ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🍇🍓🍑🍒
@AdabSar

🥒 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🥒 جشن خام خواری

🥕🥕 یکی از جشن‌های باستانی ایران به گفته‌ی ابوریحان بیرونی در "آثارالباقیه"، جشن خام‌خواری در سرزمین سُغد باستان و بخشی از خراسان بود. سرزمین سغد باستان، ایرانی‌نشین و پیرو فرهنگ و آیین‌های ایرانی بود که بخش‌هایی از آن همچون سمرکند(سمرقند) و بخارا پس از تازش تازیان از فرهنگ، ادب و آیین‌های ایران پاسداری کردند.

🍅🍅 سرزمین سغد گاهشمار(تقویم) ویژه خود را داشت که با گاهشمار ایرانی همسانی بسیاری داشت. روز جشن خام‌خواری در ماه پوساک یا پوساکیچ(ماه چهارم سغدی) و دی به مهر روز برابر با پانزدهم تیر در گاهشمار کهن ایرانی برگزار می‌شد. بیرونی از این جشن با نام غفس و عمس یاد کرده است.

🌽🌽 این مردم در روز جشن خام‌خواری از خوردن گوشت، هرگونه فراورده‌ی جانوری و هر خوراکی که با آتش پخته شده باشد، پرهیز می‌کردند. شوربختانه از دیگر آیین‌های این جشن، آگاهی در دست نیست.

🍋🍋 بر پایه‌ی افسانه‌های کهن ایران که در شاهنامه‌ی فردوسی هم آمده، گوشتخواری پدیده‌ای است که به دست آژی‌دهاک(ضحاک) ماردوش و با ناسپاسی جمشیدشاه و پشت کردن به راستی در ایران رواگ‌دار(رایج) شد و از نرمش و مهربانی مردم کاست. سپس زرتشت نیز کشتن جانوران در برابر دیدگان همه را نکوهید.

🥗🥗 در ایران چندین جشن در پیوند با خوراک برگزار می‌شد که شماری از آن‌ها همچون "جشن سیرسور"، ویژه‌ی گیاه‌خواری یا خام‌خواری بودند. اکنون نیز چند روز از هر ماه در میان زرتشتیان، روزهای ویژه‌ی گیاه‌خواری هستند. به این روزها نَـبُـر می‌گویند.
برای آشنایی با جشن سیرسور این پیام را بخوانید:
t.me/AdabSar/5681

#پریسا_امام_وردی
______________
بهره از:
- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
______________
#فرهنگ_ایران #جشن_خام_خواری #جشن_تیرگان #تیرگان

@AdabSar
🍇🍓🍒🍑
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅درست بنویسیم

کارکردِ دو پسوندِ «گر» و «گری» برای ساختِ صفت و مصدر است:
اسم + «- گر» = صفت فاعلی
اسم + «- گر» + ی = مصدر
این دو را می‌توان پیوسته یا با نیم‌فاصله نوشت، اما در کلماتِ مختوم به «‍ه» اجباراً با نیم‌فاصله نوشته می‌شوند. بنابراین، برای رعایت اصل یک‌دستی، همه را با نیم‌فاصله می‌نویسیم:
ریخته‌گر، ریخته‌گری
کوزه‌گر، کوزه‌گری
فتنه‌گر، فتنه‌گری
پذیر‌ش‌گر، پذیرش‌گری
آرایش‌گر، آرایش‌گری
توان‌گر، توان‌گری

#سیدمحمد_بصام
#درست_نویسی
@AdabSar
‌‌‌‌🔷💠🔹🔹
@AdabSar

با چشمهایت آن‌قدر جادوگری کردی
که رنگ سال شهر را خاکستری کردی

ای موطلایی! بس‌که عکست روی دیوار است
کل اتاقم را دکان زرگری کردی

پر شد تمام کوچه‌ها از عابد و زاهد
از لحظه‌ای که دعوی پیغمبری کردی

با هر جوانی خنده‌ای، باشد! ولی آخر
از پیرمردان با چه رویی دلبری کردی؟

ای بغض حسرت، دست از روی سرم بردار
که بیش از حد توانت مادری کردی

#حسن_حسن_پور
@AdabSar
👍1
💫

ای موذن، بعد اتمامِ "اذانت"جان من

اندکی هم با همان سوز و نوا، از "آن"بگو

#هاتف_حضرتی
@AdabSar
@AdabSar

"... بپرسید دیگر که در زیستن
چه سازی که کمتر بود رنجِ تن؟
🍀🌲🍀
چنین داد پاسخ که گر با خِرَد
دلش بردبار است، رامش برد
🌺🌼🌺
به‌ داد‌وستد دَرکُنَد راستی
ببندد درِ کژّی و کاستی
🌸🌻🌸
ببخشد گنه چون شود کامکار
نباشد سرش تیز و نابردبار ..."
#فردوسی
🌼🌸🌼
با آرزوی هفته‌ای بی‌کژ و کاست

فرستنده #جعفر_جعفرزاده

@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


عید = جشن، روزبه، بزم، سور(عید مذهبی)، خواران(پارسی پهلوی)، شادی کردن

عید اَضحَی = (عید قربان)، جشن گوسپندکشان

عید غدیر خم = جشن آبگیر خم

عید فطر = جشن روزه‌گشا

عید قربان = جشن گوسپندکشان

عید مذهبی = سور(پارسی پهلوی)

عید نوروز = جشن نوروز
عید ولادت = جشنِ زادروز، زادسور، زادجشن، زاج‌سور

عیدی = شادیانه، روزبهانه، نیوِک، دستلاف

نمونه:
عیدتان مبارک =
بزم‌تان شاد باد
نوروزتان پیروز
چشن‌تان فرخنده باد

عید سعید نوروز را تبریک میگویم =
جشن نوروز بهروز را شادباش می‌گویم

عیدی دادن در عید نوروز، از رسوم قدیمی ایرانی است =
شادیانه دادن در جشن نوروز، از آیین‌های کهن ایرانی است

#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

به غير دل که عزيز و نگاه‌داشتنی است
جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است

نظر به هر چه گشايی درين فسوس‌آباد
دريغ و درد بر اطراف او نگاشتنی است

چه بسته‌ای به زمين و زمان دل خود را؟
گذشتنی است زمان و زمين گذاشتنی است

تورا به خاک زند هر چه را برافرازی
به غير رايت آهی که برفراشتنی است

همين سرشک ندامت بود دل شب‌ها
درين زمين سيه، دانه‌ای که کاشتنی است

به شکر اين که تورا چشم دل گشاده شده‌ست
به هر چه هست، ز عبرت نظر گماشتنی است

کسی که درد دلش را فشرده، می‌داند
که دردنامه‌ی صائب به خون نگاشتنی است

اگر به خون ننويسی، به آب زر بنويس
که عزت سخن اهل درد، داشتنی است


#صائب_تبريزی
@AdabSar
💫

روزی که رفتی زیرِ چترش، با خودم گفتم

تا عمر دارم ظلمِ باران را نمی‌بخشم!


#رویا_باقری
@AdabSar
💫

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد 

اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به سد سال بیان نتوان کرد

#وحشی_بافقی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💠🔷💠🔷
@AdabSar

راز دل با لاله گفتم، سهره و پروانه هم
آسمان خندید و من خندیدم و دیوانه هم

ساغرستانی که رفتم ساغر ارزان بود و خوب
مست، گشتم بیخود از خود، می‌گر و میخانه هم

بت ستودم از بتستانی که در فرخار بود
دل به لرزیدن درآمد، بت‌گر بتخانه هم

گفته بودم بار دیگر ترک مستی می‌کنم
سنگ راهم شد نگاهت، خنده‌ی مستانه هم

بس که در بازار دل، دیوانه بازی کرده‌ام
لب به اندرزم گشاید آشنا، بیگانه هم

سهره‌گون در این قفس بی‌یار و بی‌کس مانده‌ام
گریه دارد روزگارم، آب داند، دانه هم

دل به راهی می‌رود، اندیشه بر راهی دگر
می‌کند ناسازاری، این سر پیرانه هم

زنده بودن گوشه‌ی ویرانه هم شد زندگی؟
می‌گریزد از من اکنون جغد در ویرانه هم

در زدم از می‌سرای شهر و کس نگشود درب
بسته شد درها به رویم، پرده‌ی رایانه هم

آتشی در دل، فروزان دارم از بیداد کیش
گر گرفته تار و پودم، این "لت" پایانه هم...

سروده به #پارسی_پاک
سراینده و فرستنده: #م_ح_هریس

پی‌نوشت:
۱- در این سروده تنها واژه‌های "تَرک" و "قفس" تازی هستند.

۲- فرخار ← بتخانه
لت ← بند، مصرع (در اینجا)
می‌گر ← ساقی

@AdabSar
💠🔷💠🔷
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


"چکامه" واژه‌ای است در پارسی پهلوی، به چم(معنی) "سرواد، سرود، چامه، شعر، قصیده، کلام موزون" که به گونه‌های "چغامه" و "چگامه" هم آمده است:
بر این چکامه آفرین کند کسی
که پارسی شناسد و بهای او (بهار)
در قفای گراز خودکامه
این چکامه سرودی، آن چامه (بهار)

"چامه" نیز همانند "چکامه" به چمار(معنی) "سرواد، سرود، چکامه، شعر، قصیده، کلام موزون" است:
هلا چامه پیش آور ای چامه‌گوی
تو چنگ آور ای دختر ماه‌روی(فردوسی)
بتان چامه و چنگ برساختند
ز بیگانه ایوان بپرداختند(فردوسی)

"چامه" در برابر "چانه" به چم "نثر" نیز به‌کار می‌رود. چامه و چانه = نظم و نثر:
یک شبانروز اندر آن خانه
گاه چامه سرود و گه چانه (از فرهنگ اسدی)

پس واژه‌های "چکامه" و "چامه" هم‌چم‌اند(هم‌معنی‌اند) و دگرگونی‌ای با هم ندارند.

#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅درست بنویسیم


«مه» و «می»، «ژوئن» و «جون»، «اوت» و «آگوست»، و «ژوئیه» و «جولای»، به‌‌ترتیب، تعبیر فرانسوی و انگلیسیِ این ما‌ه‌ها هستند. هر کدام که به کار رود درست است.
در متنِ واحد یا باید فرانسویِ آنها را به کار برد یا انگلیسیِ آنها را.
تعبیر «ژولای»، که ترکیبی از ژوئیه و جولای است، نادرست است.

#سیدمحمد_بصام
#درست_نویسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«سَروا»
"سَروا"، واژه‌ی کهن و ایرانی است که از واژه‌ی "سرواده" به چم چکامه و سروده گرفته شده و امروز نامی دخترانه است.

📖"سروا" به چم افسانه، سروده، سرود، سخن‌سرایی، سخن زیبا و داستان است.
چند دهی وعده‌ی دروغ همی چند
چند فروشی به‌خیره با من "سروا"؟
#اورمزدی

🌲واژه‌ی "سُروا" در اوستا به چم چنگال و شاخ جانوران است. نام درخت "سَرو" که نماد کهن ایستادگی و آزادگی است، از اوستا و شاخ جانورانی چون گوزن گرفته شد. از این رو می‌توان نام "سَروا" را سَرو+ا (پسوند مادینگی) دانست و آن را ایستاده، آزاده و پایدار چمید(معنی کرد).
یکی سرو بد سبز و برگش گشن
برو شاخ چون رزمگاه پشن
#شاهنامه #فردوسی

📚واژه‌نامه‌ی معین "سروا" را زاب(صفت) و به چم ساختمانی دانسته که پیشگاه یا در آن گشوده است.

📜"سرو" نیز در گذشته نامی پسرانه بود.
در شاهنامه‌ی فردوسی، "سرو" پادشاه یمن بود و سه دخترش همسران سه پسر فریدون:
خردمند و روشندل و پاک‌تن
بیامد بر "سرو" شاه یمن
فردوسی

👧🏻👦🏻نام‌های ایرانی و دخترانه‌ی سروین، سروآزاد، سروناز، سروشا، سروین‌دخت، سروگل و سرودخت و نام‌های ایرانی پسرانه‌ی سروشان، سروش، سرایش، سرافراز، سرواد و سرود با "سروا" همسانی آوایی دارند.

برای آشنایی بیشتر با واژگان سروده، سرواده، چامه و چکامه بنگرید به:
Telegram.me/AdabSar/5321


#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#سروا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما

بجای کلمه ظهر و غروب چی بکار ببریم؟


🔅پاسخ ادبسار

برای "ظهر" بنگرید به:
t.me/AdabSar/3817
t.me/AdabSar/3827
t.me/AdabSar/3882
برای "غروب" بنگرید به:
t.me/AdabSar/7674

📜📜📜📜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻غروب = فروشُدن، فروشُد، فروشُدان، فرورفتن، شامگاه، ایوار، خورنشینش، اِوارَک، پایان‌یافتن، پایان روز
🔻غروب آفتاب = آفتاب‌نشستن، آفتاب بر زمین نشستن
🔻غروب خورشید = خوررَفت، آفتاب‌نشین، پیگاه، بیگاه، آفتاب‌زرد، دست بر زمین زدن خورشید، آدواره، اَدوارَک
🔻غروب‌کردن = فروتافتن، خوررَفتن، ناپدیدشدن
🔻غروب‌گاه = اِوارَک‌گاه، شبانگاه
🔻تنگِ غروب = نزدیکِ فرورَفت، نزدیک فروشُد، نزدیک شامگاه

✍️نمونه:
🔺آفتاب زندگی‌اش غروب کرد =
آفتاب زندگی‌اش فروتافت
زندگی‌اش به پایان رسید
زندگی‌اش پایان یافت

🔺دست در دست معشوق، غروب آفتاب را تماشا می‌کرد =
دست در دست دلدار، فرورفتن آفتاب را نگاه می‌کرد
دست در دست یار، دست‌برزمین‌زدن خورشید را می‌نگریست

🔺از فَرازَند تا «فروشُدِ» خورشید از تنبلی بگریزید، زیرا تن‌آسایی، سرآغاز تباهی است #کوروش

🔺ز هر دژ به گوش آید آوای کوس
ز «ایوار» تا گاهِ بانگ خروس #بهار

🔺«بیگاه» شد، خورشید سوی چاه شد
خیزید ای خوش‌طالعان، گاه طلوع ماه شد #مولوی

🔺و «آفتاب‌زرد» را امیر به آب رسید (تاریخ بیهقی)

🌄 خوررَفت(غروب) و مانندسازی‌های دل‌انگیز و جان‌فزای #فردوسی در شاهنامه:
ـ چو پژمرده شد چادر آفتاب
همی ساخت هر مهتری جای خواب

ـ چو خورشید را پشت باریک شد
ز دیدار شب، روز تاریک شد

ـ چنین تا شب تیره سر برکشید
درخشنده‌خورشید شد ناپدید

ـ چو خورشید بر چرخ بنمود پشت
شبی تیره شد از نمودن درشت

ـ چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
ز بالا همی سوی خاور گذشت

ـ چو چرخ بلند از شَبَه* تاج کرد
شَمامَه(ماه) پراکند بر لاژورد(لاجورد)
(*شَبَه=سنگ سیاه درخشان)

ـ چو خورشید تابان به گنبد رسید
به جایی پی گور و آهو ندید

ـ چو خورشید بر تیغ گنبد رسید
سکندر ز بالا خروشی شنید

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#غروب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

فضای خانه که از خنده‌های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می‌کشم! هوا گرم است

دوباره "دیده‌ام‌ات"، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ "من دیده‌ام تورا" گرم است

بگو دومرتبه این را که "دوستت دارم"
دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا-
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است

من و تو اهل بهشتیم، اگرچه می‌گویند
جهنم از هیجانات ما دوتا گرم است

به من نگاه کنی، شعرِ تازه می‌گویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است

#نجمه_زارع
@AdabSar
💫

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می‌برد

مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می‌برد

#اصغر_عظیمی_مهر
@AdabSar
💫

خواستم بوسه‌ی گرم از لب گلگون ببرم
حال باید جگرِ داغ و دلِ خون ببرم

بر نگردان به من این قلب پر از خاطره را
این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟

#فاضل_نظری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
ببینید... 👆👆
بریده‌ای از یک داستان برای پرورش فرزندان این سرزمین!

شیشه می‌زنن و می‌نویسن!! 🚬

در خرید ماتیکان(کتاب) و خواندن داستان برای کودکان تیزبین باشیم.

@AdabSar
👦🏻👧🏻🌿
Forwarded from ادب‌سار

@AdabSar

هنگامی که دلباخته‌ی یک زن می‌شوید، شما در هنگام آزادی زن دلداده‌ی او می‌شوید. ولی هنگامی که او را به خانه آوردید، همه‌ی دستمایه‌های (امکانات) آزاد بودن را از او می‌گیرید و با این گرفتن آزادی‌ها، زیبایی او را هم از او باز می‌ستانید. سپس ناگهان یک‌روز درمی‌یابید که دیگر دل در گرو او ندارید!

چون او دیگر زن زیبایی نیست. این رویداد همیشگی است. پس از آن به جستجوی زن دیگری می‌پردازید و هرگز نمی‌اندیشید که چه روی داده است! شما به این فرآیند و اینکه چگونه زیبایی زن را از میان برده‌اید نگری (توجهی) ندارید!

#اوشو
#پارسی_پاک
@AdabSar