نقدآگین
📺 رابطهٔ فرد با تنهاییاش 🎙دکتر #پویان_مقدم (رواندرمانگر) #زیستروان ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @Dr_pouyan_moghaddam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗تبلیغ از قاسم سلیمانی و بازی «مال من بهتره»
✍️#علیرضاموثق
🍂 طبق نظریات اریک برن -روانشناس شهیر- کودکان برای تسکین رنج «حقارت و کوچکی و وابستگی» بازیهایی را برای تسکین رنج در دوران کودکی خلق میکنند تا احساس کوچکی در وجودشان را تسکین دهند و در وهلهٔ بعد، این بازیها در اشکال دیگری در بزرگسالی ادامه مییابد و «پز دادن و احساس قدرت» از طریق دین و ایدئولوژیِ به ناحق، حقیقت مطلق انگاشته شده را به جای بازی «پدر من بهتره» قرار میدهند و از این مجرا موقتاً احساس قدرت میکنند و رنج «کوچکی و حقارت» را تسکین میدهند. یکی از این بازیها، «مال من بهتره» است. کودکان برای مثال با پز دادن به شغل پدرشان که پزشک و پلیس است، میکوشند تا احساس حقارت را تسکین دهند و بر دیگران احساس «غلبه و سلطه» پیدا کنند و احساس «بزرگی و قدرت و برتری» نمایند.
🍂 دین حق اعلام کردن اسلام و وعدهٔ «غلبه و سلطهٔ آن بر دیگر ادیان»، فیالواقع یک بازی قدرت برای تسکین احساس حقارت و کوچکی است. در این میان انسان با مغالطه و خطای شناختی، خودش را فریب میدهد:
الف) الله یا اسلام یا محمد یا علی بزرگ هستند،
ب) من مرید ایشان و ذوب در ایشان هستم،
نتیجه) پس من نیز بزرگ و واجد قدرت هستم و حقیر و کوچک نیستم؛
درصورتیکه انسانِ «عاقل و سالم و اخلاقی» از خودش میپرسد: «گیرم پدرت بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟». مسلمانان در کمال خودشیفتگی و توهم و تفرعن، دین و پیشوایان دینی خودشان را حسب مورد «کامل و معصوم و بینظیر» اعلام میکنند و میکوشند تا از این مجرا ارادهٔ «قدرت و برتریجویی و سلطهگری» را ارضاء کنند و با ذوب شدن در «پیشوایان دینی یا دین»، «فردیت» را مستحیل کنند و با از میان رفتن فردیت و وحدت با «دیگری بزرگ»، بر رنج «تنهایی و مرگ و معنایابی و کوچکی و تفکر و آزادی و مسئولیت» غلبه نمایند.
🍂 در تاریخ جهان، سربازان و سردارانِ «شجاع و دلیر و فداکار» زیادی وجود داشتهاند. در نبرد «استالینگراد» روسهای کافر و ملحد در برابر هیتلریان «حماسهای بینظیر، در تاریخ بشریت» خلق کردند، لکن یک انسان «عاقل و سالم و اخلاقی» نیاز ندارد تا به نحو افراطی و بیمارگون، واقعیات را تحریف کند و به نحو کاذب و باطل با گسست از واقعیت، «پیشوایان دینی» و «محمد و علی» و امثالهم را بینظیر و کامل و معصوم اعلام نماید و سپس، تصاویر و مجسمههای قهرمانانِ نظامیاش را در سطح شهر، به نحو افراطی نصب کند. هر چه احساس حقارت و کوچکی بیشتر باشد، این مانور قدرت و بازی قدرت بیشتر خواهد بود.
🍂 انسان «عاقل و سالم و اخلاقی» با داشتههایش پز نمیدهد و افتخار نمیکند، بلکه بر «نحوهٔ بودنش» متمرکز است و مدام از خودش میپرسد: «گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟». سید علی خامنهای در اقدامی «کمیک-تراژیک» فیلسوفی چون هگل را با انسانی «عامی و خرافاتی و فرومایه و نامتفکر و بیسواد و مستبد و فاشیست» به نام مصباح یزدی مقایسه میکند و هر چند «از قیاسش خنده آمد خلق را»، اما خودشیفتگی و گسست از تفکر و واقعیت اجازه نمیدهد تا خامنهای، بیمبنا و مضحک و پوک و بلاوجه بودن این قیاس را درک کند.
🍂 بحران «هویت» و احساس «حقارت» باعث میشود تا خامنهای به جای اینکه هویتش را انسانی در جستجوی «عقلانیت و حقیقت و عدالت و اخلاق و معنویت و عشق» تعریف کند، خویشتن را «مسلمانی شیعه و ۱۲ امامی» و معتقد به «ولایت مطلقهٔ فقیه»، یعنی مرید «داعش» و پیرو «جهل و ظلم و رذیلت و اخلاقستیزی و جنایت و خرافات» تعریف کند و از آنجا که هویت و باورها و دین و مذهب خامنهای با «عقلانیت و عدالت و اخلاق و معنویت» تعارض دارد، به چالش و بحران دچار میشود. قدرتِ «صخرههای سخت واقعیت، بسی بیش از امواج توهم» است و بالاخره واقعیت بر توهم پیروز میشود. انسانهای «حکیم و فاضل و عالم و اخلاقی و سالم»، نیازی ندارند تا با «داشتههایشان»، از قبیل «دین و ایدئولوژی و جاه و مقام و قدرت و ثروت» پز دهند و افتخار کنند. این امور بیرون از وجود آدمی هستند و اصیل نیستند.
🍂 انسان فرهیخته به نحوهٔ بودنش افتخار میکند؛ به «بودن» به جای «داشتن». آنچه با سرشت و وجود انسان عجین و نیز اصیل و ریشهای است و عرضی و حاشیهای نیست، نحوهٔ بودن انسان است و نه داشتههایش، اعم از «دین و ایدئولوژی و علم و ثروت و شهرت و جاه و مقام و منزلت». انسان سالم و واقعبین و با عزت نفس، نیازی ندارد تا با نصب عکس قاسم سلیمانی و با بازی قدرت، «ابراز وجود» کند.
#زیستروان #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🍂 طبق نظریات اریک برن -روانشناس شهیر- کودکان برای تسکین رنج «حقارت و کوچکی و وابستگی» بازیهایی را برای تسکین رنج در دوران کودکی خلق میکنند تا احساس کوچکی در وجودشان را تسکین دهند و در وهلهٔ بعد، این بازیها در اشکال دیگری در بزرگسالی ادامه مییابد و «پز دادن و احساس قدرت» از طریق دین و ایدئولوژیِ به ناحق، حقیقت مطلق انگاشته شده را به جای بازی «پدر من بهتره» قرار میدهند و از این مجرا موقتاً احساس قدرت میکنند و رنج «کوچکی و حقارت» را تسکین میدهند. یکی از این بازیها، «مال من بهتره» است. کودکان برای مثال با پز دادن به شغل پدرشان که پزشک و پلیس است، میکوشند تا احساس حقارت را تسکین دهند و بر دیگران احساس «غلبه و سلطه» پیدا کنند و احساس «بزرگی و قدرت و برتری» نمایند.
🍂 دین حق اعلام کردن اسلام و وعدهٔ «غلبه و سلطهٔ آن بر دیگر ادیان»، فیالواقع یک بازی قدرت برای تسکین احساس حقارت و کوچکی است. در این میان انسان با مغالطه و خطای شناختی، خودش را فریب میدهد:
الف) الله یا اسلام یا محمد یا علی بزرگ هستند،
ب) من مرید ایشان و ذوب در ایشان هستم،
نتیجه) پس من نیز بزرگ و واجد قدرت هستم و حقیر و کوچک نیستم؛
درصورتیکه انسانِ «عاقل و سالم و اخلاقی» از خودش میپرسد: «گیرم پدرت بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟». مسلمانان در کمال خودشیفتگی و توهم و تفرعن، دین و پیشوایان دینی خودشان را حسب مورد «کامل و معصوم و بینظیر» اعلام میکنند و میکوشند تا از این مجرا ارادهٔ «قدرت و برتریجویی و سلطهگری» را ارضاء کنند و با ذوب شدن در «پیشوایان دینی یا دین»، «فردیت» را مستحیل کنند و با از میان رفتن فردیت و وحدت با «دیگری بزرگ»، بر رنج «تنهایی و مرگ و معنایابی و کوچکی و تفکر و آزادی و مسئولیت» غلبه نمایند.
🍂 در تاریخ جهان، سربازان و سردارانِ «شجاع و دلیر و فداکار» زیادی وجود داشتهاند. در نبرد «استالینگراد» روسهای کافر و ملحد در برابر هیتلریان «حماسهای بینظیر، در تاریخ بشریت» خلق کردند، لکن یک انسان «عاقل و سالم و اخلاقی» نیاز ندارد تا به نحو افراطی و بیمارگون، واقعیات را تحریف کند و به نحو کاذب و باطل با گسست از واقعیت، «پیشوایان دینی» و «محمد و علی» و امثالهم را بینظیر و کامل و معصوم اعلام نماید و سپس، تصاویر و مجسمههای قهرمانانِ نظامیاش را در سطح شهر، به نحو افراطی نصب کند. هر چه احساس حقارت و کوچکی بیشتر باشد، این مانور قدرت و بازی قدرت بیشتر خواهد بود.
🍂 انسان «عاقل و سالم و اخلاقی» با داشتههایش پز نمیدهد و افتخار نمیکند، بلکه بر «نحوهٔ بودنش» متمرکز است و مدام از خودش میپرسد: «گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟». سید علی خامنهای در اقدامی «کمیک-تراژیک» فیلسوفی چون هگل را با انسانی «عامی و خرافاتی و فرومایه و نامتفکر و بیسواد و مستبد و فاشیست» به نام مصباح یزدی مقایسه میکند و هر چند «از قیاسش خنده آمد خلق را»، اما خودشیفتگی و گسست از تفکر و واقعیت اجازه نمیدهد تا خامنهای، بیمبنا و مضحک و پوک و بلاوجه بودن این قیاس را درک کند.
🍂 بحران «هویت» و احساس «حقارت» باعث میشود تا خامنهای به جای اینکه هویتش را انسانی در جستجوی «عقلانیت و حقیقت و عدالت و اخلاق و معنویت و عشق» تعریف کند، خویشتن را «مسلمانی شیعه و ۱۲ امامی» و معتقد به «ولایت مطلقهٔ فقیه»، یعنی مرید «داعش» و پیرو «جهل و ظلم و رذیلت و اخلاقستیزی و جنایت و خرافات» تعریف کند و از آنجا که هویت و باورها و دین و مذهب خامنهای با «عقلانیت و عدالت و اخلاق و معنویت» تعارض دارد، به چالش و بحران دچار میشود. قدرتِ «صخرههای سخت واقعیت، بسی بیش از امواج توهم» است و بالاخره واقعیت بر توهم پیروز میشود. انسانهای «حکیم و فاضل و عالم و اخلاقی و سالم»، نیازی ندارند تا با «داشتههایشان»، از قبیل «دین و ایدئولوژی و جاه و مقام و قدرت و ثروت» پز دهند و افتخار کنند. این امور بیرون از وجود آدمی هستند و اصیل نیستند.
🍂 انسان فرهیخته به نحوهٔ بودنش افتخار میکند؛ به «بودن» به جای «داشتن». آنچه با سرشت و وجود انسان عجین و نیز اصیل و ریشهای است و عرضی و حاشیهای نیست، نحوهٔ بودن انسان است و نه داشتههایش، اعم از «دین و ایدئولوژی و علم و ثروت و شهرت و جاه و مقام و منزلت». انسان سالم و واقعبین و با عزت نفس، نیازی ندارد تا با نصب عکس قاسم سلیمانی و با بازی قدرت، «ابراز وجود» کند.
#زیستروان #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 رؤیاها 🎙#ژیل_دلوز #فلسفیدن ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗نکاتی در تکمیل نقد به «عشق مطلق»
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ اشاره به جبرگرایی در نقد سخنان دکتر جعفر نکونام (اینجا و اینجا) بدین جهت نبود که بگویم: «چون انسانها تحت حکومت جبر و اصل علیت هستند، نباید به کسی محبت کنند و عشق بورزند». در میان سخنان دکتر نکونام از این گزاره استفاده شد که «انسان مختار است» و اشاره به اصل علیت و قضیهٔ جبرگرایی ناظر بر سخن مشخصِ موصوف، یعنی «مختار دانستن انسان» توسط دکتر نکونام بود.
🍂 در اینجا اضافه کنم که جبرگرایی با مجازات مجرمان منافاتی ندارد. بدین معنا که منطقاً از این گزاره که «مجرمین نیز جبراً مرتکب جرم شدهاند»، استنتاج نمیشود که «مجرمین نباید مجازات شوند». در تحلیل فلسفی، انسانها نیز بر اثر عللی مثل «حب ذات» مجبور هستند که از خودشان در مقابل مجرمین دفاع کنند و لذا برای دفاع از جامعه و مهار جرم، مجرمین را زندانی و مجازات میکنیم؛ منتها همانطور که اشاره کردم، تفطن به جبرگرایی در ساحت معرفت، از علل مهمیست که کمک میکند تا در ساحت عواطف به مجرمین «مهر و شفقت» داشته باشیم و نیز در سیاست کیفری، نگاه «طبیبانه و رحیمانه» به جای نگاه «جلادانه و کینهتوزانه» بنشیند و «زندان به مثابهٔ بیمارستان» به جای مجازاتهای خشنی چون «قطع دست و شلاق و سنگسار» قرار گیرد. همچنین مجازات و کیفر به عنوان یکی از علل مهم، در مهار و اصلاح مجرم و نیز در بازدارندگی، نقش دارد؛ یعنی مقولهٔ مجازات به عنوان یک علت، در شبکهای از علل قرار میگیرد که جبر تولید میکند برای مجرم تا اصلاح شود و نیز جبر تولید میکند برای جامعه تا دیگران مرتکب جرم نشوند.
🍂 در ذیل جبرگرایی، نقد اخلاقی نیز مکانیزمی فرهنگی برای تولید نوع و سطحی از جبر است. با آموزش اخلاقی در درون انسان جبر اخلاقی شکل میگیرد جهت زیست اخلاقی و با نقد اخلاقی، فشار فرهنگی ایجاد میشود تا انسانها مجبور شوند که نحوهٔ زیستشان را تغییر دهند.
🍂 عدم تفطن مردم عامی به حاکمیت جبر به خاطر فراموش کردن و یا ندیدنِ نقش علل متنوع زیستی و محیطی در افعال انسانهاست. وقتی در یک کفه از ترازو، چیزی با وزن بسیار بیشتر از کفهٔ دیگر قرار دهیم، کفهٔ سنگینتر به سرعت پایین میآید، اما اگر وزن شیء موجود در یک کفه، تنها اندکی بیشتر از شیء موجود در کفهٔ دیگر باشد، دو کفهٔ ترازو مدتی بالا و پایین میشوند تا نهایتاً کفهای که کمی سنگینتر است، پایینتر قرار گیرد.
🍂 ذهن انسان نیز وقتی که مشغول «این کنم؟ یا آن کنم؟» است، شبیه به وضعیت ترازو در جاییست که وزن شیء در داخل یکی از کفهها، تنها اندکی بیش از کفهٔ دیگر است. به عبارت دیگر نیروهای متعددی که ناشی از علل معرفتی و غیر معرفتی هستند و در تصمیم انسان دخیل میباشند، وزنشان زیاد با یکدیگر تفاوت ندارد.
🍂 وقتی فرزند ما در حال افتادن به چاه است و یا وقتی مطلع میشویم که داخل ظرف آب، سیانور وجود دارد، نیرویی که از ناحیهٔ عللی مثل غریرهٔ بقاء و حب ذات و امثالهم بر ذهن ما وارد میشود، زیاد است و به سرعت تصمیم میگیریم که فرزندمان را نجات دهیم و یا آب مسموم را نخوریم و لذا ذهن ما مدتی به «این کنم؟ یا آن کنم؟» مشغول نمیشود.
🍂 از طرف دیگر، وقتی میخواهیم یک ماشین خریداری کنیم، نیروهای ناشی از عللی که در اتخاذ تصمیمهای مختلف نقش دارند، وزنشان با یکدیگر تفاوت زیادی ندارد، برای همین در ذهنمان مدتی «این کنم؟ یا آن کنم؟» و «این ماشین را بخرم؟ یا آن ماشین را بخرم؟» به وجود میآید. اگر به نحو پیشینی از تمام علتها مطلع بودیم، میدانستیم که چه تصمیمی میگیریم و در ذهنمان «این کنم؟ یا آن کنم؟» پدیدار نمیشد.
🍂 فهم عرفی، دقتهای فلسفی ندارد و به خاطر اینکه بعضی مواقع در ذهن انسانها «این کنم؟ یا آن کنم؟» به وجود میآید، استنتاج میشود که انسان مختار است و ارادهٔ آزاد دارد. در صورتی که واضح است که اصل علیت، کلیت و ضرورت دارد و ارادهٔ انسان نیز معلول اصناف علل زیستی و محیطی است و در نتیجه به قول باروخ اسپینوازی هلندی، اختیار و ارادهٔ آزاد، توهمی بیش نیست. یک انسان عاقل و سالم، به کودکان تجاوز نمیکند؛ زیرا تحت حکومت جبر است و اصناف علل زیستی و محیطی، مثل حساسیت عاطفی و درکِ رنج کودکان با تخیل، در وجودش چنین اجازهای به او نمیدهد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق
1️⃣ اشاره به جبرگرایی در نقد سخنان دکتر جعفر نکونام (اینجا و اینجا) بدین جهت نبود که بگویم: «چون انسانها تحت حکومت جبر و اصل علیت هستند، نباید به کسی محبت کنند و عشق بورزند». در میان سخنان دکتر نکونام از این گزاره استفاده شد که «انسان مختار است» و اشاره به اصل علیت و قضیهٔ جبرگرایی ناظر بر سخن مشخصِ موصوف، یعنی «مختار دانستن انسان» توسط دکتر نکونام بود.
🍂 در اینجا اضافه کنم که جبرگرایی با مجازات مجرمان منافاتی ندارد. بدین معنا که منطقاً از این گزاره که «مجرمین نیز جبراً مرتکب جرم شدهاند»، استنتاج نمیشود که «مجرمین نباید مجازات شوند». در تحلیل فلسفی، انسانها نیز بر اثر عللی مثل «حب ذات» مجبور هستند که از خودشان در مقابل مجرمین دفاع کنند و لذا برای دفاع از جامعه و مهار جرم، مجرمین را زندانی و مجازات میکنیم؛ منتها همانطور که اشاره کردم، تفطن به جبرگرایی در ساحت معرفت، از علل مهمیست که کمک میکند تا در ساحت عواطف به مجرمین «مهر و شفقت» داشته باشیم و نیز در سیاست کیفری، نگاه «طبیبانه و رحیمانه» به جای نگاه «جلادانه و کینهتوزانه» بنشیند و «زندان به مثابهٔ بیمارستان» به جای مجازاتهای خشنی چون «قطع دست و شلاق و سنگسار» قرار گیرد. همچنین مجازات و کیفر به عنوان یکی از علل مهم، در مهار و اصلاح مجرم و نیز در بازدارندگی، نقش دارد؛ یعنی مقولهٔ مجازات به عنوان یک علت، در شبکهای از علل قرار میگیرد که جبر تولید میکند برای مجرم تا اصلاح شود و نیز جبر تولید میکند برای جامعه تا دیگران مرتکب جرم نشوند.
🍂 در ذیل جبرگرایی، نقد اخلاقی نیز مکانیزمی فرهنگی برای تولید نوع و سطحی از جبر است. با آموزش اخلاقی در درون انسان جبر اخلاقی شکل میگیرد جهت زیست اخلاقی و با نقد اخلاقی، فشار فرهنگی ایجاد میشود تا انسانها مجبور شوند که نحوهٔ زیستشان را تغییر دهند.
🍂 عدم تفطن مردم عامی به حاکمیت جبر به خاطر فراموش کردن و یا ندیدنِ نقش علل متنوع زیستی و محیطی در افعال انسانهاست. وقتی در یک کفه از ترازو، چیزی با وزن بسیار بیشتر از کفهٔ دیگر قرار دهیم، کفهٔ سنگینتر به سرعت پایین میآید، اما اگر وزن شیء موجود در یک کفه، تنها اندکی بیشتر از شیء موجود در کفهٔ دیگر باشد، دو کفهٔ ترازو مدتی بالا و پایین میشوند تا نهایتاً کفهای که کمی سنگینتر است، پایینتر قرار گیرد.
🍂 ذهن انسان نیز وقتی که مشغول «این کنم؟ یا آن کنم؟» است، شبیه به وضعیت ترازو در جاییست که وزن شیء در داخل یکی از کفهها، تنها اندکی بیش از کفهٔ دیگر است. به عبارت دیگر نیروهای متعددی که ناشی از علل معرفتی و غیر معرفتی هستند و در تصمیم انسان دخیل میباشند، وزنشان زیاد با یکدیگر تفاوت ندارد.
🍂 وقتی فرزند ما در حال افتادن به چاه است و یا وقتی مطلع میشویم که داخل ظرف آب، سیانور وجود دارد، نیرویی که از ناحیهٔ عللی مثل غریرهٔ بقاء و حب ذات و امثالهم بر ذهن ما وارد میشود، زیاد است و به سرعت تصمیم میگیریم که فرزندمان را نجات دهیم و یا آب مسموم را نخوریم و لذا ذهن ما مدتی به «این کنم؟ یا آن کنم؟» مشغول نمیشود.
🍂 از طرف دیگر، وقتی میخواهیم یک ماشین خریداری کنیم، نیروهای ناشی از عللی که در اتخاذ تصمیمهای مختلف نقش دارند، وزنشان با یکدیگر تفاوت زیادی ندارد، برای همین در ذهنمان مدتی «این کنم؟ یا آن کنم؟» و «این ماشین را بخرم؟ یا آن ماشین را بخرم؟» به وجود میآید. اگر به نحو پیشینی از تمام علتها مطلع بودیم، میدانستیم که چه تصمیمی میگیریم و در ذهنمان «این کنم؟ یا آن کنم؟» پدیدار نمیشد.
🍂 فهم عرفی، دقتهای فلسفی ندارد و به خاطر اینکه بعضی مواقع در ذهن انسانها «این کنم؟ یا آن کنم؟» به وجود میآید، استنتاج میشود که انسان مختار است و ارادهٔ آزاد دارد. در صورتی که واضح است که اصل علیت، کلیت و ضرورت دارد و ارادهٔ انسان نیز معلول اصناف علل زیستی و محیطی است و در نتیجه به قول باروخ اسپینوازی هلندی، اختیار و ارادهٔ آزاد، توهمی بیش نیست. یک انسان عاقل و سالم، به کودکان تجاوز نمیکند؛ زیرا تحت حکومت جبر است و اصناف علل زیستی و محیطی، مثل حساسیت عاطفی و درکِ رنج کودکان با تخیل، در وجودش چنین اجازهای به او نمیدهد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
زیر سقف آسمان
♦️عشق، منطق، اخلاق، و عواطف: نقدی بر آرای دکتر نکونام
✍ علیرضا موثق
۱۱ مهر ۱۴۰۲
1⃣ «اخلاق و خصوصاً منطق» محصول «عشق» نیست. دکتر نکونام هم در مقام توصیف و هم در مقام تبیین، عنایت لازم را ندارد. عشق و محبت و خشم مربوط به ساحت هیجانات و عواطف است و منطق،…
✍ علیرضا موثق
۱۱ مهر ۱۴۰۲
1⃣ «اخلاق و خصوصاً منطق» محصول «عشق» نیست. دکتر نکونام هم در مقام توصیف و هم در مقام تبیین، عنایت لازم را ندارد. عشق و محبت و خشم مربوط به ساحت هیجانات و عواطف است و منطق،…
📗نکاتی در تکمیل نقد به «عشق مطلق»
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
🍂 البته جبر سطوح مختلفی دارد. یک انسان عالم و دانشمند و اخلاقی و فرهیخته در سطح یا در گونهای از جبر قرار دارد و انسانی دینخو و مستبد و شقی نیز در سطح یا در گونهای دیگر از جبر قرار دارد. مردم در کشور افغانستان و در ذیل استبداد دینی در گونهای از جبر هستند و در کشور سوئیس و در ذیل لیبرالدموکراسی در گونهای دیگر از جبر قرار دارند.
2️⃣ دکتر نکونام نقل به مضمون گفت که «اگر کسی به ما حمله یا توهین کرد، بهتر است که وی را با ادبیاتی آرام و با محبت، نصیحت کنیم». اشاره به پیچیده و متنوع و سیال بودن موقعیتها ناظر به سخن مذکور بود. از این رو گفتم که وقتی هیتلر به ما حمله کرد، نمیتوانیم وی را با کلام آرام نصیحت کنیم. البته تأکید کردم که میتوان ضمن مبارزه، حتی نسبت به هیتلر نیز مهر و شفقت عام انسانی داشت؛ از جمله با توجه کردن به این واقعیت که هیتلر نیز معلول و محصولِ انواع علل زیستی و محیطی است و خودش یک قربانی میباشد.
3️⃣ دکتر نکونام در قسمتی از نوشتارش گفت که «منطق و اخلاق، محصول عشق است»، گویا عشق را علتِ ایجاد کنندهٔ منطق و اخلاق لحاظ کردهاست. راجع به این مدعای دکتر نکونام توضیح دادم که منطق، محصول انکشاف عقل است و عشق مربوط به ساحت عواطف و هیجانات میباشد و تولید کننده و علت عقل نیست. منتها مقولهٔ اخلاق، هم محصول عقل عملی است و هم محصول عواطف و هیجانات. با این وصف، این موضوع که مهر و محبت عام انسانی، میتواند تعادل هیجانی ایجاد کند و کمک نماید تا انسانها راحتتر تفکر و استدلالورزی کنند، محل مناقشه و موضوع بحث نبود، بلکه این مدعا محل مناقشه بود که منطق یا اخلاق و یا هر دو، معلول و محصول عشق میباشند.
4️⃣ مهر و محبت عام و معمولی را اگر «عشق» بنامیم، شبیه به این است که به فردی با معلومات و توان تفکر معمولی، بگوییم «علامه و استاد و فیلسوف». نامی که وفق عرف اهل زبان به نوعی از عاطفه و تجربهٔ وجودی اطلاق میشود را نباید به چیزی دیگر اطلاق کرد. همانطور که مفهوم شجاعت، دلالت بر یک وضعیت وجودی دارد و مفهوم تهور دلالت بر وضعیت وجودی دیگر دارد. دکتر نکونام عنایت ندارد که زبان، امری خصوصی نیست تا ما منعندی و سلیقهای، مفهوم و مدلول الفاظ را تغییر دهیم و نامی که برای y استفاده میشود را بر x حمل کنیم. وقتی در زبان آشفتگی ایجاد کنیم، اولین آسیبش این است که فهم سخنان ما توسط مخاطبانِ حتی همزبان دشوار میشود. حسب تعریف، عقلانیت گفتاری یعنی اینکه انسان، مرادش را با کمترین «ابهام و اجمال و اطناب و غموض»، صورتبندی مفهومی نماید.
5️⃣ همانطور که مهر و شفقت عام نسبت به تمام انسانها مفید و سودمند است، خشم بهینه و محترم از ظلم نیز سودمند است؛ حتی برای تفکر کردن. برای مثال خشم مذکور باعث میشود تا ما امکانات وجودیمان را بسیج کنیم و به روشهای «مهار ظالم و کاهش ظلم و پیشگیری از جرم» و یا به «علل ظلم و جرم» تفکر کنیم. با این وصف، خشم نیز در جای خودش لازم و مفید است. حتی میتوان گفت که «خشم به میزان مناسب، در موقعیت مناسب» فضیلت است و انسان بدون خشم بهینه به سیبزمینیپشندی تبدیل میشود. دکتر نکونام معنی تعادل را نیز منعندی و سلیقهای تغییر دادهاست. تعادل یعنی تمام هیجاناتِ طبیعی ما به میزان بهینه و بهداشتی در کنار یکدیگر قرار گیرد و در موقعیت مناسب ظهور کند و ابراز شود. دکتر نکونام ادعا دارد که «عشق مطلق تعادل است یا باعث تعادل میشود». چیزی که باعث تعادل، به معنی قرار گرفتن هر چیز در جای مناسبش میشود، معرفت ما نسبت به مفهوم و چیستی تعادل و نیز «ورز و تمرین درونی» است و نه «عشق مطلق» که البته نامیست که دکتر نکونام بر «مهر و محبت عام و معمولی» گذاشتهاست.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
🍂 البته جبر سطوح مختلفی دارد. یک انسان عالم و دانشمند و اخلاقی و فرهیخته در سطح یا در گونهای از جبر قرار دارد و انسانی دینخو و مستبد و شقی نیز در سطح یا در گونهای دیگر از جبر قرار دارد. مردم در کشور افغانستان و در ذیل استبداد دینی در گونهای از جبر هستند و در کشور سوئیس و در ذیل لیبرالدموکراسی در گونهای دیگر از جبر قرار دارند.
2️⃣ دکتر نکونام نقل به مضمون گفت که «اگر کسی به ما حمله یا توهین کرد، بهتر است که وی را با ادبیاتی آرام و با محبت، نصیحت کنیم». اشاره به پیچیده و متنوع و سیال بودن موقعیتها ناظر به سخن مذکور بود. از این رو گفتم که وقتی هیتلر به ما حمله کرد، نمیتوانیم وی را با کلام آرام نصیحت کنیم. البته تأکید کردم که میتوان ضمن مبارزه، حتی نسبت به هیتلر نیز مهر و شفقت عام انسانی داشت؛ از جمله با توجه کردن به این واقعیت که هیتلر نیز معلول و محصولِ انواع علل زیستی و محیطی است و خودش یک قربانی میباشد.
3️⃣ دکتر نکونام در قسمتی از نوشتارش گفت که «منطق و اخلاق، محصول عشق است»، گویا عشق را علتِ ایجاد کنندهٔ منطق و اخلاق لحاظ کردهاست. راجع به این مدعای دکتر نکونام توضیح دادم که منطق، محصول انکشاف عقل است و عشق مربوط به ساحت عواطف و هیجانات میباشد و تولید کننده و علت عقل نیست. منتها مقولهٔ اخلاق، هم محصول عقل عملی است و هم محصول عواطف و هیجانات. با این وصف، این موضوع که مهر و محبت عام انسانی، میتواند تعادل هیجانی ایجاد کند و کمک نماید تا انسانها راحتتر تفکر و استدلالورزی کنند، محل مناقشه و موضوع بحث نبود، بلکه این مدعا محل مناقشه بود که منطق یا اخلاق و یا هر دو، معلول و محصول عشق میباشند.
4️⃣ مهر و محبت عام و معمولی را اگر «عشق» بنامیم، شبیه به این است که به فردی با معلومات و توان تفکر معمولی، بگوییم «علامه و استاد و فیلسوف». نامی که وفق عرف اهل زبان به نوعی از عاطفه و تجربهٔ وجودی اطلاق میشود را نباید به چیزی دیگر اطلاق کرد. همانطور که مفهوم شجاعت، دلالت بر یک وضعیت وجودی دارد و مفهوم تهور دلالت بر وضعیت وجودی دیگر دارد. دکتر نکونام عنایت ندارد که زبان، امری خصوصی نیست تا ما منعندی و سلیقهای، مفهوم و مدلول الفاظ را تغییر دهیم و نامی که برای y استفاده میشود را بر x حمل کنیم. وقتی در زبان آشفتگی ایجاد کنیم، اولین آسیبش این است که فهم سخنان ما توسط مخاطبانِ حتی همزبان دشوار میشود. حسب تعریف، عقلانیت گفتاری یعنی اینکه انسان، مرادش را با کمترین «ابهام و اجمال و اطناب و غموض»، صورتبندی مفهومی نماید.
5️⃣ همانطور که مهر و شفقت عام نسبت به تمام انسانها مفید و سودمند است، خشم بهینه و محترم از ظلم نیز سودمند است؛ حتی برای تفکر کردن. برای مثال خشم مذکور باعث میشود تا ما امکانات وجودیمان را بسیج کنیم و به روشهای «مهار ظالم و کاهش ظلم و پیشگیری از جرم» و یا به «علل ظلم و جرم» تفکر کنیم. با این وصف، خشم نیز در جای خودش لازم و مفید است. حتی میتوان گفت که «خشم به میزان مناسب، در موقعیت مناسب» فضیلت است و انسان بدون خشم بهینه به سیبزمینیپشندی تبدیل میشود. دکتر نکونام معنی تعادل را نیز منعندی و سلیقهای تغییر دادهاست. تعادل یعنی تمام هیجاناتِ طبیعی ما به میزان بهینه و بهداشتی در کنار یکدیگر قرار گیرد و در موقعیت مناسب ظهور کند و ابراز شود. دکتر نکونام ادعا دارد که «عشق مطلق تعادل است یا باعث تعادل میشود». چیزی که باعث تعادل، به معنی قرار گرفتن هر چیز در جای مناسبش میشود، معرفت ما نسبت به مفهوم و چیستی تعادل و نیز «ورز و تمرین درونی» است و نه «عشق مطلق» که البته نامیست که دکتر نکونام بر «مهر و محبت عام و معمولی» گذاشتهاست.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎨 #کن_گرگوار (Kenne Grégoire) 🍂 کن گرگوار، نقاشی که اغلب با جنبش رئالیسم مدرن هلندی مرتبط است، بین نقاشیهای بیجان و صحنههای سورئالتر حرکت میکند که غم و اندوه انسانی و سایر احساسات پیچیده را به تصویر میکشد. 🍂 این هنرمند از تکنیکهای برگرفته از قرن هفدهم…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 تحلیل نقاشی لِدا و قو
🎙#اشکان
🎨 نقاشی رنگ روغن روی بوم که اکنون در گِمالدِهگالری در برلین قرار دارد، و متعلق به نقاش ایتالیایی، آنتونیو آلگری دا کورِجو (۱۴۸۹ – ۱۵۳۴) که با نام #کورجو شناختهشدهتر است، میباشد. کورجو نقش درجه یک مکتب پارما در دوره رنسانس ایتالیا بود که برخی از پرشورترین و حساسترین آثار قرن شانزدهم را بر بوم نقاشی رقم زدهاست. حدود سال ۱۴۸۹ در شهرک کورجو در نزدیکی رجو نل امیلیا بهدنیا آمدهاست و پدرش تاجر بود.
🎨 تصویر، سه صحنه از اغوای لدا توسط ژوپیتر (معادل یونانیاش: زئوس) را نشان میدهد که به شکل یک قو درآمدهاست. اولین ملاقات آنها در سمت راست و عشقبازی آنها در مرکز نشان داده میشود؛ جایی که لدا با قو بین رانهایش مینشیند و با دست چپش او را راهنمایی میکند. کوپید (خدای عشق و زیبایی که به صورت کودکی برهنه مجسم میشد) با کمان و دو کوپید با فلوت درسمت چپ آنها را همراهی می کند. صحنه سوم (دوباره در سمت راست) قو در حال پرواز است، درحالیکه لدا لباس میپوشد. «لدا و قو» موضوعی رایج در هنر قرن شانزدهم بود.
#نگار_نو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
🎙#اشکان
🎨 نقاشی رنگ روغن روی بوم که اکنون در گِمالدِهگالری در برلین قرار دارد، و متعلق به نقاش ایتالیایی، آنتونیو آلگری دا کورِجو (۱۴۸۹ – ۱۵۳۴) که با نام #کورجو شناختهشدهتر است، میباشد. کورجو نقش درجه یک مکتب پارما در دوره رنسانس ایتالیا بود که برخی از پرشورترین و حساسترین آثار قرن شانزدهم را بر بوم نقاشی رقم زدهاست. حدود سال ۱۴۸۹ در شهرک کورجو در نزدیکی رجو نل امیلیا بهدنیا آمدهاست و پدرش تاجر بود.
🎨 تصویر، سه صحنه از اغوای لدا توسط ژوپیتر (معادل یونانیاش: زئوس) را نشان میدهد که به شکل یک قو درآمدهاست. اولین ملاقات آنها در سمت راست و عشقبازی آنها در مرکز نشان داده میشود؛ جایی که لدا با قو بین رانهایش مینشیند و با دست چپش او را راهنمایی میکند. کوپید (خدای عشق و زیبایی که به صورت کودکی برهنه مجسم میشد) با کمان و دو کوپید با فلوت درسمت چپ آنها را همراهی می کند. صحنه سوم (دوباره در سمت راست) قو در حال پرواز است، درحالیکه لدا لباس میپوشد. «لدا و قو» موضوعی رایج در هنر قرن شانزدهم بود.
#نگار_نو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
نقدآگین
📺 پژوهشی در قرآن (۱) 🎙دکتر #ساسان_توسلی #نقد_قرآن #نقد_اسلام ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 پژوهشی در قرآن (۲)
🎙دکتر #ساسان_توسلی
#بازاندیشی #نقد_قرآن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
🎙دکتر #ساسان_توسلی
#بازاندیشی #نقد_قرآن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
نقدآگین
🍂 دروغگویی خیانت است و واقعیات آشکار و روشن را کتمان کردن، جنایت است. «حقیقت اسلام»، به معنای n مؤلفه و آموزه و حکم صریح و روشن در قرآن و سنت نبوی، همین است که داعش و طالبان میگویند. 🍂 مفهوم «عدالت و اخلاق» در قرآن و سنت نبوی با «کودکهمسری و بردهداری و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گناهی به نام زن بودن در اسلام
— قسمت اول: تنبیه کردن زن
🗞 کاری از کانال پژوهشگر
🗞 تدوین: ایران آپاتئیسم
❕
‼️ اگر زن اطاعت نکند، مرد باید موعظه و دوری کند و اگر اطاعت نکرد زن را بزند. مطالعه بیشتر...
📚 ترجمه و خوانش آیات ۳۴ سوره نساء و ۴۴ سوره ص
📚بررسی تفاسیر آیه ۳۴ سوره نساء
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
.
— قسمت اول: تنبیه کردن زن
🗞 کاری از کانال پژوهشگر
🗞 تدوین: ایران آپاتئیسم
❕
‼️ اگر زن اطاعت نکند، مرد باید موعظه و دوری کند و اگر اطاعت نکرد زن را بزند. مطالعه بیشتر...
📚 ترجمه و خوانش آیات ۳۴ سوره نساء و ۴۴ سوره ص
📚بررسی تفاسیر آیه ۳۴ سوره نساء
.
#زنان_و_اسلام #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
.
نقدآگین
📘این جمله از کیست؟ (۲/۱۲) ✍️#امیرحسین_ترکاشوند 🍂 یادداشت این جمله از کیست؟ که منتشر شد، موجی از بُهت ، پرسش و نقد و بررسی را به وجود آورد. علت این مسئله، علاقۀ زایدالوصف به ایشان و تفسیر اوست که من نیز با آنان در این تعلق خاطر شریکم، اما نباید این علاقهها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آخوندیسم
👳🏿♂️یوسف اورشرگا در روز کیپور سال ۱۲۷۷ خورشیدی (۱۸۹۸ میلادی) در یک خانواده روحانی در شهر یزد چشم به جهان گشود. با استناد بر شواهد و شجرنامه خاندان اورشرگا، اجداد پدری حاخام یوسف اورشرگاه از بیش دو قرن و نیم گذشته از علمای روحانی و صاحبنام یزد بودهاند و از همان ابتدای ورود به شهر یزد، مسئولیت ارشاد و رهبری دینی جامعه یهودیان یزد را عهدهدار بودهاند.
👳🏿♂️یوسف اورشرگاه (نسل پنجم اورشرگا) از ۵ سالگی در مکتب پدرش حاخام اور و پدربزرگش ملامشه (ملا آقا بابا) و نیز همچنین در مکتب عموی خود حاخام رفائل (همگی از علمای مذهبی یزد شمرده میشدند) ابتدا آموختن زبان عبری ومقدمات علوم دینی را فرا گرفت و توانست طی مدت کوتاهی ، مدارج عالیه علوم دینی شامل « تنخ »، میشنا و گمارا را فرا گیرد. دیری نپائید موفق به اخذ شطار (مدرک) شحیطا (ذبح) پرندگان و چهارپایان گردید.
👳🏿♂️او یکی از اولین شخصیتهای ایرانی بود که مفتخر به دریافت پایاننامه علوم فقهی و الهیات و نیز دارای مقام فتوای روحانیت از مراجع بزرگ مذهبی یهود و علمای اعظم یروشالیم گردید (منبع).
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
👳🏿♂️یوسف اورشرگا در روز کیپور سال ۱۲۷۷ خورشیدی (۱۸۹۸ میلادی) در یک خانواده روحانی در شهر یزد چشم به جهان گشود. با استناد بر شواهد و شجرنامه خاندان اورشرگا، اجداد پدری حاخام یوسف اورشرگاه از بیش دو قرن و نیم گذشته از علمای روحانی و صاحبنام یزد بودهاند و از همان ابتدای ورود به شهر یزد، مسئولیت ارشاد و رهبری دینی جامعه یهودیان یزد را عهدهدار بودهاند.
👳🏿♂️یوسف اورشرگاه (نسل پنجم اورشرگا) از ۵ سالگی در مکتب پدرش حاخام اور و پدربزرگش ملامشه (ملا آقا بابا) و نیز همچنین در مکتب عموی خود حاخام رفائل (همگی از علمای مذهبی یزد شمرده میشدند) ابتدا آموختن زبان عبری ومقدمات علوم دینی را فرا گرفت و توانست طی مدت کوتاهی ، مدارج عالیه علوم دینی شامل « تنخ »، میشنا و گمارا را فرا گیرد. دیری نپائید موفق به اخذ شطار (مدرک) شحیطا (ذبح) پرندگان و چهارپایان گردید.
👳🏿♂️او یکی از اولین شخصیتهای ایرانی بود که مفتخر به دریافت پایاننامه علوم فقهی و الهیات و نیز دارای مقام فتوای روحانیت از مراجع بزرگ مذهبی یهود و علمای اعظم یروشالیم گردید (منبع).
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
نقدآگین
📘بشارتتراشی مسلمانان (قسمت سوم) — سنجش موارد ادعایی بشارت محمد در بایبل ✍🏻 #یحیا 🌐 مطالعۀ ادامه در مشاهده فوری ⏰ زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه 🔖 ۲۱۳۷ واژه 🗄 پست مرتبط 📕بشارتتراشی مسلمانان (قسمت یکم) (قسمت دوم) 📺 نام محمد در بایبل؟ (قسمت یکم) (قسمت دوم)…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
✍️#علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
🗄پست مرتبط
📺 پیرامون داستانهای ابراهیم
📺 ساره چه چیزی دید؟
📺 خدای ادیان سامی بهمثابه یک دوست دختر ....
📻 در ستایش شیطان؛ تاریخ سیاست مقدس
📻 عبودیت بتپرستی است
📓جلد یکم کتاب «مرگ مُسمّای اسلام و بقای نامش»
📕اسلام و شقاوت
📕محمد؛ عارف عامی و توتالیتر
📕پدیدارشناسی ابراهیم
📕تحلیل روانشناختی خدای ادیان ابراهیمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📗ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
✍️#علیرضاموثق
🍂 داعش و داعشیان، هم از حیث تئوریک و هم از حیث روانشناختی، ریشه در روح ابراهیمِ سادهدل دارند و از فرهنگ و شخصیت و روش و منش او تغذیه میکنند (چه سادهدل بود ابراهیم. بتها شکستنی بودند، اما بتپرسی در قالبهایی متنوع باقی میماند). ابراهیم سَمبُلِ انسانیست که «عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ انسانی» را برای توهمی که گمان میکرد تکلیف الهیست، ذبح کرد؛ همانطور که داعشیان، خود را در حال اجرای احکام خدا میبینند و برای یک مشت گزارهٔ «عرفی، تاریخی، بشری، خطاناک، خرافی و اسطورهای»، و حسب ادعا، منتسب به الله، متعبدانه جان میدهند و جان میگیرند.
🍂 ابراهیم به لحاظ عقلی و اخلاقی و عاطفی، باید میگفت: «در اینجا دو فرض وجود دارد؛ یا من دچار توهم و گسست از واقعیت شدهام و یا خیر. اگر نشدهام، یا تو قصد آزمایش مرا داری و یا خیر. اگر قصد آزمایش مرا داری، تو چه خدایی هستی که حسب ادعایت، علم و عدالت و قدرت مطلق داری، اما سطح شعورت به طراحی و برگزاریِ آزمون بهتری نرسیدهاست؟ چرا امتحانی ترتیب ندادهای که محبت و علاقهٔ مرا توأم با حفظ اصول اخلاقی سنجش کنی؟ آیا تو میخواهی که من شبیه به موم و یک «مرده در دستان مردهشور» باشم؟ آیا تو تعبد و اطاعت و تسلیم محض از من میخواهی؛ تا جایی که حتی عقل و وجدان اخلاقی و عواطف انسانیام را قربانی کنم و فرزند بیگناهم را به قتل برسانم؟ اما اگر قصد تو امتحان کردن من نیست و میخواهی واقعاً یک انسانِ بیگناه را سلاخی کنم، شرف من در مبارزه با خدایِ بیشرفی چون توست. من تن به فرمان خدایی چون تو نمیدهم. من خدایی میخواهم که با عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ سالم و مطلوبِ انسانی تعارض نداشتهباشد».
🍂 البته امیدوارم داستان ابراهیم، اسطورهای و سمبلیک باشد؛ چون بهعنوان مصداقى از انسانِ مؤمن، دافعه دارد و وحشتناک است، و به نظرم بهتر است تا آدمی بمیرد، ولى مثل ابراهیم نشود یا مثل خَلَف صالحش، داعش که برای توهمِ حقیقت، میکشد و میمیرد. هرچند در وجه سمبلیکش نیز ابراهیم نماد و منبعِ تشویقِ آدمیان به ذبحِ «عقلانیت و اخلاق و عواطف» میباشد و سپس، از آنها میخواهد تا به نحو مازوخیستیک، تن به تعبد و اطاعت و بردگیِ فکری و وجودی نسبت به «دیگری بزرگ» بدهند و در «پیشوا» ذوب شوند.
🍂 الله به ابراهیم گفت که برو و سر بچهات را مثل گوسفند بِبُر. ابراهیم نیز در مقابلِ دستور «رب-ارباب»، چند و چونِ چندانی نکرد. ابراهیم به نحو اساسی، هیچ شکی نکرد مبنی بر اینکه شاید دچار سطحی از اسکیزوفرن و یا هذیانِ دیداری-شنیداری و یا صرع لوب گیجگاهی و یا نوعی از اختلال مغزی-روانی شدهاست. ابراهیم، عقل و اخلاق و عواطفِ انسانیاش را توأمان به مسلخ برد و راضی شد تا یک انسان بیگناه را سلاخی کند، و بدینسان معلمِ اولِ راهِ بردگی و استاد خردستیزی شد. رضایتِ فرزند ابراهیم نیز دلیل موجهی برای تن دادنِ ابراهیم به دستور جاهلانه و ظالمانهٔ الله که به نحو فاحش، خلاف «عدالت و اخلاق» میباشد، نیست.
🍂 اسلام یک «ایدئولوژی سیاسیِ توتالیتر» است و داستان ابراهیم، الگویی برای تربیتِ «بردگان ذوب در پیشوا» جهت تولید سربازان لازم است که در خدمت نظام «گشتاپویی اسلام» جهت بسط ارادهٔ «قدرت و سلطه» باشند.
🍂 از طرف دیگر و حسب ادعای مسلمانان در لسان دینی، ابراهیم آماده شد تا به جای تبعیت از حکم عقل و وجدانِ اخلاقی و عواطف انسانیاش، خویشتن را در مقابلِ امر و ارادهٔ الله قربانی کند و در راه عشق به الله (که البته عشقی بیمارگون است)، از عزیزترین داراییاش بگذرد و به تبعِ آن، قصد داشت تا به اقتفای اطاعت از «رب-ارباب»، کارد را در گلوی فرزندش فرو کند.
🌐 مطالعۀ ادامه در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
✍️#علیرضاموثق
🍂 داعش و داعشیان، هم از حیث تئوریک و هم از حیث روانشناختی، ریشه در روح ابراهیمِ سادهدل دارند و از فرهنگ و شخصیت و روش و منش او تغذیه میکنند (چه سادهدل بود ابراهیم. بتها شکستنی بودند، اما بتپرسی در قالبهایی متنوع باقی میماند). ابراهیم سَمبُلِ انسانیست که «عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ انسانی» را برای توهمی که گمان میکرد تکلیف الهیست، ذبح کرد؛ همانطور که داعشیان، خود را در حال اجرای احکام خدا میبینند و برای یک مشت گزارهٔ «عرفی، تاریخی، بشری، خطاناک، خرافی و اسطورهای»، و حسب ادعا، منتسب به الله، متعبدانه جان میدهند و جان میگیرند.
🍂 ابراهیم به لحاظ عقلی و اخلاقی و عاطفی، باید میگفت: «در اینجا دو فرض وجود دارد؛ یا من دچار توهم و گسست از واقعیت شدهام و یا خیر. اگر نشدهام، یا تو قصد آزمایش مرا داری و یا خیر. اگر قصد آزمایش مرا داری، تو چه خدایی هستی که حسب ادعایت، علم و عدالت و قدرت مطلق داری، اما سطح شعورت به طراحی و برگزاریِ آزمون بهتری نرسیدهاست؟ چرا امتحانی ترتیب ندادهای که محبت و علاقهٔ مرا توأم با حفظ اصول اخلاقی سنجش کنی؟ آیا تو میخواهی که من شبیه به موم و یک «مرده در دستان مردهشور» باشم؟ آیا تو تعبد و اطاعت و تسلیم محض از من میخواهی؛ تا جایی که حتی عقل و وجدان اخلاقی و عواطف انسانیام را قربانی کنم و فرزند بیگناهم را به قتل برسانم؟ اما اگر قصد تو امتحان کردن من نیست و میخواهی واقعاً یک انسانِ بیگناه را سلاخی کنم، شرف من در مبارزه با خدایِ بیشرفی چون توست. من تن به فرمان خدایی چون تو نمیدهم. من خدایی میخواهم که با عقلانیت و عدالت و اخلاق و عواطفِ سالم و مطلوبِ انسانی تعارض نداشتهباشد».
🍂 البته امیدوارم داستان ابراهیم، اسطورهای و سمبلیک باشد؛ چون بهعنوان مصداقى از انسانِ مؤمن، دافعه دارد و وحشتناک است، و به نظرم بهتر است تا آدمی بمیرد، ولى مثل ابراهیم نشود یا مثل خَلَف صالحش، داعش که برای توهمِ حقیقت، میکشد و میمیرد. هرچند در وجه سمبلیکش نیز ابراهیم نماد و منبعِ تشویقِ آدمیان به ذبحِ «عقلانیت و اخلاق و عواطف» میباشد و سپس، از آنها میخواهد تا به نحو مازوخیستیک، تن به تعبد و اطاعت و بردگیِ فکری و وجودی نسبت به «دیگری بزرگ» بدهند و در «پیشوا» ذوب شوند.
🍂 الله به ابراهیم گفت که برو و سر بچهات را مثل گوسفند بِبُر. ابراهیم نیز در مقابلِ دستور «رب-ارباب»، چند و چونِ چندانی نکرد. ابراهیم به نحو اساسی، هیچ شکی نکرد مبنی بر اینکه شاید دچار سطحی از اسکیزوفرن و یا هذیانِ دیداری-شنیداری و یا صرع لوب گیجگاهی و یا نوعی از اختلال مغزی-روانی شدهاست. ابراهیم، عقل و اخلاق و عواطفِ انسانیاش را توأمان به مسلخ برد و راضی شد تا یک انسان بیگناه را سلاخی کند، و بدینسان معلمِ اولِ راهِ بردگی و استاد خردستیزی شد. رضایتِ فرزند ابراهیم نیز دلیل موجهی برای تن دادنِ ابراهیم به دستور جاهلانه و ظالمانهٔ الله که به نحو فاحش، خلاف «عدالت و اخلاق» میباشد، نیست.
🍂 اسلام یک «ایدئولوژی سیاسیِ توتالیتر» است و داستان ابراهیم، الگویی برای تربیتِ «بردگان ذوب در پیشوا» جهت تولید سربازان لازم است که در خدمت نظام «گشتاپویی اسلام» جهت بسط ارادهٔ «قدرت و سلطه» باشند.
🍂 از طرف دیگر و حسب ادعای مسلمانان در لسان دینی، ابراهیم آماده شد تا به جای تبعیت از حکم عقل و وجدانِ اخلاقی و عواطف انسانیاش، خویشتن را در مقابلِ امر و ارادهٔ الله قربانی کند و در راه عشق به الله (که البته عشقی بیمارگون است)، از عزیزترین داراییاش بگذرد و به تبعِ آن، قصد داشت تا به اقتفای اطاعت از «رب-ارباب»، کارد را در گلوی فرزندش فرو کند.
🌐 مطالعۀ ادامه در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۵ واژه
.
#نقد_ادیان #نقد_اسلام #ابراهیم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
Telegraph
ابراهیم پدرِ معنویِ داعش
داعش و داعشیان، هم از حیث تئوریک و هم از حیث روانشناختی، ریشه در روح ابراهیمِ سادهدل دارند و از فرهنگ و شخصیت و روش و منش او تغذیه میکنند (چه سادهدل بود ابراهیم. بتها شکستنی بودند، اما بتپرسی در قالبهایی متنوع باقی میماند). ابراهیم سَمبُلِ انسانیست…
نقدآگین
📺 دستنشاندهٔ پادشاه ساسانی که به اسم محمدِ پیامبر معرفی شد (+) — دروغهای اسلامی ۷ 🍂 درحالی که نشانههای تاریخی قابل اعتمادی درباره شخصیت محمد، پیامبر مسلمانان در دست نیست، در بخشی از مکتوبات تاریخی مربوط به تحولات محدوده میانرودان در اواخر دوره ساسانیان،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسحاق و ایفیگنیا
@Naqdagin
🎧 اسحاق و ایفیگنیا
— تطورات دو روایت باستانی از «قربانی فرزند»
🎙پادکست عدم
🪓بهمانند روایت یهودی از «ذبح اسحاق» توسط ابراهیم، داستانی تقریبا مشابه دربارۀ «قربانی فرزند»، در فرهنگ یونانی هم وجود داشتهاست. برخی یهودیان و یونانیان در نسخههای متأخرتر، کوشیدهاند تا تصویر ناخوشایند «قربانی یک انسان بیگناه» را تلطیف کنند. به همین واسطه، هر دو روایت در طول زمان، تغییراتی دادهشده و گاه به هم نزدیک شدند. در واقع، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که هر دو روایت، بهتدریج تحریف شدهاند تا کمی از بار خشونت غیرقابل تصور اولیۀ آنها کاسته شود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
— تطورات دو روایت باستانی از «قربانی فرزند»
🎙پادکست عدم
🪓بهمانند روایت یهودی از «ذبح اسحاق» توسط ابراهیم، داستانی تقریبا مشابه دربارۀ «قربانی فرزند»، در فرهنگ یونانی هم وجود داشتهاست. برخی یهودیان و یونانیان در نسخههای متأخرتر، کوشیدهاند تا تصویر ناخوشایند «قربانی یک انسان بیگناه» را تلطیف کنند. به همین واسطه، هر دو روایت در طول زمان، تغییراتی دادهشده و گاه به هم نزدیک شدند. در واقع، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که هر دو روایت، بهتدریج تحریف شدهاند تا کمی از بار خشونت غیرقابل تصور اولیۀ آنها کاسته شود.
.
#پادکستکش #بازاندیشی #نقد_ادیان #نقد_اسلام #ابراهیم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue