Telegram
نقدآگین
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اینها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرونواعصار بر کلانسازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازهی گنوستیکی شیعی تماشا میکرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بیچون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایتفقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطرهجویی کند!
🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
🍂 این فهم را اندیشۀ شیعیعرفانیِ صدرالدینشیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نمودهبود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجبِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!
🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفتهشد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، میتوان به مقام الوهیت رسید!!!
🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیلصفویِ نابالغ را صوفیان دورهکردهاش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسانِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
دستتطاولِ بیمحابا بر جانها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونهشدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، میتوان چون "عارفحق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفتطبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعالمایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!
🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارتهای ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل الی الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ بهغایت خطرناکی میشود که از او هر کنش ضداخلاقی میتواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکمبالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطانزاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی میکند.
🍂 مصداق سادهسازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمونماگوسها و والنتینوسها و مارسیونها را متهم به شیادی کنیم؛ نهحتی آنگاه که سیمون (در قرناول میلادی) در آمدوشد به عشرتکدهای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تنفروشی او در عشرتکدۀ صیدا را مصداق رنجهای یک "جانِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجاتبخشِ "سوفیا"ی تیرهبخت از شرور اینجهانی گردید!
🍂 شیادی دیدن و دانستن ایندست کنشها که در تاریخ گنوزیس کم نمیتوان از آنها یافت، ناشی از توطئهاندیشی نابخرد و جهلمرکبِ دستکم گرفتنِ پدیده حیرتافکنی است که "انسان" خوانده میشود.
🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت. شاهد این، آن سخن او در "وصیتنامه"اش است، آنجا که ایستاده بر دریایخون و کوه قساوتها و خلافشرعهایِ بَیّنِ کردههایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" میمیرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازیخوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نهتنها ریشههایتاریخی آن را نمیشناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بیربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بیربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!
🍂 چنانکه برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) بهفراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانههای نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمیپیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری و سیطرهجویی "فلسفه نمیبافد!".
🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوههایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگیکند بهآشکار]؛ بلکه آنها حیاتی از خود مییابند و بدل به ابرهایی میشوند که در میدانهای تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری میگذرند و میبارند تا هم جنگلهایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهمها بارور گردند، و هم سیلهای پرمهابتی خیزند که طومار زندگیها درپیچند و روبند!
🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایتفقیهِ" خمینی فاجعهای بنیانکن شد و تاریخ مردم ایران را به ستم و قساوتی بیشرم و محیرالعقول بهپیشراند!
🍂 آیا جور دیگری نمیشد از این "افسون" بیرون شد؟! میشد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمیشد! نه لااقل به این زودیها...
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اینها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرونواعصار بر کلانسازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازهی گنوستیکی شیعی تماشا میکرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بیچون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایتفقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطرهجویی کند!
🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
خمینی خودش را رهسپُردهی هر چهار سَفَرِ "اسفار اربعه" (از خلقبهخلق، از خلقبهحق، از حقبهحق، از حقبهخلق) میدانست.
🍂 این فهم را اندیشۀ شیعیعرفانیِ صدرالدینشیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نمودهبود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجبِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!
🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفتهشد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، میتوان به مقام الوهیت رسید!!!
🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیلصفویِ نابالغ را صوفیان دورهکردهاش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسانِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
"یَحسَبونَ اَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعا...!" [گمانکنند چه نیکو کاری میکنند...!]،
دستتطاولِ بیمحابا بر جانها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونهشدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، میتوان چون "عارفحق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفتطبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعالمایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!
🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارتهای ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل الی الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ بهغایت خطرناکی میشود که از او هر کنش ضداخلاقی میتواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکمبالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطانزاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی میکند.
🍂 مصداق سادهسازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمونماگوسها و والنتینوسها و مارسیونها را متهم به شیادی کنیم؛ نهحتی آنگاه که سیمون (در قرناول میلادی) در آمدوشد به عشرتکدهای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تنفروشی او در عشرتکدۀ صیدا را مصداق رنجهای یک "جانِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجاتبخشِ "سوفیا"ی تیرهبخت از شرور اینجهانی گردید!
🍂 شیادی دیدن و دانستن ایندست کنشها که در تاریخ گنوزیس کم نمیتوان از آنها یافت، ناشی از توطئهاندیشی نابخرد و جهلمرکبِ دستکم گرفتنِ پدیده حیرتافکنی است که "انسان" خوانده میشود.
🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت. شاهد این، آن سخن او در "وصیتنامه"اش است، آنجا که ایستاده بر دریایخون و کوه قساوتها و خلافشرعهایِ بَیّنِ کردههایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" میمیرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازیخوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نهتنها ریشههایتاریخی آن را نمیشناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بیربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بیربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!
🍂 چنانکه برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) بهفراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانههای نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمیپیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری و سیطرهجویی "فلسفه نمیبافد!".
🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوههایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگیکند بهآشکار]؛ بلکه آنها حیاتی از خود مییابند و بدل به ابرهایی میشوند که در میدانهای تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری میگذرند و میبارند تا هم جنگلهایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهمها بارور گردند، و هم سیلهای پرمهابتی خیزند که طومار زندگیها درپیچند و روبند!
🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایتفقیهِ" خمینی فاجعهای بنیانکن شد و تاریخ مردم ایران را به ستم و قساوتی بیشرم و محیرالعقول بهپیشراند!
🍂 آیا جور دیگری نمیشد از این "افسون" بیرون شد؟! میشد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمیشد! نه لااقل به این زودیها...
@sahebolhavashi
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو #عرفان #خمینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺خمینی «شیعۀ غالی» بود
— درک خمینی از «تشیع و مسالۀ ولایت»
🎙دکتر #عبدالکریم_سروش
🔸شریعتی از اسلام فقط با زینب، ابوذر و حسین کار داشت.
🗄 پست مرتبط
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درک خمینی از «تشیع و مسالۀ ولایت»
🎙دکتر #عبدالکریم_سروش
🔸شریعتی از اسلام فقط با زینب، ابوذر و حسین کار داشت.
🗄 پست مرتبط
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو #حکومت_اسلامی#خمینی #شیعه #روحالله_حمینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 چه کسی قرآن را گفت/نوشت؟ الله یا محمد؟
🎙#عبدالله_هاشم
🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» و از «مهدیهای موعود» پیامبرِ اسلام بنا به ادعایِ خودش و احمدالحسن -مدعی دیگر-) به تبیینِ «فرآیند و مکانیزمِ وحی» از نگاه شیعی (امامیه - اهل غلو) میپردازد. در نگاه شیعی، که البته ریشه در نگاهِ گنوسی (عرفانی) دارد، این عقیده که جبرئیلی از بالا آمد و به «انسان کامل» (محمد) تعلیماتی داد و او نیز کلمه به کلمه تکرار کرد، یک استعارۀ گمراهکننده دربارۀ «مقام انسان کامل» است. انسان کامل با خود خدا در قلب خود نجوا و دیالوگ دارد، و ادراکش از خواست امر قدسی را به زبان و حد درکِ قوم ترجمه میکند.
🔸در این نگاه، محمد (خصوصا بعد از معراج و کاملشدن سیروسلوکش)، تجلیِ کاملِ الله شد و برای شناخت الله باید به او (و البته امامان) رجوع کرد، و هر کس به او محبت کند، به الله محبت کرده، و هر کس او را مورد اشکال قرار بدهد، الله را مورد اشکال قرار دادهاست و مسیر معرفت و رستگاریای جز رجوع و تسلیم و محبت خالصانه به او (استاد کامل یا تجلیگاه ارادۀ امر قدسی) وجود ندارد.
🔸همین ایده بنحوی در جمعهای درویشی و صوفیمسلک ظهور یافته و در نهایت در حکومت ولایت فقیه نیز متعین شد، و ولی فقیه در عمل خود را در جایگاهی مشابه محمد و امامان شیعه میبیند و خود را زبان و دست و اراده الله میپندارد، همانطور که اخیرا بهصراحت به این باور اشاره کرد و عباراتِ خود را کلام الله دانست که به ارادۀ او بر زبانش جاری شدهاست.
🔸حال اگر به تحقیقات بازنگرانه در تاریخ اسلام رجوع کنیم، میبینیم بسیاری از متون و داستانهای قرآن کپی و اقتباسِ کامل از متونِ دستهچندمِ تفسیر خاخامهای یهود و حتی افسانههایی چون «رمانس اسکندر» هستند، درحالیکه بنحوی روایت میشوند که گویی خود خدا آنها را گفته و یا حکایت واقعیتی تاریخی بودهاست.
🔸و تازه با بدستآوردنِ این دیدِ تاریخیست که یک مسلمان میتواند جرات بیابد تا آن درک الاهیاتی که از کودکی بر او القا کردهاند را ولو بطور موقت، اندکی کنار بگذارد، تا ببیند با متنی عمیقا بشری و تاریخی و تالیفی روبروست، هرچند بهخاطر غالببودنِ خدا در دید انسان سنتی در همهجا و هر موقعیتی و تبیین هر چیزی، و ایضا کثرت فرقههای عرفانی و دینی، وجوهی اسرارآمیز و جذاب نیز در این متون وجود دارد، که بخاطر آنکه به برخی از پرسشهای کلیدی و دغدغهها و اضطرابهای وجودی انسان پاسخهایی ساده و قابل فهم و مطلوب میدهد، جذب آن میشود، بنحوی که کندنِ ناف باورمندی برای او بسیار دشوار مینماید. هرچند شاید برای اکثر افراد، کندنِ چنین نافی بطور کامل، ضروری و حتی مطلوب نباشد، و باعثِ افتادن در دام شکلی از نهیلیسم نظری و عملی شود، اما تلاش برای فاصلهگرفتن و ایجاد نوعی نگاه نقادانه و شکاکانه، به فرد مسلمان و مومن کمک میکند تا ایمانورزیِ عقلانیتر و بامداراتری را تجربه کند و رقم بزند، و همچنین استقلال فردیِ خود را از اتوریتههای سیاسی و دینی حفظ کند و پیادهنظامِ چشموگوشبستۀ هیچ مدعیِ ولایتی نشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#عبدالله_هاشم
🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» و از «مهدیهای موعود» پیامبرِ اسلام بنا به ادعایِ خودش و احمدالحسن -مدعی دیگر-) به تبیینِ «فرآیند و مکانیزمِ وحی» از نگاه شیعی (امامیه - اهل غلو) میپردازد. در نگاه شیعی، که البته ریشه در نگاهِ گنوسی (عرفانی) دارد، این عقیده که جبرئیلی از بالا آمد و به «انسان کامل» (محمد) تعلیماتی داد و او نیز کلمه به کلمه تکرار کرد، یک استعارۀ گمراهکننده دربارۀ «مقام انسان کامل» است. انسان کامل با خود خدا در قلب خود نجوا و دیالوگ دارد، و ادراکش از خواست امر قدسی را به زبان و حد درکِ قوم ترجمه میکند.
🔸در این نگاه، محمد (خصوصا بعد از معراج و کاملشدن سیروسلوکش)، تجلیِ کاملِ الله شد و برای شناخت الله باید به او (و البته امامان) رجوع کرد، و هر کس به او محبت کند، به الله محبت کرده، و هر کس او را مورد اشکال قرار بدهد، الله را مورد اشکال قرار دادهاست و مسیر معرفت و رستگاریای جز رجوع و تسلیم و محبت خالصانه به او (استاد کامل یا تجلیگاه ارادۀ امر قدسی) وجود ندارد.
🔸همین ایده بنحوی در جمعهای درویشی و صوفیمسلک ظهور یافته و در نهایت در حکومت ولایت فقیه نیز متعین شد، و ولی فقیه در عمل خود را در جایگاهی مشابه محمد و امامان شیعه میبیند و خود را زبان و دست و اراده الله میپندارد، همانطور که اخیرا بهصراحت به این باور اشاره کرد و عباراتِ خود را کلام الله دانست که به ارادۀ او بر زبانش جاری شدهاست.
🔸حال اگر به تحقیقات بازنگرانه در تاریخ اسلام رجوع کنیم، میبینیم بسیاری از متون و داستانهای قرآن کپی و اقتباسِ کامل از متونِ دستهچندمِ تفسیر خاخامهای یهود و حتی افسانههایی چون «رمانس اسکندر» هستند، درحالیکه بنحوی روایت میشوند که گویی خود خدا آنها را گفته و یا حکایت واقعیتی تاریخی بودهاست.
🔸و تازه با بدستآوردنِ این دیدِ تاریخیست که یک مسلمان میتواند جرات بیابد تا آن درک الاهیاتی که از کودکی بر او القا کردهاند را ولو بطور موقت، اندکی کنار بگذارد، تا ببیند با متنی عمیقا بشری و تاریخی و تالیفی روبروست، هرچند بهخاطر غالببودنِ خدا در دید انسان سنتی در همهجا و هر موقعیتی و تبیین هر چیزی، و ایضا کثرت فرقههای عرفانی و دینی، وجوهی اسرارآمیز و جذاب نیز در این متون وجود دارد، که بخاطر آنکه به برخی از پرسشهای کلیدی و دغدغهها و اضطرابهای وجودی انسان پاسخهایی ساده و قابل فهم و مطلوب میدهد، جذب آن میشود، بنحوی که کندنِ ناف باورمندی برای او بسیار دشوار مینماید. هرچند شاید برای اکثر افراد، کندنِ چنین نافی بطور کامل، ضروری و حتی مطلوب نباشد، و باعثِ افتادن در دام شکلی از نهیلیسم نظری و عملی شود، اما تلاش برای فاصلهگرفتن و ایجاد نوعی نگاه نقادانه و شکاکانه، به فرد مسلمان و مومن کمک میکند تا ایمانورزیِ عقلانیتر و بامداراتری را تجربه کند و رقم بزند، و همچنین استقلال فردیِ خود را از اتوریتههای سیاسی و دینی حفظ کند و پیادهنظامِ چشموگوشبستۀ هیچ مدعیِ ولایتی نشود.
🗄 پست مرتبط
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
📺 خمینی «شیعۀ غالی» بود
📺 قرآنِ مفقود شده
📺 مهدی در حال اذان گفتن و فراخواندن مردم است
📺 امام مهدی ع ظهور کردهاست!
📺 چرا آتن بر بیتالمقدس و مکه ارجح است؟
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 آیتالله کمال حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی متعدد قرآن
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 کدام محمد؟ با استاد محمدالمسیح
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 مؤلفان قرآن («عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی)
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو#نبوت #وحی #عرفان #گنوسیسم #امامت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘حدود و قلمروی بینهایتِ ولیفقیه
✍🏻 علی خامنهای
🔻برشی از عکسنوشتهها
🔸متأسفانه این سخنان در تارنمای رهبری و هیچ سازمان رسمی دیگری موجود نیست و روزنامه را مجبور شدم بخرم.
🔸سخنان کامل رئیسجمهور در خطبهٔ نماز جمعه ۲ بهمن ۱۳۶۶ چاپ شده در روزنامهٔ جمهوری اسلامی (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 علی خامنهای
🔻برشی از عکسنوشتهها
حکومت ولیفقیه حکومت الله است و حکم و فرمانِ او مثل حکم الله؛ لذا مقررات و قوانین در ج.ا، چه در قوه قضاییه و چه مجریه، مشروعیتشان بهخاطر ارتباط و اتصال به ولیفقیه است، والا حتی مجلس هم بهخودی خود حق قانونگذاری ندارد. چه قوۀ مجریه و چه مجلس و همۀ ادارات و دستگاهها بهخاطر اتصال به ولیفقیه، مشروعیت دارند.
بالاتر از اینها بگویم، قانون اساسی هم اعتبارش بخاطر قبول و تایید ولی فقیه است، والا خبرگان، چند صفر از هر قشری،چه حقی دارند دور هم بنشینند و قانون اساسی وضع کنند، خود مردم و اکثریتشان چه حقی دارند قانون را تایید کنند و لازمالجرا کنند؟ آن کسی که حق دار ولیفقیه است؛ او همان امام اسلامیست و نظامیست که حاکمیت الاهی را، از طریق وراثت پیغمبر و ائمه در اختیار دارد. بهموجب دستور او و امضای او، قانون اساسی نوشته و تایید میشود.
حتی اصل نظام اسلامی، مشروعیتش بعنوان یک حکم از طرف ولیفقیه است! این ولیفقیه است که نظام جمهوری اسلامی را بعنوان یک نظام برای جامعۀ اسلامی بوجود میآورد!! و لازمالاتباع میکند و مخالفت با این نظام، حرام و جزو گناهان کبیر میشود، و مبارزه با مخالفان این نظام واجب میشود. چرا؟ برای اینکه این نظامیست که ولی فقیه، مقام ماذون از طرف پروردگار برای مردم بوجود آوردهاست! این شان ولیفقیه است!
🔸متأسفانه این سخنان در تارنمای رهبری و هیچ سازمان رسمی دیگری موجود نیست و روزنامه را مجبور شدم بخرم.
🔸سخنان کامل رئیسجمهور در خطبهٔ نماز جمعه ۲ بهمن ۱۳۶۶ چاپ شده در روزنامهٔ جمهوری اسلامی (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ضحاک
🎙Shine N Shid and شاین، نیما رمضان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙Shine N Shid and شاین، نیما رمضان
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت کردار فرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
اگر هفت کشور به شاهی توراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست
همه در هوای فریدون بدند
که از درد ضحاک پرخون بدند
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت او نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه به دست
که ای نامداران یزدان پرست
کسی کاو هوای فریدون کند
دل از بند ضحاک بیرون کند
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت او نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
.
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خمینی، ابن عربی و امام زمان
@Naqdagin
🎧خمینی، ابن عربی و امام زمان (+)
— روحالله خمینی چه تصوری از خود داشت؟
🎙#مهدی_خلجی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— روحالله خمینی چه تصوری از خود داشت؟
🎙#مهدی_خلجی
🗄 پست مرتبط
📺 خمینی «شیعۀ غالی» بود
📕حدود و قلمروی بینهایتِ ولیفقیه
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
📕فتنهای که خمینی است!
📻افلاطون و آناتومی استبداد
📺 چه کسی قرآن را گفت/نوشت؟ الله یا محمد؟
.
#نقد_شیعه #آخوندیسم #حکومت_اسلامی#ولایت_فقیه #ولایت #امام_زمان #خمینی #ابن_عربی #عرفان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چگونه اسطورهها واقعیت را شکل میدهند؟
— گفتگو با جان دومینیک کراسان (انگلیسی - بدون زیرنویس)
(۱/۴)
🍂 این ویدیو شامل گفتگویی بین جان دومینیک کراسان و نیل سندلاک (که بر تاریخ، اساطیر و دینشناسی تطبیقی تمرکز دارد) است دربارۀ چگونگی شکلدهی استعاره به واقعیت، با استفاده از نمونههای تاریخی.
🍂 کراسان استدلال میکند که چهرههایی مانند آگوستوس و عیسی بهشکلی عمیقا مومنانه درک میشدند، و حتی اگر به معنای واقعی کلمه داستانشان واقعیت نداشتهباشد، و اعمال آنها، از دریچۀ استعارههای معاصرشان، عمیقاً بر جوامع آنها تأثیر گذاشتهاست.
🍂 این گفتگو همچنین به بررسی ماهیت جنبشهای درمانی و مذهبی در جهان باستان میپردازد، شخصیتهایی مانند عیسی و اسکلپیوس را با هم مقایسه میکند و نقش مقاومت غیرخشونتآمیز را در شکلدهی مسیحیت اولیه و موفقیت نهایی آن بر امپراتوری روم را بررسی میکند.
❓چگونه استعارهها واقعیتهای اجتماعی را در زمینههای مختلف تاریخی شکل میدهند؟
🍂 استعارهها قدرت شکل دادن به واقعیتهای اجتماعی را دارند، زیرا مردم با آنها زندگی میکنند و با انجام این کار، ایدههای انتزاعی را به واقعیتهای ملموس تبدیل میکنند. این به یک دورۀ تاریخی محدود نمیشود، همانطور که از طریق نمونههایی از روم باستان و قرن بیستم آمریکا و آلمان قابل مشاهده است.
🍂 فرقۀ امپراتوری روم باستان، نمونهای از قدرت استعاره در شکلدادن به واقعیت است. اکتاویان که بعدها به نام آگوستوس شناخته شد، خداگونه اعلام شد، مفهومی که مردم آن را جدی گرفتند. این صرفاً «شکوه دربار« نبود، بلکه بازتاب این ایده بود که «انسانی که به چیزی خارقالعاده برای بشریت دست یافت، مانند برقراری صلح پس از دههها جنگ داخلی، ماهیت الهی خدایان را آشکار کرد». این استعاره از صلحِ مورد تایید الهی از طریق پیروزی، نیرویی قدرتمند در جامعه روم بود.
🍂 دمتریوس، پسر آنتیگونوس، ژنرال تحت فرمان اسکندر مقدونی، در زمان حیات خود بهدلیل متحد کردن دولت شهرهای یونان، خدایی شد. این عمل بعنوان آشکار کردن قدرت خدایان از طریق عمل انسان تلقی میشد. مسیحیان اولیه تشابهاتی را دیدند و استدلال کردند که اعمال عیسی، به ویژه شفای او، دلیلی بر طبیعت الهی اوست.
🍂 در دهه ۱۹۳۰، نیو دیل در آمریکا و رایش سوم در آلمان استعارههای رقابتی بودند که واقعیتهای مربوط به آنها را شکل میدادند. این استعارهها فقط مفاهیم انتزاعی نبودند، بلکه در سیاستها و اعمالی که زندگی مردم را شکل میداد، تحقق یافتند. پذیرش و اجرای گستردۀ این استعارهها، آنها را به واقعیتهای غالب کشورهای متبوع خود تبدیل کرد.
🔻مفهوم شفا همچنین قدرت استعاره را در زمینههای مختلف تاریخی نشان میدهد
🍂 در دنیای باستان، مردم به قدرت شفابخش خدایان مانند اسکلپیوس اعتقاد داشتند و در زیارتگاههایی مانند اپیداوروس، بهدنبال درمان بودند. درحالیکه ارزیابی اثربخشی این شیوههای درمانی باستانی دشوار است، آنها احتمالاً با ادغام مجدد افراد در جوامع خود، «شفای روانی و اجتماعی» را فراهم کردند. به طور مشابه، خدمت شفای عیسی در قرن اول را میتوان بعنوان شکلی از «شفای اجتماعی» درک کرد. او با استقبال از مردم در یک جامعۀ جدید، احساس تعلق و هدف را فراهم کرد که میتواند نوعی شفا تلقی شود.
🍂 همچنین میتوان از استعارهها برای مقاومت در برابر پارادایمهای مسلط و به چالش کشیدن ساختارهای قدرت استفاده کرد. عمل مقاومت غیرخشونت آمیز، همانطور که یحیای تعمیددهنده و عیسی نمونۀ آن است، شامل اجرای نمادین اعمال رهایی، مانند خروج، برای مقاومت در برابر حکومت روم بود. این اقدامات صرفاً برای «انتظار مداخلۀ الهی» نبود، بلکه شرکت فعالانه در روند تغییرات اجتماعی و سیاسی بود.
🍂 اکروسان تأکید میکند که عیسی، که اغلب از دریچهای از الوهیت نگریسته میشود، مظهر شخصیت تاریخی عمیقتریست که بهجای شورش آشکار، درگیر مقاومت غیرخشونتآمیز بود. عیسی که در ابتدا از پیروان یحیای تعمیددهنده بود، احتمالاً پس از قتلِ حکومتی او دچار دگرگونی شد. اگر یحیی در مورد «ظهور قریبالوقوع مسیح» صادق بود، چرا کشتهشد؟ او محتملا متوجه شدهباشد که کنش خدا (ظهور مسیح) صرفاً یک نیروی از بالا به پایین نیست، بلکه نیاز به همکاری انسانی دارد. این درک ممکن است نقطۀ عطفی در کنشورزی خود عیسی بودهباشد و او را به اتخاذ رویکردی متفاوت از روش یوحنا سوق دادهباشد.
🍂 همچنین از نظر او، بعد از مسیح، راهبانی که در صحرا عزلت میگزیدند و از شهر خارج میشدند یا بالای ستونها مینشستند، درگیر نوعی «مقاومت غیرخشونتآمیز» بودند که اقتدار کلیسا و امپراتوری را به چالش میکشید. آنها با رد تلههای قدرت و ثروت، دیدگاهی جایگزین از اقتدار معنوی ارائه میکردند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با جان دومینیک کراسان (انگلیسی - بدون زیرنویس)
(۱/۴)
🍂 این ویدیو شامل گفتگویی بین جان دومینیک کراسان و نیل سندلاک (که بر تاریخ، اساطیر و دینشناسی تطبیقی تمرکز دارد) است دربارۀ چگونگی شکلدهی استعاره به واقعیت، با استفاده از نمونههای تاریخی.
🍂 کراسان استدلال میکند که چهرههایی مانند آگوستوس و عیسی بهشکلی عمیقا مومنانه درک میشدند، و حتی اگر به معنای واقعی کلمه داستانشان واقعیت نداشتهباشد، و اعمال آنها، از دریچۀ استعارههای معاصرشان، عمیقاً بر جوامع آنها تأثیر گذاشتهاست.
🍂 این گفتگو همچنین به بررسی ماهیت جنبشهای درمانی و مذهبی در جهان باستان میپردازد، شخصیتهایی مانند عیسی و اسکلپیوس را با هم مقایسه میکند و نقش مقاومت غیرخشونتآمیز را در شکلدهی مسیحیت اولیه و موفقیت نهایی آن بر امپراتوری روم را بررسی میکند.
❓چگونه استعارهها واقعیتهای اجتماعی را در زمینههای مختلف تاریخی شکل میدهند؟
🍂 استعارهها قدرت شکل دادن به واقعیتهای اجتماعی را دارند، زیرا مردم با آنها زندگی میکنند و با انجام این کار، ایدههای انتزاعی را به واقعیتهای ملموس تبدیل میکنند. این به یک دورۀ تاریخی محدود نمیشود، همانطور که از طریق نمونههایی از روم باستان و قرن بیستم آمریکا و آلمان قابل مشاهده است.
🍂 فرقۀ امپراتوری روم باستان، نمونهای از قدرت استعاره در شکلدادن به واقعیت است. اکتاویان که بعدها به نام آگوستوس شناخته شد، خداگونه اعلام شد، مفهومی که مردم آن را جدی گرفتند. این صرفاً «شکوه دربار« نبود، بلکه بازتاب این ایده بود که «انسانی که به چیزی خارقالعاده برای بشریت دست یافت، مانند برقراری صلح پس از دههها جنگ داخلی، ماهیت الهی خدایان را آشکار کرد». این استعاره از صلحِ مورد تایید الهی از طریق پیروزی، نیرویی قدرتمند در جامعه روم بود.
🍂 دمتریوس، پسر آنتیگونوس، ژنرال تحت فرمان اسکندر مقدونی، در زمان حیات خود بهدلیل متحد کردن دولت شهرهای یونان، خدایی شد. این عمل بعنوان آشکار کردن قدرت خدایان از طریق عمل انسان تلقی میشد. مسیحیان اولیه تشابهاتی را دیدند و استدلال کردند که اعمال عیسی، به ویژه شفای او، دلیلی بر طبیعت الهی اوست.
🍂 در دهه ۱۹۳۰، نیو دیل در آمریکا و رایش سوم در آلمان استعارههای رقابتی بودند که واقعیتهای مربوط به آنها را شکل میدادند. این استعارهها فقط مفاهیم انتزاعی نبودند، بلکه در سیاستها و اعمالی که زندگی مردم را شکل میداد، تحقق یافتند. پذیرش و اجرای گستردۀ این استعارهها، آنها را به واقعیتهای غالب کشورهای متبوع خود تبدیل کرد.
🔻مفهوم شفا همچنین قدرت استعاره را در زمینههای مختلف تاریخی نشان میدهد
🍂 در دنیای باستان، مردم به قدرت شفابخش خدایان مانند اسکلپیوس اعتقاد داشتند و در زیارتگاههایی مانند اپیداوروس، بهدنبال درمان بودند. درحالیکه ارزیابی اثربخشی این شیوههای درمانی باستانی دشوار است، آنها احتمالاً با ادغام مجدد افراد در جوامع خود، «شفای روانی و اجتماعی» را فراهم کردند. به طور مشابه، خدمت شفای عیسی در قرن اول را میتوان بعنوان شکلی از «شفای اجتماعی» درک کرد. او با استقبال از مردم در یک جامعۀ جدید، احساس تعلق و هدف را فراهم کرد که میتواند نوعی شفا تلقی شود.
🍂 همچنین میتوان از استعارهها برای مقاومت در برابر پارادایمهای مسلط و به چالش کشیدن ساختارهای قدرت استفاده کرد. عمل مقاومت غیرخشونت آمیز، همانطور که یحیای تعمیددهنده و عیسی نمونۀ آن است، شامل اجرای نمادین اعمال رهایی، مانند خروج، برای مقاومت در برابر حکومت روم بود. این اقدامات صرفاً برای «انتظار مداخلۀ الهی» نبود، بلکه شرکت فعالانه در روند تغییرات اجتماعی و سیاسی بود.
🍂 اکروسان تأکید میکند که عیسی، که اغلب از دریچهای از الوهیت نگریسته میشود، مظهر شخصیت تاریخی عمیقتریست که بهجای شورش آشکار، درگیر مقاومت غیرخشونتآمیز بود. عیسی که در ابتدا از پیروان یحیای تعمیددهنده بود، احتمالاً پس از قتلِ حکومتی او دچار دگرگونی شد. اگر یحیی در مورد «ظهور قریبالوقوع مسیح» صادق بود، چرا کشتهشد؟ او محتملا متوجه شدهباشد که کنش خدا (ظهور مسیح) صرفاً یک نیروی از بالا به پایین نیست، بلکه نیاز به همکاری انسانی دارد. این درک ممکن است نقطۀ عطفی در کنشورزی خود عیسی بودهباشد و او را به اتخاذ رویکردی متفاوت از روش یوحنا سوق دادهباشد.
🍂 همچنین از نظر او، بعد از مسیح، راهبانی که در صحرا عزلت میگزیدند و از شهر خارج میشدند یا بالای ستونها مینشستند، درگیر نوعی «مقاومت غیرخشونتآمیز» بودند که اقتدار کلیسا و امپراتوری را به چالش میکشید. آنها با رد تلههای قدرت و ثروت، دیدگاهی جایگزین از اقتدار معنوی ارائه میکردند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چگونه اسطورهها واقعیت را شکل میدهند
— گفتگو با جان دومینیک کراسان
(۲/۴)
🍂 خطر استعارهها در پتانسیل آنها برای دستکاری و مشارکت توسط صاحبان قدرت نهفتهاست. رهبرانی مانند کنستانتین و پوتین، بهطور استراتژیک از استعارهها و تصاویر مذهبی برای مشروعیتبخشیدن به قدرت و پیشبرد برنامههای سیاسی خود استفاده کردهاند. این تلفیق استعارههای مذهبی میتواند به سرکوب صداهای مخالف و تثبیت قدرت منجر شود. درک قدرت استعارهها مستلزم بررسی دقیق زمینۀ تاریخی خاص هر استعاره، انگیزههای کسانی که آنها را به کار میگیرند و تأثیر بالقوۀ آنها در شکلدادن به واقعیتهای اجتماعیست.
🍂 در گفتگو بررسی میشود که چگونه استعارهها، حتی اگر به معنای واقعی کلمه حکایت از واقعیت نکنند، میتوانند واقعیت را شکل دهند و تأثیر قدرتمندی بر افراد و جامعه داشته باشند.
🍂 مردم با استعاره زندگی میکنند، و همانطور که آنها زندگی میکنند، به واقعیت تبدیل میشوند. برای مثال، نیو دیل در دهه ۱۹۳۰ آمریکا استعارهای بود که واقعیت آن دوره زمانی را شکل داد. به همین ترتیب، مفهوم «خدا» را میتوان به عنوان استعارهای از قدرتی متعالی که در تاریخ بشریت عمل میکند، مانند تکامل در نظر گرفت.
🍂 ایدۀ "انسان الهی" در جهان یونانی-رومی، قدرت استعاره را به نمایش میگذارد. افرادی مانند اسکلپیوس که مدعی شفا بودند، الهی تلقی میشدند؛ زیرا اعمال خارقالعادهای انجام میدادند که ماهیت الهی را متجلی میکرد؛ حتی اگر واقعیت چیزی دیگر بودهباشد، این باور که یک شخص میتواند بر اساس اعمال خود خداگونه شود، تأثیر عمیقی بر درک مردم از جهان و جایگاه آنها در آن داشت.
🍂 قدرت این حقایق استعاری در گسترش مسیحیت مشهود است. مسیحیان اولیه معتقد بودند که عیسی «پسر خدا و خداوند» است، القابی که قدرت روم را به چالش میکشید و در نهایت به اعدام او منجر شد. با وجود مرگ او، این جنبش بهدلیل اعتقاد عمیق به الوهیت عیسی و قدرت پیام او به رشد خود ادامه داد.
🍂 این واقعیت که مردم حاضر بودند برای باورهای خود بمیرند، حتی اگر آن باورها بر اساس حقایق استعاری باشد، نشاندهندۀ تأثیر عمیقیست که این استعارهها میتوانند بر افراد و جامعه داشتهباشند.
🍂 در نهایت، برای قدرت داشتنِ حقایق استعاری عمیق، اعتقاد به واقعیبودنشان ضروری نیست. تأثیر یک استعاره در توانایی آن در شکلدادن به درک مردم از جهان و اعمال آنها در درون آن نهفتهاست. این هم برای مفاهیم باستانی «الوهیت» و هم برای پدیدههای مدرن مانند «الگوریتمهای رسانههای اجتماعی» صدق میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با جان دومینیک کراسان
(۲/۴)
🍂 خطر استعارهها در پتانسیل آنها برای دستکاری و مشارکت توسط صاحبان قدرت نهفتهاست. رهبرانی مانند کنستانتین و پوتین، بهطور استراتژیک از استعارهها و تصاویر مذهبی برای مشروعیتبخشیدن به قدرت و پیشبرد برنامههای سیاسی خود استفاده کردهاند. این تلفیق استعارههای مذهبی میتواند به سرکوب صداهای مخالف و تثبیت قدرت منجر شود. درک قدرت استعارهها مستلزم بررسی دقیق زمینۀ تاریخی خاص هر استعاره، انگیزههای کسانی که آنها را به کار میگیرند و تأثیر بالقوۀ آنها در شکلدادن به واقعیتهای اجتماعیست.
🍂 در گفتگو بررسی میشود که چگونه استعارهها، حتی اگر به معنای واقعی کلمه حکایت از واقعیت نکنند، میتوانند واقعیت را شکل دهند و تأثیر قدرتمندی بر افراد و جامعه داشته باشند.
🍂 مردم با استعاره زندگی میکنند، و همانطور که آنها زندگی میکنند، به واقعیت تبدیل میشوند. برای مثال، نیو دیل در دهه ۱۹۳۰ آمریکا استعارهای بود که واقعیت آن دوره زمانی را شکل داد. به همین ترتیب، مفهوم «خدا» را میتوان به عنوان استعارهای از قدرتی متعالی که در تاریخ بشریت عمل میکند، مانند تکامل در نظر گرفت.
🍂 ایدۀ "انسان الهی" در جهان یونانی-رومی، قدرت استعاره را به نمایش میگذارد. افرادی مانند اسکلپیوس که مدعی شفا بودند، الهی تلقی میشدند؛ زیرا اعمال خارقالعادهای انجام میدادند که ماهیت الهی را متجلی میکرد؛ حتی اگر واقعیت چیزی دیگر بودهباشد، این باور که یک شخص میتواند بر اساس اعمال خود خداگونه شود، تأثیر عمیقی بر درک مردم از جهان و جایگاه آنها در آن داشت.
🍂 قدرت این حقایق استعاری در گسترش مسیحیت مشهود است. مسیحیان اولیه معتقد بودند که عیسی «پسر خدا و خداوند» است، القابی که قدرت روم را به چالش میکشید و در نهایت به اعدام او منجر شد. با وجود مرگ او، این جنبش بهدلیل اعتقاد عمیق به الوهیت عیسی و قدرت پیام او به رشد خود ادامه داد.
🍂 این واقعیت که مردم حاضر بودند برای باورهای خود بمیرند، حتی اگر آن باورها بر اساس حقایق استعاری باشد، نشاندهندۀ تأثیر عمیقیست که این استعارهها میتوانند بر افراد و جامعه داشتهباشند.
🍂 در نهایت، برای قدرت داشتنِ حقایق استعاری عمیق، اعتقاد به واقعیبودنشان ضروری نیست. تأثیر یک استعاره در توانایی آن در شکلدادن به درک مردم از جهان و اعمال آنها در درون آن نهفتهاست. این هم برای مفاهیم باستانی «الوهیت» و هم برای پدیدههای مدرن مانند «الگوریتمهای رسانههای اجتماعی» صدق میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چگونه اسطورهها واقعیت را شکل میدهند؟
— گفتگو با جان دومینیک کراسان
(۳/۴)
🔻شیوههای درمانی باستانی صرفاً بر درمانهای فیزیکی متمرکز نبودند، بلکه نیازهای اجتماعی و معنوی افراد و جوامع را نیز مورد توجه قرار میدادند.
▪️شفا به عنوان یکپارچگی اجتماعی: در دنیای باستان، ناتوانی در کار بهدلیل بیماری، اغلب بهمعنای تجربۀ طرد اجتماعی و سختی بود. بنابراین، شفا نشاندهندۀ ادغام مجدد در جامعه بود و افراد را قادر میساخت تا جایگاه خود را بازیابند و به جامعه کمک کنند. جان دومینیک کراسان این جنبه را با مقایسه شفای باستانی با بازیابی بلایای مدرن برجسته میکند، جایی که «شفا آغاز شده است» بهمعنای بازگشت به حالت عادی و بازسازی جامعه است؛ حتی قبل از اینکه بازسازی فیزیکی کامل شود.
▪️بازسازی آیینی و امید جمعی: مراسمی مانند غسل تعمید یحیای تعمیددهنده شامل بازنمایی نمادین وقایع تاریخی مانند خروج و بازگشت از تبعید بابلی بود. این اعمال در خدمت اتصال افراد به گذشته جمعی و القای امید برای رهایی الهی در زمان حال بود. با شرکت در این مراسم، مردم احساس قدرت میکردند که فعالانه در رستگاری خود مشارکت کنند؛ نه اینکه منفعلانه منتظر مداخله الهی باشند.
▪️قدرت استعاره و باور مشترک: عمل فیزیکی شفا اغلب با معانی استعاری و باورهای مشترک در هم آمیخته بود. کراسان استدلال میکند که استعارهها ابزار ادبی صرف نیستند، بلکه خودِ واقعیت را شکل می دهند. اعتقاد به قدرت شفابخش خدا، چه در معبد اسکلپیوس یا از طریق خدمت عیسی، امید را تقویت میکرد و بهطور بالقوه پیگیری مداخلات پزشکی بیشتر را تشویق میکرد؛ اثر دارونما و مزایای روانشناختی حمایت جمعی، احتمالاً نقش مهمی در شیوههای درمانی باستانی داشتهاست.
▪️زیارتگاههای شفابخش بعنوان مراکز حمایت اجتماعی: زیارتگاههای شفابخش، مانند زیارتگاههای اختصاص داده شده به آسکلپیوس، فضای فیزیکی را فراهم میکردند که افراد میتوانستند در آن جمع شوند و تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. حضور وصیتنامهها و نذریها اعتقاد به قدرت شفابخش خدا را تقویت کرد و حس اجتماع را در میان کسانی که به دنبال کمک بودند، تقویت کرد. این جنبه مشترک شفا در محیطهای مدرن مانند لورد منعکس شده است؛ جایی که تجربه مشترک ایمان و امید به احساس شفا کمک میکند، حتی در غیاب درمانهای فیزیکی.
🔺در نتیجه، شیوههای شفابخش باستانی عمیقاً در بافت اجتماعی و معنوی جوامع آنها تعبیه شدهبود. آنها ابزاری برای ادغام مجدد اجتماعی فراهم میکردند، امید جمعی را از طریق بازآفرینی آیینی پرورش میدادند، و از قدرت استعاره و اعتقاد مشترک برای ترویج شفا فراتر از موارد استفاده میکردند.
🔻بازاندیشی در کارکرد ایدۀ "پسر خدا"
🍂 عنوان «پسر خدا» در امپراتوری روم اهمیت زیادی داشت. آگوستوس این عنوان را داشت و حکومت خود را به «ارادۀ الهی» مرتبط میکرد. برای مسیحیان اولیه، اعلام عیسی بعنوان «پسر خدا» ایجادِ یک چالش مستقیم برای اقتدار روم بود که در حد «خیانت» تلقی میشد. این به توضیح میزان شدت واکنش روم کمک میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با جان دومینیک کراسان
(۳/۴)
🔻شیوههای درمانی باستانی صرفاً بر درمانهای فیزیکی متمرکز نبودند، بلکه نیازهای اجتماعی و معنوی افراد و جوامع را نیز مورد توجه قرار میدادند.
▪️شفا به عنوان یکپارچگی اجتماعی: در دنیای باستان، ناتوانی در کار بهدلیل بیماری، اغلب بهمعنای تجربۀ طرد اجتماعی و سختی بود. بنابراین، شفا نشاندهندۀ ادغام مجدد در جامعه بود و افراد را قادر میساخت تا جایگاه خود را بازیابند و به جامعه کمک کنند. جان دومینیک کراسان این جنبه را با مقایسه شفای باستانی با بازیابی بلایای مدرن برجسته میکند، جایی که «شفا آغاز شده است» بهمعنای بازگشت به حالت عادی و بازسازی جامعه است؛ حتی قبل از اینکه بازسازی فیزیکی کامل شود.
▪️بازسازی آیینی و امید جمعی: مراسمی مانند غسل تعمید یحیای تعمیددهنده شامل بازنمایی نمادین وقایع تاریخی مانند خروج و بازگشت از تبعید بابلی بود. این اعمال در خدمت اتصال افراد به گذشته جمعی و القای امید برای رهایی الهی در زمان حال بود. با شرکت در این مراسم، مردم احساس قدرت میکردند که فعالانه در رستگاری خود مشارکت کنند؛ نه اینکه منفعلانه منتظر مداخله الهی باشند.
▪️قدرت استعاره و باور مشترک: عمل فیزیکی شفا اغلب با معانی استعاری و باورهای مشترک در هم آمیخته بود. کراسان استدلال میکند که استعارهها ابزار ادبی صرف نیستند، بلکه خودِ واقعیت را شکل می دهند. اعتقاد به قدرت شفابخش خدا، چه در معبد اسکلپیوس یا از طریق خدمت عیسی، امید را تقویت میکرد و بهطور بالقوه پیگیری مداخلات پزشکی بیشتر را تشویق میکرد؛ اثر دارونما و مزایای روانشناختی حمایت جمعی، احتمالاً نقش مهمی در شیوههای درمانی باستانی داشتهاست.
▪️زیارتگاههای شفابخش بعنوان مراکز حمایت اجتماعی: زیارتگاههای شفابخش، مانند زیارتگاههای اختصاص داده شده به آسکلپیوس، فضای فیزیکی را فراهم میکردند که افراد میتوانستند در آن جمع شوند و تجربیات خود را به اشتراک بگذارند. حضور وصیتنامهها و نذریها اعتقاد به قدرت شفابخش خدا را تقویت کرد و حس اجتماع را در میان کسانی که به دنبال کمک بودند، تقویت کرد. این جنبه مشترک شفا در محیطهای مدرن مانند لورد منعکس شده است؛ جایی که تجربه مشترک ایمان و امید به احساس شفا کمک میکند، حتی در غیاب درمانهای فیزیکی.
🔺در نتیجه، شیوههای شفابخش باستانی عمیقاً در بافت اجتماعی و معنوی جوامع آنها تعبیه شدهبود. آنها ابزاری برای ادغام مجدد اجتماعی فراهم میکردند، امید جمعی را از طریق بازآفرینی آیینی پرورش میدادند، و از قدرت استعاره و اعتقاد مشترک برای ترویج شفا فراتر از موارد استفاده میکردند.
🔻بازاندیشی در کارکرد ایدۀ "پسر خدا"
🍂 عنوان «پسر خدا» در امپراتوری روم اهمیت زیادی داشت. آگوستوس این عنوان را داشت و حکومت خود را به «ارادۀ الهی» مرتبط میکرد. برای مسیحیان اولیه، اعلام عیسی بعنوان «پسر خدا» ایجادِ یک چالش مستقیم برای اقتدار روم بود که در حد «خیانت» تلقی میشد. این به توضیح میزان شدت واکنش روم کمک میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چگونه اسطورهها واقعیت را شکل میدهند؟
— گفتگو با جان دومینیک کراسان
(۴/۴)
🍂 جان دومینیک کراسان (متولد ۱۷ فوریه ۱۹۳۴) محقق ایرلندی-آمریکاییِ عهد جدید، مورخ مسیحیت اولیه و کشیش کاتولیک سابق که از اعضای برجستۀ سمینار «عیسی» و استاد بازنشسته در دانشگاه دیپل بودهاست. تحقیقات او بر «عیسای تاریخی، الهیات اناجیل ارتدادی/غیررسمی، و کاربرد رویکردهای هرمنوتیک پستمدرن در کتاب مقدس» متمرکز شدهاست.
🍂 تحقیقات او بسیار چالشبرانگیز بودهاست و ایدۀ «بازگشت عیسی (در آخرالزمان)» را بعنوان یک «تحریفِ متاخر پیام عیسی» نشان میدهد و میگوید که الوهیت عیسی «استعاری»ست. بجای پیام معادشناختیِ اناجیل، کروسان بر زمینۀ تاریخی عیسی و پیروانش، بلافاصله پس از مرگ او، تأکید میکند. او خدمت عیسی را بر اساس «شفای رایگان و وعدههای غذایی جمعی» توصیف میکند که سلسله مراتب اجتماعیِ فرهنگ یهودی و امپراتوری روم را نفی میکرد.
🍂 کراسان یک محقق محوری در تحقیقات تاریخی معاصر عیسی است. بهطور خاص، او و برتون مک، از دیدگاهی غیر معادشناختی نسبت به عیسی دفاع کردهاند، دیدگاهی که با دیدگاه رایجتر که «عیسی یک واعظ آخرالزمانی بود» در تضاد است. درحالیکه محققان معاصر ارزش بیشتری نسبت به محققانِ سنتی برای اناجیل غیرمتعارف قائل هستند، کروسان پا را فراتر میگذارد و چند انجیل غیرمتعارف را قدیمیتر و برتر از انجیلهای متعارف میداند.
🍂 در کتابِ «خدا و امپراتوری: عیسی علیه روم، آنگاه و اکنون» (۲۰۰۷)، کروسان فرض میکند که خواننده با نکات کلیدی کار قبلی او در مورد «انقلاب غیرخشونتآمیز عیسی»، جنبش پادشاهی او، و ماتریس پیرامونی سیستم الهیات امپراتوری روم آشناست. او در اوایلِ کتاب اشاره میکند که:
🍂 کروسان به قبول و اِعمالِ این القاب توسط مسیحیان اولیه برای عیسی، بعنوان انکار آنها به سزار آگوستوس اشاره میکند. آنها هویت امپراتور روم را میگرفتند و به یک «دهقان یهودی» میدادند؛ این یک دستانداختنِ عجیب بود، یا آن چیزی بود که رومیان به آن majesta میگفتند و ما آن را خیانت بزرگ مینامیم.
🍂 در کتاب «چه کسی عیسی را کشت» (۱۹۹۵)، او طیف وسیعی از منابع را گرد هم میآورد تا نشان دهد که یهودیان نهتنها عیسی را مصلوب نکردند، بلکه پونتیوس پیلاطس با آنها مشورت نکرد. علاوه بر این، آنها در شب عید پسح جلسهای نداشتند (جلسات در آن روز ممنوع بوده و هستند). او سپس بحث میکند که چرا این داستان ها در اناجیل آمدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با جان دومینیک کراسان
(۴/۴)
🍂 جان دومینیک کراسان (متولد ۱۷ فوریه ۱۹۳۴) محقق ایرلندی-آمریکاییِ عهد جدید، مورخ مسیحیت اولیه و کشیش کاتولیک سابق که از اعضای برجستۀ سمینار «عیسی» و استاد بازنشسته در دانشگاه دیپل بودهاست. تحقیقات او بر «عیسای تاریخی، الهیات اناجیل ارتدادی/غیررسمی، و کاربرد رویکردهای هرمنوتیک پستمدرن در کتاب مقدس» متمرکز شدهاست.
🍂 تحقیقات او بسیار چالشبرانگیز بودهاست و ایدۀ «بازگشت عیسی (در آخرالزمان)» را بعنوان یک «تحریفِ متاخر پیام عیسی» نشان میدهد و میگوید که الوهیت عیسی «استعاری»ست. بجای پیام معادشناختیِ اناجیل، کروسان بر زمینۀ تاریخی عیسی و پیروانش، بلافاصله پس از مرگ او، تأکید میکند. او خدمت عیسی را بر اساس «شفای رایگان و وعدههای غذایی جمعی» توصیف میکند که سلسله مراتب اجتماعیِ فرهنگ یهودی و امپراتوری روم را نفی میکرد.
🍂 کراسان یک محقق محوری در تحقیقات تاریخی معاصر عیسی است. بهطور خاص، او و برتون مک، از دیدگاهی غیر معادشناختی نسبت به عیسی دفاع کردهاند، دیدگاهی که با دیدگاه رایجتر که «عیسی یک واعظ آخرالزمانی بود» در تضاد است. درحالیکه محققان معاصر ارزش بیشتری نسبت به محققانِ سنتی برای اناجیل غیرمتعارف قائل هستند، کروسان پا را فراتر میگذارد و چند انجیل غیرمتعارف را قدیمیتر و برتر از انجیلهای متعارف میداند.
🍂 در کتابِ «خدا و امپراتوری: عیسی علیه روم، آنگاه و اکنون» (۲۰۰۷)، کروسان فرض میکند که خواننده با نکات کلیدی کار قبلی او در مورد «انقلاب غیرخشونتآمیز عیسی»، جنبش پادشاهی او، و ماتریس پیرامونی سیستم الهیات امپراتوری روم آشناست. او در اوایلِ کتاب اشاره میکند که:
«انسانی در قرن اول مسیحی وجود داشت که «الهی»، « پسر خدا »، «خدا» و «خدا از جانب خدا» نامیده میشد. که عناوین آنها «خداوند»، «نجاتدهنده»، «رهاییبخش» و «نجاتدهنده جهان» بود (قبل از اینکه عیسی وجود داشتهباشد) تمام این اصطلاحات متعلق به سزار آگوستوس بود».
🍂 کروسان به قبول و اِعمالِ این القاب توسط مسیحیان اولیه برای عیسی، بعنوان انکار آنها به سزار آگوستوس اشاره میکند. آنها هویت امپراتور روم را میگرفتند و به یک «دهقان یهودی» میدادند؛ این یک دستانداختنِ عجیب بود، یا آن چیزی بود که رومیان به آن majesta میگفتند و ما آن را خیانت بزرگ مینامیم.
🍂 در کتاب «چه کسی عیسی را کشت» (۱۹۹۵)، او طیف وسیعی از منابع را گرد هم میآورد تا نشان دهد که یهودیان نهتنها عیسی را مصلوب نکردند، بلکه پونتیوس پیلاطس با آنها مشورت نکرد. علاوه بر این، آنها در شب عید پسح جلسهای نداشتند (جلسات در آن روز ممنوع بوده و هستند). او سپس بحث میکند که چرا این داستان ها در اناجیل آمدهاست.
🗄پست مرتبط
📺 «عیسی» و «انجیل» و هویت مؤلفان قرآن
📺 داستانِ اسطورهایِ «بکارتِ» مریم
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
📺 بحثی غیرمنتظره دربارۀ «تولد از باکره»
📺 مستند «عیسا و اسلام» (یک، دو، سه)
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
📕پاولس و پیدایش مسیحیت رومی
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
.
#اسطورهشناسی #بازنگری #نقد_ادیان#نقد_مسیحیت #مسیحیت #استعاره #اسطوره #اساطیر #تاریخ_ادیان #دین #عیسی_مسیح
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔻برخی تفاوتهای ظاهری، اما مهم و امیدوارکنندۀ سوریه جدید با «انفجارِ نورِ» ۵۷
۱- حکومت آخوندی بهاسم خاکیبودن، کثیفی و ناآراستگی را تشویق کرده و میکند، و پوشیدن کت و کراوات را ممنوع کرد، اما در حکومت سوریه آراستگی حرف اول را میزند و کراوات بدل به نرم مقامات شده و به جنگِ مظاهر آراستگی و تمدن نرفتهاند.
۲- حکومت آخوندی با وجود گذار آسان و کمترین مقاومت از طرف حکومت شاه، همۀ ارکان نظامی و دستگاه بروکراسی شاه را حذف، اعدام یا حاشیهنشین کرد و مشتی جوان پاپتی را به وزارت و صدارت رساند، اما شورشیان تازه به قدرت رسیده با وجود بیش از ۵۰۰ هزار کشته، مقامات سابق را حذف نکردهاند و حتی یک زن از مقامات میانی بانکی پیشین را به دبیرکلی بانک مرکزی منصوب کردهاند؛ مقایسه شود با اعدام بانو اسفند فَرُّخروی پارسای پزشک، آموزگار، استاد دانشگاه، نمایندۀ مجلس و وزیر آموزش و پرورش پهلوی.
۳- تأکید حکومت جدید سوریه به پایان انقلاب و شروع دوره دولتمداری برخلاف ایران که هنوز هم رهبرش، رهبر انقلاب خوانده میشود.
۴- تأکید بر دوستی سوریه با همه کشورها و پرهیز از جنگ حتی با اسرائیل اشغالگر، برعکس حکومت آخوندی که از همان ابتدا با دهها گروه به اصطلاح آزادیبخش در سراسر منطقه ارتباط گرفت تا انقلابش را صادر کند و ملت عراق هم دعوت به قیام کرد (تا انتقام زندگی تبعیدی خمینی در آنجا گرفته شود)، و همین از عوامل جدی ۲ سال جنگ شد، و البته امتداد شعارهای متوهمانه و امتگرایانه چون «راه قدس از کربلا میگذرد» و تقلا برای اشغال عراق، جنگ را به ۸ سال و با تلفات جانی و اقتصادی و معلولیت بسی بیشتر کشاند.
۵. حکومت آخوندی، عکسِ خمینی (و حتی منتظری بعنوان جانشین او) را جانشینِ عکس همهجا حاضر شاه کرد، و امروز نیز عکس خامنهای و خمینی تکتکِِ کتب درسی، تکتک کلاسهای درس، تکتک مساجد و حسینیهها و ادارات و نقاط مختلف شهرها و ورودیها و خروجیهای شهر، فرودگاهها و ایستگاههای مترو و... را اشغال کردهاست. اما گروه سوری گفتهاست: از قرار دادن عکس های ابومحمد جولانی بر روی اتومبیل ها، دیوارها، بنرها یا داخل ادارات دولتی خودداری کنید. شخصیت پرستی در این کشور ادامه نخواهد داشت.
۶. بهاییکشی و مصادرۀ اموال بهاییان با اعدامهای انقلابی و ضربتی، از همان روزهای اولِ حکومت آخوندی شروع شد، و تا امروز ادامه دارد، منتها با کمی تخفیف، ممنوعیت از تحصیل و زندانهای طویلالمدت جانشین آن شده، اما تا اینجای کار، چیزی مشابه برای اقلیتی مذهبی، از جمله مسیحیان و علویهای صاحبقدرت، رخ ندادهاست.
۷. حکومت آخوندی از همان آغاز، بر شعارهای جنونآمیزی بر محور نفی شرق و غرق، و نفی مارکسیسم و سرمایهداری و لیبرالیسم بنا شدهبود و با گندهگویی رگباری، میگفتند اسلام هر چه آنها ندارند و بهتر از انها را دارد؛ هرچند اقتصاد مال خر است و اسلام آمده معنویات را رشد دهد و فراتر از تامین اقتصاد، انسان را به ملکوت ببرد، اما رهبرانِِ سابقِ القاعده، اساسا به گردپای آخوند شیعه در نفی همۀ تاریخ با گندهگوییِ رگباری نرسیدهاند و از همان آغاز، دستشان را به سوی جهان مدرن دراز کردهاند.
۸. هنوز شعارِ مشمئزکنندهای چون «مرگ بر ضد ولایت جولانی و...» به گوش نرسیده، که هر روز هفته، در نماز جمعهها و نمازهای جماعت اجباری شود.
۹. جولانی در این توهم نیافتاده که به رهبر روسیه و آمریکا یا جوانان غربی و شرقی نامه بنویسید و آنها را به اسلام دعوت کند، و خود را «امام امت و پیامبر» تصور کند.
۱۰. روز شنبه در همان ابتدای پیروزی، بعنوان روز تعطیل رسمی در کنار روز جمعه اعلام شد، تا با اقتصاد جهانی هماهنگ شوند؛ درحالیکه بعد از نیمقرن و چند دهه اصلاحات(!) و اعتدال(آ) و وفاق(!) همین مساله نیز بنا به یهودستیزی آخوندی، حل نشده باقیمانده؛ کریسمس هم که بسادگی تعطیل اعلام شد.
۱۱. حجاب نیز مسالۀ واضح دیگریست که بیانیه این گروه تکفیری نشان داد، رهبر کنونی و سابق نظام، آن هم بعد از دههها سرکوب و هزینههای سنگین و بیحاصل، توان حل آن را ندارند و به طاللبان نزدیکترند تا القاعدهایهای سابق:
۱۲. عدم حمله به روسپیخانهها و سینماها و میخانهها در مقایسه با انقلابیون ۵۷
۱۳. عدم حمله به سفارت ایران و روسیه (بخاطر پشتیبانی از حکومتِ قصاب و شکنجهگر اسد) و عدم حمایت از چنین حملهای و عدم رواج شعار مرگ بر کشورهای مختلف، وجه دیگری از سطح عقلانیت دو رهبری بودهاست. حمله به سفارت آمریکا عاملی شد که بعد از نیمقرن، دلار ۸۰ هزارتومانی، یا سقوط بیوقفۀ ریال، یک ایدهآل موقت تلقی شود. از طرف دیگر، پیگیری و طلب غرامت از ایران از طریق حقوقی، وجه دیگری از بروز بودنِ رهبران سوری را نشان داد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
۱- حکومت آخوندی بهاسم خاکیبودن، کثیفی و ناآراستگی را تشویق کرده و میکند، و پوشیدن کت و کراوات را ممنوع کرد، اما در حکومت سوریه آراستگی حرف اول را میزند و کراوات بدل به نرم مقامات شده و به جنگِ مظاهر آراستگی و تمدن نرفتهاند.
۲- حکومت آخوندی با وجود گذار آسان و کمترین مقاومت از طرف حکومت شاه، همۀ ارکان نظامی و دستگاه بروکراسی شاه را حذف، اعدام یا حاشیهنشین کرد و مشتی جوان پاپتی را به وزارت و صدارت رساند، اما شورشیان تازه به قدرت رسیده با وجود بیش از ۵۰۰ هزار کشته، مقامات سابق را حذف نکردهاند و حتی یک زن از مقامات میانی بانکی پیشین را به دبیرکلی بانک مرکزی منصوب کردهاند؛ مقایسه شود با اعدام بانو اسفند فَرُّخروی پارسای پزشک، آموزگار، استاد دانشگاه، نمایندۀ مجلس و وزیر آموزش و پرورش پهلوی.
۳- تأکید حکومت جدید سوریه به پایان انقلاب و شروع دوره دولتمداری برخلاف ایران که هنوز هم رهبرش، رهبر انقلاب خوانده میشود.
۴- تأکید بر دوستی سوریه با همه کشورها و پرهیز از جنگ حتی با اسرائیل اشغالگر، برعکس حکومت آخوندی که از همان ابتدا با دهها گروه به اصطلاح آزادیبخش در سراسر منطقه ارتباط گرفت تا انقلابش را صادر کند و ملت عراق هم دعوت به قیام کرد (تا انتقام زندگی تبعیدی خمینی در آنجا گرفته شود)، و همین از عوامل جدی ۲ سال جنگ شد، و البته امتداد شعارهای متوهمانه و امتگرایانه چون «راه قدس از کربلا میگذرد» و تقلا برای اشغال عراق، جنگ را به ۸ سال و با تلفات جانی و اقتصادی و معلولیت بسی بیشتر کشاند.
۵. حکومت آخوندی، عکسِ خمینی (و حتی منتظری بعنوان جانشین او) را جانشینِ عکس همهجا حاضر شاه کرد، و امروز نیز عکس خامنهای و خمینی تکتکِِ کتب درسی، تکتک کلاسهای درس، تکتک مساجد و حسینیهها و ادارات و نقاط مختلف شهرها و ورودیها و خروجیهای شهر، فرودگاهها و ایستگاههای مترو و... را اشغال کردهاست. اما گروه سوری گفتهاست: از قرار دادن عکس های ابومحمد جولانی بر روی اتومبیل ها، دیوارها، بنرها یا داخل ادارات دولتی خودداری کنید. شخصیت پرستی در این کشور ادامه نخواهد داشت.
۶. بهاییکشی و مصادرۀ اموال بهاییان با اعدامهای انقلابی و ضربتی، از همان روزهای اولِ حکومت آخوندی شروع شد، و تا امروز ادامه دارد، منتها با کمی تخفیف، ممنوعیت از تحصیل و زندانهای طویلالمدت جانشین آن شده، اما تا اینجای کار، چیزی مشابه برای اقلیتی مذهبی، از جمله مسیحیان و علویهای صاحبقدرت، رخ ندادهاست.
۷. حکومت آخوندی از همان آغاز، بر شعارهای جنونآمیزی بر محور نفی شرق و غرق، و نفی مارکسیسم و سرمایهداری و لیبرالیسم بنا شدهبود و با گندهگویی رگباری، میگفتند اسلام هر چه آنها ندارند و بهتر از انها را دارد؛ هرچند اقتصاد مال خر است و اسلام آمده معنویات را رشد دهد و فراتر از تامین اقتصاد، انسان را به ملکوت ببرد، اما رهبرانِِ سابقِ القاعده، اساسا به گردپای آخوند شیعه در نفی همۀ تاریخ با گندهگوییِ رگباری نرسیدهاند و از همان آغاز، دستشان را به سوی جهان مدرن دراز کردهاند.
۸. هنوز شعارِ مشمئزکنندهای چون «مرگ بر ضد ولایت جولانی و...» به گوش نرسیده، که هر روز هفته، در نماز جمعهها و نمازهای جماعت اجباری شود.
۹. جولانی در این توهم نیافتاده که به رهبر روسیه و آمریکا یا جوانان غربی و شرقی نامه بنویسید و آنها را به اسلام دعوت کند، و خود را «امام امت و پیامبر» تصور کند.
۱۰. روز شنبه در همان ابتدای پیروزی، بعنوان روز تعطیل رسمی در کنار روز جمعه اعلام شد، تا با اقتصاد جهانی هماهنگ شوند؛ درحالیکه بعد از نیمقرن و چند دهه اصلاحات(!) و اعتدال(آ) و وفاق(!) همین مساله نیز بنا به یهودستیزی آخوندی، حل نشده باقیمانده؛ کریسمس هم که بسادگی تعطیل اعلام شد.
۱۱. حجاب نیز مسالۀ واضح دیگریست که بیانیه این گروه تکفیری نشان داد، رهبر کنونی و سابق نظام، آن هم بعد از دههها سرکوب و هزینههای سنگین و بیحاصل، توان حل آن را ندارند و به طاللبان نزدیکترند تا القاعدهایهای سابق:
مداخله در پوشش زنان یا تحمیل هرگونه درخواست مربوط به پوشش یا ظاهر آنها از جمله درخواست حیا اکیداً ممنوع است.
۱۲. عدم حمله به روسپیخانهها و سینماها و میخانهها در مقایسه با انقلابیون ۵۷
۱۳. عدم حمله به سفارت ایران و روسیه (بخاطر پشتیبانی از حکومتِ قصاب و شکنجهگر اسد) و عدم حمایت از چنین حملهای و عدم رواج شعار مرگ بر کشورهای مختلف، وجه دیگری از سطح عقلانیت دو رهبری بودهاست. حمله به سفارت آمریکا عاملی شد که بعد از نیمقرن، دلار ۸۰ هزارتومانی، یا سقوط بیوقفۀ ریال، یک ایدهآل موقت تلقی شود. از طرف دیگر، پیگیری و طلب غرامت از ایران از طریق حقوقی، وجه دیگری از بروز بودنِ رهبران سوری را نشان داد.
.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻بهیاد ندارم هیچ حادثهای بهاندازۀ سقوط اسد توانستهباشد بدنۀ حامی نظام را اینچنین دچار یأس و پریشانی کند از هجوم سؤالهای بیجواب:
سالها جنگ پرهزینه و هزاران خون ریخته شده از «مدافعان حرم» چه ثمری داشت؟ اگر مخالفان اسد تکفیریاند و ما برای دفاع از حرم به سوریه رفتیم پس چرا کاری به حرم زینب و رقیه ندارند؟ مگر قرار نبود ما در سوریه بجنگیم تا در تهران با آدمخواران تکفیری نجنگیم؟ این چه تکفیریهایی هستند که فرماندار و رئیس کل بانک مرکزی زن انتخاب میکنند؟
دیگر با چه بهانهای به حاج قاسم بنازیم و بر سر جوانان ایران منت بگذاریم؟ مگر اینگونه نبود که اگر سپاه نبود داعش به خواهران ما در تهران تعرض میکرد؟ آنانکه به دختران ایران بهبهانۀ حجاب تعرض میکنند تکفیریهای سوریه هستند یا همین همرزمان حاجقاسم؟
🔺هیچ تردیدی ندارم که آرزوی نظام این بود که الآن حرم زینب منفجر شدهباشد و حاکمان سوریه در ملأ عام سر ببرند تا اگر سوریه از دست رفته حداقل پروپاگاندا حفظ شود و بتوانند ایرانیان را از سوریهشدن بترسانند، نه آنکه کسانی با تماشای جشن سال نوی میلادی در دمشق حسرت «سوریه نشدن» بخورند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
سالها جنگ پرهزینه و هزاران خون ریخته شده از «مدافعان حرم» چه ثمری داشت؟ اگر مخالفان اسد تکفیریاند و ما برای دفاع از حرم به سوریه رفتیم پس چرا کاری به حرم زینب و رقیه ندارند؟ مگر قرار نبود ما در سوریه بجنگیم تا در تهران با آدمخواران تکفیری نجنگیم؟ این چه تکفیریهایی هستند که فرماندار و رئیس کل بانک مرکزی زن انتخاب میکنند؟
دیگر با چه بهانهای به حاج قاسم بنازیم و بر سر جوانان ایران منت بگذاریم؟ مگر اینگونه نبود که اگر سپاه نبود داعش به خواهران ما در تهران تعرض میکرد؟ آنانکه به دختران ایران بهبهانۀ حجاب تعرض میکنند تکفیریهای سوریه هستند یا همین همرزمان حاجقاسم؟
🔺هیچ تردیدی ندارم که آرزوی نظام این بود که الآن حرم زینب منفجر شدهباشد و حاکمان سوریه در ملأ عام سر ببرند تا اگر سوریه از دست رفته حداقل پروپاگاندا حفظ شود و بتوانند ایرانیان را از سوریهشدن بترسانند، نه آنکه کسانی با تماشای جشن سال نوی میلادی در دمشق حسرت «سوریه نشدن» بخورند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan