📘زمانهنشناسیِ آخوند مهراب صادقنیا
— دربارۀ متنِ «دینگریزی ستیزهجویانۀ نسل زد»
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🍂 در چنین جهانی، آن شرایع که در دل جمعیتی یکدست اجرا میشد، مضمحل میشود و آن خدا که تصور میشد در همهجا حاضر است و ناظر و کمککار ما در مقابل دیگریهای کافر و نجس و بیماریها و خشکسالیهاست و از ما ۵ نوبت تعظیم و سجدۀ روزانه چون سلاطین میطلبد تا عذاب دنیوی و گرز و آتشِ برزخ و دوزخ نصیبمان نشود، و قربانیکردن حیوانات و پاشیدن خونشان بر زمین او را خشنود میکند، به گورستانِ خدایان رفته و اگر خدایی باقیماندهباشد، بسیار رازآمیزتر و ناشناختهتر است و فلسفیتر.
🍂 این بخشی از داستان بود که مهراب صادقنیاها ناتواناند از درک آن، بخشی دیگر نیز آن است که خدای اسلام، امروز یک موجودِ لازمالتشریح شده برای بخش قابل توجهی از اهل اندیشه و تحقیق، که نمیتوانند نسبتی با خدای سنتی که در قبرستانِ خدایان افتاده، بگیرند، اما نمیدانند چرا؛ یعنی برخلاف گذشته که مذهب از طریق مناسک و محیط بستۀ انسان سنتی امتداد مییافت و با سنتها و عرفها بهشکل بستهای مقدس و شکناپذیر جلوه میکرد (برای مثال بنگرید به:
و..)، امروز نصوص و نمادهای اصلیاش و خودِ مناسک به موضوع نقد و بررسی و تبارشناسی بدل شده و چون جسدی بیجان، هر جزء باقیماندهاش را در اتاق تشریح میبرند تا با انواعِ تجزیه و تحلیلهای تاریخی و علمی و فلسفی و اخلاقی و دینشناسی تطبیقی و... دریافت شود که چگونه خدای مذهب و مقدسات آن ساخته و پرداخته شده تا به اینجا رسیده و هر کدام، از کدام مغلطه و توهم و خطا و خیال ناشی شده، و چه میزان از مصائب امروز و موانع حرکت ما به یک زندگی سعادتمند، به آن بازمیگردد.
🍂 حکومت امت-امامتیِ ولایتفقیه که شیعۀ ۵۷ی و آخوندهای چند قرن تشنۀ قدرت تشکیل دادند، از جهتی نه یک کژرفتاری و انحراف، بلکه نوعی ضرورتِ تاریخی اسلام بهعنوان یک دین سیاسی و شیعه بعنوان یک مذهب اقلیتِ در انتظارِ کسب قدرت بوده، و بدل به آینهای تمامقد و تسریعکنندۀ فرآیند شناختِ ذهنیات و خیالانگیختگیهای مذهبی-سنتیِ اجدادی برای انسانِ ایرانیِ «مبتلا به عقلانیت مدرن» شدهاست، وگرنه حجم خشونتی که حکومتِ آخوندی در مواجهه با دیگریها مرتکب شده و میشود، بنا به فشارهای گوناگون نرمافزاری و سختافزاری از جانبِ جهان و تمدن مدرن، نسبتِ چندانی با نصوص دینی و فقه اسلامی ندارد و بسیار تلطیفشدهتر است نسبت به حکومت محمد و صحابیاش و نظام خلیفهگری پس از آن. از این جهت، این حکومت آخوندی نیست که باعث بیدینی مردم ایران شده، بلکه وجودِ حکومت دینی «در زیستجهان مدرنی» که انسان ایرانی بدرجات در آن نفس میکشد، چنین نقشی را ایفا میکند و بهعنوانِ یک تسهیلگر شناخت و یاریگر به فاصلهگیری از صغارت انسان سنتی عمل میکند، وگرنه در جهان سنت اکثر حکومتها بنحوی مدعای دینی نیز داشتند، اما با همۀ خشونتها و مظالمشان، چنین نقشی را در تسریعِ این فرآیندها ایفا نمیکردند.
🌾@Naqdagin
— دربارۀ متنِ «دینگریزی ستیزهجویانۀ نسل زد»
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🍂 در چنین جهانی، آن شرایع که در دل جمعیتی یکدست اجرا میشد، مضمحل میشود و آن خدا که تصور میشد در همهجا حاضر است و ناظر و کمککار ما در مقابل دیگریهای کافر و نجس و بیماریها و خشکسالیهاست و از ما ۵ نوبت تعظیم و سجدۀ روزانه چون سلاطین میطلبد تا عذاب دنیوی و گرز و آتشِ برزخ و دوزخ نصیبمان نشود، و قربانیکردن حیوانات و پاشیدن خونشان بر زمین او را خشنود میکند، به گورستانِ خدایان رفته و اگر خدایی باقیماندهباشد، بسیار رازآمیزتر و ناشناختهتر است و فلسفیتر.
🍂 این بخشی از داستان بود که مهراب صادقنیاها ناتواناند از درک آن، بخشی دیگر نیز آن است که خدای اسلام، امروز یک موجودِ لازمالتشریح شده برای بخش قابل توجهی از اهل اندیشه و تحقیق، که نمیتوانند نسبتی با خدای سنتی که در قبرستانِ خدایان افتاده، بگیرند، اما نمیدانند چرا؛ یعنی برخلاف گذشته که مذهب از طریق مناسک و محیط بستۀ انسان سنتی امتداد مییافت و با سنتها و عرفها بهشکل بستهای مقدس و شکناپذیر جلوه میکرد (برای مثال بنگرید به:
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ»،
«"أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»،
و..)، امروز نصوص و نمادهای اصلیاش و خودِ مناسک به موضوع نقد و بررسی و تبارشناسی بدل شده و چون جسدی بیجان، هر جزء باقیماندهاش را در اتاق تشریح میبرند تا با انواعِ تجزیه و تحلیلهای تاریخی و علمی و فلسفی و اخلاقی و دینشناسی تطبیقی و... دریافت شود که چگونه خدای مذهب و مقدسات آن ساخته و پرداخته شده تا به اینجا رسیده و هر کدام، از کدام مغلطه و توهم و خطا و خیال ناشی شده، و چه میزان از مصائب امروز و موانع حرکت ما به یک زندگی سعادتمند، به آن بازمیگردد.
🍂 حکومت امت-امامتیِ ولایتفقیه که شیعۀ ۵۷ی و آخوندهای چند قرن تشنۀ قدرت تشکیل دادند، از جهتی نه یک کژرفتاری و انحراف، بلکه نوعی ضرورتِ تاریخی اسلام بهعنوان یک دین سیاسی و شیعه بعنوان یک مذهب اقلیتِ در انتظارِ کسب قدرت بوده، و بدل به آینهای تمامقد و تسریعکنندۀ فرآیند شناختِ ذهنیات و خیالانگیختگیهای مذهبی-سنتیِ اجدادی برای انسانِ ایرانیِ «مبتلا به عقلانیت مدرن» شدهاست، وگرنه حجم خشونتی که حکومتِ آخوندی در مواجهه با دیگریها مرتکب شده و میشود، بنا به فشارهای گوناگون نرمافزاری و سختافزاری از جانبِ جهان و تمدن مدرن، نسبتِ چندانی با نصوص دینی و فقه اسلامی ندارد و بسیار تلطیفشدهتر است نسبت به حکومت محمد و صحابیاش و نظام خلیفهگری پس از آن. از این جهت، این حکومت آخوندی نیست که باعث بیدینی مردم ایران شده، بلکه وجودِ حکومت دینی «در زیستجهان مدرنی» که انسان ایرانی بدرجات در آن نفس میکشد، چنین نقشی را ایفا میکند و بهعنوانِ یک تسهیلگر شناخت و یاریگر به فاصلهگیری از صغارت انسان سنتی عمل میکند، وگرنه در جهان سنت اکثر حکومتها بنحوی مدعای دینی نیز داشتند، اما با همۀ خشونتها و مظالمشان، چنین نقشی را در تسریعِ این فرآیندها ایفا نمیکردند.
.➖➖➖
#آخوندیسم #نقد_ادیان
🌾@Naqdagin
Telegram
اخلاق در حوزه اجتماع
🔹 دینگریزی ستیزهجویانهی نسل زد!
✅ از دهسالهگی، نماز میخوانم و روزه میگیرم. این را نه از باب ستایش خود و یا به رخ کشیدن دینورزیام، که از باب توجه دادن به تغییر موقعیت اجتماعی دین در ایران، به میان میکشم. در خانهی ما همه روزه بودند؛ حتی آنهایی…
✅ از دهسالهگی، نماز میخوانم و روزه میگیرم. این را نه از باب ستایش خود و یا به رخ کشیدن دینورزیام، که از باب توجه دادن به تغییر موقعیت اجتماعی دین در ایران، به میان میکشم. در خانهی ما همه روزه بودند؛ حتی آنهایی…
Telegram
نقدآگین
📺 ابراهیم و اشتباهاتِ اللهِ تقلبکار در کُپزدن!
— پایِ الله در میانه یا قرآن تالیفی تماما بشریست؟
🎙#فردزیلا (+)
🔸در این برنامه به شما نشان خواهم داد که چطور "معجزۀ نجات ابراهیم از آتشِ نمرود"، ریشهای کاملاً زمینی، انسانی و حتی مبتنی بر یک اشتباهِ فاحش در ترجمه و تفسیرِ بایبل یهودی دارد!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— پایِ الله در میانه یا قرآن تالیفی تماما بشریست؟
🎙#فردزیلا (+)
🔸در این برنامه به شما نشان خواهم داد که چطور "معجزۀ نجات ابراهیم از آتشِ نمرود"، ریشهای کاملاً زمینی، انسانی و حتی مبتنی بر یک اشتباهِ فاحش در ترجمه و تفسیرِ بایبل یهودی دارد!
🔻منابعِ تلمودیِ مولفانِ قرآن
🔸احتمالاً بزرگترین معما برای مسیحیان و یهودیانی که قرآن را میخوانند، داستانهای متعددِ در ظاهر مبتنی بر بایبلیست که شباهتی با روایتهای بایبل دارند. داستانهای قرآنی شامل تحریفات و برخی اضافات عجیب و غریب در داستانهای آشناییست که پیشاپیش آنها را میشناسند. اگر این داستانها از کتب مقدس پیشین نیستند، پس از کجا آمدهاند؟ خوشبختانه، ما نوشتجات آپوکریفایی (مشکوک و مجعول) یهودی بسیاری (بیشتر این مطالب مربوط به تلمود است) داریم که به قرن دوم میلادی برمیگردند و میتوان این داستانها را با آنها مقایسه کرد. هنگامیکه این مقایسه را انجام میدهیم، شباهتهای چشمگیری بین این افسانهها با داستانهایی که در قرآن بازگو شدهاست، مییابیم.
🔸مطالب تلمودی در قرن دوم میلادی، از سنت های شفاهی (میشنا) و توضیحالمسائل آن (گمارا) جمعآوری شدهاست. این قوانین و سنتها برای استفاده از شریعت موسی (تورات) برای دوران گذار ایجاد شدهبود. این نوشتهها شامل تفسیر و بحث در مورد شریعت (هلاخا و هگادا و غیره) نیز بودند. بسیاری از یهودیان تألیفات تلمودی را معتبر نمیدانند، با این وجود، چون این نوشتهها حاوی اطلاعاتی در مورد زمانی که به نگارش درآمدهاند، هستند، مورد مطالعه قرار میگیرند.
🔸پس چگونه این آثار غیرمعتبر تلمودی یهودی در قرآن گنجانده شدهاست؟ بسیاری از گروههای کوچک یهودی، بین قرن هفتم و نهم در حوزۀ جغرافیایی ظهور و ساختِ اسلام زندگی میکردند. این مطالب تلمودی، برای نسلها، بهصورت شفاهی از پدر به پسر منتقل میشد.
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپیکاران!
📺 قرآن: تجربۀ نبوی یا کپیپیستهایی ناشیانه؟
📺 الله و کلاغ
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 مؤلفان قرآن (عیسی و انجیل شهادتی بر عدم وحی)
📺 پشت پردۀ قرآن؟
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 ذوالقرنین قرآن کپی «رمانس اسکندر»
📺 آیتالله کمال حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی متعدد قرآن
📺 اعراب «بتپرست» بودند؟
📓افسانۀ اسکندر در قرآن
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
📻 دستکاریِ قرآن؟
📻 بتان سیره مقابل شرک در قرآن
📻 «مشرک، بتپرست، مسجد و کافر» در اسلام
.
#نقد_قرآن #نقد_ادیان #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘چرا اسلام پسرفتی اساسی نسبت به مسیحت بودهاست؟
🔸مسلمانان در این وهماند که دینشان از هر جهت بالاتر از ادیان سابق است و همان خودشیفتگی فرقهای که در میانِ پیروانِ مذاهب قبل و بعد اسلام است، در میان مسلمانان نیز قابل رویت است. مولوی که این همه امثال عبدالکریم سروش برجستهاش میکنند، البته از جهتی برای تخفیفِ قرآن و شریعت اسلامی با برجستهکردن وجوه برتر نگاه او به اسلام سنتی (و نوعی استحالۀ اسلام با برجستهسازی نگاه لطیفتر، اخلاقیتر، عاشقانهتر و معارضِ یک ظاهرا مسلمان)، چنین وهمی را تکرار میکند:
🔸اما مواجهۀ داعشیِ اسلام با رایجترین هنرها و سرگرمیهای شادیبخش بشر در طول تاریخ، یعنی نوشیدن شراب یا رقص و موسیقی و آوازهخوانی زنان یا حتی نقاشی و مجسمهسازی در معابد و...، در قیاس با گشودگی مسیحیت به این دستآوردها و مطلوبیتهای تمدنی، گویای بسیاری امور است دربارۀ میزانِ بدویتِ خاستگاه اسلام.
🔸بنیاد مسیحیت بر محور پایانبخشی به تصورِ خشن و قومی-قبیلهای از خدا در میان یهودیان و نسخِ شریعت سختگیرانۀ یهود بود تا بتواند در مقابلِ آیینِ ایرانیِ مهرپرستیِ بسرعت رو به گسترش دوام بیاورد، و بدل به دینِ متحدکنندۀ امپراتوری روم بشود و میان مردمان گسترۀ امپراتوری روم، با کمترین مقاومت پذیرفته شود. بههمین جهت، در داستانی که به عیسی منتسب شدهاست، حتی حکم وحشیانۀ یهودیِ سنگسار نیز ملغی میشود:
🌾@Naqdagin
🔸مسلمانان در این وهماند که دینشان از هر جهت بالاتر از ادیان سابق است و همان خودشیفتگی فرقهای که در میانِ پیروانِ مذاهب قبل و بعد اسلام است، در میان مسلمانان نیز قابل رویت است. مولوی که این همه امثال عبدالکریم سروش برجستهاش میکنند، البته از جهتی برای تخفیفِ قرآن و شریعت اسلامی با برجستهکردن وجوه برتر نگاه او به اسلام سنتی (و نوعی استحالۀ اسلام با برجستهسازی نگاه لطیفتر، اخلاقیتر، عاشقانهتر و معارضِ یک ظاهرا مسلمان)، چنین وهمی را تکرار میکند:
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست!
🔸اما مواجهۀ داعشیِ اسلام با رایجترین هنرها و سرگرمیهای شادیبخش بشر در طول تاریخ، یعنی نوشیدن شراب یا رقص و موسیقی و آوازهخوانی زنان یا حتی نقاشی و مجسمهسازی در معابد و...، در قیاس با گشودگی مسیحیت به این دستآوردها و مطلوبیتهای تمدنی، گویای بسیاری امور است دربارۀ میزانِ بدویتِ خاستگاه اسلام.
🔸بنیاد مسیحیت بر محور پایانبخشی به تصورِ خشن و قومی-قبیلهای از خدا در میان یهودیان و نسخِ شریعت سختگیرانۀ یهود بود تا بتواند در مقابلِ آیینِ ایرانیِ مهرپرستیِ بسرعت رو به گسترش دوام بیاورد، و بدل به دینِ متحدکنندۀ امپراتوری روم بشود و میان مردمان گسترۀ امپراتوری روم، با کمترین مقاومت پذیرفته شود. بههمین جهت، در داستانی که به عیسی منتسب شدهاست، حتی حکم وحشیانۀ یهودیِ سنگسار نیز ملغی میشود:
یک گروه از مردم جلسه تدریس عیسی را قطع کرده و به همراه خود زنی را به اتهام زنا میآورند. آنها از عیسی سوال کردند که آیا این زن باید براساس ده فرمان موسی سنگسار شود یا خیر. عیسی پس از نادیده گرفتن این اخلال در جلسه تدریس، به آنها گفت که هرکس که در حیات خود گناهی مرتکب نشده است، سنگ اول را پرتاب کند. پس از گفته عیسی، آنها متوجه شدند که هیچ یک از گناه مبری نبوده و جلسه را ترک کردند. سپس عیسی از زن پرسید که آیا کسی او را متهم کرده و او جواب منفی میدهد. عیسی سپس گفت «پس من هم تو را متهم نمیکنم. از اینجا برو و دیگر گناه نکن».🔺🔻حال مقایسه کنید این نوع درک مساله و مواجهه با فردِ بهظاهر گناهکار (آن هم شنیعترین در نظر مومنین) را، با مواجهۀ اسلام با فرد شرابخوار و روزهخوار که در ادامه میآید. البته ضروریست در اینجا بیافزایم که از مشکلاتِ اسلام این است که نحوۀ تالیف قرآن (برخلاف تصور کودکانۀ مسلمانان) پر از مساله و در طی فرآیندی بهنسبت طولانی بوده و همین امر، منشاء تناقضات اساسی بسیاری شده (که بخشی از آن را کوشیدهاند با سر هم کردنِ ادعای «مکی/مدنی بودن» توجیه کنند)، و از آنجا که محصول نهایی تقلای عربها برای ساختِ کتاب مقدسی جدید پر از ابهام (برای مثال ورود واژههایی غریب و بیگانه یا داستانهایی دمبریده و پرابهام) و نقص و تعارض درآمده، راه برای چپاندنِ انواع حدیث و سیره بهجهت تفسیر آن گشوده شده، که همین، راه را برای آنکه به مقتضای هر زمان و سیاستِ جاری، مشتی روایات و تاریخ جعل کنند، فراهم کردهاست:
مواجهۀ علی بن عبدمناف(ابیطالب) با روزهخواری و شرب خمر
روز اول رمضان بود، نجاشی از خانه بیرون آمد. در راه ابوسَمّال اسدی را دید که در ورودی خانه خود نشسته است. ابوسمّال از نجاشی پرسید: «کجا میروی؟» نجاشی گفت: «به محلۀ کُناسه» ابوسمّال گفت: «میخواهی از کله و دنبهی گوسفندی که از اول شب در تنور گذاشتهام و اکنون کاملا پخته شده بخوری؟» نجاشی گفت: «وای بر تو، در روز اول رمضان؟» ابوسمّال گفت: «ما با چیزی که از آن بیخبریم کاری نداریم!» نجاشی گفت: «دیگر چه؟» ابوسمّال گفت: «سپس شرابی خوشرنگ میدهم که تو را سرخوش میکند و در رگها جریان پیدا میکند و قوتت را میافزاید. غذا را هضم میکند و زبانت را گویا میکند» نجاشی به خانهاش رفت و با هم غذا خوردند و شراب نوشیدند. آخر روز که شد صدایشان از مستی بلند شد. در همسایگی آنان یکی از اصحاب و شیعیان امیرالمؤمنین زندگی میکرد. او را پیش امام رفت و ماجرا را بازگو کرد.
حضرت جمعی به آنجا فرستاد. آنان رفتند و خانه را محاصره کردند. ابوسمّال توانست خود را محله بنیاسد برساند و پنهان شود. ولی نجاشی را گرفتند و نزد امام بردند. فردای آنروز، حضرت او را -که فقط شلواری به پایش داشت- نگه داشت و صد ضربۀ شلاق به او زد. نجاشی گفت: «یا امیرالمؤمنین! آن ۱۰۰ شلاق برای حد بود، این ۲۰ ضربه اضافه چه بود؟» حضرت فرمود: «برای جسارتت در برابر پروردگارت و اینکه در ماه رمضان روزهات را خوردی»
امام علی پس از اجرای حد، نجاشی را همچنان با همان شلوار در برابر دید مردم نگه داشت و بچهها در اطراف او فریاد میزدند که «نجاشی خودش را نجس کرده»!
ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ترجمۀ سید محمود زارعی، ص ۱۳۳
.➖➖➖
#نقد_اسلام #نقد_ادیان #مسیحیت #نقد_مسیحیت
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۳۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱)
🔻کانال مدرسه در آخرین اتهام خود به نقداگین و سایر کانالها و رسانههای نقد اسلام، آنها را متهم به "تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی" کردهبود. در این ادعا، تلویحاً فرض گرفتهشده که نقد اسلام و تمدن اسلامی، بهجای برخوردی جامع و چندبعدی، تنها یک زاویه خاص را در نظر میگیرد و از سایر ابعاد آن غافل میماند، اما این اتهام، در واقع ترکیبی از چند مغالطه منطقی و تاکتیکهای فکری غیرمنصفانه است که در ادامه آنها را افشا خواهیم کرد:
الف) مدرسه تصویری کاریکاتورگونه و تحریفشده از منتقدان اسلام ارائه میدهد و ادعا میکند که آنها دیدگاهی تکبعدی دارند، گویی تمام مباحث مطرحشده در نقد اسلام، تنها به یک جنبۀ خاص از آن محدود است؛ درحالی که در واقع، کانالهای نقد اسلام از زوایای متعددی به بررسی این دین پرداختهاند، برای نمونه: «بررسی تناقضات درونی متون اسلامی، نقد تاریخی رویدادهای اسلامی، تحلیل زبانشناختی قرآن و حدیث، بررسی تأثیر اسلام بر جوامع در گذر زمان، مقایسۀ تطبیقی اسلام با سایر نظامهای فکری و تمدنی» و غیره.
🔺بنابراین، اینکه نقد اسلام صرفاً تکبعدیست، یک تحریف آشکار است که بهجای برخورد با استدلالهای واقعی، نسخهای خیالی و ضعیفشده از آنها را به مبارزه میطلبد.
ب) مدرسه بدون ارائه هیچ نمونۀ مشخصی، تمام نقدهای اسلام را در یک دسته قرار داده و ادعا میکند که همگی "تکبعدی" هستند. این درحالیست که نقدهای اسلامی از سوی پژوهشگران مختلف، از زمینههای متفاوت و با رهیافتهای گوناگون ارائه شدهاند. برخی از این نقدها بر بُعد «تاریخی» تمرکز دارند، برخی دیگر روی «مسائل فلسفی و معرفتشناختی»، و گروهی هم بر «جامعهشناسی و روانشناسی دین».
🔺این نوع تعمیمدهی نادرست، موجب میشود که کل جریانات نقد اسلام، بدون بررسی دقیق، در یک چارچوب محدود قرار گیرد، درحالیکه واقعیت کاملاً برعکس است.
پ) اتهام «تکبعدیبودنِ» نقد اسلام، درحالی مطرح میشود که بسیاری از "دلواپسان اسلام"، خود دقیقاً همین رویکرد را نسبت به نقدها اتخاذ میکنند. دفاع از اسلام اغلب بهگونهای انجام میشود که تنها جنبههای مثبت یا توجیهپذیر آن را برجسته میسازد (دقیقا کاری که مدرسه انجام میدهد)، درحالیکه موارد مسئلهدار، از جمله «خشونتهای تاریخی، تبعیضهای جنسیتی و حقوقی، و تناقضات متنی»، یا نادیده گرفته میشوند، یا توجیهی برای آنها ارائه میشود، یا در برابر ایدهای مهمتر بیاهمیت قلمداد میشوند. برای نمونه، نزد نویسندۀ کانال مدرسه، «ایدۀ احد» بهنحوی اغراقشده تمجید میشود و چنان جلوه داده میشود که کل قرآن چیزی جز این ایدۀ او هم بر اساس تفسیر متناقض او نیست.
🔺بنابراین، اگر "تکبعدی دیدن" یک اتهام است، باید نخست این پرسش را مطرح کرد که آیا خود "دلواپسان اسلام" نیز از این اتهام مبرا هستند؟
ت) یکی از مغالطات این ادعا، مغالطۀ «ترکیب و تجزیه» است. این مغالطه زمانی رخ میدهد که ویژگیهای بخشی از یک کل، بهاشتباه به کل آن نسبت داده شود. مدرسه، با این فرض که برخی نقدهای اسلام ممکن است بر یک بُعد خاص تمرکز کنند، نتیجه میگیرد که کل جریان نقد اسلام چنین است، اما این نتیجهگیری نادرست است، چرا که نقدهای مختلف، از زمینههای متفاوت میآیند و لزوماً همه در یک مسیر واحد قرار ندارند.
ث) کانال مدرسه، در این ادعا، تلویحاً اینگونه وانمود میکند که میداند منتقدان اسلام از سر ناآگاهی یا تعصب، دین و تمدن اسلامی را "تکبعدی"میبینند؛ اما این ادعا، بدون ارائۀ هیچ شواهدی، صرفاً یک نیتخوانی بیاساس است. بسیاری از منتقدان اسلام، خود زمانی مسلمان بودهاند یا در جوامع اسلامی زیستهاند و از پیچیدگیهای این دین و تمدن اسلامی آگاهی دارند. بنابراین، این تصور که نقدهایشان ناشی از "عدم درک چندبعدی" است، نهتنها نادرست، بلکه نوعی فرافکنی برای نادیده گرفتن استدلالهایشان است.
ج) کانال مدرسه، بهشکلی ضمنی، تمدن اسلامی را بهگونهای تصویر میکند که گویی هرگونه نقدی بر آن باید با یک بررسی کامل و همهجانبه همراه باشد، اما در نقد یک پدیده، نه مطلوب است و نه مقدور که تمامی ابعاد آن همزمان مورد بحث قرار گیرند. اگر فردی به بررسی نقش خشونت در تاریخ اسلام بپردازد، لازم نیست که همزمان دربارۀ دستاوردهای علمی مسلمانان در قرون وسطی نیز سخن بگوید! در هر حوزهای، پژوهشگران برای تمرکز بر یک موضوع خاص، ابعاد دیگر را کنار میگذارند، اما این بهمعنای "تکبعدی" بودن نیست. بلکه این یک روششناسی مرسوم در مطالعات انتقادیست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱)
🔻کانال مدرسه در آخرین اتهام خود به نقداگین و سایر کانالها و رسانههای نقد اسلام، آنها را متهم به "تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی" کردهبود. در این ادعا، تلویحاً فرض گرفتهشده که نقد اسلام و تمدن اسلامی، بهجای برخوردی جامع و چندبعدی، تنها یک زاویه خاص را در نظر میگیرد و از سایر ابعاد آن غافل میماند، اما این اتهام، در واقع ترکیبی از چند مغالطه منطقی و تاکتیکهای فکری غیرمنصفانه است که در ادامه آنها را افشا خواهیم کرد:
الف) مدرسه تصویری کاریکاتورگونه و تحریفشده از منتقدان اسلام ارائه میدهد و ادعا میکند که آنها دیدگاهی تکبعدی دارند، گویی تمام مباحث مطرحشده در نقد اسلام، تنها به یک جنبۀ خاص از آن محدود است؛ درحالی که در واقع، کانالهای نقد اسلام از زوایای متعددی به بررسی این دین پرداختهاند، برای نمونه: «بررسی تناقضات درونی متون اسلامی، نقد تاریخی رویدادهای اسلامی، تحلیل زبانشناختی قرآن و حدیث، بررسی تأثیر اسلام بر جوامع در گذر زمان، مقایسۀ تطبیقی اسلام با سایر نظامهای فکری و تمدنی» و غیره.
🔺بنابراین، اینکه نقد اسلام صرفاً تکبعدیست، یک تحریف آشکار است که بهجای برخورد با استدلالهای واقعی، نسخهای خیالی و ضعیفشده از آنها را به مبارزه میطلبد.
ب) مدرسه بدون ارائه هیچ نمونۀ مشخصی، تمام نقدهای اسلام را در یک دسته قرار داده و ادعا میکند که همگی "تکبعدی" هستند. این درحالیست که نقدهای اسلامی از سوی پژوهشگران مختلف، از زمینههای متفاوت و با رهیافتهای گوناگون ارائه شدهاند. برخی از این نقدها بر بُعد «تاریخی» تمرکز دارند، برخی دیگر روی «مسائل فلسفی و معرفتشناختی»، و گروهی هم بر «جامعهشناسی و روانشناسی دین».
🔺این نوع تعمیمدهی نادرست، موجب میشود که کل جریانات نقد اسلام، بدون بررسی دقیق، در یک چارچوب محدود قرار گیرد، درحالیکه واقعیت کاملاً برعکس است.
پ) اتهام «تکبعدیبودنِ» نقد اسلام، درحالی مطرح میشود که بسیاری از "دلواپسان اسلام"، خود دقیقاً همین رویکرد را نسبت به نقدها اتخاذ میکنند. دفاع از اسلام اغلب بهگونهای انجام میشود که تنها جنبههای مثبت یا توجیهپذیر آن را برجسته میسازد (دقیقا کاری که مدرسه انجام میدهد)، درحالیکه موارد مسئلهدار، از جمله «خشونتهای تاریخی، تبعیضهای جنسیتی و حقوقی، و تناقضات متنی»، یا نادیده گرفته میشوند، یا توجیهی برای آنها ارائه میشود، یا در برابر ایدهای مهمتر بیاهمیت قلمداد میشوند. برای نمونه، نزد نویسندۀ کانال مدرسه، «ایدۀ احد» بهنحوی اغراقشده تمجید میشود و چنان جلوه داده میشود که کل قرآن چیزی جز این ایدۀ او هم بر اساس تفسیر متناقض او نیست.
🔺بنابراین، اگر "تکبعدی دیدن" یک اتهام است، باید نخست این پرسش را مطرح کرد که آیا خود "دلواپسان اسلام" نیز از این اتهام مبرا هستند؟
ت) یکی از مغالطات این ادعا، مغالطۀ «ترکیب و تجزیه» است. این مغالطه زمانی رخ میدهد که ویژگیهای بخشی از یک کل، بهاشتباه به کل آن نسبت داده شود. مدرسه، با این فرض که برخی نقدهای اسلام ممکن است بر یک بُعد خاص تمرکز کنند، نتیجه میگیرد که کل جریان نقد اسلام چنین است، اما این نتیجهگیری نادرست است، چرا که نقدهای مختلف، از زمینههای متفاوت میآیند و لزوماً همه در یک مسیر واحد قرار ندارند.
ث) کانال مدرسه، در این ادعا، تلویحاً اینگونه وانمود میکند که میداند منتقدان اسلام از سر ناآگاهی یا تعصب، دین و تمدن اسلامی را "تکبعدی"میبینند؛ اما این ادعا، بدون ارائۀ هیچ شواهدی، صرفاً یک نیتخوانی بیاساس است. بسیاری از منتقدان اسلام، خود زمانی مسلمان بودهاند یا در جوامع اسلامی زیستهاند و از پیچیدگیهای این دین و تمدن اسلامی آگاهی دارند. بنابراین، این تصور که نقدهایشان ناشی از "عدم درک چندبعدی" است، نهتنها نادرست، بلکه نوعی فرافکنی برای نادیده گرفتن استدلالهایشان است.
ج) کانال مدرسه، بهشکلی ضمنی، تمدن اسلامی را بهگونهای تصویر میکند که گویی هرگونه نقدی بر آن باید با یک بررسی کامل و همهجانبه همراه باشد، اما در نقد یک پدیده، نه مطلوب است و نه مقدور که تمامی ابعاد آن همزمان مورد بحث قرار گیرند. اگر فردی به بررسی نقش خشونت در تاریخ اسلام بپردازد، لازم نیست که همزمان دربارۀ دستاوردهای علمی مسلمانان در قرون وسطی نیز سخن بگوید! در هر حوزهای، پژوهشگران برای تمرکز بر یک موضوع خاص، ابعاد دیگر را کنار میگذارند، اما این بهمعنای "تکبعدی" بودن نیست. بلکه این یک روششناسی مرسوم در مطالعات انتقادیست.
(ادامه دارد)
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی)
📻 شبهعلم: پژوهشکدۀ اناره یا اتکای غیرانتقادی به تاریخ اسلام؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کانالهایی مانند نقدآگین و نقد "کشکولی" دین!
(۱/۲)
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 چرا ما به تفکر سیستمیک - ولو نه ضرورتاً سیستماتیک – برای مواجهی انتقادی با ساختار دین نیاز داریم؟ آیا این شیوهی نقد کشکولی دین که دهها سال است در ایران جاری است جوابی هم میدهد؟…
(۱/۲)
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 چرا ما به تفکر سیستمیک - ولو نه ضرورتاً سیستماتیک – برای مواجهی انتقادی با ساختار دین نیاز داریم؟ آیا این شیوهی نقد کشکولی دین که دهها سال است در ایران جاری است جوابی هم میدهد؟…
📘نقد بهمثابه روشنگری (۳۷)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲)
چ) عبارت "تمدن اسلامی" خود یک مفهوم کلی و مبهم است. مدرسه در ادعای خود، مشخص نمیکند که دقیقاً از چه چیزی سخن میگوید: آیا منظور او اسلام بهعنوان یک دین است؟ آیا به حکومتهای اسلامی اشاره دارد؟ آیا از میراث فرهنگی و علمی مسلمانان سخن میگوید؟
🔺با استفاده از این اصطلاح کلی، او از ارائۀ بحث دقیق میگریزد و اتهامی مبهم را مطرح میکند که بهراحتی قابل دفاع یا رد نیست؛ زیرا هیچ معیار مشخصی برای سنجش آن ارائه نشدهاست.
ح) در بسیاری از موارد، هنگامی که منتقدان اسلام استدلالهایی چندبعدی ارائه میدهند، مدافعان یا دلواپسان اسلام، معیارهای خود را تغییر میدهند و ادعا میکنند که هنوز هم این نقدها ناقص هستند. این تاکتیک، که به "هدف متحرک" معروف است، باعث میشود که هیچگاه یک بحث مشخص به نتیجه نرسد، چرا که معیارهای ارزیابی آن دائماً تغییر میکند.
خ) اتهام "تکبعدی دیدن اسلام و تمدن اسلامی" چیزی نیست جز تلاشی برای بیاعتبار کردن نقدهای واردشده، بدون مواجهۀ واقعی با آنها. کانال مدرسه، بهجای آنکه به نقدهای مطرحشده پاسخ دهد، با کلیگویی و مغالطه، تلاش میکند آنها را بیارزش جلوه دهد. اما این تاکتیک، بیش از آنکه ضعف منتقدان را نشان دهد، آشکارکنندۀ ناتوانی در ارائه یک پاسخ منسجم است.
🍂 نقد اسلام، همانند هر نظام فکری دیگر، میتواند از زوایای مختلفی صورت گیرد و این تنوع زاویهها نهتنها نشانۀ ضعف نیست، بلکه گواهی بر غنای رویکردهای انتقادیست. اتهام "تکبعدینگری" در حقیقت، تلاشی مزورانه برای خاموشکردنِ صداهای ناهمسوست، بیآنکه نقدی منطقی و معتبر ارائه شود.
🍂 ادعای کانال مدرسه که میگوید "منتقدان اسلام تکبعدی هستند" نشاندهندۀ یک مغالطه «کلیگویی»ست که در آن، این کانال تمامی پژوهشگران و نویسندگانی را که نقدی بر اسلام و تمدن اسلامی دارند، در یک گروه قرار داده و بدون تفکیک آنها از نظر روششناسی، انگیزه، یا سطح پژوهش، حکم یکسانی صادر میکند. برای بررسی این ادعا، ابتدا باید دید که آیا این سخن تنها در مورد کانالهایی مانند نقدآگین است؟ یا میتوان آن را به بزرگترین اسلامشناسان و منتقدان آکادمیک اسلام در سطح جهانی نیز تعمیم داد؟ اگر این حکم دربارۀ تمامی آنها صدق کند، به این معناست که برخی از برجستهترین متفکران و پژوهشگران تاریخی که در نقد اسلام قلم زدهاند، همگی «سطحینگر و تکبعدی» بودهاند؛ ادعایی که آشکارا نادرست است.
🔻بسیاری از منتقدان اسلام که تأثیر شگرفی بر مطالعات تاریخی و فلسفی این دین داشتهاند، به هیچ وجه نگاه تکبعدی نداشتهاند، بلکه رویکردهای عمیق و چندلایهای به دین، تاریخ و تمدن اسلامی ارائه کردهاند. برخی از مهمترین این افراد از گذشته تا به امروز عبارتند از:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۲)
چ) عبارت "تمدن اسلامی" خود یک مفهوم کلی و مبهم است. مدرسه در ادعای خود، مشخص نمیکند که دقیقاً از چه چیزی سخن میگوید: آیا منظور او اسلام بهعنوان یک دین است؟ آیا به حکومتهای اسلامی اشاره دارد؟ آیا از میراث فرهنگی و علمی مسلمانان سخن میگوید؟
🔺با استفاده از این اصطلاح کلی، او از ارائۀ بحث دقیق میگریزد و اتهامی مبهم را مطرح میکند که بهراحتی قابل دفاع یا رد نیست؛ زیرا هیچ معیار مشخصی برای سنجش آن ارائه نشدهاست.
ح) در بسیاری از موارد، هنگامی که منتقدان اسلام استدلالهایی چندبعدی ارائه میدهند، مدافعان یا دلواپسان اسلام، معیارهای خود را تغییر میدهند و ادعا میکنند که هنوز هم این نقدها ناقص هستند. این تاکتیک، که به "هدف متحرک" معروف است، باعث میشود که هیچگاه یک بحث مشخص به نتیجه نرسد، چرا که معیارهای ارزیابی آن دائماً تغییر میکند.
خ) اتهام "تکبعدی دیدن اسلام و تمدن اسلامی" چیزی نیست جز تلاشی برای بیاعتبار کردن نقدهای واردشده، بدون مواجهۀ واقعی با آنها. کانال مدرسه، بهجای آنکه به نقدهای مطرحشده پاسخ دهد، با کلیگویی و مغالطه، تلاش میکند آنها را بیارزش جلوه دهد. اما این تاکتیک، بیش از آنکه ضعف منتقدان را نشان دهد، آشکارکنندۀ ناتوانی در ارائه یک پاسخ منسجم است.
🍂 نقد اسلام، همانند هر نظام فکری دیگر، میتواند از زوایای مختلفی صورت گیرد و این تنوع زاویهها نهتنها نشانۀ ضعف نیست، بلکه گواهی بر غنای رویکردهای انتقادیست. اتهام "تکبعدینگری" در حقیقت، تلاشی مزورانه برای خاموشکردنِ صداهای ناهمسوست، بیآنکه نقدی منطقی و معتبر ارائه شود.
🍂 ادعای کانال مدرسه که میگوید "منتقدان اسلام تکبعدی هستند" نشاندهندۀ یک مغالطه «کلیگویی»ست که در آن، این کانال تمامی پژوهشگران و نویسندگانی را که نقدی بر اسلام و تمدن اسلامی دارند، در یک گروه قرار داده و بدون تفکیک آنها از نظر روششناسی، انگیزه، یا سطح پژوهش، حکم یکسانی صادر میکند. برای بررسی این ادعا، ابتدا باید دید که آیا این سخن تنها در مورد کانالهایی مانند نقدآگین است؟ یا میتوان آن را به بزرگترین اسلامشناسان و منتقدان آکادمیک اسلام در سطح جهانی نیز تعمیم داد؟ اگر این حکم دربارۀ تمامی آنها صدق کند، به این معناست که برخی از برجستهترین متفکران و پژوهشگران تاریخی که در نقد اسلام قلم زدهاند، همگی «سطحینگر و تکبعدی» بودهاند؛ ادعایی که آشکارا نادرست است.
🔻بسیاری از منتقدان اسلام که تأثیر شگرفی بر مطالعات تاریخی و فلسفی این دین داشتهاند، به هیچ وجه نگاه تکبعدی نداشتهاند، بلکه رویکردهای عمیق و چندلایهای به دین، تاریخ و تمدن اسلامی ارائه کردهاند. برخی از مهمترین این افراد از گذشته تا به امروز عبارتند از:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۳۸)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۳)
🔻برخی از مهمترین این افراد از گذشته تا به امروز عبارتند از:
▪️ابن مقفع (قرن ۸ میلادی) – رسالۀ «فی الزندقه» به او منسوب است.
▪️یوحنا دمشقی (۸ میلادی) – از نخستین منتقدان مسیحی اسلام که آن را «شاخهای بدعتآمیز از مسیحیت» دانست.
▪️تئوفانس محبوس (۸-۹ میلادی) – مورخ بیزانسی که تاریخ صدر اسلام را بررسی کرد.
▪️#ابن_راوندی (۹ میلادی) – وحی و پیامبری را نقد کرد.
▪️شکند گمانیک ویچار (۹ میلادی) – متن زرتشتی که به نقد اسلام پرداخت.
▪️محمد بن زکریای رازی (۹-۱۰ میلادی) – «پیامبری» را «بیاساس» میدانست.
▪️ابوالعلاء معری (۱۰-۱۱ میلادی) – دین را «ساختۀ ذهن بشر» توصیف کرد.
▪️پیتر محترم (۱۲ میلادی) – کشیش مسیحی که اسلام را از منظر الاهیات نقد کرد.
▪️توماس آکویناس (۱۳ میلادی) – اسلام را «در تضاد با عقلگرایی» دانست و روش جذب محمد را وعدههای جنسی و غنائم و بکارگیری معجزۀ شمشیر دانست.
▪️دانته آلیگیری (۱۳-۱۴ میلادی) – در کمدی الهی بنا بر اعمال و گفتار محمد و علی، آن دو را از اهالی جهنم دانست.
▪️باروخ اسپینوزا (۱۷ میلادی) – محمد را یک «شیاد و کلاهبردار» دانست و نه «پیامبری صادق و حقیقی».
▪️ولتر (۱۸ میلادی) – اسلام را «استبدادی» و «مخالف خردگرایی» توصیف کرد.
▪️توماس کارلایل (۱۹ میلادی) – گرچه پیامبر اسلام را "قهرمان" خواند، اما اسلام را «سطحیتر از مسیحیت» دانست.
▪️آرتور شوپنهاور (۱۹ میلادی) – رقتانگیزترین شکل خداباوری را برای قرآن دانست که حتی یک ایدۀ درخور در آن نیست.
▪️ارنست رنان (۱۹ میلادی) – اسلام را «مانعی برای پیشرفت علمی» دانست.
▪️پرنس کایتانی (۱۹ میلادی) – «روایتهای سنتی اسلام» را زیر سؤال برد.
▪️ایگناز گلدزیهر (۱۹ میلادی) – بر تأثیر «فرهنگهای مختلف» در «شکلگیریِ احادیث» تأکید داشت.
▪️آلوئیس اشپرنگر (۱۹ میلادی) – سیره پیامبر اسلام را تحلیل کرد.
▪️تئودور نولدکه (۱۹ میلادی) – بنیانگذار «نقد تاریخی قرآن».
▪️میرزا فتحعلی آخوندزاده (۱۹ میلادی) – دین را «مانعی برای پیشرفت» دانست.
▪️میرزا آقاخان کرمانی (۱۹ میلادی) – به نقد رادیکال اسلام و تشیع پرداخت.
▪️جوزف شاخت (۲۰ میلادی) – نشان داد که احادیث در طول زمان ساخته شدهاند.
▪️جان وانزبرو (۲۰ میلادی) – معتقد بود قرآن «بهتدریج تالیف شدهاست».
▪️پاتریشیا کرون و مایکل کوک (۲۰ میلادی) – در هاجریسم «روایتهای تاریخیِ غالب و سنتی دربارۀ ظهور اسلام» را نقد کردند.
▪️#احمد_کسروی (۲۰ میلادی) – منتقد سرسخت تشیع.
▪️علی دشتی (۲۰ میلادی) – در "۲۳ سال" به نقد تاریخی زندگی پیامبر اسلام پرداخت.
▪️علی میرفطروس (۲۰ میلادی) – پژوهشگر تاریخ اسلام.
▪️شجاعالدین شفا (۲۰ میلادی) – در "تولدی دیگر"، "پس از ۱۴۰۰ سال" و نیز "توضیح المسائل: از کلینی تا خمینی" اسلام را از منظر تاریخی و فرهنگی بررسی کرد.
▪️مسعود انصاری (۲۰ میلادی) – نویسنده و پژوهشگر منتقد اسلام.
▪️آرامش دوستدار (۲۰-۲۱ میلادی) – مفهوم "دینخویی" را در نقد اندیشه اسلامی مطرح کرد.
▪️منوچهر جمالی (۲۰-۲۱ میلادی) – نقد تئوری «بندگی قرآنی».
▪️#ابن_وراق (۲۱ میلادی) – در "چرا مسلمان نیستم؟" اسلام را از منظر «تاریخی و عقلانی» نقد کرد.
▪️آیان حرسی علی (۲۱ میلادی) – از «تجربۀ زیسته» خود در نقد اسلام سخن گفت.
▪️#سلمان_رشدی (۲۱ میلادی) – نویسنده آیات شیطانی.
▪️#ریچارد_داوکینز، سم هریس، کریستوفر هیچنز (۲۱ میلادی) – از منتقدان (نئواتئیست).
▪️تئو فان گوگ (۲۱ میلادی) – فیلمساز هلندی که به دلیل انتقادهایش از اسلام ترور شد.
▪️دکتر سها (۲۱ میلادی) – نویسنده "نقد قرآن" که به بررسی و نقد جامع قرآن پرداخته است.
▪️#حامد_عبدالصمد (۲۱ میلادی) – نویسنده و پژوهشگر مصری-آلمانی که به نقد اسلام، تاریخ آن و تأثیراتش بر جوامع مسلمان پرداخته است.
▪️جورج طرابیشی (۲۰-۲۱ میلادی) – اندیشمند و نویسنده سوری که به بررسی انتقادی اندیشه اسلامی و جریانهای فکری جهان عرب پرداخته.
▪️سعید ناشید (۲۱ میلادی) – نویسنده و فیلسوف مراکشی که به نقد بنیادگرایی اسلامی و تأثیرات آن بر جوامع مسلمان پرداخته است.
▪️سید القمنی (۲۰-۲۱ میلادی) – پژوهشگر مصری که دربارۀ تاریخ اسلام و تأثیر آن بر سیاست و جامعه پژوهش کرده و نقدهای گستردهای ارائه داده.
▪️رشید بنیالحسن (۲۱ میلادی) – مجری و منتقد مراکشی که در رسانههای مختلف به نقد اسلام و تحلیل تاریخ آن پرداخته است.
▪️معروف الرصافی (۲۰ میلادی) – شاعر و نویسنده عراقی که در کتاب الشخصیه المحمدیه به بررسی انتقادی زندگی محمد و تاریخ اسلام پرداخته.
▪️مریوان حلبچهای (۲۱ میلادی) – پژوهشگر کُرد که در آثار خود به نقد اسلام و تأثیرات آن بر جوامع کُردی و خاورمیانه پرداخته است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۳)
🔻برخی از مهمترین این افراد از گذشته تا به امروز عبارتند از:
▪️ابن مقفع (قرن ۸ میلادی) – رسالۀ «فی الزندقه» به او منسوب است.
▪️یوحنا دمشقی (۸ میلادی) – از نخستین منتقدان مسیحی اسلام که آن را «شاخهای بدعتآمیز از مسیحیت» دانست.
▪️تئوفانس محبوس (۸-۹ میلادی) – مورخ بیزانسی که تاریخ صدر اسلام را بررسی کرد.
▪️#ابن_راوندی (۹ میلادی) – وحی و پیامبری را نقد کرد.
▪️شکند گمانیک ویچار (۹ میلادی) – متن زرتشتی که به نقد اسلام پرداخت.
▪️محمد بن زکریای رازی (۹-۱۰ میلادی) – «پیامبری» را «بیاساس» میدانست.
▪️ابوالعلاء معری (۱۰-۱۱ میلادی) – دین را «ساختۀ ذهن بشر» توصیف کرد.
▪️پیتر محترم (۱۲ میلادی) – کشیش مسیحی که اسلام را از منظر الاهیات نقد کرد.
▪️توماس آکویناس (۱۳ میلادی) – اسلام را «در تضاد با عقلگرایی» دانست و روش جذب محمد را وعدههای جنسی و غنائم و بکارگیری معجزۀ شمشیر دانست.
▪️دانته آلیگیری (۱۳-۱۴ میلادی) – در کمدی الهی بنا بر اعمال و گفتار محمد و علی، آن دو را از اهالی جهنم دانست.
▪️باروخ اسپینوزا (۱۷ میلادی) – محمد را یک «شیاد و کلاهبردار» دانست و نه «پیامبری صادق و حقیقی».
▪️ولتر (۱۸ میلادی) – اسلام را «استبدادی» و «مخالف خردگرایی» توصیف کرد.
▪️توماس کارلایل (۱۹ میلادی) – گرچه پیامبر اسلام را "قهرمان" خواند، اما اسلام را «سطحیتر از مسیحیت» دانست.
▪️آرتور شوپنهاور (۱۹ میلادی) – رقتانگیزترین شکل خداباوری را برای قرآن دانست که حتی یک ایدۀ درخور در آن نیست.
▪️ارنست رنان (۱۹ میلادی) – اسلام را «مانعی برای پیشرفت علمی» دانست.
▪️پرنس کایتانی (۱۹ میلادی) – «روایتهای سنتی اسلام» را زیر سؤال برد.
▪️ایگناز گلدزیهر (۱۹ میلادی) – بر تأثیر «فرهنگهای مختلف» در «شکلگیریِ احادیث» تأکید داشت.
▪️آلوئیس اشپرنگر (۱۹ میلادی) – سیره پیامبر اسلام را تحلیل کرد.
▪️تئودور نولدکه (۱۹ میلادی) – بنیانگذار «نقد تاریخی قرآن».
▪️میرزا فتحعلی آخوندزاده (۱۹ میلادی) – دین را «مانعی برای پیشرفت» دانست.
▪️میرزا آقاخان کرمانی (۱۹ میلادی) – به نقد رادیکال اسلام و تشیع پرداخت.
▪️جوزف شاخت (۲۰ میلادی) – نشان داد که احادیث در طول زمان ساخته شدهاند.
▪️جان وانزبرو (۲۰ میلادی) – معتقد بود قرآن «بهتدریج تالیف شدهاست».
▪️پاتریشیا کرون و مایکل کوک (۲۰ میلادی) – در هاجریسم «روایتهای تاریخیِ غالب و سنتی دربارۀ ظهور اسلام» را نقد کردند.
▪️#احمد_کسروی (۲۰ میلادی) – منتقد سرسخت تشیع.
▪️علی دشتی (۲۰ میلادی) – در "۲۳ سال" به نقد تاریخی زندگی پیامبر اسلام پرداخت.
▪️علی میرفطروس (۲۰ میلادی) – پژوهشگر تاریخ اسلام.
▪️شجاعالدین شفا (۲۰ میلادی) – در "تولدی دیگر"، "پس از ۱۴۰۰ سال" و نیز "توضیح المسائل: از کلینی تا خمینی" اسلام را از منظر تاریخی و فرهنگی بررسی کرد.
▪️مسعود انصاری (۲۰ میلادی) – نویسنده و پژوهشگر منتقد اسلام.
▪️آرامش دوستدار (۲۰-۲۱ میلادی) – مفهوم "دینخویی" را در نقد اندیشه اسلامی مطرح کرد.
▪️منوچهر جمالی (۲۰-۲۱ میلادی) – نقد تئوری «بندگی قرآنی».
▪️#ابن_وراق (۲۱ میلادی) – در "چرا مسلمان نیستم؟" اسلام را از منظر «تاریخی و عقلانی» نقد کرد.
▪️آیان حرسی علی (۲۱ میلادی) – از «تجربۀ زیسته» خود در نقد اسلام سخن گفت.
▪️#سلمان_رشدی (۲۱ میلادی) – نویسنده آیات شیطانی.
▪️#ریچارد_داوکینز، سم هریس، کریستوفر هیچنز (۲۱ میلادی) – از منتقدان (نئواتئیست).
▪️تئو فان گوگ (۲۱ میلادی) – فیلمساز هلندی که به دلیل انتقادهایش از اسلام ترور شد.
▪️دکتر سها (۲۱ میلادی) – نویسنده "نقد قرآن" که به بررسی و نقد جامع قرآن پرداخته است.
▪️#حامد_عبدالصمد (۲۱ میلادی) – نویسنده و پژوهشگر مصری-آلمانی که به نقد اسلام، تاریخ آن و تأثیراتش بر جوامع مسلمان پرداخته است.
▪️جورج طرابیشی (۲۰-۲۱ میلادی) – اندیشمند و نویسنده سوری که به بررسی انتقادی اندیشه اسلامی و جریانهای فکری جهان عرب پرداخته.
▪️سعید ناشید (۲۱ میلادی) – نویسنده و فیلسوف مراکشی که به نقد بنیادگرایی اسلامی و تأثیرات آن بر جوامع مسلمان پرداخته است.
▪️سید القمنی (۲۰-۲۱ میلادی) – پژوهشگر مصری که دربارۀ تاریخ اسلام و تأثیر آن بر سیاست و جامعه پژوهش کرده و نقدهای گستردهای ارائه داده.
▪️رشید بنیالحسن (۲۱ میلادی) – مجری و منتقد مراکشی که در رسانههای مختلف به نقد اسلام و تحلیل تاریخ آن پرداخته است.
▪️معروف الرصافی (۲۰ میلادی) – شاعر و نویسنده عراقی که در کتاب الشخصیه المحمدیه به بررسی انتقادی زندگی محمد و تاریخ اسلام پرداخته.
▪️مریوان حلبچهای (۲۱ میلادی) – پژوهشگر کُرد که در آثار خود به نقد اسلام و تأثیرات آن بر جوامع کُردی و خاورمیانه پرداخته است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۳۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۴)
🔺این فهرست که خیلی گزیده و کوتاه است و بسیاری اسامی در آن یاد نشدهاند، نشان میدهد که نقد اسلام از جنبههای گوناگون (تاریخی، فلسفی، زبانشناختی، اجتماعی و الهیاتی) در طول تاریخ مطرح بودهاست. برخی از این منتقدان دیدگاههایی «عقلگرایانه» داشتهاند، برخی از منظر «تاریخی» و «زبانشناختی اسلام» را بررسی کردهاند، و برخی دیگر به «نقد اجتماعی و فرهنگی» آن پرداختهاند. این تنوع دیدگاهها نشاندهندۀ گستردگی و عمقِ بحثهاییست که پیرامون اسلام در تاریخ اندیشه شکل گرفتهاست. اما کانال مدرسه، بدون ارائۀ مستندات کافی بهتناسب بزرگی ادعای خود، تمامیِ منتقدان اسلام را در یک گروه واحد قرار داده و آنها را «تکبعدی» معرفی میکند. درحالیکه، بسیاری از منتقدان اسلام نهتنها به ابعاد مختلف این دین توجه کردهاند، بلکه برخی از آنها حتی جنبههای فرهنگی و اجتماعی اسلام را تحسین نیز کردهاند.
🍂 ادعای "تکبعدی بودن" منتقدان، یک کاریکاتور کژدیسه از آنها میسازد. گویی تمام آنها بدون تحقیق و تأمل، اسلام را رد کردهاند، اما واقعیت این است که بسیاری از این منتقدان، دههها از عمر خود را صرفِ «بررسیِ متون اسلامی، تاریخنگاری اسلامی و فقه اسلامی» کردهاند.
🍂 «تکبعدی نگریستن» به یک موضوع زمانی معنا دارد که کسی بدون در نظر گرفتن تمامی ابعاد، فقط یک جنبه را بررسی کند. اما بسیاری از پژوهشگران ذکرشده، نهتنها ابعاد تاریخی اسلام را بررسی کردهاند، بلکه زمینههای زبانی، فرهنگی و اجتماعی آن را نیز مورد توجه قرار دادهاند.
🍂 مسئله مهم این است که نقد یک دین یا تمدن، لزوماً بهمعنای نادیده گرفتن تمامِ جنبههای آن نیست. ممکن است یک پژوهشگر بر یک بعد خاص از اسلام و بهشکلی جدی و تخصصی تمرکز کند (مثلاً فقه، زبانشناسی، یا تاریخ صدر اسلام)، اما این بهمعنای "تکبعدی بودن" او نیست، بلکه نشانۀ «روششناسی تخصصی» اوست.
🍂 نولدکه بر «تاریخ قرآن» تمرکز داشت، اما این بهمعنای «نادیده گرفتن سایر ابعاد اسلام» نبود؛ شاخت بر روی «احادیث و فقه اسلامی» کار کرد، اما این بهمعنای بیتوجهی او به سایر بخشهای تمدن اسلامی نبود؛ وانزبرو دیدگاهی «زبانشناختی» به قرآن داشت، اما این او را از بررسی «زمینههای تاریخی و دینی» بازنداشت؛ بنابراین، اگر کانال مدرسه ادعا کند که نقد اسلام توسط منتقدان اسلام "تکبعدی"ست، این ادعا را باید بر تمامی پژوهشگران شناختهشده، و تمام انواع تحقیقاتِ انجام شده در داخل یا خارج از ایران نیز تعمیم دهد. اما اگر بپذیریم که نولدکه، کرون، وانزبرو، مویر، شاخت و سایر منتقدانِ برجسته، متفکرانی جدی و چندبعدی بودهاند، پس ادعای او دربارۀ "تکبعدی بودن نقد اسلام" بیپایه خواهد بود. خاطر نشان میکنیم که حوزۀ نقد دین در ایران، علاوه بر ابتکارات فردی، شامل تولیدِ متن در همۀ حوزه های یاد شده و با ارجاع به تک تک متفکران فوق است.
🍂 در واقع، اگر بپذیریم که تمامی منتقدان اسلام "تکبعدی" هستند، باید اعتراف کنیم که برخی از مهمترین پژوهشهای دانشگاهی دربارۀ اسلام، که در معتبرترین دانشگاههای جهان تدریس میشوند، سطحی و ناقصاند؛ حال آنکه واقعیت خلاف این را نشان میدهد. بنابراین، ادعای کانال مدرسه یا باید محدود به کانالهایی خاص باشد (که حتی در آن صورت هم مصداقِ «کلیگویی» خواهد بود)، یا اگر بخواهد به تمامی منتقدان اسلام تعمیم دادهشود، نادرست و غیرمستند است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۴)
🔺این فهرست که خیلی گزیده و کوتاه است و بسیاری اسامی در آن یاد نشدهاند، نشان میدهد که نقد اسلام از جنبههای گوناگون (تاریخی، فلسفی، زبانشناختی، اجتماعی و الهیاتی) در طول تاریخ مطرح بودهاست. برخی از این منتقدان دیدگاههایی «عقلگرایانه» داشتهاند، برخی از منظر «تاریخی» و «زبانشناختی اسلام» را بررسی کردهاند، و برخی دیگر به «نقد اجتماعی و فرهنگی» آن پرداختهاند. این تنوع دیدگاهها نشاندهندۀ گستردگی و عمقِ بحثهاییست که پیرامون اسلام در تاریخ اندیشه شکل گرفتهاست. اما کانال مدرسه، بدون ارائۀ مستندات کافی بهتناسب بزرگی ادعای خود، تمامیِ منتقدان اسلام را در یک گروه واحد قرار داده و آنها را «تکبعدی» معرفی میکند. درحالیکه، بسیاری از منتقدان اسلام نهتنها به ابعاد مختلف این دین توجه کردهاند، بلکه برخی از آنها حتی جنبههای فرهنگی و اجتماعی اسلام را تحسین نیز کردهاند.
🍂 ادعای "تکبعدی بودن" منتقدان، یک کاریکاتور کژدیسه از آنها میسازد. گویی تمام آنها بدون تحقیق و تأمل، اسلام را رد کردهاند، اما واقعیت این است که بسیاری از این منتقدان، دههها از عمر خود را صرفِ «بررسیِ متون اسلامی، تاریخنگاری اسلامی و فقه اسلامی» کردهاند.
🍂 «تکبعدی نگریستن» به یک موضوع زمانی معنا دارد که کسی بدون در نظر گرفتن تمامی ابعاد، فقط یک جنبه را بررسی کند. اما بسیاری از پژوهشگران ذکرشده، نهتنها ابعاد تاریخی اسلام را بررسی کردهاند، بلکه زمینههای زبانی، فرهنگی و اجتماعی آن را نیز مورد توجه قرار دادهاند.
🍂 مسئله مهم این است که نقد یک دین یا تمدن، لزوماً بهمعنای نادیده گرفتن تمامِ جنبههای آن نیست. ممکن است یک پژوهشگر بر یک بعد خاص از اسلام و بهشکلی جدی و تخصصی تمرکز کند (مثلاً فقه، زبانشناسی، یا تاریخ صدر اسلام)، اما این بهمعنای "تکبعدی بودن" او نیست، بلکه نشانۀ «روششناسی تخصصی» اوست.
🍂 نولدکه بر «تاریخ قرآن» تمرکز داشت، اما این بهمعنای «نادیده گرفتن سایر ابعاد اسلام» نبود؛ شاخت بر روی «احادیث و فقه اسلامی» کار کرد، اما این بهمعنای بیتوجهی او به سایر بخشهای تمدن اسلامی نبود؛ وانزبرو دیدگاهی «زبانشناختی» به قرآن داشت، اما این او را از بررسی «زمینههای تاریخی و دینی» بازنداشت؛ بنابراین، اگر کانال مدرسه ادعا کند که نقد اسلام توسط منتقدان اسلام "تکبعدی"ست، این ادعا را باید بر تمامی پژوهشگران شناختهشده، و تمام انواع تحقیقاتِ انجام شده در داخل یا خارج از ایران نیز تعمیم دهد. اما اگر بپذیریم که نولدکه، کرون، وانزبرو، مویر، شاخت و سایر منتقدانِ برجسته، متفکرانی جدی و چندبعدی بودهاند، پس ادعای او دربارۀ "تکبعدی بودن نقد اسلام" بیپایه خواهد بود. خاطر نشان میکنیم که حوزۀ نقد دین در ایران، علاوه بر ابتکارات فردی، شامل تولیدِ متن در همۀ حوزه های یاد شده و با ارجاع به تک تک متفکران فوق است.
🍂 در واقع، اگر بپذیریم که تمامی منتقدان اسلام "تکبعدی" هستند، باید اعتراف کنیم که برخی از مهمترین پژوهشهای دانشگاهی دربارۀ اسلام، که در معتبرترین دانشگاههای جهان تدریس میشوند، سطحی و ناقصاند؛ حال آنکه واقعیت خلاف این را نشان میدهد. بنابراین، ادعای کانال مدرسه یا باید محدود به کانالهایی خاص باشد (که حتی در آن صورت هم مصداقِ «کلیگویی» خواهد بود)، یا اگر بخواهد به تمامی منتقدان اسلام تعمیم دادهشود، نادرست و غیرمستند است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۰)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۵)
🔻در ادامه، برای نقدِ مغالطاتِ کانال مدرسه در دفاعِ یکسویه از تمدن اسلامی، استدلالهای او را در یکی از متنهای اخیرش تحلیل میکنیم. نوشتۀ اخیر منتشر شده در کانال مدرسه، مجموعهای از مغالطات منطقیست که در لفافۀ دفاع از تمدن اسلامی، هرگونه نقد به آن را "کاریکاتورسازی، سطحینگری و انتقامجویی" معرفی میکند. این یکی از همان ترفندهای کهن است که در طول تاریخ، برای خاموشسازیِ صدای منتقدان بهکار گرفته شدهاست. در ادامه، علاوه بر بررسی دقیق این مغالطات، نشان خواهیم داد که چگونه این روشهای استدلالی، نهتنها کمکی به دفاع از اسلام نمیکنند، بلکه زمینهای برای «عدم رشد فکری» و «عدم پذیرش تاریخنگاری علمی» فراهم میآورند.
🔻کانال مدرسه، در جایی از این نوشته ادعا میکند که:
🔺🔻در نگاه اول، این جمله حاویِ یک واقعیت تاریخیست: تمدنِ بهاصطلاح اسلامی در دورهای از تاریخ، یکی از تمدنهای بزرگ جهان بودهاست. اما اگر دقیقتر بنگریم، این جمله دو مشکل اساسی دارد:
یکم) به مغالطۀ توسل به «عظمت تاریخی» دچار است: این مغالطه زمانی رخ میدهد که فرد، صرفاً بهدلیل «بزرگی و اهمیت تاریخیِ» یک پدیده، آن را از نقد مصون میداند. اما این منطق نادرست است؛ زیرا تاریخ پر است از تمدنهای بزرگی که تأثیرگذار بودهاند، اما این به آن معنا نیست که از جهتِ کمیت و کیفیت، نقدهای متعدد و بنیادینی بر آنها وارد نباشد.
دوم) بسیاری از تمدنهای بزرگ، در عین عظمت، کاستیهایی داشتند که مورد نقد قرار گرفتهاند. تمدن ایران و چین و یونان، امپراتوری روم، امپراتوری بریتانیا، همه در تاریخ بشر نقشی کلیدی داشتهاند، اما این باعث نشده که از تحلیلهای انتقادی در امان بمانند. بنابراین، اینکه اسلام تمدنی بزرگ بودهاست، هیچ توجیهی برای کنار گذاشتنِ نقدهای مختلف بر آن فراهم نمیآورد.
🔻کانال مدرسه در بخشی دیگر از نوشتهاش ادعا میکند که:
🔺🔻اینجا چند مغالطه آشکار رخ داده است:
الف) قیاس بین یهودیت و اسلام قیاس درستی نیست، زیرا:
🍂 یهودیت یک «دین قومی»ست، اما اسلام یک «دین جهانی» است؛ یهودیت بیش از آنکه یک تمدن باشد، یک «سنت مذهبی» است، اما اسلام تمدنی بزرگ را شکل دادهاست. تا اینجا حق با صاحب کانال مدرسه است، اما نکته اینجاست که تأثیرِ قوم یهود در فلسفه، علوم و تاریخ تمدنِ غرب، بسیار عمیق بودهاست، حتی اگر از نظر جمعیتی کوچکتر از اسلام باشد.
🍂 میتوان گفت که تاثیر یهودیان در فلسفه، علوم و تاریخ تمدن غرب، بهویژه در قرنهای اخیر، بسیار برجستهتر از مسلمانان بودهاست. اگرچه یهودیان از نظر جمعیتی بهمراتب کوچکتر از مسلمانان هستند، اما در زمینههای علمی و فلسفی، سهم آنها از سایر اقوام بهطور قابلملاحظهای بیشتر است. یکی از مهمترین شاخصها در این زمینه، «تعداد برندگان جایزه نوبل» است که در آن یهودیان حدود ۲۲ درصد از مجموع برندگان جوایز نوبل را تشکیل میدهند، درحالیکه جمعیت آنها تنها حدود ۰.۲ درصد از جمعیت جهانی است. این نسبت، نشاندهندۀ تاثیر فراوان یهودیان در شکلگیری پیشرفتهای علمی و فلسفی در جهان است. از این رو، حضور افراد برجستهای مانند آلبرت اینشتین، ایلیا پرگوجین، زیگموند فروید، دنیل کانمن، آیزاک بشویس سینگر، ماری کوری، جولیوس آکسای، مناخیم بگین، یان تیمیر و غیره در حوزههای مختلف، تاثیر یهودیان بر تفکر مدرن را بهوضوح نمایان میکند.
🍂 در مقابل، مسلمانان که جمعیت بسیار بیشتری دارند، علیرغم تاثیرات تاریخی عظیمشان در دوران طلایی اسلام و نقشی که در انتقال و گسترش علم به غرب ایفا کردند، امروزه در عرصههای علمی معاصر، نسبت به جمعیتشان بسیار کمتر از یهودیان در جوایز نوبل و پیشرفتهای علمی حضور دارند. مسلمانان در دوران زرین خود، سهم بزرگی در شکلگیری علوم مختلف داشتند، اما در قرنهای اخیر و بهویژه در دوران مدرن، نصمحوری و عقبافتادگی سیاسی و اجتماعی موجب کاهش نسبی حضور آنان در عرصههای علمی شدهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۵)
🔻در ادامه، برای نقدِ مغالطاتِ کانال مدرسه در دفاعِ یکسویه از تمدن اسلامی، استدلالهای او را در یکی از متنهای اخیرش تحلیل میکنیم. نوشتۀ اخیر منتشر شده در کانال مدرسه، مجموعهای از مغالطات منطقیست که در لفافۀ دفاع از تمدن اسلامی، هرگونه نقد به آن را "کاریکاتورسازی، سطحینگری و انتقامجویی" معرفی میکند. این یکی از همان ترفندهای کهن است که در طول تاریخ، برای خاموشسازیِ صدای منتقدان بهکار گرفته شدهاست. در ادامه، علاوه بر بررسی دقیق این مغالطات، نشان خواهیم داد که چگونه این روشهای استدلالی، نهتنها کمکی به دفاع از اسلام نمیکنند، بلکه زمینهای برای «عدم رشد فکری» و «عدم پذیرش تاریخنگاری علمی» فراهم میآورند.
🔻کانال مدرسه، در جایی از این نوشته ادعا میکند که:
اسلام فقط یک دین نیست، یک «تمدن عظیم» و بخشی از «جریان اصلی تاریخ تمدن» است که صدها قوم و ملیت در آن مشارکت داشتهاند و هزار سال در قلۀ هدایت روح و فرهنگ بشری بودهاست.
🔺🔻در نگاه اول، این جمله حاویِ یک واقعیت تاریخیست: تمدنِ بهاصطلاح اسلامی در دورهای از تاریخ، یکی از تمدنهای بزرگ جهان بودهاست. اما اگر دقیقتر بنگریم، این جمله دو مشکل اساسی دارد:
یکم) به مغالطۀ توسل به «عظمت تاریخی» دچار است: این مغالطه زمانی رخ میدهد که فرد، صرفاً بهدلیل «بزرگی و اهمیت تاریخیِ» یک پدیده، آن را از نقد مصون میداند. اما این منطق نادرست است؛ زیرا تاریخ پر است از تمدنهای بزرگی که تأثیرگذار بودهاند، اما این به آن معنا نیست که از جهتِ کمیت و کیفیت، نقدهای متعدد و بنیادینی بر آنها وارد نباشد.
دوم) بسیاری از تمدنهای بزرگ، در عین عظمت، کاستیهایی داشتند که مورد نقد قرار گرفتهاند. تمدن ایران و چین و یونان، امپراتوری روم، امپراتوری بریتانیا، همه در تاریخ بشر نقشی کلیدی داشتهاند، اما این باعث نشده که از تحلیلهای انتقادی در امان بمانند. بنابراین، اینکه اسلام تمدنی بزرگ بودهاست، هیچ توجیهی برای کنار گذاشتنِ نقدهای مختلف بر آن فراهم نمیآورد.
🔻کانال مدرسه در بخشی دیگر از نوشتهاش ادعا میکند که:
تاریخ یهود در حد تاریخ کاشمر، حالا کمتر و بیشتر، قابل مطالعه است. اما اسلام صحبت از تنۀ اصلی تاریخ بشریت است.
🔺🔻اینجا چند مغالطه آشکار رخ داده است:
الف) قیاس بین یهودیت و اسلام قیاس درستی نیست، زیرا:
🍂 یهودیت یک «دین قومی»ست، اما اسلام یک «دین جهانی» است؛ یهودیت بیش از آنکه یک تمدن باشد، یک «سنت مذهبی» است، اما اسلام تمدنی بزرگ را شکل دادهاست. تا اینجا حق با صاحب کانال مدرسه است، اما نکته اینجاست که تأثیرِ قوم یهود در فلسفه، علوم و تاریخ تمدنِ غرب، بسیار عمیق بودهاست، حتی اگر از نظر جمعیتی کوچکتر از اسلام باشد.
🍂 میتوان گفت که تاثیر یهودیان در فلسفه، علوم و تاریخ تمدن غرب، بهویژه در قرنهای اخیر، بسیار برجستهتر از مسلمانان بودهاست. اگرچه یهودیان از نظر جمعیتی بهمراتب کوچکتر از مسلمانان هستند، اما در زمینههای علمی و فلسفی، سهم آنها از سایر اقوام بهطور قابلملاحظهای بیشتر است. یکی از مهمترین شاخصها در این زمینه، «تعداد برندگان جایزه نوبل» است که در آن یهودیان حدود ۲۲ درصد از مجموع برندگان جوایز نوبل را تشکیل میدهند، درحالیکه جمعیت آنها تنها حدود ۰.۲ درصد از جمعیت جهانی است. این نسبت، نشاندهندۀ تاثیر فراوان یهودیان در شکلگیری پیشرفتهای علمی و فلسفی در جهان است. از این رو، حضور افراد برجستهای مانند آلبرت اینشتین، ایلیا پرگوجین، زیگموند فروید، دنیل کانمن، آیزاک بشویس سینگر، ماری کوری، جولیوس آکسای، مناخیم بگین، یان تیمیر و غیره در حوزههای مختلف، تاثیر یهودیان بر تفکر مدرن را بهوضوح نمایان میکند.
🍂 در مقابل، مسلمانان که جمعیت بسیار بیشتری دارند، علیرغم تاثیرات تاریخی عظیمشان در دوران طلایی اسلام و نقشی که در انتقال و گسترش علم به غرب ایفا کردند، امروزه در عرصههای علمی معاصر، نسبت به جمعیتشان بسیار کمتر از یهودیان در جوایز نوبل و پیشرفتهای علمی حضور دارند. مسلمانان در دوران زرین خود، سهم بزرگی در شکلگیری علوم مختلف داشتند، اما در قرنهای اخیر و بهویژه در دوران مدرن، نصمحوری و عقبافتادگی سیاسی و اجتماعی موجب کاهش نسبی حضور آنان در عرصههای علمی شدهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۶)
🍂 در نتیجه، با وجود اینکه مسلمانان در دورانهای مختلف نقشهای کلیدی در تاریخ علم داشتهاند، امروز یهودیان بهدلیل حضور فعالتر در نهادهای علمی و پژوهشی، تاثیرگذاری بیشتری در علوم و فلسفه مدرن دارند. بنابراین، کوچک شمردن تاریخ یهودیت به این معنا نیست که اسلام «از نقد مصون باشد» یا «نقد آن کاریکاتورسازی باشد». وانگهی، اینکه پیروان اسلام بیشتر از یهودیان بودهاند، دلیلی بر برتری ذاتی آن نیست. این نوع استدلال، «توسل به کمیت» است؛ درحالیکه «حقیقت یک مکتب یا یک تمدن»، به «تعداد پیروان آن» وابسته نیست.
🍂 دین زرتشتی، زمانی دین رسمی امپراتوری ایران بود، اما پس از استیلای سیاسی اسلام، بهتدریج به نقطۀ امروز رسیدهاست که پیروانش بسیار کم هستند. آیا این کمشدن پیروانُ، دلیلی بر کمارزشتر بودنِ آن نسبت به گذشتۀ خود یا اسلام و مسیحیت در امروز است؟ آیین بودا، با وجود اینکه تمدنهای بزرگی را تحت تأثیر قرار داده، از نظر تاریخی کمتر از اسلام درگیر سیاست و قدرت و استیلا بودهاست. آیا این موضوع باعث میشود ارزش فلسفی آن کمتر باشد؟ بنابراین، اسلام ممکن است از نظر تاریخی پرنفوذتر از یهودیت باشد، اما این هیچ تأثیری بر صحیحبودنِ نقدهای مختلفِ وارد بر آن ندارد.
🔻اتهام "انتقامجویی کودکانه" نیز حربهای قدیمی برای بیاعتبارسازی نقد است. صاحب کانال مدرسه در بخشی از نوشته خود می نویسد:
🔺در اینجا کاری با حمله کانال مدرسه به قوم یهود و تاریخ آن را نداریم. نقد ما متوجه آن قسمت از نوشته اوست که نقد بر تمدن اسلامی را به "کاریکاتورسازی" تقلیل میدهد. این استدلال، یکی از رایجترین مغالطات برای گریز نقدهاست. بهجای پاسخ دادن به محتوای نقدها، صاحب این کانال تلاش میکند تا «انگیزۀ منتقدان» را زیر سؤال ببرد.
🍂 اما نقد علمی و تاریخی به «انگیزۀ منتقد» بستگی ندارد؛ مهم این است که آیا استدلالها و شواهد او معتبر هستند یا نه؟ بهعنوان مثال، اگر فردی به بررسی علمی فرگشت بپردازد، اما منتقدان بگویند: شما فقط میخواهید دین را تضعیف کنید!" این ذرهای از ارزش علمی نظریۀ فرگشت کم نمیکند. به همین ترتیب، نقد و حتی زیر سوال بردن اسلام و تمدن اسلامی را نمیتوان با برچسب "انتقامجویی کودکانه" بیاعتبار کرد. افزون بر این، استدلال های کانال مدرسه، مشابهت زیادی با «استدلالهای کشیشان مسیحی علیه روشنگران اروپایی» دارد. اگر به قرن روشنگری (قرن ۱۸) بازگردیم، روحانیون مسیحی اتهاماتی مشابه به امثال ولتر و دیدرو و منتقدانِ مسیحیت نسبت میدادند:
🔺اما این اتهامات، مانع از پیشرویِ جنبشِ روشنگری نشد. امروز هم، تمسک به ایندست روشها برای خاموشکردنِ منتقدان اسلام، نه منطقیست و نه مؤثر. تمدنها میآیند و میروند؛ این نقدپذیریست که میماند و میپاید.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۶)
🍂 در نتیجه، با وجود اینکه مسلمانان در دورانهای مختلف نقشهای کلیدی در تاریخ علم داشتهاند، امروز یهودیان بهدلیل حضور فعالتر در نهادهای علمی و پژوهشی، تاثیرگذاری بیشتری در علوم و فلسفه مدرن دارند. بنابراین، کوچک شمردن تاریخ یهودیت به این معنا نیست که اسلام «از نقد مصون باشد» یا «نقد آن کاریکاتورسازی باشد». وانگهی، اینکه پیروان اسلام بیشتر از یهودیان بودهاند، دلیلی بر برتری ذاتی آن نیست. این نوع استدلال، «توسل به کمیت» است؛ درحالیکه «حقیقت یک مکتب یا یک تمدن»، به «تعداد پیروان آن» وابسته نیست.
🍂 دین زرتشتی، زمانی دین رسمی امپراتوری ایران بود، اما پس از استیلای سیاسی اسلام، بهتدریج به نقطۀ امروز رسیدهاست که پیروانش بسیار کم هستند. آیا این کمشدن پیروانُ، دلیلی بر کمارزشتر بودنِ آن نسبت به گذشتۀ خود یا اسلام و مسیحیت در امروز است؟ آیین بودا، با وجود اینکه تمدنهای بزرگی را تحت تأثیر قرار داده، از نظر تاریخی کمتر از اسلام درگیر سیاست و قدرت و استیلا بودهاست. آیا این موضوع باعث میشود ارزش فلسفی آن کمتر باشد؟ بنابراین، اسلام ممکن است از نظر تاریخی پرنفوذتر از یهودیت باشد، اما این هیچ تأثیری بر صحیحبودنِ نقدهای مختلفِ وارد بر آن ندارد.
🔻اتهام "انتقامجویی کودکانه" نیز حربهای قدیمی برای بیاعتبارسازی نقد است. صاحب کانال مدرسه در بخشی از نوشته خود می نویسد:
تلاشهای کاریکاتورسازانه از تمدن اسلامی به اسم نقد و غیره، با سوءاستفاده از سرگیجۀ مسلمانان، انتقامجوییهای تاریخی کودکانهای است که فقط وقت و انرژی یهودیها را تلف میکند.
🔺در اینجا کاری با حمله کانال مدرسه به قوم یهود و تاریخ آن را نداریم. نقد ما متوجه آن قسمت از نوشته اوست که نقد بر تمدن اسلامی را به "کاریکاتورسازی" تقلیل میدهد. این استدلال، یکی از رایجترین مغالطات برای گریز نقدهاست. بهجای پاسخ دادن به محتوای نقدها، صاحب این کانال تلاش میکند تا «انگیزۀ منتقدان» را زیر سؤال ببرد.
🍂 اما نقد علمی و تاریخی به «انگیزۀ منتقد» بستگی ندارد؛ مهم این است که آیا استدلالها و شواهد او معتبر هستند یا نه؟ بهعنوان مثال، اگر فردی به بررسی علمی فرگشت بپردازد، اما منتقدان بگویند: شما فقط میخواهید دین را تضعیف کنید!" این ذرهای از ارزش علمی نظریۀ فرگشت کم نمیکند. به همین ترتیب، نقد و حتی زیر سوال بردن اسلام و تمدن اسلامی را نمیتوان با برچسب "انتقامجویی کودکانه" بیاعتبار کرد. افزون بر این، استدلال های کانال مدرسه، مشابهت زیادی با «استدلالهای کشیشان مسیحی علیه روشنگران اروپایی» دارد. اگر به قرن روشنگری (قرن ۱۸) بازگردیم، روحانیون مسیحی اتهاماتی مشابه به امثال ولتر و دیدرو و منتقدانِ مسیحیت نسبت میدادند:
"منتقدان مسیحیت انگیزه سیاسی دارند."،
"آنها به دنبال تخریب تمدن مسیحی هستند."،
"نقدهایشان سطحی است و تاریخ را تحریف میکنند."
🔺اما این اتهامات، مانع از پیشرویِ جنبشِ روشنگری نشد. امروز هم، تمسک به ایندست روشها برای خاموشکردنِ منتقدان اسلام، نه منطقیست و نه مؤثر. تمدنها میآیند و میروند؛ این نقدپذیریست که میماند و میپاید.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۲)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۷)
🔻کانال مدرسه میگوید:
🔺در اینجا نیز این پدیدارشناس به مغالطهای دیگر (مغالطۀ «توسل به تاریخ») دچار است. اینکه یک تمدن زمانی شکوه داشته، هیچ دلیلی بر مصونیت از نقدهای اساسی یا مجوی برای اغراق دربارۀ آن، و بدتر از آن، جلوگیریِ محافظهکارانه از نقدِ آن نیست. بهعنوان مثال: امپراتوری روم تمدنی درخشان بود، اما تاریخنگاران همچنان دربارۀ علتهای "زوال و سقوط امپراتوری روم" (اسم کتاب مشهور ادوارد گیبون) بحث میکنند و این نقدها، هیچ ربطی به «کاریکاتورسازی» و مثلا «سوءاستفاده از گیجیِ ایتالیاییها» ندارد! امپراتوری بریتانیا زمانی نیمی از جهان را کنترل میکرد، اما امروز نقدهایی رادیکال دربارۀ استعمارگری آن وجود دارد. این امپراتوری در کنار پیشرفتهای علمی، صنعتی و نهادسازی مدرن، سیاستهایی از جنس غارت، سرکوب و تحمیل فرهنگ خود بر دیگر ملتها داشت. استعمار نهفقط یک نیروی اقتصادی، بلکه پروژهای برای تسلط بر فکر و هویت ملل دیگر بود، همانطور که امپراتوریهای پیشین نیز کموبیش چنین کردهبودند با این حال، هیچکس امپراتوری بریتانیا را صرفاً به «نیوتن و لایبنیتس» فرو نمیکاهد، همانطور که امپراتوری روم فقط با «مهندسی و حقوق»ش تعریف نمیشود، یا تمدن اسلامی تنها در «دانش و فلسفه» و امثال «ابن سینا و ابوریحان» خلاصه نمیگردد.
🍂 تمدن اسلامی نهتنها با دانش و هنر و فلسفه (که اینها نیز همواره تحت فشار سخنگویانِ اصلی دین بودند)، بلکه با جنبه های تاریک خود نیز شناخته میشود، یعنی: بدترین شکلهای بردهداری، سرکوب تفاوتها، استبداد دینی، سانسور و کنترل اندیشه، جنگهای فتوحات و تحمیل دین، سنگسار، قطع عضو و مجازاتهای خشن، نابرابری جنسیتی شدید، تعصب دینی و تکفیر مخالفان، نظام مالیاتی تبعیضآمیز، تقدیس جنگ و خشونت مقدس و غیره و غیره.
🔺اینکه کسی بخواهد تمدنی را فقط با نقاط قوتش بشناسد و فجایع آن را نادیده بگیرد، نه نقد است و نه تاریخنگاری، بلکه بیشتر به یک «پروژۀ ایدئولوژیک» میماند. نقد واقعی آن است که هر دو سوی ماجرا را ببیند: هم افتخارات و هم تاریکیها را، بیآنکه در دام «کینهورزی» یا «سادهانگاری» بیفتد. پس، اینکه بر حسب ادعا "اسلام روزگاری تمدنی بزرگ را شکل داده"، هیچ مصونیتی در برابر نقدها ایجاد نمیکند.
🔻بنابراین استدلالهای کانال مدرسه بیاعتبارند، چون:
۱. "تمدن بودن" دلیلی بر «نقدناپذیری» نیست. اسلام مانند هر تمدن دیگری، تأثیرات مثبت و منفی داشته و باید تحلیل شود؛
۲. قیاس میان اسلام و یهودیت بیپایه است. یهودیت را نمیتوان با اسلام مقایسه کرد، زیرا ماهیت آنها متفاوت است. از این گذشته، کانال مدرسه در مورد تمدن ایران باستان، همان کاری را میکند که به منتقدان اسلام نسبت میدهد: ایران مساوی با «فقه زرتشتی» بوده و «تمدن نبوده» بلکه «بربریت بودهاست!».
۳. اتهامِ "انتقامجویی کودکانه" روشی کهنه برای خاموشکردن نقدهاست. اگر منتقدان اسلام سطحینگرند، باید با استدلال رد شوند، نه با «انگیزهخوانی».
۴. نقد تمدن اسلامی همانقدر ضروریست که نقد تمدن ایران، یونان، روم، بریتانیا و آمریکا. اسلام مانند هر تمدنی بخشی از تاریخ است و باید مانند دیگر تمدنها بررسی و نقد شود.
🔺در نهایت، مغالطات کانال مدرسه نشان میدهد که این کانال به جای پاسخ منطقی به نقدها، در تلاش است تا با برچسبزنی و تحریف، نقد بر اسلام را غیرموجه جلوه دهد. اما این روشها، نه در قرون گذشته جواب داده، نه امروز و نه فردا.
🍂 این پرسش نیز که «تمدن اسلامی واقعاً چیست و چه میزان از آن را میتوان مستقیماً به اسلام به عنوان یک دین نسبت داد؟» یکی از مهمترین مسائل در تاریخنگاری تمدنهاست. آنچه امروز "تمدن اسلامی" خوانده میشود، محصولِ یک روندِ تاریخی پیچیده است که در آن، نه فقط مسلمانان، بلکه اقوام و ادیان گوناگون نقشی کلیدی ایفا کردهاند (این نکتهای است که خود کانال مدرسه به آن اذعان کردهاست). از اینرو، نسبتدادن این تمدن به اسلام بهعنوان یک دین، بدون توجه به سهم دیگران، تحریفی آشکار از تاریخ است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۷)
🔻کانال مدرسه میگوید:
بله اکنون آمریکا دیگر یک تمدن نیست، چنانکه اسلام هم دیگر یک تمدن نیست. اما تمدن بودنشان در معنای تاریخ ثبت است و بخشی از زنجیره حرکت انساناند.
🔺در اینجا نیز این پدیدارشناس به مغالطهای دیگر (مغالطۀ «توسل به تاریخ») دچار است. اینکه یک تمدن زمانی شکوه داشته، هیچ دلیلی بر مصونیت از نقدهای اساسی یا مجوی برای اغراق دربارۀ آن، و بدتر از آن، جلوگیریِ محافظهکارانه از نقدِ آن نیست. بهعنوان مثال: امپراتوری روم تمدنی درخشان بود، اما تاریخنگاران همچنان دربارۀ علتهای "زوال و سقوط امپراتوری روم" (اسم کتاب مشهور ادوارد گیبون) بحث میکنند و این نقدها، هیچ ربطی به «کاریکاتورسازی» و مثلا «سوءاستفاده از گیجیِ ایتالیاییها» ندارد! امپراتوری بریتانیا زمانی نیمی از جهان را کنترل میکرد، اما امروز نقدهایی رادیکال دربارۀ استعمارگری آن وجود دارد. این امپراتوری در کنار پیشرفتهای علمی، صنعتی و نهادسازی مدرن، سیاستهایی از جنس غارت، سرکوب و تحمیل فرهنگ خود بر دیگر ملتها داشت. استعمار نهفقط یک نیروی اقتصادی، بلکه پروژهای برای تسلط بر فکر و هویت ملل دیگر بود، همانطور که امپراتوریهای پیشین نیز کموبیش چنین کردهبودند با این حال، هیچکس امپراتوری بریتانیا را صرفاً به «نیوتن و لایبنیتس» فرو نمیکاهد، همانطور که امپراتوری روم فقط با «مهندسی و حقوق»ش تعریف نمیشود، یا تمدن اسلامی تنها در «دانش و فلسفه» و امثال «ابن سینا و ابوریحان» خلاصه نمیگردد.
🍂 تمدن اسلامی نهتنها با دانش و هنر و فلسفه (که اینها نیز همواره تحت فشار سخنگویانِ اصلی دین بودند)، بلکه با جنبه های تاریک خود نیز شناخته میشود، یعنی: بدترین شکلهای بردهداری، سرکوب تفاوتها، استبداد دینی، سانسور و کنترل اندیشه، جنگهای فتوحات و تحمیل دین، سنگسار، قطع عضو و مجازاتهای خشن، نابرابری جنسیتی شدید، تعصب دینی و تکفیر مخالفان، نظام مالیاتی تبعیضآمیز، تقدیس جنگ و خشونت مقدس و غیره و غیره.
🔺اینکه کسی بخواهد تمدنی را فقط با نقاط قوتش بشناسد و فجایع آن را نادیده بگیرد، نه نقد است و نه تاریخنگاری، بلکه بیشتر به یک «پروژۀ ایدئولوژیک» میماند. نقد واقعی آن است که هر دو سوی ماجرا را ببیند: هم افتخارات و هم تاریکیها را، بیآنکه در دام «کینهورزی» یا «سادهانگاری» بیفتد. پس، اینکه بر حسب ادعا "اسلام روزگاری تمدنی بزرگ را شکل داده"، هیچ مصونیتی در برابر نقدها ایجاد نمیکند.
🔻بنابراین استدلالهای کانال مدرسه بیاعتبارند، چون:
۱. "تمدن بودن" دلیلی بر «نقدناپذیری» نیست. اسلام مانند هر تمدن دیگری، تأثیرات مثبت و منفی داشته و باید تحلیل شود؛
۲. قیاس میان اسلام و یهودیت بیپایه است. یهودیت را نمیتوان با اسلام مقایسه کرد، زیرا ماهیت آنها متفاوت است. از این گذشته، کانال مدرسه در مورد تمدن ایران باستان، همان کاری را میکند که به منتقدان اسلام نسبت میدهد: ایران مساوی با «فقه زرتشتی» بوده و «تمدن نبوده» بلکه «بربریت بودهاست!».
۳. اتهامِ "انتقامجویی کودکانه" روشی کهنه برای خاموشکردن نقدهاست. اگر منتقدان اسلام سطحینگرند، باید با استدلال رد شوند، نه با «انگیزهخوانی».
۴. نقد تمدن اسلامی همانقدر ضروریست که نقد تمدن ایران، یونان، روم، بریتانیا و آمریکا. اسلام مانند هر تمدنی بخشی از تاریخ است و باید مانند دیگر تمدنها بررسی و نقد شود.
🔺در نهایت، مغالطات کانال مدرسه نشان میدهد که این کانال به جای پاسخ منطقی به نقدها، در تلاش است تا با برچسبزنی و تحریف، نقد بر اسلام را غیرموجه جلوه دهد. اما این روشها، نه در قرون گذشته جواب داده، نه امروز و نه فردا.
🍂 این پرسش نیز که «تمدن اسلامی واقعاً چیست و چه میزان از آن را میتوان مستقیماً به اسلام به عنوان یک دین نسبت داد؟» یکی از مهمترین مسائل در تاریخنگاری تمدنهاست. آنچه امروز "تمدن اسلامی" خوانده میشود، محصولِ یک روندِ تاریخی پیچیده است که در آن، نه فقط مسلمانان، بلکه اقوام و ادیان گوناگون نقشی کلیدی ایفا کردهاند (این نکتهای است که خود کانال مدرسه به آن اذعان کردهاست). از اینرو، نسبتدادن این تمدن به اسلام بهعنوان یک دین، بدون توجه به سهم دیگران، تحریفی آشکار از تاریخ است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۳)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۸)
🔻در این بحث، چند محور کلیدی را بررسی خواهیم کرد:
1️⃣ سهم اقوام و ادیان گوناگون در شکلگیری آنچه "تمدن اسلامی" نامیده شدهاست؛
2️⃣ نقش مرتدان و متفکران مخالف اسلام که اندیشههایشان مصادره شدهاست؛
3️⃣ سرکوب، استحاله و حذف هویتهای محلی و مقاومتهای تاریخی در برابر اسلام.
1️⃣ سهم اقوام و ادیان گوناگون در شکلگیری آنچه "تمدن اسلامی" نامیده شده
🍂 برخلاف تصور رایج، بزرگترین مراکز علمی در دوران موسوم به "تمدن اسلامی" نه در مکه و مدینه (یعنی مهد اسلام تا همین امروز)، بلکه در مناطقی شکوفا شد که پیش از اسلام، تمدنهای بزرگی را پرورده بودند (بهویژه در زمانهای که جنگ هویتها، فرهنگها و تمدنها هنوز به پایان نرسیدهبود و دورترین قلمروها از مرکز خلافت، یعنی شهرهایی چون «ری، مرو، نیشابور، گرگان، فارس» بارآورترین قلمروهای تولید علم و فرهنگ بودند). ایران، میانرودان، شام و مصر، که قرنها تحت تأثیر سنتهای فکری زرتشتی، مسیحی، یهودی و هلنیستی بودند، نقش اساسی در این روند ایفا کردند.
🍂 "عصر ترجمه" را میتوان نقطۀ آغاز شکوفایی علمی در قلمروی تحت سلطۀ اسلام دانست، اما این جنبش نه توسط عربهای مسلمان، بلکه توسط دانشمندان زرتشتی، مسیحی و یهودی به راه افتاد.
🍂 با عروج برمکیان بر مسند دستگاه خلافت و بعد از صد سال سکوت علمی در عصر اموی، خلفای راشدین و محمد، بسیاری از کتابهای علمی با پیشتازی ایرانیان، از زبان پهلوی به عربی ترجمه شدند. برای نمونه، بخش عمدهای از سنت پزشکی، اخترشناسی، فلسفه، ریاضیات، هندسه و غیره در قلمرو اسلامی، ریشه در دانشهای دوران ساسانیان دارد که در مراکز علمی ساسانی، بهویژه دانشگاه گندیشاپور آموزش دادهمیشد (بر عکسِ تصور کانال مدرسه که ادعا میکند در قلمرو ساسانی حتی یک برگ هم فلسفه و منطق یافت نشدهاست(!)). متفکران ایرانی همچون ابن مقفع و ابوالعباس ایرانشهری، که تحت تأثیر حکمت زرتشتی و سنتهای فلسفی ایران باستان بود، سهم بسزایی در حفظ و گسترش دانش داشتند.
🍂 گروه بزرگی از مترجمان برجسته عصر عباسی، از جمله حنین بن اسحاق و خاندان بختیشوع، از مسیحیان ایرانی بودند که آثار مهم یونانی را به عربی ترجمه کردند. خاستگاه علمی خاندان بختیشوع، دانشگاه گندیشاپور بود، اما پس از گسترش اسلام، به بغداد منتقل شدند و تأثیر زیادی بر پزشکی آن دوره گذاشتند. بغداد نیز همواره بیشتر شهری ایرانی بود تا عربی و اسلامی.
🍂 مراکز علمی و بیمارستانهای بزرگی که در بغداد و دیگر شهرها تأسیس شد، عمدتاً بر اساس مدل دانشگاهها و بیمارستانهای ایران و میان رودان بود.
🍂 بسیاری از ریاضیدانان و پزشکان بزرگ در دوره موسوم به تمدن اسلامی، ایرانیان یهودی و مسیحی بودند. برای نمونه، موسی بن میمون، پزشک و فیلسوف یهودی، که هم در فلسفه و هم در علم پزشکی تأثیرگذار بود. بغداد (میراث بر مستقیم تیسفون) در دوران عباسیان، نهتنها بهعنوان مرکز ادبیات و فرهنگ ایرانی شناخته میشد، بلکه در زمینههای علمی و فرهنگی نیز میراث عظیم ایران باستان را حفظ و گسترش داد. این شهر، به مرکزِ برجستهای برای علوم مختلف تبدیل شد و در آن دوره، متفکران ایرانی و مسلمان در حوزههایی چون ریاضیات، پزشکی، اخترشناسی، فلسفه و دیگر علوم، پیشرفتهای شگرفی داشتند.
🍂 بغداد با تاسیس دارالحکمه (بهدست یحیی بن خالد برمکی وزیر ایرانیِ هارون الرشید)، که بهعنوان بزرگترین مرکز علمی جهان در آن زمان شناخته میشد، نقش مهمی در ترجمه و انتقال آثار علمی و فلسفی ایران باستان و یونان ایفا کرد. در این مرکز علمی، متون حکمت و علمی ایرانی، همچون آثار پزشکی و فلسفی و سیاسی، ریاضی و اخترشناسی ترجمه و گسترش یافتند. این آثار علمی نهتنها از میراث ایران باستان، بلکه از فرهنگ یونانی و هندی نیز بهرهمند شدند (باز هم بیشتر بر بستر میراث گندیشاپور یا مدارس مسیحیان ایران) و بغداد به یک مرکز بینالمللی برای علم و دانش تبدیل شد.
🔺بنابراین، بغداد نهتنها در حفظ و انتقالِ «هزار و یک شب» و دیگر آثار ادبی ایرانی نقش داشت، بلکه بهعنوان یک مرکز علمی پیشرو در زمینههای مختلف علمی و فلسفی، تأثیرات فرهنگ ایران را در دورۀ اسلامی به سطوحِ بالاتری رساند و آن را به سایر نقاط جهان منتقل کرد. بغداد حتی در نام خود نیز مُهر فرهنگ ایرانی را بر جبین داشت.
🔺نکتهی مهم اینجاست که اسلام به عنوان یک دین، در «پیریزی پایههای این جنبش علمی» نقش چندانی نداشت، بلکه اقوام غیرعرب و غیرمسلمان، دانش خود را وارد قلمرو خلفای اسلامی کردند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۸)
🔻در این بحث، چند محور کلیدی را بررسی خواهیم کرد:
1️⃣ سهم اقوام و ادیان گوناگون در شکلگیری آنچه "تمدن اسلامی" نامیده شدهاست؛
2️⃣ نقش مرتدان و متفکران مخالف اسلام که اندیشههایشان مصادره شدهاست؛
3️⃣ سرکوب، استحاله و حذف هویتهای محلی و مقاومتهای تاریخی در برابر اسلام.
1️⃣ سهم اقوام و ادیان گوناگون در شکلگیری آنچه "تمدن اسلامی" نامیده شده
🍂 برخلاف تصور رایج، بزرگترین مراکز علمی در دوران موسوم به "تمدن اسلامی" نه در مکه و مدینه (یعنی مهد اسلام تا همین امروز)، بلکه در مناطقی شکوفا شد که پیش از اسلام، تمدنهای بزرگی را پرورده بودند (بهویژه در زمانهای که جنگ هویتها، فرهنگها و تمدنها هنوز به پایان نرسیدهبود و دورترین قلمروها از مرکز خلافت، یعنی شهرهایی چون «ری، مرو، نیشابور، گرگان، فارس» بارآورترین قلمروهای تولید علم و فرهنگ بودند). ایران، میانرودان، شام و مصر، که قرنها تحت تأثیر سنتهای فکری زرتشتی، مسیحی، یهودی و هلنیستی بودند، نقش اساسی در این روند ایفا کردند.
🍂 "عصر ترجمه" را میتوان نقطۀ آغاز شکوفایی علمی در قلمروی تحت سلطۀ اسلام دانست، اما این جنبش نه توسط عربهای مسلمان، بلکه توسط دانشمندان زرتشتی، مسیحی و یهودی به راه افتاد.
🍂 با عروج برمکیان بر مسند دستگاه خلافت و بعد از صد سال سکوت علمی در عصر اموی، خلفای راشدین و محمد، بسیاری از کتابهای علمی با پیشتازی ایرانیان، از زبان پهلوی به عربی ترجمه شدند. برای نمونه، بخش عمدهای از سنت پزشکی، اخترشناسی، فلسفه، ریاضیات، هندسه و غیره در قلمرو اسلامی، ریشه در دانشهای دوران ساسانیان دارد که در مراکز علمی ساسانی، بهویژه دانشگاه گندیشاپور آموزش دادهمیشد (بر عکسِ تصور کانال مدرسه که ادعا میکند در قلمرو ساسانی حتی یک برگ هم فلسفه و منطق یافت نشدهاست(!)). متفکران ایرانی همچون ابن مقفع و ابوالعباس ایرانشهری، که تحت تأثیر حکمت زرتشتی و سنتهای فلسفی ایران باستان بود، سهم بسزایی در حفظ و گسترش دانش داشتند.
🍂 گروه بزرگی از مترجمان برجسته عصر عباسی، از جمله حنین بن اسحاق و خاندان بختیشوع، از مسیحیان ایرانی بودند که آثار مهم یونانی را به عربی ترجمه کردند. خاستگاه علمی خاندان بختیشوع، دانشگاه گندیشاپور بود، اما پس از گسترش اسلام، به بغداد منتقل شدند و تأثیر زیادی بر پزشکی آن دوره گذاشتند. بغداد نیز همواره بیشتر شهری ایرانی بود تا عربی و اسلامی.
🍂 مراکز علمی و بیمارستانهای بزرگی که در بغداد و دیگر شهرها تأسیس شد، عمدتاً بر اساس مدل دانشگاهها و بیمارستانهای ایران و میان رودان بود.
🍂 بسیاری از ریاضیدانان و پزشکان بزرگ در دوره موسوم به تمدن اسلامی، ایرانیان یهودی و مسیحی بودند. برای نمونه، موسی بن میمون، پزشک و فیلسوف یهودی، که هم در فلسفه و هم در علم پزشکی تأثیرگذار بود. بغداد (میراث بر مستقیم تیسفون) در دوران عباسیان، نهتنها بهعنوان مرکز ادبیات و فرهنگ ایرانی شناخته میشد، بلکه در زمینههای علمی و فرهنگی نیز میراث عظیم ایران باستان را حفظ و گسترش داد. این شهر، به مرکزِ برجستهای برای علوم مختلف تبدیل شد و در آن دوره، متفکران ایرانی و مسلمان در حوزههایی چون ریاضیات، پزشکی، اخترشناسی، فلسفه و دیگر علوم، پیشرفتهای شگرفی داشتند.
🍂 بغداد با تاسیس دارالحکمه (بهدست یحیی بن خالد برمکی وزیر ایرانیِ هارون الرشید)، که بهعنوان بزرگترین مرکز علمی جهان در آن زمان شناخته میشد، نقش مهمی در ترجمه و انتقال آثار علمی و فلسفی ایران باستان و یونان ایفا کرد. در این مرکز علمی، متون حکمت و علمی ایرانی، همچون آثار پزشکی و فلسفی و سیاسی، ریاضی و اخترشناسی ترجمه و گسترش یافتند. این آثار علمی نهتنها از میراث ایران باستان، بلکه از فرهنگ یونانی و هندی نیز بهرهمند شدند (باز هم بیشتر بر بستر میراث گندیشاپور یا مدارس مسیحیان ایران) و بغداد به یک مرکز بینالمللی برای علم و دانش تبدیل شد.
🔺بنابراین، بغداد نهتنها در حفظ و انتقالِ «هزار و یک شب» و دیگر آثار ادبی ایرانی نقش داشت، بلکه بهعنوان یک مرکز علمی پیشرو در زمینههای مختلف علمی و فلسفی، تأثیرات فرهنگ ایران را در دورۀ اسلامی به سطوحِ بالاتری رساند و آن را به سایر نقاط جهان منتقل کرد. بغداد حتی در نام خود نیز مُهر فرهنگ ایرانی را بر جبین داشت.
🔺نکتهی مهم اینجاست که اسلام به عنوان یک دین، در «پیریزی پایههای این جنبش علمی» نقش چندانی نداشت، بلکه اقوام غیرعرب و غیرمسلمان، دانش خود را وارد قلمرو خلفای اسلامی کردند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۴)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۹)
2️⃣ نقش مرتدان و متفکران مخالف اسلام که اندیشههایشان مصادره شدهاست
🍂 مصادره اندیشههای مرتدان و دیگراندیشان نیز یکی از اتفاقات محرز در این قلمروست و یکی دیگر از تحریفات تاریخی این است که اندیشههای دانشمندانی که خود مخالف اسلام بودند، امروز بهنام "دستاوردهای تمدن اسلامی" مصادره شدهاست!
▪️ابن مقفع، یکی از بزرگترین مترجمان و نویسندگان ایرانی، که بسیاری از متون علمی و فلسفی ایران باستان را به عربی ترجمه کرد، به اتهام «الحاد و زرتشتیگری»، زنده زنده سوزانده شد.
▪️دیصانی (سمرقندی) و ابن ابیالعوجا (عراقی)، از بزرگترین «منتقدان اسلام» در قرن دوم هجری، که به جرم "زندقه" کشته شدند، اما بحثهای فلسفی آنها بر تفکر آزاد در جهان اسلام تأثیر گذاشت. منابع شیعی و سنی همواره از چنین متفکرانی کاریکاتور ساختهاند و اندیشههای آنها را بهشکلی پوشالیشده به تصویر کشیدهاند.
▪️محمد بن زکریای رازی، یکی از بزرگترین پزشکان و فیلسوفان دگراندیش، که بهوضوح «دین و نبوت را خرافه میدانست» و «اسلام را نقد میکرد»، اما امروز از او به عنوان "دانشمند مسلمان" یاد میشود!
🔺این مسئله نشان میدهد که رستنگاه آنچه به عنوان "تمدن اسلامی" شناخته میشود، تا حد زیادی افرادی بود که اسلام را یا رد میکردند، یا نسبت به آن نگاه انتقادی داشتند یا اینکه فقط ظاهر اسلامی داشتند و در باطن بر دین و آیین نیاکان خود بودند و همواره در مورد ایمان راستین آنان شک وجود داشت.
3️⃣ سرکوب، استحاله و حذف هویتهای محلی و مقاومتهای تاریخی در برابر اسلام
🍂 یکی دیگر از ابعاد مهم این بحث، سرکوب اقوام و ادیانی (کل تمدن مصری و آرامی) است که هویت و تمدنشان در قلمرو اسلامی کاملا استحاله یافت یا نابود شد. قیامهای متعدد ایرانیان علیه سلطۀ اسلام (قیام سنباد، مقنع، بابک خرمدین، افشین، سرخجامگان و غیره) نشان میدهد که تسلط اسلام بر ایران، به سادگی رخ نداد. بسیاری از آثار فرهنگی و علمی ایران باستان یا تخریب شد، یا در فرهنگ اسلامی جذب و تغییر داده شد.
🍂 برخلاف ادعای برخی دلواپسان اسلام، مسیحیان و یهودیان هرگز در قلمرو اسلامی آزادی کامل نداشتند. آنها تحت نظام «اهل ذمه» مجبور به «پرداخت جزیه» بودند و در دورههای مختلف، با سرکوب و تبعیض روبهرو شدند. قیامهای مسیحیان قبطی در مصر و مارونیها در شام، نشاندهندۀ مقاومتِ مداوم آنها در برابر سلطۀ اسلامی بود. اصطلاح "تمدن اسلامی" در واقع جایگزینی برای نادیدهگرفتنِ تاریخِ سرکوب و استحالۀ فرهنگی است، گویی که یک روایت یکدست و منسجم میتواند جایگزین واقعیت پیچیده و پرفرازونشیب آن شود.
🔺🔻با توجه به تمام این دادهها، مشخص میشود که اصطلاح "تمدن اسلامی" از نظر تاریخی و حتی جغرافیایی (بخصوص در دوره شکوفایی دانش ها) گمراهکننده است، زیرا:
▪️این تمدن نه توسط عربهای مسلمان، بلکه همانگونه که صاحب کانال مدرسه نیز اقرار دارد، توسط اقوام و ادیان دیگر ساخته شد؛
▪️بسیاری از متفکران بزرگ که نامشان در "تمدن اسلامی" ثبت شده، خود منتقد یا مخالف و تحت تعقیب بودند و اکثراً تکفیر می شدند؛
▪️اقوام و ادیانی که سهم بزرگی در دانش و فرهنگ این قلمرو داشتند، همواره تحت سرکوب و استحاله فرهنگی بودند.
🔺بنابراین، هرگونه ارجاع به "تمدن اسلامی"، در عین حال باید یادآوریکنندۀ نوعی «سانسور تاریخی» نیز باشد که نقش اقوام، ادیان و متفکران مستقل را پنهان میکند. آنچه امروزه "تمدن اسلامی" خوانده میشود، در واقع یک «تمدنِ چند ملیتی و چند دینی» بود که اسلام بعدها آن را بهنام خود ثبت و مصادره کرد. بسیاری از بزرگان این تمدن، یا اصلاً «مسلمان نبودند»، یا با معیارهای مسلمانی «بدکیش و تحت تعقیب» بودند. از اینرو، ارجاع به "تمدن اسلامی" بدون درنظرگرفتن این واقعیات، نه یک تحلیل علمی، بلکه یک «تحریف ایدئولوژیک» است. در نتیجه، بهتر است به جای "تمدن اسلامی"، از اصطلاح دقیقتری مانند "تمدن در قلمرو استیلای اسلام" یا "تمدن خاورمیانه در قرون وسطی" استفاده کنیم، تا این تحریف تاریخی اصلاح شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۹)
2️⃣ نقش مرتدان و متفکران مخالف اسلام که اندیشههایشان مصادره شدهاست
🍂 مصادره اندیشههای مرتدان و دیگراندیشان نیز یکی از اتفاقات محرز در این قلمروست و یکی دیگر از تحریفات تاریخی این است که اندیشههای دانشمندانی که خود مخالف اسلام بودند، امروز بهنام "دستاوردهای تمدن اسلامی" مصادره شدهاست!
▪️ابن مقفع، یکی از بزرگترین مترجمان و نویسندگان ایرانی، که بسیاری از متون علمی و فلسفی ایران باستان را به عربی ترجمه کرد، به اتهام «الحاد و زرتشتیگری»، زنده زنده سوزانده شد.
▪️دیصانی (سمرقندی) و ابن ابیالعوجا (عراقی)، از بزرگترین «منتقدان اسلام» در قرن دوم هجری، که به جرم "زندقه" کشته شدند، اما بحثهای فلسفی آنها بر تفکر آزاد در جهان اسلام تأثیر گذاشت. منابع شیعی و سنی همواره از چنین متفکرانی کاریکاتور ساختهاند و اندیشههای آنها را بهشکلی پوشالیشده به تصویر کشیدهاند.
▪️محمد بن زکریای رازی، یکی از بزرگترین پزشکان و فیلسوفان دگراندیش، که بهوضوح «دین و نبوت را خرافه میدانست» و «اسلام را نقد میکرد»، اما امروز از او به عنوان "دانشمند مسلمان" یاد میشود!
🔺این مسئله نشان میدهد که رستنگاه آنچه به عنوان "تمدن اسلامی" شناخته میشود، تا حد زیادی افرادی بود که اسلام را یا رد میکردند، یا نسبت به آن نگاه انتقادی داشتند یا اینکه فقط ظاهر اسلامی داشتند و در باطن بر دین و آیین نیاکان خود بودند و همواره در مورد ایمان راستین آنان شک وجود داشت.
3️⃣ سرکوب، استحاله و حذف هویتهای محلی و مقاومتهای تاریخی در برابر اسلام
🍂 یکی دیگر از ابعاد مهم این بحث، سرکوب اقوام و ادیانی (کل تمدن مصری و آرامی) است که هویت و تمدنشان در قلمرو اسلامی کاملا استحاله یافت یا نابود شد. قیامهای متعدد ایرانیان علیه سلطۀ اسلام (قیام سنباد، مقنع، بابک خرمدین، افشین، سرخجامگان و غیره) نشان میدهد که تسلط اسلام بر ایران، به سادگی رخ نداد. بسیاری از آثار فرهنگی و علمی ایران باستان یا تخریب شد، یا در فرهنگ اسلامی جذب و تغییر داده شد.
🍂 برخلاف ادعای برخی دلواپسان اسلام، مسیحیان و یهودیان هرگز در قلمرو اسلامی آزادی کامل نداشتند. آنها تحت نظام «اهل ذمه» مجبور به «پرداخت جزیه» بودند و در دورههای مختلف، با سرکوب و تبعیض روبهرو شدند. قیامهای مسیحیان قبطی در مصر و مارونیها در شام، نشاندهندۀ مقاومتِ مداوم آنها در برابر سلطۀ اسلامی بود. اصطلاح "تمدن اسلامی" در واقع جایگزینی برای نادیدهگرفتنِ تاریخِ سرکوب و استحالۀ فرهنگی است، گویی که یک روایت یکدست و منسجم میتواند جایگزین واقعیت پیچیده و پرفرازونشیب آن شود.
🔺🔻با توجه به تمام این دادهها، مشخص میشود که اصطلاح "تمدن اسلامی" از نظر تاریخی و حتی جغرافیایی (بخصوص در دوره شکوفایی دانش ها) گمراهکننده است، زیرا:
▪️این تمدن نه توسط عربهای مسلمان، بلکه همانگونه که صاحب کانال مدرسه نیز اقرار دارد، توسط اقوام و ادیان دیگر ساخته شد؛
▪️بسیاری از متفکران بزرگ که نامشان در "تمدن اسلامی" ثبت شده، خود منتقد یا مخالف و تحت تعقیب بودند و اکثراً تکفیر می شدند؛
▪️اقوام و ادیانی که سهم بزرگی در دانش و فرهنگ این قلمرو داشتند، همواره تحت سرکوب و استحاله فرهنگی بودند.
🔺بنابراین، هرگونه ارجاع به "تمدن اسلامی"، در عین حال باید یادآوریکنندۀ نوعی «سانسور تاریخی» نیز باشد که نقش اقوام، ادیان و متفکران مستقل را پنهان میکند. آنچه امروزه "تمدن اسلامی" خوانده میشود، در واقع یک «تمدنِ چند ملیتی و چند دینی» بود که اسلام بعدها آن را بهنام خود ثبت و مصادره کرد. بسیاری از بزرگان این تمدن، یا اصلاً «مسلمان نبودند»، یا با معیارهای مسلمانی «بدکیش و تحت تعقیب» بودند. از اینرو، ارجاع به "تمدن اسلامی" بدون درنظرگرفتن این واقعیات، نه یک تحلیل علمی، بلکه یک «تحریف ایدئولوژیک» است. در نتیجه، بهتر است به جای "تمدن اسلامی"، از اصطلاح دقیقتری مانند "تمدن در قلمرو استیلای اسلام" یا "تمدن خاورمیانه در قرون وسطی" استفاده کنیم، تا این تحریف تاریخی اصلاح شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۵)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۰)
🔻این ادعا که میگوید قرآن و دعوت اسلام به تفکر و دانش، مهمترین عامل رشد علوم در قلمرو اسلامی بوده است، با شواهد تاریخی سازگار نیست. این ادعا از چند جهت قابل بررسی و نقد است:
💎در قرآن، افعالی مانند "تعقلون" و "تفکروا" بهکرات بهکار رفتهاند، اما «زمینه، سیاق و محتوای این آیات»، ارتباطی با «روش علمی» و «تفکر فلسفی» ندارد. بیشتر این آیات یا در جهتِ «تأیید ایمان به خدا و پیامبر» است، یا برای «هشدار به کسانی که اسلام را نمیپذیرند». برای نمونه:
غالباً در بستر نصیحتهاییست که به «پذیرش دین و اطاعت از پیامبران» ختم میشود، یا عبارتی نظیرِ
معمولاً برای تقویت ایمان و ارزشگذاری بر تقوا و عبادت به کار رفته است؛ چنانکه در بخشِ اولیۀ این آیه (زمر، آیۀ ۹) که اکثرا حذف میشود، به مسالۀ «عبد و عابد بودنِ» این افراد و «موضوع علمشان» (علم و ایمان به آخرت و جهان پس از مرگ) اشاره میشود:
🔺بنابراین، قرآن توصیهای مستقیم به «شکاکیت فلسفی»، «روش علمی»، «تجربهگرایی»، یا «تحقیق فلسفی» ندارد، بلکه دعوت به «تاملِ همراه با ترس/تقوا»، در جهت «تأیید ایمان» به «نظام باوری خاص» است.
🍂 اگر اسلام، چنانکه "دلواپسان اسلام" ادعا میکنند، «عاملِ اصلی رشد علوم» بود، طبیعی مینمود که مکه و مدینه، بهعنوان خاستگاه آن، به بزرگترین مراکز علمی جهان بدل شوند. اما چنین اتفاقی هیچ گاه رخ نداد. در ۱۴۰ سال نخست اسلام (از محمد تا آخر اُمویان)، در این سرزمینها هیچ جنبش علمی قابلتوجهی پدید نیامد. تنها زمانی که خاندانهای ایرانی که تا پیش از آن از «موالیان» بودند، به قدرت بازگشتند و دوباره زمام امور را در دست گرفتند، دانش در قلمرو اسلامی به شکوفایی رسید.
🔻مهمترین مراکز علمی دوران موسوم به "عصر زرین اسلامی"، دقیقاً همان شهرهایی بودند که پیش از اسلام نیز تمدنهای درخشان و سنتهای علمی ریشهداری داشتند:
- بغداد، که جایگزین تیسفون شد و وارث سنت علمی ایران شد.
- گندی شاپور، که پیش از اسلام یکی از مراکز مهم پزشکی، فلسفه و ترجمه بود.
- قاهره، که علوم مصری و یونانی را ادامه داد و بسط داد.
- اندلس، که از میراث علمی ایران، اروپای پیشامسیحی و روم تلثیر پذیرفت.
🔺اگر اسلام ذاتاً عامل پیشرفت علمی بود، پس چرا این مراکز شکوفایی علمی، نه در مکه و مدینه، بلکه در شهرهایی پدید آمدند که پیش از اسلام نیز سنتهای علمی کهن داشتند؟ حقیقت این است که آنچه امروز "تمدن اسلامی" خوانده میشود، بیش از آنکه محصول اسلام باشد، ادامۀ سنتهای تمدنی پیشین بود. اسلام، بهمثابه یک نیروی سیاسی، بر مناطقی سلطه یافت که از دیرباز مراکز علمی و فرهنگی بودند. از اسکندریۀ یونانیمآب گرفته تا گندیشاپور ساسانی، از مرو و بخارا تا سمرقند، این سرزمینها مدتها پیش از آنکه اسلام پا به عرصه گذارد، بستر پرورش علوم و اندیشه بودند.
🍂 در قلمرو ایران، تولید علم در دورههایی به اوج رسید که پیوند آن با مرکز خلافت اسلامی سست شدهبود. چنانکه در دوران صفاریان و سامانیان، که نفوذ مستقیم خلافت بغداد به کمترین میزان خود رسیدهبود، شهرهایی همچون مرو و نیشابور به مهمترین کانونهای دانش بدل شدند. اما حتی در بغداد، که مرکز خلافت عباسی بود، پیشبرد علوم بیشتر بر عهده ایرانیان، سریانیها بر محور منابع ایرانی، یونانی و هندی بود.
🍂 اگر اسلام حقیقتاً عامل پیشرفت علمی بود، منطقی مینمود که دوران خلفای راشدین و بنیامیه، که بیشترین خلوص دینی و محوریت سیاسی و فرهنگی عربی را داشتند، شاهد شکوفایی دانش باشد. اما چنین نشد. برعکس، رشد علوم تنها زمانی رونق گرفت که عباسیان، با تکیه بر سنتهای دیوانی و فکری ایران، الگوی تازهای از حکومتداری را بنا کردند. از این منظر، آنچه موجب شکوفایی علمی شد، اسلام نبود، بلکه سنتهای تمدنی پیش از آن بود که، اگرچه زیر پرچم اسلام ادامه یافت، اما در جوهر خود به جهان پیش از آن تعلق داشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۰)
🔻این ادعا که میگوید قرآن و دعوت اسلام به تفکر و دانش، مهمترین عامل رشد علوم در قلمرو اسلامی بوده است، با شواهد تاریخی سازگار نیست. این ادعا از چند جهت قابل بررسی و نقد است:
💎در قرآن، افعالی مانند "تعقلون" و "تفکروا" بهکرات بهکار رفتهاند، اما «زمینه، سیاق و محتوای این آیات»، ارتباطی با «روش علمی» و «تفکر فلسفی» ندارد. بیشتر این آیات یا در جهتِ «تأیید ایمان به خدا و پیامبر» است، یا برای «هشدار به کسانی که اسلام را نمیپذیرند». برای نمونه:
أَفَلَا تَعْقِلُونَ (آیا تعقل نمیکنید؟)
غالباً در بستر نصیحتهاییست که به «پذیرش دین و اطاعت از پیامبران» ختم میشود، یا عبارتی نظیرِ
قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ؟ (بگو آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند برابرند؟)
معمولاً برای تقویت ایمان و ارزشگذاری بر تقوا و عبادت به کار رفته است؛ چنانکه در بخشِ اولیۀ این آیه (زمر، آیۀ ۹) که اکثرا حذف میشود، به مسالۀ «عبد و عابد بودنِ» این افراد و «موضوع علمشان» (علم و ایمان به آخرت و جهان پس از مرگ) اشاره میشود:
[آيا چنين كسى بهتر است] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مىكند [و] از آخرت مىترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد؟ بگو: «آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟» تنها خردمندانند كه پندپذيرند.
🔺بنابراین، قرآن توصیهای مستقیم به «شکاکیت فلسفی»، «روش علمی»، «تجربهگرایی»، یا «تحقیق فلسفی» ندارد، بلکه دعوت به «تاملِ همراه با ترس/تقوا»، در جهت «تأیید ایمان» به «نظام باوری خاص» است.
🍂 اگر اسلام، چنانکه "دلواپسان اسلام" ادعا میکنند، «عاملِ اصلی رشد علوم» بود، طبیعی مینمود که مکه و مدینه، بهعنوان خاستگاه آن، به بزرگترین مراکز علمی جهان بدل شوند. اما چنین اتفاقی هیچ گاه رخ نداد. در ۱۴۰ سال نخست اسلام (از محمد تا آخر اُمویان)، در این سرزمینها هیچ جنبش علمی قابلتوجهی پدید نیامد. تنها زمانی که خاندانهای ایرانی که تا پیش از آن از «موالیان» بودند، به قدرت بازگشتند و دوباره زمام امور را در دست گرفتند، دانش در قلمرو اسلامی به شکوفایی رسید.
🔻مهمترین مراکز علمی دوران موسوم به "عصر زرین اسلامی"، دقیقاً همان شهرهایی بودند که پیش از اسلام نیز تمدنهای درخشان و سنتهای علمی ریشهداری داشتند:
- بغداد، که جایگزین تیسفون شد و وارث سنت علمی ایران شد.
- گندی شاپور، که پیش از اسلام یکی از مراکز مهم پزشکی، فلسفه و ترجمه بود.
- قاهره، که علوم مصری و یونانی را ادامه داد و بسط داد.
- اندلس، که از میراث علمی ایران، اروپای پیشامسیحی و روم تلثیر پذیرفت.
🔺اگر اسلام ذاتاً عامل پیشرفت علمی بود، پس چرا این مراکز شکوفایی علمی، نه در مکه و مدینه، بلکه در شهرهایی پدید آمدند که پیش از اسلام نیز سنتهای علمی کهن داشتند؟ حقیقت این است که آنچه امروز "تمدن اسلامی" خوانده میشود، بیش از آنکه محصول اسلام باشد، ادامۀ سنتهای تمدنی پیشین بود. اسلام، بهمثابه یک نیروی سیاسی، بر مناطقی سلطه یافت که از دیرباز مراکز علمی و فرهنگی بودند. از اسکندریۀ یونانیمآب گرفته تا گندیشاپور ساسانی، از مرو و بخارا تا سمرقند، این سرزمینها مدتها پیش از آنکه اسلام پا به عرصه گذارد، بستر پرورش علوم و اندیشه بودند.
🍂 در قلمرو ایران، تولید علم در دورههایی به اوج رسید که پیوند آن با مرکز خلافت اسلامی سست شدهبود. چنانکه در دوران صفاریان و سامانیان، که نفوذ مستقیم خلافت بغداد به کمترین میزان خود رسیدهبود، شهرهایی همچون مرو و نیشابور به مهمترین کانونهای دانش بدل شدند. اما حتی در بغداد، که مرکز خلافت عباسی بود، پیشبرد علوم بیشتر بر عهده ایرانیان، سریانیها بر محور منابع ایرانی، یونانی و هندی بود.
🍂 اگر اسلام حقیقتاً عامل پیشرفت علمی بود، منطقی مینمود که دوران خلفای راشدین و بنیامیه، که بیشترین خلوص دینی و محوریت سیاسی و فرهنگی عربی را داشتند، شاهد شکوفایی دانش باشد. اما چنین نشد. برعکس، رشد علوم تنها زمانی رونق گرفت که عباسیان، با تکیه بر سنتهای دیوانی و فکری ایران، الگوی تازهای از حکومتداری را بنا کردند. از این منظر، آنچه موجب شکوفایی علمی شد، اسلام نبود، بلکه سنتهای تمدنی پیش از آن بود که، اگرچه زیر پرچم اسلام ادامه یافت، اما در جوهر خود به جهان پیش از آن تعلق داشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱)
🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر در برابر علما و فلاسفۀ مستقل عمل کرد. نمونههای تاریخی متعددی از این واقعیت حکایت دارند:
▪️ابن راوندی، که به فلسفه و شکگرایی گرایش داشت، تکفیر شد.
▪️ابن مقفع، مترجم و مفسر متون علمی و فلسفی، زندهزنده سوزانده شد.
▪️رازی، که دیدگاههای علمی و انتقادی نسبت به دین داشت، مورد حمله فقیهان قرار گرفت.
▪️ابن سینا، یکی از بزرگترین فیلسوفان و پزشکان جهان اسلام، بهشدت از سوی علمای مذهبی تحت فشار بود و ناچار شد از شهری به شهر دیگر بگریزد.
🔺اگر اسلام، همانگونه که ادعا میشود، مشوق دانش بود، چرا بسیاری از بزرگترین دانشمندان آن دوران مورد آزار/حذف قرار گرفتند؟ اگر رشد علم ناشی از قرآن/احادیث بود، چرا از قرن ۱۲ میلادی به بعد، با گسترش اسلامگرایی سنتی و تأکید بیشتر بر نصوص دینی، علم از جهان اسلام رخت بر بست؟
🔻یکی از دلایل اصلی این فروپاشی، حملۀ سازمانیافتۀ فقها، متکلمان و عرفا، به فلسفه و علوم طبیعی بود. این جریان، از درون، بنای تفکر علمی را تضعیف کرد و هرگونه دانشورزیِ مستقل را، یا در قالب دین محصور کرد، یا بکلی طرد نمود. چند نمونه بارز:
▪️غزالی در تهافت الفلاسفه، فلسفه را منحرف و ناسازگار با اسلام خواند و حتی ریاضیات و منطق را فقط تا جایی معتبر دانست که بتواند در خدمت دین قرار گیرند.
▪️ابن تیمیه هرگونه اندیشه فلسفی را رد کرد و بازگشت به خوانش تحتاللفظی از قرآن را تنها راه درست دانست.
▪️امثال مولوی، که کم هم نبودند، چنین میسرودند:
🔺و اینچنین، دانش تجربی و پژوهش علمی به "باری گران بر دوش خران" تبدیل شد که بهجای آنکه ارزشمند شمرده شود، بیهوده و دستوپاگیر جلوه میکرد. نتیجۀ چنین نگرشی، چیزی نبود جز اقول خردورزی، رکود علوم طبیعی، و خاموشی چراغی که میتوانست مسیر تمدن را روشن نگاه دارد.
🍂 حتی بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان مسلمان (ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن خلدون)، چنانکه آرامش دوستدار در "درخشش های تیره" و "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" به خوبی نشان داده، در برابر مسائل دینی، دینخویانه و سازشکارانه رفتار میکردند و در حوزههای دینی، جانب احتیاط را نگاه میداشتند. گرچه، همین فیلسوفان، در زمینههای دیگر، نگرشی خردورزانه و علمیتر داشتند.
❓پس اگر اسلام ذاتا باعث رشد علم بود، چرا همزمان با قدرت گرفتن فقها و متکلمان و تأکید هرچه بیشتر آنان بر نص قرآن و احادیث، دوران پایان تولید علم در قلمرو سیطره اسلام آغاز شد.
🍂 بسیاری از پژوهشگران نشان دادهاند که شکوفایی علمی در این دوره، از دل سنتهای تمدنی پیشین برخاست. آنها این ارتباط را نشان دادهاند، اما جرات نکردهاند بهصراحت از کمرنگ بودن نقش اسلام بهعنوان دین در این فرآیند سخن بگویند. گندی شاپور، اسکندریه، بغداد، نیشابور، مرو، بخارا و اندلس، هیچکدام توسط اسلام پدید نیامدند؛ بلکه اسلام صرفاً آنها را در جغرافیای خود جای داد. توسعۀ علم در این سرزمینها، عمدتاً بهدست غیرعربها و حتی گاه غیرمسلمانان (در شرایط تهدید هویت فرهنگیشان) انجام شد. در مقابل، فقیهان، عرفا و متکلمان اسلامی، معمولاً با علوم طبیعی، ریاضیات و فلسفه دشمنی ورزیدند.
🔺ادعای اینکه "اسلام عامل شکوفایی علمی بود"، چیزی جز تحریف تاریخ نیست. اگر قرار باشد حقیقت را بیان کنیم، باید بپذیریم که علوم و فلسفه، نه از درون قرآن و حدیث، بلکه از بستر تمدنی جهان پیش از اسلام رشد کرد. تمدن اسلامی، در نهایت ادامۀ همان سنتها بود؛ سنتهایی که سرانجام، زیر سنگینی فشار نهاد دین، رو به زوال نهادند.
🍂 سرکردگی ایرانیانی مانند برمکیان در فرآیند انتقال و ترجمۀ علوم، نقشی حیاتی در ساختار علمی و فرهنگی جهان اسلام ایفا کرد. برمکیان که خود از خاندانهای ایرانی با ریشههای فرهنگی و علمی غنی بودند، در دوران عباسیان، به ویژه در بغداد، بسترهای علمی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم به زبان عربی فراهم آوردند. این گروه از ایرانیان با بهرهبرداری از منابع علمی پیشین، از جمله متون یونانی، سریانی، هندی و فارسی، و با تمرکز بر ترجمۀ آنها به زبان عربی، نقشی برجسته در انتقال اندیشههای علمی و فلسفی به جهان اسلام ایفا کردند. این ترجمهها، نهتنها به حفظ و گسترش علوم مختلف در جهان اسلامی کمک کردند، بلکه بهطور غیرمستقیم به نسلهای بعدی در اروپا و دیگر نقاط جهان نیز انتقال یافتند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱)
🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر در برابر علما و فلاسفۀ مستقل عمل کرد. نمونههای تاریخی متعددی از این واقعیت حکایت دارند:
▪️ابن راوندی، که به فلسفه و شکگرایی گرایش داشت، تکفیر شد.
▪️ابن مقفع، مترجم و مفسر متون علمی و فلسفی، زندهزنده سوزانده شد.
▪️رازی، که دیدگاههای علمی و انتقادی نسبت به دین داشت، مورد حمله فقیهان قرار گرفت.
▪️ابن سینا، یکی از بزرگترین فیلسوفان و پزشکان جهان اسلام، بهشدت از سوی علمای مذهبی تحت فشار بود و ناچار شد از شهری به شهر دیگر بگریزد.
🔺اگر اسلام، همانگونه که ادعا میشود، مشوق دانش بود، چرا بسیاری از بزرگترین دانشمندان آن دوران مورد آزار/حذف قرار گرفتند؟ اگر رشد علم ناشی از قرآن/احادیث بود، چرا از قرن ۱۲ میلادی به بعد، با گسترش اسلامگرایی سنتی و تأکید بیشتر بر نصوص دینی، علم از جهان اسلام رخت بر بست؟
🔻یکی از دلایل اصلی این فروپاشی، حملۀ سازمانیافتۀ فقها، متکلمان و عرفا، به فلسفه و علوم طبیعی بود. این جریان، از درون، بنای تفکر علمی را تضعیف کرد و هرگونه دانشورزیِ مستقل را، یا در قالب دین محصور کرد، یا بکلی طرد نمود. چند نمونه بارز:
▪️غزالی در تهافت الفلاسفه، فلسفه را منحرف و ناسازگار با اسلام خواند و حتی ریاضیات و منطق را فقط تا جایی معتبر دانست که بتواند در خدمت دین قرار گیرند.
▪️ابن تیمیه هرگونه اندیشه فلسفی را رد کرد و بازگشت به خوانش تحتاللفظی از قرآن را تنها راه درست دانست.
▪️امثال مولوی، که کم هم نبودند، چنین میسرودند:
علمهای اهل دل حمالشان
علمهای اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود
علم چون بر تن زند باری شود
🔺و اینچنین، دانش تجربی و پژوهش علمی به "باری گران بر دوش خران" تبدیل شد که بهجای آنکه ارزشمند شمرده شود، بیهوده و دستوپاگیر جلوه میکرد. نتیجۀ چنین نگرشی، چیزی نبود جز اقول خردورزی، رکود علوم طبیعی، و خاموشی چراغی که میتوانست مسیر تمدن را روشن نگاه دارد.
🍂 حتی بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان مسلمان (ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن خلدون)، چنانکه آرامش دوستدار در "درخشش های تیره" و "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" به خوبی نشان داده، در برابر مسائل دینی، دینخویانه و سازشکارانه رفتار میکردند و در حوزههای دینی، جانب احتیاط را نگاه میداشتند. گرچه، همین فیلسوفان، در زمینههای دیگر، نگرشی خردورزانه و علمیتر داشتند.
❓پس اگر اسلام ذاتا باعث رشد علم بود، چرا همزمان با قدرت گرفتن فقها و متکلمان و تأکید هرچه بیشتر آنان بر نص قرآن و احادیث، دوران پایان تولید علم در قلمرو سیطره اسلام آغاز شد.
🍂 بسیاری از پژوهشگران نشان دادهاند که شکوفایی علمی در این دوره، از دل سنتهای تمدنی پیشین برخاست. آنها این ارتباط را نشان دادهاند، اما جرات نکردهاند بهصراحت از کمرنگ بودن نقش اسلام بهعنوان دین در این فرآیند سخن بگویند. گندی شاپور، اسکندریه، بغداد، نیشابور، مرو، بخارا و اندلس، هیچکدام توسط اسلام پدید نیامدند؛ بلکه اسلام صرفاً آنها را در جغرافیای خود جای داد. توسعۀ علم در این سرزمینها، عمدتاً بهدست غیرعربها و حتی گاه غیرمسلمانان (در شرایط تهدید هویت فرهنگیشان) انجام شد. در مقابل، فقیهان، عرفا و متکلمان اسلامی، معمولاً با علوم طبیعی، ریاضیات و فلسفه دشمنی ورزیدند.
🔺ادعای اینکه "اسلام عامل شکوفایی علمی بود"، چیزی جز تحریف تاریخ نیست. اگر قرار باشد حقیقت را بیان کنیم، باید بپذیریم که علوم و فلسفه، نه از درون قرآن و حدیث، بلکه از بستر تمدنی جهان پیش از اسلام رشد کرد. تمدن اسلامی، در نهایت ادامۀ همان سنتها بود؛ سنتهایی که سرانجام، زیر سنگینی فشار نهاد دین، رو به زوال نهادند.
🍂 سرکردگی ایرانیانی مانند برمکیان در فرآیند انتقال و ترجمۀ علوم، نقشی حیاتی در ساختار علمی و فرهنگی جهان اسلام ایفا کرد. برمکیان که خود از خاندانهای ایرانی با ریشههای فرهنگی و علمی غنی بودند، در دوران عباسیان، به ویژه در بغداد، بسترهای علمی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم به زبان عربی فراهم آوردند. این گروه از ایرانیان با بهرهبرداری از منابع علمی پیشین، از جمله متون یونانی، سریانی، هندی و فارسی، و با تمرکز بر ترجمۀ آنها به زبان عربی، نقشی برجسته در انتقال اندیشههای علمی و فلسفی به جهان اسلام ایفا کردند. این ترجمهها، نهتنها به حفظ و گسترش علوم مختلف در جهان اسلامی کمک کردند، بلکه بهطور غیرمستقیم به نسلهای بعدی در اروپا و دیگر نقاط جهان نیز انتقال یافتند.
(ادامه دارد)
📕قسمتهای قبل (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵| ۳۶)
.
#نقد_اسلام #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 #ابن_راوندی و زکریای رازی (+)
— دانشمندانی که منتقدِ اسلام و ادیان شدند
🔸البته این نکته که رازی واقعی تاریخ چه موضعی داشته، مشابه خیام است (مثلا ر.ک. به «آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟»). حتی میتوان بهلحاظ بیوگرامی خیام را هم مسلمانی متعهد دانست؛ منتها نکتهایست که من اسمش را میگذارم «لحظات الحاد»، هم در زندگی فردی هم در تاریخ و زندگی اجتماعی. مسئله دقیقا بر سر «کفریات» و «لحظات الحاد» است که منطقِ خاص خودشان را دارند؛ هرچند نتوان به طور دقیق به خیام یا رازی منسوبشان کرد.
🔸به هر حال، در نوشتجات ابوحاتم رازی، بهعنوان دشمن درجۀ یک محمدبن زکریای رازی، ما تقریرات و استدلالاتی داریم که «علیه نبوت» اقامه شدهاند. نه با بازگشت به زندگینامۀ خیام و نه با اثبات متدین بودن رازی، نمیتوان گفت که در بستر مجادلات علیه اسلام آن استدلالها وجود نداشتهاند، و اصل همان استدلالات است، مهم رازیگری و خیامیگری است، نه شخص آنها.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دانشمندانی که منتقدِ اسلام و ادیان شدند
🔸البته این نکته که رازی واقعی تاریخ چه موضعی داشته، مشابه خیام است (مثلا ر.ک. به «آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟»). حتی میتوان بهلحاظ بیوگرامی خیام را هم مسلمانی متعهد دانست؛ منتها نکتهایست که من اسمش را میگذارم «لحظات الحاد»، هم در زندگی فردی هم در تاریخ و زندگی اجتماعی. مسئله دقیقا بر سر «کفریات» و «لحظات الحاد» است که منطقِ خاص خودشان را دارند؛ هرچند نتوان به طور دقیق به خیام یا رازی منسوبشان کرد.
🔸به هر حال، در نوشتجات ابوحاتم رازی، بهعنوان دشمن درجۀ یک محمدبن زکریای رازی، ما تقریرات و استدلالاتی داریم که «علیه نبوت» اقامه شدهاند. نه با بازگشت به زندگینامۀ خیام و نه با اثبات متدین بودن رازی، نمیتوان گفت که در بستر مجادلات علیه اسلام آن استدلالها وجود نداشتهاند، و اصل همان استدلالات است، مهم رازیگری و خیامیگری است، نه شخص آنها.
📁 پست مرتبط
📺 آخوند قبانچی: محمد صادق بود، اما قرآن کلام خدا نیست
📺 قبانچی: اعتماد غیرعقلانی محمد به مدعی جبرئیلی
📺 قبانچی: اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📺 اعجاز ادبی قرآن؟! (یک: سنجش سبک قرآن)
📺 خوانش سریانی-آرامی قرآن (محو لاسوگاس)
📺 افسانهٔ بهشت چگونه ساخته شد و مردم را فریب داد؟
📺 بهشت اسلام ترسناکتر از جهنم است!
📺 حوریهای فابریکِ مستقر در بهشت!
📺 افسانه جهنم چگونه توسط یهودیان ساخته شد؟
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟
📻 فلسفۀ عشق از نگاه زکریای رازی
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 مسجدالاقصی اصلی کجاست؟
📺 چرا نذر امام رضا بیفایده است؟
.
#نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسلام و روشِ تفکر
(۱/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 در قرآن «عقل و تعقل» از کارکردی ویژه برخوردار است و صرفا «تعقل» در جایی معنا دارد که شما «به نشانههای خدا پی ببرید». در چندین نوبت «تعقل» و «نشانهها» کنار هم آمدهاند. لازم میدانم برای روشن شدن این نگاه به چندین آیه اشاره کنم:
🍂 این نوع تفکر، اندیشه یا تعقل که در قرآن بکار رفته با آن مرتبه از اندیشهای که ما با «شک و مشاهده و پژوهش» کسب میکنیم تفاوت بسیار زیادی دارد.
🍂 در باب «علم» هم داستان اینگونه است، علم در قرآن به معنی «اطلاع» بهکار رفته نه آن علمی که ما با توجه به «تجربه آزمون و کنکاش طبیعت» بدست میاوریم، که در فارسی به آن «دانش» میگوییم و در انگلیسی «ساینس»؛ نگاه کنید به این آیه:
🔺در اینجا مراد از علم «آگاهی و اطلاع از یک رخداد» است. این علم به چیزی بسان علم فیزیک یا زیستشناسی نیست این دو واژه صرفا «اشتراک لفظ» دارند.
🔻اگر براستی در اسلام، که کتاب قرآن بر رأس آن قرار دارد، «علم و عقل» جایگاه مشخص و نیکویی داشت، هیچگاه نیاز نبود در سورۀ احزاب آیه ۳۶ آشکارا بگوید:
با این آیه، قرآن عملاً «اندیشه» که هیچ، «اختیار» را هم از باورمندان گرفته میشود:
🔺🔻بهتر است این آیه را بنحوی دقیقتر بیان کنم:
⚡️عقلانیت و تفکر کردن با «شک کردن» همراه است. زمانی ما میتوانیم بگوییم که اندیشه میکنیم که «توان شک کردن» در امور بدیهیانگاشتۀ بسیاران جامعه را داشته باشیم. شک بهطور روششناختی سرآغاز اندیشۀ صحیح است و کِشتی اندیشه را به بندر شناخت میرساند. دکارت آغازگر فلسفهی مدرن، شک دستوری را ترویج میداد؛ البته کانت چه زیبا در کتاب نقد عقل محض مینویسد که:
🔻اما در اسلام داستان چیز دیگریست، قرآن شکآوری را امری بسیار نکوهیده میداند؛ محمد در این کتاب میآورد:
🔺شاید این آیه نشان از مفهومی به نام «ایمان» بدهد؛ بدین منظور که وقتی شما به محمد و خدای او گرایش پیدا کردید، نباید دیگر شک داشته باشید، از این روست که مسلمانان در اسلام به ماشینهایی تبدیل میشوند که تنها باید «فرمانبردار» باشند و در مورد «چگونگیِ رفتار و ادلۀ احکام و ادعاهای محمد» هیچ پرسش جدیای طرح نکنند و مال و جانشان را فدای ایده و میل و ارادۀ محمد کنند، تا که شاید بهشتی را به چنگ آورند.
🍂 «ابزار کردن آدمی» از رویکردهای بنیادین اسلام است تا که ذهن و جان مسلمانان را صاحب شود. اسلام بیش از تشویق کردن تنبیه میکند؛ بهجای سفارش به «خردورزی آزاد از هرگونه نتیجۀ از پیشمشخص و تکلیفشده»، به عبادت و عبد بودن و خشیت و ترس از عذاب و مرگ و پس از مرگ میخواند، و در کوچکترین مسائل خصوصی انسانها وارد می شود، به یکباره این ادعا را دارد که صلاح انسانها را بهتر از خودشان میداند و با زور شمشیر میخواهد آنان را به بهشت ببرد.
🔻ثورو آنارشیست آمریکائی چه زیبا مینویسد:
🔻اندیشهای که در قرآن پیش گرفته شده را می توان بروشنی در آیات نخستین سورۀ بقره مشاهده کرد در آنجا که محمد میآورد:
❓دودلی یا شک در مورد ميزان «درستی یا نادرستی» يك اندیشه است که میتواند ما را به اندیشۀ صحیحتر برساند؛ چگونه میسر است که ما به اندیشۀ صحیح برسیم جز با پرسشگری با قوای انتقادی؟! چگونه میتوان ادعای «سراسر درستبودنِ» کتابی را پيش از آزمون و سنجش با خرد فردی خود كرد و به چنين ايمانی افتخار هم كرد؟ و از شک کردن در باب صحتش چنین هراسان بود؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 در قرآن «عقل و تعقل» از کارکردی ویژه برخوردار است و صرفا «تعقل» در جایی معنا دارد که شما «به نشانههای خدا پی ببرید». در چندین نوبت «تعقل» و «نشانهها» کنار هم آمدهاند. لازم میدانم برای روشن شدن این نگاه به چندین آیه اشاره کنم:
«اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوهاى در آن جفت جفت قرار داد. روز را به شب مى پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانههايى وجود دارد» (رعد، ۳).
🍂 این نوع تفکر، اندیشه یا تعقل که در قرآن بکار رفته با آن مرتبه از اندیشهای که ما با «شک و مشاهده و پژوهش» کسب میکنیم تفاوت بسیار زیادی دارد.
🍂 در باب «علم» هم داستان اینگونه است، علم در قرآن به معنی «اطلاع» بهکار رفته نه آن علمی که ما با توجه به «تجربه آزمون و کنکاش طبیعت» بدست میاوریم، که در فارسی به آن «دانش» میگوییم و در انگلیسی «ساینس»؛ نگاه کنید به این آیه:
«مردم از تو درباره رستاخيز مى پرسند بگو علم آن فقط نزد خداست و چه مىدانى شايد رستاخيز نزديك باشد» (احزاب، ۶۳).
🔺در اینجا مراد از علم «آگاهی و اطلاع از یک رخداد» است. این علم به چیزی بسان علم فیزیک یا زیستشناسی نیست این دو واژه صرفا «اشتراک لفظ» دارند.
🔻اگر براستی در اسلام، که کتاب قرآن بر رأس آن قرار دارد، «علم و عقل» جایگاه مشخص و نیکویی داشت، هیچگاه نیاز نبود در سورۀ احزاب آیه ۳۶ آشکارا بگوید:
«هنگامی که فرمانی از سوی خدا و رسول باشد، زن و مرد مومن در کار خود اختیار ندارد»
با این آیه، قرآن عملاً «اندیشه» که هیچ، «اختیار» را هم از باورمندان گرفته میشود:
«هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هركس خدا و فرستادهاش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است» (۳۶، احزاب).
🔺🔻بهتر است این آیه را بنحوی دقیقتر بیان کنم:
«اگر خدا و رسولش به کاری فرمان دادند و حکمی صادر کردند هرچند آن حکم غیراخلاقی و غیرمنطقی بود، شما ناچارید که قبول کنید و نباید نافرمانی کنید؛ زیرا که عدم قبول حکم الله و رسول نشان از گمراهی و عدم ایمانتان میدهد».
⚡️عقلانیت و تفکر کردن با «شک کردن» همراه است. زمانی ما میتوانیم بگوییم که اندیشه میکنیم که «توان شک کردن» در امور بدیهیانگاشتۀ بسیاران جامعه را داشته باشیم. شک بهطور روششناختی سرآغاز اندیشۀ صحیح است و کِشتی اندیشه را به بندر شناخت میرساند. دکارت آغازگر فلسفهی مدرن، شک دستوری را ترویج میداد؛ البته کانت چه زیبا در کتاب نقد عقل محض مینویسد که:
«شک نشانۀ فروتنی شناخت انسانیست».
🔻اما در اسلام داستان چیز دیگریست، قرآن شکآوری را امری بسیار نکوهیده میداند؛ محمد در این کتاب میآورد:
«در حقيقت مؤمنان كسانىاند كه به خدا و پيامبر او گرويده و شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كردهاند؛ ايناناند كه راست كردارند» (حجرات، ۱۵).
🔺شاید این آیه نشان از مفهومی به نام «ایمان» بدهد؛ بدین منظور که وقتی شما به محمد و خدای او گرایش پیدا کردید، نباید دیگر شک داشته باشید، از این روست که مسلمانان در اسلام به ماشینهایی تبدیل میشوند که تنها باید «فرمانبردار» باشند و در مورد «چگونگیِ رفتار و ادلۀ احکام و ادعاهای محمد» هیچ پرسش جدیای طرح نکنند و مال و جانشان را فدای ایده و میل و ارادۀ محمد کنند، تا که شاید بهشتی را به چنگ آورند.
🍂 «ابزار کردن آدمی» از رویکردهای بنیادین اسلام است تا که ذهن و جان مسلمانان را صاحب شود. اسلام بیش از تشویق کردن تنبیه میکند؛ بهجای سفارش به «خردورزی آزاد از هرگونه نتیجۀ از پیشمشخص و تکلیفشده»، به عبادت و عبد بودن و خشیت و ترس از عذاب و مرگ و پس از مرگ میخواند، و در کوچکترین مسائل خصوصی انسانها وارد می شود، به یکباره این ادعا را دارد که صلاح انسانها را بهتر از خودشان میداند و با زور شمشیر میخواهد آنان را به بهشت ببرد.
🔻ثورو آنارشیست آمریکائی چه زیبا مینویسد:
«روزگار ما را از آن اصلاحگر بیریایی که میداند خیر ما در چیست، و به نام خدا ما را به انجامش مجبور میکند نجات دهد!».
🔻اندیشهای که در قرآن پیش گرفته شده را می توان بروشنی در آیات نخستین سورۀ بقره مشاهده کرد در آنجا که محمد میآورد:
«اين کتابیست روشن که در آن شک راه ندارد و مایۀ هدایت ترسندگان است».
❓دودلی یا شک در مورد ميزان «درستی یا نادرستی» يك اندیشه است که میتواند ما را به اندیشۀ صحیحتر برساند؛ چگونه میسر است که ما به اندیشۀ صحیح برسیم جز با پرسشگری با قوای انتقادی؟! چگونه میتوان ادعای «سراسر درستبودنِ» کتابی را پيش از آزمون و سنجش با خرد فردی خود كرد و به چنين ايمانی افتخار هم كرد؟ و از شک کردن در باب صحتش چنین هراسان بود؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسلام و روشِ تفکر
(۲/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 خلاصۀ آنچه را که براستی مسلمانان و این رهبران مذهبی پیش گرفتهاند این بوده که هرکس با قوای انتقادی و پرسشگر به سراغ قرآن رفت، اگر به چنگشان آمد، خونش را ریختند یا فرمان قتلش را دادهاند، یا شاید با تخفیفی تکفیرش کردند. در اینجاست که میبایست گفت:
🍂 باید بدین نکته توجه داشت روح حاکم بر این کتاب، مخالف هرگونه خردورزی بهمفهوم عام آن است:
🍂 تکلیف مشخص است، انسان جز «ابزار و وسیلهای نیست که بدین دنیا آمده تا که بار عبادت الله را به دوش بکشد و بنده او باشد»؛ خب پرسش بنیادی اینجاست، یک بنده دقیقاً چه نیازی به تعقل دارد؟
🍂 تاکید من بر این است ما نمیتوانیم فقط بهواسطۀ اینکه کسی ادعا دارد با خدا در ارتباط است و فرمانهایی برای ما آورده، مناسبات انسانی را بهبود ببخشیم.
🍂 هیچ کجا در تاریخ یافت نمیشود که اسلام سببِ «بهبود اندیشهورزی انسانها» شود و البته در بسیار دورانها، سبب «افول نوزایی اندیشه» را فراهم آورده، مصداق بارز آنرا در ایرانزمین میبینیم. نگاهی به این حدودِ نیمقرن داشته باشید، تا ببینید با قدرت مطلقی که بهدست آیتاللهها افتاد، چگونه اندیشه را رو به زوال بردند؟ آیا عدهای هستند که گمان کنند پیش از این آیتاللهها، اوضاع تفکر در نزد سلف آنان بهتر بود؟ با شهامت میگويم خیر، هیچگاه اینچنین نبوده؛ رهبران مذهبیِ گذشته، هزاران بار مرتجعتر از نمونههای امروزیشان بودهاند و اینان که بر مستند قدرت نشستهاند، هزاران بار از متفکران قرن حاضر عقبتر محسوب میشوند؛ حال آنکه این رهبران نیز جز تخم خرافات در ذهن مردم نکاشتهاند؛ حال این چگونه تعقلیست که در این کتاب بیم و وحشت (قرآن) آمده؟
🍂 آمدند همهچیز را به «فقه» فروکاهیدند. مگر چه حجتی در گفتار صادقها و باقرها یافت میشود؟ بهقول زکریای رازی، چگونه برای ایشان میتوان برتریِ ذاتی قائل شد؟ مگر این برتری ذاتی را میتوان در موردی آزمود و مشاهده کرد؟ ما که در فقه جز احکام بدوی و خشونتآمیز قطعِ عضو، کشتن، شلاق و سنگسار، و البته تا حدی سوزاندن، چیزی ندیدهایم، که بخواهد پایهای برای کشورداری شود.
🍂 خرد انسانی بدون آغشته کردن آن با دست غیب الهیست که میتواند ما را به پیشرفت برساند. ما برای اخلاقیات، قانونگذاری و روابط اجتماعی، نیاز به گفتوگو داریم، و از جهتی دیگر نیاز به تجربۀ گذشتگان، نه چنگزدنی اتورتیتهباورانه به گفتههای بیدلیل عدهای، که گاهی در وجود خارجی تاريخیشان هم شبهههای جدی مطرح است.
🍂 عامل بنیادینتری در اسلام موجود است و آن تعصب یا سنگی شدن میباشد که همانند یک سدّ پولادین در برابر خردگرایی (rationalism) قرار گرفتهاست. تعصب این را نشان میدهد که فرد برای باورهای خودش هیچ دلیلی در دست ندارد؛ چه زیبا راسل (Russell) در کتاب عرفان و منطق میآورد:
🔻متعصبان و شیادان از شک و روحیۀ پرسشگری و نقادی بیزارند و شک را امری شیطانی میدانند؛ آنان «تنبلی فکری» را فضیلت میشمارند، و البته جای خاطرناک این است که توحش و جنگ را بهتر از گفتوگو میدانند؛ ارنست رنان (Renan) چه زیبا مینویسد که:
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @fargasht22
(۲/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 خلاصۀ آنچه را که براستی مسلمانان و این رهبران مذهبی پیش گرفتهاند این بوده که هرکس با قوای انتقادی و پرسشگر به سراغ قرآن رفت، اگر به چنگشان آمد، خونش را ریختند یا فرمان قتلش را دادهاند، یا شاید با تخفیفی تکفیرش کردند. در اینجاست که میبایست گفت:
«پاسداران بارگاه الاهی، مردانی با شمشیرها و چشماني خونآلوداند، نه روشنگرانی قلم در دست و جستجوگر حقيقت».
🍂 باید بدین نکته توجه داشت روح حاکم بر این کتاب، مخالف هرگونه خردورزی بهمفهوم عام آن است:
«ما انس و جن را نیافریدیم مگر برای پرستش»
🍂 تکلیف مشخص است، انسان جز «ابزار و وسیلهای نیست که بدین دنیا آمده تا که بار عبادت الله را به دوش بکشد و بنده او باشد»؛ خب پرسش بنیادی اینجاست، یک بنده دقیقاً چه نیازی به تعقل دارد؟
🍂 تاکید من بر این است ما نمیتوانیم فقط بهواسطۀ اینکه کسی ادعا دارد با خدا در ارتباط است و فرمانهایی برای ما آورده، مناسبات انسانی را بهبود ببخشیم.
🍂 هیچ کجا در تاریخ یافت نمیشود که اسلام سببِ «بهبود اندیشهورزی انسانها» شود و البته در بسیار دورانها، سبب «افول نوزایی اندیشه» را فراهم آورده، مصداق بارز آنرا در ایرانزمین میبینیم. نگاهی به این حدودِ نیمقرن داشته باشید، تا ببینید با قدرت مطلقی که بهدست آیتاللهها افتاد، چگونه اندیشه را رو به زوال بردند؟ آیا عدهای هستند که گمان کنند پیش از این آیتاللهها، اوضاع تفکر در نزد سلف آنان بهتر بود؟ با شهامت میگويم خیر، هیچگاه اینچنین نبوده؛ رهبران مذهبیِ گذشته، هزاران بار مرتجعتر از نمونههای امروزیشان بودهاند و اینان که بر مستند قدرت نشستهاند، هزاران بار از متفکران قرن حاضر عقبتر محسوب میشوند؛ حال آنکه این رهبران نیز جز تخم خرافات در ذهن مردم نکاشتهاند؛ حال این چگونه تعقلیست که در این کتاب بیم و وحشت (قرآن) آمده؟
🍂 آمدند همهچیز را به «فقه» فروکاهیدند. مگر چه حجتی در گفتار صادقها و باقرها یافت میشود؟ بهقول زکریای رازی، چگونه برای ایشان میتوان برتریِ ذاتی قائل شد؟ مگر این برتری ذاتی را میتوان در موردی آزمود و مشاهده کرد؟ ما که در فقه جز احکام بدوی و خشونتآمیز قطعِ عضو، کشتن، شلاق و سنگسار، و البته تا حدی سوزاندن، چیزی ندیدهایم، که بخواهد پایهای برای کشورداری شود.
🍂 خرد انسانی بدون آغشته کردن آن با دست غیب الهیست که میتواند ما را به پیشرفت برساند. ما برای اخلاقیات، قانونگذاری و روابط اجتماعی، نیاز به گفتوگو داریم، و از جهتی دیگر نیاز به تجربۀ گذشتگان، نه چنگزدنی اتورتیتهباورانه به گفتههای بیدلیل عدهای، که گاهی در وجود خارجی تاريخیشان هم شبهههای جدی مطرح است.
🍂 عامل بنیادینتری در اسلام موجود است و آن تعصب یا سنگی شدن میباشد که همانند یک سدّ پولادین در برابر خردگرایی (rationalism) قرار گرفتهاست. تعصب این را نشان میدهد که فرد برای باورهای خودش هیچ دلیلی در دست ندارد؛ چه زیبا راسل (Russell) در کتاب عرفان و منطق میآورد:
«سنگیترین و تعصبآمیزترین باورهای ما آن باورهاییست که کمترین شواهد برای درستیشان در دسترس داریم».
🔻متعصبان و شیادان از شک و روحیۀ پرسشگری و نقادی بیزارند و شک را امری شیطانی میدانند؛ آنان «تنبلی فکری» را فضیلت میشمارند، و البته جای خاطرناک این است که توحش و جنگ را بهتر از گفتوگو میدانند؛ ارنست رنان (Renan) چه زیبا مینویسد که:
«متعصبان از آزادی بیشتر هراس دارند تا از شکنجه و آزار».
.
#نقد_اسلام #نقد_قرآن #عقلانیت_و_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @fargasht22
📘تصحیحِ تفسیر غلطِ روشنفکرانِ دینی از «لا اکراه فیالدین»
— معنای «دین» در قرآن/اسلام و نسبتش با «آزادیِ عقیده» و «مجازاتِ ارتداد» (بهعنوان میراثِ زرتشتیگری متاخر)
✍🏻 #آرمین_لنگرودی، صفحاتِ ۳۲ تا ۳۴ از کتابِ «چگونه مسلمان شدیم؛ پژوهشی مستند در تاریخِ پیدایش و گسترش اسلام»
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— معنای «دین» در قرآن/اسلام و نسبتش با «آزادیِ عقیده» و «مجازاتِ ارتداد» (بهعنوان میراثِ زرتشتیگری متاخر)
✍🏻 #آرمین_لنگرودی، صفحاتِ ۳۲ تا ۳۴ از کتابِ «چگونه مسلمان شدیم؛ پژوهشی مستند در تاریخِ پیدایش و گسترش اسلام»
.
#نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #نقد_قرآن#نقد_زرتشتیت #ارتداد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin