Forwarded from گفتوشنود
خسرو پناه، دبیر شورای انقلاب فرهنگی:
فردوسیها امروز باید شاهنامهها را درباره سنوار بنویسند
به نظر شما هدف این معمم کوچکشمردن شاهنامه است یا بزرگ نشاندادن سنوار؟
آیا چنین مقایسهای در امتداد حملاتی است که معممها به فردوسی و شاهنامه و تاریخ ایران انجام میدهند و یا مقایسهای اتفاقی و ناشی از اغراق در معرفی یحیی سنوار؟
#شاهنامه #فردوسی #یحیی_سنوار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فردوسیها امروز باید شاهنامهها را درباره سنوار بنویسند
به نظر شما هدف این معمم کوچکشمردن شاهنامه است یا بزرگ نشاندادن سنوار؟
آیا چنین مقایسهای در امتداد حملاتی است که معممها به فردوسی و شاهنامه و تاریخ ایران انجام میدهند و یا مقایسهای اتفاقی و ناشی از اغراق در معرفی یحیی سنوار؟
#شاهنامه #فردوسی #یحیی_سنوار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍11😍2
بوالفضل قدیانی از زندان به بیمارستان منتقل شد.
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی، به دلیل تشدید مشکلات قلبی از زندان اوین به بیمارستان منتقل شده است و هماکنون در بیمارستان بستری است.
جای این زندانی سیاسی ۸۰ ساله، در زندان نیست او نیاز به درمان دارد.
همسر قدیانی، پیشتر گفته بود: «پزشکی قانونی گفته ابوالفضل قدیانی مدام باید تحت نظر پزشک باشد، این در زندان ممکن است؟!»
یکی از اتهامات او «توهین به رهبری» است. ابوالفضل قدیانی به ۳ سال و شش ماه زندان محکوم شده است.
روز نهم مهر ماه ۱۴۰۳، حوالی ظهر نیروهای امنیتی با هجوم به خانه آقای قدیانی ایشان را بازداشت کردند.
صدای زندانیان باشیم
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ابوالفضل_قدیانی
#زندان
#زندانی
@Tavaana_TavaanaTech
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی، به دلیل تشدید مشکلات قلبی از زندان اوین به بیمارستان منتقل شده است و هماکنون در بیمارستان بستری است.
جای این زندانی سیاسی ۸۰ ساله، در زندان نیست او نیاز به درمان دارد.
همسر قدیانی، پیشتر گفته بود: «پزشکی قانونی گفته ابوالفضل قدیانی مدام باید تحت نظر پزشک باشد، این در زندان ممکن است؟!»
یکی از اتهامات او «توهین به رهبری» است. ابوالفضل قدیانی به ۳ سال و شش ماه زندان محکوم شده است.
روز نهم مهر ماه ۱۴۰۳، حوالی ظهر نیروهای امنیتی با هجوم به خانه آقای قدیانی ایشان را بازداشت کردند.
صدای زندانیان باشیم
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ابوالفضل_قدیانی
#زندان
#زندانی
@Tavaana_TavaanaTech
👍20❤8
بیش از ۲ میلیون کودک بازمانده از تحصیل در ایران!
آمار وحشتناکی که روزنامه اطلاعات منتشر کرده است. جمهوری اسلامی از آموزشوپرورش فقط برای انتقال ایدئولوژی خود استفاده میکند و تمام بودجه کشورمان را در اختیار حوزههای علمیه یا گسترش جنگافروزی در منطقه به کار گرفته است.
فرشاد ابراهیمپور، عضو کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی هم پیشتر تایید کرده بود: «امسال حدود ۲ میلیون دانشآموز ثبتنام نشدهاند.»
این در حالی ست که بر اساس آمار، امسال حدود ۱۶ میلیون دانشآموز باید به مدرسه میرفتند.
بیشترین آمار ترک تحصیل مربوط به استانهای سیستان و بلوچستان، گلستان و خراسان رضوی، است.
سوءتغذیه در کنار محرومیت از حق آموزش، دستاورد این حکومت جهل و استبداد است برای کودکان ایرانی.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#مدرسه
@Tavaana_TavaanaTech
آمار وحشتناکی که روزنامه اطلاعات منتشر کرده است. جمهوری اسلامی از آموزشوپرورش فقط برای انتقال ایدئولوژی خود استفاده میکند و تمام بودجه کشورمان را در اختیار حوزههای علمیه یا گسترش جنگافروزی در منطقه به کار گرفته است.
فرشاد ابراهیمپور، عضو کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی هم پیشتر تایید کرده بود: «امسال حدود ۲ میلیون دانشآموز ثبتنام نشدهاند.»
این در حالی ست که بر اساس آمار، امسال حدود ۱۶ میلیون دانشآموز باید به مدرسه میرفتند.
بیشترین آمار ترک تحصیل مربوط به استانهای سیستان و بلوچستان، گلستان و خراسان رضوی، است.
سوءتغذیه در کنار محرومیت از حق آموزش، دستاورد این حکومت جهل و استبداد است برای کودکان ایرانی.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#مدرسه
@Tavaana_TavaanaTech
💔26👍4👌1
رکورد شکنی فقر در ایران؛
مرکز پژوهش های مجلس: یک سوم ایرانیان نمیتوانند نیازهای اساسی خود را برطرف کنند
نرخ فقر در میان مردم ایران طی ۶ سال گذشته افزایش چشمگیری پیدا کرده است. روند افزایش فقر در میان خانوارهای ایرانی از سال ۱۳۹۷ آغاز و در سال ۱۴۰۲ به رکورد ۳۰درصدی دست پیدا کرد.
به طور مثال بررسی های مرکز پژوهش های مجلس نشان می دهد که نرخ فقر در سال ۱۴۰۲با افزایش ۰.۴ واحد درصدی نسبت به سال ۱۴۰۱ به ۳۰.۱ درصد رسیده است.
#فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مرکز پژوهش های مجلس: یک سوم ایرانیان نمیتوانند نیازهای اساسی خود را برطرف کنند
نرخ فقر در میان مردم ایران طی ۶ سال گذشته افزایش چشمگیری پیدا کرده است. روند افزایش فقر در میان خانوارهای ایرانی از سال ۱۳۹۷ آغاز و در سال ۱۴۰۲ به رکورد ۳۰درصدی دست پیدا کرد.
به طور مثال بررسی های مرکز پژوهش های مجلس نشان می دهد که نرخ فقر در سال ۱۴۰۲با افزایش ۰.۴ واحد درصدی نسبت به سال ۱۴۰۱ به ۳۰.۱ درصد رسیده است.
#فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔23👍1
امجد امینی، پدر مهسا امینی در پیامی به نیلوفر حامدی و الهه محمدی در یک استوری اینستاگرامی نوشت:
«رنج سخت دوسالی که در سختترین شرایط در بازداشت بودید و ادامه تحمل کیفر غیرعادلانه شما را درک میکنم و شجاعتتان را میستایم. شما با قلم خود حقیقتی را که میخواستند کتمان شود فریاد زدید و صدای مهسا (ژینا) ی بیصدای ما شدید.
قلمهایی که برای عدالت به حرکت در آمدند، هرگز فراموش نمیشوند و نوش و نیش آن از یادها هرگز نخواهد رفت. شما تنها نیستید؛ هر فریاد و هر کلمه شما در دلهای مردم ما طنینانداز است و آنگونه که آن شاعر بلند آوازه کرد گفت: ای ماه من و تو هر دو همدردیم هر دو گرفتار یک آه سردیم...»
پدر مهسا امینی در پایان نوشته:
«به شما مژده میدهم که چراغ امید به استقرار و اجرای عدالت در ایران و جهان، هرگز خاموش نخواهد شد. چون قربانیان آن همگی همدردند.
امجد امینی، پدر مهسا (ژینا) امینی.»
#الهه_نیلوفر_آزادی #نیلوفر_حامدی #الهه_محمدی
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
«رنج سخت دوسالی که در سختترین شرایط در بازداشت بودید و ادامه تحمل کیفر غیرعادلانه شما را درک میکنم و شجاعتتان را میستایم. شما با قلم خود حقیقتی را که میخواستند کتمان شود فریاد زدید و صدای مهسا (ژینا) ی بیصدای ما شدید.
قلمهایی که برای عدالت به حرکت در آمدند، هرگز فراموش نمیشوند و نوش و نیش آن از یادها هرگز نخواهد رفت. شما تنها نیستید؛ هر فریاد و هر کلمه شما در دلهای مردم ما طنینانداز است و آنگونه که آن شاعر بلند آوازه کرد گفت: ای ماه من و تو هر دو همدردیم هر دو گرفتار یک آه سردیم...»
پدر مهسا امینی در پایان نوشته:
«به شما مژده میدهم که چراغ امید به استقرار و اجرای عدالت در ایران و جهان، هرگز خاموش نخواهد شد. چون قربانیان آن همگی همدردند.
امجد امینی، پدر مهسا (ژینا) امینی.»
#الهه_نیلوفر_آزادی #نیلوفر_حامدی #الهه_محمدی
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#مهسا_امینی
@Tavaana_TavaanaTech
❤44🕊4👍2💯2
سالروز قتل احمد میرعلایی
هشت صبح روز دوم آبانماه ۱۳۷۴مترجم و نویسنده پرکار ایرانی، احمد میرعلایی از منزلش به سوی کتابفروشی محل کارش به راه افتاد اما هرگز به آنجا نرسید.
خانوادهاش نگران شدند اما جستجو برای یافتنش بینتیجه بود. پیکر بیجان او ساعت ده شب در کوچههای خیابان میر اصفهان پیدا شد. کنار جنازهی او دو بطری مشروب قرار داده بودند. نیروی انتظامی پیدا شدن جسد را به خانواده میرعلایی اطلاع میدهد. او در یکی از کوچههای فرعی محل کارش به شکل نشسته به دیوار تکیه داده بود.
همان شب در پزشکی قانونی خانوادهی میرعلایی جسد را میبینند که جای دو تزریق آمپول در دست راست او دیده میشود. احمد میرعلایی بر اثر تزریق انسولین از ناحیه دست راست دچار ایست قلبی میشود و جان میدهد.
اینگونه پایان مییابد زندگی این مترجم۔ از احمد میرعلایی به غیر از ترجمههای ارزشمند میتوان به حدود ۲۶ کتاب، مقاله و داستان اشاره کرد.
قتل میرعلایی مانند دیگر قتلهای نویسندگان و دگراندیشان، برای محدودسازی اندیشه و حق آزادی بیان صورت گرفت. احمد میرعلایی به هیچ حزب و دسته سیاسی وابستگی نداشت که بخواهیم او را مخالف سیاسی جمهوری اسلامی قلمداد کنیم. او در نوجوانی شیفته محمد مصدق و جبهه ملی بود؛ اما چه پیش و چه پس از انقلاب هیچ سابقه فعالیت سیاسی یا مبارزات سیاسی نداشت. احمد میرعلایی تنها در نامهای ۱۳۴ امضایی که امضای او هم پای نامه بود گفت که «ما نویسندهایم». «ما نویسندهایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف مینویسیم و منتشر میکنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ما ست که نوشتهمان - اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد و نیز ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان - آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانهای، در صلاحیت هیچ کس یا هیچ نهادی نیست. اگرچه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه درباره آنها بر همگان گشوده است.»
درباره احمد میرعلایی بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Ahmad_MirAlaei
#قتلهای_زنجیره_ای #ایران #احمد_میرعلایی #یاری_مدنی_توانا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
هشت صبح روز دوم آبانماه ۱۳۷۴مترجم و نویسنده پرکار ایرانی، احمد میرعلایی از منزلش به سوی کتابفروشی محل کارش به راه افتاد اما هرگز به آنجا نرسید.
خانوادهاش نگران شدند اما جستجو برای یافتنش بینتیجه بود. پیکر بیجان او ساعت ده شب در کوچههای خیابان میر اصفهان پیدا شد. کنار جنازهی او دو بطری مشروب قرار داده بودند. نیروی انتظامی پیدا شدن جسد را به خانواده میرعلایی اطلاع میدهد. او در یکی از کوچههای فرعی محل کارش به شکل نشسته به دیوار تکیه داده بود.
همان شب در پزشکی قانونی خانوادهی میرعلایی جسد را میبینند که جای دو تزریق آمپول در دست راست او دیده میشود. احمد میرعلایی بر اثر تزریق انسولین از ناحیه دست راست دچار ایست قلبی میشود و جان میدهد.
اینگونه پایان مییابد زندگی این مترجم۔ از احمد میرعلایی به غیر از ترجمههای ارزشمند میتوان به حدود ۲۶ کتاب، مقاله و داستان اشاره کرد.
قتل میرعلایی مانند دیگر قتلهای نویسندگان و دگراندیشان، برای محدودسازی اندیشه و حق آزادی بیان صورت گرفت. احمد میرعلایی به هیچ حزب و دسته سیاسی وابستگی نداشت که بخواهیم او را مخالف سیاسی جمهوری اسلامی قلمداد کنیم. او در نوجوانی شیفته محمد مصدق و جبهه ملی بود؛ اما چه پیش و چه پس از انقلاب هیچ سابقه فعالیت سیاسی یا مبارزات سیاسی نداشت. احمد میرعلایی تنها در نامهای ۱۳۴ امضایی که امضای او هم پای نامه بود گفت که «ما نویسندهایم». «ما نویسندهایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف مینویسیم و منتشر میکنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ما ست که نوشتهمان - اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد و نیز ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان - آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانهای، در صلاحیت هیچ کس یا هیچ نهادی نیست. اگرچه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه درباره آنها بر همگان گشوده است.»
درباره احمد میرعلایی بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Ahmad_MirAlaei
#قتلهای_زنجیره_ای #ایران #احمد_میرعلایی #یاری_مدنی_توانا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔27🕊4❤1👍1
Forwarded from گفتوشنود
@dialogue1402
هرگز نبودن بهتر از متولد شدن است!
دیوید بناتار
دیوید بناتار از زمره فیلسوفان مخالف زاد و ولد است که در ادبیات انگلیسی به فیلسوفان Anti-Natalist شهرت دارند. او در کتاب مشهور خود به نام «هرگز نبودن بهتر است» که توسط علی طباخیان به فارسی ترجمه شده، این عقیده را طرح میکند که اگر مبنا کتاب مقدس باشد، زاد و ولد انسان ضرورتا توصیه نشده است؛ بلکه برخی کاراکترهای مقدس و برخی مضامین در ادبیات دینی، موافق این عقیده است که نبودن و متولد نشدن، بهتر از بودن و زندگی کردن است.
او در فصل پنجم کتاب خود با نام «سقط جنین» به این موضوع منافشهبرانگیز میپردازد و با نقل از ارمیاء نبی و ایوب نبی، میآغازد. در بخش «دیدگاههای دینی» مینویسد:
«ارمیا و ایوب در کتاب مقدس به شدت از تولد خود پشیمان هستند. ایوب آرزو دارد که ایکاش در رَحِم مادرش میمرد. ارمیا فراتر میرود و کسی را که او را سقط نکرده است، نفرین میکند.»
بناتار مینویسد:
«جالب توجه است که این دیدگاهها تا چه اندازه با دیدگاههای بنیادگرای خوشبینانه و یکجانبهنگر درباره راه درست متفاوت است. ارمیا و ایوب آزادانه فکر میکنند و حرفشان را میزنند؛ حتی خود خدا را به چالش میکشند. تعداد بسیار کمی از ایمانداران مذهبی از چنین دیدگاهی پیروی میکنند. برای آنها دینداری مانع از چنین تفکر و گفتار انتقادیست.»
آنچه بناتار به نقل از باب بیستم از صحیفه ارمیاء نبی، آیات ۱۴ تا ۱۸ نقل میکند این است:
«لعنت بر روزی که به دنیا آمدم! اجازه دهید روزی که مادرم مرا در آن به دنیا آورد، مبارک باشد! بعنت بر آن مرد! چرا که نگذاشت رحم مادرم، فبر ابدی من باشد. چرا از رحم بیرون امدم تا درد و اندوه را ببینم!؟»
و آنچه به نقل از صحیفه ایوب، باب سوم، آیات ۱ تا ۱۵ میآورد این است:
«سرانجام ایوب لب به سخن گشوده و روزی را که متولد شده بود نفرین کرد: لعنت بر آن روزی که به دنیا آمدن و شب که نطفهام در رحم مادرم بسته شد. آن روز تاریک شود! خدا را به یاد نیاورد و نور در آن ندرخشد. آن شب، شبی خاموش باشد و صدای خوشی در آن شنیده نشود… چرا وقت تولدم نمردم و چرا زمانی که از رحم مادرم به دنیا آمدم، جان ندادم!؟ چرا مادرم مرا بر زانوان خود گذاشت و پستان به دهانم نهاد!؟»
کتاب «هرگز نبودن بهتر است» به سبک فیلسوفان انگلوساکسون، یعنی سبک تحلیلی (Analytical) است و بنابراین غالبا زبان پیچیدهای ندارد و به استدلالهای روشن و منطقی میپردازد. مقصود بناتار از یادآوری این بخشهای عهد عتیق است که بگوید استناد به ادبیات دینی مقدس، گفتگو در این مورد را فیصله نمیدهد. این عقیده که خداوند خواهان زاد و ولد انسان و تکثیر او بر روی زمین است، دیدگاههای معارض یا رقیب در خود کتاب مقدس دارد.
#رواداری #مدارا #بناتار #ادبیات_مقدس #ادبیات_دینی
@dialogue1402
هرگز نبودن بهتر از متولد شدن است!
دیوید بناتار
دیوید بناتار از زمره فیلسوفان مخالف زاد و ولد است که در ادبیات انگلیسی به فیلسوفان Anti-Natalist شهرت دارند. او در کتاب مشهور خود به نام «هرگز نبودن بهتر است» که توسط علی طباخیان به فارسی ترجمه شده، این عقیده را طرح میکند که اگر مبنا کتاب مقدس باشد، زاد و ولد انسان ضرورتا توصیه نشده است؛ بلکه برخی کاراکترهای مقدس و برخی مضامین در ادبیات دینی، موافق این عقیده است که نبودن و متولد نشدن، بهتر از بودن و زندگی کردن است.
او در فصل پنجم کتاب خود با نام «سقط جنین» به این موضوع منافشهبرانگیز میپردازد و با نقل از ارمیاء نبی و ایوب نبی، میآغازد. در بخش «دیدگاههای دینی» مینویسد:
«ارمیا و ایوب در کتاب مقدس به شدت از تولد خود پشیمان هستند. ایوب آرزو دارد که ایکاش در رَحِم مادرش میمرد. ارمیا فراتر میرود و کسی را که او را سقط نکرده است، نفرین میکند.»
بناتار مینویسد:
«جالب توجه است که این دیدگاهها تا چه اندازه با دیدگاههای بنیادگرای خوشبینانه و یکجانبهنگر درباره راه درست متفاوت است. ارمیا و ایوب آزادانه فکر میکنند و حرفشان را میزنند؛ حتی خود خدا را به چالش میکشند. تعداد بسیار کمی از ایمانداران مذهبی از چنین دیدگاهی پیروی میکنند. برای آنها دینداری مانع از چنین تفکر و گفتار انتقادیست.»
آنچه بناتار به نقل از باب بیستم از صحیفه ارمیاء نبی، آیات ۱۴ تا ۱۸ نقل میکند این است:
«لعنت بر روزی که به دنیا آمدم! اجازه دهید روزی که مادرم مرا در آن به دنیا آورد، مبارک باشد! بعنت بر آن مرد! چرا که نگذاشت رحم مادرم، فبر ابدی من باشد. چرا از رحم بیرون امدم تا درد و اندوه را ببینم!؟»
و آنچه به نقل از صحیفه ایوب، باب سوم، آیات ۱ تا ۱۵ میآورد این است:
«سرانجام ایوب لب به سخن گشوده و روزی را که متولد شده بود نفرین کرد: لعنت بر آن روزی که به دنیا آمدن و شب که نطفهام در رحم مادرم بسته شد. آن روز تاریک شود! خدا را به یاد نیاورد و نور در آن ندرخشد. آن شب، شبی خاموش باشد و صدای خوشی در آن شنیده نشود… چرا وقت تولدم نمردم و چرا زمانی که از رحم مادرم به دنیا آمدم، جان ندادم!؟ چرا مادرم مرا بر زانوان خود گذاشت و پستان به دهانم نهاد!؟»
کتاب «هرگز نبودن بهتر است» به سبک فیلسوفان انگلوساکسون، یعنی سبک تحلیلی (Analytical) است و بنابراین غالبا زبان پیچیدهای ندارد و به استدلالهای روشن و منطقی میپردازد. مقصود بناتار از یادآوری این بخشهای عهد عتیق است که بگوید استناد به ادبیات دینی مقدس، گفتگو در این مورد را فیصله نمیدهد. این عقیده که خداوند خواهان زاد و ولد انسان و تکثیر او بر روی زمین است، دیدگاههای معارض یا رقیب در خود کتاب مقدس دارد.
#رواداری #مدارا #بناتار #ادبیات_مقدس #ادبیات_دینی
@dialogue1402
👍19❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از مخاطبان توانا، ضمن ارسال این ویدیو نوشت:
«درود توانا،
تصمیم گرفتیم ۲۷مین سالگرد ازدواجمون رو در کنار پسر ایران زمین باشیم.»
- اینکه هموطنان ما در سالگرد ازدواج خود بر سر مزار جاویدنامان ایران حضور پیدا میکنند، نشان از ارتباط عمیق عاطفیای است که در طی این مدت با این عزیزان شکل گرفته است.
این دلبستگیها ما مردم را به هم متصل میکند و ما را در راهمان استوار نگاه میدارد.
#ابوالفضل_آدينه_زاده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«درود توانا،
تصمیم گرفتیم ۲۷مین سالگرد ازدواجمون رو در کنار پسر ایران زمین باشیم.»
- اینکه هموطنان ما در سالگرد ازدواج خود بر سر مزار جاویدنامان ایران حضور پیدا میکنند، نشان از ارتباط عمیق عاطفیای است که در طی این مدت با این عزیزان شکل گرفته است.
این دلبستگیها ما مردم را به هم متصل میکند و ما را در راهمان استوار نگاه میدارد.
#ابوالفضل_آدينه_زاده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔19👍1
شما هم از تجربه و مشاهدات خود بگویید.
در شرایطی که حکومت اعتنایی به مشکلات مردم ندارد و هر روز بیش از روز قبل هزینه جدید میتراشد و پولها را خرج گروههای تروریستی میکند، شاهد گسترش دامنه فقر در کشور هستیم. تورم و فقدان حداقلهای زندگی، بلای جان بسیاری از ایرانیان شدهاست.
#فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در شرایطی که حکومت اعتنایی به مشکلات مردم ندارد و هر روز بیش از روز قبل هزینه جدید میتراشد و پولها را خرج گروههای تروریستی میکند، شاهد گسترش دامنه فقر در کشور هستیم. تورم و فقدان حداقلهای زندگی، بلای جان بسیاری از ایرانیان شدهاست.
#فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔16👍5👌1😍1
شعله پاکروان، مادر زندهیاد ریحانه جباری، در دهمین سالگرد اعدام دخترش، مطلبی به شرح زیر منتشر کرد:
«ده سال تمام گذشت از خون به دل شدنم۔پس چرا قلبم آرام نمیگیرد؟ ده سال است که خاک سرد، بدن ریحان را پوشانده۔ پس چرا داغش سرد نمیشود؟ هزار تجربه و تغییر در زندگیم پیدا شد، اما سیاهتر از ان روز تلخ ندیدهام۔ وقتی برای اولین بار مادری دادخواه را دیدم که بعد از چندین دهه که از اعدام فرزندانش گذشته بود، همچنان از خاکستر وجودش دود برمیخاست، به خودم گفتم شاید این درد هرگز تمام نشود۔ آری درست فهمیده بودم۔ دردی که روح و جسم را مبتلامیکند۔ مثل باد در بدنت میچرخد. یکروز دستت درد میگیرد یکروز پایت. یکروز قلبت تیر میکشد یک روز چشمت۔ یک روز خستهای بدون اینکه کاری کرده باشی، یک روز از دنیا بدت میآید۔ یکروز نفست تنگ میشود۔ دکتر میگوید همه این دردها از مغزت میآید و تو میدانی که خاطرهها و تصاویر یکی پس از دیگری میآیند و میروند۔ یکبار تولدش را بیاد میآوری، یکبار راه رفتنش را۔ یکبار از شیر گرفتنش جلوی چشمت میاید و یکبار حرف زدنش۔ اه از رشد و بلند قامت شدن و درس و مدرسهاش۔ از مونس جان شدنش۔ همین خاطرهها تو را دیوانه میکند۔ شیدا و مجنون میکند۔ به دنبال لیلای خفته در گور میگردی بی انکه لحظهای از یاد ببری چه کس یا کسانی او را کشتند۔ همه تنت گر میگیرد از خشم و نفرت۔ دلت میخواهد زمین و زمان را از هم بدری۔ اما،۔۔ اما چه کنم که او چندین بار گفته و در وصیتنامهاش نوشته "تلاش کن تا فراموش کنی روزهای تلخ را"۔ چه کنم که حتی بعد از ده سال، هنوز تلخی و رنج و اندوه هست۔ هنوز وقتی کلمه نحس اعدام را میخوانم یا میشنوم رعشه میگیرم۔ چه کنم که علیرغم تلاشهایم برای برآوردن خواسته ریحانهام مبنی بر بخشش شکنجهگر و ناقاضی و قاتلش، هنوز از آنها نفرت دارم و نبخشیدهام۔ چه کنم که هنوز هر ازگاهی نفرینهایی بر زبانم جاری میشود که گوشهای خودم از شنیدنشان داغ میشود۔ و خواب دستها و انگشتهای قطع شده خونآلود میبینم و وحشت میکنم۔ من از کودکی کینهتوز نبودم و خیلی زود آدمها را میبخشیدم۔اما چرا ده سال است میگویم نه میبخشم، نه فراموش میکنم؟ چرا هر کس اعدام میشود بخشی از جان من دوباره آتش میگیرد؟ در این ده سال انقدر مادرقاب بدست دیدهام که دیگر روا نمیدانم، فقط از ریحانهام بگویم۔انگار همه اعدامیها بچه منند وبند ناف همهشان به قلب من منتهی میشوند۔ فرق ندارد اسمش رضا باشد یا محسن، صالح باشد یا سعید، زینب باشد یا ندا۔ همهشان مادری دارند که مثل خودم یک شب دراز و تاریک را پشت دیوارهای زندان صبح کردهاند و رد کبودی بر گردن محبوب خود دیدهاند۔ ده سال از پروانگی ریحان گذشت و من هنوز عاشقش هستم۔ بند بند وجودم اکنده از عطر اوست۔ اشک امانم نمیدهد۔ ده سال گذشت.»
#دادخواهی #ریحانه_جباری #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«ده سال تمام گذشت از خون به دل شدنم۔پس چرا قلبم آرام نمیگیرد؟ ده سال است که خاک سرد، بدن ریحان را پوشانده۔ پس چرا داغش سرد نمیشود؟ هزار تجربه و تغییر در زندگیم پیدا شد، اما سیاهتر از ان روز تلخ ندیدهام۔ وقتی برای اولین بار مادری دادخواه را دیدم که بعد از چندین دهه که از اعدام فرزندانش گذشته بود، همچنان از خاکستر وجودش دود برمیخاست، به خودم گفتم شاید این درد هرگز تمام نشود۔ آری درست فهمیده بودم۔ دردی که روح و جسم را مبتلامیکند۔ مثل باد در بدنت میچرخد. یکروز دستت درد میگیرد یکروز پایت. یکروز قلبت تیر میکشد یک روز چشمت۔ یک روز خستهای بدون اینکه کاری کرده باشی، یک روز از دنیا بدت میآید۔ یکروز نفست تنگ میشود۔ دکتر میگوید همه این دردها از مغزت میآید و تو میدانی که خاطرهها و تصاویر یکی پس از دیگری میآیند و میروند۔ یکبار تولدش را بیاد میآوری، یکبار راه رفتنش را۔ یکبار از شیر گرفتنش جلوی چشمت میاید و یکبار حرف زدنش۔ اه از رشد و بلند قامت شدن و درس و مدرسهاش۔ از مونس جان شدنش۔ همین خاطرهها تو را دیوانه میکند۔ شیدا و مجنون میکند۔ به دنبال لیلای خفته در گور میگردی بی انکه لحظهای از یاد ببری چه کس یا کسانی او را کشتند۔ همه تنت گر میگیرد از خشم و نفرت۔ دلت میخواهد زمین و زمان را از هم بدری۔ اما،۔۔ اما چه کنم که او چندین بار گفته و در وصیتنامهاش نوشته "تلاش کن تا فراموش کنی روزهای تلخ را"۔ چه کنم که حتی بعد از ده سال، هنوز تلخی و رنج و اندوه هست۔ هنوز وقتی کلمه نحس اعدام را میخوانم یا میشنوم رعشه میگیرم۔ چه کنم که علیرغم تلاشهایم برای برآوردن خواسته ریحانهام مبنی بر بخشش شکنجهگر و ناقاضی و قاتلش، هنوز از آنها نفرت دارم و نبخشیدهام۔ چه کنم که هنوز هر ازگاهی نفرینهایی بر زبانم جاری میشود که گوشهای خودم از شنیدنشان داغ میشود۔ و خواب دستها و انگشتهای قطع شده خونآلود میبینم و وحشت میکنم۔ من از کودکی کینهتوز نبودم و خیلی زود آدمها را میبخشیدم۔اما چرا ده سال است میگویم نه میبخشم، نه فراموش میکنم؟ چرا هر کس اعدام میشود بخشی از جان من دوباره آتش میگیرد؟ در این ده سال انقدر مادرقاب بدست دیدهام که دیگر روا نمیدانم، فقط از ریحانهام بگویم۔انگار همه اعدامیها بچه منند وبند ناف همهشان به قلب من منتهی میشوند۔ فرق ندارد اسمش رضا باشد یا محسن، صالح باشد یا سعید، زینب باشد یا ندا۔ همهشان مادری دارند که مثل خودم یک شب دراز و تاریک را پشت دیوارهای زندان صبح کردهاند و رد کبودی بر گردن محبوب خود دیدهاند۔ ده سال از پروانگی ریحان گذشت و من هنوز عاشقش هستم۔ بند بند وجودم اکنده از عطر اوست۔ اشک امانم نمیدهد۔ ده سال گذشت.»
#دادخواهی #ریحانه_جباری #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔48👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پدر جاویدنام مهرشاد شهیدی، در دومین سالگرد فرزندش این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«دو سال پیش در غوغای پاییز ۱۴۰۱، تصویر تو با چشمان معصومت، با بلندبالایی و رعنایی قامتت با لبخند فراموشنشدنیات، دست به دست چرخید و در دل و جان و حافظهی مردم ایران و جهان نشست.
بدل به سمبلی از مقاومت و آزادیخواهی شدی و جوانمرگ چون اسطورههای ماندگار تاریخ به دست دژخیمان شبپرست.
زیبا بودی و هنرمند، زیباتر شدی و هنرِ در راه ایران جانفدا شدنت، جانهای مشتاق را چنان به خود مشغول داشت که غمخانهی چشمان بیداران جهان را از خود سرشار ساخت.
حالا دو سال از شب و روزهایی که خدا هم در عزایت گریست میگذرد و برای ما بازماندگانت گذر زمان معنای متفاوتی به خود گرفته است.
دو سال پنجه کشیدن به صورت و مشت کوفتن بر سینه؛ یعنی یک عمر! عمری بدون تو.
حالا دو سال است که تو در آرامگاهت آرام گرفتهای و دیگر نشانهای از آن همه شور و نشاط وجود تو در زندگی ما نیست، تو رفتهای و این غم را پایانی نیست، تو رفتهای و حتی در شادترین لحظات زندگی هم ناگهان زمان برای ما متوقف میشود و آن چشمان بینظیرت تسخیرمان میکند.
تو را از ما گرفتند غافل از اینکه آرامگاه پرنور تو میعادگاهی برای هموطنانمان خواهد شد، غافل از آنکه فریاد در گلو خشک شدهی آزادی از ذرهذره خاک تو برمیخیزد.
مهرشاد عزیزم، هر هفته بیم داشتیم شاید این هفته تنها بمانیم اما دوستدارانت نگذاشتند حس تلخ تنهایی ما را ویران کند. کاش بودی و میدیدی که چطور عزیزانی که حتی یکبار تو را ندیدهاند به آشناترین آشناها بدل شدند. که چطور این غریبههای آشنا برایت گریستند و فرسنگها راه را برای دیدارت بر خود هموار کردند.
مهرشاد جانم اگرچه به دست خونریز ظالمان، در این خاک سرد خفتی اما ما پایفشرده در راه پرافتخار تو تا ابد گام میزنیم و بیداریم، باشد که این غم ابدی، ریشهی بیعدالتی و ستمی که بر نور دیدگانمان و تکتک عزیزان شهیدمان رفته را برای همیشه خشک کند.
پینوشت: ناباورانه امروز در بزرگداشت دومین سالگرد آسمانیشدن مهرشاد عزیزمان، به سوگ نشستهایم.»
#مهرشادشهیدی
#مهرشاد_شهیدی
#mehrshadshahidi
#دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«دو سال پیش در غوغای پاییز ۱۴۰۱، تصویر تو با چشمان معصومت، با بلندبالایی و رعنایی قامتت با لبخند فراموشنشدنیات، دست به دست چرخید و در دل و جان و حافظهی مردم ایران و جهان نشست.
بدل به سمبلی از مقاومت و آزادیخواهی شدی و جوانمرگ چون اسطورههای ماندگار تاریخ به دست دژخیمان شبپرست.
زیبا بودی و هنرمند، زیباتر شدی و هنرِ در راه ایران جانفدا شدنت، جانهای مشتاق را چنان به خود مشغول داشت که غمخانهی چشمان بیداران جهان را از خود سرشار ساخت.
حالا دو سال از شب و روزهایی که خدا هم در عزایت گریست میگذرد و برای ما بازماندگانت گذر زمان معنای متفاوتی به خود گرفته است.
دو سال پنجه کشیدن به صورت و مشت کوفتن بر سینه؛ یعنی یک عمر! عمری بدون تو.
حالا دو سال است که تو در آرامگاهت آرام گرفتهای و دیگر نشانهای از آن همه شور و نشاط وجود تو در زندگی ما نیست، تو رفتهای و این غم را پایانی نیست، تو رفتهای و حتی در شادترین لحظات زندگی هم ناگهان زمان برای ما متوقف میشود و آن چشمان بینظیرت تسخیرمان میکند.
تو را از ما گرفتند غافل از اینکه آرامگاه پرنور تو میعادگاهی برای هموطنانمان خواهد شد، غافل از آنکه فریاد در گلو خشک شدهی آزادی از ذرهذره خاک تو برمیخیزد.
مهرشاد عزیزم، هر هفته بیم داشتیم شاید این هفته تنها بمانیم اما دوستدارانت نگذاشتند حس تلخ تنهایی ما را ویران کند. کاش بودی و میدیدی که چطور عزیزانی که حتی یکبار تو را ندیدهاند به آشناترین آشناها بدل شدند. که چطور این غریبههای آشنا برایت گریستند و فرسنگها راه را برای دیدارت بر خود هموار کردند.
مهرشاد جانم اگرچه به دست خونریز ظالمان، در این خاک سرد خفتی اما ما پایفشرده در راه پرافتخار تو تا ابد گام میزنیم و بیداریم، باشد که این غم ابدی، ریشهی بیعدالتی و ستمی که بر نور دیدگانمان و تکتک عزیزان شهیدمان رفته را برای همیشه خشک کند.
پینوشت: ناباورانه امروز در بزرگداشت دومین سالگرد آسمانیشدن مهرشاد عزیزمان، به سوگ نشستهایم.»
#مهرشادشهیدی
#مهرشاد_شهیدی
#mehrshadshahidi
#دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔50🕊6👍4
من #کیمیا_مقدسی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۳ آبان ماه ۱۴۰۱. بیست سالم بود، متولد ۲ شهریور ماه ۱۳۸۱. فرزند ناصر بودم و اهل و ساکن تهران.
دانشجوی دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب در رشته مهندسی کامپیوتر، اهل شعر و عاشق موسیقی و هنر بودم.
وقتی اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی شروع شد، منم در کنار هموطنام تو تهران به خیابون رفتم و فریاد آزادیخواهی سر دادم. روز ۳ آبان ماه ۱۴۰۱ بود، اونروز توی تجمع محله گیشا بودم، بارون میومد…مزدورا به طرف مردم حمله ور شدن که ناگهان یکی از لباس شخصیا با کلت کمری منو نشونه گرفت و دو گلوله به سمتم شلیک کرد، گلوله اول به قلبم و دومی به وسط پیشونیم اعصابت کرد، من افتادم زمین و در خون خودم غلطیدم و کف خیابون جون دادم….
بعد از کشته شدنم مزدورای حکومتی سریع جنازمو برداشتن و با خودشون بردن. توی سردخونه اعضای داخلی بدنمو تخلیه کردن. وقتی خانوادم از قتل من باخبر شدن و اومدن سردخونه مامورا حسابی تهدیدشون کردن و اونا رو تحت فشار گذاشتن که شکایت نکنن و علت م ر گ منو سکته قلبی به همه اعلام کنن وگرنه جنازه رو بهشون تحویل نمیدن. خانوادم در نهایت رضایت دادن و سکوت اختیار کردن!
پیکر بیجون من در تاریخ ۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در بهشت زهرا قطعه ۵۰۴، ردیف ۱۶۶، شماره ۴۰ در جو شدید امنیتی مظلومانه به خاک سپرده شد…
هموطن، من یکی از جانباخته های گمنامم، در اوج جوانی در راه آزادی خودم، تو و همه مردم به خیابون رفتم و مبارزه کردم، منم عاشق زندگی بودم ولی برای به دست آوردن آزادی و یه زندگی بهتر جنگیدم و تو این راه جونمو فدا کردم، نذار خونم به هدر بره راهمو ادامه بده و روزی که پیروز شدی به یاد منم باش که با همه آرزوهام و شوق زندگی خاک سرد رو در آغوش کشیدم و جاودانه شدم…💔
جمعآوری اطلاعات و تنظیم متن از خانم لعبت
#مهسا_امینی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دانشجوی دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب در رشته مهندسی کامپیوتر، اهل شعر و عاشق موسیقی و هنر بودم.
وقتی اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی شروع شد، منم در کنار هموطنام تو تهران به خیابون رفتم و فریاد آزادیخواهی سر دادم. روز ۳ آبان ماه ۱۴۰۱ بود، اونروز توی تجمع محله گیشا بودم، بارون میومد…مزدورا به طرف مردم حمله ور شدن که ناگهان یکی از لباس شخصیا با کلت کمری منو نشونه گرفت و دو گلوله به سمتم شلیک کرد، گلوله اول به قلبم و دومی به وسط پیشونیم اعصابت کرد، من افتادم زمین و در خون خودم غلطیدم و کف خیابون جون دادم….
بعد از کشته شدنم مزدورای حکومتی سریع جنازمو برداشتن و با خودشون بردن. توی سردخونه اعضای داخلی بدنمو تخلیه کردن. وقتی خانوادم از قتل من باخبر شدن و اومدن سردخونه مامورا حسابی تهدیدشون کردن و اونا رو تحت فشار گذاشتن که شکایت نکنن و علت م ر گ منو سکته قلبی به همه اعلام کنن وگرنه جنازه رو بهشون تحویل نمیدن. خانوادم در نهایت رضایت دادن و سکوت اختیار کردن!
پیکر بیجون من در تاریخ ۵ آبان ماه ۱۴۰۱ در بهشت زهرا قطعه ۵۰۴، ردیف ۱۶۶، شماره ۴۰ در جو شدید امنیتی مظلومانه به خاک سپرده شد…
هموطن، من یکی از جانباخته های گمنامم، در اوج جوانی در راه آزادی خودم، تو و همه مردم به خیابون رفتم و مبارزه کردم، منم عاشق زندگی بودم ولی برای به دست آوردن آزادی و یه زندگی بهتر جنگیدم و تو این راه جونمو فدا کردم، نذار خونم به هدر بره راهمو ادامه بده و روزی که پیروز شدی به یاد منم باش که با همه آرزوهام و شوق زندگی خاک سرد رو در آغوش کشیدم و جاودانه شدم…💔
جمعآوری اطلاعات و تنظیم متن از خانم لعبت
#مهسا_امینی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔39🕊6👍2❤1