ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻تعمیر = بازسازی، بازساختن، نوسازی، درست‌کردن، نیسارِش، بازآراستاری، دوباره‌سازی، آباداندن، آبادکردن، آبادانی، پینه‌کاری، زندگی‌بخشیدن

🔻تعمیرکار = نیسارَندِه، نیسارگَر، بازسازنده

تعمیر کردن = پُرزیدن، ساز کردن(تاجیکستانی)، بازسازی‌کردن، بازساختن، نوسازی‌کردن، درست‌کردن، آباد کردن، نیساریدَن

🔻تعمیرکننده = نیسارَندِه، نیسارگَر، بازسازنده، آبادانی کن

🔻تعمیرگاه = بازسازگاه، بازساختگاه، نوسازگاه، نوساختگاه، سامانگاه، نیسارِشگاه

نمونه:
🔺تعمیرکار قابلی است =
نیسارگَر درخوری است
بازسازنده‌ی شایسته‌ای است

🔺مبالغی را صرف تعمیرات کرد =
پول‌هایی را هزینه‌ی نوسازی‌ها کرد
پول‌هایی را برای بازآراستاری داد

🔺این بنا احتیاج به تعمیرات کلی دارد =
این سازه نیاز به بازسازی کلان دارد
این ساختمان نیاز به نیسارِش کلان دارد

🔺رادیو را به تعمیرگاه بردم تا برایم تعمیرش کنند =
گیرانه را به نیسارِشگاه بردم تا برایم درستش کنند

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#تعمیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🌺🍀🌸🌼🌺🍀🌸🌼🌺🍀🌸🌼🌺

که: ''چون آز گردد ز دل‌ها تَهی
چه آن خاک و آن تاج شاهنشَهی''

کسی کو برادر فروشد به خاک
سَزد گر نخوانندش از آبِ پاک

جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی

کنون هرچه دانید کز کَردگار
بُوَد رستْگاری به روزِ شمار

بجویید و آن توشه‌ی ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
#فردوسی

با امید به هفته‌ای بی‌آز و رنج


فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🍀🌺🌼🌸🍀🌺🌼🌸🍀🌺🌼🌸
Forwarded from ادب‌سار
💫

همه شب راه دلم بر خم گيسوی تو بود

آه از این راه که باریک‌تر از موی تو بود!


#فروغی_بسطامی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

عشق پاک و زلال است، تو باید باشی
قلب من زیر سوال است، تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزل‌خوان هم گفت
زندگی بی تو محال است، تو باید باشی...


#لیلا_قربانیان
@AdabSar
1
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

بی‌خبر می‌روم و بی‌خبری توهین نیست
به‌خدا روح من از دست تو دل‌چرکین نیست

می‌روم تا که به فرهاد بگویم «ای مرد
عشق اگر خوب به آن فکر کنی شیرین نیست»!

از تو دلگیرم و این درد بزرگی‌ست، ولی
همه‌ی مشکل من با تو لُزومَن این نیست

گنج پنهانم و عادت به تواضع دارم
این گناه تو و آن مردم ظاهربین نیست

خار رویاندی و تهدید به خواری کردی
هر که آمد به تماشای لبت گلچین نیست

گرچه لبخند تو زیباست، ولی چاره‌ی زخم
آن زمانی که دهان باز کند تسکین نیست

کَند چشمان تو با دست خودش گورم را
خاطرت جمع! سرم بعد تو بی‌بالین نیست

هر که یک بار شنیده است «خداحافظ» را
از خداحافظی بار دگر غمگین نیست!

#مهدی_عابدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

خواننده‌ی كتيبه‌ی چشم و لبت منم

پررنگ كن به‌خاطر من اين نكات را

#عليرضا_بديع
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

می‌شود قابِ دلم را تو پر از عکس کنی؟
و در آن قاب همه خنده‌ی بی‌مکث کنی؟

گفته‌ای قاعدتن دوست نداری تو مرا
می‌شود رحم کنی قاعده برعکس کنی؟

#یزدان_کاووسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

مثل موسيقی آرامی كه خوابت می‌کند
عشق می‌آید به آسانی خرابت می‌کند

هرچه می‌گویی که بگذر، دوری از او بهتر است
فال حافظ باز با شعری مُجابت می‌کند

می‌شکستی کاش با حرفی سکوتم را که گاه
خواهش یک شیشه را سنگی اجابت می‌کند

خمره‌خمره درد‌ها می‌گذارم زیر خاک
دل نترس، این خمره‌ها روزی شرابت می‌کند

زندگی بی‌عشق یا مردن به جرم عاشقی؟
قبر گاهی در دل تاریخ قابت می‌کند


#مرتضی_جهانگیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظه‌ها جاری‌ست!
چگونه عکس تو
در برق شیشه‌ها پیداست!
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است!

#فریدون_مشیری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

انگار که زهر است که در جام من است
بر کام رقیب، اگر چه بر نام من است

آن حلقه که در دست خودش انداخته
قطعن گره‌ی طناب اعدام من است

#امیرحسین_زاهدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

گفتاری در باره‌ی سووَشونِ عاشورا
همه شهر ایران به ماتم شدند - بخش نخست
✍🏻 نویسنده و فرستنده: #آرتاباز


در سالمه (تاریخ) پربار و شگفتار و اندوهبار "ایرها" (نجبا، پارسایان، نیک‌پیوندها، ایرانیان)، فرگردی/بخشی بسیار تلخ و سوزناک از ستم و ستمگری از یک‌سو و ستم‌سوزی و ستمگرستیزی از سوی دیگر، سر بر آسمان فرهنگ پربار ایرانیان می‌ساید! آن پدیده‌ی شگفتار چیست؟
پیرامون ۴هزار (۳۷۵۰ تا ۴۲۰۰) سال پیش، جوانی دلاور، پاک‌ذات و فرهیخته از ایرانیان که شاهزاده نیز بود، شُوَند (دلیل) نیرنگ سودابه، از پدرش که شاه ایران بود دلگیر شد و برای جنگ با افراسیاب، همراه رستم، از بارگاه و پایتخت و پدر دوری جست و به هَمَند پهناوری در مرز ایران و توران رفت که داستانی دراز دارد.

این جوان برومند کیست؟
او "سیاوش" پسر "کاووس‌شاه" است که به دست "رستم دستان" آموزش جوانمردی و رزم و مردانگی، مردم‌دوستی و خداستایی دیده است و دارای همه‌ی فروزه‌های اهورایی است.
در کشاکش گفتگوها برای پیشگیری از جنگ ایران و توران، تورانیان می‌پذیرند که یک‌سد{صد} تن از خانواده‌ی افراسیاب را به گروگان دربار ایران بگذارند. رستم و سیاوش بدون آگاهیِ کاووس‌شاه، تن به پیمان آشتی (صلح) با افراسیاب می‌دهند، سپس رستم نزد کاووس‌شاه می‌آید و داستان را می‌گوید. کاووس‌شاه بر رستم خشم می‌گیرد و می‌گوید: "سیاوش جوان و خام بود. شما که آزموده بودید چرا تن به این سازش دادید؟" رستم با دلخوری با سپاه خود به زابل بر می‌گردد و شاهنشاه ایران، اسپهبد "توس" را نزد سیاوش و به فرماندهی جنگ می‌فرستد و می‌گوید: "آن یک‌سد تن گروگان تورانی از خانواده افراسیاب را نزد من بفرستید تا گردن بزنم! توس نزد سیاوش می‌رود، سیاوش سپاه ایران را به اسپهبد توس می‌سپارد، بِیِک/ولی در سپردن آن سد گروگان به اسپهبد توس، بر سردو راهی گرفتار می‌آید! چون اگر آنان را نزد کاووس‌شاه بفرستد، گردن‌زده خواهند شد و پیمان شکنی بردگی کرده است. اگر به دستور پدر گردن ننهد، جانشینی شاهنشاهی ایران را از دست خواهد داد! سیاوشِ جوانِ نیک‌نیوند، پیمانداری را بر می‌گزیند، آن یک‌سد گروگان را به افراسیاب برمی‌گرداند و از تورانیان می‌خواهد راهی در سرزمین خویش برای او بگشایند تا او از آن بگذرد و در گوشه‌ای از جهان زندگی کند. از آن‌سو، تورانیان از داستان تیرگی میان شاه و پسرش آگاه می‌شوند، زیرکی می‌کنند، نزد سیاوش آمده و او را مهمان افراسیاب، شاه توران می‌کنند. افراسیاب، با خوش‌رویی بی‌مانند، سیاوش جوان را پذیره شده و از هنرها و دانایی و بایستگی و فرزانگی و برازندگی این جوان ایرانی، افراسیاب و پیران و سپهسالاران و بزرگان توران انگشت شگفت به دندان گزیدن گرفتند. افراسیاب، دختر خویش فرنگیس را نیز به همسری سیاوش درمی‌آورد. نیک‌کرداری و پاک‌اندیشی و گردن‌فرازی و هیمنه سیاوش بر نزدیکان افراسیاب گران آمد تا جایی که از رشک و تیره‌دلی، دیگر تاب دیدن سیاوش را نداشتند. آنان نیرنگ آغازیدند و نزد افراسیاب از سیاوش بدگویی‌ها کردند. گرسیوز (برادر افراسیاب) سرکرده این نیرنگ و سیاه‌دل بود.
بر آراست گرسیوز دام ساز
دلی پر ز کینه، سری پر ز راز

نیرنگسازان کار خویش پی گرفتند و آهنگ کشتن سیاوش کردند.
نگه کرد سیاوش اندر "گروی"
گرویِ ستمگر، بپیچید روی؛
بیامد چو پیش سیاوش رسید
جوانمردی و شرم شد ناپدید؛
...
بزد دست و آن موی شه را گرفت
به خواری کشیدش به رو، ای شگفت؛
...
سیاوش بنالید با کردگار
که ای برتر از جای و از روزگار؛
...
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش ز آن سپهبَد، نه باک؛
یکی تشت بنهاد زرین، گروی
بپیچید، چون گوسپندانش روی؛
جدا کرد از سرو سیمین سرش
همی رفت در تشت، خون از برش؛
به جایی که فرموده بود، تشت خون
گروی زره، بُرد و کردش نگون؛
گیاهی برآمد همان‌دم ز خون
بدانجا که آن تشت شد سرنگون؛
گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی همی "خونِ اسیاوشان"؛

پردیسی/فردوسی در اینجا به گل "خون سیاوشان" نُماشته(اشاره کرده) است.
این همان سیاوش است که برای پیشگیری از کشته شدن سدتن از بزرگان توران که بر بنیاد پیمان‌نامه نزد ایرانیان گروگان بودند، از پدر و سپاه و جانشینی پادشاه دوری جست و گروگان‌ها را به افراسیاب پس داد، ولی به‌دست همان تورانیان ناجوانمردانه سر بریده شد. در هنگامی که همه‌ی فروزه‌های پاک ایرانیان (سیاوش) به دست پلیدی، اینچنین زار کشته می‌شود، فرنگیس فرزندی پنج ماهه از سیاوش باردار است که سال‌های پسین، پادشاه فرزانه و پیامبرگونه‌ی ایران، "کیخسرو" می‌شود.

#شاهنامه #فردوسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

گفتاری در باره‌ی سووَشونِ عاشورا
همه شهر ایران به ماتم شدند - بخش دوم
✍🏻 نویسنده و فرستنده: #آرتاباز


باری!
گزارش این ستم هولناک به ایران‌زمین می‌رسد. ایرانیان که از ستم سودابه‌ی پلیداندیش به سیاوش جوان و گذر کردن سیاوش ستم‌کشیده و نیک‌اختر اندوهگین بودند، با شنیدن این داستان هولناک سخت اندوهگین شدند.

ببینیم ایرانیان و به‌ویژه رستم چه کردند...
چو آگاهی آمد به کاووس‌شاه
که شد روزگار سیاوش تباه؛
...
چو این گفته بشنید کاووس‌شاه
سر تاجدارش نگون شد ز گاه؛
به بَر جامه بدرید و رخ را بکند
به خاک اندر آمد ز تخت بلند؛
...
برفتند با مویه ایرانیان
بر آن سوگ بسته به زاری میان؛
همه دیده پرخون و رخساره زرد
روان از سیاوش پر از باد سرد؛
چو توس و چو گودرز و گیو دلیر
چو شاپور وفرهاد و بهرام شیر؛
"همه جامه کرده کبود وسیاه
همه خاک بر سر به جای کلاه"؛

دوستان گرامی، از این رج چامه‌ی پردیسی(فردوسی)، ریشه‌ی سیاه‌پوشی و گل مالیدن سوگواران سووَشون "عاشورا" را دریابند.
سپس آگهی به رستم، آموزگارسیاوش، می‌رسد.
پس آگاهی آمد سوی نيمروز {نیمروز:جنوب. در اینجا زابل}
به نزدیک سالار گیتی‌فروز؛
که از شهر ایران بر آمد خروش
همی "خاک تیره" برآمد به جوش؛
سیاوخش را سر بریدند خوار
به خاک اندر آمد سرِ شهریار؛
تهمتن چو بشنید، زو رفت هوش
ز زابل به زاری برآمد خروش؛
به انگشت رخساره برکَند زال
پراگند خاک، از برِ تاج و یال...

باری! سراسر ایران، از این رخداد دردناک "سیاه و کبودپوش" می‌شود. رستم و زابلیان یک هفته سوگواری می‌کنند.
همانگونه که می‌دانیم، ایرانیان با سوگواری ميانه‌ای ندارند و تنها با جشن‌ها و شادی‌ها نیایش می‌کنند و بیش از دوازده جشن بزرگ دارند. آن‌ها هاتا (حتی) برای درگذشت زرتشت نیز سوگواری نمی‌کردند.
چه خوش گفت بهرام نیکوسَخُن
که بر رفتگان مهربانی مکن!

ولی داستان ستم به سیاوش آه از نهاد همه برآورد و تنها و نخستین سوگواری ایرانیان پایه‌گذاری شد.
روز هشتم شیپور جنگ بر می‌خیزد و سپاه گرد می‌آید.
سپه سربه‌سر، بر درِ پیلتن
ز کشمیر و کابل شدند انجمن؛

آنگاه به سوی پایتخت روان شدند. رستم چون به نزدیكی کاووس رسید، جامه‌ی خویش چاک کرد و سوگند خورد.
به دادار دارنده سوگند خَرد
که هرگز تنم بی سِلیه و نبرد؛
نباشد، که رخ را بشویم ز خاک
سزد گر بباشم بدین سوگناک؛
کُله‌خود و شمشیر، جامِ من است
به بازو، خمُ خام دام من است؛
مگر کین آن شهریار جوان
بجویم از آن"تور" تیره‌روان؛
چو آمد بر تخت کاووس‌کی
سرش بود "پرخاک" و"پرخاک" پی؛

اندکی بر کاووس تاختن وسرزنش گرفت و سپس گفت:
کنون من دل و مغز تا زنده‌ام
به کین سیاوش پراکنده‌ام؛
"همی جنگ با چشم گریان کنم
جهان، چون دل خویش بریان کنم"

کاووس شاه از اندوه خموش می‌ماند؛ رستم نزد سودابه‌ی فتنه‌گر می‌رود و سزاواری‌اش می‌دهد.

ایرانیان، همه سوگوار و داغدار به درگاه شاهنشاه می‌آیند و یک‌هفته سوگواری بجای می‌آورند. سپس برای کین‌خواهیِ سیاوش پاکدل، سوی توران می‌تازند.

از آن هنگام که "همه شهر ایران به ماتم شدند"، هر ساله ایرانیان برای سوگ سیاوش به ماتم بودند و نزدیک به سه‌هزار سال از انجام این آیین سوگواریِ سالانه که نزد ایرانیان بسیار سپنتا (مقدس) بود، می‌گذشت که تازیان به ایران تاختند. ایرانیان شهربه‌شهر، کوی‌به‌کوی و خانه‌به‌خانه ایستادند و با تازیان جنگیدند.
بِیِک/ولی ساختار یک‌پارچه‌ی پادشاهی (ملکه زنبورعسل) بدست فرجامین پادشاهان ساسانی با جنگ‌های ویرانگرِ خانگی و کشته شدن اسپهبدان و جنگ‌آوران در کودتاهای پیاپی به هم ریخته بود. این نبردهای دلاورانه‌ی مردمی پراکنده بود و به شکست یکپارچه‌ی ایرانِ بی‌پناه به‌دست بیابان‌گردان تازی انجامید. ایرانیان فرهنگ و آیین‌های سوگواری سیاوش (سووَشون) و دیگر آیین‌های پدرانشان را پنهانی و در گیلان و مازندران و کوهستان‌های ایران که هرگز یک‌سره به چنگ بیابان‌گردانِ اَرَب نیفتاد، سدها سال بجای می‌آوردند.
گویا برای نخستین‌بار، عضدالدوله دیلمی که علوی بود، در سال 367 مَهی (قمری) پس از چیرگی بر بغداد، در روز دهم محرم به زنان شبستان خود که ایرانی بودند و سووَشون را نیک می‌دانستند، دستور می‌دهد در خیابان‌های بغداد برای حسین‌بن‌علی سوگواری "سووَشون" کنند. آنان به خیابان‌های بغداد آمدند و فغان برآوردند و گیسو پریشیدند و چهره خراشیدند! تا اینکه آرام‌آرام پس از صفویان دوباره سوگواری محرم جان گرفت.


کاستی‌ها را ببخشایید.
۲/۸/۸۷۸۰ سال کیومرسی *
۱۳۹۴ العربی
_______________________________
🖋 پی‌نوشت نگارنده: سال کیومرسی برگرفته از کتاب تاریخ و تقویم ایران نوشته‌ی سراستاد #ذبیح_بهروز

🖋 پی‌نوشت ادبسار: پژوهشگران بسیاری با نگر به بن‌مایه‌های استوار، باور دارند که سوگ سیاوش در باورها آیین‌های ماه محرم بازنمایی شده است. در این پیوند بخوانید:
T.me/AdabSar/6564

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
💫


لایق وفا باشی او جفا کند سخت است
مثل یک غریبه اگر با تو تا کند سخت است!

مست دیدنش بشوی، غرق بوسه‌اش بکنی
او برای یک لبخند پا به پا کند سخت است!

اسم کوچکش دایم ذکر هر شبت باشد
او به نام فامیلت اکتفا کند سخت است!

عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست
او برای این دوری هی دعا کند سخت است!!!


#نازنین_مرادی
#شعر_ایران
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫


تلخ است اگر قهوه ولی تلخ‌تر آنست...

یک روز بفهمی ته فنجان خبری نیست!!



#مرتضی_جهانگیری
#شعر_ایران
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫


گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند!!

#فروغ_فرخزاد
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻مقدمه = پیشگفتار، پیشگُفت، سرآغاز، پیش‌درآمد، پيش‌آغاز، ديباچه

🔻مقدمه چینی = زمینه‌سازی، زمینه‌چینی، آغازگری

🔻بی مقدمه = بی پیشرو، بی دیباچه، بی پیش‌درآمد، بی پیشینه

نمونه:
🔺"باستانی پاریزی" مقدمه‌ی کتاب "سیاستمدار مورخ" را نوشت =
"باستانی پاریزی" پیشگفتار نبیگ "سیاستمدار مورخ" را نوشت

🔺در مقدمه‌ی صحبتش موضوع مهمی را بیان کرد =
در سرآغاز سخنش جَستار مَهَندی را گفت

🔺بی مقدمه رفت سر اصل مطلب =
بی پیش‌درآمد به سخن مِهادین پرداخت

🔺کاهش تولید، مقدمه‌چینی برای افزایش قیمت است =
کاهش فرآورش، زمینه‌سازی برای افزایش بها است

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مقدمه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

به خدا عشق به رسواشدنش می‌ارزد 
و به مجنون و به لیلاشدنش می‌ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضاشدنش می‌ارزد

گر چه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریاشدنش می‌ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیاشدنش می‌ارزد

با دو دستِ تو فروریختنِ دم‌به‌دمم
به همان لحظه‌ی برپاشدنش می‌ارزد

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی‌شدنش می‌ارزد

سالها گرچه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیباشدنش می‌ارزد

#علی_اصغر_داوری
@AdabSar
💫

ازین سنگین‌دلان «صائب» چرا چون تیر بگریزم

که پرخون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

خوشا آنان که تن از جان ندانند
تن و جانی به‌جز جانان ندانند  

به دردش خو گِرَند سالان و ماهان
به درد خویشتن درمان ندانند

#باباطاهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar

نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار

چو نیکی کنی نیکی آید برت
بدی را بدی باشد اندر خورَت

چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای
تو با هر کسی نیز نیکی نمای

مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بد

به نیکی بباید تن آراستن
که نیکی نشاید ز کس خواستن

وگر بد کنی جز بدی نَدرَوی
شبی در جهان شادمان نغنوی

#فردوسى
#چکامه_پارسی
@AdabSar