محکومیت به اعدام مجتبی دهبندی و کیانوش همزهای به دلیل کمک به معترضان مجروح
شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز، در حکمی بدوی، مجتبی دهبندی (۲۳ ساله) و کیانوش همزهای کازرونی (۲۷ ساله) را با اتهاماتی همچون «محاربه»، «اقدام علیه امنیت ملی»، آتشزدن اماکن عمومی و کمک به معترضان زخمی به اعدام محکوم کرد.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، پرونده این دو جوان شیرازی به اعتراضات سراسری دیماه مرتبط است. نهادهای امنیتی مدعی شدهاند که شناسایی آنان از طریق دوربینهای مداربسته و پس از انتقال چند معترض زخمی به داخل یک مغازه برای مداوا صورت گرفته است. پس از این رویداد، این دو نفر همراه با چهار معترض مجروح که در آن مکان حضور داشتند، بازداشت شدند و هماکنون در زندان مرکزی شیراز (عادلآباد) نگهداری میشوند.
این حکم در حالی صادر شده است که سازمانهای حقوق بشری بارها نسبت به نبود دادرسی عادلانه، عدم دسترسی متهمان به وکیل انتخابی و شتابزدگی دستگاه قضایی در رسیدگی به پروندههای معترضان ابراز نگرانی کردهاند.
صدور این احکام سنگین در راستای روند صعودی و نگرانکننده صدور احکام اعدام برای معترضان صورت میگیرد. همزمان با افزایش چشمگیر شمار احکام اعدام صادرشده برای شرکتکنندگان و حامیان اعتراضات سراسری، در چند روز اخیر نیز اجرای احکام اعدام شماری از معترضان در زندانهای مختلف کشور موج تازهای از نگرانیها را در میان نهادهای حقوق بشری و خانوادههای زندانیان سیاسی برانگیخته است.
#نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز، در حکمی بدوی، مجتبی دهبندی (۲۳ ساله) و کیانوش همزهای کازرونی (۲۷ ساله) را با اتهاماتی همچون «محاربه»، «اقدام علیه امنیت ملی»، آتشزدن اماکن عمومی و کمک به معترضان زخمی به اعدام محکوم کرد.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، پرونده این دو جوان شیرازی به اعتراضات سراسری دیماه مرتبط است. نهادهای امنیتی مدعی شدهاند که شناسایی آنان از طریق دوربینهای مداربسته و پس از انتقال چند معترض زخمی به داخل یک مغازه برای مداوا صورت گرفته است. پس از این رویداد، این دو نفر همراه با چهار معترض مجروح که در آن مکان حضور داشتند، بازداشت شدند و هماکنون در زندان مرکزی شیراز (عادلآباد) نگهداری میشوند.
این حکم در حالی صادر شده است که سازمانهای حقوق بشری بارها نسبت به نبود دادرسی عادلانه، عدم دسترسی متهمان به وکیل انتخابی و شتابزدگی دستگاه قضایی در رسیدگی به پروندههای معترضان ابراز نگرانی کردهاند.
صدور این احکام سنگین در راستای روند صعودی و نگرانکننده صدور احکام اعدام برای معترضان صورت میگیرد. همزمان با افزایش چشمگیر شمار احکام اعدام صادرشده برای شرکتکنندگان و حامیان اعتراضات سراسری، در چند روز اخیر نیز اجرای احکام اعدام شماری از معترضان در زندانهای مختلف کشور موج تازهای از نگرانیها را در میان نهادهای حقوق بشری و خانوادههای زندانیان سیاسی برانگیخته است.
#نه_به_اعدام #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
❤9🕊7💔6
Forwarded from گفتوشنود
جغرافیای مکث و سیاست هراس
چرا کافهها بسته میشوند؟
گزارشها و تصاویر منتشرشده از سوی کاربران در شبکههای اجتماعی، بار دیگر بر موج تازهای از پلمب واحدهای صنفی در پایتخت، بهویژه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر، گواهی میدهند؛ رویدادی که در بستر همزمانیاش با تنشهای فزاینده سیاسی و نظامی، معنادارتر به نظر میرسد. هرچند نهادهای ناظر، بهانههایی چون «عدم رعایت شئونات، سد معبر و تداخل صنفی» را دستمایه این تعطیلیها قرار میدهند، اما ریشه این فشار مکرر را باید در لایهای بسیار عمیقتر از خطکشیهای اداری و ضوابط تعزیراتی جستوجو کرد. پرسش کانونی این است: چرا در این برهه، کافهها چنین در کانون غضب و انقباض حاکمیت قرار گرفتهاند؟
پاسخ را نباید در آییننامههای صنفی، که در منطق بنیادین قدرت توتالیتر و ایدئولوژیک جستوجو کرد. حکومتهای ایدئولوژیک بیش از آنکه از تخلفات خرد و ایذایی بترسند، از «فضا» میترسند؛ از جغرافیای کوچکی که امکان مکث، درنگ و حضور جمعی را فراهم میکند. در شهری که فضاهای عمومی رسمی یا در چنبره تجاریسازی مطلق گرفتارند و یا زیر شدیدترین لایههای نظارت و کنترل امنیتی نفس میکشند، کافه به پناهگاهی برای «بودن با دیگری» بدل شده است.
مسئله اصلی نه قهوه است و نه حتی پوشش؛ مسئله مکان گفتوگوست. کافه جایی است که در آن، اتمسفر اتمیزه و فردمحور جامعه شکسته میشود. میزهای کافه بستر رویش شبکههای اجتماعی حقیقی و رودررویند؛ شبکههایی که بر پایه اشتراک فکری، تبادل تجربههای زیسته، بحث درباره هنر، سیاست و ادبیات شکل میگیرند. اینگونه است که غریبهها در پس یک فنجان چای و ساعتها گفتگو، از سطح مصرفکنندگان منفعل کالا به همسایگان مدنی و همسرنوشت بدل میشوند.
پیامد طبیعی این تعامل رو در رو، زایش همدلی، تمرین عاملیت جمعی و عمقبخشی به آگاهی انتقادی است. آگاهی، در تعریف ساختارهای اقتدارگرا، یک تهدید امنیتی بالقوه است. هر کانون فکری و مدنی که بیرون از دایره کنترل متمرکز نهادهای رسمی جوانه بزند و بتواند شهروندان را در فضایی به یکدیگر پیوند دهد، پایههای انحصار معنا و حقیقت را میلرزاند.
تعطیلی کافهها، در تحلیل نهایی، واکنشی است به پتانسیل رهایشبخش این مکانها. حکومت ایدئولوژیک در مواجهه با بحرانهای پیرامونی خود، ناگزیر به انقباض حداکثری است؛ زیرا میداند تا زمانی که مکانی برای گفتوگوی زنده، همبستگی ارگانیک و اندیشیدن جمعی در رگهای شهر جریان داشته باشد، پروژه یکدستسازی جامعه کامل نخواهد شد. بسته شدن کافهها، تلاش مذبوحانهای است برای بازگرداندن سکوت به فضایی که دیگر آمادگی تسلیم شدن در برابر فرامین ازپیشتعیینشده را ندارد.
#کافه #گفتگو #تعامل_اجتماعی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا کافهها بسته میشوند؟
گزارشها و تصاویر منتشرشده از سوی کاربران در شبکههای اجتماعی، بار دیگر بر موج تازهای از پلمب واحدهای صنفی در پایتخت، بهویژه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر، گواهی میدهند؛ رویدادی که در بستر همزمانیاش با تنشهای فزاینده سیاسی و نظامی، معنادارتر به نظر میرسد. هرچند نهادهای ناظر، بهانههایی چون «عدم رعایت شئونات، سد معبر و تداخل صنفی» را دستمایه این تعطیلیها قرار میدهند، اما ریشه این فشار مکرر را باید در لایهای بسیار عمیقتر از خطکشیهای اداری و ضوابط تعزیراتی جستوجو کرد. پرسش کانونی این است: چرا در این برهه، کافهها چنین در کانون غضب و انقباض حاکمیت قرار گرفتهاند؟
پاسخ را نباید در آییننامههای صنفی، که در منطق بنیادین قدرت توتالیتر و ایدئولوژیک جستوجو کرد. حکومتهای ایدئولوژیک بیش از آنکه از تخلفات خرد و ایذایی بترسند، از «فضا» میترسند؛ از جغرافیای کوچکی که امکان مکث، درنگ و حضور جمعی را فراهم میکند. در شهری که فضاهای عمومی رسمی یا در چنبره تجاریسازی مطلق گرفتارند و یا زیر شدیدترین لایههای نظارت و کنترل امنیتی نفس میکشند، کافه به پناهگاهی برای «بودن با دیگری» بدل شده است.
مسئله اصلی نه قهوه است و نه حتی پوشش؛ مسئله مکان گفتوگوست. کافه جایی است که در آن، اتمسفر اتمیزه و فردمحور جامعه شکسته میشود. میزهای کافه بستر رویش شبکههای اجتماعی حقیقی و رودررویند؛ شبکههایی که بر پایه اشتراک فکری، تبادل تجربههای زیسته، بحث درباره هنر، سیاست و ادبیات شکل میگیرند. اینگونه است که غریبهها در پس یک فنجان چای و ساعتها گفتگو، از سطح مصرفکنندگان منفعل کالا به همسایگان مدنی و همسرنوشت بدل میشوند.
پیامد طبیعی این تعامل رو در رو، زایش همدلی، تمرین عاملیت جمعی و عمقبخشی به آگاهی انتقادی است. آگاهی، در تعریف ساختارهای اقتدارگرا، یک تهدید امنیتی بالقوه است. هر کانون فکری و مدنی که بیرون از دایره کنترل متمرکز نهادهای رسمی جوانه بزند و بتواند شهروندان را در فضایی به یکدیگر پیوند دهد، پایههای انحصار معنا و حقیقت را میلرزاند.
تعطیلی کافهها، در تحلیل نهایی، واکنشی است به پتانسیل رهایشبخش این مکانها. حکومت ایدئولوژیک در مواجهه با بحرانهای پیرامونی خود، ناگزیر به انقباض حداکثری است؛ زیرا میداند تا زمانی که مکانی برای گفتوگوی زنده، همبستگی ارگانیک و اندیشیدن جمعی در رگهای شهر جریان داشته باشد، پروژه یکدستسازی جامعه کامل نخواهد شد. بسته شدن کافهها، تلاش مذبوحانهای است برای بازگرداندن سکوت به فضایی که دیگر آمادگی تسلیم شدن در برابر فرامین ازپیشتعیینشده را ندارد.
#کافه #گفتگو #تعامل_اجتماعی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊8💔4👍1💯1
به گزارش منابع حقوق بشری، شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز مجتبی دهبندی، ۲۳ ساله، و کیانوش همزهایکازرونی، ۲۷ ساله، را با اتهامهایی از جمله «محاربه» و «اقدام علیه امنیت ملی» به اعدام محکوم کرده است. این دو زندانی که هماکنون در زندان عادلآباد شیراز نگهداری میشوند، از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ هستند.
بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، این دو جوان به پناهدادن به معترضان زخمی، آتشزدن اماکن عمومی و سوزاندن قرآن متهم شدهاند. گزارشها حاکی است که شناسایی آنان از طریق تصاویر دوربینهای مداربسته یک مغازه انجام شده است.
یک منبع آگاه گفته است مجتبی دهبندی و کیانوش همزهای پس از آن بازداشت شدند که چند معترض زخمی را برای مداوا به داخل مغازه منتقل کرده بودند. هشت روز بعد، نیروهای امنیتی آنان را در خانههایشان بازداشت کردند. همچنین چهار معترض زخمی که هنگام یورش مأموران در آن محل حضور داشتند نیز بازداشت شدند.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، این دو جوان به پناهدادن به معترضان زخمی، آتشزدن اماکن عمومی و سوزاندن قرآن متهم شدهاند. گزارشها حاکی است که شناسایی آنان از طریق تصاویر دوربینهای مداربسته یک مغازه انجام شده است.
یک منبع آگاه گفته است مجتبی دهبندی و کیانوش همزهای پس از آن بازداشت شدند که چند معترض زخمی را برای مداوا به داخل مغازه منتقل کرده بودند. هشت روز بعد، نیروهای امنیتی آنان را در خانههایشان بازداشت کردند. همچنین چهار معترض زخمی که هنگام یورش مأموران در آن محل حضور داشتند نیز بازداشت شدند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔15🕊5❤2
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
وجدان در محاصره
یادداشتهایی درباره دین، دولت، سکولاریسم و تمامیتخواهی
چه کسی حق دارد به نام حقیقت برای وجدان انسان قانون بنویسد؟ نه فقط برای رفتار بیرونی او، بلکه برای باور، شک، وفاداری و تصویری که از خود و جهان دارد. هر جامعهای ناچار است قانون داشته باشد اما هنگامی که قدرت، کلیسا، دولت، فرقه یا ایدئولوژی بخواهد از سامان زندگی عمومی فراتر رود و قلمرو درونی انسان را نیز در اختیار بگیرد، بود و نبود انسان را به مخاطره میاندازد. در چنین شرایطی نهاد دینی میتواند به شمشیر مشروعیت بدهد، دولت میتواند به نام آزادی با باورها درگیر شود، حکومت میتواند به نام رهایی دین را از عرصه عمومی براند و ایدئولوژی میتواند به نام انسان نو، همه شئون زندگی شهروندان را زیر فرمان خود بگیرد. مسئله فقط دین نیست؛ هر نظامی که خود را صاحب نهایی حقیقت بداند به احتمال زیاد به وسوسه کنترل انسان و جامعه دچار میشود.
چهار یادداشت این پرونده گفتوشنود از همین رو کنار هم آمدهاند. «آمیزش کلیسا و شمشیر» نشان میدهد چگونه یک مرجع دینی میتواند به تصرف سرزمین، بردهسازی و حذف مردمان دیگر لباس مشروعیت بپوشاند. «ابو-پیکار» سوی دیگر مسئله را پیش میکشد: وقتی فرقهها به نام دین یا معنویت به جان و روان پیروان خود دستاندازی میکنند، دولت تا کجا حق مداخله دارد؟ «چرا سکولاریسم؟» میکوشد مرز دشوار میان آزادی باور و ضرورت قانون مدنی را روشن کند. «تمامیتخواهی» نیز نشان میدهد خطر فقط در دین سیاسی یا فرقههای مذهبی خلاصه نمیشود؛ هر نظام فکریای که بخواهد همه زندگی انسان را مطابق طرح خود بسازد، میتواند به حذف آزادی بینجامد.
در همه این یادداشتها مسئله این است که نهادها چگونه با باور انسان روبرو میشوند: آیا از آزادی وجدان پاسداری میکنند یا آن را به ماده خام قدرت تبدیل میکنند؟ پرسش این پرونده ساده اما بنیادین است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که در آن نه ادیان بتوانند انسان را در حلقه اطاعت گرفتار کنند، نه دولت بتواند به بهانه نجات یا نظم، وجدان شهروندان را مصادره کند و نه هیچ ایدئولوژیای بتواند زندگی آدمی را از پیش طراحیشده و فرمانپذیر بخواهد.
کتابچه «وجدان در محاصره» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-8/
#سکولاریسم #تمامیت_خواهی #دین #دولت #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
یادداشتهایی درباره دین، دولت، سکولاریسم و تمامیتخواهی
چه کسی حق دارد به نام حقیقت برای وجدان انسان قانون بنویسد؟ نه فقط برای رفتار بیرونی او، بلکه برای باور، شک، وفاداری و تصویری که از خود و جهان دارد. هر جامعهای ناچار است قانون داشته باشد اما هنگامی که قدرت، کلیسا، دولت، فرقه یا ایدئولوژی بخواهد از سامان زندگی عمومی فراتر رود و قلمرو درونی انسان را نیز در اختیار بگیرد، بود و نبود انسان را به مخاطره میاندازد. در چنین شرایطی نهاد دینی میتواند به شمشیر مشروعیت بدهد، دولت میتواند به نام آزادی با باورها درگیر شود، حکومت میتواند به نام رهایی دین را از عرصه عمومی براند و ایدئولوژی میتواند به نام انسان نو، همه شئون زندگی شهروندان را زیر فرمان خود بگیرد. مسئله فقط دین نیست؛ هر نظامی که خود را صاحب نهایی حقیقت بداند به احتمال زیاد به وسوسه کنترل انسان و جامعه دچار میشود.
چهار یادداشت این پرونده گفتوشنود از همین رو کنار هم آمدهاند. «آمیزش کلیسا و شمشیر» نشان میدهد چگونه یک مرجع دینی میتواند به تصرف سرزمین، بردهسازی و حذف مردمان دیگر لباس مشروعیت بپوشاند. «ابو-پیکار» سوی دیگر مسئله را پیش میکشد: وقتی فرقهها به نام دین یا معنویت به جان و روان پیروان خود دستاندازی میکنند، دولت تا کجا حق مداخله دارد؟ «چرا سکولاریسم؟» میکوشد مرز دشوار میان آزادی باور و ضرورت قانون مدنی را روشن کند. «تمامیتخواهی» نیز نشان میدهد خطر فقط در دین سیاسی یا فرقههای مذهبی خلاصه نمیشود؛ هر نظام فکریای که بخواهد همه زندگی انسان را مطابق طرح خود بسازد، میتواند به حذف آزادی بینجامد.
در همه این یادداشتها مسئله این است که نهادها چگونه با باور انسان روبرو میشوند: آیا از آزادی وجدان پاسداری میکنند یا آن را به ماده خام قدرت تبدیل میکنند؟ پرسش این پرونده ساده اما بنیادین است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که در آن نه ادیان بتوانند انسان را در حلقه اطاعت گرفتار کنند، نه دولت بتواند به بهانه نجات یا نظم، وجدان شهروندان را مصادره کند و نه هیچ ایدئولوژیای بتواند زندگی آدمی را از پیش طراحیشده و فرمانپذیر بخواهد.
کتابچه «وجدان در محاصره» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-8/
#سکولاریسم #تمامیت_خواهی #دین #دولت #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
👍8❤1👌1
امیرعلی عباسیفر؛ نوجوان ۱۷ ساله کرمانشاهی که در اعتراضات ۱۸ دی جان باخت
بر اساس اطلاعات دریافتی از یک منبع معتبر، جاویدنام امیرعلی عباسیفر، نوجوان ۱۷ ساله اهل کرمانشاه، از جانباختگان اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ است که تاکنون نام او در رسانهها و گزارشهای حقوق بشری منتشر نشده بود.
امیرعلی که در یک عینکسازی مشغول به کار بود، شامگاه ۱۸ دیماه در خیابان دبیر اعظم کرمانشاه هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت. گلوله به پای او اصابت کرد و وی همان شب بر اثر شدت خونریزی جان خود را از دست داد.
امیرعلی مادر خود را از دست داده بود و از کودکی نزد مادربزرگش بزرگ شده بود. اکنون مادربزرگ او دادخواه نوهاش است. رسانهای شدن نام و ثبت روایت جانباختن شهروندان اقدامی است علیه فراموشی و مقابله با روایتسازی حکومت.
#امیرعلی_عباسی_فر #کرمانشاه
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس اطلاعات دریافتی از یک منبع معتبر، جاویدنام امیرعلی عباسیفر، نوجوان ۱۷ ساله اهل کرمانشاه، از جانباختگان اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ است که تاکنون نام او در رسانهها و گزارشهای حقوق بشری منتشر نشده بود.
امیرعلی که در یک عینکسازی مشغول به کار بود، شامگاه ۱۸ دیماه در خیابان دبیر اعظم کرمانشاه هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت. گلوله به پای او اصابت کرد و وی همان شب بر اثر شدت خونریزی جان خود را از دست داد.
امیرعلی مادر خود را از دست داده بود و از کودکی نزد مادربزرگش بزرگ شده بود. اکنون مادربزرگ او دادخواه نوهاش است. رسانهای شدن نام و ثبت روایت جانباختن شهروندان اقدامی است علیه فراموشی و مقابله با روایتسازی حکومت.
#امیرعلی_عباسی_فر #کرمانشاه
@Tavaana_TavaanaTech
💔34❤1🕊1
انتقال سپیده ابطحی، مستندساز و کنشگر مدنی، به زندان قرچک
سپیده ابطحی، مستندساز، به زندان قرچک منتقل شد.
سعیده ابطحی، خواهر سپیده ابطحی، از انتقال این مستندساز به زندان قرچک ورامین خبر داد و گفت: سپیده در تماس با خانواده، نسبت به انتقال خود به این زندان ابراز نگرانی کرده و خواستار پیگیری وضعیتش شده است.
به گفته خواهر سپیده، داروهای تنفسی، داروهای روزانه و عینک او که پس از نخستین تماس کوتاه وی از بازداشتگاه، از منزل خانواده تحویل گرفته شده بود، اکنون به دستش رسیده است. همچنین مشخص شده که نهاد بازداشتکننده سپیده ابطحی، سازمان اطلاعات سپاه است؛ با این حال، با گذشت چند روز از بازداشت، هنوز اتهام انتسابی به او بهطور رسمی به وکیل یا خانواده اعلام نشده است.
سعیده ابطحی با اشاره به پیگیریهای خانواده، دوستان، همکاران و برخی اعضای خانه سینما گفت: «همچنان با جدیت پیگیر وضعیت سپیده هستیم و امیدواریم هرچه زودتر اتهام او بهصورت رسمی اعلام و زمینه آزادیاش فراهم شود.»
او همچنین از فشار روحی شدید واردشده بر خانواده خبر داد و گفت پدر و مادر سالخورده سپیده در روزهای گذشته شرایط دشواری را پشت سر گذاشتهاند.
سپیده ابطحی، مستندساز و عضو باسابقه انجمن صنفی مستندسازان، روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه در منزل مادریاش و مقابل چشمان پدر و مادر سالخورده خود بازداشت شد. او همچنین بهعنوان نماینده خانه سینما برای پیگیری امور هنرمندان بازداشتی فعالیت داشته است.
#سپیده_ابطحی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
سپیده ابطحی، مستندساز، به زندان قرچک منتقل شد.
سعیده ابطحی، خواهر سپیده ابطحی، از انتقال این مستندساز به زندان قرچک ورامین خبر داد و گفت: سپیده در تماس با خانواده، نسبت به انتقال خود به این زندان ابراز نگرانی کرده و خواستار پیگیری وضعیتش شده است.
به گفته خواهر سپیده، داروهای تنفسی، داروهای روزانه و عینک او که پس از نخستین تماس کوتاه وی از بازداشتگاه، از منزل خانواده تحویل گرفته شده بود، اکنون به دستش رسیده است. همچنین مشخص شده که نهاد بازداشتکننده سپیده ابطحی، سازمان اطلاعات سپاه است؛ با این حال، با گذشت چند روز از بازداشت، هنوز اتهام انتسابی به او بهطور رسمی به وکیل یا خانواده اعلام نشده است.
سعیده ابطحی با اشاره به پیگیریهای خانواده، دوستان، همکاران و برخی اعضای خانه سینما گفت: «همچنان با جدیت پیگیر وضعیت سپیده هستیم و امیدواریم هرچه زودتر اتهام او بهصورت رسمی اعلام و زمینه آزادیاش فراهم شود.»
او همچنین از فشار روحی شدید واردشده بر خانواده خبر داد و گفت پدر و مادر سالخورده سپیده در روزهای گذشته شرایط دشواری را پشت سر گذاشتهاند.
سپیده ابطحی، مستندساز و عضو باسابقه انجمن صنفی مستندسازان، روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه در منزل مادریاش و مقابل چشمان پدر و مادر سالخورده خود بازداشت شد. او همچنین بهعنوان نماینده خانه سینما برای پیگیری امور هنرمندان بازداشتی فعالیت داشته است.
#سپیده_ابطحی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔10🕊8❤1
هشدار مادر حسن رونقی درباره وخامت وضعیت جسمانی فرزندش در پی اعتصاب غذا
زلیخا موسوی، مادر حسن رونقی، با انتشار متنی از ادامه بازداشت فرزندش، اعتصاب غذای او و بیتوجهی مسئولان به وضعیت جسمانیاش ابراز نگرانی کرد و نسبت به پیامدهای ادامه این روند هشدار داد.
او در این متن میگوید از زمان بازداشت حسن، حتی یک لحظه آرامش نداشته است. به گفته وی، حسن رونقی از همان لحظه بازداشت دست به اعتصاب غذا زده و با توجه به ابتلای او به سندرم گیلنباره، ادامه بازداشت و اعتصاب غذا میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به سلامت او وارد کند.
مادر حسن رونقی همچنین اعلام کرده است که با وجود شرایط جسمانی فرزندش، دادستان ملکان، بازپرس پرونده و مسئولان زندان مراغه نهتنها توجهی به وضعیت او نکردهاند، بلکه هر روز فشارهای بیشتری بر او و خانوادهاش وارد میکنند. به گفته او، با وجود درخواستهای مکرر، مسئولان از اعزام حسن به پزشکی قانونی برای معاینه خودداری کردهاند و حتی مدارک پزشکی مربوط به بیماری او را نیز از پروندهاش خارج کردهاند.
ذلیخا موسوی در ادامه با اشاره به شرایط دشوار جامعه ایران مینویسد که مردم زیر فشار جنگ، گرانی، نگرانی و مشکلات فراوان زندگی میکنند و هر روز خبر اعدام، بازداشت و زندانی شدن جوانان، خانوادههای بیشتری را داغدار و نگران میکند. او میگوید خود نیز یکی از همین مادرانی است که با شنیدن هر خبر بازداشت یا اعدام اشک میریزد و هر لحظه با اضطراب در انتظار خبری از فرزندش است، بیآنکه بداند آیا بار دیگر او را خواهد دید یا نه.
او در پایان از همه کسانی که «هنوز صدای یک مادر را میشنوند» خواسته است نسبت به وضعیت حسن رونقی بیتفاوت نباشند و تأکید کرده است که مسئولیت هر اتفاقی که برای فرزندش رخ دهد، مستقیماً بر عهده جمهوری اسلامی، دادستان ملکان، بازپرس پرونده و مسئولان زندان مراغه خواهد بود و هیچکس نمیتواند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند.
#حسن_رونقی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
هشدار مادر حسن رونقی درباره وخامت وضعیت جسمانی فرزندش در پی اعتصاب غذا
زلیخا موسوی، مادر حسن رونقی، با انتشار متنی از ادامه بازداشت فرزندش، اعتصاب غذای او و بیتوجهی مسئولان به وضعیت جسمانیاش ابراز نگرانی کرد و نسبت به پیامدهای ادامه این روند هشدار داد.
او در این متن میگوید از زمان بازداشت حسن، حتی یک لحظه آرامش نداشته است. به گفته وی، حسن رونقی از همان لحظه بازداشت دست به اعتصاب غذا زده و با توجه به ابتلای او به سندرم گیلنباره، ادامه بازداشت و اعتصاب غذا میتواند آسیبهای جبرانناپذیری به سلامت او وارد کند.
مادر حسن رونقی همچنین اعلام کرده است که با وجود شرایط جسمانی فرزندش، دادستان ملکان، بازپرس پرونده و مسئولان زندان مراغه نهتنها توجهی به وضعیت او نکردهاند، بلکه هر روز فشارهای بیشتری بر او و خانوادهاش وارد میکنند. به گفته او، با وجود درخواستهای مکرر، مسئولان از اعزام حسن به پزشکی قانونی برای معاینه خودداری کردهاند و حتی مدارک پزشکی مربوط به بیماری او را نیز از پروندهاش خارج کردهاند.
ذلیخا موسوی در ادامه با اشاره به شرایط دشوار جامعه ایران مینویسد که مردم زیر فشار جنگ، گرانی، نگرانی و مشکلات فراوان زندگی میکنند و هر روز خبر اعدام، بازداشت و زندانی شدن جوانان، خانوادههای بیشتری را داغدار و نگران میکند. او میگوید خود نیز یکی از همین مادرانی است که با شنیدن هر خبر بازداشت یا اعدام اشک میریزد و هر لحظه با اضطراب در انتظار خبری از فرزندش است، بیآنکه بداند آیا بار دیگر او را خواهد دید یا نه.
او در پایان از همه کسانی که «هنوز صدای یک مادر را میشنوند» خواسته است نسبت به وضعیت حسن رونقی بیتفاوت نباشند و تأکید کرده است که مسئولیت هر اتفاقی که برای فرزندش رخ دهد، مستقیماً بر عهده جمهوری اسلامی، دادستان ملکان، بازپرس پرونده و مسئولان زندان مراغه خواهد بود و هیچکس نمیتواند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند.
#حسن_رونقی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊8❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگرانی دختر اکبر نجفی علویجه از شرایط پدرش در زندان دستگرد اصفهان
پگاه نجفی، دختر اکبر نجفی علویجه، زندانی سیاسی محبوس در زندان دستگرد اصفهان، با انتشار ویدیویی حاوی صدای تماس تلفنی پدرش از زندان، نسبت به وضعیت جسمانی او و احتمال انتقالش برای اجرای حکم ابراز نگرانی کرده است.او در توضیح این ویدیو نوشته است که خانواده در جریان یک تماس تلفنی از زندان مطلع شدهاند ۳۰ زندانی از محل نگهداری خود خارج شدهاند و پس از خواندن نام ۱۲ نفر، این افراد برای اجرای حکم منتقل شدهاند.
به گفته پگاه نجفی، به ۱۸ زندانی دیگر اعلام شده که «در دور بعدی نوبت شماست» و اکبر نجفی علویجه نیز در میان این افراد قرار دارد.
دختر این زندانی سیاسی همچنین با اشاره به شرایط جسمی پدرش گفته است که او «دائم تحت فشار و شکنجه» قرار دارد، به بیماری قلبی مبتلاست و ممکن است توان تحمل فشارهای جسمی و روحی را نداشته باشد. او افزوده است که امکان ارتباط با وکیل پدرش را ندارد و از جزئیات پرونده و وضعیت قضایی او بیاطلاع است.پگاه نجفی گفته است که به دلیل فشارهای واردشده بر پدرش مدتی سکوت کرده، اما اکنون تنها خواستهاش آزادی اوست. او از افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری خواسته است صدای پدرش باشند.
طبق گزارشهای منتشرشده، اکبر نجفی علویجه، شهروند ساکن علویجه در استان اصفهان، در تاریخ ۲۰ دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در مقابل محل کارش بازداشت شد
بر اساس این گزارشها، او صاحب کافهای به نام «پارمیس» در علویجه است و پس از بازداشت، خانوادهاش برای چند هفته از محل نگهداری و وضعیت او اطلاعی نداشتند. پس از آن، او به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد.
گزارشهای منتشرشده حاکی از آن است که اکبر نجفی علویجه دستکم چند ماه پس از بازداشت، بدون تعیین تکلیف قضایی در زندان دستگرد نگهداری شده و اطلاعات دقیقی درباره روند رسیدگی به پرونده او در دسترس نبوده است.
اظهارات پگاه نجفی در شرایطی مطرح میشود که پیشتر گزارشهای متعددی درباره وضعیت نامناسب زندان دستگرد اصفهان، از جمله تراکم شدید جمعیت، کمبود خدمات درمانی، بدرفتاری با زندانیان و اعمال فشارهای جسمی و روانی منتشر شده است.
طبق گزارشهای منتشرشده، پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ جمعیت زندان دستگرد افزایش یافته و برخی زندانیان با مشکلاتی مانند کمبود فضای خواب، محرومیت از امکانات رفاهی و محدودیت در ارتباط با خانواده مواجه شدهاند.
همچنین گزارشهایی درباره انتقال برخی زندانیان به سلولهای انفرادی، محرومیت از خدمات پزشکی و ادعاهایی درباره بدرفتاری با زندانیان سیاسی و عقیدتی در این زندان منتشر شده است. نهادهای حقوق بشری خواستار بررسی مستقل این گزارشها و تضمین حقوق زندانیان شدهاند.
#اکبر_نجفی_علویجه #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
پگاه نجفی، دختر اکبر نجفی علویجه، زندانی سیاسی محبوس در زندان دستگرد اصفهان، با انتشار ویدیویی حاوی صدای تماس تلفنی پدرش از زندان، نسبت به وضعیت جسمانی او و احتمال انتقالش برای اجرای حکم ابراز نگرانی کرده است.او در توضیح این ویدیو نوشته است که خانواده در جریان یک تماس تلفنی از زندان مطلع شدهاند ۳۰ زندانی از محل نگهداری خود خارج شدهاند و پس از خواندن نام ۱۲ نفر، این افراد برای اجرای حکم منتقل شدهاند.
به گفته پگاه نجفی، به ۱۸ زندانی دیگر اعلام شده که «در دور بعدی نوبت شماست» و اکبر نجفی علویجه نیز در میان این افراد قرار دارد.
دختر این زندانی سیاسی همچنین با اشاره به شرایط جسمی پدرش گفته است که او «دائم تحت فشار و شکنجه» قرار دارد، به بیماری قلبی مبتلاست و ممکن است توان تحمل فشارهای جسمی و روحی را نداشته باشد. او افزوده است که امکان ارتباط با وکیل پدرش را ندارد و از جزئیات پرونده و وضعیت قضایی او بیاطلاع است.پگاه نجفی گفته است که به دلیل فشارهای واردشده بر پدرش مدتی سکوت کرده، اما اکنون تنها خواستهاش آزادی اوست. او از افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری خواسته است صدای پدرش باشند.
طبق گزارشهای منتشرشده، اکبر نجفی علویجه، شهروند ساکن علویجه در استان اصفهان، در تاریخ ۲۰ دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در مقابل محل کارش بازداشت شد
بر اساس این گزارشها، او صاحب کافهای به نام «پارمیس» در علویجه است و پس از بازداشت، خانوادهاش برای چند هفته از محل نگهداری و وضعیت او اطلاعی نداشتند. پس از آن، او به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد.
گزارشهای منتشرشده حاکی از آن است که اکبر نجفی علویجه دستکم چند ماه پس از بازداشت، بدون تعیین تکلیف قضایی در زندان دستگرد نگهداری شده و اطلاعات دقیقی درباره روند رسیدگی به پرونده او در دسترس نبوده است.
اظهارات پگاه نجفی در شرایطی مطرح میشود که پیشتر گزارشهای متعددی درباره وضعیت نامناسب زندان دستگرد اصفهان، از جمله تراکم شدید جمعیت، کمبود خدمات درمانی، بدرفتاری با زندانیان و اعمال فشارهای جسمی و روانی منتشر شده است.
طبق گزارشهای منتشرشده، پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ جمعیت زندان دستگرد افزایش یافته و برخی زندانیان با مشکلاتی مانند کمبود فضای خواب، محرومیت از امکانات رفاهی و محدودیت در ارتباط با خانواده مواجه شدهاند.
همچنین گزارشهایی درباره انتقال برخی زندانیان به سلولهای انفرادی، محرومیت از خدمات پزشکی و ادعاهایی درباره بدرفتاری با زندانیان سیاسی و عقیدتی در این زندان منتشر شده است. نهادهای حقوق بشری خواستار بررسی مستقل این گزارشها و تضمین حقوق زندانیان شدهاند.
#اکبر_نجفی_علویجه #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔23🕊4❤3👍3
Forwarded from گفتوشنود
محکومیت سنگین شیده توکلی، شهروند بهایی، به ۱۱ سال حبس، مصادره املاک و جزای نقدی
شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، شیده توکلی، شهروند بهایی ساکن تهران را به ۱۱ سال حبس، محرومیت دائم از خدمات دولتی و عمومی، مصادره املاک و پرداخت جزای نقدی محکوم کرد.
▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره که در ۳۰ اردیبهشتماه صادر و در خردادماه به او و وکیلش ابلاغ شده است، خانم توکلی از بابت اتهامات «عضویت در گروههای ضد نظام و فعالیت تبلیغی مغایر با شرع» به ۱۰ سال حبس، محرومیت دائم از اشتغال دولتی و پرداخت ۳۳۰ میلیون تومان جزای نقدی، و به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. دادگاه همچنین حکم مصادره دو ملک او در تهران به ارزش ۱۸ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان و ضبط وسایل الکترونیکی، کتابها و زیورآلات مذهبی وی را صادر کرده است. شیده توکلی پیشتر در ۶ خرداد ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت و پس از بازجویی با وثیقه آزاد شده بود.
▪️تداوم سرکوب سیستماتیک و نقض آزادی عقیده
صدور احکام سنگین حبس، مصادره اموال و محرومیتهای اجتماعی علیه شهروندانی چون شیده توکلی، بخشی از کارزار سازمانیافته و سیستماتیک جمهوری اسلامی برای سرکوب و محدودسازی حقوق بنیادین اقلیتهای مذهبی در ایران است. نهادهای امنیتی و قضایی با انتساب اتهامات واهی امنیتی و عقیدتی، تلاش میکنند تا با اعمال فشارهای مالی و حبسهای طولانیمدت، هزینههای زندگی را برای جامعه بهایی به بالاترین سطح ممکن برسانند؛ روندی که در تقابل آشکار با موازین حقوق بشر و حق آزادی عقیده قرار دارد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
#شیده_توکلی #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، شیده توکلی، شهروند بهایی ساکن تهران را به ۱۱ سال حبس، محرومیت دائم از خدمات دولتی و عمومی، مصادره املاک و پرداخت جزای نقدی محکوم کرد.
▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره که در ۳۰ اردیبهشتماه صادر و در خردادماه به او و وکیلش ابلاغ شده است، خانم توکلی از بابت اتهامات «عضویت در گروههای ضد نظام و فعالیت تبلیغی مغایر با شرع» به ۱۰ سال حبس، محرومیت دائم از اشتغال دولتی و پرداخت ۳۳۰ میلیون تومان جزای نقدی، و به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. دادگاه همچنین حکم مصادره دو ملک او در تهران به ارزش ۱۸ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان و ضبط وسایل الکترونیکی، کتابها و زیورآلات مذهبی وی را صادر کرده است. شیده توکلی پیشتر در ۶ خرداد ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت و پس از بازجویی با وثیقه آزاد شده بود.
▪️تداوم سرکوب سیستماتیک و نقض آزادی عقیده
صدور احکام سنگین حبس، مصادره اموال و محرومیتهای اجتماعی علیه شهروندانی چون شیده توکلی، بخشی از کارزار سازمانیافته و سیستماتیک جمهوری اسلامی برای سرکوب و محدودسازی حقوق بنیادین اقلیتهای مذهبی در ایران است. نهادهای امنیتی و قضایی با انتساب اتهامات واهی امنیتی و عقیدتی، تلاش میکنند تا با اعمال فشارهای مالی و حبسهای طولانیمدت، هزینههای زندگی را برای جامعه بهایی به بالاترین سطح ممکن برسانند؛ روندی که در تقابل آشکار با موازین حقوق بشر و حق آزادی عقیده قرار دارد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
#شیده_توکلی #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊22❤4💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانم نگار جهانتاب، در تهران پلاکاردهایی در دست گرفته و نسبت به حکم اعدام اعتراض میکند و از جامعه میخواهد که با همبستگی علیه حکم اعدام یک صدا شوند.
او ضمن انتشار این ویدیو و تصاویر نوشته:
«بچههارو دارن هر روز اعدام میکنن، باید همه باهم صداشون باشیم. من خودمو جای این بچهها میذارم که چقدر امید دارن شاید نجات پیدا کنن، یا ما صداشون باشیم. اینقدر تنهان که خود زندانیهای داخل زندان همیشه دست میزنن به اعتصاب غذا و اعتراض و این کارو کردن که ما بیرون متوجه بشیم و سکوت نکنیم. من نه با شبکهی معاندی دارم حرف میزنم که جرم باشه نه فحاشی کردم، نه به جایی آسیب میزنم، نه پشتوانهای دارم و پشتم گرمه که دارم اینارو میگم، فقط اعتراض دارم. به چه جرمی و تا کی همه رو قراره اعدام کنید؟
هر روز که بیدار میشم و سریع خبر چک میکنم میبینم باز اعدام باز اعدام تا کی باید نگاه کنم؟
به خودم میگم تا کی اگر من بودم چی صدای من نمیشدن! وجدانم کجا رفته؟ من انسانم ٫؟!! میوخام چایی بخورم، عذاب وجدان دارم. میرم حمام، عذاب وجدان دارم. میخوابم کابوس میبینم، غذا میخورم با عذاب وجدانه این چه زندگیه داریم؟ میگم همین لحظه که من دارم نفس میکشم چندتا از بچهها منتظرن بهشون بگن آزادی برو خونت توجرمی نداری فقط حقیقتوفریاد زدی. چیکار کردن مگه چیکار کردن جز اعتراض مسالمتآمیز ‼️ اگر میتونید واقعا یکصدا بشیم جلو در زندانها و به این احکام اعتراض کنیم تو روز روشن هم اعتراض میکنیم چرا و
به چه جرمی و با چه مدرکی و تا کی ‼️»
#زندان_قزلحصار #پرونده_میدان_علیخانی #زندانیان_سیاسی_را_آزاد_کنید #نه_به_اعدام #یکصدا_شویم_برای_زندانیان_در_خطر_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
او ضمن انتشار این ویدیو و تصاویر نوشته:
«بچههارو دارن هر روز اعدام میکنن، باید همه باهم صداشون باشیم. من خودمو جای این بچهها میذارم که چقدر امید دارن شاید نجات پیدا کنن، یا ما صداشون باشیم. اینقدر تنهان که خود زندانیهای داخل زندان همیشه دست میزنن به اعتصاب غذا و اعتراض و این کارو کردن که ما بیرون متوجه بشیم و سکوت نکنیم. من نه با شبکهی معاندی دارم حرف میزنم که جرم باشه نه فحاشی کردم، نه به جایی آسیب میزنم، نه پشتوانهای دارم و پشتم گرمه که دارم اینارو میگم، فقط اعتراض دارم. به چه جرمی و تا کی همه رو قراره اعدام کنید؟
هر روز که بیدار میشم و سریع خبر چک میکنم میبینم باز اعدام باز اعدام تا کی باید نگاه کنم؟
به خودم میگم تا کی اگر من بودم چی صدای من نمیشدن! وجدانم کجا رفته؟ من انسانم ٫؟!! میوخام چایی بخورم، عذاب وجدان دارم. میرم حمام، عذاب وجدان دارم. میخوابم کابوس میبینم، غذا میخورم با عذاب وجدانه این چه زندگیه داریم؟ میگم همین لحظه که من دارم نفس میکشم چندتا از بچهها منتظرن بهشون بگن آزادی برو خونت توجرمی نداری فقط حقیقتوفریاد زدی. چیکار کردن مگه چیکار کردن جز اعتراض مسالمتآمیز ‼️ اگر میتونید واقعا یکصدا بشیم جلو در زندانها و به این احکام اعتراض کنیم تو روز روشن هم اعتراض میکنیم چرا و
به چه جرمی و با چه مدرکی و تا کی ‼️»
#زندان_قزلحصار #پرونده_میدان_علیخانی #زندانیان_سیاسی_را_آزاد_کنید #نه_به_اعدام #یکصدا_شویم_برای_زندانیان_در_خطر_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
❤34👍5👌2
فروزان انصاری با رای دادگاه انقلاب بندرعباس به یک سال حبس محکوم شد
فروزان انصاری از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان بندرعباس به یک سال حبس محکوم شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، حکم این شهروند در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵ صادر شده است.
فروزان انصاری روز ۲۲ دی ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات بندرعباس منتقل شد. وی پس از حدود ۱۰ روز بازداشت، در تاریخ ۲ بهمن ۱۴۰۴ با تودیع وثیقه به طور موقت از زندان آزاد شد.
اتهامی که بابت آن این رای صادر شد، اتتهام «تبلیغ علیه نظام» قید شده است.
#فروزان_انصاری #بندرعباس
@Tavaana_TavaanaTech
فروزان انصاری از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان بندرعباس به یک سال حبس محکوم شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، حکم این شهروند در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵ صادر شده است.
فروزان انصاری روز ۲۲ دی ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات بندرعباس منتقل شد. وی پس از حدود ۱۰ روز بازداشت، در تاریخ ۲ بهمن ۱۴۰۴ با تودیع وثیقه به طور موقت از زندان آزاد شد.
اتهامی که بابت آن این رای صادر شد، اتتهام «تبلیغ علیه نظام» قید شده است.
#فروزان_انصاری #بندرعباس
@Tavaana_TavaanaTech
💔17🕊7
عبدالله محمودی، فعال مدنی اهل کوهدشت لرستان، به سه سال و نیم حبس محکوم شد
عبدالله محمودی، فعال مدنی اهل کوهدشت لرستان، به سه سال و نیم حبس محکوم شد. اتهامهای مطرحشده در این پرونده «حمایت تبلیغی از رژیم صهیونیستی» و «تبلیغ علیه نظام» عنوان شدهاند.
او از ۱۷ دی ناچار به زندگی مخفی شد و تا ۱۴ بهمن در این وضعیت بود. سپس ۱۴ بهمن بازداشت شد، ۱۲ روز را در بازداشتگاه اطلاعات وزارت کشور در خرمآباد گذراند و پس از حدود دو ماه بازداشت موقت با قرار وثیقه آزاد شد.
بر اساس این پرونده، برای معرفی به اجرای حکم ۲۰ روز فرصت دارد.
او همچنین بابت بازداشت در جنگ ۱۲ روزه به دو سال حبس محکوم شده بود.
#عبدالله_محمودی #کوهدشت
@Tavaana_TavaanaTech
عبدالله محمودی، فعال مدنی اهل کوهدشت لرستان، به سه سال و نیم حبس محکوم شد. اتهامهای مطرحشده در این پرونده «حمایت تبلیغی از رژیم صهیونیستی» و «تبلیغ علیه نظام» عنوان شدهاند.
او از ۱۷ دی ناچار به زندگی مخفی شد و تا ۱۴ بهمن در این وضعیت بود. سپس ۱۴ بهمن بازداشت شد، ۱۲ روز را در بازداشتگاه اطلاعات وزارت کشور در خرمآباد گذراند و پس از حدود دو ماه بازداشت موقت با قرار وثیقه آزاد شد.
بر اساس این پرونده، برای معرفی به اجرای حکم ۲۰ روز فرصت دارد.
او همچنین بابت بازداشت در جنگ ۱۲ روزه به دو سال حبس محکوم شده بود.
#عبدالله_محمودی #کوهدشت
@Tavaana_TavaanaTech
💔8🕊5
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگی خواهر جاویدنام پارسا امینی؛
«تو نقطه قوت زندگیمون بودی»
جاویدنام محمد پارسا امینی، نوجوان ۱۷ سالهای بود که در فردیس کشته شد. او پنجشنبه ۱۸ دی با شلیک گلوله جنگی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به کمر جان باخت.
خواهر پارسا با انتشار ویدئویی از برادرش نوشته:
#پارسا_امینی
💸 tavaanatech
«تو نقطه قوت زندگیمون بودی»
جاویدنام محمد پارسا امینی، نوجوان ۱۷ سالهای بود که در فردیس کشته شد. او پنجشنبه ۱۸ دی با شلیک گلوله جنگی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به کمر جان باخت.
خواهر پارسا با انتشار ویدئویی از برادرش نوشته:
«یکی یدونمون بودی پارسا
تو نقطه قوت زندگیمون بودی
ته تغاری که هیچ وقت لوس نشد
نمیدونم این روزا چجوری داره بدون تو میگذره …»
#پارسا_امینی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔21🕊2
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صفهای طولانی؛ سهم مردم سیستان و بلوچستان از منابع نفتی ایران!
در کشوری که حاکمانش شبانهروز از منابع عظیم نفت و گاز سخن میگویند، سهم مردم سیستان و بلوچستان صفهای طولانی و ساعتها انتظار برای تنها چند لیتر بنزین است؛ تصویری تلخ از مدیریتی که ثروت کشور را میبلعد و بعد وقیحانه از مردم میپرسد که چرا ناراضیاند!
🔸ویدئوی منتشرشده در شبکههای اجتماعی، صف طولانی خودروها مقابل یک جایگاه سوخت در سیستان و بلوچستان و در مسیر زاهدان را نشان میدهد.
🔸کاربران با انتشار این تصاویر نوشتهاند:
«در کشوری زندگی میکنیم که یکی از بزرگترین منابع نفت و گاز جهان را دارد، اما مردم باید برای ۲۰ لیتر بنزین ساعتها در صف بمانند. اگر قرار باشد هر روز بخشی از عمرمان در صف سوخت تلف شود، چه زمانی به کار، خانواده و زندگیمان برسیم؟ انگار تمام زندگی ما به انتظار تبدیل شده؛ صف بنزین، صف نان، صف دارو و صف رسیدن به ابتداییترین حقوقی که باید بدون منت در اختیار مردم باشد. بعد همین مسئولان با تعجب میپرسند چرا مردم ناراضی و معترض هستند!»
💸 tavaanatech
در کشوری که حاکمانش شبانهروز از منابع عظیم نفت و گاز سخن میگویند، سهم مردم سیستان و بلوچستان صفهای طولانی و ساعتها انتظار برای تنها چند لیتر بنزین است؛ تصویری تلخ از مدیریتی که ثروت کشور را میبلعد و بعد وقیحانه از مردم میپرسد که چرا ناراضیاند!
🔸ویدئوی منتشرشده در شبکههای اجتماعی، صف طولانی خودروها مقابل یک جایگاه سوخت در سیستان و بلوچستان و در مسیر زاهدان را نشان میدهد.
🔸کاربران با انتشار این تصاویر نوشتهاند:
«در کشوری زندگی میکنیم که یکی از بزرگترین منابع نفت و گاز جهان را دارد، اما مردم باید برای ۲۰ لیتر بنزین ساعتها در صف بمانند. اگر قرار باشد هر روز بخشی از عمرمان در صف سوخت تلف شود، چه زمانی به کار، خانواده و زندگیمان برسیم؟ انگار تمام زندگی ما به انتظار تبدیل شده؛ صف بنزین، صف نان، صف دارو و صف رسیدن به ابتداییترین حقوقی که باید بدون منت در اختیار مردم باشد. بعد همین مسئولان با تعجب میپرسند چرا مردم ناراضی و معترض هستند!»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔18❤1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زمین سوخته و اعتراف رائفیپور:
«اگر نظام سقوط کند، سپاه شهرهای ایران را موشکباران میکند»
علیاکبر رائفیپور، از مبلغان و حامیان جمهوری اسلامی، در این ویدئو میگوید:
این سخنان با اظهارات سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی همخوانی دارد که گفته بود:
این اعترافات دقیقا رونمایی بیپرده از سیاست «اگر حکومت برای ما نماند، ایران هم نباید بماند» است. در این منطق ضدملی و ضدمردمی، شهرهای ایران نه خانه میلیونها شهروند، بلکه اهدافی روی نقشهاند و جان مردم نیز تنها بخشی از «هزینه جنگ» محسوب میشود.
نکته جالبتر اینکه کسانی که سالها مخالفان خود را به «بیوطنی» متهم میکردند، اکنون آشکارا از موشکباران خاک ایران سخن میگویند. ظاهرا میهندوستی آنان تا جایی اعتبار دارد که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد؛ اگر قدرت از دست برود، همان وطنی که مدعی دفاع از آن بودند، باید به زمین سوخته تبدیل شود.
💸 tavaanatech
«اگر نظام سقوط کند، سپاه شهرهای ایران را موشکباران میکند»
علیاکبر رائفیپور، از مبلغان و حامیان جمهوری اسلامی، در این ویدئو میگوید:
اگر نظام سقوط کند، سپاه پاسداران موشکهای خود را بر سر شهرهایی خالی خواهد کرد که به کنترل طرف مقابل درآمدهاند.
این سخنان با اظهارات سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی همخوانی دارد که گفته بود:
«اگر بخشی از خاک ما مورد اشغال طرف دیگر قرار بگیرد، برای وارد کردن تلفات به نیروهای دشمن، خاک خودمان را نیز هدف قرار میدهیم. این منطق جنگ است.»
این اعترافات دقیقا رونمایی بیپرده از سیاست «اگر حکومت برای ما نماند، ایران هم نباید بماند» است. در این منطق ضدملی و ضدمردمی، شهرهای ایران نه خانه میلیونها شهروند، بلکه اهدافی روی نقشهاند و جان مردم نیز تنها بخشی از «هزینه جنگ» محسوب میشود.
نکته جالبتر اینکه کسانی که سالها مخالفان خود را به «بیوطنی» متهم میکردند، اکنون آشکارا از موشکباران خاک ایران سخن میگویند. ظاهرا میهندوستی آنان تا جایی اعتبار دارد که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد؛ اگر قدرت از دست برود، همان وطنی که مدعی دفاع از آن بودند، باید به زمین سوخته تبدیل شود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔25👍2❤1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فردوسیپور پس از مسدود شدن «فوتبال ۳۶۰»: هیچوقت بلهقربانگو نخواهم شد
سایت و اپلیکیشن «فوتبال ۳۶۰» از شب گذشته بهطور کامل از دسترس خارج شدهاند؛ بهگونهای که گزارشها نشان میدهد استفاده از VPN نیز امکان ورود به آنها را فراهم نمیکند. با وجود این محدودیت، حسابهای فوتبال ۳۶۰ در تلگرام و اینستاگرام همچنان فعال هستند.
عادل فردوسیپور در برنامه شب گذشته به این اتفاق واکنش نشان داد و تأکید کرد که برای ادامه فعالیت حرفهای، حاضر به اطاعت و سکوت نیست:
او همچنین با لحنی صریح خطاب به کسانی که مانع فعالیت این رسانه شدهاند، گفت:
تاکنون هیچ نهاد رسمی درباره علت و مرجع مسدودکننده فوتبال ۳۶۰ توضیحی ارائه نکرده است. این اتفاق مدت کوتاهی پس از سخنان امیر قلعهنویی رخ داد؛ سرمربی تیم ملی، رسانههای منتقد را به تخریب تیم متهم کرده و از مسئولان پرسیده بود چرا به افرادی که به تعبیر او «در دوران جنگ در غار بودند»، تریبون داده شده است.
ظاهراً در جمهوری اسلامی، حتی فوتبال هم باید خبردار بایستد، اجازه بگیرد و فقط همان چیزی را بگوید که صاحبان قدرت دوست دارند بشنوند. ساختاری که صداوسیما، بودجههای نجومی، فدراسیون و تقریباً تمام تریبونهای رسمی را در اختیار دارد، باز هم از یک سایت ورزشی و چند جمله انتقادی به لرزه میافتد.
وقتی پاسخ انتقاد، مسدود کردن است، یعنی حرفی برای پاسخ دادن نمانده و تنها ابزار باقیمانده همان کلید فیلترینگ است؛ کلیدی که سالهاست جای منطق، تحمل و پاسخگویی را گرفته است.
🔸اما اعتراض به این سانسور، نباید فردوسیپور را از نقد معاف کند. ادعای «هیچوقت بلهقربانگو نبودم» با حافظه عمومی سنجیده میشود، نه با بغض مقابل دوربین. بخشی از کاربران شبکههای اجتماعی یادآوری کردهاند که او پس از کشتهشدن قاسم سلیمانی، در یادداشتی نوشت:
«رفتنش ایران عزیز را به سوگ نشاند» و از عبارت «همشهری، به خانه خوش آمدی(کرمان)» استفاده کرد؛ موضعی که منتقدانش آن را همصدایی آشکار با روایت رسمی حکومت میدانند.
🔸فردوسیپور همچنین در سال ۱۳۹۴ با محمدجواد ظریف، وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی، برای برنامه «۹۰» گفتوگو کرد؛ مصاحبهای که در نهایت اجازه پخش نگرفت. انجام یک مصاحبه بهخودیخود نشانه اطاعت نیست، اما منتقدان میپرسند چرا فردوسیپور در برابر چهرههای قدرتمند و روایتهای رسمی نظام، همواره همان صراحت و جسارتی را نشان نداده که امروز، پس از بستهشدن رسانه خودش، از آن سخن میگوید!
مسدودکردن وبسایت و اپلیکیشن "فوتبال ۳۶۰" محکوم است و ایستادن مقابل سانسور ارزشمند است؛ اما اگر آزادی بیان را فقط زمانی به یاد بیاوریم که نوبت به خودمان رسیده، نامش اعتراض گزینشی است!
💸 tavaanatech
سایت و اپلیکیشن «فوتبال ۳۶۰» از شب گذشته بهطور کامل از دسترس خارج شدهاند؛ بهگونهای که گزارشها نشان میدهد استفاده از VPN نیز امکان ورود به آنها را فراهم نمیکند. با وجود این محدودیت، حسابهای فوتبال ۳۶۰ در تلگرام و اینستاگرام همچنان فعال هستند.
عادل فردوسیپور در برنامه شب گذشته به این اتفاق واکنش نشان داد و تأکید کرد که برای ادامه فعالیت حرفهای، حاضر به اطاعت و سکوت نیست:
«هیچوقت بلهقربانگو نخواهم شد.»
او همچنین با لحنی صریح خطاب به کسانی که مانع فعالیت این رسانه شدهاند، گفت:
«همهچیز در اختیار شماست، اما اینقدر کوچک هستید که نمیتوانید یک سایت یا اپلیکیشن را تحمل کنید.»
تاکنون هیچ نهاد رسمی درباره علت و مرجع مسدودکننده فوتبال ۳۶۰ توضیحی ارائه نکرده است. این اتفاق مدت کوتاهی پس از سخنان امیر قلعهنویی رخ داد؛ سرمربی تیم ملی، رسانههای منتقد را به تخریب تیم متهم کرده و از مسئولان پرسیده بود چرا به افرادی که به تعبیر او «در دوران جنگ در غار بودند»، تریبون داده شده است.
ظاهراً در جمهوری اسلامی، حتی فوتبال هم باید خبردار بایستد، اجازه بگیرد و فقط همان چیزی را بگوید که صاحبان قدرت دوست دارند بشنوند. ساختاری که صداوسیما، بودجههای نجومی، فدراسیون و تقریباً تمام تریبونهای رسمی را در اختیار دارد، باز هم از یک سایت ورزشی و چند جمله انتقادی به لرزه میافتد.
وقتی پاسخ انتقاد، مسدود کردن است، یعنی حرفی برای پاسخ دادن نمانده و تنها ابزار باقیمانده همان کلید فیلترینگ است؛ کلیدی که سالهاست جای منطق، تحمل و پاسخگویی را گرفته است.
🔸اما اعتراض به این سانسور، نباید فردوسیپور را از نقد معاف کند. ادعای «هیچوقت بلهقربانگو نبودم» با حافظه عمومی سنجیده میشود، نه با بغض مقابل دوربین. بخشی از کاربران شبکههای اجتماعی یادآوری کردهاند که او پس از کشتهشدن قاسم سلیمانی، در یادداشتی نوشت:
«رفتنش ایران عزیز را به سوگ نشاند» و از عبارت «همشهری، به خانه خوش آمدی(کرمان)» استفاده کرد؛ موضعی که منتقدانش آن را همصدایی آشکار با روایت رسمی حکومت میدانند.
🔸فردوسیپور همچنین در سال ۱۳۹۴ با محمدجواد ظریف، وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی، برای برنامه «۹۰» گفتوگو کرد؛ مصاحبهای که در نهایت اجازه پخش نگرفت. انجام یک مصاحبه بهخودیخود نشانه اطاعت نیست، اما منتقدان میپرسند چرا فردوسیپور در برابر چهرههای قدرتمند و روایتهای رسمی نظام، همواره همان صراحت و جسارتی را نشان نداده که امروز، پس از بستهشدن رسانه خودش، از آن سخن میگوید!
مسدودکردن وبسایت و اپلیکیشن "فوتبال ۳۶۰" محکوم است و ایستادن مقابل سانسور ارزشمند است؛ اما اگر آزادی بیان را فقط زمانی به یاد بیاوریم که نوبت به خودمان رسیده، نامش اعتراض گزینشی است!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤36👍15💔7💯1
Forwarded from گفتوشنود
بررسی تحولات چهار دهه گذشته در ایران نشان میدهد که حکومت با استقرار ساختاری متمرکز، نظارت همهجانبهای را بر تمامی ابعاد زندگی فردی و عمومی اعمال کرده است. کنترل شدید بر تولیدات فرهنگی و هنری از سوی نهادهای خاص، فیلترهای سفتوسخت ایدئولوژیک در سینما، نشر و موسیقی، نمونه بارز تلاش برای حذف تنوع فرهنگی است.
این رویکرد بر پایه ترویج اجباری «سبک زندگی اسلامی-ایرانی» بنا شده؛ در حالی که جامعهشناسی تجربی ایران گواهی میدهد جامعهای متکثر، چندفرهنگی و مدرن در جریان است که تمامی اعضای آن لزوما مسلمان یا دارای پایبندیهای دینی سنتی نیستند. تحمیل این الگوی یکدست، حقوق شهروندی اقلیتهای فکری و عقیدتی را نادیده میگیرد.
بخش عمدهای از این مداخلهها، معطوف به اعمال محدودیتهای اجتماعی شدید علیه جوانان و دخالت مستقیم در روابط اجتماعی، نوع پوشش، تفریحات و انتخابهای شخصی آنان بوده است. همزمان، نظام آموزشی از مدارس تا دانشگاهها به ابزاری برای شستوشوی مغزی و آموزش ایدئولوژیک بدل شده تا از طریق متون درسی هماهنگ، نسلی مطیع تربیت شود.
در کنار این کنترل آموزشی، ترویج رسمی خرافات و گفتمانهای ضدغربی و ضدیت با ارزشهای جهان مدرن در رسانههای دولتی، شکاف عمیقی میان عقلانیت ابزاری جامعه و نگاه رسمی حاکمیت ایجاد کرده است. تلاش برای قطع ارتباط با دانش و فرهنگ جهانی، هزینههای سنگینی را به بدنه علمی و اجتماعی کشور تحمیل نموده است.
هر چند کنترل اخلاق و فرسایش اجتماعی ناشی از آن دامنگیر مردم بوده، اما شواهد عینی و ملموس جامعه امروز ایران نشان میدهد که این پروژه کلان یکسانسازی و مهندسی اجتماعی با شکست روبهرو شده است. جامعه مدنی و بهویژه نسل جوان، در برابر تمامی فشارها، انحصار و هزینههای گزاف، مقاومت مدنی و فرهنگی عمیقی از خود نشان دادهاند. جوانان ایرانی امروز با اتکا به آگاهی جمعی، دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و خلق فضاهای موازی، سبک زندگی مستقل، مدرن و متفاوتی را زیست میکنند که فرسنگها با استانداردهای دیکتهشده حاکمیت فاصله دارد؛ واقعیتی که اثبات میکند اراده جامعه برای زیست آزادانه، قدرتمندتر از ماشین کنترل و سرکوب است.
#حکومت_ایدئولوژیک #سبک_زندگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
این رویکرد بر پایه ترویج اجباری «سبک زندگی اسلامی-ایرانی» بنا شده؛ در حالی که جامعهشناسی تجربی ایران گواهی میدهد جامعهای متکثر، چندفرهنگی و مدرن در جریان است که تمامی اعضای آن لزوما مسلمان یا دارای پایبندیهای دینی سنتی نیستند. تحمیل این الگوی یکدست، حقوق شهروندی اقلیتهای فکری و عقیدتی را نادیده میگیرد.
بخش عمدهای از این مداخلهها، معطوف به اعمال محدودیتهای اجتماعی شدید علیه جوانان و دخالت مستقیم در روابط اجتماعی، نوع پوشش، تفریحات و انتخابهای شخصی آنان بوده است. همزمان، نظام آموزشی از مدارس تا دانشگاهها به ابزاری برای شستوشوی مغزی و آموزش ایدئولوژیک بدل شده تا از طریق متون درسی هماهنگ، نسلی مطیع تربیت شود.
در کنار این کنترل آموزشی، ترویج رسمی خرافات و گفتمانهای ضدغربی و ضدیت با ارزشهای جهان مدرن در رسانههای دولتی، شکاف عمیقی میان عقلانیت ابزاری جامعه و نگاه رسمی حاکمیت ایجاد کرده است. تلاش برای قطع ارتباط با دانش و فرهنگ جهانی، هزینههای سنگینی را به بدنه علمی و اجتماعی کشور تحمیل نموده است.
هر چند کنترل اخلاق و فرسایش اجتماعی ناشی از آن دامنگیر مردم بوده، اما شواهد عینی و ملموس جامعه امروز ایران نشان میدهد که این پروژه کلان یکسانسازی و مهندسی اجتماعی با شکست روبهرو شده است. جامعه مدنی و بهویژه نسل جوان، در برابر تمامی فشارها، انحصار و هزینههای گزاف، مقاومت مدنی و فرهنگی عمیقی از خود نشان دادهاند. جوانان ایرانی امروز با اتکا به آگاهی جمعی، دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و خلق فضاهای موازی، سبک زندگی مستقل، مدرن و متفاوتی را زیست میکنند که فرسنگها با استانداردهای دیکتهشده حاکمیت فاصله دارد؛ واقعیتی که اثبات میکند اراده جامعه برای زیست آزادانه، قدرتمندتر از ماشین کنترل و سرکوب است.
#حکومت_ایدئولوژیک #سبک_زندگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌10👍3
اعدام مهدی خانکی؛ ادامه استفاده جمهوری اسلامی از مجازات مرگ برای سرکوب معترضان
جمهوری اسلامی ایران در ادامه سیاست استفاده از مجازات اعدام بهعنوان ابزاری برای سرکوب مخالفان و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، بامداد امروز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، مهدی خانکی، از معترضان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را اعدام کرد.
مرکز رسانهای قوه قضاییه جمهوری اسلامی با اعلام این خبر، مدعی شده است که مهدی خانکی به دلیل «اقدام عملیاتی به نفع رژیم صهیونیستی و آمریکا» اعدام شده است؛ اتهامی که بر اساس قانون موسوم به «تشدید مجازات جاسوسی» مبنای صدور حکم مرگ برای او قرار گرفته است. با این حال، قوه قضاییه هیچ سند یا مدرک مستقلی برای اثبات این ادعا منتشر نکرده و همچنان جزئیات پرونده در هالهای از ابهام قرار دارد.
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری میزان، مهدی خانکی روز ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود در کرج بازداشت شده بود. تا زمان اعلام خبر اعدام، هیچ اطلاعرسانی رسمی درباره روند بازداشت، محاکمه، صدور حکم یا وضعیت پرونده او صورت نگرفته بود؛ موضوعی که بار دیگر بر نبود شفافیت و محرمانه نگه داشتن پروندههای منتهی به اعدام در جمهوری اسلامی تأکید میکند.
شواهد مربوط به پروندههای معترضان بازداشتشده در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که بسیاری از این احکام در روندهایی فاقد حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه صادر شدهاند. محرومیت از دسترسی مؤثر به وکیل مستقل، برگزاری دادگاههای غیرعلنی، اتکا به گزارشهای نهادهای امنیتی بهجای ادله قابل راستیآزمایی و بیاعتنایی به حقوق دفاعی متهمان، از جمله مواردی است که مشروعیت این احکام را بهشدت زیر سؤال میبرد.
استناد مکرر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به اتهاماتی چون «جاسوسی» یا «همکاری با دولتهای متخاصم» علیه معترضان، بدون ارائه مستندات قابل بررسی، نشاندهنده استفاده ابزاری از قوانین کیفری برای حذف مخالفان سیاسی است. در چنین شرایطی، مجازات اعدام نه بهعنوان نتیجه یک دادرسی مستقل، بلکه بهعنوان ابزاری برای انتقامگیری سیاسی، ایجاد فضای رعب و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات مردمی به کار گرفته میشود.
اعدام مهدی خانکی نمونهای دیگر از تداوم سیاست سرکوب خونین جمهوری اسلامی است؛ سیاستی که در آن قوه قضاییه، به جای ایفای نقش یک نهاد مستقل و حافظ عدالت، در عمل به بازوی اجرایی نهادهای امنیتی برای اجرای احکام مرگ علیه مخالفان و معترضان تبدیل شده است.
#مهدی_خانکی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
جمهوری اسلامی ایران در ادامه سیاست استفاده از مجازات اعدام بهعنوان ابزاری برای سرکوب مخالفان و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، بامداد امروز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، مهدی خانکی، از معترضان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را اعدام کرد.
مرکز رسانهای قوه قضاییه جمهوری اسلامی با اعلام این خبر، مدعی شده است که مهدی خانکی به دلیل «اقدام عملیاتی به نفع رژیم صهیونیستی و آمریکا» اعدام شده است؛ اتهامی که بر اساس قانون موسوم به «تشدید مجازات جاسوسی» مبنای صدور حکم مرگ برای او قرار گرفته است. با این حال، قوه قضاییه هیچ سند یا مدرک مستقلی برای اثبات این ادعا منتشر نکرده و همچنان جزئیات پرونده در هالهای از ابهام قرار دارد.
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری میزان، مهدی خانکی روز ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود در کرج بازداشت شده بود. تا زمان اعلام خبر اعدام، هیچ اطلاعرسانی رسمی درباره روند بازداشت، محاکمه، صدور حکم یا وضعیت پرونده او صورت نگرفته بود؛ موضوعی که بار دیگر بر نبود شفافیت و محرمانه نگه داشتن پروندههای منتهی به اعدام در جمهوری اسلامی تأکید میکند.
شواهد مربوط به پروندههای معترضان بازداشتشده در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان میدهد که بسیاری از این احکام در روندهایی فاقد حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه صادر شدهاند. محرومیت از دسترسی مؤثر به وکیل مستقل، برگزاری دادگاههای غیرعلنی، اتکا به گزارشهای نهادهای امنیتی بهجای ادله قابل راستیآزمایی و بیاعتنایی به حقوق دفاعی متهمان، از جمله مواردی است که مشروعیت این احکام را بهشدت زیر سؤال میبرد.
استناد مکرر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به اتهاماتی چون «جاسوسی» یا «همکاری با دولتهای متخاصم» علیه معترضان، بدون ارائه مستندات قابل بررسی، نشاندهنده استفاده ابزاری از قوانین کیفری برای حذف مخالفان سیاسی است. در چنین شرایطی، مجازات اعدام نه بهعنوان نتیجه یک دادرسی مستقل، بلکه بهعنوان ابزاری برای انتقامگیری سیاسی، ایجاد فضای رعب و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات مردمی به کار گرفته میشود.
اعدام مهدی خانکی نمونهای دیگر از تداوم سیاست سرکوب خونین جمهوری اسلامی است؛ سیاستی که در آن قوه قضاییه، به جای ایفای نقش یک نهاد مستقل و حافظ عدالت، در عمل به بازوی اجرایی نهادهای امنیتی برای اجرای احکام مرگ علیه مخالفان و معترضان تبدیل شده است.
#مهدی_خانکی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔32👍4❤2
Forwarded from گفتوشنود
آیا ایمان بدون خدا ممکن است؟
نگاهی به جهان میلان کوندرا
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهان سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد ، ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است ، شهامت آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانه ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد ، ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #میلان_کوندرا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نگاهی به جهان میلان کوندرا
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهان سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد ، ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است ، شهامت آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانه ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد ، ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #میلان_کوندرا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤5👍4👌1
انتقال دوباره مسعود فرهیخته، معلم زندانی، به مکانی نامعلوم
مسعود فرهیخته، معلم زندانی، که روز یکشنبه ۲۸ تیرماه پس از ۲۰ روز حبس در سلول انفرادی به سالن ۱۶ زندان مرکزی کرج منتقل شده بود، تنها یک روز بعد، دوشنبه ۲۹ تیرماه، بار دیگر به مکانی نامعلوم منتقل شد.
پیگیریهای همسر و وکیل آقای فرهیخته از طریق مراجعه به دادگاه، تاکنون بینتیجه مانده و هیچ مقام مسئولی درباره محل نگهداری یا وضعیت او پاسخ روشنی ارائه نکرده است. با این حال، برخی مقامات زندان و دستگاه قضایی از احتمال تبعید این معلم زندانی به زندانی دیگر خبر دادهاند.
این هفتمین بار از آغاز دوران محکومیت مسعود فرهیخته، از شهریور ۱۴۰۴ در زندان مرکزی کرج، است که وی به سلول انفرادی یا مکانی نامعلوم منتقل میشود؛ اقدامی که نگرانیها درباره وضعیت سلامت و امنیت او را افزایش داده است.
#مسعود_فرهیخته
@Tavaana_TavaanaTech
انتقال دوباره مسعود فرهیخته، معلم زندانی، به مکانی نامعلوم
مسعود فرهیخته، معلم زندانی، که روز یکشنبه ۲۸ تیرماه پس از ۲۰ روز حبس در سلول انفرادی به سالن ۱۶ زندان مرکزی کرج منتقل شده بود، تنها یک روز بعد، دوشنبه ۲۹ تیرماه، بار دیگر به مکانی نامعلوم منتقل شد.
پیگیریهای همسر و وکیل آقای فرهیخته از طریق مراجعه به دادگاه، تاکنون بینتیجه مانده و هیچ مقام مسئولی درباره محل نگهداری یا وضعیت او پاسخ روشنی ارائه نکرده است. با این حال، برخی مقامات زندان و دستگاه قضایی از احتمال تبعید این معلم زندانی به زندانی دیگر خبر دادهاند.
این هفتمین بار از آغاز دوران محکومیت مسعود فرهیخته، از شهریور ۱۴۰۴ در زندان مرکزی کرج، است که وی به سلول انفرادی یا مکانی نامعلوم منتقل میشود؛ اقدامی که نگرانیها درباره وضعیت سلامت و امنیت او را افزایش داده است.
#مسعود_فرهیخته
@Tavaana_TavaanaTech
🕊13❤3💔2