Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
از دشمنان فرضی دایم هراس داریم
اما به طور مخفی با هم تماس داریم
دزدان خردهپا را بیرون کنید از شهر
وقتی که خودکفایی در اختلاس داریم!
#مصطفا_علوی
#اختلاس
@AdabSar
💸💸💸💸
اما به طور مخفی با هم تماس داریم
دزدان خردهپا را بیرون کنید از شهر
وقتی که خودکفایی در اختلاس داریم!
#مصطفا_علوی
#اختلاس
@AdabSar
💸💸💸💸
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻مرحله به مرحله = گام به گام، پله به پله ✍ نمونه: 🔺آموزش مرحله به مرحلهی نقاشی با آبرنگ = آموزش گام به گام نگارگری با آبرنگ 🔺تمرینها مرحله به مرحله سختتر میشد = بَرزِشها پله به پله سختتر میشد 🚩دنباله دارد ✍ #مجید_دری…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مرحله = ایستگاه، پله، گام، گامه، رده، خوان، پل، پرده، گاه
🔻مرحله اول = گام نخست، گامه نخست
🔻مرحله به مرحله = گام به گام، پله به پله
🔻مراحل = گامهها، ردهها، پلهها، گامها
🔻به مرحله اجرا در آوردن = انجام دادن، سامان دادن، به سامان رسانیدن، به انجام رساندن
@AdabSar
✍ نمونه:
🔺تیم کشتی ایران به مرحله نهایی صعود کرد =
دستهی کشتی ایران به ردهی پایانی راه یافت
🔺در مرحلهی اول انتخابات، انتخاب شد =
در گام نخست همهپرسی، برگزیده شد
🔺این بازی هفت مرحله دارد=
این بازی هفت خوان دارد
🔺هیچیک از وعدههایی را که داده بود به مرحلهی اجرا درنیاورد =
هیچیک از نویدهایی را که داده بود به انجام نرسانید
🔺قرارداد را مرحله به مرحله به اجرا درآوردند =
پیماننامه را گام به گام به انجام رساندند
🔺انشاالله در تمام مراحل زندگی موفق باشید =
به یاری خدا در همهی ردههای زندگی پیروز باشید
امیدوارم در همهی گامههای زندگی کامروا باشید
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #مرحله #مراحل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مرحله = ایستگاه، پله، گام، گامه، رده، خوان، پل، پرده، گاه
🔻مرحله اول = گام نخست، گامه نخست
🔻مرحله به مرحله = گام به گام، پله به پله
🔻مراحل = گامهها، ردهها، پلهها، گامها
🔻به مرحله اجرا در آوردن = انجام دادن، سامان دادن، به سامان رسانیدن، به انجام رساندن
@AdabSar
✍ نمونه:
🔺تیم کشتی ایران به مرحله نهایی صعود کرد =
دستهی کشتی ایران به ردهی پایانی راه یافت
🔺در مرحلهی اول انتخابات، انتخاب شد =
در گام نخست همهپرسی، برگزیده شد
🔺این بازی هفت مرحله دارد=
این بازی هفت خوان دارد
🔺هیچیک از وعدههایی را که داده بود به مرحلهی اجرا درنیاورد =
هیچیک از نویدهایی را که داده بود به انجام نرسانید
🔺قرارداد را مرحله به مرحله به اجرا درآوردند =
پیماننامه را گام به گام به انجام رساندند
🔺انشاالله در تمام مراحل زندگی موفق باشید =
به یاری خدا در همهی ردههای زندگی پیروز باشید
امیدوارم در همهی گامههای زندگی کامروا باشید
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #مرحله #مراحل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
داشتیــم از یار انـگار انتــظاری بیشتر
سخت بییاریم و از این بدبیاری بیشتر؟
زلف غدارش حریص و چشم مکارش چموش
می رود در دام او هـــــــر دم شکاری بیشتر
ما برایش جان فدا کردیم و او با طعنه گفت
«چیز دندان گیـــر مرغـــوبی نداری بیشتر؟»
گفتم او را بیشتر میخواهی از من نازنین؟
خندهای زد، زیر لب گفت از تو آری بیشتر
هیچکس را زیر بار تار مویش تاب نیست
میگذارد باد هـــم بــر شانه باری بیشتر
خوب با ما تا نکردی، بد گذشتی روزگار
گریه بایــد کـــرد اما خندهداری بیشتر
هر کسی از باغ لبهایش به قدری سهم داشت
سهــــــم ما هم دانهی ســرخ اناری بیشتر
گفت مختاریم، یا من میروم یا خود برو
جبر محض است این مسلمان، اختیاری بیشتر
#سجاد_شهیدی
@AdabSar
داشتیــم از یار انـگار انتــظاری بیشتر
سخت بییاریم و از این بدبیاری بیشتر؟
زلف غدارش حریص و چشم مکارش چموش
می رود در دام او هـــــــر دم شکاری بیشتر
ما برایش جان فدا کردیم و او با طعنه گفت
«چیز دندان گیـــر مرغـــوبی نداری بیشتر؟»
گفتم او را بیشتر میخواهی از من نازنین؟
خندهای زد، زیر لب گفت از تو آری بیشتر
هیچکس را زیر بار تار مویش تاب نیست
میگذارد باد هـــم بــر شانه باری بیشتر
خوب با ما تا نکردی، بد گذشتی روزگار
گریه بایــد کـــرد اما خندهداری بیشتر
هر کسی از باغ لبهایش به قدری سهم داشت
سهــــــم ما هم دانهی ســرخ اناری بیشتر
گفت مختاریم، یا من میروم یا خود برو
جبر محض است این مسلمان، اختیاری بیشتر
#سجاد_شهیدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
یکی نبود به ما بگوید
از همان یکی بود یکی نبود
این قصه دروغ بود
تو تنها کلاغ مضحکی بودی که قرار نبود به خانهاش برسد
حالا هی بالا برو
هی پایین بیا
که قصه راست بود!
#فرید_احمدی
@AdabSar
یکی نبود به ما بگوید
از همان یکی بود یکی نبود
این قصه دروغ بود
تو تنها کلاغ مضحکی بودی که قرار نبود به خانهاش برسد
حالا هی بالا برو
هی پایین بیا
که قصه راست بود!
#فرید_احمدی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تا بتوانی بِکش به جان بارِ دلی
میکوش که تا شوی ز دل یارِ دلی
آزارِ دلی مجو که ناگاه کنی
کارِ دو جهان در سرِ آزار دلی
#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
تا بتوانی بِکش به جان بارِ دلی
میکوش که تا شوی ز دل یارِ دلی
آزارِ دلی مجو که ناگاه کنی
کارِ دو جهان در سرِ آزار دلی
#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
مار از پونه، من از مار بدم میآید
یعنی از عامل آزار بدم میآید
هم از این هرزهعلفهای چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم میآید
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از اینهمه دیوار بدم میآید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم میآید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم میآید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم میآید
آه ای گرمی دستان زمستانی من
بیتو از کوچه و بازار بدم میآید
لحظهها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از اینهمه تکرار بدم میآید!
#محمد_سلمانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
نفســـم، همنفســـم کاش کنارم بودی
چشم در چشم من و عاشق و یارم بودی
یک نفس فاصله داریم و نفس بی تو گرفت
بی تو پاییز شدم، چون تو بهارم بودی
#هیرش_حسینی
@AdabSar
نفســـم، همنفســـم کاش کنارم بودی
چشم در چشم من و عاشق و یارم بودی
یک نفس فاصله داریم و نفس بی تو گرفت
بی تو پاییز شدم، چون تو بهارم بودی
#هیرش_حسینی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
برگ بر شاخه به خویش در آب نگریست،
آرام باخویش پِچپِچه کرد و دل باخت.
گاه به آسانی میتوان پارسی نوشت.
با خانه و آوای آن مهربانتر باشیم.
🖋 متاسفانه دیکتاتوری مستبد زمام امور را در دست داشت =
بدبختانه یکهسالاری بیدادگر رشتهی کارها را در دست داشت
🖋 تحقیق در صحت و سقم این فرضیه و قضاوت دقیق دربارهی آن آسان نیست =
پژوهش در درستی و نادرستی این پنداره و داوری پَرسون دربارهی آن آسان نیست
🖋 افتتاح تونل از بار ترافیکی میکاهد =
گشایش دالانه از بار آمدوشد میکاهد
🖋 اعضا یونیفرمهای خود را پوشیدند =
هموندان یکسانجامههای خود را پوشیدند
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
برگ بر شاخه به خویش در آب نگریست،
آرام باخویش پِچپِچه کرد و دل باخت.
گاه به آسانی میتوان پارسی نوشت.
با خانه و آوای آن مهربانتر باشیم.
🖋 متاسفانه دیکتاتوری مستبد زمام امور را در دست داشت =
بدبختانه یکهسالاری بیدادگر رشتهی کارها را در دست داشت
🖋 تحقیق در صحت و سقم این فرضیه و قضاوت دقیق دربارهی آن آسان نیست =
پژوهش در درستی و نادرستی این پنداره و داوری پَرسون دربارهی آن آسان نیست
🖋 افتتاح تونل از بار ترافیکی میکاهد =
گشایش دالانه از بار آمدوشد میکاهد
🖋 اعضا یونیفرمهای خود را پوشیدند =
هموندان یکسانجامههای خود را پوشیدند
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
جانا بگو پس چرا، افتاده بر روشنی
نخشی نمایان ز شب، ایدم به اندوهِ ما؟
باشد نهانجای جان، دامانِ مینویِ غم
بر کوهِ غم چیره شو، خاوندِ نستوهِ ما!
پیموده اند اخگران، اندامِ شب را به جان
باشد که پیغامشان، گوید ز نیزارِ دل ؛
بر بامِ شب چیره شد، سوگندِ سد پاکِمیر
آهیرِ آزرمشان، دلجوی خونبارِ دل؛
این کانِ آبادِ ما، در کامِ بی ایزدان
در چنگِ اهریمنان، کابینِ ایرانمان؛
در شهرِ مستانِ مغ، آتش به دل می زنیم
آهنگِ پرسونِ ما، دیرینه ایرانمان؛
در جامِ جمشیدِ جم، هر دم نمایان شود
سبزینگی با بهار، دیروزِ دیروکِ ما؛
پرهونِ خاکی کنون، یادی ندارد دگر
از آن هنایش که بود، بر راهِ چیروکِ ما؛
سینایِ سیمینِ ما، هرگز نبینی ز ما
جز مهرِ بر راهِ تو، بر خاکِ میرانِ تو؛
بنیادِ سد آرزو، گل کرده در چهره ات
جانا بگویم همی، جانم به کُرپانِ تو!
✍🏻✍🏻 پینوشت سراینده
مینوی غم: بهشتِ غم، آنجا که غم فراوان است.
خاوند: این واژه کوتاهیدهی خداوند است و در پارسی به مانک خواجه، صاحب و مالک به کار میرود. از آنجا که میهن، میراث من است و خود را فرزند میهن میدانم، پس تن و جان و روان من از برای میهن است و اینگونه میهن را خاوند خود میدانم.
نستوه: استوار، محکم، پایدار. این واژه با بستوه (عاجز و ناتوان) ناسان است.
اَخگران: شعلههای آتش
پاکمیر: شهید
آهیر: مشعل
آزرم: ادب، فرهنگ، هنر، شرم و حیا.
آهیرِ آزرمشان: مشعل فروزان و درخشندهی فرهنگ و ادبشان.
کان: معدن، سرچشمه، کردها چشمه را کینی میخوانند که هر دو از یک ریشه استند.
کابین: مَهر، مَهریه، جهاز، به چم دستگاه هم میآید.
آهنگ: خواست، اراده.
پرسون: دقیق (این واژه پیشنهاد شدهی حیدری ملایری است)
دیرینه ایرانمان: ایرانِ کهنمان، فردید پیشینهی ایرانِ کهن است.
دیروک: تاریک، تاریخ، مه روز.
پرهون: دایره، گردی.
پرهونِ خاکی: فردید(منظور) کرهی زمین است.
هنایش: درآیش، کارایی، کارسازی، تاثیر.
چیروک: روایت، افسانه، داستان (این واژه پیشنهاد شدهی حیدری ملایری است)
سینا: گشایش دهندهی دل، مرد دانشمند و فرزانه.
سیمین: نقرهای رنگ، آنچه که سپید و درخشان است.
میران: امیران، بزرگان.
کرپان: قربان اربیک شدهی این واژه است.
#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
جانا بگو پس چرا، افتاده بر روشنی
نخشی نمایان ز شب، ایدم به اندوهِ ما؟
باشد نهانجای جان، دامانِ مینویِ غم
بر کوهِ غم چیره شو، خاوندِ نستوهِ ما!
پیموده اند اخگران، اندامِ شب را به جان
باشد که پیغامشان، گوید ز نیزارِ دل ؛
بر بامِ شب چیره شد، سوگندِ سد پاکِمیر
آهیرِ آزرمشان، دلجوی خونبارِ دل؛
این کانِ آبادِ ما، در کامِ بی ایزدان
در چنگِ اهریمنان، کابینِ ایرانمان؛
در شهرِ مستانِ مغ، آتش به دل می زنیم
آهنگِ پرسونِ ما، دیرینه ایرانمان؛
در جامِ جمشیدِ جم، هر دم نمایان شود
سبزینگی با بهار، دیروزِ دیروکِ ما؛
پرهونِ خاکی کنون، یادی ندارد دگر
از آن هنایش که بود، بر راهِ چیروکِ ما؛
سینایِ سیمینِ ما، هرگز نبینی ز ما
جز مهرِ بر راهِ تو، بر خاکِ میرانِ تو؛
بنیادِ سد آرزو، گل کرده در چهره ات
جانا بگویم همی، جانم به کُرپانِ تو!
✍🏻✍🏻 پینوشت سراینده
مینوی غم: بهشتِ غم، آنجا که غم فراوان است.
خاوند: این واژه کوتاهیدهی خداوند است و در پارسی به مانک خواجه، صاحب و مالک به کار میرود. از آنجا که میهن، میراث من است و خود را فرزند میهن میدانم، پس تن و جان و روان من از برای میهن است و اینگونه میهن را خاوند خود میدانم.
نستوه: استوار، محکم، پایدار. این واژه با بستوه (عاجز و ناتوان) ناسان است.
اَخگران: شعلههای آتش
پاکمیر: شهید
آهیر: مشعل
آزرم: ادب، فرهنگ، هنر، شرم و حیا.
آهیرِ آزرمشان: مشعل فروزان و درخشندهی فرهنگ و ادبشان.
کان: معدن، سرچشمه، کردها چشمه را کینی میخوانند که هر دو از یک ریشه استند.
کابین: مَهر، مَهریه، جهاز، به چم دستگاه هم میآید.
آهنگ: خواست، اراده.
پرسون: دقیق (این واژه پیشنهاد شدهی حیدری ملایری است)
دیرینه ایرانمان: ایرانِ کهنمان، فردید پیشینهی ایرانِ کهن است.
دیروک: تاریک، تاریخ، مه روز.
پرهون: دایره، گردی.
پرهونِ خاکی: فردید(منظور) کرهی زمین است.
هنایش: درآیش، کارایی، کارسازی، تاثیر.
چیروک: روایت، افسانه، داستان (این واژه پیشنهاد شدهی حیدری ملایری است)
سینا: گشایش دهندهی دل، مرد دانشمند و فرزانه.
سیمین: نقرهای رنگ، آنچه که سپید و درخشان است.
میران: امیران، بزرگان.
کرپان: قربان اربیک شدهی این واژه است.
#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻طی = هنگام، سِپَری
🔻طیکردن = پیمودن، پوییدن، نوردیدن، درنوردیدن، گذراندن، سِپریکردن، سِپَریدن، سِپَردَن، رهسپاری
🔻در طی(در طول) = در درازای، در درازنای
🔻طی شدن = سـِپـَری شدن
🔻طیالارض = گیتینوردی
🔻طی مسافت = درنوردیدنِ راه، بریدن راه
✍ نمونه:
🔺احدی نفهمید که آن روزهای سخت چطور طی شد =
هیچکس درنیافت که آن روزهای سخت چگونه سپری شد
🔺ادعایش این بود که طیالارض کرده! =
خودگوییاش این بود که گیتینوردی کرده!
🔺با طی مسافت هزار کیلومتری، به منزل رسید =
با درنوردیدن راه هزارگزی به خانه رسید
با پیمودن راه هزارگزی به خانه رسید
🔺سال قبل قیمت نفت چه روندی را طی کرد؟ =
سال گذشته بهای نفت چه روندی را پیمود؟
پارسال بهای نفت چه روندی را درنوردید؟
پارسال بهای نفت چه روندی را سِپَرید؟
🔺قیمت نفت روندی نزولی را طی کرد =
بهای نفت روندی کاهشی را گذراند
🔺دور دنیا را در هشتاد روز طی کرد =
گرداگرد جهان را در هشتاد روز پیمود
🔺با طیشدن دوران حبس، آزاد شد =
با سِپریشدن زمان زندان، آزاد شد
🔺عمرم طی شد =
زندگانیام سِپَری شد
🔺در طی روز، چند لیوان آب بنوشیم؟ =
در هنگام روز چند لیوان آب بنوشیم؟
در درازنای روز چند لیوان آب بنوشیم؟
🔺ابنسینا مراتب علم و معرفت را طی کرد =
پورسینا پلههای دانش و شناخت را دَرنَوردید
🔺برای طیکردن این مسیر باید سعی زیادی کرد =
برای پیمودن این راه باید کوشش بسیاری نمود
برای سپریکردن این راه باید بسیار کوشید
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #طی #طیالارض #طی_الارض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻طی = هنگام، سِپَری
🔻طیکردن = پیمودن، پوییدن، نوردیدن، درنوردیدن، گذراندن، سِپریکردن، سِپَریدن، سِپَردَن، رهسپاری
🔻در طی(در طول) = در درازای، در درازنای
🔻طی شدن = سـِپـَری شدن
🔻طیالارض = گیتینوردی
🔻طی مسافت = درنوردیدنِ راه، بریدن راه
✍ نمونه:
🔺احدی نفهمید که آن روزهای سخت چطور طی شد =
هیچکس درنیافت که آن روزهای سخت چگونه سپری شد
🔺ادعایش این بود که طیالارض کرده! =
خودگوییاش این بود که گیتینوردی کرده!
🔺با طی مسافت هزار کیلومتری، به منزل رسید =
با درنوردیدن راه هزارگزی به خانه رسید
با پیمودن راه هزارگزی به خانه رسید
🔺سال قبل قیمت نفت چه روندی را طی کرد؟ =
سال گذشته بهای نفت چه روندی را پیمود؟
پارسال بهای نفت چه روندی را درنوردید؟
پارسال بهای نفت چه روندی را سِپَرید؟
🔺قیمت نفت روندی نزولی را طی کرد =
بهای نفت روندی کاهشی را گذراند
🔺دور دنیا را در هشتاد روز طی کرد =
گرداگرد جهان را در هشتاد روز پیمود
🔺با طیشدن دوران حبس، آزاد شد =
با سِپریشدن زمان زندان، آزاد شد
🔺عمرم طی شد =
زندگانیام سِپَری شد
🔺در طی روز، چند لیوان آب بنوشیم؟ =
در هنگام روز چند لیوان آب بنوشیم؟
در درازنای روز چند لیوان آب بنوشیم؟
🔺ابنسینا مراتب علم و معرفت را طی کرد =
پورسینا پلههای دانش و شناخت را دَرنَوردید
🔺برای طیکردن این مسیر باید سعی زیادی کرد =
برای پیمودن این راه باید کوشش بسیاری نمود
برای سپریکردن این راه باید بسیار کوشید
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #طی #طیالارض #طی_الارض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹دیدگاه #میرجلال_الدین_کزازی دربارهی پیوند افسانهی سیمرغ و دانش پزشکی؛ به پاس کوشش خستگیناپذیر پزشکان و پرستاران میهن.
🔹سیمرغ نمادی است چند رویه و چند سویه، در سامانههای نمادشناختی ایرانی. یکی از برجستهترین این رویهها و سویهها، پزشکی است.
سیمرغ نخستین کاردپزشک(جراح) ایران و جهان است.
نخستین زایمان کاردپزشکانه به راهنمونی او انجام گرفته است:
بدر آوردن رستم، نوزادی تهم و تنومند از زهدان رودابه و زایاندن او به یاری کاردپزشکی.
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔹سیمرغ نمادی است چند رویه و چند سویه، در سامانههای نمادشناختی ایرانی. یکی از برجستهترین این رویهها و سویهها، پزشکی است.
سیمرغ نخستین کاردپزشک(جراح) ایران و جهان است.
نخستین زایمان کاردپزشکانه به راهنمونی او انجام گرفته است:
بدر آوردن رستم، نوزادی تهم و تنومند از زهدان رودابه و زایاندن او به یاری کاردپزشکی.
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
زندهیاد «پورداوود» دربارهی ریشهی سیمرغ میگوید:
واژهی سیمرغ که در اوستا به نمای مرغوسئن (mereghosaeno) آمده است، بخش دوم آن با اندک دگرگونی به شکل «سین» و در پارسی دری با پاک شدن «نون» به شکل «سی» خوانده شده است.
پس «سی» به هیچ رو نمایندهی شمارمندی نیست. پَن در اوستا به مانک شاهین به کار رفته است.
فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
بنمایه:
نهادینههای استورهها در شاهنامه، مهوش واحددوست، برگ ۳۰۱، ۱۳۸۷
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
زندهیاد «پورداوود» دربارهی ریشهی سیمرغ میگوید:
واژهی سیمرغ که در اوستا به نمای مرغوسئن (mereghosaeno) آمده است، بخش دوم آن با اندک دگرگونی به شکل «سین» و در پارسی دری با پاک شدن «نون» به شکل «سی» خوانده شده است.
پس «سی» به هیچ رو نمایندهی شمارمندی نیست. پَن در اوستا به مانک شاهین به کار رفته است.
فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
بنمایه:
نهادینههای استورهها در شاهنامه، مهوش واحددوست، برگ ۳۰۱، ۱۳۸۷
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
محمد معتمدی - ایران من
@AdabSar
✨ ایران من
سراینده: زندهیاد #افشین_یداللهی
🎶 با آواز زیبای «محمدمعتمدی» و آهنگسازی «افشین عزیزی»
نام تو پر از خاطره هاییست که صد قرن
از حادثهها و تب ایام گذشتهست
سرسبزترین سرخی فردای سپید است
رازی که به پیشانی کوه و دل دشت است
در فرش و خط و نغمه، در شعر و ترانه
فرهنگ و زبان، گویش هر کوی و کرانه
در خشت و در آیینه، در ترمه و کاشی
شوقیست که تو هستی و ذوقیست که باشی
از عمق خلیج فارس تا اوج دماوند
تفتان و سرخس و ارس و زاگرس و اروند
هر قوم وطن صفشکن روز مباداست
نام تو خروشانی و آرامش دریاست
ایران من ای ریشهی من برگ و بر من
با نام تو تاریخ پر است از اثر من
ایران من ای عشق من ای دار و ندارم
جان از تو گرفتم به که جز تو بسپارم!
🇮🇷✨ @AdabSar
سراینده: زندهیاد #افشین_یداللهی
🎶 با آواز زیبای «محمدمعتمدی» و آهنگسازی «افشین عزیزی»
نام تو پر از خاطره هاییست که صد قرن
از حادثهها و تب ایام گذشتهست
سرسبزترین سرخی فردای سپید است
رازی که به پیشانی کوه و دل دشت است
در فرش و خط و نغمه، در شعر و ترانه
فرهنگ و زبان، گویش هر کوی و کرانه
در خشت و در آیینه، در ترمه و کاشی
شوقیست که تو هستی و ذوقیست که باشی
از عمق خلیج فارس تا اوج دماوند
تفتان و سرخس و ارس و زاگرس و اروند
هر قوم وطن صفشکن روز مباداست
نام تو خروشانی و آرامش دریاست
ایران من ای ریشهی من برگ و بر من
با نام تو تاریخ پر است از اثر من
ایران من ای عشق من ای دار و ندارم
جان از تو گرفتم به که جز تو بسپارم!
🇮🇷✨ @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻بالاخره = سرانجام، باری
✍ نمونه:
🔺والیبال ایران بالاخره موفق شد به المپیک راه یابد =
والیبال ایران سرانجام توانست به المپیک راه یابد
🔺بالاخره این مشکل را حل خواهم کرد =
سرانجام این گرفتاری را چاره خواهم کرد
🔺بالاخره، یا راهی مییابم، یا راهی میسازم =
باری، یا راهی مییابم، یا راهی میسازم
🔻بالاتفاق = همگان، همگی، همهباهم
✍ نمونه:
🔺دوستانش بالاتفاق به منزلش رفتند =
دوستانش همهباهم به خانهاش رفتند
🔺بالاتفاق به این نتیجه رسیدند که بمانند =
همگان به این برآورد رسیدند که بمانند
🔺نمایندگان بالاتفاق به آن رای دادند =
نمایندگان همگی به آن رای دادند
🚩دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #بالاخره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻بالاخره = سرانجام، باری
✍ نمونه:
🔺والیبال ایران بالاخره موفق شد به المپیک راه یابد =
والیبال ایران سرانجام توانست به المپیک راه یابد
🔺بالاخره این مشکل را حل خواهم کرد =
سرانجام این گرفتاری را چاره خواهم کرد
🔺بالاخره، یا راهی مییابم، یا راهی میسازم =
باری، یا راهی مییابم، یا راهی میسازم
🔻بالاتفاق = همگان، همگی، همهباهم
✍ نمونه:
🔺دوستانش بالاتفاق به منزلش رفتند =
دوستانش همهباهم به خانهاش رفتند
🔺بالاتفاق به این نتیجه رسیدند که بمانند =
همگان به این برآورد رسیدند که بمانند
🔺نمایندگان بالاتفاق به آن رای دادند =
نمایندگان همگی به آن رای دادند
🚩دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #بالاخره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🏞 @AdabSar
تــــــــجــــــــن
#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
۲۷ اَمرداد ۱۳۹۹ خورشیدی
تـــجـــن
این چه بختی بود
سرنوشتی تلخ
روزگاری تیره و تاریک؟
زورگویان را
باز با این مردم دِهگان و خوشهچین سَرِ جنگ است!
مایهی ننگ است!
در تَپُورستان
زادگاهِ مازیار و آرشِ شاتین
در چنین هنگامهی دشوارِ بداَختر
دشنهی دشمن
از نیامِ زهرآگین دغای دوست
میکِشَد سر بَر؛
لب به سنگ سایِش امروز،
هُودهی فردا
سخت میساید!
میدَراند آز
نام و ننگ سرزمین سبزپوشام را
میفشارد چاکنـای رود دیرین تجن را باز.
اَه چه آببند بدنامی شود پینسک
با سِگالی بس چِگال، بس پلید و پست!
اَه چه بیشرمانه، بیپروا *خموشانه*
هم دهان و دیده، هم گوشِ کیان شهرِ ما را بست!
بیچرا با این چنین اندیشهای ننگین
آهوان دشت
پاژَنان کوه
ماهیان رود
تارُمِ بویای شالیزار
سبزی هامون و دشت و بیشه و کُهسار
تشنهلب مانند و نومیدانه خواهند مرد!
بیگمان آنروز هر شب
بیگمان هر روز
روز مرگ است و شبِ بدرود؛
پیتنک لبتشنه و درمانده و تنها،
اوجی و سرسم
ناامید از بود...
بیچرا و بیگمان امروز
روزِ فریاد است!
روز بیداریست!
روز هشدار است و هُشیاریست!
مردمی هستیم
نیک و میهنخواه و میهندوست
یکسدا و دلسپارانه ستانیم داد
پهلوانانه برآریم بانگ
از دل و ژرفای جان و از رگ و از پوست
#نه به ساختوسازِ آببندِ پینسک-ریرا!
#نه به نابودیِ زیستبوم و جنگلها-ریرا!
#نه به نابودی کوه و دشت و بیشه ها-ریرا!
#نه به نابودی شالیکار و شالیها-ریرا!
#نه به نابودی و خشکی تجن، دریا-ریرا!
#چکامه_پارسی
🏞@AdabSar
تــــــــجــــــــن
#مهران_گلستانی_ماچک_پشتی
۲۷ اَمرداد ۱۳۹۹ خورشیدی
تـــجـــن
این چه بختی بود
سرنوشتی تلخ
روزگاری تیره و تاریک؟
زورگویان را
باز با این مردم دِهگان و خوشهچین سَرِ جنگ است!
مایهی ننگ است!
در تَپُورستان
زادگاهِ مازیار و آرشِ شاتین
در چنین هنگامهی دشوارِ بداَختر
دشنهی دشمن
از نیامِ زهرآگین دغای دوست
میکِشَد سر بَر؛
لب به سنگ سایِش امروز،
هُودهی فردا
سخت میساید!
میدَراند آز
نام و ننگ سرزمین سبزپوشام را
میفشارد چاکنـای رود دیرین تجن را باز.
اَه چه آببند بدنامی شود پینسک
با سِگالی بس چِگال، بس پلید و پست!
اَه چه بیشرمانه، بیپروا *خموشانه*
هم دهان و دیده، هم گوشِ کیان شهرِ ما را بست!
بیچرا با این چنین اندیشهای ننگین
آهوان دشت
پاژَنان کوه
ماهیان رود
تارُمِ بویای شالیزار
سبزی هامون و دشت و بیشه و کُهسار
تشنهلب مانند و نومیدانه خواهند مرد!
بیگمان آنروز هر شب
بیگمان هر روز
روز مرگ است و شبِ بدرود؛
پیتنک لبتشنه و درمانده و تنها،
اوجی و سرسم
ناامید از بود...
بیچرا و بیگمان امروز
روزِ فریاد است!
روز بیداریست!
روز هشدار است و هُشیاریست!
مردمی هستیم
نیک و میهنخواه و میهندوست
یکسدا و دلسپارانه ستانیم داد
پهلوانانه برآریم بانگ
از دل و ژرفای جان و از رگ و از پوست
#نه به ساختوسازِ آببندِ پینسک-ریرا!
#نه به نابودیِ زیستبوم و جنگلها-ریرا!
#نه به نابودی کوه و دشت و بیشه ها-ریرا!
#نه به نابودی شالیکار و شالیها-ریرا!
#نه به نابودی و خشکی تجن، دریا-ریرا!
#چکامه_پارسی
🏞@AdabSar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌋 دماوند
#هما_ارژنگی
هشتم امرداد ۱۳۹۹ خورشیدی
با آوای زیبای سراینده
🌋 بالا بلند پیرِ من، ای کوه سرفراز
تن پوش زر
فراخته سر
سوی آسمان
ای آستان مهر
ای مُهرِ سربلندی میهن به نام تو
بادا هماره بادهی گردون به کام تو
ای آشیان و خانهی سیمرغ چارهگر
ای جان پناه گرم نخستین زال زر
ای شور خشم کاوه و ای بندگاه دیو
ای کوه
ای خدیو
پیکان آرش از تو توان یافت در نهان
کان سان در آسمان
پرواز دادیاش به سوی مرز بیکران
اینک من آرشم
همسان سینهات
همه سوزان و سرکشم
یک کوه آتشم...
سوگند من به مهر فرازندهی جهان
گر دشمنت به دیدهی ناپاک بنگرد
میسوزمش چنان
که نماند از او نشان...
🌋 @AdabSar
#هما_ارژنگی
هشتم امرداد ۱۳۹۹ خورشیدی
با آوای زیبای سراینده
🌋 بالا بلند پیرِ من، ای کوه سرفراز
تن پوش زر
فراخته سر
سوی آسمان
ای آستان مهر
ای مُهرِ سربلندی میهن به نام تو
بادا هماره بادهی گردون به کام تو
ای آشیان و خانهی سیمرغ چارهگر
ای جان پناه گرم نخستین زال زر
ای شور خشم کاوه و ای بندگاه دیو
ای کوه
ای خدیو
پیکان آرش از تو توان یافت در نهان
کان سان در آسمان
پرواز دادیاش به سوی مرز بیکران
اینک من آرشم
همسان سینهات
همه سوزان و سرکشم
یک کوه آتشم...
سوگند من به مهر فرازندهی جهان
گر دشمنت به دیدهی ناپاک بنگرد
میسوزمش چنان
که نماند از او نشان...
🌋 @AdabSar
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻بالاخره = سرانجام، باری ✍ نمونه: 🔺والیبال ایران بالاخره موفق شد به المپیک راه یابد = والیبال ایران سرانجام توانست به المپیک راه یابد 🔺بالاخره این مشکل را حل خواهم کرد = سرانجام این گرفتاری را چاره خواهم کرد 🔺بالاخره،…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻بِالاجبار = بهناچار، بهزور
✍ نمونه:
🔺هوا طوفانی شد و بالاجبار برگشتم =
هوا توفانی شد و بهناچار برگشتم
🔺نباید بالاجبار کاری را به کسی تحمیل کرد =
نباید بهزور کاری را به کسی سربار کرد
نباید زورکی کاری را به کسی سربار کرد
🔺میخواستم بروم ولی بالاجبار نگهم داشتند =
میخواستم بروم ولی بهزور نگهم داشتند
🔻بِالاخص = بهویژه
✍ نمونه:
🔺پیامهای «پارسی پاک» برای همه و بالاخص اعضای محترم ادبسار تهیه میشود =
پیامهای «پارسی پاک» برای همه و بهویژه هموندان ارجمند ادبسار آماده میشود
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #بالاجبار #بالاخص
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻بِالاجبار = بهناچار، بهزور
✍ نمونه:
🔺هوا طوفانی شد و بالاجبار برگشتم =
هوا توفانی شد و بهناچار برگشتم
🔺نباید بالاجبار کاری را به کسی تحمیل کرد =
نباید بهزور کاری را به کسی سربار کرد
نباید زورکی کاری را به کسی سربار کرد
🔺میخواستم بروم ولی بالاجبار نگهم داشتند =
میخواستم بروم ولی بهزور نگهم داشتند
🔻بِالاخص = بهویژه
✍ نمونه:
🔺پیامهای «پارسی پاک» برای همه و بالاخص اعضای محترم ادبسار تهیه میشود =
پیامهای «پارسی پاک» برای همه و بهویژه هموندان ارجمند ادبسار آماده میشود
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #بالاجبار #بالاخص
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🥀🍂 @AdabSar
هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند
هر که درخواب نشد، خانهخرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریبست و دروغ
خدمت خلق ستمدیده خطابش کردند
اول کار بسی وعدهی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهی نیکو و حلال
در نهانخانهی تزویر شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصف آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امید و هوس
بر سر دار مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
ز که نالیم که شد غفلت و نادانی ما
آنچه سرمایهی ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند!
#فرخی_یزدی
🥀🍂 @AdabSar
هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند
هر که درخواب نشد، خانهخرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریبست و دروغ
خدمت خلق ستمدیده خطابش کردند
اول کار بسی وعدهی شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهی نیکو و حلال
در نهانخانهی تزویر شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصف آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امید و هوس
بر سر دار مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
ز که نالیم که شد غفلت و نادانی ما
آنچه سرمایهی ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند!
#فرخی_یزدی
🥀🍂 @AdabSar