ادب‌سار
13.3K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

ما هیچ نیستیم جز سایه‌ای ز خویش

آیینِ آینه خود را ندیدن است

#قیصر_امین_‌پور
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

اسرار وجود خام و ناپخته بماند
وآن گوهرِ بس شریف ناسُفته بماند

هر کس به دلیل عقل چیزی گفته‌ست
آن نکته که اصل بود ناگفته بماند

#ابونصر_فارابی
@AdabSar
دیدن خیزابه‌ها کز شرم و شور
می‌زنند آشفته‌وش سر بر کران
سر گران گر بر کران بنشسته‌ای
می‌زداید اندُهت از سر کران

📜دفتر «دستان مستان»
برشی از سروده‌ی «کران»
میرجلال‌الدین کزازی

🖋کزازی دستان مستان را برای پارسی‌دوستان دستینه(امضا) می‌کند.
بها: ۳۵ هزار تومان

❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri

📚 فروشگاه ادب‌سار
📚 @AdabSaar
@AdabSar

نوشت با دل من حرف ناتمام ندارد
برای بغضِ فروخورده‌ام کلام ندارد

هنوز تازه و پیداست عمقِ زخمِ قدیمم
چرا جراحت این عشق التیام ندارد

چقدر خشک و ترم سوختند در دلِ آتش
که این عذاب تو کاری به خاص و عام ندارد

به ماندگاریِ این درد اعتماد ندارم
در این زمانه که حتی خودش دوام ندارد

از این دریچه به آن کوچه خیره می‌شوم اما
«فروغ» کوچه‌ی خوشبخت ازدحام ندارد

#مریم_سادات_دریاباری
@AdabSar
💫

آن روز با چه حال بدی عاشقت شدم

با حال بدتری به خدا می‌سپارمت

#حسین_نادری
@AdabSar
💫

زیبایی تو خواب مرا ریخت به‌هم
آرامش مرداب مرا ریخت به‌هم

زیباتر از آنی که تحمل بکنم
زیبایی‌ات اعصاب مرا ریخت به‌هم

#جلیل_صفربیگی
@AdabSar
@AdabSar

از حال ما چه پرسی ای بی‌وفا که چون است
دارم دل خرابی از غصه‌ی تو خون است

از شغل مِی‌پرستی بازم مدار ناصح
چون عشق کامل افتاد همسایه‌ی جنون است

هرگز به دل ندارم کین از جفای دشمن
در وی درو نماند این کاسه سرنگون است

دارد «طبیب» عشقی پیداست از سرشکش
از پرده‌ی دل آید اشکی که لاله‌گون است

#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
💫

صد وعده‌ی امید به دل داده‌ام دروغ

چون من مباد هیچ‌کسی شرمسار خویش

#صائب_تبریزی
@AdabSar
💫

از چشم تو هی دوز و کلک می‌ریزد
آری لب تو هی متلک می‌ریزد

شاعر که شدی ولی نمی‌دانستم
شعر تو به زخم من نمک می‌ریزد

#حسین_محمدی
@AdabSar
🪐 پارسی، این زبان زیبا و رسا، یکی از بزرگ‌ترین پایه‌های فرهنگی ایران‌زمین است و به وارون (بر خلاف) آن‌چه تازی‌دوستان می‌گویند كه «این زبان بی واژگان تازی، لخت و بیچاره است»، چنان توانا بوده كه هزار سال آزگار، ایران با این زبان، یكی از دو اَبَركشور جهان بوده، پیش از این‌كه یک واژه‌ی بیگانه هم در آن باشد!
بزرگ‌ترین و گران‌سنگ‌ترین آفریده‌ی زبان پارسی، «شاهنامه» هم كه كمابیش تهی از واژگان تازی‌ست، گواه زیبایی و توانایی این زبان نیایی‌ست.
در همین راستا، بسیاری از پیام‌هایی که روزانه می‌بینیم و به‌کار می‌بریم، پارسی‌شده‌ی زیباتر، رساتر و چکیده‌تری دارند.

مانند:
استعمال دخانیات ممنوع ← سیگار نکشید

نظافت را رعایت فرمایید ←پاکیزگی را پاس بدارید

لطفا به اشتراک بگذارید ← خواهشمند است هم‌رسانی کنید

اطلاعات ← راهنما

توقف ممنوع ← اینجا نایستید

مخصوص وسائط نقلیه امدادی← ویژه خودروهای کمک‌رسان

و ـ...!

همیشه بدرخشید!

#مجید_دری
#پارسی_پاک
@AdabSar
 @AdabSar


فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که در کوچه‌ی معشوقه ما می‌گذری
برحذر باش که سر می‌شکند دیوارش

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل «حافظ» که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش

#حافظ
@AdabSar
💫

هر کس کُنَد ز دیدن روی تو منع من

منعش نمی‌کنم که ندیده‌ست روی تو

#آذر_بیگدلی
@AdabSar
💫

من گریه‌ی آتشین نمی‌دانستم
من سوز دلِ حزین نمی‌دانستم

نه نام به من گذاشت عشقت نه نشان
من عشق تو را چنین نمی‌دانستم

#آذری_توسی
@AdabSar
روماک - زمین و زن
@AdabSar
🌍🤰🏻 آهنگ زیبای «زمین و زن»
ساخته‌ی «روماک»، آهنگ‌ساز ایرانی
با هم‌نوازی سازهای کمانچه، دف و پیانو

#سپندارمذگان #اسپندگان
🎼@AdabSar
در اینستاگرام ادب‌سار
ببینید و بخوانید:

Instagram.com/AdabSar
Instagram.com/AdabSar
ادب‌سار
🌿 واژگان پارسی در زبان عربی بادرَنج بُویه = از پارسی بادرنگ بویه، گیاهی دارویی بادرُج = از پارسی بادرُوگ، آلاله‌ی سرخ بادزهر = از پارسی پادزهر، سنگ سبز رنگی که بر زخم می‌گذاشتند بادستَر، ذیدستر = از پارسی جانور آبی یا سگ آبی بادنِج = از پارسی بادنگان بادهنِج…
🪵 واژگان پارسی در زبان عربی

باذِق = از پارسی باده
باذنجان = از پارسی بادنگان
باربَد = از پارسی باربُد خنیاگر زمان خسرو پرویز
بارجاه = از پارسی بارگاه
بارجین = از پارسی پارچین
بارح = از پارسی بهره، باد گرمی از سوی یمن
بارزد، بیرزد = از پارسی بریزه، از ژدها (صمغ)
بارود = از پارسی باروت
باره = از پارسی پاره
باری = از پارسی بوریا
باز، الباز = از پارسی باز پرنده‌ی شکاری
بازاری = از پارسی بازار کالای ارزان

🪵 @AdabSar
دنباله دارد

📜 بازخن‌ها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژه‌نامه‌ی دهخدا

فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی

🪵 @AdabSar
🪐📒 کوشش در پارسى‌نویسى كاری تازه نیست. نزدیک به هزار سال پیش از این، «ابوریحان بیرونى» و «پورسینا» (ابن‌سینا) و پیش از هر دوی آنان دانشمندی به نام «بخارایى»، کوشیدند، نوشتارهای دانشیک خود را تا اندازه‌ای به پارسى بنویسند.
از این رهگذر، واژه‌های پارسى ساخته یا به هر روی در نوشته‌های خود به کار گرفته‌اند که تا اندازه‌ای راهگشای پارسى‌نویسان نیز بوده است.

📒 نمونه‌هایى از واژگانى كه بیرونى در «التفهیم» خود به کار برده:
دوری: بُعد
راست‌پای: متساوی‌الساقین
زبرنگر: عالى‌النظر
بسیارپهلو: كثیرالاضلاع
همبازی: شرکت
سپس‌رو: تابع، تالى، مقلد
شکافتن: اشتقاق

📒 نمونه‌هایى از واژگانى که پورسینا به كار گرفته:
بهره‌پذیر: قابل‌قسمت
پیوستگى: اتصال
مایه: ماده
کنا: فاعل
زایش‌ده: مولد
بَستناکى: انجماد
ایستاده به خود: قائم بالذات

📒 از کارهای «ناصر خسرو»:
آرمیده: ساکن
بسودنى: ملموس
زبریدن: سقوط
سپسى: تاخر
چرایى: علت
بسیاری: کثرت

📒 از نوشته‌های «افضل‌الدین کاشانى»:
مردمى: انسانیت
گزارنده: شارح، مفسر
پیدایى: ظهور
خواستاری: شوق
جان گویا: نفس ناطقه
شکافته: ناشى شده
نایابندگى: عدم ادراک
گنجایى: ظرفیت

📒 از فهرست «کشف‌الاسرار و عده‌الابرار»:
ستیهنده: متعصب
جز كردن: تبدیل كردن
كژ پیمان: خائن
نسپاسى: کفران
گردن‌نهاده: مسرم
هم‌دیداری: ملاقات، مصاحبت
خواهش‌گری: شفاعت

#مجید_دری
#پارسی_پاک
🪐📒 @AdabSar
👍1
@AdabSar

کاش هُشیاری

«مو پریشان کرده در باد...»
«ای سیه‌چشم و سیه‌مو...»
مانده‌ام با این همه بسروده‌ها درگیر
دفتر و دیوان همه پر
از کمند گیسو و موی پریشان
مست و شیدا کرده بیدل‌ها بسی این نوترانه
روزگاری دور و دیرین
خوانده‌اند آوازخوانان بس چکامه
از غم دوری یار و ناله‌های زار
از جگر آتش به کاغذ می‌دمد هردم
کاش برنا بود این خنیاگر آن چامه‌سرا
می‌گفتمش سودازده بر جان او
یا شور شیرین خسرو دیوانگانش کرده او را
می‌زند بر سر دو دست خاک‌اندودش
ز دوری نیست تاب و می‌کشد از تن شکیبش
لیک پیر است این خنیاگر آن چامه‌سرا
پیرند دسته دسته‌ی مستان
موسپید آشفته‌گیسو
ناتوان
بدخورده زخم از روزگاران
پیر میخانه گرو دارد دلش در چشم دخت کوچه‌ی پَستان!
مهر این است؟
این که کین است!
شور این است؟
این که هر روزش شب آجین است!

کاش هشیاری نمادآیین ما می‌شد نه مستی
کاش
شور و شیدا بهر برنا بود و
پیر آموزگار روزها بود
شب به راه آسمان دستان او مهرافشان خدا بود
رازهای هستی و واگویه‌های بسته را می‌گفت
هر جوانی نیز در این انجمن می‌گشت و
در شام و پگاه
از چشمه‌ی دانایی‌اش سیراب می‌شد
کاش...

سراینده و فرستنده: #احمد_ابراهیمیان(رهگذر)
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

از بتان دل برکنم گویم مسلمانم دگر

ناگهان روی تورا بینم پشیمانم دگر

#اهلی_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار

نپندارم ای در خزان کِشته جو
که گندم ستانی به وقت درو

#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar