💫
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین
بر دل خوش است نوشم بی او نمیگُوارد
پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی*
گوییم جان ندارد یا دل نمیسپارد
#سعدی
#چکامه_پارسی
*ـ اِشغی
@AdabSar
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین
بر دل خوش است نوشم بی او نمیگُوارد
پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی*
گوییم جان ندارد یا دل نمیسپارد
#سعدی
#چکامه_پارسی
*ـ اِشغی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
✨ @AdabSar ✨
چامهی عرفانه و زیبای " کوچههای عاشقی"
با آوای سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه
پیشکش عاشقان باد!
تهران، هشتم بهمن هزار و سیسد و هشتاد و پنج
میروم در کو چههای عاشقی
در دل و جانم هوای عاشقی
ضربههای عشق در رگهای من
سرخوش در هیهی و هیهای من
از کدامین نغمه من شوریدهام
یا کدامین راز پنهان دیدهام؟
در دلم نقبی گشوده سوی او
میروم تا بینشان کوی او
ساکن، اما جمله جانم در سماع
سوی شمس و آسمانم در سماع
درگه مولای جانم پیش روست
نیستی در لامکانم آرزوست
این روان پرور حریم دلگش
پلکان فرش و عرش کبریا
نفحهای از باغ روحافزای اوست
قطرهای از بیکران دریای اوست
با ادب بر درگهش سر میزنم
چون گدایی، حلقه بر در میزنم
میخروشم آه ای عدل بهار
دانهام من، قطره بارانی بیار
ای کلید قفل هر گنج نهان
حیرتافزاتر معمای زمان
ای چو شمس از مشرقم بر تافته
پود جانم را به تارت بافته
این سبوی کهنهام لبریز کن
عشق را در سینهام سرریز کن
دست یاری میرسد از سوی دوست
میکشد آنجا که خاطرخواه اوست
پیش مغناطیس او چون آهنم
کی توانم لاف زد کانجا «منم»
از حضور و غیبتم سازد رها
«نیستم»، تا با تو گویم ماجرا
«نیستی را چون توان ابراز کرد؟
چون توان تفسیر و شرح راز کرد؟
حیرت آمد رنگ علتها پرید
بار دانشهای ما از شاخه چید
بیبر و بی بارمان از خویش کرد
دورمان از عقل دوراندیش کرد
ای همه دربند اوهام و خطا
جنبشی باید که تا گردی رها
عشق، از خود بینیازت میکند
شعله جانی پاکبازت میکند
از فروغش نور باران میشوی
همچو الماسی درخشان میشوی
تو چنان نیلوفری در لایوگل
کز حقارت ماندهای مات و خجل
سر بر آور از گل ای نیلوفری
تا عیان بینی مقام سروری
تا ببینی ساجدان بادهنوش
جمله در رقص و سماعند و خروش
عشق شادیگستر و شادیفروش
میزند بر کاسهی سرها که، نوش
«هستی» تو، مایهی رنجوریت
«با خودیهایت» نشان دوریت
دامن یارت اگر افتد به دست
میشوی خود فارغ از بالا و پست
چون تمنایت نماند در جهان
میروی در جرگهی آن بیهُشان
بیسر و بیدست و بیپا میشوی
فارغ از رنج «من و ما» میشوی
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
✨ @AdabSar ✨
چامهی عرفانه و زیبای " کوچههای عاشقی"
با آوای سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه
پیشکش عاشقان باد!
تهران، هشتم بهمن هزار و سیسد و هشتاد و پنج
میروم در کو چههای عاشقی
در دل و جانم هوای عاشقی
ضربههای عشق در رگهای من
سرخوش در هیهی و هیهای من
از کدامین نغمه من شوریدهام
یا کدامین راز پنهان دیدهام؟
در دلم نقبی گشوده سوی او
میروم تا بینشان کوی او
ساکن، اما جمله جانم در سماع
سوی شمس و آسمانم در سماع
درگه مولای جانم پیش روست
نیستی در لامکانم آرزوست
این روان پرور حریم دلگش
پلکان فرش و عرش کبریا
نفحهای از باغ روحافزای اوست
قطرهای از بیکران دریای اوست
با ادب بر درگهش سر میزنم
چون گدایی، حلقه بر در میزنم
میخروشم آه ای عدل بهار
دانهام من، قطره بارانی بیار
ای کلید قفل هر گنج نهان
حیرتافزاتر معمای زمان
ای چو شمس از مشرقم بر تافته
پود جانم را به تارت بافته
این سبوی کهنهام لبریز کن
عشق را در سینهام سرریز کن
دست یاری میرسد از سوی دوست
میکشد آنجا که خاطرخواه اوست
پیش مغناطیس او چون آهنم
کی توانم لاف زد کانجا «منم»
از حضور و غیبتم سازد رها
«نیستم»، تا با تو گویم ماجرا
«نیستی را چون توان ابراز کرد؟
چون توان تفسیر و شرح راز کرد؟
حیرت آمد رنگ علتها پرید
بار دانشهای ما از شاخه چید
بیبر و بی بارمان از خویش کرد
دورمان از عقل دوراندیش کرد
ای همه دربند اوهام و خطا
جنبشی باید که تا گردی رها
عشق، از خود بینیازت میکند
شعله جانی پاکبازت میکند
از فروغش نور باران میشوی
همچو الماسی درخشان میشوی
تو چنان نیلوفری در لایوگل
کز حقارت ماندهای مات و خجل
سر بر آور از گل ای نیلوفری
تا عیان بینی مقام سروری
تا ببینی ساجدان بادهنوش
جمله در رقص و سماعند و خروش
عشق شادیگستر و شادیفروش
میزند بر کاسهی سرها که، نوش
«هستی» تو، مایهی رنجوریت
«با خودیهایت» نشان دوریت
دامن یارت اگر افتد به دست
میشوی خود فارغ از بالا و پست
چون تمنایت نماند در جهان
میروی در جرگهی آن بیهُشان
بیسر و بیدست و بیپا میشوی
فارغ از رنج «من و ما» میشوی
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
✨ @AdabSar ✨
کوچههای عاشقی - هما ارژنگی
@AdabSar
چامهی زیبای «کوچههای عاشقی»
با آوای سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه؛ پیشکش عاشقان باد!
تهران، ۸ بهمن ۱۳۸۵
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
✨ @AdabSar ✨
با آوای سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه؛ پیشکش عاشقان باد!
تهران، ۸ بهمن ۱۳۸۵
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
✨ @AdabSar ✨
Forwarded from ادبسار
✨ @AdabSar ✨
چامهی "شب دیوانگی"
بزم مولانا جلالالدین و شمس تبریزی
با آوای زیبای #هما_ارژنگی
پیشکش به پویندگان راه راستی و اگاهی
بیستم مهرماه هزار و سیسد و هشتاد و دو
صد زاغ و جغد و فاخته، در تو نواها ساخته
بشنیدی اسرار دل، گر کم شدی این مشغله (حضرت مولانا)
بازم امشب این من و دیوانگی
نشئهی شعر و شراب خانگی
نالهی نای و کلام مولوی
جذبهی شوقآفرین مثنوی
در فروبندم به عقلِ خردهبین
تا فرود آید گدای رهنشین
تا فرود آید شهِ تبریز من
شمسِ شیرینکار و شورانگیز من
صفبهصف در مقدمش خورشیدها
در رکابش زهره و ناهیدها
دستگیرم گر شود دامانشان
جان فدا سازم که جان قربانشان
هایهای گریههای زار من
همچو نی گوید همه اسرارِ من
کاندرین وادی غریب افتادهام
ناامید و بینصیب افتادهام؛
این غریبستان سرای یار نیست
خلوتِ دلخواه آن دلدار نیست؛
آیدم زان بزم روحانی ندا
آن چنان بانگی که بشکافد هوا؛
نعرهای از سوی یاران امین
همچنان رعدی که لرزاند زمین
کاین غریبستان منِ نادانِ توست
بشکن این تن تا درآیی تندرست؛
گول و غول و خیروشر درخویش بین
نقش شیطان و بشر در خویش بین
گویمش، بنگر مرا ای ملتمس
جان به فریاد آمدم، فریادرس
گوید این جان گوهری یکدانه است
با تباهی دشمن و بیگانه است
جان، بود آن آسمانِ تابناک
از پلیدی دور و از ناپاک، پاک
جانِ تو خود نفحهای از کبریاست
پارهای از پاره روح خداست
آسمانی، لیک در این آسِمان...
ای بسا ابر و غبار و پرنیان؛
ای بسا اندیشههای رنگرنگ
حرص و آز و شهوت و سودای جنگ
ای بسا نادانی و خودباوری
ای بسا اندیشهی تنپروری
ای بسا حقد و عناد و خشم و کین
میکشند از آسمانت بر زمین
این همه ابر گران در آسمان
تیره میدارد رخِ آن دلستان
آینه صافی نما گر عاقلی
تا نماید مر تو را این جاهلی
از هوس گر بگذری صافی شوی
واندر آن صافی تو فرمان بشنوی
نی، چو خالی نبود از بادِ هوا
کی از او خیزد نوای جانفزا؟!
نای دل را خالی از نیرنگ کن
سوی یارِ مهربان آهنگ کن
خالیا، کی خالی از نور خداست
گر بدانی سوی یارت رهنماست
دم مزن، در خامشی اندیشه کن
لب فروبند از سخن بنگر به بن
نیک بنگر بر رخ آن اژدها
کو نهان دارد رخ خورشید را
دم مزن تا ابرها باران شوند
اندک اندک نقشها ویران شوند
دم مزن، تا بنگری افلاک را
جلوهگاهِ آسمان پاک را
امشب این بزم خدایی آنِ تو
اینهمه، ارزانیِ ایمان تو
شد مبارک از دم ما جان تو
میدمد خورشید از ایوان تو!
✨ @AdabSar ✨
چامهی "شب دیوانگی"
بزم مولانا جلالالدین و شمس تبریزی
با آوای زیبای #هما_ارژنگی
پیشکش به پویندگان راه راستی و اگاهی
بیستم مهرماه هزار و سیسد و هشتاد و دو
صد زاغ و جغد و فاخته، در تو نواها ساخته
بشنیدی اسرار دل، گر کم شدی این مشغله (حضرت مولانا)
بازم امشب این من و دیوانگی
نشئهی شعر و شراب خانگی
نالهی نای و کلام مولوی
جذبهی شوقآفرین مثنوی
در فروبندم به عقلِ خردهبین
تا فرود آید گدای رهنشین
تا فرود آید شهِ تبریز من
شمسِ شیرینکار و شورانگیز من
صفبهصف در مقدمش خورشیدها
در رکابش زهره و ناهیدها
دستگیرم گر شود دامانشان
جان فدا سازم که جان قربانشان
هایهای گریههای زار من
همچو نی گوید همه اسرارِ من
کاندرین وادی غریب افتادهام
ناامید و بینصیب افتادهام؛
این غریبستان سرای یار نیست
خلوتِ دلخواه آن دلدار نیست؛
آیدم زان بزم روحانی ندا
آن چنان بانگی که بشکافد هوا؛
نعرهای از سوی یاران امین
همچنان رعدی که لرزاند زمین
کاین غریبستان منِ نادانِ توست
بشکن این تن تا درآیی تندرست؛
گول و غول و خیروشر درخویش بین
نقش شیطان و بشر در خویش بین
گویمش، بنگر مرا ای ملتمس
جان به فریاد آمدم، فریادرس
گوید این جان گوهری یکدانه است
با تباهی دشمن و بیگانه است
جان، بود آن آسمانِ تابناک
از پلیدی دور و از ناپاک، پاک
جانِ تو خود نفحهای از کبریاست
پارهای از پاره روح خداست
آسمانی، لیک در این آسِمان...
ای بسا ابر و غبار و پرنیان؛
ای بسا اندیشههای رنگرنگ
حرص و آز و شهوت و سودای جنگ
ای بسا نادانی و خودباوری
ای بسا اندیشهی تنپروری
ای بسا حقد و عناد و خشم و کین
میکشند از آسمانت بر زمین
این همه ابر گران در آسمان
تیره میدارد رخِ آن دلستان
آینه صافی نما گر عاقلی
تا نماید مر تو را این جاهلی
از هوس گر بگذری صافی شوی
واندر آن صافی تو فرمان بشنوی
نی، چو خالی نبود از بادِ هوا
کی از او خیزد نوای جانفزا؟!
نای دل را خالی از نیرنگ کن
سوی یارِ مهربان آهنگ کن
خالیا، کی خالی از نور خداست
گر بدانی سوی یارت رهنماست
دم مزن، در خامشی اندیشه کن
لب فروبند از سخن بنگر به بن
نیک بنگر بر رخ آن اژدها
کو نهان دارد رخ خورشید را
دم مزن تا ابرها باران شوند
اندک اندک نقشها ویران شوند
دم مزن، تا بنگری افلاک را
جلوهگاهِ آسمان پاک را
امشب این بزم خدایی آنِ تو
اینهمه، ارزانیِ ایمان تو
شد مبارک از دم ما جان تو
میدمد خورشید از ایوان تو!
✨ @AdabSar ✨
@AdabSar
طبعم پرنده بود که گاهی فرود داشت
در من همیشه شعر نگفته وجود داشت
مرداب هم به نیت دریاشدن شتافت
اما نداشت همت و شوری که رود داشت
سطح توقع همه بالاست، قصه چیست؟
بازار بعد یوسف کنعان رکود داشت
انگشتهای کوهنوردِ حریص من
تا فتح شانههای تو میل صعود داشت
فهمیده بود ارزش یوسف به سکه نیست
اما پس از فروختن او چه سود داشت
هر تشنهای که دست نشست از سراب وصل
مانند من امید به آنچه نبود داشت
#مسعود_بهشتی_فر
@AdabSar
طبعم پرنده بود که گاهی فرود داشت
در من همیشه شعر نگفته وجود داشت
مرداب هم به نیت دریاشدن شتافت
اما نداشت همت و شوری که رود داشت
سطح توقع همه بالاست، قصه چیست؟
بازار بعد یوسف کنعان رکود داشت
انگشتهای کوهنوردِ حریص من
تا فتح شانههای تو میل صعود داشت
فهمیده بود ارزش یوسف به سکه نیست
اما پس از فروختن او چه سود داشت
هر تشنهای که دست نشست از سراب وصل
مانند من امید به آنچه نبود داشت
#مسعود_بهشتی_فر
@AdabSar
💫
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
#ناصرخسرو
#چکامه_پارسی
@AdabSar
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیرهسری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
#ناصرخسرو
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
با درود.
در زبان کوردی برابر واژه ماه عسل*، "شیرین مه" است.
فرستنده آریوش
#عسل
*= بنگرید به t.me/AdabSar/10909
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
با درود.
در زبان کوردی برابر واژه ماه عسل*، "شیرین مه" است.
فرستنده آریوش
#عسل
*= بنگرید به t.me/AdabSar/10909
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
گر شادی وصال تو یکدم نمیرسد
شادم که جز غمت به دلم غم نمیرسد
خورشید اگر به مشتِ زری وصل گل خرید
هرگز به پاکبازی شبنم نمیرسد
ای ابر رهگذار به برقی نوازشی
بر کشتزارِ ما اگرت نم نمیرسد
چون مرغکانِ گلشنِ تصویر شیوَنم
هرگز به گوش آن گل خرم نمیرسد
با آنکه همچو آینهام در غبار غم
گردی ز من به خاطر همدم نمیرسد
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@AdabSar
گر شادی وصال تو یکدم نمیرسد
شادم که جز غمت به دلم غم نمیرسد
خورشید اگر به مشتِ زری وصل گل خرید
هرگز به پاکبازی شبنم نمیرسد
ای ابر رهگذار به برقی نوازشی
بر کشتزارِ ما اگرت نم نمیرسد
چون مرغکانِ گلشنِ تصویر شیوَنم
هرگز به گوش آن گل خرم نمیرسد
با آنکه همچو آینهام در غبار غم
گردی ز من به خاطر همدم نمیرسد
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@AdabSar
yon.ir/AdabSar004
به حرفت گوش نمیکنم، میخواهی چه کنی؟
من یاغیام، میخواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر
بغلم نکن
فروغ میدانست
پرواز آموختنیست
و پرنده
مسافری در کوچ دستهجمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود میدهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند وقتی
ماشینها بالاتر از خط افق چشمانم راه میروند؟
راستی چگونه آدمی پای کسی پیر میشود
یا بهتر بگویم چگونه پای کسی راه میرود؟
چگونه برای کسی بال میزند؟
به من نزدیک نشو
من تنهادویدن را سالهاست آموختهام!
#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
به حرفت گوش نمیکنم، میخواهی چه کنی؟
من یاغیام، میخواهی چه کنی؟
دستانم را نگیر
بغلم نکن
فروغ میدانست
پرواز آموختنیست
و پرنده
مسافری در کوچ دستهجمعی پرندگان!
به من نزدیک نشو
چشمانم را نگه ندار
آغوشت را به من نده
فصول گرما دارند، سرما دارند
من سردم است
اینجا آسمان به جای اکسیژن دود میدهد
چگونه چشمانم در برابر چشمانت ایست بزنند وقتی
ماشینها بالاتر از خط افق چشمانم راه میروند؟
راستی چگونه آدمی پای کسی پیر میشود
یا بهتر بگویم چگونه پای کسی راه میرود؟
چگونه برای کسی بال میزند؟
به من نزدیک نشو
من تنهادویدن را سالهاست آموختهام!
#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مجاز= نمادی، نادرست، پاتَخشا، پیکری
🔻مجازا= نمادین، نمودین، پاتَخشیک
🔻مجازی= ویرآگین، هستنما، ناهست، ناآشکار، انگاری، پیکری، پاتَخشیک، نمودین، نمادین، پنداری، رَوایی، نادرست، بی بود
🔻دوستی مجازی= دوستیِ ویرآگین، دوستیِ انگاری، دوستی ناپایدار
🔻فضای مجازی= اِسپاشِ ویرآگین، سِپاش ویرآگین، سپاش انگاری، رایاسِپاش، پَرامونِ ناآشکار، فَرامونِ هستنما
🔻عشق مجازی= اِشغ ویرآگین، اِشغ زودگذر، اِشغ ناپایدار
🔻واقعیت مجازی= بودگی ویرآگین، فَربودِ ویرآگین، بودگی نمادین
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#مجاز #مجازا #مجازی #دوستی_مجازی #فضای_مجازی #عشق_مجازی #واقعیت_مجازی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مجاز= نمادی، نادرست، پاتَخشا، پیکری
🔻مجازا= نمادین، نمودین، پاتَخشیک
🔻مجازی= ویرآگین، هستنما، ناهست، ناآشکار، انگاری، پیکری، پاتَخشیک، نمودین، نمادین، پنداری، رَوایی، نادرست، بی بود
🔻دوستی مجازی= دوستیِ ویرآگین، دوستیِ انگاری، دوستی ناپایدار
🔻فضای مجازی= اِسپاشِ ویرآگین، سِپاش ویرآگین، سپاش انگاری، رایاسِپاش، پَرامونِ ناآشکار، فَرامونِ هستنما
🔻عشق مجازی= اِشغ ویرآگین، اِشغ زودگذر، اِشغ ناپایدار
🔻واقعیت مجازی= بودگی ویرآگین، فَربودِ ویرآگین، بودگی نمادین
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#مجاز #مجازا #مجازی #دوستی_مجازی #فضای_مجازی #عشق_مجازی #واقعیت_مجازی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
رفتی و دیده به سویت نگران است هنوز
سیل اشک از غم هجر تو روان است هنوز
گرچه آبم ز سر از اشک چو باران بگذشت
شعلهها زآتشِ عشق تو به جان است هنوز
گرچه رو کرد به من پیری، عمرم بگذشت
دلم از معجزهی عشق جوان است هنوز
گرچه عمری ز فراقت به غم و رنج گذشت
باز آ باز که عشق تو همان است هنوز
دل و دین تاب و توان از کفِ «سیمین» همه رفت
آنچه ماندهست ور از این همه جان است هنوز!
#سیمین_دخت_صحت
@AdabSar
رفتی و دیده به سویت نگران است هنوز
سیل اشک از غم هجر تو روان است هنوز
گرچه آبم ز سر از اشک چو باران بگذشت
شعلهها زآتشِ عشق تو به جان است هنوز
گرچه رو کرد به من پیری، عمرم بگذشت
دلم از معجزهی عشق جوان است هنوز
گرچه عمری ز فراقت به غم و رنج گذشت
باز آ باز که عشق تو همان است هنوز
دل و دین تاب و توان از کفِ «سیمین» همه رفت
آنچه ماندهست ور از این همه جان است هنوز!
#سیمین_دخت_صحت
@AdabSar
💫
در صبح آشنایی شیرینمان تو را
گفتم که مرد عشق نِئی، باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
میخواهمت چو روز نخستین ولی چهسود
#فریدون_مشیری
@AdabSar
در صبح آشنایی شیرینمان تو را
گفتم که مرد عشق نِئی، باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
میخواهمت چو روز نخستین ولی چهسود
#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🏵🏵🏵🏵
@AdabSar
🍁 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌻 مهرگان؛ جشن آغاز سال نو
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
#عنصری
🍁🍁 "جشن مهرگان" بزرگترین جشن ایران باستان و جشن آغاز سال نو در دورههایی از ایران همچون زمان هخامنشیان بود و در شش روز برگزار میشد. این جشن از کهنترین و نخستین جشنهای ایرانی بود که به گمان، با آیینهای مهرپرستی و میتراگرایی آریاییان نخستین در پیوند است. بر پایهی شاهنامهی فردوسی، پیشینهی آن به زمان فریدون میرسد. همانگونه که نوروز با جمشید در پیوند است، مهرگان نیز با کاوه و فریدون پیوسته است.
🌻🌻 دربارهی زمان برگزاری جشن مهرگان گفته میشود که این جشن در آغازین روز مهر برپایهی گاهشماری باستانی برگزار میشد که شاید تا واپسین سالهای دودمان اشکانی دنباله داشت و در زمان ساسانیان به "مهر روز" از مهرماه برابر با شانزدهم مهر جابجا شد و از دوهزار سال گذشته در روز شانزدهم مهر برگزار میشد.
به این جشن میتراکانا، مهرکانا و میتراکان نیز گفته میشد.
🍁🍁 آغاز سال نو در مهرگان بسته به آغاز و پایان سال کشاورزی بود. سال کشاورزی با پایان تابستان به پایان میرسید و آمادگی برای سال نو کشت و کار در پاییز آغاز میشد.
🌻🌻 کتسیاس، پزشک اردشیر دوم هخامنشی نوشته بود که در جشن مهرگان ایرانیان جامهی ارغوانی میپوشند، ساز و آواز برپا میکنند و به پایکوبی و نوشیدن میپردازند.
🍁🍁 سفرهی مهرگان نیز به رنگ ارغوانی بود و میوههای سرخرنگ و گوناگون در آن میچیدند و چند شاخه از درختان گز، هوم و مورد در آن میگذاشتند. گل همیشه شکفته در میان سفره بود و پیرامونش را با گلهای دیگر میآراستند. اکنون ما نمیدانیم گل همیشه شکفته گونهای گل بود یا به هر گلی که در این موسم زمان شکفتنش بود، گفته میشد. در سفرهی مهرگان آتشدان یا کندیل(شمع)، شیرینی و خوشبوکنندهای چون گلاب نیز یافت میشد.
🌻🌻 خوراکیهای جشن مهرگان نوشیدنی گیاه هوم بود که آن را با شیر یا آب میآمیختند و همهی باشندگان(حاضران) جشن به نشانهی پیمان و دوستی از آن مینوشیدند. نانی از آرد هفت گیاه گندم، جو، نَرسَک(عدس)، برنج، ماش، نخود و ارزن پخته میشد. همچنین در آتشدانها اسپند و زفران یا سپران(زعفران) و انبر یا شاهبوی(عنبر) میریختند تا هوا همواره خوشبو باشد. در آتش نیز هوم میریختند تا بخروشد.
🍁🍁 در این جشن بجز پوشیدن جامهی ارغوانی، شادباشبرگ(کارت تبریک)هایی را خوشبو میکردند و در پوششی زیبا میپیچیدند و پیشکش میکردند. پس از خوردن و نوشیدن، زمان ساز و پایکوبی(رقص) گروهی بود. در این هنگام مهرْیَشت میخواندند و اَرغُشت میرفتند. ارغشت گونهای پایکوبی گروهی بود. در پایان در کنار جشن دست به دست هم میدادند و در کنار آتش زنجیرهای به نشان مهر و پیمان میساختند. از دیگر آیینهای این جشن، نیایش به درگاه ایزد مهر یا همان ایزد درستکاری، پیمان و مهربانی بود.
🌻🌻 امروز تندیسها و سنگنگارههای فراوانی همچون نگارههای میترا در کشورهای خاورمیانه و ترکیه کنونی یافت شده که نشانهی فراگیر بودن جشن مهرگان در سرزمین ایران باستان است. اکنون در برخی از کشورهای عربی جشن مهرجان یا مهرجانات برگزار میشود که بجا مانده از جشن بزرگ مهرگان است. همچنین گمان شده است که سماع پیروان مولوی در شهر قونیه دگرگونشدهی ارغشتهای میترایی باشد.
🍁🍁 جلال آل احمد جشن غالی(قالی)شویان در مشهد اردهال کاشان را در پیوند با مهرگان میداند. از سویی گفته شده جشن غالیشویان در پیوند با "جشن تیرروزی" است.
در تاجیکستان و سمرکند(سمرقند) جشن ایستادگی کاوه آهنگر در برابر بیدادگری آژیدهاک(ضحاک) را برگزار میکنند.
#پریسا_امام_وردی
______________
۱- نامهی ایران
نویسنده: #شیرین_بیانی
۲- تارنمای مهرمیهن
۳- جشن مهرگان و سده
نویسنده: #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
______________
#مهرگان #جشن_مهرگان #فرهنگ_ایران
@AdabSar
🏵🏵🏵🏵
@AdabSar
🍁 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌻 مهرگان؛ جشن آغاز سال نو
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
#عنصری
🍁🍁 "جشن مهرگان" بزرگترین جشن ایران باستان و جشن آغاز سال نو در دورههایی از ایران همچون زمان هخامنشیان بود و در شش روز برگزار میشد. این جشن از کهنترین و نخستین جشنهای ایرانی بود که به گمان، با آیینهای مهرپرستی و میتراگرایی آریاییان نخستین در پیوند است. بر پایهی شاهنامهی فردوسی، پیشینهی آن به زمان فریدون میرسد. همانگونه که نوروز با جمشید در پیوند است، مهرگان نیز با کاوه و فریدون پیوسته است.
🌻🌻 دربارهی زمان برگزاری جشن مهرگان گفته میشود که این جشن در آغازین روز مهر برپایهی گاهشماری باستانی برگزار میشد که شاید تا واپسین سالهای دودمان اشکانی دنباله داشت و در زمان ساسانیان به "مهر روز" از مهرماه برابر با شانزدهم مهر جابجا شد و از دوهزار سال گذشته در روز شانزدهم مهر برگزار میشد.
به این جشن میتراکانا، مهرکانا و میتراکان نیز گفته میشد.
🍁🍁 آغاز سال نو در مهرگان بسته به آغاز و پایان سال کشاورزی بود. سال کشاورزی با پایان تابستان به پایان میرسید و آمادگی برای سال نو کشت و کار در پاییز آغاز میشد.
🌻🌻 کتسیاس، پزشک اردشیر دوم هخامنشی نوشته بود که در جشن مهرگان ایرانیان جامهی ارغوانی میپوشند، ساز و آواز برپا میکنند و به پایکوبی و نوشیدن میپردازند.
🍁🍁 سفرهی مهرگان نیز به رنگ ارغوانی بود و میوههای سرخرنگ و گوناگون در آن میچیدند و چند شاخه از درختان گز، هوم و مورد در آن میگذاشتند. گل همیشه شکفته در میان سفره بود و پیرامونش را با گلهای دیگر میآراستند. اکنون ما نمیدانیم گل همیشه شکفته گونهای گل بود یا به هر گلی که در این موسم زمان شکفتنش بود، گفته میشد. در سفرهی مهرگان آتشدان یا کندیل(شمع)، شیرینی و خوشبوکنندهای چون گلاب نیز یافت میشد.
🌻🌻 خوراکیهای جشن مهرگان نوشیدنی گیاه هوم بود که آن را با شیر یا آب میآمیختند و همهی باشندگان(حاضران) جشن به نشانهی پیمان و دوستی از آن مینوشیدند. نانی از آرد هفت گیاه گندم، جو، نَرسَک(عدس)، برنج، ماش، نخود و ارزن پخته میشد. همچنین در آتشدانها اسپند و زفران یا سپران(زعفران) و انبر یا شاهبوی(عنبر) میریختند تا هوا همواره خوشبو باشد. در آتش نیز هوم میریختند تا بخروشد.
🍁🍁 در این جشن بجز پوشیدن جامهی ارغوانی، شادباشبرگ(کارت تبریک)هایی را خوشبو میکردند و در پوششی زیبا میپیچیدند و پیشکش میکردند. پس از خوردن و نوشیدن، زمان ساز و پایکوبی(رقص) گروهی بود. در این هنگام مهرْیَشت میخواندند و اَرغُشت میرفتند. ارغشت گونهای پایکوبی گروهی بود. در پایان در کنار جشن دست به دست هم میدادند و در کنار آتش زنجیرهای به نشان مهر و پیمان میساختند. از دیگر آیینهای این جشن، نیایش به درگاه ایزد مهر یا همان ایزد درستکاری، پیمان و مهربانی بود.
🌻🌻 امروز تندیسها و سنگنگارههای فراوانی همچون نگارههای میترا در کشورهای خاورمیانه و ترکیه کنونی یافت شده که نشانهی فراگیر بودن جشن مهرگان در سرزمین ایران باستان است. اکنون در برخی از کشورهای عربی جشن مهرجان یا مهرجانات برگزار میشود که بجا مانده از جشن بزرگ مهرگان است. همچنین گمان شده است که سماع پیروان مولوی در شهر قونیه دگرگونشدهی ارغشتهای میترایی باشد.
🍁🍁 جلال آل احمد جشن غالی(قالی)شویان در مشهد اردهال کاشان را در پیوند با مهرگان میداند. از سویی گفته شده جشن غالیشویان در پیوند با "جشن تیرروزی" است.
در تاجیکستان و سمرکند(سمرقند) جشن ایستادگی کاوه آهنگر در برابر بیدادگری آژیدهاک(ضحاک) را برگزار میکنند.
#پریسا_امام_وردی
______________
۱- نامهی ایران
نویسنده: #شیرین_بیانی
۲- تارنمای مهرمیهن
۳- جشن مهرگان و سده
نویسنده: #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
______________
#مهرگان #جشن_مهرگان #فرهنگ_ایران
@AdabSar
🏵🏵🏵🏵
🌼🌼🌼🌼
مهرگان آمد به آیین فریدون و قباد
وز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد
گوید ای فرزند ایران راستگویی پیشه کن
پیشهی ایران چنین بود از زمان پیشداد
#بهار
#مهرگان #چکامه_پارسی
@AdabSar
🌼🌼🌼🌼
مهرگان آمد به آیین فریدون و قباد
وز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد
گوید ای فرزند ایران راستگویی پیشه کن
پیشهی ایران چنین بود از زمان پیشداد
#بهار
#مهرگان #چکامه_پارسی
@AdabSar
🌼🌼🌼🌼
🌺🌺🌺🌺
همایون و فرخنده بادت نشستن
بدین جشن فرخندهی مهرگانی
به تو بگذرد روزگاران به خوشی
دوصد جشن دیگر چنین بگذرانی
#فرخی_سیستانی
#مهرگان #چکامه_پارسی
@AdabSar
🌺🌺🌺🌺
همایون و فرخنده بادت نشستن
بدین جشن فرخندهی مهرگانی
به تو بگذرد روزگاران به خوشی
دوصد جشن دیگر چنین بگذرانی
#فرخی_سیستانی
#مهرگان #چکامه_پارسی
@AdabSar
🌺🌺🌺🌺