@rahenow
566 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
@rahenow🗿👈
اگر خشمت را روی دیگری خالی کنی و دیگری شخص هوشمندی باشد، اشکالی وجود نخواهد داشت. او به تو کمک می کند تا خالی شوی و آن را از طریق یک تخلیه، بیرون بریزی.

ولی اگر آن دیگری نیز مانند خودت جاهل باشد،اگر خشمت را بر سر او بریزی, واکنش نشان خواهد داد.او خشم بیشتری روی تو خواهد ریخت. او درست مانند خودت سرکوب شده است. آنگاه زنجیره ایی بوجود می آید، او روی تو خالی می کند و تو روی او خالی میکنی و هر دو باهم دشمن می شوید.

خشمت را بر سر هیچکس خالی نکن. درست مانند این است که بخواهی استفراغ کنی. خشم نیز به یک استفراغ نیاز دارد. به دستشویی می روی و در آنجا قی میکنی. این کار تمام بدن را پاکسازی میکند.اگر استفراغ را سرکوب کنی خطرناک خواهد بود و وقتی که استفراغ کنی,حالت خوب می شود، سبکبار می شوی، احساس سلامتی و تازگی می کنی.

غذایی که خورده بودی اشکالی داشت و بدن آن را رد کرده، آن را به بدن تحمیل نکن. خشم فقط یک استفراغ ذهنی است. چیزی را که به درون فرستاده ای اشکالی داشته و تمام وجود روانی مایل است آن را به بیرون پرتاب کند. ولی نیازی نیست آن را روی دیگری تخلیه کنی. چون مردم آن را بر دیگران خالی می کنند.

#کتاب_وگلها_باریدند
#اشو
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
استالين جامعه را اتميزه كرده و بی اعتمادی همه چيز را فلج كرده بود. او در انتهاي نامه به بلشويك های پنزا نوشته بود كه برای خاموش كردن اعتراض ها، فحاشی و خشونت را جزو ملزومات شهروند خوب و وفادار به كشور جلوه دهند و شايد به همين دليل بود كه مردم نمی توانستند عليه وحشت به يكديگر بپيوندند اما عليه يكديگر براحتی دهانشان را باز مي كردند. باور كرده بوديم كه حرف هيچكدام مان اثری ندارد حتی ده قدم آن ورتر و برای توجيه سكوت خود در برابر پايمال شدن حقوق بديهی خود ساعت ها حرف مي زديم.
ما عين سموری كه دمش آتش گرفته باشد اسير چرخه درد و نفرت بوديم...
با اوسيپ به شهری به نام "مالی يارو سلاوتس" رفتيم. مي دانستيم خيلي از روزنامه نگاران دستگير شده اهل اين شهر بوده اند. با آنكه شهر برق داشت اما مردم حتی چراغ های خانه شان را خاموش كرده بودند، شايد نوعی غريزه حيوانی مخفی شدن در تاريكی بود. مجبور بوديم برای پرسيدن آدرس به شيشه پنجره ها بزنيم و هربار چهره ای كه ترس آن را از شكل انداخته بود، پشت پنجره نمايان مي شد و اين چيز عجيبی در كشوری نبود كه در كتاب های درسی اش، پاوليك مارازوف برای لو دادن والدينش و بخاطر نفرتی كه از منتقدين داشت، يك قهرمان معرفی می شد.

#کتاب #ماندلشتام #خشونت #استالین

@rahenow🗿👈
#کتاب_کشکول
#آیت_الله_طبسی
@rahenow🗿👈
در روزگاری که هنوز پای ماشین به زندگی ایرانیان باز نشده بود مردم برای حمل مصالح ساختمانی از الاغ استفاده میکردند و به جماعتی که این شغل را پیشه میکردند الاغدار میگفتند ، در میان الاغدارها شخصی بود به نام عباس گچی که بیشترین الاغ را داشت ، عباس گچی مشروب زیاد میخورد ولی چون آدم مردم داری بود همه او را بخاطر درست کار بودنش دوست داشتند . او همیشه به دنبال الاغ هایش درحال جابجایی مصالح آواز میخواند با این حال مردم کاری به او نداشتند .

دست برقضا عباس گچی بعد از مدتی ورشکست شد و از مال دنیا هیچ برایش نماند و مجبور به فروش الاغ هایش شد و محل زندگیش را ترک کرد و سر به بیابان گذاشت ، پس ازطی یکی دو روز تشنه و گرسنه به شهری کوچک رسید و به خاطر اینکه جایی نداشت به مسجد شهر رفت و گوشه‌ای نشست ، خادم مسجد چند روزی از او پذیرایی مختصری کرد و کم کم ساکن همان مسجد شد و پای ثابت خطبه‌های ملای مسجد و از کتاب‌های مذهبی مسجد هم جهت بالا بردن دانش مذهبی خود استفاده میکرد ، او خیلی زود در دل مردم جا باز کرد تا آنجا که پس از فوت ملای مسجد مردم او را به عنوان جانشینش انتخاب کردند ، روزگار گذشت و بعد چند سال گذر یکی از همشهری‌های او به آن شهر افتاد و برای نماز عازم مسجد شد . صدای ملای مسجد او را یاد آواز خواندن عباس گچی پشت الاغ‌هایش انداخت و شک کرد نکند که او همان عباس گچی باشد ؟ پس از نماز سراغ امام جماعت رفت و پرسید حاج آقا شما شباهت بسیار زیادی به یکی از آشنایان سابق من دارید به اسم عباس گچی ، ملا گفت من همان عباس گچی هستم که میگویی ، آن شخص متعجب پرسید آخر چطور ممکن است که یک آدم عرق خور که همیشه کارش پشت سر الاغ ها آوازخواندن بود بشود یک روحانی این یک معجزۀ الهی است !!

عباس گچی گفت زیاد شلوغش نکن و هندوانه زیر بغلم نگذار ، من هیچ فرقی نکرده ام و همان عباس گچی هستم تنهافرقی که پیش آمده جابجایی من و الاغ هاست ، قبلا من پشت سر الاغ ها بودم اما حالا الاغ ها پشت سر من ، همین ...
@rahenow🗿👈
یک روز "وینستون" متوجه جمعیتی شد که با سر و صدای زیادی در وسط چهارراه تجمع کرده بودند. با خودش گفت شروع شد شروع شد انقلاب شروع شد ، مردم بالاخره طغیان کردند. نزدیک شد، دو زن چاق بر سر یک قابلمه با هم درگیر شده بودند و هریک سعی داشت آن را از دست دیگری درآورد و موهای یکی از آنها به‌شدت پریشان شده بود. یک لحظه هر دو قابلمه را کشیدند و دسته قابلمه کنده شد. وینستون با تنفر آنها را تماشا می کرد. با این حال صدایی که در آن لحظه از حنجره چندصد زن برخاسته بود به طور عجیبی قدرتمند به نظر می رسید! چرا آنها نمی‌توانستند همین فریاد را برای موضوعی واقعا مهم سر دهند؟ آنها تا به آگاهی نرسند، طغیان نخواهند کرد، و تا طغیان نکنند به آگاهی نخواهند رسید...


#کتاب_۱۹۸۴
#جورج_اورول
@rahenow 🗿👈
⭕️مائو هميشه مي گفت: با انساندوستي مخالفتي ندارم ولي با گسترش دايره انسان دوستي به نحوي كه دشمن را نيز در بر بگيرد، مخالفم. او مي گفت هرگاه به جاي پنجه كشيدن بر صورت آنچه به هنگام انقلاب" دشمن" مي ناميد به فكر تعامل يا تلاش براي درك دشمنتان باشيد يا در خاطراتتان به جاي خشمگيني از ضد انقلاب به " قربانيان بي دفاع انقلاب" فكر كنيد، يعني در درونتان به اين نتيجه رسيده ايد كه چيزي، با انقلاب شما تغييري نكرده، انقلاب به تاريخ پيوسته و شما در رودربايستي اعتراف به نتايج ناخوشايندش مانده ايد...يك انقلابي واقعي هيچوقت نبايد به اين مرحله برسد يا اجازه بدهد كه ديگران به چنين مرحله اي برسند چون اگر به این مرحله برسند به اشتباه گمان خواهند کرد که انقلاب شان پاسخ موقت وجدان به سیه روزی ای بوده که ریشه در کاستی های عمیق تری دارد حال آنکه یک انقلابی باید برای همیشه باور داشته باشد که عامل اصلی بدبختی همان چیزی بوده است که علیه آن شوریده است.

Dr. Li Zhisui,The Private Life of Chairman Mao,pp.277-8
#کتاب #مائو #انقلاب #تاریخ #چین #کمونیسم
@rahenow 🗿👈
#جورج_اورول
#کتاب_صوتی
#سه_فصل
این کتاب بعد از پیروزی ترامپ در انتخابات به صدر پرفروش ترین ها برگشت. آیا پیش بینی #1984 محقق شد؟
@rahenow 🗿👈
کتاب های سفید 🍁

- اگر 1 جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر 2 جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر 3 جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر 4 جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر 5 جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر 6 جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر 7 جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر 8 جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر 9 جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر 10 جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر 100 جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر 1000 جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید

#کتاب_بخوانیم
@rahenow 🗿👈
سرنوشت دروغی بیش نیست.
انسان خود کتاب زندگی اش را مينويسد.هیچ چیز بر پیشانی تو ننوشته اند.
پیشانی تو لوحي سپيد است.

📕 #کتاب_زبان_فرشتگان
@rahenow🗿👈
زادروز پروین اعتصامی، اختر چرخ ِ ادب

پروین اعتصامی ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز به دنیا آمد.
پروین اشعار خود را به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ توسط چاپ‌خانه‌ی مجلس منتشر ساخت. پروین اعتصامی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ و در سن ۳۵ سالگی بر اثر بیماری حصبه درگذشت و در قم و در حرم «حضرت معصومه» در مقبره‌ی خانوادگی به خاک سپرده شد.

سیمین بهبهانی شاعر سرشناس ایرانی در ذکر خاطراتش می‌گوید که اولین اشعارش با تشویق پروین اعتصامی مواجه شده است. او می‌گوید وقتی پروین اعتصامی این بیت از شعر او که «ای توده گرسنه و نالان چه می‌کنی / ای ملت فقیر و پریشان چه می‌کنی» را دید او را تشویق به سرایش شعر کرده است.

پروین اعتصامی در کودکی زبان‌های فارسی و عربی و انگلیسی را زیر نظر پدرش می‌آموزد. پروین در تمام سال‌های تحصیلش شاگردی ممتاز بود. در زمان تحصیل شعر می‌سرود و مدتی نیز در همان مدرسه‌ی امریکایی که درس خوانده بود، تدریس زبان انگلیسی می‌کرد. برخی از زیباترین اشعار پروین اعتصامی متعلق به دوران نوجوانی است، زمانی که فقط یازده دوازده سال سن داشته است.


تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر

زین‌همه خواری که بینی زافتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر

از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی
چند می‌ترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر

جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز
وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر

دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن
تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر

حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی می‌دهد
کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر

آنکه خود را پاک می‌داند ز هر آلودگی
می‌کند مردار خواری چون غراب ای رنجبر

گر که اطفال تو بی شامند شب‌ها باک نیست
خواجه تیهو می‌کند هر شب کباب ای رنجبر

گر چراغت را نبخشیده‌است گردون روشنی
غم مخور، می‌تابد امشب ماهتاب ای رنجبر

در خور دانش امیرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر

مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
هر که پوشد جامه‌ی نیکو بزرگ و لایق اوست
رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر

جامه‌ات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک
از تو می‌بایست کردن اجتناب ای رنجبر

هر چه بنویسند حکام اندرین محضر رواست
کس نخواهد خواستن زیشان حساب ای رنجبر

#کتاب_تحلیل
@rahenow 🗿👈
اگر به خانه‌ من آمدی
برایم مداد بیاور، مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!


یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!


یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را … بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!


یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه‌ی روسری کمی بیندیشم!


نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم … بدوزمش به سق …
این‌گونه فریادم بی‌صداتر است!


قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌‌هایم را سانسور کنم!


پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شست‌و‌شوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.


می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود!
صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردی، بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!


یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند؛
به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا
اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر
تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم!


سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم … و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم!!
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم...


#غاده_السمان🖌
#دختران_ایران🔥

#کتاب_تحلیل
@rahenow 🗿👈
از آخوندکی پرسیدند،
چرا در بهشتی که می‌گویید،
#کتابخانه و #فرهنگسرا وجود ندارد؟

وی پاسخ داد،
مشتری‌های ما،
عاشق #حوری، #غلمان و
#شراب هستند.
ما هم وعده‌ همین‌ها را می‌دهیم
که برای آنها خوشایند باشد!
وگرنه اگر حرف از #کتاب و
#فرهنگ بزنیم، خشمگین شده،
دکان‌مان از رونق افتاده و
جیب‌هایمان خالی می‌مانَد !

بقول‌ معروف:
فقیهِ مدرسه گفتا چنین بگوشِ حمارش
که هر که خر شود، می‌شوند سوارش

@rahenow 🗿👈
این خشکه مقدسی ناشی از خود مردم نیست! بلکه از بالا به آنها تحمیل شده است رژیم های خود کامه برای تحمیل خود از لحفاظ مذهبی بهره میگیرند.
چون مردم به زبان مذهبی احترام می گذارند و از مخالفت با آن اکراه دارند. به این ترتیب دیکتاتورها با دستاویز ظاهری مذهب پا میگیرند چون در اعمال قدرت از زبانی استفاده می کنند که مردم نمی خواهند بی اعتبار شدن آن را ببیند

#کتاب شرم سلمان رشدی

@rahenow 🗿👈
آدم یکبار که بیشتر عمر نمی‌کند، یکبار هم بیشتر نمی‌میرد. خوب پس مرگ یک بار شیون هم یک بار!
جای آنکه بی حرف و بی صدا مثل #خر زیر بار بترکیم، بگذار در حالی که داریم برای حق زندگیمان می‌جنگیم بمیریم…


#کتاب : #پا_برهنه‌ها
#نویسنده : #زاهاریا_استانکو
@rahenow 🗿👈
کودکی چسبید روزی بر پدر
که فلان اسباب بازی را بخر

بعد از آن شد در پیاده رو ولو
که ندارم جامه و تنبان نو

گفت بابایش که:« جیبم خالی است
جیب خالی مایه بی حالی است

ای پسر جان دست بردار از سرم
سال دیگر من برایت می خرم

وضعمان امسال خیط است و خراب
از گرانی گشته صد جامان کباب

خیز و حالم را مگیر ای در به در
از خر شیطان بیا پایین پسر »!

باز چون فهمید آن طفل فضول
نیست توی جیب بابا هیچ پول

گریه کرد و کودکانه نعره زد
که برو از پیشم ای بابای بد

من نمی دانم چگونه زنده ای
تو تمام سال را شرمنده ای

بی نوایی و فقیری و گدا
رُک بگویم ای پدر پشمی چرا ؟!

ای سبیل تو دو متر و خرده ای !
تو نمی دانی که دیگر مُرده ای !

اُف بر این وضع شلم شوربای تو!
ای پدر من آب گشتم جای تو !

ای شده از بی ریالی مثل موش !
تا به کی این را مخر آن را مپوش ؟!

شعر من دیگر در اینجا شد خراب
شد دچار ترس و لرز و اضطراب

چشمهایش اشک زد از فرط درد
ناگهان افتاد مُرد و سکته کرد !

#علیرضا_رضائی
#کتاب_عاشق_بی_حوصله
صفحه 18
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمکتهایی به شکل #کتاب ( بلغارستان)

اولین چیزی که نظر هر رهگذری رو جلب میکنه ...
نوشته های روی نیمکتهاست.

@rahenow 🗿👈
.

📜 چرا پسرک داستان #داستایوفسکی به کشیش گریگوری، خندید؟!


شروع کرد به آموختن #کتاب_مقدس به او
اما این آموختن ره به جایی نبُرد.

در درس دوم یا سوم،
پسرک ناگهان نیشش را به خنده باز کرد.

#گریگوری، که از زیر عینک نگاه تهدید آمیزی به او می انداخت، پرسید:
- برای چه می خندی؟

- آه! هیچی، خدا روشنایی را روز اول آفرید،
و خورشید و ماه و ستارگان را به روز چهارم!

روز اول روشنایی از کجا آمد؟!


📚 برادران کارامازوف/#داستایوفسکی

@rahenow 🗿👈
یک روز (وینستون) متوجه جمعیتی شد که  با سر و صدای زیادی در وسط چهارراه تجمع کرده بودند. با خودش گفت شروع شد شروع شد انقلاب شروع شد ، مردم  بالاخره طغیان کردند. نزدیک شد، دو زن چاق بر سر یک قابلمه با هم درگیر شده بودند و هریک سعی داشت آن را از دست دیگری درآورد و موهای یکی از آنها به‌شدت پریشان شده بود. یک لحظه هر دو قابلمه را کشیدند و دسته قابلمه کنده شد. وینستون با تنفر آنها را تماشا می کرد. با این حال صدایی که در آن لحظه از حنجره چندصد زن برخاسته بود به طور عجیبی قدرتمند به نظر می رسید! چرا آنها نمی‌توانستند همین فریاد را برای موضوعی واقعا مهم سر دهند؟
آنها تا به آگاهی نرسند، طغیان نخواهند کرد، و تا طغیان نکنند به آگاهی نخواهند رسید...

#کتاب_۱۹۸۴
#جورج_اورول

@rahenow 🗿👈
از مُرده‌ها کاری ساخته نیست.

دین باوران معمولا بدون چون و چرا و کورکورانه همه دستورات دینی را اعم از آیه، حدیث، روایت و نقل قول می پذیرند و حاضر نیستند کمی به خود زحمت بدهند و برای یکبار هم که شده از خود بپرسند چرا؟

این درد بی دوا و خانمانسوز گریبانگیر همه ی #دین_بازان می باشد و به با سواد و بی سواد محدود نمی شود، اگر چه از #بیسوادان انتظاری نیست ولی باید دید چرا #درس_خوانده ها از شیخی تقلید می کنند که به اندازه خواندن و نوشتن سواد دارد! این تحصیل کرده ها چه زن و چه مرد، بدون تفکر، در سفره اندازی و سینه زنی و قرآن بر سر گذاردن از یکدیگر پیشی می گیرند و نه تنها راه های خرافی را که #دین به آنان تحمیل کرده است کنار نمی گذراند بلکه همان روش خرافی را بزک می کنند و نام دین راستین بر روی واپس ماندگی های دینی می گذارد و باز هم آن را نشخوار می کنند.

این درس خواندگان دینی اکنون که خارج از ایران هستند بجای رفتن به کوه بی بی شهربانو و یا بجای رفتن سر قبر معصومه در قم و یا رفتن سر قبر امام رضا اکنون به هتل ها می روند و با گذاردن شله زرد روی میزها و پهن کردن سفره مادر ام‌البنین به ندبه و زاری و حاجت خواستن می پردازند. دریغا که اینان رو #روشنفکران و درس خوانده های اسلامی کشور ما هستند.

اینان توان گشودن دریچه ای از خرد و منطق را بر تفکر خود ندارند، اینان همواره در پی #مقدس_تراشی و #تقدس_گرایی و گریه زاری و تکه پارچه ای بر درختی بستن هستند و می خواهند همه کار ها را با التماس و دعا خوانی و تسبیح گردانی راه بیاندازند، اینان هنوز هم از مُردگانی که هزار و چهارصد سال پیش زیر خاک رفته اند و استخوان هایشان نیز پوسیده و خاک گشته و اثری از آنها نمانده یاری می طلبند و گشایش مشکلات می خواهند. که اگر آنان معجزه گر بودند برای خود معجزه می کردند و جانشان را حفظ می کردند.

کانال #افکار_ممنوعه

عده ای هم به دکه هایی به نام #خانقاه می روند و عنان اختیار خود را در دست شخصی به نام قطب و یا مُرشد قرار می دهند و هر چه را که این قطب به آنها می گوید، همان می کنند. این گونه افراد انتظار دارند همه به باور های معتاد و سر تا پا خرافی آنها احترام بگذارند و کلامی را نگویند که بر خلاف باور های خرافی آنهاست. آنها دوست دارند شما هم راه آنها را بروید و پای سفره های آنان بنشینید و در صف قرآن بر سر گذارنهایشان در آیید، اینان در ردای #روشنفکری خادم فرهنگ #خرافات هستند و همواره به دنبال دیگر دین باروان روانند تا هر چه بیشتر خرافات دینی را به دیگران تزریق کنند، خانم های عزیز ایرانی بپرهیزند از این مردم و اجتماعات، بجایش روزی چند دقیقه #کتاب بخونید و فکر کنید که راهی را که تا به امروز رفته اید درست بوده یا نه؟

@rahenow 🗿👈
دهقان فداکار، ایمان دانش‌آموزان را می‌لرزاند؟!
بر تن دهقان فداکار هم حجاب پوشاندند!

«چطور ممکن است؟!! ما با عظیم‌ترین و کمرشکن‌ترین فقر تاریخ زندگی‌مان دست و پنجه نرم کنیم و شما هنرتان این باشد که لباس بر تن دهقان فداکار کنید! ای شرم...»

بیچاره مردمی که نیاز واقعی‌شان به هیچ گرفته می‌شود...

#نظام_آموزشی
#کتاب_درسی #دهقان_فداکار

@rahenow 🗿👈
🔘منشاء «روضه‌خوانی»‌ و جعل افسانه‌ها و نسبت دادن آن به حماسه حسینی و عاشورا

#روضة‌الشهدا؛ مقتلی است که در سال ۹۰۸ هجری قمری توسط حسین واعظ کاشفی دربارهٔ سرگذشت امام حسین(ع) و وقایع حزن‌انگیزی که در کربلا رخ داده و همچنین مصائب سایر انبیا و امامان شیعه نوشته شده است.

🔻گفته می‌شود که منشاء پیدایش اصطلاحات «روضه» و «روضه‌خوانی» و روایی تعزیه رایج میان اهل منبر و مداحان و همچنین برداشت عامهٔ مردم از واقعهٔ کربلا همین کتاب است.

🔻این کتاب مملو از دروغ و خرافات است تا جایی که شهید مرتضی مطهری در حماسهٔ حسینی با بیان اینکه؛ «به خدا قسم حرف حاجى [نوری] حرف راستى است. مى‏ گوید امروز اگر کسى بخواهد بر امام حسین علیه السلام بگرید، بر این مصیبت هایش باید بگرید، بر این تحریف‌ها و مسخ‌ها و دروغ ها باید بگرید»، به‌تندی از روضة الشهدا و مولفش انتقاد کرده و این اثر را «کتاب دروغ» و نویسنده آنرا فردی باسواد و به سبب معلوم نبودن مذهبش «بوقلمون صفت» خوانده و می‌نویسد؛ او «در میان شیعه‏‌ها خودش را یک شیعه صد در صد متصلّبى نشان مى‌داده و در میان سنى‏‌ها خودش را حنفى نشان مى‏‌داده است».
مطهری دلیل دروغ و بی‌‌اعتباری کتاب را پرورش وقایع افسانه‌ای و ذکر نام‌هایی #مجعول در میان اصحاب امام حسین(ع) و سپاه یزید عنوان می‌کند که مطلقا وجود خارجی نداشته‌اند که از این میان می‌توان به ابداع داستان #زعفر_جنّی و عروسی #قاسم توسط کاشفی اشاره کرد.

🔻مطهری می‌نویسد؛ «چون این کتاب اولین کتابى بود که به زبان فارسى نوشته شد، [مرثیه خوانها] که اغلب بى سواد بودند و به کتابهاى عربى مراجعه نمى‏ کردند، همین کتاب را مى‏ گرفتند و در مجالس از رو مى‏‌خواندند. این است که امروز مجلس عزادارى امام حسین را ما «روضه خوانى» می‌گوییم.
در زمان امام حسین روضه خوانى نمی‌‏گفتند، در زمان حضرت صادق هم روضه خوانى نمى‏‌گفتند، در زمان امام حسن عسکرى هم روضه‌خوانى نمى‏‌گفتند، بعد در زمان سید مرتضى هم روضه خوانى نمى‏‌گفتند، در زمان خواجه نصیرالدین طوسى هم روضه خوانى نمى‌‏گفتند.
از پانصد سال پیش به این طرف اسم این کار شده «روضه خوانى».
#روضه‌خوانى یعنى خواندن کتاب روضة الشّهداء، همان #کتاب_دروغ.
از وقتى که این کتاب در دست و بال‌ها افتاد، دیگر کسى تاریخ واقعى امام حسین را مطالعه نکرد و شد افسانه سازىِ روضة الشهداء خواندن. ما شدیم روضه خوان، یعنى روضة الشهداء خوان، یعنى افسانه‏‌ها را نقل کردن و به تاریخ امام حسین توجه نکردن». [۱]
[۱]مطهری، حماسهٔ حسینی، جلد اول، صص۸۴–۸۲

کانال اطلاع‌رسانی جدید #اکبر_اعلمی
@rahenow 🗿👈