ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻شعف= دلدادگی، شیفتگی، خرمی، خوشی، خوشدلی، خوشنودی، خوشهالی۱، شادمانی، شادکامی، شادی، سرشادی، دلتنگی
🔻شوق و شعف= شور و شادی
🔻مشعوف= شیفته، دلباخته، دِل‌رَفته، دیوانه، دوستدار، خوشهال، خوشدل، خرم، خندان، خوشوَخت۲، شاد، شادان، شادمان
🔻مشغوف= (=مشعوف)، دیوانه، شیفته
🔻مشعوف‌شدن= شیفته‌شدن، دلباخته‌شدن، شادمان‌گشتن، خوشوَخت‌شدن، شادشدن، خوشهال‌شدن
🔻مشعوف‌کردن= شادکردن، خوشوَخت‌کردن، خوشهال‌کردن، شادمان‌کردن
🔻مشعوف‌بودن= شیفته‌بودن، دلباخته‌بودن، دوستداربودن، خوشهال‌بودن، خوشدل‌بودن، خرم‌بودن، خندان‌بودن، خوشوَخت‌بودن، شادبودن، شادان‌بودن

۱. خوشهال= خوشحال(بنگرید به t.me/AdabSar/9292)
۲. خوشوَخت= خوشوقت(بنگرید به t.me/AdabSar/7446)

نمونه:
🔺ایرانی‏‌ها با شوق و شعف وافر منتظر شروع سال جدید هستند=
ایرانی‏‌ها با شور و شادی فراوان چشم‏‌براه آغاز سال نو هستند

🔺از ملاقات شما خیلی مسرور و مشعوف گردیدم=
از دیدن شما بسیار شاد و خُرم شدم


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#شعف #مشعوف #مشغوف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🍀🌺🌼🌸🍀🌺🌼🌸🍀🌺🌼🌸🍀
@AdabSar
غم ِپادشاهی جهانْ‌جوی راست
ز گیتی فزونی سگالد نه کاست

گر از کارداران و از لشکرش
بداند که رنج است بر کشورش
نیازد به داد او جهان‌دار نیست
بر او تاجِ شاهی سزاوار نیست

سیه کرده منشورِ شاهنشهی،
وز آن پس نباشد ورا فرّهی

چنان دان که بی‌دادگر شهریار
بُوَد شیرِ درنده در مرغزار

با آرزوی این که:
دلِ زیردستانِ ما شاد باد
هم از دادِ ما گیتی آباد باد
#فردوسی

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌺🍀🌸🌼🌺🍀🌸🌼🌺🍀🌸🌼🌺
Forwarded from ادب‌سار
💫

اگر پرسند از من زندگانی چیست
خواهم گفت:
همیشه جستجو کردن
جهان بهتری را آرزو کردن...

#ژاله_اصفهانی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
👍1
💫

دلم یک نعره‌ی از دل
دلم فریاد می‌خواهد

که مجنون گشته‌ام اما
دلش فرهاد می‌خواهد!

#مهدی_رباطی_شازده
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔸دمی با ستاره‌ی سپهر سخن «صائب تبریزی»
(بخش نخست)


یکی از نامدارترین گویندگانِ ایرانیِ سخنِ پارسی که برآمد و فروشدِ زندگی‌اش همزمان با چرخه‌ی فرمانروایی خاندان صفوی بود «صائب تبریزی» است. وی نامدارترین و برجسته‌ترین سخن‌پردازِ شیوه‌ی هندی در ایران بوده و پس از او کمتر کسی تا بدین‌پایه بالا آمده و پدیدار گشته است.

درباره آنچه که شیوه‌ی هندی نامیده شده و نامبردار گشته باید گفت که پوشیده‌گویی و رازآلودی و در پرده سخن گفتن ویژگی و رویکردِ بنیادینِ نمایندگان و رهروانِ این راه بوده است. آن‌ها بر این بودند که گفتنی‌ها به صد زبان گفته شده و دیگر زمینه‌ی ناگفته و سخنِ ناسروده‌ای نمانده که بدان پرداخته شود! پس آمدند و روی به نازک‌اندیشی و پیچیده‌گویی آوردند تا هم هنری به کار برده باشند و هم سخنی ساز کرده باشند که سرشتِ آدمی را بدان‌سو کششی باشد و به دل بنشیند. ولی افسوس‌مندانه این راه و رهیافتِ نوین فرجامی خوش نداشت و به شوندِ رازآلودگی‌های بی‌اندازه و پیچش‌های توانفرسا پی گرفته نشد و مگر در میانِ افغانان و تاجیکان ماندگار نماند! و در ایرانِ ما به‌ویژه پژواکی شایسته و بازتابی بایسته نیافت.

صائب با چیره‌دستی چهره‌ی سخن را تراش داده و به آرایه‌های زیبا آرایش داد و چنان سخن گفت که پی بردنِ بدان اندکی دشوار می‌نمود. گویا در آن زمانه این رویکرد پذیره‌ی مردمانِ دیرپسند و زیبابین و باریک‌اندیش بود!

از این گذشته چامه‌های درازآهنگ «بیدلِ دهلوی» که پیشوای این روشِ تازه در پهنه‌ی سخنِ پارسی است و بر چکادِ این روش نشسته و پیشاهنگِ این راه و نماینده‌ی نخستِ این رویکرد است بسیار دیریاب‌تر و پیچیده‌تر است. چندان که بر سر دریافتِ آماج ناپیدا و خواسته‌ی پنهان وی در این پاره از سخن نغز و شگرفش که گفت: «حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌ای‌ست / طاووس جلوه‌زار تو آیینه‌خانه‌ای‌ست» میانِ بیدل‌شناسانِ کم‌شمار و کم‌نمای ایران هنوز پیچش و گفتگو است!

سخن صائب ولی نزدیک‌تر و آسان‌یاب‌تر است که نگاه و نگره‌اش ایرانی بوده و بیخ و بن و کیانِ سخن‌اش رنگی آشنا از فرهنگِ دیرسال و دیرپای ایرانی داشته است. چه اینکه نیاکانش تبریزی بوده‌اند و بود و باش‌اش در اصفهان و به فرجامِ کار نیز شولای هستی در همانجا از بر و دوش بیانداخت و تنِ رنجورش هم در آنجا آرام گرفت.

سروده‌های این سخنگوی راستین نوازشگر و روانبخشِ هر جانِ روشنی است که سر بر آستانِ سروری‌اش بساید و درودی برساند و زانوی خاکساری‌ای بر زمین بزند. همو که سراینده‌ای بود آزاده و پاکدامن که ستایشِ هیچ خودکامه‌ای نگفت و در دامنِ هیچ زبردستِ زورگویی نیاویخت و همچون آن آزاده‌ی آواره‌ی «یمگان دره» پیرِ دانای قبادیان «ناصر خسرو»: «قیمتی دُرِ لفظِ دری را به پای خوکان نریخت» و مانندِ کاسه‌لیسان و چاپلوسان و چرب زبانانِ دریوزگیِ نابزرگانِ بالانشینِ ستمکار و بی‌خرد را نکرد و دین و آیین‌اش را دستمایه‌ی آب و آوازه نساخت! و به گفته‌ی گردآورنده‌ی نواندیش و سخن‌شناسِ آسیای میانه «ملیحای سمرقندی» در نسکِ «مذکرالاصحاب» سرشتی پاک و منشی ستوده و روشی پسندیده داشت.

سخن‌سرای سترگِ ما صائب تبریزی که به کیشِ شیعی دلبسته بود در جاهای بسیاری از آفرینش‌های هنری‌اش گوشه‌ی چشمی به این وابستگی‌ها نشان می‌دهد. 

آن‌سوتر در دربارِ گورکانیانِ هند زبان و گویشِ پارسی جایگاهی نمایان داشت و سرایندگانِ سنجیده‌گو و اندیشه‌ور که با سرایشِ پاره‌هایی هنرمندانه و خردمندانه تلنگری به روانِ زیبااندیشِ آدمی می‌زدند از پذیرش و پیشوازِ ویژه‌ای برخوردار بودند.


#جواد_جلالی_کیاسری
#روز_صائب_تبریزی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
yon.ir/AdabSar10

🔸دمی با ستاره‌ی سپهر سخن «صائب تبریزی»
(بخش پایانی)


در میانِ پژوهندگان و ادب‌دوستان دسته‌ای دیگر برآنند که این شیوه دستمایه‌ی برآمدنِ گونه‌ای سرایشِ دشوار و دور از دسترسِ اندیشه گردید که هنرش تنها پیچیده‌گویی و بازی با واژه‌هاست بی هیچ دریافت و پیامِ تازه‌ای!

همان‌ها اینگونه سخن‌گفتن از آدم‌ها و جهانِ پیرامونشان، از آرزوها و شکست‌ها و پیروزی‌ها را نمایه‌ی کوچکی و فروبستگیِ آدمی و باژگونگیِ جان و روانِ او می‌دانند و چنین می‌گویند که در این شیوه‌ی سخنسرایی چینشِ واژه‌های زیبا در کنارِ یکدیگر برجسته و پررنگ شده و بی‌گمان هیچ آرمانِ بلند و اندیشه‌ی ژرفی را دنبال نمی‌کند و چیزی نیست مگر گنگ‌گویی و بیگانه‌سرایی و درازنایی که سود و بهره‌ای ندارد و تنها مایه‌ی سرگرمی به هنگامِ آسودگی‌ست و شاید که به آشفتگی دامن زند و پریشانیِ روان و گرفتاریِ اندیشه آورد!

این روش بی آنکه پشتوانه بینش‌مندانه و دانشورانه‌ای داشته باشد تنها با کمک آرایه‌های زبانی پسندِ روز شد و دلخواه گروهی افتاد و پاداشی گرفت و جایی در پهنه‌ی پربار پارسی باز کرد که روزها و روزگارانِ پسین مایه‌ی دردسر گردید و سرانجام بی‌دنباله رها شد و پژواکی نیافت، مگر در جاهایی از افغانستان و تاجیکستان و کوتاه‌زمانی در خراسانِ ما که هنوز در باشگاه‌های ادبی بیدل‌خوانی می‌کنند!

گنگ بودن و نارسابودن سروده‌های شیوه‌ی ناشیوای هندی جدا از برخی چامه‌های دل‌انگیز و جانفزای بیدل و صائب به گسستی تلخ و آزاردهنده از پیشینه‌ی زیبا و ساده‌ی سخن پارسی انجامید که نمایندگانی داشت با زبانی گویا که دریافتِ سخنان و چشم‌اندازهای‌شان چه آسان بود و دلنشین و روانبخش! به راستی جای این پرسش هست که چرا شیوه‌ی هندی در ایران درنگرفت و جایی باز نکرد و بازتابی همگانی نیافت و گواهِ گرایشی بدان‌سو نبوده‌ایم؟

چنین می‌اندیشم که روان و رویکردِ ساده‌یاب و زیباپسند ایرانی از پیچیده‌گویی و سخت‌نویسی گریزان بوده و هست. هم از این رو فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ را که به گواهی تاریخ دیروز و امروز ناخودآگاهِ ایرانیان را آکنده‌اند بیشتر می‌خواند و می‌یابد و می‌پسندد تا بزرگانی همچون میرزاعبدالقادر بیدل دهلوی و یا صائب تبریزی را در پهنه‌ی گفتار.

کاوش در چند و چون این رویکرد زمانی دیگر می‌خواهد ولی در چارچوب یک داوری دادگرانه، کوتاه و چکیده‌وار می‌توان گفت انگیزه‌ی نخستینِ اینان نه ویرانی کاخ بلند و بی‌گزند سخن پارسی که پیشی گرفتن از سخنگویان برجسته‌ی پیشین و آوردن روشی تازه و رهایی از واژه‌ها و الگوهای پیش‌گفته و کنارنهادن چشم‌اندازهای کهنه و همیشگی بود که افسوسمندانه کار را به دشوارگویی‌های خسته‌کننده و بیرون از توان خواننده کشاند! تا جایی که به گفته‌ی مولوی: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی می‌نمود»!

و چنین شد که چهره‌های روشن و تابناک زبان و سخن فارسی که پرچمداران راستین اندیشه و فرهنگ و هنر ایرانی بوده‌اند از هراس فروغلتیدن در این باریکه‌های ناهموار و پرسنگلاخ و مه‌آلود و فرورفتن و گم‌شدن در این شیوه‌ی ناشیوا که دل‌ها را می‌رماند و روان‌ها را می‌آزرد و اندیشه‌ها را به دوردست‌های ناکجاآباد و بی‌سرانجام می‌کشاند به چاره‌جویی افتادند و با پیروی درست از سازندگان نخستینِ آن، کاخ بلند و بشکوه آب و آبروی سخن پارسی را به جویبار همیشه جاری‌اش بازگرداندند و دلیرانه شیوه‌ی بازگشت را با شکوه و شیرینی پدید آوردند که به راستی زنده‌کردن همیشه‌ی فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ را در پی داشت.

این نیز به درستی گفتنی است گرچه پیکره‌بندی‌ها و نماسازی‌ها و نگارگری‌ها و چهره‌پردازی‌های دلنشینِ شیوه‌ی هندی در جای خود زیبا و دل‌رباست ولی به سخنِ پارسی آسیبی زد که سرایندگانِ شیوه‌ی بازگشت با پرهیز و پروا و نیز از سرِ نگرانی و دلبستگی و با کوشش‌های پی‌گیر و تلاش‌های هماهنگ توانستند دیگربار این شاخ و برگِ جداافتاده را با آن درختِ گشن بیخِ هزارساله که بی‌گزند از چرخشِ روزگار همچنان شکربار و استوار و پاکیزه و پرمایه مانده است پیوند زنند.

با درودِ بیکران به روانِ پاکِ آن سراینده‌ی آزاده، سروِ سبز و سایه‌گسترِ تبریز، بهشتی‌روان و بلندجایگاه، بزرگمردِ پاک‌نهاد «صائب تبریزی»!

#جواد_جلالی_کیاسری
#روز_صائب_تبریزی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
💫

«صائب» زبان شِکوِه نداریم همچو خار

چون غنچه دست بر دل پرخون نهاده‌ایم

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم

که ناکس کس نمی‌گردد از این بالانشینی‌ها

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
👍1
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

آن که خود را نفسی شاد ندیده‌ست منم
وآن که هرگز به مرادی نرسیده‌ست منم

آن که صد جور کشیده‌ست ز هر خار و خسی
وز سر کوی وفا پا نکشیده‌ست منم

آن که چون غنچه‌ی پژمرده در این باغ بسی
بر دلش باد نشاطی نوزیده‌ست منم

عندلیبی که در این باغ ز بیدادِ گلی
نیست خاری که به پایش نَخَلیده‌ست منم

آن که در راه وصال تو دویده‌ست بسی
وآخرِ کار به جایی نرسیده‌ست منم

#همایون_اسفراینی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

به‌جز از عشق که اسباب سرافرازی بود

آنچه دیدیم وشنیدیم همه بازی بود

#عارف_قزوینی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

آزارِ خاطرم به نهایت رسیده است
بی‌التفاتیِ تو به غایت رسیده است

امّید جور از تو ندارم، چه جای لطف
نومیدی‌ام ببین به چه غایت رسیده است

#بختی_تبریزی
@AdabSar
🌟☔️ @AdabSar

🌟 آشنایی با جشن‌های ایرانی
☔️ جشن تیرگان
بخش نخست: آبریزان یا آبریزگان


🌟 "تیر"، تیشتَریَه در اوستایی و تِشتَر در پهلوی، نام درخشان‌ترین ستاره‌ی آسمان، ستاره‌ی باران و به گفته‌ی ابوریحان بیرونی ستاره‌ی یمانی بود.
این ستاره در میان ایرانیان سَروَر و نگهبان ستارگان بود.(کورش نیکنام)

☔️ "تیر" همچنین فرشته‌ی باران و فرشته‌ی روزی‌دهنده شمرده می‌شد که بالا آمدن آن مایه‌ی افزایش بارندگی و ناپدید شدنش شَوَند(دلیل) کاهش بارندگی بود.(ابراهیم پورداوود)

☔️ جشن تیرگان افسانه‌ای خواندنی از نبرد ایزد باران با دیو خشکسالی دارد. در این نبرد ایزد باران با یاری ایزدان باد، هوم، بهمن، فَرَوَهَر پاک رفتگان، مینوی خرد و... بر دیو اپوش یا دیو خشکسالی پیروز می‌شود. داستان آن در "تیریَشت"(ابراهیم پورداوود) آمده و می‌توانید در این پیام نیز بخوانید:
t.me/AdabSar/13428

🌟 پیدایش جشن تیرگان دو بهانه دارد.
نخست پرتاب تیر به دست آرش کمانگیر برای پاسداری از خاک ایران و دوم بارش باران پس از هفت سال خشکسالی بود.(ابوریحان بیرونی)

☔️ در زمان پادشاهی پیروز ساسانی(نیای انوشیروان دادگر)، هفت سال در کشور باران نبارید، شمار فراوانی از مردم مردند و خشکسالی مایه‌ی تنگدستی و افسردگی شد. پس از هفت سال در تیر روز از تیر ماه(سیزدهم تیر)، آسمان پوشیده از ابر شد و باران فراوانی بارید. مردم از شادی جشن گرفتند و به یکدیگر آب پاشیدند و جشن آن‌ها "آبریزان"، "آبریزگان" و "آب‌پاشان" نام گرفت.(دهخدا و اردشیر آذرگشسب)
جشن آبریزگان در روزهای سیزده‌بدر و سیزدهم مهر (روز تیر این دو ماه) هم برگزار می‌شود.

🌟 باز هم درباره‌ی پیدایش جشن آبریزان گفته می‌شود که کیخسرو، پادشاه کیانی هنگام بازگشت از جنگ با افراسیاب، در کنار چشمه‌ای به خواب رفت و بیژن پور گیو(بیژن پسر گیو) که او را همراهی می‌کرد، برای بیدار کردنش به روی او آب پاشید.(ابوسعید گردیزی)
این بهانه‌ای برای جشن آبریزان در تیرماه شد. هرچند که گمان‌ها درباره‌ی روز آن گوناگون است. گروهی آن را یکم تیر می‌دانند.

#پریسا_امام_وردیلو
بیشتر بخوانید:
t.me/AdabSar/14265
______________
#جشن_های_ایرانی #تیرگان #آبریزگان #جشن_تیرگان #آرش_کمانگیر

☀️☔️ @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻طلا= تلا*، زر
🔻طلاآلات= تلاها، زرها، زرینه‌ها
🔻طلاباف= تلاباف، زربفت
🔻طلاجات= تلاها، زرها، زرینه‌ها
🔻طلاساز= تلاساز، زرساز
🔻طلافروش= ثلافروش، زرگر
🔻طلاکردن= تلاکردن، زرین‌کردن
🔻طلاکوب= تلاکوب، زرکوب
🔻طلاگرفتن= تلاگرفتن، در زر گرفتن، زراندودکردن
🔻طلای تمام‌عیار= زر ساو، زر ساوه
🔻طلای جعفری= زر دست‌افشار، زر مشت‌افشار، تلای ناب، زر ناب
🔻طلای خالص= تلای ناب، زر ناب، دَه‌دَهی
🔻طلای رایج= تلای رَواگ‌دار
🔻طلای سفید= (پلاتین)، تلای سپید، زر سپید
🔻طلای قلب= دَه‌پنجی، تلای ناسَرِه، زر ناسَرِه
🔻طلایی= تلایی، زرین، زری، زرگون، رنگ زر، رنگ زرد، زردرنگ
🔻آب طلا= آب تلا، زرآب
🔻جام طلا= جام تلا، جام زرین
🔻سکه طلا= دانگ تلا، پارَک زر
🔻مدال طلا= نشان تلا، نشان زرین
🔻مطلا= زراندود، تلاکاری‌شده
🔻معدن طلا= کان تلا، کان زر

* «طلا» اَرَبیده‌ی(معرب) واژه‌ی پارسی «تلا» است. در گذشته به زر سرخ، تلا گفته می‌شد.


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#طلا #طلایی #مطلا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🏔 @AdabSar

🏹 آرش کماندار
سراینده: #هما_ارژنگی

از دامن کوهسار البرز
می‌ریخت به صخره‌های تب‌دار
سوزنده شراره‌های خورشید
وان قامت دلکش دماوند
با آن همه فَرّ و سرفرازی
لرزنده به خود ز بیم و امید
آن روز غریب محنت‌انگیز
پیمانه‌ی بخت شادخواران
در چنبر چرخ باژگونه
در شهر همه نشان غم بود...

در ساغر قلب میگساران
جوشنده شرنگ نامرادی
رخساره‌ی مردمان دژم بود
آن روز حدود و مرز ایران،
آزادگی و غرور انسان
در پرش تیر یک کمان بود
می‌رفت یگانه سربداری
بر مسلخ عشق و پایداری
آوردگه‌اش نه آنچنان بود...

چون شیر که رو کند به نخجیر
آن سخت‌کمان آتشین تیر
کز وحشت ننگ و بیم تحقیر
می‌جست به کار خوش تدبیر
می‌رفت که در پناه یزدان
خود نقش زند نشان تقدیر
بازو بگشاد آن کماندار
رو جانب کوه و آسمان کرد
بدرید سپید جامه بر تن
سر بر سر صخره‌ای همی سود
دادار یگانه را ندا داد...

پژواک بلند خواهش او
پیچید به قلب کوه البرز
جوشید گدازه‌های سوزان
در سینه‌ی سنگ‌ها شتابان
غرید پلنگ خفته در کوه
آهو بچگان ز جان هراسان
آنگاه ز اوج آسمان‌ها
ابری چو غبار سر برآورد
توفنده نهاد گردبادی
کوبید به چهر کوهساران...

فرهیخته آرش کماندار،
آن گرد نژاده‌ی سر افراز
دل بر کف و جان در آستین گفت:
ای یاور و یار پاکبازان
ای بر دل خسته‌ام تو درمان
من قاصد افتخار و نورم
شیراوژن و پر دل و جسورم
جانبازی من چو نیست بازی
بر من تو ببخش سرفرازی...

آنگاه به نام ایزد جان
با یاد وطن، خجسته ایران
آن تیر گزیده در کمان کرد
قربان شرف تن و توان کرد
آمیخت همه روان پاکش،
با سختی تیر تیز پران
وان تیر همه روان و جان شد
گویی که روان آرش و تیر
پیچید به هم چو آذرخشی
توفنده و جان شکار و سوزان
بر جانب اهرمن روان شد...

آرش، به فروغ و نور ایمان
آن روز بلند تیرگان را
بنوشت به قلب سرخ تاریخ
با خامه‌ی عشق و جوهر جان
بنهاد یکی نشان جاوید
بر سینه‌ی افتخار انسان
یعنی که ز جان گذر توان کرد
در آتش خشم و کین خطر کرد
و ز بازی آسمان حذر کرد
لیکن دل خود ز مهر ایران
هرگز نتوان برید آسان!

#آرش_کمانگیر
🏔 @AdabSar
هما ارژنگی - آرش کماندار
Unknown Artist/@AdabSar
ای یاور و یار پاکبازان
ای بر دل خسته‌ام تو درمان
جانبازی من چو نیست بازی
بر من تو ببخش سرفرازی...


نماهنگ "آرش"، پیشکش عاشقان این مرز و بوم اهورایی باد!
#هما_ارژنگی

🏔@AdabSar
🏹 سیزدهم تیرماه،
تیری برای آزادی رها شد
به بهای جان...

#جشن_تیرگان فرخ باد.

🏔 @AdabSar
🎋🎋 @AdabSar

آشنایی با جشن‌های ایرانی
جشن تیرگان
بخش دوم: آیین ایرانیان

🚿 آیین‌های جشن تیرگان از تیر روز تا بادروز (۱۰روز) دنباله داشت و به آن "تیرو جشن"، "تیر و تشتر"، "آبریزی" و "آب‌بازی" می‌گفتند.(میترا مرادپور)
ایرانیان یک روز پیش از جشن تیرگان خانه‌ی خود را پاکیزه می‌کردند و در این روز سر و تن خود را می‌شستند، پوشاک تازه می‌پوشیدند و به شادمانی می‌پرداختند. (کورش نیکنام)

🌬 در این روز "خورشید نیایش" یا "مهر نیایش"می‌خواندند. هنوز هم در برخی شهرها پیر و جوان نخ ابریشمی هفت‌رنگ و نازکی به‌نام "تیر و باد" به مچ دست خود می‌بندند و در روز باد (۱۰روز پس از آن)، بند را باز می‌کنند و به دست باد می‌سپارند تا گذر تیر آرش و همراهی ایزد باد را یادآوری کنند. هم‌زمان این ترانه را می‌خوانند(نیکنام):
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
رنج برو روزی بیا
خوشه‌ی مرواری بیا

💦 آب‌بازی کنار رودها و آب‌ها، یکی از برنامه‌های شادی‌آور آیین تیرگان بود. هنگام آب‌بازی هم آواز می‌خواندند:
تور ماهیَه، وَچه ماهیَه
(ماه تیر است، ماه کودکان است)

🌾 از دیگر آیین‌های این روز پختن و خوردن گندم و خوردن میوه بود. به این بهانه که در جنگ هفت ساله‌ی منوچهر و افراسیاب، ایرانیان دربند نمی‌توانستند برای نان آرد درست کنند و ناچار گندم می‌خوردند. برای سر شستن هم می‌گفتند کیخسرو هنگام بازگشت از نبرد با افراسیاب، کنار چشمه خفت و بیژن روی سر او آب ریخت تا بیدارش کند.(گردیزی)

در بامداد این روز، کوزه‌ای را زیر سایه‌ی درخت سبزی می‌گذاشتند و سپس هرکس در دل آرزویی می‌کرد و ابزار کوچکی همچون انگشتر درون کوزه می‌انداخت؛ سپس روی کوزه پارچه‌ی سبز می‌انداختند. هنگام پسین(بعد از ظهر) هر یک از زنان و مردان در کنار کوزه چکامه و آواز می‌خواندند و هم‌زمان، دختر کوچکی از درون کوزه چیزها را بیرون می‌آورد و آرزومندان سروده‌ای را که هم‌زمان با بیرون آمدن ابزارشان خوانده می‌شد، گونه‌ای پیشگویی بخت می‌شمردند و با نگر(توجه) به آرزویشان، برداشتی از آن سروده داشتند. این آیین در جشن چلمو نیز انجام می‌شد.

💃🏻 امروز در استان‌ها و شهرهایی چون مازندران، سنگسر در سمنان، فراهان، آمل و در کنار دماوند جشن تیرگان و جشن روز دماوند به شیوه‌های گوناگون برگزار می‌شود.

#پریسا_امام_وردیلو
بیشتر بخوانید:
https://t.me/AdabSar/14256
________________
#جشن_های_ایرانی #جشن_تیرگان #تیرگان #آبریزگان

🎋🎋 @AdabSar
1
Forwarded from ادب‌سار
🌋🌋🌋🌋
@AdabSar
🔅دماوند

ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی، ای دماوند!

از سیم به سر یکی کله‌خود
ز آهن به میان یکی کمربند

تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند

تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند

با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند

چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند

بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
@AdabSar
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرن‌ها پس افکند

ای مشتِ زمین، بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند

نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه، نیَم ز گفته خرسند

تو قلب فسرده‌ی زمینی
از درد ورم نموده یک چند

شو منفجر ای دل زمانه
وآن آتش خود نهفته مپسند

خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند

ای مادر سر سپید، بشنو
این پند سیاه‌بخت فرزند

بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند...

#بهار
#روز_دماوند
@AdabSar
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
Forwarded from ادب‌سار
🗻🗻🗻🗻
@AdabSar
🔅دماوندیه

خاموش نشسته‌ای دماوند
ضحّاک گریخت آخر از بند

از دوده‌ی آبتین کسی نیست
تا باز نهد به پای او بنـد

در سینه حریق اندرون را
تا چند توان نهفت، تا چند؟

اندیشه‌ی آخرین دوا کن
باید شبی آتشـی پراکند
@AdabSar
در شعله‌ی خود بسوز و ما را
افسرده‌ی بیورَسْپْ* مپسند!

مستـوجب دوزخ است ناچار
هر کاو به بهشت نیست خرسند

بازی که شکارش آسمانی‌ست
در خاک چگونه پنجه افکند؟

فوارگی کهـن ز سر گیر
لب باز گشاده کن به لبخند

بگذار زمین رود به معـراج
در لحظه‌ی بعثت دماوند...

*بیورَسْپْ = آژی‌دهاک(ضحاک)

#قدمعلی_سرامی
#روز_دماوند
@AdabSar
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷