🔺واکنش رسانهها به حقوق ۷۰ میلیونی برای مدیران و ۱۰ میلیونی کارمندان: «رشوه و فساد» گستردهتر میشود
▪️رسانههای ایران نسبت به حداقل دریافتی کارمندان دولت در مقایسه با میزان حقوق در نظر گرفته شده برای مدیران ارشد دولت ابراهیم رئیسی، واکنش نشان داده و تلاش برای تصویب آن در «کمیسیون تلفیق» را اقدامی در راستای قانونی کردن حقوقهای «نجومی» دانستهاند.
⬇️ بیشتر بخوانید:
https://ir.voanews.com/a/reaction-70-million-salaries-managers-and-10-million-employees/7441781.html
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @farsivoa
▪️رسانههای ایران نسبت به حداقل دریافتی کارمندان دولت در مقایسه با میزان حقوق در نظر گرفته شده برای مدیران ارشد دولت ابراهیم رئیسی، واکنش نشان داده و تلاش برای تصویب آن در «کمیسیون تلفیق» را اقدامی در راستای قانونی کردن حقوقهای «نجومی» دانستهاند.
⬇️ بیشتر بخوانید:
https://ir.voanews.com/a/reaction-70-million-salaries-managers-and-10-million-employees/7441781.html
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @farsivoa
صدای آمریکا
واکنش رسانهها به حقوق ۷۰ میلیونی برای مدیران و ۱۰ میلیونی کارمندان: «رشوه و فساد» گستردهتر میشود
رسانههای ایران نسبت به حداقل دریافتی کارمندان دولت در مقایسه با میزان حقوق در نظر گرفته شده برای مدیران ارشد دولت ابراهیم رئیسی، واکنش نشان داده و تلاش برای تصویب آن در «کمیسیون تلفیق» را اقدامی در راستای قانونی کردن حقوقهای «نجومی» دانستهاند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زمانی که جبرائیلی گفت «آمریکا کارش تمومه» تا امروز، آمریکا ۲هزار میلیارد دلار GDP اش اضافه شده، اما ایران واردکنندۀ بنزین و گاز شده، مالیات ۴برابر، دلار ۳برابر و قیمت مرغ و گوشت و پراید ۵ تا ۷ برابر شده و خودش هم چند ۱۰۰ میلیون تومان مجموعا حقوق گرفتهاست!
🍂 اگر بودجۀ کشور بر روی درصدی مالیات از «حرف مفت» بسته میشد تا این ژنهای خوب الهیِ عاشق خدمتِ مادامالعمر و دچار سندرومِ آلت و دهانِ توأمان بیقرار(!)، کمتر زحمت بکشند و دهان مبارک را بجنبانند، نیازی به دست کردن در جیب مستضعفین (یعنی بالای ۸۰ درصد زیر خط فقر جامعه) و سرقتِ بزرگ در روزِ روشن و عواقب سهمگین خیابانیِ آن نمیشد.
🍂 غزه را به یکصورت، با نشناختن واقعیت وزن و توان نظامی خود و زمینی که باید در آن، مبارزه برای استیفای حقوق فلسطینیها را هدایت کنند، یعنی مبارزاتی مشابه آفریقای جنوبی در لاهه، به موقعیتِ آوارگی و ویرانیِ زندگیِ دهها هزار تن کشاندند، ایران را به صورت دیگر و با خرید و تحمیل انوع تحریم و فشار حداکثری و چند دهه تورم دو رقمی؛ درحالیکه حقوق مدیران خود را در بودجۀ آتی، تا ۷۰ میلیون تومان بستهاند!
✍🏻 #علیرضاموثق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘توهمِ پینوشهخواهی ✍🏻 #مهرپویا_علا 🍂 دمکراسیخواهان آنقدر هم که «پا-در-زمین-واقعیت-داشتهها» تصور میکنند، از پشت کوه آمده و بیخبر از تاریخ و از خیابان نیستند که ندانند، اغلب مردم - در سراسر جهان - بینش سیاسی درستی ندارند، فریب وعدههای پوچ را میخورند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘دربارۀ «آزادی اجباری»
(۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 بسیار گفته میشود ما فرمانده زن داشتیم، پادشاه زن داشتیم، دانشمند زن داشتیم و خلاصه تاریخمان پر است از تکریم مقام زن حتی پیش از غربیها، ولی در همین کشور دارای تاریخ پرافتخار وسط قرن بیستم اگر «دیکتاتور خیرخواه» نمیآمد زنها را از پستوی خانهها بیرون بیاورد هنوز در کنج خانه زندانی بودند. گذشته از تناقض آشکار چنین ادعایی بگذارید قدری از لحاظ تجربی و سپس منطقی آن را بشکافیم:
اول، روند جامعۀ ایران در همین چند دهۀ اخیر خلاف آن را نشان میدهد. از ۵۷ که «دیکتاتور بدخواه» به جای «دیکتاتور خیرخواه» آمد دولت هرچه در توان داشت به کار گرفت تا سبک زندگی مذهبی را تحمیل کند و اتفاقاً جامعه مسیر عکس خواست دولت را طی کرد. چرا تصور میکنید اگر به فرض قاجار ادامه مییافت و هیچ «خیرخواهی» هم این وسط جای آنها را نمیگرفت هنوز سبک زندگی عمومی از جمله وضعیت زنان مانند زمان ناصرالدین شاه باقی میماند؟ یعنی در فاصلۀ این ۱۵۰ سال هیچ اتفاقی در ایران نمیافتاد؟ یا آیا حتی در اروپای غربی و آمریکای شمالی هم وضعیت زنان ۱۵۰ سال پیش با امروز یکی بود؟
دوم، دولت در هیچ جای دنیا نمیتواند کسی را به زور آزاد کند. آزادی اجباری یک تناقض منطقی و مغلطۀ خطرناک است و آدم عاقل تناقض نمیگوید. هیچ آدمی اگر احساس سرکوب نکند تحت سرکوب نیست. این حرفی است که اگر درست جا بیفتد بساط فمینیسم رادیکال هم جمع میشود. شما نمیتوانید به زور به کسی بگویید که تو تحت ستم هستی و حق نداری انکار کنی! میتوانید تلاش کنید او را قانع سازید که تحت ستم است. اگر قانع شد و خواست شرایط خود را تغییر دهد ولی با اعمال زور فیزیکی نگذاشتند آنگاه میتوان گفت او تحت ستم است. ولی اگر قانع نشد یعنی تحت ستم نیست. برده اگر اجازه داشته باشد هرگاه خواست دنبال کار و زندگی خود برود با این حال به هر دلیلی ترجیح داد بماند به کار بردن نام «برده» به او صحیح نیست و اطلاق چنین عنوانی به او میتواند مصداق تحریف وضعیت کسانی باشد که واقعاً برده بودند.
🍂 اما فمینیسم رادیکال - که شاخهای از سوسیالیسم است - این حرف را قبول ندارد. میگویند زنها هزاران سال تحت یک ساختار «مردسالار» زیستهاند. بنابراین اغلب آنها نمیتوانند خارج از این ساختار بیاندیشند. در متون فلسفه و علوم اجتماعی دانشگاهی به مبحث «هژمونی» آنتونیو گرامشی (فعال سیاسی ایتالیایی) بسیار ارجاع داده میشود که کموبیش همین معنا را میرساند.
🍂 با این حال، سابقۀ این نوع استدلال لااقل به اواخر قرن هجدهم میرسد. آن زمان انقلابیون فرانسه بر روی حق رأی عمومی بسیار تأکید داشتند و در مقابل سلطنتطلبها و اصحاب کلیسا از حق الهی پادشاه و اشراف دفاع میکردند. اتفاقاتی افتاد که جای تفصیلشان در اینجا نیست و به هر حال زور انقلابیون چربید و انتخابات با دامنۀ حق رأی بسیار بالا برگزار شد. نتیجه این شد که سلطنتطلبها با اختلاف فاحش اکثریت را به دست آوردند! و انقلابیون ناچار شدند با توسل به کودتا - به فرماندهی ناپلئون بناپارت - جلوی بازگشت سلطنت بوربون را از طریق رأی اکثریت شورا بگیرند.
🍂 واقعیت این بود که بخش اعظم مناطق دهقانینشین آن زمان فرانسه - در واقع اکثریت جمعیت - اساساً آرمانهای انقلاب را عقاید شیطانی و کفرآمیزی میدانستند که در محافل ماسونی پاریس رواج داشتند. آنجا بود که برای اولین بار این ایده در ذهن عدهای شکل گرفت که ما باید انسان بسازیم؛ به این معنا که مثلاً دهقانان فرانسوی ساکن منطقۀ بریتانی در غرب فرانسه تا آخرین نفر در برابر ارتش انقلاب و جمهوری مقاومت میکنند چون قرنها تحت تأثیر آموزههای کلیسا و تحت تسلط اشراف بودند و توان درک این حقیقت را از دست دادهاند که ما برای نجات خود آنها آمدهایم و نباید در جبهۀ مقابل ما باشند یا به نامزدهای مخالف ما رأی دهند. بنابراین ما (دولت) باید کارکردهایی را که قبلاً بر دوش کلیسا بود از آنها بگیریم و نسلهای آینده را مطابق با آرمانهای سهگانۀ آزادی، برابری، برادری تربیت کنیم. به بیان دیگر از آنها شهروند بسازیم.
🍂 هدف در اینجا به بحث گذاشتن این عقیده نیست و صرفاً میخواهم پیشینۀ این استدلال را نشان دهم. به طور مختصر در نقد این تلقیِ انقلابیون فرانسوی میتوان گفت که آنها متوجه تناقض شیوهای که در پیش گرفته بودند با یکی از اصول سهگانۀ خودشان، آزادی، نبودند. آنها نمیگفتند ما میخواهیم از کلیسا انحصارزدایی کنیم. در واقع با اصل انحصار مشکلی نداشتند. صرفاً میخواستند انحصار را از کلیسا بگیرند و به نهادهای انقلابی مد نظر خودشان منتقل کنند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
(۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 بسیار گفته میشود ما فرمانده زن داشتیم، پادشاه زن داشتیم، دانشمند زن داشتیم و خلاصه تاریخمان پر است از تکریم مقام زن حتی پیش از غربیها، ولی در همین کشور دارای تاریخ پرافتخار وسط قرن بیستم اگر «دیکتاتور خیرخواه» نمیآمد زنها را از پستوی خانهها بیرون بیاورد هنوز در کنج خانه زندانی بودند. گذشته از تناقض آشکار چنین ادعایی بگذارید قدری از لحاظ تجربی و سپس منطقی آن را بشکافیم:
اول، روند جامعۀ ایران در همین چند دهۀ اخیر خلاف آن را نشان میدهد. از ۵۷ که «دیکتاتور بدخواه» به جای «دیکتاتور خیرخواه» آمد دولت هرچه در توان داشت به کار گرفت تا سبک زندگی مذهبی را تحمیل کند و اتفاقاً جامعه مسیر عکس خواست دولت را طی کرد. چرا تصور میکنید اگر به فرض قاجار ادامه مییافت و هیچ «خیرخواهی» هم این وسط جای آنها را نمیگرفت هنوز سبک زندگی عمومی از جمله وضعیت زنان مانند زمان ناصرالدین شاه باقی میماند؟ یعنی در فاصلۀ این ۱۵۰ سال هیچ اتفاقی در ایران نمیافتاد؟ یا آیا حتی در اروپای غربی و آمریکای شمالی هم وضعیت زنان ۱۵۰ سال پیش با امروز یکی بود؟
دوم، دولت در هیچ جای دنیا نمیتواند کسی را به زور آزاد کند. آزادی اجباری یک تناقض منطقی و مغلطۀ خطرناک است و آدم عاقل تناقض نمیگوید. هیچ آدمی اگر احساس سرکوب نکند تحت سرکوب نیست. این حرفی است که اگر درست جا بیفتد بساط فمینیسم رادیکال هم جمع میشود. شما نمیتوانید به زور به کسی بگویید که تو تحت ستم هستی و حق نداری انکار کنی! میتوانید تلاش کنید او را قانع سازید که تحت ستم است. اگر قانع شد و خواست شرایط خود را تغییر دهد ولی با اعمال زور فیزیکی نگذاشتند آنگاه میتوان گفت او تحت ستم است. ولی اگر قانع نشد یعنی تحت ستم نیست. برده اگر اجازه داشته باشد هرگاه خواست دنبال کار و زندگی خود برود با این حال به هر دلیلی ترجیح داد بماند به کار بردن نام «برده» به او صحیح نیست و اطلاق چنین عنوانی به او میتواند مصداق تحریف وضعیت کسانی باشد که واقعاً برده بودند.
🍂 اما فمینیسم رادیکال - که شاخهای از سوسیالیسم است - این حرف را قبول ندارد. میگویند زنها هزاران سال تحت یک ساختار «مردسالار» زیستهاند. بنابراین اغلب آنها نمیتوانند خارج از این ساختار بیاندیشند. در متون فلسفه و علوم اجتماعی دانشگاهی به مبحث «هژمونی» آنتونیو گرامشی (فعال سیاسی ایتالیایی) بسیار ارجاع داده میشود که کموبیش همین معنا را میرساند.
🍂 با این حال، سابقۀ این نوع استدلال لااقل به اواخر قرن هجدهم میرسد. آن زمان انقلابیون فرانسه بر روی حق رأی عمومی بسیار تأکید داشتند و در مقابل سلطنتطلبها و اصحاب کلیسا از حق الهی پادشاه و اشراف دفاع میکردند. اتفاقاتی افتاد که جای تفصیلشان در اینجا نیست و به هر حال زور انقلابیون چربید و انتخابات با دامنۀ حق رأی بسیار بالا برگزار شد. نتیجه این شد که سلطنتطلبها با اختلاف فاحش اکثریت را به دست آوردند! و انقلابیون ناچار شدند با توسل به کودتا - به فرماندهی ناپلئون بناپارت - جلوی بازگشت سلطنت بوربون را از طریق رأی اکثریت شورا بگیرند.
🍂 واقعیت این بود که بخش اعظم مناطق دهقانینشین آن زمان فرانسه - در واقع اکثریت جمعیت - اساساً آرمانهای انقلاب را عقاید شیطانی و کفرآمیزی میدانستند که در محافل ماسونی پاریس رواج داشتند. آنجا بود که برای اولین بار این ایده در ذهن عدهای شکل گرفت که ما باید انسان بسازیم؛ به این معنا که مثلاً دهقانان فرانسوی ساکن منطقۀ بریتانی در غرب فرانسه تا آخرین نفر در برابر ارتش انقلاب و جمهوری مقاومت میکنند چون قرنها تحت تأثیر آموزههای کلیسا و تحت تسلط اشراف بودند و توان درک این حقیقت را از دست دادهاند که ما برای نجات خود آنها آمدهایم و نباید در جبهۀ مقابل ما باشند یا به نامزدهای مخالف ما رأی دهند. بنابراین ما (دولت) باید کارکردهایی را که قبلاً بر دوش کلیسا بود از آنها بگیریم و نسلهای آینده را مطابق با آرمانهای سهگانۀ آزادی، برابری، برادری تربیت کنیم. به بیان دیگر از آنها شهروند بسازیم.
🍂 هدف در اینجا به بحث گذاشتن این عقیده نیست و صرفاً میخواهم پیشینۀ این استدلال را نشان دهم. به طور مختصر در نقد این تلقیِ انقلابیون فرانسوی میتوان گفت که آنها متوجه تناقض شیوهای که در پیش گرفته بودند با یکی از اصول سهگانۀ خودشان، آزادی، نبودند. آنها نمیگفتند ما میخواهیم از کلیسا انحصارزدایی کنیم. در واقع با اصل انحصار مشکلی نداشتند. صرفاً میخواستند انحصار را از کلیسا بگیرند و به نهادهای انقلابی مد نظر خودشان منتقل کنند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
📘دربارۀ «آزادی اجباری»
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 این جریان را در اروپای قرن نوزدهم در سطح سیاسی تا حد زیادی کنترل کردند، ولی در سطح اندیشه باقی ماند و حتی به طرز فکر مسلط تبدیل شد تا به اول قرن بیستم و جنگ جهانی اول رسید. دلیل اینکه لنین به دمکراسی و رقابت پارلمانی اعتقاد نداشت علاوه بر تأثیرش از فرهنگ اقتدارگرای روسی، یکی هم همین استدلال بود که برنامۀ سوسیالیستی نمیتواند مدت طولانی اکثریت جمعیت را همراه خود نگاه دارد. او نیز از همان دست استدلالهایی اقامه میکرد که امروزه فمینیستهای رادیکال، حزباللهیها و ملیگرایان افراطی هر کدام با منظور خاص خود ذکر میکنند. حزباللهی میگوید مهم نیست طرز فکر ما پنج درصد هم هوادار واقعی ندارد، چون غرب و آمریکا هژمونی رسانهای و جنگ ترکیبی و تهاجم فرهنگی و ماهواره و هالیوود و... دارند بنابراین این ۹۵ درصد حالیشان نیست، ولی ما - لابد چون قوم برگزیده هستیم - میفهمیم و فقط ما هستیم که توانستیم از ماتریکس خارج شویم! پس دولت وظیفه دارد که سبک زندگی ما پنج درصد (سبک زندگی محدود به حجاب نیست) را با پول آن ۹۵ درصد بقیه به خودشان تحمیل کند.
🍂 فمینیست رادیکال و ناسیونالیست توسعهگرا هم حرف مشابه میگویند. زن اگر در خانهای احساس فشار میکند باید این حق را داشته باشد که خانه را ترک کند. اگر با زور و تهدید فیزیکی جلویش را گرفتند که یک مورد جنایی است و نیازی نیست قانون خاصی در این مورد نوشته شود. همان حکمی که در مورد چاقوکش و اوباش صادر میشود در این موارد هم معتبر است. اما اگر تهدید فیزیکی در کار نیست، ولی دختر یا همسر به دلایل مالی یا عاطفی نمیتوانند خانه را ترک کنند دولت چه کاری میتواند انجام دهد؟ بچه را به زور از خانه بیرون بیاورد و به پرورشگاه ببرد؟ اگر شکایتی در کار نباشد دولت از کجا تشخیص دهد که در فلان خانواده زنی تحت ستم مردان قرار دارد؟ داخل خانهها دوربین و تجهیزات شنود کار بگذارد؟ یا کلاً نهاد خانواده را جمع کند و درست مثل آرمانشهر افلاطونی که در رسالۀ جمهوری شرح داده بود همه را به پرورشگاههای دولتی بفرستد؟
🍂 میگویند فلان استانها و مناطق بافت جمعیتی سنتی دارند و زنها در آن مناطق تحت ستم جنسیتی هستند و یک «دولت ملی» وظیفه دارد برابری زن و مرد را در آن استانها به زور هم که شده اعمال کند، حالا این با لیبرالیسم تعارض داشته باشد خب داشته باشد ما که خدمتکار ایدئولوژی نیستیم! کسانی که چنین استدلالی را میآورند متوجه نیستند که:
اولاً، بدیهیات ذهن خودشان هم «ایدئولوژی» است و صرف اینکه کسی برای باورهای خودش از عنوان «ایدئولوژی» استفاده نکند به خودی خود آن باورها را صحیح و کارآمد نمیکند.
دوم اینکه، لیبرالیسم یا هر نظام فکری اجتماعی دیگر کسی را به خدمت فرا نمیخوانند. نظام فکری اجتماعی مدعی توضیح امر اجتماعی است و اگر این توضیح درست باشد نادیده گرفتن آن در هر موضوعی که باب میل ما نیست در واقع مانند نادیده گرفتن قوانین عمومی حاکم بر جهان طبیعت است. فمینیستهای رادیکال هم مشابه همین خواسته را دارند، با این تفاوت که آنها نمیگویند «دولت ملی» باید چنین و چنان کنند و تنها کلمات را عوض میکنند و به جای دولت ملی میگذارند سازمانهای مردمنهاد و ان.جی.او و... . با این کار اما هیچ تفاوتی در اصل قضیه به وجود نمیآید چون «سازمان مردمنهاد» مد نظر اینها هم در نهایت کارش با همان تفنگ و مالیاتِ «دولت ملی» پیش میرود و در واقع همان است.
🍂 از تمام کسانی که رسالت «برابرسازی زن و مرد» را بر دوش دولت قرار میدهند بخواهید بدون کلیگویی و شعاردهی و با کلمات شفاف و صریح توضیح دهند که یک دولت «ملی»، به تعبیر ناسیونالیستها، یا «مترقی»، به تعبیر چپها، دقیقاً باید در آن استانها با چندین میلیون نفر جمعیت چه کند؟ آیا باید خانواده را منحل کند و به جایش پرورشگاههای دولتی بسازد؟ تا جایی که اطلاع دارم در جهان امروز تنها دولت جمهوری خلق چین در منطقۀ سین کیانگ در حال انجام پروژۀ مشابهی است. این عزیزان اگر موافق تکنیکهای چینی نیستند - و خوشبختانه دولت در ایران توان چنین غلطهایی را ندارد - بگویند چه شیوهای مد نظرشان است؟ خواهید دید که جز کلیگویی و برچسبزنی به منتقد هیچ حرفی برای گفتن ندارند. مقصود در اینجا یکی کردن جریان مذهبی حاکم با دو جریان خارج از قدرتِ چپ و ملیگرا نیست. در شرایط کنونی ایران سطح خطرناک بودن این جماعت حزباللهی به مراتب بالاتر از آن دو گروه دیگر است. ولی مهم است که با مبانی آشنا باشیم و بدانیم که هر حرفی و هر طرز فکری از چه ریشههایی میآید و اگر بیشتر آن حرفها را بشکافیم به کجا میرسیم.
#فلسفیدن #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 این جریان را در اروپای قرن نوزدهم در سطح سیاسی تا حد زیادی کنترل کردند، ولی در سطح اندیشه باقی ماند و حتی به طرز فکر مسلط تبدیل شد تا به اول قرن بیستم و جنگ جهانی اول رسید. دلیل اینکه لنین به دمکراسی و رقابت پارلمانی اعتقاد نداشت علاوه بر تأثیرش از فرهنگ اقتدارگرای روسی، یکی هم همین استدلال بود که برنامۀ سوسیالیستی نمیتواند مدت طولانی اکثریت جمعیت را همراه خود نگاه دارد. او نیز از همان دست استدلالهایی اقامه میکرد که امروزه فمینیستهای رادیکال، حزباللهیها و ملیگرایان افراطی هر کدام با منظور خاص خود ذکر میکنند. حزباللهی میگوید مهم نیست طرز فکر ما پنج درصد هم هوادار واقعی ندارد، چون غرب و آمریکا هژمونی رسانهای و جنگ ترکیبی و تهاجم فرهنگی و ماهواره و هالیوود و... دارند بنابراین این ۹۵ درصد حالیشان نیست، ولی ما - لابد چون قوم برگزیده هستیم - میفهمیم و فقط ما هستیم که توانستیم از ماتریکس خارج شویم! پس دولت وظیفه دارد که سبک زندگی ما پنج درصد (سبک زندگی محدود به حجاب نیست) را با پول آن ۹۵ درصد بقیه به خودشان تحمیل کند.
🍂 فمینیست رادیکال و ناسیونالیست توسعهگرا هم حرف مشابه میگویند. زن اگر در خانهای احساس فشار میکند باید این حق را داشته باشد که خانه را ترک کند. اگر با زور و تهدید فیزیکی جلویش را گرفتند که یک مورد جنایی است و نیازی نیست قانون خاصی در این مورد نوشته شود. همان حکمی که در مورد چاقوکش و اوباش صادر میشود در این موارد هم معتبر است. اما اگر تهدید فیزیکی در کار نیست، ولی دختر یا همسر به دلایل مالی یا عاطفی نمیتوانند خانه را ترک کنند دولت چه کاری میتواند انجام دهد؟ بچه را به زور از خانه بیرون بیاورد و به پرورشگاه ببرد؟ اگر شکایتی در کار نباشد دولت از کجا تشخیص دهد که در فلان خانواده زنی تحت ستم مردان قرار دارد؟ داخل خانهها دوربین و تجهیزات شنود کار بگذارد؟ یا کلاً نهاد خانواده را جمع کند و درست مثل آرمانشهر افلاطونی که در رسالۀ جمهوری شرح داده بود همه را به پرورشگاههای دولتی بفرستد؟
🍂 میگویند فلان استانها و مناطق بافت جمعیتی سنتی دارند و زنها در آن مناطق تحت ستم جنسیتی هستند و یک «دولت ملی» وظیفه دارد برابری زن و مرد را در آن استانها به زور هم که شده اعمال کند، حالا این با لیبرالیسم تعارض داشته باشد خب داشته باشد ما که خدمتکار ایدئولوژی نیستیم! کسانی که چنین استدلالی را میآورند متوجه نیستند که:
اولاً، بدیهیات ذهن خودشان هم «ایدئولوژی» است و صرف اینکه کسی برای باورهای خودش از عنوان «ایدئولوژی» استفاده نکند به خودی خود آن باورها را صحیح و کارآمد نمیکند.
دوم اینکه، لیبرالیسم یا هر نظام فکری اجتماعی دیگر کسی را به خدمت فرا نمیخوانند. نظام فکری اجتماعی مدعی توضیح امر اجتماعی است و اگر این توضیح درست باشد نادیده گرفتن آن در هر موضوعی که باب میل ما نیست در واقع مانند نادیده گرفتن قوانین عمومی حاکم بر جهان طبیعت است. فمینیستهای رادیکال هم مشابه همین خواسته را دارند، با این تفاوت که آنها نمیگویند «دولت ملی» باید چنین و چنان کنند و تنها کلمات را عوض میکنند و به جای دولت ملی میگذارند سازمانهای مردمنهاد و ان.جی.او و... . با این کار اما هیچ تفاوتی در اصل قضیه به وجود نمیآید چون «سازمان مردمنهاد» مد نظر اینها هم در نهایت کارش با همان تفنگ و مالیاتِ «دولت ملی» پیش میرود و در واقع همان است.
🍂 از تمام کسانی که رسالت «برابرسازی زن و مرد» را بر دوش دولت قرار میدهند بخواهید بدون کلیگویی و شعاردهی و با کلمات شفاف و صریح توضیح دهند که یک دولت «ملی»، به تعبیر ناسیونالیستها، یا «مترقی»، به تعبیر چپها، دقیقاً باید در آن استانها با چندین میلیون نفر جمعیت چه کند؟ آیا باید خانواده را منحل کند و به جایش پرورشگاههای دولتی بسازد؟ تا جایی که اطلاع دارم در جهان امروز تنها دولت جمهوری خلق چین در منطقۀ سین کیانگ در حال انجام پروژۀ مشابهی است. این عزیزان اگر موافق تکنیکهای چینی نیستند - و خوشبختانه دولت در ایران توان چنین غلطهایی را ندارد - بگویند چه شیوهای مد نظرشان است؟ خواهید دید که جز کلیگویی و برچسبزنی به منتقد هیچ حرفی برای گفتن ندارند. مقصود در اینجا یکی کردن جریان مذهبی حاکم با دو جریان خارج از قدرتِ چپ و ملیگرا نیست. در شرایط کنونی ایران سطح خطرناک بودن این جماعت حزباللهی به مراتب بالاتر از آن دو گروه دیگر است. ولی مهم است که با مبانی آشنا باشیم و بدانیم که هر حرفی و هر طرز فکری از چه ریشههایی میآید و اگر بیشتر آن حرفها را بشکافیم به کجا میرسیم.
#فلسفیدن #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 #سایمون_کریچلی دربارۀ آغازگاه فلسفه
🍂 برخیها در عصر باستان، یا مردمان و متفکران قرون وسطا که نگاه خاصی نسبت به خود و جهان داشتند، به خدا معتقد بودند؛ خدایی که برای آنان شالودۀ معنا در این جهان بود. با ورود ما به جهان مُدرن، این نگاه محو شده و دود میشود و هوا میرود؛ در نتیجه، ما میمانیم و ناامیدی.
🍂 بنابراین، از این منظر، فلسفه با «تجربۀ حیرت» آغاز نمیشود که ارسطو در صحبت از فلسفۀ پیشاسقراطیان یا همان متفکران فیزیولوژیکِ پیش از خودش از آن سخن به میان میآورد. به همین قرار، فلسفه با «تجربۀ لذت» شروع نمیشود که از منظر اسپینوزا آغازگاه فلسفه است. فلسفه با «تجربۀ ناامیدی»، با تجربۀ «نوعی فقدان و حس ناکامی و شکست» آغاز میشود، اما فلسفه اینجا خاتمه پیدا نمیکند، بلکه ما با همین «حس ناامیدی» شروع میکنیم و این حس راه بر پرسشی میگشاید، دال بر اینکه «معنای زندگی چه میتواند باشد؟».
#ترجمه و تنظیم: نشر نی
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 برخیها در عصر باستان، یا مردمان و متفکران قرون وسطا که نگاه خاصی نسبت به خود و جهان داشتند، به خدا معتقد بودند؛ خدایی که برای آنان شالودۀ معنا در این جهان بود. با ورود ما به جهان مُدرن، این نگاه محو شده و دود میشود و هوا میرود؛ در نتیجه، ما میمانیم و ناامیدی.
🍂 بنابراین، از این منظر، فلسفه با «تجربۀ حیرت» آغاز نمیشود که ارسطو در صحبت از فلسفۀ پیشاسقراطیان یا همان متفکران فیزیولوژیکِ پیش از خودش از آن سخن به میان میآورد. به همین قرار، فلسفه با «تجربۀ لذت» شروع نمیشود که از منظر اسپینوزا آغازگاه فلسفه است. فلسفه با «تجربۀ ناامیدی»، با تجربۀ «نوعی فقدان و حس ناکامی و شکست» آغاز میشود، اما فلسفه اینجا خاتمه پیدا نمیکند، بلکه ما با همین «حس ناامیدی» شروع میکنیم و این حس راه بر پرسشی میگشاید، دال بر اینکه «معنای زندگی چه میتواند باشد؟».
#ترجمه و تنظیم: نشر نی
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 روزی، روزگاری....در فرانسه اشغالی توسط نازیها — فصل یکمِ فیلم «حرامزادههای لعنتی» 🍂 فیلمی محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی کوئنتین تارانتینو است. حوادث فیلم در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد. کارگردان در این فیلم، پایان جنگ جهانی دوم و رایش سوم را در یک…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘دربارۀ معنای زندگی و امر اخلاقی
— بهبهانۀ سکانسی از سریال «پس از زندگی»
✍🏻#محمود_کریمی
🍂 این مینیسریال در ژانر کمدی سیاه، با بازی و کارگردانی ریکی جِرویز، دربارهٔ تونی، روزنامهنگاری در یک شهر کوچک در انگلستان است که پس از مرگ همسرش، بر اثر سرطان سینه، زندگیاش بههم-ریخته و به خودکشی فکر میکند، اما در عوض، تصمیم میگیرد که به اندازۀ کافی زندگی کند تا با گفتن و انجام هر چه میخواهد، دنیا را برای مرگ همسرش مجازات کند. اگرچه او به این امر، بهعنوان «ابرقدرت» خود فکر میکند، همۀ افراد دور و برش سعی میکنند تا او را به شخصیت بهتری تبدیل کنند و بدین ترتیب، نقشهٔ اولیهٔ او خراب میشود.
🍂 توانایی انگلیسیها در قصهپردازی و بازیگری، سبب شده تا سریال، با اینکه ماجراها و شخصیتهای محدودی دارد، از ریتم نیفتد و احتمالا با شروع تماشا تا آخرین قسمتش دنبال کنید. سریال سرشار از امید به زندگیست و سعی میکند تا پدیدههای کوچک را که برآیندشان، سعادت و معنای زندگی فرد را میسازد، به شیوهای هنرمندانه نمایش دهد.
🔻اما کمی دربارۀ این سکانس
🍂 ذهنیتِ شرطیشدۀ انسان مذهبی، مثل یک کودک، امر اخلاقی را به پاداش و مجازاتی مشخص و ملموس و فیزیکی، پس از پایان فیلمِ زندگی (مرگ)، مرتبط میبیند که اگر نباشد، یعنی دوربینی کیهانی (خدا) تمام اعمال و افکار ناچیزش را ثبت و ضبط نکند و بعد، مجازات یا پاداشی بینهایت، بابت اعمال خورد و کوچک روزمرۀ او، که ریشه در سطوح خودآگاهی او دارد و برای یک زندگی سعادتمند اجتماعی، ضروریست، به او اعطا نشود، او باید، و اساسا میتواند، دست به هر رذیلتی بزند.
🍂 این درک از امر اخلاقی، هر چه باشد، از جانی فضیلتمند و اخلاقی حاصل نشدهاست، و به همینخاطر، در بزنگاهها نیز میتواند با انواع توجیهات شرعی یا دریافت فرمان از اتوریتههای مذهبی-سیاسی، بالاترین رذایل را انجام دهد، در عین حالی که آنها را جهاد و عبادت و فداکاری نامگذاری میکند: از خیانت زناشویی با توسل به «صیغه» در فقه شیعه یا ازدواجهای مجدد با توسل به «سنت پیامبر و قرآن»، تا مالهکشی برای سیاستمداران و حکمرانیِ نالایقشان به اسم «جهاد تبیین»، تا مداخله در سبک پوشش و سرکوب دختران و زنان جامعه و ایجاد حس ناامنی و بیوطنی در آنها و خانوادههایشان، بهاسم «اجرای احکام خدا و امر به معروف و نهی از منکر».
🍂 همچنین در موضوع «معنای زندگی» از منظر یک ذهن مذهبی، باز ما با پاسخهایی ساده و ابتدایی و جزمی مواجهیم؛ پاسخهایی که معنایی دمدستی و کلیشهای را در عینِ ابهامها و چالشهای بسیار، بعنوان معنایی نهایی و فراگیر، دربارۀ کلیت پدیدۀ رازآمیز زندگی عرضه میکنند و بیچونوچرا پذیرفته میشوند: معنای زندگی چیست؟ آزمایشی برای سنجش میزان وفاداری و عبد بودن ما نسبت به خالق، و در نهایت، مجازات و پاداش ابدیِ پس از مرگ، توسط خدایی علیم و حکیم.
🍂 درحالیکه یک ذهن جستجوگر و فلسفی، زندگی را بسیار رازآمیزتر و غیرقابل احاطهتر از این دست پاسخهای آماده و ساده و اسطورهای، ولی مدعیِ احاطه بر کلیت ماهیتِ زندگی، مییابد. این ذهن، با طرح پرسشهای بیشتر و وسعت بخشیدن به افق دید محدودش، با دریافتِ هر چه بیشتر محدودیتهای حاکم بر ادراک و عدم اشرافش بر زندگی، عمق معنایی بیشتری را میبوید و میچشد، تا ذهنی که بسادگی، با پاسخی از-پیش-آماده و واحد، ارضا میشود و زندگیاش در آویزان شدن و مک زدنی تا هنگامۀ مرگ، از آن پاسخ، خلاصه میشود.
🍂 وقتی بازیگر زن میپرسد: «اگر مرگ پایان است، چرا خودت را نمیکشی؟»، در واقع در حال آشکار ساختنِ «اضطراب مرگ» سرکوبشدۀ خود، و همچنین رنجِ حاصل از «زندگیهای نزیسته» با تمسک به پاسخ یک اتوریتۀ مذهبیست. او پاسخ مذهب را برنگزیده، از آن رو که آن را مستدلتر، منسجمتر و بیتناقضتر یافته، بلکه از آن رو برگزیده که در مواجهه با اضطراب مرگ، به او تسکین فوری دادهاست و از کودکی با چنین تسکینی، شرطی شدهاست. «اضطراب مرگ» را نباید سرکوب کرد، بلکه باید مشاهده کرد و فهمید و پذیرفت. وقتی اضطراب مرگ را بفهمیم و مرگ را یک «دوست راهنما» ببینیم، از زندگیهای عاریتی و نمایشی میپرهیزیم و زندگی را آنگونه که خودمان دوست داریم و بنا به معرفت شخصیمان، خواهانیم، زندگی میکنیم؛ آنگاه از مرگ و پایان این نمایش، هیچ بار حسرتی بر دوش نخواهیم داشت و سبکبار به پایان سلام میکنیم. اگر زندگی مثل هر پدیدهای، محدود باشد، بیارزش نمیشود و بیمعنا؛ معناجویی و خلق معانی تازه، از اتفاق، با حد خوردن و محدودیتِ آگاهی و زمانمندیست که در جان انسان شعلهور میشود، ورنه اگر ما با یک حیات و آگاهی بیحد چون خدا روبرو بودیم، اساسا ابهام و پرسش و چالش و جستجوی مدامِ امر نو و ضرورتِ خلاقیت و ابداع معانی تازه، برای ما قابل طرح نبود.
#گزیدهفیلم #نقد_فیلم #نقد_ادیان #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بهبهانۀ سکانسی از سریال «پس از زندگی»
✍🏻#محمود_کریمی
🍂 این مینیسریال در ژانر کمدی سیاه، با بازی و کارگردانی ریکی جِرویز، دربارهٔ تونی، روزنامهنگاری در یک شهر کوچک در انگلستان است که پس از مرگ همسرش، بر اثر سرطان سینه، زندگیاش بههم-ریخته و به خودکشی فکر میکند، اما در عوض، تصمیم میگیرد که به اندازۀ کافی زندگی کند تا با گفتن و انجام هر چه میخواهد، دنیا را برای مرگ همسرش مجازات کند. اگرچه او به این امر، بهعنوان «ابرقدرت» خود فکر میکند، همۀ افراد دور و برش سعی میکنند تا او را به شخصیت بهتری تبدیل کنند و بدین ترتیب، نقشهٔ اولیهٔ او خراب میشود.
🍂 توانایی انگلیسیها در قصهپردازی و بازیگری، سبب شده تا سریال، با اینکه ماجراها و شخصیتهای محدودی دارد، از ریتم نیفتد و احتمالا با شروع تماشا تا آخرین قسمتش دنبال کنید. سریال سرشار از امید به زندگیست و سعی میکند تا پدیدههای کوچک را که برآیندشان، سعادت و معنای زندگی فرد را میسازد، به شیوهای هنرمندانه نمایش دهد.
🔻اما کمی دربارۀ این سکانس
🍂 ذهنیتِ شرطیشدۀ انسان مذهبی، مثل یک کودک، امر اخلاقی را به پاداش و مجازاتی مشخص و ملموس و فیزیکی، پس از پایان فیلمِ زندگی (مرگ)، مرتبط میبیند که اگر نباشد، یعنی دوربینی کیهانی (خدا) تمام اعمال و افکار ناچیزش را ثبت و ضبط نکند و بعد، مجازات یا پاداشی بینهایت، بابت اعمال خورد و کوچک روزمرۀ او، که ریشه در سطوح خودآگاهی او دارد و برای یک زندگی سعادتمند اجتماعی، ضروریست، به او اعطا نشود، او باید، و اساسا میتواند، دست به هر رذیلتی بزند.
🍂 این درک از امر اخلاقی، هر چه باشد، از جانی فضیلتمند و اخلاقی حاصل نشدهاست، و به همینخاطر، در بزنگاهها نیز میتواند با انواع توجیهات شرعی یا دریافت فرمان از اتوریتههای مذهبی-سیاسی، بالاترین رذایل را انجام دهد، در عین حالی که آنها را جهاد و عبادت و فداکاری نامگذاری میکند: از خیانت زناشویی با توسل به «صیغه» در فقه شیعه یا ازدواجهای مجدد با توسل به «سنت پیامبر و قرآن»، تا مالهکشی برای سیاستمداران و حکمرانیِ نالایقشان به اسم «جهاد تبیین»، تا مداخله در سبک پوشش و سرکوب دختران و زنان جامعه و ایجاد حس ناامنی و بیوطنی در آنها و خانوادههایشان، بهاسم «اجرای احکام خدا و امر به معروف و نهی از منکر».
🍂 همچنین در موضوع «معنای زندگی» از منظر یک ذهن مذهبی، باز ما با پاسخهایی ساده و ابتدایی و جزمی مواجهیم؛ پاسخهایی که معنایی دمدستی و کلیشهای را در عینِ ابهامها و چالشهای بسیار، بعنوان معنایی نهایی و فراگیر، دربارۀ کلیت پدیدۀ رازآمیز زندگی عرضه میکنند و بیچونوچرا پذیرفته میشوند: معنای زندگی چیست؟ آزمایشی برای سنجش میزان وفاداری و عبد بودن ما نسبت به خالق، و در نهایت، مجازات و پاداش ابدیِ پس از مرگ، توسط خدایی علیم و حکیم.
🍂 درحالیکه یک ذهن جستجوگر و فلسفی، زندگی را بسیار رازآمیزتر و غیرقابل احاطهتر از این دست پاسخهای آماده و ساده و اسطورهای، ولی مدعیِ احاطه بر کلیت ماهیتِ زندگی، مییابد. این ذهن، با طرح پرسشهای بیشتر و وسعت بخشیدن به افق دید محدودش، با دریافتِ هر چه بیشتر محدودیتهای حاکم بر ادراک و عدم اشرافش بر زندگی، عمق معنایی بیشتری را میبوید و میچشد، تا ذهنی که بسادگی، با پاسخی از-پیش-آماده و واحد، ارضا میشود و زندگیاش در آویزان شدن و مک زدنی تا هنگامۀ مرگ، از آن پاسخ، خلاصه میشود.
🍂 وقتی بازیگر زن میپرسد: «اگر مرگ پایان است، چرا خودت را نمیکشی؟»، در واقع در حال آشکار ساختنِ «اضطراب مرگ» سرکوبشدۀ خود، و همچنین رنجِ حاصل از «زندگیهای نزیسته» با تمسک به پاسخ یک اتوریتۀ مذهبیست. او پاسخ مذهب را برنگزیده، از آن رو که آن را مستدلتر، منسجمتر و بیتناقضتر یافته، بلکه از آن رو برگزیده که در مواجهه با اضطراب مرگ، به او تسکین فوری دادهاست و از کودکی با چنین تسکینی، شرطی شدهاست. «اضطراب مرگ» را نباید سرکوب کرد، بلکه باید مشاهده کرد و فهمید و پذیرفت. وقتی اضطراب مرگ را بفهمیم و مرگ را یک «دوست راهنما» ببینیم، از زندگیهای عاریتی و نمایشی میپرهیزیم و زندگی را آنگونه که خودمان دوست داریم و بنا به معرفت شخصیمان، خواهانیم، زندگی میکنیم؛ آنگاه از مرگ و پایان این نمایش، هیچ بار حسرتی بر دوش نخواهیم داشت و سبکبار به پایان سلام میکنیم. اگر زندگی مثل هر پدیدهای، محدود باشد، بیارزش نمیشود و بیمعنا؛ معناجویی و خلق معانی تازه، از اتفاق، با حد خوردن و محدودیتِ آگاهی و زمانمندیست که در جان انسان شعلهور میشود، ورنه اگر ما با یک حیات و آگاهی بیحد چون خدا روبرو بودیم، اساسا ابهام و پرسش و چالش و جستجوی مدامِ امر نو و ضرورتِ خلاقیت و ابداع معانی تازه، برای ما قابل طرح نبود.
#گزیدهفیلم #نقد_فیلم #نقد_ادیان #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 ساختار اجتماعی و مذهبی ما، میراثِ اجدادمان (شامپانزهها) است 🎙دکتر #تقی_کیمیایی_اسدی 🍂 ناخودآگاهِ ذهن جامعۀ مذهبی بدین شکل است که گویا، یک «نر آلفای کائناتی» اون بالا نشسته به اسم خدا و همه چیز را کنترل میکند و نرهای آلفای کوچکتری از او در جامعه هستند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مخدری باستانی به نام «انتظار»
🗄پست مرتبط
📻 پادکست تاریخی - نجاتدهنده در گور خفتهاست:
(قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)
📻 ۱۶/۱۶) روند شکلگیری منجی در ادیان ابراهیمی و شیعه
📺 منجی شیعیان، شاه اسماعیل صفوی
📺 آیتالله کمال حیدری، جوادی آملی و امام زمان ۵ میلیون ساله!
📺 آیتالله کمال حیدری، خمس و ولایت فقها بر اساس «دروغ مصلحتی» غیبت صغرای امام زمان
📺 آیتالله کمال حیدری: امام زمان یا غلو بزرگ؟
#نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @canoon_aa
🗄پست مرتبط
📻 پادکست تاریخی - نجاتدهنده در گور خفتهاست:
(قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)
📻 ۱۶/۱۶) روند شکلگیری منجی در ادیان ابراهیمی و شیعه
📺 منجی شیعیان، شاه اسماعیل صفوی
📺 آیتالله کمال حیدری، جوادی آملی و امام زمان ۵ میلیون ساله!
📺 آیتالله کمال حیدری، خمس و ولایت فقها بر اساس «دروغ مصلحتی» غیبت صغرای امام زمان
📺 آیتالله کمال حیدری: امام زمان یا غلو بزرگ؟
#نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @canoon_aa
نقدآگین
📺 حکمتِ حقّ رأی #زنانِ بدحجاب و بیحجاب! 🎙#امیر_ولیزاده #حکومت_اسلامی #نقدخند ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری صدا و سیمای جمهوری اسلامی در روزهای قبل از انتخابات
Presenter of the Islamic Republic of Iran TV on normal days and days VS before the elections
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Presenter of the Islamic Republic of Iran TV on normal days and days VS before the elections
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه هشتم — متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا 🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی ❓فرق تصویر و تصور چیست؟ 🔸نگریستن به طبیعت همچون یک امر غایی، نگریستن به خداوند همچون جوهر نامتناهی، که شبیه پادشاهیست که «ارادۀ آزاد» دارد و از انجام کارهایش غایت و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘درسی از اسپینوزا
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🍂 یکی از نکاتی که اسپینوزا در کتاب «اخلاق» مطرح میکند، این است که اگر چیزی در جهان (هر چیزی)، طورِ دیگری بود، جوهر یا خدا باید طور دیگری میبود، و این امری مهمل است. به بیان سادهتر، اگر ممکن بود چیزی در جهان «طورِ دیگری» باشد، خدا باید طور دیگری میبود. حتی اگر یک سنگ در طبیعت در جای خود نبود، خدا باید طور دیگری میبود. از همین قضیه میتوان نتیجه گرفت که مثلا خدا، نمیتواند تقدیر کسی را عوض کند، یا به دلخواه خود، کارهایی را انجام دهد و جریان امور را عوض کند. به عبارت دیگر، خدا خودش تابعِ نظمِ طبیعت است. اما دلیل این حرف چیست؟
🍂 دلیلش بر این قضیه استوار است که «خدا بر اساس ضرورتِ طبیعتِ خود» عمل میکند، و این بدان معناست که قوانین طبیعت، همان قوانین اعمالِ خدا هستند، و این دو نمیتوانند «دو چیزِ متمایز» باشند. اگر متمایز بودند، آنگاه خدا ناقص میبود و نامتناهی نبود، زیرا قوانینی در «بیرون» از خودش، او را مرزبندی میکردند. از طرف دیگر، خدا نمیتواند طور دیگری باشد؛ زیرا «یک جوهر» بیشتر نمیتواند در هستی باشد، و آن جوهر نیز درونماندگار است.
🍂 به همین دلیل است که وقتی دینداران از تغییر «قضا و قدر» صحبت میکنند، یا از «خواست» خدا و «حکمت» خدا سخن میگویند، تلویحا قائل به این هستند که خدا ناقص است، و خدا میتوانست طورِ دیگری باشد. کسانی که گمان میکنند با «دعا» کردن، سرنوشتشان تغییر میکند، یا اعتقاد دارند خدا کارهایی را انجام میدهد و بعدا میتواند آن کارها را عوض کند، مهمل میگویند.
🍂 برای مثال، شما اکنون در حال خواندنِ این پستِ تلگرامی هستید؛ در صورتی که به این معتقد باشید که خدا اگر میخواست، میتوانست کاری کند که شما اکنون در حال خواندن این پست نباشید، اعتقادتان مهمل و غیرعقلانی است. خدا نمیتواند فعلی که انجام دادید، یا قرار است بنا به علتهای مشخص انجام دهید، را عوض کند؛ خدا نمیتواند از تجاوزِ متجاوز به یک کودک جلوگیری کند؛ خدا نمیتواند از بدنیا آمدنِ یک نوزادِ ناقص جلوگیری کند؛ زیرا به این رویدادها، علتهای مشخصی تعلق گرفتهاست که از «ضرورتِ طبیعتِ الاهی» (neccessity of the divine nature) ناشی میشوند.
#فلسفیدن #هستیکاوی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🍂 یکی از نکاتی که اسپینوزا در کتاب «اخلاق» مطرح میکند، این است که اگر چیزی در جهان (هر چیزی)، طورِ دیگری بود، جوهر یا خدا باید طور دیگری میبود، و این امری مهمل است. به بیان سادهتر، اگر ممکن بود چیزی در جهان «طورِ دیگری» باشد، خدا باید طور دیگری میبود. حتی اگر یک سنگ در طبیعت در جای خود نبود، خدا باید طور دیگری میبود. از همین قضیه میتوان نتیجه گرفت که مثلا خدا، نمیتواند تقدیر کسی را عوض کند، یا به دلخواه خود، کارهایی را انجام دهد و جریان امور را عوض کند. به عبارت دیگر، خدا خودش تابعِ نظمِ طبیعت است. اما دلیل این حرف چیست؟
🍂 دلیلش بر این قضیه استوار است که «خدا بر اساس ضرورتِ طبیعتِ خود» عمل میکند، و این بدان معناست که قوانین طبیعت، همان قوانین اعمالِ خدا هستند، و این دو نمیتوانند «دو چیزِ متمایز» باشند. اگر متمایز بودند، آنگاه خدا ناقص میبود و نامتناهی نبود، زیرا قوانینی در «بیرون» از خودش، او را مرزبندی میکردند. از طرف دیگر، خدا نمیتواند طور دیگری باشد؛ زیرا «یک جوهر» بیشتر نمیتواند در هستی باشد، و آن جوهر نیز درونماندگار است.
🍂 به همین دلیل است که وقتی دینداران از تغییر «قضا و قدر» صحبت میکنند، یا از «خواست» خدا و «حکمت» خدا سخن میگویند، تلویحا قائل به این هستند که خدا ناقص است، و خدا میتوانست طورِ دیگری باشد. کسانی که گمان میکنند با «دعا» کردن، سرنوشتشان تغییر میکند، یا اعتقاد دارند خدا کارهایی را انجام میدهد و بعدا میتواند آن کارها را عوض کند، مهمل میگویند.
🍂 برای مثال، شما اکنون در حال خواندنِ این پستِ تلگرامی هستید؛ در صورتی که به این معتقد باشید که خدا اگر میخواست، میتوانست کاری کند که شما اکنون در حال خواندن این پست نباشید، اعتقادتان مهمل و غیرعقلانی است. خدا نمیتواند فعلی که انجام دادید، یا قرار است بنا به علتهای مشخص انجام دهید، را عوض کند؛ خدا نمیتواند از تجاوزِ متجاوز به یک کودک جلوگیری کند؛ خدا نمیتواند از بدنیا آمدنِ یک نوزادِ ناقص جلوگیری کند؛ زیرا به این رویدادها، علتهای مشخصی تعلق گرفتهاست که از «ضرورتِ طبیعتِ الاهی» (neccessity of the divine nature) ناشی میشوند.
#فلسفیدن #هستیکاوی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 اونزیله — روایت واقعی از یک «کودکهمسر» ◼️#آیسل_گورل، شاعر این اثر، در مصاحبهاش میگوید: در سفر بودیم که اتوبوس خراب شد. راننده گفت که در این نزدیکی، یک روستا هست. تا وقتی اتوبوس تعمیر بشه، میتونید روستا رو بگردید. در روستا عروسی برپا بود. اونجا بود…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM