آموزشکده توانا
48.5K subscribers
42.2K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
چرا اخلاق مقدم بر شناخت است؟
بازخوانی دیدگاه امانوئل لویناس

فلسفه امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، متفکر فرانسوی لیتوانیایی‌تبار، یکی از مهم‌ترین چرخش‌های مفهومی در سنت پدیدارشناسی و فلسفه قاره‌ای پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود. لویناس با نقد سنتی که از افلاطون تا هایدگر بر تقدم «هستی» و «شناخت» تاکید داشت، اخلاق را نه به‌عنوان یک شاخه فرعی از فلسفه، بلکه به‌عنوان «فلسفه نخستین» مطرح کرد.

⚫️مولفه‌های اصلی اخلاق و دیگری در اندیشه لویناس

▪️مفهوم «چهره» (The Face):
در پدیدارشناسی لویناس، مواجهه با چهره دیگری یک تجربه بصری یا بازنمایی ادراکی ساده نیست، بلکه رخدادی است که خودآگاهی فرد را مخاطب قرار می‌دهد. چهره در عین آسیب‌پذیری ملموس، حامل امری بپذیرفتنی و فرمان اخلاقیِ «تو نباید بکشی» است که تسلط سوژه بر دیگری را ناممکن می‌سازد.

▪️مسئولیت نامتقارن:
لویناس رابطه اخلاقی را رابطه‌ای یک‌طرفه و غیرمتقابل می‌داند. در این دیدگاه، مسئولیت فرد در قبال دیگری مشروط به رفتار متقابل یا قرارداد اجتماعی نیست؛ سوژه پیش از هرگونه انتخاب آگاهانه، در برابر دیگری متعهد و مسئول است.

▪️دیگرپذیری و عدم تقلیل دیگری:
«دیگری» در اندیشه لویناس به مفاهیم ذهنی سوژه یا تشابهات شناختی تقلیل نمی‌یابد. لویناس هرگونه تلاش برای شناخت کامل یا گنجاندن دیگری در چارچوب‌های خودی را نوعی تصاحب و «خشونت مفهوم‌شناختی» تلقی می‌کند و بر حفظ تمایز و تمامیت دیگری تاکید دارد.

▪️امر الهی در مقام «حضور غایب»:
در چارچوب لویناسی، خدا نه از طریق اثبات‌های متافیزیکی یا تجربیات مستقیم عرفانی، بلکه در بستر روابط اخلاقی میان‌فردی درک می‌شود. مفهوم خدا به‌عنوان امری فراتر، تنها ردپایی در مسئولیت‌پذیری انسان در قبال دیگری بر جای می‌گذارد.

خوانش لویناس از اخلاق، مبنای نوینی برای سنجش رفتارهای انسانی، حقوق بشر، فلسفه سیاسی و مطالعات میان‌فرهنگی فراهم کرده و مسئولیت‌پذیری را محور اصلی وجودشناسی انسان قرار داده است.

#اخلاق #شناخت #فلسفه #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
6👌4
وقتی رهبر دیده و شنیده نمی‌شود، چه کسی به نام او حکومت می‌کند؟

مسئله دیگر فقط این نیست که «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» مسئله این است که در غیاب هرگونه حضور عمومی و قابل راستی‌آزمایی از کسی که رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده، چه کسانی به نام او قدرت اعمال می‌کنند؟

از زمان کشته‌شدن علی خامنه‌ای تاکنون، هیچ صدا یا تصویر قابل راستی‌آزمایی از مجتبی خامنه‌ای منتشر نشده است. حتی وقتی وب‌سایت منتسب به دفتر او از «دیدار و گفت‌وگو» با مسعود پزشکیان خبر می‌دهد، تصویری، صدایی یا ویدیویی از این دیدار ارائه نمی‌شود. بنابراین پرسش‌ها کاملاً سیاسی و عمومی‌اند: آیا مجتبی خامنه‌ای زنده است؟ اگر زنده است، در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا توان سخن‌گفتن، حرکت‌کردن و مهم‌تر از همه، تصمیم‌گیری مستقل را دارد؟

این پرسش‌ها زمانی جدی‌تر می‌شوند که هم‌زمان احکام و انتصاب‌هایی به نام او منتشر می‌شود. حکمی به نام مجتبی خامنه‌ای، حسین طائب را در رأس بسیج قرار می‌دهد و از گسترش شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از فناوری برای مقابله «مردم‌پایه» با دشمن، توسعه گروه‌های جهادی و حتی ترویج فرهنگ بسیجی در سراسر جهان سخن می‌گوید. از سوی دیگر، محسن رضایی با حکمی منسوب به او نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی می‌شود و سپس به دبیری همین شورا می‌رسد.

در نتیجه سؤال فقط «رهبر کجاست؟» نیست؛ چه کسی این احکام را می‌نویسد؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ چه کسی تعیین می‌کند چه فردی حذف و چه فردی منصوب شود؟

اینجاست که غیبت رهبر می‌تواند ساختار قدرت را به وضعیتی شبیه یک شبکه بسته و غیرشفاف سوق دهد: نام رهبر وجود دارد، فرمان وجود دارد و دستگاه سرکوب به کار خود ادامه می‌دهد، اما خودِ منشأ فرمان از دسترس عمومی خارج است. در چنین ساختاری، کسانی که به دفتر رهبر، نهادهای نظامی و امنیتی و مسیر تولید و انتشار «فرامین» دسترسی دارند، عملاً قدرتی عظیم پیدا می‌کنند؛ زیرا می‌توانند تصمیم خود را پشت اقتدار فردی پنهان کنند که جامعه حتی امکان دیدن و شنیدن او را ندارد.

در همین فضا، جابه‌جایی چهره‌های امنیتی و نظامی و تشدید رقابت در بالای هرم قدرت معنای دیگری پیدا می‌کند. هر جناحی که بتواند خود را به «نظر رهبر» نزدیک‌تر معرفی کند، ابزار قدرتمندی برای حذف رقبا در اختیار دارد. بنابراین باید پرسید: چه کسانی از غیبت مجتبی خامنه‌ای سود می‌برند؟

این مسئله مستقیماً به زندگی مردم مربوط است. هزینه سیاست خارجی تهاجمی، گسترش نیروهای وابسته در خارج از کشور، دستگاه امنیتی و سرکوب داخلی را نه کسانی که پشت درهای بسته تصمیم می‌گیرند، بلکه مردم با فقر، ناامنی، جنگ، زندان و جان خود می‌پردازند؛ مردمی که نه در تصمیم‌گیری مشارکت دارند و نه حتی می‌دانند تصمیم‌گیرنده واقعی کیست.

ادبیات مقاومت مدنی یک نکته مهم را یادآوری می‌کند: قدرت سیاسی فقط در رأس هرم تولید نمی‌شود؛ برای ادامه حیات به همکاری و اطاعت شبکه بزرگی از نهادها و انسان‌ها نیاز دارد. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه مشروعیت فرمان را زیر سؤال ببرد و از اطاعت داوطلبانه فاصله بگیرد، حفظ قدرت برای حکومت دشوارتر می‌شود. حکومت‌های اقتدارگرا نیز دقیقاً به همین دلیل به فرمانبرداری گسترده جامعه وابستگی زیادی دارند.

پس «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» می‌تواند چیزی فراتر از یک هشتگ باشد. این سؤال را می‌توان از هر مقام حکومتی پرسید؛ از رسانه‌هایی که احکام منسوب به او را منتشر می‌کنند؛ از نمایندگان مجلس خبرگانی که او را انتخاب کرده‌اند؛ و از حامیان حکومتی که می‌گویند از «رهبر» تبعیت می‌کنند.

رهبرتان کجاست؟ آخرین تصویر و صدای قابل راستی‌آزمایی او کجاست؟ چه کسی احکام او را صادر می‌کند؟ و چه کسی امروز واقعاً بر ایران حکومت می‌کند؟

قدرت غیرشفاف از سکوت و عادی‌شدن ابهام سود می‌برد. تبدیل همین پرسش‌های ساده به مطالبه‌ای عمومی می‌تواند نخستین گام برای برهم‌زدن این عادی‌شدن باشد.

مجتبی خامنه‌ای کجاست؟
چه کسی به نام او تصمیم می‌گیرد؟
و چه کسانی از غیبت او سود می‌برند؟


#مجتبی_خامنه‌ای_کجاست

طرح از یکی از مخاطبان توانا : پروانه

@Tavaana_TavaanaTech
👍229💯3
Forwarded from گفت‌وشنود
پادگان هم‌شکل‌ها یا زیست‌بوم تنوع دفاعیه‌ای بر حق متفاوت‌بودن

وقتی واسیلی گروسمان، نویسنده و خبرنگار روس، در میان ویرانه‌های جنگ جهانی دوم و زیر سایه سنگین توتالیتیاریسم قلم می‌زد، کاوشگر روح آسیب‌دیده انسان بود. او در دل سیاه‌ترین دوران‌های تاریخ، حقیقت بیدارکننده‌ای را صورت‌بندی کرد: «اجتماع انسانی یک هدف عمده دارد، و آن هم دفاع از حق انسان‌ها برای متفاوت‌بودن.»

استبداد همواره با یک رویای ویرانگر آغاز می‌شود: «یکدست‌سازی.» سیستم‌های تمامیت‌خواه، تنوع را نه ثروت، بلکه تهدیدی علیه اقتدار خود می‌بینند. آن‌ها انسان‌ها را سلول‌هایی هم‌شکل می‌خواهند که بی‌هیچ مقاونتی در قالب ایدئولوژی حاکم جای گیرند. اما گروسمان به ما یادآوری می‌کند که شکوه‌مندی انسان، دقیقا در ناهمگونیِ اوست؛ در اینکه هیچ دو نگاه، هیچ دو عقیده و هیچ دو سبک زیستنی کاملا یکسان نیستند.

برای جامعه ما که ده‌ها سال فشار سنگینِ یکسان‌سازی اجباری، حذف «دیگری» و انکار تفاوت‌ها را تجربه کرده، پیام گروسمان نه یک نظریه انتزاعی، بلکه طنین یک نیاز حیاتی است. ما با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ایم که وقتی حق متفاوت‌بودن ستانده شود، جامعه به مسلخ هویت‌ها تبدیل می‌گردد و نخستین قربانی، خودِ مفهوم «کرامت انسانی» است.

جامعه واقعی و آزاد، پادگانی یک‌رنگ نیست؛ زیست‌بومی است که حیاتی‌ترین شرط بقایش، همین کثرت و تنوع است. دفاع از حق متفاوت‌بودن، تجملی روشنفکرانه یا صلاحدیدی سیاسی نیست؛ بلکه پایه‌ای‌ترین ساختار اخلاقی برای همزیستی است. پیام گروسمان جان‌کلام آزادی است: اجتماع تنها زمانی نام «انسانی» را به استحقاق می‌یابد که سایه‌ساری باشد برای تمام رنگ‌ها و باورها، بی‌آنکه کسی به‌جرم «خودش بودن» به حاشیه رانده شود.

#تکثر #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍6👌1
🔴 تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدو سی و سوم در ۵۹ زندان مختلف

حکومت اعدامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۳۴۲ زندانی را اعدام کرده که در میان آن‌ها ۱۰ زن، ۲ تن که در زمان محکومیت کودک بودند و ۳۷ زندانی سیاسی به چشم می‌خورند. در هفته گذشته دو تن از بازداشتی‌های قیام دی ماه در شیراز، به نام‌های مجتبی دهبندی و کیانوش حمزه‌ای، را به اعدام محکوم کرده‌اند. روند دادرسی این دو زندانی همچون بسیاری دیگر از زندانیان ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.

حکومت مستبد حاکم می‌خواهد با این اعدام‌ها، در جامعه جو رعب و وحشت ایجاد کند تا هر صدای اعتراضی را خفه کند. در این مدت شاهد بودیم که شماری از زندانیانی که علیه اعدام اعتراض کرده بودند به انفرادی منتقل شدند و یا علیه آن‌ها پرونده‌سازی جدید شده‌است. از سوی دیگر با باز کردن پرونده‌های گروهی مثل میدان علیخانی یا میدان شهدای اصفهان یا شاندیز یا اسفراین و صدور احکام اعدام و یا حبس‌های طولانی مدت، قصد مرعوب کردن جامعه را دارند. اما این ترفندها خشم جامعه را صدچندان می‌کند.

ما اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از تمام اقشار اجتماعی از جمله هنرمندان که به نوعی  از کارزار «نه‌ به اعدام» و خانوادهای اعدام شدگان حمایت می‌کنند قدردانی می‌کنیم. همچنان از تمامی مردم شریف ایران از اقشار مختلف می‌خواهیم که مانند بازنشستگان در تجمعات علیه اعدام‌های افسار گسیخته دست به اعتراض زده و حمایت بی‌دریغ خود را از جنبش نه به اعدام و کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» اعلام نمایند.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و سوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد‌آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.

هفته صدوسی‌وسوم
سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
🕊9💔5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمد نوری‌زاد، نویسنده و فیلم‌ساز زندانی، همزمان با هفتمین سال حبس خود، در پیامی صوتی که روز ۱۹ مردادماه منتشر شده، درباره وضعیت جمهوری اسلامی و سرنوشت رهبر پیشین آن سخن گفت.

او در این پیام می‌گوید:

«خامنه‌ای پودر شد و ما ماندیم.»

نوری‌زاد همچنین سپاه پاسداران را مسئول ویرانی‌های کشور دانسته و گفته است: «سپاه، کشور را با خود به قعر نابودی کشانده، سپاه تروریست است چرا که ذات خامنه‌ای تروریست بود.»

او درباره خامنه‌ای نیز می‌گوید: «خامنه‌ای رفت بی‌آنکه ذره‌ای مهر به وطن داشته باشد، او با وطن‌فروشی سازگاری بیشتری داشت.»

خرداد ۱۳۹۸، گروهی از فعالان سیاسی و مدنی داخل ایران با انتشار بیانیه‌ای خواستار استعفای رهبر جمهوری اسلامی و تغییر قانون اساسی شدند. جمهوری اسلامی این مطالبه مسالمت‌آمیز را برنتافت و بسیاری از امضاکنندگان را بازداشت و به احکام سنگین حبس محکوم کرد.

امروز، شماری از امضاکنندگان آن بیانیه همچنان در زندان هستند:
بانو فاطمه سپهری
جواد لعل‌محمدی
زرتشت احمدی‌راغب
عباس واحدیان شاهرودی
کمال جعفری یزدی
محمدحسین سپهری
محمد نوری‌زاد
هاشم خواستار
عبدالرسول مرتضوی

@Tavaana_TavaanaTech
🕊347💔4
Forwarded from گفت‌وشنود
کثرت‌گرایی و نهاد قدرت
چرا بی‌طرفی حکومت در قبال باورها اهمیت دارد؟

در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران، واژه «سکولاریسم» همواره با چالش‌ها و سوءبرداشت‌های فراوانی روبه‌رو بوده است.

در حالی که مخالفان این اندیشه اغلب آن را مترادف با بی‌دینی یا ستیز با مذهب معرفی می‌کنند، نظریه‌پردازان سیاسی آن را نظامی کارآمد برای اداره جوامع کثرت‌گرا می‌دانند.

از این منظر، سکولاریسم به معنای حذف دین از زندگی شخصی یا اجتماعی شهروندان نیست، بلکه بر تفکیک نهاد دین از نهاد دولت تاکید دارد. در یک ساختار سکولار، حکومت بر پایه احکام شریعت یک آیین خاص اداره نمی‌شود، بلکه مبنای تصمیم‌گیری‌های کلان، اصول عقلانی، حقوق بشر و اجماع عمومی است و دولت موظف است در قبال تمامی باورهای دینی و غیردینی موضعی بی‌طرفانه اتخاذ کند.

بحث درباره این مفاهیم انتزاعی زمانی جنبه ملموس‌تری پیدا می‌کند که به داده‌های میدانی و واقعیت‌های جامعه نگاهی بیندازیم. نتایج یک نظرسنجی سراسری که در پاییز ۱۴۰۲ تحت عنوان «ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» از سوی نهادهای مرتبط در ایران انجام شد، زوایای تازه‌ای از تحولات فکری شهروندان را نمایان ساخت. این پیمایش که به دلیل محتوای حساس با طبقه‌بندی محرمانه تهیه شد و بازتاب رسمی محدودی داشت، نشان داد که اکثریت قاطع شرکت‌کنندگان خواستار جدایی نهاد دین از نهاد سیاست هستند.

این شکاف میان رویکردهای رسمی و مطالبات بدنه جامعه، نشان‌دهنده دگرگونی عمیق در الگوهای ذهنی و زیست‌جهان نسل‌های مختلف ایرانی است. جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری با پرسش‌های بنیادین درباره شیوه حکمرانی و مشروعیت نهادهای قدرت روبه‌روست.

بررسی این تحولات و پذیرش واقعیت کثرت‌گرایی فکری، نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان پیش‌شرطی برای بازتعریف رابطه میان حاکمان و شهروندان و دستیابی به ثبات پایدار در آینده ایران تلقی می‌شود.

#سکولاریسم #تکثر #پلورالیسم #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍7👌3
Forwarded from گفت‌وشنود
فریدریش نیچه
آفرینش ارزش‌های زمینی و رهایی از بند مذهب

فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظام‌های ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیل‌های بشری شده‌اند.

محور اصلی اندیشه‌ نیچه، نقد ارزش‌های سنتی و نظام‌های مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال می‌کرد که بسیاری از این ارزش‌ها بر پایه‌ انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفته‌اند؛ از این‌رو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزش‌گذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.

او در کانون فلسفه‌ خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچ‌گرایی) عبور کرده، بر ترس‌های درونی‌اش غلبه نموده و با تکیه بر اراده‌ معطوف به قدرت، معنا و ارزش‌های اصیل را در همین جهان زمینی خلق می‌کند.

نیچه بر توانایی اراده‌ فردی پافشاری می‌کرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگی‌اش به آسمان‌ها یا احکام از پیش‌تعیین‌شده تکیه کند. او دعوت می‌کرد که انسان‌ها با شجاعت از محدودیت‌های مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزش‌های خود را بر عهده بگیرند.

او هرگونه جزم‌اندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد می‌کرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنج‌ها و تضادهای هستی و تبدیل آن‌ها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنباله‌روی کورکورانه، به آفریننده‌ای خودآگاه تبدیل می‌کند.

اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی‌، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما می‌آموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.

#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
11👌5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از کوهنوردان در صعودی تابستانی به قله علم کوه، یاد کشته شدگان قیام ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، از جمله احسان گلمکانی را گرامی داشتند.
در این صعود برادر جاوید نام احسان گلمکانی نیز حضور داشت.
احسان گلمکانی، ۴۸ ساله، روز ۱۹ دی در مشهد با گلوله ماموران حکومتی کشته شد.

یاد او و تمام کشته‌شدگان راه آزادی گرامی باد

#احسان_گلمکانی

@Tavaana_TavaanaTech
33🕊6
🔷 لبنان مجازات اعدام را لغو کرد؛ ایران همچنان در مسیر اعدام‌های گسترده

🔹پارلمان لبنان روز سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، برابر با ۱۱ اوت ۲۰۲۶، با رأی اکثریت نمایندگان طرح لغو مجازات اعدام را تصویب کرد؛ تصمیمی تاریخی که پس از بیش از دو دهه توقف اجرای احکام مرگ، زمینه حذف این مجازات از نظام کیفری لبنان را فراهم می‌کند.

🔹لبنان از سال ۲۰۰۴ هیچ حکم اعدامی را اجرا نکرده بود، اما مجازات مرگ همچنان در قوانین این کشور وجود داشت و دادگاه‌ها می‌توانستند برای برخی جرایم حکم اعدام صادر کنند. اکنون با مصوبه پارلمان، مجازات مرگ با مجازات‌های سنگین حبس از جمله حبس ابد جایگزین می‌شود.

🔹تصمیم پارلمان نتیجه روندی چندساله برای لغو کامل مجازات اعدام است که در ماه‌های اخیر شتاب بیشتری گرفته بود. به این ترتیب، لبنان پس از ۲۲ سال توقف عملی اعدام، گامی تعیین‌کننده برای حذف قانونی آن برداشته است. این تحول تنها تغییر یک مجازات نیست؛ گذار از «اعدام نکردن» به این اصل است که حکومت اساساً نباید گرفتن جان انسان را به‌عنوان ابزار اجرای عدالت در اختیار داشته باشد.

🔹این تحول در حالی رخ می‌دهد که در سوی دیگر منطقه، جمهوری اسلامی ایران همچنان یکی از بزرگ‌ترین اجراکنندگان مجازات اعدام در جهان است. براساس گزارش عفو بین‌الملل، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۲۱۵۹ نفر در ایران اعدام شدند؛ بیش از دو برابر سال قبل و بالاترین آمار ثبت‌شده این سازمان برای ایران از سال ۱۹۸۱ تاکنون.

🔹مسئله ایران تنها شمار بالای اعدام‌ها نیست. مجازات مرگ علاوه بر جرایم عمومی و مواد مخدر، در پرونده‌های سیاسی و امنیتی نیز به کار گرفته می‌شود و معترضان و مخالفان حکومت با اتهاماتی مواجه می‌شوند که می‌تواند به صدور حکم مرگ منتهی شود؛ آن هم در نظام قضایی‌ای که نهادهای حقوق بشری بارها درباره شکنجه، اعترافات اجباری و محرومیت متهمان از دادرسی عادلانه در آن هشدار داده‌اند.

🔹تصمیم لبنان تصویری از دو مسیر متفاوت در مواجهه با حق حیات است: کشوری که با وجود تاریخ طولانی جنگ و خشونت سیاسی، از توقف اجرای اعدام به حذف آن از قانون رسیده است؛ و حکومتی در ایران که همچنان مجازات مرگ را بخشی از سازوکار مجازات، ایجاد هراس و سرکوب می‌داند.

این مقایسه نشان می‌دهد مسئله فقط تفاوت میان دو نظام کیفری نیست، بلکه تفاوت در حدود قدرت حکومت است: اینکه آیا دولت می‌تواند به نام قانون، عدالت یا امنیت، حق حیات شهروندان را از آنان سلب کند.

لغو اعدام در لبنان یادآور یک واقعیت ساده است: تأمین امنیت و اجرای عدالت، مستلزم گرفتن جان انسان‌ها نیست.

#نه_به‌_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
13👌7💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

مهتاب سیری از کوهنوردانی است که در ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است. خبری از وضعیت کنونی او در دست نیست. اما گفته می‌شود که در ابتدا برای او حکم سنگینی صادر شده بود که بعداً نقض شد. اما خانواده‌اش به خاطر فشارهای زیاد نهادهای امنیتی، سکوت کرده‌اند و درباره شرایط کنونی او اطلاع رسانی انجام نمی‌دهند.

مهتاب سیری، کوهنورد حرفه‌ای و مادر دو کودک خردسال است.

دوستان او به قله دماوند صعود کرده‌اند و یکی از دوستانش می‌گوید که به او قول داده بود که به این قله صعود کند و به قول خود عمل کرده است آرزو می‌کند که خانم سیری و سایر زندانیان آزاد شوند.

#مهتاب_سیری #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
27💔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مجتبی کجاست؟»؛ پرسشی که به خیابان تهران رسید
ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نصب یک بنر اعتراضی بر پل عابر پیاده‌ای در تهران را نشان می‌دهد. روی این بنر خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس دولت جمهوری اسلامی، نوشته شده است:
«راستش را بگو، مجتبی دیگر نیست و فقط از وحیدی دستور می‌گیری؟»
انتشار این ویدیو در شرایطی صورت می‌گیرد که ابهام درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای و نقش واقعی او در تصمیم‌گیری‌های جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد.
پزشکیان به‌تازگی مدعی شده است که جلسه‌ای «هفت‌ساعته» با مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، داشته و او را «کاملاً سالم» توصیف کرده است. با وجود این ادعا، هیچ تصویر، فایل صوتی یا ویدیویی از این دیدار هفت‌ساعته منتشر نشده است.
تاکنون نیز هیچ حضور عمومی قابل راستی‌آزمایی از مجتبی خامنه‌ای که بتواند به پرسش‌ها درباره وضعیت او پایان دهد، ارائه نشده است. در مقابل، احکام، پیام‌ها و انتصاب‌هایی به نام او منتشر می‌شوند و مقام‌های جمهوری اسلامی از دیدار و گفت‌وگو با او خبر می‌دهند.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که مجتبی خامنه‌ای کجاست. پرسش اساسی‌تر این است: چه کسی اکنون در جمهوری اسلامی تصمیم می‌گیرد و چه کسانی به نام رهبر اعمال قدرت می‌کنند؟
ظاهرشدن چنین پرسشی روی یک بنر در فضای عمومی تهران از این جهت اهمیت دارد که پرسشی را که تاکنون عمدتاً در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شد، به عرصه عمومی منتقل می‌کند.
اگر حکومت می‌گوید مجتبی خامنه‌ای زنده، سالم و در حال اداره کشور است، پاسخ به این پرسش دشوار نیست: سند قابل راستی‌آزمایی آن را منتشر کند.
تا آن زمان، «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» نه صرفاً یک پرسش درباره یک فرد، بلکه پرسشی درباره مرکز واقعی قدرت در جمهوری اسلامی است.

@Tavaana_TavaanaTech
👍339
Forwarded from گفت‌وشنود
سالروز حمله به سلمان رشدی با چاقو؛
یادآوری اهمیت آزادی بیان و نقد تقدس‌

۱. سلمان رشدی و آیات شیطانی
سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی هندی‌تبار، در سال ۱۹۸۸ با انتشار رمان آیات شیطانی به یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های ادبی جهان بدل شد. این کتاب، که بخشی از آن به روایتی داستانی و انتقادی از مفاهیم و شخصیت‌های دینی می‌پرداخت، با واکنش شدید بخشی از جهان اسلام مواجه شد. در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹، روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، با صدور فتوایی حکم قتل رشدی را به اتهام «کفرگویی» اعلام کرد. این فتوا نه تنها زندگی شخصی و حرفه‌ای رشدی را تحت تأثیر قرار داد، بلکه به یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های تقابل میان آزادی بیان و تقدس‌گرایی دینی در جهان معاصر بدل شد.

۲. حمله ۱۲ اوت ۲۰۲۲
سال‌ها پس از فروکش کردن نسبی فضای تهدید، در ۱۲ اوت ۲۰۲۲، سلمان رشدی در حالی که قرار بود در مؤسسه چاوتاکوا در ایالت نیویورک درباره آزادی هنری و پناهجویان سخنرانی کند، مورد حمله هادی مطر، جوان ۲۴ ساله لبنانی‌تبار، قرار گرفت. مهاجم با چاقو ضربات متعددی به گردن و شکم رشدی وارد کرد. این حمله منجر به نابینایی دائم چشم راست رشدی و جراحات جدی به دست و کبد او شد. حادثه نشان داد که حتی دهه‌ها پس از صدور فتوا، سایه خشونت مذهبی همچنان بر زندگی او و دیگر منتقدان ادیان سنگینی می‌کند.

۳. کتاب «چاقو»
سلمان رشدی پس از ماه‌ها درمان و بهبودی نسبی، تجربه این حمله و تأملاتش بر خشونت، ایمان، و اراده‌ی انسانی را در کتابی با عنوان چاقو (Knife) منتشر کرد. این اثر نه‌تنها روایتی شخصی از لحظه حمله و روند درمان است، بلکه به‌عنوان اثری فلسفی و تأمل‌برانگیز درباره شکنندگی آزادی و خطرات افراط‌گرایی دینی خوانده می‌شود. رشدی در این کتاب از مواجهه با مرگ، نقش شانس در زنده ماندنش، و معنای ادامه دادن راه نویسندگی سخن می‌گوید.

۴. دادگاه هادی مطر
هادی مطر پس از دستگیری، به اتهام تلاش برای قتل درجه یک و حمله درجه یک محاکمه شد. در فوریه ۲۰۲۵، دادگاه او را مجرم شناخت و در دادگاه به جرم تلاش برای قتل سلمان رشدی محکوم و به زندان طولانی‌مدت محکوم شده است. وکلای مدافع مطر تلاش کردند این حمله را به انگیزه‌های شخصی و نه صرفاً دینی مرتبط کنند، اما شواهد موجود – از جمله اظهار نظرهای پیشین او و تحسین از روح الله خمینی – نشان داد که حمله به‌شدت تحت تأثیر ایدئولوژی مذهبی و فضای فتوا بوده است.

۵. آزادی بیان و تقدس‌زدایی
حادثه رشدی یادآور این واقعیت تلخ است که آزادی بیان، به‌ویژه در حوزه نقد دین و تقدس‌زدایی، هنوز در بسیاری از نقاط جهان با خطرات جدی روبه‌روست. نقد مفاهیم دینی، حتی اگر برای برخی ناخوشایند باشد، بخش ضروری از گفت‌وگو و پیشرفت فکری جوامع است. تقدس‌زدایی نه به معنای توهین، بلکه به معنای کاستن از مصونیت نقدپذیریِ باورهاست تا هیچ ایده یا نهادی فراتر از بررسی عقلانی و گفت‌وگو قرار نگیرد. رشد واقعی جوامع بشری تنها زمانی ممکن است که آزادی اندیشه و بیان، حتی در مورد حساس‌ترین موضوعات، نه فقط تحمل، بلکه به‌عنوان ارزش بنیادی پاس داشته شود.

#سلمان_رشدی #توهین_به_مقدسات #آیات_شیطانی #فتوا #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍11🕊92
Forwarded from گفت‌وشنود
تداوم بازداشت آرتین غضنفری، عکاس خبری و شهروند بهایی

آرتین غضنفری، شهروند بهایی، عکاس خبری، راوی و نویسنده پادکست «ماه سیزدهم»، با گذشت بیش از ۲۰۵ روز از بازداشت، همچنان بدون صدور رای نهایی در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شود.

غضنفری روز ۲۹ دی ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت شد. ماموران پس از تفتیش چندساعته منزل، محل کار او را نیز بازرسی کردند و شماری از تجهیزات عکاسی، وسایل الکترونیکی و برخی لوازم شخصی وی را ضبط کردند.

پرونده این عکاس خبری پس از برگزاری سومین جلسه دادگاه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران همچنان در جریان است و روند رسیدگی قضایی به آن به پایان نرسیده است. او در شرایطی بلاتکلیف در زندان به سر می‌برد که به گفته منابع نزدیک به پرونده، اتهامات مطرح‌شده علیه خود را واهی و فاقد مستندات می‌داند و تمامی اتهامات انتسابی را رد کرده است.

همزمان، وضعیت جسمانی غضنفری موجب افزایش نگرانی‌ها شده است. او پیش از بازداشت با بیماری‌های قلبی، آسم و فشار خون بالا مواجه بود و در ماه‌های اخیر نیز علائمی از جمله درد و بی‌حسی در سمت چپ بدن، به‌ویژه دست چپ، در او مشاهده شده است. تداوم بازداشت و محدودیت در دسترسی به خدمات پزشکی و پزشک متخصص، نگرانی‌ها درباره تشدید مشکلات جسمانی او را افزایش داده است.

غضنفری طی سال‌های گذشته فعالیت خود را بر عکاسی، فرهنگ، هنر و مستندسازی متمرکز کرده و از طریق آثار و فعالیت‌های رسانه‌ای و هنری خود به روایت موضوعات اجتماعی و فرهنگی پرداخته است. بر اساس اطلاعات ارائه‌شده درباره پرونده، او هرگونه ارتباط با رسانه‌های خارجی یا فعالیت سیاسی را رد کرده و تاکید دارد که فعالیت‌هایش صرفا در حوزه فرهنگی و هنری بوده است.

تداوم بازداشت بدون صدور رای نهایی، در کنار نگرانی‌های مطرح‌شده درباره وضعیت جسمانی این عکاس، همچنان وضعیت پرونده او را در شرایطی نامعلوم قرار داده است.

#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #آرتین_غضنفری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
9💔8🕊4
چگونه در دل استبداد، عاملیت خود را پس بگیریم؟

دیکتاتوری فقط با زندان، دادگاه، سانسور و نیروهای امنیتی حکومت نمی‌کند. یکی از عمیق‌ترین آثار سرکوب طولانی این است که به شهروندان می‌آموزد خود را ناتوان ببینند؛ سکوت کنند، از یکدیگر فاصله بگیرند و به این نتیجه برسند که در برابر ساختاری چنین قدرتمند «کاری از ما ساخته نیست».
در چنین شرایطی، انسان به‌تدریج از شهروند به تماشاگر تبدیل می‌شود. بازنشستگان تجمع می‌کنند و دیگران می‌گویند مسئله ما نیست. معلمان اعتراض می‌کنند و تنها می‌مانند. کارگران اعتصاب می‌کنند، دانشجویی بازداشت می‌شود یا خانواده‌ای برای جلوگیری از اعدام عزیزش کمک می‌خواهد، اما هر گروه در محدوده خود گرفتار می‌ماند.
این پراکندگی یکی از منابع قدرت حکومت‌های اقتدارگراست. جامعه‌ای که در آن هر گروه فقط هنگام تهدید منافع خودش واکنش نشان دهد، آسان‌تر کنترل می‌شود؛ زیرا می‌توان گروه‌های مختلف را یکی‌یکی تحت فشار قرار داد.
اما «عاملیت» از جایی آغاز می‌شود که شهروند خود را صرفاً قربانی تصمیم قدرت نداند و بپرسد: من همراه دیگران چه کاری می‌توانم انجام دهم؟
پائولو فریره، در «آموزش ستمدیدگان»، بر پیوند آگاهی و عمل تأکید می‌کند. فهمیدن ستم کافی نیست؛ انسان باید از موقعیت منفعل خارج شود و در تغییر مناسباتی که او را ناتوان کرده‌اند مشارکت کند. واتسلاو هاول نیز نشان می‌دهد که اقتدارگرایی فقط با زور دوام نمی‌آورد؛ به مشارکت روزمره انسان‌ها در سکوت، وانمودکردن و پذیرفتن دروغ نیز وابسته است.
بازپس‌گیری عاملیت الزاماً با کارهای بزرگ آغاز نمی‌شود. می‌تواند از تنها نگذاشتن دیگری شروع شود: حمایت از مطالبه بازنشستگانی که خودمان بازنشسته نیستیم؛ رساندن صدای کارگری که اعتصاب کرده؛ دفاع از حق زندانی‌ای که حتی با عقایدش مخالفیم؛ سکوت نکردن در برابر اعدام؛ ساختن رسانه، انجمن، شبکه اعتماد و گروه‌های کوچک مستقل.
اما مقاومت فقط مخالفت نیست؛ ساختن هم هست. اگر جامعه‌ای دموکراسی می‌خواهد، باید از همین امروز تصمیم‌گیری جمعی، تحمل اختلاف، پاسخ‌گویی، گردش مسئولیت و دفاع از حقوق اقلیت را در جمع‌های کوچک خود تجربه کند.
سقوط یک دیکتاتور به‌تنهایی جامعه را دموکراتیک نمی‌کند. اگر همچنان منتظر منجی بمانیم، رهبران خودی را فراتر از نقد بدانیم و حذف مخالف را مجاز بشماریم، ممکن است استبداد را با نام و چهره‌ای تازه بازسازی کنیم.
آزادی فقط چیزی نیست که پس از تغییر حکومت به دست آوریم. آزادی مجموعه‌ای از رفتارهای اجتماعی است که باید پیش از رسیدن به آن آموخت و تمرین کرد.
جامعه فردای ایران، بخشی از همین امروز و در نوع رابطه‌ای که با یکدیگر می‌سازیم، شکل می‌گیرد.

#عاملیت #آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
🕊9👌41