💫
گلخننشینِ آتشِ سودا کسی مباد
سرگرم شعلههای تمنا کسی مباد
آن را که رد کنیم شود ردّ کائنات
مردودِ بارگاه دل ما کسی مباد
#قاسم_کاشانی
@AdabSar
گلخننشینِ آتشِ سودا کسی مباد
سرگرم شعلههای تمنا کسی مباد
آن را که رد کنیم شود ردّ کائنات
مردودِ بارگاه دل ما کسی مباد
#قاسم_کاشانی
@AdabSar
🍂🌿 برابر پارسی چند واژهی بیگانه به پیشنهاد یک هَـموَند:
#رسم #سنت = کیش، آیین، روش
#عینک = آیینیک، آیینه، آبگینه، شیشه، چشمک
#سقا = آببَر، آبرتار
#وان_حمام = آبسنگ
#حوض = آبوَند
#موج = آبشوران(یکی از نامهای دریای کاسپی)
#موج_بلند = آبکوهه، کوهآب
#میراب = آبکار
#حریص #طماع = آز کامه
#زیرا = ارا
#ایران یا سرزمین ایر، آران، الان، آلانیا، آلبان، ایرلند = اران
#غروب خورشید، غروبگاه = آدواره*
#برق #الکتریسیته = آرتَجَک
#صورت_حساب_مالیاتی = بُنیچِه
#شجره_نامه = بُنزاد
#سندساز #جاعل = ترفندتراش، لافباز، دروغباف
#واریس = پاغُره
#مجلس_ختم = پارسِه، پُرسِه
#تطهیر (پاککردن)چیزی هنگام خواندن نیایش، آداب پاکی و بی پلشتی = پادیاوه**(پاکی و بی پلشتی در دین زرتشت)
#رقاص #رقصنده = پاکوب
#شلوار = پایجامک، پیجامه، پیژامه، لباسخواب
#ابراهیم = پراهام، فراهیم***(نامی است پارسی که سپس به تازی ابراهیم یا ابراهام خوانده شد)
#عصا = دستوار
#محصول = دستیاب
#موفق = پیروز
#حوله #هوله = رومال
✍ پینوشت ادبسار:
* بهگمان، درستٍ این واژه «ایوار» یا «ایواره» است.
** بهگمان، درستِ این واژه «پادیاوی» است.
*** نام پسرانهی «پرهام» با ابراهیم همریشه است.
فرستنده: izadeh
🪁 @AdabSar
#رسم #سنت = کیش، آیین، روش
#عینک = آیینیک، آیینه، آبگینه، شیشه، چشمک
#سقا = آببَر، آبرتار
#وان_حمام = آبسنگ
#حوض = آبوَند
#موج = آبشوران(یکی از نامهای دریای کاسپی)
#موج_بلند = آبکوهه، کوهآب
#میراب = آبکار
#حریص #طماع = آز کامه
#زیرا = ارا
#ایران یا سرزمین ایر، آران، الان، آلانیا، آلبان، ایرلند = اران
#غروب خورشید، غروبگاه = آدواره*
#برق #الکتریسیته = آرتَجَک
#صورت_حساب_مالیاتی = بُنیچِه
#شجره_نامه = بُنزاد
#سندساز #جاعل = ترفندتراش، لافباز، دروغباف
#واریس = پاغُره
#مجلس_ختم = پارسِه، پُرسِه
#تطهیر (پاککردن)چیزی هنگام خواندن نیایش، آداب پاکی و بی پلشتی = پادیاوه**(پاکی و بی پلشتی در دین زرتشت)
#رقاص #رقصنده = پاکوب
#شلوار = پایجامک، پیجامه، پیژامه، لباسخواب
#ابراهیم = پراهام، فراهیم***(نامی است پارسی که سپس به تازی ابراهیم یا ابراهام خوانده شد)
#عصا = دستوار
#محصول = دستیاب
#موفق = پیروز
#حوله #هوله = رومال
✍ پینوشت ادبسار:
* بهگمان، درستٍ این واژه «ایوار» یا «ایواره» است.
** بهگمان، درستِ این واژه «پادیاوی» است.
*** نام پسرانهی «پرهام» با ابراهیم همریشه است.
فرستنده: izadeh
🪁 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#بدون_تامل = بیدرنگ، بیاندیشه، سَرسَری، زَبوده، از سَرِ دَست*
#بی_تامل = بیدرنگ، بیاندیشه، سَرسَری، زَبوده، از سَرِ دَست
#تامل = درنگ، اندیشه، نگرش، ژرفنگری، ژرفاندیشی، فـَرنِگـَری، نیکنگریستن، سِکالِش، دوراَندیشی
#قابل_تامل = درنگ کردنی، اندیشیدنی، نِگـَریدنی
تامل کردن = نِگـَریدَن، اندیشیدن، ژرفاندیشین، نیکنگریستن
✍ نمونه:
☄بیتأمل قبول کرد =
بیدرنگ پذيرفت
☄به نکته قابل تأملی اشاره کرد =
نکتهی اندیشیدنیای را نُمارید
☄تأمل در آئینه دل کنی
صفایی بتدریج حاصل کنی (بوستان) =
سِکالِش در آیینهی دل کنی
و شادابی کم کم بهدست آوری
☄قدری تأمل کرده و به خود بیایید =
اندکی درنگ کرده و به خود بیایید
کمی نیک نگریسته و به خود بیایید
☄یک شب تأمل ایام گذشته میکردم... (گلستان) =
یک شب اندیشهی روزهای گذشته میکردم
☄پیشنهادش را مطالعه كرد و با تأمل بسيار قبول کرد =
پیشنهادش را بررسی کرد و با فـَرنِگـَری بسيار يذيرفت
☄گاهی باید در طول مسیرِ رفته ایستاد و قدری تأمل کرد در قدم هایی که پیموده ایم =
گاهی باید در درازنای راهِ رفته ایستاد و کمی ژرف اندیشید در گامهایی که پیمودهایم
☄روزنامه نگاران با موانع مختلفی مواجه بوده اند که با تأمل بسیار زیادی با آن برخورد کرده اند =
روزنامهنگاران با گیرهای بسیاری روبرو بودهاند که با دوراَندیشی بسیاری با آن برخورد کردهاند
*سخن تا چند گویی از سَرِ دَست
همانا هم تو مستی، هم سخن مست (نظامی)
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#بدون_تامل = بیدرنگ، بیاندیشه، سَرسَری، زَبوده، از سَرِ دَست*
#بی_تامل = بیدرنگ، بیاندیشه، سَرسَری، زَبوده، از سَرِ دَست
#تامل = درنگ، اندیشه، نگرش، ژرفنگری، ژرفاندیشی، فـَرنِگـَری، نیکنگریستن، سِکالِش، دوراَندیشی
#قابل_تامل = درنگ کردنی، اندیشیدنی، نِگـَریدنی
تامل کردن = نِگـَریدَن، اندیشیدن، ژرفاندیشین، نیکنگریستن
✍ نمونه:
☄بیتأمل قبول کرد =
بیدرنگ پذيرفت
☄به نکته قابل تأملی اشاره کرد =
نکتهی اندیشیدنیای را نُمارید
☄تأمل در آئینه دل کنی
صفایی بتدریج حاصل کنی (بوستان) =
سِکالِش در آیینهی دل کنی
و شادابی کم کم بهدست آوری
☄قدری تأمل کرده و به خود بیایید =
اندکی درنگ کرده و به خود بیایید
کمی نیک نگریسته و به خود بیایید
☄یک شب تأمل ایام گذشته میکردم... (گلستان) =
یک شب اندیشهی روزهای گذشته میکردم
☄پیشنهادش را مطالعه كرد و با تأمل بسيار قبول کرد =
پیشنهادش را بررسی کرد و با فـَرنِگـَری بسيار يذيرفت
☄گاهی باید در طول مسیرِ رفته ایستاد و قدری تأمل کرد در قدم هایی که پیموده ایم =
گاهی باید در درازنای راهِ رفته ایستاد و کمی ژرف اندیشید در گامهایی که پیمودهایم
☄روزنامه نگاران با موانع مختلفی مواجه بوده اند که با تأمل بسیار زیادی با آن برخورد کرده اند =
روزنامهنگاران با گیرهای بسیاری روبرو بودهاند که با دوراَندیشی بسیاری با آن برخورد کردهاند
*سخن تا چند گویی از سَرِ دَست
همانا هم تو مستی، هم سخن مست (نظامی)
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
جز سرِ کوی تواَم منزل نیست
جز به روی تو دلم مایل نیست
گرچه آسان نبُود دولتِ وصل
اینقدَر با کرمت مشکل نیست
کامیاب از تو رقیبان و مرا
به جز از حسرتِ دل حاصل نیست
مُردم از چشم تو مَردم به خیال
که جز ابروی تواَم قاتل نیست
غیر از این عاشقِ دلباخته کیست
آنکه در مشغلهای شاغل نیست
غرقهی بحرِ تمناست «مدام»
آه کاین دریا را ساحل نیست
#مدام_دیری
@AdabSar
جز سرِ کوی تواَم منزل نیست
جز به روی تو دلم مایل نیست
گرچه آسان نبُود دولتِ وصل
اینقدَر با کرمت مشکل نیست
کامیاب از تو رقیبان و مرا
به جز از حسرتِ دل حاصل نیست
مُردم از چشم تو مَردم به خیال
که جز ابروی تواَم قاتل نیست
غیر از این عاشقِ دلباخته کیست
آنکه در مشغلهای شاغل نیست
غرقهی بحرِ تمناست «مدام»
آه کاین دریا را ساحل نیست
#مدام_دیری
@AdabSar
💫
من روی خطوط ممتدِ تنهایی
من لحظه به لحظهی بدِ تنهایی
تو کارشناسیِ غروری کاذب
من کارشناس ارشدِ تنهایی
#رحمان_مولایی
@AdabSar
من روی خطوط ممتدِ تنهایی
من لحظه به لحظهی بدِ تنهایی
تو کارشناسیِ غروری کاذب
من کارشناس ارشدِ تنهایی
#رحمان_مولایی
@AdabSar
ادبسار
☀️ واژههای پارسی در زبان عربی اِصطُرَک = از پارسی اَستُرَک، از دارویی سرخ رنگ اُسطِه = از پارسی استاد اصُول = از ریشه ی پارسی آسال، بُنها اِضریح = از پارسی اَسرُنگ، رنگ سرخ در رنگرزی اَطباق = از ریشهی پارسی تَبَگ اعظَم = از ریشه.ی پارسی آسیم «بسیار بزرگ»،…
#پرسش_و_پاسخ
واژهی آسال را برابر اصل نوشتید. کمی بررسی کردم و گویا این واژه پیشینهای در ایران باستان نداشته و تنها در فرهنگ جهانگیری نوشته شده است.
به این پیام بنگرید:
t.me/AdabSar/18012
واژه ی athl اثل از بنیان پارسى و پهلوى است و تازیان آن را از واژهی پهلوى آسِل Asel به مانک آغاز و نخست برداشته و دگرگون کرده و واژههای: أصل، اصیل، اصالة، اصول و... را ساختهاند.
همتایان آن به پارسى چنیناند:
بونBun پهلوى
پَهْوْ Pahv سانسکریت
آفراهAfrah پهلوى
آگْم Agm سانسکریت
بِنیژ Benizh کُردى
بونیست Bunist پهلوی
پایک Payak پهلوی
خَنیهْ Xanih پهلوى
فْرَگانFargan پهلوی
بونیهْ Bunih پهلوی
توما Tuma اوستایی
گوهره Gohareh پهلوى: گوهَرَگ
بُنیمBonim اوستایى: اَسل
جَنْم Janm سانسکریت: اَسل
آپانناف Apannaf
پاسخ از: #بزرگمهر_صالحی
پ.ن: ادبسار دربارهی درستی پرسش و پاسخها دیدگاهی ندارد.
@AdabSar
واژهی آسال را برابر اصل نوشتید. کمی بررسی کردم و گویا این واژه پیشینهای در ایران باستان نداشته و تنها در فرهنگ جهانگیری نوشته شده است.
به این پیام بنگرید:
t.me/AdabSar/18012
واژه ی athl اثل از بنیان پارسى و پهلوى است و تازیان آن را از واژهی پهلوى آسِل Asel به مانک آغاز و نخست برداشته و دگرگون کرده و واژههای: أصل، اصیل، اصالة، اصول و... را ساختهاند.
همتایان آن به پارسى چنیناند:
بونBun پهلوى
پَهْوْ Pahv سانسکریت
آفراهAfrah پهلوى
آگْم Agm سانسکریت
بِنیژ Benizh کُردى
بونیست Bunist پهلوی
پایک Payak پهلوی
خَنیهْ Xanih پهلوى
فْرَگانFargan پهلوی
بونیهْ Bunih پهلوی
توما Tuma اوستایی
گوهره Gohareh پهلوى: گوهَرَگ
بُنیمBonim اوستایى: اَسل
جَنْم Janm سانسکریت: اَسل
آپانناف Apannaf
پاسخ از: #بزرگمهر_صالحی
پ.ن: ادبسار دربارهی درستی پرسش و پاسخها دیدگاهی ندارد.
@AdabSar
Forwarded from فروشگاه ادبسار
این زبان سور و سوز و شور ماند
پر فروغ و فَروَر از تو در جهان
دانشی مردی سخنگویی سترگ
داد نتوان چون تو در گیتی نشان!
📜دفتر «دستان مستان»
از سرودهی بلند «سخنی با استاد»
پیشکش میر جلالالدین کزازی به فردوسی
سروده شده در آرامگاه فردوسی
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
پر فروغ و فَروَر از تو در جهان
دانشی مردی سخنگویی سترگ
داد نتوان چون تو در گیتی نشان!
📜دفتر «دستان مستان»
از سرودهی بلند «سخنی با استاد»
پیشکش میر جلالالدین کزازی به فردوسی
سروده شده در آرامگاه فردوسی
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#غیرت = رشک*، رشکآوردن، رَگداری
غیرت آمدن = ستیزیدن، پیورزیدن
غیرت آوردن = رشک بردن
غیرت افزا = رشک افزا
غیرت داشتن = رگ داشتن
#غیرتمند = دَه رَگه
غیرتمندی = دَه رَگِگی
#غیرتناک = رشکناک، دَه رَگِه
#با_غیرت = با رَگ، بی باک، بی پروا، دَه رَگه
#بی_غیرت = بی رَگ، سُست نَهاد، لامِه، غَلتَبان، بَد رَگ
بی غیرتی = بَد رَگی، غَلتَبانی، لامِگی
بی غیرتی کردن = بَد رَگیدن، لامِگیدن
✍ نمونه:
☄به غیرت آمدند و به دشمن حمله کردند =
پی ورزیدند و به دُژمن تازیدند
ستیزیدند و به دشمن تاختند
☄بازیکنان با غیرت مثال زدنی بازی را بردند =
بازیکنان با بیپَروایی نمونهآوردنی بازی را بردند
بازیکنان با رَگداری بیمانندی بازی را بردند
☄بعضاً غیرت را با حسادت اشتباه می گیریم =
گاهی رَگداری را از بدخواهی بازنمیشناسیم
☄ آیا سکوت در مقابل توهین بی غیرتی است؟
آیاخاموشی در برابر ناسزا لامِگی است؟
*«رشک» افزون بر چم(معنی) «حسد»، به چَم(معنی) «غیرت» نیز میباشد.
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#غیرت = رشک*، رشکآوردن، رَگداری
غیرت آمدن = ستیزیدن، پیورزیدن
غیرت آوردن = رشک بردن
غیرت افزا = رشک افزا
غیرت داشتن = رگ داشتن
#غیرتمند = دَه رَگه
غیرتمندی = دَه رَگِگی
#غیرتناک = رشکناک، دَه رَگِه
#با_غیرت = با رَگ، بی باک، بی پروا، دَه رَگه
#بی_غیرت = بی رَگ، سُست نَهاد، لامِه، غَلتَبان، بَد رَگ
بی غیرتی = بَد رَگی، غَلتَبانی، لامِگی
بی غیرتی کردن = بَد رَگیدن، لامِگیدن
✍ نمونه:
☄به غیرت آمدند و به دشمن حمله کردند =
پی ورزیدند و به دُژمن تازیدند
ستیزیدند و به دشمن تاختند
☄بازیکنان با غیرت مثال زدنی بازی را بردند =
بازیکنان با بیپَروایی نمونهآوردنی بازی را بردند
بازیکنان با رَگداری بیمانندی بازی را بردند
☄بعضاً غیرت را با حسادت اشتباه می گیریم =
گاهی رَگداری را از بدخواهی بازنمیشناسیم
☄ آیا سکوت در مقابل توهین بی غیرتی است؟
آیاخاموشی در برابر ناسزا لامِگی است؟
*«رشک» افزون بر چم(معنی) «حسد»، به چَم(معنی) «غیرت» نیز میباشد.
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
پیش از آنی که گل و خار دَمد از گِل ما
چه بِه است اینکه به هم انس بگیرد دل ما
چه خوش است اینکه به سوزِ دل هم آب زنیم
پیش از آنی که بسازند سبو از گِل ما
خشتِ خاکِ تن ما رخ به رخ هم بنهند
از چه بیش است ز فرسنگ حدِ فاصل ما
رفت عمر و نشدیم از پیِ دلجویی خلق
فرصت از دست شد و دانه نبست حاصل ما
تا رَوی دیده کنی باز شود عمر تمام
حیف بیدار نگردید دلِ غافل ما
حال برخیز که با سعی خود آسان سازیم
تا نیفتاد به دست دگران مشکل ما
حُسن آن است که نزدیک به هم دل باشد
چه غم است آنکه ز هم دور بُود منزل ما
ما به یکدیگر اگر دستِ تعاون بدهیم
میکند سلطنتِ روی زمین سائل ما
«طائیا» خیز که چینیم گل از گلشنِ عمر
پیش از آنی که گل و خار دَمد از گِل ما
#طایی_شمیرانی
@AdabSar
پیش از آنی که گل و خار دَمد از گِل ما
چه بِه است اینکه به هم انس بگیرد دل ما
چه خوش است اینکه به سوزِ دل هم آب زنیم
پیش از آنی که بسازند سبو از گِل ما
خشتِ خاکِ تن ما رخ به رخ هم بنهند
از چه بیش است ز فرسنگ حدِ فاصل ما
رفت عمر و نشدیم از پیِ دلجویی خلق
فرصت از دست شد و دانه نبست حاصل ما
تا رَوی دیده کنی باز شود عمر تمام
حیف بیدار نگردید دلِ غافل ما
حال برخیز که با سعی خود آسان سازیم
تا نیفتاد به دست دگران مشکل ما
حُسن آن است که نزدیک به هم دل باشد
چه غم است آنکه ز هم دور بُود منزل ما
ما به یکدیگر اگر دستِ تعاون بدهیم
میکند سلطنتِ روی زمین سائل ما
«طائیا» خیز که چینیم گل از گلشنِ عمر
پیش از آنی که گل و خار دَمد از گِل ما
#طایی_شمیرانی
@AdabSar
💫
بس که با سرعت ز من عمر تباهم بگذرد
گرد برخیزد ز هرجا سال و ماهم بگذرد
از عدم میآیم اینک با هزاران آرزو
ای فلک پهلو تهی کن تا سپاهم بگذرد
#قاسم_مشهدی
@AdabSar
بس که با سرعت ز من عمر تباهم بگذرد
گرد برخیزد ز هرجا سال و ماهم بگذرد
از عدم میآیم اینک با هزاران آرزو
ای فلک پهلو تهی کن تا سپاهم بگذرد
#قاسم_مشهدی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
☄اما، لکن، لیک، لیکن، ولیکن =
ولی، بِیک، پس، پَن، وانگهی، گرچه، از این روی، به هر روی، ونکه، آنگاه
☄اما بعد = پس چون
✍ پینوشت:
زبانشناسان و واژهپردازان ایرانی بر این باورند که واژههای لیک، ولیک، ولیکن و ولی، همه برگرفته از واژهی پارسی و دیرینهی «بِیک» هستند. چنانچه در واژهنامهی دهخدا زیر واژهی بِیک آمده است:
«بیک. (حرف) اصل کلمه لیک است و «باء» به «لام» بدل شده است. لیک. ولی. ولکن. لکن. ولیکن. اما. (یادداشت مؤلف). در پارسی قدیم به امالت کسره باء و اکنون آن لفظ از زبانها افتاده ومهجورالاستعمال است و «باء» را به «لام » بدل کردهاند ولیکن میگویند. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم).»
دهخدا همچنین زیر واژهی «ولی» آورده است:
«ولی. [ وَ ] (حرف ربط) مخفف ولیکن. صاحب المعجم گوید: اصل آن ولیک است و ولیک اصلش لیک. ولیک اصلش بیک به پارسی قدیم میرسد که امروز مهجورالاستعمال است.»
#اما #لکن #لیک #لیکن #ولیکن
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
☄اما، لکن، لیک، لیکن، ولیکن =
ولی، بِیک، پس، پَن، وانگهی، گرچه، از این روی، به هر روی، ونکه، آنگاه
☄اما بعد = پس چون
✍ پینوشت:
زبانشناسان و واژهپردازان ایرانی بر این باورند که واژههای لیک، ولیک، ولیکن و ولی، همه برگرفته از واژهی پارسی و دیرینهی «بِیک» هستند. چنانچه در واژهنامهی دهخدا زیر واژهی بِیک آمده است:
«بیک. (حرف) اصل کلمه لیک است و «باء» به «لام» بدل شده است. لیک. ولی. ولکن. لکن. ولیکن. اما. (یادداشت مؤلف). در پارسی قدیم به امالت کسره باء و اکنون آن لفظ از زبانها افتاده ومهجورالاستعمال است و «باء» را به «لام » بدل کردهاند ولیکن میگویند. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم).»
دهخدا همچنین زیر واژهی «ولی» آورده است:
«ولی. [ وَ ] (حرف ربط) مخفف ولیکن. صاحب المعجم گوید: اصل آن ولیک است و ولیک اصلش لیک. ولیک اصلش بیک به پارسی قدیم میرسد که امروز مهجورالاستعمال است.»
#اما #لکن #لیک #لیکن #ولیکن
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ادبسار
📝 @AdabSar واژهسازی و ما بخش بیست و دوم ✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی اَگرهها(شرایط) بایسته برای واژهسازی چنانكه پیش از این گفتیم، ساختن واژههای نو به روش همدایش و ریشهگیری (ترکیب واشتقاق)، واژهسازی نام دارد. در گردانش(صرف) نیز مانند گُفشناسی(نحو)، زایایی…
📝 @AdabSar
واژهسازی و ما
بخش بیست و سوم
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
سازههای درون زبانی
اين سازهها با سامانهی زبان و آساهای (قوانين) بالادستی آن هماهنگ میشوند. شایا(ممکن)ترین آنها بر این پایهاند:
۱- بودش (وجود) واژههای همانند:
گاهی برای یک برونداد(مفهوم)، واژهای همهگیر پیشاست(وجود) دارد هرچند كه هم مانک(معنی)های رسا هرگز پیشاست(وجود) ندارند. در چنين اگرههایی (شرايطی) زایوری (توليد) واژهای ديگر نیس شده (منتفی) اسـت. زيرا «نیاز» که یکی از اگرههای ارزشمند واژهسازی است، بودش ندارد. برای نمونه با بودن واژهی فراگیری مانند «بنّا» ديگر نيازی نيست كه واژهای مانند «خانهساز» ساخته شود. در پارسی امروزین، سرهگرایی مایهی آن شده كه برخی واژههای جاافتادهی عربی و لاتين جای خود را به برابرهای پارسی بدهند. همچون «نظميه» كه جای خود را به «پاسگاه» داده و «ديكسيونر» كه جای خود را به «واژهنامه» سپرده است. با اين همه هنگامی که دو واژه هممانک باشند، یکی از آنها از دیگری زایاتر است و هر چه واژه زایاتر باشد، سازههای کرانمندکنندهی(محدود) کمتری به آن ورزانیده(اعمال) میشود.
۲- سازههای واجشناختی:
گاهی ساختار واجی واژه، پنامی (مانعی) برای ساختن واژهای دیگر از آن میشود.
برای نمونه، در زبان پارسی برای ساختن فروزه(صفت) میتوان پسوند «ی» را به نام افزود. مانند:
نام-فروزه: عشق-عشقی؛ كاربرد-كاربردی؛ زبان-زبانی؛ جهان-جهانی و…
ولی در واژهی پایانیافته به «ی»، اين فرایند توانایی ورزانیدن ندارد. به همین انگیزه است که برای ساختن فروزه در واژهای مانند «زبانشناسی» و «آسيبشناسی»، آنها را به ریخت «زبانشناختی» و «آسيبشناختی» بهکار میبریم.
۳- سازههای گردانشی(صرفی):
ویژگیهای گردانشی پایه میتواند از کارهای روشمند گردانشی (صرفی) شود. بیشتر تکواژهای بومی، گاهی رفتاری دگرسان با فامی(قرضی) از خود نشان میدهند. برای نمونه، برخی «وند»ها تنها با پایههای ناب یا میانجی (دخیل) به كار میروند. برای نمونه پسوند «یت» که نام مانک میسازد، بیشتر به واژگانی که از عربی وام گرفته شدهاند افزوده میشود. مانند:
انسانیت = آدمیگری
بشریت = مردمی
ضدیت = دشمنی
۴- سازهگان مانکدار:
سازههای مانکدار هم در کاربرد فرایندهای گردانشی هنایندگی(تاثیر) دارند. برای نمونه فتاد(مورد)ی را میتوان گواه گرفت که در بسیاری زبانها یافت میشود و به گمان از ساختارهای جهانی زبان است: اگر دو فروزه از دید مانک در دو نشیم ناهمدید (قطب مخالف) باشند و یکی از آنها مانکی داهیدار(مثبت) و ديگری مانکی ناییدار(منفی) داشته باشد، وندی(پسوند یا پیشوند) كه مانک ناییدار شده را میرساند، به فروزهای میپیوندد که مانکی داهیدار دارد و اگر به فروزهی ناییدار بپیوندد، بیشتر واژهای بدساخت درست میکند. به همین شَوَند(دلیل) است که برای نمونه میتوان از واژهها «زیبا»، «درست»، «شاد» واژههای «نازیبا»، «نادرست» و «ناشاد» را ساخت ولی از واژگان «زشت»، «غمگين» و «غلط» نمیتوان واژههای «نازشت»، «ناغـمگين» و «نـاغلــط» را ســاخــت.
⏳ دنباله دارد
#واژه_گزینی
📝 @AdabSar
واژهسازی و ما
بخش بیست و سوم
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
سازههای درون زبانی
اين سازهها با سامانهی زبان و آساهای (قوانين) بالادستی آن هماهنگ میشوند. شایا(ممکن)ترین آنها بر این پایهاند:
۱- بودش (وجود) واژههای همانند:
گاهی برای یک برونداد(مفهوم)، واژهای همهگیر پیشاست(وجود) دارد هرچند كه هم مانک(معنی)های رسا هرگز پیشاست(وجود) ندارند. در چنين اگرههایی (شرايطی) زایوری (توليد) واژهای ديگر نیس شده (منتفی) اسـت. زيرا «نیاز» که یکی از اگرههای ارزشمند واژهسازی است، بودش ندارد. برای نمونه با بودن واژهی فراگیری مانند «بنّا» ديگر نيازی نيست كه واژهای مانند «خانهساز» ساخته شود. در پارسی امروزین، سرهگرایی مایهی آن شده كه برخی واژههای جاافتادهی عربی و لاتين جای خود را به برابرهای پارسی بدهند. همچون «نظميه» كه جای خود را به «پاسگاه» داده و «ديكسيونر» كه جای خود را به «واژهنامه» سپرده است. با اين همه هنگامی که دو واژه هممانک باشند، یکی از آنها از دیگری زایاتر است و هر چه واژه زایاتر باشد، سازههای کرانمندکنندهی(محدود) کمتری به آن ورزانیده(اعمال) میشود.
۲- سازههای واجشناختی:
گاهی ساختار واجی واژه، پنامی (مانعی) برای ساختن واژهای دیگر از آن میشود.
برای نمونه، در زبان پارسی برای ساختن فروزه(صفت) میتوان پسوند «ی» را به نام افزود. مانند:
نام-فروزه: عشق-عشقی؛ كاربرد-كاربردی؛ زبان-زبانی؛ جهان-جهانی و…
ولی در واژهی پایانیافته به «ی»، اين فرایند توانایی ورزانیدن ندارد. به همین انگیزه است که برای ساختن فروزه در واژهای مانند «زبانشناسی» و «آسيبشناسی»، آنها را به ریخت «زبانشناختی» و «آسيبشناختی» بهکار میبریم.
۳- سازههای گردانشی(صرفی):
ویژگیهای گردانشی پایه میتواند از کارهای روشمند گردانشی (صرفی) شود. بیشتر تکواژهای بومی، گاهی رفتاری دگرسان با فامی(قرضی) از خود نشان میدهند. برای نمونه، برخی «وند»ها تنها با پایههای ناب یا میانجی (دخیل) به كار میروند. برای نمونه پسوند «یت» که نام مانک میسازد، بیشتر به واژگانی که از عربی وام گرفته شدهاند افزوده میشود. مانند:
انسانیت = آدمیگری
بشریت = مردمی
ضدیت = دشمنی
۴- سازهگان مانکدار:
سازههای مانکدار هم در کاربرد فرایندهای گردانشی هنایندگی(تاثیر) دارند. برای نمونه فتاد(مورد)ی را میتوان گواه گرفت که در بسیاری زبانها یافت میشود و به گمان از ساختارهای جهانی زبان است: اگر دو فروزه از دید مانک در دو نشیم ناهمدید (قطب مخالف) باشند و یکی از آنها مانکی داهیدار(مثبت) و ديگری مانکی ناییدار(منفی) داشته باشد، وندی(پسوند یا پیشوند) كه مانک ناییدار شده را میرساند، به فروزهای میپیوندد که مانکی داهیدار دارد و اگر به فروزهی ناییدار بپیوندد، بیشتر واژهای بدساخت درست میکند. به همین شَوَند(دلیل) است که برای نمونه میتوان از واژهها «زیبا»، «درست»، «شاد» واژههای «نازیبا»، «نادرست» و «ناشاد» را ساخت ولی از واژگان «زشت»، «غمگين» و «غلط» نمیتوان واژههای «نازشت»، «ناغـمگين» و «نـاغلــط» را ســاخــت.
⏳ دنباله دارد
#واژه_گزینی
📝 @AdabSar
🌾🌬 جشن بادبره، نشان ارزشمندی «باد» در زندگی نیاکان
پیشینیان سالی یکبار «بادروز» را جشن میگرفتند که یک هفته دنباله داشت. روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران «بادروز» نام داشت. باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاککننده بود.
به این جشن «باذ وَرَه» نیز میگفتند. در پارسی اوستایی «واتـَه»(باد) و ایزد نگاهبان آن با همین نام از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی بشمار میرفتند.
«ابوریحان بیرونی» در «آثارالباقیه» و برخی از ایرانشناسان امروز، زمان جشن بادروز را روز باد از بهمنماه دانستهاند. بیرونی نوشته است که در نوروز، جشنوارهای همانند جشن بادروز در اسپادانا(اصفهان) و در یک هفته برگزار میشود.
چند تن از پژوهشگران نوشتهاند که شاید جشن بادبره در روز بیستودوم دی برگزار میشد.
#جشن_های_ایرانی #جشن_بادبره #بهمنگان
🌬🌾 @AdabSar
پیشینیان سالی یکبار «بادروز» را جشن میگرفتند که یک هفته دنباله داشت. روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران «بادروز» نام داشت. باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاککننده بود.
به این جشن «باذ وَرَه» نیز میگفتند. در پارسی اوستایی «واتـَه»(باد) و ایزد نگاهبان آن با همین نام از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی بشمار میرفتند.
«ابوریحان بیرونی» در «آثارالباقیه» و برخی از ایرانشناسان امروز، زمان جشن بادروز را روز باد از بهمنماه دانستهاند. بیرونی نوشته است که در نوروز، جشنوارهای همانند جشن بادروز در اسپادانا(اصفهان) و در یک هفته برگزار میشود.
چند تن از پژوهشگران نوشتهاند که شاید جشن بادبره در روز بیستودوم دی برگزار میشد.
#جشن_های_ایرانی #جشن_بادبره #بهمنگان
🌬🌾 @AdabSar
@AdabSar
نخواهم بی غمِ عشقت زمانی شادمانی را
ندانم جز لبِ لعلت حیات جاودانی را
تو شاهی من گدا آن دولتم آخر کجا باشد
که بر درگاه تو یابم مجال پاسبانی را
نه قدرت بودنم با تو نه بی تو صبر و آرامم
نمیدانم که را گویم من این دردِ نهانی را
نکردم اختیار خود طریق عشق را لیکن
که مانع میتواند شد قضای آسمانی را
حیات از بهر آن خواهم که وصل یار دریابم
وگرنه در غمِ هجران چه راحت زندگانی را
بدان امید کز وصلت مرا حاصل شود کامی
در این سودا بهسر بردم همه عمرِ جوانی را
روا نبود که بی جرمی به قولِ دشمن بدگو
به یک سو افکنی کلا طریق مهربانی را
مرا یک لحظه از خاطر نِهای غایب تو نیز اکنون
فرومگذار از خاطر «عباد دامغانی» را
#عبادالدین_دامغانی
@AdabSar
نخواهم بی غمِ عشقت زمانی شادمانی را
ندانم جز لبِ لعلت حیات جاودانی را
تو شاهی من گدا آن دولتم آخر کجا باشد
که بر درگاه تو یابم مجال پاسبانی را
نه قدرت بودنم با تو نه بی تو صبر و آرامم
نمیدانم که را گویم من این دردِ نهانی را
نکردم اختیار خود طریق عشق را لیکن
که مانع میتواند شد قضای آسمانی را
حیات از بهر آن خواهم که وصل یار دریابم
وگرنه در غمِ هجران چه راحت زندگانی را
بدان امید کز وصلت مرا حاصل شود کامی
در این سودا بهسر بردم همه عمرِ جوانی را
روا نبود که بی جرمی به قولِ دشمن بدگو
به یک سو افکنی کلا طریق مهربانی را
مرا یک لحظه از خاطر نِهای غایب تو نیز اکنون
فرومگذار از خاطر «عباد دامغانی» را
#عبادالدین_دامغانی
@AdabSar
💫
نبْود طمع به غیر سه حرفِ میانتهی
انسان شوی بشر اگر از این سه بگذری
یکدانهگوهری و ندانی تو قدر خود
بالله کز آنچه حکم کند فکر برتری
#علی_دروگر
@AdabSar
نبْود طمع به غیر سه حرفِ میانتهی
انسان شوی بشر اگر از این سه بگذری
یکدانهگوهری و ندانی تو قدر خود
بالله کز آنچه حکم کند فکر برتری
#علی_دروگر
@AdabSar
Forwarded from فروشگاه ادبسار
ویژگی چامههای گردآوری شده در «دستان مستان» این است که هم ادبمندان دوستدار واژگان و سرودههای پیچیده را خشنود میکند و هم پارسیدوستانی که به تازگی گام در ره شناخت چیستی پارسی سره نهادهاند.
📜دستان مستان گزیدهی سرودههای «میرجلالالدین کزازی»
با واژگان شیوای پارسی
🖋با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
📜دستان مستان گزیدهی سرودههای «میرجلالالدین کزازی»
با واژگان شیوای پارسی
🖋با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar