💫
اسرار وجود خام و ناپخته بماند
وآن گوهرِ بس شریف ناسُفته بماند
هر کس به دلیل عقل چیزی گفتهست
آن نکته که اصل بود ناگفته بماند
#ابونصر_فارابی
@AdabSar
اسرار وجود خام و ناپخته بماند
وآن گوهرِ بس شریف ناسُفته بماند
هر کس به دلیل عقل چیزی گفتهست
آن نکته که اصل بود ناگفته بماند
#ابونصر_فارابی
@AdabSar
Forwarded from فروشگاه ادبسار
دیدن خیزابهها کز شرم و شور
میزنند آشفتهوش سر بر کران
سر گران گر بر کران بنشستهای
میزداید اندُهت از سر کران
📜دفتر «دستان مستان»
برشی از سرودهی «کران»
میرجلالالدین کزازی
🖋کزازی دستان مستان را برای پارسیدوستان دستینه(امضا) میکند.
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
میزنند آشفتهوش سر بر کران
سر گران گر بر کران بنشستهای
میزداید اندُهت از سر کران
📜دفتر «دستان مستان»
برشی از سرودهی «کران»
میرجلالالدین کزازی
🖋کزازی دستان مستان را برای پارسیدوستان دستینه(امضا) میکند.
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
@AdabSar
نوشت با دل من حرف ناتمام ندارد
برای بغضِ فروخوردهام کلام ندارد
هنوز تازه و پیداست عمقِ زخمِ قدیمم
چرا جراحت این عشق التیام ندارد
چقدر خشک و ترم سوختند در دلِ آتش
که این عذاب تو کاری به خاص و عام ندارد
به ماندگاریِ این درد اعتماد ندارم
در این زمانه که حتی خودش دوام ندارد
از این دریچه به آن کوچه خیره میشوم اما
«فروغ» کوچهی خوشبخت ازدحام ندارد
#مریم_سادات_دریاباری
@AdabSar
نوشت با دل من حرف ناتمام ندارد
برای بغضِ فروخوردهام کلام ندارد
هنوز تازه و پیداست عمقِ زخمِ قدیمم
چرا جراحت این عشق التیام ندارد
چقدر خشک و ترم سوختند در دلِ آتش
که این عذاب تو کاری به خاص و عام ندارد
به ماندگاریِ این درد اعتماد ندارم
در این زمانه که حتی خودش دوام ندارد
از این دریچه به آن کوچه خیره میشوم اما
«فروغ» کوچهی خوشبخت ازدحام ندارد
#مریم_سادات_دریاباری
@AdabSar
💫
زیبایی تو خواب مرا ریخت بههم
آرامش مرداب مرا ریخت بههم
زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیباییات اعصاب مرا ریخت بههم
#جلیل_صفربیگی
@AdabSar
زیبایی تو خواب مرا ریخت بههم
آرامش مرداب مرا ریخت بههم
زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیباییات اعصاب مرا ریخت بههم
#جلیل_صفربیگی
@AdabSar
@AdabSar
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
دارم دل خرابی از غصهی تو خون است
از شغل مِیپرستی بازم مدار ناصح
چون عشق کامل افتاد همسایهی جنون است
هرگز به دل ندارم کین از جفای دشمن
در وی درو نماند این کاسه سرنگون است
دارد «طبیب» عشقی پیداست از سرشکش
از پردهی دل آید اشکی که لالهگون است
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است
دارم دل خرابی از غصهی تو خون است
از شغل مِیپرستی بازم مدار ناصح
چون عشق کامل افتاد همسایهی جنون است
هرگز به دل ندارم کین از جفای دشمن
در وی درو نماند این کاسه سرنگون است
دارد «طبیب» عشقی پیداست از سرشکش
از پردهی دل آید اشکی که لالهگون است
#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
💫
از چشم تو هی دوز و کلک میریزد
آری لب تو هی متلک میریزد
شاعر که شدی ولی نمیدانستم
شعر تو به زخم من نمک میریزد
#حسین_محمدی
@AdabSar
از چشم تو هی دوز و کلک میریزد
آری لب تو هی متلک میریزد
شاعر که شدی ولی نمیدانستم
شعر تو به زخم من نمک میریزد
#حسین_محمدی
@AdabSar
🪐✨ پارسی، این زبان زیبا و رسا، یکی از بزرگترین پایههای فرهنگی ایرانزمین است و به وارون (بر خلاف) آنچه تازیدوستان میگویند كه «این زبان بی واژگان تازی، لخت و بیچاره است»، چنان توانا بوده كه هزار سال آزگار، ایران با این زبان، یكی از دو اَبَركشور جهان بوده، پیش از اینكه یک واژهی بیگانه هم در آن باشد!
بزرگترین و گرانسنگترین آفریدهی زبان پارسی، «شاهنامه» هم كه كمابیش تهی از واژگان تازیست، گواه زیبایی و توانایی این زبان نیاییست.
در همین راستا، بسیاری از پیامهایی که روزانه میبینیم و بهکار میبریم، پارسیشدهی زیباتر، رساتر و چکیدهتری دارند.
مانند:
استعمال دخانیات ممنوع ← سیگار نکشید
نظافت را رعایت فرمایید ←پاکیزگی را پاس بدارید
لطفا به اشتراک بگذارید ← خواهشمند است همرسانی کنید
اطلاعات ← راهنما
توقف ممنوع ← اینجا نایستید
مخصوص وسائط نقلیه امدادی← ویژه خودروهای کمکرسان
و ـ...!
همیشه بدرخشید!
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
@AdabSar
بزرگترین و گرانسنگترین آفریدهی زبان پارسی، «شاهنامه» هم كه كمابیش تهی از واژگان تازیست، گواه زیبایی و توانایی این زبان نیاییست.
در همین راستا، بسیاری از پیامهایی که روزانه میبینیم و بهکار میبریم، پارسیشدهی زیباتر، رساتر و چکیدهتری دارند.
مانند:
استعمال دخانیات ممنوع ← سیگار نکشید
نظافت را رعایت فرمایید ←پاکیزگی را پاس بدارید
لطفا به اشتراک بگذارید ← خواهشمند است همرسانی کنید
اطلاعات ← راهنما
توقف ممنوع ← اینجا نایستید
مخصوص وسائط نقلیه امدادی← ویژه خودروهای کمکرسان
و ـ...!
همیشه بدرخشید!
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
@AdabSar
@AdabSar
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که در کوچهی معشوقه ما میگذری
برحذر باش که سر میشکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرو مگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل «حافظ» که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
#حافظ
@AdabSar
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که در کوچهی معشوقه ما میگذری
برحذر باش که سر میشکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرو مگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل «حافظ» که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
#حافظ
@AdabSar
💫
من گریهی آتشین نمیدانستم
من سوز دلِ حزین نمیدانستم
نه نام به من گذاشت عشقت نه نشان
من عشق تو را چنین نمیدانستم
#آذری_توسی
@AdabSar
من گریهی آتشین نمیدانستم
من سوز دلِ حزین نمیدانستم
نه نام به من گذاشت عشقت نه نشان
من عشق تو را چنین نمیدانستم
#آذری_توسی
@AdabSar
روماک - زمین و زن
@AdabSar
🌍🤰🏻 آهنگ زیبای «زمین و زن»
ساختهی «روماک»، آهنگساز ایرانی
با همنوازی سازهای کمانچه، دف و پیانو
#سپندارمذگان #اسپندگان
🎼@AdabSar
ساختهی «روماک»، آهنگساز ایرانی
با همنوازی سازهای کمانچه، دف و پیانو
#سپندارمذگان #اسپندگان
🎼@AdabSar
ادبسار
🌿 واژگان پارسی در زبان عربی بادرَنج بُویه = از پارسی بادرنگ بویه، گیاهی دارویی بادرُج = از پارسی بادرُوگ، آلالهی سرخ بادزهر = از پارسی پادزهر، سنگ سبز رنگی که بر زخم میگذاشتند بادستَر، ذیدستر = از پارسی جانور آبی یا سگ آبی بادنِج = از پارسی بادنگان بادهنِج…
🪵 واژگان پارسی در زبان عربی
باذِق = از پارسی باده
باذنجان = از پارسی بادنگان
باربَد = از پارسی باربُد خنیاگر زمان خسرو پرویز
بارجاه = از پارسی بارگاه
بارجین = از پارسی پارچین
بارح = از پارسی بهره، باد گرمی از سوی یمن
بارزد، بیرزد = از پارسی بریزه، از ژدها (صمغ)
بارود = از پارسی باروت
باره = از پارسی پاره
باری = از پارسی بوریا
باز، الباز = از پارسی باز پرندهی شکاری
بازاری = از پارسی بازار کالای ارزان
🪵 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🪵 @AdabSar
باذِق = از پارسی باده
باذنجان = از پارسی بادنگان
باربَد = از پارسی باربُد خنیاگر زمان خسرو پرویز
بارجاه = از پارسی بارگاه
بارجین = از پارسی پارچین
بارح = از پارسی بهره، باد گرمی از سوی یمن
بارزد، بیرزد = از پارسی بریزه، از ژدها (صمغ)
بارود = از پارسی باروت
باره = از پارسی پاره
باری = از پارسی بوریا
باز، الباز = از پارسی باز پرندهی شکاری
بازاری = از پارسی بازار کالای ارزان
🪵 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🪵 @AdabSar
🪐📒 کوشش در پارسىنویسى كاری تازه نیست. نزدیک به هزار سال پیش از این، «ابوریحان بیرونى» و «پورسینا» (ابنسینا) و پیش از هر دوی آنان دانشمندی به نام «بخارایى»، کوشیدند، نوشتارهای دانشیک خود را تا اندازهای به پارسى بنویسند.
از این رهگذر، واژههای پارسى ساخته یا به هر روی در نوشتههای خود به کار گرفتهاند که تا اندازهای راهگشای پارسىنویسان نیز بوده است.
📒 نمونههایى از واژگانى كه بیرونى در «التفهیم» خود به کار برده:
دوری: بُعد
راستپای: متساویالساقین
زبرنگر: عالىالنظر
بسیارپهلو: كثیرالاضلاع
همبازی: شرکت
سپسرو: تابع، تالى، مقلد
شکافتن: اشتقاق
📒 نمونههایى از واژگانى که پورسینا به كار گرفته:
بهرهپذیر: قابلقسمت
پیوستگى: اتصال
مایه: ماده
کنا: فاعل
زایشده: مولد
بَستناکى: انجماد
ایستاده به خود: قائم بالذات
📒 از کارهای «ناصر خسرو»:
آرمیده: ساکن
بسودنى: ملموس
زبریدن: سقوط
سپسى: تاخر
چرایى: علت
بسیاری: کثرت
📒 از نوشتههای «افضلالدین کاشانى»:
مردمى: انسانیت
گزارنده: شارح، مفسر
پیدایى: ظهور
خواستاری: شوق
جان گویا: نفس ناطقه
شکافته: ناشى شده
نایابندگى: عدم ادراک
گنجایى: ظرفیت
📒 از فهرست «کشفالاسرار و عدهالابرار»:
ستیهنده: متعصب
جز كردن: تبدیل كردن
كژ پیمان: خائن
نسپاسى: کفران
گردننهاده: مسرم
همدیداری: ملاقات، مصاحبت
خواهشگری: شفاعت
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
🪐📒 @AdabSar
از این رهگذر، واژههای پارسى ساخته یا به هر روی در نوشتههای خود به کار گرفتهاند که تا اندازهای راهگشای پارسىنویسان نیز بوده است.
📒 نمونههایى از واژگانى كه بیرونى در «التفهیم» خود به کار برده:
دوری: بُعد
راستپای: متساویالساقین
زبرنگر: عالىالنظر
بسیارپهلو: كثیرالاضلاع
همبازی: شرکت
سپسرو: تابع، تالى، مقلد
شکافتن: اشتقاق
📒 نمونههایى از واژگانى که پورسینا به كار گرفته:
بهرهپذیر: قابلقسمت
پیوستگى: اتصال
مایه: ماده
کنا: فاعل
زایشده: مولد
بَستناکى: انجماد
ایستاده به خود: قائم بالذات
📒 از کارهای «ناصر خسرو»:
آرمیده: ساکن
بسودنى: ملموس
زبریدن: سقوط
سپسى: تاخر
چرایى: علت
بسیاری: کثرت
📒 از نوشتههای «افضلالدین کاشانى»:
مردمى: انسانیت
گزارنده: شارح، مفسر
پیدایى: ظهور
خواستاری: شوق
جان گویا: نفس ناطقه
شکافته: ناشى شده
نایابندگى: عدم ادراک
گنجایى: ظرفیت
📒 از فهرست «کشفالاسرار و عدهالابرار»:
ستیهنده: متعصب
جز كردن: تبدیل كردن
كژ پیمان: خائن
نسپاسى: کفران
گردننهاده: مسرم
همدیداری: ملاقات، مصاحبت
خواهشگری: شفاعت
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
🪐📒 @AdabSar
👍1
@AdabSar
کاش هُشیاری
«مو پریشان کرده در باد...»
«ای سیهچشم و سیهمو...»
ماندهام با این همه بسرودهها درگیر
دفتر و دیوان همه پر
از کمند گیسو و موی پریشان
مست و شیدا کرده بیدلها بسی این نوترانه
روزگاری دور و دیرین
خواندهاند آوازخوانان بس چکامه
از غم دوری یار و نالههای زار
از جگر آتش به کاغذ میدمد هردم
کاش برنا بود این خنیاگر آن چامهسرا
میگفتمش سودازده بر جان او
یا شور شیرین خسرو دیوانگانش کرده او را
میزند بر سر دو دست خاکاندودش
ز دوری نیست تاب و میکشد از تن شکیبش
لیک پیر است این خنیاگر آن چامهسرا
پیرند دسته دستهی مستان
موسپید آشفتهگیسو
ناتوان
بدخورده زخم از روزگاران
پیر میخانه گرو دارد دلش در چشم دخت کوچهی پَستان!
مهر این است؟
این که کین است!
شور این است؟
این که هر روزش شب آجین است!
کاش هشیاری نمادآیین ما میشد نه مستی
کاش
شور و شیدا بهر برنا بود و
پیر آموزگار روزها بود
شب به راه آسمان دستان او مهرافشان خدا بود
رازهای هستی و واگویههای بسته را میگفت
هر جوانی نیز در این انجمن میگشت و
در شام و پگاه
از چشمهی داناییاش سیراب میشد
کاش...
سراینده و فرستنده: #احمد_ابراهیمیان(رهگذر)
#چکامه_پارسی
@AdabSar
کاش هُشیاری
«مو پریشان کرده در باد...»
«ای سیهچشم و سیهمو...»
ماندهام با این همه بسرودهها درگیر
دفتر و دیوان همه پر
از کمند گیسو و موی پریشان
مست و شیدا کرده بیدلها بسی این نوترانه
روزگاری دور و دیرین
خواندهاند آوازخوانان بس چکامه
از غم دوری یار و نالههای زار
از جگر آتش به کاغذ میدمد هردم
کاش برنا بود این خنیاگر آن چامهسرا
میگفتمش سودازده بر جان او
یا شور شیرین خسرو دیوانگانش کرده او را
میزند بر سر دو دست خاکاندودش
ز دوری نیست تاب و میکشد از تن شکیبش
لیک پیر است این خنیاگر آن چامهسرا
پیرند دسته دستهی مستان
موسپید آشفتهگیسو
ناتوان
بدخورده زخم از روزگاران
پیر میخانه گرو دارد دلش در چشم دخت کوچهی پَستان!
مهر این است؟
این که کین است!
شور این است؟
این که هر روزش شب آجین است!
کاش هشیاری نمادآیین ما میشد نه مستی
کاش
شور و شیدا بهر برنا بود و
پیر آموزگار روزها بود
شب به راه آسمان دستان او مهرافشان خدا بود
رازهای هستی و واگویههای بسته را میگفت
هر جوانی نیز در این انجمن میگشت و
در شام و پگاه
از چشمهی داناییاش سیراب میشد
کاش...
سراینده و فرستنده: #احمد_ابراهیمیان(رهگذر)
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کِشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کِشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar