🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#امروز همچنان که به راه خویش میرفتم، زنی پیر با من رویارو شد و با روانم چنین گفت: زرتشت با ما زنان نیز سخن بسیار گفته است. اما از زنان با ما هیچ نگفته است.
و من او را گفتم: از زنان تنها با مردان سخن باید گفت.
او گفت: با من نیز از زنان بگوی. من چندان پیر هستم که در همان دَم فراموش کنم.
و من درخوستِ پیرزَنک را به جای آوردم و با او چنین گفتم:
همه چیز زن معما ست و همه چیز اش را یک راهِ گشودن است (یعنی یک پاسخ دارد) که نام اش [بارداریست!]
مرد وسیلهای است برای زن. هدف همیشه بچه است. اما زن برای مرد چیست؟
مردِ راستین خواهان دو چیز است: خطر و بازی. از این رو زن را همچون خطرناکترین بازیچه میخواهد.
مرد را برایِ جنگ باید پرورد و زن را برایِ دوباره نیروگرفتنِ جنگاوران. دیگر کار ها ابلهیست.
جنگاور میوهیِ بسیار شیرین را دوست نمیدارد. از اینرو دوستار زن است. زیرا شیرین ترین زن نیز تلخ است.
زن کودک را به٘ از مرد درمییابد، اما کودکی در مرد از زن بیش است.
در مردِ راستین کودکی پنهان است که خوش دارد بازی کند. بیایـیـد ای زنان و کودک را در مرد بـیابـیـد! ...
در عشقتان فروزِ ستاره فروزان باد و امیدتان این باد: (بادا که ابر انسان بزایم!)
در عشقتان دلیری باد! با عشقتان بتازید بر آن کَس که در شما هراس میانگیزد.
فخر شما این باد: بیش از آن دوست بدارید که دوستِتان میدارند...
زن از چه کسی از همه بیش بیزار است؟
آهنی به آهنربا چنین گفت: (از تو بیش از همه بیزارم که کشش داری، اما نه چندان که به خود بکشانی)
شادکامیِ مرد این است که: "من می خواهم."
شادکامیِ زن این است: "او می خواهد."
زنی که با تمامیِ عشقش فرمان می بَرد، چنین میاندیشد: (بنگر که جهان هم اکنون کامل شده است!) ...
آنگاه پیرزَنک مرا پاسخ گفت: زرتشت چه نکته هایِ باریک گفت! به ویژه بهرِ آنان که چندان جواناند که به کار آیدشان.
شگفتا که زرتشت چه کم با زنان ارتباط دارد و با این همه از آنان چه درست سخن می گوید! آیا این نه از روست که دربارهیِ زنان هر آنچه گویی درست است!؟
اکنون این حقیقت کوچک را از من بپذیر! البته من برای رسیدن به آن چندان که باید موی سپید کرده ام.
این حقیقت را نهانش کن و دهاناش بگیر! وگرنه به بانگِ بلند فریاد خواهد کرد!
زرتشت گفت: این حقیقت کوچکات را به من دِه!
پیرزنک چنین گفت: "به سراغ زنان میروی؟ تازیانه را فراموش مکن!"
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#امروز همچنان که به راه خویش میرفتم، زنی پیر با من رویارو شد و با روانم چنین گفت: زرتشت با ما زنان نیز سخن بسیار گفته است. اما از زنان با ما هیچ نگفته است.
و من او را گفتم: از زنان تنها با مردان سخن باید گفت.
او گفت: با من نیز از زنان بگوی. من چندان پیر هستم که در همان دَم فراموش کنم.
و من درخوستِ پیرزَنک را به جای آوردم و با او چنین گفتم:
همه چیز زن معما ست و همه چیز اش را یک راهِ گشودن است (یعنی یک پاسخ دارد) که نام اش [بارداریست!]
مرد وسیلهای است برای زن. هدف همیشه بچه است. اما زن برای مرد چیست؟
مردِ راستین خواهان دو چیز است: خطر و بازی. از این رو زن را همچون خطرناکترین بازیچه میخواهد.
مرد را برایِ جنگ باید پرورد و زن را برایِ دوباره نیروگرفتنِ جنگاوران. دیگر کار ها ابلهیست.
جنگاور میوهیِ بسیار شیرین را دوست نمیدارد. از اینرو دوستار زن است. زیرا شیرین ترین زن نیز تلخ است.
زن کودک را به٘ از مرد درمییابد، اما کودکی در مرد از زن بیش است.
در مردِ راستین کودکی پنهان است که خوش دارد بازی کند. بیایـیـد ای زنان و کودک را در مرد بـیابـیـد! ...
در عشقتان فروزِ ستاره فروزان باد و امیدتان این باد: (بادا که ابر انسان بزایم!)
در عشقتان دلیری باد! با عشقتان بتازید بر آن کَس که در شما هراس میانگیزد.
فخر شما این باد: بیش از آن دوست بدارید که دوستِتان میدارند...
زن از چه کسی از همه بیش بیزار است؟
آهنی به آهنربا چنین گفت: (از تو بیش از همه بیزارم که کشش داری، اما نه چندان که به خود بکشانی)
شادکامیِ مرد این است که: "من می خواهم."
شادکامیِ زن این است: "او می خواهد."
زنی که با تمامیِ عشقش فرمان می بَرد، چنین میاندیشد: (بنگر که جهان هم اکنون کامل شده است!) ...
آنگاه پیرزَنک مرا پاسخ گفت: زرتشت چه نکته هایِ باریک گفت! به ویژه بهرِ آنان که چندان جواناند که به کار آیدشان.
شگفتا که زرتشت چه کم با زنان ارتباط دارد و با این همه از آنان چه درست سخن می گوید! آیا این نه از روست که دربارهیِ زنان هر آنچه گویی درست است!؟
اکنون این حقیقت کوچک را از من بپذیر! البته من برای رسیدن به آن چندان که باید موی سپید کرده ام.
این حقیقت را نهانش کن و دهاناش بگیر! وگرنه به بانگِ بلند فریاد خواهد کرد!
زرتشت گفت: این حقیقت کوچکات را به من دِه!
پیرزنک چنین گفت: "به سراغ زنان میروی؟ تازیانه را فراموش مکن!"
#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#کتاب_صوتی
#ملا_و_کارهایش
#طنز_و_شوخ_طبعی
#ملا_نصرالدین
#عمران_صلاحی
#داستان_طنز
ملانصرالدین چند چهره دارد.او هم به صورت یک عاقل عمل می کند و هم به صورت یک سفیه. در نقش اول، هوشیاری و تدبیر، حاضر جوابی و تأثیر سخن نیک را تبلیغ کرده و در نقش دوم سفاهت را به آتش طنز می گیرد و عوام فریبی، ساده لوحی و موهومات، خرافات، تنبلی و زودباوری را به باد انتقاد می گیرد.
نیچه وقتی در آغاز کتاب «چنین گفت زرتشت» می نویسد: کتابی برای همه کس و هیچ کس، دست به کاری ملانصرالدینی زده است.خود ملانصرالدین هم می تواند همه کس باشد و هیچ کس نباشد.ترکها او را «خوجا» می نامند و می گویند مال ماست.عربها هم او را «جحا» می نامند و می گویند مال ماست.فارس ها هم او را «ملا» می نامند و می گویند مال ماست.پس میبینید که ملا مال همه کس هست و مال هیچ کس نیست.برای این که به این دعوا خاتمه دهیم، بهتر است بگوییم ملا نه مال ترک هاست، نه مال عرب ها و نه مال فارس ها، بلکه مال همه آنهاست.به عبارت دیگر ملانصرالدین متعلق به مشرق زمین است و جهان اسلام، درست مثل هزار و یک شب.ملا با خرش تمام جهان اسلام را گشته، به زبان های عربی، فارسی و ترکی حرف زده و حالا پایش به اروپا و آمریکا و جاهای دیگر هم باز شده و به زبان های اروپایی و جاهای دیگر هم حرف می زند. پس ملا ممکن است یک روز در قم باشد، یک روز در رم. یک روز در پاریس، یک روز در پاریز! یک روز در اسپانیا، یک روز در اصفهان. بهتر است بگذاریم ملا همچنان زنده بنماند و به همه جا سر بزند و به هر سوراخ سنبه ای سرک بکشد.ملا در لطیفه های خود حتی مرگ را هم دست انداخته است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#کتاب_صوتی
#ملا_و_کارهایش
#طنز_و_شوخ_طبعی
#ملا_نصرالدین
#عمران_صلاحی
#داستان_طنز
ملانصرالدین چند چهره دارد.او هم به صورت یک عاقل عمل می کند و هم به صورت یک سفیه. در نقش اول، هوشیاری و تدبیر، حاضر جوابی و تأثیر سخن نیک را تبلیغ کرده و در نقش دوم سفاهت را به آتش طنز می گیرد و عوام فریبی، ساده لوحی و موهومات، خرافات، تنبلی و زودباوری را به باد انتقاد می گیرد.
نیچه وقتی در آغاز کتاب «چنین گفت زرتشت» می نویسد: کتابی برای همه کس و هیچ کس، دست به کاری ملانصرالدینی زده است.خود ملانصرالدین هم می تواند همه کس باشد و هیچ کس نباشد.ترکها او را «خوجا» می نامند و می گویند مال ماست.عربها هم او را «جحا» می نامند و می گویند مال ماست.فارس ها هم او را «ملا» می نامند و می گویند مال ماست.پس میبینید که ملا مال همه کس هست و مال هیچ کس نیست.برای این که به این دعوا خاتمه دهیم، بهتر است بگوییم ملا نه مال ترک هاست، نه مال عرب ها و نه مال فارس ها، بلکه مال همه آنهاست.به عبارت دیگر ملانصرالدین متعلق به مشرق زمین است و جهان اسلام، درست مثل هزار و یک شب.ملا با خرش تمام جهان اسلام را گشته، به زبان های عربی، فارسی و ترکی حرف زده و حالا پایش به اروپا و آمریکا و جاهای دیگر هم باز شده و به زبان های اروپایی و جاهای دیگر هم حرف می زند. پس ملا ممکن است یک روز در قم باشد، یک روز در رم. یک روز در پاریس، یک روز در پاریز! یک روز در اسپانیا، یک روز در اصفهان. بهتر است بگذاریم ملا همچنان زنده بنماند و به همه جا سر بزند و به هر سوراخ سنبه ای سرک بکشد.ملا در لطیفه های خود حتی مرگ را هم دست انداخته است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات
#فلسفه
¤ نیچه ای که نیچه نیست
نقدی بر کتاب " وقتی نیچه گریست "ِ اروین یالوم
نیچه در کتاب یالوم یک بیمار است که به گفته معشوقهاش " سالومه" از فرط ناامیدی می خواهد خودش را بکشد ، آن هم هنگامی که آبستن نیرومندترین و پرشورترین اثرش" چنین گفت زرتشت "است. نیچه ترحم برانگیز و خوار و خفيف در همان حالی که به خیال یالوم به نهایت نومیدی رسیده گزین گویه های زرتشت (یعنی آموزگار امید بزرگ و پرچمدار عشق بزرگ) را هم پیاپی بر زبان می آورد.
یالوم ان معنا غافل است که نیچه اگر زرتشت بود که دیگر زرتشت نمی ساخت. زندگی شخصی صاحب اثر از اثرش جداست. به گفتهی نیچه: "کار درست همانا جدا کردن هنرمند از اثر اوست و او را به اندازه اثر جدی نگرفتن. وجود هنرمند، باری، برای وجود اثر ضروری است. هنرمندان زهدان و خاکی است و گاه تیاله و کودی که اثر از آن برمی روید و بنابراین، چه بسا چیزی است که می باید به فراموشی سپرد تا از اثر لذت برد."
نیچه یعنی نوشته هایش؛ همین وبس. این که مشکل جسمانی نیچه چه بوده و با سالومه چه ماجرایی داشته و با خانواده اش چگونه سرکرده و سرانجام چرا دیوانه شده و در دوران دیوانگی چهها بر او گذشته، این پرسشها همه به بیراهه رفتن و از اصل دور افتادن است.
اصل، فلسفه نیچه است. اما مردم چون به فلسفه هزارتوی او راه نمی برند، برایشان خیالبافی درباره زندگی خصوصی نیچه ساده تر است. از همین رو کتابهای نیچه را فرونهاده و به حرفهای عامه پسند یالوم چسبیده اند.
یالوم عامه پسند است و نیچه ای عامه پسند به مردم عرضه می کند و به خاطر همین همه دوستش دارند.
#فروید که پدر علم روان کاوی خوانده می شود، در توصیف عظمت و پیچیدگی روان نیچه می گوید: «نیچه از هر کسی که تاکنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیق تر خویشتن را شناخته است. چند بار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشههایش آن چنان قوی و پرمایه است که از این کار ست کشیده ام.»
آن گاه خرده روان شناسی چون یالوم به آنالیز کی نیچه می نشیند تا بر پایه بیماری او و درماندگیاش در درمان خویش درس وسواس بدهد و به جای درس گرفتن از نیچه روش های درمانی خود را در خیال ، روی فیلسوف پیاده کند .
نیچهی یالوم در حالتی خفتبار اعتراف میکند که هستیشناسیاش را برپایهی دروغ بنا نهاده است تا ناکامیها و کاستیهای خود را بپوشاند.
یالوم نیچهای را ترسیم میکند که همانند فرومایگان در کتاب " تبارشناسی اخلاق " از ناتوانی خود فضیلت میسازد .
آنچه میان نیچه و برویر در داستان یالوم میگذرد ، هرگز رابطهای نیست که برپایهی اندیشههای نیچه " دوستی " نام تواند گرفت .
نیچه از زبان زرتشت ، دوست را " پیش مزهای از ابرانسان " می نامد . اما آیا نیچه و برویری که یالوم در خیال پرورده ، یعنی دو مردی که سرچشمهی گرفتاریهای ذهنیشان مشکل در برقراری ارتباط با جنس مخالف است ، می توانند برای همدیگر پیشمزهای از ابرانسان باشند ؟
دو تن با چشمهای نزدیکبین که تنها به خود می نگرند و از سطح خود فراتر نمی روند ، آیا میتوانند بیننده و نگارندهی " دورترین آینده " باشند و به قول نیچه هزارهها را چون موم در چنگ خود بفشارند ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#ادبیات
#فلسفه
¤ نیچه ای که نیچه نیست
نقدی بر کتاب " وقتی نیچه گریست "ِ اروین یالوم
نیچه در کتاب یالوم یک بیمار است که به گفته معشوقهاش " سالومه" از فرط ناامیدی می خواهد خودش را بکشد ، آن هم هنگامی که آبستن نیرومندترین و پرشورترین اثرش" چنین گفت زرتشت "است. نیچه ترحم برانگیز و خوار و خفيف در همان حالی که به خیال یالوم به نهایت نومیدی رسیده گزین گویه های زرتشت (یعنی آموزگار امید بزرگ و پرچمدار عشق بزرگ) را هم پیاپی بر زبان می آورد.
یالوم ان معنا غافل است که نیچه اگر زرتشت بود که دیگر زرتشت نمی ساخت. زندگی شخصی صاحب اثر از اثرش جداست. به گفتهی نیچه: "کار درست همانا جدا کردن هنرمند از اثر اوست و او را به اندازه اثر جدی نگرفتن. وجود هنرمند، باری، برای وجود اثر ضروری است. هنرمندان زهدان و خاکی است و گاه تیاله و کودی که اثر از آن برمی روید و بنابراین، چه بسا چیزی است که می باید به فراموشی سپرد تا از اثر لذت برد."
نیچه یعنی نوشته هایش؛ همین وبس. این که مشکل جسمانی نیچه چه بوده و با سالومه چه ماجرایی داشته و با خانواده اش چگونه سرکرده و سرانجام چرا دیوانه شده و در دوران دیوانگی چهها بر او گذشته، این پرسشها همه به بیراهه رفتن و از اصل دور افتادن است.
اصل، فلسفه نیچه است. اما مردم چون به فلسفه هزارتوی او راه نمی برند، برایشان خیالبافی درباره زندگی خصوصی نیچه ساده تر است. از همین رو کتابهای نیچه را فرونهاده و به حرفهای عامه پسند یالوم چسبیده اند.
یالوم عامه پسند است و نیچه ای عامه پسند به مردم عرضه می کند و به خاطر همین همه دوستش دارند.
#فروید که پدر علم روان کاوی خوانده می شود، در توصیف عظمت و پیچیدگی روان نیچه می گوید: «نیچه از هر کسی که تاکنون زیسته یا احتمال دارد در آینده پا به عرصه زندگی بگذارد، عمیق تر خویشتن را شناخته است. چند بار کوشیده ام نیچه را بخوانم اما اندیشههایش آن چنان قوی و پرمایه است که از این کار ست کشیده ام.»
آن گاه خرده روان شناسی چون یالوم به آنالیز کی نیچه می نشیند تا بر پایه بیماری او و درماندگیاش در درمان خویش درس وسواس بدهد و به جای درس گرفتن از نیچه روش های درمانی خود را در خیال ، روی فیلسوف پیاده کند .
نیچهی یالوم در حالتی خفتبار اعتراف میکند که هستیشناسیاش را برپایهی دروغ بنا نهاده است تا ناکامیها و کاستیهای خود را بپوشاند.
یالوم نیچهای را ترسیم میکند که همانند فرومایگان در کتاب " تبارشناسی اخلاق " از ناتوانی خود فضیلت میسازد .
آنچه میان نیچه و برویر در داستان یالوم میگذرد ، هرگز رابطهای نیست که برپایهی اندیشههای نیچه " دوستی " نام تواند گرفت .
نیچه از زبان زرتشت ، دوست را " پیش مزهای از ابرانسان " می نامد . اما آیا نیچه و برویری که یالوم در خیال پرورده ، یعنی دو مردی که سرچشمهی گرفتاریهای ذهنیشان مشکل در برقراری ارتباط با جنس مخالف است ، می توانند برای همدیگر پیشمزهای از ابرانسان باشند ؟
دو تن با چشمهای نزدیکبین که تنها به خود می نگرند و از سطح خود فراتر نمی روند ، آیا میتوانند بیننده و نگارندهی " دورترین آینده " باشند و به قول نیچه هزارهها را چون موم در چنگ خود بفشارند ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
دولت؟ دولت چیست؟... دولت نامِ سردترینِ همهی هیولاهایِ سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که «منِ دولت، همان ملّتام.»
دولت به همهی زبانهایِ «نیک و بد» دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هرچه دارد دزدی است!
در هم کردنِ زبانِ «نیک و بد»: من این نشانه را چون نشانهی دولت به دستِ شما میدهم. بهراستی، این نشانِ خواستِ مرگ است! بهراستی این اشارتی است واعظانِ مرگ را!
دولت آنجاست که همگان، از نیک و بد، زهرنوشاند: دولت آنجاست که خودکشیِ اندک-اندکِ همگان «زندگی» نام گرفته است.
بنگرید این زائدان را! هرچه بیشتر ثروت گِرد میکُنند مسکینتر میشوند. در پیِ قدرتاند این ناتوانان، و نخستْ اَهرمِ قدرت: پولِ بسیار!
#فردریش_نیچه
از کتاب "چنین گفت زرتشت "
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
دولت؟ دولت چیست؟... دولت نامِ سردترینِ همهی هیولاهایِ سرد است و به سردی دروغ میگوید. و این دروغ از دهاناش برون میخزد که «منِ دولت، همان ملّتام.»
دولت به همهی زبانهایِ «نیک و بد» دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هرچه دارد دزدی است!
در هم کردنِ زبانِ «نیک و بد»: من این نشانه را چون نشانهی دولت به دستِ شما میدهم. بهراستی، این نشانِ خواستِ مرگ است! بهراستی این اشارتی است واعظانِ مرگ را!
دولت آنجاست که همگان، از نیک و بد، زهرنوشاند: دولت آنجاست که خودکشیِ اندک-اندکِ همگان «زندگی» نام گرفته است.
بنگرید این زائدان را! هرچه بیشتر ثروت گِرد میکُنند مسکینتر میشوند. در پیِ قدرتاند این ناتوانان، و نخستْ اَهرمِ قدرت: پولِ بسیار!
#فردریش_نیچه
از کتاب "چنین گفت زرتشت "
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولخظه
برای آنانیکه چون ما میاندیشند همهچیز رقصان است: همهچیز میآید و دست در دست مینهد و میخندد و میگریزد و بازمیگردد. همه میرود، همه بازمیآید. چرخ هستی جاودانه میچرخد، همه میمیرد، همه باز میشکفد و سال هستی جاودانه میگذرد.
چنین گفت زرتشت، کتابی برای همهکس و هیچکس
فریدریش ویلهلم نیچه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولخظه
برای آنانیکه چون ما میاندیشند همهچیز رقصان است: همهچیز میآید و دست در دست مینهد و میخندد و میگریزد و بازمیگردد. همه میرود، همه بازمیآید. چرخ هستی جاودانه میچرخد، همه میمیرد، همه باز میشکفد و سال هستی جاودانه میگذرد.
چنین گفت زرتشت، کتابی برای همهکس و هیچکس
فریدریش ویلهلم نیچه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
بر فراز همهچیز ایستاده است آسمانِ پیشامد، آسمانِ بیگناهی، آسمانِ تصادف، آسمانِ بازیگوشی.
بیگمان، از ستاره به ستاره اندکی عقل، تُخمی خِرَد، پراکنده است. این خمیرمایه با همهچیز آمیخته است. بهخاطرِ جنون، خِرَد با همهچیز آمیخته است.
اندکی خِرَد را جایی هست. امّا من این یقینِ خجسته را در همهچیز یافتهام که چیزها همه خوشتر دارند که با پاهای پیشامد برقصند.
چنین گفت زرتشت، کتابی برای همهکس و هیچکس
فریدریش ویلهلم نیچه
شرح تصاویر:
شب وکویر
#عکاس: اریک پاره
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
بر فراز همهچیز ایستاده است آسمانِ پیشامد، آسمانِ بیگناهی، آسمانِ تصادف، آسمانِ بازیگوشی.
بیگمان، از ستاره به ستاره اندکی عقل، تُخمی خِرَد، پراکنده است. این خمیرمایه با همهچیز آمیخته است. بهخاطرِ جنون، خِرَد با همهچیز آمیخته است.
اندکی خِرَد را جایی هست. امّا من این یقینِ خجسته را در همهچیز یافتهام که چیزها همه خوشتر دارند که با پاهای پیشامد برقصند.
چنین گفت زرتشت، کتابی برای همهکس و هیچکس
فریدریش ویلهلم نیچه
شرح تصاویر:
شب وکویر
#عکاس: اریک پاره
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
تابلوی «حریق»، اثر ماریا هلنا ویرا داسیلوا. تابلویی که او، دور از سرزمینی که عاشقاش بود، در اوج آوارهگی ناشی از جنگ جهانی دوّم، به سال ۱۹۴۴ کشید. حریقی که ماریا تصویر کرده، هیزماش سربازانیست برافروخته به هزار جرقهی خشونت و شقاوت. او بیمعناییِ ذاتیِ شقاوت را در ترکیب رنگها فاش میکند. تابلویی که به دلیل ناماش، قاعدتاً باید حسی غالب از گرما منتقل کند، در تناقضی محسوس، سراسر آغشته به لایهای از رنگ قهوهایست که با رنگهای سرد آبی، مشکی و خاکستری درآمیخته است، شعلههایی تهی از گرما. سرمایی که به قلبها رسوخ میکند و زبانه میکشد.
و در میانهی تابلو، ماریا گویی منادیِ واقعهای نیک، با رنگهای گرم فریادرسی را تصویر کرده است:
«تو کلام من را بشنو! تو به این جنگ پایان بده!»
آنکه در میان همین شعلهها گام برمیدارد و مصدر عشق و نوری گرمابخش میگوید:
«در میان آدمیان چنان گام میزنم که گویی در میان پارههای آینده؛ آیندهای که من میبینم. فکر و ذکرم همه این است که آنچه را که پاره-پاره است و معمّا و رویدادِ هولناک، یگانه گردانم و یکجا گرد آورم. و اگر انسان گردآورنده نمیبود و معمّاگُشا و نجاتبخشِ رویداد هستی، چهگونه تابِ انسان بودنام میبود؟»*
* از: چنین گفت زرتشت، کتابی برای همهکس و هیچکس
فریدریش ویلهلم نیچه
مترجم: داریوش آشوری
#شرح_تصاویر
#آتش-1944
هنرمند: ماریا هلنا ویرا دا سیلوا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
تابلوی «حریق»، اثر ماریا هلنا ویرا داسیلوا. تابلویی که او، دور از سرزمینی که عاشقاش بود، در اوج آوارهگی ناشی از جنگ جهانی دوّم، به سال ۱۹۴۴ کشید. حریقی که ماریا تصویر کرده، هیزماش سربازانیست برافروخته به هزار جرقهی خشونت و شقاوت. او بیمعناییِ ذاتیِ شقاوت را در ترکیب رنگها فاش میکند. تابلویی که به دلیل ناماش، قاعدتاً باید حسی غالب از گرما منتقل کند، در تناقضی محسوس، سراسر آغشته به لایهای از رنگ قهوهایست که با رنگهای سرد آبی، مشکی و خاکستری درآمیخته است، شعلههایی تهی از گرما. سرمایی که به قلبها رسوخ میکند و زبانه میکشد.
و در میانهی تابلو، ماریا گویی منادیِ واقعهای نیک، با رنگهای گرم فریادرسی را تصویر کرده است:
«تو کلام من را بشنو! تو به این جنگ پایان بده!»
آنکه در میان همین شعلهها گام برمیدارد و مصدر عشق و نوری گرمابخش میگوید:
«در میان آدمیان چنان گام میزنم که گویی در میان پارههای آینده؛ آیندهای که من میبینم. فکر و ذکرم همه این است که آنچه را که پاره-پاره است و معمّا و رویدادِ هولناک، یگانه گردانم و یکجا گرد آورم. و اگر انسان گردآورنده نمیبود و معمّاگُشا و نجاتبخشِ رویداد هستی، چهگونه تابِ انسان بودنام میبود؟»*
* از: چنین گفت زرتشت، کتابی برای همهکس و هیچکس
فریدریش ویلهلم نیچه
مترجم: داریوش آشوری
#شرح_تصاویر
#آتش-1944
هنرمند: ماریا هلنا ویرا دا سیلوا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر دوستدار دریایم و هر چه دریاوار است، و آنگاه که برآشفته با من به ستیز برمیخیزد، از همه هنگام بیش دوستاش میدارم؛ اگر آن شورِ جویندگی در من است که بادبانهایش را به سوی ناجُستهها برمیکشد؛ وجدم فریاد برداشته است: «کرانه ناپدید شده است. اکنون واپسین زنجیرم از من فرومیافتد؛ آن بیکران در پیرامونام میغرّد و در دوردستان زمان و مکان میدرخشد».
چنین گفت زرتشت،
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر دوستدار دریایم و هر چه دریاوار است، و آنگاه که برآشفته با من به ستیز برمیخیزد، از همه هنگام بیش دوستاش میدارم؛ اگر آن شورِ جویندگی در من است که بادبانهایش را به سوی ناجُستهها برمیکشد؛ وجدم فریاد برداشته است: «کرانه ناپدید شده است. اکنون واپسین زنجیرم از من فرومیافتد؛ آن بیکران در پیرامونام میغرّد و در دوردستان زمان و مکان میدرخشد».
چنین گفت زرتشت،
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هر آن کس که می خواهد پرواز کردن بیاموزد
ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد.
هیچ کس پرواز کردن را
با پرواز کردن نمی آموزد...!
#فردریش_نیچه
چنین گفت زرتشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هر آن کس که می خواهد پرواز کردن بیاموزد
ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد.
هیچ کس پرواز کردن را
با پرواز کردن نمی آموزد...!
#فردریش_نیچه
چنین گفت زرتشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
دوستی را به شما میآموزانم که جهان در او ساخته و پرداخته شده و خوبیها همه در او یکجا گرد آمده است؛ آن دوستِ آفریننده را که همواره جهانی ساخته و پرداخته برای ارزانی کردن دارد.
و جهان، همچنانکه برای او از هم گسیخته بود، باز بهر او حلقهحلقه به هم میپیوندد، همچون برآمدن خیر از شر و قصد از تصادف.
چنین گفت زرتشت،
فریدریش ویلهلم نیچه
شرح تصویر:
لطافت 1984
هنرمند: ایوان مارچوک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
دوستی را به شما میآموزانم که جهان در او ساخته و پرداخته شده و خوبیها همه در او یکجا گرد آمده است؛ آن دوستِ آفریننده را که همواره جهانی ساخته و پرداخته برای ارزانی کردن دارد.
و جهان، همچنانکه برای او از هم گسیخته بود، باز بهر او حلقهحلقه به هم میپیوندد، همچون برآمدن خیر از شر و قصد از تصادف.
چنین گفت زرتشت،
فریدریش ویلهلم نیچه
شرح تصویر:
لطافت 1984
هنرمند: ایوان مارچوک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
انسان از آغاز وجود، خود را بسی کم شاد کرده است.
برادران، «گناه نخستین» همین است و همین!
هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشهی آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم ....
✍️ #فریدریش_نیچه
کتاب: چنین_گفت_زرتشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
انسان از آغاز وجود، خود را بسی کم شاد کرده است.
برادران، «گناه نخستین» همین است و همین!
هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشهی آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم ....
✍️ #فریدریش_نیچه
کتاب: چنین_گفت_زرتشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشت_هایی_از_کتاب_چنین_گفت_زرتشت
🖌 نوشته: فریدریش #نیچه
برگردان: داریوش #آشوری
ــ برای چیره شدن بر انسان، به حیوان بازگردید. ص۷
ــ دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرفت. ص ۹
ــ چه سود از فضیلتم كه هنوز شوریدهام نكرده است؟ ص ۹
ــ بطن هستی با انسان جز به صورت انسان سخن نمیگوید. ص ۳۸
ــ كلافی از ماران وحشی كمتر با هم در آرامشاند. ص ۴۹
ــ در كوهستان كوتاهترین راه از چكاد به چكاد است؛ اما بهر آن تو را پاهایی بلند باید. ص ۵۱
ــ بیشرمانه با لذتهای گذرا زندگی میكنند و كمتر فراسوی روز غایتی دارند. ص ۵۸
ــ عشقتان به زندگی، عشق به برترین امیدتان باد و برترین امیدتان برترین اندیشة زندگی باد. ص ۶۴
ــدولت نام سردترین ِهمة هیولاهای سرد است. و نیز به سردی دروغ میگوید؛ و این دروغ از دهانش برون میخزد كه «منِ دولت، همان ملتم». ص ۶۵
ــ شاهباز حقیقت هرگز بر ساعد هیچ مطلقخواه ننشسته است. ص ۷۰
ــ عاشق، فراسوی پاداشت و كیفر، عشق میورزد. ص ۴۱۳
ــ آیا این آیندة بشر نیست كه در شما تلاش و تقلا میكند؟ ص ۴۶۲
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشت_هایی_از_کتاب_چنین_گفت_زرتشت
🖌 نوشته: فریدریش #نیچه
برگردان: داریوش #آشوری
ــ برای چیره شدن بر انسان، به حیوان بازگردید. ص۷
ــ دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرفت. ص ۹
ــ چه سود از فضیلتم كه هنوز شوریدهام نكرده است؟ ص ۹
ــ بطن هستی با انسان جز به صورت انسان سخن نمیگوید. ص ۳۸
ــ كلافی از ماران وحشی كمتر با هم در آرامشاند. ص ۴۹
ــ در كوهستان كوتاهترین راه از چكاد به چكاد است؛ اما بهر آن تو را پاهایی بلند باید. ص ۵۱
ــ بیشرمانه با لذتهای گذرا زندگی میكنند و كمتر فراسوی روز غایتی دارند. ص ۵۸
ــ عشقتان به زندگی، عشق به برترین امیدتان باد و برترین امیدتان برترین اندیشة زندگی باد. ص ۶۴
ــدولت نام سردترین ِهمة هیولاهای سرد است. و نیز به سردی دروغ میگوید؛ و این دروغ از دهانش برون میخزد كه «منِ دولت، همان ملتم». ص ۶۵
ــ شاهباز حقیقت هرگز بر ساعد هیچ مطلقخواه ننشسته است. ص ۷۰
ــ عاشق، فراسوی پاداشت و كیفر، عشق میورزد. ص ۴۱۳
ــ آیا این آیندة بشر نیست كه در شما تلاش و تقلا میكند؟ ص ۴۶۲
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
#بچهدار_شدن
چندی پیش یکی از دوستانم نوزادی را به این جهان افزود. از چپ و راست سیل تبریک و شادباش بر او روانه گشت و فقط یک نفر بود که تبریک نگفت. درست حدس زدید. من.
دلیلی برای خوشحالی یا تهنیت گفتن نداشتم. این زوج تمام تلاشی که برای فرزنددار شدن کردهاند، فقط چند دقیقه خوابیدن روی تخت بوده است. همین. چرا باید این اتفاق را جشن گرفت؟
یکی از غامضترین و حلنشدهترین مسائل ذهنی من، موضوع فرزندآوری است. این که یک زوج کِی و چرا باید بچهدار شوند؟ این افراد باید چه فاکتورها و ویژگیهایی را دارا باشند که صلاحیت مادر یا پدر شدن را بیابند؟
به اطرافم که مینگرم و در جستجوی نقاط اشتراک این والدین میگردم چند دلیل را برای بچهدار شدن پررنگتر مییابم.
1️⃣ هویت بخشی به خود
فردی که در تمام طول عمرش موجودیتی قابل اعتنا نداشته و فعالیتی در راستای هویت بخشیدن به شخصیت و زندگی خویش انجام نداده و عمرش را مساوی با خسران و حسرتی بزرگ برابر میداند، بچهدار شدن را آخرین و آسانترین فرصت برای این کار میداند. این که بتواند چیزی تولید کند. بنابراین اگر دیگران در هنر، صنعت، تجارت و زندگی حرفهای پیشهشان توانستهاند چیزی خلق کنند، من هم خلق میکنم. بچه. چون توانایی و دانش آفریدن چیز دیگری را ندارم.
2️⃣ تغییر دادن شرایط حاکم بر زندگی مشترک
بعد از گذشت چند صباح و فروکش کردن تبوتاب مراسم عروسی و خرید و مهمانی و پست گذاشتن از اولین شام دو نفره و و و، احساس ملال و سردی و رخوت بر زندگی مشترک حکمفرما میشود. دیگر خبری از عشق آتشین نخستین روزهای آشنایی نیست. پس این زوج برای پر کردن این خلا و فراموش کردن اختلافها و نواقص زندگی اشتراکی خود، دست به دامن کاتالیزور میشوند. به گمان آن باور موهوم و پوچ که بچه شیرینی و گرمابخش زندگی است، اقدام به تولید یک عدد (و بعضا چند عدد) از این محصول میکنند.
3️⃣ فشار اجتماعی
زندگی مشترک را بهسان یک ویترین میبینیم. و در این ویترین باید همواره چیزهای چشمنواز و زیبا قرار بگیرد. هر آنچه که مورد تایید و تحسین دیگران باشد. و صدالبته که بچهدار شدن یکی از مهمترین وظایف یک زوج است و در صورت عدم تحقق، ضایعهای اسفبار به وقوع پیوسته.
حتما اصطلاح "اجاق کور" و "مرد نبودن" را برای زوجهایی که فرزند ندارند، شنیدهاید. یا برخورد داشتهاید با افرادی که میگویند چون پدر یا مادرم پیر شدهاند و امروز و فردا است که بمیرند و تنها آرزویشان دیدن بچهی من است بنابراین نتیجه میگیریم که من باید بچهدار شوم.
4️⃣ یافتن تعلق
فردی که نیازهای اولیه عاطفیاش ارضاء نشده، درصدد خلق موجودی دیگر است تا با محبت کردن به او، جاهای خالی روان خودش را پر کند. "پسرم، همهی دنیام. دخترم، همهی زندگیم" و گزارههایی از این دست، مصداق بارز این مورد است.
5️⃣ سرگرمی
صرف بازی کردن و سر و کله زدن با کودک و نیازهایش، افرادِ تشنهی سرگرم شدن را مشغول نگه میدارد. ترجیح میدهند مهمترین دغدغهشان شکار پوشک و تنظیم کردن دمای شیر خشک باشد تا اندیشیدن به مسائل مهم و اساسی بشری. این شیوهی مواجهه، امتداد عروسکبازی است.
حال اگر کسی برای بچهدار شدن دلیلی جز مواردی که در بالا ذکر شد دارد، به این چند سوال پاسخ دهد:
- میزان دانش شما دربارهی ارتباط با کودک چهقدر است و منبع آن چیست؟
- از نظریهی رشد شناختی و هوشی (Cognitive) "پیاژه" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد روانی و اجتماعی (Psycosocial) "اریکسون" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد عاطفی هیجانی (Emotional) "بالبی" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد اخلاقی (Moral) "کلبرگ" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد روانی-جنسی (Psycosexual) فروید چه میدانید؟
- از هرم نیازهای "آبراهام مازلو" چه میدانید؟
- از تغییرات ذهنی و هورمونی دوران پس از زایمان چقدر آگاه هستید؟
- از رفتار شناسی کودک و تاثیر محیط بر او چقدر مطلعاید؟
- چه مدت زمانی را صرف مطالعه و اندوختن به انبان آگاهی خود در زمینهی ارتباطشناسی کردهاید؟
- تا چه حد نسبت به نیازهای کودک در بازهی سنی مشخص شناخت دارید؟
اگر این سوالها را پرسیدید و بهجای جواب دادن، شبیه مجسمهی "سرهای اولمک" به شما خیره شدند به آنها بگویید خیلی "اشتباه" میکنند که تصمیم دارند یک موجود پر از کمبود و نقص شبیه خودشان را به این کلنیِ جمعیت اضافه کنند. سپس دو چیز بهشان هدیه دهید. یک بسته کاندوم و این چند خط از کتاب "چنین گفت زرتشت" نیچه:
《آیا چنان فردی هستی که آرزوی فرزند را سزاوار باشد؟
میباید برتر و فراتر از خویش بنا کنی. اما نخست خود میباید بنا کرده شوی، با تن و روانی سازوار.
نهتنها چون خودی را، که برتر از خودی را میباید فراآوری. تنی والاتر باید بیافرینی، آفرینندهای میباید بیافرینی.》
#رضا_مقصودی
#پاینده_ایران
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
#بچهدار_شدن
چندی پیش یکی از دوستانم نوزادی را به این جهان افزود. از چپ و راست سیل تبریک و شادباش بر او روانه گشت و فقط یک نفر بود که تبریک نگفت. درست حدس زدید. من.
دلیلی برای خوشحالی یا تهنیت گفتن نداشتم. این زوج تمام تلاشی که برای فرزنددار شدن کردهاند، فقط چند دقیقه خوابیدن روی تخت بوده است. همین. چرا باید این اتفاق را جشن گرفت؟
یکی از غامضترین و حلنشدهترین مسائل ذهنی من، موضوع فرزندآوری است. این که یک زوج کِی و چرا باید بچهدار شوند؟ این افراد باید چه فاکتورها و ویژگیهایی را دارا باشند که صلاحیت مادر یا پدر شدن را بیابند؟
به اطرافم که مینگرم و در جستجوی نقاط اشتراک این والدین میگردم چند دلیل را برای بچهدار شدن پررنگتر مییابم.
1️⃣ هویت بخشی به خود
فردی که در تمام طول عمرش موجودیتی قابل اعتنا نداشته و فعالیتی در راستای هویت بخشیدن به شخصیت و زندگی خویش انجام نداده و عمرش را مساوی با خسران و حسرتی بزرگ برابر میداند، بچهدار شدن را آخرین و آسانترین فرصت برای این کار میداند. این که بتواند چیزی تولید کند. بنابراین اگر دیگران در هنر، صنعت، تجارت و زندگی حرفهای پیشهشان توانستهاند چیزی خلق کنند، من هم خلق میکنم. بچه. چون توانایی و دانش آفریدن چیز دیگری را ندارم.
2️⃣ تغییر دادن شرایط حاکم بر زندگی مشترک
بعد از گذشت چند صباح و فروکش کردن تبوتاب مراسم عروسی و خرید و مهمانی و پست گذاشتن از اولین شام دو نفره و و و، احساس ملال و سردی و رخوت بر زندگی مشترک حکمفرما میشود. دیگر خبری از عشق آتشین نخستین روزهای آشنایی نیست. پس این زوج برای پر کردن این خلا و فراموش کردن اختلافها و نواقص زندگی اشتراکی خود، دست به دامن کاتالیزور میشوند. به گمان آن باور موهوم و پوچ که بچه شیرینی و گرمابخش زندگی است، اقدام به تولید یک عدد (و بعضا چند عدد) از این محصول میکنند.
3️⃣ فشار اجتماعی
زندگی مشترک را بهسان یک ویترین میبینیم. و در این ویترین باید همواره چیزهای چشمنواز و زیبا قرار بگیرد. هر آنچه که مورد تایید و تحسین دیگران باشد. و صدالبته که بچهدار شدن یکی از مهمترین وظایف یک زوج است و در صورت عدم تحقق، ضایعهای اسفبار به وقوع پیوسته.
حتما اصطلاح "اجاق کور" و "مرد نبودن" را برای زوجهایی که فرزند ندارند، شنیدهاید. یا برخورد داشتهاید با افرادی که میگویند چون پدر یا مادرم پیر شدهاند و امروز و فردا است که بمیرند و تنها آرزویشان دیدن بچهی من است بنابراین نتیجه میگیریم که من باید بچهدار شوم.
4️⃣ یافتن تعلق
فردی که نیازهای اولیه عاطفیاش ارضاء نشده، درصدد خلق موجودی دیگر است تا با محبت کردن به او، جاهای خالی روان خودش را پر کند. "پسرم، همهی دنیام. دخترم، همهی زندگیم" و گزارههایی از این دست، مصداق بارز این مورد است.
5️⃣ سرگرمی
صرف بازی کردن و سر و کله زدن با کودک و نیازهایش، افرادِ تشنهی سرگرم شدن را مشغول نگه میدارد. ترجیح میدهند مهمترین دغدغهشان شکار پوشک و تنظیم کردن دمای شیر خشک باشد تا اندیشیدن به مسائل مهم و اساسی بشری. این شیوهی مواجهه، امتداد عروسکبازی است.
حال اگر کسی برای بچهدار شدن دلیلی جز مواردی که در بالا ذکر شد دارد، به این چند سوال پاسخ دهد:
- میزان دانش شما دربارهی ارتباط با کودک چهقدر است و منبع آن چیست؟
- از نظریهی رشد شناختی و هوشی (Cognitive) "پیاژه" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد روانی و اجتماعی (Psycosocial) "اریکسون" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد عاطفی هیجانی (Emotional) "بالبی" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد اخلاقی (Moral) "کلبرگ" چه میدانید؟
- از نظریهی رشد روانی-جنسی (Psycosexual) فروید چه میدانید؟
- از هرم نیازهای "آبراهام مازلو" چه میدانید؟
- از تغییرات ذهنی و هورمونی دوران پس از زایمان چقدر آگاه هستید؟
- از رفتار شناسی کودک و تاثیر محیط بر او چقدر مطلعاید؟
- چه مدت زمانی را صرف مطالعه و اندوختن به انبان آگاهی خود در زمینهی ارتباطشناسی کردهاید؟
- تا چه حد نسبت به نیازهای کودک در بازهی سنی مشخص شناخت دارید؟
اگر این سوالها را پرسیدید و بهجای جواب دادن، شبیه مجسمهی "سرهای اولمک" به شما خیره شدند به آنها بگویید خیلی "اشتباه" میکنند که تصمیم دارند یک موجود پر از کمبود و نقص شبیه خودشان را به این کلنیِ جمعیت اضافه کنند. سپس دو چیز بهشان هدیه دهید. یک بسته کاندوم و این چند خط از کتاب "چنین گفت زرتشت" نیچه:
《آیا چنان فردی هستی که آرزوی فرزند را سزاوار باشد؟
میباید برتر و فراتر از خویش بنا کنی. اما نخست خود میباید بنا کرده شوی، با تن و روانی سازوار.
نهتنها چون خودی را، که برتر از خودی را میباید فراآوری. تنی والاتر باید بیافرینی، آفرینندهای میباید بیافرینی.》
#رضا_مقصودی
#پاینده_ایران
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
در میان آدمیان چنان گام میزنم که گویی در میان پارههای آینده؛ آیندهای که من میبینم. فکر و ذکرم همه این است که آنچه را که پاره-پاره است و معمّا و رویدادِ هولناک، یگانه گردانم و یکجا گرد آورم. و اگر انسان گردآورنده نمیبود و معمّاگُشا و نجاتبخشِ رویداد هستی، چهگونه تابِ انسان بودنام میبود؟
کتاب: چنین گفت زرتشت | کتابی برای همهکس و هیچکس
نویسنده: فریدریش ویلهلم نیچه
مترجم: داریوش آشوری
نشر آگاه
شرح تصویر:
Sacra Conversazione
Choreographer: David Earle
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
در میان آدمیان چنان گام میزنم که گویی در میان پارههای آینده؛ آیندهای که من میبینم. فکر و ذکرم همه این است که آنچه را که پاره-پاره است و معمّا و رویدادِ هولناک، یگانه گردانم و یکجا گرد آورم. و اگر انسان گردآورنده نمیبود و معمّاگُشا و نجاتبخشِ رویداد هستی، چهگونه تابِ انسان بودنام میبود؟
کتاب: چنین گفت زرتشت | کتابی برای همهکس و هیچکس
نویسنده: فریدریش ویلهلم نیچه
مترجم: داریوش آشوری
نشر آگاه
شرح تصویر:
Sacra Conversazione
Choreographer: David Earle
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آنکه در شناختِ سرچشمههای کهن استاد شده است، سرانجام به جستوجوی چشمههای آینده و سرچشمههای تازه برمیخیزد.
• دربارۀ لوحهای نو و کهن | چنین گفت زرتشت | فریدریش نیچه | داریوش آشوری
شرح تصویر:
رقصِ ساعات~۱۸۹۹
#نقاش: گایتانو پریویاتی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آنکه در شناختِ سرچشمههای کهن استاد شده است، سرانجام به جستوجوی چشمههای آینده و سرچشمههای تازه برمیخیزد.
• دربارۀ لوحهای نو و کهن | چنین گفت زرتشت | فریدریش نیچه | داریوش آشوری
شرح تصویر:
رقصِ ساعات~۱۸۹۹
#نقاش: گایتانو پریویاتی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عشق و فنا : این دو از ازل هم عنان بوده اند .
خواستِ عشق یعنی خواستِ مرگ .
#_چنین_گفت_زرتشت
#_فریدریش_نیچه ـ صفحه ۱۳۷
▣ "The Kiss"
by Ron Hicks
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عشق و فنا : این دو از ازل هم عنان بوده اند .
خواستِ عشق یعنی خواستِ مرگ .
#_چنین_گفت_زرتشت
#_فریدریش_نیچه ـ صفحه ۱۳۷
▣ "The Kiss"
by Ron Hicks
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity