💫
شهری اسیرِ مردم چشمان مست توست
آشفته میکنی! به خرابات میبری!
در آن دمی که رخ بگشایی به دلبری
چشم مرا به خواندن آیات میبری!
#طبایی_سمرقندی
@AdabSar
شهری اسیرِ مردم چشمان مست توست
آشفته میکنی! به خرابات میبری!
در آن دمی که رخ بگشایی به دلبری
چشم مرا به خواندن آیات میبری!
#طبایی_سمرقندی
@AdabSar
❤1👍1
@AdabSar
"چنین است رسم سرای سِپَنج
بخواهد که مانی بدو در به رنج
🌳🌺🌳
بخور هرچه داری، مَنِه بازپس
تو رنجی، چرا ماند باید به کس؟"
#فردوسی
🌺🌸🌺
با امیدِ هفتهای بهکام
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
"چنین است رسم سرای سِپَنج
بخواهد که مانی بدو در به رنج
🌳🌺🌳
بخور هرچه داری، مَنِه بازپس
تو رنجی، چرا ماند باید به کس؟"
#فردوسی
🌺🌸🌺
با امیدِ هفتهای بهکام
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شلیک = تیرپرانی، تیراندازی، آتشکردن، رهاکردن
شلیککردن = پراندن، تیراندازی کردن
شلیک خنده = سدای(صدای) ناگهانی و بلندِ خنده
✍نمونه:
تیر خلاص را شلیک کرد =
تیر رهیدن را آتش کرد
تیر رهایش را زد
به سمتش شلیک کردند =
به سویش آتش کردند
به سویش تیراندازی کردند
شلیک خنده شان کلاس را پر کرد =
سدای بلند خندهشان آموزگاه را پر کرد
سدای خندهشان آموزگاه را پر کرد
کره شمالی یک موشک کوتاه بُرد شلیک کرد =
کرهی اَپاختَری یک موشک کوتاهبُرد پرتاب کرد
قاتل بعد از جنایت، به سر خود شلیک کرد =
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیر زد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود آتش کرد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیراندازی کرد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شلیک = تیرپرانی، تیراندازی، آتشکردن، رهاکردن
شلیککردن = پراندن، تیراندازی کردن
شلیک خنده = سدای(صدای) ناگهانی و بلندِ خنده
✍نمونه:
تیر خلاص را شلیک کرد =
تیر رهیدن را آتش کرد
تیر رهایش را زد
به سمتش شلیک کردند =
به سویش آتش کردند
به سویش تیراندازی کردند
شلیک خنده شان کلاس را پر کرد =
سدای بلند خندهشان آموزگاه را پر کرد
سدای خندهشان آموزگاه را پر کرد
کره شمالی یک موشک کوتاه بُرد شلیک کرد =
کرهی اَپاختَری یک موشک کوتاهبُرد پرتاب کرد
قاتل بعد از جنایت، به سر خود شلیک کرد =
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیر زد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود آتش کرد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیراندازی کرد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
خیال خام پلنگِ من، به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دستِ رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ، اگر چه لحظهی دیدارت
شروع وسوسهای در من، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم، آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغلپیشه، بهانهاش نشنیدن بود
چه سرنوشت غمانگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم
تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود!
#حسین_منزوی
@AdabSar
خیال خام پلنگِ من، به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دستِ رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ، اگر چه لحظهی دیدارت
شروع وسوسهای در من، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم، آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغلپیشه، بهانهاش نشنیدن بود
چه سرنوشت غمانگیزی، که کرمِ کوچکِ ابریشم
تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود!
#حسین_منزوی
@AdabSar
💫
کسی که اسلحهاش را پُر میکند
نیمی از مرگ را رفته است
کسی که ساکش را میبندد
نیمی از راه را
و کسی که در باران ایستاده است
نیمی از تنهایی را...
#محمدصابر_شریفی
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
کسی که اسلحهاش را پُر میکند
نیمی از مرگ را رفته است
کسی که ساکش را میبندد
نیمی از راه را
و کسی که در باران ایستاده است
نیمی از تنهایی را...
#محمدصابر_شریفی
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫
گفتم از قصٖهی عشقت گِـرِهی باز كنم
به پريشانی گيـسوی تو سوگـند، نـشد
من دهان باز نكردم كه نرنجی از من
مثل زخمی كه لبش باز به لبخند نشد
#فاضل_نظری
@AdabSar
گفتم از قصٖهی عشقت گِـرِهی باز كنم
به پريشانی گيـسوی تو سوگـند، نـشد
من دهان باز نكردم كه نرنجی از من
مثل زخمی كه لبش باز به لبخند نشد
#فاضل_نظری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💠🔷💠🔷
@AdabSar
من برای خونهایی که به پایت ریخته شد
مویهیی میسازم
آن زمانی که دوباره جان بگیرم
و دوباره از خودم آغاز شم
و نگاهام را به اوج آسمان بالا برم
تا ببینم مرغِ باور دیگر اینجا جای پرپر زدنش پرواز را پیشه کند...
من برای خونهایی که به پایت، از برایت ریخته شد
مویهیی میسازم
از زبان جان و دل
ای همه هستی ما در نام تو پیرایه شد؛
گرچه میخندند به رویم
نیزههای دشمنان
در کنار سیمهای خاردارِ بدسگالیهای خود
با دوتا بالِ شکسته
رنج تو آزادِ آزاد
با دل و جان میخرم.
ای نواساز چکامه!
نام تو «آزادی» است.
سراینده و فرستنده: #بلال_ریگی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
💠🔷💠🔷
@AdabSar
من برای خونهایی که به پایت ریخته شد
مویهیی میسازم
آن زمانی که دوباره جان بگیرم
و دوباره از خودم آغاز شم
و نگاهام را به اوج آسمان بالا برم
تا ببینم مرغِ باور دیگر اینجا جای پرپر زدنش پرواز را پیشه کند...
من برای خونهایی که به پایت، از برایت ریخته شد
مویهیی میسازم
از زبان جان و دل
ای همه هستی ما در نام تو پیرایه شد؛
گرچه میخندند به رویم
نیزههای دشمنان
در کنار سیمهای خاردارِ بدسگالیهای خود
با دوتا بالِ شکسته
رنج تو آزادِ آزاد
با دل و جان میخرم.
ای نواساز چکامه!
نام تو «آزادی» است.
سراینده و فرستنده: #بلال_ریگی
سروده به #پارسی_پاک
@AdabSar
💠🔷💠🔷
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«آشا»
"آشا"، یک نام دخترانه ایرانی است که ریشه در اوستا دارد.
این نام در اوستایی و پهلوی به چم درست کرداری، راستی، بهشتی، روشنی درون، هماهنگی و سامان(نظم) جهان و آفرینش، فروغ و روشنایی، پاک و ورجاوند(مقدس) است.
پژوهشگران این واژه را پارس، همسانی، همانندی و خودباوری(اعتماد بهنفس) نیز چمیدهاند(معنی کردهاند).
"آشا" در زبان سانسکریت نامی پسرانه به چم امید است.
👣پیشینه:
واژگان "اَش" به چم رفتن و رسیدن؛
"اَشَه" و "اَشا" به چم پاکی، راستی، فراوانی و فراخی؛
"اَشی" به چم درستی، توانگری و بخشایش و
واژهی "اَشو" که بخشی از نام اشوزرتشت، پیامبر ایران باستان و به چم پاک و سپند(مقدس) است، ریشه در واژهی اوستایی "اَشا" دارند.
"اَشو" همچنین به چم کسی است که فروغ و روشنایی همراه اوست.
هزاران درود و هزاران ذُوای(دعای)
بر آن ارجمندی "اشو" پاک رای
#زرتشت_بهرام
🇮🇷نامهای دخترانه و پسرانهی ایرانی که با "آشا" هماهنگی آوایی دارند:
👧🏻دخترانه: نیوشا، اروشا، پریشا، فرنوشا، آنوشا، انوشا، نوشا، گلشا، مانوشا و...
👦🏻پسرانه: یاشا، کوشا، گرشا، تخشا، سوشا، آرشا و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آشا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«آشا»
"آشا"، یک نام دخترانه ایرانی است که ریشه در اوستا دارد.
این نام در اوستایی و پهلوی به چم درست کرداری، راستی، بهشتی، روشنی درون، هماهنگی و سامان(نظم) جهان و آفرینش، فروغ و روشنایی، پاک و ورجاوند(مقدس) است.
پژوهشگران این واژه را پارس، همسانی، همانندی و خودباوری(اعتماد بهنفس) نیز چمیدهاند(معنی کردهاند).
"آشا" در زبان سانسکریت نامی پسرانه به چم امید است.
👣پیشینه:
واژگان "اَش" به چم رفتن و رسیدن؛
"اَشَه" و "اَشا" به چم پاکی، راستی، فراوانی و فراخی؛
"اَشی" به چم درستی، توانگری و بخشایش و
واژهی "اَشو" که بخشی از نام اشوزرتشت، پیامبر ایران باستان و به چم پاک و سپند(مقدس) است، ریشه در واژهی اوستایی "اَشا" دارند.
"اَشو" همچنین به چم کسی است که فروغ و روشنایی همراه اوست.
هزاران درود و هزاران ذُوای(دعای)
بر آن ارجمندی "اشو" پاک رای
#زرتشت_بهرام
🇮🇷نامهای دخترانه و پسرانهی ایرانی که با "آشا" هماهنگی آوایی دارند:
👧🏻دخترانه: نیوشا، اروشا، پریشا، فرنوشا، آنوشا، انوشا، نوشا، گلشا، مانوشا و...
👦🏻پسرانه: یاشا، کوشا، گرشا، تخشا، سوشا، آرشا و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آشا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅درست بنویسیم
«الزاماً» یا «لزوماً»؟
الزاماً، یعنی اجباراً، بهاجبار، بهناچار. لزوماً، یعنی ضرورتاً، بهضرورت.
در فارسی، لزوماً بهمعنای «همیشه» هم بهکار میرود؛ مانند: «پایینبودن تیراژ کتابها لزوماً [=همیشه] عیب نیست؛» اما گاهی الزاماً اشتباهی بهجای لزوماً و بهمعنای «همیشه» بهکار میرود؛ مانند: «روشنفکری الزاماً (!) بد نیست» یا: «سیستم ترمز اضطراری، الزاماً (!) مطمئن نیست؛» پس الزاماً را نباید بهجای لزوماً (=همیشه) بهکار برد.
رفع این مشکل با بهکار بردن قید «همیشه» و مانند آن، بهجای لزوماً، ممکن است.
فرستنده: #توانا
#درست_نویسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅درست بنویسیم
«الزاماً» یا «لزوماً»؟
الزاماً، یعنی اجباراً، بهاجبار، بهناچار. لزوماً، یعنی ضرورتاً، بهضرورت.
در فارسی، لزوماً بهمعنای «همیشه» هم بهکار میرود؛ مانند: «پایینبودن تیراژ کتابها لزوماً [=همیشه] عیب نیست؛» اما گاهی الزاماً اشتباهی بهجای لزوماً و بهمعنای «همیشه» بهکار میرود؛ مانند: «روشنفکری الزاماً (!) بد نیست» یا: «سیستم ترمز اضطراری، الزاماً (!) مطمئن نیست؛» پس الزاماً را نباید بهجای لزوماً (=همیشه) بهکار برد.
رفع این مشکل با بهکار بردن قید «همیشه» و مانند آن، بهجای لزوماً، ممکن است.
فرستنده: #توانا
#درست_نویسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
وکیل = نماینده، کارگـُزار، جانشین، دادیار، داتیار، داتگو، پیشکار، گماشته
وکیل بلاعزل = کارگـُزار وَرجاوَند
وکیل تسخیری = دادگـُزارِ گزینشی، دادگـُزارِ رایگان
وکیل دادگستری = داتگوی(پارسی پهلوی)، دادگوی، دادگـُزار
وکیل در توکیل = کارگـُزارِ گـُزینا
وکیل دعاوی = دادگـُزار
وکیل عمومی = دادیار
وکیل کردن = نمایندگی دادن، نماینده بَرگـُزیدن، کارگـُزار برگـُزیدن
وکیل مجلس = نمایندهی انجمن، نمایندهی مِهِستان، نمایندهی مردم
وکیل مدافع = دادگـُزار
✍نمونه:
☄برادرش را به عنوان وکیل خود معرفی کرد =
برادرش را بهنام نمایندهی خود شناساند
☄اقدام به انتخاب وکیل دعاوی کرد =
دست به گزینش دادگـُزار زد
☄در این نوع معاملات، خریدار وکیل بلاعزلِ فروشنده است =
در این گونه دادوسِتدها، خریدار کارگـُزار وَرجاوَندِ فروشنده است
☄وکیل تسخیری فقط مربوط به جرایم سنگین و کیفری میباشد =
دادگـُزارِ رایگان تنها وابسته به بزههای سنگین و کیفری است
☄جهت حل مشکلش به وکیل دادگستری مراجعه کرد =
برای چارهاندیشیِ گرفتاریاش به داتگوی سَر زد
برای گرهگشایی پیش دادگـُزار رفت
☄نه فقط وکیل، که وکیل در توکیل نیز بود =
نهتنها کارگـُزار، که کارگـُزارِ گـُزینا نیز بود
☄طرفین قرارداد او را که مرضیالطرفین بود، وکیل کردند=
پیمانسِپاران او را که پسندِ دوسوی بود، نماینده کردند
پیمانسِپاران او را که پسندِ هَردو بود، به کارگـُزاری بَرگـُزیدند
☄"دهخدا" در دورهای وکیل مجلس هم بود =
"دهخدا" زمانی نمایندهی مردم هم بود
🚩دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#وکیل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
وکیل = نماینده، کارگـُزار، جانشین، دادیار، داتیار، داتگو، پیشکار، گماشته
وکیل بلاعزل = کارگـُزار وَرجاوَند
وکیل تسخیری = دادگـُزارِ گزینشی، دادگـُزارِ رایگان
وکیل دادگستری = داتگوی(پارسی پهلوی)، دادگوی، دادگـُزار
وکیل در توکیل = کارگـُزارِ گـُزینا
وکیل دعاوی = دادگـُزار
وکیل عمومی = دادیار
وکیل کردن = نمایندگی دادن، نماینده بَرگـُزیدن، کارگـُزار برگـُزیدن
وکیل مجلس = نمایندهی انجمن، نمایندهی مِهِستان، نمایندهی مردم
وکیل مدافع = دادگـُزار
✍نمونه:
☄برادرش را به عنوان وکیل خود معرفی کرد =
برادرش را بهنام نمایندهی خود شناساند
☄اقدام به انتخاب وکیل دعاوی کرد =
دست به گزینش دادگـُزار زد
☄در این نوع معاملات، خریدار وکیل بلاعزلِ فروشنده است =
در این گونه دادوسِتدها، خریدار کارگـُزار وَرجاوَندِ فروشنده است
☄وکیل تسخیری فقط مربوط به جرایم سنگین و کیفری میباشد =
دادگـُزارِ رایگان تنها وابسته به بزههای سنگین و کیفری است
☄جهت حل مشکلش به وکیل دادگستری مراجعه کرد =
برای چارهاندیشیِ گرفتاریاش به داتگوی سَر زد
برای گرهگشایی پیش دادگـُزار رفت
☄نه فقط وکیل، که وکیل در توکیل نیز بود =
نهتنها کارگـُزار، که کارگـُزارِ گـُزینا نیز بود
☄طرفین قرارداد او را که مرضیالطرفین بود، وکیل کردند=
پیمانسِپاران او را که پسندِ دوسوی بود، نماینده کردند
پیمانسِپاران او را که پسندِ هَردو بود، به کارگـُزاری بَرگـُزیدند
☄"دهخدا" در دورهای وکیل مجلس هم بود =
"دهخدا" زمانی نمایندهی مردم هم بود
🚩دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#وکیل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما
درود
برابر سرنام حیات وحش در پارسی چیست نازنین ؟
همچنین کروکی ....؟
🔅پاسخ ادبسار
برای واژهی "حیات وحش" بنگرید به
t.me/AdabSar/7735
برای واژهی "کروکی" بنگرید به
t.me/AdabSar/7755
📜📜📜📜
🔅پرسش شما
درود
برابر سرنام حیات وحش در پارسی چیست نازنین ؟
همچنین کروکی ....؟
🔅پاسخ ادبسار
برای واژهی "حیات وحش" بنگرید به
t.me/AdabSar/7735
برای واژهی "کروکی" بنگرید به
t.me/AdabSar/7755
📜📜📜📜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻کروکی = (Croquis)، انگاره
🔻کروکی کشیدن = انگاره کشیدن، انگاریدن
🔻اتومبیل کروکی = (Convertible)، خودرو روباز، خودرو روگشاده
✍نمونه:
🔺کروکی افسر راهنمایی و رانندگی از تصادف اتومبیلها، تشخیص مقصر حادثه را تسهیل میکند =
انگارهی افسر راهنمایی و رانندگی از برخورد خودروها، شناسایی لغزشکارِ پیشامد را آسان میکند =
❗️فرهنگستان زبان و ادب پارسی، برابر واژهی فرانسوی "کروکی" را "ترسیمه" پیش نهاده است. از آنجایی که "ترسیمه" نیز واژهای بیگانه است و پارسی نیست، بهتر است از جایگزین پارسی آن بهره ببریم.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#کروکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻کروکی = (Croquis)، انگاره
🔻کروکی کشیدن = انگاره کشیدن، انگاریدن
🔻اتومبیل کروکی = (Convertible)، خودرو روباز، خودرو روگشاده
✍نمونه:
🔺کروکی افسر راهنمایی و رانندگی از تصادف اتومبیلها، تشخیص مقصر حادثه را تسهیل میکند =
انگارهی افسر راهنمایی و رانندگی از برخورد خودروها، شناسایی لغزشکارِ پیشامد را آسان میکند =
❗️فرهنگستان زبان و ادب پارسی، برابر واژهی فرانسوی "کروکی" را "ترسیمه" پیش نهاده است. از آنجایی که "ترسیمه" نیز واژهای بیگانه است و پارسی نیست، بهتر است از جایگزین پارسی آن بهره ببریم.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#کروکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
مثل پرندهای که پر از دست داده است
یا شاخهای که برگ و بر از دست داده است
یا مثل جنگلی که درختان خویش را
یک یک به زخمهی تبر از دست داده است
بی عشق دست و بالِ من از زندگی تهیست
همچون کبوتری که سر از دست داده است
گرچه سرم رسیده به آرامش خیال
اما دلم تو را دگر از دست داده است
در جستجوی تو دلم امیدِ خویش را
کوچهبهکوچه، دربهدر از دست داده است
بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن -
نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است
راهم بده به بام خود، این مرغک غریب
گم کرده راه و بوموبَر از دست داده است
افسوس جز کویر به جایی نمیرسد
ابری که دیدگان تر از دست داده است
این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر
حالا که بر سر تو، سر از دست داده است؟
#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar
مثل پرندهای که پر از دست داده است
یا شاخهای که برگ و بر از دست داده است
یا مثل جنگلی که درختان خویش را
یک یک به زخمهی تبر از دست داده است
بی عشق دست و بالِ من از زندگی تهیست
همچون کبوتری که سر از دست داده است
گرچه سرم رسیده به آرامش خیال
اما دلم تو را دگر از دست داده است
در جستجوی تو دلم امیدِ خویش را
کوچهبهکوچه، دربهدر از دست داده است
بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن -
نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است
راهم بده به بام خود، این مرغک غریب
گم کرده راه و بوموبَر از دست داده است
افسوس جز کویر به جایی نمیرسد
ابری که دیدگان تر از دست داده است
این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر
حالا که بر سر تو، سر از دست داده است؟
#ابوالفضل_صمدی
@AdabSar
💫
نه کسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه…
نه خیال گذر از کوچهی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
نه کسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه…
نه خیال گذر از کوچهی ما دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!
#فریدون_مشیری
@AdabSar
💫
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موجِ دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم...
#شفیعی_کدکنی
@AdabSar
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موجِ دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم...
#شفیعی_کدکنی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
📚📖🖋🔏
@AdabSar
آفتابه درخشان حقه مسلمه ماست!
⛱برایم پیام فرستاد که «چه آفتابه درخشانی!» پرسیدم «مگه آفتابه گرفتید؟ از این آفتابه مسیهای دکوری؟» جواب داد: «خاک تو سره بیذوقت کنن، آفتابه چیه!» برایش یک عدد زبانِ دراز با چشمک فرستادم و نوشتم «دلبندم، خودت به جای آفتابِ درخشان نوشتی آفتابه درخشان. در ضمن سرِ من هم تهش ه نداره.» جواب داد «دسته بابات درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش. اصلن برو گم شو!» خیلی دوست داشتم همان لحظه بروم گم شوم، ولی طاقت نیاوردم و باز برایش نوشتم «مگر بابای من دسته دارد؟» و چند تا چشم گرد و گشاد هم برایش فرستادم. جواب داد «وای خدا، آخرش منم مثله خودت دیوونه میکنی!» فکر کردم دیگر وقتش است واقعن بروم گم شوم، ولی مگر میشد همانطور که دارم میروم گم شوم، فکر نکنم به این که مثله یعنی چی، و مگر مثله با مثلِ و مثه فرق ندارد؟ امان از این کسره و ه!
🖍«حداقل» چهار تکواژ برای سدا(صدا)ی e داریم:
۱- اضافه: دست شما، مثل من، کتاب خوب، احمد شاملو
درست: جان من فدای خاک پاک میهنم
نادرست: جانه من فدایه خاکه پاکه میهنم
۲- به جای «است» و برخی حروف آخر واژههها در فارسی محاوره: حالم خوبه، میخوره، اگه
درست: یه امشب شب عشقه، زمونه رنگارنگه
نادرست: یِ امشب شب عشقِ، زمونه رنگارنگِ
۳- نشانهی معرفه در فارسی محاوره: دختره، پسره، مغازهداره
درست: خونهی مادربزرگه هزار تا قصه داره
نادرست: خونهی مادربزرگِ هزار تا قصه داره
۴- پسوند در انتهای اسمها و صفتها: دهنه، انگیزه، روزنه
درست: صد دانه یاقوت، دسته به دسته
نادرست: صد دانِ یاقوت، دستِ به دستِ
📕باید این راهنما را برایش بفرستم، ولی چند وقتی است که رفتهام گم شدهام و از یار و دیار، هر دو دور. همان طور که چند وقتی است جای قبلیِ کسره و ه هم گم شده است. هم در نوشتههای روزانهی مردم و هم بهتازگی در رسانههای مکتوب، از روزنامهها و پایگاههای خبری اینترنتی بگیر تا حتا زیرنویس برنامههای تلویزیونی. مثل همان روزنامهای که تیترِ یک زده بود «انرژیه» هستهای... و لابد اگر میخواست شعار تزلزلناپذیر چند سال پیش را تکرار کند، مینوشت: حقه مسلمه ماست. یادش به خیر، تا همین چند وقت پیش از این «هـ»های اضافه و غلطانداز در آخر خیلی از واژهها خبری نبود و حق، هنوز همان حق بود، نه حقه!
نویسنده: #رضا_شکراللهی
#درست_نویسی
@AdabSar
🔏📖🖋👓
@AdabSar
آفتابه درخشان حقه مسلمه ماست!
⛱برایم پیام فرستاد که «چه آفتابه درخشانی!» پرسیدم «مگه آفتابه گرفتید؟ از این آفتابه مسیهای دکوری؟» جواب داد: «خاک تو سره بیذوقت کنن، آفتابه چیه!» برایش یک عدد زبانِ دراز با چشمک فرستادم و نوشتم «دلبندم، خودت به جای آفتابِ درخشان نوشتی آفتابه درخشان. در ضمن سرِ من هم تهش ه نداره.» جواب داد «دسته بابات درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش. اصلن برو گم شو!» خیلی دوست داشتم همان لحظه بروم گم شوم، ولی طاقت نیاوردم و باز برایش نوشتم «مگر بابای من دسته دارد؟» و چند تا چشم گرد و گشاد هم برایش فرستادم. جواب داد «وای خدا، آخرش منم مثله خودت دیوونه میکنی!» فکر کردم دیگر وقتش است واقعن بروم گم شوم، ولی مگر میشد همانطور که دارم میروم گم شوم، فکر نکنم به این که مثله یعنی چی، و مگر مثله با مثلِ و مثه فرق ندارد؟ امان از این کسره و ه!
🖍«حداقل» چهار تکواژ برای سدا(صدا)ی e داریم:
۱- اضافه: دست شما، مثل من، کتاب خوب، احمد شاملو
درست: جان من فدای خاک پاک میهنم
نادرست: جانه من فدایه خاکه پاکه میهنم
۲- به جای «است» و برخی حروف آخر واژههها در فارسی محاوره: حالم خوبه، میخوره، اگه
درست: یه امشب شب عشقه، زمونه رنگارنگه
نادرست: یِ امشب شب عشقِ، زمونه رنگارنگِ
۳- نشانهی معرفه در فارسی محاوره: دختره، پسره، مغازهداره
درست: خونهی مادربزرگه هزار تا قصه داره
نادرست: خونهی مادربزرگِ هزار تا قصه داره
۴- پسوند در انتهای اسمها و صفتها: دهنه، انگیزه، روزنه
درست: صد دانه یاقوت، دسته به دسته
نادرست: صد دانِ یاقوت، دستِ به دستِ
📕باید این راهنما را برایش بفرستم، ولی چند وقتی است که رفتهام گم شدهام و از یار و دیار، هر دو دور. همان طور که چند وقتی است جای قبلیِ کسره و ه هم گم شده است. هم در نوشتههای روزانهی مردم و هم بهتازگی در رسانههای مکتوب، از روزنامهها و پایگاههای خبری اینترنتی بگیر تا حتا زیرنویس برنامههای تلویزیونی. مثل همان روزنامهای که تیترِ یک زده بود «انرژیه» هستهای... و لابد اگر میخواست شعار تزلزلناپذیر چند سال پیش را تکرار کند، مینوشت: حقه مسلمه ماست. یادش به خیر، تا همین چند وقت پیش از این «هـ»های اضافه و غلطانداز در آخر خیلی از واژهها خبری نبود و حق، هنوز همان حق بود، نه حقه!
نویسنده: #رضا_شکراللهی
#درست_نویسی
@AdabSar
🔏📖🖋👓
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
وکلا = نمایندگان، کارگـُزاران، جانشینها، دادیاران، داتیاران، داتگوها، پیشکاران، گماشتگان
توکیل = داتگو گُماری، برگـُماشتن، واگذاشتن
موکـَل = (وکیل)، گماشته، دادگـُزار، کارگـُزار، نماینده، نگهبان، فرشته نگهبان
موکِل = کارسِپار، کارسِپارنده، دادسِپار، پیوندار(در زناشویی)، کارده، کار آور، چارهجو، زاورگیر، دادجو
موَکـَلین = گماشتگان، دادگزاران، نگهبانان
موَکِلین = کارسپارندگان، پیونداران، دادجویان
✍نمونه:
☄تمام موکِلینش تبرئه شدند =
همهی کارسپارندگانش گناهزدایی شدند
همهی دادجویانش بیگناه شناخته شدند
☄اجازه توکیل به غیر را، ولو کراراً، دارد =
پروانه ی برگماری دیگران را، اگرچه چندباره، دارد
روادید واگذاشتن چندباره به دیگران را دارد
☄وکلا تحت نظر کانون وکلای دادگستری هستند =
داتیاران زیر نِگر باشگاه دادیاران دادگستری هستند
☄قاضی موکـَل و موکِل را به محکمه دعوت کرد =
دادرس کارگـُزار و کارسِپار را به دادگاه فراخواند
داور دادگـُزار و دادسِپار را به دادگاه فراخواند
☄گفت خر را من به تو بسپرده ام
من تو را بر خر موکـَل کرده ام (مولوی) =
گفت خر را من به تو بسپردهام
من تو را بر خر نگهبان کردهام
🚩دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#موکل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
وکلا = نمایندگان، کارگـُزاران، جانشینها، دادیاران، داتیاران، داتگوها، پیشکاران، گماشتگان
توکیل = داتگو گُماری، برگـُماشتن، واگذاشتن
موکـَل = (وکیل)، گماشته، دادگـُزار، کارگـُزار، نماینده، نگهبان، فرشته نگهبان
موکِل = کارسِپار، کارسِپارنده، دادسِپار، پیوندار(در زناشویی)، کارده، کار آور، چارهجو، زاورگیر، دادجو
موَکـَلین = گماشتگان، دادگزاران، نگهبانان
موَکِلین = کارسپارندگان، پیونداران، دادجویان
✍نمونه:
☄تمام موکِلینش تبرئه شدند =
همهی کارسپارندگانش گناهزدایی شدند
همهی دادجویانش بیگناه شناخته شدند
☄اجازه توکیل به غیر را، ولو کراراً، دارد =
پروانه ی برگماری دیگران را، اگرچه چندباره، دارد
روادید واگذاشتن چندباره به دیگران را دارد
☄وکلا تحت نظر کانون وکلای دادگستری هستند =
داتیاران زیر نِگر باشگاه دادیاران دادگستری هستند
☄قاضی موکـَل و موکِل را به محکمه دعوت کرد =
دادرس کارگـُزار و کارسِپار را به دادگاه فراخواند
داور دادگـُزار و دادسِپار را به دادگاه فراخواند
☄گفت خر را من به تو بسپرده ام
من تو را بر خر موکـَل کرده ام (مولوی) =
گفت خر را من به تو بسپردهام
من تو را بر خر نگهبان کردهام
🚩دنباله دارد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#موکل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
من حسادت میکنم هتا به تنها بودنت
من به فردِ روبهرویی، لحظهی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت
من حسادت میکنم هتا به دست گرم آن_
شالِ خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت میدود
من به ردِ مانده از اینجور ساماندادنت
اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به_
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم هتا به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش هتا آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت!
#الهام_نظری
@AdabSar
من حسادت میکنم هتا به تنها بودنت
من به فردِ روبهرویی، لحظهی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت
من حسادت میکنم هتا به دست گرم آن_
شالِ خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت میدود
من به ردِ مانده از اینجور ساماندادنت
اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به_
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم هتا به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش هتا آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت!
#الهام_نظری
@AdabSar
💫
دستها در جيب
سيگارِ به ته رسيده ميانِ لب،
يقه بالا مىدهيم،
خيره به آن سوىِ خيابان،
به ديوار تكيه مىدهيم...
نه كه كارآگاه باشيم يا عضوِ مافيا!
نه
بدبختيم...
#علیرضا_روشن
@AdabSar
دستها در جيب
سيگارِ به ته رسيده ميانِ لب،
يقه بالا مىدهيم،
خيره به آن سوىِ خيابان،
به ديوار تكيه مىدهيم...
نه كه كارآگاه باشيم يا عضوِ مافيا!
نه
بدبختيم...
#علیرضا_روشن
@AdabSar
💫
چشم مستت چه کند با مـنِ بیمار امشب
این دل تنگ من و این دل تبدار امشب
آخـر ای اشک، دل سـوخـتـهام را مـددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب
#رهی_معیری
@AdabSar
چشم مستت چه کند با مـنِ بیمار امشب
این دل تنگ من و این دل تبدار امشب
آخـر ای اشک، دل سـوخـتـهام را مـددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب
#رهی_معیری
@AdabSar