رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.58K subscribers
446 photos
92 videos
31 files
377 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
یک اتوبوس پر از کتاب!
@ketabus
کانال "کتابوس"
کار دیگری از نوجوان های کارگاه فلسفه
اینبار درباره کتاب و کتابخوانی 👇

اسطوره شناسی ایران و جهان
نکاتی برای داستان نویسی
معرفی کتاب و نویسنده
و...

#همرسانی
@RadioP4C
بحث یا گفتگو
1. گفتگو همیشه فرصتهایی برای آشنایی و هم افزایی می‌سازد، اما همیشه یک اما هم وجود دارد.

2. از مجموع تجربه گفتگوهای دانشگاهی و مجازی در گروه هایی با محوریت فلسفه و علم، اینطور دریافته ام که گفتگو از جهتی شبیه به پینگ پنگ بازی کردن است، اگر طرفت خوب بازی کند تو هم بهتر بازی می کنی، اما اگر با فرد یا یک تیم ضعیف طرف باشی که مرتب توپ را به اوت (حاشیه) می اندازند، بعد از مدتی کیفیت بازی تو هم به همان شدت افت می کند.

در میانه بعضی گفتگوها خاطره تماشای بازی فوتبال تیم ملی با برخی تیم های عربی در سال‌های گذشته برایم تداعی می شود که هربار بازیکنی از کنارشان می گذشت (اینجا ریپلای یا اظهارنظری با کمترین نسبت خطابی چه در گفتگوی حضوری و چه مجازی) خودشان را روی زمین می انداختند و آه و ناله ... البته نقش و کیفیت حضور داور (در فضای دانشگاهی بخوانید استاد و هم کلاسی ها) هم اینجا مهم است، داوری که به موقع سوت بزند و اجاه بدهد بازی ادامه پیدا کند یا داوری که با یک داوری ضعیف یا یک طرف ماجرا را ببیند و یا بخاطر فشار تماشاچی ها یا بازیگر اصلی این بازی کج دار و مریض و ضعف های درونی خودش ترجیح بدهد یک طرف ماجرا را ببیند یا میانداری کند و بخواهد از خطای موجود بگذرد و حق یکی از طرفین را نادیده بگیرد (که از مصادیق مغالطه ست)

3. اینها را اضافه کنید به وقتی که بازیکنی تاب آوریش کم می شود و خلاف همیشه با یکی از همین بازیکن هایی که مرتب خودش را روی زمین می اندازد، وارد گفتگو می شود، بازیکنی که (انواع مغالطات را بکار می برد، مثلا یک جمله یا برداشتی را که طرف مقابل اصلا منظورش نبوده به دفعات تکرار می کند، بازیکنی که با پرحرفی و کابرد برخی کلمات کلیدی، بدون مسما و فاقد مصداق و بدون داشتن درک درستی از آنها وانمود می کند که می داند از چه حرف می زند، گاهی البته نمی داند که نمی داند. اما گاهی هم با علم به اشتباه خودش، ازناآگاهی جمع استفاده می کند، بلکه کارگر افتاد که غالبا هم می افتد! و به این ترتیب، بازی را (اینجا گفت و گو) تا سطح لفاظی های سطحی پایین می آورد.

4. جمعی هم به مثابه تماشاگرنما برای تماشای بازی (اینجا گفتگو) نیامده اند، آمده اند برای دیدن همین زمین انداختن ها. اینها در طول یک بازی سالم پیدایشان نیست، اما همین که تمارض ها شروع می شود، سر و کله اینها هم با سوت و جیغ و هورا پیدا می شود!

5. گروهی هم عضو این دسته نیستند، یعنی انگیزه شان آب ریختن به آسیاب پرهیاهوی توصیف شده نیست، اما نمی دانند که این بازیگر پرجنب و جوش فعال نما، نمی داند که چه می گوید و همانطور که اشاره شد، حضور پررنگ او را به دانایی تعبیر می‌کنند.

حالا اینها را اضافه کنید به وقتی که من نه روی مهارت طرف مقابل کنترلی دارم و نه روی داور و نه تماشاچی، اما می خواهم از این ماجرا ذهن سالم به در ببرم، چکار کنم؟

فعلا بهترین گزینه اینست که مهارت خودم را بالا ببرم و بخصوص یاد بگیرم طرف حقیقی بازی یا گفتگو (بازیکن از بازیکن -نما، داور از داور-نما، تماشاچی از تماشاگر-نما) را تشخیص دهم و مستقل از این گروه عمل کنم.
پیشنهاد شما چیست؟
لینک


#الهام_فخرایی
#یادداشت
#گفتگو
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
دانشگاه به چه درد می خورد؟
کافکا یا فوکو، متافیزیک یا مابعدالطبیعه!؟

یکی از اساتید درباره این صحبت می کردند که چطور دانشجو مدارج علمی (؟! شما بخوانید مدارک علمی) را یکی بعد از دیگری کسب می کند، اما فاقد حتی سطح دانش کافی - آنچنانکه در هرم بلوم اشاره شده - در رشته تخصصی اش است. حالا این را سنجاق کنید به ارائه ای که در آن یک دانشجوی دکتری مدعی می‌شود مابعدالطبیعه با متافیزیک متفاوت است و اینها دو چیز هستند! کلاسی را تصور کنید در این مقطع که مساله اش بررسی تفاوت این دو باشد؟!
دانشجویی را در نظر بگیرید که مدعی است بر مکاتب فلسفی احاطه دارد و حرفها برای گفتن، اما توان تفکیک فلسفه کافکا را از فوکو ندارد!

اینجاست که اهمیت تشکیل ساخت شناختی و فهم مطلب ورای صرفا حفظ طوطی وار کلمات و تقلیل یک ارائه دانشگاهی به کپی و پیست کردن مطلب روی پاورپوینت مطرح میشود و این سوال که راستی دانشگاه به چه درد می خورد؟!

#الهام_فخرایی
#شخصی_نوشت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

لینک
@RadioP4C
@RadioP4C
فلسفه چیست؟
یکی از جذاب ترین بخش های دیدنی جلسات فبک، تابلوی گروه است. اگر تسهیلگر فبک هستید، حتما تصاویر تابلو را در مقاطع مختلف هر جلسه، آرشیو کنید.

جمله کلیدی این تابلو 👆
Its` Okay to not know!


#تسهیلگری
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
نگاهی به انیمیشن "موانا"
؛تعادل به‌جای تقابل

الهام فخرایی


...در موانا خلاف انیمیشن‌های معمول والت‌دیزنی نظیر سیندرلا، سفید برفی و زیبای خفته و حتی نمونه‌های مقابل آن مانند شجاع یا مولان که تلاش کرده دخترها را در جایگاه پسرها موفق نشان بدهد، هیچ اشاره‌ای به تمایز بین دو جنس نمی‌شود، جنسیت به‌عنوان یک تقابل برای توصیف نقش‌ها و جایگاه اجتماعی افراد مبنا قرار نمی‌گیرد و در عوض نمایشی ملموس، نشاط‌آور و واقعی از یک جامعه انسانی را شاهدیم.

در موانا زن‌ها لباس مردانه نمی‌پوشند، جنسیت‌شان را پنهان یا انکار نمی‌کنند، تلاش نمی‌کنند خودشان را در تقابل با مردها اثبات کنند، موانا به‌عنوان یک انسان خودش را زندگی می‌کند و حتی اینکه او به‌عنوان رئیس قبیله انتخاب شده، امری کاملا پذیرفته‌شده و عادی تلقی می‌شود.

درواقع آنچه موانا را از سایر انیمیشن‌های والت‌دیزنی و مشابه آن متمایز می‌کند، حذف خط‌کشی‌های معمول بین دو جنس به‌عنوان عامل برجسته‌سازی کلیشه‌های جنسیتی بدکارکرد است...
#الهام_فخرایی

ادامه مطلب را از اینجا بخوانید:
https://goo.gl/73QnkC


#کلیشه_جنسیتی
#روانشناسی_تحلیلی
#انیمیشن
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@RadioP4C
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدرسه برای همه

یکی از چالش‌های مطرح در حوزه تعلیم و تربیت، پرهیز از فردیت زدایی و درعین حال تفکیک و تبعیض قائل نشدن بین بچه ها به عناوین مختلف (استثنایی، تیزهوش، توان خواه و... ) است.

اجرای پایان ترم بچه ها (ونکوور) را ببینید و از طبیعی بودن آن لذت ببرید.

سپاس از خانم زهرا و ستاره عزیز

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#چالش_اخلاقی_تعلیم_و_تربیت


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر




@RadioP4C
@RadioP4C
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دانشگاه به چه درد می خورد؟ کافکا یا فوکو، متافیزیک یا مابعدالطبیعه!؟ یکی از اساتید درباره این صحبت می کردند که چطور دانشجو مدارج علمی (؟! شما بخوانید مدارک علمی) را یکی بعد از دیگری کسب می کند، اما فاقد حتی سطح دانش کافی - آنچنانکه در هرم بلوم اشاره شده…
خطر سواد تصنعی
هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن می‌گوید ما تظاهر می‌کنیم دربارۀ آن چیزی می‌دانیم. واقعاً دروغ محسوب نمی‌شود اگر در مهمانی، وقتی همکارانمان دربارۀ فیلم یا کتابی صحبت می‌کنند سرمان را بالا و پایین ببریم که یعنی من هم دربارۀ آن مطالعه کرده‌ام؛ احتمالاً همکارانمان هم دربارۀ آن فیلم یا کتاب فقط نظرات شخصی دیگر در شبکۀ اجتماعی را بازگو می‌کنند. کارل تارو گرینفلد، ژورنالیست ژاپنی، ادعا می‌کند ما به شکلی خطرناک به نوعی تقلید از دانایی نزدیک می‌شویم، دانایی‌ای که در واقع الگوی جدیدی از نادانی است.

ادامۀ مطلب را در لینک بخوانید.

#همرسانی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C

@tarjomaanweb
@RadioP4C
داستان، کودک، فلسفه
دوره آنلاین
شروع ثبت نام: یک دی ماه
ظرفیت محدود

دريافت اطلاعات از اکانت زیر از
@Asist_RadioP4C

#آنلاین
#داستان_کودک_فلسفه

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
ویژه نامه برای فردا با موضوع:
ما و مسئولیت اجتماعی
با گفتارها و نوشتارهایی از 👆

مصاحبه کوتاه من در این نشریه:
کودک طلبکار، مطالبه گر و مسئولیت پذیر نخواهد بود.
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@barayefardaa
گرگ ها توی دیوار
نیل گیمن
فرزاد فرید
انتشارات پریان


#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#گرگها_توی_دیوار


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر




@RadioP4C
@RadioP4C
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
گرگ ها توی دیوار نیل گیمن فرزاد فرید انتشارات پریان #یک_کتاب #یک_پیشنهاد #گرگها_توی_دیوار 📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. #رادیو_فلسفه_برای_کودکان #رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر @RadioP4C @RadioP4C
🔺گرگ‌ها توی دیوار؛ داستانی درباره تفاوت مشکل و مساله
الهام فخرایی

در داستان «گرگ‌ها توی دیوار» ما با یک مشکل مواجهیم؛ صداهایی که از داخل دیوارهای یک خانه به گوش می‌رسد، اما به جز لوسی، دختر کوچک خانواده، بقیه آن را نادیده می‌گیرند. درواقع صداهای توی دیوار مساله هیچ‌کس نیست و بقیه صرفا با تکرار جمله‌های «اگر گرگ‌ها از توی دیوار بیرون بیایند، کار تمام است»، «هیچ گرگی توی دیوار زندگی نمی‌کند» و «همه می‌دانند» توجه به این موضوع را پشت گوش می‌اندازند. تا اینکه بالاخره یک روز، گرگ‌ها از توی دیوار بیرون می‌آیند و آنها مجبور می‌شوند خانه را ترک کنند و به‌طور جمعی تاوان این نادیده‌گرفتن و بی‌عملی یا درواقع عمل بدون اندیشه را بپردازند.

اعضای خانواده که بی‌سرپناه مانده‌اند، به مهاجرت فکر می‌کنند؛ سفر به جزیره‌ای متروک، صحرای آفریقا، قطب شمال و حتی سفر به فضا هم از گزینه‌های پیشنهادی آنهاست، حتی مادر به لوسی که عروسک مورد علاقه‌اش را در خانه جا گذاشته پیشنهاد می‌دهد که یکی دیگر برای او می‌خرند که نو و تمیز باشد. درواقع آنها به‌جای ایستادن و حل مساله، فرار رو‌به‌جلو را انتخاب کرده‌اند، چون فکر می‌کنند وقتی گرگ‌ها از توی دیوار بیرون بیایند، کار تمام است!

اما لوسی زندگی در خانه خودشان و عروسک قدیمی‌اش را ترجیح می‌دهد، او شبانه و یواشکی وارد خانه می‌شود تا عروسکش را بردارد. ورود او و توصیف وضعیت مفرح و خنده‌دار گرگ‌ها در خانه به‌تدریج مشکل موجود را به مساله تبدیل می‌کند. لوسی راه حلی پیشنهاد می‌دهد و در ادامه پایه‌های صندلی ابزاری می‌شود برای فراری‌دادن گرگ‌ها؛ به همین راحتی!

داستان «گرگ‌ها توی دیوار» نشان می‌دهد که مشکل معمولا از جایی شروع می‌شود که همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد و ما درگیر تکرار می‌شویم؛ مادر مربا می‌پزد و مربا، برادر وقتش را به بازی ویدئویی می‌گذراند و پدر ساز توبا می‌نوازد و همگی یک جور فکر می‌کنند. اما بالاخره یک مشکل از راه می‌رسد و دعوت برای تغییر آغاز می‌شود؛ البته ما اغلب خودمان را به آن راه می‌زنیم و حاضر نیستیم از دنیای امن‌مان بیرون بیاییم، اما اگر به این روال ادامه بدهیم، آن‌وقت همه‌چیز به گونه‌ای پیش می‌رود که انگار کار تمام است، ولی اگر جرات روبه‌روشدن با آن را پیدا کنیم، آن‌وقت مشکل به مساله تبدیل می‌شود و راه حلی پیدا خواهیم کرد. بازگشت لوسی به خانه مقدمه‌ای برای همین امر است.

نیل گیمن، نویسنده کتاب، داستان را با الهام از کابوس کودک چهار ساله‌اش نوشته و توانسته به‌خوبی تفاوت مواجهه روان‌شناختی کودک و بزرگسال را با دنیای اطراف نشان بدهد.

لوسی به‌عنوان تنها کودک داستان، اولین و تنها فردی است که حضور گرگ‌ها را جدی می‌گیرد و درباره آن با بقیه حرف می‌زند، اما پدر، مادر و برادر به حرف‌های او اعتنایی نمی‌کنند.

در کهن الگوی کودکی به معنای مثبت آن، هنوز جست‌وجوگر وجود فعال است و جهان برای فرد فارغ از سن و جنسیت تکراری و از پیش تعریف شده نیست؛ آگاهی کودک از جنس آنچه در جریان اجتماعی‌شدن و آموزش از مردم و مدرسه می‌آموزیم نیست، بنابراین این‌جاست که لوسی به‌عنوان تنها کودک داستان و تنها فردی که هنوز از موهبت آگاهی برخوردار است، باور «هیچ گرگی توی دیوار نیست» و «اگر گرگ‌ها از توی دیوار دربیایند، کار تمام است» و «همه می‌دانند» را به چالش می‌کشد.

از طرفی شباهت وضعیت گرگ‌ها با وضعیت خانواده لوسی منجر به نوعی تساهل و تسامح در مورد گرگ‌ها می‌شود. بعد از اینکه می‌بینیم آنها هم دچار همان خطای شناختی خانواده لوسی هستند، احساس ترس یا تنفر اولیه از گرگ‌ها رنگ می‌بازد و به‌جایش نوعی درک و شفقت می‌نشیند، به‌خصوص که مخاطب کتاب، کودک است و قرار نیست به گرگ‌ها برچسب موجودات بدجنس بچسبانیم. بیان طنزآمیز نویسنده و در ادامه پیدا‌شدن سر و کله فیل‌ها نیز به این موضوع کمک می‌کند.

علاوه بر این، نیل گیمن با جایگزینی فیل به جای گرگ بر تکرار و پایان‌ناپذیری مسایل سفر زندگی تاکید می‌کند، مسائل (مشکلات) تمام نمی‌شوند، فقط صورت مساله‌ها تغییر می‌کند. اگر از چیزی بترسیم و با آن روبه‌رو نشویم، مثل یک گلوله برفی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، اما اگر بایستیم، پیداکردن راه حل آنقدرها هم سخت نیست. درواقع، ما راهی به‌جز جدی‌گرفتن آنها نداریم.

از طرفی حل یک مشکل هم فقط به حل همان یک مساله منتهی نمی‌شود، بلکه اتفاق‌های خوب دیگری هم در راه است؛ مانند پدر که به لطف گرگ‌ها ساز جدیدی را که مدت‌ها دوست داشت، خرید. خانه هم حسابی تر‌وتمیز شد و لوسی هم هوشیارتر!

داستان «گرگ‌ها توی دیوار» نمونه خوبی برای بررسی تفاوت این دو مفهوم و آموختن آن به بچه‌ها و یادآوری‌اش به بزرگترهاست. به‌خصوص اگر گفت‌وگو درباره این کتاب را با طرح پرسش‌هایی درباره تجربه‌های مشابه خودمان یا بچه‌ها همراه کنیم.

#الهام_فخرایی
#گرگها_توی_دیوار
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
راهبردهای آموزشی

مدرسه نهاد اجتماعی رسمی متولی پرورش مهارت ها، دانش و ارزش های مطلوب برای دانش آموزان است.
به موازات نهاد رسمی، افراد و محیط غیررسمی وجود دارد که بر این فرایند اثر می گذارد.

بنابراین مدرسه و معلم یا به بیان دیگر آموزش و پرورش اگر می خواهد در برنامه درسی اش دستاوردهای مثبتی داشته باشد، ناگزیر باید محتوا و روشی که ارائه می کند در قبال جامعه یا همان محیط غیررسمی، کارآیی داشته و کارگشا باشد.

به بیان ساده:
آموزش و پرورش در راستای اهداف جامعه نه جامعه در راستای اهداف ٱموزش و پرورش!

با نظر به ویژگی فوق، مسئولیت معلم مدرسه یا تسهیلگر فبک را بازتعریف کنید👆

#الهام_فخرایی

#دوره_راهبردهای_آموزشی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
تاکید بر تعامل با محیط و اهمیت لحاظ مسائل اجتماعی یکی از رویکردهای موجود در تعلیم و تربیت است.

اگر این رویکرد را لحاظ کنیم، طرح چنین موضوعاتی می تواند در کارگاه فبک یا کلاس های درسی با موضوعات علوم اجتماعی مورد بحث قرار گیرد.

تصویر فوق را به بحث بگذارید.
نمایی از شهر تبریز

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#کاوشگری_اجتماعی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
راهبردهای آموزشی

معلم یا تسهیلگری که فاقد مهارت کافی در پرسش‌گری و فرایند برانگیختن و هدایت پرسش ها باشد، آنطور که باید در تحریک فکری و هدایت بحث موفق عمل نخواهد کرد.

تسهیلگر باید بتواند از گفتگو و پرسش‌گری در فرایند بحث گروهی به گونه ای استفاده کند که جریان بحث آزاد در بین بچه ها برقرار و سیال بماند و در عین حال مانع تشویق و ترغیب شکل گیری های اطلاعات اشتباه و ارزش گذاری های ناروا شود.

برای این منظور به کمک مهارت های فوق، تلاش می کند بچه ها را به مهارتی مجهز کند که بتوانند تصویر کلی را ببینند و در آن واکاوی کنند.

اگر در طی بحث بیش از اندازه و به دفعات به بیراهه می رویم، اگر گزاره هایی ضد ارزش های اخلاقی دستاورد کلاس ما است، اگر در سطح می مانیم، اگر فرایند بحث ناکام و یا در سطح حداقلی باقی می ماند، این به ما برمی‌گردد و نه توانایی شناختی کودکان و دانش آموزان.

با نظر به ویژگی فوق، مسئولیت معلم مدرسه یا تسهیلگر فبک را بازتعریف کنید👆

#الهام_فخرایی
#دوره_راهبردهای_آموزشی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
سومین دوره این بار در مشهد
"نقشه راه زندگی من"
ویژه نوجوان ها

4 و 5 بهمن
ثبت نام و اطلاعات بیشتر
مراجعه حضوری
شماره تماس
05138410111
در تلگرام 👇
@Asist_RadioP4C

برای استفاده از تخفیف ثبت نام زودهنگام شامل 10 درصد تخفیف فقط تا 20 دی ماه فرصت دارید.

#مشهد
#نقشه_راه_زندگی_من
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
فبک و زوال کودکی؟

"آیا فلسفه ورزی، کودکی کودک را زایل نمیکند؟" یکی از پرسش های مطرح شده توسط والدین است. در پاسخ به این پرسش اشاره ای میکنم به نظر فون فرانتس که پدیده ی فراگیر دوران معاصر را تربیت کودکانی میداند که به مادر گره خورده اند. به این معنا کودک صرف نظر از جنسیت در محدوده ذهنی و روانی مادر (مادر اینجا نماد است و کنایه از چارچوب امن و از پیش زیسته شده) زندگی میکند؛ مادر تصمیم گیرنده و هدایت کننده ست و کودک کمترین چالش ممکن را تجربه می کند.

این وضعیت، احساس امنیت کاذب ناشی از وابستگی ببار میآورد، از این جهت که کودک کمتر امکان تجربه ی واقعی را پیدا میکند. شخصی نقل میکرد که کودکی در مهمانی از مادرش پرسیده بود که من سیب دوست دارم؟ چنین مواردی نشانگر انفصال کودک از خود و خودآگاهی اش است.

درحالیکه تجربه ی کلاسهای فلسفه برای کودک، هرگاه به درستی اجرا شود، نقطه مقابل این موضوع را نشان میدهد، اینکه بچه ها امکان زیست اصیل از طریق کشف معنا را پیدا میکنند و از والدین و قدرت مرجع فاصله میگیرند.

بهمین دلیل این فرضیه برای من مطرح است که نگرانی فوق بیشتر ناشی از فقدان جستجوگری شناختی و مهارت زیست مستقل در والدین است تا نگرانی برای کودکی که تجربه فلسفیدن اتفاقا او را مستقل تر و عمیق تر کرده، حتی در لذت بردن و کودکی کردن!

#الهام_فخرایی
#فبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@RadioP4C