ادب‌سار
13.3K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
ادب‌سار
🌾🌬 جشن بادبره، نشان ارزشمندی «باد» در زندگی نیاکان پیشینیان سالی یک‌بار «بادروز» را جشن می‌گرفتند که یک هفته دنباله داشت. روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران «بادروز» نام داشت. باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاک‌کننده بود. به این جشن…
🌿🌬 «جشن باد» افسانه‌ای خواندنی دارد. می‌گویند در هزاره‌های دور، هفت سال در سرزمین ما باد نوزید. پس از هفت سال در چنین روزی، چوپانی نزد خسرو رفت و گفت: دیشب بادی به آهستگی وزید تا جایی که موی گوسپندان اندکی جنبید. این رویداد ایرانیان را شاد کرد و «جشن بادروزی» پدید آمد.

در داستان‌ها درباره‌ی این افسانه نوشته‌اند: «شبان نزد کسرا رفت». نام «کسرا» عربی شده‌ی «خسرو» است و در گذشته تازیان به همه‌ی پادشاهان ایران کسرا می‌گفتند. در داستان‌های جشن بادروزی نوشته نشده که فردید(منظور) کدام پادشاه ایران است. تنها می‌توان گمان کرد که یکی از پادشاهان کهن، پیش از دوره‌ی ساسانیان باشد.

#جشن_های_ایرانی #جشن_بادبره #بهمنگان

🌬🌿 @AdabSar
ادب‌سار
🌴 واژگان پارسی در زبان عربی اَیر، عیر = از پارسی نری، مردی، ایر، ایران‌شهر از نام کهن کشور عراق و نیشابور بود اَیوانات = از پارسی ایوان، ایوان‌ها ایهقان = از پارسی اِهقان، خردل بیابانی باباری = از پارسی پلپل، فلفل بابوج = از پارسی پاپوش، گونه‌ای کفش بابونج…
🌷 واژگان پارسی در زبان عربی

بابوش = از پارسی پاپوش
بابونج = از پارسی بابونه
باتنجکی = از پارسی باداهنگ، بادکش کوچک
بئزان = از پارسی بازها
باج = از پارسی باژ، زورگیری
بأج = از پارسی با، باها (آش و آش‌ها)
باجه = از پارسی پاچه(کَلّه پاچه)
باخ = از پارسی باختن، فروکشی آتش
باداش = از پارسی پاداش
بادام = از پارسی بادام
باداوَرد = پارسی و بوته خاری است سپید و دراز با گل‌های سرخ رنگ.

🌷 @AdabSar
دنباله دارد

📜 بازخن‌ها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژه‌نامه‌ی دهخدا

فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی

🌷 @AdabSar
ادب‌سار
🌿🌬 «جشن باد» افسانه‌ای خواندنی دارد. می‌گویند در هزاره‌های دور، هفت سال در سرزمین ما باد نوزید. پس از هفت سال در چنین روزی، چوپانی نزد خسرو رفت و گفت: دیشب بادی به آهستگی وزید تا جایی که موی گوسپندان اندکی جنبید. این رویداد ایرانیان را شاد کرد و «جشن بادروزی»…
🎋🌬 جشن بادروزی، جشن رنگ‌ها

در «جشن بادروزی» بازار همگانی برپا می‌شد و مردم رشته‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپردند.
«ابوریحان بیرونی» می‌گوید که در گومِس (قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، «بادروز» با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروان‌های شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژه‌ی این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود.

بیرونی نوشته است: «بهمن ماه... روز بیست و دوم بادروز است و در این ماه عیدی است که به همین نام معروف است در قم و نواحی آن رسومی از شرب و لهو برای این عید قایل می‌شوند که مانند رسوم دیگر اعیاد است چنانکه در اصفهان در ایام نوروز بازاری به‌پا می‌شود و عید می‌گیرند و آن را در اصفهان كژین گویند و فقط فرق بادروز و کژین این است که آن یک روز است و این یک هفته.»

جشن باد به گمان در بادروز از بهمن، برابر با بیست‌ودوم این ماه در ایران برگزار می‌شد.

#جشن_های_ایرانی #جشن_بادبره #بهمنگان

🌬🎋 @AdabSar
@AdabSar

دیگر نمی‌خواهم بدانم در چه حالی‌ست
باغی که از عطر نفس‌های تو خالی‌ست

غیر از بهارِ خنده‌های تو چه حرفی
روی لبِ پروانه‌های این حوالی‌ست

ای سرنوشت تلخ و شیرینم پس از تو
دنیا فقط یک فال با فنجان خالی‌ست

افسوس آن سیبی که روزی مال من بود
بازیچه‌ی دستِ پری‌های خیالی‌ست

من برکه‌ی رنجم که می‌خواهم بدانم
یک ماه دارای چه ابعاد زلالی‌ست

#شیرین_خسروی
@AdabSar
💫

تمامی روزها یک روزند

تكه‌تكه ميان شبی بی‌پايان

#شمس_لنگرودی
@AdabSar
💫

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش

گه می‌فتد از اين سو گه می‌فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود اين بوَد نشانش

#مولوی
@AdabSar
در اینستاگرام ادب‌سار
ببینید و بخوانید:

Instagram.com/AdabSar
Instagram.com/AdabSar
ادب‌سار
📝 @AdabSar واژه‌سازی و ما بخش بیست و سوم فرستنده #بزرگمهر_صالحی سازه‌های درون زبانی اين سازه‌ها با سامانه‌ی زبان و آساهای (قوانين) بالادستی آن هماهنگ می‌شوند. شایا(ممکن)ترین آن‌ها بر این پایه‌اند: ۱- بودش (وجود) واژه‌های همانند: گاهی برای یک برونداد(مفهوم)،…
📝 @AdabSar
واژه‌سازی و ما
بخش بیست و چهارم
فرستنده #بزرگمهر_صالحی

سازه‌های برون‌زبانی

ساختارهایی که در یادداشت پیشین به آن‌ها نُمارش (اشاره)، با خود زبان درپیوند نیستند، ونکه (بلکه) با فرهنگ، گرایش‌ها، آرا و اندیشه‌های هازمان(جامعه) زبانی درپیوند هستند. مهم‌ترین سازه‌ای که در همه‌ی زبان‌ها راه واژه‌سازی را می‌بندد، وامگیری بسیار گسترده از زبان یا زبان‌های دیگر است. این روش بیشتر در زمانی پیش می‌آيد که یک هازمان زبانی با هازمانی رویارو شود که از پشتوانه و چیرگی فرهنگی برخوردار است. در چنن جایی اگر وامگیری با چنان شتابی رخ دهد که رفته‌رفته دستگاه واژه‌سازی زبان ناكارا شود، زبان از پای در‌آمده و شاینده (ممکن) است هاتا(حتی) در راه نابودی بیفتد. هازمان‌شناسان( جامعه‌شناسان) زبان نشان داده‌اند که به‌کار نبردن فرایندهای واژه‌سازی از نشانه‌های مرگ یک زبان است. زبانی پیشرفت می‌کند که توانایی فرو ریختن الگوهای ایستای اندیشه‌ی آدمی را برای نشان دادن همه‌ی درونبُردهای(مفاهیم) تازه که در نگر زبان‌شناسان است، آشکار کند. در زبان پارسی برای ساخت یافته‌های تازه، از شش روش بهره‌مند می گردند كه یک به یک آن‌ها را به کوتاهی بازگو می‌کنیم.

۱- گسترش ماناکی(معنایی):
آرمان از گسترش ماناکی آن است كه شمار چيزهایی که یک واژه بر آن‌ها رهنمودی دارد، افزایش یابد. به گفته‌ای دیگر، یک واژه پهنه‌ی مانک خود را گسترش می‌دهد. برای نمونه در پارسی واژه‌های «مجلس»، «گل» و «روضه» در کنار مانک‌های گذشته‌ی خود‌ مانکی تازه یافته‌اند. این فرایند در برابر کران‌بندی ماناکی (تحدید معنایی) نَهش(قرار) دارد که در آن، مانک یک واژه کوچک‌تر، يا فراگیری آن کرانمند(محدود)تر از مانک گذشته‌اش می‌شود.

۲- وامگیری:
روی هم رفته، هرگاه سخنگویان یک زبان به هر شَوَندی(دلیلی)، به واژه‌ای تازه نیاز داشته باشند، به یکی از دو روش واژه‌سازی یا وام‌گیری دست می‌زنند. وامگیری واژگان به دو دسته بخش می‌شود:

آ- واژه‌هایی که یک‌راست از زبان آغازین به زبان ديگر راه یافته‌اند. مانند ماشین، تلفن و رادیو که از زبان انگلیسی به پارسی آمده‌اند.
ب- واژه‌هایی که یک‌راست و از چند زبان میانجی به زبان دیگر راه یافته‌اند. مانند:
جان‌ستان، کُشنده، آدمکُش: assassin ازفرانسوی assassin از لاتین سده‌های میانه assassinus و از عربی «حشاشین»

وام‌گیری زبانی را می‌توان چنین بازنوشت: «روندی که هنگام آن، یک زبان یا یک گویش، برخی از ریزه‌های زبانی را از زبان یا گویشی دیگر می گیرد و در خود جای می‌دهد.»

شاد زیوید
درسای‌سار زبان پارسی

دنباله دارد
#واژه_گزینی
📝 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی

«فرار» واژه‌ای بیگانه و عربی‌ست که به جای آن می‌توان از واژه‌های زیبا و آهنگین پارسی بهره برد:

🔻فرار= گـُریز

🔻فرار كردن = گـُریختن

🔻فراری = گریزان، گریزنده، گریزپا، گریخته

🔻مـَفـَرّ = گریزگاه

🔻فرّار = گریزگر، زودگریز

نمونه:
🔺فراریان را دستگیر گردیم = گریختگان را دستگیر كردیم

🔺او از كاركردن فراری است = او از كاركردن گریزان است

🔺كلروفورم ماده‌ای فرّار است = كلروفورم ماده‌ای زودگـُریز است

#مجید_دری
#پارسی_پاک #مفر #فرار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
نازده بر سینه‌ام زخم دگر بگذشت حیف

کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ
برکنار افتاد موج و از خطر بگذشت حیف

گفتم از باغ تو چینم میوه‌ای تا در گشود
باغبان بر روی من وقت ثمر بگذشت حیف

کار خود را چاره از آه سحر جویند خلق
چاره‌ی کار من از آه سحر بگذشت حیف

از هجوم خار در گلشن ز بس جا تنگ گشت
عندلیب از وصل گل با چشم تر بگذشت حیف

بعد عمری از پی پرسش طبیب خسته را
گر چه یار آمد به سر زآن پیشتر بگذشت حیف

#طبیب_اصفهانی
@AdabSar
💫

شاه و گدا به دیده‌ی دریادلان یکی‌ست

پوشیده است پست و بلند زمین در آب

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

از رخ و زلفت ای صنم روز من است همچو شب
وای به روزگار من روز یکی و شام دو

وعده‌ی وصل می‌دهی لیک وفا نمی‌کنی
من به جهان ندیده‌ام مرد یکی کلام دو

#طاهره_قرة_العین
@AdabSar
ادب‌سار
🌷 واژگان پارسی در زبان عربی بابوش = از پارسی پاپوش بابونج = از پارسی بابونه باتنجکی = از پارسی باداهنگ، بادکش کوچک بئزان = از پارسی بازها باج = از پارسی باژ، زورگیری بأج = از پارسی با، باها (آش و آش‌ها) باجه = از پارسی پاچه(کَلّه پاچه) باخ = از پارسی باختن،…
🌿 واژگان پارسی در زبان عربی


بادرَنج بُویه = از پارسی بادرنگ بویه، گیاهی دارویی
بادرُج = از پارسی بادرُوگ، آلاله‌ی سرخ
بادزهر = از پارسی پادزهر، سنگ سبز رنگی که بر زخم می‌گذاشتند
بادستَر، ذیدستر = از پارسی جانور آبی یا سگ آبی
بادنِج = از پارسی بادنگان
بادهنِج = از پارسی باد آهنگ، هواکش
باذّ = از پارسی بذ
باذام = از پارسی بادام
باذورَج = از پارسی بادورچ، بورنگ (ریحان کوهی)

🌿 @AdabSar
دنباله دارد

📜 بازخن‌ها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژه‌نامه‌ی دهخدا

فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی

🌿 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی

«تنوین» ابزاری برای ساختن «قید» در زبان عربی است و جایی در دستور زبان پارسی ندارد.
پس همان‌گونه که هر زبانی، واژه‌های بیگانه‌ای را که می‌گیرد بومی می‌کند، ما نیز باید «ن» پارسی را جایگزین تنوین عربی کنیم.
اگر می‌خواهیم تنوین به‌کار ببریم (که بهتر است به‌کار نبریم) بهتر است که فعلن، اصلن، اتفاقن، تصادفن، اجبارن و… باشد.
دیگر این که کاربرد تنوین، تنها برای واژه‌های عربی درست است و واژه‌های پارسی تنوین نمی‌گیرند.
از این‌رو واژه‌هایی مانند: پیغاما، جانا، دوما، زبانا، سوما، گاها، ناچارا، ناگزیرا، نژادا... نادرستند.
در این واژه‌ها تنوین عربی باید به «ی» و «ین» پارسی برگردانده شوند:
پیغامی، جانی، دومین، زبانی، سومین، گاهی، ناچار، نژادی.
بماند که نیاگان ما در پارسی پهلوی «ای‌ها» را به‌کار می‌بردند که برابر تنوین عربی‌ست و هنوز هم در گویش اسپهانی (اصفهانی) کاربرد دارد.
شاید شما هم شنیده باشید که اسپهانی‌ها برای نمونه به‌جای «گاها» یا «گاهن» می گویند «گاهی‌ها» یا «گاییا»!

#مجید_دری
#پارسی_پاک #تنوین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌼🍀🌸
🍀🌸
🌸
بدان ای برادر که بیدادِ شاه
پیِ پادشاهی ندارد به گاه

خُنُک شاهِ با دادِ یزدان‌پرست
کز او شاد باشد دلِ زیردست

به داد و به آرام، گنج آگَنَد
به بخشش ز دل رنج بپراگند

گناه از گنه‌کار بگذاشتن
پیِ مردمی را نگه داشتن

بباید خرد شاه را ناگزیر
هم آموزشِ مردِ برنا و پیر
#فردوسى

امیدم در این هفته:«کای سرفراز!
تو را جاودان مهتری باد و ناز»


فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸
🍀🌸
🌼🍀🌸
💫

هزار زخم اگر در من از غم است هنوز

هزار شکر که یادِ تو مرهم است هنوز

#سجاد_رشیدی_پور
@AdabSar
💫

تو هدیه‌ی زیبای خدایی ای صبر
با هر دلِ خسته آشنایی ای صبر

گفتند همان که غم دهد صبر دهد
غم آمده پس تو کِی می‌آیی ای صبر

#میلاد_عرفان_پور
@AdabSar
ادب‌سار
📝 @AdabSar واژه‌سازی و ما بخش هفتم فرستنده #بزرگمهر_صالحی اگر چه در باره‌ی دیگر واژه‌هایی که با پیشوند Poly- آغاز می‌شوند می‌توان «چند-» را به آسانی به کار برد، مانند «چندزبانه» برابر با Polyglot که در اینجا نیز یک همدایش (ترکیب) بهنجار پارسی و رسانای مانک…
#پرسش_و_پاسخ

#بلال_ریگی
«نگر» پارسی است ولی «نگریه» بر پایه‌ی دستور عربی و نادرست است.



#بزرگمهر_صالحی
پای کش از پویه درآمد زدست
مهر دل و مهره‌ی پشتش شکست
خمسه نظامی، بخش کودک مجروح

نظر یک واژه‌ی عربی است. برگرفته از واژه‌ی نگر در پارسی.
نظریه نیز نظر + پسوند «یه».
زنده‌یاد استاد خسرو فرشیدورد در فرهنگ پیشوندها و پسوندها آن را عربی دانسته است. من این نگریه را بر نتابیدم. با همه‌ی فریادها و واخواهی‌ها کار خویش را دنبال کردم تا روشن کنم «یه» در آرایه چیست و در مایه چه می کند؟
نگریه می‌تواند نگریک باشد که در دگرش آوایی به نگریه رسیده است!!
«پویه» در پهلوی «پویک» بوده است. ریختی از پساوندی به مانک آرزو و این پسوند در پایه به خودنمایی پرداخته است.
در گردش خود می‌رسیم به واژه‌ی تیز و تیزی که در پهلوی تزیه Tezih بوده است.
می ماند این پرسش بی‌پایان، اگر این پسوند در چهارچوب زبان عربی است، در واژه‌های گریه، گرایه، سایه چه می‌کند؟
در این همه واژه‌ی پارسی که ریشه‌ی زبانیک‌شان بر همه‌ی دانشوران روشن گردیده است، به چیزی سرگرمند؟



به این پیام بنگرید:
t.me/AdabSar/17558

پ.ن: ادب‌سار درباره‌ی درستی پرسش و پاسخ‌ها دیدگاهی ندارد.

@AdabSar
🌐 @AdabSar

نشان ار توانی و دانی مرا
دهی و به شاهی رسانی ورا!
فردسی، بخش پادشاهی گرشاسپ

🌹پارسی 🥀بیگانه
تار = #وب
تارگان = #اینترنت
تارنما = #وبسایت
تاربرگ = #پیج
تارنگار = #وبلاگ
تار پیوند = #لینک
تارگردان = #ادمین
برتار = #آنلاین
تارهمایی = #وبینار
تارپیک = #وب_میل (پیشنهاد نگارنده)
رایاپیک = #ایمیل (پیشنهاد نگارنده)
رایاپیک نشان = #ایمیل_آدرس (پیشنهاد نگارنده)
فراپال = #پروفایل (محمد حیدری ملایری)

زبان‌مان را نخشکانیم، آن را آبیاری کنیم تا زاینده باشد و ماندگار.


🌐 بن‌مایه:
تارنمای پارسی انجمن

فرستنده #بزرگمهر_صالحی
🌐 @AdabSar
@AdabSar

ناگزیریم به دلخون‌شدن از تنهایی
ناگزیریم چه مرد و چه زن از تنهایی

بی‌شمار است اگرچه غم دنیا اما
قلب من می‌شکند غالبا از تنهایی

روح من مرده که در پیله‌ی خود محبوسم
زندگی دوخت برایم کفن از تنهایی

من به یاد همه می‌آیم اگر در جمعی
به میان آمده باشد سخن‌ از تنهایی

زندگی هرچه تنم کرد نپوشاند مرا
دامن از رسوایی پیرهَن از تنهایی

مانعِ دوری ما نیست شباهت‌هامان
تو فراری شدی از جمع و من از تنهایی

با تو وقتی همه‌ی عمر وفاداری کرد
پس تو هم ای دل من دل نکَن از تنهایی

#حسین_صبح_خیز
@AdabSar