نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 قرآن در امتداد «خط تحریفِ» مسیحیت: تحریفِ «پیش‌گویی اشعیای نبی» دربارۀ «تولد مسیح از باکره»
— زبان: عربی، بدون زیرنویس

🍂 این ویدئو تفسیرِ سنتیِ مسیحیت از «نبوت/پیش‌گوییِ حضرت اشعیا» در مورد «تولد مسیح از باکره» را به چالش می‌کشد.

🍂 #آدم_‌المصری ادعا می‌کند که تفسیر پیشگویی اشعیا دربارۀ تولد معجزه‌آسا از باکره، اساساً ناقص است و بر اساسِ ترجمه‌های نادرست و متن‌سازی‌های نادرست شکل گرفته‌است.

🍂 او اشکال متعددی از شواهد - اعم از زبانی، تاریخی و منطقی - ارائه می‌کند تا استدلال کند که این نبوت، در اصل برای پیش‌‌گوییِ تولد عیسی نبوده‌است، بلکه از بافت اصلی آن، که مربوط به یک رویداد تاریخی در دوران سلطنت شاه آحاز (از پادشاهان ذکر شده در بایبل عبری) است، سوءاستفاده شده‌است.

او از نظر زبانی، به کلمۀ عبری ترجمه‌شده بعنوان "باکره" اشاره می‌کند، و نشان می‌دهد که این کلمه به‌طور دقیق‌تر، به‌معنای "زن جوان" یا "دختر" است و برای حمایت از مفهومِ اسطوره‌ای "تولد از باکره"، به اشتباه ترجمه شده‌است.

آدم‌المصری نمونه‌هایی از کاربردهای مشابه این اصطلاح را در کتاب مقدس ارائه می‌دهد که به‌وضوح ربطی به "باکرگی" ندارد.

🍂 شواهد تاریخی نشان می‌دهد که وقتی اشعیا، نبوت خود را بیان کرد، این پیش‌گویی در پاسخ به "یک بحران سیاسی فوری" بود و نه به‌عنوان "پیش‌‌گویی از رویدادهای آینده" که با "شرایط معاصر مخاطبان" او ارتباطی نداشت.

متن نشان می‌دهد که پیام اشعیا، برای "اطمینان‌خاطربخشی در طول یک درگیری" بود، نه"پیش‌گوییِ تولد معجزه‌آسایی در قرن‌ها بعد".

🍂 او همچنین به تناقضات منطقی در روایت شمعون بزرگ می‌پردازد، و ادعا می‌کند که تردیدها و سردرگمی او در مورد تفسیر نبوت، با توجه به زمینۀ متون مقدس یهودی و شرایط تاریخی اشعیا، غیرمنطقی‌ست.

🍂 آدم مصری در پایان ادعا می‌کند که مسیحیان اولیه، مفهوم "تولد باکره" را از "اساطیر یونانی" که در آن، شخصیت‌های الهی گاهی اوقات تولدهای معجزه‌آسایی داشتند، به خود اختصاص دادند، و با استفاده از تفسیری تحریف‌شده از متون مقدس عبری، روایتی را برای همسویی با این اعتقاد ایجاد کردند. بنابراین، او با ارائۀ ادله، مفهوم "تولد باکره" را به‌عنوان یک "برساخت الهیاتی" به‌جای یک "واقعیتِ" مورد حمایت کتاب مقدس می‌داند.

🍂 با فهم این نکته در نقدِ مسیحیت، بهتر درمی‌یابیم که مولف/مولفان قرآن نیز به فرقه‌ای از فرقه‌های یهودی-مسیحیِ آن زمان متعلق بوده‌‌اند که به‌اشتباه، باور داشتند عیسی مثل یک خدا زاده شده‌است، بدون پدر. از نظر مولف/مولفان قرآن، عیسی مانند بقیۀ بشریت، از جمله محمد، از یک اسپرم نر و یک تخمک ماده به‌وجود نیامده‌ بوده‌است، بلکه او «روح خدا» بوده‌است که در «واژن مریم» دمیده شده‌است - او «بخشی از خداست » که رشد و تکثیر شد، درست همانطور که نطفه بخشی از انسان است که رشد و تکثیر می‌شود:
﴿وَمَرۡيَمَ ٱبنَتَ عِمرَٰانَ ٱلَّتِيٓ أَحصَنَتۡ ‌فَرۡجَهَا فَنَفَخنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا﴾؛

یعنی خداوند شخصاً با عظمت جلال خود در رحم مریم دمید! خداوند که در مورد خود به صورت جمع صحبت می‌کرد، ما از روح خود در او دمیدیم:
«روحمان را در واژن او دمیدیم»؛

این کلامِ خودِ خداوند است(!) و او مسئول آن است! درست است؟! اگر بتوانید عقل را پیشه کنید! [پاراگراف آخر برشی از مقاله جنجالی و پرنکته «مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست!» نقل شده‌است].

🗄پست مرتبط
📺 بحثی غیرمنتظره دربارۀ «تولد از باکره»
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟ تعالی واعظ یهودی»
📕یلدا؛ نماد نفوذ فرهنگی ایران در غرب
📕مسیح در ادبیات ایران
📕سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟
📕چرا بسیاری از مسیحیان تا این حد بی‌رحم هستند؟
📺 چگونه اسطوره‌ها واقعیت را شکل می‌دهند؟
📺 مستند «عیسا و اسلام» (یک، دو، سه)
📺 «عیسی» و «انجیل» آشکارگرِ هویت مؤلفان قرآن
📺 میلیاردها مسیحی به‌زودی گردنشان زده‌خواهد شد!
📺 چه کسانی و چگونه مسیحیت را ساختند؟
📺 جردن پیترسون: «عیسی خداست!»
📺 داستانِ اسطوره‌ایِ «بکارتِ» مریم
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
📻 رستگارشدگان ربوده خواهند شد!

.



#نقد_ادیان #بازنگری #نقد_مسیحیت #نقد_قرآن #مسیحیت #عیسی_مسیح



🌾 @Naqdagin
روسپی_گری_مقدس_یا_عیسی_اولین_پسر_خدایان_بود؟.pdf
4.4 MB
📓روسپی‌گری مقدس
— آیا عیسی اولین پسرِ خدا(یان) بود؟

🔸این فایل ۹ صفحه از کتاب «شاخهٔ زرین»، تحقیق مهم و اثر گذار جیمز جورج فریزر (منتقد و اسطوره‌شناس انگلیسی) است، که در این بخش، به‌معنای «فرزند خدایان» و ارتباط آن با «روسپیان معابد» که وفف راهبان و کاهنان معبد شده بودند، می پردازد.

🔸در کتابِ «سومریان به‌وسعت تاریخ» از پرفسور معزز علمیه، این موضوع بطور بسیار خلاصه توضیح داده‌شده‌است: رجوع کنید به: عیسی: «فرزندِ مردانِ معبد».

🔸هر دو اسطوره‌شناس و تاریخ‌پژوه، به عیسی و مریم در این سنت باستانی، که در یهود نیز شواهدی از حضورش وجود داشته، اشاره کرده‌اند.

🔻«شاخهٔ زرین»

🔸شاخهٔ زرین عنوان یکی از برجسته‌ترین آثار جیمز فریزر است که دارای شهرت جهانی‌ست. شاخهٔ زرین یک پژوهش تطبیقی‌ست که با رویکردی اجتماعی، با تکیه بر دو محور اسطوره و دین، به تحقیق در مبانی خرافه ‌پرستی، ادیان ابتدایی و اعتقادات و مناسک مردمان اولیه می‌پردازد.

🗄پست مرتبط
📺 تحریفِ «پیش‌گویی اشعیای» و «باکره»
📺 داستانِ اسطوره‌ایِ «بکارتِ» مریم
📕خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟ تعالی واعظ یهودی»

.


#نقد_ادیان #نقد_مسیحیت #کتاب



🌾 @Naqdagin
📘عیسی: «فرزندِ معبد»
— حجاب: مخصوصِ «زنان متاهل» و «فاحشگان»

🍂 در پرستش‌گاه‌های سومری، راهبه‌ها، «زنان معابد و خدایان» شمرده می‌شدند، و برای تشخیص و جدا نمودن آنان از دیگر زنان، می‌بایستی سرشان پوشیده بود.

🍂 روزگاری بعد (در ۱۵۰۰ ق.م)، پادشاهی آشوری بر اساس قانون‌نامه‌ای که خود تعیین کرده‌بود، زنان «متأهل و بیوه» را مجبور به رعایت حجاب و پوشاندن سرشان کرد. در اين قانون، حجاب برای «دختران» و «زنان دوم» ممنوع بود و در صورت مشاهده، مجازات می‌شدند. این عرف بر یهودیان نیز وارد شد. زنان دیندار یهودی، «بعد از تأهل» زلفشان را می‌چیدند و سرشان را با روسری می‌پوشاندند. در مسیحیت نیز راهبه‌ها به همان شکل حجاب داشتند.

«چون یهودا او را بدید، وی را فاحشه پنداشت؛ زیرا که روی خود را پوشانده‌بود» (تورات، پیدایش، باب ۱۵ : ۳۸).
🔺چنانچه پیداست، فاحشه‌های یهودی نیز [مشابه زنان معبد و خدایان در سومر] صورت خود را با روبندی می‌پوشیدند [تا متمایز شوند و در واقع ناشناخته باقی بمانند].
[...]

🍂 در سومر، «راهبه‌های معابد» در صورت ازدواج (رابطه تنانه)، نباید صاحب فرزند می‌شدند. در غیر اینصورت، فرزندِ حاصل می‌بایستی کشته می‌شد؛ چراکه اين زنان «همسران خدایان» بودند و فرزندانشان. «فرزندان خدایان» محسوب می‌شد!

🍂 سومریان «فرزند خدا» را از شخصی فانی نمی‌پذیرفتند. در ادامۀ اين باور، آیه‌ای در قرآن که به عیسای پیامبر و مریم اشاره دارد، تفسیری بر این ادعاست:

همچون زن عمران که گفت:

پروردگارا! آنجه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا برای پرستش تو] باشد. پس از من بپذیر که تو شنوای دانایی.

پس چون فرزندش را بزاد گفت:
پروردگارا؛ من دختر زاده‌ام - و خدا به آنچه او زایید داناتر بود و پسر چون دختر نیست و نامش را مریم نهادم» و او و فرزندانش را از شیطان رانده‌شده به تو پناه می‌دهم.

پس پروردگارش وی [مریم] را با حسن قبول پذیرا شد و او را نیکو بار آورده و زکریا را سرپرست وی قرار داد.

زکریا هر بار که در محراب بر او وارد می‌شد نزد او [نوعی] خوراکی می‌یافت. [می]گفت: ای مریم! اين از کجا برای تو [آمده‌است؟ او در پاسخ می] گفت: این از جانب خداست که خدابه هرکس بخواهد بی‌شمار روزی می‌دهد (آل عمران، ۳۵ الی ۳۷).
🔺چنانچه در اين آیه پیداست، و به استناد تورات و انجیل در آن زمان، معابدی هم بود. مریم نذر معبد می‌شود؛ دختر پرورش‌یافته‌ای بالغ، که به استناد برخی کتب، از نامزدش یوسف حامله می‌شود. پس به مکانی دور دست رفت و چون ترسید، فرزندش را «فرزند خدا» به حساب آورند و او را بکشند. در آنجا پنهانی فرزندش را به دنیا آورد!

🍂 با بزرگ‌شدن عیسی و القای اين باور در ذهن عیسی و عوام، همچنین به استناد اناجیل، اصرار عیسی در کلامش که خود را «فرزند خدا» می‌دانست. مزید بر علت شد تا شایعاتی پیرامون این موضوع بوجود آید، و سرانجام عیسی را مصلوب کنند! [چرا که چنین ادعایی در نزد یهود کفر محسوب می‌شد].

🍂 در بین‌النهرین باستان نیز تا عصر بابل جدید، کودکانی برای «حفاظت شهر از قحطی و خشکسالی» به معابد نذر می‌شد؛ نذر مریم به معبد نیز در ادامه این عرف به نظر می‌رسد.

📓صفحات ۴۰ و ۴۲ از کتابِِ «سومریان به‌وسعت تاریخ» از پرفسور معزز علمیه


🗄پست مرتبط
📺 منشاءِ حجاب و روبند در یهودیت
📓روسپی‌گری مقدس -آیا عیسی اولین پسرِ خدا(یان) بود؟-
📺 تحریفِ «پیش‌گویی اشعیای» و «باکره»
📺 داستانِ اسطوره‌ایِ «بکارتِ» مریم
📕خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟ تعالی واعظ یهودی»
.


#گزیده‌کتاب #نقد_ادیان #نقد_مسیحیت



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفی و نقدِ کتابِ «محتوم» (Determined) (+)

🎙دکتر #شروین_وکیلی

🔸در مجموعه برنامه‌های «نقل و نقد» به معرفی، تحلیل و نقد کتاب‌هایی می‌پردازم که به نظرم خواندنی و قابل‌توجه هستند.

🔸در این قسمت از این مجموعه به نقد کتاب «محتوم» یا «تعین‌یافته» (Determined) نوشته‌ی رابرت ساپولسکی پرداخته‌ام. موضوع محوری این کتاب مسئله‌ی جبر و اختیار است.

⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 آنچه خواهید دید
00:55 مقدمه: جبر یا اختیار؟
02:30 معرفی کتاب
07:40 وقتی از جبر و اختیار صحبت می‌کنیم از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟
12:20 مفهوم تقارن در دستگاه نظری زروان
14:00 تعریف اختیار در دستگاه نظری زروان
15:30 خطای بنیادین کتاب
18:50 پیش‌فرض‌ها و تعاریف ساپولسکی
23:00 رابطه‌ی محدودیت با جبر؟
25:00 ارادت به حقیقت: یک ضرورت تکاملی
31:30 مسیرهای پردازشی منتهی به شکست تقارن
33:15 جمع‌بندی

.


#نقد_کتاب #فلسفیدن #چیستا



🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۲۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

7️⃣ اتهام هفتم: علم‌پرستی و خلط ماوراءالطبیعه با مابعدالطبیعه

🍂 یکی از مسائل بنیادین فلسفه، تفکیک دقیق میان مفاهیم "ماوراءالطبیعه" و "مابعدالطبیعه" است. این دو مفهوم، اگرچه به‌ظاهر مشابه به نظر می‌رسند، اما در حوزۀ فلسفی و علمی، معنای کاملاً متفاوتی دارند. کانال مدرسه در مواضع اخیر خود، دچار خلط میان این دو شده و نوعی رویکرد "علمی‌نمایانه" یا "علم‌ستیزانه" اتخاذ کرده‌است که نیازمند نقدی دقیق و فلسفی است.

🍂 مابعدالطبیعه یا همان متافیزیک، به‌معنای دقیق کلمه، شاخه‌ای از فلسفه است که به پژوهش دربارۀ بنیادهای وجود، حقیقت، علیت و مفاهیمی چون زمان و مکان می‌پردازد. این حوزه تلاش می‌کند اصول بنیادینی را بررسی کند که حتی پیش از هرگونه علم تجربی باید برقرار باشند. فیلسوفانی مانند ارسطو، کانت، هوسرل و هایدگر همگی به شیوه‌های گوناگون به این مسائل پرداخته‌اند.

🍂 در پدیدارشناسی هوسرل و به‌ویژه تأملات هایدگر، متافیزیک به‌نوعی بنیان فلسفی برای بررسی حضور انسان در جهان تبدیل می‌شود. در این نگاه، پرسش درباره "چرا بودن" و "چگونه بودن" جایگاهی محوری دارد، و هرگونه تقلیل این پرسش‌ها به تبیین‌های تجربی، به‌منزلۀ انحراف از مسیر فلسفه تلقی می‌شود.

🍂 برخلاف "مابعدالطبیعه"، "ماوراءالطبیعه" به مسائلی اشاره دارد که از جهان مادی و تجربه انسانی فراتر می‌روند و معمولاً با باورهای دینی یا اسطوره‌ای همراه هستند. این مفهوم، ناظر به موضوعاتی مانند فرشتگان، عذاب الهی، زندگی پس از مرگ یا موجودات فراطبیعی است که معمولاً از راه تجربه و علم قابل اثبات یا ابطال نیستند.

🍂 کانال مدرسه در اظهارنظرهایی که به رویدادهایی مانند آتش‌سوزی در لس‌آنجلس به‌عنوان عذاب الهی اشاره می‌کند، نمونه‌ای از این خلط را آشکار می‌سازد. او بدون تمایزگذاری میان مابعدالطبیعه فلسفی و ماوراءالطبیعه دینی، به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی فلسفه موظف است دربارۀ امور فوق‌طبیعی (مانند عذاب الهی) موضع بگیرد یا آن‌ها را تبیین کند.

🔺🔻این رویکرد از دو جنبه مسئله‌ساز است:
الف)‌ متافیزیک وظیفه ندارد در قالب توضیحی تجربی یا توصیفی به پدیده‌هایی بپردازد که در قلمرو دین یا عرفان قرار دارند، اما این بدان معنا نیست که نسبت به آن‌ها بی‌طرف باشد. فلسفه و به‌ویژه شاخه‌های متافیزیک و فلسفه دین، از موضعی تاملی و انتقادی به بررسی بنیادهای مفهومی و عقلانی دین و عرفان می‌پردازند.

🍂 به‌عبارت دیگر، متافیزیک تلاش می‌کند مفاهیمی چون خدا، جاودانگی، معنا و وحی را از دیدگاه عقلانی تحلیل و نقد کند، اما توضیح رخدادهایی چون "عذاب الهی" یا امور فوق‌طبیعی در حیطه آن نیست.

ب) فرض اینکه هر پدیده طبیعی باید معنایی فراتجربی (مانند عذاب الهی) داشته‌باشد، فلسفه را از مسیر اصلی خود منحرف می‌کند.

🍂 اتهام علم‌پرستی به کسانی که به تمایز متافیزیک از ماوراءالطبیعه تأکید می‌کنند، نادرست است. فلسفه، به‌ویژه متافیزیک، نه‌تنها علمی‌گرا نیست، بلکه فراتر از علم عمل می‌کند و تلاش دارد بنیادهای معرفت علمی را نیز تحلیل کند. پدیدارشناسی هوسرل نمونه‌ای بارز از این تلاش است که علم‌گرایی خام را نقد کرده و از ضرورت بازگشت به " خود پدیدارها" سخن می‌گوید.

🍂 بیان اینکه آتش‌سوزی در لس‌آنجلس، ارتباطی به عذاب الهی ندارد، به‌معنای علم‌پرستی یا حتی انکار امور معنوی نیست، بلکه تأکیدی بر این نکته است که فلسفه نمی‌تواند تبیینی اسطوره‌‌ای یا دینی از امور ارائه دهد. این نقد، دعوتی‌ست به بازگشت به تحلیل دقیق پدیدارها و بررسی علیت بر اساس واقعیت‌های تجربی و فلسفی، نه تکیه بر باورهای غیرمستند.

🍂 کانال مدرسه باید به این نکته توجه کند که زمانی که به دیگران یا کانال‌های فرهنگی اتهام "علم‌پرستی" یا "خلط مفاهیم" می‌زند، نباید خود دچار همان خطا شود. اینکه از رویدادهایی طبیعی مانند آتش‌سوزی در لس‌آنجلس، به‌عنوان "عذاب الهی" یاد کند، دقیقاً نمونه‌ای از همان خلطی‌ست که خود به دیگران نسبت می‌دهد.

🍂 فلسفه جایگاه تبیین‌های اسطوره‌ای و دینی نیست؛ بلکه عرصه‌ای‌ست برای تحلیل بنیادین مفاهیم و بازگشت به پرسش‌های اصیل درباره وجود و حقیقت.

(ادامه دارد)

🗄پست مرتبط
📕نقد به‌مثابه روشنگری :(۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸)
📕الهیات تاریکی‌: عذاب الهی در لس‌آنجلس
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (اول) (دوم) (سوم) (چهارم) (پنجم) (ششم) (هفتم) (هشتم) (نهم) (دهم) (یازدهم)

.


#نقد_روشنفکران #فلسفیدن



🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۰)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

8️⃣ اتهام هشتم: عدم تدقیق مفاهیم بنیادین

🍂 اتهام "عدم تدقیق مفاهیم بنیادین" که کانال مدرسه به کانال نقدآگین وارد کرده‌است، در واقع یکی از همان وارونه‌سازی‌هایی‌ست که نه‌تنها حقیقت را تحریف می‌کند، بلکه از عدم‌ التزام‌ او‌ به تحلیل امور بر مبنای رهیافت پدیدارشناسانه حکایت دارد.

🍂 این اتهام در واقع، پاسخی‌ست نابجا به نقدهای منتشره در کانال نقدآگین بر ادعاهای او دربارۀ آتش‌سوزی لس‌آنجلس؛ در نوشته‌‌ای که وی این حادثه را عذابی الهی تفسیر کرد و مدعی شد که آنچه از دید بشر ناعادلانه به‌نظر می‌رسد، نزد خداوند عین عدل و‌ عدالت‌ است.

🍂 اما اجازه بدهید از موضع ادموند هوسرل وارد ماجرا شویم. هوسرل، بنیان‌گذار پدیدارشناسی، همواره تأکید داشت که باید به "پدیدارها همان‌گونه که هستند" بازگشت کرد و در این مسیر، هرگونه پیش‌داوری و تفسیر اسطوره‌ای یا ایدئولوژیک را، به‌حالت تعلیق درآورد. حادثۀ آتش‌سوزی، در گام نخست، یک "پدیدار طبیعی"ست که در تجربۀ زیستۀ ما، به‌واسطۀ "مشاهده" و "تحلیل علمی" نمود پیدا می‌کند. هرگونه تفسیر "متافیزیکی" یا "الهیاتی" از این رویداد، پیش‌فرضی‌ست که باید در روش پدیدارشناسانه، به حالتِ "اپوخه" یا تعلیق درآید.

🔺کانال مدرسه اما دقیقاً برخلاف این اصل هوسرلی عمل کرده‌است،؛یعنی بدون عبور از لایه‌های پدیداری و بدون کاوش در خود واقعه (به‌عنوان آنچه در آگاهی آشکار می‌شود) مستقیماً به تفسیر اسطوره‌ای و دینی روی آورده‌است. این همان رویکردی‌ست که هوسرل در برابر آن هشدار می‌دهد؛ یعنی غلتیدن در دام مفروضاتِ از-پیش-درست-انگاشته‌شده و غفلت از بررسی دقیق و محض خود پدیدار.

🍂 نقد منتشره در نقدآگین دقیقاً بر این نکته استوار بود: تمایز میان پدیدار طبیعی و تفسیر اسطوره‌ای. این تمایز، نه‌تنها یک ضرورت علمی و فلسفی‌ست، بلکه از اساس روشنگر مسیر درست تفکر است. حادثۀ آتش‌سوزی لس‌آنجلس را می‌توان با ابزارهای علمی توضیح داد: عواملی چون تغییرات اقلیمی، خشکسالی و خطاهای انسانی، همگی در بروز این رویداد نقش دارند. نسبت‌دادن چنین پدیده‌ای به "عذاب الهی"، نوعی ساده‌سازی غیرمسئولانه است که نه‌تنها با روح تفکر پدیدارشناسانه ناسازگار است، بلکه به انحراف معرفتی نیز دامن می‌زند.

🍂 اما مسئله به همین جا ختم نمی‌شود. تفسیر کانال مدرسه از "عدل الهی" نیز دچار یک سوءفهم بنیادین است. اگر بنا باشد هر فاجعه‌ای را عین عدالت بدانیم، زیرا گویا معنای پنهانی در نظام الهی دارد که ما انسان‌ها قادر به درک آن نیستیم، در واقع به تعطیلی تفکر و نقد رضایت داده‌ایم.

🍂 هوسرل به ما می‌آموزد که تفکر باید همواره بیدار باشد و به جست‌وجوی معنا ادامه دهد؛ نه آنکه در برابر هر پاسخی که از پیش آماده شده‌است، سر تسلیم فرود آورد.

🍂 اتهام کانال مدرسه مبنی بر "عدم تدقیق مفاهیم بنیادین" دقیقاً وارونه است. یکی از نقاط قوت نقدهای منتشره در نقدآگین بر الاهیات تاریکی، دقیقا تدقیق همین مفاهیم بوده‌است؛ از جمله تفکیک دقیق میان پدیدار طبیعی و تفسیرهای اسطوره‌ای یا الهیاتی.

🍂 اگر کانال مدرسه به‌جای تکرار این برچسب‌های کلیشه‌ای، تلاش می‌کرد تا از موضع پدیدارشناسی به مسئله نگاه کند، شاید بحث سازنده‌تری شکل می‌گرفت.

🍂 در نهایت، اگر نویسندۀ کانال مدرسه واقعاً پدیدارشناس است، که هست، باید بیش از هرکس دیگری بداند که حقیقت باید در تجربۀ محضِ پدیدار جستجو شود، نه در پیش‌داوری‌های اسطوره‌ای یا توجیهات ماوراء طبیعی. این سقوط فکری او، نه‌تنها حیف است، بلکه هشداری‌ست برای تمام کسانی که به‌جای بازگشت به خود چیزها"، به توجیه‌گری و تحریف روی می‌آورند.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۱)

9️⃣ اخلاق‌زدگی و رمانتیسیسم افراطی

🍂 کانال مدرسه بجای مواجهۀ مستقیم با نقدهای وارده بر متن خود که در نقدآگین منتشر شده‌اند، مسیری غیرمنطقی و حاشیه‌ساز را برگزید، و بجای دفاع مستدل از دیدگاه‌های خود دربارۀ "عذاب الهی‌بودن آتش‌سوزی لس‌آنجلس"، به اتهام‌پراکنی پرداخته و نقدآگین‌ و به‌تبع آن، نویسندگانی که مطالبشان در نقدآگین بازتاب می‌یابد را، به اخلاق‌زدگی و رمانتیسیسم افراطی متهم کرد.

🍂 این شیوۀ برخورد نه‌تنها از موضع فلسفی قابل دفاع نیست، بلکه آشکارا نوعی گریز از گفت‌وگوی عقلانی و استدلالی به شمار می‌آید. چنین اتهامی زمانی اعتبار پیدا می‌کند که فرد مورد نقد بجای ارائۀ استدلال‌های منطقی و تحلیل دقیق، صرفاً با احساسات اخلاقی و عاطفی به بحث بپردازد. اما آیا نقدهای ما واقعاً چنین وضعیتی داشته‌است؟
مدرسه ظاهراً واژۀ "اخلاق‌زدگی" را بگونه‌ای بکار می‌برد که هرگونه توجه به مسئولیت انسانی و پایبندی به اصول اخلاقی در تفکر فلسفی را ناپسند جلوه دهد؛ این درحالی‌ست که فلسفه در بهترین معنای خود، دقیقاً به همین تعهدات اخلاقی و جستجوی حقیقت وابسته است. از افلاطون گرفته تا کانت، هیچ فیلسوف بزرگی را نمی‌توان یافت که مسئلۀ اخلاق را از حوزۀ تفکر خود کنار گذاشته‌باشد.

🍂 کانال نقدآگین نه‌تنها گرفتار اخلاق‌زدگی نیست، بلکه در نقدهای خود تلاش کرده است تا مفاهیم فلسفی و اخلاقی را به نحوی دقیق و مستدل مورد بررسی قرار دهد و بجای آنکه صرفاً به "نکوهش" مدرسه بپردازد (کاری که مدرسه مدام مرتکب می شود)، به تفکیک دقیق میان پدیدار طبیعی و تفسیرهای اسطوره‌ای دست زده‌است. اگر این تلاش برای تحلیل واقعیت به‌معنای "اخلاق‌زدگی" باشد، آنگاه چیست آنچه فلسفه و دیالوگ فلسفی می‌نامندش؟

🍂 اتهام دیگر مدرسه رمانتیسیسم افراطی‌ست. این اتهام نیز کاملا بی‌اساس است. رمانتیسیسم در معنای فلسفی خود به بزرگداشت احساسات، خیال‌پردازی و دوری از واقعیت اشاره دارد. اما نقدهای نقدآگین دقیقاً برپایۀ مشاهده دقیق واقعیت و تحلیل منطقی وقایع شکل گرفته‌اند.
برخلاف ادعای مدرسه، رویکرد ما نه‌تنها رمانتیک نیست، بلکه کاملاً ضد رمانتیسیسم است و با رد تفسیر اسطوره‌ای مدرسه از آتش‌سوزی لس‌آنجلس بعنوان "عذاب الهی"، به تحلیل منطقی این واقعه بعنوان یک پدیدار طبیعی پرداخته‌ایم. اگر این تلاش برای تحلیل علمی و فلسفی به معنای "رمانتیسیسم افراطی" باشد، پس باید گفت که مدرسه خود دچار نوعی "سردرگمی مفهومی"ست.

🍂 کانال نقدآگین همواره بر تحلیل منطقی، فلسفی و مستدل تأکید داشته و از هرگونه رویکرد سطحی، عاطفی یا خیال‌پردازانه، در حد وسع پرهیز کرده‌است. نقدهای بازنشر شده نیز در همین راستا قرار داشته و تلاش کرده است تا با بهره‌گیری از مفاهیم فلسفی و استدلال‌های محکم، به چالش‌های فکری پاسخ دهد.

🍂 اتهام مدرسه به نقدآگین، بوضوح نشان‌دهندۀ نوعی "بحران فکری"ست که آن را از مواجهۀ مستقیم با نقدها بازداشته‌است. بجای آنکه بصورت منطقی و عقلانی به دفاع از دیدگاه‌های خود بپردازد، به تحقیر و تحریف و تخریب شخصیت منتقدان روی آورده و با استفاده از ابزار اتوریتۀ فلسفی، تلاش کرده‌است تا خود را از سطح نقد فراتر نشان دهد. برای نمونه، یکی از تحریفات قابل توجه مدرسه که در متن خود به آن پرداخته و بر آن مانور داده، این ادعاست که نویسنده «سیمرغ شاهنامه را بعنوان خدا معرفی کرده‌است». این سخن نه‌تنها نادرست بلکه کاملاً تحریف‌آمیز است و موضع حقیقی ویرا را بطور آشکار وارونه جلوه می‌دهد.

🍂 آنچه ویرا در تحلیل‌های خود مطرح کرده، بر پایۀ پژوهش‌های معتبر اسطوره‌شناسانی چون دکتر محمود کویر و دیگران است که به نقش مرغوسئنه (سیمرغ) در باورهای ایرانیان باستان اشاره دارند. بر اساس این پژوهش‌ها، مرغوسئنه در جهان باستان ایزد پزشکی شمرده می‌شده و احتمال داده می‌شود که مناسک آیینی خاصی نیز برای این ایزد اساطیری برگزار می‌شده‌است. ویرا نه‌تنها ادعایی دربارۀ خدای‌پنداری سیمرغ نداشته، بلکه هدف او از این اشاره‌ها، فراتر از بحث‌های صرفاً تاریخی یا اسطوره‌ای بوده‌است. او تلاش داشته تا نشان دهد که در تحلیل آبشخورهای فکری و معنایی شاهنامه، نمی‌توان از زمینه‌های اسطوره‌شناختی و باورهای فرهنگی پیشازرتشتی و حتی زرتشتی چشم‌پوشی کرد.

🍂 چنین تحریفاتی نشان می‌دهد که کانال مدرسه معنای دقیق گفته‌های ویرا را درک نکرده یا آگاهانه تلاش کرده‌است تا با ساده‌سازی و تغییر ماهیت این تحلیل‌ها، آن‌ها را بی‌اعتبار جلوه دهد. در حقیقت، هدف ویرا از این مطالعات و استدلال‌ها، تأکید بر ضرورت جدی‌گرفتن رویکردهای پژوهشی دقیق و علمی در بررسی پدیدارهای فرهنگی و تاریخ ایران بوده‌است. هر ادعای دیگری که موضع او را به خرافات‌گرایی یا تحمیل نگرش‌های الهیاتی بر شاهنامه پیوند بزند، چیزی نیست جز وارونه‌سازی آشکار و انحراف از اصل موضوع.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۲)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 این رویکرد تحریفیِ کانال مدرسه، نه‌تنها به اعتبار نقدهای او لطمه می‌زند، بلکه فضای گفت‌وگوی سازنده و علمی را نیز تضعیف می‌کند؛ چراکه بجای مواجهه با دیدگاه‌ها بر اساس تحلیل منطقی و پژوهشی، به ابزار تحریف و مغالطه روی می‌آورد.

🍂 فیلسوف کسی‌ست که به‌دنبال حقیقت می‌رود و از مواجهه با نقد هراسی ندارد. اگر نویسندۀ کانال مدرسه واقعاً خود را یک فیلسوف می‌داند، باید به‌جای پناه‌بردن به اتوریته و اتهام‌پراکنی، با نقدهای وارده مواجه شود، و از موضعی عقلانی به دفاع از دیدگاه‌های خود بپردازد.

🍂 اما اینکه او تلاش کرده‌است با تحقیر روشنفکران و منتقدان، خود را از سطح نقد فراتر نشان دهد، نشان‌دهندۀ نوعی سقوط اخلاقی و فکری‌ست که نیاز به بازنگری جدی دارد.‌ بنابراین، اتهام "اخلاق‌زدگی و رمانتیسیسم افراطی" به نقدآگین و نویسندگان مورد حمایت در آن، نه‌تنها بی‌پایه و اساس است، بلکه نشان‌دهندۀ تلاش کانال مدرسه برای گریز از پاسخگویی به نقدهای جدیِ فلسفی‌ست.

🍂 کانال نقدآگین همواره بر دیالوگ محوری تأکید داشته و از هرگونه رویکرد عاطفی یا سطحی پرهیز کرده‌است. چنین اتهام‌پراکنی‌هایی هرگز مانع از ادامۀ مسیر تفکر انتقادی و جستجوی حقیقت در این‌ کانال نمی شود.

🍂 فلسفه، در نهایت، چیزی نیست جز جست‌وجویی پیگیر برای یافتن پاسخ‌هایی منطقی، مستدل و روش‌مند به پرسش‌های بنیادین زندگی؛ تلاشی که کانال نقدآگین با جدیت، استواری و البته در حد وسع خود، در این مسیر ادامه می‌دهد. این جست‌وجو، نه محدود به قلمرو باورهای خاص است و نه اسیر تعصبات ایدئولوژیک، بلکه عرصه‌ای باز و آزاد برای گفت‌وگوهای اندیشه‌ورزانه میان دیدگاه‌های مختلف به‌شمار می‌آید. نشان روشن این مدعا، انتشار ده‌ها مناظره و مباحثه میان فیلسوفان، متفکران و اندیشمندان خداباور و خداناباور در این کانال است؛ گفتگوهایی که به‌دور از هیاهو و شعار-زدگی، به کاوش در مبانی هستی‌شناختی، اخلاقی و معرفتی می‌پردازند. نقدآگین همواره بر این باور است که تقابل سازنده میان آراء متضاد، نه‌تنها به تعمیق اندیشه می‌انجامد، بلکه به ما کمک می‌کند تا افق‌های تازه‌ای را در جهان معرفت کشف کنیم.

🍂 ما همچنان بر این راه پای می‌فشاریم؛ راهی که نه‌تنها در پی اثبات حقیقتی از پیش‌مفروض نیست، بلکه در پی ایجاد بستری برای اندیشه‌ورزی آزاد و به‌چالش‌کشیدن باورهای کهن و نوین است. این تلاش مداوم، تعهدی‌ست به رسالت فلسفه: جست‌وجوی بی‌پایان حقیقت در سایۀ شک‌ورزی خلاق و خردمندی نقادانه.

🍂 مدرسه نه تنها به نقدهای بازنشر شده توسط ما پاسخی نمی‌دهد، بلکه با ادعای اینکه
"من فیلسوفم، موقف فلسفی دارم و شما "روشنفکران سطحی" در حدی نیستید که من خودم را تا مرتبۀ پاسخ دادن به شما پایین بیاورم"،

تلاش می‌کند جایگاه خود را فراتر از نقد و گفت‌وگوی عمومی تعریف کند. این‌گونه ادعاها، یادآور همان بحران نخوت فلسفی‌ست که هایدگر از آن با عنوان "خودبزرگ‌بینی متافیزیکی" یاد می‌کند؛ جایی که فرد به‌جای جستجوی حقیقت، به "سنگر اتوریته" پناه می‌برد و از گفت‌وگوی برابر می‌گریزد. این همان "بسته شدن فضای تفکر" است که هوسرل نیز در نقدهایش بر متافیزیک سنتی به آن اشاره کرده و خواستار بازگشت به "خود پدیدارها" (die Sachen selbst) شده‌است؛ زیرا فلسفه نه از طریق ادعای برتری، بلکه از مسیر گفت‌وگو، تردید و بازاندیشی رشد می‌کند.

🍂 ادعای مدرسه در این زمینه نشان‌دهندۀ نوعی گریز از مسئولیت فلسفی‌ست؛ چرا که مواجهه با نقد و تبیین منطقی دیدگاه‌ها، از بنیان‌های اصلی تفکر فلسفی‌ست. مدرسه به جای شفاف‌سازی و دفاع عقلانی از موضع خود، با "برچسب‌زنی" و استفاده از حربۀ "اتوریته"، تلاش می‌کند منتقدانش را از میدان خارج کند. اما این روش نه‌تنها اعتبار یک فیلسوف کاهش می‌دهد، بلکه نشان‌دهندۀ بحران مفهومی در اندیشۀ کسی‌ست که به‌جای پذیرش "منطق گفت‌وگو"، به "بازی قدرت در فضای فکری" روی می‌آورد. فلسفه، به تعبیر سقراط، چیزی نیست جز "پرسش مداوم" و "پاسخ‌گویی مستمر"؛ هر چه از این مسیر فاصله بگیریم، بیشتر به دامان شعارهای توخالی و مدعاهای بی‌پایه سقوط خواهیم کرد.

🍂 در ترکیب این دو وجه، مشخص می‌شود که اتهام مدرسه به نقدآگین و ناقدانی که نقدهای‌شان را بازتاب داده‌است، مبنی بر "اخلاق‌زدگی و رمانتیسیسم افراطی"، نه از سر دغدغۀ حقیقت، بلکه به‌مثابه "گریزگاهی برای گریز از پاسخ‌گویی" مطرح شده‌است؛ چرا که ناقد به‌جای ورود به بازی‌های احساسی، با استدلال فلسفی و تحلیل دقیق تلاش کرده‌است به نقد مبنایی دیدگاه‌های کانال مدرسه بپردازد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۳)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

1️⃣1️⃣ اتهام یازدهم: عدم اصالت و انسجام فکری


🍂 مدرسه در ادعایی که بر نقدهای دین‌پژوهانۀ روشنفکران وارد می‌کند، معتقد است که هرگونه نقد اسلام بدون داشتنِ "موضع فلسفی" ناروا یا بی‌معنا است و حتی می‌تواند به تقویت جمهوری اسلامی منجر شود. او با این پیش‌فرض، به کسانی که با روش‌های غیرفلسفی یا فلسفی، اما فاقد موقفی خاص، به نقد دین می‌پردازند، اتهامِ "عدم انسجام فکری" و "عدم صلاحیت" وارد می‌کند.

🔺این ادعا از چند جهت واجد ضعف و مغالطات فکری آشکار است که با بررسی دقیق آن‌ها، می‌توان به روشن‌شدن ابعاد این اشتباهات پرداخت.

🔻کانال مدرسه آشکارا معتقد است که بدون "موقف فلسفی" نمی‌توان نقدی معتبر علیه اسلام (در نتیجه هیچ دین دیگری)‌ ارائه داد. این ادعا به چند دلیل کاملاً نادرست و گمراه‌کننده است:

الف) گرچه فلسفه به دلیل ماهیت تأملی و عقلانی خود ابزار ارزشمندی برای تحلیل آموزه‌های دینی‌ست، اما نقد دین تنها به فلسفه محدود نمی‌شود. نقد دین می‌تواند از حوزه‌های مختلف علمی و تجربی و نیز از نظرگاه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، زبان‌شناسی و حتی تاریخ‌پژوهی صورت بگیرد.

🍂 نمونۀ برجسته‌ای از این تنوع روش‌ها را می‌توان در کارهای امیل دورکیم (جامعه‌شناسی دین)، زیگموند فروید (تحلیل روان‌کاوانه دین) و جوزف کمپبل (مطالعات اسطوره‌شناختی) مشاهده کرد. هیچ‌یک از این افراد، موضع فلسفی صریحی نداشتند، اما تحلیل‌های آنان تأثیر ماندگاری بر درک ما از دین و اسطوره‌ها گذاشته است.

ب) از قرن هجدهم به بعد، نقد دین به‌ویژه در اروپا نه از مسیر فلسفه، بلکه از دل رویکردهای تجربی و علمی رشد کرد. شخصیت‌هایی مانند ولتر و دیدرو که از پایه‌گذاران روشنگری بودند، هرچند به مسائل فلسفی نیز می‌پرداختند، اما بخش اعظم نقدهای آنان به دین، برپایۀ تحلیل‌های تاریخی، سیاسی و اخلاقی استوار بود.

🍂 به همین ترتیب در قرن بیست و یکم نیز، چهره‌هایی مانند ریچارد داوکینز و دنیل دنت بدون اینکه به موضع فلسفی پیچیده‌ای تکیه کنند، نقدهای علمی و منطقی قدرتمندی علیه ادعاهای دینی ارائه کرده‌اند.

🔺طبق معیار کانال مدرسه، این افراد نیز به دلیل "نداشتن موقف فلسفی" باید متهم به ارائۀ نقدهای ناروا، یا کمک به تقویت گرایش‌های متعصبانه دینی شوند! اما واقعیت این است که آثار و ایده‌های این افراد، بر افکار عمومی و مباحث فلسفی و علمی تأثیرات عمیق و پیشرو گذاشته‌اند.

🍂 یکی از مغالطات آشکار در استدلال کانال مدرسه، حمله به شخصیت منتقدان به‌جای بررسی محتوای نقدهای آنان است. مدرسه به‌جای تحلیل استدلال‌های ارائه‌شده، صرفاً به این نکته می‌پردازد که این افراد "موقف فلسفی" ندارند.

🍂 اما حقیقت این است که اعتبار یک نقد به قوت استدلال‌ها و شواهد آن بستگی دارد، نه به ویژگی‌های شخصیتی یا سطح دانش فلسفی نقدکننده؛ حتی اگر فردی هیچ دانش فلسفی نداشته‌باشد، باز هم ممکن است بتواند نقدهای منطقی و مستدل علیه آموزه‌های دینی ارائه دهد.

🍂 ادعای کانال مدرسه که نقد دین بدون موضع فلسفی به تقویت جمهوری اسلامی منجر می‌شود، شکلی از "تعمیم ناروا"ست. این استدلال با نادیده گرفتن پیچیدگی‌های اجتماعی و فکری، همۀ منتقدان دین را به یک پیامد سیاسی مشترک متهم می‌کند.

🍂 از این‌ گذشته، بسیاری از منتقدان دین در ایران و جهان، مخالف سرسخت حکومت‌های دینی هستند. نقد دین از منظر تاریخی در بسیاری موارد به شکل‌گیری جنبش‌های فکری آزادی‌خواهانه کمک کرده‌است. مثال بارز این مسئله، نقش روشنفکران عصر روشنگری در تضعیف قدرت کلیسای کاتولیک و پایه‌ریزی نظام‌های سکولار در اروپا بود.

🔺بنابراین، این تصور که هر نقدی بدون موضع فلسفی، لزوماً به تقویت حکومت‌های دینی منجر می‌شود، به‌هیچ‌وجه با واقعیت‌های تاریخی سازگار نیست. بسیاری از چهره‌های سرشناس جهان که نقدهای تندی علیه دین داشته‌اند، نقش مهمی در کاهش نفوذ قدرت دینی داشته‌اند.

🍂 ادعای کانال مدرسه که نقد دین بدون موضع فلسفی، معادل کمک به تقویت جمهوری اسلامی است، نوعی مغالطه "هم‌ارزی اخلاقی" است. این مغالطه زمانی رخ می‌دهد که دو موقعیت متفاوت به‌طور نادرست برابر دانسته شوند.

🍂 نقد دین در فضای فکری می‌تواند کاملاً مستقل از مسائل سیاسی مطرح شود. برای مثال، یک پژوهشگر ممکن است نقدهایی اخلاقی یا تاریخی بر دین داشته‌باشد، که به‌هیچ‌وجه به مسائل سیاسی (علیه/یا له حکومتی خاص) مربوط نشود.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۴)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 ادعای مدرسه مبنی بر اینکه "من موقف فلسفی دارم ولی روشنفکران سطحی ندارند"، خود از منظر فلسفی دچار تناقض است. فلسفه به‌ویژه در سنت‌هایی مانند فلسفۀ انتقادی کانت یا فلسفۀ تحلیلی، بر اصل "عدم قطعیت" و "پذیرش گشودگی" استوار است. این ادعای مطلق‌گرایانه که تنها موضع فلسفی او معتبر است و دیگران فاقد این موضع‌اند، با ذات بازاندیشی فلسفی که پذیرای دیدگاه‌های گوناگون است در تضاد قرار دارد.

🍂 تلاش برای محدود کردن نقد دین به چارچوب‌های خاص (مانند لزوم برخورداری از موضع فلسفی) به‌معنای محدود کردن آزادی اندیشه است. نقد دین بخشی از فضای آزاد گفت‌وگوست و هیچ پیش‌شرطی نمی‌توان بر آن تحمیل کرد. حتی اگر منتقدی صرفاً به‌واسطه تجربه‌های شخصی یا تحلیل‌های اخلاقی به نقد دین بپردازد، این نقد همچنان می‌تواند معتبر و ارزشمند باشد.

🔺ادعای کانال مدرسه نشان‌دهندۀ دیدگاهی تقلیل‌گرایانه و انحصاری‌ست که به‌جای گشودن فضای فکری، آن را محدود می‌کند. نقد دین می‌تواند از زوایای مختلفی صورت گیرد و محدود-کردن آن به یک چارچوب خاص، نه‌تنها فاقد انسجام منطقی‌ست، بلکه به تقویت فضای بسته و غیرانتقادی کمک می‌کند. بنابراین، استدلال کانال مدرسه مبنی بر ضرورت موضع فلسفی برای نقد دین و متهم‌کردن منتقدان به تقویت جمهوری اسلامی، از چندین منظر دچار مغالطه و اشتباه است. نقد دین به‌عنوان بخشی از جست‌وجوی آزاد حقیقت، باید به‌صورت چندوجهی و بدون محدودیت‌های تحمیلی ادامه یابد.

(ادامه دارد)

🗄پست مرتبط
📕نقد به‌مثابه روشنگری :(۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸)
📕الهیات تاریکی‌: عذاب الهی در لس‌آنجلس
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (اول) (دوم) (سوم) (چهارم) (پنجم) (ششم) (هفتم) (هشتم) (نهم) (دهم) (یازدهم)

.


#نقد_روشنفکران #فلسفیدن



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خفقان ایران و مردم به کجا خواهد رسید؟ (+)

🎙گفتگو با دکتر #سجاد_فتاحی


.


#ایران #سیاست #نقد_فرهنگ



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیش‌بینیِ برنامۀ آمریکا برای ایران بر اساس دانشِ «جغرافیای سیاسی» (+)

🔸در این ویدیو سعی شده با تکیه بر نظریه‌های هارتلند و ریملند و دانش ژئوپلیتیک (جغرافیای سیاسی)، به نقشِ ایران در آیندۀ معادلات سیاسی جهان پرداخته شود.

منابع:

The geographical pivot of history - by Halford Mackinder

- Rimland: The Strategic Shield Against Heartland and the Key to Global Dominance by Nicholas J. Spykman


🗄پست‌ مرتبط
📺 آیندۀ روابط ایران با آمریکا (اول | دوم)
📺 آیندۀ حکمرانی و‌ حکمرانی آینده
📺 تبدیلِ «جنگِ هیبت و حیثیت» به «جنگِ شرافت»
📺 سیاست‌های حکومت اسلامی در منطقه (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم)
📻 شکستِ محورِ مقاومت
📻جنگ پیش‌دستانه با آمریکا، تکلیف چیست؟ وقت زیادی نمانده
📻 فرجامِ حکومت اسلامی
📻 یلتسین کیست؟ و سرنوشت ایران چه خواهد شد؟

.


#سیاست #بین‌الملل #ایران #آمریکا



🌾@Naqdagin