🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
پِهرِستی(فهرستی) که در پی میآید فرستادهی «میلاد فرخوند» از همراهان ارجمند و پارسیبان ادبسار است که در آن برخی واژگان پارسی را که بهنادرست و یا بهزبانی بیگانه بازگو میشود پیش نهاده است.
امید داریم شما نیز در پربارترکردن این پهرست یاریمان کنید.
#برق= برغ
#برقع= پرده
#بط= بَت
#جریب= گَریب(یکای اندازهگیریِ زمین)، گَری
#جمع= جَم(از ریشهی اوستایی گَم)
#حلیم= هلیم، هلام(از پارسیگ/پهلوی ساسانی)
#خانقاه= خانِگاه
#خزینه= گزینه، گنجینه
#سکنجبین= سکنگبین(سرکه+ انگبین)
#طوق= توغ
#عرب= ارب
#عربی= اربیک، اربی
#عشق= اِشغ
#عصر(زمان،دوره)= هاسْر(از پارسیگ/پهلوی ساسانی)
#قابوس= کاووس، کاوس
#قاضی= کادیک
#قالب= کالبد، کالب، غالب
#قالی= غالی
#قباد= غباد، کَوات، کَواد
#ققنوس= کَغنوس
#کافور= کاپور
#لجام= لگام
#مرهم= مَلهَم
#لوز المعده= لوز کُمیگ
✍شماری دیگر از این واژگان را اینجا ببینید:
t.me/AdabSar/9292
#میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
پِهرِستی(فهرستی) که در پی میآید فرستادهی «میلاد فرخوند» از همراهان ارجمند و پارسیبان ادبسار است که در آن برخی واژگان پارسی را که بهنادرست و یا بهزبانی بیگانه بازگو میشود پیش نهاده است.
امید داریم شما نیز در پربارترکردن این پهرست یاریمان کنید.
#برق= برغ
#برقع= پرده
#بط= بَت
#جریب= گَریب(یکای اندازهگیریِ زمین)، گَری
#جمع= جَم(از ریشهی اوستایی گَم)
#حلیم= هلیم، هلام(از پارسیگ/پهلوی ساسانی)
#خانقاه= خانِگاه
#خزینه= گزینه، گنجینه
#سکنجبین= سکنگبین(سرکه+ انگبین)
#طوق= توغ
#عرب= ارب
#عربی= اربیک، اربی
#عشق= اِشغ
#عصر(زمان،دوره)= هاسْر(از پارسیگ/پهلوی ساسانی)
#قابوس= کاووس، کاوس
#قاضی= کادیک
#قالب= کالبد، کالب، غالب
#قالی= غالی
#قباد= غباد، کَوات، کَواد
#ققنوس= کَغنوس
#کافور= کاپور
#لجام= لگام
#مرهم= مَلهَم
#لوز المعده= لوز کُمیگ
✍شماری دیگر از این واژگان را اینجا ببینید:
t.me/AdabSar/9292
#میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
آهسته، نرم، بدنت را تکان بده
آری برقص، هنرت را نشان بده
لرزش به قامتت انداز و هی بچرخ
دنیای زیر قدمت را تکان بده
با رقص نور نگاهت به صحنهها
آتش بکش، جلوهی آتشفشان بده
از شرق صفحهی قلبم طلوع کن
خورشیدوار جلوه به آسمان بده
رسوا نمیشوی، افشا نمیکنمت
عریان شو، زیر و زبرت را نشان بده
این آسمانپرستیِ ما ادعا که نیست
پرواز میطلبد دل، اذان بده
از شورهزار خودم تا "سبزوار" تو
راهی نمانده است، به قدمهام جان بده
#امید_برومـندی
@AdabSar
آهسته، نرم، بدنت را تکان بده
آری برقص، هنرت را نشان بده
لرزش به قامتت انداز و هی بچرخ
دنیای زیر قدمت را تکان بده
با رقص نور نگاهت به صحنهها
آتش بکش، جلوهی آتشفشان بده
از شرق صفحهی قلبم طلوع کن
خورشیدوار جلوه به آسمان بده
رسوا نمیشوی، افشا نمیکنمت
عریان شو، زیر و زبرت را نشان بده
این آسمانپرستیِ ما ادعا که نیست
پرواز میطلبد دل، اذان بده
از شورهزار خودم تا "سبزوار" تو
راهی نمانده است، به قدمهام جان بده
#امید_برومـندی
@AdabSar
💫
ما را گُلی از روی تو چيدن نگذارند
چيدن چه خيال است که ديدن نگذارند
گفتم شنود مژدهی دشنام تو گوشم
آن نيز شنيدم که شنيدن نگذارند
#کمال_خجندی
@AdabSar
ما را گُلی از روی تو چيدن نگذارند
چيدن چه خيال است که ديدن نگذارند
گفتم شنود مژدهی دشنام تو گوشم
آن نيز شنيدم که شنيدن نگذارند
#کمال_خجندی
@AdabSar
⬛️◼️◾️▪️
goo.gl/E9Ze9c
🔥 آن مَرد... رفت!
ریزعلی! پیرهن سوختهات رفت و خودت ماندی به یاد
پینهی مهر بهتندوختهات رفت و خودت ماندی به یاد
پیشهی مردمیآموختهات رفت و خودت ماندی به یاد
🕯 درود به روان پاک دهقان فداکار، «ازبرعلی حاجوی»(ریزعلی خواجوی)
و
آشیان جاویدش آباد 🥀
#مجید_دری
@AdabSar
⬛️◼️◾️▪️
goo.gl/E9Ze9c
🔥 آن مَرد... رفت!
ریزعلی! پیرهن سوختهات رفت و خودت ماندی به یاد
پینهی مهر بهتندوختهات رفت و خودت ماندی به یاد
پیشهی مردمیآموختهات رفت و خودت ماندی به یاد
🕯 درود به روان پاک دهقان فداکار، «ازبرعلی حاجوی»(ریزعلی خواجوی)
و
آشیان جاویدش آباد 🥀
#مجید_دری
@AdabSar
⬛️◼️◾️▪️
⬛️◼️◾️▪️
@AdabSar
یکی پهلوان بود دهقاننژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
چنین یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کِهان و مِهان!
#فردوسی
درگذشت بزرگمردِ ماندگار گذشت و منش ایرانی و کُهرُمان(قهرمان) افسانهای کودک و بزرگ سرزمینمان، اندوهگینمان کرد.
در این اندوه سترگ با هممیهنان همدردیم.
goo.gl/Yu2emQ
⬛️◼️◾️▪️
@AdabSar
یکی پهلوان بود دهقاننژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
چنین یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کِهان و مِهان!
#فردوسی
درگذشت بزرگمردِ ماندگار گذشت و منش ایرانی و کُهرُمان(قهرمان) افسانهای کودک و بزرگ سرزمینمان، اندوهگینمان کرد.
در این اندوه سترگ با هممیهنان همدردیم.
goo.gl/Yu2emQ
⬛️◼️◾️▪️
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻معلول(علیل) = توانیاب، توانخواه، کمتوان، ناتوان، زمینگیر، رنجور، بیمار، ازکارافتاده
🔻معلول ذهنی = پِژمان
🔻معلولیت = توانیابی، توانخواهی، کمتوانی، ناتوانی، زمینگیری، رنجوری، بیماری، ازکارافتادگی
🔻معلولین/معلولان = توانیابان، توانخواهان، کمتوانان، بیماران، ازکارافتادگان
✍نمونه:
🔺۳ دسامبر، روز جهانی معلولین را گرامی میداریم =
۳ دسامبر، روز جهانی توانخواهان را گرامی میداریم
🔺بیش از پانصدمیلیوننفر در جهان بهنوعی با معلولیت مواجه هستند =
بیش از پانسدوَسانتَن در جهان بهگونهای با کمتوانی/ناتوانی روبرو اَستند
🔺از معروفترین معلولان دنیا میتوان به «استفان هاوکینگ» اشاره کرد =
از نامدارترین توانیابان جهان میتوان «استفان هاوکینگ» را نُماشت/نُمارید
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#معلول #معلولین #معلولان #معلولیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻معلول(علیل) = توانیاب، توانخواه، کمتوان، ناتوان، زمینگیر، رنجور، بیمار، ازکارافتاده
🔻معلول ذهنی = پِژمان
🔻معلولیت = توانیابی، توانخواهی، کمتوانی، ناتوانی، زمینگیری، رنجوری، بیماری، ازکارافتادگی
🔻معلولین/معلولان = توانیابان، توانخواهان، کمتوانان، بیماران، ازکارافتادگان
✍نمونه:
🔺۳ دسامبر، روز جهانی معلولین را گرامی میداریم =
۳ دسامبر، روز جهانی توانخواهان را گرامی میداریم
🔺بیش از پانصدمیلیوننفر در جهان بهنوعی با معلولیت مواجه هستند =
بیش از پانسدوَسانتَن در جهان بهگونهای با کمتوانی/ناتوانی روبرو اَستند
🔺از معروفترین معلولان دنیا میتوان به «استفان هاوکینگ» اشاره کرد =
از نامدارترین توانیابان جهان میتوان «استفان هاوکینگ» را نُماشت/نُمارید
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#معلول #معلولین #معلولان #معلولیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
🔅سخنی با شما
امروز سوم دسامبر، روز جهانی توانیابان(معلولین) است.
اگر توانیابی(معلولیت) را کاستیای در سامانهی روانی، مغزی، اندامی و یا سُهِشیک(حسی) آدمی بدانیم، آیا شما با واژههایی چون «توانیاب، توانخواه، کمتوان» برای این دسته از مردمان سازوارید(موافقید)؟
اگر دَمساز نیستید و پیشنهاد و برابر بهتری برای واژهی «معلول» دارید، برای ادبسار بفرستید تا با دیگر هموندان نیز همرسانی شده و به رایزنی گذاشته شود.
❗️بیشتر در t.me/AdabSar/9368
#معلول #معلولین #معلولان #معلولیت
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔅سخنی با شما
امروز سوم دسامبر، روز جهانی توانیابان(معلولین) است.
اگر توانیابی(معلولیت) را کاستیای در سامانهی روانی، مغزی، اندامی و یا سُهِشیک(حسی) آدمی بدانیم، آیا شما با واژههایی چون «توانیاب، توانخواه، کمتوان» برای این دسته از مردمان سازوارید(موافقید)؟
اگر دَمساز نیستید و پیشنهاد و برابر بهتری برای واژهی «معلول» دارید، برای ادبسار بفرستید تا با دیگر هموندان نیز همرسانی شده و به رایزنی گذاشته شود.
❗️بیشتر در t.me/AdabSar/9368
#معلول #معلولین #معلولان #معلولیت
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
تنبلورین ماه من! مویت شب یلدایی است
اینهمه محشرشدن اسراف در زیبایی است
فکر مضمون جدیدم، قیس تکراری شده
نه نمیگویم که چشم سرمهات لیلایی است
باربی هستی و زنهای حسود پایتخت
بحث داغ روزشان جراحی زیبایی است
وعدهی "چون تو شدن" همراه با میکاپ و مِش
تازگیها بهترین راه درآمدزایی است
جای پایت بهترین آبوهوای نقشههاست
هر جزیره در هوایت نام آن هاوایی است
پیش قند بوسههایت تا کمر خم میشود
شاه قاجاری که نقش استکان چایی است
گوشوارت توامان گیلاس همرنگ شراب
درسَدی از این دو قطره، آخر گیرایی است
با خیالت مینوازد ضرب و تصنیفش ملوک:
نرمنرمک تا لب چشمه، قدی "رعنا"یی است
نازخاتون! چشمبرنو! مو دماسبی! کجکلاه!
بختیاریزادهای یا ایل تو قشقایی است؟
تازه میفهمم چرا مانده خدا تنها هنوز
هرکسی که عاشقت شد، چارهاش تنهایی است!
#شـهراد_میدری
@AdabSar
تنبلورین ماه من! مویت شب یلدایی است
اینهمه محشرشدن اسراف در زیبایی است
فکر مضمون جدیدم، قیس تکراری شده
نه نمیگویم که چشم سرمهات لیلایی است
باربی هستی و زنهای حسود پایتخت
بحث داغ روزشان جراحی زیبایی است
وعدهی "چون تو شدن" همراه با میکاپ و مِش
تازگیها بهترین راه درآمدزایی است
جای پایت بهترین آبوهوای نقشههاست
هر جزیره در هوایت نام آن هاوایی است
پیش قند بوسههایت تا کمر خم میشود
شاه قاجاری که نقش استکان چایی است
گوشوارت توامان گیلاس همرنگ شراب
درسَدی از این دو قطره، آخر گیرایی است
با خیالت مینوازد ضرب و تصنیفش ملوک:
نرمنرمک تا لب چشمه، قدی "رعنا"یی است
نازخاتون! چشمبرنو! مو دماسبی! کجکلاه!
بختیاریزادهای یا ایل تو قشقایی است؟
تازه میفهمم چرا مانده خدا تنها هنوز
هرکسی که عاشقت شد، چارهاش تنهایی است!
#شـهراد_میدری
@AdabSar
💫
صبح است و هوا و نفس دلکش پاییز
من هستم و یک سینهی از مهر تو لبریز
زیباست تو را دیدن از این پنجرهی صبح
زیباست هوای تو در این صبح دلانگیز
#فاطمه_لشکری
@AdabSar
صبح است و هوا و نفس دلکش پاییز
من هستم و یک سینهی از مهر تو لبریز
زیباست تو را دیدن از این پنجرهی صبح
زیباست هوای تو در این صبح دلانگیز
#فاطمه_لشکری
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
روشی بسیار ساده برای رهایی از تنش
همهی چیزی که نیاز داری:
یک مداد سیاه
چند مداد رنگی
یک برگ کاغذ سپید
آهنگی که بدان گرایش داری
جایی که در آن تنهایی
و کمی پشتکار برای انجام کار.
درجایی آرام، تنها شو.
برگ سپید را روبروی خود گذاشته کنارش بنشین. مداد سیاه را روی برگ سپید و مدادهای رنگی را در نزدیکیاش جای ده. آهنگ دلخواه خود را بگذار. چشمان را بسته و در آغاز، اندیشه خود را به دم و بازدم خود ببند...
آرام آرام، دمهای خود را ژرفتر کن...
و کشدارتر...
پس از شش یا هفت، دمی ژرف (نشمار، با گمان پیش برو)
همانگونه که چشمانات بسته است، مداد سیاه را بدست گیر. با دست دیگر گوشهها و کنارههای برگه را بیاب.
اکنون نوک مداد را بر برگه گذاشته بگذار برود؛ آرام برود؛ به هرکجا که میخواهد برود. به هر سویی که گرایش دارد. و به هیچچیز نیاندیشد؛ به هیچ نگارهای؛ به هیچ انگارهای.
بگذار مداد آزاد باشد، از بند اندیشهات رها باشد، بچرخد، بلغزد و یا راست برود. بگذار مدادت همچون رامشگری زیباروی، به آرامی بجنبد. بگذار مدادت مزهی آزادی را بچشد.
هرگاه گمان کردی بس است، بدان که بس است. دو دل نباش، به سهش خود باور داشته باش.
سپس چشم بگشای، و به آفرینهی مدادت بنگر.
مدادهای رنگی را بردار و رنگآمیزیاش کن.
هر کجایش و هرگونه که میخواهی.
بگذار دلت رنگآمیزی کند، نه اندیشهات.
و
پایان
واکاوی را به گاهی دیگر واگذار.
برخیز، یک نوشیدنی گوارا بنوش و اگر دلت پیش آفرینهات جامانده، آن را بدستگیر و پیامش را بخوان و از میان آن نگاره، درونت را ببین. اندیشهات را چون مدادت رها کن و گمان داشته باش، پاسخ از درون به زبانات راه خواهد یافت.
شادکام، پرتوان و پرروزی باشی.
#حمیدرضادانش
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
روشی بسیار ساده برای رهایی از تنش
همهی چیزی که نیاز داری:
یک مداد سیاه
چند مداد رنگی
یک برگ کاغذ سپید
آهنگی که بدان گرایش داری
جایی که در آن تنهایی
و کمی پشتکار برای انجام کار.
درجایی آرام، تنها شو.
برگ سپید را روبروی خود گذاشته کنارش بنشین. مداد سیاه را روی برگ سپید و مدادهای رنگی را در نزدیکیاش جای ده. آهنگ دلخواه خود را بگذار. چشمان را بسته و در آغاز، اندیشه خود را به دم و بازدم خود ببند...
آرام آرام، دمهای خود را ژرفتر کن...
و کشدارتر...
پس از شش یا هفت، دمی ژرف (نشمار، با گمان پیش برو)
همانگونه که چشمانات بسته است، مداد سیاه را بدست گیر. با دست دیگر گوشهها و کنارههای برگه را بیاب.
اکنون نوک مداد را بر برگه گذاشته بگذار برود؛ آرام برود؛ به هرکجا که میخواهد برود. به هر سویی که گرایش دارد. و به هیچچیز نیاندیشد؛ به هیچ نگارهای؛ به هیچ انگارهای.
بگذار مداد آزاد باشد، از بند اندیشهات رها باشد، بچرخد، بلغزد و یا راست برود. بگذار مدادت همچون رامشگری زیباروی، به آرامی بجنبد. بگذار مدادت مزهی آزادی را بچشد.
هرگاه گمان کردی بس است، بدان که بس است. دو دل نباش، به سهش خود باور داشته باش.
سپس چشم بگشای، و به آفرینهی مدادت بنگر.
مدادهای رنگی را بردار و رنگآمیزیاش کن.
هر کجایش و هرگونه که میخواهی.
بگذار دلت رنگآمیزی کند، نه اندیشهات.
و
پایان
واکاوی را به گاهی دیگر واگذار.
برخیز، یک نوشیدنی گوارا بنوش و اگر دلت پیش آفرینهات جامانده، آن را بدستگیر و پیامش را بخوان و از میان آن نگاره، درونت را ببین. اندیشهات را چون مدادت رها کن و گمان داشته باش، پاسخ از درون به زبانات راه خواهد یافت.
شادکام، پرتوان و پرروزی باشی.
#حمیدرضادانش
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
آیندهسازان
پیش به سوی فردایی روشن
آیندهسازان
از سرزمینِ کودکیها
پاکی را دَهِش کنید
و در بُنگامِ نخست
راهِ راستی برگزینید
برای باشندگی و پویایی
به دشواریها لبخند بزنید
لبخند شما
فَرجودِ باشندگیست
سپیدپوش دخترکِ نازنین
شاید در فردا
همچون فروغ
سُرودی از سُهشِ زنانگی سر دهد
فروغها، شگفتی آفرینند!
هر روز یک برگ
از دفترشان
و هر برگ
یک دریافت
از چیستیِشان
مرا بسنده است
یک دریافت
از سُهشِ سُروادهای پرفریادشان
و سُروادی که آنها را در خود
میسراید!
تا آن دم که زیوَد
گلبرگِ دشتیِ آزاد
در نغزِ باد
دامانِ پر مهرِ دشت
پُرسبزینه میشود
از گلستانهی فروغها!
آن دیگری پسر که آنجاست
شاید در فردا
بنیادگذارِ دیدگاهی نوین
برای آوارگان و دردمندان شود
چرا که تا درد را نچشی
درنمییابی
و درد کشیدنِ تو
دریافت توست
و دریافتِ تو
باورِ من است
آری
تو را من
باورمندم
ای جانم، آن دیگر را ببین
که چگونه به فرتورانداز خیره شده
و برغِ چشمانِ روشناش
چکادها در مینوردد
دلاستوارم او شکستناپذیر است
پانای آزادِ فرداست
او دلِ دیروک است
آری با توام من
کودکِ بیگناهِ ستمدیده بَرزَن
به خدای درونت پشتگرم باش
تو فَرجودِ دَمانی
و چه دلِ بزرگی
در آن سینهی کوچک داری!
تو از پاسهی نخستِ آفرینش
سِپندشدهی دستانِ پرمهرِ آفریدگاری
که از پارههای سرشتین
آموزهها میگیری
و چون رَخسِ سپیدار
در بادِ وزان
تاجلوهگاهِ مزدا
پرواز خواهی کرد
تو در اوجِ نداشتهها
و ستیزِ آذرخشهای سهمگین
به اوجِ شکوفایی میرسی
پس شایدها را
به بایدها تَرادیس کن
باید و بایسته
در نگر ببین و بنگر
و برای بایدها
برسان خود را
تا پگاهِ روشنِ فرداها
بیکران را راز بگشا
تو فَرجودِ دمانی!
goo.gl/Q72XU8
✍🏻✍🏻 پانوشت
دَهِش کنید: هدیه کنید
بُنگام: کنش یا گامی نخستین برای انجام کاری
باشندگی: زندگی، بودن، حضورداشتن
فَرجود: معجزه
سُهش: حس، احساس
چیستی: هویت
سُرواد: شعر
زیوَد: زندگی کند
دشتی: در اینجا فردید وحشی و آزاد است
نغز: لطیف
دریافت: درک
باور: ایمان
فرتورانداز: دوربینِ عکاسی
چکادها: قلهها
پانا: مرد، آقا
دیروک: تاریخ
دلِ دیروک است: قلبِ تاریخ است. فردید(منظور) آن باشد که در تاریخ جاودان میشود.
ستمدیده برزن: منطقهی محروم و ستمدیده
دَم: نفس، لحظه
دمان: نفسها، لحظهها
پارهها: عناصر
سرشتین: طبیعی
تَرادیس: تبدیل
برغ: برغ پارسی است و برق معرب شدهی آن است
#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
آیندهسازان
پیش به سوی فردایی روشن
آیندهسازان
از سرزمینِ کودکیها
پاکی را دَهِش کنید
و در بُنگامِ نخست
راهِ راستی برگزینید
برای باشندگی و پویایی
به دشواریها لبخند بزنید
لبخند شما
فَرجودِ باشندگیست
سپیدپوش دخترکِ نازنین
شاید در فردا
همچون فروغ
سُرودی از سُهشِ زنانگی سر دهد
فروغها، شگفتی آفرینند!
هر روز یک برگ
از دفترشان
و هر برگ
یک دریافت
از چیستیِشان
مرا بسنده است
یک دریافت
از سُهشِ سُروادهای پرفریادشان
و سُروادی که آنها را در خود
میسراید!
تا آن دم که زیوَد
گلبرگِ دشتیِ آزاد
در نغزِ باد
دامانِ پر مهرِ دشت
پُرسبزینه میشود
از گلستانهی فروغها!
آن دیگری پسر که آنجاست
شاید در فردا
بنیادگذارِ دیدگاهی نوین
برای آوارگان و دردمندان شود
چرا که تا درد را نچشی
درنمییابی
و درد کشیدنِ تو
دریافت توست
و دریافتِ تو
باورِ من است
آری
تو را من
باورمندم
ای جانم، آن دیگر را ببین
که چگونه به فرتورانداز خیره شده
و برغِ چشمانِ روشناش
چکادها در مینوردد
دلاستوارم او شکستناپذیر است
پانای آزادِ فرداست
او دلِ دیروک است
آری با توام من
کودکِ بیگناهِ ستمدیده بَرزَن
به خدای درونت پشتگرم باش
تو فَرجودِ دَمانی
و چه دلِ بزرگی
در آن سینهی کوچک داری!
تو از پاسهی نخستِ آفرینش
سِپندشدهی دستانِ پرمهرِ آفریدگاری
که از پارههای سرشتین
آموزهها میگیری
و چون رَخسِ سپیدار
در بادِ وزان
تاجلوهگاهِ مزدا
پرواز خواهی کرد
تو در اوجِ نداشتهها
و ستیزِ آذرخشهای سهمگین
به اوجِ شکوفایی میرسی
پس شایدها را
به بایدها تَرادیس کن
باید و بایسته
در نگر ببین و بنگر
و برای بایدها
برسان خود را
تا پگاهِ روشنِ فرداها
بیکران را راز بگشا
تو فَرجودِ دمانی!
goo.gl/Q72XU8
✍🏻✍🏻 پانوشت
دَهِش کنید: هدیه کنید
بُنگام: کنش یا گامی نخستین برای انجام کاری
باشندگی: زندگی، بودن، حضورداشتن
فَرجود: معجزه
سُهش: حس، احساس
چیستی: هویت
سُرواد: شعر
زیوَد: زندگی کند
دشتی: در اینجا فردید وحشی و آزاد است
نغز: لطیف
دریافت: درک
باور: ایمان
فرتورانداز: دوربینِ عکاسی
چکادها: قلهها
پانا: مرد، آقا
دیروک: تاریخ
دلِ دیروک است: قلبِ تاریخ است. فردید(منظور) آن باشد که در تاریخ جاودان میشود.
ستمدیده برزن: منطقهی محروم و ستمدیده
دَم: نفس، لحظه
دمان: نفسها، لحظهها
پارهها: عناصر
سرشتین: طبیعی
تَرادیس: تبدیل
برغ: برغ پارسی است و برق معرب شدهی آن است
#پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
✂️💭✂️💭
@AdabSar
شما گوناگونی گوارا و پرمایهی(غنی) پایانناپذیر گیتی را میستایید. از گل سرخ نمیخواهید بوی بنفشه بدهد. پس چرا روان آدمی، این ارزشمندترین دارایی، باید تنها به یک گونه هستی داشته باشد؟
من شوخ هستم، ولی دادیک(قانون) به من دستور میدهد که نرمشناپذیر بنویسم. من بیپروا هستم ولی رستک(قانون) به من فرمان میدهد تا در نوشتن باسپاد(محافظهکار) باشم.
خاکستری! خاکستری، تنها رنگ آیینی آزادی است.
هر چکه شبنمی که خورشید بر آن میتابد، با بازی پایانناپذیر رنگها میدرخشد، ولی خورشید مینوی(معنوی) با همهی گونهگونی آدمیان و همهی آنچه که شید(نور) آن را باز میتاباند، باید خاکستری را، تنها رنگ آیینی را بسازد!
دیسهی سرشتین(شکل ذاتی) روان، سرخوشی و شید است، ولی شما سایه را به تنها نمود(تجلی) درخور دگراندهاید(تبدیل کردهاید)؛ بر جان باید جامهی سیاه پوشاند، هرچند در میان گلها نمیتوان گل سیاه یافت.
گوهر(ذات) جان همیشه راستین است، ولی شما از این سرشت چه میسازید؟ فروتنی یا سرخوردگی؟
گوته میگوید تنها واماندگان سرخورده هستند و شما میخواهید روان را چنین هستار(موجود) بیسروپایی گردانید!
#کارل_مارکس
برگردان به فارسی #حسن_مرتضوی
برگردان به پارسی پاک #ادبسار
سیزدهم آذر، روز پیکار با سخنبُری(سانسور) گرامی باد.
@AdabSar
✂️💭✂️💭
@AdabSar
شما گوناگونی گوارا و پرمایهی(غنی) پایانناپذیر گیتی را میستایید. از گل سرخ نمیخواهید بوی بنفشه بدهد. پس چرا روان آدمی، این ارزشمندترین دارایی، باید تنها به یک گونه هستی داشته باشد؟
من شوخ هستم، ولی دادیک(قانون) به من دستور میدهد که نرمشناپذیر بنویسم. من بیپروا هستم ولی رستک(قانون) به من فرمان میدهد تا در نوشتن باسپاد(محافظهکار) باشم.
خاکستری! خاکستری، تنها رنگ آیینی آزادی است.
هر چکه شبنمی که خورشید بر آن میتابد، با بازی پایانناپذیر رنگها میدرخشد، ولی خورشید مینوی(معنوی) با همهی گونهگونی آدمیان و همهی آنچه که شید(نور) آن را باز میتاباند، باید خاکستری را، تنها رنگ آیینی را بسازد!
دیسهی سرشتین(شکل ذاتی) روان، سرخوشی و شید است، ولی شما سایه را به تنها نمود(تجلی) درخور دگراندهاید(تبدیل کردهاید)؛ بر جان باید جامهی سیاه پوشاند، هرچند در میان گلها نمیتوان گل سیاه یافت.
گوهر(ذات) جان همیشه راستین است، ولی شما از این سرشت چه میسازید؟ فروتنی یا سرخوردگی؟
گوته میگوید تنها واماندگان سرخورده هستند و شما میخواهید روان را چنین هستار(موجود) بیسروپایی گردانید!
#کارل_مارکس
برگردان به فارسی #حسن_مرتضوی
برگردان به پارسی پاک #ادبسار
سیزدهم آذر، روز پیکار با سخنبُری(سانسور) گرامی باد.
@AdabSar
✂️💭✂️💭
👍1
@AdabSar
خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت
حسی شبیه آنچه که یک جسمِ بیجان داشت
میآمد و با هر قدم عطر تو میپیچید
لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت!
با حال آن روزم میان خاطرات تو
باران نمیبارید اگر یکذره وجدان داشت!
میشد بگیری دست من را قبل از افتادن
اما نشد، تا من بفهمم عشق تاوان داشت
میشد ببندی زخم من را قبل جاندادن
افسوس، من را کشت آن دردی که درمان داشت!
من مرده بودم، مرگ با من زندگی میکرد
من مرده بودم، مرگ در رگهام جریان داشت
وقتی که برگشتی به من، در شهر پُر کردند
برگشتن جان پس به جسمی مرده امکان داشت!
#رویـا_باقری
@AdabSar
خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت
حسی شبیه آنچه که یک جسمِ بیجان داشت
میآمد و با هر قدم عطر تو میپیچید
لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت!
با حال آن روزم میان خاطرات تو
باران نمیبارید اگر یکذره وجدان داشت!
میشد بگیری دست من را قبل از افتادن
اما نشد، تا من بفهمم عشق تاوان داشت
میشد ببندی زخم من را قبل جاندادن
افسوس، من را کشت آن دردی که درمان داشت!
من مرده بودم، مرگ با من زندگی میکرد
من مرده بودم، مرگ در رگهام جریان داشت
وقتی که برگشتی به من، در شهر پُر کردند
برگشتن جان پس به جسمی مرده امکان داشت!
#رویـا_باقری
@AdabSar
💫
کوله باریست پر از هیچ
که بر شانهی ماست،
گله از دست کسی نیست
مقصر
دل دیوانهی ماست!
#قیصر_امین_پور
@AdabSar
کوله باریست پر از هیچ
که بر شانهی ماست،
گله از دست کسی نیست
مقصر
دل دیوانهی ماست!
#قیصر_امین_پور
@AdabSar
💫
آرزویم فقط این است زمان برگردد
تیرهایی که رها شد، به کمان برگردد
من نوشتم که تورا دوست ندارم، ایکاش
نامهام گم بشود، نامهرسان برگردد!
#مهسا_تیموری
@AdabSar
آرزویم فقط این است زمان برگردد
تیرهایی که رها شد، به کمان برگردد
من نوشتم که تورا دوست ندارم، ایکاش
نامهام گم بشود، نامهرسان برگردد!
#مهسا_تیموری
@AdabSar
🚂🚂🚂🚂
@AdabSar
مردم یک شهر را سیلش ببرد🌹
نه ترکی ماند نی بلوچ و فارس و کرد🌹
درقطار مرگ ماندیم گوئیا🌹
سالهاست این شهر دهقانش بمرد🌹
#سیدرحمان_محمودی
پیشکش به روان سپند "دهقان فداکار"
@AdabSar
🚂🚂🚂🚂
@AdabSar
مردم یک شهر را سیلش ببرد🌹
نه ترکی ماند نی بلوچ و فارس و کرد🌹
درقطار مرگ ماندیم گوئیا🌹
سالهاست این شهر دهقانش بمرد🌹
#سیدرحمان_محمودی
پیشکش به روان سپند "دهقان فداکار"
@AdabSar
🚂🚂🚂🚂