اعدام نشانه قدرت نیست؛ نشانه ترس از دست دادن کنترل است
✍️گلشن فتحی
گلشن فتحی، فعال مدنی، با انتشار متنی در شبکه اجتماعی ایکس، افزایش اعدامها و تشدید سرکوب سیاسی در ایران را نه نشانه اقتدار جمهوری اسلامی، بلکه حاصل ناتوانی حکومت در ایجاد رضایت، اعتماد، رفاه و مشروعیت دانست. او تأکید کرد که اعدام، برخلاف بسیاری از تصمیمها و شکستهای سیاسی، جبرانناپذیر است و زخمی تازه در حافظه جمعی و زندگی خانوادهها بر جای میگذارد.
متن کامل گلشن فتحی در ادامه آمده است:
«اعدام نشانه قدرت نیست؛ نشانه ترس از دست دادن کنترل است.
در حالی که ایران زیر فشار تورم، فقر، جنگ و سقوط ارزش پول ملی خُرد شده و حتی تصور آینده نیز دشوار شده است، میبایست بهجای افزودن بر ترس، امید تولید شود؛ اقتصاد ترمیم و امنیت ایجاد شود و امکان دوباره ساختن زندگی به مردم بازگردانده شود.
اما حکومت در مواجهه با بحرانهای انباشته، بهجای اصلاح سیاستهای شکستخورده، سرعت ماشین سرکوب سیاسی را بیشتر میکند. این افزایش سرکوب لزوماً نشانه افزایش قدرت نیست؛ اتفاقاً نشانه کاهش توان حکومت برای اداره جامعه از راههای دیگر است.
دیکتاتوریها زمانی که سیاستهایشان در تولید رضایت، اعتماد، رفاه یا مشروعیت شکست میخورد، معمولاً چیزی جز اجبار برای عرضه به جامعه ندارند. هرچه شکاف میان حکومت و جامعه عمیقتر میشود، هزینه حفظ کنترل نیز بالاتر میرود و حکومت ممکن است به ابزارهای خشنتری مانند بازداشتهای بیشتر، مجازاتهای سنگینتر و در نهایت اعدام متوسل شود.
در این معنا، اعدام اعتراف به شکست سیاستهای دیگر است. حکومتی که میتواند جامعه را با اعتماد اداره کند، نیازی به طناب دار ندارد. اگر بتواند آینده بسازد، مجبور نیست برای کنترل امروز از مرگ استفاده کند. اعدام در چنین شرایطی، نمایش ترس از ازدسترفتن کنترل است، نه قدرتنمایی.
سرکوب شدیدتر الزاماً بحران مشروعیت را حل نمیکند؛ اتفاقاً آن را عمیقتر میکند، زیرا هر اعدام یک پرونده بستهشده نیست؛ زخمی تازه در حافظه جمعی است.
ممکن است سیاستی شکست بخورد و روزی اصلاح شود یا اقتصادی فروبپاشد و دوباره ساخته شود. ممکن است قانونی یا حکومتی تغییر کند و ساختار سیاسی دیگری جای آن را بگیرد؛ اما اعدام قابل اصلاح نیست. جان انسان برگشتپذیر نیست.
اگر فردا تغییری سیاسی روی دهد، زندانیان آزاد شوند، قوانین تغییر کنند و جامعه دوباره فرصت بازسازی پیدا کند، هیچکدام نمیتواند انسانی را که امروز به دار آویخته شده است، به خانهاش بازگرداند.
این همان نکتهای است که اعدام را از دیگر اشکال سرکوب خطرناکتر میکند. هر اعدام تصمیمی است که آینده را برای همیشه از امکان بازگرداندن یک انسان محروم میکند.
این خسارت فقط متوجه فرد اعدامشده نیست. یک خانواده برای همیشه تغییر میکند، کودکی با جای خالی والدینش میشکند و جامعه انسانی را از دست میدهد که میتوانست کار کند، عشق بورزد، خانواده تشکیل دهد، فرزند بزرگ کند و در ساختن آینده کشورش سهم داشته باشد.
در شرایطی که همین حالا امید به ازدواج، تشکیل خانواده، فرزندآوری و حتی ادامه یک زندگی معمولی برای بخش بزرگی از جامعه زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است، کشتن انسانها به دست حکومت، ضربهای مضاعف به همان امید شکننده است.
پیام اعدام فقط این نیست که یک نفر مجازات شده است؛ پیام آن این است که حکومت برای حفظ کنترل، خشونت را افزایش میدهد. بنابراین اعدام را نباید صرفاً در قاب قدرت حکومت دید.
صدای بلندتر ماشین سرکوب نشانه قدرت بیشتر نیست؛ صدای بلندتر ترس از شکستن کنترل است. این اشتباهی خطرناک است که تصور کنیم چون حکومتی هنوز میتواند اعدام کند، پس الزاماً قدرتمند است.
طناب دار توانایی ساختن آینده، حل بحران، ایجاد اعتماد و اقناع شهروندان به اینکه فردا ارزش زندگیکردن دارد را نمیسازد؛ فقط مرگ تولید میکند. مرگ نیز برخلاف بسیاری از شکستهای سیاسی، قابل جبران نیست.
به همین دلیل باید اعدامها را متوقف کرد؛ نهتنها برای نجات انسانهایی که امروز در معرض مرگاند، بلکه برای حفظ امکان فردایی که در آن جامعه بتواند بدون حملکردن گورهای تازه، خود را دوباره بسازد.
دیکتاتوری ممکن است روزی از بسیاری از شکستهایش عبور کند؛ اما انسان اعدامشده دیگر فرصتی برای دیدن آن فردا ندارد.»
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
✍️گلشن فتحی
گلشن فتحی، فعال مدنی، با انتشار متنی در شبکه اجتماعی ایکس، افزایش اعدامها و تشدید سرکوب سیاسی در ایران را نه نشانه اقتدار جمهوری اسلامی، بلکه حاصل ناتوانی حکومت در ایجاد رضایت، اعتماد، رفاه و مشروعیت دانست. او تأکید کرد که اعدام، برخلاف بسیاری از تصمیمها و شکستهای سیاسی، جبرانناپذیر است و زخمی تازه در حافظه جمعی و زندگی خانوادهها بر جای میگذارد.
متن کامل گلشن فتحی در ادامه آمده است:
«اعدام نشانه قدرت نیست؛ نشانه ترس از دست دادن کنترل است.
در حالی که ایران زیر فشار تورم، فقر، جنگ و سقوط ارزش پول ملی خُرد شده و حتی تصور آینده نیز دشوار شده است، میبایست بهجای افزودن بر ترس، امید تولید شود؛ اقتصاد ترمیم و امنیت ایجاد شود و امکان دوباره ساختن زندگی به مردم بازگردانده شود.
اما حکومت در مواجهه با بحرانهای انباشته، بهجای اصلاح سیاستهای شکستخورده، سرعت ماشین سرکوب سیاسی را بیشتر میکند. این افزایش سرکوب لزوماً نشانه افزایش قدرت نیست؛ اتفاقاً نشانه کاهش توان حکومت برای اداره جامعه از راههای دیگر است.
دیکتاتوریها زمانی که سیاستهایشان در تولید رضایت، اعتماد، رفاه یا مشروعیت شکست میخورد، معمولاً چیزی جز اجبار برای عرضه به جامعه ندارند. هرچه شکاف میان حکومت و جامعه عمیقتر میشود، هزینه حفظ کنترل نیز بالاتر میرود و حکومت ممکن است به ابزارهای خشنتری مانند بازداشتهای بیشتر، مجازاتهای سنگینتر و در نهایت اعدام متوسل شود.
در این معنا، اعدام اعتراف به شکست سیاستهای دیگر است. حکومتی که میتواند جامعه را با اعتماد اداره کند، نیازی به طناب دار ندارد. اگر بتواند آینده بسازد، مجبور نیست برای کنترل امروز از مرگ استفاده کند. اعدام در چنین شرایطی، نمایش ترس از ازدسترفتن کنترل است، نه قدرتنمایی.
سرکوب شدیدتر الزاماً بحران مشروعیت را حل نمیکند؛ اتفاقاً آن را عمیقتر میکند، زیرا هر اعدام یک پرونده بستهشده نیست؛ زخمی تازه در حافظه جمعی است.
ممکن است سیاستی شکست بخورد و روزی اصلاح شود یا اقتصادی فروبپاشد و دوباره ساخته شود. ممکن است قانونی یا حکومتی تغییر کند و ساختار سیاسی دیگری جای آن را بگیرد؛ اما اعدام قابل اصلاح نیست. جان انسان برگشتپذیر نیست.
اگر فردا تغییری سیاسی روی دهد، زندانیان آزاد شوند، قوانین تغییر کنند و جامعه دوباره فرصت بازسازی پیدا کند، هیچکدام نمیتواند انسانی را که امروز به دار آویخته شده است، به خانهاش بازگرداند.
این همان نکتهای است که اعدام را از دیگر اشکال سرکوب خطرناکتر میکند. هر اعدام تصمیمی است که آینده را برای همیشه از امکان بازگرداندن یک انسان محروم میکند.
این خسارت فقط متوجه فرد اعدامشده نیست. یک خانواده برای همیشه تغییر میکند، کودکی با جای خالی والدینش میشکند و جامعه انسانی را از دست میدهد که میتوانست کار کند، عشق بورزد، خانواده تشکیل دهد، فرزند بزرگ کند و در ساختن آینده کشورش سهم داشته باشد.
در شرایطی که همین حالا امید به ازدواج، تشکیل خانواده، فرزندآوری و حتی ادامه یک زندگی معمولی برای بخش بزرگی از جامعه زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است، کشتن انسانها به دست حکومت، ضربهای مضاعف به همان امید شکننده است.
پیام اعدام فقط این نیست که یک نفر مجازات شده است؛ پیام آن این است که حکومت برای حفظ کنترل، خشونت را افزایش میدهد. بنابراین اعدام را نباید صرفاً در قاب قدرت حکومت دید.
صدای بلندتر ماشین سرکوب نشانه قدرت بیشتر نیست؛ صدای بلندتر ترس از شکستن کنترل است. این اشتباهی خطرناک است که تصور کنیم چون حکومتی هنوز میتواند اعدام کند، پس الزاماً قدرتمند است.
طناب دار توانایی ساختن آینده، حل بحران، ایجاد اعتماد و اقناع شهروندان به اینکه فردا ارزش زندگیکردن دارد را نمیسازد؛ فقط مرگ تولید میکند. مرگ نیز برخلاف بسیاری از شکستهای سیاسی، قابل جبران نیست.
به همین دلیل باید اعدامها را متوقف کرد؛ نهتنها برای نجات انسانهایی که امروز در معرض مرگاند، بلکه برای حفظ امکان فردایی که در آن جامعه بتواند بدون حملکردن گورهای تازه، خود را دوباره بسازد.
دیکتاتوری ممکن است روزی از بسیاری از شکستهایش عبور کند؛ اما انسان اعدامشده دیگر فرصتی برای دیدن آن فردا ندارد.»
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
👍17🕊5💯2
روز ۱۳ شهریورماه، دستکم ۱۰ شهروند اهل سنت در جریان ورود نیروهای اطلاعاتی به یک نشست در کوی مشعلی اهواز بازداشت شدند. این افراد پس از بازداشت به مکان نامعلومی منتقل شدهاند.
روز ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، نیروهای اطلاعاتی با حضور در یک منزل شخصی در کوی مشعلی اهواز، دستکم ۱۰ شهروند اهل سنت عرب را بازداشت کردند.
بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، این شهروندان برای برگزاری یک نشست در منزل یکی از دوستان خود گرد هم آمده بودند که نیروهای اطلاعاتی محل را محاصره کرده و پس از ورود به منزل، شماری از حاضران را مورد ضربوشتم قرار داده و بازداشت کردند. بازداشتشدگان متعاقباً به مکان نامعلومی منتقل شدند.
تاکنون هویت سه تن از بازداشتشدگان، راضی حیدری، ۵۰ ساله، فرزند اوریوش، حسین حیدری، ۲۹ ساله، فرزند راضی و عبدالهادی عساکره، ۳۰ ساله، احراز شده است. هویت سایر افراد بازداشتشده در دست بررسی است.
این شهروندان از ساکنان کوی مشعلی و منطقه آخراسفالت اهواز هستند.
علیرغم گذشت چند روز از زمان بازداشت، اطلاعی از محل نگهداری این شهروندان و اتهامات مطروحه علیه آنان حاصل نشده است.
#از_بازداشتیها_بگو #اهل_سنت #اهواز
@Tavaana_TavaanaTech
روز ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، نیروهای اطلاعاتی با حضور در یک منزل شخصی در کوی مشعلی اهواز، دستکم ۱۰ شهروند اهل سنت عرب را بازداشت کردند.
بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، این شهروندان برای برگزاری یک نشست در منزل یکی از دوستان خود گرد هم آمده بودند که نیروهای اطلاعاتی محل را محاصره کرده و پس از ورود به منزل، شماری از حاضران را مورد ضربوشتم قرار داده و بازداشت کردند. بازداشتشدگان متعاقباً به مکان نامعلومی منتقل شدند.
تاکنون هویت سه تن از بازداشتشدگان، راضی حیدری، ۵۰ ساله، فرزند اوریوش، حسین حیدری، ۲۹ ساله، فرزند راضی و عبدالهادی عساکره، ۳۰ ساله، احراز شده است. هویت سایر افراد بازداشتشده در دست بررسی است.
این شهروندان از ساکنان کوی مشعلی و منطقه آخراسفالت اهواز هستند.
علیرغم گذشت چند روز از زمان بازداشت، اطلاعی از محل نگهداری این شهروندان و اتهامات مطروحه علیه آنان حاصل نشده است.
#از_بازداشتیها_بگو #اهل_سنت #اهواز
@Tavaana_TavaanaTech
🕊9💔4
محرومیت از تحصیل و اخراج رضا نیاپرست، دانشجوی دانشگاه بهشتی
رضا نیاپرست، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، توسط کمیته انضباطی این دانشگاه به دو ترم محرومیت از تحصیل و اخراج از این دانشگاه محکوم شد.
رضا نیاپرست دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی به محرومیت از تحصیل و اخراج محکوم شد.
براساس حکم بدوی صادره توسط کمیته انضباطی دانشگاه شهید بهشتی، رضا نیاپرست از بابت اتهامات ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه و توهین به شعائر اسلامی یا ملی به دو ترم محرومیت از تحصیل و اخراج محکوم شده است.
فشار سیستماتیک جمهوری اسلامی بر دانشگاهها و سلب حق تحصیل دانشجویان منتقد، به ابزاری عریان برای سرکوب جنبش دانشجویی و خاموش کردن صدای آزادیخواهی در محیطهای علمی تبدیل شده است؛ حاکمیتی که دانشگاه را نه نهادی برای اندیشهورزی و پرسشگری، بلکه پادگانی تحت کنترل نهادهای امنیتی میپندارد و با صدور احکام خودسرانه انضباطی، اخراج و محرومیتهای طولانیمدت، تلاش میکند تا هزینههای سنگینی را بر دوش جوانان آگاه و حقطلب این سرزمین تحمیل کند.
#رضا_نیاپرست #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
رضا نیاپرست، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، توسط کمیته انضباطی این دانشگاه به دو ترم محرومیت از تحصیل و اخراج از این دانشگاه محکوم شد.
رضا نیاپرست دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی به محرومیت از تحصیل و اخراج محکوم شد.
براساس حکم بدوی صادره توسط کمیته انضباطی دانشگاه شهید بهشتی، رضا نیاپرست از بابت اتهامات ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه و توهین به شعائر اسلامی یا ملی به دو ترم محرومیت از تحصیل و اخراج محکوم شده است.
فشار سیستماتیک جمهوری اسلامی بر دانشگاهها و سلب حق تحصیل دانشجویان منتقد، به ابزاری عریان برای سرکوب جنبش دانشجویی و خاموش کردن صدای آزادیخواهی در محیطهای علمی تبدیل شده است؛ حاکمیتی که دانشگاه را نه نهادی برای اندیشهورزی و پرسشگری، بلکه پادگانی تحت کنترل نهادهای امنیتی میپندارد و با صدور احکام خودسرانه انضباطی، اخراج و محرومیتهای طولانیمدت، تلاش میکند تا هزینههای سنگینی را بر دوش جوانان آگاه و حقطلب این سرزمین تحمیل کند.
#رضا_نیاپرست #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔9🕊5❤2
تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»؛ هفته صدوسیوهفتم در ۶۲ زندان کشور
در هفتهای که گذشت، ماشین سرکوب و اعدام حکومت با شتابی بیوقفه به کشتار زندانیان ادامه داد و دستکم ۱۱ تن را به دار آویخت. آمارها نشان میدهند که از ابتدای شهریورماه تاکنون، بالغ بر ۴۵ زندانی اعدام شدهاند. همچنین در روزهای گذشته، علی زارعی، از آسیبدیدگان چشمی اعتراضات ۱۴۰۱، در زندان قزلحصار به اعدام محکوم شده است.
در همین حال، گزارشها از مرگ مشکوک یک زندانی سیاسی به نام عرفان میرزایی در زندان دستگرد اصفهان حکایت دارند که توسط عوامل حکومت به قتل رسیده است. در خبری دیگر پس از موافقت دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی در پرونده علیرضا سپاهی، زندانی محکوم به اعدام در اصفهان، پرونده وی به شعبه همعرض ارجاع شد. با این حال، این شعبه بدون تشکیل جلسه رسیدگی، اعاده دادرسی را نپذیرفت و پرونده را جهت اجرای حکم اعدام به شعبه اجرای احکام ارسال کرد.
بر اساس اطلاعات تکمیلی، ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری (خسروی)، هر یک به اعدام و ۱۱ سال حبس محکوم شدهاند. همچنین رومینا رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۳۶ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۲۶ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری، هر یک به ۱۶ سال حبس محکوم شدهاند. بر این اساس، مجموع احکام حبس صادرشده برای ۱۶ متهم این پرونده به ۲۵۶ سال میرسد. این احکام در مرحله بدوی صادر شده است. ما هفته پیش به این پرونده جمعی اشاره کردیم.جان این زندانیان در معرض خطر است.
شدت گرفتن این سرکوبها و اعدامها به صورت انفرادی و جمعی، بازتاب هراس حاکمیت از اعتراضات سراسری و قیامهای پیشرو است. وخامت روزافزون بحران اقتصادی، تورم سهرقمی، جهش نرخ دلار به ۲۳۰ هزار تومان، آغاز گران شدن رسمی بنزین از روز سهشنبه و کوچکتر شدن روزمره سفره کارگران و زحمتکشان، بیش از هر زمان دیگری چشمانداز یک انفجار اجتماعی را ترسیم میکند.
در این شرایط بحرانی، ضرورت استمرار کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» علیرغم تمام مخاطرات و محدودیتهای درون زندان، دوچندان شده است. ما اعضای این کارزار، بار دیگر تمامی نهادهای بینالمللی، وجدانهای بیدار، مدافعان حقوق بشر و لغو حکم اعدام را در سراسر جهان به همراهی و همبستگی فرامیخوانیم.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، روز سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، در صدوسیوهفتمین هفته متوالی این حرکت اعتراضی، در ۶۲ زندان زیر دست به اعتصاب غذا زدهاند:
زندان قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور، زندان گچساران، زندان نور و زندان ایرانشهر.
هفته صدوسیوهفتم
سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
در هفتهای که گذشت، ماشین سرکوب و اعدام حکومت با شتابی بیوقفه به کشتار زندانیان ادامه داد و دستکم ۱۱ تن را به دار آویخت. آمارها نشان میدهند که از ابتدای شهریورماه تاکنون، بالغ بر ۴۵ زندانی اعدام شدهاند. همچنین در روزهای گذشته، علی زارعی، از آسیبدیدگان چشمی اعتراضات ۱۴۰۱، در زندان قزلحصار به اعدام محکوم شده است.
در همین حال، گزارشها از مرگ مشکوک یک زندانی سیاسی به نام عرفان میرزایی در زندان دستگرد اصفهان حکایت دارند که توسط عوامل حکومت به قتل رسیده است. در خبری دیگر پس از موافقت دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی در پرونده علیرضا سپاهی، زندانی محکوم به اعدام در اصفهان، پرونده وی به شعبه همعرض ارجاع شد. با این حال، این شعبه بدون تشکیل جلسه رسیدگی، اعاده دادرسی را نپذیرفت و پرونده را جهت اجرای حکم اعدام به شعبه اجرای احکام ارسال کرد.
بر اساس اطلاعات تکمیلی، ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری (خسروی)، هر یک به اعدام و ۱۱ سال حبس محکوم شدهاند. همچنین رومینا رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۳۶ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۲۶ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری، هر یک به ۱۶ سال حبس محکوم شدهاند. بر این اساس، مجموع احکام حبس صادرشده برای ۱۶ متهم این پرونده به ۲۵۶ سال میرسد. این احکام در مرحله بدوی صادر شده است. ما هفته پیش به این پرونده جمعی اشاره کردیم.جان این زندانیان در معرض خطر است.
شدت گرفتن این سرکوبها و اعدامها به صورت انفرادی و جمعی، بازتاب هراس حاکمیت از اعتراضات سراسری و قیامهای پیشرو است. وخامت روزافزون بحران اقتصادی، تورم سهرقمی، جهش نرخ دلار به ۲۳۰ هزار تومان، آغاز گران شدن رسمی بنزین از روز سهشنبه و کوچکتر شدن روزمره سفره کارگران و زحمتکشان، بیش از هر زمان دیگری چشمانداز یک انفجار اجتماعی را ترسیم میکند.
در این شرایط بحرانی، ضرورت استمرار کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» علیرغم تمام مخاطرات و محدودیتهای درون زندان، دوچندان شده است. ما اعضای این کارزار، بار دیگر تمامی نهادهای بینالمللی، وجدانهای بیدار، مدافعان حقوق بشر و لغو حکم اعدام را در سراسر جهان به همراهی و همبستگی فرامیخوانیم.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، روز سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، در صدوسیوهفتمین هفته متوالی این حرکت اعتراضی، در ۶۲ زندان زیر دست به اعتصاب غذا زدهاند:
زندان قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور، زندان گچساران، زندان نور و زندان ایرانشهر.
هفته صدوسیوهفتم
سهشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
🕊4👍1
Forwarded from گفتوشنود
کسی با تعصب متولد نمیشود
شواهدی از مسیر آموختنی رواداری
گوردون آلپورت در «ماهیت تعصب» (۱۹۵۴) رواداری را نه یک ویژگی ثابت شخصیتی، بلکه محصول ترکیبی از تربیت، تجربه و محیط دانست. او با مطالعهی موردی افراد متفاوت نشان داد کسانی که در کودکی با قطعیتهای اخلاقی سختگیرانه و کمتحمل نسبت به ابهام بزرگ شده بودند، در بزرگسالی نیز نمره بالاتری در مقیاسهای تعصب میگرفتند؛ الگویی که به گفته او نشان میداد این مسیر، برگشتپذیر و قابل تغییر است، نه سرنوشتی ثابت.
پاتریشیا دیورگاردی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی تحول نشان دادهاند «تحمل ابهام» (Tolerance of Ambiguity) یعنی توانایی فرد برای کنار آمدن با موقعیتهایی که پاسخ روشن و قطعی ندارند، در طول زندگی از طریق تمرین و مواجهه مکرر با تنوع، تقویت میشود؛ این یافته با مفهوم قدیمیتری که روانشناس آلمانی-آمریکایی تئودور آدورنو و همکارانش در «شخصیت اقتدارگرا» (۱۹۵۰) مطرح کرده بودند همراستاست: افرادی با نمره بالا در مقیاس اقتدارگرایی، معمولا تحمل پایینتری نسبت به ابهام و تفاوت نشان میدادند، ویژگیای که پژوهشگران بعدی آن را قابل کاهش از طریق آموزش و تجربه دانستند.
بتی رردون، از پیشگامان حوزه «آموزش صلح» در دهه ۱۹۸۰، برنامههای درسی طراحی کرد که در آنها دانشآموزان بهطور مستقیم با روایتها و دیدگاههای گروههای متفاوت آشنا میشدند؛ ارزیابیهای میدانی از این برنامهها در چند مدرسهی آمریکایی نشان داد دانشآموزانی که این دورهها را گذرانده بودند، در آزمونهای پس از دوره، نمره محسوسی بالاتر در مقیاسهای پذیرش تفاوت به دست آوردند، در مقایسه با گروه کنترل.
نمونهای که این یافتهها را ملموس میکند، برنامهی «دوستان مدرسه» در رواندا پس از نسلکشی ۱۹۹۴ است؛ سازمانهای غیردولتی محلی با کمک روانشناسان بینالمللی، کارگاههای مواجهه کنترلشده میان کودکان بازماندگان دو گروه قومی درگیر برگزار کردند و پژوهشهای پیگیری چند سال بعد نشان داد، در مقایسه با گروههایی که چنین برنامهای را نگذرانده بودند، نشانههای اندازهگیریشدهی اعتماد بینگروهی در میان شرکتکنندگان بالاتر بود.
آنچه از این پژوهشها برمیآید، رواداری را نه بهعنوان استعدادی که برخی دارند و برخی ندارند، بلکه بهعنوان مهارتی معرفی میکند که، مثل هر مهارت دیگر، با تمرین تقویت و بدون تمرین تحلیل میرود.
#رواداری #تعصب #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
شواهدی از مسیر آموختنی رواداری
گوردون آلپورت در «ماهیت تعصب» (۱۹۵۴) رواداری را نه یک ویژگی ثابت شخصیتی، بلکه محصول ترکیبی از تربیت، تجربه و محیط دانست. او با مطالعهی موردی افراد متفاوت نشان داد کسانی که در کودکی با قطعیتهای اخلاقی سختگیرانه و کمتحمل نسبت به ابهام بزرگ شده بودند، در بزرگسالی نیز نمره بالاتری در مقیاسهای تعصب میگرفتند؛ الگویی که به گفته او نشان میداد این مسیر، برگشتپذیر و قابل تغییر است، نه سرنوشتی ثابت.
پاتریشیا دیورگاردی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی تحول نشان دادهاند «تحمل ابهام» (Tolerance of Ambiguity) یعنی توانایی فرد برای کنار آمدن با موقعیتهایی که پاسخ روشن و قطعی ندارند، در طول زندگی از طریق تمرین و مواجهه مکرر با تنوع، تقویت میشود؛ این یافته با مفهوم قدیمیتری که روانشناس آلمانی-آمریکایی تئودور آدورنو و همکارانش در «شخصیت اقتدارگرا» (۱۹۵۰) مطرح کرده بودند همراستاست: افرادی با نمره بالا در مقیاس اقتدارگرایی، معمولا تحمل پایینتری نسبت به ابهام و تفاوت نشان میدادند، ویژگیای که پژوهشگران بعدی آن را قابل کاهش از طریق آموزش و تجربه دانستند.
بتی رردون، از پیشگامان حوزه «آموزش صلح» در دهه ۱۹۸۰، برنامههای درسی طراحی کرد که در آنها دانشآموزان بهطور مستقیم با روایتها و دیدگاههای گروههای متفاوت آشنا میشدند؛ ارزیابیهای میدانی از این برنامهها در چند مدرسهی آمریکایی نشان داد دانشآموزانی که این دورهها را گذرانده بودند، در آزمونهای پس از دوره، نمره محسوسی بالاتر در مقیاسهای پذیرش تفاوت به دست آوردند، در مقایسه با گروه کنترل.
نمونهای که این یافتهها را ملموس میکند، برنامهی «دوستان مدرسه» در رواندا پس از نسلکشی ۱۹۹۴ است؛ سازمانهای غیردولتی محلی با کمک روانشناسان بینالمللی، کارگاههای مواجهه کنترلشده میان کودکان بازماندگان دو گروه قومی درگیر برگزار کردند و پژوهشهای پیگیری چند سال بعد نشان داد، در مقایسه با گروههایی که چنین برنامهای را نگذرانده بودند، نشانههای اندازهگیریشدهی اعتماد بینگروهی در میان شرکتکنندگان بالاتر بود.
آنچه از این پژوهشها برمیآید، رواداری را نه بهعنوان استعدادی که برخی دارند و برخی ندارند، بلکه بهعنوان مهارتی معرفی میکند که، مثل هر مهارت دیگر، با تمرین تقویت و بدون تمرین تحلیل میرود.
#رواداری #تعصب #علوم_شناختی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍1
Forwarded from گفتوشنود
حق نداشتن هیچ باوری؛ اتحادیهای که از حقوق بیدینان دفاع میکند
نگاهی به اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا
تصور کنید حقی که نه به داشتن یک باور خاص، بلکه به نداشتن هیچ باوری هم تعلق میگیرد. حق بیدینبودن. اما در بسیاری از کشورها، از عربستان تا ایران، همین انتخاب میتواند به قیمت زندان یا حتی جان تمام شود. یک اتحادیه جهانی، از دل آمستردام ۱۹۵۲، تلاش میکند این حق فراموششده را به رسمیت بشناساند.
آزادی باور، شامل آزادی ناباوری
حقوق بشر همه انسانها را فارغ از باورشان در بر میگیرد؛ داشتن هر عقیده، ناباوری به آن، یا تغییر از یک ایمان به ایمانی دیگر، همگی حق انسانی محسوب میشوند. هر کس میتواند بگوید یک دین یا باور خاص نادرست است یا با گفتن «من اعتقاد ندارم» از حق عدم اعتقاد بهره ببرد، بیآنکه امنیتش به خطر بیفتد.
نگاهی به گذشته
در جوامع باستانی، افراد بیدین اغلب تهدیدی برای نظم تلقی میشدند. با گسترش ادیان ابراهیمی، غیرمومنان با چالشهای بزرگتری مواجه شدند؛ در اروپای قرون وسطی، الحاد بدعت شمرده میشد و نظام تفتیش عقاید بسیاری را به شکنجه و اعدام محکوم کرد. حتی امروز، در عربستان الحاد جرم است و در ایران ارتداد میتواند به اعدام بینجامد.
اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا
«اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا» (اکنون «انسانگرایان بینالملل») در ۱۹۵۲ در آمستردام تاسیس شد و بر اخلاقمداری، خردورزی و جایگزینی برای جزماندیشی مذهبی تاکید دارد؛ بدون تحمیل دیدگاه خود به دیگران. این نهاد گزارش سالانه «آزادی اندیشه» را منتشر میکند و از بنیانگذاران کمپین «به قوانین توهین به مقدسات پایان دهید»، در واکنش به حمله به شارلی ابدو، بوده است.
آیا این تجربه قابل گسترش است؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی، آزادی اندیشه و مذهب را حقی مطلق میدانند؛ اما تحقق آن در جوامعی با سلطه دینی، صرفا با قوانین روی کاغذ ممکن نیست. آموزش مدنی و آگاهیبخشی، مانند فعالیت این اتحادیه، ضروری است. در ایران نیز این ارزشها بهویژه میان نسل جوان رفتهرفته بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
انسانگرایی مدرن و تحول اجتماعی؛
نگاهی به اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا
https://dialog.tavaana.org/modern-humanism-txt/
#انسانگرایی #اخلاق #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نگاهی به اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا
تصور کنید حقی که نه به داشتن یک باور خاص، بلکه به نداشتن هیچ باوری هم تعلق میگیرد. حق بیدینبودن. اما در بسیاری از کشورها، از عربستان تا ایران، همین انتخاب میتواند به قیمت زندان یا حتی جان تمام شود. یک اتحادیه جهانی، از دل آمستردام ۱۹۵۲، تلاش میکند این حق فراموششده را به رسمیت بشناساند.
آزادی باور، شامل آزادی ناباوری
حقوق بشر همه انسانها را فارغ از باورشان در بر میگیرد؛ داشتن هر عقیده، ناباوری به آن، یا تغییر از یک ایمان به ایمانی دیگر، همگی حق انسانی محسوب میشوند. هر کس میتواند بگوید یک دین یا باور خاص نادرست است یا با گفتن «من اعتقاد ندارم» از حق عدم اعتقاد بهره ببرد، بیآنکه امنیتش به خطر بیفتد.
نگاهی به گذشته
در جوامع باستانی، افراد بیدین اغلب تهدیدی برای نظم تلقی میشدند. با گسترش ادیان ابراهیمی، غیرمومنان با چالشهای بزرگتری مواجه شدند؛ در اروپای قرون وسطی، الحاد بدعت شمرده میشد و نظام تفتیش عقاید بسیاری را به شکنجه و اعدام محکوم کرد. حتی امروز، در عربستان الحاد جرم است و در ایران ارتداد میتواند به اعدام بینجامد.
اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا
«اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا» (اکنون «انسانگرایان بینالملل») در ۱۹۵۲ در آمستردام تاسیس شد و بر اخلاقمداری، خردورزی و جایگزینی برای جزماندیشی مذهبی تاکید دارد؛ بدون تحمیل دیدگاه خود به دیگران. این نهاد گزارش سالانه «آزادی اندیشه» را منتشر میکند و از بنیانگذاران کمپین «به قوانین توهین به مقدسات پایان دهید»، در واکنش به حمله به شارلی ابدو، بوده است.
آیا این تجربه قابل گسترش است؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی، آزادی اندیشه و مذهب را حقی مطلق میدانند؛ اما تحقق آن در جوامعی با سلطه دینی، صرفا با قوانین روی کاغذ ممکن نیست. آموزش مدنی و آگاهیبخشی، مانند فعالیت این اتحادیه، ضروری است. در ایران نیز این ارزشها بهویژه میان نسل جوان رفتهرفته بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
انسانگرایی مدرن و تحول اجتماعی؛
نگاهی به اتحادیه جهانی انسانگرا و اخلاقگرا
https://dialog.tavaana.org/modern-humanism-txt/
#انسانگرایی #اخلاق #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3👍2
شورش قناریهای خانگی هیتلر
چطور دانمارک بدون اسلحه ۹۰ درصد یهودیانش را نجات داد
«شیطان صرفا به این خاطر نتوانست در دانمارک به پیروزی دست یابد که دانمارکیها اجازه چنین کاری را به او ندادند.»
نازیها بدون شلیک یک گلوله دانمارک را اشغال کردند و آن را «قناری خانگی هیتلر» نامیدند. اما مردمی عادی، از دانشآموز تا ماهیگیر، با نهگفتنی ساده، ۹۰ درصد یهودیان کشورشان را از نابودی و مرگ نجات دادند.
چشمانداز و انگیزه
نهم آوریل ۱۹۴۰، دانمارک بدون مقاومت نظامی جدی اشغال شد و شاه کریستیان دهم تسلیم شد. اما آرنا سایر، دانشآموز ۱۷ساله، پس از دیدن استقبال از سربازان آلمانی، «ده فرمان برای دانمارکیها» را نوشت و پخش کرد. هشت پسربچه نیز «کلوب چرچیل» را تشکیل دادند و سلاح سربازان مست آلمانی را میدزدیدند.
اهداف و رهبری
هدف مشترک گروههای مقاومت، بازیابی آزادی و دمکراسی بود. مردم عادی نازیها را با سکوت و ترککردن اماکن عمومی طرد میکردند؛ شاه نیز عمدا به سلامهای نظامی آنها اعتنا نمیکرد. رهبری این جنبش متمرکز نبود؛ هفت گروه اصلی برای هماهنگی، «شورای آزادی» را در پاییز ۱۹۴۳ تشکیل دادند تا از تداخل عملیاتها جلوگیری شود.
فضای مدنی و بسیج عمومی
با سختگیری فزاینده نازیها و مجازات مرگ برای خرابکاری، هزاران دانمارکی به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند. اما وقتی نازیها قصد دستگیری یهودیان را داشتند، شبکهای از راننده آمبولانس، پزشک و دانشجو، آنها را پشت «دیوار انسانی» پنهان کردند. کشیشهای لوتری نیز از تریبون کلیسا برای دفاع از یهودیان و بسیج مالی مردم استفاده کردند.
همبستگی که یک ملت را نجات داد
هفتهزار یهودی، بیش از ۹۰درصد جمعیت یهودیان دانمارک، با قایقهای ماهیگیری به سوئد گریختند. حتی برای آنانی که به اردوگاه ترزینشتات فرستاده شدند، فشار دولت دانمارک نرخ مرگومیرشان را نصف کرد. این همبستگی فراگیر جامعه، از شاه تا ماهیفروش، نشان داد مردمی نامسلح، تنها با نهگفتن، میتوانند یک ارتش را به زانو درآورند.
نسخه کامل این نوشتار را در وبسایت آموزشکده توانا بخوانید
شورش قناریهای خانگی هیتلر: دیوار انسانی مقاومت دانمارک
https://tavaana.org/denmark-movement-against-hitlers/
#جنبش_مدنی #آلمان #رواداری #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
چطور دانمارک بدون اسلحه ۹۰ درصد یهودیانش را نجات داد
«شیطان صرفا به این خاطر نتوانست در دانمارک به پیروزی دست یابد که دانمارکیها اجازه چنین کاری را به او ندادند.»
نازیها بدون شلیک یک گلوله دانمارک را اشغال کردند و آن را «قناری خانگی هیتلر» نامیدند. اما مردمی عادی، از دانشآموز تا ماهیگیر، با نهگفتنی ساده، ۹۰ درصد یهودیان کشورشان را از نابودی و مرگ نجات دادند.
چشمانداز و انگیزه
نهم آوریل ۱۹۴۰، دانمارک بدون مقاومت نظامی جدی اشغال شد و شاه کریستیان دهم تسلیم شد. اما آرنا سایر، دانشآموز ۱۷ساله، پس از دیدن استقبال از سربازان آلمانی، «ده فرمان برای دانمارکیها» را نوشت و پخش کرد. هشت پسربچه نیز «کلوب چرچیل» را تشکیل دادند و سلاح سربازان مست آلمانی را میدزدیدند.
اهداف و رهبری
هدف مشترک گروههای مقاومت، بازیابی آزادی و دمکراسی بود. مردم عادی نازیها را با سکوت و ترککردن اماکن عمومی طرد میکردند؛ شاه نیز عمدا به سلامهای نظامی آنها اعتنا نمیکرد. رهبری این جنبش متمرکز نبود؛ هفت گروه اصلی برای هماهنگی، «شورای آزادی» را در پاییز ۱۹۴۳ تشکیل دادند تا از تداخل عملیاتها جلوگیری شود.
فضای مدنی و بسیج عمومی
با سختگیری فزاینده نازیها و مجازات مرگ برای خرابکاری، هزاران دانمارکی به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند. اما وقتی نازیها قصد دستگیری یهودیان را داشتند، شبکهای از راننده آمبولانس، پزشک و دانشجو، آنها را پشت «دیوار انسانی» پنهان کردند. کشیشهای لوتری نیز از تریبون کلیسا برای دفاع از یهودیان و بسیج مالی مردم استفاده کردند.
همبستگی که یک ملت را نجات داد
هفتهزار یهودی، بیش از ۹۰درصد جمعیت یهودیان دانمارک، با قایقهای ماهیگیری به سوئد گریختند. حتی برای آنانی که به اردوگاه ترزینشتات فرستاده شدند، فشار دولت دانمارک نرخ مرگومیرشان را نصف کرد. این همبستگی فراگیر جامعه، از شاه تا ماهیفروش، نشان داد مردمی نامسلح، تنها با نهگفتن، میتوانند یک ارتش را به زانو درآورند.
نسخه کامل این نوشتار را در وبسایت آموزشکده توانا بخوانید
شورش قناریهای خانگی هیتلر: دیوار انسانی مقاومت دانمارک
https://tavaana.org/denmark-movement-against-hitlers/
#جنبش_مدنی #آلمان #رواداری #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
❤5💯1
بابک مرادیفر، حقوقدان و فعال سیاسی، به ۳۰ ماه حبس محکوم شد
شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی محمدرضا عموزاد، بابک مرادیفر، حقوقدان و فعال سیاسی، را در مرحله بدوی به ۳۰ ماه حبس تعزیری محکوم کرد. حضور در مراسم هفتم زندهیاد خسرو علیکردی در مشهد و حمایت از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ از مصادیق مطرحشده علیه او در این پرونده عنوان شده است.
بابک مرادیفر روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. او در طول حدود دو ماه بازداشت موقت، مدتی نیز در زندان فشافویه نگهداری شد و سرانجام بهدلیل ابتلا به بیماری و نیاز به درمان، با تودیع وثیقه بهطور موقت آزاد شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی عموزاد، این فعال سیاسی را در مرحله بدوی به ۳۰ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.
عناوین اتهامی مطرحشده علیه بابک مرادیفر «اجتماع و تبانی به قصد برهمزدن امنیت داخلی» و «فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی» اعلام شده است. حضور در مراسم هفتم خسرو علیکردی در مشهد و حمایت از اعتراضات مردمی دیماه ۱۴۰۴ از مستندات صدور این حکم عنوان شدهاند.
بابک مرادیفر پیشتر نیز در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ بهدلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت و با محکومیت قضایی مواجه شده بود.
او دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد حقوق بینالملل در دانشگاه بینالمللی پیام نور بود، اما مدتی پیش بهدلیل فعالیتهای سیاسی از ادامه تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شد.
حکم صادرشده علیه این حقوقدان و فعال سیاسی بدوی است و قابلیت اعتراض در دادگاه تجدیدنظر را دارد.
#بابک_مرادی_فر
@Tavaana_TavaanaTech
بابک مرادیفر، حقوقدان و فعال سیاسی، به ۳۰ ماه حبس محکوم شد
شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی محمدرضا عموزاد، بابک مرادیفر، حقوقدان و فعال سیاسی، را در مرحله بدوی به ۳۰ ماه حبس تعزیری محکوم کرد. حضور در مراسم هفتم زندهیاد خسرو علیکردی در مشهد و حمایت از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ از مصادیق مطرحشده علیه او در این پرونده عنوان شده است.
بابک مرادیفر روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. او در طول حدود دو ماه بازداشت موقت، مدتی نیز در زندان فشافویه نگهداری شد و سرانجام بهدلیل ابتلا به بیماری و نیاز به درمان، با تودیع وثیقه بهطور موقت آزاد شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی عموزاد، این فعال سیاسی را در مرحله بدوی به ۳۰ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.
عناوین اتهامی مطرحشده علیه بابک مرادیفر «اجتماع و تبانی به قصد برهمزدن امنیت داخلی» و «فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی» اعلام شده است. حضور در مراسم هفتم خسرو علیکردی در مشهد و حمایت از اعتراضات مردمی دیماه ۱۴۰۴ از مستندات صدور این حکم عنوان شدهاند.
بابک مرادیفر پیشتر نیز در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ بهدلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت و با محکومیت قضایی مواجه شده بود.
او دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد حقوق بینالملل در دانشگاه بینالمللی پیام نور بود، اما مدتی پیش بهدلیل فعالیتهای سیاسی از ادامه تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شد.
حکم صادرشده علیه این حقوقدان و فعال سیاسی بدوی است و قابلیت اعتراض در دادگاه تجدیدنظر را دارد.
#بابک_مرادی_فر
@Tavaana_TavaanaTech
💔8🕊1
Forwarded from گفتوشنود
همان مهارتی که دوستتان را میفهمد، خدا را هم برایتان میسازد
تا حالا شده در یک اتاق خالی احساس کنید کسی نگاهتان میکند؟
یا با خدا، یک روح، یا حتی یک شی بیجان طوری حرف بزنید که انگار او هم «میفهمد»؟
این تصادف نیست؛ این همان تواناییایست که ما را انسان میکند، و همان توانایی است که در دل هر باور دینی نشسته.
🔹 نظریه ذهن چیست؟
Theory of Mind (نظریه ذهن) توانایی شناختیای است که به ما اجازه میدهد باور کنیم دیگران هم ذهن، نیت، احساس و خواسته دارند؛ درست مثل خودمان. این توانایی از حدود ۴ سالگی در کودکان شکل میگیرد و پایه همدلی، دروغگفتن، داستانسرایی و حتی زبان است.
🔹 ارتباطش با باور دینی
پژوهشگران علوم شناختی دین معتقدند وقتی این سامانه «ذهنخوانی» را روی موجوداتی که اصلا جسم قابلمشاهده ندارند فعال میکنیم، محصولش میشود باور به خدایان، ارواح و … . ذهن ما طوری تکامل یافته که حتی وقتی طرف مقابل نامرئی است، باز هم برایش نیت و آگاهی قائل میشود.
🔹 شاهد تجربی
جاستین بارت و دیگر پژوهشگران نشان دادند کودکان خردسال، پیش از آنکه آموزش دینی رسمی ببینند، بهطور طبیعی به موجوداتی با دانش و قدرت نامحدود (شبیه خدا) باور پیدا میکنند؛ چون سامانه نظریه ذهنشان محدودیتی برای «چه کسی میتواند ذهن داشته باشد» قائل نیست.
🔹 چرا اینقدر قدرتمند است؟
انسان نمیتواند «بیذهن» به دنیا نگاه کند. حتی افراد کاملا خداناباور هم در آزمایشها، در لحظات استرس، رگههایی از نسبتدادن نیت به رویدادهای تصادفی نشان میدهند؛ چون این سامانه بخشی از معماری اصلی مغز است، نه یک انتخاب آگاهانه.
📌 نتیجه؟
باور به موجودات فراطبیعی شاید نتیجه همان مهارتی باشد که به ما اجازه میدهد دوستانمان را بفهمیم، عاشق شویم، و داستان بگوییم. مرز میان «فهمیدن آدمها» و «باور به خدایان» شاید آنقدرها هم که فکر میکنیم دور نیست.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #باور #ذهن #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تا حالا شده در یک اتاق خالی احساس کنید کسی نگاهتان میکند؟
یا با خدا، یک روح، یا حتی یک شی بیجان طوری حرف بزنید که انگار او هم «میفهمد»؟
این تصادف نیست؛ این همان تواناییایست که ما را انسان میکند، و همان توانایی است که در دل هر باور دینی نشسته.
🔹 نظریه ذهن چیست؟
Theory of Mind (نظریه ذهن) توانایی شناختیای است که به ما اجازه میدهد باور کنیم دیگران هم ذهن، نیت، احساس و خواسته دارند؛ درست مثل خودمان. این توانایی از حدود ۴ سالگی در کودکان شکل میگیرد و پایه همدلی، دروغگفتن، داستانسرایی و حتی زبان است.
🔹 ارتباطش با باور دینی
پژوهشگران علوم شناختی دین معتقدند وقتی این سامانه «ذهنخوانی» را روی موجوداتی که اصلا جسم قابلمشاهده ندارند فعال میکنیم، محصولش میشود باور به خدایان، ارواح و … . ذهن ما طوری تکامل یافته که حتی وقتی طرف مقابل نامرئی است، باز هم برایش نیت و آگاهی قائل میشود.
🔹 شاهد تجربی
جاستین بارت و دیگر پژوهشگران نشان دادند کودکان خردسال، پیش از آنکه آموزش دینی رسمی ببینند، بهطور طبیعی به موجوداتی با دانش و قدرت نامحدود (شبیه خدا) باور پیدا میکنند؛ چون سامانه نظریه ذهنشان محدودیتی برای «چه کسی میتواند ذهن داشته باشد» قائل نیست.
🔹 چرا اینقدر قدرتمند است؟
انسان نمیتواند «بیذهن» به دنیا نگاه کند. حتی افراد کاملا خداناباور هم در آزمایشها، در لحظات استرس، رگههایی از نسبتدادن نیت به رویدادهای تصادفی نشان میدهند؛ چون این سامانه بخشی از معماری اصلی مغز است، نه یک انتخاب آگاهانه.
📌 نتیجه؟
باور به موجودات فراطبیعی شاید نتیجه همان مهارتی باشد که به ما اجازه میدهد دوستانمان را بفهمیم، عاشق شویم، و داستان بگوییم. مرز میان «فهمیدن آدمها» و «باور به خدایان» شاید آنقدرها هم که فکر میکنیم دور نیست.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #باور #ذهن #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4