نقدآگین
📘تدبیر بالاتر از هر ابزار جنگی — در ستایشِ «عقلانیتِ عملی» و دو پیشنهاد (۱/۲) ✍🏻 #علیرضاموثق 🍂 در بابِ حوادثِ اخیر، ابتدا باید تصدیق کنیم که با انتخابِ یک سیاستِ بهنسبت هوشمندانه، هم برای نخستینبار، از خاک ایران، به خاک اسرائیل حمله شدهاست و حدی از بازدارندگی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
🔻بهاحترام این خبرنگار، باید کلاه را از سر برداشت. به دیالوگشان در مصاحبه توجه کنید:
وزیر خارجۀ انگلیس: حملۀ آنها یک شکست کامل و مضاعف بود... کار ایران در حمله به اسرائیل بیملاحظه و خطرناک بود.
خبرنگار: اگر کسی کنسولگری بریتانیا را بمباران کند، ما چه کار میکنیم؟
وزیر: خب، ما یک واکنش خیلی شدید نشان میدهیم.
خبرنگار: ایران میگوید این همان کاریست که ما کردیم.
وزیر: آاااااا.... هوممم.. حملهای که کردند خیلی مقیاسش بزرگ بود، بزرگتر از چیزی که توقع میرفت!
🔺توجه کنید که امثال همین کامرون، در مواجهه با کشتار چند ده هزار فلسطینیها و ویرانکردن کل یک شهر و آواره کردن مردم آن که ابدا و با هیچ متر و معیاری قابل قیاس با فاجعۀ ۷ آوریل نبود، چنین واکنشِ آبوتابداری نشان ندادند. حال او به دفاعی که بهقصد کشتن حتی یک نظامی اسرائیلی نبوده و از قبل اطلاعرسانی کافی شده، با استاندارد دوگانه چنین واکنشی نشان میدهد؛ آن هم درحالیکه در آغاز، آن را یک «شکست کامل» توصیف کردهبود.
🍂 حال بد نیست که اندکی به ریشهٔ برخی از واکنشهای رایج و قالبی و یکسویهٔ بخشی از اپوزیسیون ایرانی، در باب موضوع این روزها، تامل کنیم.
🍂 یکی از ویژگیهای ذهنیِ بخشی از ایرانیان در تاریخ، و ایضا ۵۷یهای متاثر از ذهنیتِ شیعهگری و ایدئولوژیهای چپگرا، مواجهۀ احساسی-واکنشی-انفعالی با پدیدههای ذوابعادِ اجتماعی-سیاسی بودهاست. شیعهگری و سنتِ لعنت بر عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه و...، و خدا و معصوم و قدیس ساختنِ از علی و ژن برگزیدۀ الاهی و سلطنتیاش، یکی از سرنمونههای این ویژگیست. شیعه از یک نظر، یک ایدئولوژیِ اپوزیسیون مبارزِ ایرانی در مقابلِ نمادهای اسلامِ غالب و دستگاه خلافت بودهاست. نگاه شیعی، اگر روزی کارکرد سیاسیِ مبارزاتی داشت (که در پیروزی واقعی و پایدار بر محورِ دروغسالاری و خرافهگستری و بیانصافی، جای مناقشۀ جدیست)، وقتی که مذهبِ رسمی شد، در وجوهی، بدل به یک سم جدی و بازتولیدگرِ برخی رذائل فرهنگی شد.
🍂 در قبل از انقلاب ۵۷ نیز هر کار معقولی که نظام شاهنشاهی، حتی در زمینۀ نظامی میکرد را بهاسم مبارزه و انقلابیگری برای خلقِ ستمدیده و قهرمان، میزدند و میگفتند اصلا چرا خرجِ این همه تجهیزاتِ نظامی بیفایده میکند، درحالیکه کلی فقیر و محروم و بیسواد داریم؟ یا چرا با امپریالیسم آمریکا رابطۀ خوبی دارد؟ پس نوکر و دستنشاندۀ بیاختیارِ آمریکاست! و ناتوان بودند از اینکه لااقل ۳ نکتۀ مثبت در نظام مستقر نام ببرند و انصافی حداقلی از خود بهنمایش بگذارند. نظام مستقر، شر محض و «دیوِ سیاه» بود، و اگر با هر روشِ ممکن نابود میشد، فرشتهای بهشکل خودبهخود جانشین این «نجاست محض» میشد و در جهنم خاورمیانه، به بهشت برین وارد میشدیم!
🍂 قضاوتِ اهریمن/اهورایی، حاصلِ ذهنِ بدوی و اسطورهاندیش و ایدئولوژیک است که حتی بعضا روشنفکرانی که مدعیِ نقد دین، اسطورهاندیشی و نظام دینیاند، بدان دچار میشوند و در این لغزشگاهِ شایعِ در میان عامه میلغزند؛ در نقاطی که بههر دلیل، بدل به سوژۀ نفرت یا هراسشان شدهاست.
🍂 وقتی از چیزی بدمان میآید و بههر دلیلی مخالفش میشویم، آن را شر مجسم و تباهیِ محض نشان میدهیم و ناتوانیم از اینکه چند نقطۀ مثبت آن را نیز ببینیم و بفهمیم، چه رسد به اینکه شجاعت و انصاف بهخرج بدهیم و از تکفیر شدن توسطِ جامعۀ واکنشی و مدگرا و رسانههای وابسته، نترسیم و آنچه دیدهایم را با صدایِ بلند بگوییم. همین امر در موردِ عکس آن نیز صادق است، کافیست از یک شخصیتِ تاریخی یا یک دین و ایدئولوژی و مکتب خوشمان بیاید، دیگر ذهنیتِ مستقل خود را از کف میدهیم و تاب و توانِ حتی شنیدن کوچکترین نقدی به آن و مواجهه با بیان آزاد نقائص و خطاهای آن را نداریم و هر کس چنین کند را، فردی بیاخلاق و بیهویت، مزدور یا عامل بیگانه و خودفروخته و... مینامیم، چه رسد به اینکه خودمان در نقد آن نیز شجاعت بهخرج بدهیم و نشان دهیم حبّ ما، حبی کور و گلهوار نیست، بلکه دوستیای مشروط و نسبیانگارانه و حاصلِ نگاهی بالغانه و مدرن و استدلالی-انتقادیست و همیشه بهروی گفتگوی انتقادی بیشتر و تجدیدنظر گشودهاست.
#سیاست #نقد_فرهنگ
#نقد_شیعه #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
وزیر خارجۀ انگلیس: حملۀ آنها یک شکست کامل و مضاعف بود... کار ایران در حمله به اسرائیل بیملاحظه و خطرناک بود.
خبرنگار: اگر کسی کنسولگری بریتانیا را بمباران کند، ما چه کار میکنیم؟
وزیر: خب، ما یک واکنش خیلی شدید نشان میدهیم.
خبرنگار: ایران میگوید این همان کاریست که ما کردیم.
وزیر: آاااااا.... هوممم.. حملهای که کردند خیلی مقیاسش بزرگ بود، بزرگتر از چیزی که توقع میرفت!
🔺توجه کنید که امثال همین کامرون، در مواجهه با کشتار چند ده هزار فلسطینیها و ویرانکردن کل یک شهر و آواره کردن مردم آن که ابدا و با هیچ متر و معیاری قابل قیاس با فاجعۀ ۷ آوریل نبود، چنین واکنشِ آبوتابداری نشان ندادند. حال او به دفاعی که بهقصد کشتن حتی یک نظامی اسرائیلی نبوده و از قبل اطلاعرسانی کافی شده، با استاندارد دوگانه چنین واکنشی نشان میدهد؛ آن هم درحالیکه در آغاز، آن را یک «شکست کامل» توصیف کردهبود.
🍂 حال بد نیست که اندکی به ریشهٔ برخی از واکنشهای رایج و قالبی و یکسویهٔ بخشی از اپوزیسیون ایرانی، در باب موضوع این روزها، تامل کنیم.
🍂 یکی از ویژگیهای ذهنیِ بخشی از ایرانیان در تاریخ، و ایضا ۵۷یهای متاثر از ذهنیتِ شیعهگری و ایدئولوژیهای چپگرا، مواجهۀ احساسی-واکنشی-انفعالی با پدیدههای ذوابعادِ اجتماعی-سیاسی بودهاست. شیعهگری و سنتِ لعنت بر عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه و...، و خدا و معصوم و قدیس ساختنِ از علی و ژن برگزیدۀ الاهی و سلطنتیاش، یکی از سرنمونههای این ویژگیست. شیعه از یک نظر، یک ایدئولوژیِ اپوزیسیون مبارزِ ایرانی در مقابلِ نمادهای اسلامِ غالب و دستگاه خلافت بودهاست. نگاه شیعی، اگر روزی کارکرد سیاسیِ مبارزاتی داشت (که در پیروزی واقعی و پایدار بر محورِ دروغسالاری و خرافهگستری و بیانصافی، جای مناقشۀ جدیست)، وقتی که مذهبِ رسمی شد، در وجوهی، بدل به یک سم جدی و بازتولیدگرِ برخی رذائل فرهنگی شد.
🍂 در قبل از انقلاب ۵۷ نیز هر کار معقولی که نظام شاهنشاهی، حتی در زمینۀ نظامی میکرد را بهاسم مبارزه و انقلابیگری برای خلقِ ستمدیده و قهرمان، میزدند و میگفتند اصلا چرا خرجِ این همه تجهیزاتِ نظامی بیفایده میکند، درحالیکه کلی فقیر و محروم و بیسواد داریم؟ یا چرا با امپریالیسم آمریکا رابطۀ خوبی دارد؟ پس نوکر و دستنشاندۀ بیاختیارِ آمریکاست! و ناتوان بودند از اینکه لااقل ۳ نکتۀ مثبت در نظام مستقر نام ببرند و انصافی حداقلی از خود بهنمایش بگذارند. نظام مستقر، شر محض و «دیوِ سیاه» بود، و اگر با هر روشِ ممکن نابود میشد، فرشتهای بهشکل خودبهخود جانشین این «نجاست محض» میشد و در جهنم خاورمیانه، به بهشت برین وارد میشدیم!
🍂 قضاوتِ اهریمن/اهورایی، حاصلِ ذهنِ بدوی و اسطورهاندیش و ایدئولوژیک است که حتی بعضا روشنفکرانی که مدعیِ نقد دین، اسطورهاندیشی و نظام دینیاند، بدان دچار میشوند و در این لغزشگاهِ شایعِ در میان عامه میلغزند؛ در نقاطی که بههر دلیل، بدل به سوژۀ نفرت یا هراسشان شدهاست.
🍂 وقتی از چیزی بدمان میآید و بههر دلیلی مخالفش میشویم، آن را شر مجسم و تباهیِ محض نشان میدهیم و ناتوانیم از اینکه چند نقطۀ مثبت آن را نیز ببینیم و بفهمیم، چه رسد به اینکه شجاعت و انصاف بهخرج بدهیم و از تکفیر شدن توسطِ جامعۀ واکنشی و مدگرا و رسانههای وابسته، نترسیم و آنچه دیدهایم را با صدایِ بلند بگوییم. همین امر در موردِ عکس آن نیز صادق است، کافیست از یک شخصیتِ تاریخی یا یک دین و ایدئولوژی و مکتب خوشمان بیاید، دیگر ذهنیتِ مستقل خود را از کف میدهیم و تاب و توانِ حتی شنیدن کوچکترین نقدی به آن و مواجهه با بیان آزاد نقائص و خطاهای آن را نداریم و هر کس چنین کند را، فردی بیاخلاق و بیهویت، مزدور یا عامل بیگانه و خودفروخته و... مینامیم، چه رسد به اینکه خودمان در نقد آن نیز شجاعت بهخرج بدهیم و نشان دهیم حبّ ما، حبی کور و گلهوار نیست، بلکه دوستیای مشروط و نسبیانگارانه و حاصلِ نگاهی بالغانه و مدرن و استدلالی-انتقادیست و همیشه بهروی گفتگوی انتقادی بیشتر و تجدیدنظر گشودهاست.
#سیاست #نقد_فرهنگ
#نقد_شیعه #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن — فصل هشتم #کتاب «قرآن در بافت تاریخی آن» تألیف #گابریلسعید_رینولدز ✍🏻 نویسنده: #کوین_فنبلدل 🖌#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_میم؛ ویراستار: #محمود_کریمی 🍂 یکی از مسائلی که بهویژه پس از انتشار کتاب خوانش سریانی-آرامی قرآن از…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 به باور خود مسیحیها روز جمعه مسیح رو به صلیب کشیدن و با زجر زیاد کشتن و بعدم گذاشتنش توی قبر، و روز دوشنبه ایشون از توی قبر بلند شد و فلنگ رو بست و رفت به آسمون. اگر اشتباه نکنم، مسلمونا روایتشون کمی متفاوته و اعتقاد دارن که اصلا اونی که به دار کشیده شد مسیح نبود و یکی دیگه بود، ولی توی اون قسمت رفتنش به آسمون همنظرن.
🍂 برخلاف آنچه که ما طبق روایتهای اسلامی از مسیح و مسیحیت میدونیم، خود مسیحیها عیسی رو «پیامبر» نمیدونن بلکه از نظر اونا مسیح خود خدا بود که به زمین اومد تا در قالب انسان زجر بکشه و مجازات بشه، و به این شکل کفارهی «گناه اصلی» تمام انسانها رو بده (همون نافرمانی تو بهشت و سیب و اینا) و از اون به بعد انسانها در حالت پیشفرض بیگناه محسوب بشن. داستانهای مذهبی همیشه عجیبن و این یکی هم استثنا نیست، اما به هر حال این زجر کشیدن مسیح برای رستگاری دیگران سرچشمهی دوهزار سال فلسفهبافی بشر در غرب و شرق بوده، که البته خیلی قسمتاش واقعا شنیدنیه (و طبیعتا خیلیاش هم سطحیه).
🍂 اجداد ما همونطور که میدونید هفت آسمون رو بالای زمین تصور میکردن، و حرکت اجرام آسمانیای که شناخته بودن رو با این روش توجیه میکردن. یعنی یه تعدادی کُرهی متحدالمرکز و نامرئی رو تصور کنید که زمین در مرکز همهی اونا قرار گرفته؛ اینا باور داشتن که ماه روی آسمون اوله، عطارد روی آسمون دوم، ناهید روی سومی، خورشید رو چهارمی و به همین ترتیب. دلیل این هم که به طور خاص گفتم «کُره»، اینه که برخلاف تصور عوام امروزی، انسانِ دوهزار سال پیش هم زمینتختگرا نبوده و میدونسته که شکل زمین کرویه. خلاصه طبق باورشون، هرکدوم از این فلکها با شکل و سرعت مستقلی در حال چرخش بوده و جابجایی اجرام آسمانی نسبت به زمین و نسبت به سایر اجرام رو اینطوری توجیه میکردن. بیرون از اینها هم یک فلک نهایی برای ستارگان درنظر میگرفتن که ثابته و نمیچرخه و تغییر نکردن جای ستارهها توی آسمون رو هم به این شکل توضیح میدادن.
🍂 ظاهرا باورهایی هم داشتن که روح آدمها بعد از مرگ، بسته به مرتبه و منزلتش توی این فلکها جایگاهی پیدا میکنه؛ و دقیقا نمیدونم طبق چه فرمولی، اما به هر شکل جایگاه مسیح در ذهن اجداد مسلمون ما فلک چهارم یا همون فلک خورشیده.
🍂 اینا رو دارم میگم چون اگر خودتون اهل کنکاش توی ادبیات کهنمون باشید، اون گوشه و کنارا زیاد به درهمآمیزی «مسیح» با «خورشید»، «فلک چهارم»، یا «رنج خودخواسته» و سایر ارجاعات این روایتهای نیمهتاریخی برمیخورید و اگر درونمایهی این ارتباطها رو ندونید شاید فهم معنی بعضی ابیات سخت باشه.
🔻یه مثال سادهش توی دنبالهی داستان «کشورگایی انوشیروان» میاد؛ بعد از اینکه نظامی داستان رو تموم میکنه، طبیعتا شروع میکنه به پند دادن و میگه:
🔻و در ادامه، این بیت رو میاره:
🔻مولانا هم توی مثنوی مثلا توی داستان اون وزیر مزور که قصد نابودی مسیحیت رو داشت، به آسمونِ چهارمنشینیِ مسیح اشاره میکنه:
🔻یا مثلا توی یکی از شورانگیزترین غزلهاش که اینطوری شروع میشه:
🍂 به اون اختلاف روایی اسلام و مسیحیت در ماجرای به صلیب کشیده شدن عیسی اشاره میکنه و تلویحا میگه که مسیحیا احمقن:
🍂 برای مولانا البته، جذابترین نکته راجع به مسیح ماجرای تولدشه نه مرگش، و همون مقولهی معروف «بیپدر بودن در معنای مثبتش (!)» که به خاطرش با زمین و زمان هم کلکل میکرد و قبلا مفصل نوشتم در موردش.
🍂 خلاصۀ درس امروز اینه که مسیح توی ادبیات ما خیلی مهمه. خیلی خیلی مهم و محترم؛ و تمام شعرای بزرگ ما از زوایای مختلف و با رویکردهای متفاوت از این شخصیت و نمادهایی که حولش شکل گرفته برای رسوندن پیامشون بهرهبرداری کردن؛ چه بسا گاهی حتی بیش از پیامبر اسلام.
🗄پست مرتبط
📺 تصدیقِ صلیبکشیدهشدن و رستاخیزِ عیسا در قرآن (کریستف لوکزنبرگ)
📺 مستند «عیسا و اسلام» (یک، دو، سه)
📺 «عیسی» و «انجیل» آشکارگرِ هویت مؤلفان قرآن
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @tafsireKiri
🍂 برخلاف آنچه که ما طبق روایتهای اسلامی از مسیح و مسیحیت میدونیم، خود مسیحیها عیسی رو «پیامبر» نمیدونن بلکه از نظر اونا مسیح خود خدا بود که به زمین اومد تا در قالب انسان زجر بکشه و مجازات بشه، و به این شکل کفارهی «گناه اصلی» تمام انسانها رو بده (همون نافرمانی تو بهشت و سیب و اینا) و از اون به بعد انسانها در حالت پیشفرض بیگناه محسوب بشن. داستانهای مذهبی همیشه عجیبن و این یکی هم استثنا نیست، اما به هر حال این زجر کشیدن مسیح برای رستگاری دیگران سرچشمهی دوهزار سال فلسفهبافی بشر در غرب و شرق بوده، که البته خیلی قسمتاش واقعا شنیدنیه (و طبیعتا خیلیاش هم سطحیه).
🍂 اجداد ما همونطور که میدونید هفت آسمون رو بالای زمین تصور میکردن، و حرکت اجرام آسمانیای که شناخته بودن رو با این روش توجیه میکردن. یعنی یه تعدادی کُرهی متحدالمرکز و نامرئی رو تصور کنید که زمین در مرکز همهی اونا قرار گرفته؛ اینا باور داشتن که ماه روی آسمون اوله، عطارد روی آسمون دوم، ناهید روی سومی، خورشید رو چهارمی و به همین ترتیب. دلیل این هم که به طور خاص گفتم «کُره»، اینه که برخلاف تصور عوام امروزی، انسانِ دوهزار سال پیش هم زمینتختگرا نبوده و میدونسته که شکل زمین کرویه. خلاصه طبق باورشون، هرکدوم از این فلکها با شکل و سرعت مستقلی در حال چرخش بوده و جابجایی اجرام آسمانی نسبت به زمین و نسبت به سایر اجرام رو اینطوری توجیه میکردن. بیرون از اینها هم یک فلک نهایی برای ستارگان درنظر میگرفتن که ثابته و نمیچرخه و تغییر نکردن جای ستارهها توی آسمون رو هم به این شکل توضیح میدادن.
🍂 ظاهرا باورهایی هم داشتن که روح آدمها بعد از مرگ، بسته به مرتبه و منزلتش توی این فلکها جایگاهی پیدا میکنه؛ و دقیقا نمیدونم طبق چه فرمولی، اما به هر شکل جایگاه مسیح در ذهن اجداد مسلمون ما فلک چهارم یا همون فلک خورشیده.
🍂 اینا رو دارم میگم چون اگر خودتون اهل کنکاش توی ادبیات کهنمون باشید، اون گوشه و کنارا زیاد به درهمآمیزی «مسیح» با «خورشید»، «فلک چهارم»، یا «رنج خودخواسته» و سایر ارجاعات این روایتهای نیمهتاریخی برمیخورید و اگر درونمایهی این ارتباطها رو ندونید شاید فهم معنی بعضی ابیات سخت باشه.
🔻یه مثال سادهش توی دنبالهی داستان «کشورگایی انوشیروان» میاد؛ بعد از اینکه نظامی داستان رو تموم میکنه، طبیعتا شروع میکنه به پند دادن و میگه:
عمر به خشنودی دلها گذار
تا ز تو خشنود شود کردگار
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مه و خورشید جوانمرد باش
🔻و در ادامه، این بیت رو میاره:
سایهی خورشیدسواران طلب🔺«خورشیدسوار» یعنی مسیح، چون ساکن فلک چهارمه. و البته کسیه که رنج کشیده تا راحتی برای دیگران فراهم بشه، و نظامی داره مخاطب رو به داشتن رویکردی مشابه تشویق میکنه (حالا فکر میکنید همین مصرع «خورشیدسوار» رو معلم بیشعور دبیرستان ما چی معنی میکرد؟ «خورشیدسوار باش یعنی صبحا زود بیدار شو» 😐).
رنجِ خود و راحتِ یاران طلب
🔻مولانا هم توی مثنوی مثلا توی داستان اون وزیر مزور که قصد نابودی مسیحیت رو داشت، به آسمونِ چهارمنشینیِ مسیح اشاره میکنه:
الوداع ای دوستان من مردهام
رخت بر چارم فلک بر بردهام
پهلوی عیسی نشینم بعد ازین
بر فراز آسمان چارمین
🔻یا مثلا توی یکی از شورانگیزترین غزلهاش که اینطوری شروع میشه:
دشمنِ خویشیم و یارِ آنکه ما را میکُشد
اهل دریاییم و ما را موج دریا میکشد
🍂 به اون اختلاف روایی اسلام و مسیحیت در ماجرای به صلیب کشیده شدن عیسی اشاره میکنه و تلویحا میگه که مسیحیا احمقن:
این گمان ترسا بَرد، مومن ندارد این گمان
کو مسیحِ خویشتن را بر چلیپا میکشد
🍂 برای مولانا البته، جذابترین نکته راجع به مسیح ماجرای تولدشه نه مرگش، و همون مقولهی معروف «بیپدر بودن در معنای مثبتش (!)» که به خاطرش با زمین و زمان هم کلکل میکرد و قبلا مفصل نوشتم در موردش.
🍂 خلاصۀ درس امروز اینه که مسیح توی ادبیات ما خیلی مهمه. خیلی خیلی مهم و محترم؛ و تمام شعرای بزرگ ما از زوایای مختلف و با رویکردهای متفاوت از این شخصیت و نمادهایی که حولش شکل گرفته برای رسوندن پیامشون بهرهبرداری کردن؛ چه بسا گاهی حتی بیش از پیامبر اسلام.
🗄پست مرتبط
📺 تصدیقِ صلیبکشیدهشدن و رستاخیزِ عیسا در قرآن (کریستف لوکزنبرگ)
📺 مستند «عیسا و اسلام» (یک، دو، سه)
📺 «عیسی» و «انجیل» آشکارگرِ هویت مؤلفان قرآن
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @tafsireKiri
Telegram
نقدآگین
📺 خوانشِ سریانی-آرامی قرآن
— گفتگوی برنامۀ «مختلف علیه» با پژوهشگرِ تحولآفرین در قرآنشناسی
🖌#ترجمه: #فاطمه_بهبهانیزاده
🎞 زیرنویس: ریحانه بهبانی
🍂 این ویدئو گفتوگوی #کریستف_لوکزنبرگ، زبانپژوه، با ابراهیم عیسا، روزنامهنگار و مجری مصریِ برنامۀ «مختلف…
— گفتگوی برنامۀ «مختلف علیه» با پژوهشگرِ تحولآفرین در قرآنشناسی
🖌#ترجمه: #فاطمه_بهبهانیزاده
🎞 زیرنویس: ریحانه بهبانی
🍂 این ویدئو گفتوگوی #کریستف_لوکزنبرگ، زبانپژوه، با ابراهیم عیسا، روزنامهنگار و مجری مصریِ برنامۀ «مختلف…
نقدآگین
@Naqdagin – بابل در انتظار کوروش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فتح بابل و تاسیس دولت پارس
@Naqdagin
🎧فتح بابل و تاسیس دولت عظیم پارس در گسترۀ ایرانزمین (+)
— قسمت پنجم، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهاییبخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی
🎙سوسن آذیش
#آینه_تاریخ #ایران #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
— قسمت پنجم، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهاییبخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی
🎙سوسن آذیش
#آینه_تاریخ #ایران #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
نقدآگین
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ ✍🏻#علینجات_غلامی 🗄پست مرتبط 📕یوسف اباذری و سرمایۀ فرهنگی 📕سوژۀ نمایشیِ پوچ با فیگور منتقد یا پدیدۀ یوسف اباذری؟ #فلسفیدن #نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ووکیسم
@Naqdagin
🎧 ووکیسم چیست؟ ووکها در سینما دنبال چه هستند؟ (+)
🎙#امین_قضایی، مدیس توکلی و دیگران
🍂 در این قسمت از پادکست فانوس، به ریشههای فکری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ووکیسم پرداخته میشود و اثرات آن در سینما و فرهنگ نقد میشود.
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#امین_قضایی، مدیس توکلی و دیگران
🍂 در این قسمت از پادکست فانوس، به ریشههای فکری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ووکیسم پرداخته میشود و اثرات آن در سینما و فرهنگ نقد میشود.
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ووکیسم چیست؟ ووکها چه کسانی هستند؟ (+)
🍂 ووکیسم به رفتار و نگرش افرادی که نسبت به بیعدالتیهای اجتماعی و سیاسی حساس هستند گفته میشه. ووکیسم از کلمه woke، به معنای «بیدار» گرفته شدهاست. این لفظ پیش از اینکه به طور گسترده توسط گروههای مختلف در جامعه آمریکایی مورد استفاده قرار بگیره، توسط سیاهپوستان آمریکایی به شکل دستوریStay woke استفاده میشد. Stay woke به معنای بیدار ماندن، و یا آگاهی مستمره، و مبارزان سیاهپوست آمریکایی، برای اینکه همیشه نسبت به تبعیضهای نژادپرستانه سفید پوستها آگاه بمونن از این لفظ استفاده میکردند.
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 ووکیسم به رفتار و نگرش افرادی که نسبت به بیعدالتیهای اجتماعی و سیاسی حساس هستند گفته میشه. ووکیسم از کلمه woke، به معنای «بیدار» گرفته شدهاست. این لفظ پیش از اینکه به طور گسترده توسط گروههای مختلف در جامعه آمریکایی مورد استفاده قرار بگیره، توسط سیاهپوستان آمریکایی به شکل دستوریStay woke استفاده میشد. Stay woke به معنای بیدار ماندن، و یا آگاهی مستمره، و مبارزان سیاهپوست آمریکایی، برای اینکه همیشه نسبت به تبعیضهای نژادپرستانه سفید پوستها آگاه بمونن از این لفظ استفاده میکردند.
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘راستِ افراطی، یا "چپِ" نیرنگباز؟
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
پیشگفتار (۱/۲)
🍂 یکی از ویرانگرترین دستآوردهای انقلاب ۵۷ تجاوز به واژگان و رخدادها بود. از سویی مانند نمونۀ "لیبرال" به یک واژۀ نیک درونمایهای زشت بخشیده میشد (۱) و از دیگر سو، پدیدههایی که در نهادِ خود زشت و نکوهیده بودند، با نامی مردمپسند نامیده میشدند. آغاز این نیرنگبازی سیاسی و فروختن زشتترین اندیشهها با بستهبندی نیکو، به پیدایش حزب «توده» بر سپهر سیاسی ایران بازمیگشت، به روزی که احسان طبری برای شوروی، درخواست امتیاز نفت شمال را کرد و نام آن را "موازنۀ منفی" گذاشت (۲).
🍂 اندکی دیرتر، استالین در پیروی از آدولف هیتلر که در فرانسۀ اشغالی یک حکومت دستنشانده پدید آورده و قهرمان جنگ اول جهانی - مارشال پتن - را بر سر آن نشانده بود، در استان آذربایجان دو حکومت دستنشانده برپا کرد و میر جعفر پیشهوری و قاضی محمد را بر تخت فرمانروائی آنها نشاند.
🍂 اگرچه بنیانگذاری یک جمهوری (مهاباد) در درون مرزهای یک کشور پادشاهی، چیزی جز تجزیه نیست و اگرچه پیشهوری و قاضی محمد و حکومتهایشان را تنها با رژیم دستنشانده ویشی در فرانسه میتوان همانند دانست، و اگرچه امروزه همگان میدانند که پیشهوری و قاضی محمد، چیزی بیش از دو سرسپرده و فرمانبردار استالین و باقراُف نبودهاند، حزب توده توانستهاست از همان روزها تا کنون، به ایرانیان بباوراند که آن دو، تنها به دنبال «حقوق شهروندی آذربایجانیها و کُردها» و «برپائی انجمنهای ایالتی و ولایتی» بودهاند، چیزی که در واژهشناسی نئومارکسیستهای ایرانی به آن "حقوق اتنیکی" گفته میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
پیشگفتار (۱/۲)
🍂 یکی از ویرانگرترین دستآوردهای انقلاب ۵۷ تجاوز به واژگان و رخدادها بود. از سویی مانند نمونۀ "لیبرال" به یک واژۀ نیک درونمایهای زشت بخشیده میشد (۱) و از دیگر سو، پدیدههایی که در نهادِ خود زشت و نکوهیده بودند، با نامی مردمپسند نامیده میشدند. آغاز این نیرنگبازی سیاسی و فروختن زشتترین اندیشهها با بستهبندی نیکو، به پیدایش حزب «توده» بر سپهر سیاسی ایران بازمیگشت، به روزی که احسان طبری برای شوروی، درخواست امتیاز نفت شمال را کرد و نام آن را "موازنۀ منفی" گذاشت (۲).
🍂 اندکی دیرتر، استالین در پیروی از آدولف هیتلر که در فرانسۀ اشغالی یک حکومت دستنشانده پدید آورده و قهرمان جنگ اول جهانی - مارشال پتن - را بر سر آن نشانده بود، در استان آذربایجان دو حکومت دستنشانده برپا کرد و میر جعفر پیشهوری و قاضی محمد را بر تخت فرمانروائی آنها نشاند.
🍂 اگرچه بنیانگذاری یک جمهوری (مهاباد) در درون مرزهای یک کشور پادشاهی، چیزی جز تجزیه نیست و اگرچه پیشهوری و قاضی محمد و حکومتهایشان را تنها با رژیم دستنشانده ویشی در فرانسه میتوان همانند دانست، و اگرچه امروزه همگان میدانند که پیشهوری و قاضی محمد، چیزی بیش از دو سرسپرده و فرمانبردار استالین و باقراُف نبودهاند، حزب توده توانستهاست از همان روزها تا کنون، به ایرانیان بباوراند که آن دو، تنها به دنبال «حقوق شهروندی آذربایجانیها و کُردها» و «برپائی انجمنهای ایالتی و ولایتی» بودهاند، چیزی که در واژهشناسی نئومارکسیستهای ایرانی به آن "حقوق اتنیکی" گفته میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘راستِ افراطی، یا "چپِ" نیرنگباز؟
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
پیشگفتار (۲/۲)
🍂 حزب توده و همپیمانان پیدا و پنهانش، پس از انقلاب نیز خزیدن در زیر عبای خمینی و همکاری با نهادهای سرکوب را "مبارزه ضدامپریالیستی" نامیدند.
🍂 اینچنین بود که رژیم برآمده از همکاری مارکسیسم و اسلامیسم، هم به جان واژگان افتاد و مزدورانی که کاری جز سرکوب و خوارشماری زنان این آبوخاک نداشتند، نام "گشت ارشاد" را بر خود نهادند، که از ریشهٔ "رُشد" است، تو گویی که آنان هرگز آماجی جز «بالِش و برآیش زنان ایرانی» را در سر نداشتهاند.
🍂 این روزها و در خاموشی خیابان، بار دیگر واژهپردازان گفتمانِ ۵۷ به میدان آمدهاند، تا به مانند همیشهی یکسد سال گذشته، بز بلاگردانی بیابند و گناه همه کژکاریها و تباهکاریهای خود را به گردن او بیفکنند. یکی از واژههایی که در این رهگذر، با بسآمد بسیار به گوش میرسد، دشناموارۀ "راست افراطی" است؛ واژهای که بهدرستی دانسته نیست در کدام راستا و با کدام آماج به کار گرفته میشود.
🍂 از آنجا که نئومارکسیستهای ایرانی، یا همان گرایشهایی که من آنان را "ووکیست" مینامم، همواره مقلد همتایان اروپائی/امریکائی خود بودهاند، گمان میبرم اینبار نیز در پیرویِ کورکورانه از همانان دست به این واژهپردازی زدهباشند (۳).
🍂 در زبانهای اروپائی، ما با دو فنواژه افراطگرائی (extremism) و بنیانگرایی (۴) (radicalism) سروکار داریم. بر من دانسته نیست واژهٔ "راست افراطی" که اکنون بر سر زبانهاست، برگردان کدامیک از آن دو است، چرا که واژهشناسی سیاسی-اجتماعی، دستکم در آلمان، این دو پدیده را یکی نمیپندارد.
🍂 در جایی که بنیانگرایان به ریشهٔ (radix) پدیدههای اجتماعی میپردازند، افراطگرایان میتوانند خشونت، زور و قانونشکنی را ابزارهایی برای پیشبرد سیاستهای خود بدانند. افراطگرایان به حکومت قانون، دموکراسی و برابری شهروندان باوری ندارند، ولی بنیانگرایان میتوانند در چارچوب سازوکارهای دموکراتیک کنشگری کنند (۵).
🍂 بدینگونه پیش از اینکه بتوان نیروهایی یا کسانی را "راست افراطی" نامید، باید نخست تعریفی دانشگاهی از این واژه بهدست داد، ویژگیهای آن را برشمرد و آن گاه آن نیروها و ویژگیهایشان را با این تعریف برسنجید. تا جایی که من میبینم، در این ستیزهجوییها، نهتنها راست و چپ در جایگاه دو فنواژۀ دانش جامعهشناسی تعریف نمیشوند، که افراطگرائی و بنیانگرائی نیز یکی گرفته میشوند (۶).
🍂 آیا ما در سپهر سیاست ایرانی، راست افراطی و راست بنیانگرا داریم؟ بیبروبرگرد! کسانی که در بینش و کنش، شهروندان را برابر نمیدانند، کسانی که بنیانهای ساختاری یک همزیستی دموکراتیک را به چالش میگیرند، کسانی که به حکومتهای اقتدارگرا باور دارند، کسانی که نیازی به انتخابات نمیبینند و از همین امروز هم شکل و هم درونمایۀ حکومت آینده ایران را تعیین کردهاند، همگی "افراطگرا" به شمار میآیند، اینکه آیا میتوان همۀ آنان را "راست" یا "چپ" نامید، پرسشی دیگر است که برای پاسخ به آن باید نخست یک تعریف دانشگاهی از دو فنواژه چپ و راست به دست داد.
🍂 پس تا اینجا دانسته شد که "راست افراطی" پیش از آنکه یک فنواژه برای نامیدن گروهی یکپارچه، همگن و همگون باشد، دشناموارهای سیاسی، در راستای از میدان به در کردن هماوردان و سرپوش نهادن بر کاستیهای خودیها است؛ چرا که اگر نیک به کنش و منش کسانی بنگریم که این واژه را به کار میبرند، آنگاه خواهیم دید که بسیاری از آنان خود بیشتر سزاوار این واژهاند. پیش از آن ولی گذری در تاریخ جهان و ایران تُهی از هوده نخواهد بود:
🍂 به وارونۀ آنچه که بسیاری از ما میپنداشتیم و برخی از ما هنوز هم میپنداریم، "افراطگری یا اکسترمیسم" در سدۀ بیستم از دل گرایشهای چپ بیرون آمد، یا اگر ریشهایتر به تاریخ بنگریم، این سوسیالیستها بودند که هم به افراطگرائی و هم به بنیانگرائی دامن زدند. سوسیالیستهای اروپا، با بخش شدن به دو دسته ناسیونالست و انترناسیونالیست، سرتاسر سده بیستم را به خون و آتش و ویرانی آغشتند؛ از دل سوسیالیسم ملی، موسولینی و هیتلر به در آمدند و از دل سوسیالیسم جهانمیهن، استالین و مائو و پولپوت. حزب ناسیونال سوسیالیسم کارگران آلمان (NSDAP) دنباله حزب کارگران آلمان (DAP) بود که همۀ بنیانگذارانش کارگران راهآهن بودند. موسولینی هم از سال ۱۹۱۲ سردبیر روزنامه به پیش! (۷) (Avanti!) ارگان حزب سوسیالیست ایتالیا (Partito Socialista Italiano) بود.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
🔖 ۱۶۵۱ واژه
#نقد_چپ #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
پیشگفتار (۲/۲)
🍂 حزب توده و همپیمانان پیدا و پنهانش، پس از انقلاب نیز خزیدن در زیر عبای خمینی و همکاری با نهادهای سرکوب را "مبارزه ضدامپریالیستی" نامیدند.
🍂 اینچنین بود که رژیم برآمده از همکاری مارکسیسم و اسلامیسم، هم به جان واژگان افتاد و مزدورانی که کاری جز سرکوب و خوارشماری زنان این آبوخاک نداشتند، نام "گشت ارشاد" را بر خود نهادند، که از ریشهٔ "رُشد" است، تو گویی که آنان هرگز آماجی جز «بالِش و برآیش زنان ایرانی» را در سر نداشتهاند.
🍂 این روزها و در خاموشی خیابان، بار دیگر واژهپردازان گفتمانِ ۵۷ به میدان آمدهاند، تا به مانند همیشهی یکسد سال گذشته، بز بلاگردانی بیابند و گناه همه کژکاریها و تباهکاریهای خود را به گردن او بیفکنند. یکی از واژههایی که در این رهگذر، با بسآمد بسیار به گوش میرسد، دشناموارۀ "راست افراطی" است؛ واژهای که بهدرستی دانسته نیست در کدام راستا و با کدام آماج به کار گرفته میشود.
🍂 از آنجا که نئومارکسیستهای ایرانی، یا همان گرایشهایی که من آنان را "ووکیست" مینامم، همواره مقلد همتایان اروپائی/امریکائی خود بودهاند، گمان میبرم اینبار نیز در پیرویِ کورکورانه از همانان دست به این واژهپردازی زدهباشند (۳).
🍂 در زبانهای اروپائی، ما با دو فنواژه افراطگرائی (extremism) و بنیانگرایی (۴) (radicalism) سروکار داریم. بر من دانسته نیست واژهٔ "راست افراطی" که اکنون بر سر زبانهاست، برگردان کدامیک از آن دو است، چرا که واژهشناسی سیاسی-اجتماعی، دستکم در آلمان، این دو پدیده را یکی نمیپندارد.
🍂 در جایی که بنیانگرایان به ریشهٔ (radix) پدیدههای اجتماعی میپردازند، افراطگرایان میتوانند خشونت، زور و قانونشکنی را ابزارهایی برای پیشبرد سیاستهای خود بدانند. افراطگرایان به حکومت قانون، دموکراسی و برابری شهروندان باوری ندارند، ولی بنیانگرایان میتوانند در چارچوب سازوکارهای دموکراتیک کنشگری کنند (۵).
🍂 بدینگونه پیش از اینکه بتوان نیروهایی یا کسانی را "راست افراطی" نامید، باید نخست تعریفی دانشگاهی از این واژه بهدست داد، ویژگیهای آن را برشمرد و آن گاه آن نیروها و ویژگیهایشان را با این تعریف برسنجید. تا جایی که من میبینم، در این ستیزهجوییها، نهتنها راست و چپ در جایگاه دو فنواژۀ دانش جامعهشناسی تعریف نمیشوند، که افراطگرائی و بنیانگرائی نیز یکی گرفته میشوند (۶).
🍂 آیا ما در سپهر سیاست ایرانی، راست افراطی و راست بنیانگرا داریم؟ بیبروبرگرد! کسانی که در بینش و کنش، شهروندان را برابر نمیدانند، کسانی که بنیانهای ساختاری یک همزیستی دموکراتیک را به چالش میگیرند، کسانی که به حکومتهای اقتدارگرا باور دارند، کسانی که نیازی به انتخابات نمیبینند و از همین امروز هم شکل و هم درونمایۀ حکومت آینده ایران را تعیین کردهاند، همگی "افراطگرا" به شمار میآیند، اینکه آیا میتوان همۀ آنان را "راست" یا "چپ" نامید، پرسشی دیگر است که برای پاسخ به آن باید نخست یک تعریف دانشگاهی از دو فنواژه چپ و راست به دست داد.
🍂 پس تا اینجا دانسته شد که "راست افراطی" پیش از آنکه یک فنواژه برای نامیدن گروهی یکپارچه، همگن و همگون باشد، دشناموارهای سیاسی، در راستای از میدان به در کردن هماوردان و سرپوش نهادن بر کاستیهای خودیها است؛ چرا که اگر نیک به کنش و منش کسانی بنگریم که این واژه را به کار میبرند، آنگاه خواهیم دید که بسیاری از آنان خود بیشتر سزاوار این واژهاند. پیش از آن ولی گذری در تاریخ جهان و ایران تُهی از هوده نخواهد بود:
🍂 به وارونۀ آنچه که بسیاری از ما میپنداشتیم و برخی از ما هنوز هم میپنداریم، "افراطگری یا اکسترمیسم" در سدۀ بیستم از دل گرایشهای چپ بیرون آمد، یا اگر ریشهایتر به تاریخ بنگریم، این سوسیالیستها بودند که هم به افراطگرائی و هم به بنیانگرائی دامن زدند. سوسیالیستهای اروپا، با بخش شدن به دو دسته ناسیونالست و انترناسیونالیست، سرتاسر سده بیستم را به خون و آتش و ویرانی آغشتند؛ از دل سوسیالیسم ملی، موسولینی و هیتلر به در آمدند و از دل سوسیالیسم جهانمیهن، استالین و مائو و پولپوت. حزب ناسیونال سوسیالیسم کارگران آلمان (NSDAP) دنباله حزب کارگران آلمان (DAP) بود که همۀ بنیانگذارانش کارگران راهآهن بودند. موسولینی هم از سال ۱۹۱۲ سردبیر روزنامه به پیش! (۷) (Avanti!) ارگان حزب سوسیالیست ایتالیا (Partito Socialista Italiano) بود.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
🔖 ۱۶۵۱ واژه
#نقد_چپ #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
راست افراطی، یا "چپ" نیرنگباز؟
دکتر محسن بنائی 🍂 یکی از ویرانگرترین دستآوردهای انقلاب ۵۷ تجاوز به واژگان و رخدادها بود. از سویی مانند نمونۀ "لیبرال" به یک واژۀ نیک درونمایهای زشت بخشیده میشد (۱) و از دیگر سو، پدیدههایی که در نهادِ خود زشت و نکوهیده بودند، با نامی مردمپسند نامیده میشدند.…
📘وُوک ما را بيدار میکند تا به خوابيدن ادامه دهيم!
— اسلاوی ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار»
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۲۶ واژه
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسلاوی ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار»
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۲۶ واژه
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘وُوک ما را بيدار میکند تا به خوابيدن ادامه دهيم!
— #اسلاوی_ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار»
🖌 #ترجمه: اردلان لقائی
🍂 وینسنت لوید، استاد سیاهپوست مشهوری است که سالها دربارۀ نژادپرستی و ستمهایی که بر سیاهپوستان رفته تحقیق کرده و نوشته است. سال ۲۰۲۲، یک انجمن فرهنگی از او درخواست کرد تا با ۱۲ نوجوان ۱۷ سالۀ سیاهپوست سمیناری با موضوع «نژاد و محدودیتهای قانون در آمریکا» برگزار کند، اما چند جلسه بعد از شروع سمینار، با رأیگیری آن نوجوانان، خودِ او به اتهام نژادپرستی از دوره اخراج شد. اسلاوی ژیژک در این مقاله، با آوردن چند مثال دیگر از این قبیل، میپرسد: چطور جنبش ووک به اینجا رسید؟
***
🍂 اسلاوی ژیژک| برخی ادعا میکنند که وُوک ۱ رو به افول است، اما در حقیقت، بهتدریج در حال عادیشدن است، حتی افرادی که در باطن به آن شک دارند، از آن پیروی میکنند و بیشترِ دانشگاهیان، شرکتها و نهادهای دولتی، آن را به کار میگیرند. ازاینرو، وُوک همراه با آنچه در مقابلش قرار میگیرد، یعنی شرمآوربودنِ «پوپولیسم جدید و بنیادگرایی دینی»، بیشازپیش سزاوار نقد ماست.
🍂 برای بررسی این مسئله، با اسکاتلند شروع میکنیم، جایی که دولت نیکولا استورجن، آرمانهای وُوکیسم و الجیبیتی را (تقریباً) در اولویت قرار داد. پس از آنکه قانونگذاران اسکاتلندی، طرحی را تصویب کردند که بهموجب آن، افراد میتوانستند جنسیت خود را به لحاظ قانونی، راحتتر تغییر دهند و ۱۶ تا ۱۷ سالهها نیز مشمول نظام جدید هویتیابی جنسی شدند، دولت اسکاتلند، در دسامبر ۲۰۲۲، آن روز را «روز تاریخیِ برابری» نامید. اساساً فرد آنچه را که احساس میکند هویت جنسیاش است را اعلام میکند و این هویت، همانطور که میخواهد ثبت میشود، اما مشکلی قابل پیشبینی پدید آمد: آیلا برایسون، فردی که بهلحاظ بیولوژیکی «مرد» محسوب میشد و به تجاوز محکوم شدهبود، به زندان زنان در شهر استیرلینگ فرستاده شد!
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۲۶ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #اسلاوی_ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار»
🖌 #ترجمه: اردلان لقائی
🍂 وینسنت لوید، استاد سیاهپوست مشهوری است که سالها دربارۀ نژادپرستی و ستمهایی که بر سیاهپوستان رفته تحقیق کرده و نوشته است. سال ۲۰۲۲، یک انجمن فرهنگی از او درخواست کرد تا با ۱۲ نوجوان ۱۷ سالۀ سیاهپوست سمیناری با موضوع «نژاد و محدودیتهای قانون در آمریکا» برگزار کند، اما چند جلسه بعد از شروع سمینار، با رأیگیری آن نوجوانان، خودِ او به اتهام نژادپرستی از دوره اخراج شد. اسلاوی ژیژک در این مقاله، با آوردن چند مثال دیگر از این قبیل، میپرسد: چطور جنبش ووک به اینجا رسید؟
***
🍂 اسلاوی ژیژک| برخی ادعا میکنند که وُوک ۱ رو به افول است، اما در حقیقت، بهتدریج در حال عادیشدن است، حتی افرادی که در باطن به آن شک دارند، از آن پیروی میکنند و بیشترِ دانشگاهیان، شرکتها و نهادهای دولتی، آن را به کار میگیرند. ازاینرو، وُوک همراه با آنچه در مقابلش قرار میگیرد، یعنی شرمآوربودنِ «پوپولیسم جدید و بنیادگرایی دینی»، بیشازپیش سزاوار نقد ماست.
🍂 برای بررسی این مسئله، با اسکاتلند شروع میکنیم، جایی که دولت نیکولا استورجن، آرمانهای وُوکیسم و الجیبیتی را (تقریباً) در اولویت قرار داد. پس از آنکه قانونگذاران اسکاتلندی، طرحی را تصویب کردند که بهموجب آن، افراد میتوانستند جنسیت خود را به لحاظ قانونی، راحتتر تغییر دهند و ۱۶ تا ۱۷ سالهها نیز مشمول نظام جدید هویتیابی جنسی شدند، دولت اسکاتلند، در دسامبر ۲۰۲۲، آن روز را «روز تاریخیِ برابری» نامید. اساساً فرد آنچه را که احساس میکند هویت جنسیاش است را اعلام میکند و این هویت، همانطور که میخواهد ثبت میشود، اما مشکلی قابل پیشبینی پدید آمد: آیلا برایسون، فردی که بهلحاظ بیولوژیکی «مرد» محسوب میشد و به تجاوز محکوم شدهبود، به زندان زنان در شهر استیرلینگ فرستاده شد!
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۲۶ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
وُوک ما را بيدار میکند تا به خوابيدن ادامه دهيم!
— اسلاوی ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار» وینسنت لوید، استاد سیاهپوست مشهوری است که سالها دربارۀ نژادپرستی و ستمهایی که بر سیاهپوستان رفته تحقیق کرده و نوشته است. سال ۲۰۲۲، یک انجمن فرهنگی از او درخواست کرد تا با ۱۲ نوجوان ۱۷ سالۀ سیاهپوست…
چپگرایی و ووکیسم
@Naqdagin
🎧چپگرایی و ووکیسم (+)
— اسب تروایِ اسلامگرایی در حمله به تمدن غربی
🎙دکتر #مجید_محمدی (جامعهشناس)
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسب تروایِ اسلامگرایی در حمله به تمدن غربی
🎙دکتر #مجید_محمدی (جامعهشناس)
«اما خطر اسلامگرایی برای بنیادهای تمدن غربی، فراتر از حملۀ چین به تایوان یا حملۀ روسیه به اوکراین است. در روسیه و چین امروز، زنان را ختنه نمیکنند، کشتن برای غیرت مردانه رواج ندارد، حجاب قرار نیست اجباری شود، دست سارق را قطع نمیکنند، و به زنان یهودی تجاوز نمیکنند».
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 قربانیپنداری (+)
🍂 شرایط مادی، لطمات مادی و قابل اندازهگیری همانند نقض حقوق طبیعی هر انسان و هر شهروندی میتوانند به درستی اشخاص را در موقعیت قربانی قرار دهند. با این وجود، ذهن ما انسانها همواره در معرض تعمیمها، قضاوتها و پیشفرضهایی قرار دارد که منجر به نادیده گرفتن ضرورت برای وارسی دائمی واقعیتهای اولیه میشود.
🍂 این ویدئو بخشی از مصاحبه کنستانتین کیسین، طنزپرداز، نویسنده و مفسر سیاسی با جان اندرسون، معاون سابق نخستوزیر استرالیا (۱۹۹۹-۲۰۰۵) است که کیسین در آن از فرهنگ وُک و تأثیرش در تقویت ذهنیت خودقربانیپنداری انتقاد میکند. کیسین و اندرسون، هر دو از حامیان ارزشهای محافظهکاری نظیر آزادیهای فردی، ارزشهای خانواده و حکومت محدود هستند.
🖌#ترجمه: نوشین دیلمی
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 شرایط مادی، لطمات مادی و قابل اندازهگیری همانند نقض حقوق طبیعی هر انسان و هر شهروندی میتوانند به درستی اشخاص را در موقعیت قربانی قرار دهند. با این وجود، ذهن ما انسانها همواره در معرض تعمیمها، قضاوتها و پیشفرضهایی قرار دارد که منجر به نادیده گرفتن ضرورت برای وارسی دائمی واقعیتهای اولیه میشود.
🍂 این ویدئو بخشی از مصاحبه کنستانتین کیسین، طنزپرداز، نویسنده و مفسر سیاسی با جان اندرسون، معاون سابق نخستوزیر استرالیا (۱۹۹۹-۲۰۰۵) است که کیسین در آن از فرهنگ وُک و تأثیرش در تقویت ذهنیت خودقربانیپنداری انتقاد میکند. کیسین و اندرسون، هر دو از حامیان ارزشهای محافظهکاری نظیر آزادیهای فردی، ارزشهای خانواده و حکومت محدود هستند.
🖌#ترجمه: نوشین دیلمی
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 کنسلکالچر و مشکلاتش (تعمق)
— ووک و چپِ نو در نقش کشیشهای تکهتکهساز
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 شاید بپرسید چه ارتباطیست میان ووکیسم و گفتمان غالبِ بخشی از چپ ایرانی با سوگیریهای ایرانستیزانه؟ و چرا باید به این امر بپردازیم و از نقدهای جدی وارد بر آن، حتی از سوی برخی متفکران چپ، مطلع باشیم؟ از آنجا که ما بهاقتضای انحطاط تاریخیمان، کمتر با تفکر خودانگیخته و ریشهمند در بستر تاریخی ایران طرفیم و بیشتر بر سبیلِ ترجمه و تقلید گام برمیداریم، وضعیت مشابهی توسط بخشی از چپهای ایرانی، از فعالین گمنام تا چهرههای مشهور، در حال رقم خوردن است. وضعیتی که در آن، بجای دعوت به وفاق و اتحاد حول امر مشترکِ تاریخی-فرهنگی و تبعا جمعیتساز (و نتیجتا تحولآفرین با کمترین هزینۀ زمان و عمر) و قدرتساز، یعنی «ایران» (بهمثابه خانۀ مشترکِ اجدادی و بستر امکان تحققِ منافع مشترک و ایدههای مشترک و مستقلِ هر فرد ساکن این سرزمین) و مطالبۀ «حکومت قانون، احیای دولتی ملی و دموکراتیک بر محورِ حقوق بشر/شهروندی فرد فردِ ایرانیان»، اصل را گفتمانهای جمعگرای چپ با محوریتِ «قومگراییِ ستیزهجو» قرار دادهاند که در آن، مسالۀ اصلی، نه کنار زدن «اسلامگرایی-بنیادگرایی» که در حال رقمزدنِ فلاکت همهجانبه و سرکوبِ ابتداییترین حقوق آحاد ایرانیان است (از جمله حقِ داشتنِ دولتی فراگیر و ملی و لائیک و ملتزم به حقوق بشر)، بلکه دمیدنِ هر روزه بر حس «سرفکندگندگی و شرمساری و حس گناه» از نفسِ ایرانی زادهشدن / بودن، با کوبیدن و تخریبِ ایران و ایرانی و زبان فارسی و هر امرِ مشترک است: از زبان تا پرچم تا تاریخ و اساطیر و شاعران بزرگ و اهل فکرِ آن.
🍂 ایرانیان و ایراندوستان، با قومی خیالی و خودساخته بهنام «فارس» بازتعریف میشوند، و بهمثابه «قومی ستمگر و اشغالگر»، با تاریخی «سراسر دروغ و جعل و فریب» تبلیغ میشوند، درحالیکه اقوام ایرانی، هر یک، «ملت/ تمدنی جدا» و با تاریخی حتی چند هزار ساله از «تحت ستم بودگیِ هدفمند» جا زده میشوند، و هر کس، به فرهنگ ایران یا زبان فارسی، کمترین خدمتی کردهباشد و کمترین تعلقی به تاریخ و نمادهای ایران (امر مشترک) داشتهباشد، با انواع روشها و با انواع بهانهها، بهمثابه فردی فاشیست/ایدئولوژیک/ سرشار از رذائل/ وابسته به حکومتِ آخوندی و... نشان دادهمیشود که باید شرمسار و رسوا و مطرودش ساخت.
🍂 در چنین فضاسازی سمگستری بود که جنبش تاریخی و ملیِ ایرانیان (مهسا) که سرشار از اتحاد و همدلی خیرهکننده و فداکاریِ ایرانیان برای همدیگر، بهمثابه شهروندانِ همسرنوشتِ یک کشورِ تاریخی بود، بدل به جنگِ ۷۲ ملت و حرکتی عقیمشده و از-هم-گسیخته شد. هر قومی، «ملتی جداگانه» و «تحت ستمِ ویژه» (توسط قومِ جعلیِ «فارس») دانستهشد که باید پرچم جداگانهای حمل کند و پرچم ایران، به پرچم «نظام سیاسیِ پادشاهی»، آن هم منحصر به «خاندانِ پهلوی»، تقلیل یافت (که باید با تقویت «حسِ شرمساری» یا «ممنوعیتهای بیرونی» در تجمعات، حذف شود تا مثلا جلوی بازگشتِ سلطنت و سلطنتطلبان گرفتهشود)؛ یعنی پرچم به چیزی در حد یک «نقاشی کودکانه» که میتوان و ضروریست نفی و طردش کرد و هر چند مدت یک بار، تغییرش داد، بدل شد (نگاهی مشترک با خمینی و امتیهای متنفر، یا در بهترین حالت بیحس و بیتفاوت، به موضوعِ ایران و نمادها و تاریخش). «پادشاهی» هم در نظر این نگاهِ عمیقا ایدئولوژیک و متاثر از انگارههای مارکسیستی (که عمدتا از «ایدئولوژی» بشکلی خطا، بعنوان «فحش و ناسزا» استفاده میکند، نه بهمثابه یک وجه «توصیفی»؛ چراکه ضرورتا و قبل از تبیین، «بار ارزشی منفی» ندارد و برای مثال میدانیم، «لیبرالیسم» هم یک ایدئولوژیست و کسی که از منظر یک لیبرال، نگاه چپگرا یا قومگرا یا ناسیونال سوسیالیسم را نقد میکند، ایدئولوژی خاصی را، بهدرست یا غلط، دارای ارجحیت نسبی دانسته)، با یک تاریخِ «سراسر ظالمانه و ظلمانی و استبدادی و خونین» درک و توصیف میشود، نه اینکه پادشاهی نیز مثل «خانواده» و «روحانیت»، یک نهادِ غالب در تاریخِ جهان، تا همین چند وقت اخیر، دیدهشود، که نقاط مثبت و منفی خود را (مثل هر نهاد تاریخی دیگری) داشته، و اگر تماما و در وجه غالب، قابل تقلیل به «سرکوبگری و سلطه و خونریزیِ کور» بود، چنین بقای بلندمدتی نمییافت و چنین کارآمدیای نشان نمیداد. فقط مقایسهای گذرا میان حکومت کمونیستی شوروی (از مراکز رواجِ چنین انگارههای ایدئولوژیکی از تاریخ) و حکومت جمهوری پادشاهیستیزِ اسلامی، با حکومتهای سابقشان، در آمارِ کمی و کیفیِ کشتار و شکنجه و سرکوبی که رقم زدند، برای فهم ناروایی چنین داوریای دربارۀ نهادهای تاریخی بسنده است؛ بدون آنکه بخواهیم، حکم به برتری و یا ضرورتِ پادشاهی در هر شکلش (بلکه امکان احیایش)، بر هر شکلِ جمهوری بدهیم.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
#ایران #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ووک و چپِ نو در نقش کشیشهای تکهتکهساز
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 شاید بپرسید چه ارتباطیست میان ووکیسم و گفتمان غالبِ بخشی از چپ ایرانی با سوگیریهای ایرانستیزانه؟ و چرا باید به این امر بپردازیم و از نقدهای جدی وارد بر آن، حتی از سوی برخی متفکران چپ، مطلع باشیم؟ از آنجا که ما بهاقتضای انحطاط تاریخیمان، کمتر با تفکر خودانگیخته و ریشهمند در بستر تاریخی ایران طرفیم و بیشتر بر سبیلِ ترجمه و تقلید گام برمیداریم، وضعیت مشابهی توسط بخشی از چپهای ایرانی، از فعالین گمنام تا چهرههای مشهور، در حال رقم خوردن است. وضعیتی که در آن، بجای دعوت به وفاق و اتحاد حول امر مشترکِ تاریخی-فرهنگی و تبعا جمعیتساز (و نتیجتا تحولآفرین با کمترین هزینۀ زمان و عمر) و قدرتساز، یعنی «ایران» (بهمثابه خانۀ مشترکِ اجدادی و بستر امکان تحققِ منافع مشترک و ایدههای مشترک و مستقلِ هر فرد ساکن این سرزمین) و مطالبۀ «حکومت قانون، احیای دولتی ملی و دموکراتیک بر محورِ حقوق بشر/شهروندی فرد فردِ ایرانیان»، اصل را گفتمانهای جمعگرای چپ با محوریتِ «قومگراییِ ستیزهجو» قرار دادهاند که در آن، مسالۀ اصلی، نه کنار زدن «اسلامگرایی-بنیادگرایی» که در حال رقمزدنِ فلاکت همهجانبه و سرکوبِ ابتداییترین حقوق آحاد ایرانیان است (از جمله حقِ داشتنِ دولتی فراگیر و ملی و لائیک و ملتزم به حقوق بشر)، بلکه دمیدنِ هر روزه بر حس «سرفکندگندگی و شرمساری و حس گناه» از نفسِ ایرانی زادهشدن / بودن، با کوبیدن و تخریبِ ایران و ایرانی و زبان فارسی و هر امرِ مشترک است: از زبان تا پرچم تا تاریخ و اساطیر و شاعران بزرگ و اهل فکرِ آن.
🍂 ایرانیان و ایراندوستان، با قومی خیالی و خودساخته بهنام «فارس» بازتعریف میشوند، و بهمثابه «قومی ستمگر و اشغالگر»، با تاریخی «سراسر دروغ و جعل و فریب» تبلیغ میشوند، درحالیکه اقوام ایرانی، هر یک، «ملت/ تمدنی جدا» و با تاریخی حتی چند هزار ساله از «تحت ستم بودگیِ هدفمند» جا زده میشوند، و هر کس، به فرهنگ ایران یا زبان فارسی، کمترین خدمتی کردهباشد و کمترین تعلقی به تاریخ و نمادهای ایران (امر مشترک) داشتهباشد، با انواع روشها و با انواع بهانهها، بهمثابه فردی فاشیست/ایدئولوژیک/ سرشار از رذائل/ وابسته به حکومتِ آخوندی و... نشان دادهمیشود که باید شرمسار و رسوا و مطرودش ساخت.
🍂 در چنین فضاسازی سمگستری بود که جنبش تاریخی و ملیِ ایرانیان (مهسا) که سرشار از اتحاد و همدلی خیرهکننده و فداکاریِ ایرانیان برای همدیگر، بهمثابه شهروندانِ همسرنوشتِ یک کشورِ تاریخی بود، بدل به جنگِ ۷۲ ملت و حرکتی عقیمشده و از-هم-گسیخته شد. هر قومی، «ملتی جداگانه» و «تحت ستمِ ویژه» (توسط قومِ جعلیِ «فارس») دانستهشد که باید پرچم جداگانهای حمل کند و پرچم ایران، به پرچم «نظام سیاسیِ پادشاهی»، آن هم منحصر به «خاندانِ پهلوی»، تقلیل یافت (که باید با تقویت «حسِ شرمساری» یا «ممنوعیتهای بیرونی» در تجمعات، حذف شود تا مثلا جلوی بازگشتِ سلطنت و سلطنتطلبان گرفتهشود)؛ یعنی پرچم به چیزی در حد یک «نقاشی کودکانه» که میتوان و ضروریست نفی و طردش کرد و هر چند مدت یک بار، تغییرش داد، بدل شد (نگاهی مشترک با خمینی و امتیهای متنفر، یا در بهترین حالت بیحس و بیتفاوت، به موضوعِ ایران و نمادها و تاریخش). «پادشاهی» هم در نظر این نگاهِ عمیقا ایدئولوژیک و متاثر از انگارههای مارکسیستی (که عمدتا از «ایدئولوژی» بشکلی خطا، بعنوان «فحش و ناسزا» استفاده میکند، نه بهمثابه یک وجه «توصیفی»؛ چراکه ضرورتا و قبل از تبیین، «بار ارزشی منفی» ندارد و برای مثال میدانیم، «لیبرالیسم» هم یک ایدئولوژیست و کسی که از منظر یک لیبرال، نگاه چپگرا یا قومگرا یا ناسیونال سوسیالیسم را نقد میکند، ایدئولوژی خاصی را، بهدرست یا غلط، دارای ارجحیت نسبی دانسته)، با یک تاریخِ «سراسر ظالمانه و ظلمانی و استبدادی و خونین» درک و توصیف میشود، نه اینکه پادشاهی نیز مثل «خانواده» و «روحانیت»، یک نهادِ غالب در تاریخِ جهان، تا همین چند وقت اخیر، دیدهشود، که نقاط مثبت و منفی خود را (مثل هر نهاد تاریخی دیگری) داشته، و اگر تماما و در وجه غالب، قابل تقلیل به «سرکوبگری و سلطه و خونریزیِ کور» بود، چنین بقای بلندمدتی نمییافت و چنین کارآمدیای نشان نمیداد. فقط مقایسهای گذرا میان حکومت کمونیستی شوروی (از مراکز رواجِ چنین انگارههای ایدئولوژیکی از تاریخ) و حکومت جمهوری پادشاهیستیزِ اسلامی، با حکومتهای سابقشان، در آمارِ کمی و کیفیِ کشتار و شکنجه و سرکوبی که رقم زدند، برای فهم ناروایی چنین داوریای دربارۀ نهادهای تاریخی بسنده است؛ بدون آنکه بخواهیم، حکم به برتری و یا ضرورتِ پادشاهی در هر شکلش (بلکه امکان احیایش)، بر هر شکلِ جمهوری بدهیم.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
#ایران #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
👳🏿♂️ امروز که خبر حضورِ مجدد شیخ کاظم صدیقیِ ولایتمعاش و ولایتپناه در نماز جمعه، در کسوت خطیب و سخنران، پس از رسوایی مالیِ اسفند ماه گذشته که به «ازگل گیت» موسوم گشته را خواندم، قصۀ تلخی که نقل هر محفل و نُقل هر مجلسیست، ابیاتی چند از #حافظ شیرازی فرا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM