نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 خدا پنهان است
«به‌راستی تو خدایی هستی که خودش را پنهان می‌کند» [اشعیا ۴۵: ۱۵].


🎨 مایکل تریگل، متولد ۱۳ دسامبر ۱۹۶۸ در ارفورت، نقاش، تصویرگر و گرافیست آلمانی ساکن لایپزیگ است. او نقاشی و هنر گرافیک را زیر نظر آرنو رینک در بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ مطالعه کرد. نقاشی‌های او بسیار تحت تأثیر هنر رنسانس هستند.

🎨 تریگل در سال ۲۰۱۴ غسل تعمید داده‌شد و موضوعات مسیحی را نقاشی می‌کند. در سال ۲۰۱۰ او یک پرترۀ رسمی از پاپ بندیکت شانزدهم کشید. تریگل به‌جای الگوبرداری از پاپ به‌روش متعارف، به صف اول در طول حضار عمومی دعوت شد. در سال ۲۰۱۵، نشریۀ دی‌زایت او را "مشهورترین هنرمند مذهبی آلمان" نامید.

🍂 «خدا پنهان است»، به مفهومی در الهیات مسیحی دربارهٔ ناشناختنی‌بودن اساسی ذات خدا اشاره دارد. این اصطلاح، از بایبل عبری، به‌ویژه از کتاب اشعیا، گرفته شده‌است. این مفهوم مخصوصاً در اندیشۀ تئولوژیک متکلمان مسیحیِ قرون وسطا، نظیرِ توماس آکویناس، نیکلاس کوزا و مارتین لوتر اهمیت داشت.


#نگار_نو


🌾 @Naqdagin
📘نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»

✍🏻 #حسین_بیات

۱. مقدمه
🍂 پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصل‌تر به سراغش بروم.

🍂 نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا چند پست کوتاه اینستاگرامی نمی‌گنجد. اما می‌توان به برخی از مهمترین مدعاها و دلایل و شواهدی که در این برنامه گفته شده اند، اشاره کرد. من این موارد را شماره‌گذاری می‌کنم و چون می‌دانم بحث بسیار پرمناقشه‌ای است از مخالفان و موافقان می‌خواهم با ارجاع به همین شماره‌ها نظرشان را بگویند.

۱. من به پیچیدگی و مناقشه‌آمیز بودن مفاهیم و مدعیات واقفم اما به هیچ عنوان از آن نتیجه نمی‌گیرم که پس حق با مدعیان است! یا حتی به ندانم‌گرایی متوسل نمی‌شوم و حکم را تعلیق نمی‌کنم؛ یا به موضع‌گیری متناقض و مبهم و چندپهلو پناه نمی‌برم، بلکه اتفاقا با قاطعیت می‌گویم:

الف) مدعای این برنامه این است که "تجربه نزدیک به مرگ" تجربه‌گران دلیلی تجربی و موجه بر وجود روح و بقای روح (زندگی پس از مرگ) و حقانیت آموزه‌های دینی مرتبط با آنهاست.

ب) دلایل و شواهدی که ارائه می‌شود تماماً نادرست یا ناموجه‌اند و بنابراین استنتاج وجود و ماهیت و بقای روح از این دلایل و شواهد تجربه‌گران، کاملاً ناموجه و نامعقول است. یعنی حتی اگر روحی درکار باشد و پس از مرگ باقی بماند، هیچ ربط منطقی به این تجربیات و این روایات از تجربیات ندارد.

ج) باور من به الف و ب بر اساس دلایل و شواهدی‌ست که برای مخاطبان به تدریج و فراخور گفتگو بازگویی می‌شوند و تا زمانی که این شواهد و دلایلم به قوت خود باقی‌اند، باور من نیز بر الف و ب با صراحت و قطعیت باقی است.

🔻در ادامه سعی می‌کنم الف و ب را مفصل‌تر توضیح دهم و به ج التزام داشته باشم.

🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
🔖 ۳۴۷۰ واژه


#تفکر_انتقادی #چیستا #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
📘«علمی بودنِ» برنامۀ زندگی پس از زندگی؟
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۱/۲)
✍🏻 #حسین_بیات

🍂 مهمترین مدعای برنامه "زندگی پس از زندگی" این است که ما علاوه بر بدن، چیزی داریم به نام "روح" و این روح پس از مرگ باقی می‌ماند و در جهانی دیگر به زندگی خود ادامه می‌دهد.

🍂 البته به‌نظر می‌رسد که اثبات این مدعا، هدف نهایی و اصلی این برنامه تلوزیونی نیست و احتمالاً قرار است از آن نتایج دیگری هم گرفته شود. از جمله این که دین و به‌طور مشخص مذهب تشیع و قرائت رسمی از آن حق است و حقیقت دارد و راه نجات است.

🍂 اما مدعای کلیدی آن، همانطور که گفتم، این است که مرگ پایان زندگی نیست و روح ما در جهانی دیگر به حیات خود ادامه خواهد داد. مهمترین دلیل هم ظاهرا گواهی کسانی است که مرده‌اند و زیستن در آن جهان دیگر را مدت کوتاهی تجربه کرده و بازگشته‌اند.

🍂 نقدهای زیادی به این برنامه وارد است. اخیراً عباس موزون، سازنده این برنامه، باز به این نقدها واکنش نشان داده است. حالا سعی می‌کنم با مرور دلایل او و با اشاره به نقدهایی که قبلا نوشته‌ام، نشان دهم که هیچ کدام از این دلایل ایشان، موجه نیست.

۱. آقای موزون می‌گوید:
برادر عزیز که میگی اینها علمی نیست، آکادمی علوم آمریکا را قبول داری؟ یا میگی اونا هم بیسوادند و علمی نیستند.

🔺آکادمی علوم آمریکا (NAS) هیچ موضعی درباره بقای روح پس از مرگ ندارد؛ بنابراین احتمالا منظور ایشان انتشار مقاله‌ یا مقالاتی در نشریه این آکادمی یعنی "مجموعه مقالات آکادمی علوم آمریکا" (PNAS) است که به‌زعم ایشان، این مقالات مدعی اثبات بقای روح یا اثبات وجود روح مفارق از بدن شده‌اند.

🍂 اما وقتی به آرشیو مقالات این نشریه مراجعه می‌کنیم چنین مقاله‌ای پیدا نمی‌شود. وقتی به سایت‌ها و گروه‌های همسو با روح‌باوران، مثل انجمن مطالعات NDE مراجعه می‌کنیم متوجه مدعای مشابهی می‌شویم مبنی بر اینکه آکادمی علوم آمریکا علمی بودن وجود روح را اثبات کرده‌است و با تحقیق بیشتر سر از مقاله خانم جیمو بورجیگین و همکارانش (۲۰۲۳) درمی‌آوریم با عنوان:
سیلان اتصال‌دهنده‌های عصبی فیزیولوژیکی و نوسانات گاما در مغز انسان در حال مرگ
Surge of neurophysiological coupling and connectivity of gamma oscillations in the dying human brain, Jimo Borjigin, PNAS, 2023

🔺اما حتی در این مقاله نیز حداکثر چیزی که گفته‌شده این است که "برای مدتی بعد از قطع همه علائم حیات، مناطقی از مغز همچنان ممکن است فعال باشد". آن هم با تاکید این نکته که نمونه شواهد به اندازه‌ای نیست که بتوان تعمیم داد.

🍂 همانطور که ملاحظه می‌شود، از این مدعای خانم بورجیگین و همکارانش تا مدعای عباس موزون و همکارانش، فاصله‌ای عظیم و نپیموده وجود دارد و حتی می‌توان گفت که هیچ ربطی به هم ندارند؛ بنابراین می‌توان گفت که در این جا آشکارا دو مغالطه "تحریف" و "نقل قول ناقص" رخ داده‌است.

۲. عباس موزون می‌گوید:
کسی که سه مدرک مختلف دکتری از دانشگاه‌های آمریکا داره بیسواده و غیرعلمی حرف می‌زنه؟

🔺اولا، بسیار اتفاق می‌افتد که کسی با چند مدرک مختلف دانشگاهی معتبر نظرات نادرستی ارائه می‌دهد. به‌همین خاطر است که اگر شخص الف از قول شخص ب مدعایی را بیان کند و در توجیه آن بگوید چون شخص ب دارای مدارک عالی تحصیلی است، او مرتکب مغالطه "توسل به مرجع" شده‌است. بخصوص اگر مدعایش عجیب و مناقشه‌آمیز باشد.

🍂 البته "ارجاع دقیق و معین به نهاد علم" را نباید با "توسل به مرجع" خلط کنیم. در توجیه مدعیات علمی ناظر به امر واقع، ارجاع به هیچ شخصی با هر مدرک تحصیلی و درجه علمی، حجّت نیست. حتی اگر بعدا مشخص شود حق با آن شخص بوده‌است؛ چرا که تا دلایل و شواهد موضوع نقد و ارزیابی همتایان قرار نگرفته و تایید نشده باشد، تفاوتی با نظر شخصی افراد ندارد.

🍂 ثانیاً، دانشمندان نه تنها دچار خطای فکری و محاسباتی می‌شوند، بلکه گاهی دچار نوعی هذیان (delusion) می‌شوند و بدیهات علمی را بدون هیچ استدلال منطقی و معقولی رد می‌کنند و نظرات نامعقولی ارائه می‌دهند. نوعی بیماری پیش رونده‌ی فکری و روانی که حتی گریبانگیر دانشمندان شاخص هم می‌شود! به آنها "دانشمندان بیمار" یا "بیماران نوبلی" (Nobel disease) می‌گویند. مثل لوک مونتانیه، ویروس‌شناس فرانسوی و برندهٔ نوبل فیزیولوژی (کاشف ویروس ایدز). او به هومیوپاتی باور دارد، ضد واکسن است و معتقد است دی‌اِن‌ایِ کودکان اوتیست اشعه‌ی غیرطبیعی دارد!

🍂 بنابراین باید توجه کنیم که نظرات عجیب و متناقض و مخالف با جریان اصلی علوم، حتی اگر از دهان یک برنده نوبل خارج شود، فی‌نفسه حجت نیست و باید ادله متقن و شواهد علمی از آن حمایت کنند. نهاد علم است که باید متقن بودن ادله و علمی بودن شواهد را تایید کند، نه فلان ژورنالیست یا مجری تلوزیونی یا حتی استاد دانشگاه.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
📘«علمی بودنِ» برنامۀ زندگی پس از زندگی؟
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_بیات

۳. عباس موزون می‌گوید:
خب [کسی که می‌گی حرف ما علمی نیست] ببینیم مدرک شما رو؟ چقدر ارتباط به پزشکی داره؟ سطحش چیه؟ از کدوم دانشگاه گرفتید؟

🔺مصداق علمی بودن یک مدعا را جامعه علمی تعیین می‌کند و معیار علمی بودن را روش‌شناسان و فیلسوفان علم بر اساس کارهای علمی دانشمندان در قالب یک نظریه مشخص در متدولوژی علوم تجربی و نیز در فلسفه علم، صورت‌بندی می‌کنند.

🍂 اگر کسی مدعیِ علمی بودن یک مدعاست باید نشان دهد که آیا آن مدعا طبق آن نظریه و معیار مشخص (مثلا ابطال‌پذیری و تکرارپذیری)، مصداق علمی بودن است یا نه. آنچه که سخن او را موجه می‌کند استدلال اوست، نه مدارک تحصیلی او یا مدارج علمی‌اش.

🍂 چه بسا یک دانشمند با مدرک و درجه علمی عالی درباره علمی بودن یک مدعا پرت و پلا بگوید و مثلا هومیوپاتی را علمی بداند، اما فردی با مدرک دیپلم با استناد درست به متدولوژی علوم یا فلسفه علم سخن معقول و موجهی درباره علمی بودن یا نبودن یک مدعا به زبان آورد. بی‌توجهی به این نکته و رد مدعای شخص به جرم نداشتن مدرک تحصیلی و درجه علمی، نوعی "شخصی کردن" یا "حمله به شخص" است.

۴. عباس موزون می‌گوید:
اتهام چرا می‌زنید به هم‌وطن؟ این ۱۱۰ نفر هر کدوم چندین نفر دور و برشون شهادت داده اند، پزشک، پرستار‌ این تجربه‌گر دروغ می‌گه؟ پول بهش دادیم؟ بیمارستان چمران تهران مگه یه نفر دونفر بوده؟
🔺این بخش از صحبت‌های ایشان طولانی‌تر و مغلطی‌تر است. اولین مغالطه، پهلوان پنبه کردن است. تقریبا هیچ نقد جدی و مهمی به این برنامه تلوزیونی بر دروغگو بودن افراد تجربه‌گر تاکید نکرده‌اند؛ چرا که اساساً نقد به این شواهد، از منظر شناختی و روش‌شناختی است  نه اخلاقی.

🍂 تردیدها و نقدها اغلب این است که اشخاص تجربه‌گر و مجری برنامه و همکاران یا متوجه فریبکاری‌های ذهن و خطاهای سیستماتیک و ناخودآگاه ذهن نیستند یا آنها را دست‌کم می‌گیرند.

🍂 دومین مغالطه در این بخش "نکتۀ انحرافی" است. چون مهمترین و بیشترین نقدها به این برنامه این است که عوامل برنامه و روح‌باوران متوجه خطاهای شناختی، مغالطات و متدولوژی علم و نهاد علم نیستند یا آن را دست کم می‌گیرند، اما آقای موزون بحث را منحرف می‌کنند و بیشترین توضیحات را درباره صداقت تجربه‌گران و عوامل برنامه می‌دهند و توضیح می‌دهند که دروغ در این ابعاد ممکن نیست؛ بنابراین اتهام دروغ وارد نیست و بنابراین ادعای تجربه‌گران و مجری درست است.

🍂 در اینجا علاوه بر منحرف کردن بحث، ما شاهد یک دوراهی کاذب هم هستیم: مدعای تجربه‌گران یا دروغ است یا واقعیت دارد؛ دروغ نیست پس واقعیت دارد! در حالیکه یک مدعا ممکن است در عین صادقانه بودن، مطابق با واقع نباشد.

۵. آقای موزون می‌گوید:
برنامه آقای ایمان عبدالمالکی سکوت می‌کنید. فرار می‌کنید از مواجهه. از محاجه.

🔺اتفاقا گزیده‌ای از برنامه آقای ایمان عبدالمالکی را من با دقت نقد کرده‌ام و نشان داده‌ام که چه خطاهای روش‌شناختی مهمی در آن رخ داده (۶: برهان قاطع روح‌باوران و ۷: شیطان در جزئیات است) و بنابراین فاقد ارزش و اعتبار علمی‌ست.

۶. عباس موزون می‌گوید:
ایبن الکساندر جراح مغز و اعصاب، مدرک از آمریکا داره، استاد دانشگاه از هاروارده، چندتا کتاب در دفاع مینویسه

🔺علاوه بر نقدهایی که در بالا، یعنی بند ۲، مطرح شد، من قبلا در سه قسمت نشان داده‌ام چرا ایبن الکساندر شخصیت علمی ذی‌صلاحی نیست (۳: او کیست؟) و چرا دلایلش منطقی و موجه نیست (۸: جامعۀ شکاکان)

🍂 آقای موزون بارها ادعا کرده که مدعیات این برنامه بر اساس پژوهش‌های علمی و شواهد علمی و بررسی دقیق و علمی گواهی تجربه‌گران است؛ در حالیکه سراسر آن یا استناد به شواهد حکایتی (anecdotal) است، یا ارجاع به منابع و مقالات شبه‌علمی و اشخاص نامعتبر است، یا صرفا با مراجعه و ارجاع یک‌طرفه به آراء اقلیت، یا بر اساس تفاسیر و تعابیر تحریف‌شده و نقل قول‌های ناقص، یا بر اساس داستان‌ها و اقوال مهیجی که گرچه ممکن است تسلی‌بخش و امیدبخش باشند، اما به‌هیچ‌وجه راستی‌آزمایی دقیق علمی نشده‌اند یا از بوته آزمایش دشوار علمی سربلند بیرون نیامده‌اند؛ بنابراین برنامه "زندگی پس از زندگی" صلاحیت وصف علمی بودن را ندارد.

🍂 در جامعه علمی مرتبط با NDE، اقلیتی مثل دکتر سام پرنیا، پیم ون لومل، بروس گریسون و پنی سارتوری، قائل به مدل معنوی یا استعلایی هستند که حتی آنها هم بسیاری از استنتاج‌ها و القائات این برنامه تلوزیونی را نخواهد پذیرفت.

🍂 منصفانه‌ترین کار این است که در این برنامه از دو متخصص نقاد یا خبرنگار علمی نقاد در این حوزه دعوت شود تا درباره این تجربیات از دو منظر علمی (و بخصوص فیزیکالیستی) و معنوی دفاع کننند و نتیجه‌گیری به بینندگان واگذار شود (۸: جامعۀ شکاکان).


#تفکر_انتقادی #مغلطجات #چیستا


🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۲۴
دربارهٔ مداخلهٔ دولت در ماه رمضان، نظر شما چیست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘کوروشی که کوروش نبود

✍🏻 #علی_شاهی


#ایران #آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود
(۱/۲)
✍🏻 #علی_شاهی

«من کتیبهُ آشور بانی‌پال را خوانده‌ام».

🍂 کوروش در استوانۀ «فتح بابل»، وقتی این جمله را می‌گوید که مشغولِ شرحِ رفتارش در لحظۀ تاریخیِ «فتح بابل» است: اینکه به بابلیان احترام گذاشته، کشتار راه نینداخته، نگذاشته کسی از سربازانش بترسد و در نهایت، به دین و خدای آنها احترام گذاشته‌‌است.

🍂 چرا در این میان، ناگهان باید به «کتيبۀ آشور بانی‌پال» اشاره کند؟ مفسران معمولا می‌گویند که منظورش این است که کتيبۀ آشور بانی‌پال را (که احتمالا آن زمان در بابل بوده) به شوش بازگردانده: نوعی احترامِ عمیق به بزرگ‌ترین پادشاهِ پیش از خودش.

🍂 ولی یک چیزی این میان جور درنمی‌آید. آشور بانی‌پال، نماد هر آن چیزی بود که در دنیای آن زمان، از یک سیاستمدار موفق انتظار می‌رفت. چه پیشینیانِ آشور بانی‌پال و چه پسینیانش، در کل منطقه می‌خواستند که مثل او باشند: پیشینیانش اهدافی را در سیاست دبال می‌کردند که تماما در او محقق شد و پسینیانش ‏با الگو و چهرۀ او تربیت می‌شدند.

🍂 خلاصه اینکه، هرکه در این منطقه می‌خواست فرزندش روزی شاه یا والی یا حاکم شود، او را به‌گونه‌ای تربیت می‌کرد که «آشور بانی‌پال» باشد: «کاریزماتیک، خشن، وحشی، بی‌رحم، سرد، مصمم و به‌شدت مستبد». همین کتیبه‌ای که کوروش در منشورش به آن اشاره می‌کند و امروز هنوز تا حدی سالم مانده، گویای همه‌چیز است.

🍂 آشور بانی‌پال به عیلام حمله و شوش را فتح کرده و پس از فتح، آن را با خاک یکسان کرده و حالا دارد به خدایان آن شهر و مردم آینده توضیح می‌دهد که چه کرده (اين همان سنتی‌ست که کوروش هم در فتح بابل، آن را ادامه می‌دهد. «منشور بابل» در واقع، شرح و توضیح فتح بابل برای خدایان آن شهر است).

🍂 آشور بانی‌پال می‌گوید:
«من شوش شهر بزرگ و مقدس را به‌خواست خدایانِ بابل گشودم. من وارد کاخ‌های معبد شوش شدم و هر آنچه سیم و زر و مال فراوان بود، همه را به عنیمت برداشتم. من همۀ اجرهای لاجوردی زیگورات شوش را شکستم. من تمامی معابد عیلام را ویران کردم. شهر شوش را به ویرانه‌ای تبدیل کردم و بر زمینش نمک پاشیدم. من همۀ دختران و زنان را به اسارت گرفتم. از این پس، دیگر کسی کسی صدای شادی مردم و سم اسبان را در عیلام نخواهد شنید».

🔺آنچه که جور در نمی‌آید این است: اگر کوروش برای آشور بانی‌پال احترام قائل بوده و می‌خواسته کسی مثل او باشد (و اتفاقا می‌توانسته؛ هیچ‌کس تا قیل از کوروش، تا این حد به «آشور بانی‌پال بودن» نزدیک نشده‌بود)، پس چرا دقیقا جایی نامش را به زبان می‌آورد که رفتاری کاملا خلافِ او در پیش گرفته؟ «منشور کوروش» دقیقا همان چیزی‌ست که آشور بانی‌پال و کتيبۀ او نیستند: یک شاهِ خشن و بسیار پرقدرت.

🍂 کوروش در بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پیروزیِ زندگی‌اش، فتح بابل، هیچ یک از اصولِ سنتِ آشور بانی‌پانی را رعایت نکرده که هیچ، کاملا هم متضاد با آن رفتار کرده‌است: نه بابل را با خاک یکسان کرده، نه حمام خون راه‌-انداخته، نه گذاشته سربازانش رعب و وحشت ایجاد کنند، نه کسی را به‌اسارت برده و نه مال و زری برداشته‌است (مهم نیست که آیا در واقعیت چنین کارهایی کرده یا نه، که احتمالا هم تا حد زیادی راست می‌گوید؛ مهم این است که این کارها را در یک متنِ بسیار مهم به خودش نسبت می‌دهد). اینجاست که آن جملۀ عجیب در میانۀ شرحِ فتوحاتش، اهمیت بسیار بیشتری می‌یابد:

🍂 کوروش «نمی‌خواست آشور بانی‌پال باشد» و با ارجاع به او در این بخش از متتش، به خواننده اعلام کرده که این نخواستن، «آگاهانه» است: من فاتحم. بزرگم، قدرتمندم، اما به عمد و آ گاهانه، نمی‌خواهم آشور بانی‌پال باشم.

🍂 چرا؟ آشور بانی‌پال نماینده و مجموعِ تمام پاسخ‌هایی بودکه دنیای خاورمیانه در آن زمان به مسئلۀ سیاست می‌داد: «برو بجنگ، فتح کن، و طوری ویران کن که تا زمان زندگی‌ات آباد نشود! کاری کن که صغیر و کبیر از تو بترسند. مال جمع کن و بازگرد». این به‌سادگی دستورالعملِ تشکیل یک «امپراتوری منطقه‌ای» است؛ چرا که چنین فتحی، هرگز به یک «حکومت بزرگ و جهانی» منجر نخواهد شد؛ نمی‌توانی بر مردمی که تکه‌پاره‌شان کرده‌ای، حکومت کنی. و واین راهی بود که کوروش نمی‌خواست برود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود
(۲/۲)
✍🏻 #علی_شاهی

🍂 کوروش می‌دانست که دارد چه می‌کند: او در پیِ «پاسخی تازه» به مسئلۀ سیاست بود و این پاسخ، هرچه که بود، آشور بانی‌پال نبود. کوروش می‌خواست چیزی دیگر باشد، به راهی دیگر برود، طوری دیگر بسازد و در نهایت، چیزی «بیافریند». این دقیقا معنای «آفرینندگی در سیاست» است: پاسخی تازه به پرسش سیاست. پاسخی که به گسترده‌تر کردن سیاست (و متعاقبا «زندگی») می‌انجامد، و برای رسیدن به آن، باید حتی از «خود» فراتر رفت. کوروش هم آشور بانی‌پال بود و هم نبود. بود چون او هم با ایدۀ آشور بانی‌پال تربیت شده‌بود، و نبود، چون خیلی آگاهانه تصمیم گرفت که از سنت آشور بانی‌پالی عدول کند و در مقابل آن بایستد.

🍂 کوروش بر خانواده‌اش، بر تربیتش، بر انتظاراتی که از او می‌رفت، بر سنتِ مقدس زمانه‌اش، و در یک کلام، بر هر آنچه که خودش بود، چیره شد، تا راهی تازه در سیاست باز کند و پاسخی جدید در برابر پرسشِ «حکومت» بگذارد. و این بزرگ‌ترین میراثِ کوروش برای دنیای سیاست است. برای کوروش بودن، باید کوروش نبود؛ چرا که راه‌های رفته، به پاسخ‌های داده‌شده خواهد رسید.

🍂 با این اوصاف، آنچه بعدها دلِ تمام سیاستمداران بزرگ دنیا را برد و توجه آنها را به کوروش جلب کرد، رفتار به‌اصطلاح «حقوق بشری» او و خلق‌وخوی آرامَش نبود، بلکه عدولِ او از تمام راه‌های رفته و پاسخ‌های داده‌شده و ساختارهای آزموده‌شده‌ بود.

🍂 اينکه کسی، سیاستمداری، در لحظه‌ای که می‌تواند شبیه‌ترین فرد به مقدس‌ترین الگوی دنیای خودش باشد، ناگهان تصمیم بگیرد که نقشی کاملا متضاد با آن الگو را بازی کند، و در مقابلِ تمام پاسخ‌های داده‌شده بایستد، و با قدرتی که به‌دست‌آورده، سنتِ پیشین را ملغی کند.

🍂 بله، جملۀ مرموز و عجیبِ کوروش، در میانۀ بزرگترین فتحش، که «من کتیبهُ آشور بانی‌پال را خوانده‌ام»، یک پیام بزرگ برای ما دارد: تنها شجاع‌ترین‌ها و پیش‌روترین‌ها در سیاست، می‌توانند پیرو واقعی کوروش باشند: در نظام سیاست کوروشی، هیچ «بازگشتی» پذیرفته نیست.



🌾 @Naqdagin
نقدآگین



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘پاسخ ۱۰ پرسش پیرامون ایران
(۱/۲)
✍🏻
#شهرام_مهرافروز

پرسش نخست- «مزدا» به چه معناست؟


معنی راستین واژۀ «مزدا» به چم «خدای ماه» است. واژۀ «مزدا» از دو پاره ساخته شده‌است. پارۀ نخست «مز» به چمِ «ماه» است که در زبان پارسی باستان، این معنا به‌جا مانده و پارۀ دوم «دا» به چم «خدا» یا «مادر» است.

ماه در نزد ایرانیان، این‌همانی با «سیمرغِ خدا» داشت و فروزه‌هایی چون چراغ سپهر و چشمه سیماب و خاتون و اَروس و بانوی آسمان را به آن داده‌بودند.

بابلیها آن را «سین» می‌خواندند و در اوستا نامش «سئنا»ست و در زبان‌های ایرانی، سیمرغ را «سیمر» یا «سیرنگ» و یا «سین» نیز می‌گویند.

در نزد نیاکانمان، ماه جایگاهِ خوشۀ همه تخم‌ها و یا جان‌ها بوده‌است. سیمرغ هم که در داستان‌های ایرانی، بر فرازِ درخت «همۀ تخمه» نشسته، خودش خوشۀ همه جانهاست که خودافشانی می‌کند و‌ به جهان، جان تازه‌ای می‌بخشد.

پرسش دوم- آیا از واژۀ اهورا مزدا در گاتاهای زرتشت نام برده شده‌است؟

خیر در گاتها از نام‌هایی چون مزدا، اهورا، مزدا اهورا نام برده شده و آمیزۀ اهورامزدا ( خداوند بزرگ و یگانه یا دانای بی‌همتا) ساختۀ ملاموبدهای زرتشتی دوران ساسانی بوده‌است.

پرسش سوم- آیا واژۀ «اهورا» تنها ویژۀ «مزدا» است یا برای دیگر خدایان ایران نیز بکار برده می شد؟

واژۀ «اهورا» ویژۀ «مزدا» نیست. «اهورا» برای «وای» (وات= واد =باد =سیمرغ)، برای «آرمیتی» (مادر زمین)، برای «اشا» ( آرتا اَرتا)، برای «سپنتامینو»، برای «هَوروتات» (خرداد: خوشزیستی)، و «امرتات» (امرداد: دیرزیستی) نیز به‌کار رفته‌است.

پرسش چهارم- واژه هما که نگاره‌هایش در دوران دودمان هخامنشی بر روی دیوارها یا تندیس‌ها کَنده می‌شد و روی درفش‌ها انگاشته می‌شد، به چه معناست؟

واژۀ «هما» در زبان پارسی باستان «هومایا» بوده‌است که به چم «خوشبختی و خوبی» است. در زبان کردی «هوما» یا «هما» به چم «خدا» یا «پرندۀ نیکبختی» است که همان «سیمرغ» می‌باشد. سیمرغ «خدایِ آوا و آهنگ، خدای رنگارنگی و زیبایی و غنا، خدای خوشبختی، خدای مهر، خدای تازگی و خدای پیکار با آزاردهندگان جان‌ها» بوده‌است.

پرسش پنجم- آیا داستان جمشید (یم) در «اوستا» کهن تر از «ریگی ودا» است؟

آری، در «اوستا» جمشید فرمانروای بهشت است و در «ریگی ودا» فرمانروای جهان مردگان. جمشید با اندیشیدن (منیدن) و کارِ سازندۀ خویش، گیتی را بهشت می‌سازد. جمشید نخستین انسان است که یزدان‌شناسی زرتشتی به جایش «کیومرس» را می‌گذارد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘پاسخ ۱۰ پرسش پیرامون ایران
(۲/۲)
✍🏻
#شهرام_مهرافروز

پرسش ششم- ایرانیان «کوه» را به چیزی این‌همانی می‌دادند؟


ایرانیان در روزگار بسیار کهن، کوه را با «نی» این‌همانی می‌دادند. ردپای این اندیشه در واژگان ما به جا مانده‌است. برای نمونه، در زبان پارسیِ باستان، «کئوفا» و در زبان پهلوی کوپ (کوف) به چم کوه است و کوپ همچنین به چم «نی» نیز است.

واژۀ شخ یا شاخ نیر که کوه و فراز کوه باشد، همان شاخ یا شاخه است. ایرانیان همۀ رُستنی‌ها و شاخ جانوران را این‌همانی با «نی» می‌دادند.

پرسش هفتم- درباره ریشۀ واژۀ «بت» برایمان سخن بگویبد
.

واژۀ «بت» در اوستا در ریختار «بوئیتی» که نام دیوی بوده، سه بار بکار برده شده‌است. در زبان سانسکریت «بوتا» شبح است. شبح همان «شه وه » در زبان کردی است که زن‌خدای ایران بوده که به «جنِ نوزادکش» دگرگونش کردند. «شه وه» همچنین به چم «شب» است که شب و سیاهی مادینه‌اند. بت را «صنم» نیز می‌گفتند که همان سن یا سیمرغ است که در آخرش بندواژۀ (حرف) «م» افزوده شده است. «صنم» به چم معشوق یا دلبر یا جانان یا دوست است که همه آنها زاب‌های ( صفت های) خدای ایران، سیمرغ بوده‌اند.

پرسش هشتم- آیا در «بابل و سومر»، تمدن و فرهنگ کاملا جدا از پشتۀ «ایران» شکل گرفته‌بود؟


خیر، «میتانی‌ها» از ۲۲۹۰ تا ۲۲۰۸ پیش از میلاد، نزدیک به ۲۰۹ سال در «سومر» فرمانروایی کردند و قانون‌های ناپسند برده‌داریِ سومریان را دگرگون ساختند و «کاسی‌ها» هم نزدیک ۱۵۰ سال از نزدیک ۱۵۵۰ تا ۱۳۹۰ پیش از میلاد، بر بابل فرمانروایی کردند.

هر دوی این دودمان‌ها از ایرانیان بودند. برخی تاریخ‌نگاران بر این باورند که میتانی‌ها از کوه‌های میتان، در جنوب خاوری ایران، بودند، در هنگامی که دیگر پژوهشگران بر این باورند که این دودمان‌ها از باختر ایران بودند که سپس به سومر مهاجرت کرده‌اند. کاسی‌ها نیز ایرانیانی بودند که از زاگرس در باختر ایران، به بابل آمدند و فرهنگ و هنر و رازگری (معماری) و قانون‌های این سرزمین را دگرگون کردند. کوروش بزرگ، نزدیک دویست و بیست سال پس از سرنگونی دودمان کاسی در بابل، دوباره در سال ۵۳۰ پیش از میلاد به بابل چیره شد.

پرسش نهم - آیا «عقاب» همان «عنقا» یا «سیمرغ» است؟


عقاب (شهباز= شاه پرندگان) را عنقا (سیمرغ) نیز می خواندند. عق (آب) و عنق (گردن=نی) از همین خانواده هستند. عنقا باید عربی‌شدۀ واژۀ «انگا» باشد که هم «نی» است و هم شیره و ژد درون نی. در عرفان نیز به عقل نخستین که «قلم» (=نی) باشد، عقاب می‌گفتند؛ چراکه عقاب بالاروترین پرندگان است ( تعریف‌های جرجانی). به عقاب اُل یا اُلَه نیز می‌گفتند که نام‌های دیگر سیمرغ است. در زبان‌های ایرانی به عقاب که اینهمانی با سیمرغ داده می‌شد، «دال» یا «دالمن» نیز می‌گفتند، از اینرو بود که سومریان ایران را «دیلمون» یعنی آشیانۀ سیمرغ می‌نامیدند.

پرسش دهم- «هخامنش» به چه معناست؟

هخا به چم «دوستدار» است و «منش»به چمِ اندیشه است. هخامنش یعنی دوستدار اندیشه. یا به گفتۀ دیگر، کسانی که در دوستی و مهر می‌اندیشیدند. در نوشته‌های تاریخ‌نگاران یونانی‌تبار، دربارۀ سردودمان هخامنشیان، «هخامنش» آمده که او در آشیانه شهباز (یا سیمرغ) پرورش پیدا می‌کند.


#ایران #اسطوره‌شناسی #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin
📘تک‌خدایی، آغازِ بدویت و جاهلیت

✍🏻 دکتر #منوچهر_جمالی

🍂 اينکه پنداشته می‌شود که مردمان در گذشته، بسيار بدوی و خام و ساده می‌انديشيده‌اند، به‌کلی غلط است. درست اين مائيم که نمی‌توانيم اين پيچيدگی‌های فکری آنها را دنبال کنيم و اين ضعف خود را با اتهام و زشت‌سازی اينکه همۀ اينها «خرافه واسطوره»اند، جبران می‌کنيم و پشت‌پا به انديشه‌های مردمی و متعالی آنها می‌زنيم.

🍂 انسان و خدا وجودی هستند که هم در زمان می‌رويند و هم در زمان زائيده می‌شوند و به‌هم پيوسته می‌شوند و به همديگر تحول می‌يابند، و‌ هم در آسمان شعله‌ور می‌شوند و جامۀ شعله می‌پوشند. همانگاه که درخت می‌شوند، شعلۀ آتش نيز می‌شوند که به فراز می‌يازند (سرفراز می‌شود) و هم انسانی می‌شوند که قد می‌کشند.

🍂 اين است که «تخم» اين‌همانی با حبۀ آتش و همچنين با نطفه و همچنين با نای (=تبا = tva = tum=تخم) دارد که آتش‌گيره است، و‌ خودِ واژۀ «آتش» که در کردی «تشه» است، به‌معنایِ «دوک = دوخ = نی» هم هست.

🍂 پشت کردن به فرهنگِ چندخدائی و پیدایش اديان توحيدی، و رويکرد به اديان توحيدی، درست برای «بدوی بودنِ» اديان توحيدی بوده‌است؛ چون از غنا و پيچيدگیِ چندخدائی می‌گريختند.

🍂 در واقع، اديان توحيدی هستند که همۀ پديده‌ها را بی‌نهايت بدوی و ساده می‌سازند؛ چون همۀ چيزها و‌ وقایع را، تنها به «يک اراده» نسبت می‌دهند، و «یک‌رنگی» و «یک‌انديشگی» و «یک‌معياری» و «وحدتِ کلمه» و «راه مستقيم واحد» و «ايمانِ انحصاری به يک خدا و معیار»، جانشينِ طيف رنگارنگ زندگی می‌شود؛ و تبعا، گلاويزی «زندگی رنگین‌کمانی» با فلسفۀ «‌يک‌رنگِ بی‌رنگ» دين توحيدی، فاجعه تاريخ انسانی می‌گردد.

🍂 ازاين رو نيز بر ضدِ «صورت داشتنِ يهوه و الله» و «رنگارنگ بودنِ خدا» هستند. با اديان توحیدی، بدويت فکری در تاريخ آغاز می‌گردد؛ چنانچه، کاستنِ همۀ پديده‌ها در يک سيستم فلسفی یا فکری نيز اوج بدويت فکری است.

🍂 هرچند همۀ چيزها در این اديان و سیستم‌های فلسفی و مکتبی، بی‌نهايت روشن می‌شوند، ولی همزمان با آن، زندگی و اخلاق، بی‌نهايت بدوی و خشن می‌شود. حقيقت در «روشن شدن = يک معنايی شدن = مفهوم شدن» ، غنايش را از دست می‌دهد، و چنین حقيقتی، زندگی را فقیر و تنگ و بی‌رنگ و بی‌عمق می‌سازد. تصوير «تخم که جداناپذير از خوشه» است، بر ضد بدويتِ «ساده‌سازی جهان» و بر ضد «بی‌رنگ‌سازی رنگين‌کمانِ زندگی و اجتماع وتاريخ» است که با اديان توحيدی می‌آيد.


#نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرمایه‌داری در اسلام؟
@Naqdagin
🎧 سرمایه‌داری در اسلام؟
— دکتر #موسی_غنی‌نژاد و سرمایه‌داری اسلامی!

🎙جناب #اشکان | کانالِ یوتیوب «فلسفه و دانش»


#نقد_روشنفکران #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM