👥👥👥👥
🔅پرسش شما
درود بانو دوباره سوال دارم، طغیان پارسیش چی میشه؟
طغیان همون شورش میشه؟
🔅پاسخ ادبسار 👇👇👇
🔅پرسش شما
درود بانو دوباره سوال دارم، طغیان پارسیش چی میشه؟
طغیان همون شورش میشه؟
🔅پاسخ ادبسار 👇👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻طغیان = نافرمانی، گردنکشی، سَرکشی، خودسَری، گستاخی، شورش، سَرپیچی، خروش
🔻طغیان آب = کوهه، خیزاب، آشوب شدن دریا و رود و مانند آن
🔻طغیان عواطف = بَرجوشیدن مهربانیها، جوشِش مهر
🔻طغیان قلم = سَرکشی کِلک
🔻طغیانکردن = بَرجوشیدن، جوشِش، آشوبشدن
🔻طغیانی = سرکش، نافرمان
✍نمونه:
🔺ظلم حاکم به طغیان مردم منجر شد =
ستم فرمانروا به خروش مردم انجامید
🔺صبر مردم لبریز شده و سر به طغیان برداشتند =
شکیبایی مردم لبریز شده و سر به شورش برداشتند
یردباری مردم به پایان رسید و شوریدند
🔺بارش بیوقفهی باران موجب طغیان رودخانه شد =
بارش بیایست باران مایهی آشوبشدن رودخانه شد
بارش یکریز باران مایهی بَرجوشیدن رودخانه شد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#طغیان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻طغیان = نافرمانی، گردنکشی، سَرکشی، خودسَری، گستاخی، شورش، سَرپیچی، خروش
🔻طغیان آب = کوهه، خیزاب، آشوب شدن دریا و رود و مانند آن
🔻طغیان عواطف = بَرجوشیدن مهربانیها، جوشِش مهر
🔻طغیان قلم = سَرکشی کِلک
🔻طغیانکردن = بَرجوشیدن، جوشِش، آشوبشدن
🔻طغیانی = سرکش، نافرمان
✍نمونه:
🔺ظلم حاکم به طغیان مردم منجر شد =
ستم فرمانروا به خروش مردم انجامید
🔺صبر مردم لبریز شده و سر به طغیان برداشتند =
شکیبایی مردم لبریز شده و سر به شورش برداشتند
یردباری مردم به پایان رسید و شوریدند
🔺بارش بیوقفهی باران موجب طغیان رودخانه شد =
بارش بیایست باران مایهی آشوبشدن رودخانه شد
بارش یکریز باران مایهی بَرجوشیدن رودخانه شد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#طغیان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
من گم شدهام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست
یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست
دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست
ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست
هر جا نکنی باز سر درد دلت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست
ای کاش که میگفت نگاه تو؛ بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست
دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامیست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟
من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست!
#مهدی_فرجی
@AdabSar
من گم شدهام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست
یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست
دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست
ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست
هر جا نکنی باز سر درد دلت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست
ای کاش که میگفت نگاه تو؛ بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست
دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامیست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟
من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست!
#مهدی_فرجی
@AdabSar
💫
من بدون تو
گم میشوم
حتی اگر
تمام خیابانها
و کوچههای شهر
به نامم باشند
دست مرا رها نکن!
#مهرداد_حق_محمدی
@AdabSar
من بدون تو
گم میشوم
حتی اگر
تمام خیابانها
و کوچههای شهر
به نامم باشند
دست مرا رها نکن!
#مهرداد_حق_محمدی
@AdabSar
💫
جویند همه هلال و من، ابرویت
گیرند همه روزه و من، گیسویت
از جملهی این دوازده ماهِ تمام
یک ماه مبارک است، آن هم رویت!
#شعر_ایران
@AdabSar
جویند همه هلال و من، ابرویت
گیرند همه روزه و من، گیسویت
از جملهی این دوازده ماهِ تمام
یک ماه مبارک است، آن هم رویت!
#شعر_ایران
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🎈❤️🎈❤️🎈
goo.gl/xVeDl5
طفلکیها...
چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشقبازی کرد؟
هر کسی زیر ملافههایت را میگردد؛
هر کسی در عشق تو دخالت میکند؛
چیزهای وحشتناکی میگویند
در بارهی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست میزنند
با هم در تختی دراز میکشند...
از خودم میپرسم
آیا قورباغهها هم چنین مخفیکارند؟
یا هر گاه که بخواهند عطسه میزنند؟
آیا در گوش یکدیگر،
در مرداب،
از قورباغههای حرامزاده میگویند
و یا از شادی زندگی دوزیستیشان؟
از خودم میپرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشتنما میکنند؟
آیا گاوهای نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوسالههاشان مینشینند و غیبت میکنند؟
جادهها هم چشم دارند!
پارکها پلیس،
هتلها، مهمانانشان را برانداز میکنند.
پنجرهها، نامها را نام میبرند.
توپ و جوخهی سربازان در کارند
با ماموریتی برای پایان دادن به عشق!
گوشها و آروارهها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخهای
شتابزده
به لحظهی اوج جاری شوند...
نویسنده: #پابلو_نرودا
برگردان: #روشنک_بیگناه
@AdabSar
💕🚲💕🚲
goo.gl/xVeDl5
طفلکیها...
چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشقبازی کرد؟
هر کسی زیر ملافههایت را میگردد؛
هر کسی در عشق تو دخالت میکند؛
چیزهای وحشتناکی میگویند
در بارهی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست میزنند
با هم در تختی دراز میکشند...
از خودم میپرسم
آیا قورباغهها هم چنین مخفیکارند؟
یا هر گاه که بخواهند عطسه میزنند؟
آیا در گوش یکدیگر،
در مرداب،
از قورباغههای حرامزاده میگویند
و یا از شادی زندگی دوزیستیشان؟
از خودم میپرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشتنما میکنند؟
آیا گاوهای نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوسالههاشان مینشینند و غیبت میکنند؟
جادهها هم چشم دارند!
پارکها پلیس،
هتلها، مهمانانشان را برانداز میکنند.
پنجرهها، نامها را نام میبرند.
توپ و جوخهی سربازان در کارند
با ماموریتی برای پایان دادن به عشق!
گوشها و آروارهها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخهای
شتابزده
به لحظهی اوج جاری شوند...
نویسنده: #پابلو_نرودا
برگردان: #روشنک_بیگناه
@AdabSar
💕🚲💕🚲
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
عزیز = گرامی، گرانمایه، دلبند، ارجمند، فَرَنافت(پهلوی)، نازنین، مهربان، دوستداشتنی، بزرگ، پر ارزش، با ارزش، نایاب، بیهمتا
بهجای واژهی "عزیز" در جاهای گوناگون میتوان گفت:
١- گرامی:
در جایی که در بند مهر و دوستی هستیم
دوست عزیز = دوست گرامی
٢ - دلبند:
در جایی که در بند شیفتگی(عشق) و مهر هستیم
همسر عزیزم = همسر دلبندم
۳- گرانمایه:
در جایی که در بند دوستی و ارزش هستیم
معلم عزیزم = آموزگار گرانمایهام
۴- ارجمند:
در جاییکه در بند ارزش و ارجمندی(احترام) هستیم
مدیر عزیز = سرپرست ارجمند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
عزیز = گرامی، گرانمایه، دلبند، ارجمند، فَرَنافت(پهلوی)، نازنین، مهربان، دوستداشتنی، بزرگ، پر ارزش، با ارزش، نایاب، بیهمتا
بهجای واژهی "عزیز" در جاهای گوناگون میتوان گفت:
١- گرامی:
در جایی که در بند مهر و دوستی هستیم
دوست عزیز = دوست گرامی
٢ - دلبند:
در جایی که در بند شیفتگی(عشق) و مهر هستیم
همسر عزیزم = همسر دلبندم
۳- گرانمایه:
در جایی که در بند دوستی و ارزش هستیم
معلم عزیزم = آموزگار گرانمایهام
۴- ارجمند:
در جاییکه در بند ارزش و ارجمندی(احترام) هستیم
مدیر عزیز = سرپرست ارجمند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔅 پرسش شما
سلام و عرض ادب
با تشکر از کانال مفید و خوبتان
خواستم درباره اسم پسرانه (فرنود) اطلاعات و توضیحاتی را به شکل مفصل بدانم خیلی ممنون
🌺🌺🌺
🔅 پاسخ ادبسار 👇👇
سلام و عرض ادب
با تشکر از کانال مفید و خوبتان
خواستم درباره اسم پسرانه (فرنود) اطلاعات و توضیحاتی را به شکل مفصل بدانم خیلی ممنون
🌺🌺🌺
🔅 پاسخ ادبسار 👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«فرنود»
💬 "فرنود"، نام پسرانهی ایرانی به چمار(معنی) شَوَند و برابر پارسی واژگان دلیل و برهان است. هرچند واژهی برهان تازی شدهی واژهی پارسی پَروَهان است.
برای آشنایی با برابرهای "فرنود" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/5739
💬 واژهی "فرنود" از برساختههای نیپیک(کتاب) دساتیر از گروه آذرکیوان است و پیشینهی آن به زمان صفویان بازمیگردد.(واژهنامههای دهخدا، معین و برهان قاطع) در آن "فرنود" جایگزین واژگان دلیل و برهان شده است.
💬 پدید آمدن واژگان دساتیر را شاید بتوان از کوششهای واژهگزینی پارسی پس از اسلام و فراگیر شدن واژگان تازی دانست. برای آشنایی با "دساتیر" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/7208
💬 دربارهی ساختار این واژه گفته شده که "فرنود" آمیخته از فر+هونوده و برابر پارسی مستدل است. همچنین "هونوده" را برابر پارسی اثر و موثر دانستهاند ولی دربارهی درستی آن نمیتوان داوری کرد.
پسوند "نود" با همین چمار در واژگانی چون همنود(اثر دو چیز بر هم) و پرنود(اثر بر پیرامون) هم آمده است.
در فرهنگ پهلوی "فرنایش" به چم(معنی) گواهآوری است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 فرین، فریا، فروغ، فروز، فَروَر، فرانک، سپینود و...
👦🏻 فرهود، فربد، بهنود، فرود، باربد، فرشید، فرورتیش و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#فرنود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«فرنود»
💬 "فرنود"، نام پسرانهی ایرانی به چمار(معنی) شَوَند و برابر پارسی واژگان دلیل و برهان است. هرچند واژهی برهان تازی شدهی واژهی پارسی پَروَهان است.
برای آشنایی با برابرهای "فرنود" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/5739
💬 واژهی "فرنود" از برساختههای نیپیک(کتاب) دساتیر از گروه آذرکیوان است و پیشینهی آن به زمان صفویان بازمیگردد.(واژهنامههای دهخدا، معین و برهان قاطع) در آن "فرنود" جایگزین واژگان دلیل و برهان شده است.
💬 پدید آمدن واژگان دساتیر را شاید بتوان از کوششهای واژهگزینی پارسی پس از اسلام و فراگیر شدن واژگان تازی دانست. برای آشنایی با "دساتیر" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/7208
💬 دربارهی ساختار این واژه گفته شده که "فرنود" آمیخته از فر+هونوده و برابر پارسی مستدل است. همچنین "هونوده" را برابر پارسی اثر و موثر دانستهاند ولی دربارهی درستی آن نمیتوان داوری کرد.
پسوند "نود" با همین چمار در واژگانی چون همنود(اثر دو چیز بر هم) و پرنود(اثر بر پیرامون) هم آمده است.
در فرهنگ پهلوی "فرنایش" به چم(معنی) گواهآوری است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 فرین، فریا، فروغ، فروز، فَروَر، فرانک، سپینود و...
👦🏻 فرهود، فربد، بهنود، فرود، باربد، فرشید، فرورتیش و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#فرنود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Telegram
ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
مَنطِق = خِرَدوَرزی، فرنود، خِرَد، چَم گویاک(پارسی پهلوی)، کـَرویز، سخن، گفتار
مَنطِقی = بِخردانه، چیمآورانه، خِرَدوَرز، فرنودی، فرزانه، دانشورانه، خردمندانه، کـَرویزی، دانشمند، پَروَهانگر
منطقیون = کـَرویزیان، پَروَهانگران…
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
مَنطِق = خِرَدوَرزی، فرنود، خِرَد، چَم گویاک(پارسی پهلوی)، کـَرویز، سخن، گفتار
مَنطِقی = بِخردانه، چیمآورانه، خِرَدوَرز، فرنودی، فرزانه، دانشورانه، خردمندانه، کـَرویزی، دانشمند، پَروَهانگر
منطقیون = کـَرویزیان، پَروَهانگران…
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅آشنایی با نامهای ایرانی «فرنود» 💬 "فرنود"، نام پسرانهی ایرانی به چمار(معنی) شَوَند و برابر پارسی واژگان دلیل و برهان است. هرچند واژهی برهان تازی شدهی واژهی پارسی پَروَهان است. برای آشنایی با برابرهای "فرنود" به این پیوند بنگرید: t.me/AdabSar/5739…
📚 @AdabSar 📖
🔅 آشنایی با ماتیکان(کتاب) دساتیر*
دساتیر، نام ماتیکانی است که در زمان صفویان، گروهی از پارسیان شیراز که به هند کوچ کرده بودند، به سرکردگی آذرکیوان دست به نگارش آن زده و این ماتیکان را از آن پیامبری دروغین به نام «ساسان پنجم» دانستند.
این دفتر به زبانی است که همسانی با دیگر زبانها ندارد و اینگونه بر میآید که برساختهی خود آذرکیوان باشد. زبان آن را خود آذرکیوان میدانست و آن را به پارسی برگرداند. در برگردان پارسی آن، آذرکیوان کوشید تنها واژگان پارسی بهکار برد و برای جایگزینی واژگان پارسی به جای تازی، دست به واژهسازی زد.
شماری از این واژگان از زبان سانسکریت، اوستایی و زند و پازند(نوشتههای زرتشتی به زبان پهلوی) گرفته شده و بر پایهی بنیادهای زبانشناسی و ریشهشناسیک ساخته شدهاند. چندی از این واژگان امروز در زبان پارسی کاربردی شدهاند و به دیوان سرایندگان نیز راه یافتهاند.
چند نمونه از واژگان دساتیر:
فرشاد: خرد و روان گویال کیوان(سیاره مریخ)
فرسار: نیروی داد
فرنود: دلیل و برهان
فرساد: دانشمند(دانشمند پارسی است)
فرزبد یا فرزبود: حکمت
دهناد: نظام و سامانمندی
فروزه: صفت
سفرنگ: تفسیر کتاب خدا
فرجود: معجزه
فرنوش: روان و خرد فلک ماه!!
✍🏻برگرفته از دایرهالمعارف فارسی
نویسنده: #غلامحسین_مصاحب
📚 @AdabSar 📖
از سویی، شماری از پژوهندگان برپاد(مخالف) واژهسازی دساتیر هستند و یا بر آن خرده گرفتهاند:
«…در سدهی یازده مهی(قمری)، گروهی بنام «آذر کیوان» شیوهای نو در واژهسازی پایهگذاری کردند که خوشبختانه چندان گسترش نیافت. در روزگار شاه عباس بزرگ صفوی که همزمان با پادشاهی اکبرشاه در هند بود (963 تا 1014 مهی)، موبدی زرتشتی بنام آذرکیوان از مردم شیراز یا کنارههای آن به همراه چندی از پیروانش به هندوستان کوچید و آنجا که بازار دینسازی گرم بود و اکبرشاه خواستار آفرینش و گسترش آیینی فراگیر و همگانی بود، آذر کیوان آمیزهای از زرتشتی، اسلام، صوفیگری و آیین جوکیهای هندو را به نام دین باستانی پدیدار ساخت و نسکی از پیش خود فراهم آورد و آن را «دساتیر» نام نهاد…»
✍🏻بریدهای از نوشتار پژوهشی «پیشینهی واژهپردازی در پارسی پس از اسلام»
نویسنده: #مهیار_دیباور
دنبالهی این نوشتار را در این پیوند بخوانید:
http://iranboom.ir/shekar-shekan/zaban-pajohi/12362-pishine-vaje-pardazi-dar-parsi.html
پینوشت*: دساتیر چندینه(جمع) واژهی پارسی دستور است که به نادرست به روش تازی چندینه شده است.
📚 @AdabSar 📖
🔅 آشنایی با ماتیکان(کتاب) دساتیر*
دساتیر، نام ماتیکانی است که در زمان صفویان، گروهی از پارسیان شیراز که به هند کوچ کرده بودند، به سرکردگی آذرکیوان دست به نگارش آن زده و این ماتیکان را از آن پیامبری دروغین به نام «ساسان پنجم» دانستند.
این دفتر به زبانی است که همسانی با دیگر زبانها ندارد و اینگونه بر میآید که برساختهی خود آذرکیوان باشد. زبان آن را خود آذرکیوان میدانست و آن را به پارسی برگرداند. در برگردان پارسی آن، آذرکیوان کوشید تنها واژگان پارسی بهکار برد و برای جایگزینی واژگان پارسی به جای تازی، دست به واژهسازی زد.
شماری از این واژگان از زبان سانسکریت، اوستایی و زند و پازند(نوشتههای زرتشتی به زبان پهلوی) گرفته شده و بر پایهی بنیادهای زبانشناسی و ریشهشناسیک ساخته شدهاند. چندی از این واژگان امروز در زبان پارسی کاربردی شدهاند و به دیوان سرایندگان نیز راه یافتهاند.
چند نمونه از واژگان دساتیر:
فرشاد: خرد و روان گویال کیوان(سیاره مریخ)
فرسار: نیروی داد
فرنود: دلیل و برهان
فرساد: دانشمند(دانشمند پارسی است)
فرزبد یا فرزبود: حکمت
دهناد: نظام و سامانمندی
فروزه: صفت
سفرنگ: تفسیر کتاب خدا
فرجود: معجزه
فرنوش: روان و خرد فلک ماه!!
✍🏻برگرفته از دایرهالمعارف فارسی
نویسنده: #غلامحسین_مصاحب
📚 @AdabSar 📖
از سویی، شماری از پژوهندگان برپاد(مخالف) واژهسازی دساتیر هستند و یا بر آن خرده گرفتهاند:
«…در سدهی یازده مهی(قمری)، گروهی بنام «آذر کیوان» شیوهای نو در واژهسازی پایهگذاری کردند که خوشبختانه چندان گسترش نیافت. در روزگار شاه عباس بزرگ صفوی که همزمان با پادشاهی اکبرشاه در هند بود (963 تا 1014 مهی)، موبدی زرتشتی بنام آذرکیوان از مردم شیراز یا کنارههای آن به همراه چندی از پیروانش به هندوستان کوچید و آنجا که بازار دینسازی گرم بود و اکبرشاه خواستار آفرینش و گسترش آیینی فراگیر و همگانی بود، آذر کیوان آمیزهای از زرتشتی، اسلام، صوفیگری و آیین جوکیهای هندو را به نام دین باستانی پدیدار ساخت و نسکی از پیش خود فراهم آورد و آن را «دساتیر» نام نهاد…»
✍🏻بریدهای از نوشتار پژوهشی «پیشینهی واژهپردازی در پارسی پس از اسلام»
نویسنده: #مهیار_دیباور
دنبالهی این نوشتار را در این پیوند بخوانید:
http://iranboom.ir/shekar-shekan/zaban-pajohi/12362-pishine-vaje-pardazi-dar-parsi.html
پینوشت*: دساتیر چندینه(جمع) واژهی پارسی دستور است که به نادرست به روش تازی چندینه شده است.
📚 @AdabSar 📖
🙏1
@AdabSar
المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طرهی لیلی
رخسارهی محمود و کف پای ایاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیدهی من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آنکس که بیاید
از قبلهی ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان، سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
#حافظ
@AdabSar
المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طرهی لیلی
رخسارهی محمود و کف پای ایاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیدهی من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آنکس که بیاید
از قبلهی ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان، سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
#حافظ
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
خردادِ بیچاره
هنوز بهار است، اما
نه باران دارد
نه شکوفه
مثل من که هنوز عاشقم، اما
نه تو را دارم
نه نشانت را!
#راحیل_نیکفر
@AdabSar
خردادِ بیچاره
هنوز بهار است، اما
نه باران دارد
نه شکوفه
مثل من که هنوز عاشقم، اما
نه تو را دارم
نه نشانت را!
#راحیل_نیکفر
@AdabSar
💫
باز سرما خوردم و دکتر برای من نوشت
شربت لیموی تازه با عسل، روزی سهبار
لطف کن داری میآیی پیش من،معجونی از
اخم ترشات با کمی لبخند کندویی بیار!
#شعر_ایران
@AdabSar
باز سرما خوردم و دکتر برای من نوشت
شربت لیموی تازه با عسل، روزی سهبار
لطف کن داری میآیی پیش من،معجونی از
اخم ترشات با کمی لبخند کندویی بیار!
#شعر_ایران
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
تُپُق = تُپُغ، Fetlock ،Stumble
(«دهخدا» این واژه را ترکی دانسته، ولی «ابوالقاسم پرتو» در «واژهنامه» آن را به گونهی «تپغ» و پارسی دانسته است.)
تپقزدن = تپغزدن، کند زبانی، کندی زبان، زبانپریشی، شُکوخیدَنِ(=لغزیدنِ) زبان، زبانگرفتگی، گرفتگی زبان، مِنومِن(Mennomen)
نمونه:
چطور بدون تپقزدن و واضح صحبت کنیم؟ =
چگونه بی زبانگرفتگی و روشن سخن بگوییم؟
در طول برگزاری مراسم چند بار تپق زد =
در درازای برگزاری آیینها چند بار تپغ زد
در هنگام برگزاری جشن چند بار مِنومِن کرد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
تُپُق = تُپُغ، Fetlock ،Stumble
(«دهخدا» این واژه را ترکی دانسته، ولی «ابوالقاسم پرتو» در «واژهنامه» آن را به گونهی «تپغ» و پارسی دانسته است.)
تپقزدن = تپغزدن، کند زبانی، کندی زبان، زبانپریشی، شُکوخیدَنِ(=لغزیدنِ) زبان، زبانگرفتگی، گرفتگی زبان، مِنومِن(Mennomen)
نمونه:
چطور بدون تپقزدن و واضح صحبت کنیم؟ =
چگونه بی زبانگرفتگی و روشن سخن بگوییم؟
در طول برگزاری مراسم چند بار تپق زد =
در درازای برگزاری آیینها چند بار تپغ زد
در هنگام برگزاری جشن چند بار مِنومِن کرد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما
نجیب به پارسی چی میشه؟
واقعا چی میشه؟
خیلی سپاسگزارم از شما
🔅پاسخ ادبسار
برای "واقعا" بنگرید به:t.me/AdabSar/4141
برای "نجیب" بنگرید به: t.me/AdabSar/7218
📜📜📜📜
🔅پرسش شما
نجیب به پارسی چی میشه؟
واقعا چی میشه؟
خیلی سپاسگزارم از شما
🔅پاسخ ادبسار
برای "واقعا" بنگرید به:t.me/AdabSar/4141
برای "نجیب" بنگرید به: t.me/AdabSar/7218
📜📜📜📜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻نجیب = آزاده، نِژاده، کاووس، والاگوهر، والاتَبار، نیکنژاد، نیکگوهر، پاکزاد، پاکنهاد، پاکدامن، آیریا، گزیده، برگزیده
🔻نجیبانه = آزادوار
🔻نجابت = آزادمَنِشی، آزادگی، بزرگواری، والاگوهری، وارستگی، نیکنهادی، پاکنژادی، نِژادِگی، ریشهداری
🔻نجیبزاده = والاتَبار، آزادمَنش، خوشپیوند، خوشزاد، خوبزاد، نِژادِه
🔻نجیبزادگی = بِهزایِشی، خوبزادی، نِژادِگی، نیکنژادی
🔻نانجیب = بد نَهاد، بد سِرشت، بد گوهر، دُشنِژاد(دُش=بد)، بیآزَرم، فرومایه
🔻نانجیبی = دُشنِژادی(دُش=بد)، بد گوهری، بیآزرمی، فرومایگی
✍نمونه:
🔺نجیب خطا نکند، نانجیب وفا =
نیکنهاد لغزش نکند، بد نَهاد پیمانداری
نِژاده کژکاری نکند، دُشنِژاد توزِش
🔺نجابت از سر و رویش میبارید =
بزرگواری از سر و رویش میبارید
🔺نجابتِ زیاد، کثافت است =
پاکنهادی بسیار، ناپاکی است
🔺نجیبزادگی عنوانی ارثی است =
نیکنژادی پاژنامی بَرماندی است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نجیب #نجابت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻نجیب = آزاده، نِژاده، کاووس، والاگوهر، والاتَبار، نیکنژاد، نیکگوهر، پاکزاد، پاکنهاد، پاکدامن، آیریا، گزیده، برگزیده
🔻نجیبانه = آزادوار
🔻نجابت = آزادمَنِشی، آزادگی، بزرگواری، والاگوهری، وارستگی، نیکنهادی، پاکنژادی، نِژادِگی، ریشهداری
🔻نجیبزاده = والاتَبار، آزادمَنش، خوشپیوند، خوشزاد، خوبزاد، نِژادِه
🔻نجیبزادگی = بِهزایِشی، خوبزادی، نِژادِگی، نیکنژادی
🔻نانجیب = بد نَهاد، بد سِرشت، بد گوهر، دُشنِژاد(دُش=بد)، بیآزَرم، فرومایه
🔻نانجیبی = دُشنِژادی(دُش=بد)، بد گوهری، بیآزرمی، فرومایگی
✍نمونه:
🔺نجیب خطا نکند، نانجیب وفا =
نیکنهاد لغزش نکند، بد نَهاد پیمانداری
نِژاده کژکاری نکند، دُشنِژاد توزِش
🔺نجابت از سر و رویش میبارید =
بزرگواری از سر و رویش میبارید
🔺نجابتِ زیاد، کثافت است =
پاکنهادی بسیار، ناپاکی است
🔺نجیبزادگی عنوانی ارثی است =
نیکنژادی پاژنامی بَرماندی است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نجیب #نجابت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔅 پرسش شما
درود. ميخواستم درباره چم سپندار گزارش بدين. و آيا براى فاميلى مناسب هستش يا بايد حتما سپندارمذ گفته بشه؟ سپاس از شما
🔅 پاسخ ادبسار 👇👇
درود. ميخواستم درباره چم سپندار گزارش بدين. و آيا براى فاميلى مناسب هستش يا بايد حتما سپندارمذ گفته بشه؟ سپاس از شما
🔅 پاسخ ادبسار 👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سپندار» و «اسفندیار»
✨✨ نام پسرانهی "سپندار"(خرد پاک، آفریدهی پاک، دارای اندیشهی نیک) از ریشهی واژهی اوستایی "سپنت" و از خانوادهی نامهای سپنتا، سپند، اسپند(اسفند)، اسفندیار و... است. واژهی اوستایی "سپَـنتَ" به چمار ورجاوند(به معنی مقدس) است.
☀️☀️ آنچه گمان میشود این است که "سپندار" بخشی از واژهی "سپندارمذ" یا "سپندارمذگان" است. سپندارمذگان نیز از واژهی اوستایی "سپَـنتَ ارمئیتی" بوده که در پهلوی به "سپندارمت" دگرگون شده است. "ارمئیتی" به ماناک(معنی) فروتنی و بردباری است. سپنتارمئیتی نیز به چم(معنی) بردباری سپند و فروتنی ورجاوند است. این نام نماد بردباری اهورامزدا(خدا) و در جهان مادی فرشتهی نگهبان زمین است. فرزانهی خردمند چم دیگر این واژه است.
⭐️⭐️ ولی بیشتر پژوهشگران همچون محمد حسندوست، دهخدا، مهرداد بهار، ابراهیم پورداود و محمد معین میگویند "سپندار" از واژهی اوستایی "سپَنتَ داتَه" یا "سپَنتو داتو" است. این واژه دوبار در اوستا آمده است.
"سپنت" یا "سپنتو" همان ورجاوند است و "داته" یا "داتو"(دا-دادن همریشه با دادار) به ماناک آفریده شده و خرد است. این نام در پهلوی "سپنتدات" و در پارسی امروز "سپندار" شده است. "اسفندیار" گونهی دیگر همین واژه است ولی "سپندار" به واژهی مِهادین(اصلی) آن نزدیکتر است و پژوهشگران آن را درستتر میدانند.
⚡️⚡️ دیدگاهها دربارهی دگرگونی این نام:
- اسپندار، گونهی درست اسفندیار است.(حسندوست)
- سپندیان، گونهی درست نام اسفندیار و دگرگونشدهی واژهی اوستایی "سپنتداته" است.(مهرداد بهار)
- اسفندیاذ، گونهی درست نام اسفندیار است.(غرر ثعالبی و اخبارالطوال)
- سپنداد، گونهی درست نام اسفندیار است.(ابراهیم پور داود)
🕯🕯 دربارهی سپندار، دهخدا نوشته است که "سپندار"، کندیل(شمع) است که شبها میافروزند و کوتاه شدهی "اسپندار" است.
برای آشنایی بیشتر به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/4966
📚📖 "اسفندیار" در شاهنامهی فردوسی یکی از پهلوانان رویینتن و پرآوازه است. بسیاری شاهنامه را با نبرهای رستم و اسفندیار میشناسند. او میکوشید به خواست پدرش رستم و دیگر مردمان را به کیش زرتشتی فرابخواند. "اسفندیار" و "پشوتن" دو پسر کتایون و گشتاسپ بودند. "اسفندیار" که زندگی پر فراز و نشیبی داشت، در کودکی برنام(لقب) جهانپهلوان یافت. در پایان، رستم توانست با یک تیر دوشاخ او را کور کند و از پای درآورد. او در زبان اوستایی به اسفندیار برنام(لقب) دلیر داشت.
- یکی نامور فرخ اسفندیار
شه کارزاری نبرده سوار!
در شاهنامهی فردوسی همچنین نام پدر سام، دلاور شیرازی نیز "اسفندیار" بود. وی در زمان "هرمز" به یاری خسروپرویز شتافته بود.
- ز کرمان چو بیورد گرد و سوار
ز شیراز چون سام اسفندیار!
#شاهنامه #فردوسی
⛰⛰ "سپندار" در گذشته نام کوهی بود که گمان میرود همان "کوه سپید" باشد که فردوسی در شاهنامه از آن نام برده است. "سپندار" همچنین نام فرشتهی روز پنجم از هر ماه خورشیدی است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 سپیتا، سپینا، سپیدا، سپیده، سپیدار، نگار، هنار و...
👦🏻 سپان، سپند، سپنتا، سپهر، سپهران، سپهرم، سپندان، سپنتام، سپهدار، دادار و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#سپندار #اسفندیار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سپندار» و «اسفندیار»
✨✨ نام پسرانهی "سپندار"(خرد پاک، آفریدهی پاک، دارای اندیشهی نیک) از ریشهی واژهی اوستایی "سپنت" و از خانوادهی نامهای سپنتا، سپند، اسپند(اسفند)، اسفندیار و... است. واژهی اوستایی "سپَـنتَ" به چمار ورجاوند(به معنی مقدس) است.
☀️☀️ آنچه گمان میشود این است که "سپندار" بخشی از واژهی "سپندارمذ" یا "سپندارمذگان" است. سپندارمذگان نیز از واژهی اوستایی "سپَـنتَ ارمئیتی" بوده که در پهلوی به "سپندارمت" دگرگون شده است. "ارمئیتی" به ماناک(معنی) فروتنی و بردباری است. سپنتارمئیتی نیز به چم(معنی) بردباری سپند و فروتنی ورجاوند است. این نام نماد بردباری اهورامزدا(خدا) و در جهان مادی فرشتهی نگهبان زمین است. فرزانهی خردمند چم دیگر این واژه است.
⭐️⭐️ ولی بیشتر پژوهشگران همچون محمد حسندوست، دهخدا، مهرداد بهار، ابراهیم پورداود و محمد معین میگویند "سپندار" از واژهی اوستایی "سپَنتَ داتَه" یا "سپَنتو داتو" است. این واژه دوبار در اوستا آمده است.
"سپنت" یا "سپنتو" همان ورجاوند است و "داته" یا "داتو"(دا-دادن همریشه با دادار) به ماناک آفریده شده و خرد است. این نام در پهلوی "سپنتدات" و در پارسی امروز "سپندار" شده است. "اسفندیار" گونهی دیگر همین واژه است ولی "سپندار" به واژهی مِهادین(اصلی) آن نزدیکتر است و پژوهشگران آن را درستتر میدانند.
⚡️⚡️ دیدگاهها دربارهی دگرگونی این نام:
- اسپندار، گونهی درست اسفندیار است.(حسندوست)
- سپندیان، گونهی درست نام اسفندیار و دگرگونشدهی واژهی اوستایی "سپنتداته" است.(مهرداد بهار)
- اسفندیاذ، گونهی درست نام اسفندیار است.(غرر ثعالبی و اخبارالطوال)
- سپنداد، گونهی درست نام اسفندیار است.(ابراهیم پور داود)
🕯🕯 دربارهی سپندار، دهخدا نوشته است که "سپندار"، کندیل(شمع) است که شبها میافروزند و کوتاه شدهی "اسپندار" است.
برای آشنایی بیشتر به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/4966
📚📖 "اسفندیار" در شاهنامهی فردوسی یکی از پهلوانان رویینتن و پرآوازه است. بسیاری شاهنامه را با نبرهای رستم و اسفندیار میشناسند. او میکوشید به خواست پدرش رستم و دیگر مردمان را به کیش زرتشتی فرابخواند. "اسفندیار" و "پشوتن" دو پسر کتایون و گشتاسپ بودند. "اسفندیار" که زندگی پر فراز و نشیبی داشت، در کودکی برنام(لقب) جهانپهلوان یافت. در پایان، رستم توانست با یک تیر دوشاخ او را کور کند و از پای درآورد. او در زبان اوستایی به اسفندیار برنام(لقب) دلیر داشت.
- یکی نامور فرخ اسفندیار
شه کارزاری نبرده سوار!
در شاهنامهی فردوسی همچنین نام پدر سام، دلاور شیرازی نیز "اسفندیار" بود. وی در زمان "هرمز" به یاری خسروپرویز شتافته بود.
- ز کرمان چو بیورد گرد و سوار
ز شیراز چون سام اسفندیار!
#شاهنامه #فردوسی
⛰⛰ "سپندار" در گذشته نام کوهی بود که گمان میرود همان "کوه سپید" باشد که فردوسی در شاهنامه از آن نام برده است. "سپندار" همچنین نام فرشتهی روز پنجم از هر ماه خورشیدی است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 سپیتا، سپینا، سپیدا، سپیده، سپیدار، نگار، هنار و...
👦🏻 سپان، سپند، سپنتا، سپهر، سپهران، سپهرم، سپندان، سپنتام، سپهدار، دادار و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#سپندار #اسفندیار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Telegram
ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شمع = سِپَندار، اسپندار، شَمالِه، موم، مومانگبین، کندیل{واژهی "کندل" انگلیسی(=شمع) و یا "شاندولیه" فرانسوی(=شمعدان) و یا "چاندرا"ی سانسکریت(=روشنی ماه) با آن از یک ریشهاند}
شمعدان = شَمالهدان، آتشدان، گلن، کندیله(کندیله…
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شمع = سِپَندار، اسپندار، شَمالِه، موم، مومانگبین، کندیل{واژهی "کندل" انگلیسی(=شمع) و یا "شاندولیه" فرانسوی(=شمعدان) و یا "چاندرا"ی سانسکریت(=روشنی ماه) با آن از یک ریشهاند}
شمعدان = شَمالهدان، آتشدان، گلن، کندیله(کندیله…
@AdabSar
یکنفر اینجا دلش تنگ است، باور میکنی؟
یک گذر بر قلب او، یکبار دیگر میکنی؟
یک نفر دارد هوای پر کشیدن در دلت
یک سفر، شهباز من، با این کبوتر میکنی؟
ماه من، چشمان زیبایت مرا دیوانه کرد
با من دیوانه، ای زیبای من، سر میکنی؟
گل بده در باغ دل، تا جان دهم در پای تو
گل بده، کاشانهی دل را معطر میکنی؟
ساعتی پیشم نشین، من خستهام از زندگی
خستگی را از تنم با بوسهای در میکنی؟
گوش من لج میکند وقتیکه حرف از رفتن است
صحبت رفتن تو با این آدم کر میکنی؟
#هاله_جعفری
@AdabSar
یکنفر اینجا دلش تنگ است، باور میکنی؟
یک گذر بر قلب او، یکبار دیگر میکنی؟
یک نفر دارد هوای پر کشیدن در دلت
یک سفر، شهباز من، با این کبوتر میکنی؟
ماه من، چشمان زیبایت مرا دیوانه کرد
با من دیوانه، ای زیبای من، سر میکنی؟
گل بده در باغ دل، تا جان دهم در پای تو
گل بده، کاشانهی دل را معطر میکنی؟
ساعتی پیشم نشین، من خستهام از زندگی
خستگی را از تنم با بوسهای در میکنی؟
گوش من لج میکند وقتیکه حرف از رفتن است
صحبت رفتن تو با این آدم کر میکنی؟
#هاله_جعفری
@AdabSar