نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘مصافحه با نامسلمانان

✍️ پیج سنجش ادیان ابراهیمی


🗄پست مرتبط
📕آیت‌الله سبحانی: مسیحیان نجس هستند!

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘مصافحه با نامسلمانان

✍️ پیج سنجش ادیان ابراهیمی

🔶امام درباره مصافحه مسلمان با يهودى و نصرانى فرمود:
«از روى لباس [اشكالى ندارد] اگر او با دستش با تو مصافحه كرد، دست خود را بشوى».

🔶خالد قلانسى مى‌گويد:
– از حضرت صادق پرسيدم كه با ذمى ملاقات مى‌كنم او با من مصافحه مى‌كند.
– فرمود: دست خود را به خاك وبه ديوار بكش.
– گفتم: ناصب چطور؟
– فرمود: دستت را بشوی.

🔶حضرت باقر درباره مردی که با مجوسی (زرتشتی) مصافحه کرد، فرمود:
«دستش را بشوید و وضو نگیرد».

🔶عيسى بن عمر از حضرت صادق پرسيد:
– آيا جايز است كه انسان با مجوسى مصافحه كند؟
– امام فرمود: نه.
– پرسيد اگر مصافحه كرد وضو بگيرد؟
– فرمود: بله مصافحه آنان وضو را باطل می‌كند.

📚منبع: اصول كافی (دارالتعارف، بيروت)؛ ج۲، ص۶۵۰.


🔶مسأله ۱۰۷ - تمام بدن كافر حتی مو و ناخن و نعوات او نجس است.
🔶مسأله ۱۰۸ - اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نابالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است.

📚منبع: توضيح المسائل؛ روح الله خمینی، ج۱، ص۱۵، نجات و احکام نجات.


🔶اگر با دست خیس به اهل کتاب دست داد باید دستتان را بشوئید!
🔶ذبائح اهل کتاب نجس است، همچنین بنا بر احتیاط واجب نجس هستند!
🔶اگر دست خیس به در و دیوار یا اشیاء متعلق به یهودیان مسیحیان و هندوها برخورد کند، باید دست را آب کشید!

📚منبع: جامع الاحکام؛ ج۲، ص۹۳.


🔶هرگاه مسلمانى با كافرى دست دهد و دست هيچ كدام را نگذارد مسلمان مى‌بايست دستش را به ديوار و يا خاك بمالد.

📚منبع: المقنعة؛ الشیخ المفید، ص۷۱.


#نقد_اسلام #نقد_شیعه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📗از فرهنگ قبیله‌ای تا قبیلهٔ فرهنگی
— چرا روحانیون نسبت به بسطِ سبکِ زندگیِ مدرن حساس‌اند؟

✍️#علیرضاموثق

۱) در طی چند هزار سال تاریخ ایران، صرفنظر از جنگ‌های بیرونی با کشورها و قبایلی کمابیش مشابه با وضعیت داخلی ایران، روال امور بر این سیاق بوده‌است که ایل‌ها و قبایل و طوایف رنگارنگ، با یکدیگر می‌جنگیدند و پس از یک دوره آشوب و جنگ‌های طولانی با هزاران کشته و «کله‌مناره»، یک ایل و قبیله و طایفه، به زور شمشیر و بعضاً مقداری تدبیر، پیروز می‌شده و مآلاً مدت کوتاهی، به طور نسبی، وحدت و‌ نظمی سست‌بنیاد و کوتاه‌مدت و مبتنی بر زورِ شمشیر و ترس از مرگ، در حوزه‌هایِ سیالِ جغرافیایی ایجاد می‌کرده‌است.

پس از مرگ سلطانِ پیروز و در صورتِ تداومِ انتقالِ قدرت به وارثانش، بعد از یک یا چند نسل، بین قبایلی که وحدتی صوری و موقتی ایجاد شده بود، دوباره جنگ شروع می‌شد و بدین‌ترتیب این دور باطل در گردابِ خون و ترس ادامه می‌یافت.

بنیان فرهنگ‌ قبیله‌ای، در کشور ما که بافتی منسجم از منافع عینی، تار و پود آن را به هم گره نمی‌زد، در «ستیز با دیگری» و با قبایلِ «غیر خودی» بود و حتی این «دیگری»، منحصر در «دیگری-کافر» از نگاه دینی نبود و چه بسا عموم آنها که علیه یکدیگر می‌جنگیدند، یک دین داشتند؛ ولو این «دیگری‌ستیزی» از جانب چهره و شخصیتِ الله، تغذیه و تقویت می‌شد.

به طور کلی، در بافت قدرت در نظام قبیله‌ای، ستیز با دیگری، شایع و غالب و استوار و بلندمدت است و وحدت و تعامل و سازش با او، قلیل و سست و شکننده و کوتاه‌مدت.

۲) پس از مشروطه و با آغاز رسمی دولت‌سازی مدرن، این نظام ملوک‌الطوایفی و این شورش‌ها، کمابیش بر علیه حکومت مرکزی، ادامه داشته‌است و رضا پهلوی و پسرش، دولت‌سازیِ آغاز شده در عصر مشروطه را با سرعت بیشتری ادامه دادند.

قبیلهٔ آخوندهایِ فعلیِ ما، میوهٔ تمهیدات سیاسیِ شاه اسماعیل صفوی بود و همان شاه صفوی بود که برای هویت‌سازیِ مستقل نسبت به اعراب و عثمانی‌هایِ مهاجم و سنی، شیعهٔ ۱۲ امامی را به اکثریتِ سنی‌مذهبِ مردم ایران تحمیل کرد و سپس، نادر شاه نیز مجدداً به واسطهٔ یک تمهیدِ سیاسیِ دیگر و جهتِ تعدیلِ تخاصماتی که از تمهیداتِ صفویه برخاسته و شدت گرفته‌بود، فقه جعفری را رونق داد.

رضا پهلوی برای پایان بخشیدن به این بی‌نظمی‌هایِ تاریخی و جنگِ مداومِ قبایل و در راستایِ دولت‌سازی، تمام قبایلی که شورش کرده‌بودند یا میل به گریز از مرکز داشتند را حسب مورد، سرکوب یا مهار کرد، اما در خصوصِ سرکوب و مهارِ اساسیِ قبیلهٔ آخوندها، به خاطرِ ریشهٔ عمیقِ تاریخی و نفوذ گستردهٔ آنها در فرهنگ و سبک زندگی و اعتقادات مردم، چندان موفق نشد و تنها توانست، اندکی آنها را تضعیف کند. البته این ضعف، دیری نپایید که به خاطرِ بی‌جربزگی و بی‌تدبیریِ محمدرضا پهلوی، رو به قوت گرایید و وفقِ عادتِ تاریخیِ قبایلِ ایرانی، شروع به شورش کرد.

🌐 مطالعۀ ادامه در سایت «تریبون زمانه» یا مشاهده فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۴۰۳ واژه


#آخوندیسم #اسلام_و_غرب

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلیل مقبولیت یک ایده
@Naqdagin
🎧 دلیل مقبولیت یک ایده

🎙دکتر #علی_صدارت


#نقد_فرهنگ
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @marzockacademy
🎨 #کن_گرگوار (Kenne Grégoire)

🍂 کن گرگوار، نقاشی که اغلب با جنبش رئالیسم مدرن هلندی مرتبط است، بین نقاشی‌های بی‌جان و صحنه‌های سورئال‌تر حرکت می‌کند که غم و اندوه انسانی و سایر احساسات پیچیده را به تصویر می‌کشد.

🍂 این هنرمند از تکنیک‌های برگرفته از قرن هفدهم استفاده می‌کند، اما به‌گونه‌ای به کار خود نزدیک می‌شود که فرم، پرسپکتیو و رنگ‌ها را درهم می‌پیچد تا دیدگاه‌ها و موقعیت‌های مبهم ایجاد کند.

🍂 او در مورد محدودیت‌های فرم، هم بعنوان جنبه‌ای هشیارکننده برای کاری که انجام می‌دهد و هم بعنوان چیزی هیجان‌انگیز، اظهار داشته‌است: «نقاشی بهترین راه فریبنده و ناکارآمد برای به تصویر کشیدن ایده‌ها و احساسات شماست» و می‌افزاید: «اما دقیقاً همین فریبکاری و محدودیت‌های فراوانی که به همراه دارد، هنر قدیمی نقاشی را بسیار جذاب می‌کند».


#نگار_نو
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📘این جمله از کیست؟ (۲/۱۲)

✍️#امیرحسین_ترکاشوند

🍂 یادداشت این جمله از کیست؟ که منتشر شد، موجی از بُهت ، پرسش و نقد و بررسی را به وجود آورد. علت این مسئله، علاقۀ زایدالوصف به ایشان و تفسیر اوست که من نیز با آنان در این تعلق خاطر شریکم، اما نباید این علاقه‌ها (و کلاً حب و بغض‌ها) مانع دیدنِ حقیقت شود.

🍂 حقیقت این است که با وجود تمایزات و برجستگی‌های فراوان علامه طباطبایی، اما متأسفانه آراء وی دربارۀ غیرمسلمانان، هیچ تفاوت محسوسی با احکام دیگری‌ستیز قدما (فقهای سنتی) ندارد.

🍂 ناباوری و بُهت ما از علامه، به خاطر زاویه داشتن این رأی او با مشرب فلسفی و عرفانی که از وی سراغ داریم می‌باشد، ولی نباید غافل از این بود که معمولاً وقتی همین علمای منحصر به فرد، سراغ «احکام فقهی» می‌روند، انگار با اقتضائات عقلی، فلسفی، عرفانی و انسانی خداحافظی می‌کنند و عیناً همان احکامِ بعضاً تند و فاقد توجیه را با توجیهات عقلی تکرار می‌کنند.

🍂 در پُست پیشین، یک سند ناامیدکننده از رأی وی آوردم، ولی از آن بدتر، صراحت لهجۀ وی همچون قدمای فقه سنتی در نادیده گرفتنِ «حقّ حیاتِ» انسان (در این‌جا مرادم غیر مسلمان‌ها) است که مطابق این سند جدید، حیات آنان را فقط به شرط «اسلام آوردن» یا به شرط «تحت حکومت اسلامی زیستنِ موحدان‌شان» روا می‌داند و در غیر اینصورت نه:

«... والذي يعتبره الإسلام في ثبوت الحق هو دين التوحيد من الإسلام أو الذمة فمن لا إسلام له ولا ذمة ، فلا حق له من الحيوة وهو الذي ينطبق على الناموس الفطري الذي سمعت أنه المعتبر إجمالاً عند المجتمع الإنساني» (المیزان ج۳ ص۲۶۲)

🍂 و شگفتی مضاعف اینکه این حکم تبعیض‌آمیز را بلافاصله پس از استدلال مفصل در تقبیح «رفتار تبعیض‌آمیز یهود» بیان کرد! در خصوص سند بالا فقط به متن علامه توجه شود و نه افزوده‌های ترجمۀ المیزان ج۳ ص۴۱۴.

🍂 و از این دو سند شگفت‌انگیزتر این است که برای توجیه و جا انداختن مسئله (و این پرسش مقدر که آیا این تندی و خشونت، انسانی و حق است یا نه؟)، ابتدا «انسانیت و حقّ انسانی» و «دشمن حیات و انسانیت نبودن» را به «توحید و اسلام‌آوری» تفسیر می‌کند، سپس با خیالی آسوده، آنان را به جُرم «گردن‌کشی در برابر انسانیت و حقّ انسانی» و به جرم «دشمن حیات و انسانیت بودن»، مستحقّ نابودی می‌داند و با این استدلال، لشکرکشی به سمت غیرمسلمانان را جهادی دفاعی، برای دفاع از حقّ فطری انسان‌ها و مقابله با دشمنان بشریت و حیات معرفی می‌کند:

«وجملة الامر أن القرآن يذكر أن الاسلام ودين التوحيد مبني على أساس الفطرة وهو القيم على إصلاح الانسانية في حيوتها ... فإقامته والتحفظ عليه أهم حقوق الانسانية المشروعة ... فسمى الجهاد والقتال الذي يدعى له المؤمنون محييا لهم ، ومعناه أن القتال سواء كان بعنوان الدفاع عن المسلمين أو عن بيضة الاسلام أو كان قتالا ابتدائيا كل ذلك بالحقيقة دفاع عن حق الانسانية في حياتها ففي الشرك بالله سبحانه هلاك الانسانية وموت الفطرة ، وفي القتال وهو دفاع عن حقها إعادة لحياتها وإحيائها بعد الموت. ومن هناك يستشعر الفطن اللبيب : إنه ينبغي أن يكون للاسلام حكم دفاعي في تطهير الارض من لوث مطلق الشرك وإخلاص الايمان لله سبحانه وتعالى فان هذا القتال الذى تذكره الآيات المذكورة إنما هو لاماتة الشرك الظاهر من الوثنية ، أو لاعلاء كلمة الحق على كلمة اهل الكتاب بحملهم على اعطاء الجزية ... وذلك أن القرآن يبين أن الاسلام مبني على قضاء الفطرة الانسانية التي لا ينبغي أن يرتاب أن كمال الانسان في حياته هو ما قضت به وحكمت ودعت إليه ، وهي تقضى بأن التوحيد هو الاساس الذي يجب بناء القوانين الفردية والاجتماعية عليه ، وأن الدفاع عن هذا الاصل بنشره بين الناس وحفظه من الهلاك والفساد حق مشروع للانسانية يجب استيفائه بأى وسيلة ممكنة ، وقد روعي في ذلك طريق الاعتدال ، فبدأ بالدعوة المجردة والصبر على الاذى في جنب الله ، ثم الدفاع عن بيضة الاسلام ونفوس المسلمين وأعراضهم وأموالهم ، ثم القتال الابتدائي الذي هو دفاع عن حق الانسانية وكلمة التوحيد... وأما ما ذكروه من استلزامه الاكراه عند الغلبة فلا ضير فيه بعد توقف إحياء الانسانية على تحميل الحق المشروع على عدة من الافراد بعد البيان واقامة الحجة البالغة عليهم ، وهذه طريقة دائرة بين الملل والدول فان المتمرد المتخلف عن القوانين المدنية يدعى إلى تبعيتها ثم يحمل عليه بأي وسيلة أمكنت ولو انجر إلى القتال حتى يطيع وينقاد طوعا أو كرها. على ان الكره انما يعيش ويدوم في طبقة واحدة من النسل ، ثم التعليم والتربية الدينيان يصلحان الطبقات الآتية بإنشائها على الدين الفطري وكلمة التوحيد طوعا» [المیزان ج۲ ص ۶۸-۶۵ (ترجمۀ المیزان ج۲ ص ۱۰۰-۹۶)].

🍂 برای نقد قرآنیِ این برداشت علامه (در جهاد ابتدایی) به کتاب جهاد در اسلام صالحی نجف‌آبادی (ص ۶۰-۵۶) مراجعه شود.


#آخوندیسم #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @baznegari
📘بشارت‌تراشی‌ مسلمانان (قسمت سوم)
— سنجش موارد ادعایی بشارت محمد در بایبل

✍🏻 #یحیا

🍂 متن این سلسله مقالات، از کتاب ارزشمند نویسنده‌ای پژوهشگر در بایبل و قرآن، با عنوان «ردّ بشارات پیامبر اسلام» برگرفته شده‌است. در این قسمت، به ۳ بشارت به پیامبر اسلام در بایبل، بنا به ادعای مسلمانان، پرداخته می‌شود و هر یک جداگانه، مورد سنجش و بررسی دقیق متنی قرار خواهند گرفت.

بشارت ۱۶. پاراکلتوس
بشارت ۱۷. روح راستی
بشارت ۱۸. رئیس این جهان

🌐
مطالعۀ ادامه در مشاهده فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه
🔖 ۲۱۳۷ واژه


#نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗چرا تحدی مغالطه است؟

✍️#علیرضاموثق

1️⃣ داور این مسابقه کیست؟ آیا مسلمان‌ها داور هستند؟ منتها مسلمان‌ها، صلاحیتِ داوری ندارند؛ به همان قیاس که یک قاضی، صلاحیتِ قضاوت نسبت به پروندهٔ قضاییِ خودش را ندارد، «به این دلیلِ ساده که ذی نفع است»، لذا قرآن، با مشخص نکردن داور، چیزی را مراد کرده‌است، اما تمهیدی برای لوازم و مقتضیاتِ ضروریِ تحقق آن ندارد و موضوع را از این حیث مبهم رها کرده‌است.

2️⃣ مدعیان مگر همهٔ کتاب‌هایِ تألیف شده در طول تاریخ را خوانده‌اند تا بتوانند داوری کنند؟ اصلاً فرض کنیم که تمامِ کتاب‌های تألیف شده تا زمانِ حال را خوانده‌اند، اما شاید در آینده، شخصی موفق شود که آیه و سوره‌ و یا سوره‌هایی بهتر از قرآن بیاورد، پس از این وجه نیز پیروزیِ قرآن در تحدی، مدعا را اثبات نمی‌کند؛ چون لاجرم و نهایتاً، داوریِ ما ناظر است به زمانِ طرحِ تحدی تا زمان حال.

3️⃣ از کدام وجه باید سوره یا کتابی شبیه به قرآن آورد؟ وجه شبه و همانندی چه باید باشد؟ می‌بینیم که در اینجا نیز مدعا مبهم است و از این منظر هم نوعی مغالطه صورت گرفته است. همچنین دقیقاً از هر حیث شبیه به یک چیز را ساختن که می‌شود خود آن‌ چیز را کپی کردن، بدون هر گونه تفاوت(!)

برای نمونه، «مثل یک ماشین پژو یا A را ساختن»؛ یعنی «یک ماشین دقیقاً شبیه به نمونهٔ مدنظر و همان A را ساختن». حال اگر شخصی یک کپی از روی قرآن بنویسد، مدعی چه می‌گوید؟

4️⃣ تحدی با قرآن، به چه زبانی و در کدام کانتکستِ تاریخی و معنایی باید صورت گیرد؟ برای مثال، آیا آلمانی‌ها در قرن ۲۱، به زبان عربی و در کانتکست و افق معنایی ۱۴۰۰ سالِ قبل، تحدی کنند؟ چون مدعای پیامبر اسلام این است که مخاطبش، همهٔ انسان‌ها، در تمام زبان‌ها و زمان‌ها و مکان‌ها هستند. آیا این امر ممکن و نیز منصفانه است که آلمانی‌هایِ قرن ۲۱ را به مبارزه در کانتکستِ زبان عربی در افقِ معناییِ ۱۴۰۰ سال قبل فرا بخوانیم؟

اگر بگویند: «اشکالی ندارد. با زبان آلمانی در کانتکست قرن ۲۱ در آلمان تحدی کنید»، باید گفت: «خب! اما با چه ترازو و ملاکی داوری کنیم؟». شبیه به اینکه بخواهیم بنز را با گاری مقایسه کنیم، اما هر کدام را در بسترِ زمانی و مکانی و اجتماعی و تاریخیِ خودشان داوری کنیم. در اینجا اساساً داوری ناممکن می‌شود. پس قرآن متأسفانه باز در اینجا به بدیهیات توجه نکرده است.

5️⃣ بر فرضِ پیروزیِ قرآن در تحدی و بر فرض اثبات بی‌تناقض و بی‌تعارض بودن و نیز واجد کیفیتِ بی‌نظیرِ ظاهری و باطنی بودن قرآن (که البته نقیض این مدعیات ثابت شده‌است)، فوقش محرز می‌شود که قرآن، اثری نادر و بی‌نظیر است؛ زیرا مگر از نادر و بی‌نظیر بودنِ یک اثر، منطقاً به سخن الله بودن آن اثر می‌توان رسید؟

برای برهان حداقل دو قضیه و مقدمهٔ صادق لازم است. در اینجا ابتدا باید مقدماتِ ذیل ثابت شود تا نتیجه حاصل آید و با فرضِ اثباتِ پیروزی قرآن در تحدی، صرفاً صغرای استدلال اثبات شده‌است و نتیجه که عبارت است از «مدعای سخن الله بودن قرآن» اثبات نمی‌شود:

کبری) هر سخنِ نادر و بی‌رقیبی سخنِ الله است یا قرآن در صورت نادر بودن، سخن الله است.

صغری) تاکنون قرآن در تحدی پیروز شده و نیز در آینده پیروز خواهد شد.

نتیجه) قرآن سخن الله است.

لذا با فرض پیروزی قرآن در تحدی و اثبات پیروزی آن در آینده؛ چون مقدمهٔ نخست و کبرای استدلال اثبات نشده، نتیجه حاصل نمی‌شود.

6️⃣ نکتهٔ دیگر در حاشیهٔ مبحث تحدی، ادعای تصدیق ظهور محمد بن عبدالله در ادیان قبلی یا پیش‌گوییِ ادیان دیگر مبنی بر ظهور پیامبر اسلام است. در این خصوص نیز مغالطه صورت می‌گیرد. فرض کنیم در صدها کتاب ادعا شده‌باشد که پیامبری در آیندهٔ نامشخص و حتی در زمان و مکان مشخص ظهور می‌کند و به جزئیات لازم دیگر اشاره نمی‌شود، لکن این مدعا کلی و مبهم است و مدعی نبوت در زمان و مکان مطروحه، ابتدا باید ثابت کند که مصداقِ این پیش‌گویی و ادعا توسط اشخاص قبل از خویش در گذشته است؛ با جزئیاتی در بالاترین سطح ممکن.

پیش‌گوییِ مورد ادعای مسلمانان با جزئیاتِ بسیار دقیق از شخص محمد بن عبدالله نیست [ر.ک. بشارت‌تراشی‌ مسلمانان (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)]. همچنین بر فرض وجودِ «پیش‌گویی» و یا «نکات علمی» در قرآن و نیز «وقوع معجزه» که ادعاهایی کذب به لحاظ صغروی هستند، به سیاق تحدی، با مفروض گرفتن صدق صغری، به دلیل عدم اثبات کبرای استدلال، باز نبوت اثبات نمی‌شود.

.


#مغلطجات #تفکر_انتقادی #نقد_اسلام #نقد_قرآن #تحدی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue