محمد اشرفی اصفهانی درباره ماجرای درگیری مسجدعلی بن ابی طالب در غرب تهران و برخورد با طلبهها توسط افراد منسوب به پناهیان به دیده بان ایران گفت:
«معاونت سابق مجموعه به من گفت حاجآقا، مواظب باشید، اینها خطرناکند و تقوا ندارند در حوادث دو سه سال قبل که پس از ماجرای مهسا امینی رخ داد، این افراد با قمه و چاقو به خیابانها ریختند و با مردم برخورد کردند و سپس با لباس های خونی باز میگشتند و لباس طلبگی می پوشیدند اما آیا طلبه باید سلاح در دست بگیرد و با مردم برخورد کند؟ » وی اظهار کرد: « آیا در تاریخ تشیع سابقه داشته که طلبهای قمه به دست بگیرد و به مردم حمله کند؟ اما باند پناهیان این کار را کردند.»
اشرفی اصفهانی گفت: « آیا در تاریخ تشیع سابقه داشته که طلبهای قمه به دست بگیرد و به مردم حمله کند؟ اما باند پناهیان این کار را کردند.»
لازم به ذکر است، روز یکشنبه خبری با عنوان "حمله جمعی از روحانیون به مدرسه علمیه آیتالله اشرفی اصفهانی" منتشر شد. در پی آن محمد اشرفی اصفهانی طی بیانیهای ماجرا را شرح داد و در اعتراض به تخریبهای صورت گرفته، حوزه علمیهاش را تعطیل کرد.
حالا افشا کرده که افراد گوش به فرمان شیخ علیرضا پناهیان بودند که به حوزه علمیهاش حمله کردند و همانها کسانی بودند که مردم را با اسلحه و چماق و چاقو و قمه در خیزش مهسا زدند.
او در بخشی از مصاحبهاش با سایت دیدهبان ایران گفت:
«به بچههای خود گفتم که اگر به شما توهین کردند و حتی اگر چاقو زدند، عکسالعملی نشان ندهید. آنها هیچ ابایی از جنایت ندارند و اگر دستشان برسد ممکن است چند نفر را هم بکشند و ککشان هم نگزد»
توجه کنید، این سخن را فرزند یکی از به اصطلاح «شهدای محراب» و رئیس یک حوزه علمیه میگوید. وقتی دار و دسته پناهیان ممکن است طلبههای یک حوزه علمیه را بکشند و ککشان هم نگزد، در برابر مردم بیپناه چه میکنند و چقدر دستشان برای اعمال خشونت باز است؟
لازم به ذکر است، شیخ علیرضا پناهیان از منبریهای مورد علاقه علی خامنهای است. که پرونده فساد اقتصادی هم دارد.
اگر یادتان باشد، در جریان عمامهپرانی، عدهای به مردم خرده میگرفتند که این کار شما خشونتآمیز است. اما حالا معلوم شده که بسیاری از لباس شخصیها که مردم را با چماق و چاقو و اسلحه وحشیانه میزدند، معمم بودند!
آیا بهتر نیست طلبههایی که مخالف چنین خشونتهایی هستند به مردم بپیوندند؟ چرا که ممکن است هنگام سرنگونی رژیم تر و خشک با هم بسوزند.
#مهسا_امینی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«معاونت سابق مجموعه به من گفت حاجآقا، مواظب باشید، اینها خطرناکند و تقوا ندارند در حوادث دو سه سال قبل که پس از ماجرای مهسا امینی رخ داد، این افراد با قمه و چاقو به خیابانها ریختند و با مردم برخورد کردند و سپس با لباس های خونی باز میگشتند و لباس طلبگی می پوشیدند اما آیا طلبه باید سلاح در دست بگیرد و با مردم برخورد کند؟ » وی اظهار کرد: « آیا در تاریخ تشیع سابقه داشته که طلبهای قمه به دست بگیرد و به مردم حمله کند؟ اما باند پناهیان این کار را کردند.»
اشرفی اصفهانی گفت: « آیا در تاریخ تشیع سابقه داشته که طلبهای قمه به دست بگیرد و به مردم حمله کند؟ اما باند پناهیان این کار را کردند.»
لازم به ذکر است، روز یکشنبه خبری با عنوان "حمله جمعی از روحانیون به مدرسه علمیه آیتالله اشرفی اصفهانی" منتشر شد. در پی آن محمد اشرفی اصفهانی طی بیانیهای ماجرا را شرح داد و در اعتراض به تخریبهای صورت گرفته، حوزه علمیهاش را تعطیل کرد.
حالا افشا کرده که افراد گوش به فرمان شیخ علیرضا پناهیان بودند که به حوزه علمیهاش حمله کردند و همانها کسانی بودند که مردم را با اسلحه و چماق و چاقو و قمه در خیزش مهسا زدند.
او در بخشی از مصاحبهاش با سایت دیدهبان ایران گفت:
«به بچههای خود گفتم که اگر به شما توهین کردند و حتی اگر چاقو زدند، عکسالعملی نشان ندهید. آنها هیچ ابایی از جنایت ندارند و اگر دستشان برسد ممکن است چند نفر را هم بکشند و ککشان هم نگزد»
توجه کنید، این سخن را فرزند یکی از به اصطلاح «شهدای محراب» و رئیس یک حوزه علمیه میگوید. وقتی دار و دسته پناهیان ممکن است طلبههای یک حوزه علمیه را بکشند و ککشان هم نگزد، در برابر مردم بیپناه چه میکنند و چقدر دستشان برای اعمال خشونت باز است؟
لازم به ذکر است، شیخ علیرضا پناهیان از منبریهای مورد علاقه علی خامنهای است. که پرونده فساد اقتصادی هم دارد.
اگر یادتان باشد، در جریان عمامهپرانی، عدهای به مردم خرده میگرفتند که این کار شما خشونتآمیز است. اما حالا معلوم شده که بسیاری از لباس شخصیها که مردم را با چماق و چاقو و اسلحه وحشیانه میزدند، معمم بودند!
آیا بهتر نیست طلبههایی که مخالف چنین خشونتهایی هستند به مردم بپیوندند؟ چرا که ممکن است هنگام سرنگونی رژیم تر و خشک با هم بسوزند.
#مهسا_امینی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«محمد اشرفی اصفهانی در مصاحبه با سایت دیدهبان ایران گفته:
آیا در تاریخ تشیع سابقه داشته که طلبهای قمه به دست بگیرد و به مردم حمله کند؟
باید گفت بلی سابقه دارد. همین هادی غفاری که تصاویرش را میبینید در سالهای ۱۳۵۸ تا اوایل دهه شصت، همواره با کلت یا مسلسل یا قمه به دست در حال حمله به مخالفان بود. ایشان تا چند سال پیش هم در مؤسسه الهادی انبار اسلحه داشت! این آقای هادی غفاری حالا البته اصلاحطلب شده و یادش رفته که چه کارهایی میکرده! او حتی کشتن امیرعباس هویدا را هم انکار میکند!
غفاری در جمله مسلحانه به دانشگاهها و سرکوب دانشجویان در دهه شصت پیشقراول بود!
یا حسنی، امام جمعه ارومیه، همان که فرزند خودش را هم تحویل داد و اعدامش کردند، همواره مسلح بود و در سرکوب مخالفان شرکت میکرد.
محمد منتظری، معروف به محمد ربنگو را هم که به یاد دارید؟!
یا نواب صفوی و یارانش که تروریست بودند. آخوند شیعهی مسلح و قمهکش و آدمکش کم نداشتیم جناب اشرفی اصفهانی!
در ضمن گروههای مسلح شیعه با حمایت مالی آخوندها به فلسطین و مصر و لبنان برای آموزش نظامی میرفتند و علیه حکومت پهلوی ترور انجام میدادند
در فاجعه سینما رکس آبادان هم رد پای روحانیون انقلابی شیعه دیده میشود آقای اشرفی اصفهانی»
ـ متن و تصاویر ارسالی مخاطبان توانا
#نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavssnaTech
آیا در تاریخ تشیع سابقه داشته که طلبهای قمه به دست بگیرد و به مردم حمله کند؟
باید گفت بلی سابقه دارد. همین هادی غفاری که تصاویرش را میبینید در سالهای ۱۳۵۸ تا اوایل دهه شصت، همواره با کلت یا مسلسل یا قمه به دست در حال حمله به مخالفان بود. ایشان تا چند سال پیش هم در مؤسسه الهادی انبار اسلحه داشت! این آقای هادی غفاری حالا البته اصلاحطلب شده و یادش رفته که چه کارهایی میکرده! او حتی کشتن امیرعباس هویدا را هم انکار میکند!
غفاری در جمله مسلحانه به دانشگاهها و سرکوب دانشجویان در دهه شصت پیشقراول بود!
یا حسنی، امام جمعه ارومیه، همان که فرزند خودش را هم تحویل داد و اعدامش کردند، همواره مسلح بود و در سرکوب مخالفان شرکت میکرد.
محمد منتظری، معروف به محمد ربنگو را هم که به یاد دارید؟!
یا نواب صفوی و یارانش که تروریست بودند. آخوند شیعهی مسلح و قمهکش و آدمکش کم نداشتیم جناب اشرفی اصفهانی!
در ضمن گروههای مسلح شیعه با حمایت مالی آخوندها به فلسطین و مصر و لبنان برای آموزش نظامی میرفتند و علیه حکومت پهلوی ترور انجام میدادند
در فاجعه سینما رکس آبادان هم رد پای روحانیون انقلابی شیعه دیده میشود آقای اشرفی اصفهانی»
ـ متن و تصاویر ارسالی مخاطبان توانا
#نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavssnaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر ژاله آموزگار، استاد برجسته ایرانشناسی، در سخنرانی خود در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در چهارم اسفند ۱۴۰۳، از بی توجهی به جوانها گلایه میکند و میگوید : «دریغ که آغوش ما جای امنی برای جوانان نبود.»
لازم به ذکر است، ایران یکی از کشورهایی است بیشترین میزان مهاجرت را دارد. دانشجویان ایران برای زندگی امن و معمولی، به کشورهای توسعهیافته مهاجرت میکنند. برخی از آنها میدرخشند.
پیش از انقلاب اسلامی، بسیاری از دانشجویانی که به خارج از ایران میرفتند، به قصد خدمت به میهن بازمیگشنند و البته زمینهها برایشان فراهم بود، ولی امروز مهاجرت از ایران تبدیل به یک نوع گریز از شر حکومتی شده است که اهمیتی به افراد نخبه نمیدهد و افرادی ناکارآمد را در راس امور قرار میدهد.
برای آشنایی با ژاله آموزگار، این مطلب را بخوانید:
https://tinyurl.com/kvr5v3vt
#فرار_مغزها #برای_بک_زندگی_معمولی #جوانان #مهاجرت #ژاله_آموزگار #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
لازم به ذکر است، ایران یکی از کشورهایی است بیشترین میزان مهاجرت را دارد. دانشجویان ایران برای زندگی امن و معمولی، به کشورهای توسعهیافته مهاجرت میکنند. برخی از آنها میدرخشند.
پیش از انقلاب اسلامی، بسیاری از دانشجویانی که به خارج از ایران میرفتند، به قصد خدمت به میهن بازمیگشنند و البته زمینهها برایشان فراهم بود، ولی امروز مهاجرت از ایران تبدیل به یک نوع گریز از شر حکومتی شده است که اهمیتی به افراد نخبه نمیدهد و افرادی ناکارآمد را در راس امور قرار میدهد.
برای آشنایی با ژاله آموزگار، این مطلب را بخوانید:
https://tinyurl.com/kvr5v3vt
#فرار_مغزها #برای_بک_زندگی_معمولی #جوانان #مهاجرت #ژاله_آموزگار #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نامهای از زینب جلالیان در هفدهمین سال حبس بدون مرخصی:
«با تمام رنجها و دلتنگیها، هفده سال گذشت»
زینب جلالیان، زندانی سیاسی، پس از هفده سال حبس در زندانهای جمهوری اسلامی، در نامهای از زندان یزد، رنجهای خود را روایت کرده و مردم ایران را به ایستادگی در برابر ظلم و استبداد فراخوانده است.
زینب جلالیان، متولد ۱۳۶۱ در روستای «دیم قشلاق» ماکو، قدیمیترین و تنها زن زندانی سیاسی در ایران است که به حبس ابد محکوم شده است. او از ۷ اسفند ۱۳۸۶ تاکنون در زندان به سر میبرد و طی این سالها از حق مرخصی و در بیشتر موارد از حق ملاقات با خانواده محروم بوده است. در طول دوران حبس، او به بیماریهای متعددی مبتلا شده، اما همچنان از دریافت خدمات درمانی مناسب محروم است.
زینب در سال ۱۳۸۷ به اتهام «محاربه» ابتدا به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۹۰ به حبس ابد کاهش یافت. او در دوران بازداشت و حبس تحت شکنجههای شدید قرار گرفت و بارها بین زندانهای مختلف کشور جابهجا شد. وکیل او، امیرسالار داودی، تأکید کرده است که براساس قوانین جدید، ادامه حبس او غیرقانونی است و باید آزاد شود.
متن نامه زینب جلالیان به شرح زیر است:
«با تمام رنجها و دلتنگیها، هفده سال گذشت»
«دستم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. اما هیچکس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم.»*
ستم، زخمی عمیق بر دلم نهاد که تا ابد از یاد نخواهد رفت. من قاصدکی کوچک بودم، حامل پیامی بزرگ از آزادی و آزادگی. در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶، سفرم را به شهر زیبای کرمانشاه آغاز کردم، اما گماشتگان ستم، مرا در راه ربودند و به مکانی بیگانه و غریب بردند.
مأموران سیاهپوش، رسم و رسومی عجیب داشتند. در آن مکان خوفناک، هیچکس نباید دیگری را میدید. چشمانم را با چشمبندی سیاه بسته بودند و میپرسیدند: «اسمت چیست؟». میگفتم: «اسم من زینب است.». مرا میزدند و دوباره میپرسیدند: «اسمت چیست؟». باز میگفتم: «اسم من زینب است». باز هم میزدند، شکنجه میکردند و باز میپرسیدند: «اسمت چیست؟»
بارها و بارها، سؤالی را تکرار میکردند. چه پاسخ میدادم و چه سکوت، فرقی نمیکرد؛ شکنجهها ادامه داشتند. ذهن بیمارشان را درک نمیکردم. در آن مکان تاریک، هیچ روزنهای به سوی روشنایی نبود، زیرا مأموران ستم، چون خفاشان از نور هراس داشتند.
چند ماه بعد، مرا به زندان منتقل کردند. زندانبانان زن بودند، اما رفتارشان از آن مردان بینام و نشان هم بدتر بود، و این برایم بسیار دردناک بود.
پس از ماهها انتظار و بلاتکلیفی رنجآور و طاقتفرسا، روزی نامم را از بلندگوی زندان با لحنی پر از کینه و نفرت صدا زدند. زنجیر بر دست و پایم بستند و مرا به دادگاهی فرمایشی بردند. سه دقیقه درباره زبان مادریام با قاضی بحث کردم. او مرا نمیشناخت، حتی به سخنانم گوش نداد. پس به چه چیزی استناد کرد و به من حکم اعدام داد؟ نمیدانم!
بعدها مرا به تهران تبعید کردند. شش ماه در سلولهای اطلاعات، زیر فشارهای طاقتفرسا برای اعتراف و مصاحبه اجباری بودم. پس از سالها، مأموران، مادرم را با تهدید به تهران آوردند. نالههای مادرم، فراتر از درک و غیرقابل توصیف بود. تحمل درد فراق فرزند و حکم مرگ برای روولهاش، برای او بسیار دشوار بود و هست. رنج مادرم از صبوریاش بیشتر بود، اما در برابر ستم و ستمکاران سر خم نکرد. مادرم، تجلی غمی بزرگ بود؛ بیشک کلمات من از توصیفش عاجزند.
پس از شش ماه، مرا به کرمانشاه بازگرداندند. بارها و بارها تقاضای انتقال به استان خود را دادم، اما هفت سال در زندان کرمانشاه محبوس ماندم. پس از آن، به زندان خوی تبعید شدم و چهار سال در آنجا، زیر فشارهای روحی و روانی گذراندم.
شبی که خاموشی داده بودند و زندان در سکوتی مرگبار فرو رفته بود، مأموران ستم باز آمدند، زنجیر بر من بستند و مرا به زندان قرچک تبعید کردند. در بند موقت نگهام داشتند و آنجا به ویروس کرونا مبتلا شدم. هیچ مراقبت پزشکی دریافت نکردم، ریههایم به شدت آسیب دید. بارها تقاضای انتقال دادم، اما جوابی نیامد. ناچار به اعتصاب غذا دست زدم.
پس از روزها انتظار، نیمهشبی که زندانیان در خواب بودند و تنها صدای سرفههایم سکوت را میشکست، مأموران ستم باز آمدند. مرا با دستبند و پابند، با زور، به کرمان تبعید کردند. نه چشمی بود که تقاضای من را بخواند، نه گوشی که حرفهایم را بشنود، نه دلی که همدلی و همدردی کند. پس از ماهها تنهایی و انزوا، محرومیت از تلفن، ملاقات و حتی نداشتن کارت خرید، در یک غروب غمانگیز و غبارگرفته کرمان، ماموران زندان با قسم دروغ و با توسل به زور، مرا دوباره به کرمانشاه تبعید کردند.
ادامه نامه:
https://tinyurl.com/ZeyJa17
#زینب_جلالیان #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«با تمام رنجها و دلتنگیها، هفده سال گذشت»
زینب جلالیان، زندانی سیاسی، پس از هفده سال حبس در زندانهای جمهوری اسلامی، در نامهای از زندان یزد، رنجهای خود را روایت کرده و مردم ایران را به ایستادگی در برابر ظلم و استبداد فراخوانده است.
زینب جلالیان، متولد ۱۳۶۱ در روستای «دیم قشلاق» ماکو، قدیمیترین و تنها زن زندانی سیاسی در ایران است که به حبس ابد محکوم شده است. او از ۷ اسفند ۱۳۸۶ تاکنون در زندان به سر میبرد و طی این سالها از حق مرخصی و در بیشتر موارد از حق ملاقات با خانواده محروم بوده است. در طول دوران حبس، او به بیماریهای متعددی مبتلا شده، اما همچنان از دریافت خدمات درمانی مناسب محروم است.
زینب در سال ۱۳۸۷ به اتهام «محاربه» ابتدا به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۹۰ به حبس ابد کاهش یافت. او در دوران بازداشت و حبس تحت شکنجههای شدید قرار گرفت و بارها بین زندانهای مختلف کشور جابهجا شد. وکیل او، امیرسالار داودی، تأکید کرده است که براساس قوانین جدید، ادامه حبس او غیرقانونی است و باید آزاد شود.
متن نامه زینب جلالیان به شرح زیر است:
«با تمام رنجها و دلتنگیها، هفده سال گذشت»
«دستم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. اما هیچکس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم.»*
ستم، زخمی عمیق بر دلم نهاد که تا ابد از یاد نخواهد رفت. من قاصدکی کوچک بودم، حامل پیامی بزرگ از آزادی و آزادگی. در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶، سفرم را به شهر زیبای کرمانشاه آغاز کردم، اما گماشتگان ستم، مرا در راه ربودند و به مکانی بیگانه و غریب بردند.
مأموران سیاهپوش، رسم و رسومی عجیب داشتند. در آن مکان خوفناک، هیچکس نباید دیگری را میدید. چشمانم را با چشمبندی سیاه بسته بودند و میپرسیدند: «اسمت چیست؟». میگفتم: «اسم من زینب است.». مرا میزدند و دوباره میپرسیدند: «اسمت چیست؟». باز میگفتم: «اسم من زینب است». باز هم میزدند، شکنجه میکردند و باز میپرسیدند: «اسمت چیست؟»
بارها و بارها، سؤالی را تکرار میکردند. چه پاسخ میدادم و چه سکوت، فرقی نمیکرد؛ شکنجهها ادامه داشتند. ذهن بیمارشان را درک نمیکردم. در آن مکان تاریک، هیچ روزنهای به سوی روشنایی نبود، زیرا مأموران ستم، چون خفاشان از نور هراس داشتند.
چند ماه بعد، مرا به زندان منتقل کردند. زندانبانان زن بودند، اما رفتارشان از آن مردان بینام و نشان هم بدتر بود، و این برایم بسیار دردناک بود.
پس از ماهها انتظار و بلاتکلیفی رنجآور و طاقتفرسا، روزی نامم را از بلندگوی زندان با لحنی پر از کینه و نفرت صدا زدند. زنجیر بر دست و پایم بستند و مرا به دادگاهی فرمایشی بردند. سه دقیقه درباره زبان مادریام با قاضی بحث کردم. او مرا نمیشناخت، حتی به سخنانم گوش نداد. پس به چه چیزی استناد کرد و به من حکم اعدام داد؟ نمیدانم!
بعدها مرا به تهران تبعید کردند. شش ماه در سلولهای اطلاعات، زیر فشارهای طاقتفرسا برای اعتراف و مصاحبه اجباری بودم. پس از سالها، مأموران، مادرم را با تهدید به تهران آوردند. نالههای مادرم، فراتر از درک و غیرقابل توصیف بود. تحمل درد فراق فرزند و حکم مرگ برای روولهاش، برای او بسیار دشوار بود و هست. رنج مادرم از صبوریاش بیشتر بود، اما در برابر ستم و ستمکاران سر خم نکرد. مادرم، تجلی غمی بزرگ بود؛ بیشک کلمات من از توصیفش عاجزند.
پس از شش ماه، مرا به کرمانشاه بازگرداندند. بارها و بارها تقاضای انتقال به استان خود را دادم، اما هفت سال در زندان کرمانشاه محبوس ماندم. پس از آن، به زندان خوی تبعید شدم و چهار سال در آنجا، زیر فشارهای روحی و روانی گذراندم.
شبی که خاموشی داده بودند و زندان در سکوتی مرگبار فرو رفته بود، مأموران ستم باز آمدند، زنجیر بر من بستند و مرا به زندان قرچک تبعید کردند. در بند موقت نگهام داشتند و آنجا به ویروس کرونا مبتلا شدم. هیچ مراقبت پزشکی دریافت نکردم، ریههایم به شدت آسیب دید. بارها تقاضای انتقال دادم، اما جوابی نیامد. ناچار به اعتصاب غذا دست زدم.
پس از روزها انتظار، نیمهشبی که زندانیان در خواب بودند و تنها صدای سرفههایم سکوت را میشکست، مأموران ستم باز آمدند. مرا با دستبند و پابند، با زور، به کرمان تبعید کردند. نه چشمی بود که تقاضای من را بخواند، نه گوشی که حرفهایم را بشنود، نه دلی که همدلی و همدردی کند. پس از ماهها تنهایی و انزوا، محرومیت از تلفن، ملاقات و حتی نداشتن کارت خرید، در یک غروب غمانگیز و غبارگرفته کرمان، ماموران زندان با قسم دروغ و با توسل به زور، مرا دوباره به کرمانشاه تبعید کردند.
ادامه نامه:
https://tinyurl.com/ZeyJa17
#زینب_جلالیان #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام مریم آروین به مناسبت روز وکیل این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«الوکیل من اسمائه تعالی
مریمم،دختر عزیزم، فرشته عدالت و راستی در بین ما نیستی که در آغوش بگیرمت و روزت را تبریک بگویم ولی تبریکم را نثار روح پر فتوح و آزادهات میکنم.
دختر حق طلبم امروز ،روز تو وکیل مردمی وآزاده مریم آروین ،روز وکلای جانباخته شریفی چون خانم نرگس خرمی ومحبت مظفری، روز مرد بزرگ قانون غلامحسین مکی و روز وکلای شریف و بزرگی که هیچگاه ذلت وخواری را نپذیرفتند و در بند بودن را بر فروختن شرافتشان ترجیح دادند وکلای شریفی چون دکتر خسرو علیکردی و دیگر بزرگ مردان و زنان قانون که هیچگاه حقیقت را قربانی مصلحت نکردند.
ای شما وکلای شریفی که همواره در اعتلای آرمان های حق جویانه ثابت قدم و استوار بودهاید لباس زیبا و شریف وکالت برازنده تنتان باد.
درود بر شما که در زمانه و جامعهای که ظالم مرتب بر طبل جنایت میکوبد شما صدایتان را برای صداقت وعدالت وحقیقت در مقابل ظلم و بی عدالتی بالا میبرید وهمچنان استوار و کوبنده شرافت ارزشمند شغلیتان را حفظ می کنید و چراغ راهنما وروشنی بخش زندگی انسانهای بی گناه میشوید قطعا تاریخ نگاهی دیگر به شما خواهد داشت واز شما به عنوان مجریان آزاده و عدالت خواه یاد خواهد کرد.
ای مدافعان حق در هر کجای جهان هستید این روز را به شما تبریک گفته وآرزوی توفیق وپایداری در بر قراری عدالت را برایتان خواهانم.
فراموش نخواهیم کرد که این روز یادآور شجاعت زنان وکیل وحقوقدانی است که چشمشان را برای احقاق حق بر روی بی عدالتی نبستند وشدند پرچمداران عدالت.
فراموش نخواهیم کرد وکیلی را که تا پای جان از موکلینش دفاع کرد و با مشتهای گره کرده در راهروهای دادسرا فریاد بر آورد که من مانند شما نانم را در خون جوانان وطن نمیزنم.
مریمم :نیستی ولی خون به ناحق ریختهات تاریخ را خواهد نوشت که در گوشهای از جهان زنان و دخترانی شجاع بودند که تا پای جان بر سر سوگندی که برای شرافت شغلیشان خورده بودند ایستادگی کردند و شکنجه و زندان شدند و جانشان را فدای انسانیت کردند و مدافعان بی چون وچرای حق و عدالت شدند.
روز بزرگداشت استقلال نهاد وکالت بر همه وکلای شریف خجسته باد قدمهایتان در این راه پر خطیر استوار.»
.#مریم_آروین #وکیل #وکیل_پایه_یک_دادگستری #ظلم_پایدار_نیست #روز_وکیل #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«الوکیل من اسمائه تعالی
مریمم،دختر عزیزم، فرشته عدالت و راستی در بین ما نیستی که در آغوش بگیرمت و روزت را تبریک بگویم ولی تبریکم را نثار روح پر فتوح و آزادهات میکنم.
دختر حق طلبم امروز ،روز تو وکیل مردمی وآزاده مریم آروین ،روز وکلای جانباخته شریفی چون خانم نرگس خرمی ومحبت مظفری، روز مرد بزرگ قانون غلامحسین مکی و روز وکلای شریف و بزرگی که هیچگاه ذلت وخواری را نپذیرفتند و در بند بودن را بر فروختن شرافتشان ترجیح دادند وکلای شریفی چون دکتر خسرو علیکردی و دیگر بزرگ مردان و زنان قانون که هیچگاه حقیقت را قربانی مصلحت نکردند.
ای شما وکلای شریفی که همواره در اعتلای آرمان های حق جویانه ثابت قدم و استوار بودهاید لباس زیبا و شریف وکالت برازنده تنتان باد.
درود بر شما که در زمانه و جامعهای که ظالم مرتب بر طبل جنایت میکوبد شما صدایتان را برای صداقت وعدالت وحقیقت در مقابل ظلم و بی عدالتی بالا میبرید وهمچنان استوار و کوبنده شرافت ارزشمند شغلیتان را حفظ می کنید و چراغ راهنما وروشنی بخش زندگی انسانهای بی گناه میشوید قطعا تاریخ نگاهی دیگر به شما خواهد داشت واز شما به عنوان مجریان آزاده و عدالت خواه یاد خواهد کرد.
ای مدافعان حق در هر کجای جهان هستید این روز را به شما تبریک گفته وآرزوی توفیق وپایداری در بر قراری عدالت را برایتان خواهانم.
فراموش نخواهیم کرد که این روز یادآور شجاعت زنان وکیل وحقوقدانی است که چشمشان را برای احقاق حق بر روی بی عدالتی نبستند وشدند پرچمداران عدالت.
فراموش نخواهیم کرد وکیلی را که تا پای جان از موکلینش دفاع کرد و با مشتهای گره کرده در راهروهای دادسرا فریاد بر آورد که من مانند شما نانم را در خون جوانان وطن نمیزنم.
مریمم :نیستی ولی خون به ناحق ریختهات تاریخ را خواهد نوشت که در گوشهای از جهان زنان و دخترانی شجاع بودند که تا پای جان بر سر سوگندی که برای شرافت شغلیشان خورده بودند ایستادگی کردند و شکنجه و زندان شدند و جانشان را فدای انسانیت کردند و مدافعان بی چون وچرای حق و عدالت شدند.
روز بزرگداشت استقلال نهاد وکالت بر همه وکلای شریف خجسته باد قدمهایتان در این راه پر خطیر استوار.»
.#مریم_آروین #وکیل #وکیل_پایه_یک_دادگستری #ظلم_پایدار_نیست #روز_وکیل #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در جریان انقلاب زن زندگی آزادی در سال ۱۴۰۱، مریم آروین، محبت مظفری و نرگس خرمیفرد، سه وکیل زن بودند که از جانشان در راه دفاع از معترضان گذشتند و هر کدام به طور مشکوکی جان خود را از دست دادند.
نرگس خرمیفرد؛ وکیل دادگستری، در بلوک ۶۲ بهشت زهرای مشهد به خاک سپردهشده است.
اگر چه مدیران وکلای کانون دادگستری خراسان و سمنان درباره نحوه مرگ او اظهار بیاطلاعی کردند، اما مهرانگیز کار، وکیل حقوق بشر پیشتر در حساب اینستاگرام خودخبر از مرگ او داد.
این در حالی است که منابع نزدیک به خانواده نرگس خرمیفرد، گفتهاند: «این وکیل دادگستری، پس از قتل مهسا امینی هر روز برای اعتراض به خیابان میرفت.
او به خانوادهی بازداشتشدگان اعتراضات کمک میکرد و وکالت معترضین را میپذیرفت. نیروهای امنیتی چندین بار به او تذکر داده و تهدیدش کرده بودند.»
نهم آذرماه ۱۴۰۱، پس از مدتی بیخبری از نرگس، نزدیکانش او را جلوی در خانهاش در حالیکه بیهوش روی زمین افتاده بود و گوشی و مدارکش همراهش نبود، پیدا کردند.
نیمهشب، پزشکی او را ملاقات کرد، از خانوادهاش خواست بیمارستان را ترک کنند و صبح برای ترخیص نرگس برگردند. چند ساعت بعد به خانواده میگویند که نرگس فوت کرده است.
یادشان گرامی! وکلای آزادهای که کنار مردم ایران ایستادند و در برابر دیکتاتور سر خم نکردند.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#روز_وکیل
#نرگس_خرمی_فرد
@Tavaana_TavaanaTech
نرگس خرمیفرد؛ وکیل دادگستری، در بلوک ۶۲ بهشت زهرای مشهد به خاک سپردهشده است.
اگر چه مدیران وکلای کانون دادگستری خراسان و سمنان درباره نحوه مرگ او اظهار بیاطلاعی کردند، اما مهرانگیز کار، وکیل حقوق بشر پیشتر در حساب اینستاگرام خودخبر از مرگ او داد.
این در حالی است که منابع نزدیک به خانواده نرگس خرمیفرد، گفتهاند: «این وکیل دادگستری، پس از قتل مهسا امینی هر روز برای اعتراض به خیابان میرفت.
او به خانوادهی بازداشتشدگان اعتراضات کمک میکرد و وکالت معترضین را میپذیرفت. نیروهای امنیتی چندین بار به او تذکر داده و تهدیدش کرده بودند.»
نهم آذرماه ۱۴۰۱، پس از مدتی بیخبری از نرگس، نزدیکانش او را جلوی در خانهاش در حالیکه بیهوش روی زمین افتاده بود و گوشی و مدارکش همراهش نبود، پیدا کردند.
نیمهشب، پزشکی او را ملاقات کرد، از خانوادهاش خواست بیمارستان را ترک کنند و صبح برای ترخیص نرگس برگردند. چند ساعت بعد به خانواده میگویند که نرگس فوت کرده است.
یادشان گرامی! وکلای آزادهای که کنار مردم ایران ایستادند و در برابر دیکتاتور سر خم نکردند.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#روز_وکیل
#نرگس_خرمی_فرد
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر محمد سعادتی، در یک گفتگوی تلفنی از زندان همدان، میگوید که وزارت اطلاعات مانع از تبدیل حبس ایشان با تخت نظارت با پابند الکترونیکی میشود و این موضوع ناشی از عدم استقلال قاضی و سیطره نهاد امنیتی بر نهاد قضا است.
او میگوید کل پروندهاش با دخالت نهاد اطلاعات ساخته و پرداخته شده و به صدور و اجرای حکم رسیده است.
آقای دکتر محمد سعادتی عضو هیئت علمی دانشگاه بیرجند، روز چهارشنبه ۱۷ بهمن ماه جهت تحمل ۷ ماه حبس قطعی بابت اتهام تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب در فضای مجازی راهی زندان همدان شدند.
در حالی او زندانی میشود که هیچیک از اتهامات انتسابی مستندات قوی نداشتهاند.
آقای سعادتی از هموطنان اهل سنت هستند که مورد ستم و تبعیض مضاعف قرار میگیرند.
ایشان با آنکه دارای سالها سابقه تدریس در دانشگاه، دارای رتبههای برتر مقاطع مختلف تحصیلی و نویسنده چندین مقاله در ژورنالهای معتبر هستند، حالا باید در زندان دوران حبس خود را بگذرانند.
#دانشگاه_در_زنجیر #محمد_سعادتی #بیانیه #دانشگاه #استاد_دانشگاه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او میگوید کل پروندهاش با دخالت نهاد اطلاعات ساخته و پرداخته شده و به صدور و اجرای حکم رسیده است.
آقای دکتر محمد سعادتی عضو هیئت علمی دانشگاه بیرجند، روز چهارشنبه ۱۷ بهمن ماه جهت تحمل ۷ ماه حبس قطعی بابت اتهام تبلیغ علیه نظام و نشر اکاذیب در فضای مجازی راهی زندان همدان شدند.
در حالی او زندانی میشود که هیچیک از اتهامات انتسابی مستندات قوی نداشتهاند.
آقای سعادتی از هموطنان اهل سنت هستند که مورد ستم و تبعیض مضاعف قرار میگیرند.
ایشان با آنکه دارای سالها سابقه تدریس در دانشگاه، دارای رتبههای برتر مقاطع مختلف تحصیلی و نویسنده چندین مقاله در ژورنالهای معتبر هستند، حالا باید در زندان دوران حبس خود را بگذرانند.
#دانشگاه_در_زنجیر #محمد_سعادتی #بیانیه #دانشگاه #استاد_دانشگاه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امیر رئیسیان، وکیل دادگستری، در روز وکیل نوشت:
«در روزهایی که دادگستری به علت ناکارامدی در ادارهی کشور تعطیل میشود و امکان پیگیری پرونده از وکلا سلب میشود، لااقل روند صدور و اجرای احکام کیفری هم متوقف شود. برای آنکس که جانش در خطر است، هر یک روز پیگیری هم «فرصت» محسوب میشود.
به کجا چنین شتابان؟!»
ـ چرا در حالی که کل مملکت را تعطیل کردهاند، صدور و اجرای احکام سنگین علیه زندانیان را تعطیل نمیکنند و در اجرای برخی احکام تعجیل میکنند؟
#روز_وکیل
#قوه_قضاییه
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«در روزهایی که دادگستری به علت ناکارامدی در ادارهی کشور تعطیل میشود و امکان پیگیری پرونده از وکلا سلب میشود، لااقل روند صدور و اجرای احکام کیفری هم متوقف شود. برای آنکس که جانش در خطر است، هر یک روز پیگیری هم «فرصت» محسوب میشود.
به کجا چنین شتابان؟!»
ـ چرا در حالی که کل مملکت را تعطیل کردهاند، صدور و اجرای احکام سنگین علیه زندانیان را تعطیل نمیکنند و در اجرای برخی احکام تعجیل میکنند؟
#روز_وکیل
#قوه_قضاییه
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
محبت مظفری؛ وکیل دادگستری که در جریان انقلاب زن زندگی آزادی، بازداشت شده بود و پس از آزادی به طور مشکوکی درگذشت
محبت مظفری، وکیل دادگستری و دکترای حقوق، اواخر آبان ۱۴۰۱ با هجوم نیروهای امنیتی همراه با ضربوشتم بازداشت شد. او علاوه بر اینکه وکالت برخی از بازداشتشدگان را بر عهده داشته، در اعتراضات خیابانی نیز شرکت کرده بود.
پس از آزادی از بازداشت، آثار شکنجه در بدن او مشهود بود و به خانواده اعلام کرده بود که در طول مدت بازداشت به او داروهای مختلف داده شده است.
محبت چند روز پس از آزادی، ۱۳ بهمن ۱۴۰۱، در حالی که خواب بود، از بینیاش خون آمده و همانجا جان باخته بود.
#محبت_مظفری
#روز_وکیل
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
محبت مظفری، وکیل دادگستری و دکترای حقوق، اواخر آبان ۱۴۰۱ با هجوم نیروهای امنیتی همراه با ضربوشتم بازداشت شد. او علاوه بر اینکه وکالت برخی از بازداشتشدگان را بر عهده داشته، در اعتراضات خیابانی نیز شرکت کرده بود.
پس از آزادی از بازداشت، آثار شکنجه در بدن او مشهود بود و به خانواده اعلام کرده بود که در طول مدت بازداشت به او داروهای مختلف داده شده است.
محبت چند روز پس از آزادی، ۱۳ بهمن ۱۴۰۱، در حالی که خواب بود، از بینیاش خون آمده و همانجا جان باخته بود.
#محبت_مظفری
#روز_وکیل
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ستبرترین وضعیت استبدادی، امر ولائی است
حاتم قادری در گفتگو با حسین رزاق.
گفتوشنود- در نظام جمهوری اسلامی ایران، ولایت مطلقه فقیه بهعنوان بالاترین و غیرقابلچالشترین مرجع قدرت، تجلی عینی استبدادیترین شکل حکمرانی است.
این نظام، با اتکا بر امر ولائی، ساختاری را بنا کرده که در آن ارادهی فردی ولیفقیه بر تمامی نهادهای سیاسی، اجتماعی و حتی شخصی افراد سایه افکنده است.
ولایت مطلقه نهتنها هرگونه تفکیک قوا را از معنا تهی میکند، بلکه امکان هر نوع نظارت و محدودسازی قدرت را نیز از بین میبرد.
در چنین سیستمی، قانون نه محصول ارادهی عمومی بلکه ابزاری در خدمت توجیه و تحکیم قدرت ولیفقیه است و هرگونه مخالفت یا نقد، نه بهعنوان کنشی سیاسی، بلکه بهعنوان مقابله با ارادهی الهی سرکوب میشود.
@studio_patt
#استبداد #ولایت_فقیه #شیعه_گری #اسلامگرایی #دموکراسی #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ستبرترین وضعیت استبدادی، امر ولائی است
حاتم قادری در گفتگو با حسین رزاق.
گفتوشنود- در نظام جمهوری اسلامی ایران، ولایت مطلقه فقیه بهعنوان بالاترین و غیرقابلچالشترین مرجع قدرت، تجلی عینی استبدادیترین شکل حکمرانی است.
این نظام، با اتکا بر امر ولائی، ساختاری را بنا کرده که در آن ارادهی فردی ولیفقیه بر تمامی نهادهای سیاسی، اجتماعی و حتی شخصی افراد سایه افکنده است.
ولایت مطلقه نهتنها هرگونه تفکیک قوا را از معنا تهی میکند، بلکه امکان هر نوع نظارت و محدودسازی قدرت را نیز از بین میبرد.
در چنین سیستمی، قانون نه محصول ارادهی عمومی بلکه ابزاری در خدمت توجیه و تحکیم قدرت ولیفقیه است و هرگونه مخالفت یا نقد، نه بهعنوان کنشی سیاسی، بلکه بهعنوان مقابله با ارادهی الهی سرکوب میشود.
@studio_patt
#استبداد #ولایت_فقیه #شیعه_گری #اسلامگرایی #دموکراسی #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هنری دیوید ثورو، در کتاب نافرمانی مدنی میگوید:
«تحت حکومتی که حتی یک نفر را ناعادلانه زندانی کند، جای مناسب هر انسان عادلی نیز در زندان است.»
این کتاب که به باور مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ تاثیر مستقیم بر اندیشههای آنان درباره مبارزه بیخشونت داشته است. ثورو (۱۸۶۲- ۱۸۱۷) نویسنده و فیلسوف آمریکایی، طرفدار لغو برده داری و عضو برجسته مکتب تعالی گرایی است که معتقد است اتکا به خویشتن مانعی است در مقابل تاثیرات مخرب سیاست و دین سازمان یافته. در «نافرمانی مدنی» ثورو به طور صریح نهاد برده داری و عملکرد ایالات متحده در جنگ مکزیک و آمریکا را به نقد میکشد با این استدلال که این اعمال، بیعدالتی بنیادین دولتها و حکومت اکثریت را منعکس میکند. به عقیده ثورو افراد در مقابل قوانین ناعادلانه باید سرباز زده و آن چه را که درست میپندارند دنبال کنند تا خود را از فساد نهادینه شده حکومت رها کرده و مانع دوام آن در کشور شوند.
سرباز زدن از قوانین ناعادلانه و آمادگی آگاهانه برای پرداخت هزینه بابت این کار، نافرمانی مدنی است. اگر این مبارزات نبود، بردهداری هنوز ادامه مییافت...
کتاب را به رایگان دانلود کنید!
https://tavaana.org/henry-david-thoreau-civil-disobedience/
#نافرمانی_مدنی #نه_به_حجاب_اجباری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«تحت حکومتی که حتی یک نفر را ناعادلانه زندانی کند، جای مناسب هر انسان عادلی نیز در زندان است.»
این کتاب که به باور مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ تاثیر مستقیم بر اندیشههای آنان درباره مبارزه بیخشونت داشته است. ثورو (۱۸۶۲- ۱۸۱۷) نویسنده و فیلسوف آمریکایی، طرفدار لغو برده داری و عضو برجسته مکتب تعالی گرایی است که معتقد است اتکا به خویشتن مانعی است در مقابل تاثیرات مخرب سیاست و دین سازمان یافته. در «نافرمانی مدنی» ثورو به طور صریح نهاد برده داری و عملکرد ایالات متحده در جنگ مکزیک و آمریکا را به نقد میکشد با این استدلال که این اعمال، بیعدالتی بنیادین دولتها و حکومت اکثریت را منعکس میکند. به عقیده ثورو افراد در مقابل قوانین ناعادلانه باید سرباز زده و آن چه را که درست میپندارند دنبال کنند تا خود را از فساد نهادینه شده حکومت رها کرده و مانع دوام آن در کشور شوند.
سرباز زدن از قوانین ناعادلانه و آمادگی آگاهانه برای پرداخت هزینه بابت این کار، نافرمانی مدنی است. اگر این مبارزات نبود، بردهداری هنوز ادامه مییافت...
کتاب را به رایگان دانلود کنید!
https://tavaana.org/henry-david-thoreau-civil-disobedience/
#نافرمانی_مدنی #نه_به_حجاب_اجباری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ژینو بابامیری، دختر رزگار بیگزاده بابامیری از انتقال پدرش به بند مجرمان خطرناک خبر داد و ضمن ابراز نگرانی از این موضوع، نوشت:
«اطلاع رسانی در مورد آخرین وضعیت پدرم🚨
متعاقب اعتصاب غذای پدرم نه تنها مقامات قضایی-امنیتی به وعده خود برای رسیدگی منصفانه به پرونده پدرم عمل نکرده بلکه مطلع شدهام طی چند روز گذشته مقامات زندان برای فشار هر چه بیشتر به پدرم وی را به بند زندانیان جرائم خطرناک منتقل کردهاند. از همین جا اعلام میکنم مقامات زندان و دادستان ارومیه مسئول مستقیم حفظ امنیت و جان پدرم هستند.»
رزگار بیگزاده در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۴۰۲ در بوکان توسط نیروهای امنیتی به دلیل کمکرسانی به مجروحان اعتراضات سال ۱۴۰۱ بازداشت شد. او نزدیک به چهار ماه را در بازداشتگاههای اداره اطلاعات بوکان و ارومیه تحت فشار و شکنجه برای اخذ اعترافات اجباری سپری کرد و سپس به زندان ارومیه منتقل شد.
اتهاماتی که علیه او مطرح شده شامل محاربه، بغی، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، تأمین مالی تروریسم، تبلیغ علیه نظام، جاسوسی، همکاری با دولتهای متخاصم، داشتن تجهیزات اینترنت ماهوارهای (استارلینک)، نگهداری سلاح غیرمجاز، عضویت در گروههای غیرمجاز و آمریت در یک پرونده قتل است.
جلسه دادگاه او از بابت یکی از این اتهامات، روز دوشنبه ۳ دیماه در دادگاه کیفری ارومیه برگزار شد، در حالی که بخش دیگری از پروندهاش همچنان در شعبه یک دادگاه انقلاب این شهر در حال بررسی است.
بیگزاده پیشتر در نامهای خطاب به قاضی پرونده، اعتراض خود را نسبت به ۱۳۳ روز بازجویی، برگزاری دادرسی بهصورت الکترونیکی، ممانعت از حضور وکیل در جلسات دادگاه و عدم رسیدگی به شکایتش درباره شکنجههای دوران بازداشت اعلام کرده بود.
او پیش از بازداشت، به کشاورزی در بوکان مشغول بود.
#رزگار_بابامیری #دختران_دادخواه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavanaTech
«اطلاع رسانی در مورد آخرین وضعیت پدرم🚨
متعاقب اعتصاب غذای پدرم نه تنها مقامات قضایی-امنیتی به وعده خود برای رسیدگی منصفانه به پرونده پدرم عمل نکرده بلکه مطلع شدهام طی چند روز گذشته مقامات زندان برای فشار هر چه بیشتر به پدرم وی را به بند زندانیان جرائم خطرناک منتقل کردهاند. از همین جا اعلام میکنم مقامات زندان و دادستان ارومیه مسئول مستقیم حفظ امنیت و جان پدرم هستند.»
رزگار بیگزاده در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۴۰۲ در بوکان توسط نیروهای امنیتی به دلیل کمکرسانی به مجروحان اعتراضات سال ۱۴۰۱ بازداشت شد. او نزدیک به چهار ماه را در بازداشتگاههای اداره اطلاعات بوکان و ارومیه تحت فشار و شکنجه برای اخذ اعترافات اجباری سپری کرد و سپس به زندان ارومیه منتقل شد.
اتهاماتی که علیه او مطرح شده شامل محاربه، بغی، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، تأمین مالی تروریسم، تبلیغ علیه نظام، جاسوسی، همکاری با دولتهای متخاصم، داشتن تجهیزات اینترنت ماهوارهای (استارلینک)، نگهداری سلاح غیرمجاز، عضویت در گروههای غیرمجاز و آمریت در یک پرونده قتل است.
جلسه دادگاه او از بابت یکی از این اتهامات، روز دوشنبه ۳ دیماه در دادگاه کیفری ارومیه برگزار شد، در حالی که بخش دیگری از پروندهاش همچنان در شعبه یک دادگاه انقلاب این شهر در حال بررسی است.
بیگزاده پیشتر در نامهای خطاب به قاضی پرونده، اعتراض خود را نسبت به ۱۳۳ روز بازجویی، برگزاری دادرسی بهصورت الکترونیکی، ممانعت از حضور وکیل در جلسات دادگاه و عدم رسیدگی به شکایتش درباره شکنجههای دوران بازداشت اعلام کرده بود.
او پیش از بازداشت، به کشاورزی در بوکان مشغول بود.
#رزگار_بابامیری #دختران_دادخواه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavanaTech
رضا محمدحسینی، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار، در آستانه روز جهانی زن، متنی به شرح زیر نوشته است:
به نام آزادی، به نام شجاعت، به نام زنانی که مرزهای ایستادگی را به چالش کشیدهاند.
امروز، در آستانهی #روز_جهانی_زن، صدای زنانی را میشنویم که نه تنها برای حقوق خود، بلکه برای کرامت انسانی، عدالت و آزادی یک ملت ایستادهاند. زنانی که به جرم باور، به جرم دفاع از حقیقت، به جرم عشق به میهن، در پشت دیوارهای زندان گرفتار آمدهاند، اما صدایشان خاموش نشده است.
ناهید شیرپیشه، فاطمه سپهری، شکیلا منفرد، محبوبه رضایی، مهناز طراح، زهره سرو، حمیده زراعی و دهها نفر دیگر، زنانی که بهای آزادگی را با بند و زنجیر میپردازند، زنانی که در تاریکی زندان، چراغ امید یک ملتاند.
اما در کنار زنان دربند، نمیتوان از مادرانی نگفت که دلشان را به داغ فرزندانشان سپردهاند، اما سکوت نکردهاند. گوهر عشقی (مادر ستار بهشتی)، شهناز اکملی (مادر مصطفی کریمبیگی)، سکینه احمدی (مادر ابراهیم کتابدار)، بتول حسینی(مادر بهنام محجوبی)، اکرم نقابی(مادر سعید زینالی)، محبوبه رمضانی(مادر پژمان قلیپور)، رحیمه یوسفزاده (مادر نوید بهبودی) و هزاران مادر، خواهر و همسر دادخواه ایران، زنانی که عزیزشان را حکومت ظالم از آنها گرفت، اما آنها به زانو درنیامدند. آنان، در برابر تهدید، ارعاب و سرکوب، فریاد دادخواهی را بلندتر از همیشه سر دادهاند تا نگذارند خون بیگناهان به فراموشی سپرده شود.
در کنار آنها، مادران، خواهران و همسرانی ایستادهاند که هر لحظه با ترس و اضطراب چشمانتظار خبری از عزیزانشان هستند، مادران زندانیان سیاسی، بهویژه مادران زندانیان در خطر اعدام که هر طلوع و غروب، کابوس از دست دادن فرزندانشان را با خود حمل میکنند. آنها در برابر زندانها فریاد میزنند، از جهان میخواهند که فرزندانشان را فراموش نکند، از انسانیت میخواهند که بیدار بماند.
این زنان، چه در پشت میلههای زندان، چه در کوچهها و خیابانهای دادخواهی، صدای بلند حقیقتاند، زنانی که تاریخ به نامشان شهادت خواهد داد: آزادی، با شجاعت آنان ممکن خواهد شد.
در اینجا، در زندان قزلحصار، دیوارها شاید بلند باشند، اما حقیقت بلندتر است. قلبهای ما به یاد تکتک شما میتپد، ایمان ما به آزادی، با ایستادگی شما قویتر میشود. روز جهانی زن، روز بزرگداشت شجاعت شماست، روزی که نه تنها از زنان، بلکه از هر انسان آزادیخواهی تجلیل میکند.
این روز را در کنار شما، در کنار همهی زنان آزادهی ایران، با امید به روزی که دیگر هیچ زنی به جرم آزادیخواهی در بند نباشد، گرامی میداریم.
#رضا_محمدحسینی
زندان قزلحصار – اسفند ۱۴۰۳
#بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به نام آزادی، به نام شجاعت، به نام زنانی که مرزهای ایستادگی را به چالش کشیدهاند.
امروز، در آستانهی #روز_جهانی_زن، صدای زنانی را میشنویم که نه تنها برای حقوق خود، بلکه برای کرامت انسانی، عدالت و آزادی یک ملت ایستادهاند. زنانی که به جرم باور، به جرم دفاع از حقیقت، به جرم عشق به میهن، در پشت دیوارهای زندان گرفتار آمدهاند، اما صدایشان خاموش نشده است.
ناهید شیرپیشه، فاطمه سپهری، شکیلا منفرد، محبوبه رضایی، مهناز طراح، زهره سرو، حمیده زراعی و دهها نفر دیگر، زنانی که بهای آزادگی را با بند و زنجیر میپردازند، زنانی که در تاریکی زندان، چراغ امید یک ملتاند.
اما در کنار زنان دربند، نمیتوان از مادرانی نگفت که دلشان را به داغ فرزندانشان سپردهاند، اما سکوت نکردهاند. گوهر عشقی (مادر ستار بهشتی)، شهناز اکملی (مادر مصطفی کریمبیگی)، سکینه احمدی (مادر ابراهیم کتابدار)، بتول حسینی(مادر بهنام محجوبی)، اکرم نقابی(مادر سعید زینالی)، محبوبه رمضانی(مادر پژمان قلیپور)، رحیمه یوسفزاده (مادر نوید بهبودی) و هزاران مادر، خواهر و همسر دادخواه ایران، زنانی که عزیزشان را حکومت ظالم از آنها گرفت، اما آنها به زانو درنیامدند. آنان، در برابر تهدید، ارعاب و سرکوب، فریاد دادخواهی را بلندتر از همیشه سر دادهاند تا نگذارند خون بیگناهان به فراموشی سپرده شود.
در کنار آنها، مادران، خواهران و همسرانی ایستادهاند که هر لحظه با ترس و اضطراب چشمانتظار خبری از عزیزانشان هستند، مادران زندانیان سیاسی، بهویژه مادران زندانیان در خطر اعدام که هر طلوع و غروب، کابوس از دست دادن فرزندانشان را با خود حمل میکنند. آنها در برابر زندانها فریاد میزنند، از جهان میخواهند که فرزندانشان را فراموش نکند، از انسانیت میخواهند که بیدار بماند.
این زنان، چه در پشت میلههای زندان، چه در کوچهها و خیابانهای دادخواهی، صدای بلند حقیقتاند، زنانی که تاریخ به نامشان شهادت خواهد داد: آزادی، با شجاعت آنان ممکن خواهد شد.
در اینجا، در زندان قزلحصار، دیوارها شاید بلند باشند، اما حقیقت بلندتر است. قلبهای ما به یاد تکتک شما میتپد، ایمان ما به آزادی، با ایستادگی شما قویتر میشود. روز جهانی زن، روز بزرگداشت شجاعت شماست، روزی که نه تنها از زنان، بلکه از هر انسان آزادیخواهی تجلیل میکند.
این روز را در کنار شما، در کنار همهی زنان آزادهی ایران، با امید به روزی که دیگر هیچ زنی به جرم آزادیخواهی در بند نباشد، گرامی میداریم.
#رضا_محمدحسینی
زندان قزلحصار – اسفند ۱۴۰۳
#بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
روز گذشته پس از گذشت ۹ روز از اعتصاب غذای «کیانوش چراغی» جمعی از دوستان و همشهریان او در نامهای سرگشاده ضمن درخواست از او برای پایان اعتصاب غذا، از مراجع قضایی خواستند کیانوش چراغی را آزاد کنند.
متن این نامه به شرح زیر است:
کیانوش چراغی عزیز
ما جمعی از دوستان و همشهریانت بیم آن داریم که تداوم اعتصاب غذای تو پس از قریب به ۹ روز، جانِ گرامیات را به مخاطره اندازد. شرافت، پایمردی و صداقت تو بر همگان آشکار است. ما دوستانه و صمیمانه از تو درخواست داریم با شکستن اعتصاب غذا، خانواده دوستان و همشهریانت را از تداوم حضور پررنگ و شیرینت محروم ننمایی.
همزمان از مراجع قضایی و مسئولان ادارهی امور زندانهای استان ایلام، که حفظ جان کیانوش بهعهدهی آنهاست تقاضا داریم تدابیر لازم برای آزادی ایشان را فراهم کنند و به آغوش خانواده و دوستانش بازگردانند.
- مرتضی نعمتی
- حجتالله مرادخانی
- ناصر همتی
- محمدعلی پورسردار
- احمد علیزاده
- یعقوب محمدی
- کامران تاجمیر
- غلام نوری
- اکرم سبزی
این زندانی سیاسی محبوس در زندان ایلام، روز یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۳، بازداشت شد و از همان لحظه بازداشت اعتصاب غذای خود را آغاز کرد.
کیانوش چراغی، مهندس کامپیوتر و کارمند سابق سازمان تأمین اجتماعی، پس از مشاهده فساد سیستماتیک از سمت خود استعفا داد و در جریان اعتراضات مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ به فعالیتهای مدنی پیوست. او در سالهای اخیر چندین بار بازداشت شد و در آخرین حکم، به ۲ سال زندان، تحقیق اجباری درباره جانباختگان جنگ ایران و عراق، و نوشتن ۲۰۰ صفحه دستنویس محکوم شد.
پس از مدتی، حبس او به نظارت با پابند الکترونیکی تغییر یافت، اما اکنون بار دیگر بدون ارائه دلیل شفاف بازداشت شده است.
او با انتشار ویدیوهایی نسبت به رفتار غیرقانونی دادستان اعتراض کرده بود و ساعاتی پس از انتشار آخرین ویدیو، بازداشت شد.
صدای زندانیان گمنام باشیم
#کیانوش_چراغی #اعتصاب_غذا #زندان_ایلام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
متن این نامه به شرح زیر است:
کیانوش چراغی عزیز
ما جمعی از دوستان و همشهریانت بیم آن داریم که تداوم اعتصاب غذای تو پس از قریب به ۹ روز، جانِ گرامیات را به مخاطره اندازد. شرافت، پایمردی و صداقت تو بر همگان آشکار است. ما دوستانه و صمیمانه از تو درخواست داریم با شکستن اعتصاب غذا، خانواده دوستان و همشهریانت را از تداوم حضور پررنگ و شیرینت محروم ننمایی.
همزمان از مراجع قضایی و مسئولان ادارهی امور زندانهای استان ایلام، که حفظ جان کیانوش بهعهدهی آنهاست تقاضا داریم تدابیر لازم برای آزادی ایشان را فراهم کنند و به آغوش خانواده و دوستانش بازگردانند.
- مرتضی نعمتی
- حجتالله مرادخانی
- ناصر همتی
- محمدعلی پورسردار
- احمد علیزاده
- یعقوب محمدی
- کامران تاجمیر
- غلام نوری
- اکرم سبزی
این زندانی سیاسی محبوس در زندان ایلام، روز یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۳، بازداشت شد و از همان لحظه بازداشت اعتصاب غذای خود را آغاز کرد.
کیانوش چراغی، مهندس کامپیوتر و کارمند سابق سازمان تأمین اجتماعی، پس از مشاهده فساد سیستماتیک از سمت خود استعفا داد و در جریان اعتراضات مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ به فعالیتهای مدنی پیوست. او در سالهای اخیر چندین بار بازداشت شد و در آخرین حکم، به ۲ سال زندان، تحقیق اجباری درباره جانباختگان جنگ ایران و عراق، و نوشتن ۲۰۰ صفحه دستنویس محکوم شد.
پس از مدتی، حبس او به نظارت با پابند الکترونیکی تغییر یافت، اما اکنون بار دیگر بدون ارائه دلیل شفاف بازداشت شده است.
او با انتشار ویدیوهایی نسبت به رفتار غیرقانونی دادستان اعتراض کرده بود و ساعاتی پس از انتشار آخرین ویدیو، بازداشت شد.
صدای زندانیان گمنام باشیم
#کیانوش_چراغی #اعتصاب_غذا #زندان_ایلام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
غرق خون این وطن، کودکان در کفن
در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۳، یوسف شهلیبر، کودک ۵ سالهای از منطقه بلوچستان در ایرانشهر، در پی تیراندازی نیروهای یگان مرصاد سپاه به خودروی یک خانواده، با پنج گلوله زخمی شد. این حادثه در منطقه چاهجمال رخ داد و یوسف همراه با مادر باردارش، مریم شهلیبر، هدف گلوله قرار گرفتند.
متأسفانه، یوسف به دلیل کمبود امکانات پزشکی خود را قبل از عمل از دست داد. مادر او همچنان در بخش مراقبتهای ویژه و در شرایط وخیمی بستری است.
ویدیویی دردناک از شرایط این کودک پیش از درگذشتش منتشر شده است.
این اولین بار نیست که در اثر شلیک بیضابطه نیروهای انتظامی، مردم بیگناه کشته میشوند. این کودک چه از زندگی فهمید جز رنج و درد و محرومیت؟ این مردم چرا باید اسیر دست حکومت کودککش باشند؟
گفته شده به بدن نحیف یوسف، پنج گلوله اصابت کرده، پنج گلوله بابت پنج سال زندگی در جمهوری اسلامی!
#یوسف_شهلی_بر #بلوچستان #نه_به_جمهوری_اسلامی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۳، یوسف شهلیبر، کودک ۵ سالهای از منطقه بلوچستان در ایرانشهر، در پی تیراندازی نیروهای یگان مرصاد سپاه به خودروی یک خانواده، با پنج گلوله زخمی شد. این حادثه در منطقه چاهجمال رخ داد و یوسف همراه با مادر باردارش، مریم شهلیبر، هدف گلوله قرار گرفتند.
متأسفانه، یوسف به دلیل کمبود امکانات پزشکی خود را قبل از عمل از دست داد. مادر او همچنان در بخش مراقبتهای ویژه و در شرایط وخیمی بستری است.
ویدیویی دردناک از شرایط این کودک پیش از درگذشتش منتشر شده است.
این اولین بار نیست که در اثر شلیک بیضابطه نیروهای انتظامی، مردم بیگناه کشته میشوند. این کودک چه از زندگی فهمید جز رنج و درد و محرومیت؟ این مردم چرا باید اسیر دست حکومت کودککش باشند؟
گفته شده به بدن نحیف یوسف، پنج گلوله اصابت کرده، پنج گلوله بابت پنج سال زندگی در جمهوری اسلامی!
#یوسف_شهلی_بر #بلوچستان #نه_به_جمهوری_اسلامی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز صد و یکمین روزی است که خشایار سفیدی، دانشجوی اخراجی دانشگاه هنر، در زندان است.
یکی از دوستان خشایار متن زیر را نوشت و جهت انتشار در اختیار آموزشکده توانا گذاشت:
«صد و یک روز در بند، اما شکستناپذیر
صد و یک روز از آن لحظهای گذشته است که خشایار سفیدی، با سری بلند و گامی استوار، راهی اوین شد. صد و یک روز از بیعدالتیای که در تار و پود این سرزمین رخنه کرده، اما هنوز نتوانسته است شعلهی مقاومت را خاموش کند. صد و یک روز است که دیوارهای زندان سعی دارند صدای اعتراض را در خود حبس کنند، اما فریاد حقیقت بلندتر از آن است که در میلهها بگنجد.
خشایار، تو را برای اعتراض به حکم ناحق اعدام برای توماج صالحی محکوم کردند، اما حکم اعدام او لغو شد و او آزاد و تو هنوز در بند ماندی. این است منطق نظامی که حقیقت را برنمیتابد، اما تو، که در برابر ستم ایستادی، که صدای خاموشان شدی، امروز قویتر از همیشه در یادها و دلها زندهای.
صد و یک روز است که نگاههایت به یاد میآید، همان نگاهی که ستمگری را در هم میشکند. صد و یک روز است که اسمت در زمزمههای شبانه، در پچپچهای خسته اما امیدوار، در نبض تند کسانی که نمیخواهند فراموشت کنند، جاری است.
آزادگی در زنجیر نمیماند، خشایار! این روزها میگذرند، اما نام تو در تاریخ اعتراض ماندگار خواهد شد. صدای تو، نگاهت، حضور نادیده اما حسشدنیات، زخم این روزها را التیام میدهد و امید را زنده نگه میدارد.
صد و یک روز گذشت، اما حقیقت هنوز ایستاده است. تو هنوز ایستادهای.»
ـ لازم به ذکر است روز گذشته دوستان خشایار با هشتگ #آزادی_خشایار_سفیدی در صدمین روز حبس او دربارهاش در شبکههای اجتماعی مینوشتند.
خشایار سفیدی دانشجوی اخراجی مقطع کارشناسی ارشد رشته موسیقی دانشگاه هنر تهران است که با نواختن قطعاتی در سوگ آرمیتا گراوند و کیان پیرفلک اعتراض خود به وضع موجود را بیان کرده بود و در پی آن حکم به اخراجش داده بودند.
#خشایار_سفیدی #دانشجو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
یکی از دوستان خشایار متن زیر را نوشت و جهت انتشار در اختیار آموزشکده توانا گذاشت:
«صد و یک روز در بند، اما شکستناپذیر
صد و یک روز از آن لحظهای گذشته است که خشایار سفیدی، با سری بلند و گامی استوار، راهی اوین شد. صد و یک روز از بیعدالتیای که در تار و پود این سرزمین رخنه کرده، اما هنوز نتوانسته است شعلهی مقاومت را خاموش کند. صد و یک روز است که دیوارهای زندان سعی دارند صدای اعتراض را در خود حبس کنند، اما فریاد حقیقت بلندتر از آن است که در میلهها بگنجد.
خشایار، تو را برای اعتراض به حکم ناحق اعدام برای توماج صالحی محکوم کردند، اما حکم اعدام او لغو شد و او آزاد و تو هنوز در بند ماندی. این است منطق نظامی که حقیقت را برنمیتابد، اما تو، که در برابر ستم ایستادی، که صدای خاموشان شدی، امروز قویتر از همیشه در یادها و دلها زندهای.
صد و یک روز است که نگاههایت به یاد میآید، همان نگاهی که ستمگری را در هم میشکند. صد و یک روز است که اسمت در زمزمههای شبانه، در پچپچهای خسته اما امیدوار، در نبض تند کسانی که نمیخواهند فراموشت کنند، جاری است.
آزادگی در زنجیر نمیماند، خشایار! این روزها میگذرند، اما نام تو در تاریخ اعتراض ماندگار خواهد شد. صدای تو، نگاهت، حضور نادیده اما حسشدنیات، زخم این روزها را التیام میدهد و امید را زنده نگه میدارد.
صد و یک روز گذشت، اما حقیقت هنوز ایستاده است. تو هنوز ایستادهای.»
ـ لازم به ذکر است روز گذشته دوستان خشایار با هشتگ #آزادی_خشایار_سفیدی در صدمین روز حبس او دربارهاش در شبکههای اجتماعی مینوشتند.
خشایار سفیدی دانشجوی اخراجی مقطع کارشناسی ارشد رشته موسیقی دانشگاه هنر تهران است که با نواختن قطعاتی در سوگ آرمیتا گراوند و کیان پیرفلک اعتراض خود به وضع موجود را بیان کرده بود و در پی آن حکم به اخراجش داده بودند.
#خشایار_سفیدی #دانشجو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
علی شریفزاده اردکانی، که خود از وکلای شریف است، در روز وکیل، یاد سه وکیل زندانی را گرامی داشت و نوشت:
«درود برشما همکاران گرانقدر که الگو شرافت و مقاومت هستید.
با محمدرضا فقیهی بیشتر افتخار بهره مندی از اخلاقیاتش را داشتم و میدانم چقدر شریف و پاک سیرت است.
جای وکیل زندان نیست.»
لازم به ذکر است، در نظام جمهوری اسلامی، وکلای زیادی بارها بازداشت شده و با انواع محرومیت مواجه شدهاند. جرم آنها صرفا انجام وظایف یک وکیل بوده است. جمهوری اسلامی اصولا با نهاد وکالت مشکل دارد و قائل به دفاع حقوقی از متهمان نیست.
اسامی تعدادی از وکلا و حقوقدانهایی که زندانی، تحت پیگرد، مجبور به مهاجرت یا ممنوعالکار یا اخراج از دانشگاه شدهاند:
محمد نجفی، فرزانه زیلابی، ناصر زرافشان، محمد سیفزاده، شیرین عبادی، عبدالفتاح سلطانی، امیرسالار داوودی، مصطفی نیلی، قاسم شعلهسعدی، آرش کیخسروی، نسرین ستوده، مصطفی دانشجو، محمد صالح نقرهکار، محمد اولیائیفرد، جواد علیکردی، گیتی پورفاضل، فرخ فروزان، هدی عمید، نورعلی تابنده، محمد علی دادخواه، محمد مصطفایی، شادی صدر، محمد حسین نیری، محمد رضا رزاقی، رزا قراچورلو، خلیل بهرامیان، لیلا حیدری، فرهاد محمدی، گلاله وطندوست، شیما قوشه، مهناز پراکند، زندهیاد دکتر هادی اسماعیلزاده، پیام درفشان، محمدرضا فقیهی، طاهر نقوی، فرشته تابانیان و ...
#محمدرضا_فقیهی
#محمد_نجفی
#طاهر_نقوی #روز_وکیل #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«درود برشما همکاران گرانقدر که الگو شرافت و مقاومت هستید.
با محمدرضا فقیهی بیشتر افتخار بهره مندی از اخلاقیاتش را داشتم و میدانم چقدر شریف و پاک سیرت است.
جای وکیل زندان نیست.»
لازم به ذکر است، در نظام جمهوری اسلامی، وکلای زیادی بارها بازداشت شده و با انواع محرومیت مواجه شدهاند. جرم آنها صرفا انجام وظایف یک وکیل بوده است. جمهوری اسلامی اصولا با نهاد وکالت مشکل دارد و قائل به دفاع حقوقی از متهمان نیست.
اسامی تعدادی از وکلا و حقوقدانهایی که زندانی، تحت پیگرد، مجبور به مهاجرت یا ممنوعالکار یا اخراج از دانشگاه شدهاند:
محمد نجفی، فرزانه زیلابی، ناصر زرافشان، محمد سیفزاده، شیرین عبادی، عبدالفتاح سلطانی، امیرسالار داوودی، مصطفی نیلی، قاسم شعلهسعدی، آرش کیخسروی، نسرین ستوده، مصطفی دانشجو، محمد صالح نقرهکار، محمد اولیائیفرد، جواد علیکردی، گیتی پورفاضل، فرخ فروزان، هدی عمید، نورعلی تابنده، محمد علی دادخواه، محمد مصطفایی، شادی صدر، محمد حسین نیری، محمد رضا رزاقی، رزا قراچورلو، خلیل بهرامیان، لیلا حیدری، فرهاد محمدی، گلاله وطندوست، شیما قوشه، مهناز پراکند، زندهیاد دکتر هادی اسماعیلزاده، پیام درفشان، محمدرضا فقیهی، طاهر نقوی، فرشته تابانیان و ...
#محمدرضا_فقیهی
#محمد_نجفی
#طاهر_نقوی #روز_وکیل #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم حسنی، دختر زندانی سیاسی محکوم به اعدام، مهدی حسنی، فایل صوتیای از پدرش منتشر کرده است که او در یک تماس تلفنی از زندان قزلحصار خطاب به دخترش میگوید:
«این رژیم ۴۶ سال است که ثروت کشور را هزینه جنگ افروزی و سرکوب مردم ایران میکند. من اگر اکنون در زندان هستم و محکوم به اعدام شدم به این خاطر است که تحمل ظلمی که به مردم میشود را نداشتم و در برابر ظلم و ستم ایستادم.»
او در ادامه میگوید «مدرکی علیه من ندادند و اجازه ندادند که وکیلم پروندهام را مطالعه کند تا تناقضات پرونده را افشا کند و رسما گفتهاند که اجازه نمیدهند که وکیلم به پرونده دسترسی پیدا کند.»
او در انتها با تاکید بر اینکه آنچه را که برای خانواده خود میخواهد برای همه جوانان میهنم و مردم میخواهد و برای آن میجنگد، میگوید: «آرزویی جز آزادی ایران و خوشبختی شما و مردمم ندارد و تاریخ نشان داده که ظلم و ستم ماندنی نیست و ستمگران در سمت اشتباه تاریخ ایستادهاند و مجبور به فنا هستند.»
لازم به ذکر است، درخواست اعاده دادرسی مهدی حسنی و بهروز احسانی رد شده و آنها در معرض خطر اعدام هستند.
مهدی حسنی نیز که شهریور ۱۴۰۱ بازداشت شده، در بند ۴ زندان اوین محبوس بوده است، از بیماری سیاتیک شدید رنج میبرد. مهدی حسنی تاکنون چندین بار خواستار اعزام به پزشک و دسترسی به خدمات پزشکی و درمانی شده اما این خواسته مورد پذیرش مقامات قضایی و مسئولان زندان اوین قرار نگرفته است.
مهدی حسنی و بهروز احسانی پیشتر از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «بغی، محاربه، افساد فیالارض و اجتماعی و تبانی برای اقدام علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شده و این حکم در دیوان عالی کشور تایید شد. این حکم مورد اعتراض قرار گرفت، ولی اعاده دادرسی مهدی حسنی رد شده است و اینک خطر اعدام بالا رفته است.
#مهدی_حسنی #نه_به_اعدام #بهروز_احسانی #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«این رژیم ۴۶ سال است که ثروت کشور را هزینه جنگ افروزی و سرکوب مردم ایران میکند. من اگر اکنون در زندان هستم و محکوم به اعدام شدم به این خاطر است که تحمل ظلمی که به مردم میشود را نداشتم و در برابر ظلم و ستم ایستادم.»
او در ادامه میگوید «مدرکی علیه من ندادند و اجازه ندادند که وکیلم پروندهام را مطالعه کند تا تناقضات پرونده را افشا کند و رسما گفتهاند که اجازه نمیدهند که وکیلم به پرونده دسترسی پیدا کند.»
او در انتها با تاکید بر اینکه آنچه را که برای خانواده خود میخواهد برای همه جوانان میهنم و مردم میخواهد و برای آن میجنگد، میگوید: «آرزویی جز آزادی ایران و خوشبختی شما و مردمم ندارد و تاریخ نشان داده که ظلم و ستم ماندنی نیست و ستمگران در سمت اشتباه تاریخ ایستادهاند و مجبور به فنا هستند.»
لازم به ذکر است، درخواست اعاده دادرسی مهدی حسنی و بهروز احسانی رد شده و آنها در معرض خطر اعدام هستند.
مهدی حسنی نیز که شهریور ۱۴۰۱ بازداشت شده، در بند ۴ زندان اوین محبوس بوده است، از بیماری سیاتیک شدید رنج میبرد. مهدی حسنی تاکنون چندین بار خواستار اعزام به پزشک و دسترسی به خدمات پزشکی و درمانی شده اما این خواسته مورد پذیرش مقامات قضایی و مسئولان زندان اوین قرار نگرفته است.
مهدی حسنی و بهروز احسانی پیشتر از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «بغی، محاربه، افساد فیالارض و اجتماعی و تبانی برای اقدام علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شده و این حکم در دیوان عالی کشور تایید شد. این حکم مورد اعتراض قرار گرفت، ولی اعاده دادرسی مهدی حسنی رد شده است و اینک خطر اعدام بالا رفته است.
#مهدی_حسنی #نه_به_اعدام #بهروز_احسانی #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یازدهمین تجمع اعتراضی مردم اراک
اراک سهشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۳
جمعی از مردم اراک، با در دست داشتن پلاکاردها و سر دادن شعارهایی اعتراض خود را نسبت به آلودگی هوا و مازوتسوزی نیروگاه شازند اعلام کردند.
هشنبههای اعتراضی در اراک، یک قرار هفتگی شده است.
این روزها خیابانها در بسیاری از شهرهای ایران شاهد اعتراضات اقشار مختلف با دلایل گوناگون هستند.
علتالعلل همه این نابهسامانیهای منجر به اعتراض، وجود حکومتی است که منافع ایدئولوژیکی خود را بر منافع ملی ترجیح میدهد و افراد ناکارآمد را بر مصدر امور مینشاند.
#اراک #مازوت_سوزی #آلودگی_هوا #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
اراک سهشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۳
جمعی از مردم اراک، با در دست داشتن پلاکاردها و سر دادن شعارهایی اعتراض خود را نسبت به آلودگی هوا و مازوتسوزی نیروگاه شازند اعلام کردند.
هشنبههای اعتراضی در اراک، یک قرار هفتگی شده است.
این روزها خیابانها در بسیاری از شهرهای ایران شاهد اعتراضات اقشار مختلف با دلایل گوناگون هستند.
علتالعلل همه این نابهسامانیهای منجر به اعتراض، وجود حکومتی است که منافع ایدئولوژیکی خود را بر منافع ملی ترجیح میدهد و افراد ناکارآمد را بر مصدر امور مینشاند.
#اراک #مازوت_سوزی #آلودگی_هوا #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر جاویدنام مهرشاد شهیدی این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«مهرشاد عزیز، برای ما بدون تو، تغییر فصل ها دیگر جلوهای از سرزندگی و نشاط نیست، دیگر با عشق و امید به آسمانی که میبارد نمینگریم و قلبمان آکنده از گرمای نگاهت در زمستان نمیشود. حالا زمستان فقط برای ما یک معنی دارد، معنای دلتنگی، معنای دانه های سپید و پاک برفِ نشسته بر مزارت که گویی قلبهامان را چنگ میزنند. مهرشاد عزیز، دلتنگ تو هستیم، دلتنگ چشمان و نگاه بی نظیر تو، دلتنگ خندههایت، دلتنگ آن شور و نشاطی که فارغ از تاریخ و تقویم در رگهای ما میدواندی و این دلتنگی امروز با برف نشسته بر مزارت عجین شده. حالا با این غم و دلتنگی زمزمه میکنیم:
برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاكی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
ترانه برف از اسفندیار قره باغی
(این ترانه به دلیل هماهنگی با تصاویر مهرشاد جان انتخاب شده و هیچ ارتباطی به سایر آثار این خواننده ندارد)»
#مهرشادشهیدی
#مهرشاد_شهیدی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«مهرشاد عزیز، برای ما بدون تو، تغییر فصل ها دیگر جلوهای از سرزندگی و نشاط نیست، دیگر با عشق و امید به آسمانی که میبارد نمینگریم و قلبمان آکنده از گرمای نگاهت در زمستان نمیشود. حالا زمستان فقط برای ما یک معنی دارد، معنای دلتنگی، معنای دانه های سپید و پاک برفِ نشسته بر مزارت که گویی قلبهامان را چنگ میزنند. مهرشاد عزیز، دلتنگ تو هستیم، دلتنگ چشمان و نگاه بی نظیر تو، دلتنگ خندههایت، دلتنگ آن شور و نشاطی که فارغ از تاریخ و تقویم در رگهای ما میدواندی و این دلتنگی امروز با برف نشسته بر مزارت عجین شده. حالا با این غم و دلتنگی زمزمه میکنیم:
برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاكی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
ترانه برف از اسفندیار قره باغی
(این ترانه به دلیل هماهنگی با تصاویر مهرشاد جان انتخاب شده و هیچ ارتباطی به سایر آثار این خواننده ندارد)»
#مهرشادشهیدی
#مهرشاد_شهیدی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech