ سال بر بابل فرمان راندند. در تمام اين مدت، بابليان تنها در دو نوبت، زیر فرمان چهار شورشی به سرکشی پرداختند. دو بارِ آن، به جنگهای داخلیِ ابتدای سلطنت داریوش مربوط میشد، و دو بار دیگرش، که جای چند و چون بسیار دارد، در دوران فرزند او رخ نمود.
🍂 تنها يکی از اين شورشها، چندان جدی بود که لشگرکشی پردامنهی شاهی هخامنشی (داريوش بزرگ) را ضروری ساخت. یعنی اگر سابقهی هزار سال پیشِ بابل دربارهی مقاومت در برابر حاکمان بیگانه را با رخدادهای دوران هخامنشی مقایسه کنیم، درمییابیم که بابلیها، بعد از ورود کوروش به این شهر، جز یک بار، شورشی واقعی نکردهاند.
🍂 تاریخ بابل پیش و پس از ورود کوروش به این شهر، متفاوت است. تا پیش از آن، بابل پادشاهیِ مقتدری بود که همواره مورد تهدید پادشاهیهای مقتدر همسایه (کاسیها، آشوریها، ایلامیها و هیتیها) قرار میگرفت، و در برابر فاتحان بیگانه، واکنشی سخت و تند نشان میداد. بعد از کوروش، این شهر به یکی از پایتختهای دولتی جهانی بدل شد و از یک واحد سیاسیِ جنگجو و مهاجم و سرسخت، به شهری پرجمعیت و بازرگانپیشه و مرکزی مهم در تولید دین و دانش دگردیسی یافت.
🍂 تنها بابل نبود که چنین تجربهای را از سر گذراند. با مرورِ نام و تاریخ شهرهایی که کوروش گشود و فتح کرد، میبینیم که الگویی مشابه در تمام این شهرها و سرزمینها تکرار میشود.
🍂 شهرها معمولاً بدون مقاومت فرمان او را گردن مینهند و مردم نسبت به او و فرزندانش وفادار باقی میمانند. تقریباً هرآنچه ما دربارهی «تاریخ» میدانیم، گذشته از دو استثنای میانرودان ـ ایلام و مصر، به بعد از دوران کوروش مربوط میشود؛ یعنی انبوه نامها و نشانها و شخصیتها و اسنادی که در دست داریم، به دنیایی تعلق دارد که کوروش ردپای خود را بر آن به یادگار گذاشتهاست.
🍂 در میان تمام این یادگارها، احتمالاً دیرپاترین و مهمترین دستاورد کوروش، که سیر تاریخ جهان را بهشدت تعیین کرده «کشور ایران» است. کوروش آفرینندهی دولت و واحدی سیاسی است که بعد از او، تا به امروز دوام آورده و بارها و بارها نقشِ نیرومندترین واحد سیاسی و پهناورترین کشور روی کرۀ زمین را بر عهده گرفته و سیر تحول دولتها و تمدنهای دیگر را دگرگون ساختهاست...
#گزیدهکتاب #آینه_تاریخ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی
🍂 ۳۶ قرن پیش، در حدود سال ۱۵۹۵ پ.م. شاه کشور هيتی، که مورسيليس نام داشت، در حملۀ برقآسايی، مهمترين شهر ميانرودان باستان، يعني بابل، را فتح کرد.
🍂 مردم بابل برای دفاع از شهر خود بسيار کوشيدند، اما شکست خوردند؛ پس از سقوط شهر، مورسيليس بعد از چند هفته ناچار شد به کشور خويش برگردد و بابل را به حال خود رها کند. فرزندان او هرگز نتوانستند بر بابل حکومت کنند.
🍂 ۳۶۵ سال بعد، در حدود ۱۲۴۰ پ.م. شاه مقتدر آشور، که توکولتی نينورتا نام داشت، پس از غلبه بر مقاومت شديد بابلیها، موفق شد اين شهر را فتح کند، اما او هم نتوانست بر اين کشور حکومت کند و بعد از چند ماه، بهدنبال شورش بابليان، از اين قلمرو راندهشد. نوادگان او که در سرزمینی نزدیک به بابل میزیستند، بارها و بارها به این شهر حمله کردند و اغلب موارد، در فتح و غارت بابل کامیاب میشدند، اما همچنان بعد از هر پیروزی با مقاومت و شورش بابلیها روبهرو میشدند و از این اقلیم رانده میشدند.
🍂 ۵۵۰ سال به این ترتیب سپری شد، تا آن که در ۷۰۰ پ.م. سناخريب، شاه آشور، به بابل تاخت و اين شهر را تسخير کرد. او پيش از اين هم دو بار بابل را فتح کردهبود و هر دو بار، بهخاطر شورش مردم بابل، ناچار شدهبود ارتش خود را از آن منطقه خارج کند.
🍂 در سومین بار، شاه خونخوار آشور، از مقاومت مردم این شهر دستخوش خشمی جنونآمیز شد و فرمان داد تا بابل را با خاک يکسان کنند. سربازانش مسير رود دجله را برگرداندند و اين منطقۀ باستانی را به باتلاقی متروک تبديل کردند. با وجود اين، فرزندانش بعد از چند سال، او را کشتند و شهر بابل را دوباره بازسازی کردند و استقلال ظاهریاش را بهرسميت شناختند. فرزندان سناخريب، تا چهل سال بر بابل فرمان راندند و در اين مدت، بابل چندين بار شورش کرد.
🍂 در ۵۳۹ پ.م. مردم بابل دروازههایشان را بر کوروش گشودند و شاه پارسها، بدون نبرد، وارد شهر شد و کتیبۀ حقوق بشر را، همزمان با متحد شدن قومهای مقيم ايرانزمين، نویساند.
🍂 پس از آن، جانشينان کوروش تا ۲۳۰ سال بر بابل فرمان راندند. در تمام اين مدت، بابليان تنها در دو نوبت، زیر فرمان چهار شورشی به سرکشی پرداختند. دو بارِ آن، به جنگهای داخلیِ ابتدای سلطنت داریوش مربوط میشد، و دو بار دیگرش، که جای چند و چون بسیار دارد، در دوران فرزند او رخ نمود.
🍂 تنها يکی از اين شورشها، چندان جدی بود که لشگرکشی پردامنهی شاهی هخامنشی (داريوش بزرگ) را ضروری ساخت. یعنی اگر سابقهی هزار سال پیشِ بابل دربارهی مقاومت در برابر حاکمان بیگانه را با رخدادهای دوران هخامنشی مقایسه کنیم، درمییابیم که بابلیها، بعد از ورود کوروش به این شهر، جز یک بار، شورشی واقعی نکردهاند.
🍂 تاریخ بابل پیش و پس از ورود کوروش به این شهر، متفاوت است. تا پیش از آن، بابل پادشاهیِ مقتدری بود که همواره مورد تهدید پادشاهیهای مقتدر همسایه (کاسیها، آشوریها، ایلامیها و هیتیها) قرار میگرفت، و در برابر فاتحان بیگانه، واکنشی سخت و تند نشان میداد. بعد از کوروش، این شهر به یکی از پایتختهای دولتی جهانی بدل شد و از یک واحد سیاسیِ جنگجو و مهاجم و سرسخت، به شهری پرجمعیت و بازرگانپیشه و مرکزی مهم در تولید دین و دانش دگردیسی یافت.
🍂 تنها بابل نبود که چنین تجربهای را از سر گذراند. با مرورِ نام و تاریخ شهرهایی که کوروش گشود و فتح کرد، میبینیم که الگویی مشابه در تمام این شهرها و سرزمینها تکرار میشود.
🍂 شهرها معمولاً بدون مقاومت فرمان او را گردن مینهند و مردم نسبت به او و فرزندانش وفادار باقی میمانند. تقریباً هرآنچه ما دربارهی «تاریخ» میدانیم، گذشته از دو استثنای میانرودان ـ ایلام و مصر، به بعد از دوران کوروش مربوط میشود؛ یعنی انبوه نامها و نشانها و شخصیتها و اسنادی که در دست داریم، به دنیایی تعلق دارد که کوروش ردپای خود را بر آن به یادگار گذاشتهاست.
🍂 در میان تمام این یادگارها، احتمالاً دیرپاترین و مهمترین دستاورد کوروش، که سیر تاریخ جهان را بهشدت تعیین کرده «کشور ایران» است. کوروش آفرینندهی دولت و واحدی سیاسی است که بعد از او، تا به امروز دوام آورده و بارها و بارها نقشِ نیرومندترین واحد سیاسی و پهناورترین کشور روی کرۀ زمین را بر عهده گرفته و سیر تحول دولتها و تمدنهای دیگر را دگرگون ساختهاست...
#گزیدهکتاب #آینه_تاریخ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili