🔸جنگ برای چنین کسانی نعمت است و نماد انسانیت و تعالی و حقطلبی و عدالتطلبی، و همینها نیز که جزو ارکان حکومت هستند، عاملِ اصلیِ آمدن جنگ و تحریم به ایران بودهاند و خواهند بود، نه فلان اپوزیسیونی که هیچ قدرتی ندارد (و چپِ محور مقاومتی مثل بیژن عبدالکریمی، بجای گرفتنِ خِرِ این خرها، به آدرسِ غلطدادنها و تزویر جماعتِ حزباللهی میپیوندد و بخشی از مردم که صاحب قدرت نیستند را متهمِ اصلی وضعِ امروز معرفی میکند).
🔸راستی چرا پورازغدیها را به جبهۀ مقدم در غزه ارسال نمیکنند؟ چرا یک کشور را موضوعِ خسارتهای ویرانگر تحریم و جنگ و جهادیسمِ امتمحورِ خود کردهاند؟ اگر ایرانیان بخواهند مثل مردم ترکیه، امارات، عربستان، اردن، مالزی، سنگاپور و تاجیکستان و.... زندگی کنند، باید چه کسی را ببینند؟ چرا امت برای این مسلمانان در غزه خلاصه میشود، نه حتی ایغورها و مسلمانانِ بلوچستان و افغانستانیهای گرفتارِ طالبان و...
🔸بیژن عبدالکریمی بجای اینکه بگوید باید در سیاستهای کلانِ ستیزهگرانه و ایدئولوژیک و غربستیزیِ شعاری و کور و سطحیتان تجدیدنظر کنید، مثل یک ابلهِ تمامعیارِ مایۀ ننگ جامعۀ روشنفکری، سخنانِ یک حزباللهیِ دچارِ جنونِ غربستیزی را بدون کوچکترین نقدی بازنشر میکند، که با مقایسهای بیربط در تاریخ، میگوید:
🔻 این استدلال با نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین میان دو دوره تاریخی، به نتیجهای نادرست میرسد:
۱. تفاوت در ماهیت جنگ و درگیری
🔸 در دوران مشروطه، استعمار روسیه و بریتانیا از نوع کلاسیک بود. هدف اصلی آنها کنترل منابع، بازارها و ایجاد مناطق نفوذ بود. در این نوع استعمار، فریاد شعار "مرگ بر..." میتوانست بهانهای برای حمله نظامی مستقیم و اشغال کشور فراهم کند که عملاً جنبش را از بین میبرد. در آن زمان، حفظ بقا و مبارزه زیرپوستی (مانند تلاش برای قانونمند کردن قدرت) یک تاکتیک منطقی بود.
🔸در مقابل، درگیریهای امروز بسیار ایدئولوژیک است. شعار "مرگ بر آمریکا" یا "مرگ بر اسرائیل" فقط یک کلمه نیست، بلکه بخشی از دکترین رسمی سیاست خارجی است. این شعارها به عنوان ابزاری برای:
▪️جذب و بسیج داخلی: حفظ همبستگی و ایجاد یک هویت مشترک در برابر یک "دشمن" واحد.
▪️پیامرسانی به دشمن: سیگنالی مبنی بر عدم مصالحه و دشمنی بنیادین.
▪️تأیید ایدئولوژی: نمایانگر یک جهانبینی که غرب (یا به طور خاص آمریکا) را به عنوان منبع همه شرارتها میبیند.
۲. تفاوت در ابزارهای ارتباطی و جنگ روایتها
🔸در سال ۱۲۸۵، رسانههای جمعی به شکل امروزی وجود نداشتند. یک شعار در یک شهر، تأثیر جهانی نداشت. اما در عصر اینترنت و ماهواره، یک شعار به سرعت به یک نماد جهانی تبدیل میشود که بر افکار عمومی، دیپلماسی و حتی تصمیمگیریهای سیاسی تأثیر میگذارد. امروزه، شعار بخشی از جنگ رسانهای و جنگ روایتها است. نادیده گرفتن نقش آن، مانند این است که اهمیت یک موشک را در یک جنگ، به این دلیل که در گذشته از آن استفاده نمیشد، انکار کنیم.
۳. نادیده گرفتن عملگرایی مقابل ایدئولوژی
🔸استدلال مطرح شده، عملگراییِ رهبران مشروطه (که میدانستند شعار میتوانست فاجعهبار باشد) را با ایدئولوژیِ شعارمحور امروز مقایسه میکند. در واقع، این مقایسه یک مغالطه ساختگی است که با ایجاد یک قیاس تاریخی نادرست، میخواهد نتیجهای از پیش تعیینشده را به یک تحلیل سیاسی تحمیل کند.
🔺این استدلال با یک مقایسه سطحی، اهمیت نقش نمادها و ایدئولوژی در روابط بینالملل مدرن را نادیده میگیرد و به جای تحلیل منطقی، تلاش میکند تا یک سیاست ایدئولوژیک را با توسل به یک تاریخنگاری ضعیف توجیه کند.
🔺این استدلال، به شکلی ناخواسته، اهمیت نمادین و قدرتِ تولیدِ معنا را در سیاست نوین آشکار میکند. اگرچه شعارها ممکن است در گذشته به دلیل شرایط سیاسی و نبود رسانههای فراگیر، بیاثر تلقی میشدند، اما امروز آنها به عنوان بخشی از سلاحهای نرم و جنگ روایتها عمل میکنند. نادیده گرفتن این بعد نمادین، به معنای نادیده گرفتن قدرت زبان و ایدئولوژی در شکلدهی به واقعیت سیاسی است.
🔺خاک بر سر مملکتیست که فیلسوفش، بجای نقد و افشایِ این مغالطات و شیادیها، آنها را بدونِ وجدانِ اخلاقی، در جامعه رواج بدهد، و بعد، از مرگ خدا و اخلاقیات روضه بخواند و کتاب بنویسید و برای فروش کتابش در ذیل حاکمیتی چنین ضد عقلانیت، لهله بزند!
🌾 @Naqdagin
🔸راستی چرا پورازغدیها را به جبهۀ مقدم در غزه ارسال نمیکنند؟ چرا یک کشور را موضوعِ خسارتهای ویرانگر تحریم و جنگ و جهادیسمِ امتمحورِ خود کردهاند؟ اگر ایرانیان بخواهند مثل مردم ترکیه، امارات، عربستان، اردن، مالزی، سنگاپور و تاجیکستان و.... زندگی کنند، باید چه کسی را ببینند؟ چرا امت برای این مسلمانان در غزه خلاصه میشود، نه حتی ایغورها و مسلمانانِ بلوچستان و افغانستانیهای گرفتارِ طالبان و...
🔸بیژن عبدالکریمی بجای اینکه بگوید باید در سیاستهای کلانِ ستیزهگرانه و ایدئولوژیک و غربستیزیِ شعاری و کور و سطحیتان تجدیدنظر کنید، مثل یک ابلهِ تمامعیارِ مایۀ ننگ جامعۀ روشنفکری، سخنانِ یک حزباللهیِ دچارِ جنونِ غربستیزی را بدون کوچکترین نقدی بازنشر میکند، که با مقایسهای بیربط در تاریخ، میگوید:
آیا در سال ۱۲۸۵ و پس از آن ایرانیان شعار مرگ بر انگلستان یا مرگ بر روس تزاری سر دادند!؟ چرا آن بلای بزرگ تاریخی بر سر کشور فرود آمد!؟🔺این استدلال از نظر منطقی دچار یک مغالطه اساسی است: مقایسۀ غلط. استدلالی که از یک واقعه تاریخی (عدم شعاردهی در سال ۱۲۸۵) برای تحلیل یک پدیده کاملا متفاوت در زمان حال (نقش شعار در رخدادِ جنگ اخیر) استفاده میکند، یک قیاس معالفارق است.
🔻 این استدلال با نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین میان دو دوره تاریخی، به نتیجهای نادرست میرسد:
۱. تفاوت در ماهیت جنگ و درگیری
🔸 در دوران مشروطه، استعمار روسیه و بریتانیا از نوع کلاسیک بود. هدف اصلی آنها کنترل منابع، بازارها و ایجاد مناطق نفوذ بود. در این نوع استعمار، فریاد شعار "مرگ بر..." میتوانست بهانهای برای حمله نظامی مستقیم و اشغال کشور فراهم کند که عملاً جنبش را از بین میبرد. در آن زمان، حفظ بقا و مبارزه زیرپوستی (مانند تلاش برای قانونمند کردن قدرت) یک تاکتیک منطقی بود.
🔸در مقابل، درگیریهای امروز بسیار ایدئولوژیک است. شعار "مرگ بر آمریکا" یا "مرگ بر اسرائیل" فقط یک کلمه نیست، بلکه بخشی از دکترین رسمی سیاست خارجی است. این شعارها به عنوان ابزاری برای:
▪️جذب و بسیج داخلی: حفظ همبستگی و ایجاد یک هویت مشترک در برابر یک "دشمن" واحد.
▪️پیامرسانی به دشمن: سیگنالی مبنی بر عدم مصالحه و دشمنی بنیادین.
▪️تأیید ایدئولوژی: نمایانگر یک جهانبینی که غرب (یا به طور خاص آمریکا) را به عنوان منبع همه شرارتها میبیند.
۲. تفاوت در ابزارهای ارتباطی و جنگ روایتها
🔸در سال ۱۲۸۵، رسانههای جمعی به شکل امروزی وجود نداشتند. یک شعار در یک شهر، تأثیر جهانی نداشت. اما در عصر اینترنت و ماهواره، یک شعار به سرعت به یک نماد جهانی تبدیل میشود که بر افکار عمومی، دیپلماسی و حتی تصمیمگیریهای سیاسی تأثیر میگذارد. امروزه، شعار بخشی از جنگ رسانهای و جنگ روایتها است. نادیده گرفتن نقش آن، مانند این است که اهمیت یک موشک را در یک جنگ، به این دلیل که در گذشته از آن استفاده نمیشد، انکار کنیم.
۳. نادیده گرفتن عملگرایی مقابل ایدئولوژی
🔸استدلال مطرح شده، عملگراییِ رهبران مشروطه (که میدانستند شعار میتوانست فاجعهبار باشد) را با ایدئولوژیِ شعارمحور امروز مقایسه میکند. در واقع، این مقایسه یک مغالطه ساختگی است که با ایجاد یک قیاس تاریخی نادرست، میخواهد نتیجهای از پیش تعیینشده را به یک تحلیل سیاسی تحمیل کند.
🔺این استدلال با یک مقایسه سطحی، اهمیت نقش نمادها و ایدئولوژی در روابط بینالملل مدرن را نادیده میگیرد و به جای تحلیل منطقی، تلاش میکند تا یک سیاست ایدئولوژیک را با توسل به یک تاریخنگاری ضعیف توجیه کند.
🔺این استدلال، به شکلی ناخواسته، اهمیت نمادین و قدرتِ تولیدِ معنا را در سیاست نوین آشکار میکند. اگرچه شعارها ممکن است در گذشته به دلیل شرایط سیاسی و نبود رسانههای فراگیر، بیاثر تلقی میشدند، اما امروز آنها به عنوان بخشی از سلاحهای نرم و جنگ روایتها عمل میکنند. نادیده گرفتن این بعد نمادین، به معنای نادیده گرفتن قدرت زبان و ایدئولوژی در شکلدهی به واقعیت سیاسی است.
🔺خاک بر سر مملکتیست که فیلسوفش، بجای نقد و افشایِ این مغالطات و شیادیها، آنها را بدونِ وجدانِ اخلاقی، در جامعه رواج بدهد، و بعد، از مرگ خدا و اخلاقیات روضه بخواند و کتاب بنویسید و برای فروش کتابش در ذیل حاکمیتی چنین ضد عقلانیت، لهله بزند!
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی #چپ_ایرانی
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 شما که ادعاتون میشه، چرا؟!
🔸هر شیعهای که در این مراسم اربعین شرکت کرد، و حتی شرکت نکرد، ولی به انجامش در این زمان خاص راضی بود، و یا مطلبی در تمجید و ترغیبش نشر کرد (مثل بیژن عبدالکریمی)، روضههاش در موضوعِ گرسنگی مردم غزه، شیادیای بیش نبوده، یا فردی دچار مغزی کوچک و دچارِ روانی شیزوفرنیک است.
🔸اگه مردم و کودکانِ غزه گرسنهاند و از گرسنگی میمیرند، این یک مسلمان شیعه است که باید نشون بده اولویت اول تا صدمش، این مسلمانان و کودکان در حال مردن از گرسنگیه، و نه نمایشِ پروپاگاندایی حولِ باحالبودنِ فرقۀ خودش بنا بر اربعین، با مثلا بازنشر تبلیغاتِ پروپاگانداییِ کاترین شکدمهای جدید، درحالیکه انبوهی غذا و امکانِ ضروری در حرکتی غیر واجب، ناضروری و بدعتی متاخر، ابطال میشود، و بدست نیازمندانِ اصلی آنها که مردم غزهاند نمیرسد!
🔸یک اهل فکر و فلسفه، کارش همین جهتدهی در میان اولویتهای متناقضِ توده است، نه همراهیِ پوپولیستیوار با تودۀ گیج و گم شیعی و بعد، خود رو اهل تفکری عمیق هم دونستن!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸هر شیعهای که در این مراسم اربعین شرکت کرد، و حتی شرکت نکرد، ولی به انجامش در این زمان خاص راضی بود، و یا مطلبی در تمجید و ترغیبش نشر کرد (مثل بیژن عبدالکریمی)، روضههاش در موضوعِ گرسنگی مردم غزه، شیادیای بیش نبوده، یا فردی دچار مغزی کوچک و دچارِ روانی شیزوفرنیک است.
🔸اگه مردم و کودکانِ غزه گرسنهاند و از گرسنگی میمیرند، این یک مسلمان شیعه است که باید نشون بده اولویت اول تا صدمش، این مسلمانان و کودکان در حال مردن از گرسنگیه، و نه نمایشِ پروپاگاندایی حولِ باحالبودنِ فرقۀ خودش بنا بر اربعین، با مثلا بازنشر تبلیغاتِ پروپاگانداییِ کاترین شکدمهای جدید، درحالیکه انبوهی غذا و امکانِ ضروری در حرکتی غیر واجب، ناضروری و بدعتی متاخر، ابطال میشود، و بدست نیازمندانِ اصلی آنها که مردم غزهاند نمیرسد!
🔸یک اهل فکر و فلسفه، کارش همین جهتدهی در میان اولویتهای متناقضِ توده است، نه همراهیِ پوپولیستیوار با تودۀ گیج و گم شیعی و بعد، خود رو اهل تفکری عمیق هم دونستن!
📺 بدعت پیادهروی اربعین و ضربه به اقتصاد
📺 بدعت اربعین
📕آیاتی برای قومی که بازنمیگردند!
.
#نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 داستان ناگفته: چه بر سر خواهر و همسرِ حسین پس از اسارت آمد؟ (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📻 پادکستِ «شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان»:
1️⃣ ذهنیتِ زارِ روضهزده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روانِ حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
6️⃣ سنجشِ خردِ سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ «حقّ الهیِ ولایت»
.
#نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻شکست یعنی بگویید:
🔺اما منظرهی تهران از پنجره چیز دیگری بگوید...
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
پیروز شدیم
🔺اما منظرهی تهران از پنجره چیز دیگری بگوید...
.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 از مکانیسم ماشه تا نزدیکی به شروع مجدد جنگ با اسرائیل همراه با فروپاشی 🎙دکتر #مهدی_مطهرنیا . #سیاست #خاورمیانه #بینالملل ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 دربارۀ پیام اخیر نتانیاهو به مردم ایران (+)
🎙دکتر #مهدی_مطهرنیا
🔸پیام نتانیاهو به مردم ایران: نتانیاهو با اشاره به کمآبی در ایران، از مردم ایران حمایت کرده و پیشنهاد کمک اسرائیل را در صورت عادیسازی روابط ارائه میدهد. مطهرنیا این پیام را تلاشی برای سوق دادن ایران به سمت "فروپاشی ساختاری" میداند و معتقد است که این وضعیت میتواند مقدمهای برای درگیریهای شدیدتر باشد.
🔸سخنرانی مسعود پزشکیان: پزشکیان در سخنرانی خود به ناتوانی در مقابله با تحریمها و لزوم تحمل سختیها اشاره میکند. مطهرنیا این سخنان را نشانه بحران داخلی نظام و قرار گرفتن در دوراهی "سقوط" یا "پوستاندازی" میداند.
🔸دیدار ترامپ و پوتین: این دیدار میتواند نقطه عطفی در تغییرات خاورمیانه باشد. مطهرنیا معتقد است که اگر این دو در مورد اوکراین به توافق برسند، آمریکا فشار بیشتری بر ایران وارد خواهد کرد. ایشان همچنین میگوید که روسیه همواره در طول تاریخ از ایران به عنوان ابزاری استراتژیک استفاده کرده و ممکن است دوباره بر سر منافع ایران معامله کند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #مهدی_مطهرنیا
🔸پیام نتانیاهو به مردم ایران: نتانیاهو با اشاره به کمآبی در ایران، از مردم ایران حمایت کرده و پیشنهاد کمک اسرائیل را در صورت عادیسازی روابط ارائه میدهد. مطهرنیا این پیام را تلاشی برای سوق دادن ایران به سمت "فروپاشی ساختاری" میداند و معتقد است که این وضعیت میتواند مقدمهای برای درگیریهای شدیدتر باشد.
🔸سخنرانی مسعود پزشکیان: پزشکیان در سخنرانی خود به ناتوانی در مقابله با تحریمها و لزوم تحمل سختیها اشاره میکند. مطهرنیا این سخنان را نشانه بحران داخلی نظام و قرار گرفتن در دوراهی "سقوط" یا "پوستاندازی" میداند.
🔸دیدار ترامپ و پوتین: این دیدار میتواند نقطه عطفی در تغییرات خاورمیانه باشد. مطهرنیا معتقد است که اگر این دو در مورد اوکراین به توافق برسند، آمریکا فشار بیشتری بر ایران وارد خواهد کرد. ایشان همچنین میگوید که روسیه همواره در طول تاریخ از ایران به عنوان ابزاری استراتژیک استفاده کرده و ممکن است دوباره بر سر منافع ایران معامله کند.
.
#سیاست #خاورمیانه #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
توبه کردم رفتم راهپیمایی اربعین بعد دوباره توبه کردم 😂 🔻بدعتهای شیعه ⬛️ پیادهروی اربعین؛ بیمعنایی و پر کردن خلاء با غذا 📺 بدعتِ پیادهرویِ اربعین و ضربه به اقتصادِ ویران 📺 بدعتِ پیادهرویِ اربعین 📕آیاتی برای قومی که بازنمیگردند! 📺 از وصیتِ غیرشیعیان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ولی پزشکیان فرق داره! 🥴
— هیچوقت از رئیسجمهور شانس نیاوردیم 😂
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— هیچوقت از رئیسجمهور شانس نیاوردیم 😂
.
#نقدخند #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 هدفِ جهان چیست؟
🎙#نیل_دگراس_تایسون
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#نیل_دگراس_تایسون
📺 نقد و بررسی مناظرۀ حسین کامکار با وریا امیری
📻 «برهان نظم» در ترازو
📻 بررسی مناظرۀ جردن پیترسون
📻 خدا، طراحی هوشمند و پیامبری
📺 آیا خدا واجبالوجود است؟
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📕اگر کسی خالق ما بوده، مطمئناً باهوش نبوده
📓علم و دین: پنج پرسش
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 خدای سید حسینِ نصر در ترازو
📻 خداشناسی دینانی در ترازو
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📻 مناظرهای درباب «محمد و اسلام»
📻 مناظرهای درباب «محمد و اسلام»
📻 روشنفکری و دینداری: تناقضها در کجاست؟
📺 بحث خدا: هریس و داوکینز
📺 مناظرۀ «فرگشتگرا» / «خلقتگرا»
📺 بینهایت محاله؟
📺 «باور» چیست؟
📺 چرا انسان «دیوها/خدایان/اجنه» را ساخت؟
📺 مناظره هوش مصنوعی خداباور با هوش مصنوعی آتئیست
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا چیست؟
📺 خالق بینقص یا فرگشت
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا چیست؟
📺 از کشیشی پرشور تا بیخدایی قاطع
📓گفتوگوها درباب دین طبیعی
📻 خلاصهای از کتابِ «گفتگوهایی دربارۀ دین طبیعی»
📻آیا باور به خدای ادیان ابراهیمی موجه است؟
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_اسلام #نقد_قرآن #فاینتیونینگ #خداناباوری #مناظره #داروین #خداباوری #آتئیست #آتئیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗡 بابِ جهاد در صحیح بخاری
🔻چرا؟ چون این احادیث:
1️⃣ ماهیت مستمر تکلیف جهاد را نشان میدهند، نه صرفاً یک مأموریت مقطعی تاریخی. محمد در حدیثی حتی آرزو میکند بارها در راه خدا کشته و زنده شود؛ این بیان، یک شوق همیشگی به جهاد در راه خدا را ترسیم میکند، نه امری موقتی.
2️⃣ شرط پایان جنگ را پذیرش اسلام و اقامه شعائر میداند («با مردم بجنگم تا شهادتین بگویند…»). این قید، مفهومی جهانی و فرازمانی دارد، نه محدود به یک قوم یا دوره خاص.
3️⃣ پیشبینی نبردهایی تا آستانه قیامت – مثل جنگ با ترکها یا یهود – خود نشان میدهد که موضوع جهاد در این متون فراتر از تاریخ صدر اسلام تا روز قیامت و پایان دنیا امتداد دارد.
🔺🔻وقتی کسی این احادیثِ صریح و صحیحِ مویدِ آیاتِ صریح قرآن را نادیده بگیرد، ناچار است برای توجیه «زمانمند بودن» جهاد، یا سند حدیث را رد کند (که با اعتبار صحیح بخاری مشکل پیدا میکند)، یا معنای آیات و احادیث را بهشکلی تحریف کند که با ظاهر و سیاق آن ناسازگار باشد. هر دو راه، در نهایت به تناقض و بنبست میانجامد:
❌ رد سند: یعنی زیر سؤال بردن یکی از اصحّ کتابهای حدیث بعد از قرآن، که برای عموم اهل سنت پذیرفته شده.
❌ تأویل بیدلیل: یعنی تحمیل معنایی که با الفاظ و قرائن حدیث هماهنگ نیست و در منطق تفسیر متون پذیرفته نمیشود.
🔺به همین دلیل، پروژۀ «زمانمند کردن جهاد» بدون پذیرشِ نتایج سنگین معرفتی و کلامی، پایدار نمیماند و به تناقض با نصوص قطعی منتهی میشود.
🌾 @Naqdagin
«قسم به آنکه جانم به دست اوست، اگر نبود اینکه جمعی از مؤمنین خوش ندارند، دوست داشتم که در راه (جهاد برای) خدا نه یک بار و دو بار، بلکه چندین بار کشته شوم و دوباره زنده گردم و باز کشته شوم».
«به من دستور داده شده که با مردم بجنگم تا زمانی که گواهی دهند که هیچ معبودی جز الله نیست و محمد رسول اوست، و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند. پس اگر این کار را انجام دادند، خون و مالشان از دست من در امان است، مگر به حق اسلام، و حسابشان با خداست».
«قیامت برپا نمیشود مگر زمانی که با ترکها بجنگید، کسانی که چشمان کوچک، صورتهای سرخ، و بینیهای پهن دارند، گویا صورتهایشان سپرهای کوبیده شده است. و قیامت برپا نمیشود مگر زمانی که با یهودیان بجنگید، تا آنکه سنگ پشت یهودی بگوید: ای مسلمان، این یهودی پشت من است، او را بکش».🔺بسیاری از کسانی که میکوشند آیات جهاد را «زمانمند» و محدود به دورهای خاص معرفی کنند، در مواجهه با احادیث صحیح – خصوصاً آنچه در «صحیح بخاری» و دیگر منابع معتبر آمده – به یک بنبست فکری میرسند.
🔻چرا؟ چون این احادیث:
1️⃣ ماهیت مستمر تکلیف جهاد را نشان میدهند، نه صرفاً یک مأموریت مقطعی تاریخی. محمد در حدیثی حتی آرزو میکند بارها در راه خدا کشته و زنده شود؛ این بیان، یک شوق همیشگی به جهاد در راه خدا را ترسیم میکند، نه امری موقتی.
2️⃣ شرط پایان جنگ را پذیرش اسلام و اقامه شعائر میداند («با مردم بجنگم تا شهادتین بگویند…»). این قید، مفهومی جهانی و فرازمانی دارد، نه محدود به یک قوم یا دوره خاص.
3️⃣ پیشبینی نبردهایی تا آستانه قیامت – مثل جنگ با ترکها یا یهود – خود نشان میدهد که موضوع جهاد در این متون فراتر از تاریخ صدر اسلام تا روز قیامت و پایان دنیا امتداد دارد.
🔺🔻وقتی کسی این احادیثِ صریح و صحیحِ مویدِ آیاتِ صریح قرآن را نادیده بگیرد، ناچار است برای توجیه «زمانمند بودن» جهاد، یا سند حدیث را رد کند (که با اعتبار صحیح بخاری مشکل پیدا میکند)، یا معنای آیات و احادیث را بهشکلی تحریف کند که با ظاهر و سیاق آن ناسازگار باشد. هر دو راه، در نهایت به تناقض و بنبست میانجامد:
❌ رد سند: یعنی زیر سؤال بردن یکی از اصحّ کتابهای حدیث بعد از قرآن، که برای عموم اهل سنت پذیرفته شده.
❌ تأویل بیدلیل: یعنی تحمیل معنایی که با الفاظ و قرائن حدیث هماهنگ نیست و در منطق تفسیر متون پذیرفته نمیشود.
🔺به همین دلیل، پروژۀ «زمانمند کردن جهاد» بدون پذیرشِ نتایج سنگین معرفتی و کلامی، پایدار نمیماند و به تناقض با نصوص قطعی منتهی میشود.
.➖➖➖
#نقد_اسلام #نواندیشی_دینی #نقد_روشنفکران
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘نقدی بر مواضعِ رامین کامران
— چرا "تحلیلسیاسی" علم نیست بلکه "خطابیات" است؟
(۱/۲)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 تحلیلسیاسی "علم" نیست، "خطابیات" است. چرا علم نیست؟ چون پارادایم متَفَقعَلیهِای ندارد که مثل "علم" مورد پذیرش اکثریت بشریت باشد. "تحلیلسیاسی" بهتعداد اقسام پرشمارش، "پارادایمها"ی دلبخواه دارد!
🍂 از این نظر، "تحلیلسیاسی" مثل گفتمانهای متکثر علمیِ پیشاپارادایمی (بهقول تامس کیون) میشود. شبیه مثلاً وضع "علم" در دوران رنسانس، که گفتمانهای پرشماری از "فلسفهطبیعی" وجود داشت و در هریک نسبتهای مختلفی از عناصر زیر موجود بود: افلاطون/نوافلاطونگرایی، ارسطوگرایی، جادو، تجارب برخاسته از عرصه فنون و حِرَف، عرفان، باورهای برخاسته از متون مقدس، فولکلور.
🍂 مثلا در گالیله ارسطوگرایی و تجارب فنیحرفهای، برجسته بود ولی جادو و عرفان مطلقا نبود. در جوردانو برونو نوافلاطونگرایی و جادو و عرفان عمده بود و مثلاً هیچ اعتنایی به دستاوردهای فنیحرفهای وجود نداشت. بدینترتیب قطعاً گالیله و برونو حرفهای یکدیگر را نمیفهمیدند و بسا همدیگر را به خرفتی و نادانی منتسب میداشتند (گالیله که آدمتندخو و متکبری بود، البته بیشتر احتمال داشت به برونو متلکپرانی تا فحاشی بکند نهکه برعکس؛ برونو فیالجمله آدم باسماحتی بود).
🍂 تحلیلسیاسیِ امروزه در همچو آشفتگیِ پیشاپارادایمی بهسر میبرد. تا هر تحلیلگری بسته به اصولپایهای خودش یک صورتبندی فهمی از میدان "سیاست" را عرضه بدارد که بهلحاظ درونی "منسجم" است؛ چون اگر منسجم نباشد توسط مخاطبین "پرتوپلا" تلقی خواهد شد.
🍂 بگذریم که وقتی "اصولپایهایِ" گوینده و شنونده خیلی متفاوت باشند، شنوندهی تحلیلسیاسیِ گوینده، آن را ممکن است "اراجیف" بخواند؛ چون همدلی و همسویی فکری با آن "اصولپایهایِ" تحلیل عرضهشده ندارد. این وضعیت شبیه مثالی میشود که در بالا از "علمِ" گالیله و برونو زدم: تقریبا هیچ بنیاد مشترکِ فهمی بین این دو نبود؛ نه برونو ارسطویی بود و نه گالیله برای جادو و عرفانی که برونو اصل میگرفت، تره خرد میکرد! پس نه این او را میفهمید و نه او این را.
🍂 با توجه به این خصلتِ پیشاپارادایمی "تحلیلسیاسی" است که تحلیلسیاسی صرفاً بدل به بازگوییِ منسجمِ اصولپایهای خودش میشود، طوری که کمترین بختی برای شنیده و فهمیده شدن در بیرون از گروههایی که با آن اصولپایهای توافق دارند، ندارد و گروههایی که معتقد به آن اصولپایهای نیستند، آن تحلیل را "چرند" تلقی خواهند کرد. این مشکلِ نقداً لاینحلِ همه "تحلیلهایسیاسی" در جهان امروز است.
🔻ببینیم اصول پایهای تحلیلسیاسی آقای رامین کامران چیست:
۱) نگاه ضدامپریالیستیِ سوسیالیستی [سوسیالدمکرات]
۲) ملیگراییِ استقلالطلبانه
۳) اینباور که اسرائیل در صدد بلعیدن سرزمینی غربآسیاست
۴) فقط ایران حریف اسرائیل است
۵) سکولار بودن
🍂 البته من آقای کامران را چندان نمیشناسم و این اصول پایهای را از خودِ همین گفتار پیوستیِ ایشان "استقراء" کردم. بعید هم میدانم که خود ایشان با پنج بندی که من استنباط کردم، مخالف باشند.
🔻باقی نوشتارم مصروف بیان اين خواهد شد که چرا سخنان آقای کامران بر شاکله فهمسیاسی من نمینشیند. من غیر از بند پنجم، با چهار اصل پایهای ایشان توافقی ندارم.
۱) من نگاه "ضدامپریالیستی" ندارم. نخستین صورتبندی از انگاره "امپریالیسم" را که لنین کرد و بعداً اساس همه کاربستهای اين انگاره و واژه قرار گرفت، را من بشدت مخدوش و سوگیرانه، بل غیرواقعبینانهی خصمانه میدانم. تعریف لنین از امپریالیسم به نظر من فقط این نبود که غلط بود، بهشدت غرضورزانه هم بود. او در این تعریف ازپیش میدانست که درحق چیستیِ امپریالیسم "باید به چه نتایجی برسد" و همه صغریکبراهایش را برای رسیدن به آن هدف تعیینشده از پیش تنظیم نمود و طبعاً به همان هم رسید! اسم این هرچه باشد "علم" نیست! منتها این واژه غالباً بهدرجات، بهصورت جداافتاده (اَلینهشده) از تعریف لنینیاش، در گفتارهای سیاسی بهکار میرود که در نهایتِ پرتشدگی از تعریفاولیه لنین، بدل به "فحش" سیاسی میگردد. البته آقای کامران از این واژه استفاده نکردند ولی حضور سنگین این انگاره در تحلیلسیاسی ایشان کاملاً محسوس بود.
۲) من "ملیگرایی" را چون اصحاب جبههملی، "مستقل" به معنای "عزلتجویانه" تلقی نکرده و دست نمیگیرم. معتقدم "استقلال" در جهان امروز نه ممکن است و نه مطلوب، و نه حتی معقول! ملیگرایی من خصلتِ اساسیِ صیانتِ سرزمینی دارد ولی "دشمنی" یا "کنارهجویی" از "دیگران" تویش نیست. ملیگرایی من "ستیزنده" نیست، به نظر میرسد ملیگراییِ آقای کامران علاوه بر خصلتِ عزلتطلبانه، ستیزنده هم هست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا "تحلیلسیاسی" علم نیست بلکه "خطابیات" است؟
(۱/۲)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 تحلیلسیاسی "علم" نیست، "خطابیات" است. چرا علم نیست؟ چون پارادایم متَفَقعَلیهِای ندارد که مثل "علم" مورد پذیرش اکثریت بشریت باشد. "تحلیلسیاسی" بهتعداد اقسام پرشمارش، "پارادایمها"ی دلبخواه دارد!
🍂 از این نظر، "تحلیلسیاسی" مثل گفتمانهای متکثر علمیِ پیشاپارادایمی (بهقول تامس کیون) میشود. شبیه مثلاً وضع "علم" در دوران رنسانس، که گفتمانهای پرشماری از "فلسفهطبیعی" وجود داشت و در هریک نسبتهای مختلفی از عناصر زیر موجود بود: افلاطون/نوافلاطونگرایی، ارسطوگرایی، جادو، تجارب برخاسته از عرصه فنون و حِرَف، عرفان، باورهای برخاسته از متون مقدس، فولکلور.
🍂 مثلا در گالیله ارسطوگرایی و تجارب فنیحرفهای، برجسته بود ولی جادو و عرفان مطلقا نبود. در جوردانو برونو نوافلاطونگرایی و جادو و عرفان عمده بود و مثلاً هیچ اعتنایی به دستاوردهای فنیحرفهای وجود نداشت. بدینترتیب قطعاً گالیله و برونو حرفهای یکدیگر را نمیفهمیدند و بسا همدیگر را به خرفتی و نادانی منتسب میداشتند (گالیله که آدمتندخو و متکبری بود، البته بیشتر احتمال داشت به برونو متلکپرانی تا فحاشی بکند نهکه برعکس؛ برونو فیالجمله آدم باسماحتی بود).
🍂 تحلیلسیاسیِ امروزه در همچو آشفتگیِ پیشاپارادایمی بهسر میبرد. تا هر تحلیلگری بسته به اصولپایهای خودش یک صورتبندی فهمی از میدان "سیاست" را عرضه بدارد که بهلحاظ درونی "منسجم" است؛ چون اگر منسجم نباشد توسط مخاطبین "پرتوپلا" تلقی خواهد شد.
🍂 بگذریم که وقتی "اصولپایهایِ" گوینده و شنونده خیلی متفاوت باشند، شنوندهی تحلیلسیاسیِ گوینده، آن را ممکن است "اراجیف" بخواند؛ چون همدلی و همسویی فکری با آن "اصولپایهایِ" تحلیل عرضهشده ندارد. این وضعیت شبیه مثالی میشود که در بالا از "علمِ" گالیله و برونو زدم: تقریبا هیچ بنیاد مشترکِ فهمی بین این دو نبود؛ نه برونو ارسطویی بود و نه گالیله برای جادو و عرفانی که برونو اصل میگرفت، تره خرد میکرد! پس نه این او را میفهمید و نه او این را.
🍂 با توجه به این خصلتِ پیشاپارادایمی "تحلیلسیاسی" است که تحلیلسیاسی صرفاً بدل به بازگوییِ منسجمِ اصولپایهای خودش میشود، طوری که کمترین بختی برای شنیده و فهمیده شدن در بیرون از گروههایی که با آن اصولپایهای توافق دارند، ندارد و گروههایی که معتقد به آن اصولپایهای نیستند، آن تحلیل را "چرند" تلقی خواهند کرد. این مشکلِ نقداً لاینحلِ همه "تحلیلهایسیاسی" در جهان امروز است.
🔻ببینیم اصول پایهای تحلیلسیاسی آقای رامین کامران چیست:
۱) نگاه ضدامپریالیستیِ سوسیالیستی [سوسیالدمکرات]
۲) ملیگراییِ استقلالطلبانه
۳) اینباور که اسرائیل در صدد بلعیدن سرزمینی غربآسیاست
۴) فقط ایران حریف اسرائیل است
۵) سکولار بودن
🍂 البته من آقای کامران را چندان نمیشناسم و این اصول پایهای را از خودِ همین گفتار پیوستیِ ایشان "استقراء" کردم. بعید هم میدانم که خود ایشان با پنج بندی که من استنباط کردم، مخالف باشند.
🔻باقی نوشتارم مصروف بیان اين خواهد شد که چرا سخنان آقای کامران بر شاکله فهمسیاسی من نمینشیند. من غیر از بند پنجم، با چهار اصل پایهای ایشان توافقی ندارم.
۱) من نگاه "ضدامپریالیستی" ندارم. نخستین صورتبندی از انگاره "امپریالیسم" را که لنین کرد و بعداً اساس همه کاربستهای اين انگاره و واژه قرار گرفت، را من بشدت مخدوش و سوگیرانه، بل غیرواقعبینانهی خصمانه میدانم. تعریف لنین از امپریالیسم به نظر من فقط این نبود که غلط بود، بهشدت غرضورزانه هم بود. او در این تعریف ازپیش میدانست که درحق چیستیِ امپریالیسم "باید به چه نتایجی برسد" و همه صغریکبراهایش را برای رسیدن به آن هدف تعیینشده از پیش تنظیم نمود و طبعاً به همان هم رسید! اسم این هرچه باشد "علم" نیست! منتها این واژه غالباً بهدرجات، بهصورت جداافتاده (اَلینهشده) از تعریف لنینیاش، در گفتارهای سیاسی بهکار میرود که در نهایتِ پرتشدگی از تعریفاولیه لنین، بدل به "فحش" سیاسی میگردد. البته آقای کامران از این واژه استفاده نکردند ولی حضور سنگین این انگاره در تحلیلسیاسی ایشان کاملاً محسوس بود.
۲) من "ملیگرایی" را چون اصحاب جبههملی، "مستقل" به معنای "عزلتجویانه" تلقی نکرده و دست نمیگیرم. معتقدم "استقلال" در جهان امروز نه ممکن است و نه مطلوب، و نه حتی معقول! ملیگرایی من خصلتِ اساسیِ صیانتِ سرزمینی دارد ولی "دشمنی" یا "کنارهجویی" از "دیگران" تویش نیست. ملیگرایی من "ستیزنده" نیست، به نظر میرسد ملیگراییِ آقای کامران علاوه بر خصلتِ عزلتطلبانه، ستیزنده هم هست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘نقدی بر مواضعِ رامین کامران
— چرا "تحلیلسیاسی" علم نیست بلکه "خطابیات" است؟
(۲/۲)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
۳) معتقد نیستم که اسرائیل درصدد تصرف سرزمینی است؛ بهنظر من اسرائیل بسیار عاقلتر از آن است که خواهان این "ناممکن" باشد. همین یک بندانگشتی را که "تصرفواشغال" کرده است، هنوز بعد از هفتاد سال از مصائبش خلاصی نیافته است! وانگهی نقطه قوت اسرائیل "خاک" نیست، علم و فناوری است، که هیچ موجودیتِ غربآسیایی در اینزمینه به گردِ او نمیرسد. اسرائیل بسی بیش از صادرات نفت ایران، صادرات نرمافزار دارد، الباقی صادراتش بهکنار!
۴) درست برخلاف ایستار آقای کامران، من معتقدم که در نظر به تعارض تاریخی فرهنگیِ دیرپا و همچنان برقرارِ "ایران" با اعراب، اسرائیل و ایران متحدان بالقوه هم در منطقه غربآسیا هستند، چنانکه در زمان پهلوی دوم نیز زیرجُلَکی چنین بودند.
🍂 تعاملات دیرین فرهنگی/ایدئولوژیک بین پدیده ایران و "یهودیت" از جمله پیوندهایی است که در سمت اسرائیلی بسی بیش از سمت ایرانی دانسته و فهمیده است؛ و مسئله نیز بسی ورای کوروش هخامنشی است، بلکه شامل "تلمود بابلی" و نفوذ انگاره "معاد" از آئین مزدیسنایی به درون بخشهایی از یهودیت و پیدایی نحلههای اشراقیِ مهجور تا رسمیتیافتهای چون "کابالا" در میان یهود است که همگی از اثرات "ایران" بر یهودیتاند، تاثیرپذیریهای خردهریز دیگر به کنار.
🍂 درپی جنگهای یهودیِ (Jewish Wars) قرناول میلادی که منجر به دیاسپورای جهانی یهود شد، یهودیان تقریباً در همهجای جهان با "نفرت" استقبال شدند یا بعداً مورد نفرت واقع شدند، الا در ایران!
البته در سواحل غربی شبهقاره هند هم با نفرت تحویل گرفته نشده و بعداً نیز منفور نگشتند، ولی یهودیان آنجا بقدری اندکشمار بودند که هرگز در حساب نمیآمدند و امروز بکلی ناموجودند چون همگی به اسرائیل و آمریکا کوچیدهاند. ولی در صفحات غربی و مرکزی و جنوبی ایران، ما اقلیتهای پرشمار و بهلحاظ مالی بسیار قدرتمندی از یهودیان داشتهایم که ابداً مورد انزجار ایرانیان نبودند، بلکه در ایرانیت کاملا "خودی" تلقی میشدند. سوایِ ایران، (و هند که در حساب نیست)، یهودیان در آناتولی و اندولوسیای مسلمان هم مورد انزجار قرار نگرفتند که امروز دیگر اندولوسیایش موضوعیت ندارد. منتها سابقه حضور پرشمار یهودیان در ایران بسیار کهنتر از حضور آنان در آناتولی است. بنابراین، در خاطره جمعی یهود، "ایران" سرزمین امن و پذیرا دانسته و تثبیت شد؛ داوریی که بجز از نیمقرناخیر بنیادگرایی امامیه، کاملاً مطابق واقع هم بود.
🍂 بنابراین صورتبندی دشمنانهای که آقای کامران از احساس "یهود" به "ایران" عرضه میدارند تا در آن گویِ هراس از تجزیه ایران توسط اسرائیل را بغلطانند، از بیخ انطباقی با واقعیتهای موجود سیاسی و رگوریشههای فرهنگیتمدنی ندارد.
🍂 بنابراین هویتفکریِ سوسیالدمکراتِ "جبههملیِ" آقای کامران، این "تحلیلسیاسی" را صورتبندی میکند که در فاهمه من که سوسیالدمکراتِ ملی هستم اما برخلاف ایشان "ضدامپریالیست" نیستم و ملیگراییام هم "انزواجویانه" نیست، نمینشیند.
🍂 اینکه حق با ایشان است، یا با من است، یا با هیچکدام از ما دو نیست بلکه با دیگریست، امر مبهمی است چون "تحلیلسیاسی" علم نیست بلکه خطابیاتی پیشاپارادایمی است که گفتگوی گویندگانِ گوناگونش مصداق "ترغیب و تحریض" همدیگر میشود، نه استدلال و اقناع.
🍂 وقتی اصول مشترکی (پارادایم واحد) نباشد، سخن لاجرم rhetoric میشود. از اینروست که هرگونه "تحلیلسیاسی" در بنیاد "استدلال" نیست، "جورچین"ای است منطبق بر "اصولپایهای" باورشده، و معطوف به بازگویی همان اصول پایهای؛ یعنی خطابه است، و نه بیشتر.
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا "تحلیلسیاسی" علم نیست بلکه "خطابیات" است؟
(۲/۲)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
۳) معتقد نیستم که اسرائیل درصدد تصرف سرزمینی است؛ بهنظر من اسرائیل بسیار عاقلتر از آن است که خواهان این "ناممکن" باشد. همین یک بندانگشتی را که "تصرفواشغال" کرده است، هنوز بعد از هفتاد سال از مصائبش خلاصی نیافته است! وانگهی نقطه قوت اسرائیل "خاک" نیست، علم و فناوری است، که هیچ موجودیتِ غربآسیایی در اینزمینه به گردِ او نمیرسد. اسرائیل بسی بیش از صادرات نفت ایران، صادرات نرمافزار دارد، الباقی صادراتش بهکنار!
۴) درست برخلاف ایستار آقای کامران، من معتقدم که در نظر به تعارض تاریخی فرهنگیِ دیرپا و همچنان برقرارِ "ایران" با اعراب، اسرائیل و ایران متحدان بالقوه هم در منطقه غربآسیا هستند، چنانکه در زمان پهلوی دوم نیز زیرجُلَکی چنین بودند.
🍂 تعاملات دیرین فرهنگی/ایدئولوژیک بین پدیده ایران و "یهودیت" از جمله پیوندهایی است که در سمت اسرائیلی بسی بیش از سمت ایرانی دانسته و فهمیده است؛ و مسئله نیز بسی ورای کوروش هخامنشی است، بلکه شامل "تلمود بابلی" و نفوذ انگاره "معاد" از آئین مزدیسنایی به درون بخشهایی از یهودیت و پیدایی نحلههای اشراقیِ مهجور تا رسمیتیافتهای چون "کابالا" در میان یهود است که همگی از اثرات "ایران" بر یهودیتاند، تاثیرپذیریهای خردهریز دیگر به کنار.
🍂 درپی جنگهای یهودیِ (Jewish Wars) قرناول میلادی که منجر به دیاسپورای جهانی یهود شد، یهودیان تقریباً در همهجای جهان با "نفرت" استقبال شدند یا بعداً مورد نفرت واقع شدند، الا در ایران!
البته در سواحل غربی شبهقاره هند هم با نفرت تحویل گرفته نشده و بعداً نیز منفور نگشتند، ولی یهودیان آنجا بقدری اندکشمار بودند که هرگز در حساب نمیآمدند و امروز بکلی ناموجودند چون همگی به اسرائیل و آمریکا کوچیدهاند. ولی در صفحات غربی و مرکزی و جنوبی ایران، ما اقلیتهای پرشمار و بهلحاظ مالی بسیار قدرتمندی از یهودیان داشتهایم که ابداً مورد انزجار ایرانیان نبودند، بلکه در ایرانیت کاملا "خودی" تلقی میشدند. سوایِ ایران، (و هند که در حساب نیست)، یهودیان در آناتولی و اندولوسیای مسلمان هم مورد انزجار قرار نگرفتند که امروز دیگر اندولوسیایش موضوعیت ندارد. منتها سابقه حضور پرشمار یهودیان در ایران بسیار کهنتر از حضور آنان در آناتولی است. بنابراین، در خاطره جمعی یهود، "ایران" سرزمین امن و پذیرا دانسته و تثبیت شد؛ داوریی که بجز از نیمقرناخیر بنیادگرایی امامیه، کاملاً مطابق واقع هم بود.
🍂 بنابراین صورتبندی دشمنانهای که آقای کامران از احساس "یهود" به "ایران" عرضه میدارند تا در آن گویِ هراس از تجزیه ایران توسط اسرائیل را بغلطانند، از بیخ انطباقی با واقعیتهای موجود سیاسی و رگوریشههای فرهنگیتمدنی ندارد.
🍂 بنابراین هویتفکریِ سوسیالدمکراتِ "جبههملیِ" آقای کامران، این "تحلیلسیاسی" را صورتبندی میکند که در فاهمه من که سوسیالدمکراتِ ملی هستم اما برخلاف ایشان "ضدامپریالیست" نیستم و ملیگراییام هم "انزواجویانه" نیست، نمینشیند.
🍂 اینکه حق با ایشان است، یا با من است، یا با هیچکدام از ما دو نیست بلکه با دیگریست، امر مبهمی است چون "تحلیلسیاسی" علم نیست بلکه خطابیاتی پیشاپارادایمی است که گفتگوی گویندگانِ گوناگونش مصداق "ترغیب و تحریض" همدیگر میشود، نه استدلال و اقناع.
🍂 وقتی اصول مشترکی (پارادایم واحد) نباشد، سخن لاجرم rhetoric میشود. از اینروست که هرگونه "تحلیلسیاسی" در بنیاد "استدلال" نیست، "جورچین"ای است منطبق بر "اصولپایهای" باورشده، و معطوف به بازگویی همان اصول پایهای؛ یعنی خطابه است، و نه بیشتر.
@sahebolhavashi
🔻غربستیزی
📕شورشی علیه مدرنیته
📕تاریخچۀ غربستیزی در اصطلاحِ خودساختۀ «تهاجم فرهنگی»
📕بنبست گفتمانی اصلاحطلبان؟
📕غربزدگی: مفهومی برای دفن لیبرالیسم؟
📺 آیندۀ ایران: نقد اصلاحطلبان
👔 اگر کراوات آزاد بود!
📕چرخشگفتمانیِ نسلهای نوی ایران
📺 ریشههای غربستیزی ج.ا (۱)، (۲)
📕خصومت با غرب و آمریکا به چه قیمتی؟
📕ستیز با جهان مدرن
📕روشنفکران قفسساز
📕در غرب، بشری وجود ندارد. ما اَنیشتن رو هم حشرهای بیش نمیدانیم
📕غربستیزی و غربگدایی، دو رویِ یک سکه
📕«غربستیزی» در کانالِ «یهودستیزی» جمهوری اسلامی و ایرانیان
📺 عللِ افولِ سنتگرایان
📺 «غربستیزی سنتگرایان»
📺 روانکاوی «غربستیزی سنتگرایان»
📻سید قطب که بود؟
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin