نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
نقدآگین
🔍 نقد و بررسی دعای عرفه 📌 قسمت اول: نقد تاریخی؛ دعای عرفه از «حسین ابن علی» در سده‌ی یکم هجری نمی‌تواند باشد؛ بلکه از در سده‌ی دوم هجری نوشته شده‌است. ✍️#زهیر_میرکریمی (۱/۲) 🔻 دعای عرفه، که تاکنون تقریباً بی‌هیچ تردیدی منسوب به حسین ابن علی و سده‌ی یکم…
#نقد_قرآن #نقد_کتاب

🔍 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
تاریخِ یک انگاره: از باور به اصالت و وثاقت بایبل در زمانۀ ظهور قرآن تا باور به تحریف بایبل در سدۀ پنجم هجری
(۱/۲)

✍️#زهیر_میرکریمی

🔻در روزهای اخیر مهرداد طباطبایی مصاحبه‌ای به میزبانی فاطمه مصلح‌زاده با ایشان داشته است با موضوع «تاریخِ انگارۀ تحریف بایبل در میان مسلمانان».

🔻 تاریخ انگارۀ تحریف بایبل موضوع پژوهش پایان‌نامۀ دورۀ دکتری ایشان بوده است و به‌زودی در قالب یک کتاب منتشر خواهد شد. البته تاکنون دست‌کم سه مقاله در همین موضوع به قلم مهرداد طباطبایی منتشر شده است:
📗 طباطبایی، مهرداد؛ محمدعلی مهدوی‌راد. تاریخ انگارۀ تحریف بایبل در دوران پیشااسلامی. پژوهش‌های ادیانی، سال چهارم، شماره‌ی ۷ (۱۳۹۵)، صص ۹–۲۸.
📗 طباطبایی، مهرداد؛ محمدعلی مهدوی‌راد. تاریخ انگارۀ تحریف بایبل در مجادلات مسیحی–اسلامی. تاریخ اسلام، سال نوزدهم، شماره‌ی ۷۴ (۱۳۹۷)، صص ۱۳۷–۱۸۰.
📗 طباطبایی، مهرداد. بررسی نظریۀ تأثیرپذیری قرآن از ابیونیان در اعتقاد به تحریف بایبل. پژوهش‌های ادیانی، سال هفتم، شماره‌ی ۱۳ (۱۳۹۸)، صص ۷–۲۸.

مصاحبۀ اخیر ایشان با دورنما را می‌توان در ارتباط با مقالۀ دوم، یعنی «تاریخ انگاره‌ی تحریف بایبل در مجادلات مسیحی–اسلامی»، دانست.

🔻 بخش‌هایی از مدعا، روش، و نتایج پژوهش ایشان را که در این گفت‌وگو بیان کرده‌اند در ادامه می‌آورم:

🔅 "... و نتیجۀ پژوهش من دربارۀ این موضوع این شد که تا جایی که به قرون اولیۀ اسلام مربوط می‌شود، ما در قرن اول هجری یعنی در یک‌صد سال اول پس از هجرت پیامبر اسلام، هیچ شاهدی مبنی بر اینکه در بین مسلمانان کسی چیزی دال بر این گفته باشد که گویی مسلمانان چنین اعتقادی دارند [یعنی اعتقاد به محرف‌بودن بایبل]، پیدا نکردیم. حتی وقتی وارد قرن دوم هجری می‌شویم، سراسر قرن دوم هجری، جز یک یا دو مورد که آن‌ها هم مشکوک یا قابل تأویل هستند، ما سرنخ دیگری پیدا نمی‌کنیم که ما را مطمئن سازد که حتی تا پایان قرن دوم هجری همچنین اعتقادی در بین مسلمانان وجود یا رواج داشته است؛ و بلکه برعکس آن، ما شواهدی قوی پیدا کردیم که خلاف آن را نشان می‌دهد و این طور به نظر می‌رسد که تا پایان قرن دوم هجری، اعتقاد غالب در میان مسلمانان و حتی اعتقاد رسمی مسلمانان، اصالت و وثاقت این کتاب‌ها بوده است. از ابتدای قرن سوم هجری به این سو، کم‌کم ما نشانه‌هایی دال بر اینکه مسلمانان به دلایلی چنین اعتقادی پیدا کردند می‌بینیم..."

🔅 "... در نگاه تاریخ انگاره‌ای، ما به دنبال این هستیم که بدانیم یک انگاره یا یک عقیده، در طی یک زمان نسبتاً طولانی، چه مراحلی از رشد، تطور، بلوغ و پیش‌رفت یا احیاناً حتی پس‌رفت را پشت سر گذاشته است. در واقع اینجا می‌خواهم بگویم ما در پژوهشِ تاریخ انگاره‌ای، حتماً شروع به حرکت در طول تاریخ می‌کنیم؛ یک پژوهشِ «درزمانی» انجام می‌دهیم، درحالی که بسیاری از پژوهش‌های تاریخی صرفاً «هم‌زمان» هستند، یعنی فقط در یک نقطه‌ی خاص تاریخی، در یک مقطع تاریخی و در یک برش از تاریخ، متمرکز می‌شوند و فقط آن نقطه را بررسی می‌کند که مزایا و معایب خودش را دارد و اکثر پژوهش‌هایی که تا الان درباره‌ی این موضوع صورت گرفته است با این نگاه مقطعی بوده..."

🔅 "... مختصصان تاریخ انگاره بارها و بارها به ما هشدار می‌دهند و می‌گویند مواظب باشید: این چیزی که در ذهن شما از اصطلاحات، واژگان، و مفاهیم وجود دارد می‌تواند کاملاً با آن‌چیزی که هزار سال قبل، دو هزار سال قبل، در ذهن مردمان آن روزگار بوده است متفاوت باشد... چون ممکن است معنایی که ما امروز از «تحریف» داریم کاملاً با آن معنایی که در قرآن به کار رفته است متفاوت باشد و من در پژوهش خودم نشان دادم که اتفاقاً همین‌طور است و نه تنها در قرآن، بلکه تا قرن‌ها پس از ظهور قرآن هم در هیچ لغت‌نامه‌ی عربی نمی‌بینیم که «تحریف» به معنایی که ما امروز می‌فهمیم معنا شده باشد. بسیار مهم است. تحریف در قرآن و متون عربی قدیم صرفاً به معنای تغییردادنِ معنا بوده است و نه تغییردادنِ الفاظ یا متون".

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
#نقد_قرآن

🔍 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
تاریخِ یک انگاره: از باور به اصالت و وثاقت بایبل در زمانۀ ظهور قرآن تا باور به تحریف بایبل در سدۀ پنجم هجری
(۲/۲)
✍️#زهیر_میرکریمی

🔻 مطلب دیگری وجود دارد که مهرداد طباطبایی در پایان سخنان خود به آن اشاره‌ای گذرا می‌کنند و آن همانا «درستی باور به محرف‌بودن بایبل» است. من آن مطلب را اینجا با بیان و نظر خودم اندکی بسط می‌دهم، البته بدون اینکه مسؤولیتی از جانب این نوشتۀ من متوجه ایشان باشد، چون از نظر ایشان در این باره اطلاع کافی ندارم.

🔻 ما از یک سو می‌بینیم که باور به تحریف متنِ بایبل در زمانۀ ظهور قرآن و در دو یا سه سدۀ نخست هجری در میان مسلمانان وجود نداشته است؛ بلکه متون بایبلی (به تعبیر قرآن: تورات و انجیل) از نگاه قرآن و پیامبر اسلام و مسلمانان متونی اصیل و موثق بوده‌اند و حتی در متن قرآن به آن‌ها ارجاع داده می‌شده است، و می‌بینیم که جامعۀ یهودی و مسیحی زمانۀ ظهور پیامبر اسلام برای مردمانِ عرب‌ غیریهودی و غیرمسیحی از جملۀ گروه‌های مرجع بوده‌اند، اما از سوی دیگر می‌دانیم که متون بایبلی که اکنون در دست ما هستند، نه نوشته‌های موسی یا عیسی یا دیگر پیامبران، بلکه متونی‌اند که سده‌ها بعد از موسی (به فرض وجود تاريخی، ر.ک. آیا طبق اسناد تاریخی-تمدنی پیامبری وجود داشته‌است؟) یا دهه‌ها بعد از عیسی یا دیگر پیامبرانی که این متون به آن‌ها منسوب‌اند نگاشته شده‌اند. و نیز می‌دانیم که متنِ بایبل عبری (که تورات بخشی از آن است) تقریباً در میانۀ سده‌ی سوم پیش از میلاد تا سدۀ یکم میلادی نهایی و رسمی شده‌اند و پس از آن تغییر چشمگیری نداشته‌‌اند، و متن عهد جدید (که انجیل‌ها بخشی از آن هستند) در سدۀ دوم و سوم میلادی نهایی شده است و نسخه‌هایی خطی از آن‌ها موجودند. دربارۀ تاریخ‌گذاری متون بایبلی و اینکه هر کدام در چه دوره‌هایی نگاشته شده‌اند پيش از اين نگاشته‌ام.

🔻 به بیان دیگر، قرآن و پیامبر اسلام (و حتی مسلمانان تا سده‌های چهارم و پنجم هجری) به اصالت و وثاقت این متون بایبلی باور داشته‌اند؛ قرآن تورات را «کتاب موسی» می‌خواند و می‌گوید که «به عیسی انجیل را دادیم»، اما آن‌ متون در واقعیتِ تاریخی نگاشته‌هایی بسیار متأخرتر از آن چیزی هستند که ادعا می‌شوند.

با این مقدمات و شواهد، نسبت ما با واقع‌نمایی عبارات قرآنی و علم پدیدآورندۀ قرآن و میزان اطلاع مؤلفان (یا وحی‌کنندگان) از واقعیت‌های تاریخی چه خواهد بود؟ آیا همچنان می‌توان تصور کرد که پدیدآورندۀ قرآن دانشی فراتر از فرهنگ و باورهای مردمان زمانۀ خود داشته است؟ یا اینکه می‌توان در چنین پیش‌فرض‌های الاهیاتی بازاندیشی و بازنگری کرد؟

🔻 بازگردیم به گفت‌وگوی مهرداد طباطبایی و فاطمه مصلح‌زاده. همۀ این گفت‌وگو ناظر به انگارۀ تحریف بایبل در میان مسلمانان نیست، بلکه مهرداد در ابتدای سخنانش به درستی رویکرد‌های الاهیاتی و رویکردهای تاریخی-انتقادی را از هم تفکیک می‌کند: تفکیک در پیش‌فرض‌ها، در روش‌ها و رهیافت‌ها، و در اهداف و پیامدها. همچنین در پایان گفت‌وگو چند دقیقه به معرفی منابعی برای آشنایی بیشتر مخاطبان با «تاریخ انگاره» می‌پردازند.




🌾@Naqdagin
🔍 افسانهٔ عمر نوح
— وحیِ الله علیم یا بدعاقبتی کپی‌کاران؟!
(۱/۲)
✍🏻#زهیر_میرکریمی

📖 سوره‌ٔ نمل، آیهٔ ۷۵:
«و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست، مگر اينكه در كتابى روشن [درج‌] است».


🔻 مشابه این آموزه در مزامیر نیز وجود دارد:
📚 مزامیر، مزمور ۱۳۹ (حکمت و علم خدا)، بند ۱۶:
«چشمان تو جنینِ مرا دیده است و در دفتر تو همه ی اعضای من نوشته شده، در روزهایی که ساخته می‌شد، وقتی که یکی از آن‌ها وجود نداشت». [ت.ق.]


📖 سورۀ قصص، آیهٔ ۱۲:
«و از پيش، شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم. پس [خواهرش آمد و] گفت: "آيا شما را بر خانواده‌اى راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند"».


🔻 روایت موسی که در ابتدای سوره‌ٔ قصص آمده‌است را می‌توان در بخش‌های ابتداییِ سِفر خروج یافت. البته روایتِ قرآن در مواردی با روایتِ سِفر خروج تفاوت دارد، از جمله اینکه در سِفر خروج دختر فرعون موسی را از آب می‌گیرد و می‌خواهد که او را «همچون یک فرزند» نگه دارد. اما در قرآن همسرِ فرعون موسی را از آب می‌گیرد و می‌خواهد که او را «به فرزندی» بپذیرد.

افزون بر سِفر خروج، در بعضی از آیه‌های سوره‌ی قَصَص اشاراتی به متون تفسیریِ خاخام‌های یهودی (نه بایبل) نیز وجود دارند. آیه‌ٔ ۱۲ اشاره‌ای است به باوری یهودی که در تلمودِ بابِلی ذکر شده است. موسی که قرار است در آینده «سخنِ خدا» را به زبان بیاورد، نمی‌تواند و نباید از پستانِ زنی «ناپاک» شیر بنوشد؛‌ بنابراین از نوشیدنِ شیرِ دایگان دیگر غیر از مادر خودش ابا می‌کند.

📚 تلمودِ بابِلی، کتابِ نَشیم (زنان)، رساله‌ٔ سوُطَه، ۱۲ب:
«آنگاه خواهرش [خواهرِ موسی، میریام] به دخترِ فرعون گفت: آیا اجازه دارم تا بروم و برای تو دایه‌ای از زنان عِبری را فرابخوانم؟ چرا فقط "از زنانِ عِبری"؟ این مطلب می‌آموزد که آنان موسی را تقریباً به تمامیِ زنانِ مصری عرضه کرده بوده‌اند اما او [از پستان آنان] نمی‌مکیده است. او گفت: آیا زبانی که از خدا سخن خواهد گفت اجازه دارد آنچه ناپاک است را بمکد؟!».



📖 سورۀ قصص، آیهٔ ۷۶:
«قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد، و از گنجينه‌ها آن قدر به او داده بوديم كه كليدهاى آن‌ها بر گروه نيرومندى سنگين مى‌آمد، آنگاه كه قوم وى بدو گفتند: "شادى مكن كه خدا شادى‌كنندگان را دوست نمى‌دارد"».


🔻 در کتابِ اَعداد که بخشی از بایبلِ عِبری است، قارون علیه موسی شورش می‌کند و او را به زنا متهم می‌کند. موسی او را نفرین می‌کند و آنگاه او و همه‌ٔ اموالش و خانواده‌اش در زمین فرومی‌بلعیده می‌شوند. قارون در متون بایبلی با نامِ «قورَح» شناخته می‌شود.

📚 بایبل عبری، کتاب اَعداد، بخش ۱۶، بندهای ۲۸ تا ۳۳:
«موسی گفت: "بدین خواهید دانست که یَهُوَه مرا گسیل داشته است تا تمامی این کارها را انجام دهم (توجه کنید که موسا با آن عظمت در نزد يهود، دلیل تصديق خود در متصل به خدا بودن را «معجزه‌ای غیرقابل خدشه» می‌دانست و شخص مدعی پیامبری، بی اعجاز را صادق نمی‌دانست) و آن‌ها را به اراداه‌ٔ خویش نکنم. اگر این مردمان به مرگ طبیعی بمیرند و حکم مشترک همه‌ٔ آدمیان بر ایشان نازل گردد، بدین معنی است که یَهُوَه مرا گسیل نداشته است. لیک اگر یَهُوَه کاری بی‌سابقه کند، اگر زمین دهان خود بگشاید و آنان را با هرآنچه متعلق به ایشان است به کام خویش کشد و زنده‌زنده به منزلگه مردگان فروشوند، خواهید دانست این مردمان یَهُوَه را از خود رانده‌اند". چون ادای تمامی این سخنان را به پایان رساند، زمین زیر پاهای ایشان بشکافت، زمین دهان خود گشود و آنان را به کام خویش کشید، آنان را با خانواده‌هایشان و جمله‌ی مردانِ قورَح و تمامیِ اموالِ وی. زنده‌زنده با هر آنچه به ایشان تعلق داشت، به منزلگه مردگان [شِئول] فروشدند. زمین آنان را در خود فروگرفت و از میان جمعیت ناپدید گشتند.


🔻 مفسران یهودی اشاره‌های سِفر اَعداد به اموال قارون را نشانه‌ای بر ثروتمندی او دانسته‌اند و گفته‌اند که:
"کلیدهای مخازنِ گنج‌های قارون بارِ سیصد قاطر بوده است" (تلمودِ بابلی، سَنهِدرین، ۱۱۰آ).


(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
🔍 افسانهٔ عمر نوح
— وحیِ الله علیم یا بدعاقبتی کپی‌کاران؟!
(۲/۲)
✍🏻#زهیر_میرکریمی

📖 سورۀ عنکبوت، آیۀ ۱۴:
«و به راستى، نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد، تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت».


🔻 عمر نوح در سنّت اسلامی و مفسران مسلمان محل بحث‌های فراوانی بوده است؛ حتا در نقل‌هایی برای طول عمر امام زمان مورد باور شیعیان به طولِ عمرِ نوح استناد شده است. قرآن غیر از این آیه اشاره‌ای به عمر نوح نکرده است و هیچ‌جا علتی برای این طول عمرِ غیرمعمول ذکر نکرده است.

🔻 اما به نظر می‌آید که قرآن بازتاب دهنده‌ٔ تنها بخشی از آن چیزی‌ست که در سِفر پیدایش درباره‌ٔ عمرِ بعضی از فرزندانِ آدم ذکر شده است. برای نمونه در بخشِ ۵ از سِفر پیدایش آمده است که:
‼️ آدم ۹۳۰ سال، شیث ۹۱۲ سال، اَنوش ۹۵۰ سال، قَینان ۹۱۰ سال، مَهَلَلئیل ۸۹۵ سال، بارَد ۹۶۲ سال، خَنوخ ۳۶۵ سال، مَتوشالَح ۹۶۲ سال، لَمَک ۷۷۷ سال، و نوح ۹۵۰ سال عمر داشته‌اند.
‼️همچنین، این شخصیت‌های بایبلی در سنینی که امروزه سنِ ناباروری محسوب می‌شوند صاحب فرزند شده‌اند. برای نمونه، آدم در ۱۳۰ سالگی شیث را آورد، شیث در ۱۰۵ سالگی اَنوش را آورد، اَنوش در ۹۰ سالگی قَینان را آورد، قَینان در ۷۰ سالگی مَهَلَلئیل را آرود، مَهَلَلئیل در ۶۵ سالگی یارَد را آورد، یارَد در ۱۶۲ سالگی خَنوخ را آورد، خَنوخ در ۶۵ سالگی مَتوشالَح را آورد، مَتوشالَح در ۱۸۷ سالگی لَمَک را آورد، لَمَک در ۱۸۲ سالگی نوح را آورد، و نوح در ۵۰۰ سالگی سام و حام و یافَث را آورد.

🔻 پژوهشگران این اعداد را واقعی نمی‌دانند بلکه آن‌ها را اعدادی نمادین به‌حساب می‌آورند. ادعایِ عمر طولانی یا حکومتِ طولانی برای یک شخص در سنّت‌های میان‌رودانی (بین‌النهرین) نشان‌دهنده‌ی قدرت و اهمیت، و ارتباط او با امر قُدسی بوده است. برای نمونه، طبقِ کتیبه‌های یافت‌شده از تمدنِ سومر، «آلولیم» که یکی از پادشان سومری است، ۲۸۸۰۰ سال حکومت کرده است! نویسندگانِ بایبل که میراث‌دار سنّت‌های میان‌رودانی بوده‌اند نیز برای شخصیت‌های سِفر پیدایش طول عمرهای دراز ادعا کرده‌اند.

🔻 پژوهشگران با بررسی فرهنگ‌های میان‌رودانی دریافته‌اند که سومریان و بابلیان نظام شمارشِ شصت‌‌تایی (شصت‌شصتی) داشته‌اند. بازمانده‌های آن نظام عددی را هنوز می‌توان در تقسیم ساعت به ۶۰ دقیقه، و دقیقه به ۶۰ ثانیه، و محاسبات زوایا در مثلثات دید. همچنین عدد ۷ برای آن‌ها حالتی قدسی داشته‌ است. پژوهشگرانِ کتاب مقدس نشان‌داده‌اند که همگی اعدادی که برای طول عمر یا زمانِ فرزندآوریِ شخصیت‌های بایبلی در سِفر پیدایش ذکر شده‌اند ترکیبی از ماه و سال با مضارب ۶۰ و ۷ هستند.

🔻 افزون بر این، همه‌ٔ ۲۰ عددی که در بخشِ پنجم از سِفر پیدایش برای طول عمر یا زمان فرزندآوریِ آدم و فرزندانش ذکر شده‌اند فقط به یکی از این چهار رقم ختم می‌شوند: ۰، ۲، ۵، یا ۷. احتمالِ اینکه همه‌ٔ این ۲۰ عدد فقط به همین چهار رقم ختم بشوند «یک در صد میلیون» است.

شواهدی که ذکر شدند می‌توانند نشان بدهند که طول عمر شخصیت‌های بایبلی اعدادی ساختگی‌اند و نشانگر طول عمر واقعی آن شخصیت نیستند.

🤦🏻🤦🏽به نظر می‌آید که قرآن نیز طول عمرِ نمادینِ نوح را طبق آنچه در سِفر پیدایش آمده است در متنِ خود عیناً بازتاب داده است.

📚 بایبل عبری، سِفر پیدایش، بخش ۱۰، بند ۲۸ و ۲۹:
«پس از طوفان، نوح سیصد و پنجاه سال بزیست. تمامی مدت عمر نوح نهصد و پنجاه سال بود، پس آنگاه بمُرد».



📗 بخشی از مطالب این فرسته از منبع زیر برگرفته شده‌اند:
Reynolds, Gabriel Said. The Qur’an and the Bible: Text and Commentary. New Haven: Yale University Press, 2018.

.


#نقد_قرآن #نقد_ادیان



🌾@Naqdagin
#نقد_قرآن #بازاندیشی

📘 «بگو پناه می‌بریم به او، از آنچه او آفریده است»...
سوره‌های فلق و ناس در قرآن و نسبت‌شان با تعویذات و‌ طلسم‌ها در دوران باستان متأخر

🖋 #مجید_سلیمانی

🍂 عموم کتب، مجموعه‌ها، و مصحف‌ها مقدمه و مؤخره‌ای دارند مرتبط به مضمونِ آن کتاب یا مناسکِ مرتبط با تلاوت آن. در خصوص متون مقدس، این متن‌ها می‌توانند بسیار کوتاه و ساده باشند، از مقوله‌ی ستایش و سپاس، دعا، طلب آمرزش و برکت، یا از آن سو، پناه و ایمنی‌جستن در مقابل اهریمن و دیگر نیروهای شرور.

🍂 مشهور است، یعنی ابن ندیم در «الفهرست» می‌گوید، که قرآنِ ابن مسعود، سوره‌ی فاتحه و دو سوره پایانی قرآنِ عثمانی، یعنی فلق و ناس، را نداشت. از منظر پژوهش‌های تاریخی–انتقادی، در خصوص سوره‌ی فاتحه، با توجه به مضمون و جایگاه آن در ترتیب سُوَر قرآنی، کمتر اختلافی هست که به واقع دعای گشایش کتاب است: «فاتحة الکتاب». از آن سو امّا، در خصوص دو سوره‌ی نهایی، یعنی سوره‌های فلق و ناس، این شهرت کمتر است که به نوعی دعا یا اوراد «خاتمة الکتاب» باشند.

🍂 از «قُل» آغازین که بگذریم، هر دو سوره با «اعوذ» آغاز می‌شوند، پناه بردن به خداوند از شرّ شیطان و دیگر نیروها یا اعمال اهریمنی چون ظلمت، زنان دمنده در گره‌ها، حسد حسودان. این «اعوذ» و پناه بردن به «رب» در پایان مصحف را مقایسه کنید با «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» که حتی امروزه هم به هنگام گشایش مصحف خوانده می‌شود. هر دو سوره هم از قدیم تحت عنوان «مُعَوِّذَتَان» به هم پیوسته بوده‌اند. در متن هر دو سوره، «رب»، که نام کهن‌ترِ خداوند است، نسبت به الله، غلبه دارد. از منظر ترتیب بلندی، این دو سوره کوتاه‌ترین نیستند و به واقع می‌توانستند در این ترتیب پیش‌تر ظاهر شوند و به مثال سوره‌ی اخلاص پس از آن‌ها بیاید و با مضمون خاص خود خاتمه‌ی کتاب باشد.

🍂 یک دیدگاه آن است که این دو سوره (که شاید هم یکی بوده‌اند)، یک نوع انجامه، ترقیمه، یا دعای پایانی مصحف بوده‌اند که کاتبان مصحف، بنا به سنتی مرسوم، به متن افزوده‌اند و بعد در برخی مصاحف (و نه، به مثال، در مصحف ابن مسعود)، به بخشی از متن اصلی تبدیل شده‌اند. در نسخ کهن ادبی هم نمونه‌هایی دیده می‌شود که گاه دعای پایانی کاتب، بعدها بخشی از متن اصلی تلقی شده است.

🍂 دیدگاهی دیگر بر آن است که موضوع تعویذ، نه کاتب یا خواننده، که خود متن قرآنی بوده است، یعنی دعا بلکه اوراد که جمع‌کنندگان قرآن، بنا به سنّتی قدیمی، در خصوص حفظ این مصحف نوجمع‌شده در پایان آن آورده‌اند. خواندن ورد یا دعا جهت حفظ کلام الهی، که خود بعدها نقش طلسم و تعویذ را داشته است، به نظر غریب می‌آید ولی ممکن است، یادآور آنچه مولانا از قول ملائک آورده است:
انبیا با دشمنان برمی‌تنند / پس ملائک ربِّ سلِّم می‌زنند
کاین چراغی را که هست او نورْکار / از پُف و دَم‌های دزدان دور دار...
نزدیکی «دَم‌های دزدان» و «نفّاثات» هم قابل توجه است امّا اینجا نظر به اصل دعاست، در حفظ پیامی الهی.

🍂 در این نوع تحقیقات، که سابقه‌اش به خود نولدِکِه می‌رسد، مشکل اصلی فقدان متون کهن‌تر عربی است که فرضیات را با شواهد بیشتر و بهتری پشتیبانی کند. با این مقدمه، پُل نُیِنْکِرچِن، از محققان قرآن‌پژوهِ فرانسوی–انگلیسی، پژوهش جالبی انجام داده و سعی کرده است تا ساختار و شباهت این نوع تعویذات، و عبارات رایج آن را، در متون سُریانی کهن و همچنین در ظرف‌ها، طلسم‌ها، و دیگر متون رفعِ بلا که در منطقه‌ی شام تا خوزستان و میان سده‌های چهارم تا هشتم میلادی پیدا شده است نشان دهد، شواهدی تاریخی در فرهنگ و زبانی نزدیک به قرآن.

——————
✍️ #زهیر_میرکریمی

🍂 سخنرانی پُل نُیِنْکِرچِن با عنوان «اشیاء سحرآمیزِ دوران باستان متأخر و شکل‌گیریِ قرآن» در همایش «سوریه‌ی امَوی: بافتاری برای قرآن؟» به تاریخ ۲۰ مِی ۲۰۲۱ میلادی در اینجا در دسترس است. ۳۳ دقیقه‌ی نخست معرفی مقاله و سخنان نُیِنْکِرچِن است و سپس پرسش‌و‌پاسخ. جز چند دقیقه‌ی ابتدایی که به زبان فرانسوی است، بقیه‌ی سخنرانی و پرسش‌وپاسخ به زبان انگلیسی است.

🍂 نیِنْکِرچِن در این مقاله اشیاء باستان‌شناختی و ظروفی را از دوران باستان متأخر در مناطق شمال عربستان، شام و میان‌رودان نشان می‌دهد که در آن‌ها تعویذات و طلسم‌هایی به آرامی و سریانی و عِبری نگاشته شده‌اند که هم ساختار و هم عباراتی بسیار مشابه عبارات سوره‌های فلق و ناس دارند.

📗 برای دسترسی به سخنرانی بنگرید به:
Paul Neuenkirchen, “Late Antique Magical Objects and the Shaping of the Qur'ān” in La Syrie omeyyade, un contexte pour le Coran ?, 2021/05/20.

@anqanotes


اینستاگرام |یوتیوب |پادكست

🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#بازاندیشی #نقد_قرآن

📺 مجموعه‌ٔ #مستند «عیسا و اسلام» (۱/۱۴)
تصلیبِ [عیسا] از دیدگاه قرآن: بخش یکم

🖌#ترجمه: #زهیر_میرکریمی

پرسش‌های این قسمت:
▪️چرا شخصیت عیسا در متن قرآن بسیار خاص است و هیچ پیامبر دیگری، حتی محمد، جایگاه او را ندارد؟
▪️چرا در احادیثِ اسلامی درباره‌ی ماجراهای آخرالزمان نقش ویژه‌ای به عیسا اختصاص داده شده است؟
▪️چرا عیسا در متن قرآن نقش کسی را ایفاء می‌کند که مخالف یهودیان و حتی مسیحیان است؟
▪️روایت تصلیبِ عیسا در متن قرآن چگونه بیان شده است و چه پیچیدگی‌هایی دارد؟
▪️منشاء تشکیک مسلمانان در تصلیبِ عیسا چه بوده است؟
▪️عبارت «شُبِّهَ لَهُم» در متن قرآن چه نقشی در ایجادِ برداشت‌های تفسیری از تصلیبِ عیسی داشته است؟


🗄پست مرتبط:
📕عربی مبین و وحی الله علیم؟! «یوخنان»، «یوحنا»، یا «یحیی»؟
📺 «عیسی» و «انجیل» و افشای هویت مؤلفان قرآن
📺 حرمت شراب؛ سرنخی از هویت مؤلفان قرآن
📺 ذوالقرنینِ قرآن، کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 محمد هرگز قرآن را برای مسلمانان تفسیر نکرد!
📺
معجزهٔ قرآن؟! آرای کریستف لوکزنبرگ به زبان ساده


🌾
عنقا
🌾 نقدآگین
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#بازاندیشی #نقد_قرآن

📺 مجموعه‌ٔ #مستند «عیسا و اسلام» (۲/۱۴)
تصلیبِ [عیسا] از دیدگاه قرآن: بخش دوم

🖌#ترجمه: #زهیر_میرکریمی

پرسش‌های این قسمت:
▪️این تصور که عیسا مصلوب نشده‌است، چه ریشه‌هایی در خود مسیحیّت دارد؟ چه نظریه‌هایی درین‌باره وجود داشته‌اند؟
▪️روایت‌های سنتی اسلامی درباره‌ٔ تصلیب یا نجات عیسی از تصلیب چه می‌گویند؟
▪️شباهت دیدگاه گروه‌هایی از مسیحیان شرقی و کلیساهای سُریانی‌زبان با دیدگاه قرآن درباره‌ٔ تصلیب عیسا در چیست؟
▪️چطور روایت قرآن از تصلیب به یکی از محورهای اصلی مجادلات میان مسیحیان و مسلمانان در سده‌های اولیه‌ٔ اسلامی تبدیل شده بود؟
▪️نسبت خوانشی از متن قرآن که مدعی مصلوب‌نشدن عیسا‌ست با واقعیتِ تاریخی تصلیبِ عیسا چیست؟


🗄 پست‌های مرتبط


🌾
عنقا
🌾 نقدآگین
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#بازاندیشی #نقد_قرآن

📺 مجموعه‌ #مستند «عیسا و اسلام» (۳/۱۴)
اهلِ کتاب: بخش یکم

🖌#ترجمه: #زهیر_میرکریمی

🍂 در اين قسمت، دم خروس مؤلفان قرآن و فرقه‌ای که بدان تعلق داشتند، بیرون می‌زند؛ وقتی به‌شکلی علنی نسبت‌هایی آشکارا دروغ را از زبان یهودیان بیان می‌کنند.

پرسش‌های این قسمت:
▪️معنای نام‌ «ماشیاخ / مِسی / مِسایا» و لقبِ «کریستوس / کریست / کِرایْست» برای اشاره به عیسی چیست و چه ریشه‌هایی دارند؟
▪️نام‌های «عیسا» و «مسیح» در قرآن چه دلالت‌هایی دارند و چه تفاوتی با دلالت‌های یهودی و مسیحی آن‌ها دارند؟
▪️علت تغییرِ نظر مسیحیان در مُبَرّا دانستن رومیان و مقصّر دانستن یهودیان در تصلیب عیسا چه بوده‌است؟
▪️چرا قرآن پروپاگانداگونه، یهودیان را به تصلیب عیسا و دیگر مسائل غیرتاریخی متهم می‌کند؟
▪️یهودیان چه نظرهایی درباره‌ٔ علتِ بارداریِ مریم داشته‌اند و چه کسی را پدرِ زیستیِ عیسی می‌دانسته‌اند؟


🗄 پست‌های مرتبط


🌾
عنقا
🌾 نقدآگین
#نقد_کتاب #بازاندیشی

📘خالق گوساله‌ی زرین
— «هارونِ سامری» قرآن و بایبل یا «سامریِ» مجهول تفاسیر؟

✍️#زهیر_میرکریمی

🍂 بنابر ادعای پِرِجیل، آموزه‌ی «عصمت» پیامبران، و به‌ویژه پیامبر اسلام، جایی برای پذیرش این تفسیر باقی نگذاشته‌است که هارون، همان شخصیّتی که در نگاه قرآن، مأموریتی پیامبرانه در سایه‌ی رسالت موسی دارد، گوساله‌ای زرّین را ساخته باشد و قوم بنی‌اسرائیل به پرستش آن گوساله مشغول شده باشند؛

🍂 زیرا پذیرش این مطلب، با ‌اینکه هم در بایبل عبری و هم در قرآن روایت شده‌است، باور به عصمت پیامبران را مخدوش می‌کرده‌است و بالتبع، بر تصوری که از شخصیت پیامبر اسلام ساخته شده‌است نیز تأثیر می‌گذاشته‌است؛

🍂 بنابراین، روایت قرآن از هارونِ سامری، در تفسیرها به «سامریِ ناشناخته» تبدیل می‌شود تا دامان هارونِ پیامبر (از نگاه مفسران) از این گناه پاک بماند.


🌐 مطالعهٔ ادامه (مشاهدهٔ فوری)
زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۸۳ واژه


🌾 @Naqdagin
📘طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
— چکیده‌ای از مقالۀ «طناب‌های آسمانی و «مرجعیت پیامبرانه در قرآن و بافتارِ آن در دوران باستانِ متأخر» از #کوین_فن‌بلدل
(۱/۲)
✍️ #زهیر_میرکریمی

✂️ بریده‌هایی از متنِ چکیده


🍂 کوین فُن بِلَدِل در مقاله‌ی «طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه در قرآن و بافتارِ آن در دوران باستانِ متأخر» کوشیده‌است تا نشان دهد که برخلاف نظر بیشینه‌ی مفسران مسلمان که واژه‌ی «سبب» در قرآن را به‌معنای «وسیله، مسیر، و راه» گرفته‌اند، این واژه در کیهان‌شناسی قرآن، معنایی ویژه دارد و در دورانِ باستانِ متأخر (در سده‌های ششم و هفتم میلادی) به‌معنای «طناب‌های آسمانی» بوده‌است.

🍂 در باورهای کیهان‌شناختیِ مردمانی که در دوران باستان متأخر در سرزمین‌های شرق مدیترانه و عربستان می‌زیسته‌اند، با «طناب‌های آسمانی» ممکن بوده که به‌طور جسمانی یا روحانی، بر سقفِ «گنبدِ آسمان» و «بالاترین نقطه‌ی عالم»، یعنی جایگاه خدا و فرشتگان، بالا رفت و «از عالم عِلوی پیام آورد».

🍂 او برای اثبات مدعای خود در این مقاله، به‌ویژه از متن سُریانی «افسانه‌ی اسکندر» که در قرآن در روایت ذوالقرنین بازگویی شده‌است، بهره برده‌است.

مقدمه

🍂 بنا بر ادعای فُن بِلَدِل، این باور یعنی «وجود أسباب» یا همان «طناب‌های آسمانی»، با آنکه در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسد، اما یکی از ویژگی‌های «کیهان‌شناسیِ قرآن» است.

🍂 طبق آنچه در قرآن ذکر شده‌است، پیام‌آورانِ راستین و انسان‌های مهذّب، به‌اذن خدا می‌توانند با طناب‌هایی از آسمان بالا بروند و به فراز سقف گنبدی برسند که جایگاه خداوند است و از آن‌جا برای مردمان پیام بیاورند.

🍂 کارکرد چنین تصور و معنایی برای «طناب‌های آسمانی» نه فقط توجیه‌گر «راه ارتباط بعضی از انسان‌ها با خدا» برای آوردن پیام بوده‌است، بلکه نقش «ایجاد مرجعیت برای پیامبر و تأییدِ صدقِ سخنانش در برابر شکّاکان» را نیز ایفاء می‌کرده‌است.

🍂 چنین تصوری از صعود بر گنبد آسمان و رسیدن به جایگاه خدا و فرشتگان را می‌توان در نزد مصریان، زرتشتیان، سنت‌های فلسفیِ یونانی و لاتین، یهودیان، مسیحیان، مانَویان، مَندائیان، و حتی در اوپانیشادها به زبان سانسکریت و در دیگر سنت‌های آن مناطق نیز یافت؛ از این رو، وجود چنین باوری در قرآن و در میان مسلمانان (از جمله باور به سفر جسمانی و/یا روحانی محمد به آسمان، یعنی معراج) مطلبی تازه و بیرون از «سنت کیهان‌شناختی آن دوران» نخواهد بود.
[...]
🔶 افسانه‌ی اسکندرِ سُریانی و ذکرِ ذوالقرنینِ عربی
🍂 فن بِلَدِل در مقاله‌ای دیگر به‌تفصیل شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف از متنی سُریانی که در زمانِ ظهور قرآن نوشته شده است اقتباس و بازگویی شده‌اند. «افسانه‌ی اسکندر» متنی آخرالزمانی است که با اهداف سیاسی و در راستای تبلیغات دینی بر علیه شاهنشاهی ساسانی (خسرو پرویز) و پس از پیروزی هراکلیوس، امپراتور مسیحی روم (بیزانس)، بر ایرانیان و بازپس‌گیری اورشلیم در ۶۲۹ یا ۶۳۰ میلادی نوشته شده‌است.
[....]
🍂 در «کیهان‌شناسی قرآن»، زمین «مسطح» است؛ «آسمان‌های هفت‌گانه» همچون «گنبدی بر فراز زمین» قرار گرفته‌اند؛ آسمان «سقف محفوظ»ی است؛ آسمان با «ستون‌هایی نادیدنی» بنا و استوار شده است؛ «قطعه‌هایی از آسمان» اگر نگاه داشته نشوند، می‌توانند بر سر مردمان بیافتند؛ ستارگان در «مکانی نزدیکتر از خورشید و ماه» به زمین واقع شده‌اند؛ ستارگان «روزنه‌هایی در سقفِ آسمان اول» (سماء الدنیا) و نزدیک به زمین‌اند؛ آب‌هایی در آسمان‌اند و باران از «درهای آسمان» نازل می‌شود؛ آب‌های آسمان و زمین («دریایِ شیرین» آسمان و «دریای شور و تلخِ» زمین) در مکانی به هم می‌پیوندند؛ کیهان تشکیل شده از «زمین، آسمان، و آن‌چه میان زمین و آسمان است»؛ خدا امر خود را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند و سپس از زمین به سوی او (در آسمان) در روزی که مقدار آن هزار سال است بالا می‌رود؛ فرشتگان فاصله‌ی زمین تا آسمان را در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است طی می‌کنند.
[...]
🍂 «کیهان‌شناسی قرآن» مطابق با کیهان‌شناسی مردمان «شرق مدیترانه» و کیهان‌شناسی «یهودی-مسیحی» بوده‌است. در این کیهان‌شناسی، خدا «واقعاً» بر «سقف گنبد» یا «خیمه‌ی آسمان» جای دارد و تنها کسانی می‌توانند ادعای پیامبری کنند که بتوانند به «اذن خدا» با «طناب‌هایی آسمانی»، از درهای آسمان بگذرند و آسمان‌ها را ببینند و به جایگاه خدا برسند و از آن‌جا خبر بیاورند. این کار تنها به «اذن خدا» ممکن است و در قرآن این اذن فقط برای ذوالقرنین روایت شده‌است (و البته تأییدی برای مرجعیت پیامبرانه‌ی محمد). انسان‌های دیگر راهی به سقف گنبد آسمان ندارند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
(۲/۲)
✍️ #زهیر_میرکریمی

✂️ بریده‌هایی از متنِ چکیده

افسانه‌ی اسکندرِ سُریانی و ذکرِ ذوالقرنینِ عربی
🍂 فن بِلَدِل در مقاله ای دیگر به تفصیل شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف، از متنی سُریانی که در زمانِ ظهور قرآن نوشته شده‌است، اقتباس و بازگویی شده‌اند (بررسی ارتباط متن قرآن با این متن و اقتباس از آن مجالی دیگر می‌خواهد. برای دسترسی به مقاله‌ی فُن بِلَدِل در این باره بنگرید به پانویس دوم در همین یادداشت یا ترجمۀ آن در پست بعدی تلگرام نقدآگین). اما خلاصه آنکه «افسانه‌ی اسکندر»، متنی آخرالزمانی است که با «اهداف سیاسی» و در راستای «تبلیغات دینی» علیه شاهنشاهی ساسانی (خسرو پرویز) و پس از پیروزی هراکلیوس، امپراتور مسیحی روم (بیزانس)، بر ایرانیان و بازپس‌گیری اورشلیم در ۶۲۹ یا ۶۳۰ میلادی نوشته شده‌است.

🍂 «افسانه‌ی اسکندر» در قالب بیانِ سفرهای اسکندر و پیش‌کشیدن پیش‌گویی‌های او، که می‌کوشد تا در ذهن مخاطبش دوران هراکلیوس را تداعی کند، بنا دارد که از هراکلیوس «چهره‌ای همچون اسکندر» بسازد، اما اسکندری رومی و مسیحی که پیش از بازگشت قریب‌الوقوع مسیحا، جهان را به زیر سلطه‌ی امپراتوری مسیحی در می‌آورد.

🍂 در افسانه‌ی اسکندر، قهرمان داستان (اسکندر) به غرب سفر می‌کند،‌ سپس به شرق می‌رود، آنگاه به شمال می‌رود، و آنگاه به جنوب بازمی‌گردد، مسیری که آشکارا یک «صلیب» را در جغرافیای مسکون ترسیم می‌کند.

🍂 هراکلیوس که «افسانه‌ی اسکندر» برای او و تبلیغات دینی و سیاسی او نوشته شده‌است، در قرآن نام «ذوالقرنین» به خود می‌گیرد و در آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف، عیناً بازگو می‌شود.

🍂 شباهت‌های بسیار دقیق و زیاد متن قرآن در این آیات با «افسانه‌ی اسکندر»، چه در داستان، چه در ترتیب روایت، و چه در جزئیات و مؤلفه‌های داستان، تردیدی باقی نگذاشته‌است که قرآن در برابر پرسش‌های مخاطبان خود (که درباره‌ی این داستانِ فراگیر شنیده بوده‌اند و می‌خواسته‌اند تا نسبت این داستان آخرالزمانی با پیام محمد را بدانند)، بخشی از روایت را که با اهداف قرآن و پدیدآورنده‌ی آن هم‌خوانی داشته‌است، عیناً به عربی بازگو کرده‌است (وَ یَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا) هرچند قرآن جزئیاتی را حذف کرده‌است و بخش پایانی پیش‌گوییِ موجود در «افسانه‌ی اسکندر» را نیز ذکر نکرده‌است.
[...]
🍂 پس از فتوحات و مواجهه‌ی مسلمانان با کیهان‌شناسی رقیب و برتر، یعنی کیهان‌شناسی «ارسطویی-بطلمیوسی» (یونانی-رومی)، به منظور تطبیق کیهان‌شناسی قرآن با آن کیهان‌شناسی، واژه‌ی «سبب» از معنای اصلی و اولیه‌ی خود دور می‌شود و متکلّفانه به «راه»، «مسیر»، یا «وسیله» معنا می‌شود.

🌐 مطالعۀ متن کامل
زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۴۲۱ واژه

#بازاندیشی #نقد_قرآن


🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘قرآن و واکاوی بافتار بایبلی آن

✍🏻 #زهیر_میرکریمی



🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘قرآن و واکاوی بافتار بایبلی آن
(۱/۲)
✍🏻 #زهیر_میرکریمی

1️⃣ سورۀ آل‌عمران، آیه‌های ۹۶ و ۹۷

نخستین خانه‌ای (از حیث قدمت و حرمت که با دست انبیاء جهت پرستش و نیایش صحیح خداوند یگانه) که برای مردم بنیان‌گذاری گشته‌است، خانه‌ای‌ست که در مکه قرار دارد (و کعبه نام و از لحاظ ظاهر و باطن) پربرکت و نعمت است و (از آنجا که قبله‌گاه نماز مسلمانان و مکان حجّ آنان، یعنی کنگره‌ی بزرگ سالانه‌ی ایشان است؛ مایه‌ی) هدایت جهانیان است. ﴿۹۶﴾

در آن نشانه‌های روشنی‌ست، مقام ابراهیم (یعنی مکان نماز و عبادت او از جمله‌ی آنها است). و هرکس داخل آن (حرم) شود در امان است. و حجّ این خانه واجب الهی است بر کسانی که توانائی (مالی و بدنی) برای رفتن بدانجا را دارند. و هرکس (حجّ خانۀ خدا را به جای نیاورد، یا اصلاً حج را نپذیرد، و بدین وسیله) کفر ورزد (به خود زیان رسانده نه به خدا) چه خداوند از همه‌ی جهانیان بی‌نیاز است ﴿۹۷﴾


🔻 در آیۀ ۱۲۷ از سورۀ بقره، قرآن بیان می‌کند که چگونه ابراهیم و اسماعیل، «پایه‌های خانه» را بالا برده‌اند (وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ).

🍂 ‏بیشینۀ مفسران بر این باورند که «بیت» در آن آیه و بیت در این آیه، اشاره به «کعبه» است، و در همین راستا، «بکه» صورتی دیگر از «مکه» است، اما غیر از سنت‌های تفسیری و روایی اسلامی، هیچ شاهد تاریخی و متنیِ برون‌دینی‌ای مبنی بر اینکه «بکّه» همان «مکه» است، وجود ندارد؛ از همین‌رو، بعضی از قرآن‌پژوهان، تصور می‌کنند که «بیت» در این آیات الزاماً اشاره‌ای به خانه‌ی کنونی کعبه در مکه نیست، بلکه می‌تواند اشاره‌ای باشد به بیتی دیگر که ابراهیم در «حِبرون» یا همان شهرِ «الخلیل» —شهری در ۵۰ کیلومتریِ جنوب اورشلیم— بنا نهاده‌است؛ یا اشاره‌ای باشد به درۀ «باکا» که در بخش جنوبیِ شهر اورشلیم واقع شده‌است و در مزامیر از آن یاد شده‌است و مؤلفه‌هایِ زیارتی شبیه حج نیز داشته‌است.

🔻 آنچه در قرآن از ساختِ «بیت» روایت می‌شود، صورتی بومی‌سازی شده‌است که هم کوشیده‌است تا با باور عام موجود در میان اعراب، که خود را از نسل اسماعیل می‌دانند، هم‌خوانی داشته باشد، و هم روایتِ مرتبط با زیارتگاهی که ابراهیم در اورشلیم یا نزدیکی اورشلیم، با کمک فرزندش ساخته‌بوده‌است را به روایتی دربارۀ ساخت زیارتگاهی در مکه تبدیل کرده‌‌باشد.

🍂 ‏دربارۀ این رأیِ پژوهشگران، و قوّت و ضعفِ شواهد تاریخی و متنیِ موجود به نفع آن در یادداشتی جداگانه خواهم نوشت.


2️⃣ سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۸۴
پس اگر (این بهانه‌جویان) تو را تکذیب کردند (چیز تازه‌ای نیست و غمگین مباش) چه پیغمبران زیادی پیش از تو تکذیب شده‌اند، با وجود آنکه معجزات و دلائل روشن و کتابهای متقن و مشتمل بر مواعظ و اندرز و کتاب روشنگر (راه نجات) با خود آوردند.


🔻 واژه‌ی «زبور» —که جمعِ واژه‌ی «زُبُر» است— در قرآن برای اشاره به کُراسه‌ای (= کتابی مقدس) که به داود داده‌شده‌است به‌کار رفته‌است. به‌نظر می‌آید که این واژه، از واژۀ سُریانیِ «مَزمور» به معنای «سرود و نیایش»، به فرهنگ عامیانۀ اعراب راه یافته‌است، اما در معنای «نوشته» استعمال می‌شده‌است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘قرآن و واکاوی بافتار بایبلی آن
(۲/۲)
✍🏻 #زهیر_میرکریمی

3️⃣ سورۀ نساء، آیه‌های ۲۲ و ۲۳
و با زنانی ازدواج نکنید که پدران شما با آنان ازدواج کرده‌اند؛ چرا که این کار، عمل بسیار زشتی‌ست و (در پیش خدا و مردم) مبغوض بوده و روش بسیار نادرستی‌ست؛ مگر آنچه گذشته است (و در زمان جاهلیت بوده‌است که مورد عفو خدا قرار می‌گیرد). ﴿٢٢﴾

خداوند بر شما حرام نموده‌است ازدواج با مادرانتان، دخترانتان، خواهرانتان، عمه‌هایتان، خاله‌هایتان، برادرزادگانتان، خواهرزادگانتان، مادرانی که به شما شیر داده‌اند، خواهران رضاعیتان، مادران همسرانتان، دختران همسرانتان از مردان دیگر که تحتِ کفالت و رعایت شما پرورش یافته و با مادرانشان همبستر شده‌اید، ولی اگر با مادرانشان همبستر نشده باشید، گناهی (در ازدواج با چنین دخترانی) بر شما نیست، همسران پسران صلبی خود، و (بالأخره این که) دو خواهر را با هم جمع آورید، مگر آنچه گذشته‌است (که با ترک یکی از آن دو خواهر، قلم عفو بر این کار که در زمان جاهلیت واقع شده‌است، کشیده خواهد شد). بی‌گمان خداوند بسی آمرزنده‌است (و گذشته را نادیده می‌گیرد و) مهربان است (و در آنچه برایتان وضع می‌کند، حال شما را مراعات می‌دارد). ﴿۲۳﴾

🔻 احکامِ موجود در این آیه‌ها، شباهت بسیار زیادی با احکام محرمات جنسی دارند که در سِفرِ لاویان در توراه آمده‌است. قرآن در این دو آیه، به‌نحوی حدود و حریم خانواده را مشخص می‌کند، و به‌نظر می‌آید که به نظام خانواده در یهودیت نظر داشته‌است و در بسیاری از احکام مربوط به روابط زناشویی و جنسی، از فرهنگ بایبلی وام‌گرفته‌است؛ اما آن‌ها را بسط داده‌است و با فرهنگ اعراب تطبیق داده‌است.

📚بایبل عبری، توراه، سِفر لاویان، بخش ۱۸، بندهای ۶ تا ۱۹

هیچ‌کدام از شما به خویشانِ نزدیک خود نزدیک نشود تا شرمگاه او را آشکار سازد. من یَهُوَه هستم. شرمگاه پدر خویش و شرمگاه مادر خود را آشکار مساز. این مادر توست، شرمگاه او را آشکار مساز! شرمگاه زنِ پدرِ خویش را آشکار مساز، این عینِ شرمگاه پدر تو است! شرمگاهِ خواهرِ خویش را آشکار مساز، خواه دخترِ پدرت باشد یا دخترِ مادرت. خواه در خانه زاده شده باشد،‌ خواه در بیرون، شرمگاه او را آشکار مساز. شرمگاه دخترِ پسرِ خویش را آشکار مساز؛ نیز شرمگاه دخترِ دخترِ خود را؛ چرا که شرمگاه ایشان، شرمگاه خود توست. شرمگاه دخترِ زنِ پدرِ خویش را که زادۀ پدرِ توست، آشکار مساز. این خواهر تو است، ‌نباید شرمگاه او را آشکار سازی. شرمگاه خواهرِ پدرِ خویش را آشکار مساز، چرا که گوشتِ پدر توست. شرمگاه خواهرِ مادرِ خویش را آشکار مساز؛ چرا که گوشتِ مادر توست. شرمگاه برادرِ پدر خویش را آشکار مساز؛ پس به همسر او نزدیک مشو؛ چرا که زنِ عموی تو است. شرمگاه عروس خویش را آشکار مساز. این زنِ پسر توست، شرمگاه او را آشکار مساز. شرمگاه زنِ برادر خویش را آشکار مساز؛ چرا که این عین شرمگاه برادر تو است. شرمگاه زنی را با شرمگاه دختر او آشکار مساز؛ دخترِ پسر او و دخترِ دخترش را مگیر تا شرمگاه ایشان را آشکار سازی.

آنان گوشت تو هستند، این زنا با محارم باشد. از برای حَرَم خویش، زنی به همراه خواهر او مگیر و شرمگاه زنِ اخیر را در زمان حیات خواهرش آشکار مساز. به زنی که آلوده به حیضِ خویش است، نزدیک مشو تا شرمگاه او را آشکار سازی. [پ.س.]

📗 بخشی از مطالب این فرسته از منبع زیر برگرفته شده‌اند:
Reynolds, Gabriel Said. The Qur’an and the Bible: Text and Commentary. New Haven: Yale University Press, 2018.

#بازاندیشی #نقد_ادیان #نقد_قرآن



🌾 @Naqdagin
📘نقشِ سُفرای امام دوازدهم شیعه در شکل‌دهی به روایتِ عقیدتیِ تشیع از غیبت (۱/۳)
— معرفی کتاب «وکلاءِ امامِ غایب: شکل‌دهی به تشیع اثنی‌عشری (۲۳۵–۳۳۵ قمری)» نوشتۀ اِدموند هِیز، فوریۀ ۲۰۲۲ میلادی

✍🏻
#زهیر_میرکریمی

🍂 هنگامی که بحث امام دوازدهم شیعیان اثنی‌عشری مطرح می‌شود، اگر باورهای عقیدتی، پیش‌فرض‌های ماوراء الطبیعی، و پاسخ‌های همیشگی به کناری نهاده شوند، چند پرسش بنیادی نمایان می‌شوند که پاسخ‌دادن به آن‌ها با روش‌های معمول چندان آسان نخواهد بود:

۱. اساساً آیا امام یازدهم فرزندِ پسر داشته است؟ آیا شواهد قابل اعتماد، چه تاریخی چه روایی، بر وجود چنین فرزندی وجود دارند؟

۲. آیا اگر امام یازدهم فرزند پسر داشته است، این فرزند پس از درگذشت ایشان به امامت رسیده است؟ آیا شواهد قابل اعتماد، چه تاریخی چه روایی، بر امامت او وجود دارند؟

۳. چرا برادر امام یازدهم، جعفر، که مدعی امامت بوده است در نزد بعضی از شیعیان هم‌عصرش به امامت پذیرفته شد، اما شیعیان متأخر از دعوی امامت او منصرف شدند؟

۴. رویدادهای پیش‌آمده در چند روز نخست پس از درگذشت امام یازدهم چه بوده‌اند؟ نقش مادر، برادر، و کنیز یا همسر امام یازدهم چه بوده است؟

۵. وصیت و میراث امام یازدهم چگونه اجرا و تقسیم‌ شده است؟ چه کسی امام یازدهم را غسل داده است و بر او نماز خوانده است؟ چرا روایت‌های متقدم (که برادرِ خلیفه‌ی عباسی، ابن المتوکل، را به‌عنوان کسی که بر پیکر امام یازدهم نماز خوانده است معرفی می‌کنند) با روایت‌های متأخر (که نائب اول یا خود امام دوازدهم را کسی می‌دانند که بر پیکر پدر نماز خوانده است) تفاوت دارند؟ تفاوت این روایت‌ها را چگونه می‌توان تبیین کرد؟

۶. چرا امام دوازدهم، با این فرض که متولد شده است، پس از مدتی غایب شده است؟ فرضیه‌ی غیبت او را چه کسی مطرح کرده است؟ و چرا بعضی از شیعیان و پیروان امام یازدهم آن را پذیرفته‌اند؟ چه کسانی آن فرضیه را نپذیرفتند و چرا؟‌

۷. چه کسانی سفراء و وکلاء او را به پیروانش معرفی کردند؟ خود ایشان یا دیگران؟ با چه دلایل و شواهدی؟ چرا سفراء خاص ایشان ۴ نفر بوده‌اند؟ چرا پس از این ۴ نائب خاص، شخص دیگری به نیابت انتخاب نشده است؟

۸. چه روایت‌های بدیلی از ماجرای «شلمغانی» که مدتی از وکلاء خاصِ سفیر سوم بود (اما بعداً طرد و لعن و اعدام شد) وجود دارند؟‌

۹. چرا پایان دوره‌ی نیابت خاص یا غیبت صغری (حدوداً میان ۶۸ سال تا ۷۵ سال) با عمر معمول یک انسان تطابق دارد؟ آیا امکان دارد امام دوازدهم در پایان دوره‌ای که به «غیبت صغری» مشهور است به علل طبیعی از دنیا رفته باشد؟‌

۱۰. سفراء خاص چه شاهدی بر ارتباط با امام دوازدهم به پیروان ایشان ارائه می‌کردند؟ وثاقت نامه‌ها و توقیعاتی که سفراء خاص مدعی بوده‌اند که از جانب امام دوازدهم صادر می‌شوند به چه میزان است؟ آیا هیچ شاهد تاریخی یا سندی قابل اعتماد از این ارتباط اکنون باقی مانده است؟ آیا امکان دارد که نهاد «سفارت» اساساً برساخته‌ی بعضی از کسانی باشد که خود را سفیر معرفی کرده‌اند؟

🍂 البته در این زمان، و بسیار پیش از این، ادعا می‌شود که برای همۀ این پرسش‌ها (و بسیاری از پرسش‌های مشابه) پاسخ‌هایی دقیق و تاریخی و قانع‌کننده وجود دارند که در مجموع «روایت غالب تشیع» از غیبت را شکل می‌دهند، اما خود این روایتِ غالب و مؤمنانه چگونه شکل گرفته‌است؟ چه کسانی از میان روایت‌های ضدونقیض و متفاوت درباره‌ی رویدادهای پیرامون درگذشت امام یازدهم و دوران غیبت امام دوازدهم آن‌هایی را گزینش کرده‌اند که این روایتِ غالب شکل بگیرد؟

🍂 این همان پرسش «بنیان‌برافکن» است که این کتاب به آن می‌پردازد. پاسخ این کتاب به اجمال این است: همان سفراء (و به‌ویژه سومین آن‌ها) این روایت غالب، یعنی انگاره‌ی سفارت، و پایه‌های انگاره‌ی غیبت را به این صورت شکل‌داده‌اند؛ یا اگر اندکی با جسارت بیشتر عنوان کتاب را ترجمه کنیم، آن را «ریخته‌گری» کرده‌اند. البته این کتاب به بسیاری از دیگر پرسش‌ها نیز پاسخ‌هایی نقادانه می‌دهد، پاسخ‌هایی که برآمده از باورهای پیشین یا پیش‌فرض‌های کلامی و عقیدتی نیست، بلکه منبعث از تحلیل‌های سیاسی، اجتماعی، و فرقه‌ای و دینی است و مؤیَّد به خوانشی نقادانه از متن خود روایتِ برجای مانده در متون روایی و تاریخی شیعیان است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقشِ سُفرای امام دوازدهم شیعه در شکل‌دهی به روایتِ عقیدتیِ تشیع از غیبت (۲/۳)
— معرفی کتاب «وکلاءِ امامِ غایب: شکل‌دهی به تشیع اثنی‌عشری (۲۳۵–۳۳۵ قمری)» نوشتۀ اِدموند هِیز، فوریۀ ۲۰۲۲ میلادی

✍🏻
#زهیر_میرکریمی

🍂 اموند هِیز در این کتاب به بررسی نقش کسانی در ایجادِ روایتِ عقیدتی شیعه از غیبت امام دوازدهم می‌پردازد که بعداً، با عطفِ به ما سَبَق، به سفیران (سفراء) معروف شده‌اند. چنانچه در این کتاب آمده است، در سال ۲۶۰ قمری امام یازدهم درگذشت و جامعه‌ی امامیه از هم پاشید، و پس از آن نهادِ امامت به‌دست کارگزاران امامِ تازه‌درگذشته نگهداری می‌شد که ادعا می‌کردند با امام دوازدهمِ غایب در ارتباطند. این آغاز تشیّع اثنی‌عشری بود.

🍂 نویسنده‌ی این کتاب، اِدموند هِیز، رویکردی نوآورانه برای کاوش درباره‌ی تشیّع اولیّه ارائه می‌کند و از تاریخِ عقیدتی فراتر می‌رود تا بتواند تحلیلی نقّادانه و غیرعقیدتی از فرآیندهای سیاسی و اجتماعی منتهی به رسمی‌سازیِ غیبت امام دوازدهم ارائه کند. هِیز نشان می‌دهد که چگونه کارگزارانِ امام با بازتولید نشانه‌های ظاهری امامت، از جمله رسوم و آدابِ وصایت، توقیعات و نامه‌ها، و وجوهات، اقتدار خود را تثبیت کردند. چهار نفر از این وکلاء در نهایت به عنوان «سفیر» یا «نائب» یا «باب» معرفی شدند، اما رگه‌هایی از انگاره‌های پیشین درباره‌ی مرجعیت در میان کارگزاران در نقل‌ها و روایت‌های متقدم نهفته است.

🍂 هیز روایات پیچیده و متناقض درباره‌ی غیبت را کالبدشکافی می‌کند تا نشان دهد که چگونه در میان ادعای بازیگران متعدد در این فضا، جایگاه نهادیِ سفراء و نُوّاب به آن‌ها اجازه می‌دهد تا در غیاب امام، برای خود مرجعیتی شبه‌امامی مطرح کنند. نویسنده دو گونه رویکرد به تاریخِ موجود درباره‌ی امامت،‌غیبت، وکالت، و سفارت را با هم مقایسه می‌کند: تاریخ عقیدتی و تاریخ نقادانه. خطوط کلی هریک را به اختصار می‌آورم.


🔅 تاریخِ عقیدتیِ سُفَراء امام دوازدهم

🍂 بخش‌هایی از روایت معروفِ شیعیان اثنی‌عشری از غیبتِ امام دوازدهم و سفراء خاص ایشان اینچنین است:

◾️چند سال پیش از درگذشتِ امام یازدهم او صاحب فرزندی شد که او را به بعضی از نزدیکانش نشان داده بود، اما آن فرزند پس از آن سریعاً از دیده‌ها پنهان شده بود. سال ولادت این فرزند در منابع روایی دقیقاً مشخص نیست و همه‌ی این سال‌ها در منابع مختلف ذکر شده‌اند: ۲۵۴، ۲۵۵، ۲۵۶، ۲۵۷، ۲۵۸، ۲۵۹، و البته ۲۶۰ پس از درگذشت امام یازدهم از کنیز او به نام «صقیل» که به ایشان حامله بوده است (پرداختن به نقل‌های متأخر شیعی که همسر امام یازدهم را «نرجس» نواده‌ی قیصر روم شرقی می‌دانند، ولادت امام دوازدهم را در زمان حیات پدر می‌دانند، و بعضاً با مطالبی که بعداً افزوده شده‌اند در‌آمیخته‌اند، یادداشتی جداگانه می‌طلبد).

◾️هنگامی که امام یازدهم درگذشت، این فرزند، امام شد. اما به علت خطری که از جانب خلیفه‌ی عباسی و عواملش وجود داشت همچنان به‌طور مخفی زندگی می‌کرد. سلسله‌ای از ۴ مرد به‌منزله‌ی مأمور یا سفیرِ امامِ پنهان در دوران غیبت‌اش منصوب شدند:

۱. عُثمان ابن سعید العَمْری (یا چنانکه کَشّی نقل می‌کند «حَفْص ابن عَمْر العَمْری »). درگذشته احتمالاً میان ۲۶۰ تا ۲۶۷ قمری؛ مدت سفارت حدوداً ۱ تا ۷ سال؛ در زمان درگذشت او امام غایب حدوداً ۶ تا ۱۳ ساله است؛

۲. فرزندِ سفیرِ یکم، ابوجعفر محمد ابن عثمان العَمْری. درگذشته به ۳۰۴ یا ۳۰۵ قمری؛ مدت سفارت حدوداً ۳۷ تا ۴۵ سال؛ در زمان درگذشت او امام غایب حدوداً ۴۵ تا ۵۰ ساله است؛

۳. ابوالقاسم حسین ابن روح النوبَختی. درگذشته به ۳۲۶ قمری؛ مدت سفارت ۲۱ تا ۲۲ سال؛ در زمان درگذشت او امام غایب حدوداً ۶۶ تا ۷۱ ساله است؛ [احمد ابن ابراهیم نوبختی، یکی دیگر از شخصیت‌های خاندان متنفّذ نوبختی، کاتبِ او و دامادِ سفیر دوم است.]

۴. ابوالحسن علی ابن محمد السَمُری. درگذشته به ۳۲۸ یا ۳۲۹ قمری؛ مدت سفارت ۲ یا ۳ سال؛ در زمان درگذشت او امام غایب حدوداً ۶۸ تا ۷۴ ساله است.

🔺روایت عقیدتیِ تشیّع اثنی‌عشری دوره‌های امامت را اینگونه تقسیم‌بندی می‌کند:
۱. دوره‌ی ظهور امامان، از آغاز امامت علی ابن ابی‌طالب در ۱۱ قمری تا زمان درگذشت امام یازدهم در ۲۶۰ قمری؛
۲. دوره‌ی غیبت صُغریٰ از ۲۶۰ قمری تا درگذشت چهارمین سفیر خاص امام دوازدهم در ۳۲۹ قمری؛
۳. دوره‌ی غیبت کُبریٰ از ۳۲۹ قمری تاکنون.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقشِ سُفرای امام دوازدهم شیعه در شکل‌دهی به روایتِ عقیدتیِ تشیع از غیبت (۳/۳)
— معرفی کتاب «وکلاءِ امامِ غایب: شکل‌دهی به تشیع اثنی‌عشری (۲۳۵–۳۳۵ قمری)» نوشتۀ اِدموند هِیز، فوریۀ ۲۰۲۲ میلادی

✍🏻
#زهیر_میرکریمی

🔅 تاریخِ نقادانۀ سُفَراء امام دوازدهم

🍂 عالمان شیعی، انبوهی از گزارش‌ها و نقل‌ها را گردهم آورده‌اند تا نشان بدهند وجودِ امامِ غایب آنچنان پذیرفته‌شده بوده است که هیچ شکی در آن راه نداشته است، اما این رویکرد به وضعیت بغرنجی بدل شده‌است که در آن گزارش‌های دست‌چین‌شده و گزینشی درباره‌ی سال‌های اولیه پس از درگذشت امام یازدهم و غیبت امام دوازدهم آنچنان با یکدیگر ضدونقیض‌اند که در مواردی در تقابل کامل با روایت‌های عقیدتیِ متأخر و رسمی‌شده‌ی شیعه قرار می‌گیرند.

🔻 تحقیقات کنونی درباره‌ی وکلاء،‌ سفراء، یا نُوّابِ امام غایب با دو مشکل رو‌به‌رویند:
۱. پذیرشِ غیرنقادانۀ روایت عقیدتی درباره‌ی جانشینیِ آسان و سرراست میان امامان و سفراء؛
۲. بی‌توجهی به تحلیل نقادانۀ روایت‌های متقدم درباره‌ی وقایعی که پیرامون غیبت رخ داده‌اند.

🍂 اکثر محققان، تاکنون روایت عقیدتی شیعیان درباره‌ی سفراء امام غایب را کمابیش پذیرفته‌اند، اما رویکردهای شکاکانه‌ای نیز وجود داشته‌اند، از جمله مقاله‌ی وِرِنا کِلِم در ۱۹۸۴ میلادی. او انگاره‌ی سفارت را متأخرتر از کسانی می‌داند که اکنون به نام سفیر یا نائب یکم و دوم امام غایب می‌شناسیم. به بیان دیگر، به ادعای او،‌ انگاره‌ی نیابت و سفارت امام غایب در زمان حسین ابن روح النوبَختی شکل گرفته است و این انگاره بعداً بر عُثمان ابن سعید العَمْری و محمد ابن عثمان العَمْری فراافکنی شده است تا این نهاد را تقویت کند:
"تمامی اطلاعاتی که درباره‌ی دو تن از وکلاء بغدادی، یعنی عثمان ابن سعید و محمد ابن عثمان، می‌توانیم بیابیم —یا بهتر بگویم، نمی‌توانیم بیابیم— نشان می‌دهند که آن‌ها بعداً در نهادِ «سفارت» گنجانده شده‌اند؛ نهادی که، به قصدِ ایجاد اعتبار برای آن، می‌بایست از همان هنگامِ درگذشت امام یازدهم آغاز می‌شده است... این مطلب غیرممکن نیست که ابوسهل نوبختی و حسین ابن روح نوبختی، به همراه دیگر بزرگان خاندانِ متنفّذ نوبختی، انگاره‌ی «سفارت» را برساخته باشند".


🍂 البته این نهاد در زمان قدرتِ خاندان نوبختی، در خلاء و از هیچ برساخته نشده‌است، بلکه مرجعیتی بوده‌است که بر پایه‌های عقاید پیشین بنا نهاده شده‌است. با اینکه نهاد «سفارت» در دوران حسین ابن روح نوبختی قدرت می‌گیرد (یا حتی «ساخته می‌شود») اما چالش‌های سیاسی و حکومتی (از جمله اینکه هم حسین ابن روح و هم همکار پیشین و رقیب آینده‌اش، یعنی شلمغانی، از کارگزاران حکومت عباسیان بوده‌اند) نهاد سفارت را به سوی افول می‌برد. در عمل، نهاد سفارت ۳ سال پس از درگذشت حسین ابن روح، در پایان سفارت نائب چهارم، از میان می‌رود.

🍂 نویسنده در این کتاب افزون بر پرداختن به بسیاری از پرسش‌های دهگانه‌ای که در آغاز این یادداشت آمدند، به بررسی روایات متقدم درباره‌ی درگذشت امام یازدهم، ادعای فرزندداشتن او، نقش برادرش جعفر در واکنش بعضی از پیروان امام یازدهم به تمایل برای پذیرشِ این ادعا که امام فرزند داشته است، نقش مادر امام یازدهم (کنیز امام دهم) در مناقشات پدیدآمده پس از درگذشت او پیرامون جانشینی و میراث و اموال، و جایگاه کنیز امام یازدهم در انگاره‌ی غیبت نیز می‌پردازد.

🍂 رویکرد این کتاب در بررسی یکی از مهم‌‌ترین انگاره‌های اسلامی و شیعی، اگر نگوییم «مهمترین» انگاره، در کمتر کتاب و نوشته‌ای دیده می‌شود. از همین رو، مطالعه‌ی این کتاب برای علاقه‌مندان و پژوهشگران این حوزه از بایدها است. هِیز چند ماه پیش از انتشار کتاب، در یک سخنرانی در سال ۲۰۲۱ میلادی، رویکرد و انگاره‌ی اصلی کتابش را با جزئیات کافی توضیح داده است. این سخنرانی که به زبان انگلیسی است اینجا در دسترس است.

📗 برای دسترسی به کتاب بنگرید به:
Hayes, Edmund. Agents of a the Hidden Imam: Forging Twelver Shi’ism (850–950 CE). Cambridge:Cambridge University Press, 2022.

#نقد_کتاب #بازاندیشی #نقد_شیعه


🌾 @Naqdagin
📘منبعِ پاگانیستیِ (مشرکانۀ) افسانۀ نوح
(۲/۲)
🕊 ۶. نشستن کشتی بر کوه و فرستادن پرندگان


🔻این بخش شگفت‌انگیزترین و دقیق‌ترین شباهت متنی را دارد:

در متون بین‌النهرین (لوح ۱۱ گیلگمش): کشتی بر کوه «نیموش» (Nisir) می‌نشیند. اوت‌ناپیشتیم پرندگان را می‌فرستد:
«چون روز هفتم فرا رسید، کبوتری را رها کردم. کبوتر رفت و بازگشت، زیرا جایی برای نشستن نیافت. سپس پرستویی را رها کردم، پرستو رفت و بازگشت، زیرا جایی برای نشستن نیافت. سپس کلاغی را رها کردم؛ کلاغ رفت، فروکش کردن آب‌ها را دید، خورد و قارقار کرد و بازنگشت.»


در سفر تکوین (بند ۸:۴-۱۲):
کشتی بر کوه‌های «آرارات» می‌نشیند. نوح ابتدا یک کلاغ می‌فرستد که مدام می‌رود و برمی‌گردد. سپس کبوتر را می‌فرستد:
«و کبوتر مقری برای کف پای خود نیافت و نزد وی به کشتی بازگشت...

بار دیگر کبوتر را از کشتی رها کرد. در وقت عصر کبوتر نزد او بازآمد و اینک برگ زیتونِ تازه‌ای در منقارش بود...

و هفت روز دیگر منتظر ماند و باز کبوتر را رها کرد و او دیگر نزد وی برنگشت.»


🔺🖕جابجایی کبوتر و کلاغ
و جایگزینی پرستو با کبوتر دوم، تنها تفاوت این بخش است).


👃 ۷. خروج، تقدیم قربانی و بوی خوش آن برای خدایان

در متون بین‌النهرین: اوت‌ناپیشتیم پس از خروج، قربانی مجللی روی قله کوه آماده می‌کند:
«من شرابی نثار کردم و قربانی سوختنی بر قله کوه افراشتم...

خدایان بوی خوش را استشمام کردند، خدایان مانند مگس‌ها گردِ آورنده قربانی جمع شدند.»


در سفر تکوین (بند ۸:۲۰-۲۱):
نوح بلافاصله پس از خروج، مذبحی می‌سازد:
«و نوح مذبحی برای خداوند بنا کرد و از هر بهیمه پاک و از هر پرنده پاک گرفته، قربانی‌های سوختنی بر مذبح گذرانید.

و خداوند بوی خوش را استشمام کرد

و خداوند در دل خود گفت: دیگر بار زمین را به سبب انسان لعنت نخواهم کرد.»


🌈 ۸. پشیمانی از طوفان و نشانه‌ی عهد
در متون بین‌النهرین: امه-گال (الهه مادر) از نابودی فرزندانش پشیمان است و گردنبند لاجورد خود را بالا می‌برد و می‌گوید:
«به این گردنبند لاجورد بر گردنم سوگند، این روزها را هرگز فراموش نخواهم کرد.»

همچنین خدایان متعهد می‌شوند که به جای طوفان کلی، جمعیت انسان را با شیرها، گرگ‌ها یا قحطی کنترل کنند.

در سفر تکوین (بند ۹:۱۲-۱۳): خدا عهد می‌بندد که دیگر زمین را با طوفان نابود نکند و کمان خود را به عنوان نشانه می‌گذارد:
«این است نشان عهدی که من می‌بندم... کمان خود را در ابر می‌گذارم تا نشان عهد میان من و زمین باشد.»


🔻آدم و حوا و هابیل و شیث
📻 قصۀ آفرینش: از سومر تا بایبل
📺 الگوبرداری باغ عدن از کتاب اودیسه‌
📺 ریشه‌های پاگانیستیِ [مشرکانۀ] آدم و حوا

🔻نوح و تحریف قرآن:
📺 تحریف نوح توسط مولفان قرآن
📕نوح: قدیسی قهرمان یا مردی تنها و شکست‌خورده؟

🔻نوح و کپ‌زدنِ قرآن:
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپی‌کاران!
📺 الله و کلاغِ خاخام‌ها
📺
ابراهیم در آتش: اشتباهات الله در کُپ‌زدن!
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»

🔻افسانه‌ها در محک تاریخ
📻 پادشاهان و انبیای تورات: تاریخ یا افسانه و ایدئولوژی؟
📻 سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن و قصصش

🔻پیامبران در تاریخ؟!
📺 یونس: هجویه سیاسی
🔻داوود
📺 افسانۀ «داوود و سلیمان» در ترازوی باستان‌شناسی
🔻سلیمان
📻 تحلیلِ سلیمان و اجنه! و منابعش
🔻یوسف
🎧 یوسف: نیاز جمعی، دروغِ تاریخی
🔻ابراهیم
📺 آیا «سِفر پیدایش» از یک تراژدی یونانی کپی‌برداری شده‌است؟
📻 اسحاق و ایفیگنیا
📺 هیچ مدرکی از وجود تاریخی ابراهیم وجود ندارد
📻 چکشِ تاریخ بر افسانۀ ابراهیم
📻 تیغِ باستان‌شناسی بر رگِ افسانه‌‌پردازی

🔻موسی
📺 آیا خروج واقعاً اتفاق افتاد؟
📺 موسی هرگز برادری نداشت!
📻 معجزۀ غرق شدن پرمعجزه‌ترین یهودی!
📻 پادشاهانِ کاغذی؟ موسی، داوود، سلیمان

🔻عیسی
📺 عیسی: واقعیت یا «اوهمریسمِ» معکوس؟



🌾 @Naqdagin