🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
چپ: دنیا جهانبخت، با ۹ میلیون دنبالکننده بدون هیچ هنر و استعداد خاصی! راست: دکتر بدرالزمان قریب، مادر زبانشناسی باستانی ایران، معروف به"بانوی واژهها" که احیاگر شاخهای مهم از زبان ایرانی بود، نویسنده چندین مقاله و کتاب پژوهشی. کدامیک را بیشتر میشناسید؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
چپ: دنیا جهانبخت، با ۹ میلیون دنبالکننده بدون هیچ هنر و استعداد خاصی! راست: دکتر بدرالزمان قریب، مادر زبانشناسی باستانی ایران، معروف به"بانوی واژهها" که احیاگر شاخهای مهم از زبان ایرانی بود، نویسنده چندین مقاله و کتاب پژوهشی. کدامیک را بیشتر میشناسید؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Almost Famous (2000)
داستان فیلم «تقریبا مشهور» درباره پسری دبیرستانی جریان دارد که فرصت ارزشمندی به او داده شده تا درباره یک گروه راک مقالهای جامع در مجله رولینگ استون بنویسد. او برای نوشتن این مقاله باید همراه این گروه راک به یک سفر هیجانانگیز برای اجرای کنسرت جدیدشان برود تا بتواند به خوبی جزییات اتفاقهای درون این گروه را بنویسد. این فیلم پس از اکران توانست در بخش بهترین فیلمنامه غیراقتباسی برنده جایزه اسکار شود و همچنین کیت هادسون و فرانسیس مک دورمند بهخاطر هنرنمایی خودشان در این فیلم نامزد کسب این جایره در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن شدند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Almost Famous (2000)
داستان فیلم «تقریبا مشهور» درباره پسری دبیرستانی جریان دارد که فرصت ارزشمندی به او داده شده تا درباره یک گروه راک مقالهای جامع در مجله رولینگ استون بنویسد. او برای نوشتن این مقاله باید همراه این گروه راک به یک سفر هیجانانگیز برای اجرای کنسرت جدیدشان برود تا بتواند به خوبی جزییات اتفاقهای درون این گروه را بنویسد. این فیلم پس از اکران توانست در بخش بهترین فیلمنامه غیراقتباسی برنده جایزه اسکار شود و همچنین کیت هادسون و فرانسیس مک دورمند بهخاطر هنرنمایی خودشان در این فیلم نامزد کسب این جایره در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن شدند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
دافنه و کلوئه
#نیکولو_پیزانو
Daphnis and Chloe
#Niccolò_Pisano (1470–1538)
#پیزانو در اثرش به نام "دافنه و کلوئه" آغاز عشق را به تصویر می کشد. لحظه ای که زیبایی و ملاحت دیگری در برابر ماست. دافنه، کلوئه را چنان ارزشمند می داند که به دشواری جرئت می کند به او دست بزند. تمامی وفاداری، افتخار و امیدهای آینده برایش روشن است. می خواهد شایسته ی او باشد؛ نمی داند آیا کلوئه هم او را دوست خواهد داشت یا نه و این تردید بر ظرافت او می افزاید.
کلوئه در نگاه دافنه به هیچ وجه نمی تواند بدیهی تلقی شود. این تصویر نمایشی است از اینکه چطور باید کسی را که دوست داریم به درستی تحسین کنیم. در نتیجه زیبایی اثر باید به ما کمک کند رویکردی را ببینیم و با آن قانع شویم؛ چیزی که اگر در قالب کلمات در یک مقاله ی فلسفی ارائه می شد احتمالا" آن را جدی نمی گرفتیم.
به نظر می رسد به خصوص برای کسی که رابطه ای درازمدت دارد بعد از سالها زندگی مشترک زیر یک سقف و در نتیجه ی اختلافات اجتناب ناپذیر و عادت کردن به طرف مقابل، دیدن این تصویر ضروری باشد؛ چون می تواند او را به حس مهربانی ای بازگرداند که طرز غم انگیزی به فراموشی سپرده شده است.
📖 هنر همچون درمان
✒️ آلن دوباتن، جان آرمسترانگ
📝 ترجمه مهرناز مصباح
📚 نشر چشمه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
دافنه و کلوئه
#نیکولو_پیزانو
Daphnis and Chloe
#Niccolò_Pisano (1470–1538)
#پیزانو در اثرش به نام "دافنه و کلوئه" آغاز عشق را به تصویر می کشد. لحظه ای که زیبایی و ملاحت دیگری در برابر ماست. دافنه، کلوئه را چنان ارزشمند می داند که به دشواری جرئت می کند به او دست بزند. تمامی وفاداری، افتخار و امیدهای آینده برایش روشن است. می خواهد شایسته ی او باشد؛ نمی داند آیا کلوئه هم او را دوست خواهد داشت یا نه و این تردید بر ظرافت او می افزاید.
کلوئه در نگاه دافنه به هیچ وجه نمی تواند بدیهی تلقی شود. این تصویر نمایشی است از اینکه چطور باید کسی را که دوست داریم به درستی تحسین کنیم. در نتیجه زیبایی اثر باید به ما کمک کند رویکردی را ببینیم و با آن قانع شویم؛ چیزی که اگر در قالب کلمات در یک مقاله ی فلسفی ارائه می شد احتمالا" آن را جدی نمی گرفتیم.
به نظر می رسد به خصوص برای کسی که رابطه ای درازمدت دارد بعد از سالها زندگی مشترک زیر یک سقف و در نتیجه ی اختلافات اجتناب ناپذیر و عادت کردن به طرف مقابل، دیدن این تصویر ضروری باشد؛ چون می تواند او را به حس مهربانی ای بازگرداند که طرز غم انگیزی به فراموشی سپرده شده است.
📖 هنر همچون درمان
✒️ آلن دوباتن، جان آرمسترانگ
📝 ترجمه مهرناز مصباح
📚 نشر چشمه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#جهت_یاد_آوری
❇️معنی نام ماههای گاهشماری ایرانی:
نام ماههای امروزی سالنامه(:تقویم) ایران بازمانده از «گاهشماری اوستایی نو» است. این سالنامه در اواخر دوره هخامنشی تنظیم شده و نام ماههای آن برگرفته از نام «ایزدان دین زرتشتی» است.
نام ۶ ماه این تقویم برگرفته از نام «امشاسپندان»(ایزدان برتر زرتشتی) است که در زیر با نشانه✅مشخص شدهاند. و ۶ نام دیگر هم به شماری دیگر از ایزدان رده پایینتر اشاره دارد.
🔺 نکته جالب: از چهار فصل سال #پاییز امشاسپند ندارد و هر دو ماه آخر هر فصل، نام یک امشاسپند است.
🔺 تصویر: برگی از کتاب ۱۰۰۰ سالهی قانون مسعودی از ابوریحان بیرونی.
🔺 توجه: مقاله کامل👇کاری از مجموعه ایرانزمین است و هیچ جا چنین اطلاعات نابی گیرتان نمیآید😊
۱- #فروردین
از پهلوی ساسانی fravartīn و از ایرانی باستان fra - varti یعنی ماه «بازگشت فروهرها» یا همان روان درگذشتگان.
در اوستا فَروَهَر ذرهای از پرتو اهورایی است که آفریننده جهان در وجود آدمیان قرار داده است و این ذره پس از مرگ به سوی آفریننده باز میگردد. فروهر با روح تفاوت دارد و بمعنی «فرشته نگهبان آدمی» است.
🔴۲- #اردیبهشت
از پهلوی ساسانی artvahišt و از ایرانی باستان arta - vahišta بمعنی «بهترین راستی» است.
واژگان اردشیر و اردوان و ارژنگ نیز از همین ریشه «ارته، اشه» هستند که بمعنای «نظم، قانون، راستی و اخلاق» است. اردیبهشت از زیباترین امشاسپندان است.
🔴۳- #خرداد
از پهلوی ساسانی xurdād و از اوستایی haurvatāt بمعنای «تمامیت و کمال».
از ریشه haurva بمعنای «هر» است که امشاسپند موکل بر آبهاست.
۴- #تیر
از پهلوی ساسانی tīr از ایرانی باستان tīra در اوستایی tištrya تیشتریه
نام ستاره شباهنگ، نام سیاره عطارد. ایزد «باران آوری» در ایران باستان.
سرور و ناظر بر همه ستارگان آسمان و از ریشه tī, tai بمعنای دیدن و نگریستن.
🔴۵- #امرداد
از پهلوی ساسانی amurdat و از ایرانی باستان a-martāt بمعنای «بیمرگی، فناناپذیری» است.
از پیشوند نفی اَ و ریشه mar مُردن. از امشاسپندان است و سرور گیاهان و نماینده رویش و زندگی.
🔴۶- #شهریور
از پهلوی ساسانی šahrēvar در اوستایی xšaθra - vairya بعمنای «شهریاری و پادشاهی مطلوب».
از امشاسپندان است و نماد شکوه و قدرت آفریدگار است.
۷- #مهر
از پهلوی ساسانی mihr و از ایرانی باستان miθra (مـِثره).
نام یکی از مهمترین ایزدان ایران باستان. ایزد روشنایی و خورشید و ناظر بر عهد و پیمانها. نامهای مهران، مهرداد، میترا و... ریشه در ایزد مهر دارند. مهر بمعنای محبت و مهربانی نیز از همینجا ریشه گرفته است.
۸- #آبان
از پهلوی ساسانی ābān از ریشه «آب». یعنی ماه آبها. ماه ریزش باران.
گویا به ایزد «اَپام نپات» بمعنای فرزند آبها اشاره دارد، او همانند مزدا لقب اهوره دارد و همان «ایزد ورونه» میباشد. آب از پارسی باستان āp آپ ریشه گرفته است.
۹- #آذر
از پهلوی ساسانی ātur و در اوستایی ātar ایزد آتش است.
سه آتش بزرگ و اساتیری در ایران باستان. آتش موبدان، آتش ارتشتاران و آتش کشاورزان بوده است که به ترتیب در فارس، آذربایجان و خراسان قرار داشتهاند.
۱۰- #دی
خوانش درست آن دَی میباشد. از پهلوی ساسانی dadv و در اوستایی daδvah: بمعنای «ایزد». ایزد خالق و آفریدگار.
از ریشه dā بمعنای نهادن، آفریدن.
🔴۱۱- #بهمن: از پهلوی ساسانی vahuman و در اوستایی vohu - manah بمعنای «دارای اندیشه نیک».
از امشاسپندان است و نمادی از خـرد آفریدگار. موکل جانداران سودمند در جهان است و اندیشه نیک را به ذهن آدمیان میبرد.
🔴۱۲- #اسفند
شکل کامل آن «اسپندارمز» میباشد. از پهلوی ساسانی spandarmad. در اوستایی spəṇta - ārmaiti بمعنای «اخلاص و بردباری مقدس».
از امشاسپندان است و نمادی از تحمل و بردباری اهورامزدا است. ایزدبانوی زنان و زمین است. ایزدان آناهیتا، دین و اَرد یاران او هستند.
🔹هر ۳۰روز ماه نیز «نامی ویژه» داشته که ۱۲ تای آنها همین ۱۲ نام ماهها بوده است. هرگاه نام روز با نام ماه برابر میشد، آن روز را به افتخار آن ایزد جشن میگرفتند. جشن مهرگان، تیرگان، آذرگان و...
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#جهت_یاد_آوری
❇️معنی نام ماههای گاهشماری ایرانی:
نام ماههای امروزی سالنامه(:تقویم) ایران بازمانده از «گاهشماری اوستایی نو» است. این سالنامه در اواخر دوره هخامنشی تنظیم شده و نام ماههای آن برگرفته از نام «ایزدان دین زرتشتی» است.
نام ۶ ماه این تقویم برگرفته از نام «امشاسپندان»(ایزدان برتر زرتشتی) است که در زیر با نشانه✅مشخص شدهاند. و ۶ نام دیگر هم به شماری دیگر از ایزدان رده پایینتر اشاره دارد.
🔺 نکته جالب: از چهار فصل سال #پاییز امشاسپند ندارد و هر دو ماه آخر هر فصل، نام یک امشاسپند است.
🔺 تصویر: برگی از کتاب ۱۰۰۰ سالهی قانون مسعودی از ابوریحان بیرونی.
🔺 توجه: مقاله کامل👇کاری از مجموعه ایرانزمین است و هیچ جا چنین اطلاعات نابی گیرتان نمیآید😊
۱- #فروردین
از پهلوی ساسانی fravartīn و از ایرانی باستان fra - varti یعنی ماه «بازگشت فروهرها» یا همان روان درگذشتگان.
در اوستا فَروَهَر ذرهای از پرتو اهورایی است که آفریننده جهان در وجود آدمیان قرار داده است و این ذره پس از مرگ به سوی آفریننده باز میگردد. فروهر با روح تفاوت دارد و بمعنی «فرشته نگهبان آدمی» است.
🔴۲- #اردیبهشت
از پهلوی ساسانی artvahišt و از ایرانی باستان arta - vahišta بمعنی «بهترین راستی» است.
واژگان اردشیر و اردوان و ارژنگ نیز از همین ریشه «ارته، اشه» هستند که بمعنای «نظم، قانون، راستی و اخلاق» است. اردیبهشت از زیباترین امشاسپندان است.
🔴۳- #خرداد
از پهلوی ساسانی xurdād و از اوستایی haurvatāt بمعنای «تمامیت و کمال».
از ریشه haurva بمعنای «هر» است که امشاسپند موکل بر آبهاست.
۴- #تیر
از پهلوی ساسانی tīr از ایرانی باستان tīra در اوستایی tištrya تیشتریه
نام ستاره شباهنگ، نام سیاره عطارد. ایزد «باران آوری» در ایران باستان.
سرور و ناظر بر همه ستارگان آسمان و از ریشه tī, tai بمعنای دیدن و نگریستن.
🔴۵- #امرداد
از پهلوی ساسانی amurdat و از ایرانی باستان a-martāt بمعنای «بیمرگی، فناناپذیری» است.
از پیشوند نفی اَ و ریشه mar مُردن. از امشاسپندان است و سرور گیاهان و نماینده رویش و زندگی.
🔴۶- #شهریور
از پهلوی ساسانی šahrēvar در اوستایی xšaθra - vairya بعمنای «شهریاری و پادشاهی مطلوب».
از امشاسپندان است و نماد شکوه و قدرت آفریدگار است.
۷- #مهر
از پهلوی ساسانی mihr و از ایرانی باستان miθra (مـِثره).
نام یکی از مهمترین ایزدان ایران باستان. ایزد روشنایی و خورشید و ناظر بر عهد و پیمانها. نامهای مهران، مهرداد، میترا و... ریشه در ایزد مهر دارند. مهر بمعنای محبت و مهربانی نیز از همینجا ریشه گرفته است.
۸- #آبان
از پهلوی ساسانی ābān از ریشه «آب». یعنی ماه آبها. ماه ریزش باران.
گویا به ایزد «اَپام نپات» بمعنای فرزند آبها اشاره دارد، او همانند مزدا لقب اهوره دارد و همان «ایزد ورونه» میباشد. آب از پارسی باستان āp آپ ریشه گرفته است.
۹- #آذر
از پهلوی ساسانی ātur و در اوستایی ātar ایزد آتش است.
سه آتش بزرگ و اساتیری در ایران باستان. آتش موبدان، آتش ارتشتاران و آتش کشاورزان بوده است که به ترتیب در فارس، آذربایجان و خراسان قرار داشتهاند.
۱۰- #دی
خوانش درست آن دَی میباشد. از پهلوی ساسانی dadv و در اوستایی daδvah: بمعنای «ایزد». ایزد خالق و آفریدگار.
از ریشه dā بمعنای نهادن، آفریدن.
🔴۱۱- #بهمن: از پهلوی ساسانی vahuman و در اوستایی vohu - manah بمعنای «دارای اندیشه نیک».
از امشاسپندان است و نمادی از خـرد آفریدگار. موکل جانداران سودمند در جهان است و اندیشه نیک را به ذهن آدمیان میبرد.
🔴۱۲- #اسفند
شکل کامل آن «اسپندارمز» میباشد. از پهلوی ساسانی spandarmad. در اوستایی spəṇta - ārmaiti بمعنای «اخلاص و بردباری مقدس».
از امشاسپندان است و نمادی از تحمل و بردباری اهورامزدا است. ایزدبانوی زنان و زمین است. ایزدان آناهیتا، دین و اَرد یاران او هستند.
🔹هر ۳۰روز ماه نیز «نامی ویژه» داشته که ۱۲ تای آنها همین ۱۲ نام ماهها بوده است. هرگاه نام روز با نام ماه برابر میشد، آن روز را به افتخار آن ایزد جشن میگرفتند. جشن مهرگان، تیرگان، آذرگان و...
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#معرفی_کتاب
▫️ اطاقی از آن خود
▫️▫️ ویرجینیا وولف
نطفهی این کتاب به سخنرانی.های ویرجینیا وولف با عنوان "زن و داستان" در کمبریج بر میگردد.
وولف سه ماه صرف تصحیح نوشته.هایش کرد و عنوان کتاب را هم به "اطاقی از آن خود" تغییر داد و کتاب در سال ۱۹۲۹ منتشر شد.
نظر نویسنده این است که دلیل اینکه تعداد زنان رمان نویس تاکنون کم بوده بطور کلی ساختار خانه و خانواده است.
نوشتن در اطاق نشیمن آسان نبوده و نیست.
وی زنان را به نوشتن ترغیب میکند که نباید سعی کنند تا خودرا با معیارهای ادبی متداول که به احتمال قوی مردانه است منطبق کنند؛
باید زبان را بازسازی کنند تا سیالتر شود.
کتاب را با اما آغاز می کند. اعتبار سنت مقاله نویسی را که سنتی کاملا مردانه است به بازی می گیرد؛ راوی ای خلق می کند جدای از نویسنده.
ویژگی های نثر مدرنیستی را در مقاله نویسی تجربه می کند.
وولف در این کتاب مبتکر یک تفکر فمینیستی است و در عین حال از این کلمه به منزله برچسبی که بدفهمی های زیادی به دنبال داشت بیزار بود.
کلمه #فمینیست نخستین بار در ۲۷ آوریل ۱۸۹۵
در مجله آتنیوم در نقد کتابی مطرح شد با تعریف " زنی قابلیت جنگیدن برای کسب استقلال خود را دارد."
از ایراداتی که بر این کتاب وارد شده این است که وولف از طبقه مرفه و روشنفکر و نخبه گراست و به عامه زنان توجهی نمی کند و توجه او تنها معطوف به زنان نابغه ، نویسنده و هنرمند است.
جین مارکوس پژوهشگر برجسته میگوید :
اطاقی از آن خود نخستین متن مدرن نقد فمینیستی است؛ الگویی هم نظری و هم عملی از نقد فمینیستی سوسیالیستی.
فرازهایی از کتاب
اما ممکن است بگویید ما از تو خواستیم درباره زن و داستان سخن بگویی، این چه ربطی به اطاقی از آن خود دارد؟
زنی که میخواهد داستان بنویسد باید پول و اطاقی از آن خود داشته باشد.
هیچ میدانید در سال چند کتاب در باره زنان نوشته می شود؟ هیچ می دانید چند تا از این کتاب ها را مردان نوشته اند؟
واقعیتی شگفتآور بود و توضیحش دشوار،
این بود که جنسیت یعنی زن رساله نویسان خوب را نیز جذب می کرد.
همینطور رمان نویسان زبردست را و مردانی را که هیچ مدرکی ندارند و هیچ صلاحیتی ندارند جز اینکه زن نیستند.
پدیده بسیار عجیبی بود؛ پدیده ای خاص جنسیت مذکر.
ظاهرا زنان درباره مردان کتابی نمینویسند.
از مجسم کردن مردانی که وقت خود را صرف نوشتن کتاب درباره زنان می کنند حیران شدم .
پیر بودند یا جوان؟ متاهل یا مجرد ؟
بینی سرخی داشتند یا پشتشان خمیده بود؟
به هرحال کم و بیش خوشایند بود که خود را اینگونه مورد توجه احساس کنی، به شرط آنکه این توجه صرفا از طرف آدمهای عاجز و علیل نباشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#معرفی_کتاب
▫️ اطاقی از آن خود
▫️▫️ ویرجینیا وولف
نطفهی این کتاب به سخنرانی.های ویرجینیا وولف با عنوان "زن و داستان" در کمبریج بر میگردد.
وولف سه ماه صرف تصحیح نوشته.هایش کرد و عنوان کتاب را هم به "اطاقی از آن خود" تغییر داد و کتاب در سال ۱۹۲۹ منتشر شد.
نظر نویسنده این است که دلیل اینکه تعداد زنان رمان نویس تاکنون کم بوده بطور کلی ساختار خانه و خانواده است.
نوشتن در اطاق نشیمن آسان نبوده و نیست.
وی زنان را به نوشتن ترغیب میکند که نباید سعی کنند تا خودرا با معیارهای ادبی متداول که به احتمال قوی مردانه است منطبق کنند؛
باید زبان را بازسازی کنند تا سیالتر شود.
کتاب را با اما آغاز می کند. اعتبار سنت مقاله نویسی را که سنتی کاملا مردانه است به بازی می گیرد؛ راوی ای خلق می کند جدای از نویسنده.
ویژگی های نثر مدرنیستی را در مقاله نویسی تجربه می کند.
وولف در این کتاب مبتکر یک تفکر فمینیستی است و در عین حال از این کلمه به منزله برچسبی که بدفهمی های زیادی به دنبال داشت بیزار بود.
کلمه #فمینیست نخستین بار در ۲۷ آوریل ۱۸۹۵
در مجله آتنیوم در نقد کتابی مطرح شد با تعریف " زنی قابلیت جنگیدن برای کسب استقلال خود را دارد."
از ایراداتی که بر این کتاب وارد شده این است که وولف از طبقه مرفه و روشنفکر و نخبه گراست و به عامه زنان توجهی نمی کند و توجه او تنها معطوف به زنان نابغه ، نویسنده و هنرمند است.
جین مارکوس پژوهشگر برجسته میگوید :
اطاقی از آن خود نخستین متن مدرن نقد فمینیستی است؛ الگویی هم نظری و هم عملی از نقد فمینیستی سوسیالیستی.
فرازهایی از کتاب
اما ممکن است بگویید ما از تو خواستیم درباره زن و داستان سخن بگویی، این چه ربطی به اطاقی از آن خود دارد؟
زنی که میخواهد داستان بنویسد باید پول و اطاقی از آن خود داشته باشد.
هیچ میدانید در سال چند کتاب در باره زنان نوشته می شود؟ هیچ می دانید چند تا از این کتاب ها را مردان نوشته اند؟
واقعیتی شگفتآور بود و توضیحش دشوار،
این بود که جنسیت یعنی زن رساله نویسان خوب را نیز جذب می کرد.
همینطور رمان نویسان زبردست را و مردانی را که هیچ مدرکی ندارند و هیچ صلاحیتی ندارند جز اینکه زن نیستند.
پدیده بسیار عجیبی بود؛ پدیده ای خاص جنسیت مذکر.
ظاهرا زنان درباره مردان کتابی نمینویسند.
از مجسم کردن مردانی که وقت خود را صرف نوشتن کتاب درباره زنان می کنند حیران شدم .
پیر بودند یا جوان؟ متاهل یا مجرد ؟
بینی سرخی داشتند یا پشتشان خمیده بود؟
به هرحال کم و بیش خوشایند بود که خود را اینگونه مورد توجه احساس کنی، به شرط آنکه این توجه صرفا از طرف آدمهای عاجز و علیل نباشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
از قشنگترین پژوهشهایی که اخیرا خوندم، مقاله دکتر جاش گرسل(Gressel) از دانشگاه سانفرانسیسکو بود.
این پژوهشگر دنبال این بود ببینه "چه رفتارهایی نشان از هوش عاطفی بالای یه آدم داره!؟ و "از کجا میشه فهمید که با پارتنری با هوش بالای عاطفی و احساسی طرفیم!؟" و شانس با ما خیلی یار بوده که همچین شریکی داریم
ایشون میگن گل گفتن، گل شنفتن و شنیدنهای بدون قضاوت و همراهی برای حل مشکلات، تو روزهای اول که نیاز به زحمت نداره!هوش عاطفی زمانی مشخص میشه که مدتی از شروع رابطه گذشته و تعارفات کنار رفته.
اون موقعست که با آنالیز 5 موقعیت میتونید متوجه سطح هوش عاطفی خودتون یا پارتنرتون بشید؛
1)وقتی که اختلاف و دلخوری پیش اومده
تو موقعیت دعوا و جر و بحث،آدمهای باهوش عاطفی بالا به جای تلاش واسه متقاعد کردن طرف مقابل و قرار گرفتن تو موضع دفاعی، با دقت به حرفها گوش میدن و سعی میکنن وقایع رو از دریچه نگاه طرف مقابلشون هم ارزیابی کنن و ببینن کجای این جریان خطاست
2) وقتی حقی ازش ضایع شده؛
آدمای باهوش عاطفی بالا در مواقعی که احساس کنن ظلم یا قضاوت اشتباهی در حقشون رخ داده، به شخصیت پارتنرشون حمله نمیکنن و اونو مقصر نمیدونن! اونها تو اینجور مواقع به پارتنر خودشون به صورت کاملا منطقی قضاوت اشتباهش رو یادآوری میکنن
3) وقتی کاری رو کرده که روش نمیشه بگه
تو این جور مواقع که اکثر آدمها میرن تو لاک تنهایی یا دفاعی و بعضا سعی میکنن دست پیش بگیرن که پس نیفتن!،آدمهای باهوش عاطفی بالا سعی میکنن که یه راهی پیدا کنن و به طرف مقابل بگن و نشون بدن که بابت اون اتفاق شرمندهن و به دنبال راه جبرانن.
4) وقتی احساساتشون جریحه دار شده
آدمهای باهوش عاطفی وقتی احساساتشون جریحه دار میشه به جای غر زدن و سرزنش طرف مقابل، به راحتی در مورد اینکه چرا گفتار و یا رفتار پارتنرشون باعث ناراحتی اونها شده صحبت میکنن و رفتار مورد انتظار از طرف مقابل رو بهش یادآوری میکنن.
5) هوشمند عاطفی به کسی میگیم که به وقت خرابکاری نه تنها اشتباه خودشو رو میپذیره و شهامت معذرت خواهی از طرف مقابل رو داره، بلکه با تغییر در کلام و رفتار، اون معذرتخواهی رو نشون میده. چرا که معتقده؛
"وقتی عذرخواهی میکنیم یعنی اون رابطه برامون ارزشش بالاتر از خیلی چیزهاست".
مخلص کلام اینکه
خوبیِ بودن با یه هوشمند عاطفی اینه که با خیال راحت میتونید با هم جر و بحث و قهر و دعوا کنید و هیچ حرفی تو دلتون نمونه.
چون خیالتون راحته که هر اتفاقی هم بیفته بلدید چطور حل و فصلش کنید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
از قشنگترین پژوهشهایی که اخیرا خوندم، مقاله دکتر جاش گرسل(Gressel) از دانشگاه سانفرانسیسکو بود.
این پژوهشگر دنبال این بود ببینه "چه رفتارهایی نشان از هوش عاطفی بالای یه آدم داره!؟ و "از کجا میشه فهمید که با پارتنری با هوش بالای عاطفی و احساسی طرفیم!؟" و شانس با ما خیلی یار بوده که همچین شریکی داریم
ایشون میگن گل گفتن، گل شنفتن و شنیدنهای بدون قضاوت و همراهی برای حل مشکلات، تو روزهای اول که نیاز به زحمت نداره!هوش عاطفی زمانی مشخص میشه که مدتی از شروع رابطه گذشته و تعارفات کنار رفته.
اون موقعست که با آنالیز 5 موقعیت میتونید متوجه سطح هوش عاطفی خودتون یا پارتنرتون بشید؛
1)وقتی که اختلاف و دلخوری پیش اومده
تو موقعیت دعوا و جر و بحث،آدمهای باهوش عاطفی بالا به جای تلاش واسه متقاعد کردن طرف مقابل و قرار گرفتن تو موضع دفاعی، با دقت به حرفها گوش میدن و سعی میکنن وقایع رو از دریچه نگاه طرف مقابلشون هم ارزیابی کنن و ببینن کجای این جریان خطاست
2) وقتی حقی ازش ضایع شده؛
آدمای باهوش عاطفی بالا در مواقعی که احساس کنن ظلم یا قضاوت اشتباهی در حقشون رخ داده، به شخصیت پارتنرشون حمله نمیکنن و اونو مقصر نمیدونن! اونها تو اینجور مواقع به پارتنر خودشون به صورت کاملا منطقی قضاوت اشتباهش رو یادآوری میکنن
3) وقتی کاری رو کرده که روش نمیشه بگه
تو این جور مواقع که اکثر آدمها میرن تو لاک تنهایی یا دفاعی و بعضا سعی میکنن دست پیش بگیرن که پس نیفتن!،آدمهای باهوش عاطفی بالا سعی میکنن که یه راهی پیدا کنن و به طرف مقابل بگن و نشون بدن که بابت اون اتفاق شرمندهن و به دنبال راه جبرانن.
4) وقتی احساساتشون جریحه دار شده
آدمهای باهوش عاطفی وقتی احساساتشون جریحه دار میشه به جای غر زدن و سرزنش طرف مقابل، به راحتی در مورد اینکه چرا گفتار و یا رفتار پارتنرشون باعث ناراحتی اونها شده صحبت میکنن و رفتار مورد انتظار از طرف مقابل رو بهش یادآوری میکنن.
5) هوشمند عاطفی به کسی میگیم که به وقت خرابکاری نه تنها اشتباه خودشو رو میپذیره و شهامت معذرت خواهی از طرف مقابل رو داره، بلکه با تغییر در کلام و رفتار، اون معذرتخواهی رو نشون میده. چرا که معتقده؛
"وقتی عذرخواهی میکنیم یعنی اون رابطه برامون ارزشش بالاتر از خیلی چیزهاست".
مخلص کلام اینکه
خوبیِ بودن با یه هوشمند عاطفی اینه که با خیال راحت میتونید با هم جر و بحث و قهر و دعوا کنید و هیچ حرفی تو دلتون نمونه.
چون خیالتون راحته که هر اتفاقی هم بیفته بلدید چطور حل و فصلش کنید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#عکاسی 📸
#یادمان
#استاد_هنرمند_عباس_عطار
عباس از سال (۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰) به جهان مذهب بودا سفر و با همان چشم شکگرا آن را به تصویر کشید. در سال (۲۰۱۳)، او پروژهی بلندمدت مشابهی در باب مذهب هندو به انجام رساند. کتاب او با عنوان خداهایی که دیدم (Gods I’ve Seen) (2016) ماحصل این کار بود. این کتاب کاوش تصویری خارقالعادهای در باب هندوییسم معاصر است و عرفان مناسک باستانی را درآمیخته با آیینها و فعالیتهای روزمرهی هندوها در هند و نقاط دیگر به تصویر میکشد.
طی سالهای تبعیدش، عباس دائماً در سفر بوده. بین سالهای (۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶) مکزیک را پیمود و تلاش کرد این کشور را همچون یک رماننویس که میخواهد دربارهی یک کشور بنویسد، عکاسی کند. نمایشگاه و کتاب حاصل با عنوان بازگشت به مکزیک (Return to Mexico: Journeys Beyond the Mask) به تثبیت زیباشناسی عکاسیاش کمک کرد.
اگر چه در زندگینامهی رسمی او عنوان شده که او یک «عکاس مادرزاد» است، اما عباس به مگنوم گفته که چطور یک سفر جادهای در نیو اورلینز در سال (۱۹۶۸) او را تبدیل به یک عکاس «حرفهای» کرد. او گفته که از رهگذر تهیهی نخستین مقاله عکسش (فتواسی) به اهمیت کنار هم آمدن عکسها برای ساختن روایت پی برده است.
او نوشته: «در آن زمان این را نمیدانستم، اما اهمیتی که برای توالی عکسها در کارم قائلام از همان جا و همان زمان شروع شد. آنهایی که با کارم آشنایی دارند میدانند که وقتی خودم را عکاس معرفی میکنم منظورم کسی است که با نور مینویسد.»
عباس عطار حدود شش دهه از مهمترین وقایع سرتاسر دنیا عکاسی کرد و همین موضوع او را به عکاسی سرشناس در سرتاسر دنیا تبدیل کرده است. او در دهه ۷۰ میلادی با انتشار گزارشهای تصویری از وقایع بیافرا، ویتنام و آفریقا به دنیا معرفی شد.
عباس عطار نگرشها و باورها و اندیشههای رایجِ روزگار را با دوربین خود مینوشت او میگفت «برخلاف نویسنده که بر کلمات چیره است، عکاس گرفتار واقعیتی است که در برابر او قرار دارد. برای گریز از اسارت باید به عکس خود تعالی بخشد»
به قول عباس: «عکاسی که میگه تکون نخورید، یه جای کارش میلنگه!» عباس را عکاس «لحظههای معلق در حرکت» میدانند. او در توضیح این اصطلاح میگوید:« من لحظه رو متوقف نمیکنم. بلکه اون رو معلق میکنم. میخواهم این حس رو منتقل کنم که آدمها جلوی دوربین به همون کاری که پیش از ثبت عکس بودن، ادامه میدهند. اگه به عکسهایم نگاه کنید در بهترین عکسهایم معمولا عناصر و المانهای متعددی دیده میشوند و چندین اتفاق همزمان رخ میدهد.»
عطار عکس های تاریخی بسیار مهمی از مراحل شکل گیری انقلاب اسلامی ایران تهیه کرد و حضور پررنگی در این عرصه داشته است. او دراینباره می گوید: «این کشور من، مردم من و انقلاب من بود. حداقل در مراحل اولیه، انقلاب به معنی حرکتی ملی بود… وقتی به ایران برگشتم دانستم اتفاقی خواهد افتاد. میخواستم کاری عمیق درباره ایران انجام دهم اما ناگهان انقلاب شد. پس تنها کاری که باید انجام میدادم این بود که به خیابانها بروم و عکس بگیرم…»
عباس علاوه بر انقلاب ایران به خاطر عکس هایش از بیافرا، ویتنام و آفریقای جنوبی به دنیا معرفی شد.
او در طول سال های فعالیتش در آژانس های خبری متعددی از جمله سیپا پرس و گاما عکاسی کرده و سرانجام در (۱۹۸۱) به آژانس عکس مگنوم پیوست و از سال (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱) میلادی رئیس دورهای مگنوم بود؛ آژانسی که توسط عکاس مشهور فرانسوی «هنری کارتیه برسون» به همراه «رابرت کاپا» و تعدادی از عکاسان جنگ تشکیل شد که برای ثبت وقایع مختلف سیاسی و اجتماعی دنیا دور یکدیگر جمع شده بودند.
یک سال پیش از آنکه او رئیس دورهای آژانس شود، بعد از ۱۷ سال دوری از سرزمینش به ایران بازگشت. دستاورد این سفر، کتابی شد به نام «روزشمار ایران ۲۰۰۲–۱۹۷۱» که علاوه بر عکسها، شامل یادداشتهای روزانه عباس نیز هست و این یادداشتهای روزانه در ایام سفر کمک میکند تا زیباییشناسی شخصی عکسهایش برای بیننده شناسانده و معنی شود.
او از سال(۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶) به مکزیک سفر کرد و به عکاسی پرداخت. ۱۱ جلد کتابی که تاکنون از او به چاپ رسیده، تنها بخشی از فعالیتهای سی و ششساله او را شامل میشود.
عطار عکسهایش در ۶ دهه عکاسی را به ۱۰ موضوع: خشونت، تحجر و نفرت، تحقیر، درد، شلوغی، ریشخند، معنویت، زیبایی، اندوه و خلوت دسته بندی می کند؛ که خشونت پربارترین فصل کاری او را می سازد. از نگاه عباس تعریف خشونت تنها در میدان جنگ و انقلاب خلاصه نمی شود بلکه خشونت انسان به حیوانات، خشونت فرد به خودش و خشونت مذاهب و … را نیز دربرمی گیرد.
عباس عطار در پنجم اردیبهشت ماه (۱۳۹۷) و در سن ۷۴ سالگی، به خاطر بیماری سرطان در پاریس درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#عکاسی 📸
#یادمان
#استاد_هنرمند_عباس_عطار
عباس از سال (۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰) به جهان مذهب بودا سفر و با همان چشم شکگرا آن را به تصویر کشید. در سال (۲۰۱۳)، او پروژهی بلندمدت مشابهی در باب مذهب هندو به انجام رساند. کتاب او با عنوان خداهایی که دیدم (Gods I’ve Seen) (2016) ماحصل این کار بود. این کتاب کاوش تصویری خارقالعادهای در باب هندوییسم معاصر است و عرفان مناسک باستانی را درآمیخته با آیینها و فعالیتهای روزمرهی هندوها در هند و نقاط دیگر به تصویر میکشد.
طی سالهای تبعیدش، عباس دائماً در سفر بوده. بین سالهای (۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶) مکزیک را پیمود و تلاش کرد این کشور را همچون یک رماننویس که میخواهد دربارهی یک کشور بنویسد، عکاسی کند. نمایشگاه و کتاب حاصل با عنوان بازگشت به مکزیک (Return to Mexico: Journeys Beyond the Mask) به تثبیت زیباشناسی عکاسیاش کمک کرد.
اگر چه در زندگینامهی رسمی او عنوان شده که او یک «عکاس مادرزاد» است، اما عباس به مگنوم گفته که چطور یک سفر جادهای در نیو اورلینز در سال (۱۹۶۸) او را تبدیل به یک عکاس «حرفهای» کرد. او گفته که از رهگذر تهیهی نخستین مقاله عکسش (فتواسی) به اهمیت کنار هم آمدن عکسها برای ساختن روایت پی برده است.
او نوشته: «در آن زمان این را نمیدانستم، اما اهمیتی که برای توالی عکسها در کارم قائلام از همان جا و همان زمان شروع شد. آنهایی که با کارم آشنایی دارند میدانند که وقتی خودم را عکاس معرفی میکنم منظورم کسی است که با نور مینویسد.»
عباس عطار حدود شش دهه از مهمترین وقایع سرتاسر دنیا عکاسی کرد و همین موضوع او را به عکاسی سرشناس در سرتاسر دنیا تبدیل کرده است. او در دهه ۷۰ میلادی با انتشار گزارشهای تصویری از وقایع بیافرا، ویتنام و آفریقا به دنیا معرفی شد.
عباس عطار نگرشها و باورها و اندیشههای رایجِ روزگار را با دوربین خود مینوشت او میگفت «برخلاف نویسنده که بر کلمات چیره است، عکاس گرفتار واقعیتی است که در برابر او قرار دارد. برای گریز از اسارت باید به عکس خود تعالی بخشد»
به قول عباس: «عکاسی که میگه تکون نخورید، یه جای کارش میلنگه!» عباس را عکاس «لحظههای معلق در حرکت» میدانند. او در توضیح این اصطلاح میگوید:« من لحظه رو متوقف نمیکنم. بلکه اون رو معلق میکنم. میخواهم این حس رو منتقل کنم که آدمها جلوی دوربین به همون کاری که پیش از ثبت عکس بودن، ادامه میدهند. اگه به عکسهایم نگاه کنید در بهترین عکسهایم معمولا عناصر و المانهای متعددی دیده میشوند و چندین اتفاق همزمان رخ میدهد.»
عطار عکس های تاریخی بسیار مهمی از مراحل شکل گیری انقلاب اسلامی ایران تهیه کرد و حضور پررنگی در این عرصه داشته است. او دراینباره می گوید: «این کشور من، مردم من و انقلاب من بود. حداقل در مراحل اولیه، انقلاب به معنی حرکتی ملی بود… وقتی به ایران برگشتم دانستم اتفاقی خواهد افتاد. میخواستم کاری عمیق درباره ایران انجام دهم اما ناگهان انقلاب شد. پس تنها کاری که باید انجام میدادم این بود که به خیابانها بروم و عکس بگیرم…»
عباس علاوه بر انقلاب ایران به خاطر عکس هایش از بیافرا، ویتنام و آفریقای جنوبی به دنیا معرفی شد.
او در طول سال های فعالیتش در آژانس های خبری متعددی از جمله سیپا پرس و گاما عکاسی کرده و سرانجام در (۱۹۸۱) به آژانس عکس مگنوم پیوست و از سال (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱) میلادی رئیس دورهای مگنوم بود؛ آژانسی که توسط عکاس مشهور فرانسوی «هنری کارتیه برسون» به همراه «رابرت کاپا» و تعدادی از عکاسان جنگ تشکیل شد که برای ثبت وقایع مختلف سیاسی و اجتماعی دنیا دور یکدیگر جمع شده بودند.
یک سال پیش از آنکه او رئیس دورهای آژانس شود، بعد از ۱۷ سال دوری از سرزمینش به ایران بازگشت. دستاورد این سفر، کتابی شد به نام «روزشمار ایران ۲۰۰۲–۱۹۷۱» که علاوه بر عکسها، شامل یادداشتهای روزانه عباس نیز هست و این یادداشتهای روزانه در ایام سفر کمک میکند تا زیباییشناسی شخصی عکسهایش برای بیننده شناسانده و معنی شود.
او از سال(۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶) به مکزیک سفر کرد و به عکاسی پرداخت. ۱۱ جلد کتابی که تاکنون از او به چاپ رسیده، تنها بخشی از فعالیتهای سی و ششساله او را شامل میشود.
عطار عکسهایش در ۶ دهه عکاسی را به ۱۰ موضوع: خشونت، تحجر و نفرت، تحقیر، درد، شلوغی، ریشخند، معنویت، زیبایی، اندوه و خلوت دسته بندی می کند؛ که خشونت پربارترین فصل کاری او را می سازد. از نگاه عباس تعریف خشونت تنها در میدان جنگ و انقلاب خلاصه نمی شود بلکه خشونت انسان به حیوانات، خشونت فرد به خودش و خشونت مذاهب و … را نیز دربرمی گیرد.
عباس عطار در پنجم اردیبهشت ماه (۱۳۹۷) و در سن ۷۴ سالگی، به خاطر بیماری سرطان در پاریس درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
١٨ ارديبهشت، سالروز يكی از غم انگيزترين و بيرحمانه ترين اعدامها بعد از #فتنه۵۷ دكتر #فرخ_رو_پارسا، نخستين وزير زن ايران، از نخستين زنان نماينده مجلس شورای ملی، انسان فرهيخته و از پيشگامان پيشرفت و برابری جنسيتی، در حالیكه در گونی پيچيده شده بود. اعدام شد!
#فرخ_رو_پارسا
✏️به حکم صادق خلخالی دکتر فرخ رو پارسا درچنین روزی۱۳۵۹/۲/۱۸ بعنوان مفسدفی الارض اعدام شد . وی نخستین وزیر زن در تاریخ ایران بود و نخستین زنی بود که به مجلس شورای ملی راه یافت.
وی در اسفند سال ۱۳۰۱ در باغی خارج از شهر قم به دنیا آمد. مادرش فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله «جهان زنان» بوده و پدرش فرخدین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجلههای «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» و «عصر جدید» بود. وی از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقالهای با عنوان «لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر» در تبعید به سر میبرد. این مقاله اعتراضات گستردهای را در بین روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت؛ ولی پس از تولد وی با میانجیگری میرزاحسن خان مستوفی الممالک (نخستوزیر وقت) به تهران بازگردانده شد.
تحصیلات
وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی راه یابد. او در سال ۱۳۲۱ دانشسرای عالی را با اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم طبیعی به پایان رسانید و به دانشگاه تهران راه یافت همزمان در دبیرستانهای تهران بعنوان معلم شروع به تدریس کرد و تحصیلات دانشگاهی خویش را هم در رشته پزشکی ادامه داد و در سال ۱۳۲۹ با اخذ درجه دکترا از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد اما بعدها بعلت علاقه به کار معلمی طبابت را رها کرد و ترجیح داد که به کار فرهنگی بپردازد و در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.
تاسیس انجمن بانوان فرهنگی
وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستانهای دخترانه آن دوران تأسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» انتخاب شد. در سال ۱۳۳۶ فرخرو به ریاست دبیرستان دکتر ولیالله نصر انتخاب شد و در سال ۱۳۳۷ نیز ریاست دبیرستان رضاشاه را به عهده گرفت.
نخستین مدیرکل زن در ایران
در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران، وی عهدهدار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. انتصاب یک زن به این سمت، اعتراضات زیادی را در محافل اداری، فرهنگی و سیاسی تهران به راه انداخت ولی مقامات دانشگاه توانستند از برکناری فرخرو پارسا جلوگیری کنند.
نخستین زن راه یافنه به مجلس
در دوره بیست و یکم انتخابات مجلس شواری ملی به نمایندگی از مردم تهران، از طرف «کانون مترقی» که در سال ۱۳۴۰ تشکیل شده بود، وارد مجلس شد و در سال ۱۳۴۲ نیز به عضویت حزب ایران نوین درآمد.
نخستین وزیر زن ایران
او در سال ۱۳۴۷ به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شد. در هنگام وزارت وی محمد بهشتی و محمدجواد باهنر (شهید بهشتی و شهید باهنر) در امر تهیه کتابهای درسی از مشاورین فرخرو پارسا بودند همچنین مرکز اسلامی هامبورگ سالها زیر نظر محمد بهشتی از فرخرو پارسا بودجه دریافت میکرد ، محمد جواد باهنر نیز از وزارت آموزش و پرورش تحت وزارت فرخرو پارسا امتیاز تأسیس چند مدرسه ملی مذهبی را گرفته بود که در نقاط مختلف تهران قرار داشتند
اقدامات در دوره وزارت
در زمان وزارت او ، زنان به مشاغل مهم اداری بیش از سایر وزارت خانهها راه یافتند. از دیگر اقدامات وی حذف آموزش زبان عربی از دبیرستان و تأکید بر آموزش و یادگیری زبان انگلیسی بود. او همچنین برای اولینبار دستور داد تا در روستاها جهت برخورداری دختران از تحصیلات عالی دبیرستان های مختلط پسرانه و دخترانه تشکیل شود. فرخرو همچنین طی رایزنیهایی با ساواک قرار بر عدم بازداشت معلمان توسط ساواک در محیط تحصیل گذاشته بود. پارسا در سال ۱۳۵۳ از وزارت فرهنگ کناره رفت .
حکم اعدام فرخ رو پارسا
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
١٨ ارديبهشت، سالروز يكی از غم انگيزترين و بيرحمانه ترين اعدامها بعد از #فتنه۵۷ دكتر #فرخ_رو_پارسا، نخستين وزير زن ايران، از نخستين زنان نماينده مجلس شورای ملی، انسان فرهيخته و از پيشگامان پيشرفت و برابری جنسيتی، در حالیكه در گونی پيچيده شده بود. اعدام شد!
#فرخ_رو_پارسا
✏️به حکم صادق خلخالی دکتر فرخ رو پارسا درچنین روزی۱۳۵۹/۲/۱۸ بعنوان مفسدفی الارض اعدام شد . وی نخستین وزیر زن در تاریخ ایران بود و نخستین زنی بود که به مجلس شورای ملی راه یافت.
وی در اسفند سال ۱۳۰۱ در باغی خارج از شهر قم به دنیا آمد. مادرش فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله «جهان زنان» بوده و پدرش فرخدین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجلههای «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» و «عصر جدید» بود. وی از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقالهای با عنوان «لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر» در تبعید به سر میبرد. این مقاله اعتراضات گستردهای را در بین روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت؛ ولی پس از تولد وی با میانجیگری میرزاحسن خان مستوفی الممالک (نخستوزیر وقت) به تهران بازگردانده شد.
تحصیلات
وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی راه یابد. او در سال ۱۳۲۱ دانشسرای عالی را با اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم طبیعی به پایان رسانید و به دانشگاه تهران راه یافت همزمان در دبیرستانهای تهران بعنوان معلم شروع به تدریس کرد و تحصیلات دانشگاهی خویش را هم در رشته پزشکی ادامه داد و در سال ۱۳۲۹ با اخذ درجه دکترا از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد اما بعدها بعلت علاقه به کار معلمی طبابت را رها کرد و ترجیح داد که به کار فرهنگی بپردازد و در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.
تاسیس انجمن بانوان فرهنگی
وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستانهای دخترانه آن دوران تأسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» انتخاب شد. در سال ۱۳۳۶ فرخرو به ریاست دبیرستان دکتر ولیالله نصر انتخاب شد و در سال ۱۳۳۷ نیز ریاست دبیرستان رضاشاه را به عهده گرفت.
نخستین مدیرکل زن در ایران
در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران، وی عهدهدار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. انتصاب یک زن به این سمت، اعتراضات زیادی را در محافل اداری، فرهنگی و سیاسی تهران به راه انداخت ولی مقامات دانشگاه توانستند از برکناری فرخرو پارسا جلوگیری کنند.
نخستین زن راه یافنه به مجلس
در دوره بیست و یکم انتخابات مجلس شواری ملی به نمایندگی از مردم تهران، از طرف «کانون مترقی» که در سال ۱۳۴۰ تشکیل شده بود، وارد مجلس شد و در سال ۱۳۴۲ نیز به عضویت حزب ایران نوین درآمد.
نخستین وزیر زن ایران
او در سال ۱۳۴۷ به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شد. در هنگام وزارت وی محمد بهشتی و محمدجواد باهنر (شهید بهشتی و شهید باهنر) در امر تهیه کتابهای درسی از مشاورین فرخرو پارسا بودند همچنین مرکز اسلامی هامبورگ سالها زیر نظر محمد بهشتی از فرخرو پارسا بودجه دریافت میکرد ، محمد جواد باهنر نیز از وزارت آموزش و پرورش تحت وزارت فرخرو پارسا امتیاز تأسیس چند مدرسه ملی مذهبی را گرفته بود که در نقاط مختلف تهران قرار داشتند
اقدامات در دوره وزارت
در زمان وزارت او ، زنان به مشاغل مهم اداری بیش از سایر وزارت خانهها راه یافتند. از دیگر اقدامات وی حذف آموزش زبان عربی از دبیرستان و تأکید بر آموزش و یادگیری زبان انگلیسی بود. او همچنین برای اولینبار دستور داد تا در روستاها جهت برخورداری دختران از تحصیلات عالی دبیرستان های مختلط پسرانه و دخترانه تشکیل شود. فرخرو همچنین طی رایزنیهایی با ساواک قرار بر عدم بازداشت معلمان توسط ساواک در محیط تحصیل گذاشته بود. پارسا در سال ۱۳۵۳ از وزارت فرهنگ کناره رفت .
حکم اعدام فرخ رو پارسا
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#دنگ
آیا من دزدم؟
یکی از برادران اهل سودان مقاله زیبایی نوشت تحت عنوان "آیا من دزدم؟"
ایشان برای بیان این مطلب به دو رخداد که برای او پیش آمده است اشاره می کند
رخداد اول:
او می گوید: زمان امتحانات پزشکی من در ایرلند بود
و مبلغی که برای امتحانات می بایست پرداخت میکردم 309 پوند بود
در صورتی که پول خرد نداشته و من مبلغ 310 پوند را پرداخت نمودم
امتحانات خود را دادم و بعد از گذشت زمان در حالی که به کشورم سودان برگشته بودم .
در آن هنگام نامه ای دریافت نمودم که از ایرلند برایم ارسال شده بود.
در آن نامه آمده بود که:
(شما در پرداخت هزینه های امتحان اشتباه کردید و به جای مبلغ 309 پوند ، 310 پوند پرداخت کردید، و این چکی که به همراه این نامه برای شما ارسال شده به ارزش یک پوند می باشد ... ما بیش از حق خودمان دریافت نمی کنیم).
جالب اینجاست که ارزش آن پاکت نامه
و نامه ای که در آن تایپ شده بود خود بیش از مبلغ 1 پوند بود!
اتفاق دوم:
او می گوید که من اکثر اوقات که در مسیر دانشگاه و خانه تردد میکردم، از بقالی (سوپر مارکت) که تو مسیرم بود و خانمی در آن فروشنده بود کاکائو به قیمت 18 بینس میخردم و به مسیر خودم ادامه می دادم .
در یکی از روزها ... قیمت جدیدی برای همان نوع از کاکائو که بر روی آن 20 بینس نوشته بود در قفسه دیگر قرار داد.
برای من جای تعجب داشت و از او پرسیدم آیا فرقی بین این دو رقم جنس وجود دارد؟
در پاسخ ، به من گفت :
نه، همان نوع و همان کیفیت است !!
پس دلیل چیست؟!
چرا قیمت کاکائو در قفسه ای 18 و در دیگری به قیمت 20 به فروش می رسد؟
در پاسخ به من گفت :
به تازگی در کشور نیجریه، که کاکائو برای ما صادر میکرد
اتفاق جدیدی رخ داده که همراه با افزایش قیمت کاکائو برای ما بود
این جنس جدید قیمت فروش اش 20 بینس و قبلی را چون قبلا خریدیم همان 18 بینس است.
به او گفتم با این وضعیت کسی از شما جنس جدید خرید نمی کند تا زمانی که جنس قبل کامل به فروش نرود.
او گفت: بله، من آن را می دانم
من به او گفتم: بیا یه کاری بکن همه جنس ها را قاطی کن و با قیمت جدید بفروش با این کار کسی نمی تواند متوجه شود و جنس قدیم از جنس جدید تشخیص دهد.
در پاسخ در گوشی به من گفت : مگه شما یک دزدی ؟؟
شگفت زده شدم از آنچه او به من گفت
و مسیر خودم را پیش گرفتم و رفتم
در حالی که همیشه این سوال در گوش من تکرار می شود
و ذهن مرا در گیر کرده است که :
آیا من دزدم ؟؟!!!
این چه اخلاق و کرداری است؟!
ما از جهان غرب عقب تر نیستیم ، از باورهایمان عقب تر مانده ایم
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#دنگ
آیا من دزدم؟
یکی از برادران اهل سودان مقاله زیبایی نوشت تحت عنوان "آیا من دزدم؟"
ایشان برای بیان این مطلب به دو رخداد که برای او پیش آمده است اشاره می کند
رخداد اول:
او می گوید: زمان امتحانات پزشکی من در ایرلند بود
و مبلغی که برای امتحانات می بایست پرداخت میکردم 309 پوند بود
در صورتی که پول خرد نداشته و من مبلغ 310 پوند را پرداخت نمودم
امتحانات خود را دادم و بعد از گذشت زمان در حالی که به کشورم سودان برگشته بودم .
در آن هنگام نامه ای دریافت نمودم که از ایرلند برایم ارسال شده بود.
در آن نامه آمده بود که:
(شما در پرداخت هزینه های امتحان اشتباه کردید و به جای مبلغ 309 پوند ، 310 پوند پرداخت کردید، و این چکی که به همراه این نامه برای شما ارسال شده به ارزش یک پوند می باشد ... ما بیش از حق خودمان دریافت نمی کنیم).
جالب اینجاست که ارزش آن پاکت نامه
و نامه ای که در آن تایپ شده بود خود بیش از مبلغ 1 پوند بود!
اتفاق دوم:
او می گوید که من اکثر اوقات که در مسیر دانشگاه و خانه تردد میکردم، از بقالی (سوپر مارکت) که تو مسیرم بود و خانمی در آن فروشنده بود کاکائو به قیمت 18 بینس میخردم و به مسیر خودم ادامه می دادم .
در یکی از روزها ... قیمت جدیدی برای همان نوع از کاکائو که بر روی آن 20 بینس نوشته بود در قفسه دیگر قرار داد.
برای من جای تعجب داشت و از او پرسیدم آیا فرقی بین این دو رقم جنس وجود دارد؟
در پاسخ ، به من گفت :
نه، همان نوع و همان کیفیت است !!
پس دلیل چیست؟!
چرا قیمت کاکائو در قفسه ای 18 و در دیگری به قیمت 20 به فروش می رسد؟
در پاسخ به من گفت :
به تازگی در کشور نیجریه، که کاکائو برای ما صادر میکرد
اتفاق جدیدی رخ داده که همراه با افزایش قیمت کاکائو برای ما بود
این جنس جدید قیمت فروش اش 20 بینس و قبلی را چون قبلا خریدیم همان 18 بینس است.
به او گفتم با این وضعیت کسی از شما جنس جدید خرید نمی کند تا زمانی که جنس قبل کامل به فروش نرود.
او گفت: بله، من آن را می دانم
من به او گفتم: بیا یه کاری بکن همه جنس ها را قاطی کن و با قیمت جدید بفروش با این کار کسی نمی تواند متوجه شود و جنس قدیم از جنس جدید تشخیص دهد.
در پاسخ در گوشی به من گفت : مگه شما یک دزدی ؟؟
شگفت زده شدم از آنچه او به من گفت
و مسیر خودم را پیش گرفتم و رفتم
در حالی که همیشه این سوال در گوش من تکرار می شود
و ذهن مرا در گیر کرده است که :
آیا من دزدم ؟؟!!!
این چه اخلاق و کرداری است؟!
ما از جهان غرب عقب تر نیستیم ، از باورهایمان عقب تر مانده ایم
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#معرفی_کتاب
#مرشد_ومارگریتا
#میخائیل_بولگاکف
#عباس_میلانی
میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که بهنظر بسیاری از منتقدان با رمانهای کلاسیک پهلو میزند و بیتردید از درخشانترین آثار ادبی روسیه بهشمار میرود. هنگام درگذشت بولگاکف، جز همسر و دوستان نزدیکش، کسی از وجود این کتاب خبر نداشت. ربع قرن پس از مرگ نویسنده که این رمان سرانجام اجازهی انتشار یافت، شمارگان سیصدهزارتایی آن یکشبه بهفروش رفت و سپس هر نسخهی آن تا صد برابر قیمت فروخته شد.
دربارهی این رمان شگفتانگیز بیش از صد کتاب و مقاله به زبان انگلیسی نوشته شده است.
«طوری حرف میزنی که انگار وجود شرّ و ظلمت را منکری. حالا مرحمتاً فکرش را بکن: اگر شرّ در کار نمیبود، کار خیر شما چه فایدهای میداشت؟ و بدون سایه یا ظلمت دنیا چه شکلی پیدا میکرد؟ مردم و چیزها سایه دارند. مثلاً، این سایهی شمشیر من است. در عینحال موجودات زنده و درختها هم سایه دارند... آیا میخواهی زمین را از همهی درختها و از همهی موجودات پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور تحقق یابد؟ خیلی احمقی.»
«اگر پيش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در اين وادی مهگرفته به درماندگی پرسهای زده باشی و اگر بار گران جانكاهی بر دوش، گرد جهان میگشتی، میفهميدی. و اگر خسته باشی و بیهيچ بيم و دريغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانههايش رضا داده باشی، میفهميدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبک به كام مرگ فرو روی و میدانستی كه تنها مرگ مرهم زخم تو است، میفهميدی.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#معرفی_کتاب
#مرشد_ومارگریتا
#میخائیل_بولگاکف
#عباس_میلانی
میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که بهنظر بسیاری از منتقدان با رمانهای کلاسیک پهلو میزند و بیتردید از درخشانترین آثار ادبی روسیه بهشمار میرود. هنگام درگذشت بولگاکف، جز همسر و دوستان نزدیکش، کسی از وجود این کتاب خبر نداشت. ربع قرن پس از مرگ نویسنده که این رمان سرانجام اجازهی انتشار یافت، شمارگان سیصدهزارتایی آن یکشبه بهفروش رفت و سپس هر نسخهی آن تا صد برابر قیمت فروخته شد.
دربارهی این رمان شگفتانگیز بیش از صد کتاب و مقاله به زبان انگلیسی نوشته شده است.
«طوری حرف میزنی که انگار وجود شرّ و ظلمت را منکری. حالا مرحمتاً فکرش را بکن: اگر شرّ در کار نمیبود، کار خیر شما چه فایدهای میداشت؟ و بدون سایه یا ظلمت دنیا چه شکلی پیدا میکرد؟ مردم و چیزها سایه دارند. مثلاً، این سایهی شمشیر من است. در عینحال موجودات زنده و درختها هم سایه دارند... آیا میخواهی زمین را از همهی درختها و از همهی موجودات پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور تحقق یابد؟ خیلی احمقی.»
«اگر پيش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در اين وادی مهگرفته به درماندگی پرسهای زده باشی و اگر بار گران جانكاهی بر دوش، گرد جهان میگشتی، میفهميدی. و اگر خسته باشی و بیهيچ بيم و دريغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانههايش رضا داده باشی، میفهميدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبک به كام مرگ فرو روی و میدانستی كه تنها مرگ مرهم زخم تو است، میفهميدی.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
استفان مالارمه میگوید که رقص یک شکل نوشتن است، که بدن رقصنده بدون نوشتافزار شعری را مینویسد. از همین روی است که میگویند رقصانگاری، یا رقصنویسی.
آگامبن «بدن آینده»، یک مقاله کوتاه دربارۀ رقص (یکی از علایق کمتر شناختهشدهاش)، را با مخالفت با این برداشت فراگیر آغاز میکند: «رقص در اینجا نه به منزلۀ نوعی نوشتن، بلکه به منزلۀ نوعی خواندن، عرضه میشود. بااینحال، جای متنی که باید خوانده شود خالی است؛ یا درستتر بگوییم، این متن ناخواناست، براساس تصویر زیبای هوفمانشتال، رقصنده آن چیزی را میخواند که هرگز نوشته نشده است».
کتاب: قدرت زندگی | آگامبن و سیاست آینده
نویسنده: دیوید کیشیک
مترجم: مجتبا گلمحمدی
شرح تصویر:
از مجموعۀ هراس و پرواز
نمایشگاه محسن وزیریمقدم | صد سالگی
گالری مدار موازی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
استفان مالارمه میگوید که رقص یک شکل نوشتن است، که بدن رقصنده بدون نوشتافزار شعری را مینویسد. از همین روی است که میگویند رقصانگاری، یا رقصنویسی.
آگامبن «بدن آینده»، یک مقاله کوتاه دربارۀ رقص (یکی از علایق کمتر شناختهشدهاش)، را با مخالفت با این برداشت فراگیر آغاز میکند: «رقص در اینجا نه به منزلۀ نوعی نوشتن، بلکه به منزلۀ نوعی خواندن، عرضه میشود. بااینحال، جای متنی که باید خوانده شود خالی است؛ یا درستتر بگوییم، این متن ناخواناست، براساس تصویر زیبای هوفمانشتال، رقصنده آن چیزی را میخواند که هرگز نوشته نشده است».
کتاب: قدرت زندگی | آگامبن و سیاست آینده
نویسنده: دیوید کیشیک
مترجم: مجتبا گلمحمدی
شرح تصویر:
از مجموعۀ هراس و پرواز
نمایشگاه محسن وزیریمقدم | صد سالگی
گالری مدار موازی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
مقاله ای که سبب تعطیل شدن روزنامه قانون شد:
خر جانوری است که نامش بدون شرحی یک بار در اوستا آمده است.
طول عمر خر بین 15 تا 40 سال است.
خر در قران یکبار برای زنده شدن پس از مرگ و یکبار برای "انکر الصوات" بودنش یعنی صدای بلندش، و یکبار هم برای عالمان بی عمل بکار رفته است.
(آیه قرآن: کسی که علم دارد و عمل به علمش نمیکند، مانند خری است که بارش کتاب باشد)
در پژوهش های دانشمندان، خر باهوش ترین حیوان اهلی است، حتی از سگ و گربه خیلی باهوش تر است.
داستان شگال خر سوار در "مرزبان نامه" هم آمده است.
بر خلاف باور رایج، خر، خر نیست باهوش است!
هیچ گاه یک اشتباه را دو بار تکرار نمی کند!
هیچ گاه پایش دو بار توی یک گود نمی رود!
تنها یک بار که از خانه صاحبش رفت صحرا و برگشت، راه را یاد می گیرد!
به قول یکی از اساتید گاو از خر خرتر است. چون گاو نان را با سفره پلاستیکی اش می خورد و می میرد ولی خر نمی خورد!
تنها مشکلی که خر دارد اگر فرستادی اش بالای بام دیگر پایین نمی آید تا خود و اهل خانه را هلاک کند.
این نکته مهمی است.
البته این مشکل خر نیست، مشکل آن خر یا خرانی است که خر را بالا نشانده اند!
خر در شعر نیز کاربرد زیادی داشته است. بهترین کاربرد اجتماعی آن در شعر "نسیم شمال" آمده است:
لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
و در شعر منسوب به خیام:
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش پندارند
و در شعر بهار:
تا خرند این قوم، رندان خر سواری می کنند
وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند
لکن رندان مذکور مردم را به دو گروه خر تقسیم می کنند:
۱) مقلدانی که سواری خوب میدهند، گویند پالانشان راست است.
۲) هوشمندانی را که سواری نمیدهند می گویند پالانشان کج است.
واگر پالانت کج باشد،باید ازبین بروی.
این بود اندر حکایت خر !!!
و اما وصیّت خر:
خر وصیّت کرد: فرزندم! بیا و خر نباش
این همه خر بوده ای، کافی ست پس دیگر نباش
یا تلاشت را بکن با پارتی پُستی بگیر
یا فرار مغزها کن! توی این کشور نباش
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود!
همتی کن وارثِ این شغل زجرآور نباش
سعی کن یا رانت خواری یا زمین خواری کنی
هرچه می خواهی بخور اما پی عرعر نباش
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور
بیخودی دلسوز اسب و قاطر و استر نباش
از مترسک هم نترس، اصلا به او جفتک بزن
لیک روی خط قرمزهای گاو نر نباش!
کهنه پالانی به تن کن، حفظ ظاهر کن ولی
در تجمّل از الاغ کدخدا کمتر نباش!
گوسفندان را بترسان از جهان آخرت
باطناً اما خودت هرگز بر این باور نباش
هر چه در دِه یونجه موجود است، یک شب جمع کن
صبحش از اینجا برو، یک لحظه هم اینور نباش
تیز اگر باشی دُمَت را هم نمیگیرد کسی!
حال و حولت را بکن، دلواپس کیفر نباش
حرف آخر اینکه اینجا تا ابد خرتوخر است
حامی این سرزمین بی در و پیکر نباش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
مقاله ای که سبب تعطیل شدن روزنامه قانون شد:
خر جانوری است که نامش بدون شرحی یک بار در اوستا آمده است.
طول عمر خر بین 15 تا 40 سال است.
خر در قران یکبار برای زنده شدن پس از مرگ و یکبار برای "انکر الصوات" بودنش یعنی صدای بلندش، و یکبار هم برای عالمان بی عمل بکار رفته است.
(آیه قرآن: کسی که علم دارد و عمل به علمش نمیکند، مانند خری است که بارش کتاب باشد)
در پژوهش های دانشمندان، خر باهوش ترین حیوان اهلی است، حتی از سگ و گربه خیلی باهوش تر است.
داستان شگال خر سوار در "مرزبان نامه" هم آمده است.
بر خلاف باور رایج، خر، خر نیست باهوش است!
هیچ گاه یک اشتباه را دو بار تکرار نمی کند!
هیچ گاه پایش دو بار توی یک گود نمی رود!
تنها یک بار که از خانه صاحبش رفت صحرا و برگشت، راه را یاد می گیرد!
به قول یکی از اساتید گاو از خر خرتر است. چون گاو نان را با سفره پلاستیکی اش می خورد و می میرد ولی خر نمی خورد!
تنها مشکلی که خر دارد اگر فرستادی اش بالای بام دیگر پایین نمی آید تا خود و اهل خانه را هلاک کند.
این نکته مهمی است.
البته این مشکل خر نیست، مشکل آن خر یا خرانی است که خر را بالا نشانده اند!
خر در شعر نیز کاربرد زیادی داشته است. بهترین کاربرد اجتماعی آن در شعر "نسیم شمال" آمده است:
لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
و در شعر منسوب به خیام:
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش پندارند
و در شعر بهار:
تا خرند این قوم، رندان خر سواری می کنند
وین خران در زیر ایشان آه و زاری می کنند
لکن رندان مذکور مردم را به دو گروه خر تقسیم می کنند:
۱) مقلدانی که سواری خوب میدهند، گویند پالانشان راست است.
۲) هوشمندانی را که سواری نمیدهند می گویند پالانشان کج است.
واگر پالانت کج باشد،باید ازبین بروی.
این بود اندر حکایت خر !!!
و اما وصیّت خر:
خر وصیّت کرد: فرزندم! بیا و خر نباش
این همه خر بوده ای، کافی ست پس دیگر نباش
یا تلاشت را بکن با پارتی پُستی بگیر
یا فرار مغزها کن! توی این کشور نباش
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود!
همتی کن وارثِ این شغل زجرآور نباش
سعی کن یا رانت خواری یا زمین خواری کنی
هرچه می خواهی بخور اما پی عرعر نباش
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور
بیخودی دلسوز اسب و قاطر و استر نباش
از مترسک هم نترس، اصلا به او جفتک بزن
لیک روی خط قرمزهای گاو نر نباش!
کهنه پالانی به تن کن، حفظ ظاهر کن ولی
در تجمّل از الاغ کدخدا کمتر نباش!
گوسفندان را بترسان از جهان آخرت
باطناً اما خودت هرگز بر این باور نباش
هر چه در دِه یونجه موجود است، یک شب جمع کن
صبحش از اینجا برو، یک لحظه هم اینور نباش
تیز اگر باشی دُمَت را هم نمیگیرد کسی!
حال و حولت را بکن، دلواپس کیفر نباش
حرف آخر اینکه اینجا تا ابد خرتوخر است
حامی این سرزمین بی در و پیکر نباش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
گراهام گرین به نجات و رستگاری باور داشت، اما از نظر او رستگاری در پیچش و پوستاندازیهای مکرر قرن بیستم شکل عوض کرده بود. نه! از بارش هاشورهای لطیف نور و انحنای بال فرشتگان خبری نبود! رستگاری در سکوت و تنهایی بدنهای خُرد و آوار، میان ویرانهها، درختان رطوبتزدۀ کوهی دوردست، خیابانهای تفتیده و خلوت شهری بندری و آلونکهای پوسیده و پرتافتاده حاصل میشد. در بطن زندگی روزمره، بی هیاهو. نگاه کنید به سیر تطور شخصیت کشیشِ مست در شاهکار گرین: رمان قدرت و جلال، و یا احوالات اسکوبی در رمان بینظیر جانِ کلام و حتی تجربۀ شگفتی که آرتور در رمان وزارت ترس از سر میگذراند. مرد سوم اما یک استثناء است. چراکه ساختار روایت را نه یکی بلکه دو حلقۀ سلوک بههمزنجیر طرح میزند.
روایت مرد سوم در وین نیمهویران، در نخستین سالهای پس از جنگ جهانی دوم میگذرد. شهر توسط چهار قدرت شوروی، فرانسه، بریتانیا و آمریکا اشغال شده و بیشتر شبیه به دوزخی برفی است که در آن برای تن دادن به شرارت کیفری در کار نیست. در این وضعیت است که هری لایم، مردی که ظاهراً با فروش پنیسیلین رقیق شده ثروتی به هم زده، ولو به قیمت مرگ صدها بیمار، در حرکتی قابل تأمل از دوست دیرینهاش هالی (رولو) مارتینز، مردی میانمایه که با نام مستعار آمریکایی، داستانهای ضعیف وسترن مینویسد، دعوت میکند تا به خرج او از لندن به وین بیاید و در باب مراقبت از آوارگان بینالمللی مقاله بنویسد. ورود رولو به وین با مرگ هری و شرکت در مراسم خاکسپاری او همزمان میشود. و اگرچه در ادامه کنجکاوی او برای یافتن واقعیت روشن میکند که مرگ هری ساختگی بوده، امّا سماجتش برای تغییر دادن شرایط به مرگ واقعی هری ختم میشود.
گرین برای ترسیم رابطۀ هری و رولو، گویی از تصویر قلب شدۀ رابطۀ مسیح و یهودا بهره میگیرد. در حقیقت، هر چه در داستان پیش میرویم، بیشتر به این نتیجه میرسیم که هری در طلب مرگی مسیحوار برای خود، تعمداً رولو را به وین کشانده تا خیانت ببیند. امّا تفاوت اینجاست که شخصیت هری و رولو به شکل هوشمندانهای خاکستریست؛ آمیختهای از خیر و شر. در نتیجه، گرین برای ما چارهای باقی نمیگذارد جز اینکه در وضعیت بیطرف باقی بمانیم و شاهد ترسیم خطوط دگرگونساز حیات دو مرد با پیچشی درخشان به وقت دیدارشان در یک چرخوفلک باشیم.
نکته اینجاست که شکلگیری داستان مرد سوم همزمان با نگارش فیلمنامۀ آن (با بازی درخشان اورسون ولز و قاب تصویرهای بهیاد ماندنیاش) سبب شده تا کلمات ارزش بصری قابل توجهی بیابند. با پرسهزنی، فرار و پناه گرفتنهای هری و رولو در وین تحت اشغال، این معماری ویران و در ظلمت فرورفتۀ شهر است که منطبق بر ساختار مخدوش و متزلزل روابط انسانی، نسبت میان این دو را طرح میزند: جایی که بیاعتمادی و شک در هیبت سایههای غلیظ و کشدار دالانهای تاریک تجلی مییابد و تجربۀ عشق و رفاقتی بیپیرایه همانقدر به معجزه شبیه است که یافتن فضایی دلنشین و امن در وین.
و درست در همین بستر است که گرین سیر تطور حیات دو انسان را ترسیم میکند: همچنانکه رسیدن به سعادتِ مطلق مساویست با ملالی خفقانآور، رستگاری نیز از نگاه گرین تنها میتواند مجموعهای از توقفگاههایی در طول یک مسیر بین دو نیستی باشد. خردهسعادتهایی که با رسیدن به فهم و یا احساسی عمیقتر از پیش برای فرد رقم میخورند. در نتیجه، همچون دیگر رمانهای گرین، هری و رولو هر کدام به نسخهای باورپذیر از نجات دست مییابند. نجاتی در خور زیستشان که در بطن واقعیت خشن و صریح وین میتواند قابل حصول باشد.
کتاب: مرد سوم
نویسنده: گراهام گرین
مترجم: محسن آزرم
نشر چشمه
The Third Man~1949
Director: Carol Reed
#معماری_در_کلمات
#پرسوناژ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
گراهام گرین به نجات و رستگاری باور داشت، اما از نظر او رستگاری در پیچش و پوستاندازیهای مکرر قرن بیستم شکل عوض کرده بود. نه! از بارش هاشورهای لطیف نور و انحنای بال فرشتگان خبری نبود! رستگاری در سکوت و تنهایی بدنهای خُرد و آوار، میان ویرانهها، درختان رطوبتزدۀ کوهی دوردست، خیابانهای تفتیده و خلوت شهری بندری و آلونکهای پوسیده و پرتافتاده حاصل میشد. در بطن زندگی روزمره، بی هیاهو. نگاه کنید به سیر تطور شخصیت کشیشِ مست در شاهکار گرین: رمان قدرت و جلال، و یا احوالات اسکوبی در رمان بینظیر جانِ کلام و حتی تجربۀ شگفتی که آرتور در رمان وزارت ترس از سر میگذراند. مرد سوم اما یک استثناء است. چراکه ساختار روایت را نه یکی بلکه دو حلقۀ سلوک بههمزنجیر طرح میزند.
روایت مرد سوم در وین نیمهویران، در نخستین سالهای پس از جنگ جهانی دوم میگذرد. شهر توسط چهار قدرت شوروی، فرانسه، بریتانیا و آمریکا اشغال شده و بیشتر شبیه به دوزخی برفی است که در آن برای تن دادن به شرارت کیفری در کار نیست. در این وضعیت است که هری لایم، مردی که ظاهراً با فروش پنیسیلین رقیق شده ثروتی به هم زده، ولو به قیمت مرگ صدها بیمار، در حرکتی قابل تأمل از دوست دیرینهاش هالی (رولو) مارتینز، مردی میانمایه که با نام مستعار آمریکایی، داستانهای ضعیف وسترن مینویسد، دعوت میکند تا به خرج او از لندن به وین بیاید و در باب مراقبت از آوارگان بینالمللی مقاله بنویسد. ورود رولو به وین با مرگ هری و شرکت در مراسم خاکسپاری او همزمان میشود. و اگرچه در ادامه کنجکاوی او برای یافتن واقعیت روشن میکند که مرگ هری ساختگی بوده، امّا سماجتش برای تغییر دادن شرایط به مرگ واقعی هری ختم میشود.
گرین برای ترسیم رابطۀ هری و رولو، گویی از تصویر قلب شدۀ رابطۀ مسیح و یهودا بهره میگیرد. در حقیقت، هر چه در داستان پیش میرویم، بیشتر به این نتیجه میرسیم که هری در طلب مرگی مسیحوار برای خود، تعمداً رولو را به وین کشانده تا خیانت ببیند. امّا تفاوت اینجاست که شخصیت هری و رولو به شکل هوشمندانهای خاکستریست؛ آمیختهای از خیر و شر. در نتیجه، گرین برای ما چارهای باقی نمیگذارد جز اینکه در وضعیت بیطرف باقی بمانیم و شاهد ترسیم خطوط دگرگونساز حیات دو مرد با پیچشی درخشان به وقت دیدارشان در یک چرخوفلک باشیم.
نکته اینجاست که شکلگیری داستان مرد سوم همزمان با نگارش فیلمنامۀ آن (با بازی درخشان اورسون ولز و قاب تصویرهای بهیاد ماندنیاش) سبب شده تا کلمات ارزش بصری قابل توجهی بیابند. با پرسهزنی، فرار و پناه گرفتنهای هری و رولو در وین تحت اشغال، این معماری ویران و در ظلمت فرورفتۀ شهر است که منطبق بر ساختار مخدوش و متزلزل روابط انسانی، نسبت میان این دو را طرح میزند: جایی که بیاعتمادی و شک در هیبت سایههای غلیظ و کشدار دالانهای تاریک تجلی مییابد و تجربۀ عشق و رفاقتی بیپیرایه همانقدر به معجزه شبیه است که یافتن فضایی دلنشین و امن در وین.
و درست در همین بستر است که گرین سیر تطور حیات دو انسان را ترسیم میکند: همچنانکه رسیدن به سعادتِ مطلق مساویست با ملالی خفقانآور، رستگاری نیز از نگاه گرین تنها میتواند مجموعهای از توقفگاههایی در طول یک مسیر بین دو نیستی باشد. خردهسعادتهایی که با رسیدن به فهم و یا احساسی عمیقتر از پیش برای فرد رقم میخورند. در نتیجه، همچون دیگر رمانهای گرین، هری و رولو هر کدام به نسخهای باورپذیر از نجات دست مییابند. نجاتی در خور زیستشان که در بطن واقعیت خشن و صریح وین میتواند قابل حصول باشد.
کتاب: مرد سوم
نویسنده: گراهام گرین
مترجم: محسن آزرم
نشر چشمه
The Third Man~1949
Director: Carol Reed
#معماری_در_کلمات
#پرسوناژ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Who was born in a house full of pain.
Who was trained not to spit in the fan.
Who was told what to do by the man.
Who was broken by trained personnel.
Who was fitted with collar and chain.
Who was given a pat on the back.
Who was breaking away from the pack.
Who was only a stranger at home.
Who was ground down in the end.
Who was found dead on the phone.
Who was dragged down by the stone.
کسی که تو خونهای پر از درد به دنیا اومده
کسی که تمرینش دادن به سمت طرفدارش تف نکنه
کسی که از رئیسش دستور میگیره
کسی که توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده
کسی که سر و کارش با قلاده و زنجیره
کسی که توی یه غرفه پشت پیشخون نشسته
کسی که زیر فشار داره خرد میشه
کسی که توی خونهش فقط یه غریبهس
کسی که آخرسر به خاک میافته
کسی که معمولن جسدش پای تلفن پیدا میشه
کسی که با سنگی بر پاش غرق میشه…
واترز استعارهاش را شرح میدهد که زیستهای فردی در جامعهی سرمایهداری دقیقا مانند همان سگی است که پیرو استادش، ایدئولوژی سرمایهداری است. رقیب بورژوازی – یا همان “سگ” – “ از رئیسش دستور میگیره ” و “ توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده “. این عبارات بیانگرِ شرایطِ ایدئولوژیک هستند. آنهایی که توسط تأثیراتِ طبیعی بر روانِ فرد و عمل به مانیفستها “پایین کشیده میشوند”، سرانجام به دام تنهایی و زندگی دور از دیگران میافتند.
دو آهنگ بعدی “خوک ها: سه گونه متفاوت” و “گوسفند” نام دارند که به ترتیب نقش سرمایهدار و طبقه کارگر را بازی میکنند. “خوکها” پرخور و بد اخلاق نشان داده شدهاند، و قابلیت این را دارند که با رنج دادن طبقات زیرین، خود در بالاترین درجات اجتماعی جا خوش کنند. گوسفند هم به عنوان موجود بیفکری نشان داده میشود که به طور کل تحت کنترل ساختارهای ایدئولوژیک است. این مسئله به وضوح در کتاب فیل رز مطرح شدهاست. برای فهم مقصود این مقاله، فقط باید متوجه باشیم که اعضای طبقههای ممتاز جامعه هم مانند “سگها”، چه از سیستم اقتصادی سرمایهداری، چه از ایدئولوژیی که از آن محافظت میکند، رنج میکشند. واترز در این آلبوم سعی میکند که با شکافتن توهمات این ایدئولوژی ذهن تعدادی از شنوندگان خود را روشن کند. اما برای چه تاثیری؟
این به وضوح در کتاب رز مطرح شده است. برای اهداف این مقاله فقط باید درک شود که مانند «سگها» – همانطور که در بالا توضیح داده شد – اعضای این طبقه اجتماعی متمایز از هر دو به دلیل ساختار اقتصادی سرمایه داری و ایدئولوژی که از آن حمایت می کنند رنج می برند. در این آلبوم، واترز به وضوح تلاش می کند تا توهم ایدئولوژی را بشکند تا برخی از مخاطبانش را روشن کند. اما چه تأثیری دارد؟
نکته و یا – اگر جرات گفتنش را داشته باشم – پیشنهاد آخری که واترز مطرح میکند، در آخرین آهنگ آلبوم، یعنی “خوک های پرنده: قسمت 2” آشکار میگردد. درست شبیه همتای خود، در ابتدای آلبوم، این آهنگ هم با یک گیتار آکوستیک نواخته میشود، اما آواز برای القای حس صمیمیت بیشتر دابل ترک است.
You know that I care what happens to you.
And I know that you care for me too,
So I don’t feel alone,
Or the weight of the stone,
Now that I’ve found somewhere safe
To bury my bone.
And any fool knows a dog needs a home
A shelter from pigs on the wing.
Who was trained not to spit in the fan.
Who was told what to do by the man.
Who was broken by trained personnel.
Who was fitted with collar and chain.
Who was given a pat on the back.
Who was breaking away from the pack.
Who was only a stranger at home.
Who was ground down in the end.
Who was found dead on the phone.
Who was dragged down by the stone.
کسی که تو خونهای پر از درد به دنیا اومده
کسی که تمرینش دادن به سمت طرفدارش تف نکنه
کسی که از رئیسش دستور میگیره
کسی که توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده
کسی که سر و کارش با قلاده و زنجیره
کسی که توی یه غرفه پشت پیشخون نشسته
کسی که زیر فشار داره خرد میشه
کسی که توی خونهش فقط یه غریبهس
کسی که آخرسر به خاک میافته
کسی که معمولن جسدش پای تلفن پیدا میشه
کسی که با سنگی بر پاش غرق میشه…
واترز استعارهاش را شرح میدهد که زیستهای فردی در جامعهی سرمایهداری دقیقا مانند همان سگی است که پیرو استادش، ایدئولوژی سرمایهداری است. رقیب بورژوازی – یا همان “سگ” – “ از رئیسش دستور میگیره ” و “ توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده “. این عبارات بیانگرِ شرایطِ ایدئولوژیک هستند. آنهایی که توسط تأثیراتِ طبیعی بر روانِ فرد و عمل به مانیفستها “پایین کشیده میشوند”، سرانجام به دام تنهایی و زندگی دور از دیگران میافتند.
دو آهنگ بعدی “خوک ها: سه گونه متفاوت” و “گوسفند” نام دارند که به ترتیب نقش سرمایهدار و طبقه کارگر را بازی میکنند. “خوکها” پرخور و بد اخلاق نشان داده شدهاند، و قابلیت این را دارند که با رنج دادن طبقات زیرین، خود در بالاترین درجات اجتماعی جا خوش کنند. گوسفند هم به عنوان موجود بیفکری نشان داده میشود که به طور کل تحت کنترل ساختارهای ایدئولوژیک است. این مسئله به وضوح در کتاب فیل رز مطرح شدهاست. برای فهم مقصود این مقاله، فقط باید متوجه باشیم که اعضای طبقههای ممتاز جامعه هم مانند “سگها”، چه از سیستم اقتصادی سرمایهداری، چه از ایدئولوژیی که از آن محافظت میکند، رنج میکشند. واترز در این آلبوم سعی میکند که با شکافتن توهمات این ایدئولوژی ذهن تعدادی از شنوندگان خود را روشن کند. اما برای چه تاثیری؟
این به وضوح در کتاب رز مطرح شده است. برای اهداف این مقاله فقط باید درک شود که مانند «سگها» – همانطور که در بالا توضیح داده شد – اعضای این طبقه اجتماعی متمایز از هر دو به دلیل ساختار اقتصادی سرمایه داری و ایدئولوژی که از آن حمایت می کنند رنج می برند. در این آلبوم، واترز به وضوح تلاش می کند تا توهم ایدئولوژی را بشکند تا برخی از مخاطبانش را روشن کند. اما چه تأثیری دارد؟
نکته و یا – اگر جرات گفتنش را داشته باشم – پیشنهاد آخری که واترز مطرح میکند، در آخرین آهنگ آلبوم، یعنی “خوک های پرنده: قسمت 2” آشکار میگردد. درست شبیه همتای خود، در ابتدای آلبوم، این آهنگ هم با یک گیتار آکوستیک نواخته میشود، اما آواز برای القای حس صمیمیت بیشتر دابل ترک است.
You know that I care what happens to you.
And I know that you care for me too,
So I don’t feel alone,
Or the weight of the stone,
Now that I’ve found somewhere safe
To bury my bone.
And any fool knows a dog needs a home
A shelter from pigs on the wing.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_هنرمند_چارلز_لو_برون
❐ فیزیوگنومی
فیزیوگنومی ، مطالعه مطابقت سیستماتیک ویژگی های روانی با ویژگی های صورت یا ساختار بدن. از آنجایی که بیشتر تلاشها برای مشخص کردن چنین روابطی بیاعتبار شده است، فیزیوگنومی گاهی به معنای شبهعلم است. قیافهشناسی توسط کسانی که آن را هم بهعنوان شیوهای برای تمایز از نظر ظاهر و هم بهعنوان روشی برای پیشگویی از شکل و ویژگی در نظر میگرفتند.
فیزیوگنومی قدمت زیادی دارد و در دوران باستان و قرون وسطی ادبیات گسترده ای داشته است. از آنجایی که گاهی اوقات نقصهای ژنتیکی با ویژگیهای فیزیکی آشکار میشوند ( مثلاً ظاهر مشخصه سندرم داون ، با چشمهای مایل به بالا و صورت پهن و صاف)، برخی از عناصر فیزیوگنومی در فیزیولوژی و بیوشیمی تکامل یافتهاند.
در جنبه دوم آن (یعنی پیشگویی از شکل و ویژگی )مربوط به طالع بینی و سایر اشکال پیشگویی بود و این جنبه از موضوع در ادبیات خیالی قرون وسطی بزرگ شد. در قدیمی ترین ادبیات کلاسیک ، از جمله هومر و بقراط، شواهدی وجود دارد که قیافه شناسی بخشی از کهن ترین فلسفه عملی را تشکیل می داد.
تأثیر فیزیوگنومی را می توان در سراسر هنر اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ مشاهده کرد. به ویژه در قرن هجدهم، فیلسوفان طبیعی ویژگی های «ایده آل» موجود در مجسمه سازی کلاسیک را پذیرفتند، که به اشتباه تصور می شد نمایانگر ظاهر باستانیان است. برتری فرهنگی مفروض یونان باستان به این ویژگی ها پیوست که توسط هنرمندان اروپایی پذیرفته شد و بارها و بارها به تصویر کشیده شد. "دیگران" - مانند آسیایی ها و آفریقایی ها - نه تنها کمتر زیبا بودند، بلکه کمتر اخلاقی بودند.
❐ فیزیوگنومی و هنر: رابطه ای غنی اما نادیده گرفته شده
چهره ای که به عنوان دوستانه یا خصمانه تلقی می شود، نمونه ای معمولی از چهره شناسی است، و به همین ترتیب، اشیا (کوه در حال غوطه وری، گلی آرام) و رویدادها (جمعیت منتظر، حرکتی تهدیدآمیز) نیز هستند. این معانی عاطفی و شناختی در اصطلاح پدیدارشناختی به طور طبیعی، خود به خود و بدون تأخیر پدیدار می شوند. در این مقاله جایگاه فیزیوگنومی در هنرها، هم به طور کلی و هم برای فرم های خاص، همراه با ارتباط آن با خلاقیت و زیبایی شناسی معرفی می شود.
هنرمندان بهویژه با جلوههای ظاهری آدمها، اشیاء، صحنهها و رویدادهایی که «میخواهند شنیده شوند» هماهنگ هستند. نبض های هیجان انگیز آنها هنرمندان را به چالش می کشد تا پیام های بصری، شنیداری، نوشتاری و متنی را به صورت تخیلی ترجمه کنند. رنگ ها، اشکال، صداها، کلمات و حرکات دستکاری شده و به موسیقی، نقاشی، ادبیات و دیگر اشکال هنری تبدیل می شوند. از این رو، همبستگی مثبتی بین خلاقیت و چهره شناسی وجود دارد (به عنوان مثال، Dailey، Martindale، و Borkum، ۱۹۹۷). هنرمندان خلاق، که در برابر صداها و سایر محرکها باز هستند، آنچه را که شنیدن، دیدن، لمس کردن و توجه کردن برای اکثر ما دشوار است، تشخیص میدهند. جریان های زیرین بیانی یک نقاشی و هنرهای دیگر اگر از معانی تحت اللفظی، ملموس، صریح و دلالتی فراتر نمی روند، مکمل هستند.
جریان های زیرین فیزیوگنومیک توجه مخاطبان هنر، از جمله خوانندگان ادبیات را که به ظرایف ظریف آثار هنری حساس هستند، به خود جلب می کند. آنچه را که در یک نقاشی یا مجسمه می بینند، در یک داستان می خوانند، در یک رقص مشاهده می کنند، در یک تئاتر می شنوند، و در یک کنسرت به آن گوش می دهند، تسهیل و تقویت می شود، به راحتی مورد توجه قرار می گیرد و درک می شود، به شدت احساس می شود، و به معنای واقعی تری نسبت می دهد. جریان های زیرزمینی غیر هنری به ندرت باعث چنین نشاط هایی می شود.
حساسیت بالا به ویژه برای هنری که ناآشنا، انتزاعی و آوانگارد است، مانند یک نقاشی کوبیست از پیکاسو یا یک قطعه استراوینسکی اولیه، که در آن کمی ارجاع روشن و متعارف است، استقبال می شود. امتیازات حداقل، نامربوط و یا وجود ندارند.
مخاطبان هنر نسبت به واکنش نشان دادن به افیشنهای فیزیوگنومیک، بر خلاف رویکرد معمولی آنها نسبت به غیرهنر، که امری واقعی، عملگرا، قاعدهمند، معمولی، کلیشهای و سودمند است، باز هستند. علاوه بر این، واکنشها به هنر تحت فشاری ضمنی برای درست بودن نیست. برخلاف اشیاء روزمره، هنر قرار نیست به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. از این رو، مخاطبان از اینکه پرتره رامبراند را «بازتابنده» بنامند، ناراحتی کمی دارند.
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_هنرمند_چارلز_لو_برون
❐ فیزیوگنومی
فیزیوگنومی ، مطالعه مطابقت سیستماتیک ویژگی های روانی با ویژگی های صورت یا ساختار بدن. از آنجایی که بیشتر تلاشها برای مشخص کردن چنین روابطی بیاعتبار شده است، فیزیوگنومی گاهی به معنای شبهعلم است. قیافهشناسی توسط کسانی که آن را هم بهعنوان شیوهای برای تمایز از نظر ظاهر و هم بهعنوان روشی برای پیشگویی از شکل و ویژگی در نظر میگرفتند.
فیزیوگنومی قدمت زیادی دارد و در دوران باستان و قرون وسطی ادبیات گسترده ای داشته است. از آنجایی که گاهی اوقات نقصهای ژنتیکی با ویژگیهای فیزیکی آشکار میشوند ( مثلاً ظاهر مشخصه سندرم داون ، با چشمهای مایل به بالا و صورت پهن و صاف)، برخی از عناصر فیزیوگنومی در فیزیولوژی و بیوشیمی تکامل یافتهاند.
در جنبه دوم آن (یعنی پیشگویی از شکل و ویژگی )مربوط به طالع بینی و سایر اشکال پیشگویی بود و این جنبه از موضوع در ادبیات خیالی قرون وسطی بزرگ شد. در قدیمی ترین ادبیات کلاسیک ، از جمله هومر و بقراط، شواهدی وجود دارد که قیافه شناسی بخشی از کهن ترین فلسفه عملی را تشکیل می داد.
تأثیر فیزیوگنومی را می توان در سراسر هنر اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ مشاهده کرد. به ویژه در قرن هجدهم، فیلسوفان طبیعی ویژگی های «ایده آل» موجود در مجسمه سازی کلاسیک را پذیرفتند، که به اشتباه تصور می شد نمایانگر ظاهر باستانیان است. برتری فرهنگی مفروض یونان باستان به این ویژگی ها پیوست که توسط هنرمندان اروپایی پذیرفته شد و بارها و بارها به تصویر کشیده شد. "دیگران" - مانند آسیایی ها و آفریقایی ها - نه تنها کمتر زیبا بودند، بلکه کمتر اخلاقی بودند.
❐ فیزیوگنومی و هنر: رابطه ای غنی اما نادیده گرفته شده
چهره ای که به عنوان دوستانه یا خصمانه تلقی می شود، نمونه ای معمولی از چهره شناسی است، و به همین ترتیب، اشیا (کوه در حال غوطه وری، گلی آرام) و رویدادها (جمعیت منتظر، حرکتی تهدیدآمیز) نیز هستند. این معانی عاطفی و شناختی در اصطلاح پدیدارشناختی به طور طبیعی، خود به خود و بدون تأخیر پدیدار می شوند. در این مقاله جایگاه فیزیوگنومی در هنرها، هم به طور کلی و هم برای فرم های خاص، همراه با ارتباط آن با خلاقیت و زیبایی شناسی معرفی می شود.
هنرمندان بهویژه با جلوههای ظاهری آدمها، اشیاء، صحنهها و رویدادهایی که «میخواهند شنیده شوند» هماهنگ هستند. نبض های هیجان انگیز آنها هنرمندان را به چالش می کشد تا پیام های بصری، شنیداری، نوشتاری و متنی را به صورت تخیلی ترجمه کنند. رنگ ها، اشکال، صداها، کلمات و حرکات دستکاری شده و به موسیقی، نقاشی، ادبیات و دیگر اشکال هنری تبدیل می شوند. از این رو، همبستگی مثبتی بین خلاقیت و چهره شناسی وجود دارد (به عنوان مثال، Dailey، Martindale، و Borkum، ۱۹۹۷). هنرمندان خلاق، که در برابر صداها و سایر محرکها باز هستند، آنچه را که شنیدن، دیدن، لمس کردن و توجه کردن برای اکثر ما دشوار است، تشخیص میدهند. جریان های زیرین بیانی یک نقاشی و هنرهای دیگر اگر از معانی تحت اللفظی، ملموس، صریح و دلالتی فراتر نمی روند، مکمل هستند.
جریان های زیرین فیزیوگنومیک توجه مخاطبان هنر، از جمله خوانندگان ادبیات را که به ظرایف ظریف آثار هنری حساس هستند، به خود جلب می کند. آنچه را که در یک نقاشی یا مجسمه می بینند، در یک داستان می خوانند، در یک رقص مشاهده می کنند، در یک تئاتر می شنوند، و در یک کنسرت به آن گوش می دهند، تسهیل و تقویت می شود، به راحتی مورد توجه قرار می گیرد و درک می شود، به شدت احساس می شود، و به معنای واقعی تری نسبت می دهد. جریان های زیرزمینی غیر هنری به ندرت باعث چنین نشاط هایی می شود.
حساسیت بالا به ویژه برای هنری که ناآشنا، انتزاعی و آوانگارد است، مانند یک نقاشی کوبیست از پیکاسو یا یک قطعه استراوینسکی اولیه، که در آن کمی ارجاع روشن و متعارف است، استقبال می شود. امتیازات حداقل، نامربوط و یا وجود ندارند.
مخاطبان هنر نسبت به واکنش نشان دادن به افیشنهای فیزیوگنومیک، بر خلاف رویکرد معمولی آنها نسبت به غیرهنر، که امری واقعی، عملگرا، قاعدهمند، معمولی، کلیشهای و سودمند است، باز هستند. علاوه بر این، واکنشها به هنر تحت فشاری ضمنی برای درست بودن نیست. برخلاف اشیاء روزمره، هنر قرار نیست به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. از این رو، مخاطبان از اینکه پرتره رامبراند را «بازتابنده» بنامند، ناراحتی کمی دارند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مقاله
#هنر_نقاشی
❐ کیاروسکورو: بازی دراماتیک نور و سایه
تاریخچه غنی تکنیک کیاروسکورو و تأثیر چشمگیر آن بر هنر، از نقاشی های رنسانس تا سینمای مدرن را کشف کنید.
اصطلاح کیاروسکورو در قرن هفدهم ظاهر شد و به تضاد شدید بین نقاط برجسته و سایه ها در ترکیب بندی های نقاشی شده و چاپ شده اشاره داشت. هنرمندان رنسانس رنگ سایه ها و هایلایت ها را دستکاری می کردند تا توهم هایی از عمق را در فضاهای نقاشی شده خود ایجاد کنند. اگرچه در دوران باروک محبوبیت خاصی داشت، اما اثر کیاروسکورو تا دوران مدرن نیز به خوبی رشد کرد و برای فیلمسازان اولیه مفید بود. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تکنیک کیاروسکورو و هنرمندانی که بر آن تسلط دارند
تکنیک کیاروسکورو [Chiaroscuro] چیست؟
کیاروسکورو یک اثر هنری است که با استفاده از سطوح متضاد رنگ روشن و تاریک، معمولاً به صورت هایلایت و سایه، عمق و پیچیدگی را در صحنه نقاشی ایجاد می کند. کیاروسکورو مقادیر نور و تاریکی را دستکاری می کند تا به صحنه های نقاشی شده عمق بیشتری ببخشد و ظرافت و پیچیدگی واقعی را اضافه کند. در طول سالها، کنتراست دراماتیک توسط هنرمندان رنسانس، بهویژه آنهایی که در سبکهای «باروک و منریسم» کار میکردند، استفاده شد.
مفهوم کیاروسکورو هنوز در هنر معاصر وجود دارد، به ویژه در آثار هنرمندانی که از هنر دوران رنسانس الهام گرفته شده اند و آن را با هنجارها و انتظارات امروزی تطبیق می دهند.
این اصطلاح در اواخر قرن هفدهم به طور گسترده ای در هر دو نسخه ایتالیایی و فرانسوی آن، معروف به [Clair-obscur] ، به معنای واضح پنهان ، مورد استفاده قرار گرفت . در اصل، اصطلاح کیاروسکورو برای چاپ های روی چوب که با چندین بلوک با رنگ های مختلف ایجاد می شد استفاده می شد. هر بلوک قطعات مختلفی از تصویر را پوشانده و تنوع رنگی به آن می بخشد. به تدریج، این اصطلاح معانی اضافی پیدا کرد و در آثار نقاشی شده با نور و سایه متضاد قابل استفاده شد.
#_لئوناردو_داوینچی
قبل از دوران باروک، استاد بیتردید تکنیک کیاروسکورو کسی نبود جز «لئوناردو داوینچی» ، چند معارف رنسانس. لئوناردو هنرمندی متفکر و دقیق بود که بسیار کند کار می کرد و حتی به ندرت کارهایش را تمام می کرد. به همین دلیل، فهرست نقاشیهای بازمانده او نسبتاً کوتاه است و تقریباً هر نوشتهای به متخصصان هنری مربوط میشود که ممکن است جعل یا انتساب نادرست باشد.
لئوناردو نه تنها یک نقاش بلکه یک نظریه پرداز هنر بود که انواع سایه ها را در رساله نقاشی خود توصیف کرد . با این حال، همانطور که توسط مورخ هنر مشهور «ارنست گومبریچ» اشاره شده است، لئوناردو داوینچی در آثار نقاشی خود، تضاد نور و سایه را به شیوه ای متفاوت از آنچه در رساله شرح داده شده است، بررسی می کند.
لئوناردو توجه فوق العاده ای به ارزش رنگ آثارش داشت تا کنتراست هماهنگ باشد. پس زمینه تاریک آثار او هرگز به سادگی تاریک نیست - با رنگ های مختلف سیاه و قهوه ای ایجاد شده است تا توهم واقع گرایانه ای از عمق ایجاد کند. او همچنین فرم های متضاد تیز را به انتقال های طولانی ترجیح می داد. او استاد [sfumato] بود - یک تکنیک نقاشی که به آرامی زمینه های رنگی متضاد را با تغییراتی شبیه دود ترکیب می کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مقاله
#هنر_نقاشی
❐ کیاروسکورو: بازی دراماتیک نور و سایه
تاریخچه غنی تکنیک کیاروسکورو و تأثیر چشمگیر آن بر هنر، از نقاشی های رنسانس تا سینمای مدرن را کشف کنید.
اصطلاح کیاروسکورو در قرن هفدهم ظاهر شد و به تضاد شدید بین نقاط برجسته و سایه ها در ترکیب بندی های نقاشی شده و چاپ شده اشاره داشت. هنرمندان رنسانس رنگ سایه ها و هایلایت ها را دستکاری می کردند تا توهم هایی از عمق را در فضاهای نقاشی شده خود ایجاد کنند. اگرچه در دوران باروک محبوبیت خاصی داشت، اما اثر کیاروسکورو تا دوران مدرن نیز به خوبی رشد کرد و برای فیلمسازان اولیه مفید بود. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تکنیک کیاروسکورو و هنرمندانی که بر آن تسلط دارند
تکنیک کیاروسکورو [Chiaroscuro] چیست؟
کیاروسکورو یک اثر هنری است که با استفاده از سطوح متضاد رنگ روشن و تاریک، معمولاً به صورت هایلایت و سایه، عمق و پیچیدگی را در صحنه نقاشی ایجاد می کند. کیاروسکورو مقادیر نور و تاریکی را دستکاری می کند تا به صحنه های نقاشی شده عمق بیشتری ببخشد و ظرافت و پیچیدگی واقعی را اضافه کند. در طول سالها، کنتراست دراماتیک توسط هنرمندان رنسانس، بهویژه آنهایی که در سبکهای «باروک و منریسم» کار میکردند، استفاده شد.
مفهوم کیاروسکورو هنوز در هنر معاصر وجود دارد، به ویژه در آثار هنرمندانی که از هنر دوران رنسانس الهام گرفته شده اند و آن را با هنجارها و انتظارات امروزی تطبیق می دهند.
این اصطلاح در اواخر قرن هفدهم به طور گسترده ای در هر دو نسخه ایتالیایی و فرانسوی آن، معروف به [Clair-obscur] ، به معنای واضح پنهان ، مورد استفاده قرار گرفت . در اصل، اصطلاح کیاروسکورو برای چاپ های روی چوب که با چندین بلوک با رنگ های مختلف ایجاد می شد استفاده می شد. هر بلوک قطعات مختلفی از تصویر را پوشانده و تنوع رنگی به آن می بخشد. به تدریج، این اصطلاح معانی اضافی پیدا کرد و در آثار نقاشی شده با نور و سایه متضاد قابل استفاده شد.
#_لئوناردو_داوینچی
قبل از دوران باروک، استاد بیتردید تکنیک کیاروسکورو کسی نبود جز «لئوناردو داوینچی» ، چند معارف رنسانس. لئوناردو هنرمندی متفکر و دقیق بود که بسیار کند کار می کرد و حتی به ندرت کارهایش را تمام می کرد. به همین دلیل، فهرست نقاشیهای بازمانده او نسبتاً کوتاه است و تقریباً هر نوشتهای به متخصصان هنری مربوط میشود که ممکن است جعل یا انتساب نادرست باشد.
لئوناردو نه تنها یک نقاش بلکه یک نظریه پرداز هنر بود که انواع سایه ها را در رساله نقاشی خود توصیف کرد . با این حال، همانطور که توسط مورخ هنر مشهور «ارنست گومبریچ» اشاره شده است، لئوناردو داوینچی در آثار نقاشی خود، تضاد نور و سایه را به شیوه ای متفاوت از آنچه در رساله شرح داده شده است، بررسی می کند.
لئوناردو توجه فوق العاده ای به ارزش رنگ آثارش داشت تا کنتراست هماهنگ باشد. پس زمینه تاریک آثار او هرگز به سادگی تاریک نیست - با رنگ های مختلف سیاه و قهوه ای ایجاد شده است تا توهم واقع گرایانه ای از عمق ایجاد کند. او همچنین فرم های متضاد تیز را به انتقال های طولانی ترجیح می داد. او استاد [sfumato] بود - یک تکنیک نقاشی که به آرامی زمینه های رنگی متضاد را با تغییراتی شبیه دود ترکیب می کرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from آژانس دیجیتال مارکتینگ ROMO
دیجیتال مارکتینگ چیست؟
دیجیتال مارکتینگ یعنی تبلیغ محصولات و خدمات از طریق اینترنت و ابزارهای دیجیتال. روشهای اصلی آن شامل:
✅ سئو: بهینهسازی سایت برای گوگل جهت کشف مشتریان بیشتر
✅ بازاریابی محتوایی: جذب مشتری با مقاله و ویدیو
✅ شبکههای اجتماعی: تبلیغ در اینستاگرام و لینکدین
✅ ایمیل مارکتینگ: ارسال ایمیلهای هدفمند
✅ تبلیغات کلیکی: مثل گوگل ادز
✅ اتوماسیون بازاریابی: خودکارسازی تبلیغات
مزایا: هزینه کمتر، دسترسی گسترده، هدفگیری دقیق و امکان تحلیل نتایج.
منبع
HUBSPOT.com
آژانس دیجیتال مارکتینگ ROMO
@romoagency
دیجیتال مارکتینگ یعنی تبلیغ محصولات و خدمات از طریق اینترنت و ابزارهای دیجیتال. روشهای اصلی آن شامل:
✅ سئو: بهینهسازی سایت برای گوگل جهت کشف مشتریان بیشتر
✅ بازاریابی محتوایی: جذب مشتری با مقاله و ویدیو
✅ شبکههای اجتماعی: تبلیغ در اینستاگرام و لینکدین
✅ ایمیل مارکتینگ: ارسال ایمیلهای هدفمند
✅ تبلیغات کلیکی: مثل گوگل ادز
✅ اتوماسیون بازاریابی: خودکارسازی تبلیغات
مزایا: هزینه کمتر، دسترسی گسترده، هدفگیری دقیق و امکان تحلیل نتایج.
منبع
HUBSPOT.com
آژانس دیجیتال مارکتینگ ROMO
@romoagency
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ای بابا ناراحت شدی؟ شوخی کردم!
◀️با دوستی صحبت میکردم. مدتی است در حال تلاش برای بازسازی روحی خود است. حرف کشید به آنجا که در این مدت سنگینترین باری که بر دوش کشیده تلاش برای مخفی کردن اندوه و دلفسردگیاش بوده است. چون اطرافیان نه تنها هیچ حمایتی نمیکنند بلکه گاه برخی علاقه و میلی مفرط دارند که "چوب به استخوان شکسته بزنند."
◀️با اینهمه تلاش باز هم از کنایهها و شوخیهایی که طعم تحقیر داشتند جان به در نبرده بود. عبارتهایی که روزانه حوالهی هم میکنیم و خواسته یا ناخواسته بر جای #زخمهای هم نمک میپاشیم.
◀️به آدمی که از کار بیکار شده، یا به هر دلیل ننوانسته شغل و جایگاه دلخواهش را پیدا کند حتی به شوخی نگوییم؛
"خوش به حالت! تو که کار نمیکنی. فقط بخور و بخواب و تنبلی!"...
"تا حالا ۶ صبح رو دیدی؟ هاهاها"
نگوییم:
"حیف از تو که با این مدرک و تحصیلات! باید یک رشتهی دیگر میخواندی!"
باور کنید این ابدا شبیه همدردی نیست. مشت مشت نمک است. چون خودش بهتر از شما در مورد رشته تحصیلی و وضعیتش در جهان اطلاعات دارد.
◀️اخیرا دوست نویسندهای تعریف میکرد یکی از به ظاهر رفقایش به او گفته "شما همهتان کپیکارید، همه از روی دست هم مینویسید!"
پرسیدم؛ آثار تو را خوانده بود؟
گفت: "نه! مثلا داشت شوخی میکرد. میخواست ببیند چقدر پوست کلفتم و کجا از کوره در میروم."
و از کوره در رفته بود. چرا نرود. حاصل یک عمر خواندن و نوشتن و تلاش و تقلا و خلاقیت کسی را به سخره گرفتن یعنی اینکه به روح کسی مستقیما شلیک کنی. آنهم با کلاه رفاقت! نام این گناهان نابخشودنی را شوخی نگذاریم.
◀️باور کنید بامزه نیست. آزار دهنده و کم شخصیت است کسی که با برچسب زدن ازدواج دو نفر را به سخره میگیرد.
_ شوگر بودی! هاهاها...
_نمیشد خواهرتو به یکی بهتر بدی؟
_بابا انقدر شوهر نکردی الان باید چکمه بپوشی.
و قطعا فردی شعورمند به کسی که تازه صاحب خانه شده نمیگوید: "مبارکه! مگه شما بیاین این بیابونها رو کمکم آباد کنین!هاهاها"
بهانهی همهی این بیشخصیتیها یک چیز است. شوخی کردم بابا... جنبه داشته باش!
◀️آیا فردی که این خنجر تا دسته در پهلویش فرو رفته، باید خنجر را بچرخاند و در تمسخر خویش شراکت کند تا آدم #باجنبهای به نظر برسد! یا راه آخر را برگزیند و قید رفاقت با افراد وقیح و بیشعور را بزند؟
◀️البته گزینه سومی هم هست. این مقاله را برای افراد بیادب بفرستید تا بدانند افراد تحقیرکننده معمولا از مشکلات روانی رنج میبرند. این افراد دچار احساس رقابت و حسادت شدید هستند یا در جستجوی جلب توجهی بیمارگونه. شخصیتهایی که سویههای ضداجتماعی دارند را از قلم نیاندازید. یا افرادی که ارزشهای درونی و خودپندارهی متزلزلی دارند و میکوشد با کم ارزش کردن دیگران، وجود خود را تقویت کنند.
◀️به هر حال عبارت "شوخی کردم" فقط لباس مبدلی است برای خنجرهایی که در مشت دارند. شوخیای که دو سر خنده و خوشی نباشد فقط نوعی خشونت پنهان است. شما شوخیشوخی سنگ میزنید؛ اما گنجشکها جدی جدی میمیرند.
روزنامه #خوزیها، شماره ۹۴۴، یکشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۳.
✍️ کوثر_شیخ_نجدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
ای بابا ناراحت شدی؟ شوخی کردم!
◀️با دوستی صحبت میکردم. مدتی است در حال تلاش برای بازسازی روحی خود است. حرف کشید به آنجا که در این مدت سنگینترین باری که بر دوش کشیده تلاش برای مخفی کردن اندوه و دلفسردگیاش بوده است. چون اطرافیان نه تنها هیچ حمایتی نمیکنند بلکه گاه برخی علاقه و میلی مفرط دارند که "چوب به استخوان شکسته بزنند."
◀️با اینهمه تلاش باز هم از کنایهها و شوخیهایی که طعم تحقیر داشتند جان به در نبرده بود. عبارتهایی که روزانه حوالهی هم میکنیم و خواسته یا ناخواسته بر جای #زخمهای هم نمک میپاشیم.
◀️به آدمی که از کار بیکار شده، یا به هر دلیل ننوانسته شغل و جایگاه دلخواهش را پیدا کند حتی به شوخی نگوییم؛
"خوش به حالت! تو که کار نمیکنی. فقط بخور و بخواب و تنبلی!"...
"تا حالا ۶ صبح رو دیدی؟ هاهاها"
نگوییم:
"حیف از تو که با این مدرک و تحصیلات! باید یک رشتهی دیگر میخواندی!"
باور کنید این ابدا شبیه همدردی نیست. مشت مشت نمک است. چون خودش بهتر از شما در مورد رشته تحصیلی و وضعیتش در جهان اطلاعات دارد.
◀️اخیرا دوست نویسندهای تعریف میکرد یکی از به ظاهر رفقایش به او گفته "شما همهتان کپیکارید، همه از روی دست هم مینویسید!"
پرسیدم؛ آثار تو را خوانده بود؟
گفت: "نه! مثلا داشت شوخی میکرد. میخواست ببیند چقدر پوست کلفتم و کجا از کوره در میروم."
و از کوره در رفته بود. چرا نرود. حاصل یک عمر خواندن و نوشتن و تلاش و تقلا و خلاقیت کسی را به سخره گرفتن یعنی اینکه به روح کسی مستقیما شلیک کنی. آنهم با کلاه رفاقت! نام این گناهان نابخشودنی را شوخی نگذاریم.
◀️باور کنید بامزه نیست. آزار دهنده و کم شخصیت است کسی که با برچسب زدن ازدواج دو نفر را به سخره میگیرد.
_ شوگر بودی! هاهاها...
_نمیشد خواهرتو به یکی بهتر بدی؟
_بابا انقدر شوهر نکردی الان باید چکمه بپوشی.
و قطعا فردی شعورمند به کسی که تازه صاحب خانه شده نمیگوید: "مبارکه! مگه شما بیاین این بیابونها رو کمکم آباد کنین!هاهاها"
بهانهی همهی این بیشخصیتیها یک چیز است. شوخی کردم بابا... جنبه داشته باش!
◀️آیا فردی که این خنجر تا دسته در پهلویش فرو رفته، باید خنجر را بچرخاند و در تمسخر خویش شراکت کند تا آدم #باجنبهای به نظر برسد! یا راه آخر را برگزیند و قید رفاقت با افراد وقیح و بیشعور را بزند؟
◀️البته گزینه سومی هم هست. این مقاله را برای افراد بیادب بفرستید تا بدانند افراد تحقیرکننده معمولا از مشکلات روانی رنج میبرند. این افراد دچار احساس رقابت و حسادت شدید هستند یا در جستجوی جلب توجهی بیمارگونه. شخصیتهایی که سویههای ضداجتماعی دارند را از قلم نیاندازید. یا افرادی که ارزشهای درونی و خودپندارهی متزلزلی دارند و میکوشد با کم ارزش کردن دیگران، وجود خود را تقویت کنند.
◀️به هر حال عبارت "شوخی کردم" فقط لباس مبدلی است برای خنجرهایی که در مشت دارند. شوخیای که دو سر خنده و خوشی نباشد فقط نوعی خشونت پنهان است. شما شوخیشوخی سنگ میزنید؛ اما گنجشکها جدی جدی میمیرند.
روزنامه #خوزیها، شماره ۹۴۴، یکشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۳.
✍️ کوثر_شیخ_نجدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
هر کدام از این 10 جمله ساده اما خطرناک، میتوانند آغاز پایان رابطه عاطفی باشند!
در این مقاله، با استناد به یافتههای علمی و تجربههای زیستهٔ مشاوران روابط، ده جملهٔ رایج و مخرب را بررسی میکنیم که باید از تکرار آنها بهویژه در لحظات تنش و درگیری پرهیز کرد.
هدف این نوشتار، نه صرفاً هشدار، بلکه آگاهسازی و دعوت به گفتوگویی متعهدانه و شفابخش است.
۱. «اینقدر حساس نباش»
این جمله نهتنها بیانکنندهٔ ناتوانی در همدلی است، بلکه بهنوعی انکار احساسات طرف مقابل بهشمار میرود. فردی که احساساتش نادیده گرفته میشود، به مرور دچار تردید نسبت به درک عاطفی خود میشود و احساس ناامنی درونروانی را تجربه میکند.
پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند که رد عاطفی میتواند سیستم عصبی را به حالت تدافعی سوق دهد و بدن را وارد فاز گریز یا انجماد سازد. جملهای که شاید در لحظه بیاناش آسان باشد، بهراحتی میتواند اعتماد را متزلزل کرده و سکوتی سرد را در رابطه حاکم کند.
۲. «من خوبم» (وقتی که نیستید)
سرپوش گذاشتن بر رنجش درونی، اگرچه گاه نشانهای از صبوری یا تعارف است، در بلندمدت نوعی انسداد ارتباطی ایجاد میکند. شریک زندگی، با شنیدن این جملهٔ پوشالی، بهتدریج یاد میگیرد که راهی به درون دنیای شما ندارد.
۳. «هر کاری میخواهی بکن، برایم مهم نیست»
این جمله، بیش از آنکه بیان خشم باشد، اعلام کنارهگیری عاطفی است. چنین سخنی پیام میدهد که «دیگر برایم مهم نیستی» یا «در این رابطه، خود را کنار کشیدهام».
پژوهشهای روانشناختی، این نوع واکنش را زیرمجموعهٔ کنارهگیری فعال میدانند که یکی از نشانههای دلبستگی اجتنابی و یکی از عوامل تضعیف شدید رضایت در روابط بلندمدت بهشمار میرود. در واقع، بیتفاوتی، صدایی خاموش دارد اما اثرش بلند و ماندگار است.
۴. «تو همیشه…» یا «تو هیچوقت…»
این جملات، در ظاهر بیان یک نارضایتی هستند اما در اصل، حمله به شخصیت و هویت طرف مقابلاند. واژگانی مانند «همیشه» و «هیچوقت» گفتوگو را از مسیر حل مسئله به وادی قضاوت و دفاع میبرند.
۵. «اگر واقعاً دوستم داشتی، این کار رو میکردی»
این جمله به ظاهر یک درخواست ساده است، اما در بطن خود نوعی باجگیری عاطفی نهفته دارد. در چنین ساختاری، محبت به شرط رفتار خاصی عرضه میشود؛
یعنی عشق، مشروط به اطاعت.
۶. «ببین فلانی چطور با همسرش رفتار میکنه»
مقایسه، یکی از سمیترین رفتارهای ارتباطی است که به شکل پنهان و اغلب با نیت «بهبود» بیان میشود، اما در عمل، عزت نفس و اعتمادبهنفس طرف مقابل را تضعیف میکند.
جملهٔ بالا، هرچند ممکن است از سر دلسوزی یا تلاش برای الگوسازی گفته شود، اما در ذهن شنونده این پیام را تداعی میکند که «تو کافی نیستی».
۷. «تو زیادی وابستهای / زیادی نیاز داری»
در پژوهشهای جدید، مشخص شده است که ننگزنی عاطفی (emotional shaming) میتواند یکی از عوامل اصلی ایجاد اختلال در تنظیم هیجانات و دور شدن از رابطه باشد. رابطهای که در آن، نیاز به همدلی بهعنوان ضعف شناخته شود، بهجای صمیمیت، به سردی و انزوا خواهد انجامید.
۸. «من قبلاً با کسی بودم که بهتر از تو بود»
این جمله، صرفنظر از نیت گوینده، بهطور مستقیم احساس بیکفایتی را به شنونده القا میکند. پژوهشها نشان دادهاند که مقایسه با شرکای قبلی (comparison with ex-partners)، یکی از عوامل اصلی بروز اضطراب رابطهای و کاهش صمیمیت در روابط بلندمدت است. گذشته، اگر قرار است مطرح شود، باید در خدمت درک بهتر باشد، نه برای سنجش و برتریسنجی.
۹. «همهٔ مردها/زنها همینطورن»
این جمله یکی از کلیشهایترین، اما در عین حال خطرناکترین شکلهای بیان خشم یا ناامیدی است. قرار دادن طرف مقابل در قالب یک کلیشهٔ جمعی، رابطه را از ساحت منحصربهفرد و انسانی خود خارج میسازد.
هنگامیکه کسی احساس کند بر اساس ویژگیهایی جمعی قضاوت میشود، دیگر میل چندانی به باز کردن خود، اصلاح رفتار، یا رشد در رابطه نخواهد داشت.
۱۰. «تو هیچوقت عوض نمیشی»
جملهای که ممکن است از سر خستگی و پس از تکرار تجربههای ناخوشایند به زبان آید، اما در باطن خود حامل پیامی است بسیار تلخ: «من دیگر امیدی به تو ندارم».
این جمله نهتنها مسیر گفتوگوی مؤثر را میبندد، بلکه احساس ناتوانی در تغییر و سردی سرنوشتگرایانه را در رابطه حاکم میکند.
پژوهشها نشان دادهاند که زوجهایی که به توانایی یکدیگر در تغییر باور ندارند، بیشتر دچار احساس بنبست و یأس در رابطه میشوند.
نتیجهگیری: زبان، ابزار ساختن یا سلاح تخریب
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
هر کدام از این 10 جمله ساده اما خطرناک، میتوانند آغاز پایان رابطه عاطفی باشند!
در این مقاله، با استناد به یافتههای علمی و تجربههای زیستهٔ مشاوران روابط، ده جملهٔ رایج و مخرب را بررسی میکنیم که باید از تکرار آنها بهویژه در لحظات تنش و درگیری پرهیز کرد.
هدف این نوشتار، نه صرفاً هشدار، بلکه آگاهسازی و دعوت به گفتوگویی متعهدانه و شفابخش است.
۱. «اینقدر حساس نباش»
این جمله نهتنها بیانکنندهٔ ناتوانی در همدلی است، بلکه بهنوعی انکار احساسات طرف مقابل بهشمار میرود. فردی که احساساتش نادیده گرفته میشود، به مرور دچار تردید نسبت به درک عاطفی خود میشود و احساس ناامنی درونروانی را تجربه میکند.
پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند که رد عاطفی میتواند سیستم عصبی را به حالت تدافعی سوق دهد و بدن را وارد فاز گریز یا انجماد سازد. جملهای که شاید در لحظه بیاناش آسان باشد، بهراحتی میتواند اعتماد را متزلزل کرده و سکوتی سرد را در رابطه حاکم کند.
۲. «من خوبم» (وقتی که نیستید)
سرپوش گذاشتن بر رنجش درونی، اگرچه گاه نشانهای از صبوری یا تعارف است، در بلندمدت نوعی انسداد ارتباطی ایجاد میکند. شریک زندگی، با شنیدن این جملهٔ پوشالی، بهتدریج یاد میگیرد که راهی به درون دنیای شما ندارد.
۳. «هر کاری میخواهی بکن، برایم مهم نیست»
این جمله، بیش از آنکه بیان خشم باشد، اعلام کنارهگیری عاطفی است. چنین سخنی پیام میدهد که «دیگر برایم مهم نیستی» یا «در این رابطه، خود را کنار کشیدهام».
پژوهشهای روانشناختی، این نوع واکنش را زیرمجموعهٔ کنارهگیری فعال میدانند که یکی از نشانههای دلبستگی اجتنابی و یکی از عوامل تضعیف شدید رضایت در روابط بلندمدت بهشمار میرود. در واقع، بیتفاوتی، صدایی خاموش دارد اما اثرش بلند و ماندگار است.
۴. «تو همیشه…» یا «تو هیچوقت…»
این جملات، در ظاهر بیان یک نارضایتی هستند اما در اصل، حمله به شخصیت و هویت طرف مقابلاند. واژگانی مانند «همیشه» و «هیچوقت» گفتوگو را از مسیر حل مسئله به وادی قضاوت و دفاع میبرند.
۵. «اگر واقعاً دوستم داشتی، این کار رو میکردی»
این جمله به ظاهر یک درخواست ساده است، اما در بطن خود نوعی باجگیری عاطفی نهفته دارد. در چنین ساختاری، محبت به شرط رفتار خاصی عرضه میشود؛
یعنی عشق، مشروط به اطاعت.
۶. «ببین فلانی چطور با همسرش رفتار میکنه»
مقایسه، یکی از سمیترین رفتارهای ارتباطی است که به شکل پنهان و اغلب با نیت «بهبود» بیان میشود، اما در عمل، عزت نفس و اعتمادبهنفس طرف مقابل را تضعیف میکند.
جملهٔ بالا، هرچند ممکن است از سر دلسوزی یا تلاش برای الگوسازی گفته شود، اما در ذهن شنونده این پیام را تداعی میکند که «تو کافی نیستی».
۷. «تو زیادی وابستهای / زیادی نیاز داری»
در پژوهشهای جدید، مشخص شده است که ننگزنی عاطفی (emotional shaming) میتواند یکی از عوامل اصلی ایجاد اختلال در تنظیم هیجانات و دور شدن از رابطه باشد. رابطهای که در آن، نیاز به همدلی بهعنوان ضعف شناخته شود، بهجای صمیمیت، به سردی و انزوا خواهد انجامید.
۸. «من قبلاً با کسی بودم که بهتر از تو بود»
این جمله، صرفنظر از نیت گوینده، بهطور مستقیم احساس بیکفایتی را به شنونده القا میکند. پژوهشها نشان دادهاند که مقایسه با شرکای قبلی (comparison with ex-partners)، یکی از عوامل اصلی بروز اضطراب رابطهای و کاهش صمیمیت در روابط بلندمدت است. گذشته، اگر قرار است مطرح شود، باید در خدمت درک بهتر باشد، نه برای سنجش و برتریسنجی.
۹. «همهٔ مردها/زنها همینطورن»
این جمله یکی از کلیشهایترین، اما در عین حال خطرناکترین شکلهای بیان خشم یا ناامیدی است. قرار دادن طرف مقابل در قالب یک کلیشهٔ جمعی، رابطه را از ساحت منحصربهفرد و انسانی خود خارج میسازد.
هنگامیکه کسی احساس کند بر اساس ویژگیهایی جمعی قضاوت میشود، دیگر میل چندانی به باز کردن خود، اصلاح رفتار، یا رشد در رابطه نخواهد داشت.
۱۰. «تو هیچوقت عوض نمیشی»
جملهای که ممکن است از سر خستگی و پس از تکرار تجربههای ناخوشایند به زبان آید، اما در باطن خود حامل پیامی است بسیار تلخ: «من دیگر امیدی به تو ندارم».
این جمله نهتنها مسیر گفتوگوی مؤثر را میبندد، بلکه احساس ناتوانی در تغییر و سردی سرنوشتگرایانه را در رابطه حاکم میکند.
پژوهشها نشان دادهاند که زوجهایی که به توانایی یکدیگر در تغییر باور ندارند، بیشتر دچار احساس بنبست و یأس در رابطه میشوند.
نتیجهگیری: زبان، ابزار ساختن یا سلاح تخریب