Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمود کریمی خطاب به خامنهای: «تو عین خدا هستی»!
جناب «مهدی نصیری» از منتقدان جمهوری اسلامی و استبداد ولایت فقیه در یک ویدئویی که از یکی از مداحان حکومتی در کانال خود قرار داد به خوبی نشان میدهد خودخداپنداری خامنهای از کجا آب میخورد.
محمود کریمی که از مداحان حکومتی است در این ویدئو به صراحت خطاب به خامنهای میگوید: «تو عین خدا هستی»!
یک مستبد را دوستداران استبداد به توهم خدایی میرسانند.
#گفتگو_توانا #خدا_پنداری #خامنه_ای #مداحی_حکومتی
@Dialogue1402
جناب «مهدی نصیری» از منتقدان جمهوری اسلامی و استبداد ولایت فقیه در یک ویدئویی که از یکی از مداحان حکومتی در کانال خود قرار داد به خوبی نشان میدهد خودخداپنداری خامنهای از کجا آب میخورد.
محمود کریمی که از مداحان حکومتی است در این ویدئو به صراحت خطاب به خامنهای میگوید: «تو عین خدا هستی»!
یک مستبد را دوستداران استبداد به توهم خدایی میرسانند.
#گفتگو_توانا #خدا_پنداری #خامنه_ای #مداحی_حکومتی
@Dialogue1402
Forwarded from گفتوشنود
امانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵)، یک فیلسوف فرانسوی با ریشههای لیتوانیایی یهودی بود که بیشتر به خاطر کارهایش در زمینهی اخلاق و فلسفه وجودی شناخته شده است. او یکی از مهمترین متفکران پس از جنگ جهانی دوم در فلسفه غرب بود و تأثیرات عمیقی از فیلسوفانی مانند ادموند هوسرل و مارتین هایدگر دریافت کرد.
لویناس در آثار خود به شدت بر اهمیت دیگری (the Other) و رابطه اخلاقی که ما با دیگران داریم تمرکز کرد. او معتقد بود که رویارویی با دیگری، به ویژه چهره دیگری، اصلیترین وظیفه اخلاقی ما است. لویناس بر این باور بود که چهره دیگری، ما را به یک پاسخگویی بیپایان وادار میکند، و این پاسخگویی است که اساس اخلاقیات را شکل میدهد.
در فلسفه لویناس، خداوند به عنوان یک حضور غایب مطرح میشود، یعنی حضوری که به صورت مستقیم قابل درک نیست، اما از طریق روابط اخلاقی ما با دیگران احساس میشود. لویناس معتقد است که وقتی ما با دیگران روبرو میشویم، به نوعی با خداوند نیز روبرو میشویم. به این معنا، خداوند در رویکرد اخلاقی ما به دیگران نقش دارد.
#خدا #خداوند #لویناس #امانوئل_لویناس #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
لویناس در آثار خود به شدت بر اهمیت دیگری (the Other) و رابطه اخلاقی که ما با دیگران داریم تمرکز کرد. او معتقد بود که رویارویی با دیگری، به ویژه چهره دیگری، اصلیترین وظیفه اخلاقی ما است. لویناس بر این باور بود که چهره دیگری، ما را به یک پاسخگویی بیپایان وادار میکند، و این پاسخگویی است که اساس اخلاقیات را شکل میدهد.
در فلسفه لویناس، خداوند به عنوان یک حضور غایب مطرح میشود، یعنی حضوری که به صورت مستقیم قابل درک نیست، اما از طریق روابط اخلاقی ما با دیگران احساس میشود. لویناس معتقد است که وقتی ما با دیگران روبرو میشویم، به نوعی با خداوند نیز روبرو میشویم. به این معنا، خداوند در رویکرد اخلاقی ما به دیگران نقش دارد.
#خدا #خداوند #لویناس #امانوئل_لویناس #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💯14❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
ادیان شرقی و ادیان غربی
خدا، همزیستی، سلطهگری
رویکردهای دینی گاهی به دو گروه "شرقی" و "غربی" تقسیم میشوند. ادیان غربی شامل یهودیت، مسیحیت و اسلام هستند که همگی در خاورمیانه (غرب آسیا) پدید آمدهاند. ادیان شرقی مانند هندوئیسم، بودیسم، تائوئیسم و کنفوسیانیسم بیشتر در جنوب و شرق آسیا گسترش یافتهاند.
نگاه به زندگی و جایگاه انسان در هستی
ادیان غربی بر اراده یک خدای پدرگونه و قهار و رابطه انسان با خدا تأکید دارند. در مقابل، ادیان شرقی بیشتر بر شناخت درونی، چرخههای حیات و رسیدن به رهایی ذهنی و معنوی تأکید دارند.
مهمترین باورهای ادیان غربی (مانند اسلام) عبارتاند از:
- اعتقاد به خدای واحد
- وحی الهی و متنهای مقدس بهعنوان راهنمای زندگی
- مفهوم نجات و آخرت
ادیان شرقی تفاوتهای مهمی با ادیان غربی دارند:
- چندخدایی یا بیخدایی؛ برخی مانند هندوئیسم چندین خدای گوناگون دارند، در حالی که بودیسم به خدایی شخصی باور ندارد
- رستگاری از طریق روشنگری و درک حقیقت (به جای وحی و عفو الهی)
- تأکید بر تعادل و هماهنگی درونی و بیرونی (مانند یین و یانگ در تائوئیسم)
نگرش به حکومت دینی و قدرت سیاسی
در ادیان غربی، بهویژه در مسیحیت و اسلام، سنتهای تاریخی متعددی از پیوند دین و حکومت دیده میشود. کلیسای کاتولیک در قرون وسطی قدرت زیادی داشت، و در اسلام نیز تجربههای خلافت و حکومتهای دینی دیده میشود. دین در بسیاری از این جوامع، نهتنها یک امر فردی بلکه یک ابزار حکومتی و سیاسی بوده است. این ادیان چالشهایی در زمینه همزیستی با هم و یا سایرین داشتهاند.
در مقابل، ادیان شرقی مانند بودیسم و تائوئیسم معمولاً کمتر به حکومت دینی و قدرت سیاسی علاقهمند بودهاند و بیشتر بر اخلاق فردی، تعادل و هماهنگی اجتماعی تأکید داشتهاند. در عین حال هندوئیسم در برخی دورانها در قدرت سیاسی تأثیرگذار بوده و هست.
آیا این تقسیمبندی هنوز منطقی است؟
این دستهبندی سنتی با انتقادهایی روبهرو است:
- برخی ادیان مانند زرتشتیگری نه کاملاً در یکی از این دو دسته قرار میگیرند و نه تأثیر آنها بر ادیان دیگر قابل چشمپوشی است.
- در مناطقی مانند آفریقا، یا میان بومیان آمریکا یا بومیان استرالیا و ... انواع دیگری از مذهب و معنویت دیده میشود.
#بی_خدایی #بودیسم #اسلام #مسیحیت #هندوئیسم #تائوئیسم #شینتو #خدا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ادیان شرقی و ادیان غربی
خدا، همزیستی، سلطهگری
رویکردهای دینی گاهی به دو گروه "شرقی" و "غربی" تقسیم میشوند. ادیان غربی شامل یهودیت، مسیحیت و اسلام هستند که همگی در خاورمیانه (غرب آسیا) پدید آمدهاند. ادیان شرقی مانند هندوئیسم، بودیسم، تائوئیسم و کنفوسیانیسم بیشتر در جنوب و شرق آسیا گسترش یافتهاند.
نگاه به زندگی و جایگاه انسان در هستی
ادیان غربی بر اراده یک خدای پدرگونه و قهار و رابطه انسان با خدا تأکید دارند. در مقابل، ادیان شرقی بیشتر بر شناخت درونی، چرخههای حیات و رسیدن به رهایی ذهنی و معنوی تأکید دارند.
مهمترین باورهای ادیان غربی (مانند اسلام) عبارتاند از:
- اعتقاد به خدای واحد
- وحی الهی و متنهای مقدس بهعنوان راهنمای زندگی
- مفهوم نجات و آخرت
ادیان شرقی تفاوتهای مهمی با ادیان غربی دارند:
- چندخدایی یا بیخدایی؛ برخی مانند هندوئیسم چندین خدای گوناگون دارند، در حالی که بودیسم به خدایی شخصی باور ندارد
- رستگاری از طریق روشنگری و درک حقیقت (به جای وحی و عفو الهی)
- تأکید بر تعادل و هماهنگی درونی و بیرونی (مانند یین و یانگ در تائوئیسم)
نگرش به حکومت دینی و قدرت سیاسی
در ادیان غربی، بهویژه در مسیحیت و اسلام، سنتهای تاریخی متعددی از پیوند دین و حکومت دیده میشود. کلیسای کاتولیک در قرون وسطی قدرت زیادی داشت، و در اسلام نیز تجربههای خلافت و حکومتهای دینی دیده میشود. دین در بسیاری از این جوامع، نهتنها یک امر فردی بلکه یک ابزار حکومتی و سیاسی بوده است. این ادیان چالشهایی در زمینه همزیستی با هم و یا سایرین داشتهاند.
در مقابل، ادیان شرقی مانند بودیسم و تائوئیسم معمولاً کمتر به حکومت دینی و قدرت سیاسی علاقهمند بودهاند و بیشتر بر اخلاق فردی، تعادل و هماهنگی اجتماعی تأکید داشتهاند. در عین حال هندوئیسم در برخی دورانها در قدرت سیاسی تأثیرگذار بوده و هست.
آیا این تقسیمبندی هنوز منطقی است؟
این دستهبندی سنتی با انتقادهایی روبهرو است:
- برخی ادیان مانند زرتشتیگری نه کاملاً در یکی از این دو دسته قرار میگیرند و نه تأثیر آنها بر ادیان دیگر قابل چشمپوشی است.
- در مناطقی مانند آفریقا، یا میان بومیان آمریکا یا بومیان استرالیا و ... انواع دیگری از مذهب و معنویت دیده میشود.
#بی_خدایی #بودیسم #اسلام #مسیحیت #هندوئیسم #تائوئیسم #شینتو #خدا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤2
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر باقرینیا استاد دانشگاه، در این ویدیو با اشاره به جهنم ساخت سپاه در فومن به دو تصویر همزمان از خدا در نظام جمهوری اسلامی میپردازد: خدای تنبیهگر و خدای مشکلگشا.
او معتقد است که این دو تصویر نهتنها جنبه دینی دارند، بلکه ابزاری برای کنترل سیاسیاند. در بحرانهایی مانند کرونا، بهجای برنامهریزی و پاسخگویی، رهبر جمهوری اسلامی مردم را به دعا دعوت میکند؛ تصویری از خدایی که باید مشکلات را حل کند. از سوی دیگر، پروژههایی چون "جهنم فومن" تصویر خدای مجازاتگر را تقویت میکنند؛ خدایی که با نافرمانی انسان را عذاب میدهد. این دوگانهی ترس و امید، ابزار مهمی برای حفظ سلطه است.
در این نگاه، فرد به جای مطالبهگری اجتماعی، به دعا، نذر و توکل پناه میبرد و حکومت از مسئولیت میگریزد. این پدیده در جوامعی رشد میکند که در آنها رفاه، عدالت و پاسخگویی غایب است. دکتر باقرینیا تأکید میکند که در جوامع مدرن، نهادهای انسانی جای خدای مشکلگشا را گرفتهاند؛ اگر کسی بیمار شود یا مورد ظلم قرار گیرد، به پزشک و دادگاه مراجعه میکند، نه به دعا و توسل.
او در پایان، با اشاره به نقد نیچه، این نوع خدا را زاده درماندگی انسان میداند، نه عشق یا معنویت. در مقابل، خدایی که منبع معناست و نه ابزار قدرت، خداییست شخصی، بیقضاوت و بیمعامله.
پرسش نهایی او از مخاطب این است: آیا خدای من منشأ آرامش است یا ابزار سلطه؟
#خدا #باور #دعا #بهشت #جهنم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
او معتقد است که این دو تصویر نهتنها جنبه دینی دارند، بلکه ابزاری برای کنترل سیاسیاند. در بحرانهایی مانند کرونا، بهجای برنامهریزی و پاسخگویی، رهبر جمهوری اسلامی مردم را به دعا دعوت میکند؛ تصویری از خدایی که باید مشکلات را حل کند. از سوی دیگر، پروژههایی چون "جهنم فومن" تصویر خدای مجازاتگر را تقویت میکنند؛ خدایی که با نافرمانی انسان را عذاب میدهد. این دوگانهی ترس و امید، ابزار مهمی برای حفظ سلطه است.
در این نگاه، فرد به جای مطالبهگری اجتماعی، به دعا، نذر و توکل پناه میبرد و حکومت از مسئولیت میگریزد. این پدیده در جوامعی رشد میکند که در آنها رفاه، عدالت و پاسخگویی غایب است. دکتر باقرینیا تأکید میکند که در جوامع مدرن، نهادهای انسانی جای خدای مشکلگشا را گرفتهاند؛ اگر کسی بیمار شود یا مورد ظلم قرار گیرد، به پزشک و دادگاه مراجعه میکند، نه به دعا و توسل.
او در پایان، با اشاره به نقد نیچه، این نوع خدا را زاده درماندگی انسان میداند، نه عشق یا معنویت. در مقابل، خدایی که منبع معناست و نه ابزار قدرت، خداییست شخصی، بیقضاوت و بیمعامله.
پرسش نهایی او از مخاطب این است: آیا خدای من منشأ آرامش است یا ابزار سلطه؟
#خدا #باور #دعا #بهشت #جهنم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍28❤7
Forwarded from گفتوشنود
پرسش بی پاسخ حافظ:
«این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست»
او مسئلهای را طرح میکند که هنوز وجدان بشر را میآزارد: اگر خدایی دانا و عادل هست، چرا جهان سرشار از رنج و بیعدالتی است؟ چرا کودکان بیگناه قربانی جنگ و فقر میشوند و چرا انسانها دردهای بیثمر میکشند؟ پاسخ رایج دینداران معمولاً این است که «اینها امتحان است» یا «راز حکمت خدا پوشیده است». اما این پاسخها عملاً رنج را توجیه میکنند، نه آنکه پاسخی قانعکننده باشند.
از همین تصور خداوند مطلق، در تاریخ بارها قدرتهای مطلق زمینی سر برآوردهاند. تا الله باشد، رسولالله و «نمایندگان خدا» نیز خواهند بود؛ و همین دستاویزی برای فساد و استبداد میشود. جمهوری اسلامی نمونهی روشن این چرخه است: حکومتی که خود را به خدا و ماورای طبیعت میچسباند تا هر نقد و اعتراضی را «کفر» یا «محاربه» بنامد. به نام خدا آزادی سرکوب میشود، به نام دین تبعیض و خشونت نهادینه میگردد، و به نام «حکمت الهی» فساد ساختاری توجیه میشود.
استبداد دینی دقیقاً از همین قداست مطلق تغذیه میکند: وقتی خدا پرسشناپذیر فرض میشود، نمایندگان زمینی او نیز خود را فراتر از هر پرسش و حسابکشی میدانند. نتیجه همان چیزی است که در ایران امروز دیده میشود: سرکوب سیستماتیک، اعدام معترضان، تبعیض علیه زنان و اقلیتها، و تحمیل رنج بیپایان بر جامعه.
اما بشر در مسیر بلوغ خود میآموزد که برای زیستن اخلاقی و انسانی، به موجودی ماورایی نیاز ندارد. خرد، وجدان و همدلی برای ساختن جهانی عادلانه کافیاند. بسیاری از ملتها نشان دادهاند که بدون دینسالاری، میتوان بر شالودهی حقوق بشر و مسئولیت انسانی زندگی کرد.
قاطعانه نمیتوان گفت خدایی نیست؛ اما وصل کردن همه چیز به او و مشروعیت دادن به قدرت مطلق به نام او، نه منطقی است و نه اخلاقی. رهایی از استبداد دینی یعنی بازگشت به خرد و وجدان انسان. آیندهی انسانیتر ما، نه از آسمان، که از خود ما آغاز میشود.
🔹️✍️این مطلب توسط همراهان گفتوشنود نوشته شده و بازتاب دهنده دیدگاه نویسنده و صرفا بهعنوان پیامی از همراهان منتشر شده است.
هرگونه دخل و تصرف و ویرایش در یادداشتهای ارسالی توسط آموزشکده آزاد است.
#حکمت #تقدیر #خدا #خردگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پرسش بی پاسخ حافظ:
«این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست»
او مسئلهای را طرح میکند که هنوز وجدان بشر را میآزارد: اگر خدایی دانا و عادل هست، چرا جهان سرشار از رنج و بیعدالتی است؟ چرا کودکان بیگناه قربانی جنگ و فقر میشوند و چرا انسانها دردهای بیثمر میکشند؟ پاسخ رایج دینداران معمولاً این است که «اینها امتحان است» یا «راز حکمت خدا پوشیده است». اما این پاسخها عملاً رنج را توجیه میکنند، نه آنکه پاسخی قانعکننده باشند.
از همین تصور خداوند مطلق، در تاریخ بارها قدرتهای مطلق زمینی سر برآوردهاند. تا الله باشد، رسولالله و «نمایندگان خدا» نیز خواهند بود؛ و همین دستاویزی برای فساد و استبداد میشود. جمهوری اسلامی نمونهی روشن این چرخه است: حکومتی که خود را به خدا و ماورای طبیعت میچسباند تا هر نقد و اعتراضی را «کفر» یا «محاربه» بنامد. به نام خدا آزادی سرکوب میشود، به نام دین تبعیض و خشونت نهادینه میگردد، و به نام «حکمت الهی» فساد ساختاری توجیه میشود.
استبداد دینی دقیقاً از همین قداست مطلق تغذیه میکند: وقتی خدا پرسشناپذیر فرض میشود، نمایندگان زمینی او نیز خود را فراتر از هر پرسش و حسابکشی میدانند. نتیجه همان چیزی است که در ایران امروز دیده میشود: سرکوب سیستماتیک، اعدام معترضان، تبعیض علیه زنان و اقلیتها، و تحمیل رنج بیپایان بر جامعه.
اما بشر در مسیر بلوغ خود میآموزد که برای زیستن اخلاقی و انسانی، به موجودی ماورایی نیاز ندارد. خرد، وجدان و همدلی برای ساختن جهانی عادلانه کافیاند. بسیاری از ملتها نشان دادهاند که بدون دینسالاری، میتوان بر شالودهی حقوق بشر و مسئولیت انسانی زندگی کرد.
قاطعانه نمیتوان گفت خدایی نیست؛ اما وصل کردن همه چیز به او و مشروعیت دادن به قدرت مطلق به نام او، نه منطقی است و نه اخلاقی. رهایی از استبداد دینی یعنی بازگشت به خرد و وجدان انسان. آیندهی انسانیتر ما، نه از آسمان، که از خود ما آغاز میشود.
🔹️✍️این مطلب توسط همراهان گفتوشنود نوشته شده و بازتاب دهنده دیدگاه نویسنده و صرفا بهعنوان پیامی از همراهان منتشر شده است.
هرگونه دخل و تصرف و ویرایش در یادداشتهای ارسالی توسط آموزشکده آزاد است.
#حکمت #تقدیر #خدا #خردگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10❤4
Forwarded from گفتوشنود
آیا با یاد خدا دلها آرام میگیرد؟
وقتی ایمان پاسخ اضطراب میشود!
پیام همراهان
از آغاز تاریخ، انسان در برابر اضطرابِ بودن ایستاده است؛ اضطراب از مرگ، بیپناهی، بیمعنایی و ناپایداری جهان. در چنین جهانی، دین وعدهی معنا و آرامش داده است. «یاد خدا» برای بسیاری پناهگاهی در برابر طوفانِ ناپایداری بوده است؛ اما پرسش بنیادین این است:
آیا این آرامش از ایمان میآید یا از ترسِ اضطراب؟
شاید آنگاه که میگوییم «با یاد خدا دلها آرام میگیرد»، در واقع میگوییم: «با یاد خدا، اضطرابم را موقتاً فراموش میکنم». در این معنا، ایمان میتواند نه پاسخی وجودی، بلکه سازوکاری دفاعی باشد؛ تلاشی برای کنترلِ چیزی که از کنترل ما بیرون است — مرگ، بیثباتی، و آزادی.
یالوم و دیگر روانتحلیلگرانِ وجودی معتقدند انسان در برابر اضطراب دو راه دارد: یا با آن روبهرو میشود و معنای شخصی خویش را میسازد، یا به نظامهای فکری مطلق پناه میبرد تا از اضطراب بگریزد. ایمانِ نوع دوم، که از دلِ ترس برمیخیزد، بهتدریج به ایمانِ کنترلگر بدل میشود؛ نخست برای آرام کردن خود، و سپس برای رام کردن دیگران.
کسی که به حقیقتی مطلق چنگ زده، اغلب تحمل ابهام و تردید را از دست میدهد. همین میل به قطعیت، وقتی در سطح جامعه شکل سیاسی پیدا کند، به نظامهای استبدادی دینی میانجامد؛ حکومتهایی که ایمان را از تجربهی شخصی و آزاد تهی کرده و آن را به ابزار اطاعت و سلطه بدل میکنند. در چنین نظامهایی — مانند جمهوری اسلامی — ایمان بهجای آنکه مایهی رهایی باشد، به سازوکار کنترل جمعی و سرکوب فردیت تبدیل میشود.
بااینحال، همهی ایمانها از این جنس نیستند. ایمانِ اصیل از دلِ مواجهه با اضطراب میجوشد، نه از ترس آن. اینجا ایمان، به معنای زیستن در حضور ناپایداری است، نه فرار از آن. چنین ایمانی انسان را به پذیرش میبرد، نه به انکار.
آرامشِ راستین، نه از خاموش کردن اضطراب، بلکه از زیستن در کنار آن پدید میآید؛ از توانِ گفتنِ «آری» به زندگی، با همهی بیثباتیاش.
#عبادت #ایمان #شک #خدا #استرس #حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا با یاد خدا دلها آرام میگیرد؟
وقتی ایمان پاسخ اضطراب میشود!
پیام همراهان
از آغاز تاریخ، انسان در برابر اضطرابِ بودن ایستاده است؛ اضطراب از مرگ، بیپناهی، بیمعنایی و ناپایداری جهان. در چنین جهانی، دین وعدهی معنا و آرامش داده است. «یاد خدا» برای بسیاری پناهگاهی در برابر طوفانِ ناپایداری بوده است؛ اما پرسش بنیادین این است:
آیا این آرامش از ایمان میآید یا از ترسِ اضطراب؟
شاید آنگاه که میگوییم «با یاد خدا دلها آرام میگیرد»، در واقع میگوییم: «با یاد خدا، اضطرابم را موقتاً فراموش میکنم». در این معنا، ایمان میتواند نه پاسخی وجودی، بلکه سازوکاری دفاعی باشد؛ تلاشی برای کنترلِ چیزی که از کنترل ما بیرون است — مرگ، بیثباتی، و آزادی.
یالوم و دیگر روانتحلیلگرانِ وجودی معتقدند انسان در برابر اضطراب دو راه دارد: یا با آن روبهرو میشود و معنای شخصی خویش را میسازد، یا به نظامهای فکری مطلق پناه میبرد تا از اضطراب بگریزد. ایمانِ نوع دوم، که از دلِ ترس برمیخیزد، بهتدریج به ایمانِ کنترلگر بدل میشود؛ نخست برای آرام کردن خود، و سپس برای رام کردن دیگران.
کسی که به حقیقتی مطلق چنگ زده، اغلب تحمل ابهام و تردید را از دست میدهد. همین میل به قطعیت، وقتی در سطح جامعه شکل سیاسی پیدا کند، به نظامهای استبدادی دینی میانجامد؛ حکومتهایی که ایمان را از تجربهی شخصی و آزاد تهی کرده و آن را به ابزار اطاعت و سلطه بدل میکنند. در چنین نظامهایی — مانند جمهوری اسلامی — ایمان بهجای آنکه مایهی رهایی باشد، به سازوکار کنترل جمعی و سرکوب فردیت تبدیل میشود.
بااینحال، همهی ایمانها از این جنس نیستند. ایمانِ اصیل از دلِ مواجهه با اضطراب میجوشد، نه از ترس آن. اینجا ایمان، به معنای زیستن در حضور ناپایداری است، نه فرار از آن. چنین ایمانی انسان را به پذیرش میبرد، نه به انکار.
آرامشِ راستین، نه از خاموش کردن اضطراب، بلکه از زیستن در کنار آن پدید میآید؛ از توانِ گفتنِ «آری» به زندگی، با همهی بیثباتیاش.
#عبادت #ایمان #شک #خدا #استرس #حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤3👎2
Forwarded from گفتوشنود
آیا ایمان بدون خدا ممکن است؟
نگاهی به جهان میلان کوندرا
پیام همراهان
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهانِ سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد — ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است —
شهامتِ آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانهی ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد —
ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #باور #خدا #خداناباور #دین_ناباور #میلان_کوندرا
@Dialogue1402
آیا ایمان بدون خدا ممکن است؟
نگاهی به جهان میلان کوندرا
پیام همراهان
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهانِ سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد — ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است —
شهامتِ آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانهی ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد —
ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #باور #خدا #خداناباور #دین_ناباور #میلان_کوندرا
@Dialogue1402
1❤8👍1💯1
Forwarded from گفتوشنود
«آیتالله» یعنی نشانهی خدا.
اما وقتی به احمد علمالهدی میرسیم، پرسش پیش میآید: او نشانهی کدام خداست؟
سالهاست که امام جمعهی مشهد با مواضع تند خود دربارهی زنان، موسیقی و آزادیهای فرهنگی خبرساز است. او گفته است: باید از زنان بدحجاب نفرت داشت و با برگزاری کنسرت در مشهد مخالفت میکند، گویی تفسیر شخصیاش از دین، برتر از قانون و سیاست رسمی کشور است.
اما مسئله فقط او نیست. در ورای این مواضع، نوعی خداباوری عبوس دیده میشود که در بخش بزرگی از تاریخ دین ما نیز ریشه دارد: خدای قهار و ناظر، نه خدای عاشق و بخشنده. این همان دوگانگی همیشگی در سنت ماست — خدای فقیهان در برابر خدای عارفان؛ خدای داور در برابر خدای بخشنده.
مولوی هشدار داده بود:
«زان که از قرآن بسی گمره شدند...»
یعنی حتی مقدسترین متن میتواند ابزار گمراهی شود اگر نیت، سلطه باشد نه حقیقت.
اما ریشهی چنین خداباوریهای سختگیرانه را باید در روان انسان جست. از دید روانشناسی، تصویر هر فرد از خدا بازتابی از دنیای درونی اوست. انسانی که درونش پر از ترس، خشم یا احساس گناه است، همان عواطف را بر خدا فرافکنی میکند و خدایی میسازد که میترساند و میتنبیه میکند. در مقابل، انسانی آرام و پذیرا خدایی مهربان و بخشنده مییابد.
به تعبیر مولوی و یالوم، خدای هر کس شبیه خودش است؛ آینهای از روان او. از همینروست که دینِ عارفان بوی عشق میدهد و دینِ مستبدان، بوی تهدید.
دینی که از انسانیت جدا شود، هرچقدر هم به نام خدا سخن بگوید، در نهایت نشانهی ترس است، نه نشانهی خدا.
البته علم الهدی فقط یک نمونه است؛ احمد خاتمی، احمد جنتی، کاظم صدیقی و...
چندتا از «پشمینه پوشان تندخو» که از عشق بویی نبردهاند را حالا شما نام ببرید.😁
#آیت_الله #خدا #خداباور #خداناباور #ترس #ایمان #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«آیتالله» یعنی نشانهی خدا.
اما وقتی به احمد علمالهدی میرسیم، پرسش پیش میآید: او نشانهی کدام خداست؟
سالهاست که امام جمعهی مشهد با مواضع تند خود دربارهی زنان، موسیقی و آزادیهای فرهنگی خبرساز است. او گفته است: باید از زنان بدحجاب نفرت داشت و با برگزاری کنسرت در مشهد مخالفت میکند، گویی تفسیر شخصیاش از دین، برتر از قانون و سیاست رسمی کشور است.
اما مسئله فقط او نیست. در ورای این مواضع، نوعی خداباوری عبوس دیده میشود که در بخش بزرگی از تاریخ دین ما نیز ریشه دارد: خدای قهار و ناظر، نه خدای عاشق و بخشنده. این همان دوگانگی همیشگی در سنت ماست — خدای فقیهان در برابر خدای عارفان؛ خدای داور در برابر خدای بخشنده.
مولوی هشدار داده بود:
«زان که از قرآن بسی گمره شدند...»
یعنی حتی مقدسترین متن میتواند ابزار گمراهی شود اگر نیت، سلطه باشد نه حقیقت.
اما ریشهی چنین خداباوریهای سختگیرانه را باید در روان انسان جست. از دید روانشناسی، تصویر هر فرد از خدا بازتابی از دنیای درونی اوست. انسانی که درونش پر از ترس، خشم یا احساس گناه است، همان عواطف را بر خدا فرافکنی میکند و خدایی میسازد که میترساند و میتنبیه میکند. در مقابل، انسانی آرام و پذیرا خدایی مهربان و بخشنده مییابد.
به تعبیر مولوی و یالوم، خدای هر کس شبیه خودش است؛ آینهای از روان او. از همینروست که دینِ عارفان بوی عشق میدهد و دینِ مستبدان، بوی تهدید.
دینی که از انسانیت جدا شود، هرچقدر هم به نام خدا سخن بگوید، در نهایت نشانهی ترس است، نه نشانهی خدا.
البته علم الهدی فقط یک نمونه است؛ احمد خاتمی، احمد جنتی، کاظم صدیقی و...
چندتا از «پشمینه پوشان تندخو» که از عشق بویی نبردهاند را حالا شما نام ببرید.😁
#آیت_الله #خدا #خداباور #خداناباور #ترس #ایمان #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍14❤5
Forwarded from گفتوشنود
اپیکور، فیلسوف لذتگرای عقلانی یونان باستان، در نگاه خود به خدا کوشید یکی از عمیقترین سرچشمههای اضطراب انسانی را از میان بردارد.
او وجود خدایان را انکار نمیکرد، اما آنها را موجوداتی کامل، آرام و بینیاز میدانست که هیچ دخالتی در جهان و زندگی انسان ندارند.
از نظر اپیکور، خدایی که خشم میگیرد، پاداش میدهد یا مجازات میکند، خدایی ناقص است؛ زیرا دخالت در امور جهان مستلزم رنج، نگرانی و دلبستگی است.
بنابراین ترس از خدایان و داوری پس از مرگ، زاییده توهم انسانی است و نه واقعیت، و رهایی از این ترس شرط رسیدن به آرامش روانی است.
این نگاه در تقابل آشکار با فلسفه رواقی قرار دارد.
رواقیون به خدایی فعال و درونماندگار باور داشتند؛ خدایی که همان عقل کیهانی یا «لوگوس» است و سراسر جهان را بهصورت عقلانی و هدفمند اداره میکند.
در اندیشه رواقی، خدا از جهان جدا نیست، بلکه در ذات طبیعت و قانون آن حضور دارد و سرنوشت انسان نیز بخشی از همین نظم الهی است.
از این رو، انسان خردمند نه با فاصله گرفتن از خدا، بلکه با هماهنگ شدن با اراده و نظم او به آرامش میرسد.
در نگاه دینی، بهویژه در ادیان ابراهیمی، خدا شخصی، خالق، آگاه و ناظر است؛ خدایی که سخن میگوید، فرمان میدهد، داوری میکند و در تاریخ و زندگی فردی انسان دخالت دارد.
ایمان دینی معمولا با مفاهیمی چون مسئولیت اخلاقی، حسابرسی، پاداش و کیفر اخروی همراه است.
این تصویر از خدا دقیقا در نقطه مقابل اندیشه اپیکور قرار میگیرد، زیرا آنچه دین اغلب مایه معنا و هدایت میداند، اپیکور یکی از اصلیترین منابع ترس و ناآرامی انسان تلقی میکرد.
#اپیکور #خدا #رواقیون #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
او وجود خدایان را انکار نمیکرد، اما آنها را موجوداتی کامل، آرام و بینیاز میدانست که هیچ دخالتی در جهان و زندگی انسان ندارند.
از نظر اپیکور، خدایی که خشم میگیرد، پاداش میدهد یا مجازات میکند، خدایی ناقص است؛ زیرا دخالت در امور جهان مستلزم رنج، نگرانی و دلبستگی است.
بنابراین ترس از خدایان و داوری پس از مرگ، زاییده توهم انسانی است و نه واقعیت، و رهایی از این ترس شرط رسیدن به آرامش روانی است.
این نگاه در تقابل آشکار با فلسفه رواقی قرار دارد.
رواقیون به خدایی فعال و درونماندگار باور داشتند؛ خدایی که همان عقل کیهانی یا «لوگوس» است و سراسر جهان را بهصورت عقلانی و هدفمند اداره میکند.
در اندیشه رواقی، خدا از جهان جدا نیست، بلکه در ذات طبیعت و قانون آن حضور دارد و سرنوشت انسان نیز بخشی از همین نظم الهی است.
از این رو، انسان خردمند نه با فاصله گرفتن از خدا، بلکه با هماهنگ شدن با اراده و نظم او به آرامش میرسد.
در نگاه دینی، بهویژه در ادیان ابراهیمی، خدا شخصی، خالق، آگاه و ناظر است؛ خدایی که سخن میگوید، فرمان میدهد، داوری میکند و در تاریخ و زندگی فردی انسان دخالت دارد.
ایمان دینی معمولا با مفاهیمی چون مسئولیت اخلاقی، حسابرسی، پاداش و کیفر اخروی همراه است.
این تصویر از خدا دقیقا در نقطه مقابل اندیشه اپیکور قرار میگیرد، زیرا آنچه دین اغلب مایه معنا و هدایت میداند، اپیکور یکی از اصلیترین منابع ترس و ناآرامی انسان تلقی میکرد.
#اپیکور #خدا #رواقیون #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊3❤1